کتاب سوم چوپان هرماس ،که تشبیهات او نام دارد شبیه سازی ۱ ۱و او به من گفت« :شما که بندگان خداوند هستید ،میدانید که در اینجا مانند یک زائر زندگی میکنید؛ زیرا شهر شما از این شهر دور است». ۲پس اگر شهری را که در آن ساکن خواهید شد میشناسید ،چرا در اینجا املک میخرید و برای خود خوراکیهای لذیذ و بناهای باشکوه و خانههای مجلل فراهم میکنید؟ زیرا کسی که این چیزها را در این شهر برای خود فراهم میکند ،به بازگشت به شهر خود فکر نمیکند. ۳ای مرد نادان و شکاک و بدبخت؛ که نمیفهمی همه این چیزها متعلق به دیگران است و تحت قدرت دیگری است .زیرا خداوند این شهر به تو میگوید :یا از قوانین من اطاعت کن ،یا از شهر من بیرون برو. ۴پس تو که در شهر خود تابع قانونی هستی ،چه باید بکنی؟ آیا میتوانی به خاطر اموالت یا به خاطر هر یک از چیزهایی که فراهم کردهای ،از قانون خود دست بکشی؟ اما اگر آن را انکار کنی و سپس به شهر خود بازگردی ،پذیرفته نخواهی شد ،بلکه از آنجا اخراج خواهی شد. ۵پس بنگر که مانند مردی در سرزمینی دیگر ،بیش از آنچه برایت لزم و کافی است ،برای خود فراهم نکنی و آماده باش که وقتی خدا یا پروردگار این شهر تو را از آن بیرون کند ،بتوانی با قانون او مخالفت کنی و به شهر خود بروی؛ جایی که بتوانی با کمال شادی طبق قانون خود و بدون هیچ گونه گناهی زندگی کنی. ۶پس ای بندگان خدا ،مراقب باشید و او را در دل خود داشته باشید؛ کارهای خدا را به جا آورید و فرامین و وعدههای او را که داده است، به خاطر داشته باشید؛ و مطمئن باشید که اگر فرامین او را نگاه دارید ،آنها را برای شما نیکو خواهد گردانید. ۷پس به جای اموالی که در غیر این صورت میخرید ،نیازمندان را از مایحتاجشان ،به اندازه توان هر کس ،بازخرید کنید؛ بیوهزنان را توجیه کنید؛ یتیمان را دادرسی کنید؛ و ثروت و دارایی خود را در چنین کارهایی صرف کنید. ۸زیرا برای این منظور ،خدا شما را غنی ساخته است تا بتوانید این نوع خدمات را انجام دهید .انجام این کار بسیار بهتر از خرید زمین یا خانه است ،زیرا همه اینها با این زمان حاضر از بین خواهند رفت. ۹اما آنچه را که برای نام خداوند انجام میدهید ،در شهر خود خواهید یافت و بدون غم و ترس ،شادی خواهید داشت .پس به ثروت بتپرستان طمع نورزید ،زیرا آنها برای بندگان خدا مخرب هستند. ۱۰بلکه با ثروتهای خودتان که دارید تجارت کنید ،که به وسیلهی آن میتوانید به شادی جاودانی برسید. ۱۱و زنا مکن ،و زن غیر را لمس منما ،و به او شهوت منما ،بلکه به آنچه کار خود توست طمع بورز ،که نجات خواهی یافت. شبیه سازی ۲ ۱همچنان که در مزرعه قدم میزدم و به نارون و تاک مینگریستم و با خود به میوههای آنها میاندیشیدم ،فرشتهای بر من ظاهر شد و گفت : «این چیست که این همه مدت در خود به آن میاندیشی؟» ۲و به او گفتم« :آقا ،من به این تاک و این نارون فکر میکنم زیرا میوههایشان زیباست» .و او به من گفت« :این دو درخت برای بندگان خدا الگو قرار داده شدهاند». ۳و به او گفتم« :آقا ،میخواهم بدانم که این درختانی که میگویید ،چه شکلی دارند» .گفت« :گوش کن! آیا این تاک و این نارون را میبینی؟» گفت« :آقا ،من آنها را میبینم».
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۴او میگوید ،این درخت مو پربار است ،اما نارون درختی بیمیوه است .با این حال ،اگر این تاک بر این نارون قرار نمیگرفت و به آن تکیه نمیداد ،میوه زیادی نمیداد؛ اما اگر بر زمین میافتاد ،میوه بدی میداد ،زیرا به نارون آویزان نبود؛ در حالی که چون بر نارون تکیه داشت ،هم برای خودش و هم برای آن میوه میآورد. ۵پس ببینید که نارون نه کمتر ،بلکه بیشتر از تاک میوه میدهد .گفتم« :آقا ،چطور میوهاش از تاک بیشتر است؟» گفت« :زیرا تاک که بر نارون تکیه دارد ،میوه زیاد و خوبی میدهد؛ در حالی که اگر روی زمین باشد ،میوه کمی میدهد و آن هم خیلی بد است». ۶بنابراین ،این تشبیه برای بندگان خدا بیان شده است؛ و نمایانگر مرد ثروتمند و فقیر است .من پاسخ دادم« :آقا ،این را برای من آشکار کن» .او گفت« :بشنو؛ مرد ثروتمند ثروت دارد؛ اما در برابر خداوند فقیر است؛ زیرا او غرق در ثروت خود است و به ندرت به خداوند دعا میکند؛ و دعاهایی که میکند تنبل و بیرمق است». ۷بنابراین ،وقتی ثروتمند ،آنچه را که میخواهد به فقیر میدهد ،فقیر برای ثروتمند به درگاه خداوند دعا میکند؛ و خداوند همه چیزهای خوب را به ثروتمند عطا میکند ،زیرا فقیر در دعا ثروتمند است؛ و درخواستهای او نزد خداوند قدرت زیادی دارد. ۸آنگاه مرد ثروتمند همه چیز را به فقیر خدمت میکند ،زیرا میداند که خداوند دعایش را میشنود؛ و او با میل و رغبت بیشتر و بدون تردید ،آنچه را که میخواهد برایش فراهم میکند و مراقب است که چیزی از او کم نشود. ۹و فقیر برای ثروتمندان خداوند را شکر میکند ،زیرا هر دو کار خود را از جانب خداوند انجام میدهند. ۱۰بنابراین ،نزد آدمیان ،نارون میوهای نمیدهد؛ و ایشان نمیدانند و نمیفهمند که چون همراه تاک باشد ،تاک دو چندان ثمر میآورد ،هم برای خود و هم برای نارون. ۱۱به همین ترتیب ،فقیرانی که برای ثروتمندان به درگاه خداوند دعا میکنند ،دعایشان مستجاب میشود و ثروتشان افزایش مییابد ،زیرا با ثروت خود به فقرا خدمت میکنند .از این رو ،هر دو در کارهای نیک یکدیگر شریک میشوند. ۱۲بنابراین ،هر که این کارها را انجام دهد ،خداوند او را ترک نخواهد کرد ،بلکه نامش در دفتر حیات نوشته خواهد شد. ۱۳خوشا به حال کسانی که ثروتمندند و خود را افزون میدانند ،زیرا هر که این را دریابد ،میتواند به دیگران نیز خدمتی کند. شبیه سازی ۳ ۱بار دیگر درختان زیادی را به من نشان داد که برگهایشان ریخته بود و به نظرم پژمرده میآمدند ،زیرا همه آنها شبیه هم بودند .و به من گفت« :آیا این درختان را میبینی؟» گفتم« :آقا ،میبینم که مانند درختان خشک هستند». ۲او در پاسخ به من گفت« :این درختان مانند مردمانی هستند که در این جهان زندگی میکنند» .من پاسخ دادم« :آقا ،چرا آنها مانند درختان خشک هستند؟» زیرا ،به گفتهی او ،نه درستکاران و نه گناهکاران از یکدیگر شناخته نمیشوند؛ بلکه همه در این جهان یکسانند. ۳زیرا این دنیا برای پارسایان مانند زمستان است ،زیرا ایشان شناخته شده نیستند ،بلکه در میان گناهکاران ساکنند. ۴چنانکه در زمستان ،همه درختان برگهای خود را از دست میدهند و مانند درختان خشک میشوند و نمیتوان تشخیص داد که کدام خشک و کدام سبز است ،در این دنیای کنونی نیز عادل و بدکار از یکدیگر قابل تشخیص نیستند ،بلکه همه آنها یکسانند. شبیه سازی ۴ ۱دوباره درختان بسیار دیگری را به من نشان داد که برخی برگ داشتند و برخی دیگر خشک و پژمرده به نظر میرسیدند .و به من گفت : «این درختان را میبینی؟» پاسخ دادم« :آقا ،آنها را میبینم؛ و برخی خشک و برخی دیگر پر از برگ هستند». ۲او میگوید :این درختان سبز ،پارسایانی هستند که جهان آینده را در اختیار خواهند داشت .زیرا جهان آینده برای پارسایان تابستان است و برای گناهکاران زمستان. ۳بنابراین ،هنگامی که رحمت خداوند بدرخشد ،آنگاه خدمتگزاران خدا آشکار و بر همه آشکار خواهند شد .زیرا همانطور که در تابستان میوه هر درختی آشکار و هویدا میشود ،اعمال صالحان نیز آشکار و هویدا خواهد شد و آنها در آن جهان شاد و خوشحال باز خواهند گشت. ۴زیرا نوع دیگر آدمیان ،یعنی شریران ،مانند درختانی که خشک دیدی ،در آن جهان دیگر نیز خشک و بیمیوه خواهند یافت؛ و مانند چوب خشک سوزانده خواهند شد؛ و آشکار خواهد شد که آنها در تمام عمر خود شرارت ورزیدهاند؛ ۵و ایشان سوزانده خواهند شد زیرا گناه کردهاند و از گناهان خود توبه نکردهاند .و همچنین هم هه قومهای دیگر نیز سوزانده خواهند شد زیرا خدا ،خالق خود را نشناختهاند. ۶پس میوه نیکو بیاور تا در تابستان میوهات شناخته شود و از کارهای زیاد دوری کن تا لغزش نخوری .زیرا کسانی که کارهای زیاد میکنند ،گناه زیاد میکنند ،زیرا سرگرم کارهای خود هستند و خدا را خدمت نمیکنند. ۷و چگونه کسی که خدا را خدمت نمیکند ،میتواند از خدا چیزی بخواهد و آن را دریافت کند؟ اما کسانی که او را خدمت میکنند ،آنچه را که میخواهند ،درخواست میکنند و دریافت میکنند. ۸اما اگر کسی فقط یک چیز برای دنبال کردن داشته باشد ،میتواند خدمت کند خدا ،زیرا ذهن او از خدا جدا نشده است ،بلکه با ذهنی پاک به او خدمت میکند. ۹پس اگر چنین کنی ،در جهان آینده ثمر خواهی داشت؛ و هر که چنین کند ،میوه خواهد آورد.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
شبیه سازی ۵ ۱هنگامی که روزهدار بودم و در کوهی نشسته بودم و خدا را به خاطر همه کارهایی که با من کرده بود ،شکر میکردم ،ناگاه چوپانی را دیدم که عادت داشت با من گفتگو کند و در کنارم نشسته بود و از من پرسید :چه چیزی تو را اینگونه صبح زود به اینجا آورده است؟ پاسخ دادم :ای آقا ،امروز من در جایی میایستم. ۲او پاسخ داد« :مقام چیست؟» پاسخ دادم« :روزه است» .گفت« :آن روزه چیست؟» پاسخ دادم« :من روزه میگیرم ،چنانکه عادت من بوده است» .او گفت« :شما نمیدانید روزه گرفتن برای خدا چیست؛ و این روزهای نیست که شما میگیرید و برای خدا سودی ندارد». ۳گفتم« :آقا ،چه چیزی شما را به چنین سخنی وامی دارد؟» او پاسخ داد« :این را میگویم ،زیرا این روزه حقیقی نیست که شما گمان میکنید میگیرید؛ بلکه من به شما نشان خواهم داد که روزه کامل و پسندیده نزد خدا چیست». ۴او گفت« :گوش کن ،خداوند چنین روزه بیهودهای را نمیخواهد ،زیرا با این گونه روزه گرفتن ،چیزی در پارسایی پیش نمیبری». ۵اما روزه حقیقی این است :در زندگی خود هیچ کار بدی نکن ،بلکه با ذهنی پاک خدا را عبادت کن و احکام او را نگه دار و طبق فرایض او رفتار کن ،و نگذار هیچ هوس پلیدی به ذهنت راه یابد. ۶بلکه به خداوند توکل کن که اگر این کارها را انجام دهی و از او بترسی و از هر کار بد دوری کنی ،برای خدا زیست خواهی کرد. ۷اگر این را انجام دهی ،روزه بزرگی گرفتهای و مورد قبول خداوند قرار گرفتهای. ۸به مثالی که میخواهم در این مورد برایت بزنم گوش فرا ده. ۹مردی که مزرعهای و خدمتکاران بسیاری داشت ،در قسمتی از ملک خود تاکستانی برای آیندگان خود کاشت. ۱۰و به سرزمینی دوردست سفر کرد و یکی از خدمتکاران خود را که او را از همه وفادارتر و مورد تأییدتر میدانست ،برگزید و تاکستان را به او سپرد و به او دستور داد که تاکها را بچیند .اگر او این کار را میکرد و دستور او را انجام میداد ،به او قول آزادی میداد .و به او دستور دیگری نداد؛ و بدین ترتیب به سرزمینی دوردست رفت. ۱۱و پس از آنکه آن غلم آن وظیفه را به عهده گرفت ،هر چه اربابش به او دستور داده بود ،انجام داد .و هنگامی که تاکستان را سیخ کرد و دید که پر از علفهای هرز است ،با خود فکر کرد و گفت: ۱۲من آنچه را که آقایم به من دستور داده بود انجام دادهام ،اکنون این تاکستان را بیل خواهم زد ،و وقتی کنده شود ،زیباتر خواهد شد؛ و علفهای هرز کنده شده ،میوه بیشتری خواهد داد و توسط علفهای هرز خفه نخواهد شد. ۱۳پس شروع به کندن زمین کرد و تمام علفهای هرز موجود در آن را کند؛ و بدین ترتیب تاکستان بسیار زیبا و سرسبز شد و علفهای هرز آن را خفه نکردند. ۱۴پس از مدتی ،صاحب تاکستان به تاکستان آمد و رفت و چون دید که تاکستان به زیبایی کنده و کنده شده و علفهای هرز آن کنده شده و تاکها شکوفا شدهاند ،از مراقبت غلمش بسیار شادمان شد. ۱۵و پسرش را که دوست میداشت و وارث او میشد ،و دوستانش را که با آنها مشورت میکرد ،فرا خواند؛ آنچه را که به خدمتکارش دستور داده بود و آنچه را که خدمتکارش انجام داده بود ،برایشان گفت؛ و آنها بیدرنگ به آن خدمتکار تبریک گفتند که چنین گواهی کاملی از اربابش دریافت کرده است. ۱۶آنگاه به ایشان گفت« :به این غلم وعده آزادی دادم ،اگر دستوری را که به او دادم رعایت کند؛ و او آن را رعایت کرد و گذشته از این ،کار خوبی برای تاکستان من انجام داد که مرا بسیار خشنود ساخت». ۱۷بنابراین ،به خاطر این کاری که او انجام داده است ،او را به همراه پسرم وارث خود خواهم کرد ،زیرا وقتی چیزی را دید که نیکو بود ،آن را نادیده نگرفت ،بلکه آن را انجام داد. ۱۸این تدبیر ارباب ،هم پسرش و هم دوستانش را تأیید کرد که بندهاش به همراه پسرش وارث باشد. ۱۹اندکی پس از این ،صاحب خانه دوستانش را فراخواند و از شام خود چندین نوع غذا برای آن غلم فرستاد. ۲۰وقتی آنها را گرفت ،آنقدر که برای خودش کافی بود از آنها برداشت و بقیه را بین دیگر خدمتکاران تقسیم کرد. ۲۱چون آن را یافتند ،شادمان شدند و آرزو کردند که به سبب کاری که با ایشان کرده بود ،نزد آقایش التفات بیشتری یابد. ۲۲هنگامی که اربابش همه این سخنان را شنید ،دوباره سرشار از شادی شد؛ و دوباره دوستان و پسرش را فراخواند و برایشان تعریف کرد که غلمش با خوراکیهایی که برایشان فرستاده بود چه کرده است. ۲۳از این رو ،آنها بیشتر با صاحب خانه موافقت کردند و او میبایست آن غلم را به همراه پسرش وارث خود قرار دهد. ۲۴به او گفتم« :ای آقا ،من این مثلها را نمیشناسم و نمیتوانم آنها را بفهمم ،مگر اینکه آنها را برای من توضیح دهی» .او گفت« :من هر آنچه را که با تو گفتهام یا به تو نشان دادهام ،برایت توضیح خواهم داد». ۲۵فرامین خداوند را نگه دار ،و تو مورد تأیید قرار خواهی گرفت و در شمار کسانی که فرامین او را نگه میدارند ،نوشته خواهی شد .اما اگر علوه بر چیزهایی که خداوند فرمان داده است ،چیز خوبی بیفزایی ،برای خود عزت بیشتری خواهی خرید و بیش از آنچه که در غیر این صورت میبایست میداشتی ،مورد لطف خداوند قرار خواهی گرفت. ۲۶پس اگر فرامین خداوند را نگاه داری و این مقامها را بر آنها بیفزایی ،شادمان خواهی شد؛ اما به ویژه اگر آنها را مطابق فرامین من نگه داری. ۲۷به او گفتم« :ای آقا ،هر چه به من فرمان دهی ،اطاعت خواهم کرد ،زیرا میدانم که تو با من خواهی بود» .او گفت« :من با تو که چنین تصمیمی گرفتهای ،خواهم بود و با همه کسانی که چنین قصدی دارند ،خواهم بود». ۲۸او میگوید :این روزه ،مادامی که احکام خداوند را نیز رعایت میکنید ،بسیار نیکو است .پس چنین خواهید کرد ،پس آن را نگاه دارید. ۲۹اول از همه ،مراقب خودت باش و خود را از هر عمل زشت و از هر سخن زشت و از هر آرزوی بد دور نگه دار؛ و ذهن خود را از تمام بطالت این دنیای حاضر پاک کن .اگر این چیزها را رعایت کنی ،این روزه درست خواهد بود.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۳۰پس چنین کنید .پس از انجام آنچه از پیش نوشته شده است ،در روزی که روزه میگیرید ،جز نان و آب چیزی نخواهید چشید؛ و با محاسبه مقدار غذایی که در روزهای دیگر میخورید ،هزینهای را که باید در آن روز انجام میدادید ،کنار بگذارید و آن را به بیوه زنان، یتیمان و فقرا بدهید. ۳۱و بدین گونه فروتنی جان خود را به کمال خواهی رساند؛ تا آنکه از آن بهره برد ،جان خود را سیر کند و دعای او برای تو به درگاه خداوند خدا برسد. ۳۲پس اگر روزه خود را چنانکه به تو امر میکنم ،به جا آوری ،قربانی تو نزد خداوند مقبول خواهد افتاد و روزه تو در کتاب او نوشته خواهد شد. ۳۳این مقام ،که بدین گونه انجام میشود ،نیکو و پسندیده و مورد قبول خداوند است .اگر این امور را با فرزندانت و تمام خانوادهات رعایت کنی ،خوشبخت خواهی بود. ۳۴و هر که این چیزها را بشنود و آنها را به جا آورد ،او نیز شادمان خواهد شد؛ و هر چه از خداوند درخواست کند ،آن را خواهد یافت. ۳۵و از او التماس کردم که ثمثثل مزرعه و خداوند و تاکستان و غلمی که تاکستان را تیرک زده بود و علفهای هرزه که از تاکستان کنده شده بودند و پسر و دوستانش را که با خود به مشورت برده بود ،برای من شرح دهد .زیرا میدانم که آن یک ثمثثل بود. ۳۶او به من گفت« :تو در پرسیدن بسیار جسور هستی ،زیرا نمیبایست چیزی بپرسی ،زیرا اگر شایسته باشد که آن را به تو نشان دهند ،به تو نشان داده خواهد شد». ۳۷من به او پاسخ دادم« :آقا ،هر آنچه را که به من نشان دهید ،بدون اینکه آن را برای من توضیح دهید ،بیهوده آن را خواهم دید اگر نفهمم چیست .و اگر تشبیهاتی بیاورید و آنها را توضیح ندهید ،بیهوده آنها را خواهم شنید». .۳۸او دوباره به من پاسخ داد و گفت :هر که بنده خدا باشد و خداوند را در دل خود داشته باشد ،از او فهم میخواهد و آن را میپذیرد؛ و هر تشبیهی را توضیح میدهد و سخنان خداوند را که نیاز به تحقیق دارند ،میفهمد. ۳۹اما کسانی که تنبل و در دعا کردن کند هستند ،در درخواست از خداوند تردید دارند؛ اگرچه خداوند چنان نیکویی خارقالعادهای دارد که بیوقفه همه چیز را به کسانی که از او میخواهند ،میدهد. ۴۰پس تو که از آن پیامآور ارجمند نیرو گرفتهای و چنین هدیه قدرتمند دعا را دریافت کردهای؛ حال که تنبل نیستی ،چرا اکنون از خداوند طلب فهم نمیکنی و آن را نمیپذیری؟ ۴۱به او گفتم :چون تو را در اینجا دارم ،لزم است که از تو جویا شوم و از تو بپرسم؛ زیرا تو همه چیز را به من نشان میدهی و وقتی که حضور داری با من سخن میگویی. ۴۲اما اگر این چیزها را ببینم یا بشنوم در حالی که تو حضور نداشتی ،از خداوند درخواست خواهم کرد که آنها را به من نشان دهد. ۴۳و او پاسخ داد« :کمی پیش گفتم که تو زیرک و جسور هستی ،زیرا معنی این تشبیهات را میپرسی». ۴۴اما چون هنوز پافشاری میکنی ،این ثمثثلی را که میخواهی برایت شرح میدهم تا آن را به هم هه مردم بگویی. ۴۵پس بشنو و بفهم .مزرعهای که پیش از این ذکر شد ،به تمام زمین اشاره دارد .پروردگار مزرعه کسی است که همه چیز را آفریده و به پایان رسانده و به آنها فضیلت بخشیده است. ۴۶پسر او روح القدس است؛ بنده پسر خداست؛ تاکستان مردمی هستند که او نجات میدهد .چوبها ،فرستادگانی هستند که خداوند بر آنها قرار داده است تا از قوم خود حمایت کنند .علفهای هرز که از تاکستان کنده میشوند ،گناهانی هستند که بندگان خدا مرتکب شدهاند. ۴۷خوراکیهایی که از شام خود برای او فرستاد ،فرمانهایی هستند که توسط پسرش به قومش داد .دوستانی که برای مشورت با او فراخواند ،فرشتگان مقدسی هستند که او ابتدا آفرید .غیبت صاحب خانه ،زمانی است که تا آمدن او باقی مانده است. ۴۸به او گفتم« :آقا ،همه این چیزها بسیار عالی و شگفتانگیز و خوب هستند» .اما ادامه دادم« :آیا من یا هر کس دیگری غیر از من، هرچند هرگز به این اندازه خردمند نبوده ،میتوانست این چیزها را بفهمد؟» ۴۹پس اکنون ،ای آقا ،بگو چه بپرسم .او پاسخ داد« :هر چه میخواهی از من بپرس» .گفتم« :چرا در این ثمثثل ،پسر خدا به جای یک بنده آورده شده است؟» ۵۰او گفت« :گوش کنید! پسر خدا در شرایط یک بنده قرار ندارد ،بلکه در قدرت و اقتدار عظیم است» .به او گفتم« :چگونه ،آقا؟ من نمیفهمم». ۵۱زیرا گفت که پسر ،فرستادگان خود را بر آنانی که پدر به او سپرده بود ،گماشت تا تک تک ایشان را حفظ کنند ،اما خود بسیار زحمت کشید و رنج بسیار کشید تا گناهان ایشان را محو کند. ۵۲زیرا هیچ تاکستانی بدون زحمت و رنج فراوان کنده نمیشود .از این رو ،پس از محو کردن گناهان قوم خود ،راههای حیات را به آنها نشان داد و شریعتی را که از پدر دریافت کرده بود ،به آنها عطا کرد. ۵۳او گفت ،میبینید که او خداوند قوم خود است و تمام قدرت را از پدرش دریافت کرده است .اما اینکه چرا خداوند پسر خود را در مورد تقسیم میراث و فرشتگان خوب به مشورت گرفت ،اکنون بشنوید. ۵۴آن روح القدس را که پیش از همه آفریده شده بود ،در بدنی قرار داد که خدا باید در آن ساکن شود؛ یعنی در بدنی برگزیده ،آنگونه که در نظرش خوب بود .بنابراین ،این بدنی که روح القدس به آن آورده شد ،به آن روح خدمت کرد ،به درستی و پاکی در فروتنی گام برداشت؛ و هرگز آن روح را آلوده نکرد. ۵۵پس چون بدن در همه حال مطیع روحالقدس بود و با او به درستی و پاکدامنی کار میکرد ،هرگز سست نمیشد؛ آن بدن اگرچه خسته بود ،اما با فروتنی سخن میگفت ،اما به واسطه روحالقدس به شدت مورد تأیید خدا قرار گرفته ،مورد پذیرش او قرار گرفت. ۵۶زیرا چنین راه استواری خدا را خشنود ساخت ،زیرا او در زمین آلوده نشد و روح القدس را حفظ کرد .پس او پسر خود و فرشتگان خوب را فراخواند تا نصیحت کنند که به این بدن که بدون سرزنش به روح القدس خدمت کرده است ،جایگاهی داده شود ،مبادا به نظر برسد که پاداش خدمت خود را از دست داده است.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۵۷زیرا هر بدن پاک ،پاداش خود را خواهد یافت؛ بدنی که بیعیب و نقص یافت شود ،بدنی که روحالقدس در آن ساکن شده است .و بدین ترتیب ،اکنون تفسیر این ثمثثل را نیز دارید. ۵۸آقا ،من گفتم ،اکنون منظور شما را میفهمم ،زیرا این توضیح را شنیدهام .او گفت« :بیشتر گوش کن :این بدن خود را پاک و طاهر نگه دار ،تا روحی که در آن ساکن خواهد شد ،بر آن شهادت دهد و حکم شود که با تو بوده است». ۵۹همچنین مراقب باش که در ذهنت القا نشود که این بدن فانی میشود و آن را به هر شهوتی آلوده نکنی .زیرا اگر بدن خود را آلوده کنی، روح القدس را نیز آلوده خواهی کرد و اگر روح القدس را آلوده کنی ،زنده نخواهی ماند. ۶۰و من گفتم ،اگر این کار از روی نادانی انجام شده باشد ،پیش از آنکه کسی این سخنان را بشنود ،چه؟ کسی که بدن خود را اینگونه آلوده کرده است ،چگونه میتواند به رستگاری برسد؟ ۶۱او پاسخ داد« :اما در مورد اعمال پیشین انسانها که از روی نادانی مرتکب شدهاند ،تنها خدا میتواند برای آنها چارهای بیاندیشد؛ زیرا تمام قدرت از آن اوست». ۶۲اما اکنون خود را حفظ کن؛ و از آنجا که خدا قادر مطلق و مهربان است ،اگر در زمان آینده جسم و روح خود را آلوده نکنی ،او برای آنچه قبلل مرتکب شدهای ،چارهای خواهد بخشید. ۶۳زیرا آنها با هم رفیق هستند و نمیتوان یکی را آلوده کرد ،اما دیگری را نیز آلوده خواهد ساخت .پس هر دو را پاک نگه دارید تا برای خدا زیست کنید. شبیه سازی ۶ ۱همانطور که در خانه نشسته بودم و خدا را به خاطر همه چیزهایی که دیده بودم ستایش میکردم؛ و به فرامین فکر میکردم که آنها بسیار خوب و بزرگ و صادق و دلپذیر بودند؛ و میتوانستند انسانی را به رستگاری برسانند؛ با خود چنین گفتم :اگر طبق این فرامین رفتار کنم، شاد خواهم بود و هر که در آنها رفتار کند ،برای خدا زندگی خواهد کرد. ۲هنگامی که در دل خود درباره این چیزها سخن میگفتم ،کسی را که پیش از این عادت به دیدنش داشتم ،دیدم که در کنارم نشسته بود؛ و او چنین با من گفت: ۳در مورد فرامینی که به تو دادهام چه شکی داری؟ آنها خوب هستند ،شک نکن ،بلکه به خداوند توکل کن و در آنها گام بردار .زیرا من به تو قدرت خواهم داد تا آنها را به انجام برسانی. ۴این احکام برای کسانی سودمند است که از گناهانی که قبلل مرتکب شدهاند توبه کنند ،اگر در زمان آینده به آنها ادامه ندهند. ۵پس هر که توبه کند ،پلیدیهای دنیای حاضر را از خود دور کند و تمام فضیلت و پارسایی را بپوشد ،تا بتواند این احکام را به جا آورد و دیگر گناه نکند. ۶زیرا اگر خود را از گناه در آینده دور نگه دارید ،بسیاری از گناهان گذشته خود را قطع خواهید کرد .در فرامین من سلوک کنید و برای خدا زیست خواهید کرد .این چیزها را به شما گفتهام. ۷و چون این را گفت ،افزود« :بیایید به صحرا برویم و چوپانان گوسفند را به شما نشان خواهم داد» .من پاسخ دادم« :ای آقا ،برویم». ۸و ما به مزرعهای رسیدیم ،و در آنجا او چوپان جوانی را به من نشان داد ،که لباسهای ارغوانی رنگ و آراستهای بر تن داشت .او گلههای بزرگی را چرا میداد؛ و گوسفندانش سرشار از لذت و شادی و نشاط بودند؛ و آنها جست و خیز کنان ،این سو و آن سو میدویدند. ۹و چوپان از گله خود بسیار راضی بود؛ و چهره آن چوپان شاد بود و در میان گله خود بال و پایین میدوید. ۱۰آنگاه فرشته به من گفت« :آیا این چوپان را میبینی؟» پاسخ دادم« :آقا ،او را میبینم» .او به من گفت« :این پیامآور لذت و خوشی است. از این رو ،او ذهن بندگان خدا را فاسد میکند و آنها را از حقیقت دور میکند و آنها را با لذتهای فراوان شاد میکند و آنها هلک میشوند». ۱۱زیرا آنها فرامین خدای زنده را فراموش میکنند و در عیش و نوش و لذتهای بیهوده به سر میبرند و فرشته شریر آنها را فاسد میکند، برخی از آنها تا به مرگ و برخی دیگر تا به سقوط. ۱۲من پاسخ دادم« :منظورت را از سخن گفتن به سوی مرگ و به سوی ارتداد نمیفهمم» .او میگوید« :بشنو! تمام این گوسفندانی که دیدی بسیار شادمان بودند ،کسانی هستند که برای همیشه از خدا روی گرداندهاند و خود را تسلیم شهوات زمان حاضر کردهاند». ۱۳بنابراین ،برای اینها بازگشتی از توبه به سوی حیات نیست ،زیرا که بر گناهان دیگر خود این را افزودند که نام خداوند را کفر گفتند. چنین کسانی محکوم به مرگ هستند. ۱۴اما آن گوسفندانی که دیدی جست و خیز نمیکنند ،بلکه در یک جا میچرند ،کسانی هستند که خود را وقف لذتها و خوشیها کردهاند ،اما هیچ سخن بدی علیه خداوند نگفتهاند. ۱۵بنابراین ،اینها فقط از حقیقت منحرف شدهاند و به همین دلیل امیدی برای توبه در آنها باقی مانده است .زیرا برای چنین ارتدادی هنوز امیدی برای تجدید حیات باقی مانده است ،اما کسانی که مردهاند ،برای همیشه از بین رفتهاند. ۱۶دوباره کمی جلوتر رفتیم؛ و او چوپان بزرگی را به من نشان داد که گویی هیکلی روستایی داشت ،پوست بز سفیدی بر تن ،کیسهای بر دوش ،چوبی پر از گره و بسیار سفت در دست ،و شلقی در دست دیگر؛ و چهرهاش عبوس و ترشرو بود؛ آنقدر که میتوانست مردی را بترساند؛ چنین نگاهی داشت. ۱۷او از آن چوپان جوان گوسفندانی را که در عیش و نوش بودند ،اما بال و پایین نمیپریدند ،گرفت و آنها را به مکانی شیبدار و ناهموار پر از خار و خس راند ،به طوری که نمیتوانستند خود را از آنها آزاد کنند. ۱۸اما چون در میان آنها گرفتار شدند ،از خار و خس تغذیه کردند و با تازیانههای او به شدت شکنجه شدند .زیرا او همچنان آنها را به پیش میراند و جایی و زمانی برای توقف به آنها نمیداد. ۱۹پس چون ایشان را چنین بیرحمانه شلق زده و رنجکشیده دیدم ،برایشان اندوهگین شدم زیرا بسیار عذاب میکشیدند و هیچ آسایشی برایشان فراهم نبود.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۲۰و از چوپانی که با من بود پرسیدم« :آقا ،این چوپان ظالم و سنگدل کیست که به این گوسفندان رحم نمیکند؟» او پاسخ داد« :این چوپان در واقع یکی از فرشتگان مقدس است ،اما برای مجازات گناهکاران منصوب شده است». ۲۱بنابراین ،کسانی که از خدا گمراه شدهاند و شهوات و لذات این دنیا را میپرستند ،به او سپرده میشوند .به همین دلیل ،او هر یک از آنها را مطابق اعمالشان ،با رنجهای سخت و انواع دردها ،مجازات میکند. ۲۲آقا ،گفت :من ،من میدانم که هر کسی چه نوع دردهایی را متحمل میشود؟ گوش کن ،گفت :این دردها و عذابهای گوناگون ،دردی است که انسانها هر روز در زندگی کنونی خود متحمل میشوند .زیرا برخی متحمل ضرر و زیان میشوند؛ برخی دیگر دچار فقر؛ برخی دیگر دچار بیماریهای گوناگون .برخی آشفتهاند؛ برخی دیگر از کسانی که شایسته نیستند آسیب میبینند؛ برخی دیگر تحت آزمایشها و ناراحتیهای بسیاری قرار میگیرند. ۲۳زیرا بسیاری با نقشههای ناپخته ،چیزهای زیادی را هدف قرار میدهند و سودی برایشان ندارد؛ و میگویند که در کارهایشان موفق نمیشوند. ۲۴آنها به یاد نمیآورند که چه کار بدی انجام دادهاند و از خداوند شکایت میکنند .بنابراین ،هنگامی که انواع رنج و زحمت را متحمل شدند ،برای تعلیم نیکو به من سپرده میشوند و در ایمان خداوند استوار میگردند و در تمام عمر خود با ذهنی پاک خداوند را خدمت میکنند. ۲۵و هنگامی که از گناهان خود توبه میکنند ،اعمال ناشایست خود را به یاد میآورند و خدا را ستایش میکنند و میگویند که او داور عادلی است و آنها به سزای اعمالشان ،سزاوار همه چیز بودهاند. ۲۶سپس در باقی عمرشان ،با ذهنی پاک به خدا خدمت میکنند؛ و در تمام کارهایشان موفق میشوند ،و هر چه بخواهند از خداوند دریافت میکنند. ۲۷و سپس آنها از خداوند سپاسگزاری میکنند که به من سپرده شدهاند؛ و دیگر هیچ بیرحمی را تحمل نمیکنند. ۲۸به او گفتم« :آقا ،هنوز از شما التماس میکنم که یک چیز به من نشان دهید» .گفت« :چه میپرسی؟» به او گفتم« :آیا کسانی که از ترس خدا روی برمیگردانند ،به همان اندازه که از لذتها و خوشیهای کاذب خود لذت میبرند ،عذاب میکشند؟» او به من پاسخ داد« :آنها به همان اندازه عذاب میکشند». ۲۹و من به او گفتم :پس آنها عذاب کمی میکشند؛ در حالی که کسانی که از لذات خود لذت میبرند تا خدا را فراموش کنند ،باید هفت برابر مجازات را تحمل کنند. ۳۰او به من پاسخ داد« :تو نادان هستی و از تأثیر این مجازات نیز خبر نداری» .به او گفتم« :ای آقا ،اگر من آن را میدانستم ،از شما نمیخواستم که به من بگویید». ۳۱او گفت ،گوش فرا دهید و دریابید که نیروی هر دو ،هم لذت و هم عذاب ،چیست .یک ساعت لذت در ظرف خود پایان مییابد؛ اما یک ساعت عذاب ،اثر سی روز را دارد .بنابراین ،هر که یک روز از لذت کاذب خود لذت ببرد و یک روز عذاب ببیند ،آن یک روز عذاب معادل یک سال کامل است. ۳۲پس بنگرید که هر کس چند روز در پی لذتهای خود باشد ،چند سال به خاطر آن مجازات میشود .پس میبینید که زمان لذتهای دنیوی کوتاه است ،اما زمان درد و عذاب بسیار بیشتر. ۳۳پاسخ دادم :آقا ،از آنجایی که من اصلل این زمانهای لذت و درد را نمیفهمم؛ از تو التماس میکنم که در مورد آنها توضیح واضحتری بدهی .او در جوابم گفت« :حماقت تو هنوز با توست». ۳۴آیا بهتر نیست که ذهن خود را پاک کنی و خدا را خدمت کنی؟ مراقب باش ،مبادا وقتی زمانت به پایان رسید ،هنوز نادان شناخته شوی. پس ،چنانکه میخواهی بشنو تا بتوانی راحتتر بفهمی. ۳۵کسی که یک روز خود را تسلیم لذتها و خوشیهایش میکند و هر کاری که نفسش میخواهد انجام میدهد ،غرق در حماقت بزرگی است و نمیفهمد چه میکند ،بلکه روز بعد فراموش میکند که روز قبل چه کرده است. ۳۶زیرا لذت و خوشی دنیوی به دلیل حماقتی که در آنها ریشه دارد ،در خاطر نمیماند .اما وقتی درد و رنج یک روز بر انسان وارد میشود ،در واقع تمام سال بعد او را آزار میدهد؛ زیرا مجازات او همچنان در خاطرش باقی میماند. ۳۷از این رو ،تمام سال آن را با اندوه به یاد میآورد؛ و سپس لذت و خوشی بیهوده خود را به یاد میآورد و درمییابد که به خاطر آن مجازات شده است. ۳۸پس هر که خود را به چنین لذتهایی سپرده باشد ،چنین مجازات میشود؛ زیرا هنگامی که حیات یافت ،خود را مستوجب مرگ ساخت. ۳۹از او پرسیدم« :ای آقا ،چه لذتهایی مضر هستند؟» او پاسخ داد« :آن لذتی است که هر انسانی آن را با میل و رغبت انجام میدهد». ۴۰زیرا مرد خشمگین ،با ارضای شهوت خود ،از آن لذت میبرد؛ و همچنین است زناکار و شرابخوار؛ تهمتزن و دروغگو؛ طمعکار و کلهبردار؛ و هر که مرتکب چنین کارهایی شود ،به دلیل پیروی از خوی پلید خود ،از انجام آن خشنود میشود. ۴۱همه این لذتها و خوشیها برای بندگان خدا مضر است .از این رو ،به خاطر همینها عذاب میکشند و مجازات میشوند. ۴۲همچنین لذتهایی وجود دارد که برای انسانها رستگاری به ارمغان میآورد .زیرا بسیاری ،وقتی کار نیک انجام میدهند ،از آن لذت میبرند و مجذوب لذات آن میشوند. ل ۴۳این لذت برای بندگان خدا سودمند است و به چنین افرادی حیات میبخشد؛ اما آن لذتهای مضر که قبل ذکر شد ،عذاب و مجازات به همراه دارند. ۴۴و هر که در آنها ادامه دهد و از آنچه کرده است توبه نکند ،مرگ را بر خود خواهد آورد. شبیه سازی ۷ ۱پس از چند روز ،همان شخصی را که قبلل با من صحبت کرده بود ،در همان مزرعهای که آن چوپانان را دیده بودم ،دیدم .و او به من گفت« :چه میجویی؟»
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۲گفت« :ای آقا ،من آمدهام تا از شما التماس کنم که به چوپانی که مأمور مجازات است ،دستور دهید از خانه من بیرون برود ،زیرا او مرا بسیار رنج میدهد». ۳او پاسخ داد« :لزم است که رنجها و ناراحتیها را تحمل کنی ،زیرا فرشته نیکو درباره تو چنین فرمان داده است ،زیرا میخواهد تو را بیازماید». ۴گفتم« :آقا ،چه خطای بزرگی از من سر زده که باید به این فرستاده تسلیم شوم؟» گفت« :گوش کن ،تو گناهان زیادی مرتکب شدهای ،اما نه آنقدر که به این فرستاده تسلیم شوی». ۵اما خاندان تو گناهان و خطاهای بسیاری مرتکب شدهاند ،و از این رو ،آن پیامبر نیکو از کردارشان اندوهگین شد و فرمان داد که تو مدتی رنج بکشی؛ تا آنها از آنچه کردهاند توبه کنند و خود را از تمام شهوات این دنیای کنونی بشویند. ۶پس چون توبه کنند و پاک شوند ،آن فرستادهای که بر عذاب تو گماشته شده است ،از نزد تو خواهد رفت. ۷به او گفتم« :آقا ،اگر آنها چنان رفتار کردهاند که آن فرشته خوب را خشمگین کردهاند ،پس من چه کردهام؟» او پاسخ داد« :آنها نمیتوانند به بلی دیگری دچار شوند ،مگر اینکه تو ،که سرپرست خانواده هستی ،رنج بکشی». ۸زیرا هر رنجی که تو متحمل شوی ،آنها ناگزیر آن را احساس خواهند کرد؛ اما تا زمانی که تو استوار و محکم بایستی ،آنها هیچ رنجی را تجربه نخواهند کرد. ۹من پاسخ دادم :اما ،آقا ،اینک آنها نیز اکنون با تمام قلب خود توبه میکنند .او میگوید :میدانم که آنها با تمام قلب خود توبه میکنند؛ اما آیا گمان میکنی که گناهان کسانی که توبه میکنند فورا ل محو میشود؟ ۱۰نه ،اکنون چنین نیستند؛ اما کسی که توبه میکند ،باید جان خود را رنج دهد و در تمام امور خود فروتن باشد و رنجهای بسیار و گوناگون را تحمل کند. ۱۱و هنگامی که همه چیزهایی را که برای او مقدر شده بود ،متحمل شود ،آنگاه شاید آن که او را آفرید و همه چیز را شکل داد ،با او همدردی کند و چارهای برایش فراهم آورد؛ و به ویژه اگر قلب توبهکار خود را از هر کار پلید پاک بداند. ۱۲اما در حال حاضر صلح تو و خاندانت این است که اندوهگین باشید و لزم است که رنج زیادی را متحمل شوید ،چنانکه فرشته خداوند که تو را به من سپرد ،امر فرموده است. ۱۳بلکه خداوند را شکر کنید که با علم به آنچه در پیش است ،تو را شایسته دانست که از پیش به کسی که میتواند سختی را که بر تو نازل میشود ،تحمل کند ،خبر دهد. ۱۴به او گفتم« :ای آقا ،تو نیز با من باش و من به راحتی هر مشکلی را تحمل خواهم کرد» .او گفت« :من با تو خواهم بود و از فرستادهای که بر مجازات تو گمارده شده است ،التماس میکنم که رنجهای خود را نسبت به تو تعدیل کند». ۱۵و علوه بر این ،تو فقط برای مدت کوتاهی متحمل سختی خواهی شد؛ و سپس دوباره به حالت سابق خود باز خواهی گشت؛ فقط با فروتنی ذهن خود ادامه بده. ۱۶تو و اهل خانهات و فرزندانت با قلبی پاک از خداوند اطاعت کنید؛ و در دستوراتی که به تو دادهام ،گام بردارید؛ و آنگاه توبهی شما استوار و خالص باشد. ۱۷و اگر این چیزها را نزد خانهات نگه داری ،ناراحتیهایت از تو دور خواهد شد. ۱۸و به همین ترتیب ،هر گونه رنج و زحمت از همه کسانی که طبق این احکام رفتار کنند ،دور خواهد شد. شبیه سازی ۸ ۱بار دیگر او به من بارشی را نشان داد که دشتها و کوهها را میپوشاند و زیر سایه آن همه کسانی که به نام خداوند خوانده میشدند، میآمدند. ۲و در کنار آن بید ،فرشتهای از جانب خداوند ،بسیار والمقام و بلندمرتبه ایستاده بود؛ و شاخههایی از آن بید را با قلبی بزرگ قطع میکرد؛ و شاخههای کوچکی ،گویی به طول حدود یک فوت ،به سوی مردمی که زیر سایه آن بید بودند ،دراز میکرد. ۳و هنگامی که همه آنها را گرفتند ،قلب خود را کنار گذاشت و درخت به همان شکل باقی ماند ،همانطور که قبلل دیده بودم .از این موضوع در شگفت شدم و در خود اندیشیدم. ۴آنگاه آن چوپان به من گفت« :از این که آن درخت ،با وجود شاخههای بسیار بریده شدهاش ،همچنان سالم باقی مانده است ،دست بردار، کمی صبر کن ،زیرا اکنون به تو نشان داده خواهد شد که منظور آن فرشتهای که آن چوبها را به مردم داده چیست». ۵پس دوباره از ایشان عصاها را خواست و به همان ترتیبی که هر کس آنها را دریافت کرده بود ،او را فراخواند و عصای خود را پس داد؛ و چون آنها را دریافت کرد ،آنها را بررسی نمود. ۶از بعضیها ،آنها را خشک و پوسیده ،چنانکه گویی بید به آنها زده باشد ،گرفت؛ و آنها را فرمان داد که از بقیه جدا کرده ،به حال خود بگذارند .برخی دیگر ،چوبهای خود را خشک ،اما بید نخورده ،سپردند .اینها را نیز فرمان داد که به حال خود بگذارند. ۷دیگران چوبهای خود را نیمه خشک آوردند؛ اینها نیز جدا گذاشته شدند .دیگران چوبهای خود را نیمه خشک و شکافته دادند؛ اینها نیز جدا گذاشته شدند .دیگران چوبهای خود را نیمه خشک و نیمه سبز آوردند و اینها نیز به همین ترتیب جدا گذاشته شدند. ۸برخی دیگر عصاهای خود را که دو قسمت آن سبز و قسمت دیگر خشک بود ،آوردند و آنها نیز جدا شدند .برخی دیگر عصاهای خود را که دو قسمت آن خشک و قسمت دیگر آن سبز بود ،آوردند و آنها نیز به تنهایی قرار داده شدند. ۹برخی دیگر چوبهایشان را کمتر خشک تحویل دادند (زیرا فقط مقدار بسیار کمی ،یعنی سر آنها خشک بود) اما شکاف داشتند و آنها را به همین ترتیب جدا از هم قرار دادند .در چوبهای برخی دیگر فقط کمی سبز و بقیه خشک بود؛ و آنها را جدا از هم قرار دادند. ۱۰دیگران آمدند و عصاهای خود را همانطور که دریافت کرده بودند ،سبز آوردند و بخش بزرگی از قوم عصاهای خود را بدین گونه آوردند؛ و رسول از این امر بسیار شادمان شد ،و آنها نیز خود را جدا کردند.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۱۱برخی دیگر عصاهای خود را نه تنها سبز ،بلکه پر از شاخه آوردند؛ و آنها را نیز فرشته با شادی فراوان پذیرفت .برخی دیگر عصاهای خود را سبز با شاخهها آوردند و آنها را نیز میوه دادند. ۱۲کسانی که چنین چوبهایی داشتند ،بسیار شاد بودند؛ و خود فرشته نیز از آنها بسیار شادمان شد؛ و چوپانی که با من ایستاده بود نیز از آنها کمتر خشنود نبود. ۱۳آنگاه فرشته خداوند دستور داد تاجهایی بیاورند؛ و تاجهایی از نخل آوردند؛ و فرشته بر سر کسانی که شاخههای جوان را در عصاهایشان یافته بود ،تاج میوه نهاد؛ و به ایشان فرمان داد که به درون برج بروند. ۱۴همچنین کسانی را که در عصاهایشان شاخههایی بیمیوه یافت ،به درون برج فرستاد و به آنها مهر زد .زیرا آنها همان جامه را داشتند، یعنی جامهای سفید مانند برف؛ که به آنها دستور داد با آن به درون برج بروند .و با کسانی که عصاهایشان را سبز برگرداندند ،همانطور که آنها را دریافت کرده بود ،جامهای سفید به آنها داد و بدین ترتیب آنها را روانه کرد تا به درون برج بروند. ۱۵پس از انجام این کار ،به چوپانی که با من بود گفت« :من به راه خود میروم .اما تو اینان را به درون دیوارها بفرست ،هر کدام را به جایی که شایستهی سکونت است .ابتدا عصاهایشان را بررسی کن ،اما آنها را با دقت بررسی کن تا کسی تو را فریب ندهد .اما اگر کسی از تو بگریزد ،او را بر روی قربانگاه خواهم آزمود» .این را به چوپان گفت و رفت. ۱۶پس از رفتن او ،چوپان به من گفت« :بیایید شاخهها را از آنها بگیریم و بکاریم ،شاید دوباره سبز شوند» .به او گفتم« :آقا ،چطور ممکن است آن شاخههای خشک دوباره سبز شوند؟» ۱۷او به من پاسخ داد :آن درخت بید است و همیشه دوست دارد زنده بماند .بنابراین اگر این شاخهها کاشته شوند و کمی رطوبت دریافت کنند ،بسیاری از آنها خود به خود بهبود مییابند. ۱۸بنابراین ،من امتحان خواهم کرد و بر آنها آب خواهم ریخت ،و اگر کسی از آنها زنده بماند ،با او شاد خواهم شد؛ و اگر زنده نماند، حداقل از این طریق معلوم خواهد شد که از وظیفه خود غافل نبودهام. ۱۹سپس به من فرمان داد که آنها را فرا بخوانم؛ و همه آنها ،هر کدام در رتبهای که ایستاده بودند ،نزد او آمدند و عصاهای خود را به او دادند؛ و او پس از دریافت عصاها ،هر یک از آنها را در ردیفهای مختلفشان کاشت. ۲۰و پس از آنکه همه آنها را کاشت ،آب زیادی بر آنها ریخت ،به طوری که آب آنها را پوشاند و از آب بیرون نیامد .پس از آنکه آنها را آبیاری کرد ،به من گفت« :بیا برویم و پس از مدت کوتاهی برمیگردیم و از آنها دیدن خواهیم کرد». ۲۱زیرا او که این درخت را آفرید ،میخواست همه کسانی که از شاخههای آن بهرهمند شوند ،زنده بمانند .و امیدوارم اکنون که این شاخهها بدین ترتیب آبیاری میشوند ،بسیاری از آنها که رطوبت را دریافت میکنند ،بهبود یابند. ۲۲به او گفتم« :آقا ،به من بگو این درخت چه چیزی را نشان میدهد؟» زیرا من بسیار در شگفتم که پس از بریده شدن این همه شاخه، هنوز سالم به نظر میرسد؛ و هیچ چیز از آن باقی نمانده است ،که مرا بسیار شگفتزده میکند. ۲۳او پاسخ داد« :گوش فرا دهید .این درخت بزرگ که دشتها و کوهها و تمام زمین را پوشانده است ،شریعت خداست که در سراسر جهان منتشر شده است». ۲۴این شریعت ،پسر خداست که به تمام اقصای زمین موعظه میشود .قومی که زیر سایه آن میایستند ،کسانی هستند که موعظه او را شنیده و ایمان آوردهاند. ۲۵آن فرشته بزرگ و ارجمندی که دیدی ،میکائیل بود که بر قوم خود قدرت دارد و بر آنها حکومت میکند .زیرا او شریعت را در دل کسانی که ایمان آوردهاند ،کاشته است؛ و از این رو ،از کسانی که شریعت را به آنها داده است ،دیدار میکند تا ببیند آیا آن را حفظ کردهاند یا خیر. ۲۶و عصای هر کس را میآزماید؛ و از میان آنها ،بسیاری که ضعیف شدهاند ،زیرا آن عصاها شریعت خداوند است .آنگاه همه کسانی را که شریعت را رعایت نکردهاند ،تشخیص میدهد و جایگاه هر یک از آنها را میداند. ۲۷از او پرسیدم« :آقا ،چرا بعضی را به برج فرستاد و بعضی دیگر را اینجا برای شما گذاشت؟» او پاسخ داد« :کسانی که از شریعتی که از او دریافت کردهاند ،سرپیچی کردهاند ،در قدرت من هستند تا از گناهان خود توبه کنند .اما کسانی که شریعت را به جا آوردند و آن را حفظ کردند ،تحت قدرت او هستند». ۲۸اما گفتم ،پس چه کسانی با تاج به برج رفتند؟ او پاسخ داد :همه کسانی که با شیطان جنگیدهاند و بر او پیروز شدهاند ،تاج بر سر دارند. و آنها کسانی هستند که برای حفظ شریعت ،سختیها کشیدهاند. ۲۹اما آنان که چوبهای خود را سبز و با شاخههای جوان ،اما بدون میوه ،تسلیم کردند ،در واقع به خاطر همان شریعت متحمل رنج شدهاند ،اما مرگ را متحمل نشدهاند؛ و شریعت مقدس خود را انکار نکردهاند. ۳۰کسانی که عصاهایشان را سبز تحویل دادند ،همانطور که آنها را دریافت کردند ،کسانی هستند که فروتن و عادل بودند و با ذهنی بسیار پاک زندگی کرده و فرامین خدا را نگه داشتهاند. ۳۱بقیه را وقتی که به آن شاخههایی که کاشته و آبیاری کردهام نگاه کنم ،خواهی دانست. ۳۲پس از چند روز برگشتیم و در همان مکان آن فرشتهی باشکوه ایستاده بود و من در کنارش ایستاده بودم .سپس او به من گفت : «حولهای به کمر ببند و مرا خدمت کن». ۳۳و من حولهای تمیز از پارچهای زبر به کمر بستم .و چون مرا دید که کمربند بستهام و آماده خدمت به او هستم ،گفت« :کسانی را که عصاهایشان کاشته شده است ،هر کدام را به ترتیبی که او به آنها داده است ،فرا بخوان». ۳۴و او مرا به مزرعه آورد و من همه آنها را فراخواندم و همه در صفوف مختلف آماده ایستادند .سپس به آنها گفت :هر کس عصای خود را بردارد و نزد من بیاورد .و آنها اول عصاهای خود را که خشک و پوسیده بود ،تحویل دادند. ۳۵و به کسانی که عصاهایشان هنوز به حال خود باقی بود ،دستور داد که جدا بایستند .سپس کسانی آمدند که عصاهایشان خشک بود اما پوسیده نشده بود .برخی از اینان عصاهای خود را سبز تحویل دادند؛ برخی دیگر خشک و پوسیده ،گویی بید آنها را لمس کرده است.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۳۶کسانی که چوبهایشان سبز بود ،دستور داد که جدا بایستند؛ اما کسانی که چوبهایشان خشک و پوسیده بود ،او را با دسته اول قرار داد. سپس کسانی آمدند که چوبهایشان نیمه خشک و ترک خورده بود :بسیاری از اینها چوبهایشان را سبز و شکافته تحویل دادند. ۳۷برخی دیگر آنها را سبز با شاخهها و میوههایی بر شاخهها ،مانند کسانی که تاج بر سر داشتند و به داخل برج رفتند ،تحویل دادند. برخی دیگر آنها را خشک ،اما نه پوسیده ،تحویل دادند .و برخی آنها را به همان شکلی که بودند ،نیمه خشک و ترک خورده ،تحویل دادند. ۳۸او به هر یک از اینها فرمان داد تا جدا بایستند؛ برخی جدا و برخی دیگر در صفوف خود. ۳۹سپس آنهایی که عصاهایشان سبز بود اما شکاف داشت ،آمدند .اینها عصاهای خود را کاملل سبز تحویل دادند و در صف خود ایستادند. و چوپان از اینها خوشحال شد ،زیرا همه آنها تغییر کرده و شکافهایشان برطرف شده بود. ۴۰سپس چوبهای خود را که نیمی سبز و نیمی خشک بودند ،تحویل دادند .از این چوبها ،برخی کاملل سبز ،برخی نیمه خشک و برخی سبز با شاخههای جوان یافت شدند .و همه اینها ،هر کدام به جایگاه خود فرستاده شدند. ۴۱سپس عصاهای خود را که دو قسمت آنها سبز و قسمت سوم خشک بود ،تحویل دادند .بسیاری از آنها عصاهای خود را سبز ،بسیاری نیمه خشک و بقیه خشک اما نه پوسیده تحویل دادند .پس هر کدام به جای خود فرستاده شدند. ۴۲سپس کسانی آمدند که دو قسمت خشک و قسمت سوم سبز پیش روی عصاهایشان بود؛ بسیاری از اینان عصاهای خود را نیمه خشک، برخی خشک و پوسیده؛ برخی نیمه خشک و شکافته تحویل دادند؛ اما تعداد کمی سبز بودند .و همه اینها هر کدام در جایگاه خود قرار گرفتند. ۴۳سپس به عصاهایشان دست بردند که قبلل فقط کمی سبز و بقیه خشک بود .بیشتر عصاهایشان سبز ،با شاخههای کوچک و میوهدار و بقیه کاملل سبز بود. ۴۴و چوپان با دیدن آنها بسیار شادمان شد ،زیرا آنها را چنین یافته بود؛ و آنها نیز به دستور خود رفتند. ۴۵پس از آنکه همه چوبهای آنها را بررسی کرد ،به من گفت :من به تو گفته بودم که این درخت زندگی را دوست دارد :میبینی که چه تعداد توبه کردهاند و به رستگاری رسیدهاند .آقا ،من آن را میبینم. ۴۶او میگوید تا بدانی که نیکویی و رحمت خداوند عظیم و قابل احترام است ،خدایی که روح خود را به کسانی که شایسته توبه بودند ،عطا فرمود. ۴۷من جواب دادم« :آقا ،پس چرا همه آنها توبه نکردند؟» او پاسخ داد« :آنانی که خداوند از پیش میدانست که دلهایشان پاک خواهد بود و با تمام دل او را خدمت خواهند کرد ،به آنها توبه داد». ل ۴۸اما برای کسانی که فریب و شرارتشان را دید و دریافت که واقعا به سوی او باز نمیگردند؛ او هرگونه بازگشت به توبه را از آنها دریغ کرد ،مبادا دوباره با سخنان شریرانه به شریعت او کفر بگویند. ۴۹به او گفتم« :حال ،ای آقا ،به من بگو جایگاه هر یک از کسانی که عصاهای خود را تسلیم کردهاند چیست و سهم آنها چیست؟ تا وقتی که مهر خود را کاملل نگه نداشتهاند ،بلکه مهری را که دریافت کردهاند ،ضایع کردهاند ،این چیزها را بشنوند و باور کنند ،به اعمال بد خود اعتراف کنند و توبه کنند». ۵۰و با دریافت دوباره مهر آنها از شما ،خدا را جلل میدهم که نسبت به آنها دلسوزی کرد و شما را فرستاد تا روحیه آنها را تازه کنید. ۵۱او گفت :گوش دهید ،آنان که عصاهایشان خشک و پوسیده و گویی بید خورده است ،همان گمراهان و خیانتکاران کلیسا هستند. ۵۲که با بقی هه جنایاتشان ،به خداوند نیز کفر گفتهاند و نام او را که بر ایشان خوانده شده بود ،انکار کردهاند .بنابراین ،هم هه اینها برای خدا مردهاند و میبینی که هیچیک از ایشان توبه نکردهاند ،هرچند فرامین مرا که به ایشان سپردهای شنیدهاند .بنابراین ،حیات از این مردمان بسیار دور است. ۵۳و آنانی که عصاهای خود را خشک ،اما نه پوسیده ،تسلیم کردهاند ،از ایشان دور نبودهاند .زیرا ایشان متقلب بودند و تعالیم شیطانی آوردند و بندگان خدا را منحرف کردند ،به ویژه آنانی را که گناه کرده بودند ،و نگذاشتند که به توبه بازگردند ،بلکه ایشان را با تعالیم دروغین خود باز داشتند. ۵۴بنابراین ،اینها امید دارند؛ و میبینی که بسیاری از آنها از زمانی که دستورات مرا پیش رویشان گذاشتهای ،توبه کردهاند؛ و بسیاری دیگر نیز توبه خواهند کرد .اما کسانی که توبه نکنند ،هم توبه و هم حیات را از دست خواهند داد. ۵۵اما کسانی که توبه کردهاند ،جایشان در میان دیوارهای اولیه است و برخی از آنها حتی به داخل برج رفتهاند .پس میبینی که در توبه گناهکاران حیات است؛ اما برای کسانی که توبه نمیکنند ،مرگ مهیاست. ۵۶اکنون درباره کسانی که عصاهایشان را نیمهخشک و پر از شکاف تسلیم کردند ،بشنوید .کسانی که عصاهایشان فقط نیمهخشک بود، مورد تردیدند؛ زیرا آنها نه زندهاند و نه مرده. ۵۷اما آنان که چوبهای خود را تحویل دادند ،نه تنها نیمهخشک ،بلکه پر از شکاف نیز بودند ،هم شکاک و هم بدگو بودند؛ کسانی که از غایبان بدگویی میکردند و هرگز در میان خود صلح نداشتند و به یکدیگر حسادت میورزیدند. ۵۸با این حال ،توبه به آنان نیز پیشنهاد شده است ،زیرا میبینی که برخی از اینان توبه کردهاند. ۵۹اکنون همه کسانی از این نوع که به سرعت توبه کردهاند ،جایی در برج خواهند داشت؛ اما کسانی که در توبه خود کندتر بودهاند ،در میان دیوارها ساکن خواهند شد؛ اما کسانی که توبه نکنند ،بلکه به اعمال شرورانه خود ادامه دهند ،به هلکت خواهند رسید. ۶۰اما کسانی که عصاهایشان سبز بود ،اما شکافته بودند؛ آنها کسانی هستند که همیشه وفادار و خوب بودند ،اما در مورد عزت و برتری، حسادت و نزاعی بین خود داشتند. ۶۱اما هم هه چنین کسانی بیهوده و بیفهم هستند ،چنانکه در این امور با یکدیگر مجادله میکنند. ۶۲با این وجود ،از آنجا که آنها در غیر این صورت خوب هستند ،اگر وقتی این دستورات را بشنوند خود را اصلح کنند و به ترغیب من ناگهان توبه کنند؛ آنها سرانجام در برج ساکن خواهند شد ،مانند کسانی که به راستی و به شایستگی توبه کرده اند. ۶۳اما اگر کسی دوباره به اختلف خود بازگردد ،از برج بیرون رانده خواهد شد و جان خود را از دست خواهد داد .زیرا زندگی کسانی که احکام خداوند را حفظ میکنند ،در انجام آنچه به آنها دستور داده شده است ،نهفته است؛ نه در ریاست یا هر مقام دیگری.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۶۴زیرا با بردباری و فروتنی ذهن ،مردم به حیات دست خواهند یافت؛ اما با فتنهانگیزی و تحقیر شریعت ،مرگ را برای خود خواهند خرید. ۶۵کسانی که در عصاهای خود نیمی خشک و نیمی سبز داشتند ،کسانی هستند که در بسیاری از امور دنیا مشغولند و به مقدسین نپیوستهاند .به همین دلیل نیمی از آنها زنده و نیمی مرده است. ۶۶از این رو ،بسیاری از اینان از زمانی که فرامین مرا شنیدهاند ،توبه کردهاند و شروع به سکونت در برج کردهاند .اما برخی از ایشان کاملل گمراه شدهاند؛ دیگر جایی برای توبه برای ایشان نیست. ۶۷زیرا به دلیل منافع فعلی خود ،به خدا کفر گفته و او را انکار کردهاند و به خاطر این شرارت جان خود را از دست دادهاند .و بسیاری از اینان هنوز در شک هستند؛ اینان هنوز میتوانند بازگردند؛ و اگر سریع توبه کنند ،جایی در برج خواهند داشت؛ اما اگر کندتر عمل کنند، در میان دیوارها ساکن خواهند شد؛ اما اگر توبه نکنند ،خواهند مرد. ۶۸اما کسانی که دو قسمت از عصاهایشان سبز و قسمت سوم خشک بود ،به طرق مختلف خداوند را انکار کردند .از این عده ،بسیاری توبه کردند و در برج جایی یافتند و بسیاری کاملل از خدا روی گرداندند .اینها کاملل زندگی خود را از دست دادند. ۶۹و برخی که در وضعیت تردید قرار دارند ،اختلف نظرهایی برانگیختهاند :اینان اگر ناگهان توبه کنند و در شهوات خود ادامه ندهند، ممکن است بازگردند؛ اما اگر به اعمال شیطانی خود ادامه دهند ،خواهند مرد. ۷۰کسانی که در عصاهای خود دو قسمت خشک و یک قسمت سبز دادند ،کسانی هستند که در واقع وفادار بودهاند ،اما ثروتمند و سرشار از چیزهای خوب بودهاند؛ و از این رو خواستهاند در میان بتپرستانی که بیرون هستند ،مشهور شوند و از این رو دچار غرور زیادی شدهاند و شروع به هدف قرار دادن امور وال و ترک حقیقت کردهاند. ۷۱و به مقدسین نپیوستند ،بلکه با بتپرستان زیستند؛ و این زندگی برایشان خوشایندتر مینمود .با این حال ،از خدا جدا نشدند ،بلکه در ایمان ماندند ،اما اعمال ایمان را به جا نیاوردند. ۷۲بنابراین ،بسیاری از اینها توبه کردهاند و شروع به سکونت در برج کردهاند .با این حال ،برخی دیگر که هنوز در میان بتپرستان زندگی میکنند و غرق در غرور خود هستند ،کاملل از خدا رویگردان شدهاند و از اعمال و شرارتهای بتپرستان پیروی کردهاند .بنابراین، این نوع مردان جزو بیگانگان نسبت به انجیل محسوب میشوند. ۷۳برخی دیگر از اینان در ذهن خود دچار تردید شدند و به دلیل اعمال شریرانه خود از رسیدن به رستگاری ناامید شدند .دیگران نیز که بدین ترتیب دچار تردید شده بودند ،به اختلفات دامن زدند. ۷۴بنابراین ،برای اینها و برای کسانی که به دلیل اعمالشان دچار شک و تردید شدهاند ،هنوز امید بازگشت وجود دارد؛ اما آنها باید سریع توبه کنند تا جایشان در برج باشد .اما کسانی که توبه نمیکنند و همچنان در لذات خود ادامه میدهند ،نزدیک به مرگ هستند. ۷۵اما کسانی که عصاهای سبز خود را دادند ،به جز سرشان که فقط خشک و شکافدار بود؛ اینها همیشه خوب و وفادار و ۲در برابر خدا درستکار بودند .با این وجود ،به دلیل لذتهای پوچ و افکار پوچی که در درون خود داشتند ،کمی گناه کردند. ۷۶از این رو ،بسیاری از آنها وقتی سخنان مرا شنیدند ،بیدرنگ توبه کردند و شروع به اقامت در برج نمودند .با این وجود ،برخی شک کردند و برخی دیگر به ذهنهای شکاک خود ،اختلفاتی افزودند .بنابراین ،برای اینها هنوز امید بازگشت وجود دارد ،زیرا همیشه خوب بودند؛ اما به سختی تغییر نخواهند کرد. ل ۷۷و اما کسانی که در آخر ،عصاهای خشک خود را دادند ،به جز سرشان که فقط سبز بود :اینها کسانی هستند که واقعا به خدا ایمان آوردهاند ،اما در شرارت زندگی کردهاند؛ اما از خدا دور نشدهاند :همیشه با میل و رغبت نام خداوند را بر خود داشتهاند؛ و بندگان خدا را با آغوش باز در خانههای خود پذیرفتهاند. ۷۸پس چون این سخنان را شنیدند ،بازگشتند و بیدرنگ توبه کردند و در کمال پارسایی زیستند .و برخی از ایشان مرگ را چشیدند؛ برخی دیگر به آسانی آزمایشهای بسیاری را تحمل کردند ،زیرا از کردار بد خود آگاه بودند. ۷۹و چون توضیحات خود را درباره هم هه چوبها به پایان رساند ،به من گفت« :برو و به هم هه مردم بگو که توبه کنند و یاریشان کن تا برای خدا زیست کنند؛ زیرا خداوند با رأفت فراوان مرا فرستاده است تا توبه را برای همه موعظه کنم». ۸۰حتی برای کسانی که به دلیل اعمال شریرانه خود ،شایستهی رسیدن به رستگاری نیستند .اما خداوند صبور خواهد بود و دعوتی را که توسط پسرش انجام شده است ،اجابت خواهد کرد. ۸۱به او گفتم« :آقا ،امیدوارم همه وقتی این چیزها را بشنوند توبه کنند .زیرا من اطمینان دارم که هر کس به گناهان خود اعتراف کند و ترس خداوند را بپذیرد ،به توبه باز خواهد گشت». ل ۸۲او به من گفت :هر که با تمام قلب خود توبه کند و خود را از تمام بدیهایی که قبل ذکر کردم پاک کند و چیزی بر گناهان خود نیفزاید، اگر در این دستورات شکی نکند و برای خدا زندگی کند ،از جانب خداوند شفای گناهان پیشین خود را دریافت خواهد کرد. ۸۳اما کسانی که به گناهان خود ادامه دهند و همچنان با شهوات دنیای کنونی گفتگو کنند ،خود را به مرگ محکوم خواهند کرد .اما تو در این احکام گام بردار ،و هر که در این احکام گام بردارد و آنها را به درستی به کار گیرد ،برای خدا زنده خواهد ماند. ۸۴و چون همه این چیزها را به من نشان داد ،گفت« :بقیه را هم چند روز دیگر به تو نشان خواهم داد». شبیه سازی ۹ ۱پس از آنکه احکام و تشبیهات چوپان ،فرشته توبه را نوشتم ،او نزد من آمد و به من گفت« :من همه چیزهایی را که روح به عنوان کلیسا به تو گفته است ،به تو نشان خواهم داد .زیرا آن روح پسر خداست». ۲و چون تو از نظر جسمی ضعیف بودی ،فرشته این را به تو اعلم نکرد ،تا اینکه به وسیله روح تقویت شدی و قدرتت افزایش یافت تا فرشته را نیز ببینی. ۳زیرا در آن زمان ،کلیسا ساختمان برج را به خوبی و با شکوه به تو نشان داد؛ با این حال ،همه چیز را مانند باکرهای به تو نشان داد.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۴اما اکنون تو از فرشته روشن شدهای ،اما با همان روح .اما باید همه چیز را با دقت بررسی کنی؛ زیرا از این رو من توسط آن پیامآور ارجمند به خانه تو فرستاده شدهام تا وقتی همه چیز را با قدرت دیدی ،دیگر مانند گذشته نترس باشی. ۵و او مرا به بلندی کوهی در آرکادیا برد و ما بر قله آن نشستیم .و او دشتی وسیع و در اطراف آن دوازده کوه با اشکال مختلف را به من نشان داد. ۶اولى مثل دوده سیاه بود .دومى صاف و بدون گیاه بود .سومى پر از خار و خس بود .چهارمى گیاهان نیمه خشک داشت که قسمت بالى آنها سبز بود ،اما قسمت بعدى ریشه خشک بود .و بعضى از گیاهان ،وقتى خورشید گرم مى شد ،خشک مى شدند. ۷کوه پنجم بسیار ناهموار بود؛ اما هنوز گیاهان سبز داشت .کوه ششم پر از شکافهایی بود ،برخی کوچکتر و برخی بزرگتر؛ و در این شکافها علفهایی میروییدند ،نه شکوفا ،بلکه به نظر میرسیدند که در حال پژمرده شدن هستند. ۸کوه هفتم مرتعی دلپذیر و کاملل پربار داشت و انواع دامها و پرندگان آسمان از آن تغذیه میکردند؛ و هر چه بیشتر از آن تغذیه میکردند، علف بیشتر و بهتر رشد میکرد. ل ل ۹کوه هشتم پر از چشمهها بود و از آن چشمهها انواع مخلوقات خدا سیراب میشدند .کوه نهم اصل آبی نداشت ،بلکه کامل تهی از آن بود؛ و مارهای کشنده و مخرب برای انسانها را پرورش میداد. ۱۰کوه دهم پر از درختان بلند و سراسر سایه بود؛ و زیر سایه آنها گاوها استراحت میکردند و نشخوار میکردند. ۱۱کوه یازدهم پر از درختان تنومند بود؛ و به نظر میرسید که آن درختان پر از انواع میوهها بودند؛ به طوری که هر کسی که آنها را میدید ،نمیتوانست جز میل به خوردن میوههایشان ،انتخاب دیگری داشته باشد. ۱۲کوه دوازدهم کاملل سفید و بسیار دلپذیر بود و زیبایی بینظیری به خود میبخشید. ¶ ۱۳در میان دشت ،صخره سفید بزرگی را به من نشان داد که از دشت بیرون زده بود و از آن کوهها بلندتر و مربع شکل بود ،به طوری که به نظر میرسید میتواند تمام جهان را تحمل کند. ۱۴به نظرم قدیمی میآمد ،اما دروازهای نو داشت که گویی تازه در آن تراشیده شده بود .آن دروازه از خود خورشید هم روشنتر بود؛ آنقدر که من از نورش بسیار لذت بردم. ۱۵در اطراف دروازه ،دوازده باکره ایستاده بودند؛ از میان آنها ،چهار باکره که در گوشههای دروازه ایستاده بودند ،به نظرم از همه بزرگتر بودند ،هرچند بقیه نیز بسیار ارزشمند بودند .آنها در چهار گوشه دروازه ایستاده بودند. ۱۶همچنین بر لطف آن باکرهها افزوده بود که دو به دو ،ملبس به جامههای کتانی ،با کمربندی آراسته و با دستانی آزاد ایستاده بودند، گویی میخواستند باری را بلند کنند؛ زیرا بدینگونه آراسته و بسیار شاد و آماده بودند. ۱۷وقتی این را دیدم ،از دیدن چنین چیزهای بزرگ و باشکوهی با خود شگفتزده شدم .و دوباره از دیدن آن باکرهها که بسیار زیبا و ظریف بودند و با چنان استواری و استقامتی ایستاده بودند که گویی تمام آسمان را حمل میکردند ،شگفتزده شدم. ۱۸و همچنان که در خود چنین میاندیشیدم ،چوپان به من گفت« :در خود چه میاندیشی و پریشانی و خود را غرق در نگرانی؟» ۱۹آنچه را که نمیفهمی ،مانند خردمندان در نظر نگیر ،بلکه از خداوند طلب کن تا توانایی فهمیدن آن را داشته باشی .تو نمیتوانی آنچه را که قرار است اتفاق بیفتد درک کنی ،اما آنچه را که پیش روی توست ،میبینی. ۲۰پس از آنچه نمیبینید ،نگران مباشید ،بلکه آنچه را که میبینید ،درک کنید. ۲۱از کنجکاوی دست بردار؛ و من هر آنچه را که باید به تو بگویم ،به تو نشان خواهم داد؛ اما نخست به آنچه هنوز باقی مانده است، بنگر. ۲۲و چون این را به من گفت ،سرم را بال آوردم و ناگاه شش مرد بلندقامت و محترم را دیدم که میآمدند؛ چهرههایشان همه یکسان بود؛ و گروهی از مردان را فراخواندند؛ و کسانی که به فراخوان آنها آمدند نیز بلندقامت و تنومند بودند. ۲۳و آن شش نفر به آنها دستور دادند که برجی خاص را بر روی آن دروازه بسازند .و بلفاصله سر و صدای زیادی از آن مردانی که برای ساختن برج گرد هم آمده بودند ،شروع به دویدن به اطراف دروازه کرد. ۲۴اما باکرههایی که در اطراف دروازه ایستاده بودند ،دریافتند که ساختن برج باید به سرعت انجام شود .پس دستهای خود را دراز کردند ،گویی میخواستند چیزی از آنها بگیرند تا انجام دهند. ۲۵آنگاه آن شش مرد دستور دادند که سنگهایی از جایی عمیق بردارند و برای ساختن برج آماده کنند .و ده سنگ سفید ،مربع شکل و نه تراشیده شده ،بال آورده شد. ۲۶آنگاه آن شش مرد ،ده باکره را نزد خود خواندند و به ایشان دستور دادند که تمام سنگهایی را که قرار بود در بنا گذاشته شود ،حمل کنند و پس از عبور از دروازه ،آنها را به کسانی که قرار بود برج را بسازند ،تحویل دهند. ۲۷آنگاه باکرهها بیدرنگ همگی با هم شروع به بلند کردن سنگهایی کردند که پیش از آن از ژرفا برداشته شده بودند. ۲۸و کسانی که در اطراف دروازه ایستاده بودند ،سنگها را به گونهای حمل میکردند که سنگهایی که محکمتر به نظر میرسیدند ،در گوشهها و بقیه در کنارهها قرار داده میشدند. ۲۹و بدین ترتیب همه سنگها را حمل کردند و آنها را از دروازه عبور دادند و طبق دستور ،به سازندگان تحویل دادند .آنها سنگها را از دست آنها گرفتند و با آنها ساختند. ۳۰اما این بنا بر روی آن صخره بزرگ و بر فراز دروازه ساخته شده بود؛ و تمام برج به وسیله آنها پشتیبانی میشد .اما بنای ده سنگ، تمام دروازه را که برای پیریزی آن برج شروع به ساختن کرده بود ،پر کرد. ۳۱پس از آن ده سنگ ،بیست و پنج سنگ دیگر از اعماق بیرون آمدند؛ و آنها را در ساختمان همان برج قرار دادند؛ و آن باکرهها آنها را، همانطور که سنگهای دیگر قبلل برداشته شده بودند ،بلند کردند. ۳۲پس از اینها ،سی و پنج سنگ دیگر نیز ساخته شد؛ و اینها نیز به همین ترتیب در همان کار قرار گرفتند .سپس چهل سنگ دیگر آورده شد و همه اینها به ساختمان آن برج اضافه شد. ۳۳بنابراین چهار ردیف در زیر بنای آن برج شروع به کار کرد؛ و سنگها از گودی بیرون نیامدند؛ و سازندگان نیز کمی استراحت کردند.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۳۴آن شش مرد دوباره به مردم دستور دادند که از آن دوازده کوه سنگ برای ساختن همان برج بیاورند. ۳۵پس از تمام کوهها سنگهایی به رنگهای مختلف تراشیدند و آوردند و به باکرهها دادند؛ و چون آنها را گرفتند ،آنها را برداشته ،به بنای برج سپردند. ل ۳۶که در آنها ،وقتی ساخته شدند ،سفید شدند و با آنچه قبل بودند متفاوت گشتند؛ زیرا همه آنها شبیه هم بودند و رنگهای پیشین خود را تغییر دادند .و برخی توسط خود مردان بال برده شدند ،که وقتی وارد ساختمان شدند ،همانطور که قرار داده شده بودند ،ادامه یافتند. ۳۷اینها نه سفید شدند و نه با آنچه قبلل بودند ،متفاوت گشتند؛ زیرا باکرهها آنها را از دروازه عبور ندادند .از این رو ،این سنگها در بنا نامطبوع بودند .وقتی آن شش مرد متوجه شدند ،دستور دادند که آنها را برداشته و دوباره در جایی که از آنجا آورده شده بودند ،قرار دهند. ۳۸و به کسانی که آن سنگها را آورده بودند ،گفتند« :برای این ساختمان سنگی به سوی ما دراز نکنید ،بلکه آنها را کنار برج بگذارید تا این باکرهها آنها را حمل کرده و به ما برسانند». ۳۹زیرا اگر این باکرهها آنها را از این دروازه نبرند ،نمیتوانند رنگ خود را تغییر دهند؛ پس بیهوده زحمت نکشید. ۴۰پس ساختمان در آن روز تمام شد ،اما برج هنوز تمام نشده بود ،زیرا قرار بود بعدا ل ساخته شود ،از این رو ،مدتی در ساختن آن تأخیر افتاد. ۴۱و این شش مرد به کسانی که بنا میکردند دستور دادند که بروند و گویی مدتی استراحت کنند؛ اما به آن باکرهها دستور دادند که از برج خارج نشوند؛ اکنون به نظر من میرسید که آنها برای نگهبانی از آن گذاشته شدهاند. ۴۲وقتی همه رفتند ،به آن چوپان گفتم« :آقا ،چرا ساختمان برج تمام نمیشود؟» او گفت« :زیرا تا زمانی که خداوندش نیاید و ساختمان را تأیید نکند ،نمیتواند تمام شود؛ تا اگر سنگی در آن پیدا کند که خوب نباشد ،آن را عوض کنند؛ زیرا این برج طبق اراده او ساخته شده است». ۴۳ای آقا ،گفتم« :میدانستم که بنای این برج چه معنایی دارد ،چنانکه از این صخره و این دروازه نیز آگاه میشدم». ۴۴و در مورد کوهها و باکرهها و سنگهایی که از ژرفا بیرون آمدند و بریده نشدند ،بلکه درست همانطور که بیرون آمدند در ساختمان قرار داده شدند؛ و چرا ابتدا ده سنگ در پی گذاشته شد؛ سپس بیست و پنج سنگ؛ سپس سی و پنج سنگ؛ و سپس چهل سنگ؟ ۴۵همچنین در مورد این سنگهایی که در بنا کار گذاشته شدند و دوباره برداشته شده و به جای خود بازگردانده شدند ،دعا میکنم که آرزوی جان مرا در مورد همه این چیزها برآورده سازی و همه چیز را بر من آشکار کنی. ۴۶و او به من گفت :اگر کندذهن نباشی ،همه چیز را خواهی دانست و همه چیزهای دیگری را که قرار است در این برج اتفاق بیفتد، خواهی دید؛ و با دقت همه این تشبیهات را خواهی فهمید. ۴۷و پس از چند روز ،به همان جایی که قبلل نشسته بودیم ،رسیدیم؛ و او به من گفت« :بیایید به برج برویم؛ زیرا خداوند آن خواهد آمد و آن را بررسی خواهد کرد». ۴۸پس ما به آنجا رسیدیم و جز آن باکرهها کسی را در آنجا نیافتیم .و او از ایشان پرسید که آیا صاحب آن برج به آنجا آمده است؟ و آنها پاسخ دادند که او به زودی برای بررسی ساختمان آنجا خواهد بود. ¶ ۴۹پس از مدت کوتاهی ،دیدم جمعیت زیادی از مردم میآیند و در میان آنها مردی قدبلند بود که از برج بلندتر بود. ۵۰آن شش نفر که پیش از این در ساختمان فرماندهی میکردند ،و سایر کسانی که آن برج را ساخته بودند ،و بسیاری دیگر از بزرگان ،در اطراف او بودند .و باکرههایی که از برج محافظت میکردند ،به استقبال او شتافتند و او را بوسیدند و به او نزدیک شدند. ۵۱اما او با چنان دقتی ساختمان را بررسی میکرد که هر سنگ را لمس میکرد و با عصایی که در دست داشت ،به هر کدام ضربه میزد. ۵۲سنگ که بعضی از آنها بر اثر ضربه زیاد ،مثل دوده سیاه شده بودند؛ بعضی دیگر زبر بودند؛ بعضی انگار ترک خورده بودند؛ بعضی دیگر ناقص به نظر میرسیدند :بعضی نه سیاه بودند و نه سفید؛ بعضی تیز به نظر میرسیدند و با سنگهای دیگر همخوانی نداشتند ،و بعضی دیگر پر از لکه بودند. ۵۳اینها انواع مختلف سنگهایی بودند که به طور مناسب در ساختمان یافت نشدند؛ همه آنها را خداوند فرمان داده بود که از برج بیرون آورده شده و در نزدیکی آن قرار داده شوند ،و سنگهای دیگری نیز آورده شده و در جای خود قرار داده شوند. ۵۴و کسانی که بنا میکردند ،از او پرسیدند که از کدام کوه سنگ میآورد تا به جای سنگهایی که کنار گذاشته شده بودند ،بگذارد .اما او آنها را از آوردن سنگ از کوه منع کرد و دستور داد که از مزرعهای که در همان نزدیکی بود ،سنگ بردارند. ۵۵پس آنها در مزرعه کندند و سنگهای مربع شکل درخشان بسیاری یافتند ،و برخی نیز گرد بودند .با این حال ،هر آنچه در آن مزرعه یافت شد ،توسط آن باکرهها از دروازه بیرون آورده شد؛ و آنهایی که مربع شکل بودند ،آماده شده و در جای کسانی که بیرون کشیده شده بودند ،قرار داده شدند. ۵۶اما تختههای گرد را در بنا قرار ندادند ،زیرا سخت بودند و بریدن آنها زمان زیادی میبرد؛ بلکه آنها را دور برج قرار دادند ،گویی که از این پس باید به صورت مربع بریده شوند و در بنا قرار گیرند؛ زیرا بسیار سفید بودند. ¶ ۵۷چون آن که از بزرگان و صاحب تمام برج بود ،این را دید ،چوپانی را که با من بود ،فراخواند و سنگهایی را که رد شده و دور برج چیده شده بودند ،به او داد و به او گفت :این سنگها را با دقت تمام پاک کن و در ساختمان برج جای بده تا با بقیه سازگار شوند؛ اما آنهایی را که با بقیه سازگار نیستند ،از برج دور بینداز. ۵۸پس از آنکه او را چنین فرمان داد ،او و هم هه کسانی که با او آمده بودند ،به سوی برج رفتند .اما آن باکرهها هنوز در اطراف برج ایستاده بودند تا از آن محافظت کنند. ۵۹و به آن چوپان گفتم« :چگونه این سنگها ،که طرد شدهاند ،میتوانند دوباره به ساختمان این برج بازگردند؟» او پاسخ داد« :من بزرگترین قسمت جلوی این سنگها را جدا میکنم و آنها را به ساختمان اضافه میکنم و آنها با بقیه سازگار خواهند شد». ۶۰و من گفتم« :آقا ،چگونه میتوانند یک جا را پر کنند ،در حالی که این همه از آنها جدا میشوند؟» او پاسخ داد« :آنهایی که کم پیدا شوند، در وسط ساختمان قرار داده میشوند و بزرگترها بیرون گذاشته میشوند و آنها را در داخل نگه میدارند».
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۶۱چون چنین به من گفت ،افزود« :برویم و پس از سه روز باز خواهیم گشت و من این سنگها را که پاک شدهاند ،در برج خواهم گذاشت». ۶۲زیرا هم هه کسانی که در اطراف برج هستند باید پاک شوند ،مبادا صاحب خانه ناگهان بیاید و کسانی را که در اطراف برج هستند نجس بیابد؛ و چنان خشمگین شود که این سنگها هرگز در بنای این برج قرار داده نشوند ،و من به عنوان کسی که از دستورات اربابم غافل بودهام ،تلقی شوم. ۶۳پس چون پس از سه روز به برج رسیدیم ،او به من گفت« :بگذار همه این سنگها را بررسی کنیم و ببینیم کدام یک از آنها میتواند در بنا جای گیرد» .پاسخ دادم« :آقا ،بگذار ببینیم». ۶۴و اول از همه شروع به بررسی آنهایی کردیم که سیاه بودند؛ زیرا آنها درست همانطور که از برج بیرون کشیده شده بودند ،یافت شدند. از این رو ،او دستور داد آنها را از برج بیرون بیاورند و به حال خود بگذارند. ۶۵سپس آنهایی را که ناهموار بودند بررسی کرد؛ و دستور داد بسیاری از آنها را گرد بریدند و باکرهها در ساختمان برج قرار دادند؛ پس آنها را برداشتند و در وسط ساختمان قرار دادند؛ و دستور داد بقیه را کنار سیاهها بگذارند ،زیرا آنها نیز سیاه شده بودند. ۶۶سپس به بررسی آنهایی که پر از ترک بودند پرداخت و بسیاری از آنها را نیز دستور داد که بریده شوند و توسط همان باکرهها به بقیه ساختمان اضافه شوند. ۶۷اینها بیرون قرار داده شدند زیرا سالم بودند؛ اما بقایای آنها به دلیل کثرت ترکهایشان قابل ترمیم نبود و بنابراین از بنای برج دور انداخته شدند. ۶۸سپس به کسانی که معلول شده بودند ،نظر انداخت؛ بسیاری از آنها ترک خورده و سیاه شده بودند؛ برخی دیگر شکافهای بزرگی داشتند؛ او دستور داد که اینها را با کسانی که رد شده بودند ،قرار دهند. ۶۹اما بقیه پاک و اصلح شده ،دستور داد آنها را در بنا قرار دهند .پس آن باکرهها آنها را برداشتند و در وسط بنا قرار دادند ،زیرا ضعیف بودند. ۷۰پس از این ،او آنهایی را که نیمی سفید و نیمی سیاه بودند ،بررسی کرد؛ و بسیاری از آنها اکنون سیاه بودند؛ و او دستور داد که آنها را نیز در میان کسانی که دور انداخته شده بودند ،قرار دهند. ۷۱بقیه کاملل سفید یافتند؛ باکرهها آنها را برداشته و در همان برج قرار دادند؛ و اینها را چون سالم بودند ،در بیرون گذاشتند تا در آنهایی که در وسط قرار داده شده بودند ،نگه دارند ،زیرا چیزی از آنها کم نشده بود. ۷۲سپس به آنهایی که سخت و تیز بودند نگاه کرد؛ اما تعداد کمی از آنها استفاده شد ،زیرا نمیتوانستند بریده شوند ،زیرا بسیار سخت بودند. اما بقیه توسط باکرهها شکل داده شده و در وسط ساختمان قرار داده شدند ،زیرا ضعیفتر بودند. ۷۳سپس به آنهایی که لکه داشتند توجه کرد؛ از میان آنها چند تا سیاه یافت شد و آنها را به برادرانشان تحویل دادند .بقیه سفید و سالم بودند؛ و به دلیل استحکامشان ،توسط باکرهها در ساختمان جا داده شدند و در بیرون قرار گرفتند. ¶ ۷۴پس از این ،او آمد تا آن سنگهای سفید و گرد را بررسی کند .و از من پرسید« :با این سنگها چه کنیم؟» پاسخ دادم« :آقا ،نمیتوانم بگویم». ۷۵او پاسخ داد« :پس آیا برای اینها چیزی به ذهنت نمیرسد؟» پاسخ دادم« :آقا ،من از این هنر سر در نمیآورم؛ من سنگتراش هم نیستم و نمیتوانم چیزی بگویم». ۷۶و او گفت ،آیا نمیبینی که آنها بسیار گرد هستند؟ حال برای اینکه آنها را مربع کنم ،باید مقدار زیادی از آنها را ببرم؛ با این حال ،لزم است که مقداری از اینها در ساختمان برج قرار گیرد. ۷۷من پاسخ دادم؛ اگر لزم است ،چرا خودتان را گیج میکنید ،و نه اینکه اگر از بین آنها حق انتخابی دارید ،انتخاب کنید و آنها را در ساختمان جا دهید. ۷۸پس از این ،او بزرگترین و درخشانترینها را انتخاب کرد و آنها را مربع کرد؛ و وقتی این کار را انجام داد ،باکرهها آنها را برداشتند و در بیرون ساختمان قرار دادند. ۷۹و بقیهای که باقی مانده بودند به همان مزرعهای که از آن گرفته شده بودند ،بازگردانده شدند؛ با این حال ،آنها را دور نینداختند؛ زیرا، به گفتهی او ،هنوز کمی از این برج که قرار است ساخته شود ،باقی نمانده است؛ و شاید خداوند این سنگها را در این بنا نصب کند ،زیرا آنها بسیار سفید هستند. ۸۰آنگاه دوازده زن بسیار باوقار ،ملبس به جامهای سیاه ،کمربند بسته ،شانههایشان آزاد و موهایشان رها ،فراخوانده شدند .اینها به نظرم زنان روستایی میآمدند. ۸۱و چوپان به آنها دستور داد سنگهایی را که از ساختمان به بیرون پرتاب شده بودند ،بردارند و آنها را به کوههایی که از آنها گرفته شده بودند ،برگردانند. ۸۲و همه آنها را با شادی برداشتند و به جاهایی که از آنجا برده شده بودند ،بازگرداندند. ۸۳چون حتی یک سنگ هم در اطراف برج باقی نمانده بود ،به من گفت« :بیایید در این برج بگردیم و ببینیم آیا چیزی در آن کم است یا نه». ۸۴بنابراین ما شروع به گشتن در اطراف آن کردیم؛ و وقتی او دید که ساختمان آن به زیبایی ساخته شده است ،بسیار خوشحال شد؛ زیرا آنقدر زیبا قاب بندی شده بود که هر کسی که آن را دیده بود ،حتما ل عاشق ساختمان میشد. ۸۵زیرا به نظر میرسید که همه چیز جز یک سنگ نیست ،و هیچ درزی هم در آن دیده نمیشد؛ بلکه چنان مینمود که گویی همه از یک سنگ تراشیده شده است. ¶ ۸۶و هنگامی که با دقت در مورد اینکه این برج چگونه است فکر کردم ،بسیار خوشحال شدم :و او به من گفت« :مقداری آهک و صدف کوچک بیاور تا جای سنگهایی را که از بنا برداشته و دوباره گذاشته شدهاند ،پر کنم؛ زیرا همه چیز در مورد برج باید یکدست شود».
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۸۷و من چنانکه او به من فرمان داده بود ،عمل کردم و او به من گفت« :برای کمک به من آماده باش ،و این کار به زودی تمام خواهد شد». ۸۸بنابراین ،او جای آن سنگها را پر کرد و دستور داد اطراف برج را پاک کنند. ۸۹سپس آن باکرهها دختران را برداشتند و تمام اطراف را تمیز کردند و تمام زبالهها را بردند و آب ریختند؛ که با انجام این کار ،آن مکان دلپذیر و برج زیبا شد. ۹۰سپس به من گفت« :اکنون همه چیز تمیز است :اگر خداوند برای تکمیل برج بیاید ،چیزی نخواهد یافت که از ما شکایت کند». ۹۱٫وقتی این را گفت ،میخواست برود .اما من کیسهاش را گرفتم و به خاطر خداوند از او التماس کردم که تمام چیزهایی را که به من نشان داده بود ،برایم توضیح دهد. ۹۲او به من گفت« :الن کمی کار دارم؛ اما ناگهان همه چیز را برای تو تعریف خواهم کرد .اینجا بمان تا برگردم». ۹۳به او گفتم« :آقا ،من اینجا تنها چه کنم؟» پاسخ داد« :تو تنها نیستی ،چون این همه باکره با تو هستند». ۹۴گفتم« :ای آقا ،پس مرا به ایشان بسپار» .آنگاه ایشان را فراخواند و گفت« :این مرد را تا آمدنم به شما میسپارم». ۹۵پس من با آن باکرهها ماندم :اکنون آنها با من شاد و مؤدب بودند؛ به خصوص آن چهار نفر که به نظر میرسید از همه بزرگتر بودند. ۹۶آنگاه آن باکرهها به من گفتند که آن چوپان امروز به اینجا باز نخواهد گشت .به ایشان گفتم« :پس چه کنم؟» پاسخ دادند« :تا شامگاه منتظرش بمان ،شاید بیاید و با تو سخن گوید؛ وگرنه ،تا زمانی که به کما برود ،با ما خواهی ماند». ۹۷به ایشان گفتم« :تا شام منتظر او میمانم؛ اما اگر تا آن زمان نیاید ،به خانه میروم و صبح روز بعد دوباره به اینجا برمیگردم». ۹۸ایشان به من گفتند« :تو به ما تسلیم شدهای ،نمیتوانی از ما جدا شوی» .گفتم« :کجا بمانم؟» ۹۹آنها پاسخ دادند« :تو باید با ما مثل یک برادر بخوابی ،نه مثل یک شوهر؛ زیرا تو برادر ما هستی و ما از این پس آمادهایم که با تو زندگی کنیم؛ زیرا تو برای ما بسیار عزیز هستی». ۱۰۰با این حال ،از ادامه دادن با آنها خجالت میکشیدم .اما آن زنی که به نظر میرسید از همه بزرگتر است ،مرا در آغوش گرفت و شروع به بوسیدنم کرد .و وقتی بقیه دیدند که او مرا میبوسد ،آنها نیز مانند یک برادر شروع به بوسیدن من کردند؛ و مرا در اطراف برج بردند و با من بازی کردند. ۱۰۱برخی از آنها نیز مزامیر میخواندند ،برخی دیگر با آنها همخوانی میکردند .اما من با آنها در اطراف برج قدم میزدم ،در سکوت شادی میکردم و به نظرم میرسید که دوباره جوان شدهام. ۱۰۲وقتی غروب فرا رسید ،میخواستم بیدرنگ به خانه بروم ،اما آنها مرا نگه داشتند و نگذاشتند که بروم .از این رو ،آن شب را در نزدیکی همان برج با آنها ماندم. ۱۰۳پس جامههای کتانی خود را روی زمین پهن کردند؛ و مرا در وسط قرار دادند ،و هیچ کار دیگری نکردند ،فقط دعا کردند. ۱۰۴من نیز پیوسته با آنها دعا میکردم ،و نه کمتر از آنها .وقتی دیدند که من به آن شیوه دعا میکنم ،بسیار شاد شدند؛ و من تا روز بعد با آنها ماندم. ۱۰۵و چون خدا را پرستش کردیم ،چوپان آمد و به ایشان گفت :شما هیچ آسیبی به این مرد نرساندهاید .پاسخ دادند :از خودش بپرسید .به او گفتم :آقا ،از آنچه نزد ایشان ماندهام ،بسیار خرسند شدهام. ۱۰۶و او از من پرسید« :چطوری؟» پاسخ دادم« :آقا ،من تمام شب را با کلم خداوند سیراب شدم» .او گفت« :پس آنها از شما به خوبی پذیرایی کردند» .گفتم« :آقا ،بسیار خوب». ۱۰۷او پاسخ داد« :آیا اکنون میفهمی چه میخواستی؟» پاسخ دادم« :آقا ،خواهم فهمید؛ و نخست از تو التماس میکنم که همه چیز را به ترتیبی که از آنها خواستهام به من نشان دهی». ۱۰۸او پاسخ داد« :هر چه میخواهی انجام خواهم داد و چیزی را از تو پنهان نخواهم کرد». ¶ ۱۰۹اول از همه ،آقا ،من گفتم ،به من بگو ،این صخره و این دروازه چه چیزی را نشان میدهند؟ او گفت گوش کن؛ این صخره و این دروازه ،پسر خدا هستند .من پاسخ دادم ،آقا ،چطور ممکن است؟ چون صخره قدیمی است ،اما دروازه جدید است. ۱۱۰گفت ،ای مرد نادان ،بشنو و بفهم .پسر خدا به راستی از هر آفریدهای کهنتر است؛ تا آنجا که در آفرینش همه چیز با پدرش مشورت کرد. ۱۱۱اما این دروازه از این رو جدید است ،زیرا او در روزهای آخر ،در کمال زمان ،ظاهر شد؛ تا کسانی که به رستگاری دست یابند ،از طریق آن به پادشاهی خدا وارد شوند. ۱۱۲او گفت ،شما سنگهایی را که از دروازه حمل شدند ،دیدهاید که چگونه در ساختمان برج قرار داده شدند؛ اما سنگهایی که از دروازه حمل نشدند ،به جای خود فرستاده شدند؟ ۱۱۳پاسخ دادم« :آقا ،من آن را دیدم» .او گفت« :بنابراین ،هیچکس وارد پادشاهی خدا نخواهد شد ،مگر کسی که نام پسر خدا را بر خود گیرد». ۱۱۴زیرا اگر بخواهی وارد شهری شوی ،و آن شهر با دیواری احاطه شده باشد و فقط یک دروازه داشته باشد ،آیا میتوانی جز از آن دروازه وارد آن شهر شوی؟ ۱۱۵من پاسخ دادم« :آقا ،چگونه میتوانستم غیر از این عمل کنم؟» او گفت« :بنابراین ،همانطور که هیچ راه دیگری برای ورود به آن شهر جز از دروازه آن وجود ندارد ،هیچ کس نیز نمیتواند وارد پادشاهی خدا شود ،مگر به نام پسر او که نزد او بسیار عزیز است». ۱۱۶و او به من گفت« :آیا جمعیت کسانی را که آن برج را ساختند دیدی؟» گفتم« :آقا ،من آن را دیدم» .او پاسخ داد« :همه آنها فرشتگان هستند ،در شأن خود محترم». ۱۱۷خداوند با آنها مانند دیواری احاطه شده است ،اما پسر خدا دروازه است که تنها راه رسیدن به خداست .زیرا هیچ کس جز به وسیله پسرش به سوی خدا نخواهد رفت.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۱۱۸او گفت ،تو همچنین آن شش مرد و در میان آنها آن مرد بزرگ ارجمند را دیدی که در اطراف برج قدم میزد و سنگها را از برج بیرون میراند؟ ۱۱۹گفتم« :ای آقا ،من آنها را دیدم» .او پاسخ داد« :آن مرد قدبلند پسر خدا بود و آن شش نفر ،فرشتگان بسیار والمقام او بودند که در سمت راست و چپ او ایستادهاند». ۱۲۰از این فرشتگان عالیمقام ،هیچکس بدون او به حضور خدا نمیآید .او افزود« :پس هر که نام او را بر خود نگیرد ،وارد پادشاهی خدا نخواهد شد». ¶ ۱۲۱آنگاه پرسیدم« :این برج چیست؟» گفت« :این کلیساست» .و ای آقا ،این باکرهها چه هستند؟ او به من گفت« :اینها ارواح مقدس هستند ،زیرا هیچکس نمیتواند وارد پادشاهی خدا شود ،مگر اینکه اینها او را با جامه خود بپوشانند». ۱۲۲زیرا بردن نام پسر خدا برای تو سودی نخواهد داشت ،مگر اینکه جامه ایشان را نیز از ایشان دریافت کنی .زیرا این باکرهها قدرتهای پسر خدا هستند .همچنین انسان بیهوده نام او را حمل خواهد کرد ،مگر اینکه به قدرتهای او نیز آراسته شود. ۱۲۳و او به من گفت ،آیا آن سنگهایی را که پرتاب شدند دیدی؟ آنها واقعا ل نام داشتند ،اما لباس خود را نپوشیده بودند .گفتم ،آقا ،لباس آنها چیست؟ او گفت ،نام آنها ،لباس آنهاست. ۱۲۴بنابراین هر که نام پسر خدا را بر خود دارد ،باید نام آنها را نیز بر خود داشته باشد؛ زیرا خود پسر خدا نیز نام آنها را بر خود دارد. ۱۲۵او ادامه داد« :و اما آن سنگها که به دست ایشان سپرده شده بودند ،دیدی که در ساختمان باقی ماندند و از قدرت ایشان پوشیده شدند؛ به همین دلیل است که تمام برج را همرنگ با صخره میبینی و گویی از یک سنگ ساخته شده است». ۱۲۶همچنین کسانی که به خدا به وسیله پسرش ایمان آوردهاند ،روح او را پوشیدهاند .اینک یک روح و یک بدن و یک رنگ لباس خواهند بود؛ و همه کسانی که نام این باکرهها را بر خود دارند ،به این [مطلب] خواهند رسید. ۱۲۷و من گفتم ،آقا ،پس چرا آن سنگهایی که رد شدند ،دور انداخته شدند ،زیرا آنها نیز از دروازه حمل شده و به دست این باکرهها به ساختمان این برج منتقل شده بودند؟ ۱۲۸گفت« :چون میبینی که در همه چیز با دقت تحقیق میکنی ،درباره آن سنگهایی که رد شدند نیز بشنو» .همه اینها نام پسر خدا را پذیرفتند و با آن قدرت این باکرهها را نیز دریافت کردند. ۱۲۹بنابراین ،با دریافت این ارواح ،کامل شدند و به جمع بندگان خدا پیوستند؛ و شروع کردند به یک بدن شدن و یک جامه شدن ،زیرا به همان پارسایی که به طور یکسان به کار میبردند ،آراسته شده بودند. ۱۳۰اما پس از آن ،آن زنانی که دیدی جامهای سیاه بر تن داشتند ،شانههایشان باز و موهایشان گشاد بود ،نگاه داشته شدند؛ شهوت خود را بر آنها متمرکز کردند ،و با زیبایی آنها وسوسه شدند؛ و با قدرت آنها پوشیده شدند و لباسهای باکره را از تن بیرون کردند. ۱۳۱بنابراین ،آنها از خانه خدا بیرون رانده شدند و به آن زنان سپرده شدند .اما کسانی که با زیبایی خود فاسد نشده بودند ،در خانه خدا ماندند .او گفت ،این نشان آن سنگهایی است که طرد شدند. ۱۳۲و من گفتم« :ای آقا ،اگر هر یک از این مردان توبه کند و از میل خود به آن زنان دست بردارد و توبه کند و به سوی این باکرهها بازگردد و دوباره عفت خود را بپوشد ،آیا وارد خانه خدا نخواهد شد؟» ۱۳۳او گفت ،اگر تمام کارهای آن زنان را کنار بگذارند و قدرت این باکرهها را از سر بگیرند و در کارهای آنها گام بردارند ،وارد خواهند شد. ۱۳۴و به این دلیل در ساختمان توقفی وجود دارد ،که اگر آنها توبه کنند ،بتوانند به ساختمان این برج اضافه شوند؛ اما اگر توبه نکنند، بتوانند برجهای دیگری به جای آنها ساخته شوند ،و بنابراین آنها کاملل دور انداخته شوند. ۱۳۵به خاطر همه این چیزها ،خداوند را شکر کردم که با رحمت نسبت به همه کسانی که نام او بر آنها خوانده میشود ،فرشته توبه را نزد ما فرستاد تا بر ما که به او گناه کردهایم ،حکومت کند؛ و اینکه او روح ما را که تقریبا ل از بین رفته بود و هیچ امیدی به نجات نداشت ،اما اکنون برای تجدید حیات تازه شده است ،تازه کرده است. ۱۳۶آنگاه گفتم« :ای آقا ،اکنون به من نشان بده که چرا این برج بر زمین ساخته نشده ،بلکه بر صخره و بر دروازه است؟» او پاسخ داد : «تو نادان و بیفهم هستی ،از این رو چنین میپرسی». ۱۳۷و من گفتم ،آقا ،من باید همه چیز را از شما بپرسم ،زیرا من اصلل چیزی نمیفهمم .زیرا همه پاسخهای شما عالی و بینقص است؛ و انسان به سختی میتواند آنها را درک کند. -۱۳۸او گفت :بشنوید :نام پسر خدا بزرگ و بیکران است و تمام جهان به وسیله آن پشتیبانی میشود .بنابراین ،من گفتم ،اگر هر مخلوق خدا توسط پسرش پشتیبانی میشود ،چرا او نباید از کسانی که توسط او دعوت شدهاند و نام او را حمل میکنند و در احکام او گام برمیدارند، پشتیبانی کند؟ ۱۳۹او گفت ،آیا نمیبینی که او از کسانی که با تمام وجود نام او را بر خود دارند ،حمایت میکند؟ بنابراین او پایه و اساس آنهاست و با خوشحالی از کسانی که نام او را انکار نمیکنند ،بلکه با میل و رغبت آن را بر خود دارند ،حمایت میکند. ¶ ۱۴۰و من گفتم :ای آقا ،نام این باکرهها و نام زنانی را که جامه سیاه پوشیده بودند ،به من بگو. ۱۴۱او گفت ،بشنوید ،نامهای آن باکرههایی که از همه نیرومندترند و در گوشههای دروازه ایستادهاند .نامهای ایشان این است: ۱۴۲مورد اول ایمان نامیده میشود؛ دوم پرهیزگاری؛ سوم قدرت؛ چهارم صبر؛ بقیه که در زیر اینها قرار دارند عبارتند از :سادگی، معصومیت ،عفت ،شادی ،حقیقت ،فهم ،هماهنگی ،نیکوکاری. ۱۴۳پس هر که این نامها و نامهای پسر خدا را بر خود داشته باشد ،وارد پادشاهی خدا خواهد شد. ۱۴۴گفت :اکنون بشنوید ،نام آن زنانی که جامه سیاه پوشیده بودند .از اینان ،چهار نفر اصلیاند :نخست خیانت؛ دوم بیبندوباری؛ سوم بیوفایی؛ چهارم خوشگذرانی. ۱۴۵و بقیه که در پی آن میآیند ،چنین نامیده میشوند :غم ،بدخواهی ،شهوت ،خشم ،دروغ ،حماقت ،غرور و نفرت .بنده خدا که این ارواح را حمل میکند ،پادشاهی خدا را خواهد دید ،اما وارد آن نخواهد شد.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۱۴۶اما ،آقا ،آن سنگهایی که از اعماق زمین بیرون آورده و در ساختمان کار گذاشته شدند ،چه بودند؟ او گفت آن ده سنگی که در پی قرار داده شدند ،دوره اول هستند؛ بیست و پنج سنگ بعدی ،دوره دوم ،مردان صالح هستند. .۱۴۷سی و پنج نفر بعدی ،انبیا و خادمان خداوند هستند .و چهل نفر ،رسولن و علمای موعظه پسر خدا هستند. ۱۴۸و من گفتم ،آقا ،چرا باکرهها حتی آن سنگها را پس از اینکه از دروازه عبور داده شدند ،در بنا قرار دادند؟ و او گفت ،زیرا اینها ابتدا آن ارواح را حمل کردند و هیچکس از دیگری جدا نشد ،نه مردان از ارواح ،و نه ارواح از مردان. ۱۴۹اما ارواح حتی تا روز مرگ آن مردان به آنها پیوستند؛ کسانی که اگر این ارواح را با خود نداشتند ،نمیتوانستند برای ساختن این برج مفید باشند. ۱۵۰و من گفتم ،آقا ،این را بیشتر به من نشان بده .او پاسخ داد ،چه میپرسی؟ چرا این سنگها از اعماق بیرون آمدند و در ساختمان این برج قرار گرفتند ،زیرا مدتها پیش آن ارواح مقدس را حمل میکردند. ۱۵۱او گفت که لزم است آنها از طریق آب صعود کنند تا در آرامش باشند .زیرا آنها نمیتوانستند وارد پادشاهی خدا شوند ،مگر با کنار گذاشتن فانی بودن زندگی پیشین خود. ۱۵۲بنابراین ،اگرچه آنها مردند ،با این حال با مهر پسر خدا مهر و موم شدند و به این ترتیب وارد پادشاهی خدا شدند. ۱۵۳زیرا پیش از آنکه انسانی نام پسر خدا را دریافت کند ،به مرگ محکوم شده است؛ اما هنگامی که آن مهر را دریافت میکند ،از مرگ رهایی یافته و به حیات منصوب میشود. ۱۵۴حال ،آن ممهر ،آب تعمید است که در آن ،انسان با الزام به سوی مرگ ،پایین میرود ،اما با فرمان حیات ،بال میآید. ۱۵۵از این رو ،این ممهر به ایشان نیز بشارت داده شد و ایشان از آن استفاده کردند تا به پادشاهی خدا راه یابند. ۱۵۶و من گفتم ،پس چرا ،آقا ،این چهل سنگ نیز با آنها از اعماق بال آمدند ،در حالی که قبلل آن مهر را دریافت کرده بودند؟ ۱۵۷او پاسخ داد« :زیرا این رسولن و معلمان که نام پسر خدا را موعظه میکردند ،پس از دریافت ایمان و قدرت او درگذشتند ،به کسانی که قبلل مرده بودند موعظه میکردند و این مهر را به آنها دادند». ۱۵۸پس با ایشان به آب فرو رفتند و دوباره بال آمدند .اما اینها در حالی که زنده بودند ،پایین رفتند و زنده بال آمدند .در حالی که کسانی که پیش از این مرده بودند ،مرده پایین رفتند ،اما زنده بال آمدند. ۱۵۹پس به وسیله اینها حیات یافتند و پسر خدا را شناختند و به همین دلیل با ایشان بال آمدند و شایسته شدند که به ساختمان برج بیایند و بریده نشدند ،بلکه کامل گشتند؛ زیرا در پارسایی و پاکی بسیار مردند؛ فقط این مهر برای آنها کم بود. ۱۶۰بنابراین ،شما توضیح این موارد را دارید. ¶ ۱۶۱پاسخ دادم :آقا ،حال به من بگویید که آن کوهها چه اهمیتی دارند ،چرا اینقدر متفاوتند؛ برخی به یک شکل و برخی به شکل دیگر. ۱۶۲گفت« :بشنو ،این دوازده کوهی که میبینی ،دوازده ملت هستند که تمام جهان را تشکیل میدهند .از این رو ،پسر خدا به وسیله کسانی که او نزد ایشان فرستاد ،به ایشان بشارت داده میشود». ۱۶۳اما گفتم« :چرا آنها متفاوتند و هر کدام چهرهای دارند؟» او پاسخ داد« :گوش کن .آن دوازده ملتی که تمام جهان را در اختیار دارند، دوازده نفرند». ۱۶۴و همانطور که این کوهها را متفاوت دیدهای ،آنها نیز متفاوتند .بنابراین ،من معنا و اعمال هر کوه را برای تو آشکار خواهم کرد. -۱۶۵اما آقا ،اول این را به من نشان دهید؛ با توجه به اینکه این کوهها اینقدر متفاوت هستند ،چگونه در ساختن این برج با هم توافق کردهاند؛ و به یک رنگ درآوردهاند؛ و از کوههایی که از اعماق بیرون آمدهاند ،کمتر روشن نیستند؟ ۱۶۶او پاسخ داد :زیرا هم هه قومهای زیر آسمان ،نام پسر خدا را که به او نامیده شدهاند ،شنیدهاند و به او ایمان آوردهاند. ۱۶۷از این رو ،با دریافت مهر او ،همه آنها در همان ۱فهم و ۲دانش شریک شدهاند؛ و ایمان و نیکوکاری آنها یکسان بوده است؛ و آنها ارواح این باکرهها را همراه با نام او حمل کردهاند. ۱۶۸و از این رو ،ساختمان این برج به همان رنگ به نظر میرسید و مانند روشنایی خورشید میدرخشید. ۱۶۹اما پس از آنکه بدین گونه در یک دل توافق کردند ،همه آنها شروع به تشکیل یک گروه کردند؛ با این حال ،برخی از آنها خود را آلوده کردند و از نوع صالحان طرد شدند و دوباره به حالت سابق خود بازگشتند و حتی از قبل هم بدتر شدند. ۱۷۰گفتم ،آقا ،چگونه کسانی که خداوند را میشناختند ،بدتر بودند؟ او پاسخ داد :اگر کسی که خداوند را نمیشناسد ،شریرانه زندگی کند، مجازات شرارتش دامنگیرش خواهد شد. ۱۷۱اما هر که خداوند را شناخته است ،باید از هرگونه شرارت کاملل پرهیز کند و بیش از پیش بندهی پارسایی باشد. ۱۷۲و آیا به نظر تو ،آن کس که باید از نیکی پیروی کند ،اگر گناه را ترجیح دهد ،بیشتر از آن کس که بدون آگاهی از قدرت خدا گناه میکند ،گناهکار نیست؟ ۱۷۳از این رو ،اینها در واقع محکوم به مرگ هستند؛ اما کسانی که خداوند را شناختهاند و کارهای شگفتانگیز او را دیدهاند ،اگر شریرانه زندگی کنند ،دو برابر مجازات خواهند شد و برای همیشه خواهند مرد. ۱۷۴چنانکه دیدی ،پس از آنکه سنگهای طرد شده از برج به بیرون پرتاب شدند ،به ارواح شرور و بیرحم سپرده شدند و برج را چنان پاکیزه دیدی که گویی همه از یک سنگ ساخته شده بود. ۱۷۵بنابراین کلیسای خدا ،هنگامی که پاک شود (شریران و متقلبان ،شیطنتکاران و شکاکان ،و همه کسانی که در آن شرارت ورزیدهاند و انواع گناهان را مرتکب شدهاند ،بیرون رانده میشوند) یک بدن خواهند شد ،و یک فهم ،یک عقیده ،یک ایمان و همان محبت وجود خواهد داشت. ۱۷۶و آنگاه پسر خدا در میان آنها شادمان خواهد شد ،و مردمش را با ارادهای پاک خواهد پذیرفت. ۱۷۷و من گفتم :ای آقا ،همه این چیزها بزرگ و محترم هستند؛ اما اکنون اثر و نیروی هر کوه را به من نشان بده تا هر جانی که به خداوند توکل دارد ،چون این چیزها را بشنود ،نام بزرگ و شگفتانگیز و مقدس او را گرامی بدارد. ۱۷۸او گفت ،بشنوید ،تنوع این کوهها ،یعنی دوازده ملت.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۱۷۹کسانی که به کوه اول که سیاه است ایمان آوردهاند ،کسانی هستند که از ایمان روی برگرداندهاند و علیه خداوند سخنان بد گفتهاند و به بندگان خدا خیانت کردهاند. ۱۸۰اینها محکوم به مرگ هستند ،توبهای برایشان نیست :و از این رو سیاهپوستند ،زیرا از تبار شریرند. ۱۸۱از کوه دوم که هموار بود ،منافقان هستند که ایمان آوردهاند و آموزگاران شرارت؛ و اینها در کنار موارد قبلی هستند که در خود میوه پارسایی ندارند. ۱۸۲زیرا چنانکه کوه ایشان بیثمر و بیثمر است ،چنین کسانی نیز در واقع نام مسیحی دارند ،اما از ایمان تهی هستند و هیچ ثمرهای از حقیقت در ایشان نیست. ۱۸۳با این حال ،اگر ناگهان توبه کنند ،جایی برای توبه برای آنها باقی میماند؛ اما اگر تأخیر کنند ،آنها نیز با کسانی که پیش از این بودند، در مرگ شریک خواهند بود. -۱۸۴گفتم :آقا ،چرا برای اینان جایی برای توبه باقی مانده است ،اما برای آن دسته از افراد که پیشتر ذکر شد نه ،در حالی که گناهانشان تقریبا ل یکسان است؟ ۱۸۵بنابراین ،او به اینها گفت که بازگشت به زندگی از طریق توبه وجود دارد ،زیرا آنها به پروردگار خود کفر نگفتهاند و به بندگان خدا خیانت نکردهاند ،بلکه با سودجویی خود ،مردم را فریب دادهاند و آنها را طبق شهوات گناهکاران هدایت کردهاند؛ از این رو ،آنها به خاطر این امر رنج خواهند برد. ۱۸۶با این حال ،هنوز جای توبه برای آنها باقی مانده است ،زیرا هیچ سخن بدی علیه خداوند نگفتهاند. ¶ ۱۸۷آنان که از کوه سوم بودند ،کوهی که خار و خاشاک داشت ،کسانی هستند که ایمان آوردند ،اما برخی از آنها ثروتمند بودند ،برخی دیگر سرگرم کارهای زیادی بودند :خاشاک ثروت آنهاست و خارها ،کارهایی که به آنها مشغول بودند. ۱۸۸اکنون کسانی که درگیر مشغلههای فراوان و امور گوناگون هستند ،به بندگان خدا نمیپیوندند ،بلکه سرگردان میشوند و کارهایی که آنها را خفه میکند ،آنها را به سوی خود میکشاند. ۱۸۹و بنابراین ،ثروتمندان به سختی خود را تسلیم گفتگوی بندگان خدا میکنند ،از ترس اینکه مبادا از آنها چیزی پرسیده شود .بنابراین، اینها به سختی وارد پادشاهی خدا خواهند شد. ۱۹۰زیرا همانطور که مردم با پای برهنه به سختی روی خارها راه میروند ،این نوع افراد نیز به سختی وارد پادشاهی خدا خواهند شد. ۱۹۱با این وجود ،برای همه اینها بازگشت به توبه تضمین شده است؛ اگر آنها به سرعت به آن بازگردند؛ تا از آنجایی که در روزهای گذشته خود از کار کردن غافل بودهاند ،در زمانی که خواهد آمد ،بتوانند کارهای خوبی انجام دهند. ۱۹۲پس اگر توبه کنند و اعمال صالح انجام دهند ،زنده خواهند ماند؛ اما اگر به راههای بد خود ادامه دهند ،به زنانی سپرده خواهند شد که جانشان را خواهند گرفت. ¶ ۱۹۳اما کوه چهارم که گیاهان فراوانی داشت ،قسمت بالی آنها سبز است ،اما ریشههایشان خشک است و برخی از آنها بر اثر حرارت خورشید پژمرده شدهاند. ۱۹۴این به افراد شکاک اشاره دارد که ایمان آوردهاند ،و برخی دیگر که خداوند را به زبان خود حمل میکنند ،اما او را در قلب خود ندارند :بنابراین علف آنها خشک و بیریشه است؛ زیرا آنها فقط در کلمات زندگی میکنند ،اما اعمالشان مرده است. ۱۹۵بنابراین ،اینها نه مرده هستند و نه زنده ،و با این حال مشکوک هستند .زیرا مشکوکها نه سبز هستند و نه خشک؛ یعنی نه مردهاند و نه زنده. ۱۹۶زیرا همانطور که گیاهان با دیدن خورشید خشک میشوند ،افراد شکاک نیز به محض شنیدن آزار و اذیت و ترس از ناراحتی ،به بتهای خود باز میگردند و دوباره آنها را پرستش میکنند و از بردن نام پروردگار خود شرم دارند. ۱۹۷پس این نوع مردان نه مرده هستند و نه زنده؛ با این حال ،اگر فورا ل توبه کنند ،میتوانند زنده بمانند؛ اما اگر توبه نکنند ،به آن زنانی سپرده میشوند که جانشان را خواهند گرفت. ¶ ۱۹۸اما در مورد کوه پنجم که ناهموار است و با این حال علف سبز دارد :کسانی هستند که ایمان آوردهاند و واقعا ل وفادارند ،اما به سختی ایمان میآورند؛ و جسور و خودبین هستند؛ کسانی که گمان میرود همه چیز را میدانند ،اما در واقع هیچ نمیدانند. ۱۹۹از این رو ،به سبب این اطمینان ،دانش از ایشان دور میشود؛ و گمانی نسنجیده در ایشان راه مییابد. ۲۰۰اما ایشان خود را بال میگیرند و چون مردان زیرک مینمایند؛ و اگرچه نادانند ،لیکن به نظر میرسد که معلمند. ۲۰۱اکنون به سبب این حماقت ،بسیاری از ایشان ،در حالی که خود را بزرگ میپندارند ،مغرور و تهی میشوند .زیرا جسارت و اعتماد به نفس بیهوده ،روحی بسیار پلید است. ۲۰۲از این رو بسیاری از اینها طرد شدهاند؛ اما برخی دیگر به اشتباه خود اعتراف کرده ،توبه کردهاند و خود را تسلیم کسانی کردهاند که میدانند. ۲۰۳و برای بقیهی این نوع ،توبه مجاز است؛ زیرا آنها آنقدر شرور نبودند که احمق و فاقد فهم باشند. ۲۰۴بنابراین اگر اینها توبه کنند ،نزد خدا زنده خواهند ماند؛ اما اگر نه ،با آن زنانی که شرارت خود را بر آنها اعمال خواهند کرد، خواهند زیست. ۲۰۵زیرا آنچه به کوه ششم که شکافهای بزرگتر و کوچکتر دارد مربوط میشود ،کسانی هستند که ایمان آوردهاند؛ اما کسانی که شکافهای کوچکتری دارند ،کسانی هستند که با یکدیگر مشاجره داشتهاند و به دلیل مشاجراتشان در ایمان سست شدهاند. ۲۰۶با این وجود ،بسیاری از اینها توبه کردهاند ،و بقیه نیز وقتی دستورات مرا بشنوند ،توبه خواهند کرد؛ زیرا جنجالهای آنها بسیار کوچک است و به راحتی به توبه باز خواهند گشت. ۲۰۷اما کسانی که شکافهای بیشتری دارند ،مانند سنگهای سخت ،کینهها و گناهان را به یاد میآورند و پر از خشم در میان خود هستند. بنابراین ،اینان از برج به پایین پرتاب میشوند و از قرار دادن آنها در بنای آن خودداری میشود؛ زیرا چنین افرادی به سختی زنده خواهند ماند.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۲۰۸خدای ما و پروردگار ما ،که بر همه چیز فرمانروایی میکند و بر همه آفریدگانش قدرت دارد ،گناهان ما را به یاد نخواهد آورد ،اما به راحتی توسط کسانی که به گناهان خود اعتراف میکنند ،آرام میشود؛ اما انسان که سست ،فانی ،ناتوان و پر از گناه است ،در خشم خود علیه انسان پایدار میماند؛ گویی نجات یا نابودی او در قدرت اوست. ۲۰۹اما من ،به عنوان فرشتهای که بر توبه شما گمارده شدهام ،به شما نصیحت میکنم که هر کس در میان شما چنین قصدی دارد ،باید آن را کنار بگذارد و به توبه بازگردد؛ و اگر خود را از این روح پلید پاک کنید ،خداوند گناهان پیشین شما را شفا خواهد داد؛ اما اگر این کار را نکنید ،به دست او سپرده خواهید شد تا بمیرید. ¶ ۲۱۰اما کوه هفتم که در آن علف سبز و خرم بود و تمام کوه به آن وفادار بود؛ و انواع دامها از علف آن تغذیه میکردند ،و هر چه علف بیشتر خورده میشد ،بیشتر رشد میکرد. ۲۱۱ایشان کسانی هستند که ایمان آوردهاند و همواره نیک و درستکار بودهاند؛ و هیچ اختلفی میان خود نداشتهاند ،بلکه همچنان از بندگان خدا شادمان بودهاند ،زیرا روح این باکرهها را پوشیدهاند؛ و همواره مشتاق رحمت به همه بودهاند ،و به آسانی از زحمات خود به همه مردم بخشیدهاند ،بدون سرزنش و بدون تأمل. ۲۱۲از این رو ،خداوند با دیدن سادگی و بیگناهی ایشان ،ایشان را در کارهای دستشان فزونی بخشید و در تمام کارهایشان به ایشان فیض بخشید. ۲۱۳اما من که فرشتهای هستم که بر توبه شما گمارده شدهام ،شما را نصیحت میکنم که هر که از این نوع است ،در همین هدف بماند، مبادا نسل شما برای همیشه ریشهکن شود. ۲۱۴زیرا خداوند شما را آزموده و در شمار ما نوشته است؛ و تمام نسل شما با پسر خدا ساکن خواهند شد؛ زیرا شما همگی از روح او هستید. ¶ ۲۱۵اما در مورد کوه هشتم که در آن چشمههای بسیار بود و از آن هر نوع مخلوق خدا سیراب میشد ،آنان کسانی هستند که به رسولنی که خداوند برای موعظه به سراسر جهان فرستاده بود ،ایمان آوردهاند. ۲۱۶و برخی از ایشان که معلم بودهاند ،با خلوص و اخلص موعظه و تعلیم دادهاند و به هیچ وجه تسلیم هیچ هوس پلیدی نشدهاند ،بلکه پیوسته در پارسایی و راستی گام برداشتهاند. ۲۱۷بنابراین ،اینها گفتگوهای خود را در میان فرشتگان دارند. ¶ ۲۱۸باز هم؛ در مورد کوه نهم که بیابانی است و پر از مار؛ کسانی هستند که ایمان آوردهاند ،اما لکههای بسیاری بر آنها وارد شده است. ۲۱۹اینها خادمانی هستند که خدمت خود را به ناحق انجام میدهند؛ اموال بیوهزنان و یتیمان را غارت میکنند؛ و از آنچه دریافت کردهاند، به خودشان خدمت میکنند ،نه به دیگران. ۲۲۰اینها ،اگر به این طمع ادامه دهند ،خود را به کام مرگ سپردهاند و هیچ امیدی به زندگی برایشان نخواهد بود .اما اگر بازگشت کنند و خدمت خود را صادقانه انجام دهند ،میتوانند زنده بمانند. ۲۲۱و اما کسانی که خشن یافت شدند ،کسانی هستند که نام خداوند را انکار کردهاند و به سوی خداوند بازگشت نکردهاند ،بلکه وحشی و درنده شدهاند؛ خود را با بندگان خدا وفق نمیدهند؛ بلکه از آنها جدا شده ،به خاطر اندکی بیاحتیاطی جان خود را از دست دادهاند. ۲۲۲زیرا همانطور که درخت تاکی که در پرچین رها شده و هرگز به آن رسیدگی نشده ،میمیرد و علفهای هرز آن را خفه میکنند و با گذشت زمان وحشی میشوند و دیگر برای صاحب خود مفید نیستند؛ اینگونه افراد نیز که از خود ناامید میشوند و دلسرد میشوند ،برای صاحب خود بیفایده میشوند. ۲۲۳با این حال ،اگر معلوم نشود که از دل خود مسیح را انکار کردهاند ،توبه برای اینها جایز است؛ اما اگر معلوم شود که هر یک از اینها از دل خود او را انکار کردهاند ،من نمیتوانم بگویم که آیا چنین کسی میتواند به حیات دست یابد یا خیر. ۲۲۴بنابراین میگویم اگر کسی انکار کرده است ،باید در این روزها به توبه بازگردد؛ زیرا ممکن نیست کسی که اکنون خداوند را انکار میکند ،بعدا ل به رستگاری برسد .با این حال ،توبه به کسانی که قبلل انکار کردهاند ،پیشنهاد میشود. ۲۲۵اما کسی که میخواهد توبه کند ،باید پیش از پایان ساختن این برج ،در توبه خود شتاب کند؛ وگرنه به دست آن زنان به مرگ سپرده خواهد شد. ۲۲۶اما آنان که معلولند ،فریبکارانند؛ و آنان که با یکدیگر در میآمیزند ،همان مارهایی هستند که در آن کوه در هم آمیخته دیدید. ۲۲۷زیرا همانطور که زهر مار برای انسان کشنده است ،سخنان چنین افرادی نیز انسان را آلوده و نابود میکند .از این رو ،آنها به دلیل نوع زندگیای که دارند ،در ایمان خود ناقص هستند. ۲۲۸با این حال ،برخی از آنها ،پس از توبه ،نجات یافتهاند ،و دیگران از همان نوع نیز اگر توبه کنند ،نجات خواهند یافت؛ اما اگر توبه نکنند ،توسط زنانی که قدرت و زورشان را دارند ،خواهند مرد. ¶ ۲۲۹زیرا آنچه به کوه دهم مربوط میشود ،که در آن درختان گاوها را میپوشاندند ،کسانی هستند که ایمان آوردهاند و برخی از آنها اسقف ،یعنی حاکمان کلیساها بودهاند. ۲۳۰برخی دیگر ،سنگهایی هستند که نه از روی تظاهر ،بلکه با ذهنی شاد ،بندگان خدا را سرگرم کردهاند. ۲۳۱پس کسانی که بر خدمتگزاران پستتر گمارده شدهاند؛ و از فقرا و بیوهزنان محافظت کردهاند؛ و همواره گفتار پاکدامنی را حفظ کردهاند :از این رو ،ایشان نیز توسط خداوند محافظت میشوند. ۲۳۲هر که این گونه عمل کند ،نزد خداوند گرامی داشته میشود؛ و اگر تا به آخر به اطاعت از خداوند ادامه دهد ،جایگاه او در میان فرشتگان است. ¶ ۲۳۳اما در مورد کوه یازدهم که در آن درختانی پر از میوههای گوناگون بود ،کسانی هستند که ایمان آورده و به خاطر نام خداوند جان باختهاند و با ذهنی آماده پایداری کردهاند و با تمام وجود جان خود را تسلیم کردهاند. ۲۳۴و من گفتم ،پس چرا ،آقا ،واقعا ل همه این میوهها را داریم ،اما بعضی از بعضی دیگر زیباترند؟
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۲۳۵او گفت« :گوش دهید! هر که به خاطر نام خداوند رنج کشیده باشد ،نزد خداوند محترم است و همه گناهانش بخشیده میشود ،زیرا به خاطر نام پسر خدا رنج مرگ را کشیده است». ۲۳۶اکنون بشنوید که چرا میوههایشان متفاوت است و برخی بر برخی دیگر برتری دارند ،آنان که نزد حاکمان برده شدند و از ایشان پرسش شد ،خداوند را انکار نکردند ،بلکه با ذهنی آماده رنج کشیدند؛ اینان نزد خداوند گرامیترند .بنابراین ،میوههایی که از همه زیباترند، اینها هستند. ۲۳۷اما کسانی که ترسیده و مردد بودند و با خود اندیشیده بودند که آیا باید مسیح را اعتراف کنند یا انکار کنند ،و با این حال رنج کشیدهاند؛ میوههایشان کمتر است ،زیرا این فکر به قلبشان خطور کرده است. ۲۳۸زیرا این اندیشهای پلید و شیطانی است که بنده در مورد انکار ارباب خود تفکر کند .پس ای کسانی که چنین اندیشههایی دارید، مراقب باشید که این فکر در شما باقی نماند و برای خدا بمیرید. ۲۳۹اما شما که به خاطر نام او رنج میبرید ،باید خداوند را گرامی بدارید ،زیرا او شما را شایستهی حمل نام خود دانسته است و از تمام گناهانتان رهایی یافتهاید. ۲۴۰پس چرا خود را خوشبخت نمیدانید؟ آیا گمان میکنید که اگر کسی از شما رنج بکشد ،کار بزرگی انجام میدهد؟ زیرا خداوند به شما حیات میبخشد و شما آن را نمیفهمید .زیرا گناهان شما شما را آزار داده است .و اگر به خاطر نام او رنج نمیکشیدید ،اکنون برای خداوند مرده بودید. ۲۴۱بنابراین ،این را به شما میگویم که در مورد اعتراف یا انکار او تأمل میکنید؛ اعتراف کنید که خداوند خدای شماست؛ مبادا با انکار او ،در بند کشیده شوید. ۲۴۲زیرا هم هه ملتها بندگان خود را که اربابان خود را انکار میکنند ،مجازات میکنند؛ گمان میکنید خداوند که بر همه چیز قدرت دارد ،با شما چه خواهد کرد؟ ۲۴۳پس این شکها را از دلهایتان بیرون کنید تا برای خدا تا ابد زیست کنید. ۲۴۴در مورد کوه دوازدهم که سفید بود ،آنان کسانی هستند که مانند کودکانی صادق ایمان آوردهاند ،کسانی که هرگز در افکارشان هیچ بدخواهی راه نیافته و هرگز ندانستهاند گناه چیست ،بلکه همواره در درستکاری خود ثابت قدم بودهاند. ۲۴۵بنابراین ،چنین افرادی بدون هیچ شکی وارث پادشاهی خدا خواهند بود؛ زیرا آنها هرگز به هیچ وجه احکام خدا را نقض نکردهاند، بلکه در تمام ایام زندگی خود با خلوص نیت در همان شرایط ثابت قدم بودهاند. ۲۴۶بنابراین ،او گفت ،هر که مانند فرزندانی بدون بدخواهی زندگی کند ،از همه کسانی که تاکنون درباره آنها صحبت کردهام محترمتر خواهد بود؛ زیرا همه چنین فرزندانی مورد احترام خداوند هستند و از همه برتر شمرده میشوند. ۲۴۷پس خوشا به حال شما که هر گونه کینه را از خود دور میکنید و بیگناهی را میپوشید ،زیرا نخست خداوند را خواهید دید. ۲۴۸و پس از آنکه بدین گونه توضیحات خود را درباره همه کوهها به پایان رساند ،به او گفتم« :آقا ،اکنون به من نیز نشان دهید که ق طردشدگان قرار گرفتهاند ،چه هستند؟» سنگهایی که از دشت بیرون آورده شده و در برجق اتا ق ۲۴۹و همچنین در مورد آن سنگهای گردی که به ساختمان برج اضافه شدند :و همچنین در مورد آنهایی که هنوز گرد بودند. ¶ ۲۵۰اکنون بشنوید ،او میگوید ،درباره آن سنگهایی که از دشت به بنای برج آورده شدند و در اتاق طردشدگان قرار گرفتند؛ آنها ریشههای آن کوه سفید هستند. ۲۵۱بنابراین ،از آنجا که کسانی که به آن کوه ایمان آوردهاند بسیار بیگناه بودند ،ارباب این برج دستور داد که کسانی که از ریشههای این کوه بودند ،در ساختمان قرار گیرند. ۲۵۲زیرا او میدانست که اگر آنها را در این ساختمان قرار دهند ،همچنان روشن خواهند ماند؛ و هیچ یک از آنها دیگر سیاه نخواهند شد. ۲۵۳اما اگر او این روش را از بقیه کوهها اضافه میکرد ،تقریبا ل دوباره لزم میشد که از برج بازدید کند و آن را تمیز کند. ۲۵۴حال ،همه این سنگهای سفید ،جوانانی هستند که ایمان آوردهاند یا ایمان خواهند آورد؛ زیرا همه آنها از یک نوع هستند .این نوع خوشبخت است ،زیرا بیگناه است. ۲۵۵اکنون درباره آن سنگهای گرد و درخشان نیز بشنوید :هم هه اینها از این کوه سفید هستند .اما از این رو گرد یافت میشوند ،زیرا ثروتشان آنها را کمی از حقیقت تاریک کرده و چشمانشان را خیره کرده است: ۲۵۶با این حال ،آنها هرگز از خداوند دور نشدهاند و هیچ سخن بدی از دهانشان بیرون نیامده است؛ بلکه هم هه آنها پارسایی و فضیلت و حقیقت است. ۲۵۷پس چون خداوند دل ایشان را دید و دید که میتوانند حقیقت را زینت دهند ،فرمان داد که به نیکی ادامه دهند و ثروتشان را از دست بدهند. ل ۲۵۸زیرا او نمیخواست که آنها را کامل از بین ببرد ،تا بتوانند با آنچه باقی میماند ،کار نیکی انجام دهند و برای خدا زیست کنند؛ زیرا آنها نیز از نوع خوبی هستند. ۲۵۹بنابراین ،کمی از آنها جدا شد ،و بنابراین آنها در ساختمان این برج قرار داده شدند. ¶ ۲۶۰اما بقیه که هنوز گرد بودند و برای ساختن این برج مناسب تشخیص داده نشدند ،زیرا هنوز مهر و موم نشده بودند؛ آنها را به جای خود بازگرداندند ،زیرا بسیار گرد بودند. ۲۶۱اما این دنیای کنونی و ثروتهای بیهودهشان باید از آنها دور شود؛ و آنگاه آنها شایسته پادشاهی خدا خواهند بود .زیرا آنها باید وارد پادشاهی خدا شوند ،زیرا خدا این نوع بیگناه را برکت داده است. ۲۶۲بنابراین ،هیچیک از اینان گمراه نخواهند شد؛ زیرا اگرچه هر یک از ایشان که شیطان وسوسهاش کند ،لغزش خورد ،به زودی به سوی خداوندگار خود باز خواهد گشت. ۲۶۳من ،فرشته توبه ،شما را شاد میشمارم ،ای کسانی که همچون کودکان معصوم هستید ،زیرا نصیب شما نزد خداوند نیکو و گرامی است.
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۲۶۴و من به همه شما که این مهر را دریافت کردهاید میگویم :سادگی را حفظ کنید و گناهانی را که علیه شما مرتکب شدهاند به یاد نیاورید و با یادآوری گناهان ،در بدخواهی یا تلخی ادامه ندهید. ۲۶۵بلکه یک روح شوید و برای این دردها و رنجهای بد چارهای فراهم کنید و آنها را از خود دور سازید؛ تا پروردگار گوسفندان از آن شادمان شود؛ زیرا اگر همه چیز را سالم بیابد ،شادمان خواهد شد. ۲۶۶اما اگر هر یک از این گوسفندان پراکنده شوند ،وای بر شبانان؛ اما و اگر خود شبانان پراکنده شوند ،به صاحب آغل چه پاسخ خواهند داد؟ آیا خواهند گفت که گوسفندان آنها را آزار دادهاند؟ اما آنها باور نخواهند شد. ۲۶۷زیرا باورنکردنی است که چوپان از گلهاش رنج ببرد؛ و او به خاطر دروغش بیشتر مجازات خواهد شد. ۲۶۸اکنون من چوپان هستم و به ویژه باید درباره شما گزارش دهم. ¶ ۲۶۹پس در حالی که برج هنوز در حال ساختن است ،مراقب خود باشید .خداوند در کسانی ساکن است که صلح را دوست دارند؛ زیرا صلح محبوب است؛ اما او از ستیزهجویان و کسانی که پر از کینه هستند ،دور است. ۲۷۰پس روح را به او کامل بازگردانید ،همانطور که آن را دریافت کردید .زیرا اگر به کسی که لباسی نو و سالم به او میدهید ،انتظار دارید که آن را دوباره کامل دریافت کنید .بنابراین اگر آن کس که لباس را پاره کرده به شما بازگرداند ،آیا آن را دریافت خواهید کرد؟ ۲۷۱آیا اکنون خشمگین نمیشوی و او را سرزنش نمیکنی و نمیگویی« :من جامهام را به تو کامل دادم ،چرا آن را پاره کردی و برای من بیفایده ساختی؟ اکنون به خاطر پارهای که در آن ایجاد کردی ،برای من بیفایده است» .آیا این سخنان را به کسی که لباس بیشتری پوشیده است ،به خاطر پارهای که در جامه تو ایجاد کرده است ،نمیگویی؟» ۲۷۲پس اگر نگران جامه خود هستی و شکایت میکنی که آن را کامل دریافت نکردهای ،چه فکر میکنی خداوند چه خواهد کرد ،کسی که روح خود را به طور کامل به تو داد و تو او را کاملل بیفایده ساختی ،به طوری که نمیتواند برای خداوندش مفید باشد؟ زیرا چون تو او را فاسد کردی ،دیگر برای او سودمند نیست. ۲۷۳آیا خداوند به خاطر عمل تو ،همین کار را با روح خود نخواهد کرد؟ گفتم :بیشک ،او با همه کسانی که خواهد یافت که پیوسته به یاد آسیبها میافتند ،همین کار را خواهد کرد. ۲۷۴پس رحمت او را پایمال نکنید ،بلکه او را گرامی بدارید ،زیرا او در برابر گناهان شما بسیار بردبار است و مانند هیچ یک از شما نیست؛ بلکه توبه کنید ،زیرا این برای شما سودمند خواهد بود. ¶ ۲۷۵تمام این چیزهایی که در بال نوشته شده است ،من چوپان ،فرشته توبه ،به بندگان خدا نشان داده و گفتهام. ۲۷۶پس اگر ایمان آورید و به این سخنان گوش فرا دهید و در آنها سلوک کنید و راههای خود را اصلح کنید ،زنده خواهید ماند .اما اگر در بدخواهی و به یاد آوردن آسیبها ادامه دهید ،چنین گناهکارانی نزد خدا زنده نخواهند ماند. ۲۷۷من تمام این چیزهایی را که قرار بود از جانب من گفته شود ،به شما گفتم .آنگاه چوپان به من گفت« :آیا همه چیز را از من پرسیدی؟» پاسخ دادم« :آقا ،پرسیدهام». ۲۷۸پس چرا از جای این سنگهایی که در بنا گذاشته شدهاند نپرسیدی تا آن را نیز برایت توضیح دهم؟ گفتم« :آقا ،فراموش کردهام» .پس بشنو ،گفت« :درباره اینها نیز». ۲۷۹آنها کسانی هستند که اکنون این فرامین را شنیدهاند و با تمام قلب خود توبه کردهاند؛ ۲۸۰و هنگامی که خداوند دید توبه آنها خوب و خالص است و میتوانند به آن ادامه دهند ،دستور داد گناهان پیشین آنها محو شود .زیرا این فضاها گناهان آنها بودند و بنابراین طوری ساخته شدهاند که حتی ممکن است ظاهر نشوند. شبیه سازی ۱۰ ۱پس از آنکه این کتاب را نوشتم ،فرشتهای که مرا به آن چوپان تحویل داده بود ،به خانهای که در آن بودم آمد و بر تخت نشست و آن چوپان در دست راست او ایستاده بود. ۲آنگاه مرا فراخواند و گفت« :تو و خانهات را به این چوپان سپردم تا از تو محافظت کند» .گفتم« :بله ،ای خداوند». ۳بنابراین ،او گفت ،اگر از همه رنجها و از همه ظلمها در امان باشی و در هر گفتار و کردار نیک موفق باشی؛ و از همه فضیلتها و پارساییها برخوردار باشی؛ در آن فرمانهایی که او به تو داده است ،گام برداری ،آنگاه بر همه گناهان مسلط خواهی شد. ۴زیرا اگر آن دستورات را رعایت کنی ،تمام شهوت و لذت این دنیای کنونی مطیع تو خواهد شد و در هر کار خیری موفقیت از پی تو خواهد آمد. ۵پس وقار و فروتنی او را نسبت به خود بپذیرید و به همه بگویید که او نزد خدا بسیار محترم و مشهور است و شاهزادهای با اقتدار عظیم و در منصب خود قدرتمند است. ۶قدرت توبه در سراسر جهان تنها به او سپرده شده است .آیا او در نظر تو از اقتدار زیادی برخوردار نیست؟ ۷اما شما نیکویی او و فروتنیای را که نسبت به شما از خود نشان میدهد ،خوار میشمارید. ۸به او گفتم« :ای آقا ،از وقتی که به خانه من آمده ،از او بپرس که آیا از من کاری خلف قانون سر زده یا به او بدی کردهام؟» ۹او گفت :میدانم که تو هیچ کار خلفی نکردهای و بعد از این هم نخواهی کرد؛ و از این رو این چیزها را با تو میگویم تا پایدار باشی؛ زیرا او درباره تو به من گزارش خوبی داده است. ۱۰اما این چیزها را به دیگران بگو ،تا آنان که توبه کردهاند یا توبه خواهند کرد ،با تو همفکر باشند؛ و او نیز از ایشان به من گزارش خوبی بدهد ،و من نیز همین کار را با خداوند بکنم. ۱۱من پاسخ دادم« :ای آقا ،من به همه مردم از کارهای شگفتانگیز خدا خبر میدهم و امیدوارم همه کسانی که آنها را دوست دارند و قبلل گناه کردهاند ،وقتی این چیزها را بشنوند ،توبه کنند و زندگی خود را بازیابند».
کتاب سوم چوپان هرماس -تشبیهات
۱۲پس گفت ،در این خدمت ادامه دهید و آن را به انجام رسانید .و هر که طبق دستورات این چوپان عمل کند ،زنده خواهد ماند و هم در اینجا و هم نزد خداوند از احترام زیادی برخوردار خواهد بود. ۱۳اما کسانی که احکام او را نگاه ندارند ،از جان خود میگریزند و با آن دشمنی میکنند .و کسانی که از احکام او پیروی نمیکنند ،خود را به مرگ میسپارند و هر کس مقصر خون خود خواهد بود. ۱۴اما من به تو میگویم ،این احکام را نگه دار ،و برای همه گناهانت شفا خواهی یافت. ۱۵علوه بر این ،این باکرهها را فرستادهام تا با تو ساکن شوند ،زیرا دیدهام که با تو بسیار مهربانند .بنابراین ،آنها را به عنوان دستیار خود خواهی داشت تا بتوانی دستوراتی را که به تو داده است ،بهتر انجام دهی؛ زیرا این دستورات بدون این باکرهها قابل اجرا نیستند. ۱۶و میبینم که چگونه مایلند با تو باشند؛ و من نیز به ایشان فرمان خواهم داد که همگی از خانه تو بیرون نروند. ۱۷فقط خانه خود را پاکیزه کن ،زیرا آنها به راحتی در خانهای پاک ساکن خواهند شد .زیرا آنها پاک و پاکیزه و کوشا هستند و همه آنها نزد خداوند مورد لطف و عنایت هستند. ۱۸پس اگر خانهات را پاکیزه نگه داری ،با تو خواهند ماند .اما اگر هرگز آلوده نباشد ،بیدرنگ از خانهات بیرون خواهند رفت ،زیرا این باکرهها هیچ گونه آلودگی را تحمل نمیکنند. ۱۹به او گفتم« :ای آقا ،امیدوارم که ایشان را چنان خشنود سازم که همیشه از سکونت در خانهام لذت ببرند .و چنانکه کسی که مرا به او سپردهای از من شکایتی ندارد ،ایشان نیز شکایتی نخواهند داشت». ۲۰سپس به آن چوپان گفت« :میبینم که بنده خدا زنده خواهد ماند و این احکام را رعایت خواهد کرد و این باکرهها را در مسکنی پاک قرار خواهد داد». ۲۱چون این را گفت ،مرا دوباره به آن چوپان سپرد و باکرهها را فراخواند و به ایشان گفت« :چون میبینم که شما به راحتی در خانهی این مرد ساکن خواهید شد ،او و خانهاش را به شما میسپارم تا هرگز از خانهاش بیرون نروید» .و ایشان با کمال میل این سخنان را شنیدند. ۲۲سپس به من گفت« :با شجاعت به خدمت خود ادامه بده؛ عظمت خدا را به همه اعلم کن ،و در این خدمت فیض خواهی یافت». ۲۳و هر که به این احکام عمل کند ،زنده خواهد ماند و در زندگی خود شاد خواهد بود .اما کسی که آنها را نادیده بگیرد ،زنده نخواهد ماند و در زندگی خود بدبخت خواهد بود. ۲۴به همه بگو هر که میتواند نیکویی کند ،از کار نیک باز نایستد ،زیرا برای او سودمند است .زیرا من میخواهم که هم هه آدمیان از رنجهایی که در آن گرفتارند ،رهایی یابند. ۲۵زیرا کسی که در زندگی روزمرهاش نیازمند است و از ناراحتی رنج میبرد ،در عذاب و نیاز شدیدی به سر میبرد .بنابراین ،هر که چنین روحی را از نیاز رهایی بخشد ،شادی بزرگی نصیبش میشود. ۲۶زیرا کسی که از چنین ناراحتیهایی رنج میبرد ،به همان اندازه عذاب میکشد ،گویی در زنجیر است .و بسیاری به دلیل چنین مصیبتهایی ،چون قادر به تحمل آنها نیستند ،حتی تصمیم گرفتهاند خود را نابود کنند. ۲۷پس هر که مصیبت چنین شخصی را بداند و او را از آن رهایی ندهد ،گناه بزرگی مرتکب شده و خون او بر گردن اوست. ۲۸پس ای کسانی که از خداوند توانایی یافتهاید ،در کارهای نیک کوشا باشید ،مبادا تا در انجام آنها تأخیر میکنید ،ساختن برج تمام شود، زیرا به خاطر شما ساختن متوقف میشود. ۲۹اگر در انجام کارهای نیک عجله نکنید ،برج تمام خواهد شد و شما از آن بیرون رانده خواهید شد. ۳۰و پس از آنکه چنین با من سخن گفت ،از بستر برخاست و چوپان و دوشیزگان را با خود برد و رفت. ۳۱با این حال ،او به من گفت که چوپان و دوشیزگان را به خانهام باز خواهد گرداند .آمین.