Skip to main content

Persian - The Mighty Angel of the LORD Defends Jerusalem

Page 1

‫فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند‬ ‫دوم پادشاهان ‪۱۹-۱۸‬‬ ‫دوم پادشاهان ‪۱۸‬‬ ‫‪.‬و در سال سوم هوشع بن ایله‪ ،‬پادشاه اسرائیل‪ ،‬واقع شد که حزقیا بن آحاز‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬آغاز سلطنت نمود ‪۱‬‬ ‫‪.‬او بیست و پنج ساله بود که پادشاه شد و بیست و نه سال در اورشلیم سلطنت کرد‪ .‬نام مادرش نیز ابی‪ ،‬دختر زکریا بود ‪۲‬‬ ‫‪.‬و آنچه را که در نظر خداوند درست بود‪ ،‬مانند هر آنچه پدرش داوود کرده بود‪ ،‬به جا آورد ‪۳‬‬ ‫‪،‬او مکانهای بلند را برداشت و تمثالها را شکست و ااشیرهها را قطع کرد و مار برنجی را که موسی ساخته بود‪ ،‬تکهتکه کرد ‪۴‬‬ ‫‪.‬زیرا تا آن زمان بنیاسرائیل برای آن بخور میسوزاندند و او آن را نا حُشتان نامید‬ ‫‪،‬او به یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬توکل داشت‪ ،‬به طوری که بعد از او از تمامی پادشاهان یهودا و نه از کسانی که قبل از او بودند ‪۵‬‬ ‫‪.‬کسی مانند او نبود‬ ‫زیرا او به خداوند چسبیده بود و از پیروی او انُراف نورزید‪ ،‬بلکه فرمانهای او را که خداوند به موسی امر فرموده بود‪ ،‬نگاه ‪۶‬‬ ‫‪.‬داشت‬ ‫‪.‬و خداوند با او میبود و هر جا که میرفت‪ ،‬کامیاب میشد؛ و بر پادشاه آشور عاصی شده‪ ،‬او را خدمت نکرد ‪۷‬‬ ‫‪.‬او فلسطینیان را تا غزه و مرزهایش‪ ،‬از برجهای دیدهبانان تا شهر حصاردار‪ ،‬شکست داد ‪۸‬‬ ‫و در سال چهارم حزقیا پادشاه‪ ،‬که سال هفتم هوشع بن ایله پادشاه اسرائیل بود‪ ،‬واقع شد که شلمناسر‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬به سامره ‪۹‬‬ ‫‪.‬برآمده‪ ،‬آن را مُاصره کرد‬ ‫و در پایان سه سال آن را تصرف کردند‪ :‬در سال ششم حزقیا‪ ،‬که نهمین سال هوشع‪ ،‬پادشاه اسرائیل است‪ ،‬سامره تصرف ‪۱۰‬‬ ‫‪.‬شد‬ ‫و پادشاه آشور اسرائیل را به آشور اسیر کرد و ایشان را در حلح و خابور نزد نهر جوزان و در شهرهای مادیان ساکن ‪۱۱‬‬ ‫‪.‬ساخت‬ ‫زیرا که ایشان به آواز یهوه خدای خود گوش ندادند‪ ،‬بلکه از عهد او و از هر آنچه موسی بنده خداوند امر فرموده بود‪ ،‬تجاوز ‪۱۲‬‬ ‫‪.‬کردند و به آنها گوش ندادند و عمل ننمودند‬ ‫و در چهاردهمین سال سلطنت حزقیا‪ ،‬سنُاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬به تمام شهرهای حصاردار یهودا حمله کرد و آنها را تصرف ‪۱۳‬‬ ‫‪.‬نمود‬ ‫و حزقیا پادشاه یهودا نزد پادشاه آشور به لکیش فرستاد و گفت‪» :‬من گناه کردهام؛ از من برگرد‪ :‬آنچه را که بر من وارد ‪۱۴‬‬ ‫‪.‬کردی‪ ،‬خواهم پرداخت‪ «.‬و پادشاه آشور سیصد وزنه نقره و سی وزنه طل به حزقیا پادشاه یهودا داد‬ ‫‪.‬و حزقیا تمام نقرهای را که در خانه خداوند و در خزانههای خانه پادشاه یافت میشد‪ ،‬به او داد ‪۱۵‬‬ ‫در آن زمان‪ ،‬حزقیا طل را از درهای معبد خداوند و از ستونهایی که حزقیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬آنها را پوشانده بود‪ ،‬جدا کرد و به ‪۱۶‬‬ ‫‪.‬پادشاه آشور داد‬

‫‪1‬‬


‫فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند‬

‫و پادشاه آشور‪ ،‬ت ارتان و ارببساریس و ارببشاقی را از لکیش نزد حزقیای پادشاه با لشکری عظیم به اورشلیم فرستاد‪ .‬و ایشان ‪۱۷‬‬ ‫‪.‬روانه شده‪ ،‬به اورشلیم رسیدند‪ .‬و چون برآمده شدند‪ ،‬آمده‪ ،‬نزد مجرای برکه بالیی که در راه مزرعه گازر است‪ ،‬ایستادند‬ ‫و چون پادشاه را خواندند‪ ،‬الیاقیم بن حلقیا که ناظر خانه بود و شبنای کاتب و یوآخ بن آساف وقایعنگار نزد ایشان بیرون ‪۱۸‬‬ ‫‪.‬آمدند‬ ‫ربشاقی به ایشان گفت‪» :‬به حزقیا بگویید‪ :‬پادشاه بزرگ‪ ،‬پادشاه آشور چنین میگوید‪ :‬این چه اعتمادی است که بر آن توکل ‪۱۹‬‬ ‫»میکنی؟‬ ‫تو میگویی )اما اینها سخنان باطلی هستند که میگویند( من مشورت و قدرت برای جنگ دارم‪ .‬اکنون به چه کسی اعتماد داری ‪۲۰‬‬ ‫که علیه من شورش میکنی؟‬ ‫نی خرد شده‪ ،‬یعنی بر مصر‪ ،‬توکل میکنی‪ ،‬که اگر کسی بر آن تکیه کند‪ ،‬به دستش فرو رفته‪ ،‬آن را ‪۲۱‬‬ ‫اینک‪ ،‬تو بر عصای این ی‬ ‫‪.‬سوراخ میکند‪ .‬فرعون‪ ،‬پادشاه مصر‪ ،‬نیز برای همه کسانی که بر او توکل میکنند‪ ،‬چنین است‬ ‫اما اگر به من گویید که ما به یهوه خدای خود توکل داریم‪ ،‬آیا او آن نیست که حزقیا اماکن بلند و مذبُهای او را برداشته است ‪۲۲‬‬ ‫و به یهودا و اورشلیم گفته است که در مقابل این مذبح در اورشلیم سجده خواهید کرد؟‬ ‫‪،‬پس حال‪ ،‬از تو تمنا دارم که با سرورم‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬پیمان ببندی و اگر از جانب خود بتوانی سوارکارانی بر آنها بگماری ‪۲۳‬‬ ‫‪.‬دو هزار اسب به تو خواهم داد‬ ‫پس چگونه روی یک سردار از کوچکترین بندگان آقایم را خواهی برگردانید و بر مصر برای ارابهها و سواران توکل ‪۲۴‬‬ ‫خواهی کرد؟‬ ‫آیا من اکنون بدون اذن خداوند بر این مکان برای نابودی آن آمدهام؟ خداوند به من گفته است‪ :‬بر این سرزمین حمله کن و آن ‪۲۵‬‬ ‫‪.‬را ویران کن‬ ‫آنگاه الیاقیم پسر حلقیا و شبنا و یوآخ به ربشاقی گفتند‪» :‬تمنا اینکه با بندگانت به زبان آرامی سخن بگویی زیرا آن را میفهمیم ‪۲۶‬‬ ‫»‪.‬و با ما به زبان یهود در گوش مردمی که بر حصارند گفتگو مکن‬ ‫ربشاقی به ایشان گفت‪» :‬آیا آقایم مرا نزد آقای تو و نزد تو فرستاده است تا این سخنان را بگویم؟ آیا مرا نزد مردانی که بر ‪۲۷‬‬ ‫»دیوار نشستهاند نفرستاده است تا با شما مدفوع خود را بخورند و ادرار خود را بنوشند؟‬ ‫‪.‬آنگاه ربشاقی ایستاد و با صدای بلند به زبان یهودیان فریاد زد و گفت‪» :‬به سخنان پادشاه بزرگ‪ ،‬پادشاه آشور گوش دهید ‪۲۸‬‬ ‫‪.‬پادشاه چنین میگوید‪ :‬حزقیا شما را فریب ندهد‪ ،‬زیرا او نمیتواند شما را از دست او رهایی دهد ‪۲۹‬‬ ‫و حزقیا شما را بر خداوند مطمئن نسازد و نگوید که خداوند ما را البته خواهد رهانید و این شهر به دست پادشاه آشور تسلیم ‪۳۰‬‬ ‫‪.‬نخواهد شد‬ ‫به حزقیا گوش مدهید‪ ،‬زیرا پادشاه آشور چنین میگوید‪» :‬با من عهد کنید و هدیهای به من بدهید و نزد من بیایید و هر کس از ‪۳۱‬‬ ‫»‪.‬مو و انجیر خود بخورد و هر کس از آب چشمه خود بنوشد‬ ‫تا بیایم و شما را به سرزمینی مانند سرزمین خودتان ببرم‪ ،‬سرزمین غله و شراب‪ ،‬سرزمین نان و تاکستانها‪ ،‬سرزمین زیتون ‪۳۲‬‬ ‫روغنی و عسل‪ ،‬تا زنده بمانید و نمیرید‪ .‬و به حزقیا گوش ندهید وقتی که شما را ترغیب میکند و میگوید‪ :‬خداوند ما را نجات‬ ‫‪.‬خواهد داد‬ ‫آیا هیچیک از خدایان امتها‪ ،‬سرزمین خود را از دست پادشاه آشور رهایی داده است؟ ‪۳۳‬‬ ‫خدایان حمات و ارفاد کجایند؟ خدایان سفروایم‪ ،‬هینع و عوا کجایند؟ آیا سامره را از دست من رهانیده اند؟ ‪۳۴‬‬ ‫خدایان کشورها‪ ،‬کدامند که سرزمین خود را از دست من نجات دادهاند تا خداوند اورشلیم را از دست من ‪۳۵‬‬ ‫از میان تمامی‬ ‫ی‬ ‫نجات دهد؟‬ ‫‪.‬اما قوم خاموش ماندند و به او هیچ جوابی ندادند‪ ،‬زیرا پادشاه فرمان داده بود که به او جواب ندهید ‪۳۶‬‬ ‫آنگاه الیاقیم پسر حلقیا که ناظر خانه بود و شبنای کاتب و یوآخ پسر آساف وقایعنگار با جامههای دریده نزد حزقیا آمدند و ‪۳۷‬‬ ‫‪.‬سخنان ربشاقی را به او گفتند‬ ‫دوم پادشاهان ‪۱۹‬‬ ‫‪.‬و چون حزقیای پادشاه این را شنید‪ ،‬لباس خود را چاک زد و پلس پوشید و به خانه خداوند درآمد ‪۱‬‬ ‫‪.‬و الیاقیم‪ ،‬ناظر خانه‪ ،‬و شبنای کاتب و مشایخ کاهنان را که پلس پوشیده بودند‪ ،‬نزد اشعیا نبی پسر آموص فرستاد ‪۲‬‬ ‫و به او گفتند‪» :‬حزقیا چنین میگوید‪ :‬امروز روز مصیبت و سرزنش و کفر است‪ ،‬زیرا که پسران به رحم رسیدهاند و قوت ‪۳‬‬ ‫»‪.‬زاییدن نیست‬ ‫شاید یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬سخنان ربشاقی را که پادشاه آشور‪ ،‬آقایش‪ ،‬او را فرستاده است تا خدای زنده را تُقیر کند‪ ،‬بشنود و سخنانی ‪۴‬‬ ‫‪.‬را که یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬شنیده است‪ ،‬توبیخ کند‪ .‬پس برای بازماندگان دعا کن‬ ‫‪.‬پس خادمان حزقیای پادشاه نزد اشعیا آمدند ‪۵‬‬ ‫و اشعیا به ایشان گفت‪» :‬به آقای خود چنین گویید‪ :‬خداوند چنین میگوید‪ :‬از سخنانی که شنیدهای و بندگان پادشاه آشور به آنها ‪۶‬‬ ‫»‪.‬مرا کفر گفتهاند‪ ،‬مترس‬

‫‪2‬‬


‫فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند‬

‫اینک من بانگی بر او خواهم فرستاد و خبری خواهد شنید و به سرزمین خود باز خواهد گشت و او را در سرزمین خودش به ‪۷‬‬ ‫‪.‬شمشیر خواهم کشت‬ ‫‪.‬پس ربشاقی برگشت و پادشاه آشور را دید که با لبنه میجنگد‪ ،‬زیرا شنیده بود که از لکیش رفته است ‪۸‬‬ ‫و چون خبر تیرهاقه‪ ،‬پادشاه حبشه را شنید که اینک برای جنگ با تو بیرون آمده است‪ ،‬بار دیگر رسولنی نزد حزقیا فرستاد و ‪۹‬‬ ‫‪:‬گفت‬ ‫به حزقیا پادشاه یهودا چنین بگویید‪ :‬خدای تو که به او توکل داری‪ ،‬تو را فریب ندهد و نگوید که اورشلیم به دست پادشاه آشور ‪۱۰‬‬ ‫‪.‬تسلیم نخواهد شد‬ ‫اینک شنیدهای که پادشاهان آشور با هم هه سرزمینها چه کردهاند و آنها را به کلی نابود ساختهاند‪ .‬آیا رهایی خواهی یافت؟ ‪۱۱‬‬ ‫سر بودند‪ ،‬ایشان را ‪۱۲‬‬ ‫آیا خدایان امتهایی که پدران من آنها را هلک کردند‪ ،‬مانند جوزان و حاران و یر یزف و بنیعدن که در تیل ا‬ ‫نجات دادند؟‬ ‫پادشاه حمات و پادشاه ارفاد و پادشاه شهر سفروایم و هینع و عوا کجا هستند؟ ‪۱۳‬‬ ‫‪.‬و حزقیا نامه را از دست فرستادگان گرفته‪ ،‬آن را خواند‪ .‬و حزقیا به خانه خداوند رفت و آن را در حضور خداوند پهن کرد ‪۱۴‬‬ ‫و حزقیا نزد خداوند دعا کرده‪ ،‬گفت‪» :‬ای یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل که بر کروبیان ساکن هستی‪ ،‬تو به تنهایی خدای تمامی ممالک ‪۱۵‬‬ ‫»‪.‬زمین هستی؛ تو آسمان و زمین را آفریدهای‬ ‫ای خداوند‪ ،‬گوش خود را فرا گیر و بشنو‪ .‬ای خداوند‪ ،‬چشمان خود را باز کن و ببین‪ .‬سخنان سنُاریب را که او را فرستاده ‪۱۶‬‬ ‫‪.‬است تا خدای زنده را تُقیر کند‪ ،‬بشنو‬ ‫‪،‬ای خداوند‪ ،‬به راستی که پادشاهان آشور‪ ،‬قومها و سرزمینهایشان را نابود کردهاند ‪۱۷‬‬ ‫و خدایان ایشان را به آتش افکندند‪ ،‬زیرا که خدا نبودند‪ ،‬بلکه ساخته دست بشر از چوب و سنگ‪ .‬از این جهت ایشان را هلک ‪۱۸‬‬ ‫‪.‬کردند‬ ‫پس حال ای یهوه خدای ما‪ ،‬از تو التماس میکنم که ما را از دست او نجات دهی تا جمیع ممالک جهان بدانند که تو تنها یهوه ‪۱۹‬‬ ‫‪.‬خدا هستی‬ ‫آنگاه اشعیا پسر آموص نزد حزقیا فرستاد و گفت‪» :‬یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید‪ :‬آنچه را که درباره سنُاریب‪ ،‬پادشاه ‪۲۰‬‬ ‫»‪.‬آشور‪ ،‬نزد من دعا کردی‪ ،‬شنیدم‬ ‫این کلمی است که خداوند درباره او گفته است‪ :‬آن باکره‪ ،‬دختر صهیون‪ ،‬تو را حقیر شمرده و به تو استهزا کرده است؛ ‪۲۱‬‬ ‫‪.‬دختر اورشلیم سر خود را به تو جنبانده است‬ ‫که را تُقیر و کفر گفتی و بر که آواز خود را بلند کردی و چشمان خود را به اعلی برافراشتی‪ ،‬حتی بر قدوس اسرائیل؟ ‪۲۲‬‬ ‫به وسیل هه فرستادگانت‪ ،‬خداوند را سرزنش کردهای و گفتهای‪» :‬با کثرت ارابههایم به بلندی کوهها و به کنارههای لبنان آمدهام ‪۲۳‬‬ ‫و درختان سرو بلند و صنوبرهای مرغوب آن را قطع خواهم کرد و به اقامتگاههای مرزهای او و به جنگل کرملش وارد خواهم‬ ‫»‪.‬شد‬ ‫‪.‬من حفر کرده و آبهای غریب نوشیدهام‪ ،‬و با کف پای خود تمام نهرهای سرزمینهای مُاصرهشده را خشکاندهام ‪۲۴‬‬ ‫آیا از قدیم نشنیدهای که چگونه این را کردهام و از ایام قدیم که آن را شکل دادهام؟ اکنون آن را به انجام رساندهام که تو ‪۲۵‬‬ ‫‪.‬شهرهای حصاردار را ویران و به تودههای ویران تبدیل خواهی کرد‬ ‫از این رو‪ ،‬ساکنان آنها کمتوان‪ ،‬هراسان و شرمنده بودند؛ مانند علف صُرا و مانند علف سبز‪ ،‬مانند علف پشت بامها و مانند ‪۲۶‬‬ ‫‪.‬غله ای که پیش از رسیدن پژمرده میشود‬ ‫‪.‬اما من از اقامت تو و خروج و دخول تو و خشمی که بر من داری‪ ،‬آگاهم ‪۲۷‬‬ ‫چون خشم تو بر من و غوغای تو به گوشهای من رسیده است‪ ،‬بنابراین مهار خود را بر بینی تو و لگام خود را بر لبانت ‪۲۸‬‬ ‫‪.‬خواهم گذاشت و تو را از راهی که آمدهای‪ ،‬باز خواهم گرداند‬ ‫و این برای تو نشانهای خواهد بود که امسال از آنچه خود میروید‪ ،‬خواهید خورد و در سال دوم از آنچه از آن بروید‪ ،‬و در ‪۲۹‬‬ ‫‪.‬سال سوم بکارید و درو کنید و تاکستانها غرس کنید و میوه آنها را بخورید‬ ‫‪.‬و بقیهای که از خاندان یهودا رستگار شوند‪ ،‬بار دیگر به پایین ریشه خواهند دوانید و به بال میوه خواهند داد ‪۳۰‬‬ ‫‪.‬زیرا که از اورشلیم بقیهای بیرون خواهند آمد و نجاتیافتگان از کوه صهیون‪ .‬غیرت یهوه صبایوت این را به جا خواهد آورد ‪۳۱‬‬ ‫بنابراین خداوند درباره پادشاه آشور چنین میگوید‪ :‬او به این شهر داخل نخواهد شد و به آنجا تیری نخواهد انداخت و با سپر ‪۳۲‬‬ ‫‪.‬در مقابلش نخواهد آمد و سنگری در برابرش نخواهد افراشت‬ ‫‪.‬خداوند میگوید‪ :‬از راهی که آمده است‪ ،‬به همان نیز باز خواهد گشت و به این شهر داخل نخواهد شد ‪۳۳‬‬ ‫‪.‬زیرا من از این شهر دفاع خواهم کرد و آن را نجات خواهم داد‪ ،‬به خاطر خودم و به خاطر بندهام داوود ‪۳۴‬‬ ‫و در آن شب واقع شد که فرشته خداوند بیرون رفته‪ ،‬صد و هشتاد و پنج هزار نفر از اردوی آشوریان را زد و چون صبح ‪۳۵‬‬ ‫‪.‬زود برخاستند‪ ،‬اینک همه آنها لشههای مرده بودند‬ ‫‪.‬پس سنُاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬کوچ کرد و رفت و بازگشت و در نینوا ساکن شد ‪۳۶‬‬ ‫آصر او را به شمشیر زدند و ‪۳۷‬‬ ‫و واقع شد که چون او در خانه خدای خود‪ ،‬نیسبروک‪ ،‬عبادت میکرد‪ ،‬پسرانش ااد ابر املاک و ش اار ی‬ ‫سر احددون‪ ،‬به جای او سلطنت نمود‬ ‫‪.‬ایشان به زمین ارمنستان فرار کردند‪ .‬و پسرش‪ ،‬ا ا ا‬

‫‪3‬‬


‫فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند‬

‫دوم تواریخ ‪۲۳-۱:۳۲‬‬ ‫پس از این وقایع و پس از استقرار آنها‪ ،‬سنُاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬آمد و وارد یهودا شد و در برابر شهرهای حصاردار اردو زد ‪۱‬‬ ‫‪.‬و خواست آنها را برای خود فتح کند‬ ‫‪،‬و چون حزقیا دید که سنُاریب آمده است و قصد جنگ با اورشلیم را دارد ‪۲‬‬ ‫‪.‬او با امرا و بزرگان خود مشورت کرد تا آب چشمههایی را که بیرون شهر بود‪ ،‬ببندند؛ و ایشان او را یاری کردند ‪۳‬‬ ‫پس گروهی بسیار گرد آمدند و همه چشمهها و نهری را که از میان سرزمین میگذشت‪ ،‬بستند و گفتند‪» :‬چرا پادشاهان آشور ‪۴‬‬ ‫»باید بیایند و آب فراوان بیابند؟‬ ‫او همچنین خود را تقویت کرد و تمام دیوار خراب شده را بازسازی نمود و آن را تا برجها بال برد و دیوار دیگری در بیرون ‪۵‬‬ ‫‪.‬آن ساخت و یملو را در شهر داوود تعمیر کرد و تیرها و سپرهای زیادی ساخت‬ ‫‪،‬و سرداران جنگی را بر مردم گماشت و ایشان را در کوچه دروازه شهر نزد خود جمع کرد و با ایشان سخنان دلجویانه گفته ‪۶‬‬ ‫‪:‬گفت‬ ‫قوی و دلیر باشید‪ ،‬از پادشاه آشور و از تمامی جمعیتی که با او هستند‪ ،‬مترسید و هراسان نشوید‪ ،‬زیرا کسانی که با ما هستند از ‪۷‬‬ ‫‪.‬کسانی که با او هستند بیشترند‬ ‫با او بازویی از بشر است‪ ،‬اما با ما یهوه خدای ماست تا به ما کمک کند و در نبردهای ما بجنگد‪ .‬و قوم به سخنان حزقیا‪ ،‬پادشاه ‪۸‬‬ ‫‪.‬یهودا‪ ،‬اعتماد کردند‬ ‫پس از این‪ ،‬سنُاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬مأموران خود را به اورشلیم فرستاد )اما خود با تمام قوایش لکیش را مُاصره کرد( و ‪۹‬‬ ‫‪:‬نزد حزقیا‪ ،‬پادشاه یهودا و تمام یهودایی که در اورشلیم بودند‪ ،‬فرستاد و گفت‬ ‫سنُاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬چنین میگوید‪» :‬بر چه چیز توکل دارید که در اورشلیم در مُاصره میمانید؟« ‪۱۰‬‬ ‫آیا حزقیا شما را ترغیب نمیکند که خود را تسلیم قُطی و تشنگی کنید تا بمیرید‪ ،‬زیرا میگوید‪ :‬یهوه خدای ما‪ ،‬ما را از دست ‪۱۱‬‬ ‫پادشاه آشور رهایی خواهد داد؟‬ ‫آیا همین حزقیا مکانهای بلند و قربانگاههایش را برنینداخت و به یهودا و اورشلیم فرمان نداد و نگفت که در برابر یک ‪۱۲‬‬ ‫قربانگاه پرستش کنید و بر آن بخور بسوزانید؟‬ ‫آیا نمیدانید که من و پدرانم با هم هه مردم سرزمینهای دیگر چه کردهایم؟ آیا خدایان قومهای آن سرزمینها به هیچ طریقی ‪۱۳‬‬ ‫میتوانستند سرزمینهای خود را از دست من رهایی بخشند؟‬ ‫از جمیع خدایان امتهایی که پدران من آنها را به کلی هلک کردند‪ ،‬کدامیک میتوانست قوم خود را از دست من رهایی دهد که ‪۱۴‬‬ ‫خدای شما بتواند شما را از دست من رهایی دهد؟‬ ‫پس حال‪ ،‬حزقیا شما را فریب ندهد و بدین طریق شما را فریب ندهد و به او ایمان نیاورید‪ ،‬زیرا هیچ خدای هیچ ملتی یا هیچ ‪۱۵‬‬ ‫مملکتی نتوانسته است قوم خود را از دست من و از دست پدرانم رهایی دهد‪ ،‬پس خدای شما چگونه شما را از دست من رهایی‬ ‫خواهد داد؟‬ ‫‪.‬و بندگانش بار دیگر علیه یهوه خدا و علیه بندهاش حزقیا سخن گفتند ‪۱۶‬‬ ‫او همچنین نامههایی نوشت تا به یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬اهانت کند و علیه او سخن بگوید و بگوید‪» :‬همانطور که خدایان ‪۱۷‬‬ ‫»‪.‬ملتهای سرزمینهای دیگر قوم خود را از دست من رهایی ندادند‪ ،‬خدای حزقیا نیز قوم خود را از دست من رهایی نخواهد داد‬ ‫آنگاه با صدای بلند و به زبان یهودیان‪ ،‬مردم اورشلیم را که بر دیوار بودند‪ ،‬خطاب کردند تا آنها را بترسانند و به وحشت ‪۱۸‬‬ ‫‪.‬بیندازند و شهر را تصرف کنند‬ ‫‪.‬و ایشان بر ضد خدای اورشلیم سخن گفتند‪ ،‬چنانکه بر ضد خدایان مردمان زمین که ساختهی دست بشرند ‪۱۹‬‬ ‫‪.‬و به همین دلیل حزقیای پادشاه و اشعیا نبی پسر آموص دعا کردند و به سوی آسمان فریاد برآوردند ‪۲۰‬‬ ‫و خداوند فرشتهای فرستاد که تمام دلوران و سرداران و رهبران اردوی پادشاه آشور را هلک کرد‪ .‬پس او با شرمساری به ‪۲۱‬‬ ‫‪.‬سرزمین خود بازگشت‪ .‬و چون به خانه خدای خود رسید‪ ،‬کسانی که از صمیم قلبش آمده بودند‪ ،‬او را در آنجا با شمشیر کشتند‬ ‫بدینسان خداوند حزقیا و ساکنان اورشلیم را از دست سنُاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬و از دست هم هه دشمنان دیگر نجات داد و ایشان ‪۲۲‬‬ ‫‪.‬را از هر سو هدایت کرد‬ ‫و بسیاری هدایا برای خداوند به اورشلیم و پیشکشهایی برای حزقیا‪ ،‬پادشاه یهودا آوردند‪ ،‬به طوری که از آن زمان به بعد‪ ،‬او ‪۲۳‬‬ ‫‪.‬در نظر هم هه ا ممتها بزرگ شمرده شد‬

‫‪4‬‬


‫فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند‬

‫اشعیا ‪۳۷-۳۶‬‬ ‫اشعیا ‪۳۶‬‬ ‫و در چهاردهمین سال حزقیا پادشاه‪ ،‬واقع شد که سنُاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬بر تمام شهرهای حصاردار یهودا هجوم آورده‪ ،‬آنها ‪۱‬‬ ‫‪.‬را تصرف کرد‬ ‫و پادشاه آشور‪ ،‬ربشاقی را با لشکری عظیم از لکیش به اورشلیم نزد حزقیای پادشاه فرستاد و او نزد مجرای برکه بالیی‪ ،‬به ‪۲‬‬ ‫‪.‬راه مزرعه گازر‪ ،‬ایستاد‬ ‫آساف وقایعنگار‪ ،‬نزد او بیرون آمدند ‪۳‬‬ ‫‪.‬آنگاه الیاقیم‪ ،‬پسر حلقیا که ناظر خانه بود‪ ،‬و شبنای کاتب‪ ،‬و یوآخ‪ ،‬پسر‬ ‫ی‬ ‫و ربشاقی به ایشان گفت‪» :‬به حزقیا بگویید‪ :‬پادشاه بزرگ‪ ،‬پادشاه آشور چنین میگوید‪ :‬این چه اعتمادی است که بر آن توکل ‪۴‬‬ ‫»میکنی؟‬ ‫من میگویم‪ ،‬آیا تو میگویی؟ )اما اینها سخنان باطلی هستند( من مشورت و قدرت جنگ دارم‪ .‬اکنون به که توکل میکنی که بر ‪۵‬‬ ‫من عصیان میکنی؟‬ ‫اینک تو به عصای این نی شکسته‪ ،‬بر مصر توکل میکنی‪ ،‬که اگر کسی بر آن تکیه کند‪ ،‬به دستش فرو رفته‪ ،‬آن را سوراخ ‪۶‬‬ ‫‪.‬میکند‪ .‬همچنین است فرعون‪ ،‬پادشاه مصر‪ ،‬برای همه کسانی که بر او توکل میکنند‬ ‫اما اگر به من بگویی که ما به یهوه خدای خود توکل داریم‪ ،‬آیا او همان نیست که حزقیا اماکن بلند و مذبُهای او را برداشته و ‪۷‬‬ ‫به یهودا و اورشلیم گفته است که پیش این مذبح سجده خواهید کرد؟‬ ‫پس اکنون‪ ،‬تمنا دارم که با آقایم‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬پیمان ببندی و اگر از جانب خود بتوانی سوارکارانی بر آنها بگماری‪ ،‬دو هزار ‪۸‬‬ ‫‪.‬اسب به تو میدهم‬ ‫پس چگونه روی یک سردار از کوچکترین بندگان آقایم را خواهی برگردانید و بر مصر برای ارابهها و سواران توکل خواهی ‪۹‬‬ ‫کرد؟‬ ‫و آیا من الن بدون اذن خداوند بر این زمین برای نابودی آن برآمدهام؟ خداوند به من گفته است‪ :‬بر این زمین برآی و آن را ‪۱۰‬‬ ‫‪.‬ویران کن‬ ‫آنگاه الیاقیم و شبنا و یوآخ به ربشاقی گفتند‪» :‬تمنا اینکه با بندگانت به زبان آرامی سخن بگویی زیرا آن را میفهمیم و با ما به ‪۱۱‬‬ ‫»‪.‬زبان یهود در گوش مردمی که بر حصارند سخن مگو‬ ‫ربشاقی گفت‪» :‬آیا آقایم مرا نزد آقای تو و نزد تو فرستاده است تا این سخنان را بگویم؟ آیا مرا نزد مردانی که بر دیوار ‪۱۲‬‬ ‫»نشستهاند نفرستاده است تا با شما مدفوع خود را بخورند و ادرار خود را بنوشند؟‬ ‫آنگاه ربشاقی ایستاد و با صدای بلند به زبان یهودیان فریاد زد و گفت‪» :‬سخنان پادشاه بزرگ‪ ،‬پادشاه آشور را بشنوید‪۱۳ «.‬‬ ‫‪.‬پادشاه چنین میگوید‪ :‬حزقیا شما را فریب ندهد‪ ،‬زیرا او نمیتواند شما را نجات دهد ‪۱۴‬‬ ‫و حزقیا شما را بر خداوند مطمئن نسازد و نگوید که خداوند ما را البته خواهد رهانید‪ ،‬و این شهر به دست پادشاه آشور تسلیم ‪۱۵‬‬ ‫‪.‬نخواهد شد‬ ‫به حزقیا گوش مدهید‪ ،‬زیرا پادشاه آشور چنین میگوید‪» :‬با من عهد کنید و هدیهای به من بدهید و نزد من بیایید تا هر کس از ‪۱۶‬‬ ‫»‪.‬مو و هر کس از انجیر خود بخورد و هر کس از آب چاه خود بنوشد‬ ‫تا زمانی که بیایم و شما را به سرزمینی مانند سرزمین خودتان ببرم‪ ،‬سرزمینی پر از غله و شراب‪ ،‬سرزمینی پر از نان و ‪۱۷‬‬ ‫‪.‬تاکستان‬ ‫مراقب باشید که حزقیا شما را فریب ندهد و نگوید‪» :‬خداوند ما را نجات خواهد داد‪ «.‬آیا هیچ یک از خدایان امتها سرزمین ‪۱۸‬‬ ‫خود را از دست پادشاه آشور نجات داده است؟‬ ‫خدایان حمات و ارفاد کجایند؟ خدایان سفروایم کجایند؟ و آیا سامره را از دست من رهانیده اند؟ ‪۱۹‬‬ ‫از میان تمامی خدایان این سرزمینها‪ ،‬کدامند که سرزمین خود را از دست من نجات دادهاند تا خداوند اورشلیم را از دست من ‪۲۰‬‬ ‫نجات دهد؟‬ ‫‪.‬اما ایشان سکوت کرده‪ ،‬به او هیچ جواب ندادند‪ ،‬زیرا فرمان پادشاه این بود که به او جواب ندهید ‪۲۱‬‬ ‫آساف وقایعنگار‪ ،‬با جامههای دریده نزد حزقیا آمدند ‪۲۲‬‬ ‫آنگاه الیاقیم‪ ،‬پسر حلقیا که ناظر خانه بود‪ ،‬و شبنای کاتب‪ ،‬و یوآخ‪ ،‬پسر‬ ‫ی‬ ‫‪.‬و سخنان ربشاقی را به او بازگفتند‬ ‫اشعیا ‪۳۷‬‬ ‫‪.‬و چون حزقیای پادشاه این را شنید‪ ،‬لباس خود را چاک زد و پلس پوشید و به خانه خداوند درآمد ‪۱‬‬ ‫‪.‬و الیاقیم‪ ،‬ناظر خانه‪ ،‬و شبنای کاتب و مشایخ کاهنان را ملبس به پلس‪ ،‬نزد اشعیا پسر آموص نبی فرستاد ‪۲‬‬ ‫و به او گفتند‪» :‬حزقیا چنین میگوید‪ :‬امروز روز مصیبت و سرزنش و کفر است‪ ،‬زیرا که پسران به رحم رسیدهاند و قوت ‪۳‬‬ ‫»‪.‬زاییدن نیست‬ ‫شاید یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬سخنان ربشاقی را که پادشاه آشور‪ ،‬آقایش‪ ،‬او را برای اهانت به خدای زنده فرستاده است‪ ،‬بشنود و سخنانی ‪۴‬‬ ‫‪.‬را که یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬شنیده است‪ ،‬توبیخ کند‪ .‬پس برای بقیهای که باقی ماندهاند‪ ،‬دعای خود را بلند کن‬ ‫‪5‬‬


‫فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند‬

‫‪.‬پس خادمان حزقیای پادشاه نزد اشعیا آمدند ‪۵‬‬ ‫و اشعیا به ایشان گفت‪» :‬به آقای خود چنین گویید‪ :‬خداوند چنین میگوید‪ :‬از سخنانی که شنیدهای و بندگان پادشاه آشور به آنها ‪۶‬‬ ‫»‪.‬مرا کفر گفتهاند‪ ،‬مترس‬ ‫اینک من بر او بلیی خواهم فرستاد و او خبری خواهد شنید و به سرزمین خود باز خواهد گشت و او را در سرزمین خودش به ‪۷‬‬ ‫‪.‬شمشیر خواهم کشت‬ ‫‪.‬پس ربشاقی برگشت و پادشاه آشور را دید که با لبنه میجنگد‪ ،‬زیرا شنیده بود که از لکیش رفته است ‪۸‬‬ ‫درباره تیرهاقه‪ ،‬پادشاه حبشه‪ ،‬شنید که برای جنگ با تو بیرون آمده است‪ .‬و چون این را شنید‪ ،‬رسولنی نزد حزقیا فرستاد ‪۹‬‬ ‫و او‬ ‫ه‬ ‫‪:‬و گفت‬ ‫به حزقیا پادشاه یهودا چنین بگویید‪ :‬خدای تو که به او توکل داری‪ ،‬تو را فریب ندهد و نگوید که اورشلیم به دست پادشاه آشور ‪۱۰‬‬ ‫‪.‬تسلیم نخواهد شد‬ ‫اینک شنیدهای که پادشاهان آشور با هم هه سرزمینها چه کردهاند و آنها را به کلی نابود ساختهاند؛ و آیا رهایی خواهی یافت؟ ‪۱۱‬‬ ‫آیا خدایان امتهایی که پدران من آنها را هلک کردند‪ ،‬مانند جوزان و حاران و یر یزف و بنیعدن که در تیلسار بودند‪ ،‬ایشان را ‪۱۲‬‬ ‫رهایی دادند؟‬ ‫پادشاه حمات و پادشاه ارفاد و پادشاه شهر سفروایم و هینا و یعوا کجا هستند؟ ‪۱۳‬‬ ‫‪.‬و حزقیا نامه را از دست فرستادگان گرفته‪ ،‬آن را خواند و حزقیا به خانه خداوند رفت و آن را در حضور خداوند پهن کرد ‪۱۴‬‬ ‫‪:‬و حزقیا نزد خداوند دعا کرده‪ ،‬گفت ‪۱۵‬‬ ‫ای یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬که بر کروبیان ساکن هستی‪ ،‬تو به تنهایی خدای تمامی ممالک زمین هستی‪ .‬تو آسمان و ‪۱۶‬‬ ‫‪.‬زمین را آفریدهای‬ ‫ای خداوند‪ ،‬گوش خود را فرا دار و بشنو؛ ای خداوند‪ ،‬چشمان خود را باز کن و ببین؛ و به سخنان سنُاریب که برای اهانت ‪۱۷‬‬ ‫‪.‬به خدای زنده فرستاده است‪ ،‬گوش فرا ده‬ ‫‪،‬ای خداوند‪ ،‬به درستی که پادشاهان آشور هم هه قومها و کشورهای ایشان را ویران کردهاند ‪۱۸‬‬ ‫و خدایان ایشان را به آتش افکندند‪ ،‬زیرا که خدا نبودند‪ ،‬بلکه ساخته دست بشر از چوب و سنگ‪ .‬از این جهت ایشان را هلک ‪۱۹‬‬ ‫‪.‬کردند‬ ‫‪.‬پس اکنون ای یهوه خدای ما‪ ،‬ما را از دست او رهایی ده تا جمیع ممالک جهان بدانند که تو تنها یهوه هستی ‪۲۰‬‬ ‫آنگاه اشعیا پسر آموص نزد حزقیا فرستاده‪ ،‬گفت‪» :‬یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید‪ :‬چونکه تو از من علیه سنُاریب پادشاه ‪۲۱‬‬ ‫‪،‬آشور دعا کردی‬ ‫این کلمی است که خداوند درباره او گفته است‪ :‬آن باکره‪ ،‬دختر صهیون‪ ،‬تو را حقیر شمرده و به تو استهزا کرده است؛ ‪۲۲‬‬ ‫‪.‬دختر اورشلیم سر خود را به تو تکان داده است‬ ‫که را تُقیر و کفر گفتی و بر که آواز خود را بلند کردی و چشمان خود را به اعلی برافراشتی‪ ،‬حتی بر قدوس اسرائیل؟ ‪۲۳‬‬ ‫به وسیل هه بندگانت‪ ،‬خداوند را تُقیر کردهای و گفتهای‪» :‬به کثرت ارابههای خود به بلندی کوهها و به کنارههای لبنان ‪۲۴‬‬ ‫»‪.‬رسیدهام و سروهای بلند و صنوبرهای مرغوب آن را قطع کرده‪ ،‬به بلندی مرزهایش و جنگل کرملش وارد شدهام‬ ‫‪.‬من کنده و آب نوشیدهام و با کف پای خود تمام نهرهای شهرهای مُاصره شده را خشک کردهام ‪۲۵‬‬ ‫آیا از قدیم نشنیدهای که چگونه این کار را کردهام و از ایام قدیم نشنیدهای که چگونه آن را ساختهام؟ اکنون آن را به انجام ‪۲۶‬‬ ‫‪.‬رساندهام که تو شهرهای مستُکم را به تودههای ویران تبدیل خواهی کرد‬ ‫از این رو‪ ،‬ساکنان آنها کمتوان و هراسان و شرمنده بودند‪ .‬آنها مانند علف صُرا و علف سبز‪ ،‬و مانند علف پشت بامها و ‪۲۷‬‬ ‫‪.‬مانند غله ای که قبل از رسیدن پژمرده میشود‪ ،‬گشتند‬ ‫‪.‬اما من از اقامت تو و خروج و دخول تو و خشمی که بر من داری‪ ،‬آگاهم ‪۲۸‬‬ ‫چون خشم تو بر من و غضب تو به گوشهای من رسیده است‪ ،‬بنابراین مهار خود را بر بینی تو و لگام خود را بر لبانت ‪۲۹‬‬ ‫‪.‬خواهم گذاشت و تو را از راهی که آمدهای‪ ،‬باز خواهم گرداند‬ ‫و این برای تو نشانهای خواهد بود که امسال آنچه خود روید خواهید خورد‪ ،‬و سال دوم آنچه از آن بروید‪ ،‬و در سال سوم ‪۳۰‬‬ ‫‪.‬بکارید و درو کنید‪ ،‬و تاکستانها غرس کنید و میوه آنها را بخورید‬ ‫‪.‬و بقیهای که از خاندان یهودا رستگار شدهاند‪ ،‬دوباره به پایین ریشه خواهند دوانید و به بال میوه خواهند داد ‪۳۱‬‬ ‫‪.‬زیرا که از اورشلیم بقیهای بیرون خواهند آمد و نجاتیافتگان از کوه صهیون‪ .‬غیرت یهوه صبایوت این را به جا خواهد آورد ‪۳۲‬‬ ‫بنابراین خداوند درباره پادشاه آشور چنین میگوید‪ :‬او به این شهر داخل نخواهد شد و به آنجا تیری نخواهد انداخت و با سپر ‪۳۳‬‬ ‫‪.‬در مقابلش نخواهد آمد و سنگری در برابرش نخواهد افراشت‬ ‫‪.‬خداوند میگوید‪ :‬از راهی که آمده است‪ ،‬باز خواهد گشت و به این شهر داخل نخواهد شد ‪۳۴‬‬ ‫‪.‬زیرا من به خاطر خودم و به خاطر بندهام داوود‪ ،‬از این شهر دفاع خواهم کرد و آن را نجات خواهم داد ‪۳۵‬‬ ‫آنگاه فرشته خداوند بیرون رفت و صد و هشتاد و پنج هزار نفر از اردوی آشوریان را زد و چون صبح زود برخاستند‪ ،‬اینک ‪۳۶‬‬ ‫‪.‬همه آنها لشههای مرده بودند‬ ‫‪.‬پس سنُاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬کوچ کرد و رفت و برگشت و در نینوا ساکن شد ‪۳۷‬‬

‫‪6‬‬


‫فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند‬

‫آصر او را به شمشیر زدند و ‪۳۸‬‬ ‫و واقع شد که چون او در خانه خدای خود‪ ،‬نیسبروک‪ ،‬عبادت میکرد‪ ،‬پسرانش ااد ابر املاک و ش اار ی‬ ‫سر احددون‪ ،‬به جای او سلطنت نمود‬ ‫‪.‬ایشان به زمین ارمنستان فرار کردند و پسرش‪ ،‬ا ا ا‬

‫تفکیک آیٔ بٔ آیٔ‬ ‫‪ ،‬روایت تاریخی حزقیا‪ ،‬اشعیا‪ ،‬سنُاریب و ربشاقه در سه مکان اصلی در عهد عتیق ثبت شده است‪ :‬دوم پادشاهان ‪۱۹-۱۸‬‬ ‫‪ .‬و دوم تواریخ ‪ ، ۳۲‬اشعیا ‪۳۷-۳۶‬‬ ‫‪.‬در زیر‪ ،‬تفکیک آیه به آیه مطابق با بخشهای موازی از نسخٔ کینگ جیمز ‪ ،‬و به دنبال آن درسهای کلیدی آمده است‬

‫‪ .1‬وفاداری حزقیا و االحات اولیٔ‬ ‫سالگی آغاز میکند و »آنچه را که در نظر خداوند درست حزقیا سلطنت خود را در یهودا در سن ‪ - ۲۵‬دوم پادشاهان ‪۳-۱ :۱۸‬‬ ‫‪.‬بود« انجام میدهد‬ ‫او مکانهای بلند را از بین میبرد‪ ،‬تمثالها را میشکند‪ ،‬بتها را قطع میکند و مار برنجی )نا حُشتان( را که ‪ -‬دوم پادشاهان ‪۴:۱۸‬‬ ‫‪.‬موسی ساخته بود‪ ،‬خرد میکند‪ ،‬زیرا اسرائیل شروع به سوزاندن بخور برای آن کرده بود‬ ‫الف ‪» -‬او به یهوه خدای اسرائیل توکل داشت؛ به طوری که بعد از او از میان تمامی پادشاهان یهودا دوم پادشاهان ‪۷-۵:۱۸‬‬ ‫‪.‬کسی مانند او نبود‪ «...‬خداوند با اوست و او هر جا که میرود‪ ،‬کامیاب میشود‬ ‫او علیه پادشاه آشور شورش میکند )از خدمت به او امتناع میورزد( و فلسطینیان را تا غزه شکست ‪ -‬دوم پادشاهان ‪۷:۱۸‬ب‪۸-‬‬ ‫‪.‬میدهد‬ ‫حزقیا با دیدن نزدیک شدن سنُاریب‪ ،‬با شاهزادگان خود مشورت میکند تا منابع آب خارج از اورشلیم ‪ -‬دوم تواریخ ‪۸-۱ :۳۲‬‬ ‫را مسدود کنند‪ ،‬دیوارها و برجها را بسازند‪ ،‬سلح بسازند و مردم را تشویق کنند‪» :‬قوی و شجاع باشید‪ ...‬او بازویی از گوشت‬ ‫‪.‬دارد؛ اما خداوند خدای ما با ماست تا به ما کمک کند و در نبردهای ما بجنگد« )دوم تواریخ ‪(۸-۷ :۳۲‬‬

‫‪ .2‬سقوط سامره و حملٔ آشور‬ ‫در چهارمین سال سلطنت حزقیا‪ ،‬شلمانسر‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬سامره )پادشاهی شمالی اسرائیل( را ‪ -‬دوم پادشاهان ‪۱۲–۹:۱۸‬‬ ‫مُاصره کرد و در ششمین سال سلطنت حزقیا آن را تصرف کرد‪ ،‬زیرا اسرائیل »از صدای خداوند‪ ،‬خدای خود‪ ،‬اطاعت‬ ‫‪».‬نکردند‬ ‫در چهاردهمین سال سلطنت حزقیا‪ ،‬سنُاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬به تمام شهرهای حصاردار – اشعیا ‪ / ۱:۳۶‬دوم پادشاهان ‪۱۳:۱۸‬‬ ‫‪.‬یهودا حمله کرد و آنها را تصرف نمود‬ ‫در لُظهای از ترس‪ ،‬حزقیا برای سنُاریب در لکیش باج میفرستد و میگوید‪» :‬من گناه کردهام؛ ‪ -‬دوم پادشاهان ‪۱۶–۱۴:۱۸‬‬ ‫وزنه طل میپردازد‪ ،‬حتی طل را از وزنه نقره و ‪ ۳۰‬از من برگرد‪ :‬آنچه را که بر من تُمیل کردی‪ ،‬تُمل خواهم کرد‪ «.‬او ‪۳۰۰‬‬ ‫‪.‬درها و ستونهای معبد خداوند جدا میکند‬

‫‪ .3‬طعنهها و جنگ روانی ربشاقٔ‬ ‫سنُاریب‪ ،‬ترتان‪ ،‬ربساریس و ربشاقی را با سپاهی عظیم از لکیش به اورشلیم – اشعیا ‪ / ۳–۲:۳۶‬دوم پادشاهان ‪۱۸–۱۷:۱۸‬‬ ‫‪.‬میفرستد‪ .‬آنها در کنار مجرای برکه بالیی ایستادهاند‪ .‬الیاقیم‪ ،‬شبنا و یوآخ به استقبال آنها میروند‬ ‫ربشاقی پیام سنُاریب را میرساند‪» :‬این چه اعتمادی است که به آن توکل – اشعیا ‪ / ۶–۴:۳۶‬دوم پادشاهان ‪۲۱–۱۹:۱۸‬‬ ‫میکنی؟« او یهودا را به خاطر توکل به مصر مسخره میکند و مصر را »نی شکسته« مینامد که دست هر کسی را که به آن تکیه‬ ‫‪.‬کند‪ ،‬سوراخ خواهد کرد‬ ‫ربشاقی تلش میکند تا اصلحات مذهبی حزقیا را تُریف کند و ادعا میکند که حزقیا با – اشعیا ‪ / ۷:۳۶‬دوم پادشاهان ‪۲۲:۱۸‬‬ ‫‪.‬از بین بردن مکانهای بلند و قربانگاهها‪ ،‬خدا را آزرده خاطر کرده است‬ ‫ربشاقی با تمسخر پیشنهاد میدهد که اگر یهودا حتی بتواند سوارکارانی برای – اشعیا ‪ / ۱۰–۸:۳۶‬دوم پادشاهان ‪۲۵–۲۳:۱۸‬‬ ‫اسب به او میدهد‪ .‬سپس ادعا میکند که خود خداوند او را برای نابودی یهودا فرستاده است‪» :‬خداوند به من آنها فراهم کند‪۲۰۰۰ ،‬‬ ‫»‪.‬گفت‪ ،‬به این سرزمین حمله کن و آن را نابود کن‬ ‫الیاقیم‪ ،‬شبنا و یوآخ از ربشاقی میخواهند که به جای زبان یهودیان )عبری( به زبان – اشعیا ‪ / ۱۱:۳۶‬دوم پادشاهان ‪۲۶:۱۸‬‬ ‫‪.‬سوری )آرامی( صُبت کند تا مردم عادی روی دیوار وحشت نکنند‬ ‫‪7‬‬


‫فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند‬

‫ربشاقی امتناع میکند و به زبان عبری خطاب به مردان روی دیوار فریاد – اشعیا ‪ / ۲۰–۱۲:۳۶‬دوم پادشاهان ‪۳۵–۲۷:۱۸‬‬ ‫میزند‪ .‬او از آنها میخواهد که نگذارند حزقیا آنها را با وعدههایی مبنی بر اینکه خدا آنها را نجات خواهد داد‪ ،‬فریب دهد‪ .‬او به‬ ‫خود میبالد که هیچ یک از خدایان حمات‪ ،‬ارفاد‪ ،‬سفروایم یا سامره سرزمینهای خود را از آشور نجات ندادند ‪ -‬پس »کدام یک از‬ ‫خدایان کشورها هستند که کشور خود را از دست من نجات دادهاند تا خداوند اورشلیم را از دست من نجات دهد؟« )دوم پادشاهان‬ ‫‪۳۵:۱۸).‬‬ ‫مردم سکوت میکنند و به او پاسخی نمیدهند‪ ،‬همانطور که حزقیا دستور داده – اشعیا ‪ / ۲۲–۲۱:۳۶‬دوم پادشاهان ‪۳۷–۳۶:۱۸‬‬ ‫‪.‬بود )»به او پاسخ ندهید«(‪ .‬مقامات با لباسهای پاره نزد حزقیا بازمیگردند‬

‫‪ .4‬حزقیا بٔ دنبال اشعیا و اولین وعده خداوند است‬ ‫حزقیای پادشاه لباس خود را پاره میکند‪ ،‬خود را با پلس میپوشاند‪ ،‬به خانه خداوند – اشعیا ‪ / ۵-۱ :۳۷‬دوم پادشاهان ‪۵-۱ :۱۹‬‬ ‫میرود و الیاقیم‪ ،‬شبنا و بزرگان کاهنان را نزد اشعیا نبی میفرستد ‪ .‬آنها اعلم میکنند‪» :‬امروز‪ ،‬روز مصیبت و سرزنش و کفر‬ ‫»‪.‬است‪ ...‬پس برای بازماندگان دعا کن‬ ‫اشعیا با کلم خدا پاسخ میدهد‪» :‬از سخنانی که شنیدهای و بندگان پادشاه آشور مرا با – اشعیا ‪ / ۷-۶:۳۷‬دوم پادشاهان ‪۷-۶:۱۹‬‬ ‫آنها کفر گفتهاند‪ ،‬مترس‪ .‬اینک من بر او بادبادکی خواهم فرستاد و او خبری خواهد شنید و به سرزمین خود باز خواهد گشت‪ .‬و‬ ‫»‪.‬او را در سرزمین خودش با شمشیر خواهم کشت‬

‫‪ .5‬نامٔ کفرآمیز ربشاقی و دعای حزقیا‬ ‫ربشاقی بازمیگردد و سنُاریب را در حال جنگ با لبنه میبیند‪ .‬سنُاریب با – اشعیا ‪ / ۱۳-۸ :۳۷‬دوم پادشاهان ‪۱۳-۸ :۱۹‬‬ ‫شنیدن اینکه ترهاقه‪ ،‬پادشاه اتیوپی‪ ،‬برای جنگ با او آمده است‪ ،‬دوباره نامههایی به حزقیا میفرستد و به او هشدار میدهد که خدا‬ ‫‪.‬نمیتواند اورشلیم را نجات دهد و فهرستی از ملتهای نابود شده )جوزان‪ ،‬هاران‪ ،‬رصف‪ ،‬تلسار( را ارائه میدهد‬ ‫حزقیا نامه را از پیک دریافت میکند‪ ،‬آن را میخواند‪ ،‬به خانه خداوند میرود و آن را – اشعیا ‪ / ۱۴:۳۷‬دوم پادشاهان ‪۱۴:۱۹‬‬ ‫‪ .‬در برابر خداوند میگستراند‬ ‫حزقیا دعا میکند‪» :‬ای خداوند‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬که در میان کروبیان ساکن – اشعیا ‪ / ۲۰–۱۵:۳۷‬دوم پادشاهان ‪۱۹–۱۵:۱۹‬‬ ‫هستی‪ ،‬تو تنها خدای تمام ممالک زمین هستی‪ ...‬ای خداوند‪ ،‬گوش خود را فرا دار و بشنو‪ .‬ای خداوند‪ ،‬چشمان خود را باز کن و‬ ‫ببین‪ .‬و سخنان سنُاریب را بشنو که او را فرستاده است تا خدای زنده را تُقیر کند‪ «.‬او اذعان میکند که آشور ملتهای دیگر را‬ ‫نابود کرد زیرا خدایان آنها صرفا ا از چوب و سنگ بودند و دعا میکند‪» :‬پس اکنون‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬خدای ما‪ ،‬از تو التماس میکنم که‬ ‫»‪.‬ما را از دست او نجات دهی تا تمام ممالک زمین بدانند که تو تنها خداوند هستی‬

‫‪ .6‬پاسخ خدا از طریق اشعیا‬ ‫اشعیا برای حزقیا پیام میفرستد‪» :‬آنچه را که علیه سنُاریب‪ ،‬پادشاه آشور‪ ،‬نزد ‪ -‬اشعیا ‪ / ۲۲–۲۱:۳۷‬دوم پادشاهان ‪۲۰:۱۹‬‬ ‫»‪.‬من دعا کردی‪ ،‬شنیدم‬ ‫‪...‬خداوند غرور سنُاریب را سرزنش میکند‪» :‬که را سرزنش و کفر گفتی؟ – اشعیا ‪ / ۲۹–۲۲:۳۷‬دوم پادشاهان ‪۲۸–۲۱:۱۹‬‬ ‫حتی علیه قدوس اسرائیل‪ «.‬خداوند خاطرنشان میکند که پیروزیهای آشور تنها با مشیت الهی او مجاز بوده است )»آیا مدتها پیش‬ ‫نشنیدهای که چگونه این کار را کردهام؟«(‪ .‬به دلیل خشم سنُاریب‪ ،‬خداوند اعلم میکند‪» :‬قلب خود را در بینی تو و لگام خود‬ ‫»‪.‬را در لبهای تو خواهم گذاشت و تو را از راهی که آمدهای‪ ،‬باز خواهم گرداند‬ ‫خداوند به یهودا نشانهای از بقا و رشد میدهد‪ :‬بازماندگان خاندان یهودا – اشعیا ‪ / ۳۲–۳۰:۳۷‬دوم پادشاهان ‪۳۱–۲۹:۱۹‬‬ ‫‪.‬دوباره در پایین ریشه خواهند دواند و در بال میوه خواهند داد‬ ‫خداوند در مورد پادشاه آشور وعده میدهد‪» :‬او به این شهر داخل نخواهد شد ‪ -‬اشعیا ‪ / ۳۵–۳۳:۳۷‬دوم پادشاهان ‪۳۴–۳۲:۱۹‬‬ ‫و تیری به آنجا نخواهد انداخت و با سپر در مقابل آن نخواهد آمد و سنگری در برابر آن نخواهد انداخت‪ ...‬زیرا من از این شهر‬ ‫»‪.‬دفاع خواهم کرد تا آن را نجات دهم‪ ،‬به خاطر خودم و به خاطر بندهام داوود‬

‫‪ .7‬مداخلٔ الهی و سقوط سناخریب‬ ‫نفر را همان شب‪ ،‬فرشتٔ خداوند بیرون میرود و ‪ – ۱۸۵۰۰۰‬دوم تواریخ ‪ / ۲۱:۳۲‬اشعیا ‪ / ۳۶:۳۷‬دوم پادشاهان ‪۳۵:۱۹‬‬ ‫در اردوگاه آشوریان میزند ‪ .‬وقتی مردم صبح زود از خواب بیدار میشوند‪» ،‬اینک همه آنها لشههای مرده بودند‪«.‬‬ ‫‪.‬سنُاریب آنجا را ترک میکند‪ ،‬به نینوا بازمیگردد و در آنجا ساکن میشود – اشعیا ‪ / ۳۷:۳۷‬دوم پادشاهان ‪۳۶:۱۹‬‬

‫‪8‬‬


‫فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند‬

‫هنگامی که سنُاریب در خانه خدای خود‪ ،‬نیسبروک‪ ،‬مشغول – دوم تواریخ ‪ / ۲۱:۳۲‬اشعیا ‪ / ۳۸:۳۷‬دوم پادشاهان ‪۳۷:۱۹‬‬ ‫آدر شملشک و ششرا صصار ‪ ،‬او را با شمشیر زدند و به سرزمین ارمنستان گریختند‪ .‬پسرش‪ ،‬اسرحدون‪ ،‬به جای او‬ ‫عبادت بود‪ ،‬پسرانش‪ ،‬ش‬ ‫‪.‬سلطنت کرد‬

‫درسهای کلیدی از روایت‬ ‫تفاوت بین سازش انسانی و رهایی الهی‬ ‫حزقیا در ابتدا سعی کرد با بیرون کشیدن طل از معبد‪ ،‬سناخریب را تطمیع کند )دوم پادشاهان ‪ ،(۱۶-۱۴ :۱۸‬اما آشور به هر‬ ‫حال برای فتح کامل بازگشت‪ .‬راضی کردن دشمن خدا به ندرت جواب میدهد؛ صلح پایدار تنها زمانی حاصل شد که حزقیا از‬ ‫‪.‬تکیه بر نقره دست کشید و کاملا به دعا روی آورد‬ ‫آمادگی عملی همراه با اعتماد معنوی‬ ‫قبل از شروع مُاصره‪ ،‬حزقیا آب را قطع کرد‪ ،‬دیوارها را تقویت کرد و استُکامات را سازماندهی کرد )دوم تواریخ ‪۲ :۳۲‬‬‫ایمان به خدا به معنای نادیده گرفتن مسئولیت عملی نیست‪ ،‬اما حزقیا اعتماد نهایی خود را به خدای قادر مطلق و نه به ‪۵).‬‬ ‫‪.‬استُکامات او‪ ،‬معطوف کرد‬ ‫بصیرت معنوی در برابر تمسخر و فریب‬ ‫ربشاقی از تاکتیکهای روانشناختی استفاده کرد ‪ -‬تُریف کتاب مقدس‪ ،‬گسترش ترس‪ ،‬زیر سوال بردن قدرت خدا و تلش برای‬ ‫جدایی رهبری از مردم )دوم پادشاهان ‪ .(۳۵-۲۸ ،۲۲:۱۸‬دستور حزقیا مبنی بر اینکه »به او پاسخ ندهید« حکمت امتناع از بُث‬ ‫‪.‬با طعنههای کفرآمیز و در عوض‪ ،‬مطرح کردن مستقیم موضوع نزد خدا را میآموزد‬ ‫مشکلتمان را در حضور خداوند مطرح کنیم‬ ‫وقتی حزقیا نامهی تهدیدآمیز سنُاریب را دریافت کرد‪ ،‬آن را مستقیما ا به معبد برد و »آن را در حضور خداوند گستراند« )دوم‬ ‫این الگویی برای دعا ارائه میدهد‪ :‬بردن تهدیدها‪ ،‬ترسها و اضطرابهای ملموس به حضور خدا و مطرح ‪).‬پادشاهان ‪۱۴:۱۹‬‬ ‫‪.‬کردن آنها در برابر او‬ ‫جلل خدا بٔ عنوان بالترین اولویت در دعا‬ ‫حزقیا صرفا ا برای بقای شخصی دعا نکرد؛ او دعا کرد که خدا عمل کند »تا هم هه ممالک زمین بدانند که تو تنها خداوند هستی«‬ ‫‪).‬دوم پادشاهان ‪ .(۱۹:۱۹‬دعاهایی که بر عزت خدا متمرکز بودند‪ ،‬با اراده او کاملا همسو بودند‬ ‫غرور انسان در مقابل حاکمیت خدا‬ ‫سنُاریب معتقد بود که فتوحات نظامی او نتیجه قدرت خودش است )دوم پادشاهان ‪ .(۲۴-۲۳:۱۹‬خدا به او یادآوری کرد که او‬ ‫صرفا ا ابزاری در نقشه فراگیر خداست )دوم پادشاهان ‪ .(۲۸-۲۵:۱۹‬خدا در برابر متکبران مقاومت میکند و هیچ قدرت دنیوی‬ ‫‪.‬نمیتواند بر اهداف متعالی او غلبه کند‬

‫‪9‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook