Skip to main content

Persian - Wisdom of Solomon

Page 1

‫فصل‪1‬‬ ‫‪1‬ای داوران زمین ‪،‬عدالت را دوست بدارید ‪:‬خداوند را به نیکی بیندیشید و با سادگی دل او را جستجو‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫‪2‬زیرا او از میان کسانی که او را وسوسه نمی کنند پیدا خواهد شد ‪.‬و خود را به کسانی نشان می دهد‬ ‫که به او بی اعتماد نیستند‪.‬‬ ‫‪3‬زیرا افکار نافرمان از خدا جدا میشوند و قدرت او در آزمایش ‪،‬نادانان را سرزنش میکند‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا در روح بدخواه ‪،‬حکمت وارد نخواهد شد ‪.‬و در بدنی که در معرض گناه است ساکن نشوید‪.‬‬ ‫‪5‬زیرا روحالقدس تادیب از فریب میگریزد و از اندیشههای بیفهم دور میشود و هنگامی که ظلم وارد‬ ‫شود ‪،‬باقی نخواهد ماند‪.‬‬ ‫‪6‬زیرا حکمت روح محبت است ‪.‬و كفر گوینده را از سخنانش تبرئه نخواهد كرد ‪،‬زیرا خدا بر افسار او‬ ‫گواه است و دل او را بینا و زبان او را شنونده است‪.‬‬ ‫‪7‬زیرا روح خداوند جهان را پر میکند و آنچه دربرگیرنده همه چیز است به صدا علم دارد‪.‬‬ ‫‪8‬بنابراین ‪،‬کسی که چیزهای ناعادلنه میگوید ‪،‬پنهان نمیشود ‪،‬و انتقام هنگامی که مجازات میکند ‪،‬از‬ ‫کنار او نمیگذرد‪.‬‬ ‫‪9‬زیرا که در مشورتهای بیخدا تحقیق خواهد شد و آواز سخنان او برای آشکار شدن اعمال شریرانهاش‬ ‫نزد خداوند خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪10‬زیرا گوش حسادت همه چیز را می شنود و صدای زمزمه پنهان نیست‪.‬‬ ‫‪11‬پس از زمزمه کردن که سودی ندارد برحذر باشید ‪.‬و زبان خود را از غیبت بپرهیز ‪،‬زیرا هیچ سخن‬ ‫پنهانی وجود ندارد که بیهوده باشد ‪،‬و دهانی که ایمان می آورد ‪،‬جان را می کشد‪.‬‬ ‫‪12‬در گمراهی زندگی خود به دنبال مرگ نباشید و با اعمال دستان خود هلکت را بر خود نکشید‪.‬‬ ‫‪13‬زیرا خدا مرگ را نیافرید و از هلكت زندگان لذت نمی برد‪.‬‬ ‫‪14‬زیرا او همه چیز را آفرید تا وجود خود را داشته باشند ‪.‬و نسلهای جهان سالم بودند ‪.‬و هیچ سم‬ ‫هلکتی در آنها نیست ‪،‬و نه پادشاهی مرگ بر روی زمین‪.‬‬ ‫( ‪15‬زیرا عدالت جاودانه است)‪:‬‬ ‫‪16‬ا مما مردان بیخدا با اعمال و سخنان خود آن را به خود خواندند ‪،‬زیرا چون میاندیشیدند که آن را‬ ‫دوست خود داشته باشند ‪،‬به هیچوجه خوردند و با آن عهد بستند ‪،‬زیرا شایسته شرکت در آن هستند‪.‬‬ ‫فصل‪2‬‬ ‫‪1‬زیرا که بیخداییها با خود استدلل میکردند ‪،‬اما درست نمیگفتند ‪،‬عمر ما کوتاه و طاقتفرسا است ‪،‬و در‬ ‫مرگ انسان چارهای نیست ‪،‬و هیچ مردی شناخته نشد که از قبر بازگردد‪.‬‬ ‫‪2‬زیرا ما در هر ماجراجویی زاده میشویم و در آینده نیز چنان خواهیم بود که گویی هرگز نبودهایم ‪،‬‬ ‫زیرا نفس در سوراخهای بینی ما مانند دود است و جرقهای کوچک در حرکت قلب ما‪.‬‬ ‫‪3‬که با خاموش شدن ‪،‬بدن ما به خاکستر تبدیل خواهد شد و روح ما مانند هوای نرم ناپدید خواهد شد‪،‬‬ ‫‪4‬و نام ما به مرور زمان فراموش خواهد شد ‪،‬و هیچ کس آثار ما را به یاد نخواهد آورد ‪،‬و زندگی ما‬ ‫مانند اثری از ابر خواهد گذشت ‪،‬و مانند مه پراکنده خواهد شد ‪،‬که با پرتوهای نور رانده شده است ‪.‬‬ ‫خورشید ‪،‬و با گرمای آن غلبه کنید‪.‬‬ ‫‪5‬زیرا زمان ما سایهای است که میگذرد ‪.‬و پس از پایان ما هیچ بازگشتی وجود ندارد ‪،‬زیرا به سرعت‬ ‫مهر و موم شده است ‪،‬به طوری که هیچ کس دوباره نمی آید‪.‬‬


‫‪۶‬پس بیایید تا از چیزهای خوب موجود لذت ببریم و از موجودات مانند دوران جوانی به سرعت استفاده‬ ‫کنیم‪.‬‬ ‫‪۷‬خود را از شراب و مرهم گرانبها سیر کنیم و هیچ گلی از بهار از کنار ما نگذرد‪.‬‬ ‫‪8‬بیایید تاج خود را با غنچههای گل سرخ بر سر بگذاریم ‪،‬پیش از آنکه پژمرده شوند‪.‬‬ ‫‪9‬هیچ یک از ما از شهوت خود بی بهره نمانیم ‪،‬و نشانه های شادی خود را در همه جا بگذاریم ‪،‬زیرا‬ ‫سهم ما این است و سهم ما این است‪.‬‬ ‫‪10‬بیایید به مرد عادل فقیر ظلم کنیم ‪،‬به بیوه زن رحم نکنیم ‪،‬و به موهای سفید کهن سالمندان احترام‬ ‫نگذاریم‪.‬‬ ‫‪11‬قوت ما قانون عدالت باشد زیرا آنچه ضعیف است ارزشی ندارد‪.‬‬ ‫‪12‬پس بیایید در کمین عادلن بنشینیم ‪.‬زیرا او به نوبت ما نیست و بر خلف اعمال ما پاک است ‪.‬او ما‬ ‫را به شریعت ما سرزنش میکند ‪،‬و به بدنامی ما به تخلفات تربیتی ما اعتراض میکند‪.‬‬ ‫‪13‬او اظهار میدارد که خدا را میشناسد و خود را فرزند خداوند میخواند‪.‬‬ ‫‪14‬او آفریده شد تا افکار ما را سرزنش کند‪.‬‬ ‫‪15‬او حتی برای ما غمگین است ‪،‬زیرا زندگی او مانند دیگران نیست ‪،‬روشهای او به شیوه دیگری‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪16‬او را جعلی میدانند ‪،‬او از راههای ما خودداری میکند ‪،‬چون از پلیدی ‪،‬پایان عادل را برکت میدهد ‪،‬‬ ‫و فخر میکند که خدا پدر اوست‪.‬‬ ‫‪17‬بیایید ببینیم آیا سخنان او درست است یا خیر ‪،‬و بیایید ثابت کنیم که در پایان او چه خواهد شد‪.‬‬ ‫‪18‬زیرا اگر عادل پسر خدا باشد ‪،‬او را یاری خواهد کرد و او را از دست دشمنانش رهایی خواهد داد‪.‬‬ ‫‪19‬او را با خواری و شکنجه معاینه کنیم تا نرمی او را بشناسیم و بردباری او را ثابت کنیم‪.‬‬ ‫‪20‬بیایید او را به مرگ شرمآور محکوم کنیم ‪،‬زیرا به گفتهی خود او محترم خواهد بود‪.‬‬ ‫‪21‬چنین چیزهایی تصور کردند و فریب خوردند ‪،‬زیرا شرارت خودشان آنها را کور کرده است‪.‬‬ ‫‪22‬ا مما اسرار خدا را نمیشناختند ‪،‬نه به مزد عدالت امیدوار بودند و نه پاداشی برای جانهای بیعیب‬ ‫تشخیص میدادند‪.‬‬ ‫‪23‬زیرا خدا انسان را جاودانه آفرید و او را به عنوان تصویری از ابدیت خود ساخت‪.‬‬ ‫‪24‬ا مما به واسطه حسد ابلیس مرگ به دنیا آمد و آنانی که از پهلوی او چنگ می زنند آن را می یابند‪.‬‬ ‫فصل‪3‬‬ ‫‪1‬اما جانهای صالحان در دست خداست و عذابی به آنها نخواهد رسید‪.‬‬ ‫‪2‬در نظر نادانان به نظر میرسید که میمیرند و رفتنشان به خاطر بدبختی گرفته میشود‪.‬‬ ‫‪3‬و رفتن آنها از ما به هلکت کامل می رسد ‪،‬اما آنها در صلح هستند‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا اگر چه آنها در نظر مردم مجازات می شوند ‪،‬اما امید آنها پر از جاودانگی است‪.‬‬ ‫‪5‬و چون اندکی عذاب شدند ‪،‬پاداش بزرگی خواهند یافت ‪،‬زیرا خدا آنها را آزمایش کرد و آنها را برای‬ ‫خود شایسته یافت‪.‬‬ ‫‪6‬او آنها را مانند طل در کوره امتحان کرد و آنها را به عنوان قربانی سوختنی دریافت کرد‪.‬‬ ‫‪7‬و در زمان دیدار آنها خواهند درخشید و مانند جرقههایی در میان کلشها به این طرف و آن طرف‬ ‫خواهند دوید‪.‬‬ ‫‪8‬آنها قومها را داوری خواهند کرد و بر قوم تسلط خواهند داشت و پروردگارشان تا ابد سلطنت خواهد‬ ‫کرد‪.‬‬


‫‪9‬آنانی که بر او توکل میکنند ‪،‬حقیقت را خواهند فهمید و کسانی که در محبت وفادار هستند ‪،‬با او‬ ‫خواهند ماند ‪،‬زیرا فیض و رحمت برای مقدسین اوست و او به برگزیدگان خود توجه دارد‪.‬‬ ‫‪10‬ا مما بیخداییها مطابق تصورات خود مجازات خواهند شد که عادلن را نادیده گرفتهاند و خداوند را‬ ‫ترک کردهاند‪.‬‬ ‫‪۱۱‬زیرا هر که حکمت و پرورش را تحقیر کند ‪،‬بدبخت است و امیدشان بیهوده و زحماتشان بیثمر و‬ ‫کارهایشان بیفایده است‪.‬‬ ‫‪12‬زنانشان نادان و فرزندانشان شریرند‪.‬‬ ‫‪13‬نسل آنها نفرین شده است ‪.‬پس خوشا به حال نازای بی آلیش که بستر گناه را نمی شناسد ‪.‬او در‬ ‫دیدار ارواح میوه خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪14‬و خوشا به حال خواجهای که با دستان خود هیچ گناهی انجام نداده است ‪،‬و چیزهای ناپسندی را علیه‬ ‫خدا تصور نمیکند ‪،‬زیرا به او عطای ویژه ایمان ‪،‬و میراثی در معبد خداوند برای ذهن او پسندیدهتر داده‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪15‬زیرا که ثمره کارهای نیکو شکوهمند است و ریشه حکمت هرگز از بین نخواهد رفت‪.‬‬ ‫‪16‬و اما فرزندان زناکار به کمال خود نخواهند رسید و بذر بستر ناعادلنه ریشه کن خواهد شد‪.‬‬ ‫‪17‬زیرا اگر چه عمر طولنی داشته باشند ‪،‬اما هیچ مورد توجه قرار نخواهند گرفت ‪،‬و آخرین عمرشان‬ ‫بی افتخار خواهد بود‪.‬‬ ‫‪18‬یا اگر زود بمیرند ‪،‬نه امیدی دارند و نه آسایشی در روز آزمایش‪.‬‬ ‫‪19‬زیرا که پایان نسل ستمکار وحشتناک است‪.‬‬ ‫فصل‪4‬‬ ‫‪۱‬فرزند نداشتن و فضیلت داشتن بهتر است ‪،‬زیرا یاد او جاودانه است ‪،‬زیرا نزد خدا و مردم شناخته‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫‪2‬هنگامی که وجود دارد ‪،‬مردان در آن مثال می زنند ‪.‬و هنگامی که از بین رفت ‪،‬آنها آن را آرزو می‬ ‫کنند ‪:‬تاجی بر سر می گذارد و برای همیشه پیروز می شود و پیروز می شود و برای پاداش های بی‬ ‫آلیش تلش می کند‪.‬‬ ‫‪3‬ا مما نطفهی فزایندهی بیخداییها رشد نخواهد کرد ‪،‬و از لغزشهای حرامزادهها ریشهای عمیق نخواهد‬ ‫گرفت ‪،‬و هیچ پایهای محکم نخواهد گذاشت‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا اگر چه برای مدتی در شاخهها شکوفا میشوند ‪.‬با وجود این که ماندگار نیستند ‪،‬با باد تکان‬ ‫خواهند خورد و از نیروی باد ریشه کن خواهند شد‪.‬‬ ‫‪5‬شاخههای ناقص قطع میشوند ‪،‬میوههایشان بیفایده ‪،‬برای خوردن نارس نمیشوند ‪،‬آری ‪،‬بیهوده به هم‬ ‫میرسند‪.‬‬ ‫‪۶‬زیرا کودکانی که از تختهای نامشروع به دنیا آمدهاند ‪،‬در محاکمه خود شاهد شرارت علیه والدین خود‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫‪7‬اما اگر عادل از مرگ منع شود ‪،‬در آرامش خواهد بود‪.‬‬ ‫‪8‬زیرا سن شرافتمند آن چیزی نیست که در طول زمان باشد ‪،‬و نه آن که با تعداد سال سنجیده شود‪.‬‬ ‫‪9‬اما حکمت برای مردم سفیدی مو است و زندگی بی لک پیری است‪.‬‬ ‫‪10‬خدا را خشنود کرد و محبوب او بود ‪،‬به طوری که در میان گناهکاران زندگی کرد‪.‬‬ ‫‪11‬آری او را به سرعت بردند ‪،‬مبادا که شرارت عقل او را تغییر دهد یا فریب روح او را فریب دهد‪.‬‬ ‫‪12‬زیرا جادوی شیطنت چیزهای صادقانه را پنهان می کند ‪.‬و سرگردانی هوسبازی ذهن ساده را‬ ‫تضعیف می کند‪.‬‬ ‫‪13‬او که در مدت کوتاهی کامل شد ‪،‬مدت طولنی را تحقق بخشید‪.‬‬


‫‪14‬زیرا روح او خداوند را خشنود کرد ‪،‬پس عجله کرد تا او را از میان شریران دور کند‪.‬‬ ‫‪15‬مردم این را دیدند ‪،‬و آن را نفهمیدند ‪،‬و این را در ذهن خود نگذاشتند که فیض و رحمت او با‬ ‫مقدسین اوست ‪،‬و او برای برگزیدگان خود احترام قائل است‪.‬‬ ‫‪16‬پس عادل که مرده است ‪،‬بی خدا را که زنده است محکوم خواهد کرد ‪.‬و جوانی که به زودی به کمال‬ ‫می رسد سالهای طولنی و پیری ناصالحان‪.‬‬ ‫‪17‬زیرا آنها عاقبت حکیمان را خواهند دید و نخواهند فهمید که خدا در مشورت خود چه حکمی در‬ ‫مورد او صادر کرده است و خداوند او را به چه هدفی در امنیت قرار داده است‪.‬‬ ‫‪18‬او را خواهند دید و تحقیر خواهند کرد ‪.‬اما خدا آنها را به تمسخر خواهد خنداند و آنها از این پس‬ ‫لشه پست و رسوائی در میان مردگان برای همیشه خواهند بود‪.‬‬ ‫‪19‬زیرا او آنها را خواهد پاره ‪،‬و آنها را با سر به زمین خواهد انداخت تا زبانشان نرود ‪.‬و آنها را از‬ ‫پایه تکان خواهد داد ‪.‬و آنها به کلی ویران خواهند شد و غمگین خواهند شد ‪.‬و یادبود آنها از بین خواهد‬ ‫رفت‪.‬‬ ‫‪20‬و هنگامی که حساب گناهان خود را بازگو کنند ‪،‬با ترس می آیند و گناهان خود آنها را در چهره‬ ‫خود متقاعد می کند‪.‬‬ ‫فصل‪5‬‬ ‫‪1‬آنگاه مرد عادل در برابر کسانی که او را مصیبت زدهاند ‪،‬با شهامت بسیار خواهد ایستاد و از زحمات‬ ‫او بیتوجه خواهد بود‪.‬‬ ‫‪2‬وقتی آن را ببینند ‪،‬از ترس وحشتناکی مضطرب خواهند شد و از غرابت نجات او شگفت زده خواهند‬ ‫شد ‪،‬بسیار فراتر از آن چیزی که به دنبالش بودند‪.‬‬ ‫‪3‬و توبهكنندگان و نالهشان از اندوه روح ‪،‬در خود خواهند گفت« ‪:‬این او بود كه ما گاهي او را به‬ ‫تمسخر میگرفتیم و ضربالمثلي سرزنش میكردیم‪.‬‬ ‫‪4‬ما احمقها زندگی او را دیوانگی و عاقبت او را بیعزت دانستیم‪.‬‬ ‫‪5‬چگونه او در میان فرزندان خدا شمرده شده است و قرعه او در میان مقدسین است!‬ ‫‪6‬بنابراین ما از راه راستی گمراه شدهایم و نور عدالت به ما تابیده نیست و خورشید عدالت بر ما طلوع‬ ‫نکرده است‪.‬‬ ‫‪7‬ما خود را در راه شرارت و تباهی خسته کردیم ‪،‬آری ‪،‬از بیابانها عبور کردهایم ‪،‬جایی که راهی‬ ‫نیست ‪،‬اما راه خداوند را نمیدانیم‪.‬‬ ‫‪8‬غرور چه سودی برای ما داشته است؟ یا ثروت با فخر فروشی ما چه سودی برای ما به ارمغان آورده‬ ‫است؟‬ ‫‪9‬همه آن چیزها مانند سایه و پستی که شتاب زده از بین می رود‪.‬‬ ‫‪10‬و مانند کشتیای که از امواج آب میگذرد ‪،‬که وقتی از کنارش میگذرد ‪،‬اثری از آن پیدا نمیشود ‪،‬و نه‬ ‫گذرگاه کیل در امواج‪.‬‬ ‫‪11‬یا مانند زمانی که پرنده ای در هوا پرواز می کند ‪،‬هیچ نشانه ای از راه او یافت نمی شود ‪،‬بلکه‬ ‫هوای سبکی که با ضربه بال هایش کوبیده می شود و با صدا و حرکت شدید آنها از هم جدا می شود ‪،‬‬ ‫عبور می کند ‪.‬و پس از آن هیچ نشانه ای از جایی که او رفت یافت نمی شود‪.‬‬ ‫‪12‬یا مانند زمانی که تیری به نقطهای شلیک میشود ‪،‬هوا را از هم جدا میکند و بلفاصله دوباره به هم‬ ‫میآید تا انسان نتواند بداند که از کجا گذشت‪.‬‬ ‫‪13‬و ما نیز به همین ترتیب ‪،‬به محض اینکه به دنیا آمدیم ‪،‬به پایان خود نزدیک شدیم ‪،‬و هیچ نشانی از‬ ‫فضیلت برای نشان دادن نداشتیم ‪.‬اما در شرارت خود ما نابود شدند‪.‬‬


‫‪14‬زیرا امید بیخدا مانند غباری است که با باد میبرد ‪.‬مانند کف نازکی که با طوفان رانده می شود ‪.‬مانند‬ ‫دودی که با طوفان از اینجا و آنجا پراکنده می شود و به یاد میهمانی که جز یک روز می ماند می گذرد‪.‬‬ ‫‪15‬اما عادل تا ابدالباد زنده است ‪.‬اجر آنها نیز نزد خداوند است و عنایت ایشان نزد حق تعالی است‪.‬‬ ‫‪16‬پس پادشاهی باشکوه و تاجی زیبا از دست خداوند دریافت خواهند کرد ‪،‬زیرا با دست راست خود‬ ‫ایشان را می پوشاند و با بازوی خود از ایشان محافظت می کند‪.‬‬ ‫‪17‬او حسادت خود را برای زره کامل نزد خود خواهد گرفت و مخلوق را سلح خود برای انتقام از‬ ‫دشمنانش خواهد ساخت‪.‬‬ ‫‪18‬او عدالت را مانند سینهپوش و داوری راستین را به جای کلهخود خواهد گذاشت‪.‬‬ ‫‪19‬او قدوسیت را به عنوان سپر شکست ناپذیر خواهد گرفت‪.‬‬ ‫‪20‬خشم شدید او را برای شمشیر تیز خواهد کرد و جهان با او با نادانان خواهد جنگید‪.‬‬ ‫‪21‬آنگاه رعد و برقهای راست به خارج خواهند رفت ‪.‬و از ابرها ‪،‬مانند کمانی که به خوبی کشیده شده‬ ‫است ‪،‬به سوی علمت پرواز خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪22‬و تگرگهای پر از خشم مانند کمان سنگی ریخته میشوند و آب دریا بر ایشان خشم خواهد کرد و‬ ‫سیلها بیرحمانه آنها را غرق خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪23‬آری ‪،‬باد شدیدی در برابر آنها خواهد ایستاد و مانند طوفان آنها را از بین خواهد برد ‪:‬بدین ترتیب‬ ‫گناه تمام زمین را ویران خواهد کرد و بدرفتاری تاج و تخت قدرتمندان را ویران خواهد کرد‪.‬‬ ‫فصل‪6‬‬ ‫‪1‬پس ای پادشاهان بشنوید و درک کنید ‪.‬ای داوران اقصی نقاط جهان بیاموزید‪.‬‬ ‫‪2‬ای حاکمان قوم ‪،‬گوش فرا دهید و در انبوه امتها تجلیل کنید‪.‬‬ ‫‪3‬زیرا که از جانب خداوند به شما قدرت داده شده است ‪،‬و فرمانروایی از جانب اعلی به شما داده شده‬ ‫است ‪،‬که او اعمال شما را آزمایش خواهد کرد و مشورتهای شما را جستجو خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا شما که وزیران پادشاهی او هستید ‪،‬به درستی داوری نکردهاید ‪،‬شریعت را نگاه نداشتهاید ‪،‬و بر‬ ‫اساس نصیحت خدا رفتار نکردهاید‪.‬‬ ‫‪5‬او به طرز وحشتناکی و به سرعت بر شما خواهد آمد ‪،‬زیرا برای کسانی که در مکانهای بلند هستند‬ ‫داوری سخت خواهد بود‪.‬‬ ‫‪6‬زیرا رحمت به زودی پستترینها را خواهد بخشید ‪،‬اما قدرتمندان سخت عذاب خواهند شد‪.‬‬ ‫‪7‬زیرا کسی که خداوند بر همه است از شخص هیچ کس نمی ترسد و از عظمت کسی نمی ترسد ‪،‬زیرا‬ ‫او کوچک و بزرگ را آفریده است و برای همه به یک اندازه اهمیت می دهد‪.‬‬ ‫‪8‬اما آزمایشی سخت بر زورمندان خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪9‬پس ‪،‬ای پادشاهان ‪،‬با شما سخن می گویم تا حکمت بیاموزید و دور نشوید‪.‬‬ ‫‪10‬زیرا آنانی که قدوسیت را حفظ میکنند ‪،‬مقدمس داوری خواهند شد ‪،‬و آنانی که چنین چیزها را‬ ‫آموختهاند ‪،‬پاسخ خواهند داد‪.‬‬ ‫‪11‬بنابراین محبت خود را بر سخنان من قرار دهید ‪.‬آنها را بخواهید ‪،‬و به شما آموزش داده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪12‬حکمت شکوهمند است و هرگز محو نمیشود ‪،‬آری ‪،‬او به آسانی از محبمتکنندگان او دیده میشود و از‬ ‫کسانی که او را میجویند ‪،‬یافت میشود‪.‬‬ ‫‪13‬او از کسانی که او را میخواهند جلوگیری میکند تا ابتدا خود را به آنها بشناساند‪.‬‬ ‫‪14‬هر که زودتر او را بجوید ‪،‬درد سنگینی نخواهد داشت ‪،‬زیرا او را نشسته بر در خانه خود خواهد‬ ‫یافت‪.‬‬ ‫‪15‬پس اندیشیدن به او کمال حکمت است و هر که مراقب او باشد به سرعت بی خیال خواهد شد‪.‬‬


‫‪16‬زیرا او به دنبال کسانی میگردد که شایسته او هستند ‪،‬در راهها به آنها لطف میکند و در هر فکری با‬ ‫آنها ملقات میکند‪.‬‬ ‫‪17‬زیرا آغاز واقعی او میل تأدیب است ‪.‬و مراقبت از انضباط عشق است;‬ ‫‪18‬و محبت حفظ قوانین اوست ‪.‬و توجه به قوانین او اطمینان از عدم فساد است‪.‬‬ ‫‪19‬و بی فسادی ما را به خدا نزدیک می کند‪.‬‬ ‫‪20‬بنابراین میل خرد به پادشاهی میآورد‪.‬‬ ‫‪21‬ای پادشاهان قوم ‪،‬اگر دلخوشی شما بر تختها و عصا است ‪،‬حکمت را گرامی بدارید تا تا ابد سلطنت‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫‪22‬حکمت چیست و چگونه ظهور کرد ‪،‬به شما خواهم گفت و اسرار را از شما پنهان نخواهم داشت ‪،‬‬ ‫بلکه او را از آغاز ولدتش جستجو خواهم کرد و معرفت او را به روشنی خواهم آورد ‪.‬از حقیقت نمی‬ ‫گذرد‬ ‫‪23‬و با حسادت نخواهم رفت ‪.‬زیرا چنین مردی با خرد شراکتی نخواهد داشت‪.‬‬ ‫‪24‬اما کثرت خردمندان رفاه جهان است و پادشاه حکیم حمایت مردم است‪.‬‬ ‫‪25‬پس از سخنان من تعلیم بگیرید و آن به شما خیر خواهد داد‪.‬‬ ‫فصل‪7‬‬ ‫‪1‬من نیز مانند همه انسان فانی هستم و نسل او که ابتدا از زمین آفریده شد‪،‬‬ ‫‪2‬و در رحم مادرم در مدت ده ماه به صورت گوشتی در آمد که در خون فشرده میشد ‪،‬از دانه انسان و‬ ‫لذتی که با خواب حاصل میشد‪.‬‬ ‫‪3‬و هنگامی که به دنیا آمدم ‪،‬در هوای معمولی کشیدم و بر زمینی افتادم که طبیعتی مشابه دارد ‪،‬و اولین‬ ‫صدایی که بر زبان آوردم گریه بود ‪،‬مانند دیگران‪.‬‬ ‫‪4‬با قنداق از من پرستاری کردند و آن هم با مراقبت‪.‬‬ ‫‪5‬زیرا هیچ پادشاهی وجود ندارد که تولد دیگری داشته باشد‪.‬‬ ‫‪6‬زیرا همه انسانها یک ورود به زندگی دارند و مانند آن بیرون میروند‪.‬‬ ‫‪7‬پس دعا کردم و فهم به من داده شد ‪:‬خدا را خواندم و روح حکمت به من آمد‪.‬‬ ‫‪8‬او را بر عصا و تاج و تخت ترجیح دادم و ثروت گرانقدر در مقایسه با او چیزی نیست‪.‬‬ ‫‪9‬و هیچ سنگ گرانبهایی را با او مقایسه نکردم ‪،‬زیرا تمام طل از نظر او مانند شن و ماسه کمی است و‬ ‫نقره در برابر او به عنوان گل شمرده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪10‬او را بالتر از سلمتی و زیبایی دوست داشتم ‪،‬و او را به جای نور ترجیح دادم ‪،‬زیرا نوری که از‬ ‫او میآید هرگز خاموش نمیشود‪.‬‬ ‫‪11‬همه چیزهای خوب با او به من رسید و ثروتهای بی شماری در دست او بود‪.‬‬ ‫‪12‬و من در همه آنها شادی کردم ‪،‬زیرا حکمت پیشاپیش ایشان است و نمی دانستم که او مادر ایشان‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪13‬من با پشتکار آموختم و با او آزادانه صحبت میکنم و ثروت او را پنهان نمیکنم‪.‬‬ ‫‪14‬زیرا او برای مردم گنجی است که هرگز کوتاه نمیآید و کسانی که از آن استفاده میکنند دوستان خدا‬ ‫میشوند و به خاطر عطایایی که از آموختن به دست میآیند ستوده میشوند‪.‬‬ ‫‪15‬خدا به من عطا کرده است که آنطور که میخواهم صحبت کنم و آنچه را که به من داده شده است‬ ‫تصور کنم ‪،‬زیرا اوست که به حکمت رهنمون می شود و خردمندان را هدایت می کند‪.‬‬ ‫‪16‬زیرا هم ما و هم کلم ما در دست او هستیم ‪.‬تمام حکمت و دانش کار‪.‬‬


‫‪17‬زیرا او به من معرفت یقینی در مورد چیزهایی داده است ‪،‬یعنی بدانم جهان چگونه ساخته شده است ‪،‬‬ ‫و عملکرد عناصر را بدانم‪.‬‬ ‫‪18‬آغاز و پایان و میانه زمانها ‪:‬دگرگونیهای چرخش خورشید و تغییر فصول‪.‬‬ ‫‪19‬مدارهای سالها و موقعیت ستارگان‪:‬‬ ‫‪20‬طبیعت موجودات زنده و خشم حیوانات وحشی ‪:‬خشونت بادها و استدلل انسانها ‪:‬تنوع گیاهان و‬ ‫فضایل ریشه ها‪.‬‬ ‫‪21‬و همه چیزهایی که پنهان یا آشکار هستند ‪،‬آنها را می دانم‪.‬‬ ‫‪22‬زیرا حکمت که عامل همه چیز است به من تعلیم داد ‪،‬زیرا در او روحی قدوس ‪،‬یگانه ‪،‬چندشاخه ‪،‬‬ ‫زیرک ‪،‬پر جنب و جوش ‪،‬روشن ‪،‬بی آلیش ‪،‬آشکار ‪،‬غیر قابل آزار ‪،‬دوستدار چیزهای خوب است ‪.‬‬ ‫سریع ‪،‬که نمی توان اجازه داد ‪،‬آماده برای انجام کارهای خوب‪،‬‬ ‫‪23‬با انسان مهربان ‪،‬ثابت قدم ‪،‬مطمئن ‪،‬بیتوجه ‪،‬دارای تمام قدرت ‪،‬ناظر بر همه چیز ‪،‬و از طریق تمام‬ ‫فهم ‪،‬پاک و زیرکانهترین ارواح‪.‬‬ ‫‪24‬زیرا حکمت از هر حرکتی متحرکتر است‪.‬‬ ‫‪25‬زیرا او نفخه قوت خداست و نفوذ خالصی که از جلل قادر مطلق جاری میشود ‪،‬بنابراین هیچ چیز‬ ‫ناپاکی نمیتواند در او بیفتد‪.‬‬ ‫‪26‬زیرا او درخشندگی نور جاودانی و آینه بیلکه قدرت خدا و تصویر نیکویی اوست‪.‬‬ ‫‪27‬و چون یکی است ‪،‬می تواند همه چیز را انجام دهد و با ماندن در خود ‪،‬همه چیز را نو می سازد و‬ ‫در تمام اعصار با ورود به ارواح مقدس ‪،‬آنها را دوستان خدا و پیامبران قرار می دهد‪.‬‬ ‫‪28‬زیرا خدا کسی را جز کسی که در حکمت ساکن است دوست ندارد‪.‬‬ ‫‪29‬زیرا او زیباتر از خورشید و بالتر از هر چیز ستارگان است‪.‬‬ ‫‪30‬زیرا بعد از این شب می آید ‪،‬اما رذیلت بر حکمت غالب نخواهد شد‪.‬‬ ‫فصل‪8‬‬ ‫‪1‬حکمت با قدرت از این سر به سر دیگر میرسد و به طرز شیرینی همه چیز را نظم میدهد‪.‬‬ ‫‪2‬من او را دوست داشتم و از جوانی به دنبال او بودم و می خواستم او را همسر خود کنم و عاشق‬ ‫زیبایی او بودم‪.‬‬ ‫‪3‬از آنجایی که او با خدا صحبت میکند ‪،‬نجابت خود را بزرگ میسازد ‪:‬آری ‪،‬خداوند همه چیز او را‬ ‫دوست داشت‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا او از اسرار معرفت خدا آگاه است و کارهای او را دوست دارد‪.‬‬ ‫‪5‬اگر ثروت در این زندگی مایل به آرزو باشد ‪.‬چه چیزی غنی تر از حکمت است که همه چیز را انجام‬ ‫می دهد؟‬ ‫‪6‬و اگر احتیاط کار کند ‪.‬چه کسی از همه اینها کارگر حیله گرتر از او است؟‬ ‫‪7‬و اگر مردی عدالت را دوست دارد ‪،‬زحمات او فضیلتهایی است ‪،‬زیرا او اعتدال و احتیاط ‪،‬عدالت و‬ ‫صلبت را میآموزد‪.‬‬ ‫‪8‬اگر مردی بخواهد تجربه زیادی داشته باشد ‪،‬چیزهای قدیمی را میداند ‪،‬و آنچه را که در آینده خواهد‬ ‫آمد ‪،‬درست حدس میزند ‪:‬ظرافت سخنان را میداند ‪،‬و میتواند جملت تاریک را بیان کند ‪:‬نشانهها و‬ ‫شگفتیها ‪،‬و رویدادهای فصول و زمانها را پیشبینی میکند‪.‬‬ ‫‪9‬بنابراین تصمیم گرفتم او را نزد خود ببرم تا با خود زندگی کند ‪،‬زیرا میدانستم که او مشاور خوبیها و‬ ‫مایه آرامش در غم و اندوه خواهد بود‪.‬‬ ‫‪10‬به خاطر او در میان جماعت قدردانی و نزد بزرگان عزت خواهم داشت ‪،‬هر چند جوان باشم‪.‬‬


‫‪11‬من در قضاوت زود غرور خواهم یافت و در نظر مردان بزرگ مورد تحسین قرار خواهم گرفت‪.‬‬ ‫‪12‬وقتی زبانم را بگیرم ‪،‬فراغت مرا خواهند پذیرفت ‪،‬و چون صحبت کنم ‪،‬به من گوش فرا خواهند داد‬ ‫و اگر زیاد حرف بزنم ‪،‬دستهای خود را بر دهان خود خواهند گذاشت‪.‬‬ ‫‪13‬و به وسیله او جاودانگی به دست خواهم آورد و یادگاری جاودانی را برای کسانی که پس از من‬ ‫میآیند به یادگار خواهم گذاشت‪.‬‬ ‫‪14‬قوم را سامان خواهم داد و امتها تابع من خواهند بود‪.‬‬ ‫‪15‬ظالمان هولناک از من خواهند ترسید ‪.‬من در میان انبوه مردم خوب و در جنگ دلیر خواهم یافت‪.‬‬ ‫‪16‬پس از اینکه به خانه خود آمدم ‪،‬با او آرام خواهم گرفت ‪،‬زیرا گفتگوی او تلخ نیست ‪.‬و زندگی با او‬ ‫غم و اندوه ندارد ‪،‬بلکه شادی و سرور است‪.‬‬ ‫‪17‬اکنون وقتی این چیزها را در خود در نظر گرفتم ‪،‬و در قلب خود در مورد آنها تأمل کردم ‪،‬که‬ ‫چگونه متحد شدن با حکمت جاودانگی است‪.‬‬ ‫‪18‬و دوستی با او بسیار خوشحالم ‪.‬و در آثار دستان او ثروت بی پایان است ‪.‬و در انجام کنفرانس با او ‪،‬‬ ‫احتیاط ‪.‬و در صحبت با او ‪،‬گزارش خوبی است ‪.‬به دنبال این بودم که چگونه او را پیش خودم ببرم‪.‬‬ ‫‪19‬زیرا من کودکی شوخ بودم و روحیه خوبی داشتم‪.‬‬ ‫‪20‬بله ‪،‬چون خوب بودم ‪،‬به بدنی بی آلیش وارد شدم‪.‬‬ ‫‪21‬با این وجود ‪،‬وقتی فهمیدم که نمیتوانم او را بهدست بیاورم ‪،‬مگر اینکه خدا به من بدهد ‪.‬و این نکته‬ ‫حکمتی بود که بدانیم او هدیه کیست ‪.‬من به درگاه خداوند دعا کردم و از او التماس کردم و با تمام‬ ‫وجودم گفتم‪:‬‬ ‫فصل‪9‬‬ ‫‪1‬ای خدای پدران من و ای خداوند رحمت که همه چیز را با کلم خود آفریده ای‪،‬‬ ‫‪2‬و انسان را به حکمت خود منصوب کرد تا بر مخلوقاتی که تو آفریدی مسلط شود‪.‬‬ ‫‪3‬و جهان را بر اساس انصاف و عدالت ترتیب دهید ‪،‬و با دلی راست داوری کنید‪.‬‬ ‫‪4‬به من حکمت عطا کن که بر تخت تو نشسته است ‪.‬و مرا از فرزندانت طرد مکن‪.‬‬ ‫‪5‬زیرا من غلم تو و پسر کنیز تو ‪،‬فردی ضعیف و کوتاه مدت و برای درک حکم و قوانین بسیار جوان‬ ‫هستم‪.‬‬ ‫‪6‬زیرا اگر کسی در میان فرزندان انسان هرگز آنقدر کامل نباشد ‪،‬با این حال اگر حکمت تو با او نباشد ‪،‬‬ ‫او را هیچ تلقی نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪۷‬مرا برای پادشاهی قوم خود و داوری پسران و دخترانت برگزیدی‪.‬‬ ‫‪8‬تو به من دستور دادهای که معبدی بر کوه مقدمس خود و قربانگاهی در شهری که در آن سکنی داری‬ ‫بسازم ‪،‬مانند خیمهی مقدس که از ابتدا آن را آماده کردهای‪.‬‬ ‫‪9‬و حكمت با تو بود كه كارهاي تو را میداند و هنگامي كه جهان را میسازي حاضر بود و آنچه را كه‬ ‫در نظر تو پسندیده و در احكام تو درست است ‪،‬میدانست‪.‬‬ ‫‪10‬او را از آسمانهای مقدس خود و از تخت جلل خود بفرست تا با من کار کند تا بدانم چه چیزی برای‬ ‫تو پسندیده است‪.‬‬ ‫‪11‬زیرا او همه چیز را میداند و میفهمد ‪،‬و مرا در اعمالم با هوشیاری رهبری خواهد کرد ‪،‬و مرا در‬ ‫قدرت خود حفظ خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪12‬پس اعمال من پسندیده خواهد شد و آنگاه قوم تو را عادلنه داوری خواهم کرد و شایسته نشستن بر‬ ‫مسند پدر خود خواهم بود‪.‬‬


‫‪13‬زیرا چه کسی است که می تواند نصیحت خدا را بداند؟ یا چه کسی می تواند فکر کند که اراده‬ ‫خداوند چیست؟‬ ‫‪14‬زیرا افکار انسانهای فانی بدبخت است و تدبیر ما نامطمئن است‪.‬‬ ‫‪15‬زیرا بدن فاسد روح را تحت فشار قرار میدهد و خیمه خاکی ذهنی را که به چیزهای زیادی‬ ‫میاندیشد ‪،‬سنگین میکند‪.‬‬ ‫‪16‬و به سختی میتوانیم چیزهایی را که بر روی زمین است ‪،‬درست حدس بزنیم ‪،‬و با زحمت چیزهایی‬ ‫را که پیش روی ماست ‪،‬مییابیم ‪،‬اما چیزهایی را که در آسمان است ‪،‬چه کسی جستجو کرده است؟‬ ‫‪17‬و نصیحت تو چه کسی میداند مگر اینکه حکمت بدهی و روحالقدس خود را از بال بفرستی؟‬ ‫‪18‬زیرا به این ترتیب روشهای ساکنان روی زمین اصلح شد و به مردم چیزهایی که برای تو پسندیده‬ ‫بود تعلیم داده شد و از طریق حکمت نجات یافتند‪.‬‬ ‫فصل‪10‬‬ ‫‪1‬او اولین پدر شکل گرفته جهان را که به تنهایی آفریده شده بود حفظ کرد و او را از سقوط خود بیرون‬ ‫آورد‪.‬‬ ‫‪2‬و به او قدرت داد تا بر همه چیز حکومت کند‪.‬‬ ‫‪3‬اما چون ظالم در خشم خود از او دور شد ‪،‬او نیز در خشم برادرش را به قتل رساند‪.‬‬ ‫‪4‬به دلیل آن که زمین در سیل غرق شد ‪،‬حکمت دوباره آن را حفظ کرد و مسیر صالحان را در یک تکه‬ ‫چوب کم ارزش هدایت کرد‪.‬‬ ‫‪5‬و ا ممتها در توطئهی شریرانهشان شرمزده شدند ‪،‬او عادل را یافت ‪،‬و او را در پیشگاه خدا بیعیب نگه‬ ‫داشت ‪،‬و او را در برابر شفقت مهربانش نسبت به پسرش قوی نگاه داشت‪.‬‬ ‫‪6‬هنگامی که کافر هلک شد ‪،‬مرد عادل را نجات داد ‪،‬که از آتشی که بر پنج شهر فرود آمد فرار کرد‪.‬‬ ‫‪7‬از شرارت او تا به امروز زمین ویران که دود میکند گواهی است و گیاهان میوهای که هرگز نرسند ‪،‬‬ ‫و ستون نمک ایستاده یادگار جان بیایمان است‪.‬‬ ‫‪8‬زیرا آنها نه تنها به این صدمه رسیدند که چیزهای خوب را نمی دانستند ‪.‬بلکه یادگاری از حماقت خود‬ ‫را برای جهان به یادگار گذاشتند ‪،‬به طوری که در چیزهایی که در آن آزار میدادند ‪،‬نمیتوانستند پنهان‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫‪9‬اما حکمت کسانی را که در او حضور داشتند از درد نجات داد‪.‬‬ ‫‪10‬هنگامی که عادل از خشم برادرش فرار کرد ‪،‬او را به راههای راست هدایت کرد ‪،‬پادشاهی خدا را‬ ‫به او نشان داد ‪،‬و به او علم مقدس داد ‪،‬او را در سفرها ثروتمند ساخت ‪،‬و ثمره زحماتش را چند برابر‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪11‬در طمع کسانی که به او ستم میکردند ‪،‬در کنار او ایستاده ‪،‬او را ثروتمند ساخت‪.‬‬ ‫‪12‬از او در برابر دشمنانش دفاع کرد و او را از کمینکنندگان در امان نگه داشت و در یک درگیری‬ ‫شدید او را پیروز کرد ‪.‬تا بداند که خوبی از همه قویتر است‪.‬‬ ‫‪13‬چون عادل فروخته شد ‪،‬او را ترک نکرد ‪،‬بلکه او را از گناه رهانید و با او در گودال فرود آمد‪.‬‬ ‫‪14‬و او را در بند نگذاشت تا اینکه عصای پادشاهی و قدرت را در برابر کسانی که او را ستم کردند ‪،‬‬ ‫آورد‪.‬‬ ‫‪15‬او قوم عادل و ذریت بیعیب را از قومی که به آنها ستم میکردند ‪،‬رهایی بخشید‪.‬‬ ‫‪16‬او به جان خادم خداوند وارد شد و با پادشاهان مخوف در شگفتیها و نشانهها مقابله کرد‪.‬‬ ‫‪17‬به نیکوکاران پاداش زحماتشان داد ‪،‬آنها را به شیوهای شگفت انگیز هدایت کرد ‪،‬و برای آنها‬ ‫پوششی در روز و نوری از ستارگان در فصل شب بود‪.‬‬


‫‪18‬ایشان را از دریای سرخ درآورد و ایشان را از میان آبهای فراوان هدایت کرد‪.‬‬ ‫‪19‬اما او دشمنان آنها را غرق کرد و آنها را از قعر اعماق بیرون انداخت‪.‬‬ ‫‪20‬پس عادلن ستمکاران را غارت کردند و ای خداوند نام مقدس تو را ستودند و دست تو را که برای‬ ‫ایشان جنگید با یکدلی بزرگ نمودند‪.‬‬ ‫‪21‬زیرا که حکمت دهان گنگها را گشود و زبان آنانی را که نمیتوانستند سخن گفت‪.‬‬ ‫فصل‪11‬‬ ‫‪1‬او کارهای آنها را در دست پیامبر اکرم رونق بخشید‪.‬‬ ‫‪2‬و از بیابانی که سکنی نمانده بود رفتند و در جاهایی که راه نداشت خیمه زدند‪.‬‬ ‫‪3‬در برابر دشمنان خود ایستادند و از دشمنان خود انتقام گرفتند‪.‬‬ ‫‪4‬چون تشنه شدند ‪،‬تو را صدا زدند و از سنگ چخماق به آنها آب داده شد و تشنگی آنها از سنگ سخت‬ ‫برطرف شد‪.‬‬ ‫‪5‬زیرا که دشمنانشان به چه چیزهایی مجازات شدند ‪،‬به همان اندازه که در نیازمندی خود بهره مند‬ ‫شدند‪.‬‬ ‫‪6‬زیرا به جای رودخانهای جاری و ابدی که از خون کثیف ناآرام است‪،‬‬ ‫‪۷‬بهعنوان سرزنش آشکار آن فرمانی که به موجب آن نوزادان کشته شدند ‪،‬به وسیلهای که امیدی به آن‬ ‫نداشتند ‪،‬به آنها آب فراوان دادی‪:‬‬ ‫‪8‬پس با آن تشنگی اعلم کردی که چگونه دشمنانشان را مجازات کردی‪.‬‬ ‫‪9‬زیرا هنگامی که محاکمه شدند ‪،‬اما با رحمت تنبیه شدند ‪،‬می دانستند که چگونه بی خدایان در غضب‬ ‫و عذاب داوری می شوند ‪،‬تشنه به شیوه ای غیر از عادل‪.‬‬ ‫‪10‬زیرا اینها را به عنوان یک پدر پند دادی و آزمایش کردی ‪،‬اما دیگری را به عنوان پادشاهی سخت‬ ‫محکوم و مجازات کردی‪.‬‬ ‫‪11‬خواه غایب باشند و خواه حضور داشته باشند ‪،‬به یک اندازه مضطرب بودند‪.‬‬ ‫‪12‬زیرا غمی مضاعف بر ایشان وارد شد و نالهای به یاد چیزهای گذشته‪.‬‬ ‫‪13‬زیرا هنگامی که از مجازاتهای خود شنیدند که دیگری سود می برد ‪،‬تا حدودی نسبت به خداوند‬ ‫احساس کردند‪.‬‬ ‫‪14‬چون او را با تمسخر احترام میگذاشتند ‪،‬چون مدتها پیش از بیرون انداختن نوزادان بیرون انداخته‬ ‫شد ‪،‬در پایان ‪،‬چون آنچه را که رخ داد ‪،‬دیدند ‪،‬تحسین کردند‪.‬‬ ‫‪15‬اما به خاطر مکرهای احمقانه شرارت آنها ‪،‬که با فریب خوردن مارهای بی عقل و حیوانات پست را‬ ‫می پرستیدند ‪،‬تو انبوهی از حیوانات بی منطق را برای انتقام بر آنها فرستادی‪.‬‬ ‫‪16‬تا بدانند که انسان به چه وسیله گناه میکند ‪،‬به همان وسیله نیز مجازات خواهد شد‪.‬‬ ‫‪17‬زیرا دست توانای تو که جهان ماده را بیشکل آفرید ‪،‬نمیخواست وسیلهای برای فرستادن انبوهی از‬ ‫خرسها یا شیرهای درنده در میان آنها‪.‬‬ ‫‪18‬یا جانوران وحشی ناشناخته ‪،‬پر از خشم ‪،‬تازه آفریده شدهاند ‪،‬یا بخاری آتشین یا رایحههای کثیف‬ ‫دود پراکنده را بیرون میدهند ‪،‬یا برقهای وحشتناکی از چشمانشان بیرون میزنند‪.‬‬ ‫‪19‬از این رو نه تنها آسیب ممکن است فورا ل آنها را بیابد ‪،‬بلکه منظره وحشتناک نیز آنها را کاملل نابود‬ ‫می کند‪.‬‬ ‫‪20‬آری ‪،‬و بدون اینها ‪،‬آنها با یک انفجار سقوط میکردند ‪،‬از انتقام جفا میشدند ‪،‬و از طریق دم قدرت تو‬ ‫در سراسر جهان پراکنده میشدند ‪،‬اما تو همه چیز را به اندازه و تعداد و وزن دستور دادی‪.‬‬


‫‪21‬زیرا میتوانی قدرت عظیم خود را در هر زمان که بخواهی نشان دهی ‪.‬و چه کسی می تواند قدرت‬ ‫بازوی تو را تحمل کند؟‬ ‫‪22‬زیرا تمام جهان در برابر تو مانند دانهای از ترازو است ‪،‬آری ‪،‬مانند قطرهای از شبنم صبحگاهی‬ ‫که بر زمین میبارد‪.‬‬ ‫‪23‬اما تو بر همه رحم میکنی ‪.‬زیرا تو می توانی همه چیز را انجام دهی و به گناهان مردم چشمک‬ ‫بزنی ‪،‬زیرا آنها باید اصلح شوند‪.‬‬ ‫‪24‬زیرا تو همه چیزهایی را که هست دوست میداری و از هیچ چیزی که ساختهای بیزاری ‪،‬زیرا اگر‬ ‫از آن متنفر میبودی هرگز چیزی نمیسااختی‪.‬‬ ‫‪25‬و اگر اراده تو نبود ‪،‬چگونه میتوانست چیزی را تحمل کند؟ یا حفظ شده است ‪،‬اگر توسط تو خوانده‬ ‫نشده است؟‬ ‫‪26‬اما تو از همه دریغ میکنی ‪،‬زیرا آنها از آن تو هستند ‪،‬ای خداوند ‪،‬ای عاشق جان‪.‬‬ ‫فصل‪12‬‬ ‫‪1‬زیرا روح فاسد ناپذیر تو در همه چیز است‪.‬‬ ‫‪2‬پس تو آنها را آزاردهنده اندک و اندک تنبیه میکنی ‪،‬و با یادآوری آنچه که مرتکب شدهاند به آنها‬ ‫هشدار میدهی ‪،‬تا شرارت خود را ترک کنند ‪،‬ای خداوند ‪،‬به تو ایمان بیاورند‪.‬‬ ‫‪3‬زیرا اراده تو بود که به دست پدران ما هر دو ساکن قدیمی سرزمین مقدست را نابود کنی‪،‬‬ ‫‪4‬از او متنفر بودی ‪،‬زیرا کارهای زشت جادوگری و قربانیهای بد را انجام میدادی‪.‬‬ ‫‪5‬و همچنین آن قاتلن بیرحم کودکان ‪،‬و خواران گوشت انسان ‪،‬و اعیاد خون‪،‬‬ ‫‪6‬با کاهنان خود از میان خدمه بت پرست خود و پدر و مادری که با دستان خود جانهای بی نیاز از‬ ‫کمک را کشتند‪.‬‬ ‫‪7‬تا سرزمینی که تو آن را بالتر از همه میدانی ‪،‬مستعمرهای شایسته از فرزندان خدا دریافت کند‪.‬‬ ‫‪8‬با وجود این ‪،‬حتی کسانی را که به عنوان انسان رهایی بخشیدی ‪،‬و زنبورها را که پیشتازان لشکر‬ ‫خود بودند ‪،‬فرستادی تا آنها را اندک و اندک هلک کنند‪.‬‬ ‫‪9‬نه اینکه نتوانی در جنگ ‪،‬ستمکاران را زیر دست صالحان بیاوری ‪،‬یا آنها را فورا ل با جانوران بیرحم‬ ‫یا با یک کلمه زمخت هلک کنی‪.‬‬ ‫‪10‬ا مما حكمات خود را كم و كم بر آنها اجرا كردى ‪،‬و به آنها محل توبه دادى ‪،‬و غافل نبودى كه آنها‬ ‫نسلى بدجنس بودند ‪،‬و بدخواهى آنها در آنها پرورش یافته بود ‪،‬و تفكرشان هرگز تغییر نخواهد كرد‪.‬‬ ‫‪11‬زیرا از ابتدا نطفه نفرین شده بود ‪.‬و از ترس کسی آنها را به خاطر گناهانی که در آن مرتکب شدند‬ ‫عفو نکردی‪.‬‬ ‫‪12‬زیرا چه کسی میگوید چه کردی؟ یا چه کسی در برابر قضاوت تو مقاومت خواهد کرد؟ یا چه کسی‬ ‫تو را به خاطر قوم هایی که نابود می شوند ‪،‬که تو ساخته ای متهم می کند؟ یا چه کسی در برابر تو‬ ‫بایستد تا انتقام ستمکاران را بگیرد؟‬ ‫‪13‬زیرا هیچ خدایی جز تو نیست که به همه اهمیت دهد تا به او نشان دهی که داوری تو نادرست نیست‪.‬‬ ‫‪14‬نه پادشاه و نه ستمگر نمیتواند برای کسی که تو مجازات کردهای ‪،‬روی خود را در مقابل تو قرار‬ ‫دهد‪.‬‬ ‫‪15‬پس چون خودت عادل هستی ‪،‬همه چیز را عادلنه امر میکنی و فکر میکنی که با قدرت تو موافق‬ ‫نیستی که کسی را که مستحق مجازات نیست محکوم کنی‪.‬‬ ‫‪16‬زیرا قدرت تو آغاز عدالت است ‪،‬و از آنجا که تو خداوند همه هستی ‪،‬تو را بر همه لطف میکند‪.‬‬


‫‪17‬زیرا هنگامی که مردم باور نکنند که تو دارای قدرت کامل هستی ‪،‬قدرت خود را نشان میدهی ‪،‬و در‬ ‫میان کسانی که آن را میدانند ‪،‬جسارتشان را آشکار میکنی‪.‬‬ ‫‪18‬اما تو که بر قدرت خود مسلط شدهای ‪،‬به عدالت داوری میکنی ‪،‬و ما را با عنایت بسیار امر میکنی ‪،‬‬ ‫زیرا میتوانی هرگاه بخواهی از قدرت استفاده کنی‪.‬‬ ‫‪19‬اما تو با چنین کارهایی به قوم خود آموختی که مرد عادل باید مهربان باشد ‪،‬و فرزندانت را امیدوار‬ ‫ساختی که برای گناهان توبه کنی‪.‬‬ ‫‪20‬زیرا اگر دشمنان فرزندانت و محکومین به مرگ را با چنین مشورتی مجازات میکردی و به آنها‬ ‫زمان و مکانی میدادی تا بتوانند از شر کینه توزی خود رهایی یابند‪.‬‬ ‫‪21‬با چه احتیاط پسران خود را که برای پدرانشان قسم خوردهای و عهدهای نیکو عهد بستهای ‪،‬داوری‬ ‫کردی؟‬ ‫‪22‬بنابراین ‪،‬در حالی که ما را تنبیه میکنی ‪،‬دشمنان ما را هزاران بار بیشتر تازیانه میزنی ‪،‬به این‬ ‫منظور که وقتی قضاوت میکنیم ‪،‬به خوبی به نیکی تو فکر کنیم ‪،‬و وقتی خودمان قضاوت میشویم ‪،‬به‬ ‫دنبال رحمت باشیم‪.‬‬ ‫‪23‬از این رو ‪،‬در حالی که انسانها بیعدالتانه و ناعادلنه زندگی کردهاند ‪،‬تو آنها را با زشتکاریهای خود‬ ‫عذاب دادهای‪.‬‬ ‫‪24‬زیرا آنها در راههای گمراهی بسیار گمراه شدند و آنها را برای خدایان در نظر گرفتند که حتی در‬ ‫میان حیوانات دشمنان خود نیز مانند فرزندان بیفهم فریب خورده بودند‪.‬‬ ‫‪25‬بنابراین ‪،‬برای آنها ‪،‬مانند کودکان بدون استفاده از عقل ‪،‬حکمی فرستادی تا آنها را مسخره کند‪.‬‬ ‫‪26‬اما کسانی که نمیخواهند با آن اصلحی که او با آنها سر و کله میزند اصلح شوند ‪،‬داوری شایسته‬ ‫خدا احساس خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪27‬زیرا ‪،‬بنگرید ‪،‬برای چه چیزهایی کینه داشتند ‪،‬وقتی مجازات شدند ‪،‬یعنی برای کسانی که فکر می‬ ‫کردند خدایان هستند ‪.‬اکنون که در آنها عذاب شدند ‪،‬چون این را دیدند ‪،‬او را خدای حقیقی دانستند که‬ ‫پیش از آن شناختن او را انکار میکردند ‪،‬و به همین دلیل بر آنها لعنت شد‪.‬‬ ‫فصل‪13‬‬ ‫‪1‬بیتردید همه انسانها ذاتا ل بیهوده هستند که از خدا غافل هستند و نمیتوانند از خوبیهای دیده او را‬ ‫بشناسند‪.‬‬ ‫‪2‬اما آتش ‪،‬یا باد ‪،‬یا هوای تند ‪،‬یا دایره ستارگان ‪،‬یا آب شدید ‪،‬یا چراغهای آسمان ‪،‬خدایان حاکم بر جهان‬ ‫تلقی میشوند‪.‬‬ ‫‪3‬با زیبایی که اگر خوشحال شدند آنها را خدایی میکرد ‪.‬بدانند که پروردگارشان چقدر بهتر است زیرا‬ ‫که اولین نویسنده زیبایی آنها را آفریده است‪.‬‬ ‫‪4‬اما اگر از قدرت و فضیلت آنها شگفت زده شدند ‪،‬به آنها بفهمانید که او چقدر قدرتمندتر است که آنها‬ ‫را ساخته است‪.‬‬ ‫‪5‬زیرا با عظمت و زیبایی موجودات به نسبت ‪،‬سازنده آنها دیده می شود‪.‬‬ ‫‪6‬اما به این دلیل کمتر مورد سرزنش قرار میگیرند ‪،‬زیرا شاید گمراه میشوند و خدا را میجویند و‬ ‫میخواهند او را بیابند‪.‬‬ ‫‪7‬زیرا که در کارهای او آگاهند ‪،‬او را به دقت میجویند و به دید خود ایمان میآورند ‪،‬زیرا چیزهایی که‬ ‫دیده میشوند زیبا هستند‪.‬‬ ‫‪8‬ا مما آنها نیز نباید مورد عفو قرار گیرند‪.‬‬


‫‪9‬زیرا اگر می توانستند آنقدر بدانند که می توانستند دنیا را هدف بگیرند ‪.‬چگونه زودتر متوجه‬ ‫پروردگار آن نشدند؟‬ ‫‪10‬ا مما آنها بدبختند ‪،‬و امیدشان به چیزهای مرده است ‪،‬که آنها را خدایان میخوانند ‪،‬که آثار دستهای‬ ‫آدمیان است ‪،‬طل و نقره ‪،‬تا هنر و شباهتهای جانوران ‪،‬یا سنگی را که هیچ سودی ندارد ‪،‬کار نشان‬ ‫دهند ‪.‬از یک دست باستانی‬ ‫‪11‬و نجاری که چوب را میکشد ‪،‬پس از آن که درختی را به این منظور اره کرد ‪،‬و تمام پوست آن را‬ ‫به طرز ماهرانهای از اطراف جدا کرد ‪،‬و آن را به زیبایی تراشید ‪،‬و ظرفی از آن را برای خدمت به‬ ‫زندگی انسان مناسب ساخت‪.‬‬ ‫‪12‬و پس از خرج کردن زباله کار خود برای پختن گوشت خود ‪،‬خود را سیر کرده است‪.‬‬ ‫‪13‬و زبالهها را در میان کسانی که فایدهای نداشتند ‪،‬چون تکهای چوب کج و پر از گرهها بودند ‪،‬در‬ ‫حالی که کار دیگری نداشت ‪،‬آن را با دقت تراشید و با مهارت فهم خود شکل داد ‪،‬و آن را به شکل یک‬ ‫مرد درآورد‪.‬‬ ‫‪14‬یا آن را مانند حیوانی شرور ساخت و آن را با سرخابی گذاشت و با رنگ قرمز رنگش کرد و هر‬ ‫نقطه را در آن پوشاند‪.‬‬ ‫‪15‬و چون اتاق مناسبی برای آن درست کرد ‪،‬آن را در دیواری قرار داد و با آهن آن را محکم کرد‪.‬‬ ‫‪16‬زیرا او آن را فراهم کرد تا سقوط نکند ‪،‬زیرا میدانست که نمیتواند به خود کمک کند ‪.‬زیرا این یک‬ ‫تصویر است و به کمک نیاز دارد‪:‬‬ ‫‪17‬آنگاه برای اموال خود و برای زن و فرزندان خود دعا می کند و از سخن گفتن با کسی که حیات‬ ‫ندارد شرم ندارد‪.‬‬ ‫‪18‬برای سلمتی از ضعیفان میخواهد ‪،‬زیرا زندگی برای مرده دعا میکند ‪.‬زیرا كمك متواضعانه از‬ ‫كمترین وسیلهاي براي كمك میخواهد و براي سفري خوب از چیزي میخواهد كه نمیتواند قدمي به جلو‬ ‫بگذارد‪.‬‬ ‫‪19‬و برای به دست آوردن و به دست آوردن ‪،‬و برای موفقیت خوب دست خود ‪،‬از او توانایی انجام‬ ‫دادن می خواهد ‪،‬که از انجام هیچ کاری ناتوان است‪.‬‬ ‫فصل‪14‬‬ ‫‪1‬دوباره ‪،‬کسی که خود را برای دریانوردی آماده میکند و میخواهد از میان امواج خشمگین عبور کند ‪،‬‬ ‫به تکهای چوب فاسدتر از کشتی که او را حمل میکند ‪،‬میخواند‪.‬‬ ‫‪2‬زیرا در حقیقت میل به سود آن را تدبیر کرد و کارگر آن را با مهارت خود ساخت‪.‬‬ ‫‪3‬اما مشیت تو ‪،‬ای پدر ‪،‬بر آن حکومت میکند ‪،‬زیرا تو راهی در دریا و راهی امن در امواج ساختهای‪.‬‬ ‫‪4‬نشان میدهد که میتوانی از هر خطری نجات پیدا کنی ‪:‬بله ‪،‬اگر چه مردی بدون هنر به دریا رفت‪.‬‬ ‫‪5‬با این وجود ‪،‬تو نمیخواهی که کارهای حکمت تو بیکار بماند ‪،‬و از این رو انسانها جان خود را به‬ ‫یک تکه چوب کوچک میسپارند و از دریای مواج در کشتی ضعیفی که میگذرند ‪،‬نجات مییابند‪.‬‬ ‫‪۶‬زیرا در زمانهای قدیم نیز ‪،‬هنگامی که غولهای مغرور هلک شدند ‪،‬امید دنیایی که به دست تو اداره‬ ‫میشد ‪،‬در ظرفی ضعیف فرار کرد و برای همه اعصار نسلی از نسل باقی گذاشت‪.‬‬ ‫‪7‬زیرا خوشا به حال چوبی که عدالت از آن می آید‪.‬‬ ‫‪8‬ا مما آنچه با دست ساخته میشود ‪،‬ملعون است ‪،‬همانطور که آن را ساخته است ‪.‬و چون فاسد بود ‪،‬خدا‬ ‫نامیده شد‪.‬‬ ‫‪9‬زیرا که بی خدا و بی خدای او هر دو به یک اندازه نزد خدا نفرت دارند‪.‬‬ ‫‪10‬زیرا آنچه ساخته میشود ‪،‬با سازندهاش مجازات میشود‪.‬‬


‫‪11‬پس حتی بر بتهای امتها نیز عیادت خواهد بود ‪،‬زیرا در مخلوق خدا مكروه و سنگلغز برای جان‬ ‫انسانها و دام برای پاهای نادانان شدهاند‪.‬‬ ‫‪12‬زیرا اختراع بتها سرآغاز زنای روحانی و اختراع آنها فساد زندگی بود‪.‬‬ ‫‪13‬زیرا نه از ابتدا بودند و نه برای همیشه خواهند بود‪.‬‬ ‫‪14‬زیرا با جلل بیهوده انسانها به جهان وارد شدند ‪،‬و بنابراین به زودی به پایان خواهند رسید‪.‬‬ ‫‪15‬زیرا پدری که به عزاداری نابهنگام مبتل شده بود ‪،‬هنگامی که تصویر فرزند خود را به زودی از‬ ‫بین بردند ‪،‬اکنون او را به عنوان خدایی که در آن زمان مرده بود ‪،‬گرامی داشت و مراسم و قربانیها را‬ ‫به کسانی که زیر دست او بودند تحویل میداد‪.‬‬ ‫‪16‬بنابراین در طول زمان ‪،‬رسم غیر خدایی که قویتر میشد ‪،‬بهعنوان یک قانون حفظ میشد ‪،‬و تمثالهای‬ ‫تراشیده شده توسط فرمانهای پادشاهان پرستش میشدند‪.‬‬ ‫‪17‬مردم نمیتوانستند او را در حضور احترام بگذارند ‪،‬زیرا در دوردستها زندگی میکردند ‪،‬چهره تقلبی‬ ‫او را از دور برداشتند ‪،‬و تصویری صریح از پادشاهی که او را تکریم میکردند ‪،‬ساختند تا با این‬ ‫پیشرویشان به او تملق نشان دهند ‪.‬غایب بود ‪،‬انگار حضور داشت‪.‬‬ ‫‪18‬همچنین کوشش منحصر به فرد سازنده به سوق دادن جاهلن به سمت خرافات بیشتر کمک کرد‪.‬‬ ‫‪19‬زیرا او ‪،‬احتمالل مایل بود کسی را که دارای قدرت بود راضی کند ‪،‬تمام مهارت خود را مجبور کرد‬ ‫تا شباهتهایی را به بهترین شکل انجام دهد‪.‬‬ ‫‪20‬و به این ترتیب انبوهی که از لطف این کار مجذوب شده بودند ‪،‬اکنون او را به عنوان خدایی که‬ ‫اندکی پیش از آن مورد احترام بود ‪،‬گرفتند‪.‬‬ ‫‪21‬و این فرصتی بود برای فریب دادن جهان ‪:‬زیرا مردانی که به مصیبت یا ظلم خدمت میکردند ‪،‬نامی‬ ‫غیرقابل انتقال به سنگها و انبارها میدادند‪.‬‬ ‫‪22‬و این برای ایشان کافی نبود که در شناخت خدا گمراه شدند ‪.‬اما در حالی که آنها در جنگ بزرگ‬ ‫جاهلیت زندگی می کردند ‪،‬آن بلهای بزرگ آنها را صلح نامیدند‪.‬‬ ‫‪23‬زیرا در حالی که فرزندان خود را به قربانی میکشتند ‪،‬یا از مراسم مخفیانه استفاده میکردند ‪،‬یا‬ ‫مراسم عجیب و غریب را عیاشی میکردند‪.‬‬ ‫‪24‬دیگر نه زندگیها و نه ازدواجها را بیآلود نگاه داشتند ‪،‬بلکه یکی دیگری را به خیانت میکشت ‪،‬یا او‬ ‫را با زنا غمگین میکردند‪.‬‬ ‫‪25‬به طوری که در همه انسانها بدون استثناء خون ‪،‬قتل ‪،‬دزدی ‪،‬و تحریف ‪،‬فساد ‪،‬بی وفایی ‪،‬غوغا ‪،‬‬ ‫سوگند دروغ ‪،‬حکومت می کرد‪،‬‬ ‫‪26‬تشویش مردان نیکو ‪،‬فراموشی نوبتهای نیک ‪،‬نجس کردن جانها ‪،‬تغییر نوع ‪،‬بی نظمی در ازدواج ‪،‬‬ ‫زنا ‪،‬و نجس بی شرمانه‪.‬‬ ‫‪27‬زیرا پرستش بتهایی که نامی برده نمیشود ‪،‬آغاز ‪،‬علت و پایان هر بدی است‪.‬‬ ‫‪28‬زیرا یا دیوانه میشوند که شاد میشوند ‪،‬یا دروغ نبوت میکنند ‪،‬یا به ناحق زندگی میکنند ‪،‬یا به سبکی‬ ‫قسم میخورند‪.‬‬ ‫‪29‬زیرا به بتهایی که حیات ندارند اعتماد دارند ‪.‬اگر چه به دروغ سوگند یاد می کنند ‪،‬اما به نظر می‬ ‫رسد که آسیبی نبینند‪.‬‬ ‫‪30‬ا مما به هر دو دلیل به انصاف مجازات خواهند شد ‪:‬هم به این دلیل که خدا را خوب نمیدانستند و به‬ ‫بتها توجه میکردند و هم به ناحق به فریب سوگند یاد میکردند و قدوسیت را تحقیر میکردند‪.‬‬ ‫‪31‬زیرا این قدرت آنها نیست که به آنها سوگند یاد می کنند ‪،‬بلکه این انتقام عادلنه گناهکاران است که‬ ‫همیشه گناهان بی خدا را مجازات می کند‪.‬‬


‫فصل‪15‬‬ ‫‪1‬اما تو ای خدا ‪،‬بخشنده و راستین ‪،‬بردبار و در رحمت هستی که به همه چیز دستور می دهی‪،‬‬ ‫‪2‬زیرا اگر گناه کنیم ‪،‬از آن تو هستیم و قدرت تو را می دانیم ‪،‬اما گناه نخواهیم کرد زیرا می دانیم که از‬ ‫آن تو شمرده می شویم‪.‬‬ ‫‪3‬زیرا شناخت تو عدالت کامل است ‪،‬آری ‪،‬شناخت قدرت تو ریشه جاودانگی است‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا نه اختراع شیطانی انسانها ما را فریب داد و نه تصویری با رنگهای متنوع ‪،‬کار بی ثمر نقاش‪.‬‬ ‫‪5‬دیدن آن احمقان را به شهوت وامیدارد ‪،‬و از این رو آنها به شکلی مرده که نفسی ندارد آرزو میکنند‪.‬‬ ‫‪6‬هم آنها که آنها را می سازند ‪،‬هم آنها که آنها را می خواهند ‪،‬و هم آنها که آنها را می پرستند ‪،‬دوستدار‬ ‫چیزهای شیطانی هستند و شایسته اعتماد به چنین چیزهایی هستند‪.‬‬ ‫‪7‬زیرا سفالگر ‪،‬زمین نرم معتدل ‪،‬هر ظرف را با زحمت بسیار برای خدمت ما می سازد ‪:‬آری ‪،‬از‬ ‫همان گل ظروف را می سازد که برای مصارف پاکیزه کار می کنند و به همین ترتیب همه چیزهایی را‬ ‫که بر خلف آن خدمت می کنند ‪،‬می سازد ‪.‬استفاده از هر نوع ‪،‬سفالگر خود قاضی است‪.‬‬ ‫‪8‬و زحمات خود را به طرز فحشا به کار میگیرد ‪،‬خدای بیهودهای از همان گل میسازد ‪،‬حتی او که‬ ‫کمی قبل از آن خود از خاک ساخته شده بود ‪،‬و در مدت کوتاهی پس از بازگشت به همان ‪،‬زمانی که‬ ‫زندگیاش که به او قرض داده شد ‪،‬خواهد بود ‪.‬مطالبه کرد‪.‬‬ ‫‪9‬با وجود مراقبت او ‪،‬نه این است که کار زیاد داشته باشد و نه عمرش کوتاه باشد ‪،‬بلکه میکوشد تا بر‬ ‫زرگرها و نقرهسازان برتری یابد و میکوشد مانند کارگران برنج رفتار کند و ساختن چیزهای تقلبی را‬ ‫جلل خود میشمرد‪.‬‬ ‫‪10‬دلش خاکستر است ‪،‬امیدش از خاک پستتر ‪،‬و جانش از گل کمارزشتر است‪.‬‬ ‫‪11‬زیرا او آفریدگار خود را نمیشناخت و او را که روحی فعال به او الهام کرد و در روحی زنده دمید‪.‬‬ ‫‪12‬اما آنها زندگی ما را سرگرمی میشمردند و وقت ما را در اینجا بازاری برای کسب سود میشمردند ‪،‬‬ ‫زیرا میگویند ما باید از هر راهی میتوانیم ‪،‬هرچند از راه شیطانی باشد‪.‬‬ ‫‪13‬زیرا این انسان که از ماده زمینی ظروف شکننده و بتهای تراشیده میسازد ‪،‬میداند که بیش از همه‬ ‫دیگران را آزار میدهد‪.‬‬ ‫‪14‬و همه دشمنان قوم تو که آنها را مطیع خود میدانند ‪،‬احمقترین و بدبختتر از کودکان بسیار هستند‪.‬‬ ‫‪15‬زیرا آنها بتهای امتها را خدایان می شمردند که نه چشمی برای دیدن دارند و نه بینی برای کشیدن‬ ‫نفس و نه گوش برای شنیدن و نه انگشتان دست برای دست زدن ‪.‬و اما پاهایشان دیر می روند‪.‬‬ ‫‪16‬زیرا که انسان آنها را ساخت و کسی که روح خود را قرض گرفت آنها را شکل داد ‪،‬اما هیچ کس‬ ‫نمی تواند خدایی مانند خود بسازد‪.‬‬ ‫‪17‬چون فانی است ‪،‬مرده را با دستهای شریر انجام میدهد ‪،‬زیرا که خودش بهتر از چیزهایی است که‬ ‫میپرستد ‪،‬در حالی که یک بار زندگی کرد ‪،‬اما هرگز‪.‬‬ ‫‪18‬آری ‪،‬جانورانی را که بسیار نفرتانگیز بودند پرستش کردند ‪،‬زیرا با هم مقایسه میشوند ‪،‬برخی از‬ ‫دیگران بدترند‪.‬‬ ‫‪19‬و آنقدر زیبا نیستند که در مورد حیوانات مورد پسند واقع شوند ‪،‬اما بدون ستایش خدا و برکت او‬ ‫رفتند‪.‬‬ ‫فصل‪16‬‬ ‫‪1‬بنابراین بهوسیلهی آنها به شایستگی مجازات شدند و بهوسیلهی انبوه حیوانات عذاب شدند‪.‬‬


‫‪2‬بهجای آن عقوبت ‪،‬با مهربانی با قوم خود ‪،‬برایشان گوشتی با طعم عجیب و حتی بلدرچین آماده کردی‬ ‫تا اشتهایشان را برانگیزد‪.‬‬ ‫‪3‬تا آنها که میل به غذا دارند ‪،‬به خاطر منظره زشت حیواناتی که در میان آنها فرستاده شده اند ‪،‬حتی از‬ ‫آن چیزی که باید به آن نیاز داشته باشند متنفر باشند ‪.‬اما اینها که برای یک فضای کوتاه رنج می برند ‪،‬‬ ‫ممکن است طعم عجیبی داشته باشند‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا لزم بود که بر آنان که ظلم و ستم را اعمال میکردند ‪،‬فقری بیاید که نمیتوانستند از آن اجتناب‬ ‫کنند ‪،‬اما فقط باید به آنها نشان داده شود که چگونه دشمنانشان عذاب میکشند‪.‬‬ ‫‪5‬زیرا هنگامی که هولناک جانوران بر اینان آمد و با نیش مارهای کج هلک شدند ‪،‬خشم تو تا ابد باقی‬ ‫نماند‪.‬‬ ‫‪6‬اما آنها برای یک فصل اندک مضطرب شدند تا آنها را پند داده شود که نشانی از نجات دارند تا آنها‬ ‫را به یاد فرمان شریعت تو بیاورند‪.‬‬ ‫‪7‬زیرا کسی که به آن روی آورد به وسیله آنچه دید نجات یافت ‪،‬بلکه به وسیله تو که نجات دهنده همه‬ ‫هستی‪.‬‬ ‫‪8‬و دشمنان خود را در این امر اعتراف کردی که این تو هستی که از هر بدی نجات میدهی‪.‬‬ ‫‪9‬نیش ملخها و مگسها برای ایشان کشته میشد و چارهای برای جانشان یافت نمیشد ‪،‬زیرا شایسته‬ ‫مجازات بودند‪.‬‬ ‫‪10‬اما پسران تو بر دندانهای اژدهای سمی چیره نشدند ‪،‬زیرا رحمت تو همیشه نزد ایشان بود و ایشان‬ ‫را شفا می داد‪.‬‬ ‫‪11‬زیرا آنها خاردار شدند تا سخنان تو را به خاطر بسپارند ‪.‬و به سرعت نجات یافتند تا در فراموشی‬ ‫عمیق نیفتند و پیوسته مراقب خوبی تو باشند‪.‬‬ ‫‪12‬زیرا نه گیاه و نه گچ نرم کننده بود که آنها را به سلمت بازگرداند ‪،‬بلکه کلم تو ‪،‬ای خداوند ‪،‬که‬ ‫همه چیز را شفا می دهد‪.‬‬ ‫‪13‬زیرا تو قدرت زندگی و مرگ را داری‪.‬‬ ‫‪14‬انسان با کینه توزی خود می کشد و روح وقتی بیرون می آید باز نمی گردد ‪.‬نه روح دریافت شده‬ ‫دوباره می آید‪.‬‬ ‫‪15‬اما نمی توان از دست تو فرار کرد‪.‬‬ ‫‪16‬زیرا بیخدایان که تو را انکار میکردند ‪،‬به نیروی بازوی تو تازیانه خوردند ‪:‬با بارانها و تگرگها و‬ ‫بارانهای عجیب آزار و اذیت شدند که نتوانستند از آن دوری کنند ‪،‬و در آتش هلک شدند‪.‬‬ ‫‪17‬زیرا که بسیار جای تعجب است ‪،‬آتش در آب نیروی بیشتری داشت که همه چیز را خاموش میکند ‪،‬‬ ‫زیرا جهان برای صالحان میجنگد‪.‬‬ ‫‪18‬زیرا مدتی شعله کاهش یافت تا جانورانی را که بر ضد خدا فرستاده شده بودند نسوزاند ‪.‬اما خود‬ ‫ممکن است ببینند و درک کنند که با قضاوت خدا مورد آزار و اذیت قرار گرفتند‪.‬‬ ‫‪19‬و در زمانی دیگر حتی در میان آب بالتر از نیروی آتش می سوزد تا میوه های یک سرزمین‬ ‫ناعادلنه را از بین ببرد‪.‬‬ ‫‪20‬به جای آن قوم خود را با غذای فرشتگان تغذیه کردی و آنها را از بهشت نانی فرستادی که بدون‬ ‫زحمت آنها تهیه شده بود و می توانست رضایت هر انسانی را برآورده کند و با هر ذائقه ای موافق باشد‪.‬‬ ‫‪21‬زیرا رزق و روزی تو شیرینی تو را برای فرزندانت بیان میکرد و خدمت به اشتهای خوار ‪،‬به میل‬ ‫هر کس معتدل شد‪.‬‬ ‫‪22‬اما برف و یخ آتش را تحمل کردند و ذوب نشدند تا بدانند که آتشی که در تگرگ میسوخت و در‬ ‫باران میدرخشید ‪،‬میوههای دشمنان را نابود کرد‪.‬‬ ‫‪23‬اما این دوباره حتی قوت خود را فراموش کرد تا عادلن تغذیه شوند‪.‬‬


‫‪24‬زیرا موجودی که به تو خدمت میکند و سازنده است ‪،‬قدرت خود را در برابر ظالمان برای‬ ‫مجازاتشان افزایش میدهد ‪،‬و قدرت خود را به نفع کسانی که به تو اعتماد میکنند کاهش میدهد‪.‬‬ ‫‪25‬بنابراین حتی در آن زمان نیز به همه شکلها تغییر یافت و مطیع فیض تو بود که همه چیز را مطابق‬ ‫میل حاجتمندان تغذیه می کند‪.‬‬ ‫‪26‬تا فرزندانت ‪،‬ای خداوند ‪،‬که تو را دوست میداری ‪،‬بدانند که رشد میوهها نیست که انسان را تغذیه‬ ‫میکند ‪،‬بلکه کلم توست که آنانی را که بر تو توکل میکنند حفظ میکند‪.‬‬ ‫‪27‬زیرا آن چیزی که از آتش نابود نشد و با اندکی نور خورشید گرم شده بود ‪،‬به زودی ذوب شد‪.‬‬ ‫‪28‬تا معلوم شود که ما باید مانع از شکرگزاری خورشید از تو شویم و در بهار برای تو دعا کنیم‪.‬‬ ‫‪29‬زیرا امید ناسپاسان مانند یخبندان زمستان ذوب میشود و مانند آب بیفایده خواهد گریخت‪.‬‬ ‫فصل‪17‬‬ ‫‪1‬زیرا داوریهای تو بزرگ است و نمیتوان آن را بیان کرد؛ بنابراین ارواح بیپرورده گمراه شدهاند‪.‬‬ ‫‪2‬زیرا هنگامی که افراد ستمکار فکر کردند که امت مقدس را ظلم کنند ‪.‬آنها که در خانه هایشان‬ ‫محبوس شده بودند ‪،‬اسیران تاریکی ‪،‬و در بند شبی طولنی ‪،‬در آنجا دراز کشیده بودند و از مشیت ابدی‬ ‫تبعید شده بودند‪.‬‬ ‫‪3‬زیرا در حالی که میبایست در گناهان پنهانی خود پنهان بمانند ‪،‬در زیر پردهای تاریک از فراموشی‬ ‫پراکنده شدند ‪،‬به طرز وحشتناکی متحیر شده بودند و با مظاهر عجیب و غریب مضطرب شده بودند‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا گوشهای که آنها را نگه میداشت نمیتوانست آنها را از ترس باز دارد ‪،‬بلکه صداهایی مانند آبهایی‬ ‫که به زمین میبارید در اطراف آنها میپیچید و رؤیاهای غم انگیز با چهرههای سنگین بر آنها ظاهر شد‪.‬‬ ‫‪5‬هیچ نیروی آتش نمی تواند آنها را روشن کند و شعله های درخشان ستارگان نمی توانند آن شب‬ ‫وحشتناک را روشن کنند‪.‬‬ ‫‪6‬فقط در آنجا آتشی به خودی خود برافروخته شد که بسیار مهیب برای آنها ظاهر شد ‪،‬زیرا که بسیار‬ ‫ترسیده بودند ‪،‬چیزهایی را که می دیدند بدتر از منظره ای می دانستند که نمی دیدند‪.‬‬ ‫‪7‬و اما توهمات جادوگری ‪،‬آنها را سرکوب کردند ‪،‬و فخر فروشی آنها در حکمت با رسوایی سرزنش‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪8‬زیرا آنها که وعده میدادند وحشت و ناراحتی را از جان بیمار دور کنند ‪،‬خود از ترس بیمار بودند و‬ ‫شایسته خندیدن بودند‪.‬‬ ‫‪9‬زیرا هیچ چیز وحشتناکی از آنها نمی ترسید ‪.‬با این حال از جانورانی که می گذرند و هق هق مارها‬ ‫می ترسند‪،‬‬ ‫‪10‬آنها از ترس مردند و انکار کردند که هوایی را دیدهاند که هیچ طرفی نمیتوان از آن اجتناب کرد‪.‬‬ ‫‪11‬زیرا شرارتی که توسط شهادت خود محکوم میشود ‪،‬بسیار ترسناک است ‪،‬و تحت فشار وجدان ‪،‬‬ ‫همیشه چیزهای غمانگیزی را پیشبینی میکند‪.‬‬ ‫‪12‬زیرا ترس چیزی نیست جز تسلیم کمکهایی که عقل ارائه میکند‪.‬‬ ‫‪13‬و توقع از درون که کمتر است ‪،‬جهل را بیش از علتی که عذاب می آورد به حساب می آورد‪.‬‬ ‫‪14‬اما آنها همان خواب را در آن شب خوابیدند که واقعا ل غیرقابل تحمل بود و از قعر جهنم ناگزیر بر‬ ‫آنها وارد شد‪.‬‬ ‫‪15‬تا حدی از مظاهر هیولآمیز مضطرب و قسمتی از حال رفتند ‪،‬و قلبشان ناامید شد؛ زیرا ناگهان‬ ‫ترسی بر آنها وارد شد و منتظر آن نبودند‪.‬‬ ‫‪16‬پس هر که در آنجا افتاد به سختی محبوس شد ‪،‬در زندانی بدون میلههای آهنی محبوس شد‪.‬‬


‫‪17‬زیرا که او کشاورز بود ‪،‬یا شبان ‪،‬یا کارگر در مزرعه ‪،‬او را گرفتار کردند ‪،‬و آن نیاز را تحمل‬ ‫کرد ‪،‬که نمیتوان از آن اجتناب کرد ‪،‬زیرا همه آنها به یک زنجیر تاریکی بسته بودند‪.‬‬ ‫‪18‬خواه باد سوتزن باشد ‪،‬یا صدای خوش پرندگان در میان شاخههای پراکنده ‪،‬یا ریزش دلپذیر آبی که‬ ‫به شدت جاری است‪،‬‬ ‫‪19‬یا صدای مهیب سنگهایی که به پایین پرتاب میشوند ‪،‬یا دویدنی که از پرش جانوران دیده نمیشود ‪،‬یا‬ ‫صدای خروشان بسیاری از جانوران وحشی ‪،‬یا طنین برگشتی از کوههای توخالی ‪.‬این چیزها آنها را از‬ ‫ترس غمگین کرد‪.‬‬ ‫‪20‬زیرا تمام جهان با نور روشن می درخشید و هیچ کس در کار خود مانع نشد‪.‬‬ ‫‪21‬فقط شبی سنگین بر آنها پخش شد ‪،‬تصویری از تاریکی که بعدا ل آنها را می گرفت ‪،‬اما آنها برای‬ ‫خودشان از تاریکی سخت تر بودند‪.‬‬ ‫فصل‪18‬‬ ‫‪1‬با این حال مقدسین تو نور بسیار بزرگی داشتند که صدایش را میشنیدند و شکل آنها را نمیدیدند ‪،‬زیرا‬ ‫آنها نیز چنین رنجی ندیده بودند ‪،‬آنها را خوشحال میشمردند‪.‬‬ ‫‪2‬اما از این جهت که اکنون به آنها که قبلل به آنها ظلم شده بود آسیبی نرساندند ‪،‬از آنها تشکر کردند و‬ ‫از آنها طلب عفو کردند که دشمن بودند‪.‬‬ ‫‪3‬به جای آن ستونی از آتش سوزان به آنها عطا کردی تا هم راهنمای سفر ناشناخته باشد و هم‬ ‫خورشیدی بیآزار برای پذیرایی شرافتمندانه آنها‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا آنها شایستگی محروم شدن از نور و زندانی شدن در تاریکی را داشتند ‪،‬که پسران تو را محبوس‬ ‫نگاه داشته بودند ‪،‬که به وسیله آنها نور فاسد شریعت به جهان داده می شد‪.‬‬ ‫‪5‬و هنگامی که آنها تصمیم گرفتند که نوزادان مقدسین را بکشند ‪،‬یک کودک را بیرون انداخته ‪،‬و نجات‬ ‫دادند ‪،‬تا آنها را سرزنش کنید ‪،‬تو انبوه فرزندانشان را برداشتی ‪،‬و آنها را در آب عظیمی نابود کردی‪.‬‬ ‫‪6‬در آن شب پدران ما قبلل گواهی شده بودند ‪،‬که مطمئنا ل میدانستند به چه سوگندهایی اعتبار دادهاند ‪،‬پس‬ ‫از آن میتوانند خوشحال شوند‪.‬‬ ‫‪7‬پس از قوم تو هم نجات صالحان و هم نابودی دشمنان پذیرفته شد‪.‬‬ ‫‪8‬زیرا که دشمنان ما را به آن مجازات کردی ‪،‬به همان وسیله ما را که خوانده بودی جلل دادی‪.‬‬ ‫‪9‬زیرا فرزندان عادل مردان خوب مخفیانه قربانی میکردند ‪،‬و با رضایت یک شریعت مقدس وضع‬ ‫میکردند که مقدمسین باید مانند شریک خیر و شر باشند ‪،‬پدران اکنون سرودهای ستایش را میخوانند‪.‬‬ ‫‪10‬اما از طرف دیگر صدای ناله دشمنان شنیده شد و صدای غم انگیزی برای کودکانی که ناله می‬ ‫کردند به گوش رسید‪.‬‬ ‫‪11‬ارباب و خادم به یک صورت مجازات شدند ‪.‬و مانند پادشاه ‪،‬مردم عادی نیز رنج می بردند‪.‬‬ ‫‪12‬پس همه با هم مردگان بیشماری با یک نوع مرگ داشتند ‪.‬نه زنده ها برای دفن آنها کافی بودند ‪،‬زیرا‬ ‫در یک لحظه نجیب ترین فرزندان آنها از بین رفت‪.‬‬ ‫‪13‬زیرا آنها به دلیل افسونها هیچ چیز را باور نمی کردند ‪.‬پس از نابودی نخستزادگان ‪،‬آنها این قوم را‬ ‫فرزندان خدا دانستند‪.‬‬ ‫‪14‬زیرا در حالی که همه چیز در سکوت آرام بود و آن شب در میان مسیر سریع او بود‪.‬‬ ‫‪15‬کلم قادر تو از آسمان از تخت سلطنتی تو پرید ‪،‬مانند مرد جنگی در وسط سرزمین ویران‪،‬‬ ‫‪16‬و فرمان دروغ تو را مانند شمشیر تیز آورد و ایستادن همه چیز را پر از مرگ کرد ‪.‬و آسمان را‬ ‫لمس کرد ‪،‬اما بر زمین ایستاد‪.‬‬ ‫‪17‬آنگاه رؤیاهای هولناک آنها را به شدت آزار داد ‪،‬و وحشتی نادیده گرفته بر آنها وارد شد‪.‬‬


‫‪18‬و یکی به اینجا انداخته شد و دیگری آنجا نیمه مرده علت مرگ او را نشان داد‪.‬‬ ‫‪19‬زیرا رویاهایی که آنها را آزار میداد این را پیشبینی میکرد تا مبادا هلک شوند و ندانند که چرا‬ ‫گرفتار شدند‪.‬‬ ‫‪20‬آری ‪،‬چشیدن مرگ عادلن را نیز لمس کرد و جمعیت در بیابان هلک شد ‪،‬اما خشم دیری نپایید‪.‬‬ ‫‪21‬زیرا آن مرد بیعیب عجله کرد و به دفاع از ایشان برخاست ‪.‬و با آوردن سپر خدمت شایسته خود ‪،‬‬ ‫حتی دعا و کفاره بخور ‪،‬خود را در برابر غضب قرار داد و بدین ترتیب بل را پایان داد و اعلم کرد که‬ ‫او بنده توست‪.‬‬ ‫‪22‬پس او بر ویرانگر غلبه کرد ‪،‬نه با قوت بدن و نه با نیروی بازو ‪،‬بلکه با سخنی که مجازات میکرد ‪،‬‬ ‫با ادعای سوگندها و عهدهایی که با پدران بسته بود ‪،‬رام کرد‪.‬‬ ‫‪23‬زیرا هنگامی که مردهها بر روی تودهها به زمین افتاده بودند و در میان ایستاده بودند ‪،‬خشم خود را‬ ‫حفظ کرد و راه را برای زندهها جدا کرد‪.‬‬ ‫‪24‬زیرا در جامه بلند تمام جهان بود و در چهار ردیف سنگ جلل پدران و اعلیحضرت بر سر او نقش‬ ‫بسته بود‪.‬‬ ‫‪25‬ویرانگر به آنها محل داد و از آنها ترسید ‪،‬زیرا بس بود که آنها فقط طعم خشم را چشیدند‪.‬‬ ‫فصل‪19‬‬ ‫‪1‬و اما بیخداییها تا آخر خشم بیرحمانه بر ایشان نازل شد ‪،‬زیرا او از قبل میدانست که چه خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪2‬چگونه که به آنها اجازه رفتن داده و آنها را با عجله فرستادند ‪،‬توبه کردند و آنها را تعقیب کردند‪.‬‬ ‫‪3‬زیرا در حالی که هنوز عزاداری میکردند و بر قبور مردگان زاری میکردند ‪،‬حیله احمقانه دیگری‬ ‫اضافه کردند و آنها را به عنوان فراری تعقیب کردند که از آنها التماس کرده بودند که بروند‪.‬‬ ‫‪4‬زیرا سرنوشتی که آنها لیق آن بودند ‪،‬آنها را به این هدف کشاند و آنها را از چیزهایی که قبلل رخ‬ ‫داده بود فراموش کرد تا مجازاتی را که مایل به عذاب آنها بود به انجام برسانند‪.‬‬ ‫‪۵‬و تا قوم تو از راهی شگفتانگیز بگذرند ‪،‬اما مرگ عجیبی بیابند‪.‬‬ ‫‪6‬زیرا تمام مخلوق در نوع خاص خود از نو شکل گرفتند و احکام عجیبی را که به آنها داده شده بود را‬ ‫عبادت میکردند تا فرزندانت بدون صدمه نگاه داشته شوند‪.‬‬ ‫‪7‬یعنی ابری که بر اردوگاه سایه افکنده است ‪.‬و در جایی که آب وجود داشت ‪،‬خشکی ظاهر شد ‪.‬و از‬ ‫دریای سرخ راهی بدون مانع ‪.‬و از جویبار خشن یک میدان سبز‪:‬‬ ‫‪۸‬همهی مردمی که با دست تو از آن دفاع میکردند ‪،‬رفتند و شگفتیهای عجیب و شگفتانگیز تو را دیدند‪.‬‬ ‫‪9‬زیرا که مثل اسبها رفتند و مانند برهها میپریدند و تو را ستایش میکردند ‪،‬ای خداوند که ایشان را نجات‬ ‫دادی‪.‬‬ ‫‪10‬زیرا آنها هنوز از کارهایی که در زمان اقامت در سرزمین غریب انجام میشد ‪،‬آگاه بودند ‪،‬که‬ ‫چگونه زمین به جای گاو مگس بیرون آورد ‪،‬و چگونه رودخانه به جای ماهی ‪،‬قورباغههای زیادی را‬ ‫بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪11‬اما بعد از آن نسل جدیدی از پرندگان را دیدند ‪،‬هنگامی که با اشتهای خود از گوشت لطیف خواستند‪.‬‬ ‫‪12‬زیرا بلدرچینها از دریا برای خشنودی نزد ایشان آمدند‪.‬‬ ‫‪13‬و مجازاتها بدون نشانههای قبلی با نیروی رعد و برق بر گناهکاران نازل شد ‪،‬زیرا آنها به انصاف‬ ‫بر اساس شرارت خود رنج میبردند ‪،‬تا آنجا که رفتار سختتر و نفرتآمیزتری نسبت به بیگانگان به کار‬ ‫میبردند‪.‬‬ ‫‪14‬زیرا که سدومیها کسانی را که به هنگام آمدن آنها را نمیشناختند ‪،‬نپذیرفتند ‪،‬بلکه آنها دوستانی را که‬ ‫سزاوار آنها بودند به اسارت درآوردند‪.‬‬


‫‪15‬و نه تنها این ‪،‬بلکه ممکن است برای آنها احترام قائل شود ‪،‬زیرا آنها از غریبه ها استفاده می کردند‬ ‫که دوستانه نبودند‪:‬‬ ‫‪16‬ا مما اینها ایشان را که با ضیافت پذیرفته بودند ‪،‬بسیار آزار دادند و قبلل در همان قوانین با ایشان‬ ‫شریک شده بودند‪.‬‬ ‫‪17‬بنابراین ‪،‬اینها مانند کسانی که در درهای مرد عادل بودند ‪،‬به کوری مبتل شدند ‪،‬وقتی که تاریکی‬ ‫بسیار وحشتناکی بر آن احاطه شده بود ‪،‬هرکس گذرگاه درهای خود را جستجو کرد‪.‬‬ ‫‪18‬زیرا عناصر در خود با نوعی هماهنگی تغییر یافتند ‪،‬مانند نتهای مزبور که نام آهنگ را تغییر‬ ‫میدهند ‪،‬و در عین حال همیشه صدا هستند ‪.‬که ممکن است با دیدن کارهای انجام شده به خوبی درک‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪19‬زیرا چیزهای زمینی به آب تبدیل شدند و چیزهایی که قبلل در آب شنا می کردند اکنون بر زمین می‬ ‫رفتند‪.‬‬ ‫‪20‬آتش در آب قدرت داشت و فضیلت خود را فراموش میکرد و آب طبیعت خود را فرو نشاند‪.‬‬ ‫‪21‬از سوی دیگر ‪،‬شعلهها گوشت جانداران فاسد را تلف نکردند ‪،‬هر چند در آن راه میرفتند ‪.‬و نه آن‬ ‫نوع گوشت یخی بهشتی را که ذوب می شد ذوب کردند‪.‬‬ ‫‪22‬زیرا در همه چیز ‪،‬ای خداوند ‪،‬تو قوم خود را جلل دادی و آنها را جلل دادی ‪،‬و آنها را نادیده‬ ‫نگرفتی ‪،‬بلکه آنها را در هر زمان و مکان یاری کردی‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook