فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند دوم پادشاهان ۱۹-۱۸ دوم پادشاهان ۱۸ .و در سال سوم هوشع بن ایله ،پادشاه اسرائیل ،واقع شد که حزقیا بن آحاز ،پادشاه یهودا ،آغاز سلطنت نمود ۱ .او بیست و پنج ساله بود که پادشاه شد و بیست و نه سال در اورشلیم سلطنت کرد .نام مادرش نیز ابی ،دختر زکریا بود ۲ .و آنچه را که در نظر خداوند درست بود ،مانند هر آنچه پدرش داوود کرده بود ،به جا آورد ۳ ،او مکانهای بلند را برداشت و تمثالها را شکست و ااشیرهها را قطع کرد و مار برنجی را که موسی ساخته بود ،تکهتکه کرد ۴ .زیرا تا آن زمان بنیاسرائیل برای آن بخور میسوزاندند و او آن را نا حُشتان نامید ،او به یهوه ،خدای اسرائیل ،توکل داشت ،به طوری که بعد از او از تمامی پادشاهان یهودا و نه از کسانی که قبل از او بودند ۵ .کسی مانند او نبود زیرا او به خداوند چسبیده بود و از پیروی او انُراف نورزید ،بلکه فرمانهای او را که خداوند به موسی امر فرموده بود ،نگاه ۶ .داشت .و خداوند با او میبود و هر جا که میرفت ،کامیاب میشد؛ و بر پادشاه آشور عاصی شده ،او را خدمت نکرد ۷ .او فلسطینیان را تا غزه و مرزهایش ،از برجهای دیدهبانان تا شهر حصاردار ،شکست داد ۸ و در سال چهارم حزقیا پادشاه ،که سال هفتم هوشع بن ایله پادشاه اسرائیل بود ،واقع شد که شلمناسر ،پادشاه آشور ،به سامره ۹ .برآمده ،آن را مُاصره کرد و در پایان سه سال آن را تصرف کردند :در سال ششم حزقیا ،که نهمین سال هوشع ،پادشاه اسرائیل است ،سامره تصرف ۱۰ .شد و پادشاه آشور اسرائیل را به آشور اسیر کرد و ایشان را در حلح و خابور نزد نهر جوزان و در شهرهای مادیان ساکن ۱۱ .ساخت زیرا که ایشان به آواز یهوه خدای خود گوش ندادند ،بلکه از عهد او و از هر آنچه موسی بنده خداوند امر فرموده بود ،تجاوز ۱۲ .کردند و به آنها گوش ندادند و عمل ننمودند و در چهاردهمین سال سلطنت حزقیا ،سنُاریب ،پادشاه آشور ،به تمام شهرهای حصاردار یهودا حمله کرد و آنها را تصرف ۱۳ .نمود و حزقیا پادشاه یهودا نزد پادشاه آشور به لکیش فرستاد و گفت» :من گناه کردهام؛ از من برگرد :آنچه را که بر من وارد ۱۴ .کردی ،خواهم پرداخت «.و پادشاه آشور سیصد وزنه نقره و سی وزنه طل به حزقیا پادشاه یهودا داد .و حزقیا تمام نقرهای را که در خانه خداوند و در خزانههای خانه پادشاه یافت میشد ،به او داد ۱۵ در آن زمان ،حزقیا طل را از درهای معبد خداوند و از ستونهایی که حزقیا ،پادشاه یهودا ،آنها را پوشانده بود ،جدا کرد و به ۱۶ .پادشاه آشور داد
1
فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند
و پادشاه آشور ،ت ارتان و ارببساریس و ارببشاقی را از لکیش نزد حزقیای پادشاه با لشکری عظیم به اورشلیم فرستاد .و ایشان ۱۷ .روانه شده ،به اورشلیم رسیدند .و چون برآمده شدند ،آمده ،نزد مجرای برکه بالیی که در راه مزرعه گازر است ،ایستادند و چون پادشاه را خواندند ،الیاقیم بن حلقیا که ناظر خانه بود و شبنای کاتب و یوآخ بن آساف وقایعنگار نزد ایشان بیرون ۱۸ .آمدند ربشاقی به ایشان گفت» :به حزقیا بگویید :پادشاه بزرگ ،پادشاه آشور چنین میگوید :این چه اعتمادی است که بر آن توکل ۱۹ »میکنی؟ تو میگویی )اما اینها سخنان باطلی هستند که میگویند( من مشورت و قدرت برای جنگ دارم .اکنون به چه کسی اعتماد داری ۲۰ که علیه من شورش میکنی؟ نی خرد شده ،یعنی بر مصر ،توکل میکنی ،که اگر کسی بر آن تکیه کند ،به دستش فرو رفته ،آن را ۲۱ اینک ،تو بر عصای این ی .سوراخ میکند .فرعون ،پادشاه مصر ،نیز برای همه کسانی که بر او توکل میکنند ،چنین است اما اگر به من گویید که ما به یهوه خدای خود توکل داریم ،آیا او آن نیست که حزقیا اماکن بلند و مذبُهای او را برداشته است ۲۲ و به یهودا و اورشلیم گفته است که در مقابل این مذبح در اورشلیم سجده خواهید کرد؟ ،پس حال ،از تو تمنا دارم که با سرورم ،پادشاه آشور ،پیمان ببندی و اگر از جانب خود بتوانی سوارکارانی بر آنها بگماری ۲۳ .دو هزار اسب به تو خواهم داد پس چگونه روی یک سردار از کوچکترین بندگان آقایم را خواهی برگردانید و بر مصر برای ارابهها و سواران توکل ۲۴ خواهی کرد؟ آیا من اکنون بدون اذن خداوند بر این مکان برای نابودی آن آمدهام؟ خداوند به من گفته است :بر این سرزمین حمله کن و آن ۲۵ .را ویران کن آنگاه الیاقیم پسر حلقیا و شبنا و یوآخ به ربشاقی گفتند» :تمنا اینکه با بندگانت به زبان آرامی سخن بگویی زیرا آن را میفهمیم ۲۶ ».و با ما به زبان یهود در گوش مردمی که بر حصارند گفتگو مکن ربشاقی به ایشان گفت» :آیا آقایم مرا نزد آقای تو و نزد تو فرستاده است تا این سخنان را بگویم؟ آیا مرا نزد مردانی که بر ۲۷ »دیوار نشستهاند نفرستاده است تا با شما مدفوع خود را بخورند و ادرار خود را بنوشند؟ .آنگاه ربشاقی ایستاد و با صدای بلند به زبان یهودیان فریاد زد و گفت» :به سخنان پادشاه بزرگ ،پادشاه آشور گوش دهید ۲۸ .پادشاه چنین میگوید :حزقیا شما را فریب ندهد ،زیرا او نمیتواند شما را از دست او رهایی دهد ۲۹ و حزقیا شما را بر خداوند مطمئن نسازد و نگوید که خداوند ما را البته خواهد رهانید و این شهر به دست پادشاه آشور تسلیم ۳۰ .نخواهد شد به حزقیا گوش مدهید ،زیرا پادشاه آشور چنین میگوید» :با من عهد کنید و هدیهای به من بدهید و نزد من بیایید و هر کس از ۳۱ ».مو و انجیر خود بخورد و هر کس از آب چشمه خود بنوشد تا بیایم و شما را به سرزمینی مانند سرزمین خودتان ببرم ،سرزمین غله و شراب ،سرزمین نان و تاکستانها ،سرزمین زیتون ۳۲ روغنی و عسل ،تا زنده بمانید و نمیرید .و به حزقیا گوش ندهید وقتی که شما را ترغیب میکند و میگوید :خداوند ما را نجات .خواهد داد آیا هیچیک از خدایان امتها ،سرزمین خود را از دست پادشاه آشور رهایی داده است؟ ۳۳ خدایان حمات و ارفاد کجایند؟ خدایان سفروایم ،هینع و عوا کجایند؟ آیا سامره را از دست من رهانیده اند؟ ۳۴ خدایان کشورها ،کدامند که سرزمین خود را از دست من نجات دادهاند تا خداوند اورشلیم را از دست من ۳۵ از میان تمامی ی نجات دهد؟ .اما قوم خاموش ماندند و به او هیچ جوابی ندادند ،زیرا پادشاه فرمان داده بود که به او جواب ندهید ۳۶ آنگاه الیاقیم پسر حلقیا که ناظر خانه بود و شبنای کاتب و یوآخ پسر آساف وقایعنگار با جامههای دریده نزد حزقیا آمدند و ۳۷ .سخنان ربشاقی را به او گفتند دوم پادشاهان ۱۹ .و چون حزقیای پادشاه این را شنید ،لباس خود را چاک زد و پلس پوشید و به خانه خداوند درآمد ۱ .و الیاقیم ،ناظر خانه ،و شبنای کاتب و مشایخ کاهنان را که پلس پوشیده بودند ،نزد اشعیا نبی پسر آموص فرستاد ۲ و به او گفتند» :حزقیا چنین میگوید :امروز روز مصیبت و سرزنش و کفر است ،زیرا که پسران به رحم رسیدهاند و قوت ۳ ».زاییدن نیست شاید یهوه ،خدایت ،سخنان ربشاقی را که پادشاه آشور ،آقایش ،او را فرستاده است تا خدای زنده را تُقیر کند ،بشنود و سخنانی ۴ .را که یهوه ،خدایت ،شنیده است ،توبیخ کند .پس برای بازماندگان دعا کن .پس خادمان حزقیای پادشاه نزد اشعیا آمدند ۵ و اشعیا به ایشان گفت» :به آقای خود چنین گویید :خداوند چنین میگوید :از سخنانی که شنیدهای و بندگان پادشاه آشور به آنها ۶ ».مرا کفر گفتهاند ،مترس
2
فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند
اینک من بانگی بر او خواهم فرستاد و خبری خواهد شنید و به سرزمین خود باز خواهد گشت و او را در سرزمین خودش به ۷ .شمشیر خواهم کشت .پس ربشاقی برگشت و پادشاه آشور را دید که با لبنه میجنگد ،زیرا شنیده بود که از لکیش رفته است ۸ و چون خبر تیرهاقه ،پادشاه حبشه را شنید که اینک برای جنگ با تو بیرون آمده است ،بار دیگر رسولنی نزد حزقیا فرستاد و ۹ :گفت به حزقیا پادشاه یهودا چنین بگویید :خدای تو که به او توکل داری ،تو را فریب ندهد و نگوید که اورشلیم به دست پادشاه آشور ۱۰ .تسلیم نخواهد شد اینک شنیدهای که پادشاهان آشور با هم هه سرزمینها چه کردهاند و آنها را به کلی نابود ساختهاند .آیا رهایی خواهی یافت؟ ۱۱ سر بودند ،ایشان را ۱۲ آیا خدایان امتهایی که پدران من آنها را هلک کردند ،مانند جوزان و حاران و یر یزف و بنیعدن که در تیل ا نجات دادند؟ پادشاه حمات و پادشاه ارفاد و پادشاه شهر سفروایم و هینع و عوا کجا هستند؟ ۱۳ .و حزقیا نامه را از دست فرستادگان گرفته ،آن را خواند .و حزقیا به خانه خداوند رفت و آن را در حضور خداوند پهن کرد ۱۴ و حزقیا نزد خداوند دعا کرده ،گفت» :ای یهوه ،خدای اسرائیل که بر کروبیان ساکن هستی ،تو به تنهایی خدای تمامی ممالک ۱۵ ».زمین هستی؛ تو آسمان و زمین را آفریدهای ای خداوند ،گوش خود را فرا گیر و بشنو .ای خداوند ،چشمان خود را باز کن و ببین .سخنان سنُاریب را که او را فرستاده ۱۶ .است تا خدای زنده را تُقیر کند ،بشنو ،ای خداوند ،به راستی که پادشاهان آشور ،قومها و سرزمینهایشان را نابود کردهاند ۱۷ و خدایان ایشان را به آتش افکندند ،زیرا که خدا نبودند ،بلکه ساخته دست بشر از چوب و سنگ .از این جهت ایشان را هلک ۱۸ .کردند پس حال ای یهوه خدای ما ،از تو التماس میکنم که ما را از دست او نجات دهی تا جمیع ممالک جهان بدانند که تو تنها یهوه ۱۹ .خدا هستی آنگاه اشعیا پسر آموص نزد حزقیا فرستاد و گفت» :یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید :آنچه را که درباره سنُاریب ،پادشاه ۲۰ ».آشور ،نزد من دعا کردی ،شنیدم این کلمی است که خداوند درباره او گفته است :آن باکره ،دختر صهیون ،تو را حقیر شمرده و به تو استهزا کرده است؛ ۲۱ .دختر اورشلیم سر خود را به تو جنبانده است که را تُقیر و کفر گفتی و بر که آواز خود را بلند کردی و چشمان خود را به اعلی برافراشتی ،حتی بر قدوس اسرائیل؟ ۲۲ به وسیل هه فرستادگانت ،خداوند را سرزنش کردهای و گفتهای» :با کثرت ارابههایم به بلندی کوهها و به کنارههای لبنان آمدهام ۲۳ و درختان سرو بلند و صنوبرهای مرغوب آن را قطع خواهم کرد و به اقامتگاههای مرزهای او و به جنگل کرملش وارد خواهم ».شد .من حفر کرده و آبهای غریب نوشیدهام ،و با کف پای خود تمام نهرهای سرزمینهای مُاصرهشده را خشکاندهام ۲۴ آیا از قدیم نشنیدهای که چگونه این را کردهام و از ایام قدیم که آن را شکل دادهام؟ اکنون آن را به انجام رساندهام که تو ۲۵ .شهرهای حصاردار را ویران و به تودههای ویران تبدیل خواهی کرد از این رو ،ساکنان آنها کمتوان ،هراسان و شرمنده بودند؛ مانند علف صُرا و مانند علف سبز ،مانند علف پشت بامها و مانند ۲۶ .غله ای که پیش از رسیدن پژمرده میشود .اما من از اقامت تو و خروج و دخول تو و خشمی که بر من داری ،آگاهم ۲۷ چون خشم تو بر من و غوغای تو به گوشهای من رسیده است ،بنابراین مهار خود را بر بینی تو و لگام خود را بر لبانت ۲۸ .خواهم گذاشت و تو را از راهی که آمدهای ،باز خواهم گرداند و این برای تو نشانهای خواهد بود که امسال از آنچه خود میروید ،خواهید خورد و در سال دوم از آنچه از آن بروید ،و در ۲۹ .سال سوم بکارید و درو کنید و تاکستانها غرس کنید و میوه آنها را بخورید .و بقیهای که از خاندان یهودا رستگار شوند ،بار دیگر به پایین ریشه خواهند دوانید و به بال میوه خواهند داد ۳۰ .زیرا که از اورشلیم بقیهای بیرون خواهند آمد و نجاتیافتگان از کوه صهیون .غیرت یهوه صبایوت این را به جا خواهد آورد ۳۱ بنابراین خداوند درباره پادشاه آشور چنین میگوید :او به این شهر داخل نخواهد شد و به آنجا تیری نخواهد انداخت و با سپر ۳۲ .در مقابلش نخواهد آمد و سنگری در برابرش نخواهد افراشت .خداوند میگوید :از راهی که آمده است ،به همان نیز باز خواهد گشت و به این شهر داخل نخواهد شد ۳۳ .زیرا من از این شهر دفاع خواهم کرد و آن را نجات خواهم داد ،به خاطر خودم و به خاطر بندهام داوود ۳۴ و در آن شب واقع شد که فرشته خداوند بیرون رفته ،صد و هشتاد و پنج هزار نفر از اردوی آشوریان را زد و چون صبح ۳۵ .زود برخاستند ،اینک همه آنها لشههای مرده بودند .پس سنُاریب ،پادشاه آشور ،کوچ کرد و رفت و بازگشت و در نینوا ساکن شد ۳۶ آصر او را به شمشیر زدند و ۳۷ و واقع شد که چون او در خانه خدای خود ،نیسبروک ،عبادت میکرد ،پسرانش ااد ابر املاک و ش اار ی سر احددون ،به جای او سلطنت نمود .ایشان به زمین ارمنستان فرار کردند .و پسرش ،ا ا ا
3
فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند
دوم تواریخ ۲۳-۱:۳۲ پس از این وقایع و پس از استقرار آنها ،سنُاریب ،پادشاه آشور ،آمد و وارد یهودا شد و در برابر شهرهای حصاردار اردو زد ۱ .و خواست آنها را برای خود فتح کند ،و چون حزقیا دید که سنُاریب آمده است و قصد جنگ با اورشلیم را دارد ۲ .او با امرا و بزرگان خود مشورت کرد تا آب چشمههایی را که بیرون شهر بود ،ببندند؛ و ایشان او را یاری کردند ۳ پس گروهی بسیار گرد آمدند و همه چشمهها و نهری را که از میان سرزمین میگذشت ،بستند و گفتند» :چرا پادشاهان آشور ۴ »باید بیایند و آب فراوان بیابند؟ او همچنین خود را تقویت کرد و تمام دیوار خراب شده را بازسازی نمود و آن را تا برجها بال برد و دیوار دیگری در بیرون ۵ .آن ساخت و یملو را در شهر داوود تعمیر کرد و تیرها و سپرهای زیادی ساخت ،و سرداران جنگی را بر مردم گماشت و ایشان را در کوچه دروازه شهر نزد خود جمع کرد و با ایشان سخنان دلجویانه گفته ۶ :گفت قوی و دلیر باشید ،از پادشاه آشور و از تمامی جمعیتی که با او هستند ،مترسید و هراسان نشوید ،زیرا کسانی که با ما هستند از ۷ .کسانی که با او هستند بیشترند با او بازویی از بشر است ،اما با ما یهوه خدای ماست تا به ما کمک کند و در نبردهای ما بجنگد .و قوم به سخنان حزقیا ،پادشاه ۸ .یهودا ،اعتماد کردند پس از این ،سنُاریب ،پادشاه آشور ،مأموران خود را به اورشلیم فرستاد )اما خود با تمام قوایش لکیش را مُاصره کرد( و ۹ :نزد حزقیا ،پادشاه یهودا و تمام یهودایی که در اورشلیم بودند ،فرستاد و گفت سنُاریب ،پادشاه آشور ،چنین میگوید» :بر چه چیز توکل دارید که در اورشلیم در مُاصره میمانید؟« ۱۰ آیا حزقیا شما را ترغیب نمیکند که خود را تسلیم قُطی و تشنگی کنید تا بمیرید ،زیرا میگوید :یهوه خدای ما ،ما را از دست ۱۱ پادشاه آشور رهایی خواهد داد؟ آیا همین حزقیا مکانهای بلند و قربانگاههایش را برنینداخت و به یهودا و اورشلیم فرمان نداد و نگفت که در برابر یک ۱۲ قربانگاه پرستش کنید و بر آن بخور بسوزانید؟ آیا نمیدانید که من و پدرانم با هم هه مردم سرزمینهای دیگر چه کردهایم؟ آیا خدایان قومهای آن سرزمینها به هیچ طریقی ۱۳ میتوانستند سرزمینهای خود را از دست من رهایی بخشند؟ از جمیع خدایان امتهایی که پدران من آنها را به کلی هلک کردند ،کدامیک میتوانست قوم خود را از دست من رهایی دهد که ۱۴ خدای شما بتواند شما را از دست من رهایی دهد؟ پس حال ،حزقیا شما را فریب ندهد و بدین طریق شما را فریب ندهد و به او ایمان نیاورید ،زیرا هیچ خدای هیچ ملتی یا هیچ ۱۵ مملکتی نتوانسته است قوم خود را از دست من و از دست پدرانم رهایی دهد ،پس خدای شما چگونه شما را از دست من رهایی خواهد داد؟ .و بندگانش بار دیگر علیه یهوه خدا و علیه بندهاش حزقیا سخن گفتند ۱۶ او همچنین نامههایی نوشت تا به یهوه ،خدای اسرائیل ،اهانت کند و علیه او سخن بگوید و بگوید» :همانطور که خدایان ۱۷ ».ملتهای سرزمینهای دیگر قوم خود را از دست من رهایی ندادند ،خدای حزقیا نیز قوم خود را از دست من رهایی نخواهد داد آنگاه با صدای بلند و به زبان یهودیان ،مردم اورشلیم را که بر دیوار بودند ،خطاب کردند تا آنها را بترسانند و به وحشت ۱۸ .بیندازند و شهر را تصرف کنند .و ایشان بر ضد خدای اورشلیم سخن گفتند ،چنانکه بر ضد خدایان مردمان زمین که ساختهی دست بشرند ۱۹ .و به همین دلیل حزقیای پادشاه و اشعیا نبی پسر آموص دعا کردند و به سوی آسمان فریاد برآوردند ۲۰ و خداوند فرشتهای فرستاد که تمام دلوران و سرداران و رهبران اردوی پادشاه آشور را هلک کرد .پس او با شرمساری به ۲۱ .سرزمین خود بازگشت .و چون به خانه خدای خود رسید ،کسانی که از صمیم قلبش آمده بودند ،او را در آنجا با شمشیر کشتند بدینسان خداوند حزقیا و ساکنان اورشلیم را از دست سنُاریب ،پادشاه آشور ،و از دست هم هه دشمنان دیگر نجات داد و ایشان ۲۲ .را از هر سو هدایت کرد و بسیاری هدایا برای خداوند به اورشلیم و پیشکشهایی برای حزقیا ،پادشاه یهودا آوردند ،به طوری که از آن زمان به بعد ،او ۲۳ .در نظر هم هه ا ممتها بزرگ شمرده شد
4
فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند
اشعیا ۳۷-۳۶ اشعیا ۳۶ و در چهاردهمین سال حزقیا پادشاه ،واقع شد که سنُاریب ،پادشاه آشور ،بر تمام شهرهای حصاردار یهودا هجوم آورده ،آنها ۱ .را تصرف کرد و پادشاه آشور ،ربشاقی را با لشکری عظیم از لکیش به اورشلیم نزد حزقیای پادشاه فرستاد و او نزد مجرای برکه بالیی ،به ۲ .راه مزرعه گازر ،ایستاد آساف وقایعنگار ،نزد او بیرون آمدند ۳ .آنگاه الیاقیم ،پسر حلقیا که ناظر خانه بود ،و شبنای کاتب ،و یوآخ ،پسر ی و ربشاقی به ایشان گفت» :به حزقیا بگویید :پادشاه بزرگ ،پادشاه آشور چنین میگوید :این چه اعتمادی است که بر آن توکل ۴ »میکنی؟ من میگویم ،آیا تو میگویی؟ )اما اینها سخنان باطلی هستند( من مشورت و قدرت جنگ دارم .اکنون به که توکل میکنی که بر ۵ من عصیان میکنی؟ اینک تو به عصای این نی شکسته ،بر مصر توکل میکنی ،که اگر کسی بر آن تکیه کند ،به دستش فرو رفته ،آن را سوراخ ۶ .میکند .همچنین است فرعون ،پادشاه مصر ،برای همه کسانی که بر او توکل میکنند اما اگر به من بگویی که ما به یهوه خدای خود توکل داریم ،آیا او همان نیست که حزقیا اماکن بلند و مذبُهای او را برداشته و ۷ به یهودا و اورشلیم گفته است که پیش این مذبح سجده خواهید کرد؟ پس اکنون ،تمنا دارم که با آقایم ،پادشاه آشور ،پیمان ببندی و اگر از جانب خود بتوانی سوارکارانی بر آنها بگماری ،دو هزار ۸ .اسب به تو میدهم پس چگونه روی یک سردار از کوچکترین بندگان آقایم را خواهی برگردانید و بر مصر برای ارابهها و سواران توکل خواهی ۹ کرد؟ و آیا من الن بدون اذن خداوند بر این زمین برای نابودی آن برآمدهام؟ خداوند به من گفته است :بر این زمین برآی و آن را ۱۰ .ویران کن آنگاه الیاقیم و شبنا و یوآخ به ربشاقی گفتند» :تمنا اینکه با بندگانت به زبان آرامی سخن بگویی زیرا آن را میفهمیم و با ما به ۱۱ ».زبان یهود در گوش مردمی که بر حصارند سخن مگو ربشاقی گفت» :آیا آقایم مرا نزد آقای تو و نزد تو فرستاده است تا این سخنان را بگویم؟ آیا مرا نزد مردانی که بر دیوار ۱۲ »نشستهاند نفرستاده است تا با شما مدفوع خود را بخورند و ادرار خود را بنوشند؟ آنگاه ربشاقی ایستاد و با صدای بلند به زبان یهودیان فریاد زد و گفت» :سخنان پادشاه بزرگ ،پادشاه آشور را بشنوید۱۳ «. .پادشاه چنین میگوید :حزقیا شما را فریب ندهد ،زیرا او نمیتواند شما را نجات دهد ۱۴ و حزقیا شما را بر خداوند مطمئن نسازد و نگوید که خداوند ما را البته خواهد رهانید ،و این شهر به دست پادشاه آشور تسلیم ۱۵ .نخواهد شد به حزقیا گوش مدهید ،زیرا پادشاه آشور چنین میگوید» :با من عهد کنید و هدیهای به من بدهید و نزد من بیایید تا هر کس از ۱۶ ».مو و هر کس از انجیر خود بخورد و هر کس از آب چاه خود بنوشد تا زمانی که بیایم و شما را به سرزمینی مانند سرزمین خودتان ببرم ،سرزمینی پر از غله و شراب ،سرزمینی پر از نان و ۱۷ .تاکستان مراقب باشید که حزقیا شما را فریب ندهد و نگوید» :خداوند ما را نجات خواهد داد «.آیا هیچ یک از خدایان امتها سرزمین ۱۸ خود را از دست پادشاه آشور نجات داده است؟ خدایان حمات و ارفاد کجایند؟ خدایان سفروایم کجایند؟ و آیا سامره را از دست من رهانیده اند؟ ۱۹ از میان تمامی خدایان این سرزمینها ،کدامند که سرزمین خود را از دست من نجات دادهاند تا خداوند اورشلیم را از دست من ۲۰ نجات دهد؟ .اما ایشان سکوت کرده ،به او هیچ جواب ندادند ،زیرا فرمان پادشاه این بود که به او جواب ندهید ۲۱ آساف وقایعنگار ،با جامههای دریده نزد حزقیا آمدند ۲۲ آنگاه الیاقیم ،پسر حلقیا که ناظر خانه بود ،و شبنای کاتب ،و یوآخ ،پسر ی .و سخنان ربشاقی را به او بازگفتند اشعیا ۳۷ .و چون حزقیای پادشاه این را شنید ،لباس خود را چاک زد و پلس پوشید و به خانه خداوند درآمد ۱ .و الیاقیم ،ناظر خانه ،و شبنای کاتب و مشایخ کاهنان را ملبس به پلس ،نزد اشعیا پسر آموص نبی فرستاد ۲ و به او گفتند» :حزقیا چنین میگوید :امروز روز مصیبت و سرزنش و کفر است ،زیرا که پسران به رحم رسیدهاند و قوت ۳ ».زاییدن نیست شاید یهوه ،خدایت ،سخنان ربشاقی را که پادشاه آشور ،آقایش ،او را برای اهانت به خدای زنده فرستاده است ،بشنود و سخنانی ۴ .را که یهوه ،خدایت ،شنیده است ،توبیخ کند .پس برای بقیهای که باقی ماندهاند ،دعای خود را بلند کن 5
فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند
.پس خادمان حزقیای پادشاه نزد اشعیا آمدند ۵ و اشعیا به ایشان گفت» :به آقای خود چنین گویید :خداوند چنین میگوید :از سخنانی که شنیدهای و بندگان پادشاه آشور به آنها ۶ ».مرا کفر گفتهاند ،مترس اینک من بر او بلیی خواهم فرستاد و او خبری خواهد شنید و به سرزمین خود باز خواهد گشت و او را در سرزمین خودش به ۷ .شمشیر خواهم کشت .پس ربشاقی برگشت و پادشاه آشور را دید که با لبنه میجنگد ،زیرا شنیده بود که از لکیش رفته است ۸ درباره تیرهاقه ،پادشاه حبشه ،شنید که برای جنگ با تو بیرون آمده است .و چون این را شنید ،رسولنی نزد حزقیا فرستاد ۹ و او ه :و گفت به حزقیا پادشاه یهودا چنین بگویید :خدای تو که به او توکل داری ،تو را فریب ندهد و نگوید که اورشلیم به دست پادشاه آشور ۱۰ .تسلیم نخواهد شد اینک شنیدهای که پادشاهان آشور با هم هه سرزمینها چه کردهاند و آنها را به کلی نابود ساختهاند؛ و آیا رهایی خواهی یافت؟ ۱۱ آیا خدایان امتهایی که پدران من آنها را هلک کردند ،مانند جوزان و حاران و یر یزف و بنیعدن که در تیلسار بودند ،ایشان را ۱۲ رهایی دادند؟ پادشاه حمات و پادشاه ارفاد و پادشاه شهر سفروایم و هینا و یعوا کجا هستند؟ ۱۳ .و حزقیا نامه را از دست فرستادگان گرفته ،آن را خواند و حزقیا به خانه خداوند رفت و آن را در حضور خداوند پهن کرد ۱۴ :و حزقیا نزد خداوند دعا کرده ،گفت ۱۵ ای یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل ،که بر کروبیان ساکن هستی ،تو به تنهایی خدای تمامی ممالک زمین هستی .تو آسمان و ۱۶ .زمین را آفریدهای ای خداوند ،گوش خود را فرا دار و بشنو؛ ای خداوند ،چشمان خود را باز کن و ببین؛ و به سخنان سنُاریب که برای اهانت ۱۷ .به خدای زنده فرستاده است ،گوش فرا ده ،ای خداوند ،به درستی که پادشاهان آشور هم هه قومها و کشورهای ایشان را ویران کردهاند ۱۸ و خدایان ایشان را به آتش افکندند ،زیرا که خدا نبودند ،بلکه ساخته دست بشر از چوب و سنگ .از این جهت ایشان را هلک ۱۹ .کردند .پس اکنون ای یهوه خدای ما ،ما را از دست او رهایی ده تا جمیع ممالک جهان بدانند که تو تنها یهوه هستی ۲۰ آنگاه اشعیا پسر آموص نزد حزقیا فرستاده ،گفت» :یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید :چونکه تو از من علیه سنُاریب پادشاه ۲۱ ،آشور دعا کردی این کلمی است که خداوند درباره او گفته است :آن باکره ،دختر صهیون ،تو را حقیر شمرده و به تو استهزا کرده است؛ ۲۲ .دختر اورشلیم سر خود را به تو تکان داده است که را تُقیر و کفر گفتی و بر که آواز خود را بلند کردی و چشمان خود را به اعلی برافراشتی ،حتی بر قدوس اسرائیل؟ ۲۳ به وسیل هه بندگانت ،خداوند را تُقیر کردهای و گفتهای» :به کثرت ارابههای خود به بلندی کوهها و به کنارههای لبنان ۲۴ ».رسیدهام و سروهای بلند و صنوبرهای مرغوب آن را قطع کرده ،به بلندی مرزهایش و جنگل کرملش وارد شدهام .من کنده و آب نوشیدهام و با کف پای خود تمام نهرهای شهرهای مُاصره شده را خشک کردهام ۲۵ آیا از قدیم نشنیدهای که چگونه این کار را کردهام و از ایام قدیم نشنیدهای که چگونه آن را ساختهام؟ اکنون آن را به انجام ۲۶ .رساندهام که تو شهرهای مستُکم را به تودههای ویران تبدیل خواهی کرد از این رو ،ساکنان آنها کمتوان و هراسان و شرمنده بودند .آنها مانند علف صُرا و علف سبز ،و مانند علف پشت بامها و ۲۷ .مانند غله ای که قبل از رسیدن پژمرده میشود ،گشتند .اما من از اقامت تو و خروج و دخول تو و خشمی که بر من داری ،آگاهم ۲۸ چون خشم تو بر من و غضب تو به گوشهای من رسیده است ،بنابراین مهار خود را بر بینی تو و لگام خود را بر لبانت ۲۹ .خواهم گذاشت و تو را از راهی که آمدهای ،باز خواهم گرداند و این برای تو نشانهای خواهد بود که امسال آنچه خود روید خواهید خورد ،و سال دوم آنچه از آن بروید ،و در سال سوم ۳۰ .بکارید و درو کنید ،و تاکستانها غرس کنید و میوه آنها را بخورید .و بقیهای که از خاندان یهودا رستگار شدهاند ،دوباره به پایین ریشه خواهند دوانید و به بال میوه خواهند داد ۳۱ .زیرا که از اورشلیم بقیهای بیرون خواهند آمد و نجاتیافتگان از کوه صهیون .غیرت یهوه صبایوت این را به جا خواهد آورد ۳۲ بنابراین خداوند درباره پادشاه آشور چنین میگوید :او به این شهر داخل نخواهد شد و به آنجا تیری نخواهد انداخت و با سپر ۳۳ .در مقابلش نخواهد آمد و سنگری در برابرش نخواهد افراشت .خداوند میگوید :از راهی که آمده است ،باز خواهد گشت و به این شهر داخل نخواهد شد ۳۴ .زیرا من به خاطر خودم و به خاطر بندهام داوود ،از این شهر دفاع خواهم کرد و آن را نجات خواهم داد ۳۵ آنگاه فرشته خداوند بیرون رفت و صد و هشتاد و پنج هزار نفر از اردوی آشوریان را زد و چون صبح زود برخاستند ،اینک ۳۶ .همه آنها لشههای مرده بودند .پس سنُاریب ،پادشاه آشور ،کوچ کرد و رفت و برگشت و در نینوا ساکن شد ۳۷
6
فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند
آصر او را به شمشیر زدند و ۳۸ و واقع شد که چون او در خانه خدای خود ،نیسبروک ،عبادت میکرد ،پسرانش ااد ابر املاک و ش اار ی سر احددون ،به جای او سلطنت نمود .ایشان به زمین ارمنستان فرار کردند و پسرش ،ا ا ا
تفکیک آیٔ بٔ آیٔ ،روایت تاریخی حزقیا ،اشعیا ،سنُاریب و ربشاقه در سه مکان اصلی در عهد عتیق ثبت شده است :دوم پادشاهان ۱۹-۱۸ .و دوم تواریخ ، ۳۲اشعیا ۳۷-۳۶ .در زیر ،تفکیک آیه به آیه مطابق با بخشهای موازی از نسخٔ کینگ جیمز ،و به دنبال آن درسهای کلیدی آمده است
.1وفاداری حزقیا و االحات اولیٔ سالگی آغاز میکند و »آنچه را که در نظر خداوند درست حزقیا سلطنت خود را در یهودا در سن - ۲۵دوم پادشاهان ۳-۱ :۱۸ .بود« انجام میدهد او مکانهای بلند را از بین میبرد ،تمثالها را میشکند ،بتها را قطع میکند و مار برنجی )نا حُشتان( را که -دوم پادشاهان ۴:۱۸ .موسی ساخته بود ،خرد میکند ،زیرا اسرائیل شروع به سوزاندن بخور برای آن کرده بود الف » -او به یهوه خدای اسرائیل توکل داشت؛ به طوری که بعد از او از میان تمامی پادشاهان یهودا دوم پادشاهان ۷-۵:۱۸ .کسی مانند او نبود «...خداوند با اوست و او هر جا که میرود ،کامیاب میشود او علیه پادشاه آشور شورش میکند )از خدمت به او امتناع میورزد( و فلسطینیان را تا غزه شکست -دوم پادشاهان ۷:۱۸ب۸- .میدهد حزقیا با دیدن نزدیک شدن سنُاریب ،با شاهزادگان خود مشورت میکند تا منابع آب خارج از اورشلیم -دوم تواریخ ۸-۱ :۳۲ را مسدود کنند ،دیوارها و برجها را بسازند ،سلح بسازند و مردم را تشویق کنند» :قوی و شجاع باشید ...او بازویی از گوشت .دارد؛ اما خداوند خدای ما با ماست تا به ما کمک کند و در نبردهای ما بجنگد« )دوم تواریخ (۸-۷ :۳۲
.2سقوط سامره و حملٔ آشور در چهارمین سال سلطنت حزقیا ،شلمانسر ،پادشاه آشور ،سامره )پادشاهی شمالی اسرائیل( را -دوم پادشاهان ۱۲–۹:۱۸ مُاصره کرد و در ششمین سال سلطنت حزقیا آن را تصرف کرد ،زیرا اسرائیل »از صدای خداوند ،خدای خود ،اطاعت ».نکردند در چهاردهمین سال سلطنت حزقیا ،سنُاریب ،پادشاه آشور ،به تمام شهرهای حصاردار – اشعیا / ۱:۳۶دوم پادشاهان ۱۳:۱۸ .یهودا حمله کرد و آنها را تصرف نمود در لُظهای از ترس ،حزقیا برای سنُاریب در لکیش باج میفرستد و میگوید» :من گناه کردهام؛ -دوم پادشاهان ۱۶–۱۴:۱۸ وزنه طل میپردازد ،حتی طل را از وزنه نقره و ۳۰از من برگرد :آنچه را که بر من تُمیل کردی ،تُمل خواهم کرد «.او ۳۰۰ .درها و ستونهای معبد خداوند جدا میکند
.3طعنهها و جنگ روانی ربشاقٔ سنُاریب ،ترتان ،ربساریس و ربشاقی را با سپاهی عظیم از لکیش به اورشلیم – اشعیا / ۳–۲:۳۶دوم پادشاهان ۱۸–۱۷:۱۸ .میفرستد .آنها در کنار مجرای برکه بالیی ایستادهاند .الیاقیم ،شبنا و یوآخ به استقبال آنها میروند ربشاقی پیام سنُاریب را میرساند» :این چه اعتمادی است که به آن توکل – اشعیا / ۶–۴:۳۶دوم پادشاهان ۲۱–۱۹:۱۸ میکنی؟« او یهودا را به خاطر توکل به مصر مسخره میکند و مصر را »نی شکسته« مینامد که دست هر کسی را که به آن تکیه .کند ،سوراخ خواهد کرد ربشاقی تلش میکند تا اصلحات مذهبی حزقیا را تُریف کند و ادعا میکند که حزقیا با – اشعیا / ۷:۳۶دوم پادشاهان ۲۲:۱۸ .از بین بردن مکانهای بلند و قربانگاهها ،خدا را آزرده خاطر کرده است ربشاقی با تمسخر پیشنهاد میدهد که اگر یهودا حتی بتواند سوارکارانی برای – اشعیا / ۱۰–۸:۳۶دوم پادشاهان ۲۵–۲۳:۱۸ اسب به او میدهد .سپس ادعا میکند که خود خداوند او را برای نابودی یهودا فرستاده است» :خداوند به من آنها فراهم کند۲۰۰۰ ، ».گفت ،به این سرزمین حمله کن و آن را نابود کن الیاقیم ،شبنا و یوآخ از ربشاقی میخواهند که به جای زبان یهودیان )عبری( به زبان – اشعیا / ۱۱:۳۶دوم پادشاهان ۲۶:۱۸ .سوری )آرامی( صُبت کند تا مردم عادی روی دیوار وحشت نکنند 7
فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند
ربشاقی امتناع میکند و به زبان عبری خطاب به مردان روی دیوار فریاد – اشعیا / ۲۰–۱۲:۳۶دوم پادشاهان ۳۵–۲۷:۱۸ میزند .او از آنها میخواهد که نگذارند حزقیا آنها را با وعدههایی مبنی بر اینکه خدا آنها را نجات خواهد داد ،فریب دهد .او به خود میبالد که هیچ یک از خدایان حمات ،ارفاد ،سفروایم یا سامره سرزمینهای خود را از آشور نجات ندادند -پس »کدام یک از خدایان کشورها هستند که کشور خود را از دست من نجات دادهاند تا خداوند اورشلیم را از دست من نجات دهد؟« )دوم پادشاهان ۳۵:۱۸). مردم سکوت میکنند و به او پاسخی نمیدهند ،همانطور که حزقیا دستور داده – اشعیا / ۲۲–۲۱:۳۶دوم پادشاهان ۳۷–۳۶:۱۸ .بود )»به او پاسخ ندهید«( .مقامات با لباسهای پاره نزد حزقیا بازمیگردند
.4حزقیا بٔ دنبال اشعیا و اولین وعده خداوند است حزقیای پادشاه لباس خود را پاره میکند ،خود را با پلس میپوشاند ،به خانه خداوند – اشعیا / ۵-۱ :۳۷دوم پادشاهان ۵-۱ :۱۹ میرود و الیاقیم ،شبنا و بزرگان کاهنان را نزد اشعیا نبی میفرستد .آنها اعلم میکنند» :امروز ،روز مصیبت و سرزنش و کفر ».است ...پس برای بازماندگان دعا کن اشعیا با کلم خدا پاسخ میدهد» :از سخنانی که شنیدهای و بندگان پادشاه آشور مرا با – اشعیا / ۷-۶:۳۷دوم پادشاهان ۷-۶:۱۹ آنها کفر گفتهاند ،مترس .اینک من بر او بادبادکی خواهم فرستاد و او خبری خواهد شنید و به سرزمین خود باز خواهد گشت .و ».او را در سرزمین خودش با شمشیر خواهم کشت
.5نامٔ کفرآمیز ربشاقی و دعای حزقیا ربشاقی بازمیگردد و سنُاریب را در حال جنگ با لبنه میبیند .سنُاریب با – اشعیا / ۱۳-۸ :۳۷دوم پادشاهان ۱۳-۸ :۱۹ شنیدن اینکه ترهاقه ،پادشاه اتیوپی ،برای جنگ با او آمده است ،دوباره نامههایی به حزقیا میفرستد و به او هشدار میدهد که خدا .نمیتواند اورشلیم را نجات دهد و فهرستی از ملتهای نابود شده )جوزان ،هاران ،رصف ،تلسار( را ارائه میدهد حزقیا نامه را از پیک دریافت میکند ،آن را میخواند ،به خانه خداوند میرود و آن را – اشعیا / ۱۴:۳۷دوم پادشاهان ۱۴:۱۹ .در برابر خداوند میگستراند حزقیا دعا میکند» :ای خداوند ،خدای اسرائیل ،که در میان کروبیان ساکن – اشعیا / ۲۰–۱۵:۳۷دوم پادشاهان ۱۹–۱۵:۱۹ هستی ،تو تنها خدای تمام ممالک زمین هستی ...ای خداوند ،گوش خود را فرا دار و بشنو .ای خداوند ،چشمان خود را باز کن و ببین .و سخنان سنُاریب را بشنو که او را فرستاده است تا خدای زنده را تُقیر کند «.او اذعان میکند که آشور ملتهای دیگر را نابود کرد زیرا خدایان آنها صرفا ا از چوب و سنگ بودند و دعا میکند» :پس اکنون ،ای خداوند ،خدای ما ،از تو التماس میکنم که ».ما را از دست او نجات دهی تا تمام ممالک زمین بدانند که تو تنها خداوند هستی
.6پاسخ خدا از طریق اشعیا اشعیا برای حزقیا پیام میفرستد» :آنچه را که علیه سنُاریب ،پادشاه آشور ،نزد -اشعیا / ۲۲–۲۱:۳۷دوم پادشاهان ۲۰:۱۹ ».من دعا کردی ،شنیدم ...خداوند غرور سنُاریب را سرزنش میکند» :که را سرزنش و کفر گفتی؟ – اشعیا / ۲۹–۲۲:۳۷دوم پادشاهان ۲۸–۲۱:۱۹ حتی علیه قدوس اسرائیل «.خداوند خاطرنشان میکند که پیروزیهای آشور تنها با مشیت الهی او مجاز بوده است )»آیا مدتها پیش نشنیدهای که چگونه این کار را کردهام؟«( .به دلیل خشم سنُاریب ،خداوند اعلم میکند» :قلب خود را در بینی تو و لگام خود ».را در لبهای تو خواهم گذاشت و تو را از راهی که آمدهای ،باز خواهم گرداند خداوند به یهودا نشانهای از بقا و رشد میدهد :بازماندگان خاندان یهودا – اشعیا / ۳۲–۳۰:۳۷دوم پادشاهان ۳۱–۲۹:۱۹ .دوباره در پایین ریشه خواهند دواند و در بال میوه خواهند داد خداوند در مورد پادشاه آشور وعده میدهد» :او به این شهر داخل نخواهد شد -اشعیا / ۳۵–۳۳:۳۷دوم پادشاهان ۳۴–۳۲:۱۹ و تیری به آنجا نخواهد انداخت و با سپر در مقابل آن نخواهد آمد و سنگری در برابر آن نخواهد انداخت ...زیرا من از این شهر ».دفاع خواهم کرد تا آن را نجات دهم ،به خاطر خودم و به خاطر بندهام داوود
.7مداخلٔ الهی و سقوط سناخریب نفر را همان شب ،فرشتٔ خداوند بیرون میرود و – ۱۸۵۰۰۰دوم تواریخ / ۲۱:۳۲اشعیا / ۳۶:۳۷دوم پادشاهان ۳۵:۱۹ در اردوگاه آشوریان میزند .وقتی مردم صبح زود از خواب بیدار میشوند» ،اینک همه آنها لشههای مرده بودند«. .سنُاریب آنجا را ترک میکند ،به نینوا بازمیگردد و در آنجا ساکن میشود – اشعیا / ۳۷:۳۷دوم پادشاهان ۳۶:۱۹
8
فرشت هٔ قدرتمند خداوند از اورشلیم دفاع میکند
هنگامی که سنُاریب در خانه خدای خود ،نیسبروک ،مشغول – دوم تواریخ / ۲۱:۳۲اشعیا / ۳۸:۳۷دوم پادشاهان ۳۷:۱۹ آدر شملشک و ششرا صصار ،او را با شمشیر زدند و به سرزمین ارمنستان گریختند .پسرش ،اسرحدون ،به جای او عبادت بود ،پسرانش ،ش .سلطنت کرد
درسهای کلیدی از روایت تفاوت بین سازش انسانی و رهایی الهی حزقیا در ابتدا سعی کرد با بیرون کشیدن طل از معبد ،سناخریب را تطمیع کند )دوم پادشاهان ،(۱۶-۱۴ :۱۸اما آشور به هر حال برای فتح کامل بازگشت .راضی کردن دشمن خدا به ندرت جواب میدهد؛ صلح پایدار تنها زمانی حاصل شد که حزقیا از .تکیه بر نقره دست کشید و کاملا به دعا روی آورد آمادگی عملی همراه با اعتماد معنوی قبل از شروع مُاصره ،حزقیا آب را قطع کرد ،دیوارها را تقویت کرد و استُکامات را سازماندهی کرد )دوم تواریخ ۲ :۳۲ایمان به خدا به معنای نادیده گرفتن مسئولیت عملی نیست ،اما حزقیا اعتماد نهایی خود را به خدای قادر مطلق و نه به ۵). .استُکامات او ،معطوف کرد بصیرت معنوی در برابر تمسخر و فریب ربشاقی از تاکتیکهای روانشناختی استفاده کرد -تُریف کتاب مقدس ،گسترش ترس ،زیر سوال بردن قدرت خدا و تلش برای جدایی رهبری از مردم )دوم پادشاهان .(۳۵-۲۸ ،۲۲:۱۸دستور حزقیا مبنی بر اینکه »به او پاسخ ندهید« حکمت امتناع از بُث .با طعنههای کفرآمیز و در عوض ،مطرح کردن مستقیم موضوع نزد خدا را میآموزد مشکلتمان را در حضور خداوند مطرح کنیم وقتی حزقیا نامهی تهدیدآمیز سنُاریب را دریافت کرد ،آن را مستقیما ا به معبد برد و »آن را در حضور خداوند گستراند« )دوم این الگویی برای دعا ارائه میدهد :بردن تهدیدها ،ترسها و اضطرابهای ملموس به حضور خدا و مطرح ).پادشاهان ۱۴:۱۹ .کردن آنها در برابر او جلل خدا بٔ عنوان بالترین اولویت در دعا حزقیا صرفا ا برای بقای شخصی دعا نکرد؛ او دعا کرد که خدا عمل کند »تا هم هه ممالک زمین بدانند که تو تنها خداوند هستی« ).دوم پادشاهان .(۱۹:۱۹دعاهایی که بر عزت خدا متمرکز بودند ،با اراده او کاملا همسو بودند غرور انسان در مقابل حاکمیت خدا سنُاریب معتقد بود که فتوحات نظامی او نتیجه قدرت خودش است )دوم پادشاهان .(۲۴-۲۳:۱۹خدا به او یادآوری کرد که او صرفا ا ابزاری در نقشه فراگیر خداست )دوم پادشاهان .(۲۸-۲۵:۱۹خدا در برابر متکبران مقاومت میکند و هیچ قدرت دنیوی .نمیتواند بر اهداف متعالی او غلبه کند
9