Skip to main content

Persian - The Third Book of the Shepherd of Hermas, which is called His Similitudes

Page 1

‫کتاب سوم چوپان هرماس‪ ،‬که تشبیهات او نام دارد‬ ‫شبیه سازی ‪۱‬‬ ‫‪ ۱‬و او به من گفت« ‪:‬شما که بندگان خداوند هستید‪ ،‬میدانید که در اینجا مانند یک زائر زندگی میکنید؛ زیرا شهر شما از این شهر دور‬ ‫است»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬پس اگر شهری را که در آن ساکن خواهید شد میشناسید‪ ،‬چرا در اینجا املک میخرید و برای خود خوراکیهای لذیذ و بناهای باشکوه و‬ ‫خانههای مجلل فراهم میکنید؟ زیرا کسی که این چیزها را در این شهر برای خود فراهم میکند‪ ،‬به بازگشت به شهر خود فکر نمیکند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬ای مرد نادان و شکاک و بدبخت؛ که نمیفهمی همه این چیزها متعلق به دیگران است و تحت قدرت دیگری است‪ .‬زیرا خداوند این شهر‬ ‫به تو میگوید‪ :‬یا از قوانین من اطاعت کن‪ ،‬یا از شهر من بیرون برو‪.‬‬ ‫‪ ۴‬پس تو که در شهر خود تابع قانونی هستی‪ ،‬چه باید بکنی؟ آیا میتوانی به خاطر اموالت یا به خاطر هر یک از چیزهایی که فراهم‬ ‫کردهای‪ ،‬از قانون خود دست بکشی؟ اما اگر آن را انکار کنی و سپس به شهر خود بازگردی‪ ،‬پذیرفته نخواهی شد‪ ،‬بلکه از آنجا اخراج‬ ‫خواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس بنگر که مانند مردی در سرزمینی دیگر‪ ،‬بیش از آنچه برایت لزم و کافی است‪ ،‬برای خود فراهم نکنی و آماده باش که وقتی خدا یا‬ ‫پروردگار این شهر تو را از آن بیرون کند‪ ،‬بتوانی با قانون او مخالفت کنی و به شهر خود بروی؛ جایی که بتوانی با کمال شادی طبق‬ ‫قانون خود و بدون هیچ گونه گناهی زندگی کنی‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پس ای بندگان خدا‪ ،‬مراقب باشید و او را در دل خود داشته باشید؛ کارهای خدا را به جا آورید و فرامین و وعدههای او را که داده است‪،‬‬ ‫به خاطر داشته باشید؛ و مطمئن باشید که اگر فرامین او را نگاه دارید‪ ،‬آنها را برای شما نیکو خواهد گردانید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پس به جای اموالی که در غیر این صورت میخرید‪ ،‬نیازمندان را از مایحتاجشان‪ ،‬به اندازه توان هر کس‪ ،‬بازخرید کنید؛ بیوهزنان را‬ ‫توجیه کنید؛ یتیمان را دادرسی کنید؛ و ثروت و دارایی خود را در چنین کارهایی صرف کنید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا برای این منظور‪ ،‬خدا شما را غنی ساخته است تا بتوانید این نوع خدمات را انجام دهید‪ .‬انجام این کار بسیار بهتر از خرید زمین یا‬ ‫خانه است‪ ،‬زیرا همه اینها با این زمان حاضر از بین خواهند رفت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬اما آنچه را که برای نام خداوند انجام میدهید‪ ،‬در شهر خود خواهید یافت و بدون غم و ترس‪ ،‬شادی خواهید داشت‪ .‬پس به ثروت‬ ‫بتپرستان طمع نورزید‪ ،‬زیرا آنها برای بندگان خدا مخرب هستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬بلکه با ثروتهای خودتان که دارید تجارت کنید‪ ،‬که به وسیلهی آن میتوانید به شادی جاودانی برسید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و زنا مکن‪ ،‬و زن غیر را لمس منما‪ ،‬و به او شهوت منما‪ ،‬بلکه به آنچه کار خود توست طمع بورز‪ ،‬که نجات خواهی یافت‪.‬‬ ‫شبیه سازی ‪۲‬‬ ‫‪ ۱‬همچنان که در مزرعه قدم میزدم و به نارون و تاک مینگریستم و با خود به میوههای آنها میاندیشیدم‪ ،‬فرشتهای بر من ظاهر شد و گفت ‪:‬‬ ‫«این چیست که این همه مدت در خود به آن میاندیشی؟»‬ ‫‪ ۲‬و به او گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬من به این تاک و این نارون فکر میکنم زیرا میوههایشان زیباست»‪ .‬و او به من گفت« ‪:‬این دو درخت برای بندگان‬ ‫خدا الگو قرار داده شدهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و به او گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬میخواهم بدانم که این درختانی که میگویید‪ ،‬چه شکلی دارند»‪ .‬گفت« ‪:‬گوش کن! آیا این تاک و این نارون را میبینی؟»‬ ‫گفت« ‪:‬آقا‪ ،‬من آنها را میبینم»‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۴‬او میگوید‪ ،‬این درخت مو پربار است‪ ،‬اما نارون درختی بیمیوه است‪ .‬با این حال‪ ،‬اگر این تاک بر این نارون قرار نمیگرفت و به آن‬ ‫تکیه نمیداد‪ ،‬میوه زیادی نمیداد؛ اما اگر بر زمین میافتاد‪ ،‬میوه بدی میداد‪ ،‬زیرا به نارون آویزان نبود؛ در حالی که چون بر نارون تکیه‬ ‫داشت‪ ،‬هم برای خودش و هم برای آن میوه میآورد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس ببینید که نارون نه کمتر‪ ،‬بلکه بیشتر از تاک میوه میدهد‪ .‬گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬چطور میوهاش از تاک بیشتر است؟» گفت« ‪:‬زیرا تاک که بر‬ ‫نارون تکیه دارد‪ ،‬میوه زیاد و خوبی میدهد؛ در حالی که اگر روی زمین باشد‪ ،‬میوه کمی میدهد و آن هم خیلی بد است»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بنابراین‪ ،‬این تشبیه برای بندگان خدا بیان شده است؛ و نمایانگر مرد ثروتمند و فقیر است‪ .‬من پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬این را برای من آشکار‬ ‫کن»‪ .‬او گفت« ‪:‬بشنو؛ مرد ثروتمند ثروت دارد؛ اما در برابر خداوند فقیر است؛ زیرا او غرق در ثروت خود است و به ندرت به خداوند‬ ‫دعا میکند؛ و دعاهایی که میکند تنبل و بیرمق است»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بنابراین‪ ،‬وقتی ثروتمند‪ ،‬آنچه را که میخواهد به فقیر میدهد‪ ،‬فقیر برای ثروتمند به درگاه خداوند دعا میکند؛ و خداوند همه چیزهای خوب‬ ‫را به ثروتمند عطا میکند‪ ،‬زیرا فقیر در دعا ثروتمند است؛ و درخواستهای او نزد خداوند قدرت زیادی دارد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه مرد ثروتمند همه چیز را به فقیر خدمت میکند‪ ،‬زیرا میداند که خداوند دعایش را میشنود؛ و او با میل و رغبت بیشتر و بدون‬ ‫تردید‪ ،‬آنچه را که میخواهد برایش فراهم میکند و مراقب است که چیزی از او کم نشود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و فقیر برای ثروتمندان خداوند را شکر میکند‪ ،‬زیرا هر دو کار خود را از جانب خداوند انجام میدهند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬بنابراین‪ ،‬نزد آدمیان‪ ،‬نارون میوهای نمیدهد؛ و ایشان نمیدانند و نمیفهمند که چون همراه تاک باشد‪ ،‬تاک دو چندان ثمر میآورد‪ ،‬هم‬ ‫برای خود و هم برای نارون‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬به همین ترتیب‪ ،‬فقیرانی که برای ثروتمندان به درگاه خداوند دعا میکنند‪ ،‬دعایشان مستجاب میشود و ثروتشان افزایش مییابد‪ ،‬زیرا با‬ ‫ثروت خود به فقرا خدمت میکنند‪ .‬از این رو‪ ،‬هر دو در کارهای نیک یکدیگر شریک میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬بنابراین‪ ،‬هر که این کارها را انجام دهد‪ ،‬خداوند او را ترک نخواهد کرد‪ ،‬بلکه نامش در دفتر حیات نوشته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬خوشا به حال کسانی که ثروتمندند و خود را افزون میدانند‪ ،‬زیرا هر که این را دریابد‪ ،‬میتواند به دیگران نیز خدمتی کند‪.‬‬ ‫شبیه سازی ‪۳‬‬ ‫‪ ۱‬بار دیگر درختان زیادی را به من نشان داد که برگهایشان ریخته بود و به نظرم پژمرده میآمدند‪ ،‬زیرا همه آنها شبیه هم بودند‪ .‬و به من‬ ‫گفت« ‪:‬آیا این درختان را میبینی؟» گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬میبینم که مانند درختان خشک هستند»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬او در پاسخ به من گفت« ‪:‬این درختان مانند مردمانی هستند که در این جهان زندگی میکنند»‪ .‬من پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬چرا آنها مانند درختان‬ ‫خشک هستند؟» زیرا‪ ،‬به گفتهی او‪ ،‬نه درستکاران و نه گناهکاران از یکدیگر شناخته نمیشوند؛ بلکه همه در این جهان یکسانند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا این دنیا برای پارسایان مانند زمستان است‪ ،‬زیرا ایشان شناخته شده نیستند‪ ،‬بلکه در میان گناهکاران ساکنند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬چنانکه در زمستان‪ ،‬همه درختان برگهای خود را از دست میدهند و مانند درختان خشک میشوند و نمیتوان تشخیص داد که کدام خشک و‬ ‫کدام سبز است‪ ،‬در این دنیای کنونی نیز عادل و بدکار از یکدیگر قابل تشخیص نیستند‪ ،‬بلکه همه آنها یکسانند‪.‬‬ ‫شبیه سازی ‪۴‬‬ ‫‪ ۱‬دوباره درختان بسیار دیگری را به من نشان داد که برخی برگ داشتند و برخی دیگر خشک و پژمرده به نظر میرسیدند‪ .‬و به من گفت ‪:‬‬ ‫«این درختان را میبینی؟» پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬آنها را میبینم؛ و برخی خشک و برخی دیگر پر از برگ هستند»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬او میگوید‪ :‬این درختان سبز‪ ،‬پارسایانی هستند که جهان آینده را در اختیار خواهند داشت‪ .‬زیرا جهان آینده برای پارسایان تابستان است و‬ ‫برای گناهکاران زمستان‪.‬‬ ‫‪ ۳‬بنابراین‪ ،‬هنگامی که رحمت خداوند بدرخشد‪ ،‬آنگاه خدمتگزاران خدا آشکار و بر همه آشکار خواهند شد‪ .‬زیرا همانطور که در تابستان‬ ‫میوه هر درختی آشکار و هویدا میشود‪ ،‬اعمال صالحان نیز آشکار و هویدا خواهد شد و آنها در آن جهان شاد و خوشحال باز خواهند گشت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا نوع دیگر آدمیان‪ ،‬یعنی شریران‪ ،‬مانند درختانی که خشک دیدی‪ ،‬در آن جهان دیگر نیز خشک و بیمیوه خواهند یافت؛ و مانند‬ ‫چوب خشک سوزانده خواهند شد؛ و آشکار خواهد شد که آنها در تمام عمر خود شرارت ورزیدهاند؛‬ ‫‪ ۵‬و ایشان سوزانده خواهند شد زیرا گناه کردهاند و از گناهان خود توبه نکردهاند‪ .‬و همچنین هم هه قومهای دیگر نیز سوزانده خواهند شد‬ ‫زیرا خدا‪ ،‬خالق خود را نشناختهاند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پس میوه نیکو بیاور تا در تابستان میوهات شناخته شود و از کارهای زیاد دوری کن تا لغزش نخوری‪ .‬زیرا کسانی که کارهای زیاد‬ ‫میکنند‪ ،‬گناه زیاد میکنند‪ ،‬زیرا سرگرم کارهای خود هستند و خدا را خدمت نمیکنند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و چگونه کسی که خدا را خدمت نمیکند‪ ،‬میتواند از خدا چیزی بخواهد و آن را دریافت کند؟ اما کسانی که او را خدمت میکنند‪ ،‬آنچه را‬ ‫که میخواهند‪ ،‬درخواست میکنند و دریافت میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما اگر کسی فقط یک چیز برای دنبال کردن داشته باشد‪ ،‬میتواند خدمت کند‬ ‫خدا‪ ،‬زیرا ذهن او از خدا جدا نشده است‪ ،‬بلکه با ذهنی پاک به او خدمت میکند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬پس اگر چنین کنی‪ ،‬در جهان آینده ثمر خواهی داشت؛ و هر که چنین کند‪ ،‬میوه خواهد آورد‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫شبیه سازی ‪۵‬‬ ‫‪ ۱‬هنگامی که روزهدار بودم و در کوهی نشسته بودم و خدا را به خاطر همه کارهایی که با من کرده بود‪ ،‬شکر میکردم‪ ،‬ناگاه چوپانی را‬ ‫دیدم که عادت داشت با من گفتگو کند و در کنارم نشسته بود و از من پرسید‪ :‬چه چیزی تو را اینگونه صبح زود به اینجا آورده است؟ پاسخ‬ ‫دادم‪ :‬ای آقا‪ ،‬امروز من در جایی میایستم‪.‬‬ ‫‪ ۲‬او پاسخ داد« ‪:‬مقام چیست؟» پاسخ دادم« ‪:‬روزه است»‪ .‬گفت« ‪:‬آن روزه چیست؟» پاسخ دادم« ‪:‬من روزه میگیرم‪ ،‬چنانکه عادت من‬ ‫بوده است»‪ .‬او گفت« ‪:‬شما نمیدانید روزه گرفتن برای خدا چیست؛ و این روزهای نیست که شما میگیرید و برای خدا سودی ندارد»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬چه چیزی شما را به چنین سخنی وامی دارد؟» او پاسخ داد« ‪:‬این را میگویم‪ ،‬زیرا این روزه حقیقی نیست که شما گمان‬ ‫میکنید میگیرید؛ بلکه من به شما نشان خواهم داد که روزه کامل و پسندیده نزد خدا چیست»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬او گفت« ‪:‬گوش کن‪ ،‬خداوند چنین روزه بیهودهای را نمیخواهد‪ ،‬زیرا با این گونه روزه گرفتن‪ ،‬چیزی در پارسایی پیش نمیبری»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اما روزه حقیقی این است‪ :‬در زندگی خود هیچ کار بدی نکن‪ ،‬بلکه با ذهنی پاک خدا را عبادت کن و احکام او را نگه دار و طبق فرایض‬ ‫او رفتار کن‪ ،‬و نگذار هیچ هوس پلیدی به ذهنت راه یابد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بلکه به خداوند توکل کن که اگر این کارها را انجام دهی و از او بترسی و از هر کار بد دوری کنی‪ ،‬برای خدا زیست خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬اگر این را انجام دهی‪ ،‬روزه بزرگی گرفتهای و مورد قبول خداوند قرار گرفتهای‪.‬‬ ‫‪ ۸‬به مثالی که میخواهم در این مورد برایت بزنم گوش فرا ده‪.‬‬ ‫‪ ۹‬مردی که مزرعهای و خدمتکاران بسیاری داشت‪ ،‬در قسمتی از ملک خود تاکستانی برای آیندگان خود کاشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و به سرزمینی دوردست سفر کرد و یکی از خدمتکاران خود را که او را از همه وفادارتر و مورد تأییدتر میدانست‪ ،‬برگزید و تاکستان‬ ‫را به او سپرد و به او دستور داد که تاکها را بچیند‪ .‬اگر او این کار را میکرد و دستور او را انجام میداد‪ ،‬به او قول آزادی میداد‪ .‬و به او‬ ‫دستور دیگری نداد؛ و بدین ترتیب به سرزمینی دوردست رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و پس از آنکه آن غلم آن وظیفه را به عهده گرفت‪ ،‬هر چه اربابش به او دستور داده بود‪ ،‬انجام داد‪ .‬و هنگامی که تاکستان را سیخ کرد‬ ‫و دید که پر از علفهای هرز است‪ ،‬با خود فکر کرد و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۲‬من آنچه را که آقایم به من دستور داده بود انجام دادهام‪ ،‬اکنون این تاکستان را بیل خواهم زد‪ ،‬و وقتی کنده شود‪ ،‬زیباتر خواهد شد؛ و‬ ‫علفهای هرز کنده شده‪ ،‬میوه بیشتری خواهد داد و توسط علفهای هرز خفه نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬پس شروع به کندن زمین کرد و تمام علفهای هرز موجود در آن را کند؛ و بدین ترتیب تاکستان بسیار زیبا و سرسبز شد و علفهای‬ ‫هرز آن را خفه نکردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس از مدتی‪ ،‬صاحب تاکستان به تاکستان آمد و رفت و چون دید که تاکستان به زیبایی کنده و کنده شده و علفهای هرز آن کنده شده و‬ ‫تاکها شکوفا شدهاند‪ ،‬از مراقبت غلمش بسیار شادمان شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و پسرش را که دوست میداشت و وارث او میشد‪ ،‬و دوستانش را که با آنها مشورت میکرد‪ ،‬فرا خواند؛ آنچه را که به خدمتکارش‬ ‫دستور داده بود و آنچه را که خدمتکارش انجام داده بود‪ ،‬برایشان گفت؛ و آنها بیدرنگ به آن خدمتکار تبریک گفتند که چنین گواهی کاملی‬ ‫از اربابش دریافت کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬آنگاه به ایشان گفت« ‪:‬به این غلم وعده آزادی دادم‪ ،‬اگر دستوری را که به او دادم رعایت کند؛ و او آن را رعایت کرد و گذشته از‬ ‫این‪ ،‬کار خوبی برای تاکستان من انجام داد که مرا بسیار خشنود ساخت»‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬بنابراین‪ ،‬به خاطر این کاری که او انجام داده است‪ ،‬او را به همراه پسرم وارث خود خواهم کرد‪ ،‬زیرا وقتی چیزی را دید که نیکو‬ ‫بود‪ ،‬آن را نادیده نگرفت‪ ،‬بلکه آن را انجام داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬این تدبیر ارباب‪ ،‬هم پسرش و هم دوستانش را تأیید کرد که بندهاش به همراه پسرش وارث باشد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اندکی پس از این‪ ،‬صاحب خانه دوستانش را فراخواند و از شام خود چندین نوع غذا برای آن غلم فرستاد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬وقتی آنها را گرفت‪ ،‬آنقدر که برای خودش کافی بود از آنها برداشت و بقیه را بین دیگر خدمتکاران تقسیم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬چون آن را یافتند‪ ،‬شادمان شدند و آرزو کردند که به سبب کاری که با ایشان کرده بود‪ ،‬نزد آقایش التفات بیشتری یابد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬هنگامی که اربابش همه این سخنان را شنید‪ ،‬دوباره سرشار از شادی شد؛ و دوباره دوستان و پسرش را فراخواند و برایشان تعریف‬ ‫کرد که غلمش با خوراکیهایی که برایشان فرستاده بود چه کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬از این رو‪ ،‬آنها بیشتر با صاحب خانه موافقت کردند و او میبایست آن غلم را به همراه پسرش وارث خود قرار دهد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬به او گفتم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬من این مثلها را نمیشناسم و نمیتوانم آنها را بفهمم‪ ،‬مگر اینکه آنها را برای من توضیح دهی»‪ .‬او گفت« ‪:‬من هر‬ ‫آنچه را که با تو گفتهام یا به تو نشان دادهام‪ ،‬برایت توضیح خواهم داد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬فرامین خداوند را نگه دار‪ ،‬و تو مورد تأیید قرار خواهی گرفت و در شمار کسانی که فرامین او را نگه میدارند‪ ،‬نوشته خواهی شد‪ .‬اما‬ ‫اگر علوه بر چیزهایی که خداوند فرمان داده است‪ ،‬چیز خوبی بیفزایی‪ ،‬برای خود عزت بیشتری خواهی خرید و بیش از آنچه که در غیر‬ ‫این صورت میبایست میداشتی‪ ،‬مورد لطف خداوند قرار خواهی گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬پس اگر فرامین خداوند را نگاه داری و این مقامها را بر آنها بیفزایی‪ ،‬شادمان خواهی شد؛ اما به ویژه اگر آنها را مطابق فرامین من‬ ‫نگه داری‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬به او گفتم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬هر چه به من فرمان دهی‪ ،‬اطاعت خواهم کرد‪ ،‬زیرا میدانم که تو با من خواهی بود»‪ .‬او گفت« ‪:‬من با تو که چنین‬ ‫تصمیمی گرفتهای‪ ،‬خواهم بود و با همه کسانی که چنین قصدی دارند‪ ،‬خواهم بود»‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬او میگوید‪ :‬این روزه‪ ،‬مادامی که احکام خداوند را نیز رعایت میکنید‪ ،‬بسیار نیکو است‪ .‬پس چنین خواهید کرد‪ ،‬پس آن را نگاه دارید‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬اول از همه‪ ،‬مراقب خودت باش و خود را از هر عمل زشت و از هر سخن زشت و از هر آرزوی بد دور نگه دار؛ و ذهن خود را از‬ ‫تمام بطالت این دنیای حاضر پاک کن‪ .‬اگر این چیزها را رعایت کنی‪ ،‬این روزه درست خواهد بود‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۳۰‬پس چنین کنید‪ .‬پس از انجام آنچه از پیش نوشته شده است‪ ،‬در روزی که روزه میگیرید‪ ،‬جز نان و آب چیزی نخواهید چشید؛ و با‬ ‫محاسبه مقدار غذایی که در روزهای دیگر میخورید‪ ،‬هزینهای را که باید در آن روز انجام میدادید‪ ،‬کنار بگذارید و آن را به بیوه زنان‪،‬‬ ‫یتیمان و فقرا بدهید‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و بدین گونه فروتنی جان خود را به کمال خواهی رساند؛ تا آنکه از آن بهره برد‪ ،‬جان خود را سیر کند و دعای او برای تو به درگاه‬ ‫خداوند خدا برسد‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬پس اگر روزه خود را چنانکه به تو امر میکنم‪ ،‬به جا آوری‪ ،‬قربانی تو نزد خداوند مقبول خواهد افتاد و روزه تو در کتاب او نوشته‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬این مقام‪ ،‬که بدین گونه انجام میشود‪ ،‬نیکو و پسندیده و مورد قبول خداوند است‪ .‬اگر این امور را با فرزندانت و تمام خانوادهات رعایت‬ ‫کنی‪ ،‬خوشبخت خواهی بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و هر که این چیزها را بشنود و آنها را به جا آورد‪ ،‬او نیز شادمان خواهد شد؛ و هر چه از خداوند درخواست کند‪ ،‬آن را خواهد یافت‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و از او التماس کردم که ثمثثل مزرعه و خداوند و تاکستان و غلمی که تاکستان را تیرک زده بود و علفهای هرزه که از تاکستان کنده‬ ‫شده بودند و پسر و دوستانش را که با خود به مشورت برده بود‪ ،‬برای من شرح دهد‪ .‬زیرا میدانم که آن یک ثمثثل بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬او به من گفت« ‪:‬تو در پرسیدن بسیار جسور هستی‪ ،‬زیرا نمیبایست چیزی بپرسی‪ ،‬زیرا اگر شایسته باشد که آن را به تو نشان دهند‪ ،‬به‬ ‫تو نشان داده خواهد شد»‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬من به او پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬هر آنچه را که به من نشان دهید‪ ،‬بدون اینکه آن را برای من توضیح دهید‪ ،‬بیهوده آن را خواهم دید اگر نفهمم‬ ‫چیست‪ .‬و اگر تشبیهاتی بیاورید و آنها را توضیح ندهید‪ ،‬بیهوده آنها را خواهم شنید»‪.‬‬ ‫‪ .۳۸‬او دوباره به من پاسخ داد و گفت‪ :‬هر که بنده خدا باشد و خداوند را در دل خود داشته باشد‪ ،‬از او فهم میخواهد و آن را میپذیرد؛ و هر‬ ‫تشبیهی را توضیح میدهد و سخنان خداوند را که نیاز به تحقیق دارند‪ ،‬میفهمد‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬اما کسانی که تنبل و در دعا کردن کند هستند‪ ،‬در درخواست از خداوند تردید دارند؛ اگرچه خداوند چنان نیکویی خارقالعادهای دارد که‬ ‫بیوقفه همه چیز را به کسانی که از او میخواهند‪ ،‬میدهد‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬پس تو که از آن پیامآور ارجمند نیرو گرفتهای و چنین هدیه قدرتمند دعا را دریافت کردهای؛ حال که تنبل نیستی‪ ،‬چرا اکنون از‬ ‫خداوند طلب فهم نمیکنی و آن را نمیپذیری؟‬ ‫‪ ۴۱‬به او گفتم‪ :‬چون تو را در اینجا دارم‪ ،‬لزم است که از تو جویا شوم و از تو بپرسم؛ زیرا تو همه چیز را به من نشان میدهی و وقتی که‬ ‫حضور داری با من سخن میگویی‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬اما اگر این چیزها را ببینم یا بشنوم در حالی که تو حضور نداشتی‪ ،‬از خداوند درخواست خواهم کرد که آنها را به من نشان دهد‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬و او پاسخ داد« ‪:‬کمی پیش گفتم که تو زیرک و جسور هستی‪ ،‬زیرا معنی این تشبیهات را میپرسی»‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬اما چون هنوز پافشاری میکنی‪ ،‬این ثمثثلی را که میخواهی برایت شرح میدهم تا آن را به هم هه مردم بگویی‪.‬‬ ‫‪ ۴۵‬پس بشنو و بفهم‪ .‬مزرعهای که پیش از این ذکر شد‪ ،‬به تمام زمین اشاره دارد‪ .‬پروردگار مزرعه کسی است که همه چیز را آفریده و به‬ ‫پایان رسانده و به آنها فضیلت بخشیده است‪.‬‬ ‫‪ ۴۶‬پسر او روح القدس است؛ بنده پسر خداست؛ تاکستان مردمی هستند که او نجات میدهد‪ .‬چوبها‪ ،‬فرستادگانی هستند که خداوند بر آنها‬ ‫قرار داده است تا از قوم خود حمایت کنند‪ .‬علفهای هرز که از تاکستان کنده میشوند‪ ،‬گناهانی هستند که بندگان خدا مرتکب شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۴۷‬خوراکیهایی که از شام خود برای او فرستاد‪ ،‬فرمانهایی هستند که توسط پسرش به قومش داد‪ .‬دوستانی که برای مشورت با او‬ ‫فراخواند‪ ،‬فرشتگان مقدسی هستند که او ابتدا آفرید‪ .‬غیبت صاحب خانه‪ ،‬زمانی است که تا آمدن او باقی مانده است‪.‬‬ ‫‪ ۴۸‬به او گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬همه این چیزها بسیار عالی و شگفتانگیز و خوب هستند»‪ .‬اما ادامه دادم« ‪:‬آیا من یا هر کس دیگری غیر از من‪،‬‬ ‫هرچند هرگز به این اندازه خردمند نبوده‪ ،‬میتوانست این چیزها را بفهمد؟»‬ ‫‪ ۴۹‬پس اکنون‪ ،‬ای آقا‪ ،‬بگو چه بپرسم‪ .‬او پاسخ داد« ‪:‬هر چه میخواهی از من بپرس»‪ .‬گفتم« ‪:‬چرا در این ثمثثل‪ ،‬پسر خدا به جای یک بنده‬ ‫آورده شده است؟»‬ ‫‪ ۵۰‬او گفت« ‪:‬گوش کنید! پسر خدا در شرایط یک بنده قرار ندارد‪ ،‬بلکه در قدرت و اقتدار عظیم است»‪ .‬به او گفتم« ‪:‬چگونه‪ ،‬آقا؟ من‬ ‫نمیفهمم»‪.‬‬ ‫‪ ۵۱‬زیرا گفت که پسر‪ ،‬فرستادگان خود را بر آنانی که پدر به او سپرده بود‪ ،‬گماشت تا تک تک ایشان را حفظ کنند‪ ،‬اما خود بسیار زحمت‬ ‫کشید و رنج بسیار کشید تا گناهان ایشان را محو کند‪.‬‬ ‫‪ ۵۲‬زیرا هیچ تاکستانی بدون زحمت و رنج فراوان کنده نمیشود‪ .‬از این رو‪ ،‬پس از محو کردن گناهان قوم خود‪ ،‬راههای حیات را به آنها‬ ‫نشان داد و شریعتی را که از پدر دریافت کرده بود‪ ،‬به آنها عطا کرد‪.‬‬ ‫‪ ۵۳‬او گفت‪ ،‬میبینید که او خداوند قوم خود است و تمام قدرت را از پدرش دریافت کرده است‪ .‬اما اینکه چرا خداوند پسر خود را در مورد‬ ‫تقسیم میراث و فرشتگان خوب به مشورت گرفت‪ ،‬اکنون بشنوید‪.‬‬ ‫‪ ۵۴‬آن روح القدس را که پیش از همه آفریده شده بود‪ ،‬در بدنی قرار داد که خدا باید در آن ساکن شود؛ یعنی در بدنی برگزیده‪ ،‬آنگونه که‬ ‫در نظرش خوب بود‪ .‬بنابراین‪ ،‬این بدنی که روح القدس به آن آورده شد‪ ،‬به آن روح خدمت کرد‪ ،‬به درستی و پاکی در فروتنی گام‬ ‫برداشت؛ و هرگز آن روح را آلوده نکرد‪.‬‬ ‫‪ ۵۵‬پس چون بدن در همه حال مطیع روحالقدس بود و با او به درستی و پاکدامنی کار میکرد‪ ،‬هرگز سست نمیشد؛ آن بدن اگرچه خسته‬ ‫بود‪ ،‬اما با فروتنی سخن میگفت‪ ،‬اما به واسطه روحالقدس به شدت مورد تأیید خدا قرار گرفته‪ ،‬مورد پذیرش او قرار گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۵۶‬زیرا چنین راه استواری خدا را خشنود ساخت‪ ،‬زیرا او در زمین آلوده نشد و روح القدس را حفظ کرد‪ .‬پس او پسر خود و فرشتگان‬ ‫خوب را فراخواند تا نصیحت کنند که به این بدن که بدون سرزنش به روح القدس خدمت کرده است‪ ،‬جایگاهی داده شود‪ ،‬مبادا به نظر‬ ‫برسد که پاداش خدمت خود را از دست داده است‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۵۷‬زیرا هر بدن پاک‪ ،‬پاداش خود را خواهد یافت؛ بدنی که بیعیب و نقص یافت شود‪ ،‬بدنی که روحالقدس در آن ساکن شده است‪ .‬و بدین‬ ‫ترتیب‪ ،‬اکنون تفسیر این ثمثثل را نیز دارید‪.‬‬ ‫‪ ۵۸‬آقا‪ ،‬من گفتم‪ ،‬اکنون منظور شما را میفهمم‪ ،‬زیرا این توضیح را شنیدهام‪ .‬او گفت« ‪:‬بیشتر گوش کن‪ :‬این بدن خود را پاک و طاهر نگه‬ ‫دار‪ ،‬تا روحی که در آن ساکن خواهد شد‪ ،‬بر آن شهادت دهد و حکم شود که با تو بوده است»‪.‬‬ ‫‪ ۵۹‬همچنین مراقب باش که در ذهنت القا نشود که این بدن فانی میشود و آن را به هر شهوتی آلوده نکنی‪ .‬زیرا اگر بدن خود را آلوده کنی‪،‬‬ ‫روح القدس را نیز آلوده خواهی کرد و اگر روح القدس را آلوده کنی‪ ،‬زنده نخواهی ماند‪.‬‬ ‫‪ ۶۰‬و من گفتم‪ ،‬اگر این کار از روی نادانی انجام شده باشد‪ ،‬پیش از آنکه کسی این سخنان را بشنود‪ ،‬چه؟ کسی که بدن خود را اینگونه‬ ‫آلوده کرده است‪ ،‬چگونه میتواند به رستگاری برسد؟‬ ‫‪ ۶۱‬او پاسخ داد« ‪:‬اما در مورد اعمال پیشین انسانها که از روی نادانی مرتکب شدهاند‪ ،‬تنها خدا میتواند برای آنها چارهای بیاندیشد؛ زیرا‬ ‫تمام قدرت از آن اوست»‪.‬‬ ‫‪ ۶۲‬اما اکنون خود را حفظ کن؛ و از آنجا که خدا قادر مطلق و مهربان است‪ ،‬اگر در زمان آینده جسم و روح خود را آلوده نکنی‪ ،‬او برای‬ ‫آنچه قبلل مرتکب شدهای‪ ،‬چارهای خواهد بخشید‪.‬‬ ‫‪ ۶۳‬زیرا آنها با هم رفیق هستند و نمیتوان یکی را آلوده کرد‪ ،‬اما دیگری را نیز آلوده خواهد ساخت‪ .‬پس هر دو را پاک نگه دارید تا برای‬ ‫خدا زیست کنید‪.‬‬ ‫شبیه سازی ‪۶‬‬ ‫‪ ۱‬همانطور که در خانه نشسته بودم و خدا را به خاطر همه چیزهایی که دیده بودم ستایش میکردم؛ و به فرامین فکر میکردم که آنها بسیار‬ ‫خوب و بزرگ و صادق و دلپذیر بودند؛ و میتوانستند انسانی را به رستگاری برسانند؛ با خود چنین گفتم‪ :‬اگر طبق این فرامین رفتار کنم‪،‬‬ ‫شاد خواهم بود و هر که در آنها رفتار کند‪ ،‬برای خدا زندگی خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬هنگامی که در دل خود درباره این چیزها سخن میگفتم‪ ،‬کسی را که پیش از این عادت به دیدنش داشتم‪ ،‬دیدم که در کنارم نشسته بود؛ و‬ ‫او چنین با من گفت‪:‬‬ ‫‪ ۳‬در مورد فرامینی که به تو دادهام چه شکی داری؟ آنها خوب هستند‪ ،‬شک نکن‪ ،‬بلکه به خداوند توکل کن و در آنها گام بردار‪ .‬زیرا من‬ ‫به تو قدرت خواهم داد تا آنها را به انجام برسانی‪.‬‬ ‫‪ ۴‬این احکام برای کسانی سودمند است که از گناهانی که قبلل مرتکب شدهاند توبه کنند‪ ،‬اگر در زمان آینده به آنها ادامه ندهند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس هر که توبه کند‪ ،‬پلیدیهای دنیای حاضر را از خود دور کند و تمام فضیلت و پارسایی را بپوشد‪ ،‬تا بتواند این احکام را به جا آورد و‬ ‫دیگر گناه نکند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا اگر خود را از گناه در آینده دور نگه دارید‪ ،‬بسیاری از گناهان گذشته خود را قطع خواهید کرد‪ .‬در فرامین من سلوک کنید و برای‬ ‫خدا زیست خواهید کرد‪ .‬این چیزها را به شما گفتهام‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و چون این را گفت‪ ،‬افزود« ‪:‬بیایید به صحرا برویم و چوپانان گوسفند را به شما نشان خواهم داد»‪ .‬من پاسخ دادم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬برویم»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و ما به مزرعهای رسیدیم‪ ،‬و در آنجا او چوپان جوانی را به من نشان داد‪ ،‬که لباسهای ارغوانی رنگ و آراستهای بر تن داشت‪ .‬او‬ ‫گلههای بزرگی را چرا میداد؛ و گوسفندانش سرشار از لذت و شادی و نشاط بودند؛ و آنها جست و خیز کنان‪ ،‬این سو و آن سو میدویدند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و چوپان از گله خود بسیار راضی بود؛ و چهره آن چوپان شاد بود و در میان گله خود بال و پایین میدوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آنگاه فرشته به من گفت« ‪:‬آیا این چوپان را میبینی؟» پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬او را میبینم»‪ .‬او به من گفت« ‪:‬این پیامآور لذت و خوشی است‪.‬‬ ‫از این رو‪ ،‬او ذهن بندگان خدا را فاسد میکند و آنها را از حقیقت دور میکند و آنها را با لذتهای فراوان شاد میکند و آنها هلک میشوند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا آنها فرامین خدای زنده را فراموش میکنند و در عیش و نوش و لذتهای بیهوده به سر میبرند و فرشته شریر آنها را فاسد میکند‪،‬‬ ‫برخی از آنها تا به مرگ و برخی دیگر تا به سقوط‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬من پاسخ دادم« ‪:‬منظورت را از سخن گفتن به سوی مرگ و به سوی ارتداد نمیفهمم»‪ .‬او میگوید« ‪:‬بشنو! تمام این گوسفندانی که دیدی‬ ‫بسیار شادمان بودند‪ ،‬کسانی هستند که برای همیشه از خدا روی گرداندهاند و خود را تسلیم شهوات زمان حاضر کردهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بنابراین‪ ،‬برای اینها بازگشتی از توبه به سوی حیات نیست‪ ،‬زیرا که بر گناهان دیگر خود این را افزودند که نام خداوند را کفر گفتند‪.‬‬ ‫چنین کسانی محکوم به مرگ هستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما آن گوسفندانی که دیدی جست و خیز نمیکنند‪ ،‬بلکه در یک جا میچرند‪ ،‬کسانی هستند که خود را وقف لذتها و خوشیها کردهاند‪ ،‬اما‬ ‫هیچ سخن بدی علیه خداوند نگفتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬بنابراین‪ ،‬اینها فقط از حقیقت منحرف شدهاند و به همین دلیل امیدی برای توبه در آنها باقی مانده است‪ .‬زیرا برای چنین ارتدادی هنوز‬ ‫امیدی برای تجدید حیات باقی مانده است‪ ،‬اما کسانی که مردهاند‪ ،‬برای همیشه از بین رفتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬دوباره کمی جلوتر رفتیم؛ و او چوپان بزرگی را به من نشان داد که گویی هیکلی روستایی داشت‪ ،‬پوست بز سفیدی بر تن‪ ،‬کیسهای بر‬ ‫دوش‪ ،‬چوبی پر از گره و بسیار سفت در دست‪ ،‬و شلقی در دست دیگر؛ و چهرهاش عبوس و ترشرو بود؛ آنقدر که میتوانست مردی را‬ ‫بترساند؛ چنین نگاهی داشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬او از آن چوپان جوان گوسفندانی را که در عیش و نوش بودند‪ ،‬اما بال و پایین نمیپریدند‪ ،‬گرفت و آنها را به مکانی شیبدار و ناهموار‬ ‫پر از خار و خس راند‪ ،‬به طوری که نمیتوانستند خود را از آنها آزاد کنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬اما چون در میان آنها گرفتار شدند‪ ،‬از خار و خس تغذیه کردند و با تازیانههای او به شدت شکنجه شدند‪ .‬زیرا او همچنان آنها را به‬ ‫پیش میراند و جایی و زمانی برای توقف به آنها نمیداد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬پس چون ایشان را چنین بیرحمانه شلق زده و رنجکشیده دیدم‪ ،‬برایشان اندوهگین شدم زیرا بسیار عذاب میکشیدند و هیچ آسایشی‬ ‫برایشان فراهم نبود‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۲۰‬و از چوپانی که با من بود پرسیدم« ‪:‬آقا‪ ،‬این چوپان ظالم و سنگدل کیست که به این گوسفندان رحم نمیکند؟» او پاسخ داد« ‪:‬این چوپان‬ ‫در واقع یکی از فرشتگان مقدس است‪ ،‬اما برای مجازات گناهکاران منصوب شده است»‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬بنابراین‪ ،‬کسانی که از خدا گمراه شدهاند و شهوات و لذات این دنیا را میپرستند‪ ،‬به او سپرده میشوند‪ .‬به همین دلیل‪ ،‬او هر یک از آنها‬ ‫را مطابق اعمالشان‪ ،‬با رنجهای سخت و انواع دردها‪ ،‬مجازات میکند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬آقا‪ ،‬گفت‪ :‬من‪ ،‬من میدانم که هر کسی چه نوع دردهایی را متحمل میشود؟ گوش کن‪ ،‬گفت‪ :‬این دردها و عذابهای گوناگون‪ ،‬دردی است‬ ‫که انسانها هر روز در زندگی کنونی خود متحمل میشوند‪ .‬زیرا برخی متحمل ضرر و زیان میشوند؛ برخی دیگر دچار فقر؛ برخی دیگر‬ ‫دچار بیماریهای گوناگون‪ .‬برخی آشفتهاند؛ برخی دیگر از کسانی که شایسته نیستند آسیب میبینند؛ برخی دیگر تحت آزمایشها و ناراحتیهای‬ ‫بسیاری قرار میگیرند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬زیرا بسیاری با نقشههای ناپخته‪ ،‬چیزهای زیادی را هدف قرار میدهند و سودی برایشان ندارد؛ و میگویند که در کارهایشان موفق‬ ‫نمیشوند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آنها به یاد نمیآورند که چه کار بدی انجام دادهاند و از خداوند شکایت میکنند‪ .‬بنابراین‪ ،‬هنگامی که انواع رنج و زحمت را متحمل‬ ‫شدند‪ ،‬برای تعلیم نیکو به من سپرده میشوند و در ایمان خداوند استوار میگردند و در تمام عمر خود با ذهنی پاک خداوند را خدمت میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و هنگامی که از گناهان خود توبه میکنند‪ ،‬اعمال ناشایست خود را به یاد میآورند و خدا را ستایش میکنند و میگویند که او داور عادلی‬ ‫است و آنها به سزای اعمالشان‪ ،‬سزاوار همه چیز بودهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬سپس در باقی عمرشان‪ ،‬با ذهنی پاک به خدا خدمت میکنند؛ و در تمام کارهایشان موفق میشوند‪ ،‬و هر چه بخواهند از خداوند دریافت‬ ‫میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و سپس آنها از خداوند سپاسگزاری میکنند که به من سپرده شدهاند؛ و دیگر هیچ بیرحمی را تحمل نمیکنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬به او گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬هنوز از شما التماس میکنم که یک چیز به من نشان دهید»‪ .‬گفت« ‪:‬چه میپرسی؟» به او گفتم« ‪:‬آیا کسانی که از ترس‬ ‫خدا روی برمیگردانند‪ ،‬به همان اندازه که از لذتها و خوشیهای کاذب خود لذت میبرند‪ ،‬عذاب میکشند؟» او به من پاسخ داد« ‪:‬آنها به همان‬ ‫اندازه عذاب میکشند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و من به او گفتم‪ :‬پس آنها عذاب کمی میکشند؛ در حالی که کسانی که از لذات خود لذت میبرند تا خدا را فراموش کنند‪ ،‬باید هفت برابر‬ ‫مجازات را تحمل کنند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬او به من پاسخ داد« ‪:‬تو نادان هستی و از تأثیر این مجازات نیز خبر نداری»‪ .‬به او گفتم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬اگر من آن را میدانستم‪ ،‬از شما‬ ‫نمیخواستم که به من بگویید»‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬او گفت‪ ،‬گوش فرا دهید و دریابید که نیروی هر دو‪ ،‬هم لذت و هم عذاب‪ ،‬چیست‪ .‬یک ساعت لذت در ظرف خود پایان مییابد؛ اما یک‬ ‫ساعت عذاب‪ ،‬اثر سی روز را دارد‪ .‬بنابراین‪ ،‬هر که یک روز از لذت کاذب خود لذت ببرد و یک روز عذاب ببیند‪ ،‬آن یک روز عذاب‬ ‫معادل یک سال کامل است‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬پس بنگرید که هر کس چند روز در پی لذتهای خود باشد‪ ،‬چند سال به خاطر آن مجازات میشود‪ .‬پس میبینید که زمان لذتهای دنیوی‬ ‫کوتاه است‪ ،‬اما زمان درد و عذاب بسیار بیشتر‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬پاسخ دادم‪ :‬آقا‪ ،‬از آنجایی که من اصلل این زمانهای لذت و درد را نمیفهمم؛‬ ‫از تو التماس میکنم که در مورد آنها توضیح واضحتری بدهی‪ .‬او در جوابم گفت« ‪:‬حماقت تو هنوز با توست»‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬آیا بهتر نیست که ذهن خود را پاک کنی و خدا را خدمت کنی؟ مراقب باش‪ ،‬مبادا وقتی زمانت به پایان رسید‪ ،‬هنوز نادان شناخته شوی‪.‬‬ ‫پس‪ ،‬چنانکه میخواهی بشنو تا بتوانی راحتتر بفهمی‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬کسی که یک روز خود را تسلیم لذتها و خوشیهایش میکند و هر کاری که نفسش میخواهد انجام میدهد‪ ،‬غرق در حماقت بزرگی است و‬ ‫نمیفهمد چه میکند‪ ،‬بلکه روز بعد فراموش میکند که روز قبل چه کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬زیرا لذت و خوشی دنیوی به دلیل حماقتی که در آنها ریشه دارد‪ ،‬در خاطر نمیماند‪ .‬اما وقتی درد و رنج یک روز بر انسان وارد‬ ‫میشود‪ ،‬در واقع تمام سال بعد او را آزار میدهد؛ زیرا مجازات او همچنان در خاطرش باقی میماند‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬از این رو‪ ،‬تمام سال آن را با اندوه به یاد میآورد؛ و سپس لذت و خوشی بیهوده خود را به یاد میآورد و درمییابد که به خاطر آن‬ ‫مجازات شده است‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬پس هر که خود را به چنین لذتهایی سپرده باشد‪ ،‬چنین مجازات میشود؛ زیرا هنگامی که حیات یافت‪ ،‬خود را مستوجب مرگ ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬از او پرسیدم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬چه لذتهایی مضر هستند؟» او پاسخ داد« ‪:‬آن لذتی است که هر انسانی آن را با میل و رغبت انجام میدهد»‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬زیرا مرد خشمگین‪ ،‬با ارضای شهوت خود‪ ،‬از آن لذت میبرد؛ و همچنین است زناکار و شرابخوار؛ تهمتزن و دروغگو؛ طمعکار و‬ ‫کلهبردار؛ و هر که مرتکب چنین کارهایی شود‪ ،‬به دلیل پیروی از خوی پلید خود‪ ،‬از انجام آن خشنود میشود‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬همه این لذتها و خوشیها برای بندگان خدا مضر است‪ .‬از این رو‪ ،‬به خاطر همینها عذاب میکشند و مجازات میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬همچنین لذتهایی وجود دارد که برای انسانها رستگاری به ارمغان میآورد‪ .‬زیرا بسیاری‪ ،‬وقتی کار نیک انجام میدهند‪ ،‬از آن لذت‬ ‫میبرند و مجذوب لذات آن میشوند‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۴۳‬این لذت برای بندگان خدا سودمند است و به چنین افرادی حیات میبخشد؛ اما آن لذتهای مضر که قبل ذکر شد‪ ،‬عذاب و مجازات به‬ ‫همراه دارند‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬و هر که در آنها ادامه دهد و از آنچه کرده است توبه نکند‪ ،‬مرگ را بر خود خواهد آورد‪.‬‬ ‫شبیه سازی ‪۷‬‬ ‫‪ ۱‬پس از چند روز‪ ،‬همان شخصی را که قبلل با من صحبت کرده بود‪ ،‬در همان مزرعهای که آن چوپانان را دیده بودم‪ ،‬دیدم‪ .‬و او به من‬ ‫گفت« ‪:‬چه میجویی؟»‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۲‬گفت« ‪:‬ای آقا‪ ،‬من آمدهام تا از شما التماس کنم که به چوپانی که مأمور مجازات است‪ ،‬دستور دهید از خانه من بیرون برود‪ ،‬زیرا او مرا‬ ‫بسیار رنج میدهد»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬او پاسخ داد« ‪:‬لزم است که رنجها و ناراحتیها را تحمل کنی‪ ،‬زیرا فرشته نیکو درباره تو چنین فرمان داده است‪ ،‬زیرا میخواهد تو را‬ ‫بیازماید»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬چه خطای بزرگی از من سر زده که باید به این فرستاده تسلیم شوم؟» گفت« ‪:‬گوش کن‪ ،‬تو گناهان زیادی مرتکب شدهای‪ ،‬اما‬ ‫نه آنقدر که به این فرستاده تسلیم شوی»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اما خاندان تو گناهان و خطاهای بسیاری مرتکب شدهاند‪ ،‬و از این رو‪ ،‬آن پیامبر نیکو از کردارشان اندوهگین شد و فرمان داد که تو‬ ‫مدتی رنج بکشی؛ تا آنها از آنچه کردهاند توبه کنند و خود را از تمام شهوات این دنیای کنونی بشویند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پس چون توبه کنند و پاک شوند‪ ،‬آن فرستادهای که بر عذاب تو گماشته شده است‪ ،‬از نزد تو خواهد رفت‪.‬‬ ‫‪ ۷‬به او گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬اگر آنها چنان رفتار کردهاند که آن فرشته خوب را خشمگین کردهاند‪ ،‬پس من چه کردهام؟» او پاسخ داد« ‪:‬آنها‬ ‫نمیتوانند به بلی دیگری دچار شوند‪ ،‬مگر اینکه تو‪ ،‬که سرپرست خانواده هستی‪ ،‬رنج بکشی»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا هر رنجی که تو متحمل شوی‪ ،‬آنها ناگزیر آن را احساس خواهند کرد؛ اما تا زمانی که تو استوار و محکم بایستی‪ ،‬آنها هیچ رنجی‬ ‫را تجربه نخواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬من پاسخ دادم‪ :‬اما‪ ،‬آقا‪ ،‬اینک آنها نیز اکنون با تمام قلب خود توبه میکنند‪ .‬او میگوید‪ :‬میدانم که آنها با تمام قلب خود توبه میکنند؛ اما آیا‬ ‫گمان میکنی که گناهان کسانی که توبه میکنند فورا ل محو میشود؟‬ ‫‪ ۱۰‬نه‪ ،‬اکنون چنین نیستند؛ اما کسی که توبه میکند‪ ،‬باید جان خود را رنج دهد و در تمام امور خود فروتن باشد و رنجهای بسیار و‬ ‫گوناگون را تحمل کند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و هنگامی که همه چیزهایی را که برای او مقدر شده بود‪ ،‬متحمل شود‪ ،‬آنگاه شاید آن که او را آفرید و همه چیز را شکل داد‪ ،‬با او‬ ‫همدردی کند و چارهای برایش فراهم آورد؛ و به ویژه اگر قلب توبهکار خود را از هر کار پلید پاک بداند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬اما در حال حاضر صلح تو و خاندانت این است که اندوهگین باشید و لزم است که رنج زیادی را متحمل شوید‪ ،‬چنانکه فرشته‬ ‫خداوند که تو را به من سپرد‪ ،‬امر فرموده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بلکه خداوند را شکر کنید که با علم به آنچه در پیش است‪ ،‬تو را شایسته دانست که از پیش به کسی که میتواند سختی را که بر تو نازل‬ ‫میشود‪ ،‬تحمل کند‪ ،‬خبر دهد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬به او گفتم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬تو نیز با من باش و من به راحتی هر مشکلی را تحمل خواهم کرد»‪ .‬او گفت« ‪:‬من با تو خواهم بود و از‬ ‫فرستادهای که بر مجازات تو گمارده شده است‪ ،‬التماس میکنم که رنجهای خود را نسبت به تو تعدیل کند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و علوه بر این‪ ،‬تو فقط برای مدت کوتاهی متحمل سختی خواهی شد؛ و سپس دوباره به حالت سابق خود باز خواهی گشت؛ فقط با‬ ‫فروتنی ذهن خود ادامه بده‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬تو و اهل خانهات و فرزندانت با قلبی پاک از خداوند اطاعت کنید؛ و در دستوراتی که به تو دادهام‪ ،‬گام بردارید؛ و آنگاه توبهی شما‬ ‫استوار و خالص باشد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و اگر این چیزها را نزد خانهات نگه داری‪ ،‬ناراحتیهایت از تو دور خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و به همین ترتیب‪ ،‬هر گونه رنج و زحمت از همه کسانی که طبق این احکام رفتار کنند‪ ،‬دور خواهد شد‪.‬‬ ‫شبیه سازی ‪۸‬‬ ‫‪ ۱‬بار دیگر او به من بارشی را نشان داد که دشتها و کوهها را میپوشاند و زیر سایه آن همه کسانی که به نام خداوند خوانده میشدند‪،‬‬ ‫میآمدند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و در کنار آن بید‪ ،‬فرشتهای از جانب خداوند‪ ،‬بسیار والمقام و بلندمرتبه ایستاده بود؛ و شاخههایی از آن بید را با قلبی بزرگ قطع‬ ‫میکرد؛ و شاخههای کوچکی‪ ،‬گویی به طول حدود یک فوت‪ ،‬به سوی مردمی که زیر سایه آن بید بودند‪ ،‬دراز میکرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و هنگامی که همه آنها را گرفتند‪ ،‬قلب خود را کنار گذاشت و درخت به همان شکل باقی ماند‪ ،‬همانطور که قبلل دیده بودم‪ .‬از این‬ ‫موضوع در شگفت شدم و در خود اندیشیدم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه آن چوپان به من گفت« ‪:‬از این که آن درخت‪ ،‬با وجود شاخههای بسیار بریده شدهاش‪ ،‬همچنان سالم باقی مانده است‪ ،‬دست بردار‪،‬‬ ‫کمی صبر کن‪ ،‬زیرا اکنون به تو نشان داده خواهد شد که منظور آن فرشتهای که آن چوبها را به مردم داده چیست»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس دوباره از ایشان عصاها را خواست و به همان ترتیبی که هر کس آنها را دریافت کرده بود‪ ،‬او را فراخواند و عصای خود را پس‬ ‫داد؛ و چون آنها را دریافت کرد‪ ،‬آنها را بررسی نمود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬از بعضیها‪ ،‬آنها را خشک و پوسیده‪ ،‬چنانکه گویی بید به آنها زده باشد‪ ،‬گرفت؛ و آنها را فرمان داد که از بقیه جدا کرده‪ ،‬به حال خود‬ ‫بگذارند‪ .‬برخی دیگر‪ ،‬چوبهای خود را خشک‪ ،‬اما بید نخورده‪ ،‬سپردند‪ .‬اینها را نیز فرمان داد که به حال خود بگذارند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬دیگران چوبهای خود را نیمه خشک آوردند؛ اینها نیز جدا گذاشته شدند‪ .‬دیگران چوبهای خود را نیمه خشک و شکافته دادند؛ اینها نیز‬ ‫جدا گذاشته شدند‪ .‬دیگران چوبهای خود را نیمه خشک و نیمه سبز آوردند و اینها نیز به همین ترتیب جدا گذاشته شدند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬برخی دیگر عصاهای خود را که دو قسمت آن سبز و قسمت دیگر خشک بود‪ ،‬آوردند و آنها نیز جدا شدند‪ .‬برخی دیگر عصاهای خود‬ ‫را که دو قسمت آن خشک و قسمت دیگر آن سبز بود‪ ،‬آوردند و آنها نیز به تنهایی قرار داده شدند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬برخی دیگر چوبهایشان را کمتر خشک تحویل دادند (زیرا فقط مقدار بسیار کمی‪ ،‬یعنی سر آنها خشک بود) اما شکاف داشتند و آنها را‬ ‫به همین ترتیب جدا از هم قرار دادند‪ .‬در چوبهای برخی دیگر فقط کمی سبز و بقیه خشک بود؛ و آنها را جدا از هم قرار دادند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬دیگران آمدند و عصاهای خود را همانطور که دریافت کرده بودند‪ ،‬سبز آوردند و بخش بزرگی از قوم عصاهای خود را بدین گونه‬ ‫آوردند؛ و رسول از این امر بسیار شادمان شد‪ ،‬و آنها نیز خود را جدا کردند‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۱۱‬برخی دیگر عصاهای خود را نه تنها سبز‪ ،‬بلکه پر از شاخه آوردند؛ و آنها را نیز فرشته با شادی فراوان پذیرفت‪ .‬برخی دیگر‬ ‫عصاهای خود را سبز با شاخهها آوردند و آنها را نیز میوه دادند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬کسانی که چنین چوبهایی داشتند‪ ،‬بسیار شاد بودند؛ و خود فرشته نیز از آنها بسیار شادمان شد؛ و چوپانی که با من ایستاده بود نیز از‬ ‫آنها کمتر خشنود نبود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه فرشته خداوند دستور داد تاجهایی بیاورند؛ و تاجهایی از نخل آوردند؛ و فرشته بر سر کسانی که شاخههای جوان را در‬ ‫عصاهایشان یافته بود‪ ،‬تاج میوه نهاد؛ و به ایشان فرمان داد که به درون برج بروند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬همچنین کسانی را که در عصاهایشان شاخههایی بیمیوه یافت‪ ،‬به درون برج فرستاد و به آنها مهر زد‪ .‬زیرا آنها همان جامه را داشتند‪،‬‬ ‫یعنی جامهای سفید مانند برف؛ که به آنها دستور داد با آن به درون برج بروند‪ .‬و با کسانی که عصاهایشان را سبز برگرداندند‪ ،‬همانطور‬ ‫که آنها را دریافت کرده بود‪ ،‬جامهای سفید به آنها داد و بدین ترتیب آنها را روانه کرد تا به درون برج بروند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬پس از انجام این کار‪ ،‬به چوپانی که با من بود گفت« ‪:‬من به راه خود میروم‪ .‬اما تو اینان را به درون دیوارها بفرست‪ ،‬هر کدام را به‬ ‫جایی که شایستهی سکونت است‪ .‬ابتدا عصاهایشان را بررسی کن‪ ،‬اما آنها را با دقت بررسی کن تا کسی تو را فریب ندهد‪ .‬اما اگر کسی از‬ ‫تو بگریزد‪ ،‬او را بر روی قربانگاه خواهم آزمود»‪ .‬این را به چوپان گفت و رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬پس از رفتن او‪ ،‬چوپان به من گفت« ‪:‬بیایید شاخهها را از آنها بگیریم و بکاریم‪ ،‬شاید دوباره سبز شوند»‪ .‬به او گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬چطور‬ ‫ممکن است آن شاخههای خشک دوباره سبز شوند؟»‬ ‫‪ ۱۷‬او به من پاسخ داد‪ :‬آن درخت بید است و همیشه دوست دارد زنده بماند‪ .‬بنابراین اگر این شاخهها کاشته شوند و کمی رطوبت دریافت‬ ‫کنند‪ ،‬بسیاری از آنها خود به خود بهبود مییابند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬بنابراین‪ ،‬من امتحان خواهم کرد و بر آنها آب خواهم ریخت‪ ،‬و اگر کسی از آنها زنده بماند‪ ،‬با او شاد خواهم شد؛ و اگر زنده نماند‪،‬‬ ‫حداقل از این طریق معلوم خواهد شد که از وظیفه خود غافل نبودهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬سپس به من فرمان داد که آنها را فرا بخوانم؛ و همه آنها‪ ،‬هر کدام در رتبهای که ایستاده بودند‪ ،‬نزد او آمدند و عصاهای خود را به او‬ ‫دادند؛ و او پس از دریافت عصاها‪ ،‬هر یک از آنها را در ردیفهای مختلفشان کاشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و پس از آنکه همه آنها را کاشت‪ ،‬آب زیادی بر آنها ریخت‪ ،‬به طوری که آب آنها را پوشاند و از آب بیرون نیامد‪ .‬پس از آنکه آنها را‬ ‫آبیاری کرد‪ ،‬به من گفت« ‪:‬بیا برویم و پس از مدت کوتاهی برمیگردیم و از آنها دیدن خواهیم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬زیرا او که این درخت را آفرید‪ ،‬میخواست همه کسانی که از شاخههای آن بهرهمند شوند‪ ،‬زنده بمانند‪ .‬و امیدوارم اکنون که این شاخهها‬ ‫بدین ترتیب آبیاری میشوند‪ ،‬بسیاری از آنها که رطوبت را دریافت میکنند‪ ،‬بهبود یابند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬به او گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬به من بگو این درخت چه چیزی را نشان میدهد؟» زیرا من بسیار در شگفتم که پس از بریده شدن این همه شاخه‪،‬‬ ‫هنوز سالم به نظر میرسد؛ و هیچ چیز از آن باقی نمانده است‪ ،‬که مرا بسیار شگفتزده میکند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬او پاسخ داد« ‪:‬گوش فرا دهید‪ .‬این درخت بزرگ که دشتها و کوهها و تمام زمین را پوشانده است‪ ،‬شریعت خداست که در سراسر جهان‬ ‫منتشر شده است»‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬این شریعت‪ ،‬پسر خداست که به تمام اقصای زمین موعظه میشود‪ .‬قومی که زیر سایه آن میایستند‪ ،‬کسانی هستند که موعظه او را‬ ‫شنیده و ایمان آوردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬آن فرشته بزرگ و ارجمندی که دیدی‪ ،‬میکائیل بود که بر قوم خود قدرت دارد و بر آنها حکومت میکند‪ .‬زیرا او شریعت را در دل‬ ‫کسانی که ایمان آوردهاند‪ ،‬کاشته است؛ و از این رو‪ ،‬از کسانی که شریعت را به آنها داده است‪ ،‬دیدار میکند تا ببیند آیا آن را حفظ کردهاند‬ ‫یا خیر‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و عصای هر کس را میآزماید؛ و از میان آنها‪ ،‬بسیاری که ضعیف شدهاند‪ ،‬زیرا آن عصاها شریعت خداوند است‪ .‬آنگاه همه کسانی را‬ ‫که شریعت را رعایت نکردهاند‪ ،‬تشخیص میدهد و جایگاه هر یک از آنها را میداند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬از او پرسیدم« ‪:‬آقا‪ ،‬چرا بعضی را به برج فرستاد و بعضی دیگر را اینجا برای شما گذاشت؟» او پاسخ داد« ‪:‬کسانی که از شریعتی که‬ ‫از او دریافت کردهاند‪ ،‬سرپیچی کردهاند‪ ،‬در قدرت من هستند تا از گناهان خود توبه کنند‪ .‬اما کسانی که شریعت را به جا آوردند و آن را‬ ‫حفظ کردند‪ ،‬تحت قدرت او هستند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬اما گفتم‪ ،‬پس چه کسانی با تاج به برج رفتند؟ او پاسخ داد‪ :‬همه کسانی که با شیطان جنگیدهاند و بر او پیروز شدهاند‪ ،‬تاج بر سر دارند‪.‬‬ ‫و آنها کسانی هستند که برای حفظ شریعت‪ ،‬سختیها کشیدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬اما آنان که چوبهای خود را سبز و با شاخههای جوان‪ ،‬اما بدون میوه‪ ،‬تسلیم کردند‪ ،‬در واقع به خاطر همان شریعت متحمل رنج‬ ‫شدهاند‪ ،‬اما مرگ را متحمل نشدهاند؛ و شریعت مقدس خود را انکار نکردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬کسانی که عصاهایشان را سبز تحویل دادند‪ ،‬همانطور که آنها را دریافت کردند‪ ،‬کسانی هستند که فروتن و عادل بودند و با ذهنی بسیار‬ ‫پاک زندگی کرده و فرامین خدا را نگه داشتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬بقیه را وقتی که به آن شاخههایی که کاشته و آبیاری کردهام نگاه کنم‪ ،‬خواهی دانست‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬پس از چند روز برگشتیم و در همان مکان آن فرشتهی باشکوه ایستاده بود و من در کنارش ایستاده بودم‪ .‬سپس او به من گفت ‪:‬‬ ‫«حولهای به کمر ببند و مرا خدمت کن»‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و من حولهای تمیز از پارچهای زبر به کمر بستم‪ .‬و چون مرا دید که کمربند بستهام و آماده خدمت به او هستم‪ ،‬گفت« ‪:‬کسانی را که‬ ‫عصاهایشان کاشته شده است‪ ،‬هر کدام را به ترتیبی که او به آنها داده است‪ ،‬فرا بخوان»‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و او مرا به مزرعه آورد و من همه آنها را فراخواندم و همه در صفوف مختلف آماده ایستادند‪ .‬سپس به آنها گفت‪ :‬هر کس عصای خود‬ ‫را بردارد و نزد من بیاورد‪ .‬و آنها اول عصاهای خود را که خشک و پوسیده بود‪ ،‬تحویل دادند‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و به کسانی که عصاهایشان هنوز به حال خود باقی بود‪ ،‬دستور داد که جدا بایستند‪ .‬سپس کسانی آمدند که عصاهایشان خشک بود اما‬ ‫پوسیده نشده بود‪ .‬برخی از اینان عصاهای خود را سبز تحویل دادند؛ برخی دیگر خشک و پوسیده‪ ،‬گویی بید آنها را لمس کرده است‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۳۶‬کسانی که چوبهایشان سبز بود‪ ،‬دستور داد که جدا بایستند؛ اما کسانی که چوبهایشان خشک و پوسیده بود‪ ،‬او را با دسته اول قرار داد‪.‬‬ ‫سپس کسانی آمدند که چوبهایشان نیمه خشک و ترک خورده بود‪ :‬بسیاری از اینها چوبهایشان را سبز و شکافته تحویل دادند‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬برخی دیگر آنها را سبز با شاخهها و میوههایی بر شاخهها‪ ،‬مانند کسانی که تاج بر سر داشتند و به داخل برج رفتند‪ ،‬تحویل دادند‪.‬‬ ‫برخی دیگر آنها را خشک‪ ،‬اما نه پوسیده‪ ،‬تحویل دادند‪ .‬و برخی آنها را به همان شکلی که بودند‪ ،‬نیمه خشک و ترک خورده‪ ،‬تحویل دادند‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬او به هر یک از اینها فرمان داد تا جدا بایستند؛ برخی جدا و برخی دیگر در صفوف خود‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬سپس آنهایی که عصاهایشان سبز بود اما شکاف داشت‪ ،‬آمدند‪ .‬اینها عصاهای خود را کاملل سبز تحویل دادند و در صف خود ایستادند‪.‬‬ ‫و چوپان از اینها خوشحال شد‪ ،‬زیرا همه آنها تغییر کرده و شکافهایشان برطرف شده بود‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬سپس چوبهای خود را که نیمی سبز و نیمی خشک بودند‪ ،‬تحویل دادند‪ .‬از این چوبها‪ ،‬برخی کاملل سبز‪ ،‬برخی نیمه خشک و برخی‬ ‫سبز با شاخههای جوان یافت شدند‪ .‬و همه اینها‪ ،‬هر کدام به جایگاه خود فرستاده شدند‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬سپس عصاهای خود را که دو قسمت آنها سبز و قسمت سوم خشک بود‪ ،‬تحویل دادند‪ .‬بسیاری از آنها عصاهای خود را سبز‪ ،‬بسیاری‬ ‫نیمه خشک و بقیه خشک اما نه پوسیده تحویل دادند‪ .‬پس هر کدام به جای خود فرستاده شدند‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬سپس کسانی آمدند که دو قسمت خشک و قسمت سوم سبز پیش روی عصاهایشان بود؛ بسیاری از اینان عصاهای خود را نیمه خشک‪،‬‬ ‫برخی خشک و پوسیده؛ برخی نیمه خشک و شکافته تحویل دادند؛ اما تعداد کمی سبز بودند‪ .‬و همه اینها هر کدام در جایگاه خود قرار‬ ‫گرفتند‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬سپس به عصاهایشان دست بردند که قبلل فقط کمی سبز و بقیه خشک بود‪ .‬بیشتر عصاهایشان سبز‪ ،‬با شاخههای کوچک و میوهدار و‬ ‫بقیه کاملل سبز بود‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬و چوپان با دیدن آنها بسیار شادمان شد‪ ،‬زیرا آنها را چنین یافته بود؛ و آنها نیز به دستور خود رفتند‪.‬‬ ‫‪ ۴۵‬پس از آنکه همه چوبهای آنها را بررسی کرد‪ ،‬به من گفت‪ :‬من به تو گفته بودم که این درخت زندگی را دوست دارد‪ :‬میبینی که چه‬ ‫تعداد توبه کردهاند و به رستگاری رسیدهاند‪ .‬آقا‪ ،‬من آن را میبینم‪.‬‬ ‫‪ ۴۶‬او میگوید تا بدانی که نیکویی و رحمت خداوند عظیم و قابل احترام است‪ ،‬خدایی که روح خود را به کسانی که شایسته توبه بودند‪ ،‬عطا‬ ‫فرمود‪.‬‬ ‫‪ ۴۷‬من جواب دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬پس چرا همه آنها توبه نکردند؟» او پاسخ داد« ‪:‬آنانی که خداوند از پیش میدانست که دلهایشان پاک خواهد بود و‬ ‫با تمام دل او را خدمت خواهند کرد‪ ،‬به آنها توبه داد»‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۴۸‬اما برای کسانی که فریب و شرارتشان را دید و دریافت که واقعا به سوی او باز نمیگردند؛ او هرگونه بازگشت به توبه را از آنها دریغ‬ ‫کرد‪ ،‬مبادا دوباره با سخنان شریرانه به شریعت او کفر بگویند‪.‬‬ ‫‪ ۴۹‬به او گفتم« ‪:‬حال‪ ،‬ای آقا‪ ،‬به من بگو جایگاه هر یک از کسانی که عصاهای خود را تسلیم کردهاند چیست و سهم آنها چیست؟ تا وقتی‬ ‫که مهر خود را کاملل نگه نداشتهاند‪ ،‬بلکه مهری را که دریافت کردهاند‪ ،‬ضایع کردهاند‪ ،‬این چیزها را بشنوند و باور کنند‪ ،‬به اعمال بد‬ ‫خود اعتراف کنند و توبه کنند»‪.‬‬ ‫‪ ۵۰‬و با دریافت دوباره مهر آنها از شما‪ ،‬خدا را جلل میدهم که نسبت به آنها دلسوزی کرد و شما را فرستاد تا روحیه آنها را تازه کنید‪.‬‬ ‫‪ ۵۱‬او گفت‪ :‬گوش دهید‪ ،‬آنان که عصاهایشان خشک و پوسیده و گویی بید خورده است‪ ،‬همان گمراهان و خیانتکاران کلیسا هستند‪.‬‬ ‫‪ ۵۲‬که با بقی هه جنایاتشان‪ ،‬به خداوند نیز کفر گفتهاند و نام او را که بر ایشان خوانده شده بود‪ ،‬انکار کردهاند‪ .‬بنابراین‪ ،‬هم هه اینها برای خدا‬ ‫مردهاند و میبینی که هیچیک از ایشان توبه نکردهاند‪ ،‬هرچند فرامین مرا که به ایشان سپردهای شنیدهاند‪ .‬بنابراین‪ ،‬حیات از این مردمان‬ ‫بسیار دور است‪.‬‬ ‫‪ ۵۳‬و آنانی که عصاهای خود را خشک‪ ،‬اما نه پوسیده‪ ،‬تسلیم کردهاند‪ ،‬از ایشان دور نبودهاند‪ .‬زیرا ایشان متقلب بودند و تعالیم شیطانی‬ ‫آوردند و بندگان خدا را منحرف کردند‪ ،‬به ویژه آنانی را که گناه کرده بودند‪ ،‬و نگذاشتند که به توبه بازگردند‪ ،‬بلکه ایشان را با تعالیم‬ ‫دروغین خود باز داشتند‪.‬‬ ‫‪ ۵۴‬بنابراین‪ ،‬اینها امید دارند؛ و میبینی که بسیاری از آنها از زمانی که دستورات مرا پیش رویشان گذاشتهای‪ ،‬توبه کردهاند؛ و بسیاری‬ ‫دیگر نیز توبه خواهند کرد‪ .‬اما کسانی که توبه نکنند‪ ،‬هم توبه و هم حیات را از دست خواهند داد‪.‬‬ ‫‪ ۵۵‬اما کسانی که توبه کردهاند‪ ،‬جایشان در میان دیوارهای اولیه است و برخی از آنها حتی به داخل برج رفتهاند‪ .‬پس میبینی که در توبه‬ ‫گناهکاران حیات است؛ اما برای کسانی که توبه نمیکنند‪ ،‬مرگ مهیاست‪.‬‬ ‫‪ ۵۶‬اکنون درباره کسانی که عصاهایشان را نیمهخشک و پر از شکاف تسلیم کردند‪ ،‬بشنوید‪ .‬کسانی که عصاهایشان فقط نیمهخشک بود‪،‬‬ ‫مورد تردیدند؛ زیرا آنها نه زندهاند و نه مرده‪.‬‬ ‫‪ ۵۷‬اما آنان که چوبهای خود را تحویل دادند‪ ،‬نه تنها نیمهخشک‪ ،‬بلکه پر از شکاف نیز بودند‪ ،‬هم شکاک و هم بدگو بودند؛ کسانی که از‬ ‫غایبان بدگویی میکردند و هرگز در میان خود صلح نداشتند و به یکدیگر حسادت میورزیدند‪.‬‬ ‫‪ ۵۸‬با این حال‪ ،‬توبه به آنان نیز پیشنهاد شده است‪ ،‬زیرا میبینی که برخی از اینان توبه کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۵۹‬اکنون همه کسانی از این نوع که به سرعت توبه کردهاند‪ ،‬جایی در برج خواهند داشت؛ اما کسانی که در توبه خود کندتر بودهاند‪ ،‬در‬ ‫میان دیوارها ساکن خواهند شد؛ اما کسانی که توبه نکنند‪ ،‬بلکه به اعمال شرورانه خود ادامه دهند‪ ،‬به هلکت خواهند رسید‪.‬‬ ‫‪ ۶۰‬اما کسانی که عصاهایشان سبز بود‪ ،‬اما شکافته بودند؛ آنها کسانی هستند که همیشه وفادار و خوب بودند‪ ،‬اما در مورد عزت و برتری‪،‬‬ ‫حسادت و نزاعی بین خود داشتند‪.‬‬ ‫‪ ۶۱‬اما هم هه چنین کسانی بیهوده و بیفهم هستند‪ ،‬چنانکه در این امور با یکدیگر مجادله میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۶۲‬با این وجود‪ ،‬از آنجا که آنها در غیر این صورت خوب هستند‪ ،‬اگر وقتی این دستورات را بشنوند خود را اصلح کنند و به ترغیب من‬ ‫ناگهان توبه کنند؛ آنها سرانجام در برج ساکن خواهند شد‪ ،‬مانند کسانی که به راستی و به شایستگی توبه کرده اند‪.‬‬ ‫‪ ۶۳‬اما اگر کسی دوباره به اختلف خود بازگردد‪ ،‬از برج بیرون رانده خواهد شد و جان خود را از دست خواهد داد‪ .‬زیرا زندگی کسانی‬ ‫که احکام خداوند را حفظ میکنند‪ ،‬در انجام آنچه به آنها دستور داده شده است‪ ،‬نهفته است؛ نه در ریاست یا هر مقام دیگری‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۶۴‬زیرا با بردباری و فروتنی ذهن‪ ،‬مردم به حیات دست خواهند یافت؛ اما با فتنهانگیزی و تحقیر شریعت‪ ،‬مرگ را برای خود خواهند‬ ‫خرید‪.‬‬ ‫‪ ۶۵‬کسانی که در عصاهای خود نیمی خشک و نیمی سبز داشتند‪ ،‬کسانی هستند که در بسیاری از امور دنیا مشغولند و به مقدسین‬ ‫نپیوستهاند‪ .‬به همین دلیل نیمی از آنها زنده و نیمی مرده است‪.‬‬ ‫‪ ۶۶‬از این رو‪ ،‬بسیاری از اینان از زمانی که فرامین مرا شنیدهاند‪ ،‬توبه کردهاند و شروع به سکونت در برج کردهاند‪ .‬اما برخی از ایشان‬ ‫کاملل گمراه شدهاند؛ دیگر جایی برای توبه برای ایشان نیست‪.‬‬ ‫‪ ۶۷‬زیرا به دلیل منافع فعلی خود‪ ،‬به خدا کفر گفته و او را انکار کردهاند و به خاطر این شرارت جان خود را از دست دادهاند‪ .‬و بسیاری‬ ‫از اینان هنوز در شک هستند؛ اینان هنوز میتوانند بازگردند؛ و اگر سریع توبه کنند‪ ،‬جایی در برج خواهند داشت؛ اما اگر کندتر عمل کنند‪،‬‬ ‫در میان دیوارها ساکن خواهند شد؛ اما اگر توبه نکنند‪ ،‬خواهند مرد‪.‬‬ ‫‪ ۶۸‬اما کسانی که دو قسمت از عصاهایشان سبز و قسمت سوم خشک بود‪ ،‬به طرق مختلف خداوند را انکار کردند‪ .‬از این عده‪ ،‬بسیاری‬ ‫توبه کردند و در برج جایی یافتند و بسیاری کاملل از خدا روی گرداندند‪ .‬اینها کاملل زندگی خود را از دست دادند‪.‬‬ ‫‪ ۶۹‬و برخی که در وضعیت تردید قرار دارند‪ ،‬اختلف نظرهایی برانگیختهاند‪ :‬اینان اگر ناگهان توبه کنند و در شهوات خود ادامه ندهند‪،‬‬ ‫ممکن است بازگردند؛ اما اگر به اعمال شیطانی خود ادامه دهند‪ ،‬خواهند مرد‪.‬‬ ‫‪ ۷۰‬کسانی که در عصاهای خود دو قسمت خشک و یک قسمت سبز دادند‪ ،‬کسانی هستند که در واقع وفادار بودهاند‪ ،‬اما ثروتمند و سرشار‬ ‫از چیزهای خوب بودهاند؛ و از این رو خواستهاند در میان بتپرستانی که بیرون هستند‪ ،‬مشهور شوند و از این رو دچار غرور زیادی‬ ‫شدهاند و شروع به هدف قرار دادن امور وال و ترک حقیقت کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۷۱‬و به مقدسین نپیوستند‪ ،‬بلکه با بتپرستان زیستند؛ و این زندگی برایشان خوشایندتر مینمود‪ .‬با این حال‪ ،‬از خدا جدا نشدند‪ ،‬بلکه در ایمان‬ ‫ماندند‪ ،‬اما اعمال ایمان را به جا نیاوردند‪.‬‬ ‫‪ ۷۲‬بنابراین‪ ،‬بسیاری از اینها توبه کردهاند و شروع به سکونت در برج کردهاند‪ .‬با این حال‪ ،‬برخی دیگر که هنوز در میان بتپرستان‬ ‫زندگی میکنند و غرق در غرور خود هستند‪ ،‬کاملل از خدا رویگردان شدهاند و از اعمال و شرارتهای بتپرستان پیروی کردهاند‪ .‬بنابراین‪،‬‬ ‫این نوع مردان جزو بیگانگان نسبت به انجیل محسوب میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۷۳‬برخی دیگر از اینان در ذهن خود دچار تردید شدند و به دلیل اعمال شریرانه خود از رسیدن به رستگاری ناامید شدند‪ .‬دیگران نیز که‬ ‫بدین ترتیب دچار تردید شده بودند‪ ،‬به اختلفات دامن زدند‪.‬‬ ‫‪ ۷۴‬بنابراین‪ ،‬برای اینها و برای کسانی که به دلیل اعمالشان دچار شک و تردید شدهاند‪ ،‬هنوز امید بازگشت وجود دارد؛ اما آنها باید سریع‬ ‫توبه کنند تا جایشان در برج باشد‪ .‬اما کسانی که توبه نمیکنند و همچنان در لذات خود ادامه میدهند‪ ،‬نزدیک به مرگ هستند‪.‬‬ ‫‪ ۷۵‬اما کسانی که عصاهای سبز خود را دادند‪ ،‬به جز سرشان که فقط خشک و شکافدار بود؛ اینها همیشه خوب و وفادار و ‪ ۲‬در برابر خدا‬ ‫درستکار بودند‪ .‬با این وجود‪ ،‬به دلیل لذتهای پوچ و افکار پوچی که در درون خود داشتند‪ ،‬کمی گناه کردند‪.‬‬ ‫‪ ۷۶‬از این رو‪ ،‬بسیاری از آنها وقتی سخنان مرا شنیدند‪ ،‬بیدرنگ توبه کردند و شروع به اقامت در برج نمودند‪ .‬با این وجود‪ ،‬برخی شک‬ ‫کردند و برخی دیگر به ذهنهای شکاک خود‪ ،‬اختلفاتی افزودند‪ .‬بنابراین‪ ،‬برای اینها هنوز امید بازگشت وجود دارد‪ ،‬زیرا همیشه خوب‬ ‫بودند؛ اما به سختی تغییر نخواهند کرد‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۷۷‬و اما کسانی که در آخر‪ ،‬عصاهای خشک خود را دادند‪ ،‬به جز سرشان که فقط سبز بود‪ :‬اینها کسانی هستند که واقعا به خدا ایمان‬ ‫آوردهاند‪ ،‬اما در شرارت زندگی کردهاند؛ اما از خدا دور نشدهاند‪ :‬همیشه با میل و رغبت نام خداوند را بر خود داشتهاند؛ و بندگان خدا را‬ ‫با آغوش باز در خانههای خود پذیرفتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۷۸‬پس چون این سخنان را شنیدند‪ ،‬بازگشتند و بیدرنگ توبه کردند و در کمال پارسایی زیستند‪ .‬و برخی از ایشان مرگ را چشیدند؛ برخی‬ ‫دیگر به آسانی آزمایشهای بسیاری را تحمل کردند‪ ،‬زیرا از کردار بد خود آگاه بودند‪.‬‬ ‫‪ ۷۹‬و چون توضیحات خود را درباره هم هه چوبها به پایان رساند‪ ،‬به من گفت« ‪:‬برو و به هم هه مردم بگو که توبه کنند و یاریشان کن تا‬ ‫برای خدا زیست کنند؛ زیرا خداوند با رأفت فراوان مرا فرستاده است تا توبه را برای همه موعظه کنم»‪.‬‬ ‫‪ ۸۰‬حتی برای کسانی که به دلیل اعمال شریرانه خود‪ ،‬شایستهی رسیدن به رستگاری نیستند‪ .‬اما خداوند صبور خواهد بود و دعوتی را که‬ ‫توسط پسرش انجام شده است‪ ،‬اجابت خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۸۱‬به او گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬امیدوارم همه وقتی این چیزها را بشنوند توبه کنند‪ .‬زیرا من اطمینان دارم که هر کس به گناهان خود اعتراف کند و‬ ‫ترس خداوند را بپذیرد‪ ،‬به توبه باز خواهد گشت»‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۸۲‬او به من گفت‪ :‬هر که با تمام قلب خود توبه کند و خود را از تمام بدیهایی که قبل ذکر کردم پاک کند و چیزی بر گناهان خود نیفزاید‪،‬‬ ‫اگر در این دستورات شکی نکند و برای خدا زندگی کند‪ ،‬از جانب خداوند شفای گناهان پیشین خود را دریافت خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۸۳‬اما کسانی که به گناهان خود ادامه دهند و همچنان با شهوات دنیای کنونی گفتگو کنند‪ ،‬خود را به مرگ محکوم خواهند کرد‪ .‬اما تو در‬ ‫این احکام گام بردار‪ ،‬و هر که در این احکام گام بردارد و آنها را به درستی به کار گیرد‪ ،‬برای خدا زنده خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۸۴‬و چون همه این چیزها را به من نشان داد‪ ،‬گفت« ‪:‬بقیه را هم چند روز دیگر به تو نشان خواهم داد»‪.‬‬ ‫شبیه سازی ‪۹‬‬ ‫‪ ۱‬پس از آنکه احکام و تشبیهات چوپان‪ ،‬فرشته توبه را نوشتم‪ ،‬او نزد من آمد و به من گفت« ‪:‬من همه چیزهایی را که روح به عنوان کلیسا‬ ‫به تو گفته است‪ ،‬به تو نشان خواهم داد‪ .‬زیرا آن روح پسر خداست»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و چون تو از نظر جسمی ضعیف بودی‪ ،‬فرشته این را به تو اعلم نکرد‪ ،‬تا اینکه به وسیله روح تقویت شدی و قدرتت افزایش یافت تا‬ ‫فرشته را نیز ببینی‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا در آن زمان‪ ،‬کلیسا ساختمان برج را به خوبی و با شکوه به تو نشان داد؛ با این حال‪ ،‬همه چیز را مانند باکرهای به تو نشان داد‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۴‬اما اکنون تو از فرشته روشن شدهای‪ ،‬اما با همان روح‪ .‬اما باید همه چیز را با دقت بررسی کنی؛ زیرا از این رو من توسط آن پیامآور‬ ‫ارجمند به خانه تو فرستاده شدهام تا وقتی همه چیز را با قدرت دیدی‪ ،‬دیگر مانند گذشته نترس باشی‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و او مرا به بلندی کوهی در آرکادیا برد و ما بر قله آن نشستیم‪ .‬و او دشتی وسیع و در اطراف آن دوازده کوه با اشکال مختلف را به من‬ ‫نشان داد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬اولى مثل دوده سیاه بود‪ .‬دومى صاف و بدون گیاه بود‪ .‬سومى پر از خار و خس بود‪ .‬چهارمى گیاهان نیمه خشک داشت که قسمت بالى‬ ‫آنها سبز بود‪ ،‬اما قسمت بعدى ریشه خشک بود‪ .‬و بعضى از گیاهان‪ ،‬وقتى خورشید گرم مى شد‪ ،‬خشک مى شدند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬کوه پنجم بسیار ناهموار بود؛ اما هنوز گیاهان سبز داشت‪ .‬کوه ششم پر از شکافهایی بود‪ ،‬برخی کوچکتر و برخی بزرگتر؛ و در این‬ ‫شکافها علفهایی میروییدند‪ ،‬نه شکوفا‪ ،‬بلکه به نظر میرسیدند که در حال پژمرده شدن هستند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬کوه هفتم مرتعی دلپذیر و کاملل پربار داشت و انواع دامها و پرندگان آسمان از آن تغذیه میکردند؛ و هر چه بیشتر از آن تغذیه میکردند‪،‬‬ ‫علف بیشتر و بهتر رشد میکرد‪.‬‬ ‫ل‬ ‫ل‬ ‫‪ ۹‬کوه هشتم پر از چشمهها بود و از آن چشمهها انواع مخلوقات خدا سیراب میشدند‪ .‬کوه نهم اصل آبی نداشت‪ ،‬بلکه کامل تهی از آن بود؛‬ ‫و مارهای کشنده و مخرب برای انسانها را پرورش میداد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬کوه دهم پر از درختان بلند و سراسر سایه بود؛ و زیر سایه آنها گاوها استراحت میکردند و نشخوار میکردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬کوه یازدهم پر از درختان تنومند بود؛ و به نظر میرسید که آن درختان پر از انواع میوهها بودند؛ به طوری که هر کسی که آنها را‬ ‫میدید‪ ،‬نمیتوانست جز میل به خوردن میوههایشان‪ ،‬انتخاب دیگری داشته باشد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬کوه دوازدهم کاملل سفید و بسیار دلپذیر بود و زیبایی بینظیری به خود میبخشید‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۱۳‬در میان دشت‪ ،‬صخره سفید بزرگی را به من نشان داد که از دشت بیرون زده بود و از آن کوهها بلندتر و مربع شکل بود‪ ،‬به طوری‬ ‫که به نظر میرسید میتواند تمام جهان را تحمل کند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬به نظرم قدیمی میآمد‪ ،‬اما دروازهای نو داشت که گویی تازه در آن تراشیده شده بود‪ .‬آن دروازه از خود خورشید هم روشنتر بود؛ آنقدر‬ ‫که من از نورش بسیار لذت بردم‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬در اطراف دروازه‪ ،‬دوازده باکره ایستاده بودند؛ از میان آنها‪ ،‬چهار باکره که در گوشههای دروازه ایستاده بودند‪ ،‬به نظرم از همه‬ ‫بزرگتر بودند‪ ،‬هرچند بقیه نیز بسیار ارزشمند بودند‪ .‬آنها در چهار گوشه دروازه ایستاده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬همچنین بر لطف آن باکرهها افزوده بود که دو به دو‪ ،‬ملبس به جامههای کتانی‪ ،‬با کمربندی آراسته و با دستانی آزاد ایستاده بودند‪،‬‬ ‫گویی میخواستند باری را بلند کنند؛ زیرا بدینگونه آراسته و بسیار شاد و آماده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬وقتی این را دیدم‪ ،‬از دیدن چنین چیزهای بزرگ و باشکوهی با خود شگفتزده شدم‪ .‬و دوباره از دیدن آن باکرهها که بسیار زیبا و‬ ‫ظریف بودند و با چنان استواری و استقامتی ایستاده بودند که گویی تمام آسمان را حمل میکردند‪ ،‬شگفتزده شدم‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و همچنان که در خود چنین میاندیشیدم‪ ،‬چوپان به من گفت« ‪:‬در خود چه میاندیشی و پریشانی و خود را غرق در نگرانی؟»‬ ‫‪ ۱۹‬آنچه را که نمیفهمی‪ ،‬مانند خردمندان در نظر نگیر‪ ،‬بلکه از خداوند طلب کن تا توانایی فهمیدن آن را داشته باشی‪ .‬تو نمیتوانی آنچه را‬ ‫که قرار است اتفاق بیفتد درک کنی‪ ،‬اما آنچه را که پیش روی توست‪ ،‬میبینی‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬پس از آنچه نمیبینید‪ ،‬نگران مباشید‪ ،‬بلکه آنچه را که میبینید‪ ،‬درک کنید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬از کنجکاوی دست بردار؛ و من هر آنچه را که باید به تو بگویم‪ ،‬به تو نشان خواهم داد؛ اما نخست به آنچه هنوز باقی مانده است‪،‬‬ ‫بنگر‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و چون این را به من گفت‪ ،‬سرم را بال آوردم و ناگاه شش مرد بلندقامت و محترم را دیدم که میآمدند؛ چهرههایشان همه یکسان بود؛ و‬ ‫گروهی از مردان را فراخواندند؛ و کسانی که به فراخوان آنها آمدند نیز بلندقامت و تنومند بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و آن شش نفر به آنها دستور دادند که برجی خاص را بر روی آن دروازه بسازند‪ .‬و بلفاصله سر و صدای زیادی از آن مردانی که‬ ‫برای ساختن برج گرد هم آمده بودند‪ ،‬شروع به دویدن به اطراف دروازه کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬اما باکرههایی که در اطراف دروازه ایستاده بودند‪ ،‬دریافتند که ساختن برج باید به سرعت انجام شود‪ .‬پس دستهای خود را دراز‬ ‫کردند‪ ،‬گویی میخواستند چیزی از آنها بگیرند تا انجام دهند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬آنگاه آن شش مرد دستور دادند که سنگهایی از جایی عمیق بردارند و برای ساختن برج آماده کنند‪ .‬و ده سنگ سفید‪ ،‬مربع شکل و نه‬ ‫تراشیده شده‪ ،‬بال آورده شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬آنگاه آن شش مرد‪ ،‬ده باکره را نزد خود خواندند و به ایشان دستور دادند که تمام سنگهایی را که قرار بود در بنا گذاشته شود‪ ،‬حمل‬ ‫کنند و پس از عبور از دروازه‪ ،‬آنها را به کسانی که قرار بود برج را بسازند‪ ،‬تحویل دهند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬آنگاه باکرهها بیدرنگ همگی با هم شروع به بلند کردن سنگهایی کردند که پیش از آن از ژرفا برداشته شده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و کسانی که در اطراف دروازه ایستاده بودند‪ ،‬سنگها را به گونهای حمل میکردند که سنگهایی که محکمتر به نظر میرسیدند‪ ،‬در‬ ‫گوشهها و بقیه در کنارهها قرار داده میشدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و بدین ترتیب همه سنگها را حمل کردند و آنها را از دروازه عبور دادند و طبق دستور‪ ،‬به سازندگان تحویل دادند‪ .‬آنها سنگها را از‬ ‫دست آنها گرفتند و با آنها ساختند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬اما این بنا بر روی آن صخره بزرگ و بر فراز دروازه ساخته شده بود؛ و تمام برج به وسیله آنها پشتیبانی میشد‪ .‬اما بنای ده سنگ‪،‬‬ ‫تمام دروازه را که برای پیریزی آن برج شروع به ساختن کرده بود‪ ،‬پر کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬پس از آن ده سنگ‪ ،‬بیست و پنج سنگ دیگر از اعماق بیرون آمدند؛ و آنها را در ساختمان همان برج قرار دادند؛ و آن باکرهها آنها را‪،‬‬ ‫همانطور که سنگهای دیگر قبلل برداشته شده بودند‪ ،‬بلند کردند‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬پس از اینها‪ ،‬سی و پنج سنگ دیگر نیز ساخته شد؛ و اینها نیز به همین ترتیب در همان کار قرار گرفتند‪ .‬سپس چهل سنگ دیگر آورده‬ ‫شد و همه اینها به ساختمان آن برج اضافه شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬بنابراین چهار ردیف در زیر بنای آن برج شروع به کار کرد؛ و سنگها از گودی بیرون نیامدند؛ و سازندگان نیز کمی استراحت کردند‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۳۴‬آن شش مرد دوباره به مردم دستور دادند که از آن دوازده کوه سنگ برای ساختن همان برج بیاورند‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬پس از تمام کوهها سنگهایی به رنگهای مختلف تراشیدند و آوردند و به باکرهها دادند؛ و چون آنها را گرفتند‪ ،‬آنها را برداشته‪ ،‬به بنای‬ ‫برج سپردند‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۳۶‬که در آنها‪ ،‬وقتی ساخته شدند‪ ،‬سفید شدند و با آنچه قبل بودند متفاوت گشتند؛ زیرا همه آنها شبیه هم بودند و رنگهای پیشین خود را‬ ‫تغییر دادند‪ .‬و برخی توسط خود مردان بال برده شدند‪ ،‬که وقتی وارد ساختمان شدند‪ ،‬همانطور که قرار داده شده بودند‪ ،‬ادامه یافتند‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬اینها نه سفید شدند و نه با آنچه قبلل بودند‪ ،‬متفاوت گشتند؛ زیرا باکرهها آنها را از دروازه عبور ندادند‪ .‬از این رو‪ ،‬این سنگها در بنا‬ ‫نامطبوع بودند‪ .‬وقتی آن شش مرد متوجه شدند‪ ،‬دستور دادند که آنها را برداشته و دوباره در جایی که از آنجا آورده شده بودند‪ ،‬قرار دهند‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬و به کسانی که آن سنگها را آورده بودند‪ ،‬گفتند« ‪:‬برای این ساختمان سنگی به سوی ما دراز نکنید‪ ،‬بلکه آنها را کنار برج بگذارید تا‬ ‫این باکرهها آنها را حمل کرده و به ما برسانند»‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬زیرا اگر این باکرهها آنها را از این دروازه نبرند‪ ،‬نمیتوانند رنگ خود را تغییر دهند؛ پس بیهوده زحمت نکشید‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬پس ساختمان در آن روز تمام شد‪ ،‬اما برج هنوز تمام نشده بود‪ ،‬زیرا قرار بود بعدا ل ساخته شود‪ ،‬از این رو‪ ،‬مدتی در ساختن آن تأخیر‬ ‫افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬و این شش مرد به کسانی که بنا میکردند دستور دادند که بروند و گویی مدتی استراحت کنند؛ اما به آن باکرهها دستور دادند که از برج‬ ‫خارج نشوند؛ اکنون به نظر من میرسید که آنها برای نگهبانی از آن گذاشته شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬وقتی همه رفتند‪ ،‬به آن چوپان گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬چرا ساختمان برج تمام نمیشود؟» او گفت« ‪:‬زیرا تا زمانی که خداوندش نیاید و ساختمان را‬ ‫تأیید نکند‪ ،‬نمیتواند تمام شود؛ تا اگر سنگی در آن پیدا کند که خوب نباشد‪ ،‬آن را عوض کنند؛ زیرا این برج طبق اراده او ساخته شده‬ ‫است»‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬ای آقا‪ ،‬گفتم« ‪:‬میدانستم که بنای این برج چه معنایی دارد‪ ،‬چنانکه از این صخره و این دروازه نیز آگاه میشدم»‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬و در مورد کوهها و باکرهها و سنگهایی که از ژرفا بیرون آمدند و بریده نشدند‪ ،‬بلکه درست همانطور که بیرون آمدند در ساختمان‬ ‫قرار داده شدند؛ و چرا ابتدا ده سنگ در پی گذاشته شد؛ سپس بیست و پنج سنگ؛ سپس سی و پنج سنگ؛ و سپس چهل سنگ؟‬ ‫‪ ۴۵‬همچنین در مورد این سنگهایی که در بنا کار گذاشته شدند و دوباره برداشته شده و به جای خود بازگردانده شدند‪ ،‬دعا میکنم که آرزوی‬ ‫جان مرا در مورد همه این چیزها برآورده سازی و همه چیز را بر من آشکار کنی‪.‬‬ ‫‪ ۴۶‬و او به من گفت‪ :‬اگر کندذهن نباشی‪ ،‬همه چیز را خواهی دانست و همه چیزهای دیگری را که قرار است در این برج اتفاق بیفتد‪،‬‬ ‫خواهی دید؛ و با دقت همه این تشبیهات را خواهی فهمید‪.‬‬ ‫‪ ۴۷‬و پس از چند روز‪ ،‬به همان جایی که قبلل نشسته بودیم‪ ،‬رسیدیم؛ و او به من گفت« ‪:‬بیایید به برج برویم؛ زیرا خداوند آن خواهد آمد و‬ ‫آن را بررسی خواهد کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۴۸‬پس ما به آنجا رسیدیم و جز آن باکرهها کسی را در آنجا نیافتیم‪ .‬و او از ایشان پرسید که آیا صاحب آن برج به آنجا آمده است؟ و آنها‬ ‫پاسخ دادند که او به زودی برای بررسی ساختمان آنجا خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۴۹‬پس از مدت کوتاهی‪ ،‬دیدم جمعیت زیادی از مردم میآیند و در میان آنها مردی قدبلند بود که از برج بلندتر بود‪.‬‬ ‫‪ ۵۰‬آن شش نفر که پیش از این در ساختمان فرماندهی میکردند‪ ،‬و سایر کسانی که آن برج را ساخته بودند‪ ،‬و بسیاری دیگر از بزرگان‪ ،‬در‬ ‫اطراف او بودند‪ .‬و باکرههایی که از برج محافظت میکردند‪ ،‬به استقبال او شتافتند و او را بوسیدند و به او نزدیک شدند‪.‬‬ ‫‪ ۵۱‬اما او با چنان دقتی ساختمان را بررسی میکرد که هر سنگ را لمس میکرد و با عصایی که در دست داشت‪ ،‬به هر کدام ضربه میزد‪.‬‬ ‫‪ ۵۲‬سنگ که بعضی از آنها بر اثر ضربه زیاد‪ ،‬مثل دوده سیاه شده بودند؛ بعضی دیگر زبر بودند؛ بعضی انگار ترک خورده بودند؛‬ ‫بعضی دیگر ناقص به نظر میرسیدند‪ :‬بعضی نه سیاه بودند و نه سفید؛ بعضی تیز به نظر میرسیدند و با سنگهای دیگر همخوانی نداشتند‪ ،‬و‬ ‫بعضی دیگر پر از لکه بودند‪.‬‬ ‫‪ ۵۳‬اینها انواع مختلف سنگهایی بودند که به طور مناسب در ساختمان یافت نشدند؛ همه آنها را خداوند فرمان داده بود که از برج بیرون‬ ‫آورده شده و در نزدیکی آن قرار داده شوند‪ ،‬و سنگهای دیگری نیز آورده شده و در جای خود قرار داده شوند‪.‬‬ ‫‪ ۵۴‬و کسانی که بنا میکردند‪ ،‬از او پرسیدند که از کدام کوه سنگ میآورد تا به جای سنگهایی که کنار گذاشته شده بودند‪ ،‬بگذارد‪ .‬اما او آنها‬ ‫را از آوردن سنگ از کوه منع کرد و دستور داد که از مزرعهای که در همان نزدیکی بود‪ ،‬سنگ بردارند‪.‬‬ ‫‪ ۵۵‬پس آنها در مزرعه کندند و سنگهای مربع شکل درخشان بسیاری یافتند‪ ،‬و برخی نیز گرد بودند‪ .‬با این حال‪ ،‬هر آنچه در آن مزرعه‬ ‫یافت شد‪ ،‬توسط آن باکرهها از دروازه بیرون آورده شد؛ و آنهایی که مربع شکل بودند‪ ،‬آماده شده و در جای کسانی که بیرون کشیده شده‬ ‫بودند‪ ،‬قرار داده شدند‪.‬‬ ‫‪ ۵۶‬اما تختههای گرد را در بنا قرار ندادند‪ ،‬زیرا سخت بودند و بریدن آنها زمان زیادی میبرد؛ بلکه آنها را دور برج قرار دادند‪ ،‬گویی که‬ ‫از این پس باید به صورت مربع بریده شوند و در بنا قرار گیرند؛ زیرا بسیار سفید بودند‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۵۷‬چون آن که از بزرگان و صاحب تمام برج بود‪ ،‬این را دید‪ ،‬چوپانی را که با من بود‪ ،‬فراخواند و سنگهایی را که رد شده و دور برج‬ ‫چیده شده بودند‪ ،‬به او داد و به او گفت‪ :‬این سنگها را با دقت تمام پاک کن و در ساختمان برج جای بده تا با بقیه سازگار شوند؛ اما آنهایی‬ ‫را که با بقیه سازگار نیستند‪ ،‬از برج دور بینداز‪.‬‬ ‫‪ ۵۸‬پس از آنکه او را چنین فرمان داد‪ ،‬او و هم هه کسانی که با او آمده بودند‪ ،‬به سوی برج رفتند‪ .‬اما آن باکرهها هنوز در اطراف برج‬ ‫ایستاده بودند تا از آن محافظت کنند‪.‬‬ ‫‪ ۵۹‬و به آن چوپان گفتم« ‪:‬چگونه این سنگها‪ ،‬که طرد شدهاند‪ ،‬میتوانند دوباره به ساختمان این برج بازگردند؟» او پاسخ داد« ‪:‬من‬ ‫بزرگترین قسمت جلوی این سنگها را جدا میکنم و آنها را به ساختمان اضافه میکنم و آنها با بقیه سازگار خواهند شد»‪.‬‬ ‫‪ ۶۰‬و من گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬چگونه میتوانند یک جا را پر کنند‪ ،‬در حالی که این همه از آنها جدا میشوند؟» او پاسخ داد« ‪:‬آنهایی که کم پیدا شوند‪،‬‬ ‫در وسط ساختمان قرار داده میشوند و بزرگترها بیرون گذاشته میشوند و آنها را در داخل نگه میدارند»‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۶۱‬چون چنین به من گفت‪ ،‬افزود« ‪:‬برویم و پس از سه روز باز خواهیم گشت و من این سنگها را که پاک شدهاند‪ ،‬در برج خواهم‬ ‫گذاشت»‪.‬‬ ‫‪ ۶۲‬زیرا هم هه کسانی که در اطراف برج هستند باید پاک شوند‪ ،‬مبادا صاحب خانه ناگهان بیاید و کسانی را که در اطراف برج هستند نجس‬ ‫بیابد؛ و چنان خشمگین شود که این سنگها هرگز در بنای این برج قرار داده نشوند‪ ،‬و من به عنوان کسی که از دستورات اربابم غافل‬ ‫بودهام‪ ،‬تلقی شوم‪.‬‬ ‫‪ ۶۳‬پس چون پس از سه روز به برج رسیدیم‪ ،‬او به من گفت« ‪:‬بگذار همه این سنگها را بررسی کنیم و ببینیم کدام یک از آنها میتواند در‬ ‫بنا جای گیرد»‪ .‬پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬بگذار ببینیم»‪.‬‬ ‫‪ ۶۴‬و اول از همه شروع به بررسی آنهایی کردیم که سیاه بودند؛ زیرا آنها درست همانطور که از برج بیرون کشیده شده بودند‪ ،‬یافت شدند‪.‬‬ ‫از این رو‪ ،‬او دستور داد آنها را از برج بیرون بیاورند و به حال خود بگذارند‪.‬‬ ‫‪ ۶۵‬سپس آنهایی را که ناهموار بودند بررسی کرد؛ و دستور داد بسیاری از آنها را گرد بریدند و باکرهها در ساختمان برج قرار دادند؛ پس‬ ‫آنها را برداشتند و در وسط ساختمان قرار دادند؛ و دستور داد بقیه را کنار سیاهها بگذارند‪ ،‬زیرا آنها نیز سیاه شده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۶۶‬سپس به بررسی آنهایی که پر از ترک بودند پرداخت و بسیاری از آنها را نیز دستور داد که بریده شوند و توسط همان باکرهها به بقیه‬ ‫ساختمان اضافه شوند‪.‬‬ ‫‪ ۶۷‬اینها بیرون قرار داده شدند زیرا سالم بودند؛ اما بقایای آنها به دلیل کثرت ترکهایشان قابل ترمیم نبود و بنابراین از بنای برج دور‬ ‫انداخته شدند‪.‬‬ ‫‪ ۶۸‬سپس به کسانی که معلول شده بودند‪ ،‬نظر انداخت؛ بسیاری از آنها ترک خورده و سیاه شده بودند؛ برخی دیگر شکافهای بزرگی‬ ‫داشتند؛ او دستور داد که اینها را با کسانی که رد شده بودند‪ ،‬قرار دهند‪.‬‬ ‫‪ ۶۹‬اما بقیه پاک و اصلح شده‪ ،‬دستور داد آنها را در بنا قرار دهند‪ .‬پس آن باکرهها آنها را برداشتند و در وسط بنا قرار دادند‪ ،‬زیرا‬ ‫ضعیف بودند‪.‬‬ ‫‪ ۷۰‬پس از این‪ ،‬او آنهایی را که نیمی سفید و نیمی سیاه بودند‪ ،‬بررسی کرد؛ و بسیاری از آنها اکنون سیاه بودند؛ و او دستور داد که آنها را‬ ‫نیز در میان کسانی که دور انداخته شده بودند‪ ،‬قرار دهند‪.‬‬ ‫‪ ۷۱‬بقیه کاملل سفید یافتند؛ باکرهها آنها را برداشته و در همان برج قرار دادند؛ و اینها را چون سالم بودند‪ ،‬در بیرون گذاشتند تا در آنهایی‬ ‫که در وسط قرار داده شده بودند‪ ،‬نگه دارند‪ ،‬زیرا چیزی از آنها کم نشده بود‪.‬‬ ‫‪ ۷۲‬سپس به آنهایی که سخت و تیز بودند نگاه کرد؛ اما تعداد کمی از آنها استفاده شد‪ ،‬زیرا نمیتوانستند بریده شوند‪ ،‬زیرا بسیار سخت بودند‪.‬‬ ‫اما بقیه توسط باکرهها شکل داده شده و در وسط ساختمان قرار داده شدند‪ ،‬زیرا ضعیفتر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۷۳‬سپس به آنهایی که لکه داشتند توجه کرد؛ از میان آنها چند تا سیاه یافت شد و آنها را به برادرانشان تحویل دادند‪ .‬بقیه سفید و سالم بودند؛‬ ‫و به دلیل استحکامشان‪ ،‬توسط باکرهها در ساختمان جا داده شدند و در بیرون قرار گرفتند‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۷۴‬پس از این‪ ،‬او آمد تا آن سنگهای سفید و گرد را بررسی کند‪ .‬و از من پرسید« ‪:‬با این سنگها چه کنیم؟» پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬نمیتوانم‬ ‫بگویم»‪.‬‬ ‫‪ ۷۵‬او پاسخ داد« ‪:‬پس آیا برای اینها چیزی به ذهنت نمیرسد؟» پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬من از این هنر سر در نمیآورم؛ من سنگتراش هم نیستم و‬ ‫نمیتوانم چیزی بگویم»‪.‬‬ ‫‪ ۷۶‬و او گفت‪ ،‬آیا نمیبینی که آنها بسیار گرد هستند؟ حال برای اینکه آنها را مربع کنم‪ ،‬باید مقدار زیادی از آنها را ببرم؛ با این حال‪ ،‬لزم‬ ‫است که مقداری از اینها در ساختمان برج قرار گیرد‪.‬‬ ‫‪ ۷۷‬من پاسخ دادم؛ اگر لزم است‪ ،‬چرا خودتان را گیج میکنید‪ ،‬و نه اینکه اگر از بین آنها حق انتخابی دارید‪ ،‬انتخاب کنید و آنها را در‬ ‫ساختمان جا دهید‪.‬‬ ‫‪ ۷۸‬پس از این‪ ،‬او بزرگترین و درخشانترینها را انتخاب کرد و آنها را مربع کرد؛ و وقتی این کار را انجام داد‪ ،‬باکرهها آنها را برداشتند و‬ ‫در بیرون ساختمان قرار دادند‪.‬‬ ‫‪ ۷۹‬و بقیهای که باقی مانده بودند به همان مزرعهای که از آن گرفته شده بودند‪ ،‬بازگردانده شدند؛ با این حال‪ ،‬آنها را دور نینداختند؛ زیرا‪،‬‬ ‫به گفتهی او‪ ،‬هنوز کمی از این برج که قرار است ساخته شود‪ ،‬باقی نمانده است؛ و شاید خداوند این سنگها را در این بنا نصب کند‪ ،‬زیرا‬ ‫آنها بسیار سفید هستند‪.‬‬ ‫‪ ۸۰‬آنگاه دوازده زن بسیار باوقار‪ ،‬ملبس به جامهای سیاه‪ ،‬کمربند بسته‪ ،‬شانههایشان آزاد و موهایشان رها‪ ،‬فراخوانده شدند‪ .‬اینها به نظرم‬ ‫زنان روستایی میآمدند‪.‬‬ ‫‪ ۸۱‬و چوپان به آنها دستور داد سنگهایی را که از ساختمان به بیرون پرتاب شده بودند‪ ،‬بردارند و آنها را به کوههایی که از آنها گرفته شده‬ ‫بودند‪ ،‬برگردانند‪.‬‬ ‫‪ ۸۲‬و همه آنها را با شادی برداشتند و به جاهایی که از آنجا برده شده بودند‪ ،‬بازگرداندند‪.‬‬ ‫‪ ۸۳‬چون حتی یک سنگ هم در اطراف برج باقی نمانده بود‪ ،‬به من گفت« ‪:‬بیایید در این برج بگردیم و ببینیم آیا چیزی در آن کم است یا‬ ‫نه»‪.‬‬ ‫‪ ۸۴‬بنابراین ما شروع به گشتن در اطراف آن کردیم؛ و وقتی او دید که ساختمان آن به زیبایی ساخته شده است‪ ،‬بسیار خوشحال شد؛ زیرا‬ ‫آنقدر زیبا قاب بندی شده بود که هر کسی که آن را دیده بود‪ ،‬حتما ل عاشق ساختمان میشد‪.‬‬ ‫‪ ۸۵‬زیرا به نظر میرسید که همه چیز جز یک سنگ نیست‪ ،‬و هیچ درزی هم در آن دیده نمیشد؛ بلکه چنان مینمود که گویی همه از یک‬ ‫سنگ تراشیده شده است‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۸۶‬و هنگامی که با دقت در مورد اینکه این برج چگونه است فکر کردم‪ ،‬بسیار خوشحال شدم‪ :‬و او به من گفت« ‪:‬مقداری آهک و‬ ‫صدف کوچک بیاور تا جای سنگهایی را که از بنا برداشته و دوباره گذاشته شدهاند‪ ،‬پر کنم؛ زیرا همه چیز در مورد برج باید یکدست‬ ‫شود»‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۸۷‬و من چنانکه او به من فرمان داده بود‪ ،‬عمل کردم و او به من گفت« ‪:‬برای کمک به من آماده باش‪ ،‬و این کار به زودی تمام خواهد‬ ‫شد»‪.‬‬ ‫‪ ۸۸‬بنابراین‪ ،‬او جای آن سنگها را پر کرد و دستور داد اطراف برج را پاک کنند‪.‬‬ ‫‪ ۸۹‬سپس آن باکرهها دختران را برداشتند و تمام اطراف را تمیز کردند و تمام زبالهها را بردند و آب ریختند؛ که با انجام این کار‪ ،‬آن مکان‬ ‫دلپذیر و برج زیبا شد‪.‬‬ ‫‪ ۹۰‬سپس به من گفت« ‪:‬اکنون همه چیز تمیز است‪ :‬اگر خداوند برای تکمیل برج بیاید‪ ،‬چیزی نخواهد یافت که از ما شکایت کند»‪.‬‬ ‫‪ ۹۱٫‬وقتی این را گفت‪ ،‬میخواست برود‪ .‬اما من کیسهاش را گرفتم و به خاطر خداوند از او التماس کردم که تمام چیزهایی را که به من‬ ‫نشان داده بود‪ ،‬برایم توضیح دهد‪.‬‬ ‫‪ ۹۲‬او به من گفت« ‪:‬الن کمی کار دارم؛ اما ناگهان همه چیز را برای تو تعریف خواهم کرد‪ .‬اینجا بمان تا برگردم»‪.‬‬ ‫‪ ۹۳‬به او گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬من اینجا تنها چه کنم؟» پاسخ داد« ‪:‬تو تنها نیستی‪ ،‬چون این همه باکره با تو هستند»‪.‬‬ ‫‪ ۹۴‬گفتم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬پس مرا به ایشان بسپار»‪ .‬آنگاه ایشان را فراخواند و گفت« ‪:‬این مرد را تا آمدنم به شما میسپارم»‪.‬‬ ‫‪ ۹۵‬پس من با آن باکرهها ماندم‪ :‬اکنون آنها با من شاد و مؤدب بودند؛ به خصوص آن چهار نفر که به نظر میرسید از همه بزرگتر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۹۶‬آنگاه آن باکرهها به من گفتند که آن چوپان امروز به اینجا باز نخواهد گشت‪ .‬به ایشان گفتم« ‪:‬پس چه کنم؟» پاسخ دادند« ‪:‬تا شامگاه‬ ‫منتظرش بمان‪ ،‬شاید بیاید و با تو سخن گوید؛ وگرنه‪ ،‬تا زمانی که به کما برود‪ ،‬با ما خواهی ماند»‪.‬‬ ‫‪ ۹۷‬به ایشان گفتم« ‪:‬تا شام منتظر او میمانم؛ اما اگر تا آن زمان نیاید‪ ،‬به خانه میروم و صبح روز بعد دوباره به اینجا برمیگردم»‪.‬‬ ‫‪ ۹۸‬ایشان به من گفتند« ‪:‬تو به ما تسلیم شدهای‪ ،‬نمیتوانی از ما جدا شوی»‪ .‬گفتم« ‪:‬کجا بمانم؟»‬ ‫‪ ۹۹‬آنها پاسخ دادند« ‪:‬تو باید با ما مثل یک برادر بخوابی‪ ،‬نه مثل یک شوهر؛ زیرا تو برادر ما هستی و ما از این پس آمادهایم که با تو‬ ‫زندگی کنیم؛ زیرا تو برای ما بسیار عزیز هستی»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰۰‬با این حال‪ ،‬از ادامه دادن با آنها خجالت میکشیدم‪ .‬اما آن زنی که به نظر میرسید از همه بزرگتر است‪ ،‬مرا در آغوش گرفت و‬ ‫شروع به بوسیدنم کرد‪ .‬و وقتی بقیه دیدند که او مرا میبوسد‪ ،‬آنها نیز مانند یک برادر شروع به بوسیدن من کردند؛ و مرا در اطراف برج‬ ‫بردند و با من بازی کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰۱‬برخی از آنها نیز مزامیر میخواندند‪ ،‬برخی دیگر با آنها همخوانی میکردند‪ .‬اما من با آنها در اطراف برج قدم میزدم‪ ،‬در سکوت‬ ‫شادی میکردم و به نظرم میرسید که دوباره جوان شدهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۰۲‬وقتی غروب فرا رسید‪ ،‬میخواستم بیدرنگ به خانه بروم‪ ،‬اما آنها مرا نگه داشتند و نگذاشتند که بروم‪ .‬از این رو‪ ،‬آن شب را در‬ ‫نزدیکی همان برج با آنها ماندم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰۳‬پس جامههای کتانی خود را روی زمین پهن کردند؛ و مرا در وسط قرار دادند‪ ،‬و هیچ کار دیگری نکردند‪ ،‬فقط دعا کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰۴‬من نیز پیوسته با آنها دعا میکردم‪ ،‬و نه کمتر از آنها‪ .‬وقتی دیدند که من به آن شیوه دعا میکنم‪ ،‬بسیار شاد شدند؛ و من تا روز بعد با‬ ‫آنها ماندم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰۵‬و چون خدا را پرستش کردیم‪ ،‬چوپان آمد و به ایشان گفت‪ :‬شما هیچ آسیبی به این مرد نرساندهاید‪ .‬پاسخ دادند‪ :‬از خودش بپرسید‪ .‬به‬ ‫او گفتم‪ :‬آقا‪ ،‬از آنچه نزد ایشان ماندهام‪ ،‬بسیار خرسند شدهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۰۶‬و او از من پرسید« ‪:‬چطوری؟» پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬من تمام شب را با کلم خداوند سیراب شدم»‪ .‬او گفت« ‪:‬پس آنها از شما به خوبی‬ ‫پذیرایی کردند»‪ .‬گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬بسیار خوب»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰۷‬او پاسخ داد« ‪:‬آیا اکنون میفهمی چه میخواستی؟» پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬خواهم فهمید؛ و نخست از تو التماس میکنم که همه چیز را به‬ ‫ترتیبی که از آنها خواستهام به من نشان دهی»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰۸‬او پاسخ داد« ‪:‬هر چه میخواهی انجام خواهم داد و چیزی را از تو پنهان نخواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۱۰۹‬اول از همه‪ ،‬آقا‪ ،‬من گفتم‪ ،‬به من بگو‪ ،‬این صخره و این دروازه چه چیزی را نشان میدهند؟ او گفت گوش کن؛ این صخره و این‬ ‫دروازه‪ ،‬پسر خدا هستند‪ .‬من پاسخ دادم‪ ،‬آقا‪ ،‬چطور ممکن است؟ چون صخره قدیمی است‪ ،‬اما دروازه جدید است‪.‬‬ ‫‪ ۱۱۰‬گفت‪ ،‬ای مرد نادان‪ ،‬بشنو و بفهم‪ .‬پسر خدا به راستی از هر آفریدهای کهنتر است؛ تا آنجا که در آفرینش همه چیز با پدرش مشورت‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱۱‬اما این دروازه از این رو جدید است‪ ،‬زیرا او در روزهای آخر‪ ،‬در کمال زمان‪ ،‬ظاهر شد؛ تا کسانی که به رستگاری دست یابند‪ ،‬از‬ ‫طریق آن به پادشاهی خدا وارد شوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱۲‬او گفت‪ ،‬شما سنگهایی را که از دروازه حمل شدند‪ ،‬دیدهاید که چگونه در ساختمان برج قرار داده شدند؛ اما سنگهایی که از دروازه‬ ‫حمل نشدند‪ ،‬به جای خود فرستاده شدند؟‬ ‫‪ ۱۱۳‬پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬من آن را دیدم»‪ .‬او گفت« ‪:‬بنابراین‪ ،‬هیچکس وارد پادشاهی خدا نخواهد شد‪ ،‬مگر کسی که نام پسر خدا را بر خود‬ ‫گیرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱۴‬زیرا اگر بخواهی وارد شهری شوی‪ ،‬و آن شهر با دیواری احاطه شده باشد و فقط یک دروازه داشته باشد‪ ،‬آیا میتوانی جز از آن‬ ‫دروازه وارد آن شهر شوی؟‬ ‫‪ ۱۱۵‬من پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬چگونه میتوانستم غیر از این عمل کنم؟» او گفت« ‪:‬بنابراین‪ ،‬همانطور که هیچ راه دیگری برای ورود به آن‬ ‫شهر جز از دروازه آن وجود ندارد‪ ،‬هیچ کس نیز نمیتواند وارد پادشاهی خدا شود‪ ،‬مگر به نام پسر او که نزد او بسیار عزیز است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱۶‬و او به من گفت« ‪:‬آیا جمعیت کسانی را که آن برج را ساختند دیدی؟» گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬من آن را دیدم»‪ .‬او پاسخ داد« ‪:‬همه آنها فرشتگان‬ ‫هستند‪ ،‬در شأن خود محترم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱۷‬خداوند با آنها مانند دیواری احاطه شده است‪ ،‬اما پسر خدا دروازه است که تنها راه رسیدن به خداست‪ .‬زیرا هیچ کس جز به وسیله‬ ‫پسرش به سوی خدا نخواهد رفت‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۱۱۸‬او گفت‪ ،‬تو همچنین آن شش مرد و در میان آنها آن مرد بزرگ ارجمند را دیدی که در اطراف برج قدم میزد و سنگها را از برج‬ ‫بیرون میراند؟‬ ‫‪ ۱۱۹‬گفتم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬من آنها را دیدم»‪ .‬او پاسخ داد« ‪:‬آن مرد قدبلند پسر خدا بود و آن شش نفر‪ ،‬فرشتگان بسیار والمقام او بودند که در‬ ‫سمت راست و چپ او ایستادهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲۰‬از این فرشتگان عالیمقام‪ ،‬هیچکس بدون او به حضور خدا نمیآید‪ .‬او افزود« ‪:‬پس هر که نام او را بر خود نگیرد‪ ،‬وارد پادشاهی خدا‬ ‫نخواهد شد»‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۱۲۱‬آنگاه پرسیدم« ‪:‬این برج چیست؟» گفت« ‪:‬این کلیساست»‪ .‬و ای آقا‪ ،‬این باکرهها چه هستند؟ او به من گفت« ‪:‬اینها ارواح مقدس‬ ‫هستند‪ ،‬زیرا هیچکس نمیتواند وارد پادشاهی خدا شود‪ ،‬مگر اینکه اینها او را با جامه خود بپوشانند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲۲‬زیرا بردن نام پسر خدا برای تو سودی نخواهد داشت‪ ،‬مگر اینکه جامه ایشان را نیز از ایشان دریافت کنی‪ .‬زیرا این باکرهها‬ ‫قدرتهای پسر خدا هستند‪ .‬همچنین انسان بیهوده نام او را حمل خواهد کرد‪ ،‬مگر اینکه به قدرتهای او نیز آراسته شود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲۳‬و او به من گفت‪ ،‬آیا آن سنگهایی را که پرتاب شدند دیدی؟ آنها واقعا ل نام داشتند‪ ،‬اما لباس خود را نپوشیده بودند‪ .‬گفتم‪ ،‬آقا‪ ،‬لباس آنها‬ ‫چیست؟ او گفت‪ ،‬نام آنها‪ ،‬لباس آنهاست‪.‬‬ ‫‪ ۱۲۴‬بنابراین هر که نام پسر خدا را بر خود دارد‪ ،‬باید نام آنها را نیز بر خود داشته باشد؛ زیرا خود پسر خدا نیز نام آنها را بر خود دارد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲۵‬او ادامه داد« ‪:‬و اما آن سنگها که به دست ایشان سپرده شده بودند‪ ،‬دیدی که در ساختمان باقی ماندند و از قدرت ایشان پوشیده شدند؛‬ ‫به همین دلیل است که تمام برج را همرنگ با صخره میبینی و گویی از یک سنگ ساخته شده است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲۶‬همچنین کسانی که به خدا به وسیله پسرش ایمان آوردهاند‪ ،‬روح او را پوشیدهاند‪ .‬اینک یک روح و یک بدن و یک رنگ لباس‬ ‫خواهند بود؛ و همه کسانی که نام این باکرهها را بر خود دارند‪ ،‬به این [مطلب] خواهند رسید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲۷‬و من گفتم‪ ،‬آقا‪ ،‬پس چرا آن سنگهایی که رد شدند‪ ،‬دور انداخته شدند‪ ،‬زیرا آنها نیز از دروازه حمل شده و به دست این باکرهها به‬ ‫ساختمان این برج منتقل شده بودند؟‬ ‫‪ ۱۲۸‬گفت« ‪:‬چون میبینی که در همه چیز با دقت تحقیق میکنی‪ ،‬درباره آن سنگهایی که رد شدند نیز بشنو»‪ .‬همه اینها نام پسر خدا را‬ ‫پذیرفتند و با آن قدرت این باکرهها را نیز دریافت کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲۹‬بنابراین‪ ،‬با دریافت این ارواح‪ ،‬کامل شدند و به جمع بندگان خدا پیوستند؛ و شروع کردند به یک بدن شدن و یک جامه شدن‪ ،‬زیرا به‬ ‫همان پارسایی که به طور یکسان به کار میبردند‪ ،‬آراسته شده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳۰‬اما پس از آن‪ ،‬آن زنانی که دیدی جامهای سیاه بر تن داشتند‪ ،‬شانههایشان باز و موهایشان گشاد بود‪ ،‬نگاه داشته شدند؛ شهوت خود را‬ ‫بر آنها متمرکز کردند‪ ،‬و با زیبایی آنها وسوسه شدند؛ و با قدرت آنها پوشیده شدند و لباسهای باکره را از تن بیرون کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳۱‬بنابراین‪ ،‬آنها از خانه خدا بیرون رانده شدند و به آن زنان سپرده شدند‪ .‬اما کسانی که با زیبایی خود فاسد نشده بودند‪ ،‬در خانه خدا‬ ‫ماندند‪ .‬او گفت‪ ،‬این نشان آن سنگهایی است که طرد شدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳۲‬و من گفتم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬اگر هر یک از این مردان توبه کند و از میل خود به آن زنان دست بردارد و توبه کند و به سوی این باکرهها‬ ‫بازگردد و دوباره عفت خود را بپوشد‪ ،‬آیا وارد خانه خدا نخواهد شد؟»‬ ‫‪ ۱۳۳‬او گفت‪ ،‬اگر تمام کارهای آن زنان را کنار بگذارند و قدرت این باکرهها را از سر بگیرند و در کارهای آنها گام بردارند‪ ،‬وارد‬ ‫خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳۴‬و به این دلیل در ساختمان توقفی وجود دارد‪ ،‬که اگر آنها توبه کنند‪ ،‬بتوانند به ساختمان این برج اضافه شوند؛ اما اگر توبه نکنند‪،‬‬ ‫بتوانند برجهای دیگری به جای آنها ساخته شوند‪ ،‬و بنابراین آنها کاملل دور انداخته شوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳۵‬به خاطر همه این چیزها‪ ،‬خداوند را شکر کردم که با رحمت نسبت به همه کسانی که نام او بر آنها خوانده میشود‪ ،‬فرشته توبه را نزد‬ ‫ما فرستاد تا بر ما که به او گناه کردهایم‪ ،‬حکومت کند؛ و اینکه او روح ما را که تقریبا ل از بین رفته بود و هیچ امیدی به نجات نداشت‪ ،‬اما‬ ‫اکنون برای تجدید حیات تازه شده است‪ ،‬تازه کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳۶‬آنگاه گفتم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬اکنون به من نشان بده که چرا این برج بر زمین ساخته نشده‪ ،‬بلکه بر صخره و بر دروازه است؟» او پاسخ داد ‪:‬‬ ‫«تو نادان و بیفهم هستی‪ ،‬از این رو چنین میپرسی»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳۷‬و من گفتم‪ ،‬آقا‪ ،‬من باید همه چیز را از شما بپرسم‪ ،‬زیرا من اصلل چیزی نمیفهمم‪ .‬زیرا همه پاسخهای شما عالی و بینقص است؛ و‬ ‫انسان به سختی میتواند آنها را درک کند‪.‬‬ ‫‪ -۱۳۸‬او گفت‪ :‬بشنوید‪ :‬نام پسر خدا بزرگ و بیکران است و تمام جهان به وسیله آن پشتیبانی میشود‪ .‬بنابراین‪ ،‬من گفتم‪ ،‬اگر هر مخلوق‬ ‫خدا توسط پسرش پشتیبانی میشود‪ ،‬چرا او نباید از کسانی که توسط او دعوت شدهاند و نام او را حمل میکنند و در احکام او گام برمیدارند‪،‬‬ ‫پشتیبانی کند؟‬ ‫‪ ۱۳۹‬او گفت‪ ،‬آیا نمیبینی که او از کسانی که با تمام وجود نام او را بر خود دارند‪ ،‬حمایت میکند؟ بنابراین او پایه و اساس آنهاست و با‬ ‫خوشحالی از کسانی که نام او را انکار نمیکنند‪ ،‬بلکه با میل و رغبت آن را بر خود دارند‪ ،‬حمایت میکند‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۱۴۰‬و من گفتم‪ :‬ای آقا‪ ،‬نام این باکرهها و نام زنانی را که جامه سیاه پوشیده بودند‪ ،‬به من بگو‪.‬‬ ‫‪ ۱۴۱‬او گفت‪ ،‬بشنوید‪ ،‬نامهای آن باکرههایی که از همه نیرومندترند و در گوشههای دروازه ایستادهاند‪ .‬نامهای ایشان این است‪:‬‬ ‫‪ ۱۴۲‬مورد اول ایمان نامیده میشود؛ دوم پرهیزگاری؛ سوم قدرت؛ چهارم صبر؛ بقیه که در زیر اینها قرار دارند عبارتند از‪ :‬سادگی‪،‬‬ ‫معصومیت‪ ،‬عفت‪ ،‬شادی‪ ،‬حقیقت‪ ،‬فهم‪ ،‬هماهنگی‪ ،‬نیکوکاری‪.‬‬ ‫‪ ۱۴۳‬پس هر که این نامها و نامهای پسر خدا را بر خود داشته باشد‪ ،‬وارد پادشاهی خدا خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴۴‬گفت‪ :‬اکنون بشنوید‪ ،‬نام آن زنانی که جامه سیاه پوشیده بودند‪ .‬از اینان‪ ،‬چهار نفر اصلیاند‪ :‬نخست خیانت؛ دوم بیبندوباری؛ سوم‬ ‫بیوفایی؛ چهارم خوشگذرانی‪.‬‬ ‫‪ ۱۴۵‬و بقیه که در پی آن میآیند‪ ،‬چنین نامیده میشوند‪ :‬غم‪ ،‬بدخواهی‪ ،‬شهوت‪ ،‬خشم‪ ،‬دروغ‪ ،‬حماقت‪ ،‬غرور و نفرت‪ .‬بنده خدا که این ارواح‬ ‫را حمل میکند‪ ،‬پادشاهی خدا را خواهد دید‪ ،‬اما وارد آن نخواهد شد‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۱۴۶‬اما‪ ،‬آقا‪ ،‬آن سنگهایی که از اعماق زمین بیرون آورده و در ساختمان کار گذاشته شدند‪ ،‬چه بودند؟ او گفت آن ده سنگی که در پی قرار‬ ‫داده شدند‪ ،‬دوره اول هستند؛ بیست و پنج سنگ بعدی‪ ،‬دوره دوم‪ ،‬مردان صالح هستند‪.‬‬ ‫‪ .۱۴۷‬سی و پنج نفر بعدی‪ ،‬انبیا و خادمان خداوند هستند‪ .‬و چهل نفر‪ ،‬رسولن و علمای موعظه پسر خدا هستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴۸‬و من گفتم‪ ،‬آقا‪ ،‬چرا باکرهها حتی آن سنگها را پس از اینکه از دروازه عبور داده شدند‪ ،‬در بنا قرار دادند؟ و او گفت‪ ،‬زیرا اینها ابتدا‬ ‫آن ارواح را حمل کردند و هیچکس از دیگری جدا نشد‪ ،‬نه مردان از ارواح‪ ،‬و نه ارواح از مردان‪.‬‬ ‫‪ ۱۴۹‬اما ارواح حتی تا روز مرگ آن مردان به آنها پیوستند؛ کسانی که اگر این ارواح را با خود نداشتند‪ ،‬نمیتوانستند برای ساختن این برج‬ ‫مفید باشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵۰‬و من گفتم‪ ،‬آقا‪ ،‬این را بیشتر به من نشان بده‪ .‬او پاسخ داد‪ ،‬چه میپرسی؟ چرا این سنگها از اعماق بیرون آمدند و در ساختمان این‬ ‫برج قرار گرفتند‪ ،‬زیرا مدتها پیش آن ارواح مقدس را حمل میکردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵۱‬او گفت که لزم است آنها از طریق آب صعود کنند تا در آرامش باشند‪ .‬زیرا آنها نمیتوانستند وارد پادشاهی خدا شوند‪ ،‬مگر با کنار‬ ‫گذاشتن فانی بودن زندگی پیشین خود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵۲‬بنابراین‪ ،‬اگرچه آنها مردند‪ ،‬با این حال با مهر پسر خدا مهر و موم شدند و به این ترتیب وارد پادشاهی خدا شدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵۳‬زیرا پیش از آنکه انسانی نام پسر خدا را دریافت کند‪ ،‬به مرگ محکوم شده است؛ اما هنگامی که آن مهر را دریافت میکند‪ ،‬از مرگ‬ ‫رهایی یافته و به حیات منصوب میشود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵۴‬حال‪ ،‬آن ممهر‪ ،‬آب تعمید است که در آن‪ ،‬انسان با الزام به سوی مرگ‪ ،‬پایین میرود‪ ،‬اما با فرمان حیات‪ ،‬بال میآید‪.‬‬ ‫‪ ۱۵۵‬از این رو‪ ،‬این ممهر به ایشان نیز بشارت داده شد و ایشان از آن استفاده کردند تا به پادشاهی خدا راه یابند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵۶‬و من گفتم‪ ،‬پس چرا‪ ،‬آقا‪ ،‬این چهل سنگ نیز با آنها از اعماق بال آمدند‪ ،‬در حالی که قبلل آن مهر را دریافت کرده بودند؟‬ ‫‪ ۱۵۷‬او پاسخ داد« ‪:‬زیرا این رسولن و معلمان که نام پسر خدا را موعظه میکردند‪ ،‬پس از دریافت ایمان و قدرت او درگذشتند‪ ،‬به کسانی‬ ‫که قبلل مرده بودند موعظه میکردند و این مهر را به آنها دادند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵۸‬پس با ایشان به آب فرو رفتند و دوباره بال آمدند‪ .‬اما اینها در حالی که زنده بودند‪ ،‬پایین رفتند و زنده بال آمدند‪ .‬در حالی که کسانی‬ ‫که پیش از این مرده بودند‪ ،‬مرده پایین رفتند‪ ،‬اما زنده بال آمدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵۹‬پس به وسیله اینها حیات یافتند و پسر خدا را شناختند و به همین دلیل با ایشان بال آمدند و شایسته شدند که به ساختمان برج بیایند و‬ ‫بریده نشدند‪ ،‬بلکه کامل گشتند؛ زیرا در پارسایی و پاکی بسیار مردند؛ فقط این مهر برای آنها کم بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶۰‬بنابراین‪ ،‬شما توضیح این موارد را دارید‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۱۶۱‬پاسخ دادم‪ :‬آقا‪ ،‬حال به من بگویید که آن کوهها چه اهمیتی دارند‪ ،‬چرا اینقدر متفاوتند؛ برخی به یک شکل و برخی به شکل دیگر‪.‬‬ ‫‪ ۱۶۲‬گفت« ‪:‬بشنو‪ ،‬این دوازده کوهی که میبینی‪ ،‬دوازده ملت هستند که تمام جهان را تشکیل میدهند‪ .‬از این رو‪ ،‬پسر خدا به وسیله کسانی‬ ‫که او نزد ایشان فرستاد‪ ،‬به ایشان بشارت داده میشود»‪.‬‬ ‫‪ ۱۶۳‬اما گفتم« ‪:‬چرا آنها متفاوتند و هر کدام چهرهای دارند؟» او پاسخ داد« ‪:‬گوش کن‪ .‬آن دوازده ملتی که تمام جهان را در اختیار دارند‪،‬‬ ‫دوازده نفرند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۶۴‬و همانطور که این کوهها را متفاوت دیدهای‪ ،‬آنها نیز متفاوتند‪ .‬بنابراین‪ ،‬من معنا و اعمال هر کوه را برای تو آشکار خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ -۱۶۵‬اما آقا‪ ،‬اول این را به من نشان دهید؛ با توجه به اینکه این کوهها اینقدر متفاوت هستند‪ ،‬چگونه در ساختن این برج با هم توافق‬ ‫کردهاند؛ و به یک رنگ درآوردهاند؛ و از کوههایی که از اعماق بیرون آمدهاند‪ ،‬کمتر روشن نیستند؟‬ ‫‪ ۱۶۶‬او پاسخ داد‪ :‬زیرا هم هه قومهای زیر آسمان‪ ،‬نام پسر خدا را که به او نامیده شدهاند‪ ،‬شنیدهاند و به او ایمان آوردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶۷‬از این رو‪ ،‬با دریافت مهر او‪ ،‬همه آنها در همان ‪ ۱‬فهم و ‪ ۲‬دانش شریک شدهاند؛ و ایمان و نیکوکاری آنها یکسان بوده است؛ و آنها‬ ‫ارواح این باکرهها را همراه با نام او حمل کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶۸‬و از این رو‪ ،‬ساختمان این برج به همان رنگ به نظر میرسید و مانند روشنایی خورشید میدرخشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶۹‬اما پس از آنکه بدین گونه در یک دل توافق کردند‪ ،‬همه آنها شروع به تشکیل یک گروه کردند؛ با این حال‪ ،‬برخی از آنها خود را‬ ‫آلوده کردند و از نوع صالحان طرد شدند و دوباره به حالت سابق خود بازگشتند و حتی از قبل هم بدتر شدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷۰‬گفتم‪ ،‬آقا‪ ،‬چگونه کسانی که خداوند را میشناختند‪ ،‬بدتر بودند؟ او پاسخ داد‪ :‬اگر کسی که خداوند را نمیشناسد‪ ،‬شریرانه زندگی کند‪،‬‬ ‫مجازات شرارتش دامنگیرش خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷۱‬اما هر که خداوند را شناخته است‪ ،‬باید از هرگونه شرارت کاملل پرهیز کند و بیش از پیش بندهی پارسایی باشد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷۲‬و آیا به نظر تو‪ ،‬آن کس که باید از نیکی پیروی کند‪ ،‬اگر گناه را ترجیح دهد‪ ،‬بیشتر از آن کس که بدون آگاهی از قدرت خدا گناه‬ ‫میکند‪ ،‬گناهکار نیست؟‬ ‫‪ ۱۷۳‬از این رو‪ ،‬اینها در واقع محکوم به مرگ هستند؛ اما کسانی که خداوند را شناختهاند و کارهای شگفتانگیز او را دیدهاند‪ ،‬اگر‬ ‫شریرانه زندگی کنند‪ ،‬دو برابر مجازات خواهند شد و برای همیشه خواهند مرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷۴‬چنانکه دیدی‪ ،‬پس از آنکه سنگهای طرد شده از برج به بیرون پرتاب شدند‪ ،‬به ارواح شرور و بیرحم سپرده شدند و برج را چنان‬ ‫پاکیزه دیدی که گویی همه از یک سنگ ساخته شده بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷۵‬بنابراین کلیسای خدا‪ ،‬هنگامی که پاک شود (شریران و متقلبان‪ ،‬شیطنتکاران و شکاکان‪ ،‬و همه کسانی که در آن شرارت ورزیدهاند‬ ‫و انواع گناهان را مرتکب شدهاند‪ ،‬بیرون رانده میشوند) یک بدن خواهند شد‪ ،‬و یک فهم‪ ،‬یک عقیده‪ ،‬یک ایمان و همان محبت وجود‬ ‫خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷۶‬و آنگاه پسر خدا در میان آنها شادمان خواهد شد‪ ،‬و مردمش را با ارادهای پاک خواهد پذیرفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷۷‬و من گفتم‪ :‬ای آقا‪ ،‬همه این چیزها بزرگ و محترم هستند؛ اما اکنون اثر و نیروی هر کوه را به من نشان بده تا هر جانی که به‬ ‫خداوند توکل دارد‪ ،‬چون این چیزها را بشنود‪ ،‬نام بزرگ و شگفتانگیز و مقدس او را گرامی بدارد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷۸‬او گفت‪ ،‬بشنوید‪ ،‬تنوع این کوهها‪ ،‬یعنی دوازده ملت‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۱۷۹‬کسانی که به کوه اول که سیاه است ایمان آوردهاند‪ ،‬کسانی هستند که از ایمان روی برگرداندهاند و علیه خداوند سخنان بد گفتهاند و‬ ‫به بندگان خدا خیانت کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸۰‬اینها محکوم به مرگ هستند‪ ،‬توبهای برایشان نیست‪ :‬و از این رو سیاهپوستند‪ ،‬زیرا از تبار شریرند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸۱‬از کوه دوم که هموار بود‪ ،‬منافقان هستند که ایمان آوردهاند و آموزگاران شرارت؛ و اینها در کنار موارد قبلی هستند که در خود میوه‬ ‫پارسایی ندارند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸۲‬زیرا چنانکه کوه ایشان بیثمر و بیثمر است‪ ،‬چنین کسانی نیز در واقع نام مسیحی دارند‪ ،‬اما از ایمان تهی هستند و هیچ ثمرهای از‬ ‫حقیقت در ایشان نیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۸۳‬با این حال‪ ،‬اگر ناگهان توبه کنند‪ ،‬جایی برای توبه برای آنها باقی میماند؛ اما اگر تأخیر کنند‪ ،‬آنها نیز با کسانی که پیش از این بودند‪،‬‬ ‫در مرگ شریک خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ -۱۸۴‬گفتم‪ :‬آقا‪ ،‬چرا برای اینان جایی برای توبه باقی مانده است‪ ،‬اما برای آن دسته از افراد که پیشتر ذکر شد نه‪ ،‬در حالی که گناهانشان‬ ‫تقریبا ل یکسان است؟‬ ‫‪ ۱۸۵‬بنابراین‪ ،‬او به اینها گفت که بازگشت به زندگی از طریق توبه وجود دارد‪ ،‬زیرا آنها به پروردگار خود کفر نگفتهاند و به بندگان خدا‬ ‫خیانت نکردهاند‪ ،‬بلکه با سودجویی خود‪ ،‬مردم را فریب دادهاند و آنها را طبق شهوات گناهکاران هدایت کردهاند؛ از این رو‪ ،‬آنها به‬ ‫خاطر این امر رنج خواهند برد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸۶‬با این حال‪ ،‬هنوز جای توبه برای آنها باقی مانده است‪ ،‬زیرا هیچ سخن بدی علیه خداوند نگفتهاند‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۱۸۷‬آنان که از کوه سوم بودند‪ ،‬کوهی که خار و خاشاک داشت‪ ،‬کسانی هستند که ایمان آوردند‪ ،‬اما برخی از آنها ثروتمند بودند‪ ،‬برخی‬ ‫دیگر سرگرم کارهای زیادی بودند‪ :‬خاشاک ثروت آنهاست و خارها‪ ،‬کارهایی که به آنها مشغول بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸۸‬اکنون کسانی که درگیر مشغلههای فراوان و امور گوناگون هستند‪ ،‬به بندگان خدا نمیپیوندند‪ ،‬بلکه سرگردان میشوند و کارهایی که‬ ‫آنها را خفه میکند‪ ،‬آنها را به سوی خود میکشاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸۹‬و بنابراین‪ ،‬ثروتمندان به سختی خود را تسلیم گفتگوی بندگان خدا میکنند‪ ،‬از ترس اینکه مبادا از آنها چیزی پرسیده شود‪ .‬بنابراین‪،‬‬ ‫اینها به سختی وارد پادشاهی خدا خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹۰‬زیرا همانطور که مردم با پای برهنه به سختی روی خارها راه میروند‪ ،‬این نوع افراد نیز به سختی وارد پادشاهی خدا خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹۱‬با این وجود‪ ،‬برای همه اینها بازگشت به توبه تضمین شده است؛ اگر آنها به سرعت به آن بازگردند؛ تا از آنجایی که در روزهای‬ ‫گذشته خود از کار کردن غافل بودهاند‪ ،‬در زمانی که خواهد آمد‪ ،‬بتوانند کارهای خوبی انجام دهند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹۲‬پس اگر توبه کنند و اعمال صالح انجام دهند‪ ،‬زنده خواهند ماند؛ اما اگر به راههای بد خود ادامه دهند‪ ،‬به زنانی سپرده خواهند شد که‬ ‫جانشان را خواهند گرفت‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۱۹۳‬اما کوه چهارم که گیاهان فراوانی داشت‪ ،‬قسمت بالی آنها سبز است‪ ،‬اما ریشههایشان خشک است و برخی از آنها بر اثر حرارت‬ ‫خورشید پژمرده شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹۴‬این به افراد شکاک اشاره دارد که ایمان آوردهاند‪ ،‬و برخی دیگر که خداوند را به زبان خود حمل میکنند‪ ،‬اما او را در قلب خود‬ ‫ندارند‪ :‬بنابراین علف آنها خشک و بیریشه است؛ زیرا آنها فقط در کلمات زندگی میکنند‪ ،‬اما اعمالشان مرده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۹۵‬بنابراین‪ ،‬اینها نه مرده هستند و نه زنده‪ ،‬و با این حال مشکوک هستند‪ .‬زیرا مشکوکها نه سبز هستند و نه خشک؛ یعنی نه مردهاند و‬ ‫نه زنده‪.‬‬ ‫‪ ۱۹۶‬زیرا همانطور که گیاهان با دیدن خورشید خشک میشوند‪ ،‬افراد شکاک نیز به محض شنیدن آزار و اذیت و ترس از ناراحتی‪ ،‬به‬ ‫بتهای خود باز میگردند و دوباره آنها را پرستش میکنند و از بردن نام پروردگار خود شرم دارند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹۷‬پس این نوع مردان نه مرده هستند و نه زنده؛ با این حال‪ ،‬اگر فورا ل توبه کنند‪ ،‬میتوانند زنده بمانند؛ اما اگر توبه نکنند‪ ،‬به آن زنانی‬ ‫سپرده میشوند که جانشان را خواهند گرفت‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۱۹۸‬اما در مورد کوه پنجم که ناهموار است و با این حال علف سبز دارد‪ :‬کسانی هستند که ایمان آوردهاند و واقعا ل وفادارند‪ ،‬اما به‬ ‫سختی ایمان میآورند؛ و جسور و خودبین هستند؛ کسانی که گمان میرود همه چیز را میدانند‪ ،‬اما در واقع هیچ نمیدانند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹۹‬از این رو‪ ،‬به سبب این اطمینان‪ ،‬دانش از ایشان دور میشود؛ و گمانی نسنجیده در ایشان راه مییابد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰۰‬اما ایشان خود را بال میگیرند و چون مردان زیرک مینمایند؛ و اگرچه نادانند‪ ،‬لیکن به نظر میرسد که معلمند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰۱‬اکنون به سبب این حماقت‪ ،‬بسیاری از ایشان‪ ،‬در حالی که خود را بزرگ میپندارند‪ ،‬مغرور و تهی میشوند‪ .‬زیرا جسارت و اعتماد به‬ ‫نفس بیهوده‪ ،‬روحی بسیار پلید است‪.‬‬ ‫‪ ۲۰۲‬از این رو بسیاری از اینها طرد شدهاند؛ اما برخی دیگر به اشتباه خود اعتراف کرده‪ ،‬توبه کردهاند و خود را تسلیم کسانی کردهاند‬ ‫که میدانند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰۳‬و برای بقیهی این نوع‪ ،‬توبه مجاز است؛ زیرا آنها آنقدر شرور نبودند که احمق و فاقد فهم باشند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰۴‬بنابراین اگر اینها توبه کنند‪ ،‬نزد خدا زنده خواهند ماند؛ اما اگر نه‪ ،‬با آن زنانی که شرارت خود را بر آنها اعمال خواهند کرد‪،‬‬ ‫خواهند زیست‪.‬‬ ‫‪ ۲۰۵‬زیرا آنچه به کوه ششم که شکافهای بزرگتر و کوچکتر دارد مربوط میشود‪ ،‬کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ اما کسانی که شکافهای‬ ‫کوچکتری دارند‪ ،‬کسانی هستند که با یکدیگر مشاجره داشتهاند و به دلیل مشاجراتشان در ایمان سست شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰۶‬با این وجود‪ ،‬بسیاری از اینها توبه کردهاند‪ ،‬و بقیه نیز وقتی دستورات مرا بشنوند‪ ،‬توبه خواهند کرد؛ زیرا جنجالهای آنها بسیار‬ ‫کوچک است و به راحتی به توبه باز خواهند گشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۰۷‬اما کسانی که شکافهای بیشتری دارند‪ ،‬مانند سنگهای سخت‪ ،‬کینهها و گناهان را به یاد میآورند و پر از خشم در میان خود هستند‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬اینان از برج به پایین پرتاب میشوند و از قرار دادن آنها در بنای آن خودداری میشود؛ زیرا چنین افرادی به سختی زنده خواهند‬ ‫ماند‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۲۰۸‬خدای ما و پروردگار ما‪ ،‬که بر همه چیز فرمانروایی میکند و بر همه آفریدگانش قدرت دارد‪ ،‬گناهان ما را به یاد نخواهد آورد‪ ،‬اما به‬ ‫راحتی توسط کسانی که به گناهان خود اعتراف میکنند‪ ،‬آرام میشود؛ اما انسان که سست‪ ،‬فانی‪ ،‬ناتوان و پر از گناه است‪ ،‬در خشم خود‬ ‫علیه انسان پایدار میماند؛ گویی نجات یا نابودی او در قدرت اوست‪.‬‬ ‫‪ ۲۰۹‬اما من‪ ،‬به عنوان فرشتهای که بر توبه شما گمارده شدهام‪ ،‬به شما نصیحت میکنم که هر کس در میان شما چنین قصدی دارد‪ ،‬باید آن‬ ‫را کنار بگذارد و به توبه بازگردد؛ و اگر خود را از این روح پلید پاک کنید‪ ،‬خداوند گناهان پیشین شما را شفا خواهد داد؛ اما اگر این کار‬ ‫را نکنید‪ ،‬به دست او سپرده خواهید شد تا بمیرید‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۲۱۰‬اما کوه هفتم که در آن علف سبز و خرم بود و تمام کوه به آن وفادار بود؛ و انواع دامها از علف آن تغذیه میکردند‪ ،‬و هر چه علف‬ ‫بیشتر خورده میشد‪ ،‬بیشتر رشد میکرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱۱‬ایشان کسانی هستند که ایمان آوردهاند و همواره نیک و درستکار بودهاند؛ و هیچ اختلفی میان خود نداشتهاند‪ ،‬بلکه همچنان از‬ ‫بندگان خدا شادمان بودهاند‪ ،‬زیرا روح این باکرهها را پوشیدهاند؛ و همواره مشتاق رحمت به همه بودهاند‪ ،‬و به آسانی از زحمات خود به‬ ‫همه مردم بخشیدهاند‪ ،‬بدون سرزنش و بدون تأمل‪.‬‬ ‫‪ ۲۱۲‬از این رو‪ ،‬خداوند با دیدن سادگی و بیگناهی ایشان‪ ،‬ایشان را در کارهای دستشان فزونی بخشید و در تمام کارهایشان به ایشان فیض‬ ‫بخشید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱۳‬اما من که فرشتهای هستم که بر توبه شما گمارده شدهام‪ ،‬شما را نصیحت میکنم که هر که از این نوع است‪ ،‬در همین هدف بماند‪،‬‬ ‫مبادا نسل شما برای همیشه ریشهکن شود‪.‬‬ ‫‪ ۲۱۴‬زیرا خداوند شما را آزموده و در شمار ما نوشته است؛ و تمام نسل شما با پسر خدا ساکن خواهند شد؛ زیرا شما همگی از روح او‬ ‫هستید‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۲۱۵‬اما در مورد کوه هشتم که در آن چشمههای بسیار بود و از آن هر نوع مخلوق خدا سیراب میشد‪ ،‬آنان کسانی هستند که به رسولنی‬ ‫که خداوند برای موعظه به سراسر جهان فرستاده بود‪ ،‬ایمان آوردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱۶‬و برخی از ایشان که معلم بودهاند‪ ،‬با خلوص و اخلص موعظه و تعلیم دادهاند و به هیچ وجه تسلیم هیچ هوس پلیدی نشدهاند‪ ،‬بلکه‬ ‫پیوسته در پارسایی و راستی گام برداشتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱۷‬بنابراین‪ ،‬اینها گفتگوهای خود را در میان فرشتگان دارند‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۲۱۸‬باز هم؛ در مورد کوه نهم که بیابانی است و پر از مار؛ کسانی هستند که ایمان آوردهاند‪ ،‬اما لکههای بسیاری بر آنها وارد شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۲۱۹‬اینها خادمانی هستند که خدمت خود را به ناحق انجام میدهند؛ اموال بیوهزنان و یتیمان را غارت میکنند؛ و از آنچه دریافت کردهاند‪،‬‬ ‫به خودشان خدمت میکنند‪ ،‬نه به دیگران‪.‬‬ ‫‪ ۲۲۰‬اینها‪ ،‬اگر به این طمع ادامه دهند‪ ،‬خود را به کام مرگ سپردهاند و هیچ امیدی به زندگی برایشان نخواهد بود‪ .‬اما اگر بازگشت کنند و‬ ‫خدمت خود را صادقانه انجام دهند‪ ،‬میتوانند زنده بمانند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲۱‬و اما کسانی که خشن یافت شدند‪ ،‬کسانی هستند که نام خداوند را انکار کردهاند و به سوی خداوند بازگشت نکردهاند‪ ،‬بلکه وحشی و‬ ‫درنده شدهاند؛ خود را با بندگان خدا وفق نمیدهند؛ بلکه از آنها جدا شده‪ ،‬به خاطر اندکی بیاحتیاطی جان خود را از دست دادهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲۲‬زیرا همانطور که درخت تاکی که در پرچین رها شده و هرگز به آن رسیدگی نشده‪ ،‬میمیرد و علفهای هرز آن را خفه میکنند و با‬ ‫گذشت زمان وحشی میشوند و دیگر برای صاحب خود مفید نیستند؛ اینگونه افراد نیز که از خود ناامید میشوند و دلسرد میشوند‪ ،‬برای‬ ‫صاحب خود بیفایده میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲۳‬با این حال‪ ،‬اگر معلوم نشود که از دل خود مسیح را انکار کردهاند‪ ،‬توبه برای اینها جایز است؛ اما اگر معلوم شود که هر یک از‬ ‫اینها از دل خود او را انکار کردهاند‪ ،‬من نمیتوانم بگویم که آیا چنین کسی میتواند به حیات دست یابد یا خیر‪.‬‬ ‫‪ ۲۲۴‬بنابراین میگویم اگر کسی انکار کرده است‪ ،‬باید در این روزها به توبه بازگردد؛ زیرا ممکن نیست کسی که اکنون خداوند را انکار‬ ‫میکند‪ ،‬بعدا ل به رستگاری برسد‪ .‬با این حال‪ ،‬توبه به کسانی که قبلل انکار کردهاند‪ ،‬پیشنهاد میشود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲۵‬اما کسی که میخواهد توبه کند‪ ،‬باید پیش از پایان ساختن این برج‪ ،‬در توبه خود شتاب کند؛ وگرنه به دست آن زنان به مرگ سپرده‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲۶‬اما آنان که معلولند‪ ،‬فریبکارانند؛ و آنان که با یکدیگر در میآمیزند‪ ،‬همان مارهایی هستند که در آن کوه در هم آمیخته دیدید‪.‬‬ ‫‪ ۲۲۷‬زیرا همانطور که زهر مار برای انسان کشنده است‪ ،‬سخنان چنین افرادی نیز انسان را آلوده و نابود میکند‪ .‬از این رو‪ ،‬آنها به دلیل‬ ‫نوع زندگیای که دارند‪ ،‬در ایمان خود ناقص هستند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲۸‬با این حال‪ ،‬برخی از آنها‪ ،‬پس از توبه‪ ،‬نجات یافتهاند‪ ،‬و دیگران از همان نوع نیز اگر توبه کنند‪ ،‬نجات خواهند یافت؛ اما اگر توبه‬ ‫نکنند‪ ،‬توسط زنانی که قدرت و زورشان را دارند‪ ،‬خواهند مرد‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۲۲۹‬زیرا آنچه به کوه دهم مربوط میشود‪ ،‬که در آن درختان گاوها را میپوشاندند‪ ،‬کسانی هستند که ایمان آوردهاند و برخی از آنها‬ ‫اسقف‪ ،‬یعنی حاکمان کلیساها بودهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳۰‬برخی دیگر‪ ،‬سنگهایی هستند که نه از روی تظاهر‪ ،‬بلکه با ذهنی شاد‪ ،‬بندگان خدا را سرگرم کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳۱‬پس کسانی که بر خدمتگزاران پستتر گمارده شدهاند؛ و از فقرا و بیوهزنان محافظت کردهاند؛ و همواره گفتار پاکدامنی را حفظ‬ ‫کردهاند‪ :‬از این رو‪ ،‬ایشان نیز توسط خداوند محافظت میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳۲‬هر که این گونه عمل کند‪ ،‬نزد خداوند گرامی داشته میشود؛ و اگر تا به آخر به اطاعت از خداوند ادامه دهد‪ ،‬جایگاه او در میان‬ ‫فرشتگان است‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۲۳۳‬اما در مورد کوه یازدهم که در آن درختانی پر از میوههای گوناگون بود‪ ،‬کسانی هستند که ایمان آورده و به خاطر نام خداوند جان‬ ‫باختهاند و با ذهنی آماده پایداری کردهاند و با تمام وجود جان خود را تسلیم کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳۴‬و من گفتم‪ ،‬پس چرا‪ ،‬آقا‪ ،‬واقعا ل همه این میوهها را داریم‪ ،‬اما بعضی از بعضی دیگر زیباترند؟‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۲۳۵‬او گفت« ‪:‬گوش دهید! هر که به خاطر نام خداوند رنج کشیده باشد‪ ،‬نزد خداوند محترم است و همه گناهانش بخشیده میشود‪ ،‬زیرا به‬ ‫خاطر نام پسر خدا رنج مرگ را کشیده است»‪.‬‬ ‫‪ ۲۳۶‬اکنون بشنوید که چرا میوههایشان متفاوت است و برخی بر برخی دیگر برتری دارند‪ ،‬آنان که نزد حاکمان برده شدند و از ایشان‬ ‫پرسش شد‪ ،‬خداوند را انکار نکردند‪ ،‬بلکه با ذهنی آماده رنج کشیدند؛ اینان نزد خداوند گرامیترند‪ .‬بنابراین‪ ،‬میوههایی که از همه زیباترند‪،‬‬ ‫اینها هستند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳۷‬اما کسانی که ترسیده و مردد بودند و با خود اندیشیده بودند که آیا باید مسیح را اعتراف کنند یا انکار کنند‪ ،‬و با این حال رنج‬ ‫کشیدهاند؛ میوههایشان کمتر است‪ ،‬زیرا این فکر به قلبشان خطور کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۳۸‬زیرا این اندیشهای پلید و شیطانی است که بنده در مورد انکار ارباب خود تفکر کند‪ .‬پس ای کسانی که چنین اندیشههایی دارید‪،‬‬ ‫مراقب باشید که این فکر در شما باقی نماند و برای خدا بمیرید‪.‬‬ ‫‪ ۲۳۹‬اما شما که به خاطر نام او رنج میبرید‪ ،‬باید خداوند را گرامی بدارید‪ ،‬زیرا او شما را شایستهی حمل نام خود دانسته است و از تمام‬ ‫گناهانتان رهایی یافتهاید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴۰‬پس چرا خود را خوشبخت نمیدانید؟ آیا گمان میکنید که اگر کسی از شما رنج بکشد‪ ،‬کار بزرگی انجام میدهد؟ زیرا خداوند به شما‬ ‫حیات میبخشد و شما آن را نمیفهمید‪ .‬زیرا گناهان شما شما را آزار داده است‪ .‬و اگر به خاطر نام او رنج نمیکشیدید‪ ،‬اکنون برای خداوند‬ ‫مرده بودید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴۱‬بنابراین‪ ،‬این را به شما میگویم که در مورد اعتراف یا انکار او تأمل میکنید؛ اعتراف کنید که خداوند خدای شماست؛ مبادا با انکار‬ ‫او‪ ،‬در بند کشیده شوید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴۲‬زیرا هم هه ملتها بندگان خود را که اربابان خود را انکار میکنند‪ ،‬مجازات میکنند؛ گمان میکنید خداوند که بر همه چیز قدرت دارد‪ ،‬با‬ ‫شما چه خواهد کرد؟‬ ‫‪ ۲۴۳‬پس این شکها را از دلهایتان بیرون کنید تا برای خدا تا ابد زیست کنید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴۴‬در مورد کوه دوازدهم که سفید بود‪ ،‬آنان کسانی هستند که مانند کودکانی صادق ایمان آوردهاند‪ ،‬کسانی که هرگز در افکارشان هیچ‬ ‫بدخواهی راه نیافته و هرگز ندانستهاند گناه چیست‪ ،‬بلکه همواره در درستکاری خود ثابت قدم بودهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴۵‬بنابراین‪ ،‬چنین افرادی بدون هیچ شکی وارث پادشاهی خدا خواهند بود؛ زیرا آنها هرگز به هیچ وجه احکام خدا را نقض نکردهاند‪،‬‬ ‫بلکه در تمام ایام زندگی خود با خلوص نیت در همان شرایط ثابت قدم بودهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴۶‬بنابراین‪ ،‬او گفت‪ ،‬هر که مانند فرزندانی بدون بدخواهی زندگی کند‪ ،‬از همه کسانی که تاکنون درباره آنها صحبت کردهام محترمتر‬ ‫خواهد بود؛ زیرا همه چنین فرزندانی مورد احترام خداوند هستند و از همه برتر شمرده میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴۷‬پس خوشا به حال شما که هر گونه کینه را از خود دور میکنید و بیگناهی را میپوشید‪ ،‬زیرا نخست خداوند را خواهید دید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴۸‬و پس از آنکه بدین گونه توضیحات خود را درباره همه کوهها به پایان رساند‪ ،‬به او گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬اکنون به من نیز نشان دهید که‬ ‫ق طردشدگان قرار گرفتهاند‪ ،‬چه هستند؟»‬ ‫سنگهایی که از دشت بیرون آورده شده و در برجق اتا ق‬ ‫‪ ۲۴۹‬و همچنین در مورد آن سنگهای گردی که به ساختمان برج اضافه شدند‪ :‬و همچنین در مورد آنهایی که هنوز گرد بودند‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۲۵۰‬اکنون بشنوید‪ ،‬او میگوید‪ ،‬درباره آن سنگهایی که از دشت به بنای برج آورده شدند و در اتاق طردشدگان قرار گرفتند؛ آنها‬ ‫ریشههای آن کوه سفید هستند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵۱‬بنابراین‪ ،‬از آنجا که کسانی که به آن کوه ایمان آوردهاند بسیار بیگناه بودند‪ ،‬ارباب این برج دستور داد که کسانی که از ریشههای این‬ ‫کوه بودند‪ ،‬در ساختمان قرار گیرند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵۲‬زیرا او میدانست که اگر آنها را در این ساختمان قرار دهند‪ ،‬همچنان روشن خواهند ماند؛ و هیچ یک از آنها دیگر سیاه نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵۳‬اما اگر او این روش را از بقیه کوهها اضافه میکرد‪ ،‬تقریبا ل دوباره لزم میشد که از برج بازدید کند و آن را تمیز کند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵۴‬حال‪ ،‬همه این سنگهای سفید‪ ،‬جوانانی هستند که ایمان آوردهاند یا ایمان خواهند آورد؛ زیرا همه آنها از یک نوع هستند‪ .‬این نوع‬ ‫خوشبخت است‪ ،‬زیرا بیگناه است‪.‬‬ ‫‪ ۲۵۵‬اکنون درباره آن سنگهای گرد و درخشان نیز بشنوید‪ :‬هم هه اینها از این کوه سفید هستند‪ .‬اما از این رو گرد یافت میشوند‪ ،‬زیرا‬ ‫ثروتشان آنها را کمی از حقیقت تاریک کرده و چشمانشان را خیره کرده است‪:‬‬ ‫‪ ۲۵۶‬با این حال‪ ،‬آنها هرگز از خداوند دور نشدهاند و هیچ سخن بدی از دهانشان بیرون نیامده است؛ بلکه هم هه آنها پارسایی و فضیلت و‬ ‫حقیقت است‪.‬‬ ‫‪ ۲۵۷‬پس چون خداوند دل ایشان را دید و دید که میتوانند حقیقت را زینت دهند‪ ،‬فرمان داد که به نیکی ادامه دهند و ثروتشان را از دست‬ ‫بدهند‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۲۵۸‬زیرا او نمیخواست که آنها را کامل از بین ببرد‪ ،‬تا بتوانند با آنچه باقی میماند‪ ،‬کار نیکی انجام دهند و برای خدا زیست کنند؛ زیرا‬ ‫آنها نیز از نوع خوبی هستند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵۹‬بنابراین‪ ،‬کمی از آنها جدا شد‪ ،‬و بنابراین آنها در ساختمان این برج قرار داده شدند‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۲۶۰‬اما بقیه که هنوز گرد بودند و برای ساختن این برج مناسب تشخیص داده نشدند‪ ،‬زیرا هنوز مهر و موم نشده بودند؛ آنها را به جای‬ ‫خود بازگرداندند‪ ،‬زیرا بسیار گرد بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶۱‬اما این دنیای کنونی و ثروتهای بیهودهشان باید از آنها دور شود؛ و آنگاه آنها شایسته پادشاهی خدا خواهند بود‪ .‬زیرا آنها باید وارد‬ ‫پادشاهی خدا شوند‪ ،‬زیرا خدا این نوع بیگناه را برکت داده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۶۲‬بنابراین‪ ،‬هیچیک از اینان گمراه نخواهند شد؛ زیرا اگرچه هر یک از ایشان که شیطان وسوسهاش کند‪ ،‬لغزش خورد‪ ،‬به زودی به‬ ‫سوی خداوندگار خود باز خواهد گشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۶۳‬من‪ ،‬فرشته توبه‪ ،‬شما را شاد میشمارم‪ ،‬ای کسانی که همچون کودکان معصوم هستید‪ ،‬زیرا نصیب شما نزد خداوند نیکو و گرامی‬ ‫است‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۲۶۴‬و من به همه شما که این مهر را دریافت کردهاید میگویم‪ :‬سادگی را حفظ کنید و گناهانی را که علیه شما مرتکب شدهاند به یاد‬ ‫نیاورید و با یادآوری گناهان‪ ،‬در بدخواهی یا تلخی ادامه ندهید‪.‬‬ ‫‪ ۲۶۵‬بلکه یک روح شوید و برای این دردها و رنجهای بد چارهای فراهم کنید و آنها را از خود دور سازید؛ تا پروردگار گوسفندان از آن‬ ‫شادمان شود؛ زیرا اگر همه چیز را سالم بیابد‪ ،‬شادمان خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶۶‬اما اگر هر یک از این گوسفندان پراکنده شوند‪ ،‬وای بر شبانان؛ اما و اگر خود شبانان پراکنده شوند‪ ،‬به صاحب آغل چه پاسخ خواهند‬ ‫داد؟ آیا خواهند گفت که گوسفندان آنها را آزار دادهاند؟ اما آنها باور نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶۷‬زیرا باورنکردنی است که چوپان از گلهاش رنج ببرد؛ و او به خاطر دروغش بیشتر مجازات خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶۸‬اکنون من چوپان هستم و به ویژه باید درباره شما گزارش دهم‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۲۶۹‬پس در حالی که برج هنوز در حال ساختن است‪ ،‬مراقب خود باشید‪ .‬خداوند در کسانی ساکن است که صلح را دوست دارند؛ زیرا‬ ‫صلح محبوب است؛ اما او از ستیزهجویان و کسانی که پر از کینه هستند‪ ،‬دور است‪.‬‬ ‫‪ ۲۷۰‬پس روح را به او کامل بازگردانید‪ ،‬همانطور که آن را دریافت کردید‪ .‬زیرا اگر به کسی که لباسی نو و سالم به او میدهید‪ ،‬انتظار‬ ‫دارید که آن را دوباره کامل دریافت کنید‪ .‬بنابراین اگر آن کس که لباس را پاره کرده به شما بازگرداند‪ ،‬آیا آن را دریافت خواهید کرد؟‬ ‫‪ ۲۷۱‬آیا اکنون خشمگین نمیشوی و او را سرزنش نمیکنی و نمیگویی« ‪:‬من جامهام را به تو کامل دادم‪ ،‬چرا آن را پاره کردی و برای من‬ ‫بیفایده ساختی؟ اکنون به خاطر پارهای که در آن ایجاد کردی‪ ،‬برای من بیفایده است»‪ .‬آیا این سخنان را به کسی که لباس بیشتری پوشیده‬ ‫است‪ ،‬به خاطر پارهای که در جامه تو ایجاد کرده است‪ ،‬نمیگویی؟»‬ ‫‪ ۲۷۲‬پس اگر نگران جامه خود هستی و شکایت میکنی که آن را کامل دریافت نکردهای‪ ،‬چه فکر میکنی خداوند چه خواهد کرد‪ ،‬کسی که‬ ‫روح خود را به طور کامل به تو داد و تو او را کاملل بیفایده ساختی‪ ،‬به طوری که نمیتواند برای خداوندش مفید باشد؟ زیرا چون تو او را‬ ‫فاسد کردی‪ ،‬دیگر برای او سودمند نیست‪.‬‬ ‫‪ ۲۷۳‬آیا خداوند به خاطر عمل تو‪ ،‬همین کار را با روح خود نخواهد کرد؟ گفتم‪ :‬بیشک‪ ،‬او با همه کسانی که خواهد یافت که پیوسته به یاد‬ ‫آسیبها میافتند‪ ،‬همین کار را خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷۴‬پس رحمت او را پایمال نکنید‪ ،‬بلکه او را گرامی بدارید‪ ،‬زیرا او در برابر گناهان شما بسیار بردبار است و مانند هیچ یک از شما‬ ‫نیست؛ بلکه توبه کنید‪ ،‬زیرا این برای شما سودمند خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ¶ ۲۷۵‬تمام این چیزهایی که در بال نوشته شده است‪ ،‬من چوپان‪ ،‬فرشته توبه‪ ،‬به بندگان خدا نشان داده و گفتهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۷۶‬پس اگر ایمان آورید و به این سخنان گوش فرا دهید و در آنها سلوک کنید و راههای خود را اصلح کنید‪ ،‬زنده خواهید ماند‪ .‬اما اگر‬ ‫در بدخواهی و به یاد آوردن آسیبها ادامه دهید‪ ،‬چنین گناهکارانی نزد خدا زنده نخواهند ماند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷۷‬من تمام این چیزهایی را که قرار بود از جانب من گفته شود‪ ،‬به شما گفتم‪ .‬آنگاه چوپان به من گفت« ‪:‬آیا همه چیز را از من‬ ‫پرسیدی؟» پاسخ دادم« ‪:‬آقا‪ ،‬پرسیدهام»‪.‬‬ ‫‪ ۲۷۸‬پس چرا از جای این سنگهایی که در بنا گذاشته شدهاند نپرسیدی تا آن را نیز برایت توضیح دهم؟ گفتم« ‪:‬آقا‪ ،‬فراموش کردهام»‪ .‬پس‬ ‫بشنو‪ ،‬گفت« ‪:‬درباره اینها نیز»‪.‬‬ ‫‪ ۲۷۹‬آنها کسانی هستند که اکنون این فرامین را شنیدهاند و با تمام قلب خود توبه کردهاند؛‬ ‫‪ ۲۸۰‬و هنگامی که خداوند دید توبه آنها خوب و خالص است و میتوانند به آن ادامه دهند‪ ،‬دستور داد گناهان پیشین آنها محو شود‪ .‬زیرا این‬ ‫فضاها گناهان آنها بودند و بنابراین طوری ساخته شدهاند که حتی ممکن است ظاهر نشوند‪.‬‬ ‫شبیه سازی ‪۱۰‬‬ ‫‪ ۱‬پس از آنکه این کتاب را نوشتم‪ ،‬فرشتهای که مرا به آن چوپان تحویل داده بود‪ ،‬به خانهای که در آن بودم آمد و بر تخت نشست و آن‬ ‫چوپان در دست راست او ایستاده بود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه مرا فراخواند و گفت« ‪:‬تو و خانهات را به این چوپان سپردم تا از تو محافظت کند»‪ .‬گفتم« ‪:‬بله‪ ،‬ای خداوند»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬بنابراین‪ ،‬او گفت‪ ،‬اگر از همه رنجها و از همه ظلمها در امان باشی و در هر گفتار و کردار نیک موفق باشی؛ و از همه فضیلتها و‬ ‫پارساییها برخوردار باشی؛ در آن فرمانهایی که او به تو داده است‪ ،‬گام برداری‪ ،‬آنگاه بر همه گناهان مسلط خواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا اگر آن دستورات را رعایت کنی‪ ،‬تمام شهوت و لذت این دنیای کنونی مطیع تو خواهد شد و در هر کار خیری موفقیت از پی تو‬ ‫خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس وقار و فروتنی او را نسبت به خود بپذیرید و به همه بگویید که او نزد خدا بسیار محترم و مشهور است و شاهزادهای با اقتدار عظیم‬ ‫و در منصب خود قدرتمند است‪.‬‬ ‫‪ ۶‬قدرت توبه در سراسر جهان تنها به او سپرده شده است‪ .‬آیا او در نظر تو از اقتدار زیادی برخوردار نیست؟‬ ‫‪ ۷‬اما شما نیکویی او و فروتنیای را که نسبت به شما از خود نشان میدهد‪ ،‬خوار میشمارید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬به او گفتم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬از وقتی که به خانه من آمده‪ ،‬از او بپرس که آیا از من کاری خلف قانون سر زده یا به او بدی کردهام؟»‬ ‫‪ ۹‬او گفت‪ :‬میدانم که تو هیچ کار خلفی نکردهای و بعد از این هم نخواهی کرد؛ و از این رو این چیزها را با تو میگویم تا پایدار باشی؛‬ ‫زیرا او درباره تو به من گزارش خوبی داده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اما این چیزها را به دیگران بگو‪ ،‬تا آنان که توبه کردهاند یا توبه خواهند کرد‪ ،‬با تو همفکر باشند؛ و او نیز از ایشان به من گزارش‬ ‫خوبی بدهد‪ ،‬و من نیز همین کار را با خداوند بکنم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬من پاسخ دادم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬من به همه مردم از کارهای شگفتانگیز خدا خبر میدهم و امیدوارم همه کسانی که آنها را دوست دارند و قبلل‬ ‫گناه کردهاند‪ ،‬وقتی این چیزها را بشنوند‪ ،‬توبه کنند و زندگی خود را بازیابند»‪.‬‬


‫کتاب سوم چوپان هرماس ‪ -‬تشبیهات‬

‫‪ ۱۲‬پس گفت‪ ،‬در این خدمت ادامه دهید و آن را به انجام رسانید‪ .‬و هر که طبق دستورات این چوپان عمل کند‪ ،‬زنده خواهد ماند و هم در‬ ‫اینجا و هم نزد خداوند از احترام زیادی برخوردار خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اما کسانی که احکام او را نگاه ندارند‪ ،‬از جان خود میگریزند و با آن دشمنی میکنند‪ .‬و کسانی که از احکام او پیروی نمیکنند‪ ،‬خود را‬ ‫به مرگ میسپارند و هر کس مقصر خون خود خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما من به تو میگویم‪ ،‬این احکام را نگه دار‪ ،‬و برای همه گناهانت شفا خواهی یافت‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬علوه بر این‪ ،‬این باکرهها را فرستادهام تا با تو ساکن شوند‪ ،‬زیرا دیدهام که با تو بسیار مهربانند‪ .‬بنابراین‪ ،‬آنها را به عنوان دستیار‬ ‫خود خواهی داشت تا بتوانی دستوراتی را که به تو داده است‪ ،‬بهتر انجام دهی؛ زیرا این دستورات بدون این باکرهها قابل اجرا نیستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و میبینم که چگونه مایلند با تو باشند؛ و من نیز به ایشان فرمان خواهم داد که همگی از خانه تو بیرون نروند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬فقط خانه خود را پاکیزه کن‪ ،‬زیرا آنها به راحتی در خانهای پاک ساکن خواهند شد‪ .‬زیرا آنها پاک و پاکیزه و کوشا هستند و همه آنها‬ ‫نزد خداوند مورد لطف و عنایت هستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬پس اگر خانهات را پاکیزه نگه داری‪ ،‬با تو خواهند ماند‪ .‬اما اگر هرگز آلوده نباشد‪ ،‬بیدرنگ از خانهات بیرون خواهند رفت‪ ،‬زیرا این‬ ‫باکرهها هیچ گونه آلودگی را تحمل نمیکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬به او گفتم« ‪:‬ای آقا‪ ،‬امیدوارم که ایشان را چنان خشنود سازم که همیشه از سکونت در خانهام لذت ببرند‪ .‬و چنانکه کسی که مرا به او‬ ‫سپردهای از من شکایتی ندارد‪ ،‬ایشان نیز شکایتی نخواهند داشت»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬سپس به آن چوپان گفت« ‪:‬میبینم که بنده خدا زنده خواهد ماند و این احکام را رعایت خواهد کرد و این باکرهها را در مسکنی پاک‬ ‫قرار خواهد داد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬چون این را گفت‪ ،‬مرا دوباره به آن چوپان سپرد و باکرهها را فراخواند و به ایشان گفت« ‪:‬چون میبینم که شما به راحتی در خانهی این‬ ‫مرد ساکن خواهید شد‪ ،‬او و خانهاش را به شما میسپارم تا هرگز از خانهاش بیرون نروید»‪ .‬و ایشان با کمال میل این سخنان را شنیدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬سپس به من گفت« ‪:‬با شجاعت به خدمت خود ادامه بده؛ عظمت خدا را به همه اعلم کن‪ ،‬و در این خدمت فیض خواهی یافت»‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و هر که به این احکام عمل کند‪ ،‬زنده خواهد ماند و در زندگی خود شاد خواهد بود‪ .‬اما کسی که آنها را نادیده بگیرد‪ ،‬زنده نخواهد ماند‬ ‫و در زندگی خود بدبخت خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬به همه بگو هر که میتواند نیکویی کند‪ ،‬از کار نیک باز نایستد‪ ،‬زیرا برای او سودمند است‪ .‬زیرا من میخواهم که هم هه آدمیان از‬ ‫رنجهایی که در آن گرفتارند‪ ،‬رهایی یابند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬زیرا کسی که در زندگی روزمرهاش نیازمند است و از ناراحتی رنج میبرد‪ ،‬در عذاب و نیاز شدیدی به سر میبرد‪ .‬بنابراین‪ ،‬هر که‬ ‫چنین روحی را از نیاز رهایی بخشد‪ ،‬شادی بزرگی نصیبش میشود‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬زیرا کسی که از چنین ناراحتیهایی رنج میبرد‪ ،‬به همان اندازه عذاب میکشد‪ ،‬گویی در زنجیر است‪ .‬و بسیاری به دلیل چنین‬ ‫مصیبتهایی‪ ،‬چون قادر به تحمل آنها نیستند‪ ،‬حتی تصمیم گرفتهاند خود را نابود کنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬پس هر که مصیبت چنین شخصی را بداند و او را از آن رهایی ندهد‪ ،‬گناه بزرگی مرتکب شده و خون او بر گردن اوست‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬پس ای کسانی که از خداوند توانایی یافتهاید‪ ،‬در کارهای نیک کوشا باشید‪ ،‬مبادا تا در انجام آنها تأخیر میکنید‪ ،‬ساختن برج تمام شود‪،‬‬ ‫زیرا به خاطر شما ساختن متوقف میشود‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬اگر در انجام کارهای نیک عجله نکنید‪ ،‬برج تمام خواهد شد و شما از آن بیرون رانده خواهید شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و پس از آنکه چنین با من سخن گفت‪ ،‬از بستر برخاست و چوپان و دوشیزگان را با خود برد و رفت‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬با این حال‪ ،‬او به من گفت که چوپان و دوشیزگان را به خانهام باز خواهد گرداند‪ .‬آمین‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - The Third Book of the Shepherd of Hermas, which is called His Similitudes by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu