Skip to main content

Persian - The Gospel of the Birth of Mary

Page 1

‫انجیل الدت مریم‬ ‫فصل‪1‬‬ ‫‪1‬مریم باکره مبارک و همیشه با شکوه ‪،‬که از نژاد سلطنتی و خانواده داوود برخاسته است ‪،‬در شهر ناصره متولد شد و در اورشلیم ‪،‬در معبد خداوند ‪،‬تحصیل‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪۲‬نام پدرش یواخیم و مادرش آنا بود ‪.‬خانواده پدرش اهل جلیل و شهر ناصره بودند ‪.‬خانواده مادرش اهل بیت لحم بودند‪.‬‬ ‫‪3‬زندگی آنها در نظر خداوند ساده و درست و در برابر مردم پارسا و بی عیب بود ‪.‬زیرا آنها تمام مواد خود را به سه قسمت تقسیم کردند‪:‬‬ ‫‪4‬یکی از آنها را به معبد و مأموران معبد اختصاص دادند ‪.‬دیگری را بین غریبه ها و افراد در شرایط بد تقسیم کردند ‪.‬و سومی را برای خود و استفاده خانواده‬ ‫خود در نظر گرفتند‪.‬‬ ‫‪5‬و به این ترتیب حدود بیست سال به نفع خدا و احترام مردم و بدون فرزندی پاکدامنانه زندگی کردند‪.‬‬ ‫‪6‬اما آنها نذر کردند که اگر خدا در مورد آنها را مورد لطف قرار دهد ‪،‬آنها را به خدمت خداوند اختصاص دهند ‪.‬به همین دلیل در هر عید سال به معبد خداوند‬ ‫می رفتند‪.‬‬ ‫‪7‬و چنین واقع شد که چون عید تقدیم نزدیک شد ‪،‬یواخیم با برخی دیگر از قبیله خود به اورشلیم رفتند و در آن زمان ایساکار کاهن اعظم بود‪.‬‬ ‫‪8‬وقتی یواخیم را با بقیه همسایههایش دید که هدایای خود را میآورند ‪،‬او و هدایایش را تحقیر کرد و از او پرسید‪:‬‬ ‫‪9‬چرا او که فرزندی نداشت ‪،‬در میان صاحبان ظاهر میشد؟ او اضافه کرد که هدایای او هرگز مورد قبول خداوند قرار نگرفت که از نظر او شایسته‬ ‫فرزندآوری نیست ‪.‬کتاب مقددس فرمود ‪:‬ملعون است هر کس که در اسرائیل پسری به دنیا نیاورد‪.‬‬ ‫‪10‬او همچنین گفت که ابتدا باید با ایجاد مشکلی از آن نفرین رهایی یابد و سپس با هدایای خود به حضور خدا بیاید‪.‬‬ ‫‪11‬اما یواخیم که از شرم چنین سرزنشی بسیار گیج شده بود ‪،‬نزد چوپانانی که با چهارپایان در مراتع خود بودند ‪،‬رفت‪.‬‬ ‫‪12‬زیرا او تمایلی به بازگشت به خانه نداشت ‪،‬مبادا همسایگانش که حاضر بودند و همه اینها را از کاهن اعظم شنیده بودند ‪،‬آشکارا او را به همان شیوه‬ ‫سرزنش کنند‪.‬‬ ‫فصل‪2‬‬ ‫‪1‬اما چون مدتی در آنجا بود ‪،‬در روز معینی که تنها بود ‪،‬فرشته خداوند با نور شگفت انگیزی در کنار او ایستاد‪.‬‬ ‫‪2‬فرشتهای که بر او ظاهر شده بود و سعی میکرد تا او را تألیف کند ‪،‬چون از ظهور مضطرب شده بود ‪،‬به او گفت‪:‬‬ ‫‪3‬ای یواخیم نترس و از دیدن من مضطرب مباش ‪،‬زیرا من فرشته خداوند هستم که توسط او نزد تو فرستاده شده است تا تو را آگاه سازم که دعای تو شنیده‬ ‫شود و صدقه تو در نظر خدا بال رود‪. .‬‬ ‫‪4‬زیرا او قطعا ا خجالت شما را دیده و شنیده است که شما را به ناحق به دلیل نداشتن فرزند سرزنش می کنند ‪.‬زیرا خدا انتقام گیرنده گناه است و نه طبیعت‪.‬‬ ‫‪5‬و بنابراین هنگامی که رحم هر شخصی را می بندد ‪،‬به این دلیل این کار را انجام می دهد تا به طرز شگفت انگیزتری دوباره آن را باز کند ‪،‬و به نظر می‬ ‫رسد آنچه متولد می شود محصول شهوت نیست ‪،‬بلکه هدیه خداوند است‪. .‬‬ ‫‪6‬برای اولین مادر قوم تو سارا ‪،‬او حتی تا هشتاد سالگی خود نازا نبود ‪،‬اما حتی در پایان پیری خود اسحاق را به دنیا آورد ‪،‬که در او وعده برکت برای همه‬ ‫امتها داده شد‪.‬‬ ‫‪7‬راحیل نیز که بسیار مورد لطف خدا و محبوب یعقوب مقدس بود ‪،‬برای مدتی طولنی عقیم ماند ‪،‬اما پس از آن ‪،‬نقوش یوسف بود که نه تنها فرماندار مصر‬ ‫بود ‪،‬بلکه بسیاری از ملل را از هلکت نجات داد ‪.‬گرسنگی‪.‬‬ ‫‪8‬در میان داوران چه کسی از سامسون شجاعتر یا از سموئیل مقدستر بود؟ و با این حال هر دو مادرشان نازا بودند‪.‬‬ ‫‪9‬اما اگر عقل شما را به درستی سخنان من متقاعد نکند ‪،‬که در سالهای پیشرفته تصورات مکرر وجود دارد ‪،‬و کسانی که عقیم بودند ‪،‬شگفتزده شدهاند ‪.‬پس آنا‬ ‫همسرت برایت دختری بیاورد و نام او را مریم بگذاری‪.‬‬ ‫‪10‬او طبق نذر تو از طفولیت به خداوند وقف خواهد شد و از شکم مادرش از روح القدس پر خواهد شد‪.‬‬ ‫‪11‬او نباید چیزی که نجس است بخورد و بیاشامد ‪،‬و گفتگوی او در میان مردم عادی نباشد ‪،‬مگر در معبد خداوند ‪.‬تا در مورد آنچه بد است ‪،‬مورد تهمت و‬ ‫سوء ظن قرار نگیرد‪.‬‬ ‫‪12‬پس در طول سالهای خود ‪،‬همانطور که به طور معجزه آسایی از فردی نازا متولد می شود ‪،‬در حالی که هنوز باکره است ‪،‬به نحوی بی نظیر ‪،‬پسر خدای‬ ‫متعال را به دنیا خواهد آورد ‪،‬که او را خواهد آورد ‪. ،‬عیسی نامیده شود ‪،‬و بر حسب دللت نام او ‪،‬نجات دهنده همه ملل باشد‪.‬‬ ‫‪13‬و این برای شما نشانهای از چیزهایی خواهد بود که من اعلم میکنم ‪،‬یعنی وقتی به دروازه طلیی اورشلیم میآیید ‪،‬در آنجا با همسر خود آنا ملقات خواهید‬ ‫کرد ‪،‬که از این که زودتر برگشتید بسیار مضطرب است ‪،‬سپس خوشحال خواهد شد ‪.‬برای دیدن تو‬ ‫‪14‬وقتی فرشته این را گفت از او دور شد‪.‬‬ ‫فصل‪3‬‬ ‫‪1‬پس از آن فرشته بر همسرش آنا ظاهر شد و گفت ‪:‬نترس و آنچه را که می بینی روح است مپندار‪.‬‬ ‫‪2‬زیرا من آن فرشته هستم که دعا و زکات شما را در حضور خدا تقدیم کردم و اکنون نزد شما فرستاده شده ام تا به شما خبر دهم که دختری برای شما به دنیا‬ ‫خواهد آمد که او را مریم نامیده می شود و برکت خواهد یافت ‪.‬همه زنان‬ ‫‪3‬او بلفاصله پس از تولد ‪،‬مملو از فیض خداوند خواهد بود ‪،‬و در طول سه سال از شیر گرفتن خود در خانه پدرش خواهد ماند ‪،‬و پس از آن ‪،‬وقف خدمت‬ ‫خداوند خواهد بود ‪،‬از آن دور نخواهد شد ‪.‬معبد ‪،‬تا زمانی که او به سالهای صلحدید برسد‪.‬‬ ‫‪4‬در یک کلم ‪،‬او در آنجا شب و روز خداوند را در روزه و دعا عبادت خواهد کرد ‪،‬از هر چیز ناپاک خودداری خواهد کرد و هرگز کسی را نشناسد‪.‬‬ ‫‪5‬ا دما چون نمونهای بینظیر و بدون آلودگی و آلودگی است ‪،‬و باکرهای که هیچ مردی را نمیشناسد ‪،‬پسری به دنیا خواهد آورد و کنیز خداوند را به دنیا خواهد‬ ‫آورد ‪،‬که هم به لطف و نام و هم به اعمال او ‪،‬نجاتدهنده خواهد بود ‪.‬از جهان‪.‬‬ ‫‪6‬پس برخیز و به اورشلیم برو ‪،‬و چون به آن دروازه طلیی که به آن دروازه طل می گویند ‪،‬برسید ‪،‬زیرا آن را با طل تزیین کرده اند ‪،‬به نشانه آنچه به شما‬ ‫گفتم ‪،‬شوهر خود را ملقات خواهید کرد که به خاطر امنیت اوست ‪.‬بسیار نگران بوده اند‬ ‫‪7‬پس هنگامی که این چیزها را به این ترتیب انجام یافتید ‪،‬باور کنید که همه چیزهای دیگری که به شما گفتم ‪،‬بدون شک نیز انجام خواهند شد‪.‬‬ ‫‪8‬پس بنابر فرمان فرشته ‪،‬هر دو از مکانهایی که در آنجا بودند ‪،‬رفتند و چون به مکانی که در پیشگویی فرشته مشخص شده بود رسیدند ‪،‬یکدیگر را ملقات‬ ‫کردند‪.‬‬


‫‪9‬سپس از رؤیای یکدیگر شادمان شدند و به وعده فرزندی کاملا راضی شدند ‪،‬خداوند را که فروتنان را تعالی می بخشد ‪،‬سپاسگزاری کردند‪.‬‬ ‫‪۱۰‬پس از ستایش خداوند ‪،‬به خانه بازگشتند و در انتظار وعده خدا با شادی و اطمینان زندگی کردند‪.‬‬ ‫‪11‬پس آنا حامله شد و دختری به دنیا آورد و طبق فرمان فرشته ‪،‬والدین او را مریم نامیدند‪.‬‬ ‫فصل‪4‬‬ ‫‪1‬و چون سه سال تمام شد و زمان از شیر گرفتنش تمام شد ‪،‬باکره را با هدایایی به معبد خداوند آوردند‪.‬‬ ‫‪2‬و در اطراف معبد ‪،‬طبق پانزده مزامیر درجه ‪،‬پانزده پله برای بال رفتن وجود داشت‪.‬‬ ‫‪3‬برای معبدی که در کوه ساخته میشد ‪،‬مذبح قربانی سوختنی که بیرون بود ‪،‬جز از پلکان نمیتوانست نزدیک شود‪.‬‬ ‫‪4‬والدین مریم مقدس و شیرخواره او را بر یکی از این پلهها نشاندند‪.‬‬ ‫‪۵‬اما در حالی که لباسهای خود را که در آن سفر کرده بودند ‪،‬در میآوردند و طبق رسم ‪،‬لباسهای مرتبتر و تمیزتر میپوشیدند‪.‬‬ ‫‪6‬در آن زمان باکره خداوند به گونهای تمام پلهها را یکی پس از دیگری بال میرفت ‪،‬بدون کمک کسی که او را هدایت یا بلند کند ‪،‬که از این رو کسی میدانست‬ ‫که او در سن کامل است‪.‬‬ ‫‪7‬بنابراین خداوند ‪،‬در طفولیت باکرهاش ‪،‬این کار خارقالعاده را انجام داد ‪،‬و با این معجزه نشان داد که او چقدر عالی بوده است‪.‬‬ ‫‪۸‬اما والدین قربانی خود را طبق عرف شریعت تقدیم کردند و نذر خود را کامل کردند ‪،‬باکره را با باکرههای دیگر در آپارتمانهای معبد که قرار بود در آنجا‬ ‫بزرگ شوند ‪،‬رها کردند و به خانه بازگشتند‪.‬‬ ‫فصل‪5‬‬ ‫‪1‬اما باکره خداوند چون در ترس پیشرفت می کرد بر کمالت نیز افزوده شد و به قول مزمورنویس پدر و مادرش او را ترک کردند اما خداوند از او مراقبت‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪2‬زیرا او هر روز با فرشتگان گفتگو میکرد و هر روز از جانب خدا مهمانانی میپذیرفت ‪،‬که او را از هر نوع بدی حفظ میکرد و او را از همه چیزهای خوب‬ ‫فراوان میساخت‪.‬‬ ‫‪3‬به طوری که وقتی به سال چهاردهم رسید ‪،‬چون شریران نمیتوانستند چیزی در خور سرزنش او بگذارند ‪،‬پس همه نیکوکاران که با او آشنا بودند زندگی و‬ ‫گفتگوی او را تحسین کردند‪.‬‬ ‫‪4‬در آن زمان کاهن اعظم دستور عمومی داد ‪.‬همه باکرههایی که در معبد سکونتگاههای عمومی داشتند و به این سن رسیدهاند ‪،‬باید به خانه برگردند ‪،‬و‬ ‫همانطور که اکنون در بلوغ مناسبی بودند ‪،‬باید طبق عرف کشورشان برای ازدواج تلش کنند‪.‬‬ ‫‪5‬از فرمانی که با وجود اینکه همه باکره های دیگر به آسانی اطاعت کردند ‪،‬مریم باکره خداوند به تنهایی پاسخ داد که نمی تواند از آن پیروی کند‪.‬‬ ‫‪6‬با تعیین این دلیل ‪،‬که هم او و هم والدینش او را وقف خدمت خداوند کرده بودند ‪.‬و علوه بر این ‪،‬او برای خداوند عهد باکرگی کرده بود ‪،‬که تصمیم گرفت‬ ‫هرگز با همخوابگی با مردی از آن نگذرد‪.‬‬ ‫‪7‬کاهن اعظم که بدینوسیله در تنگنا قرار می گیرد‪،‬‬ ‫‪8‬چون او از یک طرف جرأت نمی کند نذر را فسخ کند و از کتاب مقدس که می گوید نذر کن و ادا کن سرپیچی کند‪.‬‬ ‫‪9‬و از طرف دیگر رسم را معرفی نکنید که مردم با آن بیگانه بودند‪،‬‬ ‫‪10‬تا در عید نزدیک ‪،‬همه افراد اصلی اورشلیم و مکانهای همسایه با هم جمع شوند تا او از آنها نصیحت کند که چگونه در چنین پروندهای دشوار پیش‬ ‫میرفت‪.‬‬ ‫‪11‬هنگامی که آنها بر این اساس ملقات کردند ‪،‬به اتفاق آرا پذیرفتند که خداوند را بجویند و در این مورد از او مشورت بخواهند‪.‬‬ ‫‪12‬و چون همگی مشغول دعا بودند ‪،‬کاهن اعظم طبق روال معمول برای مشورت با خدا رفت‪.‬‬ ‫‪13‬و فورا ا صدایی از تابوت و صندلی رحمت شنیده شد که همه حاضران شنیدند که باید توسط پیشگویی اشعیا که باکره باید به او داده شود و نامزد شود ‪،‬‬ ‫تحقیق یا جستجو شود‪.‬‬ ‫‪۱۴‬زیرا اشعیا میگوید ‪،‬از ساقه یسی میلهای بیرون میآید و گلی از ریشهاش بیرون میآید‪.‬‬ ‫‪15‬و روح خداوند بر او خواهد نشست ‪،‬روح حکمت و فهم ‪،‬روح مشورت و قدرت ‪،‬روح علم و تقوا ‪،‬و روح ترس از خداوند او را پر خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪16‬سپس طبق این نبوت مقرر کرد که همه مردان خاندان و خاندان داوود که ازدواج کرده بودند و ازدواج نکرده بودند ‪،‬چندین عصای خود را به قربانگاه‬ ‫بیاورند‪.‬‬ ‫‪17‬و از هر عصای شخص پس از آوردن آن ‪،‬گلی جوانه بزند ‪،‬و روح خداوند بر بالی آن به صورت کبوتری بنشیند ‪،‬او باید مردی باشد که باکره به او داده‬ ‫شود ‪.‬و نامزد شود‬ ‫فصل‪6‬‬ ‫‪1‬در میان بقیه مردی به نام یوسف از خاندان داوود و شخصی بسیار پیر بود که عصای خود را به هنگام تقدیم عصای خود عقب کشید‪.‬‬ ‫‪2‬به طوری که وقتی هیچ چیز با صدای آسمانی خوشایند به نظر نمی رسید ‪،‬کاهن اعظم صلح دید که دوباره با خدا مشورت کند‪.‬‬ ‫‪3‬او پاسخ داد که کسی که باکره باید با او نامزد شود ‪،‬تنها کسی است که از میان جمع شدهها عصای خود را نیاورده است‪.‬‬ ‫‪4‬پس یوسف تسلیم شد‪.‬‬ ‫‪5‬زیرا هنگامی که عصای خود را آورد و کبوتری که از آسمان می آمد بر بالی آن فرود آورد ‪،‬همه آشکارا دیدند که باکره باید با او نامزد شود‪.‬‬ ‫‪6‬بر این اساس ‪،‬مراسم معمول نامزدی به پایان رسید ‪،‬او به شهر خود بیت لحم بازگشت تا خانه خود را مرتب کند و نیازهای ازدواج را انجام دهد‪.‬‬ ‫‪7‬اما مریم باکره خداوند با هفت باکره دیگر هم سن که در همان زمان از شیر گرفته شده بودند و توسط کاهن به حضور او تعیین شده بود ‪،‬به خانه والدین خود‬ ‫در جلیل بازگشت‪.‬‬


‫فصل‪7‬‬ ‫‪1‬و در این هنگام اولین بار آمدن او به جلیل ‪،‬فرشته جبرئیل از طرف خدا نزد او فرستاده شد تا لقاح نجات دهنده ما و نحوه و نحوه باردار شدن او را به او‬ ‫اعلم کند‪.‬‬ ‫‪2‬پس به درون او رفت و اتاقی را که او در آن بود با نوری شگفتانگیز پر کرد و با مهربانی به او سلم کرد و گفت‪:‬‬ ‫‪3‬سلم ‪،‬مریم !باکره خداوند مقبول ترین !ای باکره پر فیض !خداوند با توست ‪،‬تو برکت بر همه زنان ‪،‬تو برکت بر همه مردان ‪،‬که ‪.‬تاکنون متولد شده اند‪.‬‬ ‫‪4‬اما باکره که قبلا با چهره فرشتگان به خوبی آشنا بود و چنین نوری از آسمان برای او غیرعادی نبود‪،‬‬ ‫‪5‬نه از رؤیای فرشته وحشت داشت و نه از عظمت نور متحیر شد ‪،‬بلکه فقط از سخنان فرشته نگران شد‪:‬‬ ‫‪6‬و شروع کردم به بررسی اینکه یک سلم فوقالعاده چه معنایی دارد ‪،‬چه چیزی را به تصویر میکشد ‪،‬یا چه نوع پایانی خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪7‬فرشته الهام گرفته به این فکر پاسخ می دهد‪.‬‬ ‫‪8‬ای مریم ‪،‬نترس ‪،‬گویا در این سلم ‪،‬چیزی در تضاد با عفت تو در نظر گرفته ام‪:‬‬ ‫‪9‬زیرا مورد لطف خداوند قرار گرفتهاید ‪،‬زیرا باکرگی را انتخاب کردهاید‪.‬‬ ‫‪10‬پس تا باکره هستید ‪،‬بدون گناه آبستن خواهید شد و پسری زایید‪.‬‬ ‫‪11‬او بزرگ خواهد بود ‪،‬زیرا از دریا به دریا و از نهرها تا اقصای زمین سلطنت خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪12‬و او پسر اعلی نامیده خواهد شد ‪.‬زیرا کسی که در وضعیت پستی بر روی زمین به دنیا آمده است ‪،‬در ملکوت متعالی در آسمان سلطنت می کند‪.‬‬ ‫‪13‬و خداوند تخت پدرش داود را به او خواهد داد و او بر خاندان یعقوب تا ابد سلطنت خواهد کرد و پادشاهی او پایانی نخواهد داشت‪.‬‬ ‫‪14‬زیرا او پادشاه پادشاهان و خداوند سروران است و تاج و تخت او تا ابدالباد است‪.‬‬ ‫‪15‬به این گفتار فرشته ‪،‬باکره پاسخ نداد ‪،‬گویی که بی ایمان است ‪،‬بلکه مایل بود نحوه آن را بداند‪.‬‬ ‫‪16‬او گفت ‪:‬چگونه ممکن است؟ چون دیدم طبق نذرم هیچ مردی را نشناخته ام ‪،‬چگونه می توانم بچه دار شوم بدون اضافه شدن نطفه مرد؟‬ ‫‪17‬فرشته پاسخ داد و گفت« ‪:‬ای مریم ‪،‬گمان مبر که به صورت عادی آبستن خواهی شد‪.‬‬ ‫‪18‬زیرا بدون اینکه با مردی دراز بکشید ‪،‬در حالی که باکره هستید ‪،‬حامله خواهید شد ‪.‬در حالی که یک باکره ‪،‬شما باید بیرون بیاورید ‪.‬و در حالی که یک‬ ‫باکره باید بمکد‪.‬‬ ‫‪19‬زیرا روحالقدس بر شما خواهد آمد و قدرت حق تعالی بر شما سایه خواهد افکند ‪،‬بدون هیچ یک از شعلههای شهوت‪.‬‬ ‫‪20‬پس آنچه از تو متولد خواهد شد فقط مقدس خواهد بود ‪.‬زیرا تنها بدون گناه آبستن می شود و با تولد ‪،‬پسر خدا خوانده می شود‪.‬‬ ‫‪21‬آنگاه مریم دستهای خود را دراز کرد و چشمان خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت ‪:‬اینک کنیز خداوند !بگذار طبق قول تو برای من باشد‪.‬‬

‫فصل‪8‬‬ ‫‪1‬پس یوسف از یهودا به جلیل رفت تا با باکره ای که با او نامزد شده بود ازدواج کند‪.‬‬ ‫‪2‬زیرا اکنون نزدیک به سه ماه بود که او با او نامزد شده بود‪.‬‬ ‫‪3‬در نهایت آشکارا به نظر می رسید که او باردار است ‪،‬و نمی توان آن را از یوسف پنهان کرد‪:‬‬ ‫‪4‬زیرا که آزادانه نزد باکره میرفت ‪،‬همانطور که یکی از آنها خواستگاری میکرد و با او صحبت میکرد ‪،‬او را حامله میدانست‪.‬‬ ‫‪5‬و پس از آن شروع به ناراحتی و تردید کرد ‪،‬و نمی دانست چه راهی بهتر است در پیش بگیریم‪.‬‬ ‫‪6‬چون مردی عادل بود ‪،‬حاضر نبود او را افشا کند و به ظن فاحشه بودن او را بدنام کند ‪،‬زیرا مردی پارسا بود‪.‬‬ ‫‪7‬پس او در خلوت تصمیم گرفت که به توافق آنها پایان دهد و به طور خصوصی او را کنار بگذارد‪.‬‬ ‫‪8‬اما در حالی که او در این چیزها فکر می کرد ‪،‬اینک فرشته خداوند در خواب بر او ظاهر شد و به یوسف بن داوود گفت ‪:‬نترس‪.‬‬ ‫‪9‬مایل نباشید در مورد زناکاری باکره شک نکنید ‪،‬یا چیزی را در مورد او اشتباه نکنید ‪،‬و از اینکه او را به همسری بگیرید نترسید‪.‬‬ ‫‪10‬زیرا آنچه در او زاده شده و اکنون ذهن شما را مضطرب میسازد ‪،‬کار انسان نیست ‪،‬بلکه روحالقدس است‪.‬‬ ‫‪۱۱‬زیرا او از میان همه زنان تنها باکرهای است که پسر خدا را به دنیا خواهد آورد و نام او را عیسی ‪،‬یعنی نجاتدهنده خواهید خواند ‪،‬زیرا او قوم خود را از‬ ‫گناهانشان نجات خواهد داد‪.‬‬ ‫‪12‬یوسف پس از آن ‪،‬بنا به فرمان فرشته ‪،‬با باکره ازدواج کرد و او را نشناخت ‪،‬اما او را در عفت نگه داشت‪.‬‬ ‫‪13‬و اکنون ماه نهم از لقاح او نزدیک شد ‪،‬که یوسف همسر خود را گرفت و چه چیزهای دیگری را برای بیت لحم ‪،‬شهری که از آنجا آمده بود ‪،‬گرفت‪.‬‬ ‫‪14‬و چنین گذشت ‪،‬در حالی که آنها آنجا بودند ‪،‬روزهای زایش او به پایان رسید‪.‬‬ ‫‪15‬و او پسر اول خود را به دنیا آورد ‪،‬همانطور که انجیلن مقدس تعلیم داده اند ‪،‬حتی خداوند ما عیسی مسیح ‪،‬که با پدر ‪،‬پسر ‪،‬و روح القدس زندگی می کند و‬ ‫تا اعصار جاودانی سلطنت می کند‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - The Gospel of the Birth of Mary by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu