Skip to main content

Persian Eagles - The Good and the Bad

Page 1

‫ایگلز ‪ -‬خوب و بد‬ ‫اما آنان که به خداوند توکل دارند‪ ،‬نیروی تازه خواهند یافت؛ با بالهایی همچون عقاب اوج خواهند گرفت؛ خواهند دوید و خسته‬ ‫نخواهند شد؛ خواهند خرامید و درمانده نخواهند گشت‪( .‬اشعیا ‪)۳۱:۴۰‬‬ ‫اگرچه خود را مانند عقاب بلند کنی و اگرچه آشیانه خود را در میان ستارگان بگذاری‪ ،‬من تو را از آنجا فرود خواهم آورد‪ ،‬این‬ ‫گفته خداوند است‪ .‬عوبدیا ‪۴:۱‬‬

‫پنجگانه تورات‬ ‫شما دیدهاید که من با مصریان چه کردم‪ ،‬و چگونه شما را بر بالهای عقاب برداشته‪ ،‬نزد خود آوردم‪ .‬خروج ‪۴:۱۹‬‬ ‫و اینها از پرندگان مکروهند‪ ،‬خورده نشوند‪ ،‬مکروهند‪ :‬عقاب و استخوانخوار و مرغ ماهیخوار‪ ،‬و قو و مرغ سقا و عقاب‬ ‫صحرایی‪ ،‬لویان ‪۱۸،۱۳:۱۱‬‬ ‫اما اینها چیزهایی هستند که نباید بخورید‪ :‬عقاب‪ ،‬استخوانخوار‪ ،‬ماهیخوار‪ ،‬مرغ سقا‪ ،‬عقاب صحرایی و باکلن‪ .‬تثنیه ‪۱۷،۱۲:۱۴‬‬ ‫‪.‬خداوند از دور‪ ،‬از اقصای زمین‪ ،‬قومی را که همچون عقاب میپرند‪ ،‬بر تو خواهد آورد؛ قومی که زبانشان را نخواهی فهمید‬ ‫تثنیه ‪۴۹:۲۸‬‬ ‫چنانکه عقابی لنه خود را حرکت میدهد‪ ،‬بر جوجههای خود بال میزند‪ ،‬بالهای خود را میگستراند‪ ،‬آنها را میگیرد و بر بالهای‬ ‫خود میبرد‪ .‬پس خداوند به تنهایی او را هدایت میکرد و هیچ خدای بیگانهای با او نبود‪ .‬تثنیه ‪۱۲-۱۱:۳۲‬‬

‫شعر‬ ‫شائول و یوناتان در زندگی خود دوستداشتنی و دلپذیر بودند‪ ،‬و در مرگشان نیز از هم جدا نشدند‪ :‬آنها از عقابها تیزتر و از شیرها‬ ‫قویتر بودند‪ .‬دوم سموئیل ‪۲۳:۱‬‬ ‫آنها مانند کشتیهای تیزرو‪ ،‬مانند عقابی که به سوی شکار میشتابد‪ ،‬در حال گذر هستند‪( .‬ایوب ‪)۲۶:۹‬‬ ‫آیا عقاب به فرمان تو اوج میگیرد و لنهاش را در جای بلند میسازد؟ ایوب ‪۲۷:۳۹‬‬ ‫‪(،‬مزمور داوود‪ ).‬ای جان من‪ ،‬خداوند را ستایش کن و هر آنچه در درون من است‪ ،‬نام مقدس او را ستایش کن‪ .‬ای جان من‬ ‫خداوند را ستایش کن و تمام نیکیهای او را فراموش مکن‪ ،‬که دهان تو را با چیزهای نیکو سیر میکند تا جوانی تو مانند عقاب‬ ‫تازه شود‪ .‬مزمور ‪۵،۲-۱ :۱۰۳‬‬ ‫‪.‬آیا چشمان خود را بر آنچه نیست میدوزی؟ زیرا ثروت بیشک برای خود بال میسازد و مانند عقاب به سوی آسمان پرواز میکند‬ ‫امثال ‪۵:۲۳‬‬ ‫چشمی که پدر خود را مسخره میکند و از اطاعت مادر خود ابا دارد‪ ،‬کلغهای دره آن را خواهند کند و عقابهای جوان آن را‬ ‫خواهند خورد‪ .‬سه چیز است که برای من بیش از حد عجیب است‪ ،‬بلکه چهار چیز که من نمیدانم‪ :‬راه عقاب در هوا؛ راه مار بر‬ ‫‪: 17-19‬صخره؛ راه کشتی در میان دریا؛ و راه مرد با کنیز‪ .‬امثال ‪30‬‬


‫پیامبران‬ ‫اما آنان که به خداوند توکل دارند‪ ،‬نیروی تازه خواهند یافت؛ با بالهایی همچون عقاب اوج خواهند گرفت؛ خواهند دوید و خسته‬ ‫نخواهند شد؛ خواهند خرامید و درمانده نخواهند گشت‪( .‬اشعیا ‪)۳۱:۴۰‬‬ ‫اینک او مانند ابرها خواهد آمد و ارابههایش مانند گردباد خواهند بود و اسبهایش از عقاب تیزروترند‪ .‬وای بر ما زیرا که غارت‬ ‫شدهایم‪ .‬ارمیا ‪۱۳:۴‬‬ ‫زیرا خداوند چنین میگوید‪ :‬اینک او مانند عقاب پرواز خواهد کرد و بالهای خود را بر موآب خواهد گسترانید‪ .‬ارمیا ‪۴۰:۴۸‬‬ ‫ای که در شکافهای صخره ساکنی و بلندی تپه را گرفتهای‪ ،‬هیبت تو و غرور دلت تو را فریب داده است‪ .‬اگرچه آشیانه خود را‬ ‫مانند عقاب بلند بسازی‪ ،‬من تو را از آنجا پایین خواهم آورد‪ ،‬خداوند میگوید‪ .‬اینک او مانند عقاب بال آمده و پرواز خواهد کرد و‬ ‫بالهای خود را بر بصره خواهد گسترد‪ .‬و در آن روز دل شجاعان ادوم مانند دل زنی خواهد بود که درد زایمان دارد‪ .‬ارمیا‬ ‫‪۲۲،۱۶:۴۹‬‬ ‫آزاردهندگان ما از عقابهای آسمان تیزپاترند‪ :‬ما را بر فراز کوهها تعقیب کردند و در بیابان برای ما کمین گذاشتند‪ .‬مراثی ‪۱۹:۴‬‬ ‫و اما شباهت روی آنها‪ :‬آن چهار نفر روی انسان و روی شیر در سمت راست داشتند و آن چهار نفر روی گاو در سمت چپ‬ ‫داشتند و آن چهار نفر روی عقاب نیز داشتند‪ .‬حزقیال ‪۱۰:۱‬‬ ‫و هر یک چهار رو داشت‪ :‬روی اول روی کروبی بود و روی دوم روی انسان و سوم روی شیر و چهارم روی عقاب‪ .‬حزقیال‬ ‫‪10:14‬‬ ‫و بگو‪ ،‬خداوند یهوه چنین میگوید‪ :‬عقابی بزرگ با بالهای سترگ‪ ،‬بالهای دراز‪ ،‬پر از پر و رنگارنگ‪ ،‬به لبنان آمد و بلندترین‬ ‫شاخه سرو را گرفت‪ .‬عقاب بزرگ دیگری نیز با بالهای سترگ و پرهای فراوان بود‪ .‬و اینک‪ ،‬این تاک ریشههای خود را به‬ ‫سوی او خم کرد و شاخههای خود را به سوی او گشود تا او آن را از شیارهای کشتزارش آبیاری کند‪ .‬حزقیال ‪۷،۳:۱۷‬‬ ‫در همان ساعت‪ ،‬این امر بر نبوکدنصر واقع شد‪ :‬او از میان مردم رانده شد و مانند گاو علف میخورد و بدنش از شبنم آسمان تر‬ ‫میشد‪ ،‬تا جایی که موهایش مانند پرهای عقاب و ناخنهایش مانند چنگال پرندگان شد‪( .‬دانیال ‪)۳۳:۴‬‬ ‫اولی مانند شیر بود و بالهای عقاب داشت‪ .‬من نگریستم تا بالهایش کنده شد و از زمین برداشته شد و مانند انسان بر پاهایش ایستاد‬ ‫و دل انسان به او داده شد‪ .‬دانیال ‪۴:۷‬‬ ‫شیپور را به دهانت بگذار‪ .‬او مانند عقابی بر ضد خانه خداوند خواهد آمد‪ ،‬زیرا از عهد من تجاوز کردهاند و از شریعت من‬ ‫سرپیچی کردهاند‪ .‬هوشع ‪۱:۸‬‬ ‫اگرچه خود را مانند عقاب بلند کنی و اگرچه آشیانه خود را در میان ستارگان بگذاری‪ ،‬من تو را از آنجا فرود خواهم آورد‪ ،‬این‬ ‫گفته خداوند است‪ .‬عوبدیا ‪۴:۱‬‬ ‫خود را کچل کن و برای فرزندان ظریفت‪ ،‬خود را بیازمایید؛ کچلی خود را مانند عقاب گسترش دهید‪ ،‬زیرا آنها از نزد تو به‬ ‫اسارت رفتهاند‪ .‬میکاه ‪۱۶:۱‬‬ ‫اسبان ایشان از پلنگان تیزروتر و از گرگان شام درندهترند و سواران ایشان پراکنده خواهند شد و سواران ایشان از دوردستها‬ ‫خواهند آمد و مانند عقابی که برای خوردن میشتابد‪ ،‬پرواز خواهند کرد‪ .‬حبقوق ‪۸:۱‬‬

‫عهد جدید‬ ‫زیرا هر جا که لشهای باشد‪ ،‬عقابها در آنجا جمع خواهند شد‪ .‬متی ‪۲۸:۲۴‬‬

‫‪2‬‬


‫و آنها در جواب او گفتند‪« :‬کجا‪ ،‬ای خداوند؟» او به ایشان گفت‪ « :‬هر جا که لشه باشد‪ ،‬عقابها در آنجا جمع خواهند شد‪ » .‬لوقا‬ ‫‪۳۷:۱۷‬‬ ‫و حیوان اول مانند شیر بود و حیوان دوم مانند گوساله و حیوان سوم صورتی مانند انسان داشت و حیوان چهارم مانند عقاب پرنده‬ ‫بود‪ .‬مکاشفه ‪۷:۴‬‬ ‫‪،‬و به زن دو بال عقاب بزرگ داده شد تا به بیابان‪ ،‬به مکان خود پرواز کند‪ ،‬جایی که او را برای زمانی و زمانها و نصف زمان‬ ‫از نظر مار پرورش میدهند‪ .‬مکاشفه ‪۱۴:۱۲‬‬

‫آخرالزمان‬ ‫آنگاه خوابی دیدم و اینک عقابی از دریا بیرون آمد که دوازده بال پر و سه سر داشت‪ .‬و همچنین دیدم که عقاب با پرهایش پرواز‬ ‫میکرد و بر زمین و ساکنان آن سلطنت میکرد‪ .‬و دیدم که عقاب بر چنگالهایش برخاست و با پرهایش سخن گفت و گفت‪« :‬دیگر‬ ‫چیزی بر بدن عقاب نبود‪ ،‬بلکه سه سر و شش بال کوچک بر زمین قرار داشت‪ ».‬و دیدم که مانند شیری غران از جنگل رانده‬ ‫شد‪ .‬و دیدم که او با صدای انسانی به عقاب گفت‪« :‬پس ای عقاب‪ ،‬دیگر نه بالهای وحشتناکت‪ ،‬نه پرهای شرورت‪ ،‬نه سرهای‬ ‫‪: 1، 5، 7، 23، 37، 45‬بدخواهت‪ ،‬نه چنگالهای مضرت‪ ،‬نه تمام بدن بیهودهات‪ ،‬دیگر ظاهر نشو‪ ».‬دوم اسدرا ‪11‬‬ ‫و چنین شد که شیر این سخنان را به عقاب میگفت‪ ،‬و من دیدم‪ ،‬و دیدم‪ ،‬و اینک‪ ،‬دیگر دیده نشدند‪ ،‬و تمام بدن عقاب چنان سوخت‬ ‫که زمین در ترس بزرگی فرو رفت‪ .‬آنگاه از پریشانی و خلسهی ذهنم و از ترس زیاد بیدار شدم و به روح خود گفتم‪ :‬عقابی که‬ ‫‪،‬دیدی از دریا بال آمد‪ ،‬همان پادشاهی است که در رؤیای برادرت دانیال دیده شد‪ .‬و از کسانی که در آن ساکنند‪ ،‬با ظلم بسیار‬ ‫بیش از همه کسانی که پیش از آنها بودند‪ .‬از این رو‪ ،‬آنها سرهای عقاب نامیده میشوند‪ .‬و شیری که دیدی از جنگل بیرون آمد و‬ ‫‪،‬غرید‪ ،‬و با عقاب سخن گفت‪ ،‬و او را به خاطر بیعدالتیاش با تمام سخنانی که شنیدهای سرزنش کرد‪ .‬دوم اسدرا ‪۱۱ ،۳ ،۱ :۱۲‬‬ ‫‪۳۱ ،۲۴‬‬

‫خنوخ‬ ‫‪،‬و آنها شروع به تولید حیوانات صحرا و پرندگان کردند‪ ،‬به طوری که جنسهای مختلفی از حیوانات پدید آمدند‪ :‬شیر‪ ،‬ببر‪ ،‬گرگ‬ ‫سگ‪ ،‬کفتار‪ ،‬گراز وحشی‪ ،‬روباه‪ ،‬سنجاب‪ ،‬خوک‪ ،‬شاهین‪ ،‬کرکس‪ ،‬بادبادک‪ ،‬عقاب و کلغ؛ و در میان آنها یک گاو نر سفید به‬ ‫دنیا آمد‪( .‬خنوخ ‪)۱۰:۸۹‬‬ ‫و پس از آن در رؤیای خود دیدم که همه پرندگان آسمان‪ ،‬عقابها‪ ،‬کرکسها‪ ،‬بادبادکها‪ ،‬کلغها آمدند؛ اما عقابها همه پرندگان را‬ ‫هدایت کردند؛ و آنها شروع به خوردن آن گوسفندان کردند و چشمانشان را درآوردند و گوشتشان را خوردند‪ .‬و گوسفندان فریاد‬ ‫زدند زیرا گوشت آنها توسط پرندگان خورده میشد‪ ،‬و من در خواب برای آن چوپانی که گوسفندان را میچراند‪ ،‬نگاه کردم و‬ ‫سوگواری کردم‪ .‬و دیدم تا زمانی که آن گوسفندان توسط سگها و عقابها و بادبادکها خورده شدند و نه گوشت و نه پوست و نه رگ‬ ‫و پی بر آنها باقی نماند تا اینکه فقط استخوانهایشان آنجا ماند‪ :‬و استخوانهای آنها نیز به زمین افتاد و گوسفندان کم شدند‪ .‬خنوخ‬ ‫‪90: 2-4‬‬ ‫و با وجود همه اینها‪ ،‬آن عقابها و کرکسها و کلغها و بادبادکها همچنان گوسفندان را میدریدند و بر آنها شیرجه میزدند و آنها را‬ ‫میخوردند‪ .‬گوسفندان همچنان ساکت بودند‪ ،‬اما قوچها ناله و فریاد میکردند‪ .‬و من دیدم تا اینکه چوپانان و عقابها و آن کرکسها و‬ ‫بادبادکها آمدند و به کلغها فریاد زدند که شاخ آن قوچ را بشکنند و با آن جنگیدند و جنگیدند و قوچ با آنها جنگید و فریاد زد که‬ ‫کمکش بیاید‪ .‬همه عقابها و کرکسها و کلغها و بادبادکها جمع شدند و همه گوسفندان صحرا با آنها آمدند‪ ،‬بله‪ ،‬همه آنها جمع شدند‬ ‫و به یکدیگر کمک کردند تا آن شاخ قوچ را بشکنند‪ .‬خنوخ ‪90:11،13،16‬‬ ‫و در روز مصیبت گناهکاران‪ ،‬فرزندانت مانند عقابها پرواز خواهند کرد و اوج خواهند گرفت‪ ،‬و لنهات بلندتر از کرکسها‬ ‫خواهد بود‪ ،‬و تو بال خواهی رفت و به شکافهای زمین و شکافهای صخرهها وارد خواهی شد‪ ،‬برای همیشه مانند کاهنان در‬ ‫برابر ظالمان‪ ،‬و پریهای دریایی برای تو آه خواهند کشید و گریه خواهند کرد‪ .‬خنوخ ‪۲:۹۶‬‬

‫‪3‬‬


‫کتابهای گمشدهی کتاب مقدس‬ ‫اما چرا موسی گفت‪« :‬از خوک‪ ،‬عقاب و شاهین و کلغ و هیچ ماهی که فلس ندارد‪ ،‬نخورید؟» ‪ -‬پاسخ این است که از نظر‬ ‫معنوی‪ ،‬او سه آموزه را که باید از آنجا جمعآوری میشدند‪ ،‬درک کرده است‪ .‬او میگوید‪« :‬نه عقاب‪ ،‬نه شاهین‪ ،‬نه بادبادک و نه‬ ‫کلغ را نخورید؛ یعنی با چنین افرادی که نمیدانند چگونه با کار و عرق خود غذا به دست آورند‪ ،‬بلکه به اموال دیگران آسیب‬ ‫میرسانند و مراقبند که چگونه برای آنها دام پهن کنند‪ ،‬معاشرت نکنید؛ در حالی که در همان زمان به نظر میرسد که در کمال‬ ‫‪: 1،4‬بیگناهی زندگی میکنند‪ ».‬رساله عمومی برنابا ‪9‬‬

‫کتابهای فراموششدهی عدن‬ ‫و چون پادشاه به او نگریست‪ ،‬او را در حال گرسنگی دید‪ ،‬و موهایش مانند حیوانات وحشی بلند شده و ناخنهایش مانند چنگال‬ ‫عقاب شده بود‪ ،‬و بدنش از گرد و غبار کثیف شده بود‪ ،‬و رنگ چهرهاش تغییر کرده و پژمرده شده بود و اکنون مانند خاکستر‬ ‫شده بود‪ .‬داستان اخیکار ‪۲۶:۴‬‬ ‫و ااحیقار به خانه خود رفت و به شکارچیان دستور داد دو جوجه عقاب برایش بگیرند و آنها را گرفتند و نزد او آوردند‪ .‬و به‬ ‫بافندگان طناب دستور داد دو طناب نخی برایش ببافند که هر کدام دو هزار ذراع طول داشته باشد‪ .‬و نجاران را آورد و به آنها‬ ‫دستور داد دو جعبه بزرگ بسازند و آنها این کار را کردند‪ .‬سپس دو پسر بچه را برداشت و هر روز بره قربانی میکرد و به‬ ‫عقابها و پسرها غذا میداد و پسرها را بر پشت عقابها سوار میکرد‪ .‬او آنها را با گره محکمی بست و طناب را به پای عقابها بست‬ ‫و گذاشت هر روز کم کم تا مسافت ده ذراع به بال پرواز کنند تا اینکه به آن عادت کردند و به آن عادت کردند‪ .‬و آنها تمام طول‬ ‫طناب را بال رفتند تا به آسمان رسیدند‪ .‬پسران بر پشت آنها بودند‪ .‬سپس آنها را به سمت خود کشید‪ .‬داستان ااحیقار ‪۱۱-۱۰ :۵‬‬ ‫پس پادشاه از جا پرید و با ااحیقار نشست و به مکانی وسیع رفت و فرستاد تا عقابها و پسران را بیاورند و ااحیقار آنها را بست و‬ ‫در تمام طول طنابها در هوا رها کرد و آنها همانطور که به آنها آموخته بود شروع به فریاد زدن کردند‪ .‬سپس آنها را به سوی‬ ‫خود کشید و در جای خود قرار داد‪ .‬و پادشاه و کسانی که با او بودند‪ ،‬با شگفتی فراوان شگفتزده شدند‪ .‬و پادشاه بین چشمان‬ ‫ااحیقار را بوسید و به او گفت‪« :‬ای محبوب من! ای افتخار پادشاهی من! به سلمت به مصر برو و به ساالت فرعون پاسخ ده و‬ ‫با قدرت خدای متعال بر او غلبه کن‪ ».‬سپس با او خداحافظی کرد و سربازان و لشکریان و جوانان و عقابهای خود را برداشت و‬ ‫به سوی اقامتگاههای مصر رفت‪ .‬و هنگامی که رسید‪ ،‬به سوی کشور پادشاه روی آورد‪ .‬داستان ااحیقار ‪۱۸-۱۶ :۵‬‬ ‫و پادشاه همه اینها را برای او آماده کرد و آنها به مکانی وسیع رفتند‪ .‬و ااحیقار و پسرانش به آنجا آمدند و عقابها و جوانان را با‬ ‫خود برد‪ .‬و پادشاه و همه بزرگانش رفتند و تمام شهر جمع شدند تا ببینند ااحیقار چه خواهد کرد‪ .‬سپس ااحیقار عقابها را از جعبهها‬ ‫بیرون آورد و جوانان را بر پشتشان بست و طنابها را به پاهای عقابها بست و آنها را در هوا رها کرد‪ .‬و آنها به بال اوج گرفتند‬ ‫تا اینکه بین آسمان و زمین ماندند‪ .‬داستان ااحیقار ‪۱۲-۱۱ :۶‬‬ ‫ای پسر من! پیری عقاب از جوانی کلغ بهتر است‪ .‬داستان احیقار ‪۴۸:۷‬‬ ‫و آهوان یعقوب با شادی خواهند دوید و عقابهای اسرائیل با شادی پرواز خواهند کرد؛ و تمامی قوم خداوند را تا ابد ستایش‬ ‫خواهند کرد‪ .‬عهد یهودا ‪۳۲:۴‬‬ ‫و اینک‪ ،‬گاو نری بر زمین‪ ،‬با دو شاخ بزرگ و بالهای عقاب بر پشتش؛ و ما خواستیم او را بگیریم‪ ،‬اما نتوانستیم‪ .‬اما یوسف آمد‬ ‫و او را گرفت و با او به آسمان بال رفت‪ .‬عهد نفتالی ‪۷-۶:۲‬‬

‫‪4‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian Eagles - The Good and the Bad by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu