مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح آنگاه موسی همه بزرگان اسرائیل را فرا خواند و به ایشان گفت» :برهای را به تعداد خانوادههایتان بردارید و برای عید فصح ذبح کنید .و دستهای از زوفا بگیرید و آن را در خونی که در طشت است فرو کنید و بر سر در و دو ستون آن خونی که در طشت است بزنید .و هیچکس از شما تا صبح از در خانهاش بیرون نرود .زیرا خداوند عبور خواهد کرد تا مصریان را بزند .و چون خون را بر سر در و دو ستون آن ببیند ،خداوند از در عبور خواهد کرد و نخواهد گذاشت که هلککننده به خانههای شما داخل شود تا شما را بزند «.خروج ۲۳-۲۱:۱۲ و اگر کسی گناهی مستوجب مرگ مرتکب شده باشد و قرار باشد کشته شود ،و او را بر دار آویزان کنی ،جسدش تمام شب بر دار نماند ،بلکه او را در همان روز دفن کن )زیرا کسی که بر دار آویخته میشود ملعون خداست( تا سرزمینی که یهوه ،خدایت ،به تو به میراث میدهد ،نجس نشود .تثنیه ۲۳-۲۲:۲۱ زیرا سگان مرا احاطه کردهاند؛ جماعت شریران مرا احاطه کردهاند؛ دستها و پاهایم را سوراخ کردهاند .میتوانم تمام استخوانهایم را بگویم؛ آنها به من نگاه میکنند و خیره میشوند .لباسهایم را در میان خود تقسیم میکنند و بر لباس من قرعه میاندازند .مزمور ۱۸-۱۶:۲۲ قوم آن رئیس که خواهد آمد ،شهر و قدس را ویران و پس از شصت و دو هفته ،مسیح منقطع خواهد شد ،اما نه برای خودش؛ و م خواهند کرد؛ و پایان آن با سیل خواهد بود ،و تا پایان جنگ ،ویرانیها مقدر شده است) .دانیال (۲۶:۹ و بر خاندان داوود و بر ساکنان اورشلیم ،روح فیض و تضرعات را خواهم ریخت .و بر من که نیزه زدهاند ،خواهند نگریست و برای من ،مانند کسی که برای پسر یگانه خود سوگواری میکند ،سوگواری خواهند کرد و مانند کسی که برای نخستزادهاش سوگواری میکند ،برای من تلخکام خواهند بود .زکریا ۱۰:۱۲ زیرا من آنچه را که به من نیز رسید ،نخست به شما سپردم ،اینکه مسیح مطابق کتب مقدس در راه گناهان ما مرد؛ و اینکه دفن شد و مطابق کتب مقدس در روز سوم برخاست .اول قرنتیان ۴-۳:۱۵
حضرت اشعیا اشعیا ۵۳ کیست که خبر ما را باور کرده باشد و بازوی خداوند بر که آشکار شده باشد؟ ۱ زیرا او در برابر او مانند گیاهی نازک و مانند ریشهای از زمین خشک خواهد رویید :او نه صورتی دارد و نه زیبایی؛ و وقتی ۲ .او را میبینیم ،هیچ زیباییای ندارد که مشتاق او شویم او مورد تنفر و طرد مردم است؛ مردی رنجکشیده و رنجکشیده؛ و ما گویی روی خود را از او پنهان کردیم؛ او مورد تنفر بود ۳ .و ما او را گرامی نداشتیم بیگمان او غمهای ما را بر خود گرفته و اندوههای ما را بر خود حمل کرده است؛ با این حال ما او را رنجدیده ،مضروب و ۴ .مبتل از جانب خدا پنداشتیم اما او به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید .تأدیب آرامش ما بر او آمد و از زخمهای او ما شفا ۵ .یافتیم .همه ما مانند گوسفندان گمراه شده بودیم؛ هر یک از ما به راه خود برگشته بودیم؛ و خداوند گناه همه ما را بر او نهاد ۶ او مظلوم و ستمدیده بود ،اما دهان خود را نگشود .او همچون بره ای که به کشتارگاه می برند ،و همچون گوسفندی که در ۷ .برابر پشم چینانش بی زبان است ،همچنان دهان خود را نگشود او از زندان و از داوری گرفته شد .و کیست که نسل او را بیان کند؟ زیرا که از زمین زندگان منقطع شد .به سبب گناه قوم من ۸ .مضروب گردید .و او را با شریران و پس از مرگش با ثروتمندان دفن کردند ،زیرا هیچ ظلمی نکرده بود و هیچ فریبی در دهانش نبود ۹
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
با این حال ،خداوند را پسند آمد که او را مضروب کند؛ او را به غم و اندوه دچار ساخته است .هنگامی که جان او را قربانی ۱۰ .گناه کنی ،نسل خود را خواهد دید ،عمرش دراز خواهد شد و خشنودی خداوند در دست او به انجام خواهد رسید بنده عادل من به دانش خود بسیاری را عادل خواهد شمرد ،زیرا او گناهان ۱۱ او رنج جان خود را خواهد دید و سیر خواهد شد .ه .ایشان را بر خود حمل خواهد کرد بنابراین او را در میان بزرگان نصیبی خواهم داد و غنیمت را با زورمندان تقسیم خواهد کرد ،زیرا جان خود را به کام مرگ ۱۲ .ریخت و از خطاکاران محسوب شد و گناهان بسیاری را بر دوش کشید و برای خطاکاران شفاعت کرد
انجیل متی متی ۲۶ :و چون عیسی همه این سخنان را به پایان رسانید ،به شاگردان خود گفت ۱ .میدانید که دو روز بعد ،عید فصح است و پسر انسان تسلیم میشود تا مصلوب گردد ۲ .آنگاه رؤسای کهنه و کاتبان و مشایخ قوم در قصر رئیس کهنه که قیافا نام داشت جمع شدند ۳ .و مشورت کردند که چگونه عیسی را با حیله دستگیر کرده ،به قتل برسانند ۴ اما آنها گفتند» :نه در روز عید ،مبادا آشوبی در میان مردم بر پا شود۵ «. ،هنگامی که عیسی در بیتعنیا ،در خانه شمعون جذامی بود ۶ .زنی با ظرفی مرمرین از عطر گرانبها نزد او آمد و هنگامی که او سر سفره نشسته بود ،عطر را بر سر او ریخت ۷ اما شاگردانش چون این را دیدند ،خشم نموده ،گفتند» :این اسراف برای چیست؟« ۸ .زیرا این عطر را میشد به قیمت گران فروخت و به فقرا داد ۹ عیسی چون این را فهمید ،بدیشان گفت » :چرا این زن را زحمت میدهید؟ زیرا او کار نیکویی در حق من کرده است۱۰ «. .زیرا فقرا همیشه با شما هستند ،اما من همیشه با شما نیستم ۱۱ .زیرا با ریختن این عطر بر بدن من ،او این کار را برای دفن من انجام داد ۱۲ .هر آینه به شما میگویم ،در هر کجای جهان که این انجیل موعظه شود ،این کار این زن نیز به یادگار از او بازگو خواهد شد ۱۳ .آنگاه یکی از آن دوازده نفر که یهودای اسخریوطی نام داشت ،نزد رؤسای کهنه رفت ۱۴ .و به ایشان گفت» :به من چه خواهید داد تا او را به شما تسلیم کنم؟« پس سی پاره نقره با او عهد بستند ۱۵ .و از آن زمان به دنبال فرصتی بود تا او را تسلیم کند ۱۶ و در روز اول عید فطیر ،شاگردان نزد عیسی آمده ،به او گفتند» :کجا میخواهی فصح را برای تو آماده کنیم تا بخوری؟« ۱۷ و گفت » :به شهر ،نزد چنین شخصی بروید و به او بگویید :استاد میگوید :وقت من نزدیک است؛ من عید فصح را در خانه ۱۸ ».تو با شاگردانم صرف خواهم کرد .شاگردان همانطور که عیسی به آنها دستور داده بود ،عمل کردند و فصح را آماده ساختند ۱۹ .چون وقت شام رسید ،با آن دوازده نفر بنشست ۲۰ .و چون ایشان غذا میخوردند ،او گفت ،هر آینه به شما میگویم که یکی از شما مرا تسلیم خواهد کرد ۲۱ و ایشان بسیار غمگین شده ،هر یک از ایشان شروع به گفتن از او کردند ،خداوندا ،آیا من آنم؟ ۲۲ او در جواب گفت » :آن که دست خود را با من در کاسه فرو برد ،همان مرا تسلیم خواهد کرد۲۳ «. پسر انسان چنانکه درباره او مکتوب است ،رحلت میکند .اما وای بر آن کس که پسر انسان به دست او تسلیم شود! برای آن ۲۴ .شخص بهتر میبود که هرگز به دنیا نمیآمد آنگاه یهودا که او را تسلیم کرده بود ،در جواب گفت» :ای استاد ،آیا من آنم؟« او به او گفت » :تو گفتی۲۵ «. و چون ایشان غذا میخوردند ،عیسی نان را گرفته ،آن را برکت داد و پاره کرد و به شاگردان داد و گفت » :بگیرید و ۲۶ ».بخورید؛ این بدن من است و جام را گرفته ،شکر کرد و به ایشان داد و گفت » :همه شما از این بنوشید۲۷ «. .زیرا این خون من در عهد جدید است که برای بسیاری به جهت آمرزش گناهان ریخته میشود ۲۸ .اما به شما میگویم که از این میوه مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در پادشاهی پدرم ،تازه بنوشم ۲۹ .و چون سرودی خواندند ،به کوه زیتون رفتند ۳۰ آنگاه عیسی به ایشان گفت » :امشب همه شما به سبب من لغزش خواهید خورد ،زیرا مکتوب است که شبان را خواهم زد و ۳۱ ».گوسفندان گله پراکنده خواهند شد .اما پس از برخاستنم ،پیش از شما به جلیل خواهم رفت ۳۲ پطرس در جواب او گفت» :اگر همه به سبب تو لغزش خورند ،من هرگز نخواهم لغزش خورد۳۳ «. عیسی به او گفت » :هر آینه به تو میگویم که همین امشب ،پیش از بانگ خروس ،سه بار مرا انکار خواهی کرد۳۴ «. .پطرس به او گفت» :اگر با تو بمیرم ،انکارت نخواهم کرد «.سایر شاگردان نیز همین را گفتند ۳۵ آنگاه عیسی با ایشان به مکانی به نام جتسیمانی آمد و به شاگردان گفت » :شما اینجا بنشینید تا من بروم و در آنجا دعا کنم۳۶ «. 2
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
.و پطرس و دو پسر زبدی را با خود برد و بسیار غمگین و اندوهگین شد ۳۷ .آنگاه بدیشان گفت ،جان من از شدت غم نزدیک به مرگ است .شما اینجا بمانید و با من بیدار باشید ۳۸ و کمی پیشتر رفته ،به روی درافتاد و دعا کرده ،گفت » :ای پدر من ،اگر ممکن است ،این جام از من بگذرد؛ لیکن نه به ۳۹ ».خواهش من ،بلکه به اراده تو و نزد شاگردان آمده ،ایشان را در خواب یافت .پس به پطرس گفت » :آیا نمیتوانستید یک ساعت با من بیدار بمانید؟« ۴۰ .بیدار باشید و دعا کنید تا در وسوسه نیفتید :روح راغب است ،اما جسم ناتوان ۴۱ و بار دوم رفت و دعا کرد و گفت » :ای پدر من ،اگر این جام از من نمیگذرد مگر اینکه آن را بنوشم ،پس اراده تو انجام ۴۲ ».خواهد شد .و چون برگشت ،ایشان را باز در خواب یافت ،زیرا چشمانشان سنگین شده بود ۴۳ .و ایشان را ترک کرد و دوباره رفت و برای سومین بار همان کلمات را دعا کرد ۴۴ آنگاه نزد شاگردان خود آمده ،به ایشان گفت » :حال بخوابید و استراحت کنید ،اینک ساعت موعود رسیده است و پسر انسان ۴۵ ».به دست گناهکاران تسلیم میشود .برخیزید ،برویم .اینک آن که مرا تسلیم میکند ،نزدیک است ۴۶ و هنوز سخن میگفت که ناگاه یهودا ،یکی از آن دوازده ،با گروهی بسیار با شمشیرها و چوبها ،از جانب رؤسای کهنه و ۴۷ .مشایخ قوم آمدند اما تسلیمکننده او به ایشان نشانی داده ،گفته بود» :هر که را ببوسم ،همان است .او را محکم بگیرید۴۸ «. .و بیدرنگ نزد عیسی آمد و گفت» :سلم ای استاد« و او را بوسید ۴۹ .عیسی به او گفت » :ای دوست ،برای چه آمدهای؟« آنگاه پیش آمدند و عیسی را گرفتند ۵۰ که ناگاه یکی از کسانی که با عیسی بودند ،دست خود را دراز کرده ،شمشیر خود را کشید و به غلم کاهن اعظم زد و گوشش ۵۱ .را برید آنگاه عیسی به او گفت » :شمشیر خود را دوباره در غلف بگذار ،زیرا هر که شمشیر گیرد ،با شمشیر نیز هلک خواهد ۵۲ ».شد آیا گمان میکنی که نمیتوانم اکنون از پدر خود درخواست کنم که بیش از دوازده فوج از فرشتگان را به یاری من فرستد؟ ۵۳ اما در آن صورت ،پیشگوییهای کتب مقدس که چنین باید باشد ،چگونه تحقق خواهد یافت؟ ۵۴ در همان ساعت ،عیسی به آن جماعت گفت » :مگر من دزد هستم که با شمشیر و چوب برای گرفتن من آمدهاید؟ من هر ۵۵ ».روز با شما در معبد مینشستم و تعلیم میدادم و شما مرا نگرفتید .اما همه این کارها انجام شد تا پیشگوییهای انبیا به انجام رسد .آنگاه همه شاگردان او را ترک کرده ،گریختند ۵۶ .و آنانی که عیسی را گرفته بودند ،او را نزد قیافا ،کاهن اعظم ،جایی که کاتبان و مشایخ جمع بودند ،بردند ۵۷ .اما پطرس از دور به دنبال او تا کاخ کاهن اعظم رفت و وارد شد و با خدمتکاران نشست تا پایان کار را ببیند ۵۸ .پس رؤسای کهنه و مشایخ و تمامی اهل شورا طلب شهادت دروغ علیه عیسی میکردند تا او را بکشند ۵۹ ،اما هیچ نیافتند .آری ،اگرچه شاهدان دروغین بسیاری آمدند ،اما هیچ نیافتند .سرانجام دو شاهد دروغین آمدند ۶۰ .و گفت ،این شخص گفته است ،من میتوانم معبد خدا را ویران کنم و آن را در سه روز بسازم ۶۱ پس رئیس کهنه برخاسته ،به او گفت ،هیچ جواب نمیدهی؟ اینان چه چیز را علیه تو شهادت میدهند؟ ۶۲ اما عیسی سکوت کرد .کاهن اعظم در جواب او گفت» :تو را به خدای زنده قسم میدهم که به ما بگویی آیا تو مسیح ،پسر خدا ۶۳ »هستی؟ عیسی به او گفت » :تو گفتی ،اما من به شما میگویم که از این پس پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قدرت نشسته ۶۴ ».و بر ابرهای آسمان میآید آنگاه کاهن اعظم جامه خود را چاک زد و گفت» :کفر گفت؛ دیگر چه نیازی به شاهد داریم؟ اینک کفر او را شنیدید۶۵ «. نظر شما چیست؟ آنها در جواب گفتند» :او مستوجب مرگ است۶۶ «. .آنگاه به صورتش آب دهان انداختند و او را زدند؛ و دیگران با کف دستهای خود او را زدند ۶۷ نبوت کن ،کیست که تو را زده است؟ ۶۸ گفتند ،ای مسیح ،برای ما و اما پطرس بیرون ،در کاخ نشسته بود که ناگاه کنیزی نزد او آمده ،گفت» :تو نیز با عیسی جلیلی بودی۶۹ «. اما او در حضور همه انکار کرد و گفت» :من نمیدانم تو چه میگویی۷۰ «. و چون به ایوان بیرون رفت ،کنیز دیگری او را دیده ،به حاضران گفت» :این مرد نیز با عیسی ناصری بود۷۱ «. .و باز قسم خورد و انکار کرد که من این مرد را نمیشناسم ۷۲ و بعد از مدتی ،حاضران نزد او آمده ،به پطرس گفتند» :بیشک تو نیز یکی از آنها هستی ،زیرا که سخنت گویای توست۷۳ «. .آنگاه شروع به لعن کردن و قسم خوردن کرد و گفت» :من این مرد را نمیشناسم «.که در همان لحظه خروس بانگ زد ۷۴ و پطرس کلم عیسی را به یاد آورد که به او گفته بود» :پیش از بانگ خروس ،سه بار مرا انکار خواهی کرد «.و بیرون ۷۵ .رفت و زارزار گریست
3
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
متی ۲۷ .چون صبح شد ،هم هه رؤسای کهنه و مشایخ قوم بر عیسی شورا کردند که او را به قتل رسانند ۱ .و چون او را بند نهاده بودند ،بردند و به پنطیوس پیلطس ،والی ،تحویل دادند ۲ آنگاه یهودا که به او خیانت کرده بود ،چون دید که او محکوم شده است ،پشیمان شد و سی پاره نقره را به رؤسای کهنه و ۳ .مشایخ رد کرد گفتند» :گناه کردهام که خون بیگناهی را ریختهام «.گفتند» :این به ما چه مربوط است؟ به آن رسیدگی کن۴ «. .و او سکههای نقره را در معبد انداخت و بیرون رفت و خود را حلقآویز کرد ۵ و رؤسای کهنه نقره را برداشته ،گفتند» :ریختن آن در بیتالمال جایز نیست ،زیرا خون بها است۶ «. .پس مشورت کرده ،با آن پول مزرعه کوزهگر را خریدند تا بیگانگان را در آن دفن کنند ۷ .از این رو ،آن مزرعه تا به امروز ،مزرعه خون نامیده شد ۸ آنگاه سخنی که به زبان ارمیای نبی گفته شده بود ،تمام شد که» :سی پاره نقره را برداشتند ،بهای آن کسی که قیمتش گذاشته ۹ ».شده بود و برخی از بنیاسرائیل برای او قیمت گذاشته بودند .و آنها را برای مزرعه کوزهگر دادم ،چنانکه خداوند به من فرموده بود ۱۰ و عیسی در حضور والی ایستاد .والی از او پرسید و گفت» :آیا تو پادشاه یهود هستی؟« عیسی به او گفت » :تو میگویی۱۱ «. .و چون رؤسای کهنه و مشایخ از او شکایت کردند ،هیچ جواب نداد ۱۲ پیلطس به او گفت» :آیا نمیشنوی چقدر علیه تو شهادت میدهند؟« ۱۳ .اما او به او هیچ جوابی نداد ،بطوری که والی بسیار متعجب شد ۱۴ .و در آن عید ،رسم والی این بود که یک زندانی را ،هر که را میخواستند ،برای مردم آزاد میکرد ۱۵ .و در آن زمان زندانی سرشناسی به نام باراباس داشتند ۱۶ پس چون مردم گرد آمدند ،پیلطس به ایشان گفت» :کدام را میخواهید برای شما آزاد کنم؟ باراباس را یا عیسی معروف به ۱۷ »مسیح را؟ .زیرا میدانست که از روی حسادت او را تسلیم کرده بودند ۱۸ چون بر مسند قضاوت نشست ،همسرش نزد او فرستاد و گفت» :با این مرد عادل کاری نداشته باش ،زیرا امروز در خواب ۱۹ ».به خاطر او رنج بسیار کشیدهام .اما کاهنان اعظم و مشایخ ،مردم را ترغیب کردند که از باراباس بخواهند و عیسی را نابود کنند ۲۰ والی در جواب ایشان گفت» :کدام یک از این دو را میخواهید برای شما آزاد کنم؟« گفتند» :باراابا را۲۱ «. پیلطس به ایشان گفت» :پس با عیسی که مسیح نامیده میشود چه کنم؟« همه به او گفتند» :مصلوب شود۲۲ «. والی گفت» :چرا ،چه بدی کرده است؟« اما ایشان بیشتر فریاد زده ،گفتند» :مصلوب شود۲۳ «. :چون پیلطس دید که هیچ فایدهای ندارد ،بلکه آشوب بیشتر میشود ،آب خواست و دستهای خود را پیش مردم شست و گفت ۲۴ ».من از خون این شخص عادل بری هستم .شما ببینید« آنگاه تمام قوم در جواب گفتند» :خون او بر ما و فرزندان ما باد۲۵ «. .آنگاه باراباس را برای ایشان آزاد کرد و عیسی را تازیانه زده ،سپرد تا مصلوب شود ۲۶ .آنگاه سربازان والی ،عیسی را به تالر شهر بردند و تمام سربازان را نزد او جمع کردند ۲۷ .و او را برهنه کرده ،ردایی قرمز رنگ بر او پوشاندند ۲۸ و تاجی از خار بافته ،بر سرش نهادند و نیای به دست راستش گرفتند و در برابرش زانو زده ،او را مسخره میکردند و ۲۹ میگفتند» :درود بر پادشاه یهود!« .و بر او آب دهان انداختند و نی را گرفته ،بر سرش زدند ۳۰ و پس از آنکه او را مسخره کرده بودند ،ردا را از او کندند و لباس خودش را بر او پوشاندند و او را برای مصلوب کردن ۳۱ .بردند .و چون بیرون میرفتند ،مردی قیروانی ،شمعون نام ،را یافتند و او را مجبور کردند که صلیب عیسی را حمل کند ۳۲ ،و چون به مکانی به نام ججل ججتا ،یعنی محل جمجمه ،رسیدند ۳۳ .سرکهای آمیخته به زهر به او دادند تا بنوشد؛ اما چون آن را چشید ،نخواست بنوشد ۳۴ و او را مصلوب کردند و لباسهایش را تقسیم نمودند و قرعه انداختند تا آنچه به زبان نبی گفته شده بود ،تمام شود که »لباسهای ۳۵ ».مرا در میان خود تقسیم کردند و بر لباس من قرعه انداختند .و آنها آنجا نشستند و مراقب او بودند ۳۶ و تقصیرنامهاش را که این عبارت بر آن نوشته شده بود ،بالی سرش نصب کردند» :این است عیسی ،پادشاه یهود۳۷ «. .آنگاه دو دزد با او مصلوب شدند ،یکی در دست راست و دیگری در دست چپ ۳۸ .و رهگذران سرهای خود را تکان داده ،به او دشنام میدادند ۳۹ و گفت ،ای کسی که میخواستی معبد را خراب کنی و آن را در سه روز بسازی ،خودت را نجات بده .اگر پسر خدایی ،از ۴۰ .صلیب فرود بیا
4
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
:همچنین ،رؤسای کهنه و کاتبان و مشایخ نیز او را مسخره کرده ،گفتند ۴۱ او دیگران را نجات داد ،اما نمیتواند خودش را نجات دهد .اگر او پادشاه اسرائیل است ،اکنون از صلیب پایین بیاید تا ما به او ۴۲ .ایمان آوریم او به خدا توکل کرد؛ پس اگر خدا او را میخواهد ،اکنون او را نجات دهد ،زیرا گفته بود» :من پسر خدا هستم۴۳ «. .دزدانی که با او مصلوب شده بودند نیز همان را به دندانهایش میمالیدند ۴۴ .و از ساعت ششم تا ساعت نهم تاریکی تمام زمین را فرو گرفت ۴۵ و نزدیک به ساعت نهم ،عیسی به آواز بلند صدا زده ،گفت » :ایلی ،ایلی ،لما سبقتنی؟« یعنی خدای من ،خدای من ،چرا مرا ۴۶ ترک کردی؟ بعضی از کسانی که آنجا ایستاده بودند ،چون این را شنیدند ،گفتند» :این مرد ،الیاس را میخواند۴۷ «. .بیدرنگ یکی از آنها دوید و اسفنجی برداشت و آن را از سرکه پر کرد و بر سر نی گذاشت و پیش دهان او برد تا بنوشد ۴۸ دیگران گفتند» :بگذارید ببینیم آیا الیاس میآید او را نجات دهد یا نه۴۹ «. .عیسی ،پس از آنکه بار دیگر با صدای بلند فریاد زد ،جان سپرد ۵۰ پرده معبد از بال تا پایین دوپاره شد و زمین لرزید و سنگها شکافته شدند ۵۱ .که ناگاه ه .و قبرها گشوده شد و بسیاری از بدنهای مقدسین که خفته بودند ،برخاستند ۵۲ .و پس از رستاخیزش از قبرها برآمد و به شهر مقدس رفت و بر بسیاری ظاهر شد ۵۳ چون یوزباشی و رفقایش که عیسی را نگاه میکردند ،زلزله و این وقایع را دیدند ،بسیار ترسیدند و گفتند» :فیالواقع این پسر ۵۴ ».خدا بود .و در آنجا زنان بسیاری که از جلیل در عقب عیسی آمده بودند تا او را خدمت کنند ،از دور نظاره میکردند ۵۵ .که از آن جمله مریم مجدلیه و مریم مادر یعقوب و یوشا و مادر فرزندان زبدی بودند ۵۶ .چون شام فرا رسید ،مردی ثروتمند از اهل رامه ،یوسف نام ،که او نیز از شاگردان عیسی بود ،آمد ۵۷ .او نزد پیلطس رفت و جسد عیسی را درخواست کرد .پیلطس دستور داد جسد را تحویل دهند ۵۸ ،و یوسف جسد را برداشته ،آن را در پارچه کتانی پاک پیچید ۵۹ .و آن را در مقبره تازهای که برای خود از سنگ تراشیده بود ،نهاد .و سنگی بزرگ جلوی در مقبره غلطاند و رفت ۶۰ .و مریم مجدلیه و آن مریم دیگر ،در مقابل قبر نشسته بودند ۶۱ .روز بعد ،که پس از روز تهیه بود ،سران کاهنان و فریسیان نزد پیلطس گرد آمدند ۶۲ .گفتند ،ای آقا ،ما به یاد داریم که آن گمراهکننده وقتی زنده بود گفت ،پس از سه روز دوباره زنده خواهم شد ۶۳ پس دستور بده قبر را تا روز سوم نگهبانی کنند ،مبادا شاگردانش شبانه بیایند و او را بدزدند و به مردم بگویند که او از ۶۴ .مردگان برخاسته است ،که در این صورت ،گمراهی آخر از گمراهی اول بدتر خواهد بود پیلطس به ایشان گفت» :شما کشیکچیان دارید .بروید و تا میتوانید از آن محافظت کنید۶۵ «. .پس رفتند و سنگ را جمهر و موم کرده ،مقبره را محافظت نمودند و کشیکچیانی گماشتند ۶۶ متی ۲۸ دم نزدیک به اولین روز هفته ،مریم مجدلیه و مریم دیگر برای دیدن مقبره آمدند ۱ .در پایان روز سبت ،هنگام سپیده م که ناگاه زلزلهای عظیم رخ داد ،زیرا فرشته خداوند از آسمان نازل شد و آمد و سنگ را از جلوی در به کناری غلطاند و بر آن ۲ .نشست .چهرهاش چون برق و جامهاش چون برف سفید بود ۳ .و از ترس او ،نگهبانان لرزیدند و مانند مردگان شدند ۴ فرشته به زنان گفت» :نترسید ،زیرا میدانم که شما عیسی مصلوب را میخواهید۵ «. .او اینجا نیست ،زیرا چنانکه گفته بود ،برخاسته است .بیایید و جایی را که خداوند خوابیده بود ،ببینید ۶ و زود بروید و به شاگردانش بگویید که او از مردگان برخاسته است و اینک ،او پیش از شما به جلیل میرود و در آنجا او را ۷ .خواهید دید .اینک ،به شما گفتهام .و ایشان با ترس و شادی عظیم ،به سرعت از مقبره بیرون رفتند و دویدند تا شاگردان او را از این واقعه مطلع سازند ۸ و چون میرفتند تا شاگردانش را خبر دهند ،ناگاه عیسی بدیشان برخورده ،گفت » :درود بر شما «.و پیش آمدند و به قدمهای او ۹ .چسبیدند و او را پرستش کردند آنگاه عیسی بدیشان گفت » :مترسید .بروید و به برادرانم بگویید که به جلیل بروند و در آنجا مرا خواهند دید۱۰ «. .و چون ایشان میرفتند ،ناگاه بعضی از کشیکچیان به شهر درآمده ،هم هه وقایع را به رؤسای کهنه مخبر ساختند ۱۱ .و چون با مشایخ جمع شدند و مشورت کردند ،پول زیادی به سربازان دادند ۱۲ گفت» :بگویید ،شاگردانش شبانه آمدند و وقتی ما خواب بودیم ،او را دزدیدند۱۳ «. .و اگر این به گوش والی برسد ،ما او را متقاعد خواهیم کرد و شما را ایمن خواهیم داشت ۱۴ .پس پول را گرفته ،چنانکه تعلیم یافته بودند ،کردند و این سخن تا به امروز در میان یهودیان شایع است ۱۵
5
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
.آنگاه یازده شاگرد به جلیل ،به کوهی که عیسی ایشان را در آنجا مأمور کرده بود ،رفتند ۱۶ .و چون او را دیدند ،او را پرستش کردند؛ اما بعضی شک داشتند ۱۷ آنگاه عیسی پیش آمد و با ایشان سخن گفت و فرمود » :تمام قدرت در آسمان و زمین به من داده شده است۱۸ «. .پس بروید و هم هه ا ومتها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر و پسر و روحالقدس تعمید دهید ۱۹ و به ایشان تعلیم دهید که همه چیزهایی را که به شما فرمان دادهام ،حفظ کنند .و اینک ،من هر روزه تا انقضای عالم با شما ۲۰ .هستم .آمین
انجیل مرقس مرقس ۱۴ ،بعد از دو روز ،عید فصح و نان فطیر فرا رسید .رؤسای کهنه و کاتبان مترصد بودند که چگونه او را به حیله دستگیر کرده ۱ .به قتل برسانند اما آنها گفتند» :نه در روز عید ،مبادا مردم شورش کنند۲ «. و چون شمعون جذامی در بیتعنیا در خانهاش بر سر سفره نشسته بود ،زنی با شیشهای مرمرین از عطر گرانبهای سنبل هندی ۳ .آمد و شیشه را شکست و بر سر او ریخت و بعضی در خود خشم نموده ،گفتند» :چرا این عطر تلف شد؟« ۴ .زیرا میتوانست بیش از سیصد دینار فروخته شود و به فقرا داده شود .پس آنها علیه او همهمه کردند ۵ عیسی گفت » :او را به حال خود بگذارید؛ چرا او را آزار میدهید؟ او کار خوبی در حق من کرده است۶ «. .زیرا فقرا را همیشه با خود دارید و هر وقت بخواهید میتوانید به آنها نیکی کنید ،اما مرا همیشه با خود ندارید ۷ .او آنچه از دستش بر میآمد انجام داد :او پیشاپیش آمده است تا بدن مرا برای دفن مسح کند ۸ هر آینه به شما میگویم ،هر جا که در تمام عالم به این انجیل موعظه شود ،این نیز که او کرده است ،به یادگاری او گفته خواهد ۹ .شد .و یهودای اسخریوطی ،یکی از آن دوازده ،نزد رؤسای کهنه رفت تا او را به ایشان تسلیم کند ۱۰ .چون این را شنیدند ،شاد شدند و به او وعده دادند که به او پول بدهند .و او در پی آن بود که چگونه به راحتی او را تسلیم کند ۱۱ و روز اول عید فطیر ،هنگامی که فصح را ذبح میکردند ،شاگردانش به او گفتند» :کجا میخواهی برویم و تدارک ببینیم تا ۱۲ »فصح را بخوری؟ پس دو نفر از شاگردان خود را فرستاده ،به ایشان فرمود » :به شهر بروید و مردی با کوزهای آب به شما برخورد خواهد ۱۳ ».کرد .از پی او بروید و به هر جایی که داخل شود ،به صاحبخانه بگویید» :استاد میگوید مهمانخانه کجاست تا من با شاگردانم فصح را در آنجا ۱۴ »بخورم؟ .و او بالخانهای بزرگ و مفروش و آماده به شما نشان خواهد داد؛ در آنجا برای ما تدارک ببینید ۱۵ .شاگردانش بیرون رفتند و به شهر بازگشتند و اوضاع را چنانکه او گفته بود یافتند و فصح را آماده کردند ۱۶ .و شامگاهان با آن دوازده میآید ۱۷ و چون ایشان نشسته غذا میخوردند ،عیسی گفت ،هر آینه به شما میگویم ،یکی از شما که با من غذا میخورد ،مرا تسلیم ۱۸ .خواهد کرد آنگاه ایشان غمگین شدند و یک به یک از او پرسیدند» :آیا من آنم؟« و دیگری گفت» :آیا من آنم؟« ۱۹ .او در جواب ایشان گفت ،یکی از آن دوازده نفر است که با من در کاسه فرو میرود ۲۰ پسر انسان چنانکه درباره او نوشته شده است ،خواهد رفت .اما وای بر آن کس که پسر انسان به دست او تسلیم شود! چه ۲۱ .خوب میشد اگر هرگز زاده نمیشد و چون ایشان میخوردند ،عیسی نان را گرفته ،برکت داد و پاره کرد و به ایشان داد و گفت » :بگیرید و بخورید ،این بدن من ۲۲ ».است .و جام را گرفت و پس از شکرگزاری ،آن را به ایشان داد و همه از آن نوشیدند ۲۳ .و به ایشان گفت ،این خون من از عهد جدید است که برای بسیاری ریخته میشود ۲۴ .هر آینه به شما میگویم ،دیگر از میوه مو نخواهم نوشید تا روزی که آن را در پادشاهی خدا تازه بنوشم ۲۵ .و چون سرودی خواندند ،به کوه زیتون رفتند ۲۶ عیسی به ایشان گفت » :امشب همه شما به سبب من لغزش خواهید خورد ،زیرا مکتوب است که شبان را خواهم زد و ۲۷ ».گوسفندان پراکنده خواهند شد .اما پس از آنکه برخیزم ،پیش از شما به جلیل خواهم رفت ۲۸ پطرس به او گفت» :حتی اگر همه لغزش بخورند ،من نخواهم خورد۲۹ «.
6
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
عیسی به او گفت » :هر آینه به تو میگویم که امروز ،حتی در همین شب ،قبل از اینکه خروس دو بار بانگ زند ،تو سه بار ۳۰ ».مرا انکار خواهی کرد .اما او با تأکید بیشتر گفت» :اگر قرار باشد با تو بمیرم ،هرگز تو را انکار نخواهم کرد «.هم هه ایشان نیز چنین گفتند ۳۱ و چون به مکانی که جتسیمانی نام داشت رسیدند ،به شاگردان خود گفت » :در اینجا بنشینید تا دعا کنم۳۲ «. .و پطرس و یعقوب و یوحنا را با خود برد و بسیار متحیر و دلتنگ شد ۳۳ و به ایشان گفت » :جان من از شدت غم و اندوه مشرف به مرگ است .شما اینجا بمانید و بیدار باشید۳۴ «. .و کمی جلوتر رفت و بر زمین افتاد و دعا کرد که اگر ممکن باشد ،آن ساعت از او بگذرد ۳۵ و گفت» :ای پدر ،همه چیز برای تو ممکن است؛ این جام را از من دور کن؛ اما نه به خواست من ،بلکه به خواست تو۳۶ «. و چون آمد ،ایشان را در خواب یافت و به پطرس گفت ،ای شمعون ،آیا در خواب هستی؟ آیا نمیتوانستی یک ساعت بیدار ۳۷ بمانی؟ ا .بیدار باشید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید .روح واقعا آماده است ،اما جسم ضعیف ۳۸ .و دوباره رفت و دعا کرد و همان کلمات را گفت ۳۹ .و چون برگشت ،ایشان را باز در خواب یافت زیرا چشمانشان سنگین شده بود و نمیدانستند چه به او پاسخ دهند ۴۰ و بار سوم آمده ،به ایشان گفت ،اکنون بخوابید و استراحت کنید ،کافی است ،ساعت رسیده است ،اینک پسر انسان به دست ۴۱ .گناهکاران تسلیم میشود .برخیزید ،برویم ،اینک آن که مرا تسلیم میکند ،نزدیک است ۴۲ و در ساعت ،هنگامی که او هنوز سخن میگفت ،یهودا ،یکی از آن دوازده ،و با او گروهی بسیار با شمشیرها و چوبها ،از ۴۳ .جانب رؤسای کهنه و کاتبان و مشایخ آمدند و آنکه او را تسلیم کرده بود ،بدیشان نشانی داده ،گفته بود» :هر که را ببوسم ،همان است؛ او را بگیرید و با احتیاط ببرید۴۴ «. .و چون رسید ،بیدرنگ نزد او رفت و گفت» :ای استاد ،ای استاد« و او را بوسید ۴۵ .پس دست بر او انداختند و او را گرفتند ۴۶ .و یکی از حاضران شمشیر خود را کشیده ،به غلم رئیس کهنه زد و گوشش را برید ۴۷ عیسی در جواب ایشان گفت » :مگر میخواهید دزد را بگیرید که با شمشیر و چوب برای گرفتن من آمدهاید؟« ۴۸ .من هر روز در معبد با شما تعلیم میدادم و شما مرا نبردید .اما کتب مقدس باید تمام شود ۴۹ .و همه او را ترک کرده ،گریختند ۵۰ .و جوانی که پارچهای کتانی بر بدن برهنه خود پیچیده بود ،از عقب او آمد و جوانان او را گرفتند ۵۱ .و او لباس کتان را رها کرد و برهنه از دست آنها گریخت ۵۲ .پس عیسی را نزد کاهن اعظم بردند و هم هه سران کاهنان و بزرگان قوم و علمای دین نزد او جمع شده بودند ۵۳ .و پطرس از دور به دنبال او رفت تا به کاخ کاهن اعظم رسید و با خدمتکاران نشست و خود را کنار آتش گرم کرد ۵۴ .و رؤسای کهنه و تمامی اهل شورا در پی شهادت بر عیسی بودند تا او را بکشند ،و هیچ نیافتند ۵۵ .زیرا بسیاری علیه او شهادت دروغ دادند ،اما شهادتهای ایشان با هم موافق نبود ۵۶ :آنگاه بعضی برخاسته ،علیه او شهادت دروغ داده ،گفتند ۵۷ ما شنیدیم که او میگفت» :من این معبد ساخته شده با دست را ویران میکنم و در عرض سه روز ،معبد دیگری را که با دست ۵۸ ».ساخته نشده باشد ،خواهم ساخت .اما شهادتهای آنها نیز با هم موافق نبود ۵۹ آنگاه کاهن اعظم از میان برخاست و از عیسی پرسید و گفت» :هیچ جواب نمیدهی؟ اینها چه چیزی را علیه تو شهادت ۶۰ »میدهند؟ اما او ساکت ماند و هیچ جواب نداد .کاهن اعظم دوباره از او پرسید و گفت» :آیا تو مسیح ،پسر خدای متبارک هستی؟« ۶۱ عیسی گفت » :من هستم؛ و پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قدرت نشسته و بر ابرهای آسمان میآید۶۲ «. آنگاه کاهن اعظم جامه خود را چاک زد و گفت» :دیگر چه نیازی به شاهدان داریم؟« ۶۳ .کفر را شنیدید .نظر شما چیست؟ و همه او را به مرگ محکوم کردند ۶۴ و بعضی شروع کردند به آب دهان انداختن بر او و پوشاندن صورتش و زدنش و گفتن »نبوت کن« به او؛ و نوکرانش او را ۶۵ .با کف دستهای خود میزدند .و چون پطرس در پایین ،در کاخ بود ،یکی از کنیزان رئیس کهنه آمد ۶۶ و چون پطرس را دید که خود را گرم میکند ،بر او نگریسته ،گفت» :تو نیز با عیسی ناصری بودی۶۷ «. .اما او انکار کرد و گفت» :من نمیدانم و نمیفهمم تو چه میگویی «.و به دهلیز رفت و ناگاه خروس بانگ زد ۶۸ .و کنیزی دیگر بار او را دید و به حاضران گفت که این یکی از آنهاست ۶۹ او دوباره انکار کرد .کمی بعد ،حاضران دوباره به پطرس گفتند» :بیشک تو یکی از آنها هستی ،زیرا جلیلی هستی و ۷۰ ».سخنانت با آنها مطابقت دارد ا وما او شروع به لعن کردن و قسم خوردن کرد و گفت» :من این مرد را که شما میگویید نمیشناسم۷۱ «.
7
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
و بار دوم خروس بانگ زد .و پطرس سخنی را که عیسی به او گفته بود به یاد آورد که » پیش از آنکه خروس دو بار بانگ ۷۲ .زند ،سه بار مرا انکار خواهی کرد «.و چون به این فکر کرد ،گریست مرقس ۱۵ بامدادان ،بیدرنگ ،رؤسای کهنه با مشایخ و کاتبان و تمام اهل شورا مشورت کردند و عیسی را بستند و بردند و به پیلطس ۱ .تسلیم نمودند پیلطس از او پرسید» :آیا تو پادشاه یهود هستی؟« او در جواب گفت » :تو میگویی۲ «. .و روسای کهنه او را به چیزهای بسیار متهم کردند ،اما او هیچ جواب نداد ۳ پیلطس باز از او پرسیده ،گفت» :هیچ جواب نمیدهی؟ ببین چقدر علیه تو شهادت میدهند۴ «. .اما عیسی باز هیچ جواب نداد ،چنانکه پیلطس متحیر شد ۵ .و در آن عید ،یک زندانی را ،هر که را میخواستند ،برایشان آزاد کرد ۶ .و شخصی به نام باراباس با کسانی که با او یاغی شده بودند و در فتنه قتل کرده بودند ،در بند بود ۷ .و جمعیت فریاد زنان از او خواستند که همانطور که همیشه با آنها رفتار کرده بود ،با آنها نیز رفتار کند ۸ پیلطس در جواب ایشان گفت» :آیا میخواهید پادشاه یهود را برای شما آزاد کنم؟« ۹ .زیرا میدانست که رؤسای کهنه او را از روی حسد تسلیم کرده بودند ۱۰ .اما رؤسای کهنه مردم را تحریک کردند که بلکه باراباس را برایشان آزاد کند ۱۱ پیلطس باز در جواب ایشان گفت» :پس با کسی که او را پادشاه یهود مینامید ،چه خواهم کرد؟« ۱۲ .و باز فریاد برآوردند که او را مصلوب کن ۱۳ .آنگاه پیلطس به ایشان گفت» :چرا ،چه بدی کرده است؟« و ایشان بیشتر فریاد زدند که او را مصلوب کن ۱۴ پس پیلطس که میخواست مردم را راضی کند ،باراباس را برای ایشان آزاد کرد و عیسی را تازیانه زده ،سپرد تا مصلوب ۱۵ .شود .و سربازان او را به تالری که پروتوریوم نام دارد بردند و تمام گروه را فراخواندند ۱۶ .و او را به ارغوان ملبس ساختند و تاجی از خار بافته ،بر سرش نهادند ۱۷ و شروع به سلم کردن به او کردند که »سلم ،ای پادشاه یهود!« ۱۸ .و با نی بر سرش میزدند و بر او آب دهان میانداختند و زانو زده ،او را پرستش میکردند ۱۹ و چون او را مسخره کرده بودند ،لباس ارغوانی را از او کنده ،جامه خودش را پوشانیدند و او را بیرون بردند تا مصلوبش ۲۰ .کنند .و رهگذری را شمعون ،اهل قیروان که از صحرا میآمد و پدر اسکندر و روفس بود ،مجبور کردند که صلیب او را حمل کند ۲۱ .و او را به محلی به نام ججل ججتا آوردند ،که به معنی »محل جمجمه« است ۲۲ .و شراب آمیخته به جمر به او دادند تا بنوشد ،اما نپذیرفت ۲۳ .و چون او را مصلوب کردند ،جامههایش را تقسیم کرده ،بر آن قرعه انداختند تا هر کس چه سهمی داشته باشد ۲۴ .و ساعت سوم بود که او را مصلوب کردند ۲۵ .و تقصیرنام هه او چنین نوشته شد» :پادشاه یهود« ۲۶ .و با او دو دزد را مصلوب میکنند ،یکی را در دست راست و دیگری را در دست چپ او ۲۷ .و آن نوشته که میگوید» :او از خطاکاران محسوب شد« تمام گشت ۲۸ و راهگذران او را دشنام میدادند و سر خود را تکان داده ،میگفتند» :آه ،تو که معبد را خراب میکنی و آن را در سه روز ۲۹ »،میسازی .خودت را نجات بده و از صلیب پایین بیا ۳۰ همچنین روسای کهنه و کاتبان استهزاکنان با یکدیگر میگفتند» :دیگران را نجات داد ،اما نمیتواند خود را نجات دهد۳۱ «. مسیح ،پادشاه اسرائیل ،اکنون از صلیب فرود آید تا ببینیم و ایمان آوریم «.و آنان که با او مصلوب شده بودند ،او را دشنام ۳۲ .میدادند .و چون ساعت ششم فرا رسید ،تاریکی تمام زمین را فرا گرفت تا ساعت نهم ۳۳ و در ساعت نهم ،عیسی به آواز بلند صدا زده ،گفت » :ایلوئی ،ایلوئی ،لما سبقتنی؟« که ترجمه آن میشود :خدای من ،خدای ۳۴ من ،چرا مرا ترک کردی؟ و بعضی از حاضرین چون این را شنیدند ،گفتند» :اینک ،الیاس را میخواند۳۵ «. پس شخصی دوید و اسفنجی را از سرکه پر کرد و آن را بر سر نی گذاشت و به او نوشانید و گفت» :بگذارید ببینیم آیا الیاس ۳۶ »میآید تا او را پایین بیاورد؟ .آنگاه عیسی فریاد بلندی برآورد و جان به جان آفرین تسلیم کرد ۳۷ .و پرده معبد از بال تا پایین دوپاره شد ۳۸ .و چون یوزباشی که مقابل او ایستاده بود ،دید که بدین گونه فریاد زده ،جان سپرد ،گفت ،فیالواقع این مرد پسر خدا بود ۳۹
8
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
.و زنانی نیز از دور نگاه میکردند که در میان ایشان مریم مجدلیه و مریم مادر یعقوب کوچک و یوشا و سالومه دیده میشدند ۴۰ ).که ایشان نیز وقتی او در جلیل بود ،او را پیروی و خدمت میکردند (.و بسیاری از زنان دیگر که با او به اورشلیم آمده بودند ۴۱ .و چون شام فرا رسید ،زیرا که روز تهیه ،یعنی روز قبل از سبت ،بود ۴۲ یوسف از اهل رامه ،که مردی شریف و مشاور و منتظر پادشاهی خدا بود ،آمد و با جسارت نزد پیلطس رفت و جسد عیسی ۴۳ .را طلب کرد پیلطس تعجب کرد که آیا به این زودی مرده است؟ پس یوزباشی را طلبیده ،از او پرسید که آیا مدتی گذشته وفات یافته است؟ ۴۴ .چون از یوزباشی مطلع شد ،جسد را به یوسف سپرد ۴۵ و کتان نفیسی خریده ،آن را پایین آورد و در کتان پیچید و در مقبرهای که از سنگ تراشیده شده بود ،نهاد و سنگی بر سر قبر ۴۶ .غلطانید .و مریم مجدلیه و مریم مادر یوشا دیدند که کجا گذاشته شده است ۴۷ مرقس ۱۶ .و چون سبت گذشته بود ،مریم مجدلیه و مریم مادر یعقوب و سالومه حنوط خریدند تا بیایند و او را مسح کنند ۱ .و صبح زود ،روز اول هفته ،هنگام طلوع آفتاب به مقبره آمدند ۲ و با خود میگفتند» :چه کسی سنگ را از جلوی قبر برای ما خواهد غلطاند؟« ۳ .چون نگریستند ،دیدند که سنگ از قبر غلطانیده شده است ،زیرا بسیار بزرگ بود ۴ .و چون به قبر داخل شدند ،جوانی را دیدند که در سمت راست نشسته و ردایی سفید و بلند در بر داشت؛ پس ترسان شدند ۵ و به ایشان گفت» :نترسید! شما عیسی ناصری مصلوب را میجویید .او برخاسته است؛ او اینجا نیست .به جایی که او را ۶ ».گذاشته بودند ،بنگرید اما شما بروید و به شاگردان او و پطرس بگویید که او پیش از شما به جلیل میرود و در آنجا او را خواهید دید ،چنانکه خودش ۷ .به شما گفته بود .و ایشان به سرعت بیرون رفته ،از قبر گریختند زیرا لرزان و متحیر بودند و به کسی چیزی نگفتند زیرا میترسیدند ۸ .چون عیسی سحرگاه روز اول هفته برخاست ،نخست بر مریم مجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود ،ظاهر شد ۹ .و او رفت و به کسانی که با او بودند ،در حالی که ماتم گرفته و گریه میکردند ،خبر داد ۱۰ .و ایشان چون شنیدند که زنده شده و بدو ظاهر شده است ،باور نکردند ۱۱ .پس از آن ،او به شکلی دیگر بر دو نفر از ایشان ظاهر شد ،در حالی که آنها به دهات میرفتند ۱۲ .پس رفتند و به بقیه خبر دادند ،اما آنها ایشان را باور نکردند ۱۳ ،سپس ،هنگامی که آن یازده نفر بر سر سفره نشسته بودند ،او بر آنها ظاهر شد و بیایمانی و سنگدلی ایشان را سرزنش کرد ۱۴ .زیرا به سخنان کسانی که او را پس از رستاخیز دیده بودند ،ایمان نیاورده بودند و به ایشان گفت » :به تمام نقاط جهان بروید و مژده را به جمیع خلیق موعظه کنید۱۵ «. .هر که ایمان آورد و تعمید یابد نجات خواهد یافت؛ اما هر که ایمان نیاورد ،محکوم خواهد شد ۱۶ .و این آیات همراه ایمانداران خواهد بود :به نام من دیوها را بیرون خواهند کرد و به زبانهای تازه سخن خواهند گفت ۱۷ مارها را خواهند گرفت و اگر زهر کشندهای بنوشند ،آسیبی به ایشان نخواهد رسید؛ دستها بر بیماران خواهند گذاشت و ۱۸ .ایشان شفا خواهند یافت .پس از آنکه خداوند با ایشان سخن گفت ،به آسمان بال برده شد و در دست راست خدا نشست ۱۹ و ایشان بیرون رفته ،در همه جا موعظه میکردند و خداوند با ایشان کار میکرد و کلم را با آیاتی که همراه ایشان بود ،تأیید ۲۰ .مینمود .آمین
انجیل لوقا لوقا ۲۲ .و عید فطیر که به فصح معروف است نزدیک میشد ۱ .و رؤسای کهنه و کاتبان مترصد بودند که چگونه او را بکشند ،زیرا از قوم میترسیدند ۲ .آنگاه شیطان در یهودای ملقب به اسخریوطی که از جمله دوازده نفر بود ،داخل شد ۳ .پس رفته ،با رؤسای کهنه و سرداران سپاه گفتگو کرد که چگونه او را به ایشان تسلیم کند ۴ .ایشان شاد شدند و عهد بستند که به او پول بدهند ۵ .و او وعده داد و در پی فرصت بود تا او را در غیاب مردم به ایشان تسلیم کند ۶ .آنگاه روز فطیر فرا رسید ،روزی که باید قربانی فصح را ذبح میکردند ۷ و پطرس و یوحنا را فرستاده ،گفت » :بروید و فصح را برای ما آماده کنید تا بخوریم۸ «. به او گفتند» :کجا میخواهی آماده کنیم؟« ۹ 9
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
و به ایشان گفت » :اینک ،چون وارد شهر شوید ،مردی با کوزهای آب به شما برخورد خواهد کرد؛ از عقب او به خانهای که ۱۰ ».او وارد میشود ،بروید و به صاحبخانه بگویید» :استاد به تو میگوید :مهمانخانه کجاست تا من با شاگردانم فصح را در آنجا بخورم؟« ۱۱ .و او بالخانهای بزرگ و مفروش به شما نشان خواهد داد .در آنجا آماده کنید ۱۲ .پس رفتند و چنانکه به ایشان گفته بود یافتند و فصح را آماده کردند ۱۳ .و چون ساعت مقرر رسید ،با دوازده رسول بنشست ۱۴ .و به ایشان گفت ،بسیار آرزو داشتم که پیش از رنج کشیدنم ،این فصح را با شما بخورم ۱۵ .زیرا به شما میگویم ،دیگر از آن نخواهم خورد تا زمانی که در پادشاهی خدا تحقق یابد ۱۶ و جام را گرفت و شکر کرد و گفت » :این را بگیرید و میان خود تقسیم کنید۱۷ «. .زیرا به شما میگویم ،تا پادشاهی خدا نیاید ،از میوه مو نخواهم نوشید ۱۸ و نان را گرفته ،شکر نمود و پاره کرده ،به ایشان داد و گفت » :این است جسد من که برای شما داده میشود .این را به یاد من ۱۹ ».بجا آورید و همچنین پیاله را بعد از شام ،و گفت » :این پیاله عهد جدید است در خون من که برای شما ریخته میشود۲۰ «. .اما اینک ،دست آن کس که به من خیانت میکند ،با من در سفره است ۲۱ !و به درستی که پسر انسان چنانکه مقدر شده است ،میرود ،اما وای بر آن کسی که او را تسلیم کند ۲۲ .و از یکدیگر شروع به پرسیدن کردند که کدام یک از ایشان باید این کار را بکند ۲۳ .و نیز در میان ایشان نزاعی درگرفت که کدام یک از ایشان بزرگتر است ۲۴ .و به ایشان گفت :پادشاهان امتها بر ایشان سروری میکنند و کسانی که بر ایشان اقتدار دارند ،ولینعمت خوانده میشوند ۲۵ .اما شما چنین نباشید ،بلکه بزرگتر از شما مانند کوچکتر باشد و بزرگتر مانند خدمتگزار ۲۶ زیرا کدام بزرگتر است ،آنکه بر سر سفره مینشیند یا آنکه خدمت میکند؟ آیا آنکه بر سر سفره مینشیند بزرگتر نیست؟ بلکه ۲۷ .من در میان شما چون خادم هستم .شما کسانی هستید که در وسوسههای من با من همراه بودید ۲۸ .و من برای شما پادشاهیای قرار میدهم ،چنانکه پدرم برای من مقرر فرمود ۲۹ .تا در پادشاهی من بر سر سفره من بخورید و بنوشید و بر تختها بنشینید و بر دوازده قبیله اسرائیل داوری کنید ۳۰ .و خداوند گفت ،ای شمعون ،ای شمعون ،اینک شیطان خواست شما را چون گندم غربال کند ۳۱ .اما من برای تو دعا کردهام که ایمانت از بین نرود؛ و هنگامی که بازگشت کردی ،برادرانت را استوار گردان ۳۲ .و به او گفت ،ای خداوند ،من آمادهام که با تو بروم ،هم در زندان و هم در مرگ ۳۳ گفت » :ای پطرس ،به تو میگویم که امروز خروس بانگ نخواهد زد ،و قبل از آن سه بار انکار خواهی کرد که مرا ۳۴ ».میشناسی و به ایشان گفت » :هنگامی که شما را بدون کیسه و توشهدان و کفش فرستادم ،چیزی کم داشتید؟« گفتند» :هیچ۳۵ «. آنگاه به ایشان گفت » :اما اکنون هر که کیسه دارد ،آن را بردارد و همچنین توشهدانش را؛ و هر که شمشیر ندارد ،جامه خود ۳۶ ».را بفروشد و شمشیری بخرد زیرا به شما میگویم که این نوشته باید در مورد من به انجام برسد ،یعنی اینکه او از خطاکاران محسوب شد ،زیرا آنچه ۳۷ .درباره من است ،پایانی دارد و گفتند» :خداوندا ،اینک دو شمشیر «.و او به ایشان گفت » :کافی است۳۸ «. .پس بیرون آمد و طبق معمول به کوه زیتون رفت و شاگردانش نیز از عقب او رفتند ۳۹ .و چون به آن مکان رسید ،به ایشان گفت ،دعا کنید تا در آزمایش نیفتید ۴۰ ،و او از ایشان به مسافت پرتاب سنگی کناره گرفت و زانو زده ،دعا کرد ۴۱ .گفت ،ای پدر ،اگر بخواهی ،این پیاله را از من دور کن .لیکن نه به خواست من ،بلکه به خواست تو ۴۲ .و فرشتهای از آسمان بر او ظاهر شد و او را تقویت میکرد ۴۳ .و چون در عذاب بود ،با جدیت بیشتری دعا کرد و عرقش همچون قطرات خون بر زمین میریخت ۴۴ .و چون از دعا برخاسته ،نزد شاگردان خود آمد ،ایشان را از غم در خواب یافت ۴۵ و به ایشان گفت » :چرا خوابیدهاید؟ برخیزید و دعا کنید تا در آزمایش نیفتید۴۶ «. و هنوز سخن میگفت که ناگاه جمعی آمدند و یهودا ،یکی از آن دوازده ،بر ایشان سبقت گرفت و به عیسی نزدیک شد تا او را ۴۷ .ببوسد عیسی به او گفت » :ای یهودا ،آیا با بوسه به پسر انسان خیانت میکنی؟« ۴۸ چون اطرافیانش آنچه را که در پی میآمد دیدند ،به او گفتند» :خداوندا ،آیا با شمشیر بزنیم؟« ۴۹ .و یکی از ایشان غلم رئیس کهنه را زد و گوش راستش را برید ۵۰ .عیسی در جواب گفت » :تا اینجا صبر کن «.و گوش او را لمس کرد و شفا داد ۵۱
10
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
آنگاه عیسی به رؤسای کهنه و سرداران معبد و مشایخی که نزد او آمده بودند ،گفت » :آیا میخواهید با شمشیرها و چوبها بر ۵۲ »دزد پیروز شوید؟ وقتی هر روز در معبد با شما بودم ،دستتان را به سوی من دراز نکردید ،اما این ساعت شماست و قدرت تاریکی فرا رسیده ۵۳ .است .آنگاه او را گرفته ،بردند و به خان هه کاهن اعظم آوردند .پطرس از دور به دنبال او میرفت ۵۴ .و چون در میان ایوان آتش افروختند و گرد هم نشستند ،پطرس در میان ایشان بنشست ۵۵ اما کنیزی او را که کنار آتش نشسته بود ،دید و با نگاهی مهربان به او نگریست و گفت» :این مرد نیز با اوست۵۶ «. .او وی را انکار کرده ،گفت ،ای زن ،من او را نمیشناسم ۵۷ و بعد از اندکی ،دیگری او را دیده ،گفت» :تو نیز از آنها هستی «.پطرس گفت» :ای مرد ،من نیستم۵۸ «. و تقریبا ا یک ساعت پس از دیگری با اطمینان تأکید کرده ،گفت» :حقیقتا ا این مرد نیز با او بوده است ،زیرا او جلیلی است۵۹ «. .پطرس گفت» :ای مرد ،نمیدانم چه میگویی «.و در همان لحظه ،وقتی او هنوز سخن میگفت ،خروس بانگ زد ۶۰ و خداوند روی گردانیده ،به پطرس نظر انداخت .و پطرس کلم خداوند را به یاد آورد که به او گفته بود » :پیش از بانگ ۶۱ ».خروس ،سه بار مرا انکار خواهی کرد .و پطرس بیرون رفت و زارزار گریست ۶۲ .و کسانی که عیسی را گرفته بودند ،او را مسخره کرده ،زدند ۶۳ و چون چشمان او را بستند ،به صورتش سیلی زدند و از او پرسیدند» :از غیب بگو چه کسی تو را زده است؟« ۶۴ .و بسیار کفرآمیز دیگر بر او گفتند ۶۵ ،و چون روز شد ،مشایخ قوم و رؤسای کهنه و کاتبان جمع شده ،او را به مجلس خود آوردند و گفتند ۶۶ آیا تو مسیح هستی؟ به ما بگو «.به ایشان گفت » :اگر به شما بگویم ،باور نخواهید کرد۶۷ «. .و اگر از شما نیز بپرسم ،به من پاسخ نمیدهید و مرا رها نمیکنید ۶۸ .از این پس ،پسر انسان بر دست راست قدرت خدا خواهد نشست ۶۹ آنگاه همه گفتند» :پس تو پسر خدایی؟« به ایشان گفت » :شما میگویید که هستم۷۰ «. گفتند» :دیگر چه حاجت به شهادت داریم ،زیرا خود از زبان او شنیدهایم۷۱ «. لوقا ۲۳ .آنگاه تمام جمعیت آنها برخاستند و او را نزد پیلطس بردند ۱ و ایشان شکایت بر او آغاز کرده ،گفتند» :این شخص را یافتیم که قوم را گمراه میکند و از دادن جزیه به قیصر منع مینماید و ۲ ».میگوید که خود مسیح و پادشاه است پیلطس از او پرسید» :آیا تو پادشاه یهود هستی؟« او در جواب گفت » :تو میگویی۳ «. آنگاه پیلطس به رؤسای کهنه و قوم گفت» :من در این مرد هیچ عیبی نمیبینم۴ «. ایشان بیشتر تندخو شده ،گفتند که »او مردم را میشوراند و در تمام یهود ،از جلیل تا به اینجا ،تعلیم میدهد۵ «. چون پیلطس نام جلیل را شنید ،پرسید که آیا آن مرد جلیلی است؟ ۶ .و چون دانست که از قلمرو هیرودیس است ،او را نزد هیرودیس فرستاد ،زیرا که خود در آن ایام در اورشلیم بود ۷ و چون هیرودیس عیسی را دید ،بینهایت خوشحال شد زیرا مدتها بود که مشتاق دیدار او بود ،زیرا شهرت او را بسیار شنیده ۸ .بود و امیدوار بود که معجزهای از او ببیند .پس بسیار از وی پرسید ،اما او هیچ جواب نداد ۹ .و رؤسای کهنه و کاتبان برخاسته ،او را به شدت متهم کردند ۱۰ .و هیرودیس با لشکریانش او را تحقیر و مسخره کردند و جامهای فاخر بر او پوشاندند و او را نزد پیلطس باز فرستادند ۱۱ .و در همان روز پیلطس و هیرودیس با هم آشتی کردند ،زیرا پیش از آن ،دشمنی میان آنها وجود داشت ۱۲ ،و پیلطس ،رؤسای کهنه و بزرگان قوم و قوم را خوانده ۱۳ به ایشان گفت» :شما این مرد را به اتهام اینکه مردم را گمراه میکند ،نزد من آوردید .اینک من در حضور شما از او ۱۴ ».بازجویی کردم و هیچ تقصیری در این مرد از آنچه شما بر او ادعا میکنید ،نیافتم .هیرودیس هم نه ،زیرا من شما را نزد او فرستادم و اینک ،هیچ عملی که مستوجب مرگ باشد ،از او سر نزده است ۱۵ .پس او را تنبیه کرده ،آزاد خواهم کرد ۱۶ .زیرا که او باید در هر عید یکی را برایشان آزاد کند ۱۷ و همه با هم فریاد زده گفتند» :این مرد را هلک کن و باراباس را برای ما آزاد کن۱۸ «. ).که به سبب شورشی که در شهر واقع شده بود و قتلی که مرتکب شده بود ،در زندان افکنده شده بود( ۱۹ .پس پیلطس که مایل بود عیسی را آزاد کند ،دوباره با ایشان سخن گفت ۲۰ اما ایشان فریاد زده ،گفتند» :او را مصلوب کن ،مصلوب کن۲۱ «. بار سوم به ایشان گفت» :چرا ،چه بدی کرده است؟ من هیچ علت قتلی در او نیافتهام .پس او را تنبیه کرده ،رها میکنم۲۲ «.
11
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
.و ایشان با صداهای بلند ،شتابان خواستند که او مصلوب شود .و آواز ایشان و آواز رؤسای کهنه غالب آمد ۲۳ .و پیلطس حکم داد که مطابق خواست آنها عمل شود ۲۴ .و آن کس را که به سبب شورش و قتل در زندان بود و ایشان میخواستند ،آزاد کرد و عیسی را به خواهش ایشان سپرد ۲۵ .و چون او را میبردند ،شمعون قیروانی را که از صحرا میآمد ،گرفتند و صلیب را بر او نهادند تا آن را از عقب عیسی ببرد ۲۶ .و گروه بزرگی از مردم و زنان از عقب او روانه شدند و برای او سوگواری و عزاداری میکردند ۲۷ عیسی رو به ایشان کرد و گفت » :ای دختران اورشلیم ،برای من گریه نکنید ،بلکه برای خود و فرزندانتان گریه کنید۲۸ «. زیرا اینک ،ایامی میآید که در آنها خواهند گفت :خوشا به حال نازایان و رحمهایی که هرگز بچهدار نشدند و پستانهایی که ۲۹ .هرگز شیر ندادند آنگاه به کوهها خواهند گفت» :بر ما بیفتید« و به تپهها خواهند گفت» :ما را بپوشانید۳۰ «. زیرا اگر این کارها را با درخت تر انجام دهند ،با درخت خشک چه خواهند کرد؟ ۳۱ .و دو شرور دیگر را نیز با او آوردند تا بکشند ۳۲ و چون به موضعی که آن را کاسه سر مینامند رسیدند ،او را در آنجا با آن دو خطاکار ،یکی در دست راست و دیگری در ۳۳ .دست چپ ،مصلوب کردند .آنگاه عیسی گفت » :ای پدر ،ایشان را ببخش ،زیرا نمیدانند چه میکنند «.و جامههای او را تقسیم کردند و قرعه انداختند ۳۴ و مردم به تماشا ایستاده بودند و بزرگان نیز با ایشان او را مسخره کرده ،میگفتند» :دیگران را نجات داد ،پس اگر مسیح و ۳۵ ».برگزیده خداست ،خود را نیز نجات دهد ،و سربازان نیز او را مسخره میکردند ،نزد او میآمدند و سرکه به او تعارف میکردند ۳۶ .و گفت ،اگر تو پادشاه یهود هستی ،خود را نجات ده ۳۷ و بر سر او کتیبهای به خط یونانی و لتین و عبری نوشتند که »این است پادشاه یهود۳۸ «. و یکی از آن دو جنایتکار که به دار آویخته شده بودند ،به او دشنام داده ،گفت» :اگر تو مسیح هستی ،خود و ما را نجات ده۳۹ «. اما آن دیگری در جواب او را سرزنش کرد و گفت» :آیا از خدا نمیترسی ،حال آنکه تو نیز در همان محکومیت هستی؟« ۴۰ .و ما به انصاف ،زیرا که جزای اعمال خود را یافتهایم ،اما این شخص هیچ کار بیعقلی نکرده است ۴۱ و به عیسی گفت» :خداوندا ،هنگامی که به پادشاهی خود آیی ،مرا به یاد آور۴۲ «. عیسی به او گفت » :هر آینه به تو میگویم ،امروز با من در بهشت خواهی بود۴۳ «. .و تقریبا ا ساعت ششم بود که تاریکی تمام زمین را فرا گرفت و تا ساعت نهم ادامه داشت ۴۴ .و خورشید تاریک شد و پرده معبد از میان شکافته شد ۴۵ .و عیسی به آواز بلند فریاد زده ،گفت ،ای پدر ،روح خود را به دست تو میسپارم .و این را گفت و جان سپرد ۴۶ چون یوزباشی این ماجرا را دید ،خدا را تمجید کرده ،گفت» :در حقیقت ،این مرد صالح بود۴۷ «. .و تمامی قوم که برای آن تماشا جمع شده بودند ،چون این وقایع را دیدند ،سینههای خود را به سینه زده ،برگشتند ۴۸ .و جمیع آشنایان او ،از جمله زنانی که از جلیل او را متابعت کرده بودند ،از دور ایستاده ،این امور را میدیدند ۴۹ .و اینک مردی یوسف نام ،مشاوری بود که مردی نیک و درستکار بود ۵۰ ).او با رأی و عمل ایشان موافق نبود (.او از اهالی رامه ،شهری از شهرهای یهود بود و خود نیز منتظر پادشاهی خدا میبود ۵۱ .این مرد نزد پیلطس رفت و جسد عیسی را طلب کرد ۵۲ .و آن را پایین آورد و در کتان پیچید و در مقبرهای که از سنگ تراشیده شده بود و هرگز کسی در آن دفن نشده بود ،نهاد ۵۳ .و آن روز ،روز تهیه بود و سبت رو به پایان بود ۵۴ .و زنانی که از جلیل در عقب او آمده بودند ،از پی او رفتند و قبر و چگونگی گذاردن جسد او را دیدند ۵۵ .پس برگشتند و حنوط و روغن آماده کردند و روز سبت را طبق فرمان استراحت نمودند ۵۶ لوقا ۲۴ و در روز اول هفته ،صبح خیلی زود ،به مقبره آمدند و حنوطی را که تهیه کرده بودند ،با خود آوردند و عدوهای دیگر نیز با ۱ .خود آوردند .و دیدند که سنگ از جلوی قبر به کناری غلطانیده شده است ۲ .و چون داخل شدند ،جسد خداوند عیسی را نیافتند ۳ .و واقع شد ،همچنان که ایشان در این امر بسیار متحیر بودند ،که ناگاه دو مرد با جامههای درخشان نزد ایشان ایستادند ۴ و چون ایشان ترسیده ،سرهای خود را به زمین افکنده بودند ،به ایشان گفتند» :چرا زنده را در میان مردگان میجویید؟« ۵ ،او اینجا نیست ،بلکه برخاسته است .به یاد آورید که چگونه وقتی هنوز در جلیل بود با شما سخن گفت ۶ .و گفت ،پسر انسان باید به دست گناهکاران تسلیم شده ،مصلوب گردد و روز سوم برخیزد ۷ ،و سخنان او را به یاد آوردند ۸ .و از قبر برگشته ،همه این وقایع را به آن یازده نفر و به دیگران بازگفتند ۹ .مریم مجدلیه و یوآنا و مریم مادر یعقوب و دیگر زنانی که با ایشان بودند ،این امور را به رسولن گفتند ۱۰
12
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
.و سخنان ایشان در نظرشان افسانههای باطل آمد ،و آنها را باور نکردند ۱۱ آنگاه پطرس برخاست و به سوی قبر دوید و خم شده ،کفنها را که جدا گذاشته شده بودند دید .پس در حالی که از آنچه اتفاق ۱۲ .افتاده بود در خود متحیر بود ،آنجا را ترک کرد .و اینک ،دو نفر از ایشان در همان روز به روستایی به نام معمائوس رفتند که از اورشلیم ،قریب شصت فرسنگ فاصله داشت ۱۳ .و ایشان با هم از همه این وقایع گفتگو میکردند ۱۴ .و واقع شد که چون ایشان با هم گفتگو و مباحثه میکردند ،خود عیسی نزدیک شده ،با ایشان همراه شد ۱۵ .اما چشمان ایشان بسته شد تا او را نشناسند ۱۶ و به ایشان گفت» :این چه نوع گفتگوهایی است که شما با یکدیگر دارید ،در حالی که غمگین هستید و راه میروید؟« ۱۷ یکی از ایشان که نامش مک ملئوپاس بود ،در جواب وی گفت» :مگر تو در اورشلیم غریب و تنها هستی و از آنچه در این ایام در ۱۸ »اینجا واقع شده ،بیخبری؟ »درباره عیسی ناصری که پیامبری توانا در کردار و گفتار در حضور خدا و ۱۹ و از ایشان پرسید » :چه اموری؟« به او گفتند: ه ».هم هه مردم بود .و چگونه رؤسای کهنه و حکام ما او را تسلیم کردند تا به مرگ محکوم شود و او را مصلوب نمودند ۲۰ اما ما اطمینان داشتیم که او همان کسی است که میبایست اسرائیل را نجات دهد .و گذشته از هم هه اینها ،امروز روز سوم از ۲۱ .وقوع این وقایع است زنان همراه ما نیز که بامدادان نزد قبر رفتند ،ما را به شگفت آوردند ۲۲ .آری ،و برخی از م .و چون جسد او را نیافتند ،آمدند و گفتند که فرشتگان را نیز در رؤیا دیدهاند که گفتهاند او زنده شده است ۲۳ .و بعضی از کسانی که با ما بودند ،به سر قبر رفتند و آن را چنانکه زنان گفته بودند یافتند ،اما او را ندیدند ۲۴ !آنگاه به ایشان گفت ،ای بیفهمان و سستدلن از ایمان آوردن به آنچه انبیا گفتهاند ۲۵ آیا نمیبایست مسیح این زحمات را میدید و سپس به جلل خود میرسید؟ ۲۶ .و از موسی و همه انبیا شروع کرد و امور مربوط به خودش را در تمام کتب برای ایشان شرح داد ۲۷ .و چون به دهکدهای که به آنجا میرفتند نزدیک شدند ،او چنان کرد که گویی میخواهد دورتر برود ۲۸ اما ایشان او را الحاح کرده ،گفتند» :با ما بمان زیرا که نزدیک شام است و روز رو به پایان «.پس او داخل شد تا با ایشان ۲۹ .بماند .و چون با ایشان بر سفره نشسته بود ،نان را برداشت و آن را برکت داد و پاره کرده ،به ایشان داد ۳۰ .ناگاه چشمان ایشان باز شد و او را شناختند و از نظر ایشان غایب شد ۳۱ و به یکدیگر گفتند» :آیا دل در درون ما نمیتپید ،وقتی که در راه با ما سخن میگفت و کتب مقدس را برای ما تفسیر میکرد؟« ۳۲ .و در همان ساعت برخاسته ،به اورشلیم بازگشتند و آن یازده نفر را یافتند که با رفقای خود جمع شده بودند ۳۳ و گفتند» :خداوند حقیقتا ا برخاسته و بر شمعون ظاهر شده است۳۴ «. .و ایشان از آنچه در راه گذشته بود و اینکه چگونه او را هنگام شکستن نان میشناختند ،خبر دادند ۳۵ .و چون ایشان بدین گفتگو میپرداختند ،خود عیسی در میان ایشان ایستاده ،بدیشان گفت ،سلم بر شما باد ۳۶ .اما ایشان وحشتزده و هراسان گمان بردند که روحی دیدهاند ۳۷ و به ایشان گفت » :چرا مضطرب هستید و چرا در دلهای شما افکار خطور میکند؟« ۳۸ به دستها و پاهایم نگاه کنید ،من خودم هستم .به من دست بزنید و ببینید ،زیرا روح گوشت و استخوان ندارد ،چنانکه میبینید ۳۹ .من دارم .و چون این را گفت ،دستها و پاهای خود را به ایشان نشان داد ۴۰ و چون ایشان هنوز از شادی ایمان نیاورده و در حیرت بودند ،به ایشان گفت ،اینجا خوراکی دارید؟ ۴۱ .و تکهای از ماهی بریان و تکهای از شانه عسل به او دادند ۴۲ .پس آن را گرفت و پیش روی ایشان خورد ۴۳ و به ایشان گفت » :این است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ،مبنی بر اینکه تمام آنچه در تورات موسی و کتب انبیا و ۴۴ ».زبور درباره من نوشته شده است ،باید به انجام برسد ،آنگاه ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب مقدس را بفهمند ۴۵ و به ایشان گفت ،بر همین منوال مکتوب است و بدین منوال سزاوار بود که مسیح زحمت کشد و روز سوم از مردگان ۴۶ .برخیزد .و اینکه توبه و آمرزش گناهان به نام او در میان همه ملتها موعظه شود ،و شروع آن از اورشلیم باشد ۴۷ .و شما بر این امور شاهد هستید ۴۸ .و اینک ،من موعود پدر خود را بر شما میفرستم .پس شما در شهر اورشلیم بمانید تا زمانی که از اعلی به قدرت آراسته شوید ۴۹ .و ایشان را تا بیتعنیا برد و دستهای خود را بلند کرده ،ایشان را برکت داد ۵۰ .و واقع شد که در حین برکت دادن ایشان ،از ایشان جدا شده ،به آسمان بال برده شد ۵۱ .پس او را پرستش کردند و با شادی عظیم به اورشلیم بازگشتند ۵۲
13
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
.و پیوسته در معبد بودند و خدا را ستایش و سپاس میگفتند .آمین ۵۳
انجیل یوحنا یوحنا ۱۸ چون عیسی این سخنان را گفت ،با شاگردان خود از نهر قمددرون عبور کرد ،و در آنجا باغی بود که او و شاگردانش به آن ۱ .درآمدند .و یهودا که او را تسلیم کرده بود ،آن مکان را میدانست ،زیرا که عیسی با شاگردان خود بارها در آنجا جمع میشد ۲ .پس یهودا گروهی از سربازان و مأموران را از نزد رؤسای کهنه و فریسیان برداشته ،با فانوسها و مشعلها و اسلحه به آنجا آمد ۳ پس عیسی با اینکه از هم هه وقایعی که میبایست بر او واقع شود آگاه بود ،بیرون رفت و به ایشان گفت » :که را میجویید؟« ۴ .به او پاسخ دادند» :عیسی ناصری «.عیسی به ایشان گفت » :من هستم «.و یهودا که به او خیانت کرده بود نیز با ایشان بود ۵ .همین که به ایشان گفت» :من هستم« ،به عقب برگشتند و بر زمین افتادند ۶ پس باز از ایشان پرسید » :که را میجویید؟« گفتند» :عیسی ناصری را۷ «. عیسی پاسخ داد » :من که به شما گفتم من هستم .پس اگر مرا میخواهید ،اینها را بگذارید بروند۸ «. .تا سخنی که گفته بود تمام گردد که از آنانی که به من دادهای ،هیچیک را گم نکردهام ۹ .آنگاه شمعون پطرس شمشیری که داشت ،کشید و به غلم کاهن اعظم که نامش ملکوس بود ،زد و گوش راستش را برید ۱۰ آنگاه عیسی به پطرس گفت » :شمشیر خود را غلف کن .آیا جامی را که پدرم به من داده است ،ننوشم؟« ۱۱ .آنگاه سربازان و سرگروهبان و مأموران یهودیان ،عیسی را گرفته ،او را بستند ۱۲ .و او را نخست نزد حنا برد ،زیرا او پدرزن قیافا بود که در همان سال کاهن اعظم بود ۱۳ .و قیافا همان کسی بود که به یهودیان توصیه کرد که بهتر است یک نفر در راه قوم بمیرد ۱۴ و شمعون پطرس و شاگرد دیگری نیز از عقب عیسی رفتند .آن شاگرد نزد رئیس کهنه معروف بود و با عیسی به قصر ۱۵ .رئیس کهنه درآمد اما پطرس بیرون در ایستاده بود .آنگاه آن شاگرد دیگر که با کاهن اعظم آشنا بود ،بیرون رفت و با دربان سخن گفت و ۱۶ .پطرس را به داخل آورد آنگاه کنیزی که دربان بود ،به پطرس گفت» :آیا تو نیز از شاگردان این مرد نیستی؟« پطرس گفت» :نیستم۱۷ «. و غلمان و مأموران که آتش زغال افروخته بودند ،آنجا ایستاده بودند ،زیرا هوا سرد بود و خود را گرم میکردند؛ و پطرس ۱۸ .نیز با ایشان ایستاده ،خود را گرم میکرد .آنگاه کاهن اعظم از عیسی درباره شاگردان و تعلیم او پرسید ۱۹ عیسی به او پاسخ داد » :من آشکارا با جهان سخن گفتهام؛ و همیشه در کنیسه و معبد ،جایی که یهودیان همیشه به آنجا گرد ۲۰ ».میآیند ،تعلیم دادهام؛ و در خفا چیزی نگفتهام .چرا از من میپرسی؟ از کسانی که سخنان مرا شنیدند بپرس ،آنچه به آنها گفتم .اینک ایشان میدانند چه گفتم ۲۱ و چون این را گفت ،یکی از مأمورانی که آنجا ایستاده بود ،با کف دست خود به عیسی سیلی زد و گفت» :آیا به کاهن اعظم ۲۲ »چنین پاسخ میدهی؟ عیسی به او پاسخ داد » :اگر بد گفتهام ،به بدی شهادت بده؛ و اگر خوب گفتهام ،چرا مرا میزنی؟« ۲۳ .اما حنا او را بسته ،نزد قیافا ،کاهن اعظم ،فرستاده بود ۲۴ :و شمعون پطرس ایستاده خود را گرم میکرد .از او پرسیدند» :آیا تو نیز از شاگردان او نیستی؟« انکار کرد و گفت ۲۵ ».نیستم« یکی از خدمتکاران کاهن اعظم که از خویشان اوست و پطرس گوشش را بریده بود ،گفت» :مگر من تو را در باغ با او ۲۶ »ندیدم؟ ا .پطرس دوباره انکار کرد و فورا خروس بانگ زد ۲۷ آنگاه عیسی را از نزد قیافا به دیوانخانه بردند و صبح شده بود و ایشان داخل دیوانخانه نشدند مبادا نجس شوند ،بلکه تا فصح ۲۸ .را بخورند آنگاه پیلطس نزد ایشان بیرون آمد و گفت» :چه اتهامی علیه این مرد دارید؟« ۲۹ ایشان در جواب او گفتند» :اگر او بدکار نبود ،او را به تو تسلیم نمیکردیم۳۰ «. آنگاه پیلطس به ایشان گفت» :شما او را ببرید و طبق شریعت خود محاکمه کنید «.یهودیان به او گفتند» :ما اجازه نداریم ۳۱ ».کسی را بکشیم .تا کلمی که عیسی گفته بود ،تمام شود ،دربارۀ اینکه به چه نوع مرگی باید بمیرد ۳۲ آنگاه پیلطس دوباره وارد دادگاه شد و عیسی را فراخواند و به او گفت» :آیا تو پادشاه یهود هستی؟« ۳۳ عیسی به او پاسخ داد » :آیا تو این را از خود میگویی یا دیگران آن را از من به تو گفتهاند؟« ۳۴ پیلطس پاسخ داد» :مگر من یهودی هستم؟ قوم خودت و سران کاهنان تو را به من تسلیم کردهاند .چه کردهای؟« ۳۵ 14
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
عیسی پاسخ داد » :پادشاهی من از این جهان نیست .اگر پادشاهی من از این جهان میبود ،خادمان من میجنگیدند تا به یهودیان ۳۶ ».تسلیم نشوم .اما اکنون پادشاهی من از این جهان نیست پیلطس به او گفت» :مگر تو پادشاه هستی؟« عیسی پاسخ داد » :تو میگویی که من پادشاه هستم .برای همین من متولد شدهام ۳۷ ».و به این دلیل به جهان آمدهام تا به حقیقت شهادت دهم .هر که از حقیقت است ،سخن مرا میشنود پیلطس به او گفت» :راستی چیست؟« و چون این را گفت ،باز نزد یهودیان رفت و به ایشان گفت» :من در او هیچ عیبی ۳۸ ».نمیبینم اما رسم شما این است که در عید فصح یکی را برای شما آزاد کنم .آیا میخواهید پادشاه یهود را برای شما آزاد کنم؟ ۳۹ .آنگاه همه فریاد برآوردند و گفتند» :نه ،او را نه ،بلکه باراباس را «.باراباس راهزن بود ۴۰ یوحنا ۱۹ .پس پیلطس عیسی را گرفته ،تازیانه زد ۱ .و سربازان تاجی از خار بافته ،بر سرش گذاشتند و ردایی ارغوانی بر او پوشاندند ۲ .و گفتند» :درود بر پادشاه یهود!« و بر او دست زدند ۳ پس پیلطس دوباره بیرون رفت و به ایشان گفت» :اینک او را نزد شما آوردم تا بدانید که در او هیچ عیبی نمیبینم۴ «. آنگاه عیسی با تاج خار و ردای ارغوانی بیرون آمد .پیلطس به ایشان گفت» :اینک آن مرد!« ۵ :چون رؤسای کهنه و مأموران او را دیدند ،فریاد زده ،گفتند» :او را مصلوب کن ،مصلوبش کن «.پیلطس به ایشان گفت ۶ ».شما او را بگیرید و مصلوبش کنید ،زیرا من در او هیچ عیبی نمیبینم« یهودیان به او پاسخ دادند» :ما شریعتی داریم و طبق شریعت ما او باید بمیرد ،زیرا خود را پسر خدا ساخته است۷ «. .چون پیلطس این سخن را شنید ،بیشتر ترسید ۸ .و باز به دیوانخانه رفت و از عیسی پرسید» :از کجا آمدهای؟« اما عیسی به او پاسخی نداد ۹ پیلطس به او گفت» :آیا با من سخن نمیگویی؟ مگر نمیدانی که من قدرت دارم تو را مصلوب کنم و قدرت دارم تو را آزاد ۱۰ »نمایم؟ ،عیسی پاسخ داد » :تو هیچ قدرتی بر من نداشتی ،مگر اینکه از بال به تو داده شود .از این رو ،آن که مرا به تو تسلیم کرد ۱۱ ».گناه بزرگتری دارد .و از آن پس پیلطس خواست او را آزاد کند ،اما یهودیان فریاد زده ،گفتند» :اگر این مرد را آزاد کنی ،دوست قیصر نیستی ۱۲ ».هر که خود را پادشاه بخواند ،علیه قیصر سخن میگوید چون پیلطس این سخن را شنید ،عیسی را بیرون آورد و خود بر مسند قضاوت ،در مکانی که به سنگفرش معروف است و ۱۳ .به زبان عبری جباتا نامیده میشود ،نشست و چون وقت تدارک عید فصح و نزدیک ساعت ششم بود ،به یهودیان گفت» :اینک پادشاه شما!« ۱۴ اما ایشان فریاد زدند» :او را هلک کن ،هلک کن ،مصلوبش کن «.پیلطس به ایشان گفت» :آیا پادشاه شما را مصلوب ۱۵ کنم؟« رؤسای کهنه پاسخ دادند» :ما پادشاهی جز قیصر نداریم«. .پس او را بدیشان تسلیم کرد تا مصلوب شود .پس عیسی را گرفته ،بردند ۱۶ .و صلیب خود را برداشته ،به موضعی که به جمجمه مسمی بود و به عبرانی آن را ججل ججتا مینامیدند ،رفت ۱۷ .جایی که او را مصلوب کردند ،و دو نفر دیگر را با او ،در دو طرفش ،و عیسی در میان ۱۸ و پیلطس تقصیرنامهای نوشت و آن را بر صلیب نصب کرد و نوشته این بود» :عیسی ناصری ،پادشاه یهود۱۹ «. پس این عنوان را بسیاری از یهودیان خواندند ،زیرا مکانی که عیسی در آن مصلوب شد ،نزدیک شهر بود و آن به زبانهای ۲۰ .عبری ،یونانی و لتین نوشته شده بود آنگاه رؤسای کهنه یهود به پیلطس گفتند» :ننویس پادشاه یهود ،بلکه بنویس که او گفته است من پادشاه یهود هستم۲۱ «. پیلطس پاسخ داد» :آنچه نوشتم ،نوشتم۲۲ «. پس از آنکه سربازان عیسی را مصلوب کردند ،لباسهای او را برداشتند و چهار قسمت کردند ،هر سرباز یک قسمت؛ و ۲۳ .پیراهن او را نیز ،زیرا پیراهن درز نداشت و از بال تا پایین بافته شده بود آن که شود «.تا پیشگویی کتاب مقدس که میگوید ۲۴ :پس به یکدیگر گفتند» :آن را پاره نکنیم ،بلکه برای آن قرعه بیندازیم تا از م ».جامههای مرا در میان خود تقسیم کردند و بر لباس من قرعه انداختند« تمام شود .سربازان چنین کردند .و پای صلیب عیسی ،مادرش و خواهر مادرش ،مریم زن مکلئوفا ،و مریم امجدالیوه ایستاده بودند ۲۵ چون عیسی مادر خود را با آن شاگردی که او را دوست میداشت ،ایستاده دید ،به مادر خود گفت » :ای زن ،اینک پسر تو!« ۲۶ .آنگاه به آن شاگرد گفت » :اینک مادرت!« و از همان ساعت ،آن شاگرد او را به خان هه خود برد ۲۷ بعد از این ،چون عیسی دانست که همه چیز به انجام رسیده است ،گفت » :تشنهام۲۸ «. .و ظرفی پر از سرکه در آنجا بود .پس اسفنجی را از سرکه پر کردند و آن را بر زوفا گذاشته ،نزدیک دهان او بردند ۲۹ .چون عیسی سرکه را گرفت ،گفت » :تمام شد «.و سر خود را پایین انداخت و جان سپرد ۳۰
15
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
یهودیان ،چون تدارک میدیدند که اجساد در روز سبت بر صلیب باقی نمانند ،زیرا آن روز سبت ،روز بزرگی بود ،از ۳۱ .پیلطس التماس کردند که ساق پاهای ایشان را بشکنند و آنها را از آنجا ببرند .آنگاه سربازان آمدند و ساق پای آن دو نفر را که با او مصلوب شده بودند ،شکستند ۳۲ .اما چون نزد عیسی آمدند و دیدند که او پیش از آن مرده است ،ساقهای او را نشکستند ۳۳ .اما یکی از سربازان نیزهای به پهلوی او فرو کرد و خون و آب از بدنش جاری شد ۳۴ .و آن که خود شاهد بود ،شهادت داد و شهادت او راست است .و او میداند که راست میگوید تا شما نیز ایمان آورید ۳۵ زیرا این امور واقع شد تا کتاب مقدس تمام شود که میگوید» :استخوانی از او شکسته نخواهد شد۳۶ «. و باز در جای دیگر میگوید» :به کسی که نیزه زدند ،خواهند نگریست۳۷ «. و بعد از این ،یوسف اهل رامه ،که شاگرد عیسی بود ،اما مخفیانه از ترس یهودیان ،از پیلطس التماس کرد که جسد عیسی ۳۸ .را بردارد .پیلطس به او اجازه داد .پس او آمد و جسد عیسی را برداشت .و نیقودیموس نیز که اول در شب نزد عیسی آمده بود ،آمد و مخلوطی از جمر و عود ،قریب به صد رطل ،با خود آورد ۳۹ .آنگاه جسد عیسی را برداشته ،آن را با عطریات ،به رسم تدفین یهودیان ،در پارچهای کتانی پیچیدند ۴۰ .و در محلی که او مصلوب شد ،باغی بود و در باغ ،مقبرهای جدید که هرگز انسانی در آن دفن نشده بود ۴۱ .پس به سبب روز تهیوه یهود ،عیسی را در آنجا گذاشتند ،زیرا قبر نزدیک بود ۴۲ یوحنا ۲۰ .صبح روز اول هفته ،مریم مجدلیه ،هنگامی که هنوز تاریک بود ،به مقبره آمد و دید که سنگ از مقبره برداشته شده است ۱ پس دوان دوان نزد شمعون پطرس و آن شاگرد دیگر که عیسی او را دوست میداشت ،آمد و به ایشان گفت» :خداوند را از قبر ۲ ».بردهاند و نمیدانیم او را کجا گذاشتهاند .پس پطرس و آن شاگرد دیگر بیرون رفته ،به سوی قبر رفتند ۳ .پس هر دو با هم میدویدند و آن شاگرد دیگر از پطرس پیشی گرفته ،اول به مقبره رسید ۴ .پس خم شده ،به داخل نگریست و لباسهای کتان را گذاشته دید ،اما داخل نشد ۵ .آنگاه شمعون پطرس از عقب او آمد و به داخل قبر رفته ،کفن را دید که گذاشته شده است ۶ .و دستمالی که بر سر او بود ،در کنار پارچههای کتان قرار نداشت ،بلکه جداگانه پیچیده شده و در جایی دیگر گذاشته شده بود ۷ .آنگاه آن شاگرد دیگر که اول به مقبره آمده بود ،نیز داخل شد و دید و ایمان آورد ۸ .زیرا هنوز کتاب مقدس را نمیدانستند که او باید از مردگان برخیزد ۹ .آنگاه شاگردان به خانههای خود بازگشتند ۱۰ .اما مریم بیرون ،کنار قبر ایستاده بود و گریه میکرد .و چون میگریست ،خم شد و به درون قبر نگریست ۱۱ .و دو فرشته سفیدپوش را دید که یکی در سر و دیگری در پای عیسی ،در جایی که بدن او گذاشته بود ،نشسته بودند ۱۲ و به او گفتند» :ای زن ،چرا گریانی؟« او بدیشان گفت» :زیرا خداوند مرا بردهاند و نمیدانم او را کجا گذاشتهاند۱۳ «. .چون این را گفت ،به عقب برگشت و عیسی را ایستاده دید ،اما نشناخت که او عیسی است ۱۴ عیسی به او گفت » :ای زن ،چرا گریه میکنی؟ که را میجویی؟« زن با گمان اینکه باغبان است ،گفت» :ای آقا ،اگر تو او را ۱۵ ».از اینجا بردهای ،به من بگو کجا گذاشتهای تا او را ببرم عیسی به او گفت » :ای مریم «.مریم رو به او کرد و گفت» :ربیونی «.یعنی »ای استاد۱۶ «. عیسی به او گفت » :به من دست نزن ،زیرا هنوز نزد پدر خود بال نرفتهام ،اما نزد برادران من برو و به آنها بگو که من ۱۷ ».نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما بال میروم .مریم مجدلیه آمد و به شاگردان گفت که خداوند را دیده است و او این سخنان را به او گفته است ۱۸ آنگاه شامگاه همان روز ،که اولین روز هفته بود ،هنگامی که درها بسته بود ،جایی که شاگردان از ترس یهودیان جمع شده ۱۹ بودند ،ناگاه عیسی آمد و در میان ایستاد و به ایشان گفت » :سلم بر شما باد«. .و چون این را گفت ،دستها و پهلوی خود را به ایشان نشان داد .آنگاه شاگردان چون خداوند را دیدند ،شاد شدند ۲۰ آنگاه عیسی باز به ایشان گفت » :سلم بر شما باد! چنانکه پدر مرا فرستاد ،من نیز شما را میفرستم۲۱ «. .و چون این را گفت ،دمید و به ایشان گفت ،روحالقدس را بیابید ۲۲ .گناهان کسانی را که ببخشید ،برایشان بخشیده میشود و گناهان کسانی را که نادیده بگیرید ،نادیده گرفته میشود ۲۳ .اما توما ،یکی از آن دوازده نفر ،که او را دوقلو مینامیدند ،وقتی عیسی آمد با ایشان نبود ۲۴ پس دیگر شاگردان به او گفتند» :ما خداوند را دیدهایم «.اما او به ایشان گفت» :تا جای میخها را در دستانش نبینم و انگشت ۲۵ ».خود را در جای میخها نگذارم و دست خود را در پهلویش نگذارم ،باور نخواهم کرد و بعد از هشت روز ،شاگردانش دوباره به همراه توما در خانه بودند .ناگاه عیسی آمد ،در حالی که درها بسته بود ،در میان ۲۶ ایستاد و گفت » :سلم بر شما باد«. آنگاه به توما گفت » :انگشت خود را اینجا بیاور و دستهای مرا ببین؛ و دست خود را اینجا بیاور و آن را در پهلوی من ۲۷ ».بگذار؛ و بیایمان مباش ،بلکه ایمان داشته باش
16
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
.توما در جواب او گفت ،ای خداوند من و ای خدای من ۲۸ عیسی به او گفت » :ای توما ،چون مرا دیدی ،ایمان آوردی .خوشا به حال کسانی که ندیدهاند و ایمان میآورند۲۹ «. :و عیسی معجزات بسیار دیگری نیز در حضور شاگردانش انجام داد که در این کتاب نوشته نشده است ۳۰ .لیکن اینها نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی ،مسیح ،پسر خداست و تا با این ایمان ،به نام او حیات یابید ۳۱ یوحنا ۲۱ .بعد از این وقایع ،عیسی بار دیگر خود را در کنار دریای طبریه به شاگردان ظاهر کرد و بدینگونه خود را نمایان ساخت ۱ .شمعون پطرس و تومای معروف به دوقلو و نتنائیل از قانای جلیل و پسران زبدی و دو نفر دیگر از شاگردان او با هم بودند ۲ شمعون پطرس به ایشان گفت» :من به ماهیگیری میروم «.آنها به او گفتند» :ما نیز با تو میرویم «.آنها بیرون رفتند و بیدرنگ ۳ .سوار کشتی شدند و آن شب چیزی نگرفتند .اما چون صبح شد ،عیسی در ساحل ایستاده بود ،اما شاگردان ندانستند که او عیسی است ۴ آنگاه عیسی به ایشان گفت » :ای فرزندان ،چیزی برای خوردن دارید؟« آنها به او پاسخ دادند» :خیر۵ «. و به ایشان گفت » :تور را به طرف راست کشتی بیندازید ،که خواهید یافت «.پس انداختند و از کثرت ماهی نتوانستند آن را ۶ .بکشند ،پس آن شاگردی که عیسی او را دوست میداشت ،به پطرس گفت» :خداوند است «.چون شمعون پطرس شنید که خداوند است ۷ .جامه ماهیگیری خود را به خود پیچید ،زیرا برهنه بود و خود را به دریا انداخت .و دیگر شاگردان با قایق کوچکی آمدند )زیرا از خشکی دور نبودند ،بلکه گویی دویست ذراع بودند( و تور ماهی را میکشیدند ۸ .چون به خشکی رسیدند ،آتشی از زغال سنگ دیدند و ماهی بر آن گذاشته شده بود و نان نیز ۹ عیسی به ایشان گفت » :از ماهیهایی که الن گرفتهاید ،بیاورید۱۰ «. شمعون پطرس بال رفت و تور را به خشکی کشید ،پر از ماهیهای بزرگ ،صد و پنجاه و سه ماهی؛ و با وجود هم هه آنها ،تور ۱۱ .پاره نشد عیسی به ایشان گفت » :بیایید و شام بخورید «.و هیچیک از شاگردان جرأت نکرد از او بپرسد» :تو کیستی؟« زیرا میدانست ۱۲ .که او خداوند است .آنگاه عیسی آمد و نان را گرفت و به آنها داد ،و همچنین ماهی را ۱۳ .این سومین باری بود که عیسی پس از رستاخیز از مردگان ،خود را به شاگردانش نشان میداد ۱۴ پس چون شام خوردند ،عیسی به شمعون پطرس گفت » :ای شمعون ،پسر یونا ،آیا مرا بیشتر از اینها دوست میداری؟« به او ۱۵ گفت» :بلی ،خداوندا ،تو میدانی که تو را دوست دارم «.به او گفت » :به برههای من خوراک بده«. بار دیگر از او پرسید » :ای شمعون ،پسر یونا ،آیا مرا دوست داری؟« او گفت» :بلی ،خداوندا ،تو میدانی که تو را دوست ۱۶ دارم «.او گفت» :به گوسفندان من خوراک بده«. بار سوم به او گفت » :ای شمعون ،پسر یونا ،آیا مرا دوست داری؟« پطرس از اینکه بار سوم به او گفته بود» :آیا مرا دوست ۱۷ داری؟« محزون شد و به او گفت» :خداوندا ،تو از همه چیز آگاهی؛ تو میدانی که من تو را دوست دارم «.عیسی به او گفت» :به ».گوسفندان من خوراک بده ،آمین ،آمین ،به تو میگویم ،وقتی جوان بودی ،کمر خود را میبستی و هر جا که میخواستی میرفتی؛ اما وقتی پیر شوی ۱۸ .دستهایت را دراز خواهی کرد و دیگری تو را خواهد بست و به جایی که نمیخواهی ،خواهد برد .این را گفت ،و اشاره کرد که با چه نوع مرگی خدا را جلل خواهد داد .و چون این را گفت ،به او گفت ،از عقب من بیا ۱۹ آنگاه پطرس برگشت و آن شاگردی را که عیسی او را دوست میداشت ،دید که از عقب میآید؛ همان شاگردی که هنگام شام بر ۲۰ سین هه عیسی تکیه داده ،گفت» :خداوندا ،کدامیک تو را تسلیم میکند؟« پطرس چون او را دید ،به عیسی گفت» :ای خداوند ،این مرد چه باید بکند؟« ۲۱ عیسی به او گفت » :اگر بخواهم که او بماند تا من بیایم ،تو را چه؟ از پی من بیا۲۲ «. آنگاه این سخن در میان برادران پیچید که آن شاگرد نخواهد مرد ،لیکن عیسی به او نگفت که نخواهد مرد ،بلکه گفت :اگر ۲۳ بخواهم که تا آمدن من بماند ،تو را چه؟ .این همان شاگردی است که به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و ما میدانیم که شهادت او راست است ۲۴ و همچنین کارهای بسیار دیگری که عیسی انجام داد ،که اگر تک تک آنها نوشته شود ،گمان میکنم حتی جهان نیز گنجایش ۲۵ .کتابهایی را که باید نوشته شوند ،نخواهد داشت .آمین
اعمال رسولن اعمال رسولن ۱
.ای تئوفیلوس ،رساله اول را از هر آنچه عیسی به عمل کردن و تعلیم دادن آن آغاز کرد ،نوشتم ۱ .تا روزی که به بال برده شد ،پس از آنکه به واسطه روح القدس به رسولن برگزیده خود احکامی داده بود ۲
17
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
که او نیز پس از رنج و عذاب خود ،خود را زنده به ایشان ظاهر ساخت ،به دلیل بسیار و بیعیب و نقص ،و چهل روز بر ایشان ظاهر شد و ۳ .درباره امور پادشاهی خدا سخن گفت ه .و چون با ایشان جمع شد ،ایشان را قدغن فرمود که از اورشلیم جدا نشوید ،بلکه منتظر آن وعده پدر باشید که از من شنیدهاید ۴ .زیرا یحیی حقیقتا ا با آب تعمید میداد ،اما شما پس از چندی با روحالقدس تعمید خواهید یافت ۵ پس چون گرد آمدند ،از او پرسیدند» :خداوندا ،آیا در این زمان پادشاهی را به اسرائیل بازخواهی گردانید؟« ۶ و به ایشان گفت » :از شما نیست که زمانها یا اوقاتی را که پدر در قدرت خود قرار داده است ،بدانید۷ «. .اما چون روحالقدس بر شما نازل شود ،قدرت خواهید یافت و در اورشلیم و تمامی یهودیه و سامره و تا اقصای جهان ،شاهدان من خواهید بود ۸ .و چون این را گفت ،در حالی که ایشان مینگریستند ،به بال برده شد و ابری او را از چشمان ایشان در ربود ۹ .و چون ایشان به سوی آسمان چشم دوخته بودند ،هنگامی که او بال میرفت ،ناگاه دو مرد سفیدپوش در کنار ایشان ایستاده بودند ۱۰ ،که همچنین گفتند» :ای مردان جلیلی ،چرا ایستاده به آسمان چشم دوختهاید؟ همین عیسی که از میان شما به آسمان بال برده شد ،باز خواهد آمد ۱۱ ».به همین طریقی که او را به آسمان روانه دیدید
انجیل نیقودیموس فصل ۱ حنا و قیافا و سوماس و داتام ،غمالئیل ،یهودا ،لوی ،نفتالیم ،اسکندر ،کوروش و دیگر یهودیان ،نزد پیلطس رفتند و عیسی ۱ .را به گناهان زیادی متهم کردند و گفت» :ما مطمئن هستیم که عیسی پسر یوسف نجار ،زاده سرزمین مریم است و خود را پسر خدا و پادشاه اعلم میکند؛ و نه ۲ ».تنها این ،بلکه تلش میکند تا روز سبت و قوانین پدران ما را لغو کند پیلطس پاسخ داد» :آنچه او اعلم میکند چیست و آنچه را که سعی در انکار آن دارد چیست؟« ۳ ،یهودیان به او گفتند» :ما شریعتی داریم که شفا دادن در روز سبت را منع میکند ،اما او در آن روز ،لنگان و کران ،فلجان ۴ ».نابینایان ،جذامیان و دیوانگان را با روشهای زشت شفا میدهد پیلطس در جواب گفت» :چگونه میتواند این کار را با روشهای پلید انجام دهد؟« پاسخ دادند» :او جادوگر است و دیوها را به ۵ ».یاری رئیس دیوها بیرون میکند و از این رو همه چیز مطیع او میشود آنگاه پیلطس گفت» :به نظر نمیرسد بیرون راندن دیوها کار روح پلید باشد ،بلکه از قدرت خداست۶ «. یهودیان به پیلطس پاسخ دادند» :از اعلیحضرت استدعا داریم که او را احضار کنید تا در محکمه شما حاضر شود و خودتان ۷ ».به سخنانش گوش دهید آنگاه پیلطس قاصدی را طلبیده ،به او گفت» :مسیح به چه وسیله به اینجا آورده خواهد شد؟« ۸ :آنگاه آن پیک بیرون رفت و مسیح را شناخت و او را پرستش کرد و ردایی را که در دست داشت بر زمین پهن کرد و گفت ۹ ».ای خداوند ،بر این ]لباس[ گام بردار و داخل شو ،زیرا والی تو را میخواند« چون یهودیان دیدند که قاصد چه کرده است ،نزد پیلطس فریاد برآوردند و گفتند» :چرا او را با جارچی احضار نکردی ،نه ۱۰ :با قاصد؟« زیرا وقتی قاصد او را دید ،به او تعظیم کرد و ردایی را که در دست داشت ،پیش روی او بر زمین پهن کرد و گفت ».خداوندا ،والی تو را میخواند« آنگاه پیلطس قاصد را خوانده ،گفت» :چرا چنین کردی؟« ۱۱ قاصد پاسخ داد» :هنگامی که مرا از اورشلیم نزد اسکندر فرستادی ،عیسی را دیدم که با قامتی حقیر بر الغی نشسته بود و ۱۲ ».کودکان عبرانی در حالی که شاخههای درختان را در دست داشتند ،فریاد میزدند :هوشیعانا و دیگران جامههای خود را در راه گستردند و گفتند» :ای تو که در آسمانی ،ما را نجات ده؛ مبارک است کسی که به نام ۱۳ ».خداوند میآید آنگاه یهودیان بر آن فرستاده فریاد برآوردند و گفتند» :بنیاسرائیل به زبان عبری سخن میگفتند ،و تو که یونانی هستی ،چگونه ۱۴ »میتوانی زبان عبری را بفهمی؟ قاصد در جواب ایشان گفت» :از یکی از یهودیان پرسیدم و گفتم :این چیست که کودکان به زبان عبری فریاد میزنند؟« ۱۵ و او برای من توضیح داد و گفت» :آنها فریاد میزنند :هوشیعانا« که ترجمه آن این است» :ای خداوند ،مرا نجات بده« یا »ای ۱۶ ».خداوند ،نجات بده پیلطس به ایشان گفت» :چرا خودتان با سکوت خود ،سخنان کودکان را تأیید میکنید؟ فرستاده در چه کاری مرتکب تقصیر ۱۷ .شده است؟« پس ایشان خاموش ماندند آنگاه والی به قاصد گفت» :برو و به هر طریقی که شده او را بیاور۱۸ «. اما قاصد بیرون رفت و مانند بار اول عمل کرد و گفت» :ای آقا ،داخل شو ،زیرا والی تو را میخواند۱۹ «. .و چون عیسی نزد پرچمدارانی که علمها را حمل میکردند داخل میشد ،سرهای آنها به خاک افتاده ،عیسی را پرستش میکردند ۲۰ .پس از آن ،یهودیان با شدت بیشتری علیه پرچمها فریاد زدند ۲۱ سر درفشها خود به خود در برابر عیسی تعظیم و پرستش ۲۲ اما پیلطس به یهودیان گفت» :میدانم که شما را خوش نمیآید که م »کردند ،اما چرا شما علیه پرچمها فریاد میزنید ،گویی که آنها تعظیم و پرستش کردهاند؟ 18
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
آنها به پیلطس پاسخ دادند» :ما خو مد پرچمداران را دیدیم که در برابر عیسی تعظیم و پرستش میکردند۲۳ «. آنگاه والی پرچمداران را فراخواند و از ایشان پرسید» :چرا چنین کردید؟« ۲۴ پرچمداران به پیلطس گفتند» :ما همه بتپرست هستیم و خدایان را در معابد میپرستیم؛ و چگونه میتوانیم او را بپرستیم؟ ما ۲۵ ».فقط پرچمها را در دست داشتیم و آنها تعظیم میکردند و او را میپرستیدند آنگاه پیلطس به رؤسای کنیسه گفت» :آیا شما خود چند مرد قوی انتخاب کنید و آنها را به علمها بسپارید؟ خواهیم دید که آیا ۲۶ ».خود سر خم میکنند یا نه پس بزرگان یهود دوازده نفر از قویترین و کاردانترین مردان مسن را انتخاب کردند و آنها را مأمور نگه داشتن پرچمها ۲۷ .نمودند و در حضور والی ایستادند .آنگاه پیلطس به قاصد گفت» :عیسی را بیرون ببر و به طریقی او را دوباره بیاور «.و عیسی و قاصد از تالر بیرون رفتند ۲۸ و پیلطس پرچمدارانی را که قبلا پرچمها را حمل میکردند ،فراخواند و برایشان سوگند یاد کرد که اگر هنگام ورود عیسی به ۲۹ .شهر ،پرچمها را به این شکل حمل نمیکردند ،سرشان را از تن جدا میکرد .سپس والی به عیسی دستور داد که دوباره وارد شود ۳۰ و آن فرستاده چنانکه پیشتر کرده بود ،کرد و با التماس بسیار از عیسی خواست که بر ردایش سوار شود و بر آن راه رود ،و ۳۱ .او بر آن سوار شد و داخل گردید .و چون عیسی داخل شد ،علمها مانند گذشته خم شده ،او را پرستش کردند ۳۲ فصل ۲ .چون پیلطس این را بدید ،ترسید و خواست از جای خود برخیزد ۱ ،اما چون خواست برخیزد ،زن خودش که دور ایستاده بود ،کسی را نزد او فرستاد و گفت» :با آن مرد عادل کاری نداشته باش ۲ ».زیرا امشب در رؤیایی درباره او رنج بسیار کشیدهام چون یهودیان این را شنیدند ،به پیلطس گفتند» :مگر به تو نگفتیم که او جادوگر است؟ اینک او خواب همسرت را دیده است۳ «. پس پیلطس عیسی را طلبیده ،گفت ،آنچه را که علیه تو شهادت میدهند شنیدی و هیچ جواب نمیدهی؟ ۴ عیسی پاسخ داد» :اگر قدرت سخن گفتن نداشتند ،نمیتوانستند سخن بگویند؛ اما چون هر کس بر زبان خود تسلط دارد تا هم ۵ ».خوب و هم بد بگوید ،باید در آن دقت کند اما بزرگان یهود در جواب عیسی گفتند» :به چه چیزی چشم بدوزیم؟« ۶ ،اولا ،ما این را درباره تو میدانیم که از طریق زنا متولد شدهای؛ ثانیاا ،به خاطر تولد تو ،نوزادان در بیتلحم کشته شدند؛ ثالثا ا ۷ .پدر و مادرت مریم به مصر گریختند ،زیرا نتوانستند به قوم خود اعتماد کنند برخی از یهودیانی که آنجا ایستاده بودند ،با لحنی موافقتر گفتند» :ما نمیتوانیم بگوییم که او از طریق زنا به دنیا آمده است ،اما ۸ ».میدانیم که مادرش مریم نامزد یوسف بود ،پس او از طریق زنا به دنیا نیامده است آنگاه پیلطس به یهودیانی که تصدیق میکردند او از طریق زنا به دنیا آمده است ،گفت» :این روایت شما درست نیست ،زیرا ۹ ».نامزدی در کار بوده است ،چنانکه آنان که از قوم شما هستند ،شهادت میدهند حنا و قیافا به پیلطس گفتند» :تمام این جمعیت که فریاد میزنند او از زنا زاده شده و جادوگر است ،باید مورد توجه قرار ۱۰ ».گیرند؛ اما کسانی که منکر زنازاده بودن او هستند ،پیروان و شاگردان او میباشند پیلطس به حنا و قیافا پاسخ داد» :این تازه یهودیان چه کسانی هستند؟« آنها پاسخ دادند» :کسانی هستند که فرزندان بتپرستان ۱۱ ».هستند و یهودی نشدهاند ،بلکه پیرو او میباشند آنگاه العازر و آستریوس و آنتونیوس و یعقوب و کاراس و سموئیل و اسحاق و فینیس و کریسپوس و آگریپا و حنا و یهودا در ۱۲ پاسخ گفتند» :ما تازه یهودی شده نیستیم ،بلکه فرزندان یهود هستیم و حقیقت را میگوییم و هنگام نامزدی مریم حضور داشتیم«. آنگاه پیلطس خطاب به دوازده مردی که این را گفتند ،گفت» :شما را به جان قیصر قسم میدهم که به درستی بگویید که آیا او ۱۳ ».از زنا زاده شده است یا نه ،و آنچه گفتید راست است آنها به پیلطس پاسخ دادند» :ما قانونی داریم که قسم خوردن به آن گناه است .بگذارید به جان قیصر قسم بخورند که اینطور ۱۴ ».نیست که ما گفتیم ،و ما به مرگ راضی خواهیم شد آنگاه حنا و قیافا به پیلطس گفتند» :آن دوازده مرد باور نخواهند کرد که ما او را بیارزش و جادوگر میدانیم ،هرچند وانمود ۱۵ ».میکند که پسر خدا و پادشاه است .ما آنقدر از باور کردن این موضوع دور هستیم که از شنیدنش میلرزیم آنگاه پیلطس دستور داد همه بیرون بروند ،جز آن دوازده مردی که گفتند او از زنا زاده نشده است ،و عیسی که از مردم ۱۶ دور شوند ،و به ایشان گفت» :چرا یهودیان میخواهند عیسی را بکشند؟« آنها به او پاسخ دادند» :از این خشمگین هستند که او در روز سبت شفا داده است «.پیلطس گفت» :آیا او را به خاطر کار ۱۷ نیک خواهند کشت؟« آنها به او گفتند» :بله ،آقا«.
19
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
فصل ۳ آنگاه پیلطس خشمگین شده ،از تالر بیرون رفت و به یهودیان گفت» :من تمام دنیا را گواه میگیرم که در این مرد هیچ ۱ ».تقصیری نمیبینم یهودیان به پیلطس پاسخ دادند» :اگر او مرد شروری نبود ،او را نزد تو نمیآوردیم۲ «. پیلطس به ایشان گفت» :آیا او را میگیرید و مطابق شریعت خود محاکمه میکنید؟« ۳ یهودیان گفتند» :ما اجازه نداریم کسی را بکشیم۴ «. آن من۵ «. آن شماست ،نه از م پیلطس به یهودیان گفت» :این حکم که قتل نکنید ،از م و باز به ایوان رفت و عیسی را به خلوت طلبید و به او گفت» :آیا تو پادشاه یهود هستی؟« ۶ درباره من به تو گفتند؟« ۷ عیسی در جواب پیلطس گفت» :آیا تو این را از خود میگویی یا یهودیان ه پیلطس در جواب عیسی گفت» :آیا من یهودی هستم؟ تمام قوم و حکام یهود تو را به من تسلیم کردهاند .چه کردهای؟« ۸ عیسی در جواب گفت» :پادشاهی من از این جهان نیست .اگر پادشاهی من از این جهان میبود ،بندگان من جنگ میکردند و من ۹ ».به یهودیان تسلیم نمیشدم .اما اکنون پادشاهی من از این جهان نیست پیلطس گفت» :مگر تو پادشاه هستی؟« عیسی پاسخ داد» :تو میگویی که من پادشاه هستم .برای همین من متولد شدهام و ۱۰ ».برای همین به جهان آمدهام و برای همین آمدهام تا به حقیقت شهادت دهم و هر که از حقیقت است ،سخن مرا میشنود پیلطس به او گفت» :راستی چیست؟« ۱۱ عیسی گفت» :حقیقت از آسمان است۱۲ «. پیلطس گفت» :بنابراین ،حقیقت روی زمین نیست۱۳ «. عیسی به پیلطس گفت» :ای مردم ،ایمان داشته باشید که حقیقت در زمین نزد کسانی است که قدرت قضاوت دارند و از ۱۴ ».حقیقت پیروی میکنند و داوری درست را انجام میدهند فصل ۴ آنگاه پیلطس عیسی را در تالر گذاشت و نزد یهودیان رفت و گفت» :من در عیسی هیچ عیبی نمیبینم۱ «. یهودیان به او گفتند» :اما او گفت :من میتوانم معبد خدا را ویران کنم و در سه روز دوباره آن را بسازم۲ «. پیلطس به ایشان گفت» :این چه نوع معبدی است که او از آن سخن میگوید؟« ۳ یهودیان به او گفتند» :آنچه سلیمان چهل و شش سال در ساختن آن کوشید ،گفت که آن را ویران خواهد کرد و در سه روز ۴ ».خواهد ساخت پیلطس باز به ایشان گفت» :من از خون آن مرد بری هستم .آیا شما به آن توجه میکنید؟« ۵ یهودیان به او گفتند» :خون او بر ما و فرزندان ما باد «.آنگاه پیلطس ،بزرگان و کاتبان ،کاهنان و لویان را فراخواند و در ۶ خلوت به ایشان گفت» :چنین مکنید ،زیرا من در شکایت شما از او چیزی نیافتهام که بیماران را شفا دهد و سبت را که مستوجب ».مرگ است ،بشکند کاهنان و لویان به پیلطس پاسخ دادند» :به جان قیصر سوگند ،هر که کفر گوید ،مستوجب مرگ است ،اما این مرد به خداوند ۷ ».کفر گفته است پس والی بار دیگر به یهودیان دستور داد که از تالر بیرون بروند و عیسی را طلبیده ،به او گفت» :با تو چه کنم؟« ۸ عیسی به او پاسخ داد» :مطابق آنچه نوشته شده است عمل کن۹ «. پیلطس از او پرسید» :چگونه نوشته شده است؟« ۱۰ عیسی به او گفت» :موسی و پیامبران درباره رنج و رستاخیز من پیشگویی کردهاند۱۱ «. یهودیان چون این را شنیدند ،خشمگین شده ،به پیلطس گفتند» :چرا دیگر کفرگویی آن مرد را میشنوی؟« ۱۲ پیلطس به ایشان گفت» :اگر این سخنان به نظر شما کفر میآید ،او را بگیرید و به دادگاه خود بیاورید و طبق شریعت خود ۱۳ ».محاکمه کنید یهودیان به پیلطس پاسخ دادند» :شریعت ما میگوید که او موظف است سی و نه ضربه شلق بخورد ،اما اگر پس از این ،به ۱۴ ».خداوند کفر بگوید ،سنگسار خواهد شد پیلطس به ایشان گفت» :اگر گفتار او کفر بود ،او را موافق شریعت خود امتحان کنید۱۵ «. یهودیان به پیلطس گفتند» :شریعت ما به ما حکم میکند که کسی را نکشیم ،بلکه میخواهیم او مصلوب شود ،زیرا او سزاوار ۱۶ ».مرگ بر روی صلیب است .پیلطس بدیشان گفت ،مصلوب کردن او جایز نیست ،بلکه تازیانه زده شود و رها گردد ۱۷ :اما چون والی به مردمی که حاضر بودند و یهودیان نگریست ،بسیاری از یهودیان را گریان دید و به رؤسای کهنه یهود گفت ۱۸ ».همه مردم خواهان مرگ او نیستند« بزرگان یهود به پیلطس پاسخ دادند که »ما و تمامی قوم برای همین اینجا آمدهایم تا او بمیرد۱۹ «. پیلطس به ایشان گفت» :چرا باید بمیرد؟« ۲۰ به او گفتند» :زیرا خود را پسر خدا و پادشاه معرفی میکند۲۱ «.
20
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
فصل ۵ اما نیقودیموس ،مردی یهودی ،در حضور والی ایستاد و گفت» :ای قاضی عادل ،از تو التماس میکنم که به من اجازه دهی چند ۱ ».کلمهای صحبت کنم پیلطس به او گفت» :ادامه بده۲ «. نیقودیموس گفت» :من به بزرگان یهود و کاتبان و کاهنان و لویان و تمامی جمعیت یهودیان در اجتماع آنها گفتم :با این مرد ۳ »چه خواهید کرد؟ او مردی است که معجزات مفید و باشکوه بسیاری انجام داده است ،معجزاتی که هیچ انسانی در زمین پیش از او انجام نداده و ۴ نخواهد داد .بگذارید برود و به او آسیبی نرسانید؛ اگر از جانب خدا آمده باشد ،معجزاتش )درمانهای معجزهآسای او( ادامه خواهد .یافت؛ اما اگر از جانب بشر آمده باشد ،بیاثر خواهد شد بدین ترتیب ،هنگامی که موسی از جانب خدا به مصر فرستاده شد ،معجزاتی را که خدا به او فرمان داده بود ،در حضور ۵ فرعون ،پادشاه مصر ،به ظهور رساند؛ و اگرچه جادوگران آن سرزمین ،ینیس و یمبریس ،با جادوی خود همان معجزاتی را که .موسی انجام داد ،به ظهور رساندند ،اما نتوانستند همه کارهایی را که او انجام داد ،انجام دهند و معجزاتی که جادوگران انجام میدادند ،چنانکه میدانید ،ای کاتبان و فریسیان ،از جانب خدا نبود؛ بلکه هم کسانی که آنها را ۶ .انجام میدادند و هم کسانی که به آنها ایمان آوردند ،هلک شدند .و حال این مرد را رها کنید ،زیرا همان معجزاتی که او را به آنها متهم میکنید ،از جانب خداست و او سزاوار مرگ نیست ۷ یهودیان به نیقودیموس گفتند» :آیا تو شاگرد او شدهای و در حق او سخن میگویی؟« ۸ نیقودیموس به ایشان گفت» :آیا والی نیز شاگرد او شده و برای او سخنرانی میکند؟ آیا قیصر او را به آن مقام عالی منصوب ۹ »نکرد؟ چون یهودیان این را شنیدند ،لرزیدند و دندانهای خود را به نیقودیموس ساییدند و به او گفتند» :باشد که تعلیم او را به عنوان ۱۰ »!حقیقت بپذیری و با مسیح شریک شوی نیقودیموس پاسخ داد» :آمین ،چنانکه گفتی ،تعلیم او را خواهم پذیرفت و نصیب من با او خواهد بود۱۱ «. .آنگاه یهودی دیگری برخاست و از والی اجازه خواست تا چند کلمهای به او گوش دهد ۱۲ والی گفت» :هر چه دلت میخواهد بگو۱۳ «. و او گفت» :سی و هشت سال در کنار برکه گوسفندان در اورشلیم آرمیده بودم و از بیماری سختی رنج میبردم و منتظر ۱۴ شفایی بودم که میبایست با آمدن فرشتهای انجام شود ،فرشتهای که در زمانی معین آب را به حرکت در میآورد؛ و هر که پس از ».حرکت آب ،اولین کسی بود که وارد میشد ،از هر بیماری که داشت شفا مییافت و چون عیسی مرا در آنجا بیحال دید ،به من گفت» :آیا میخواهی شفا یابی؟« گفتم» :ای آقا ،چون آب به حرکت آید ،کسی را ۱۵ ».ندارم که مرا در حوض بیندازد .و او به من گفت» :برخیز ،بستر خود را بردار و برو «.و من فورا ا شفا یافتم و بستر خود را برداشتم و راه افتادم ۱۶ آنگاه یهودیان به پیلطس گفتند» :ای فرماندار ،از او بپرس که در چه روزی از بیماری خود شفا یافت؟« ۱۷ مرد بیمار پاسخ داد» :روز سبت بود۱۸ «. یهودیان به پیلطس گفتند» :مگر نگفتیم که او در روز سبت شفا میداد و دیوها را به یاری رئیس دیوها بیرون میکرد؟« ۱۹ آنگاه یک یهودی دیگر بیرون آمد و گفت» :من نابینا هستم ،صداها را میشنوم ،اما کسی را نمیبینم «.و هنگامی که عیسی ۲۰ میرفت ،صدای عبور جمعیت را شنیدم و پرسیدم آنجا چیست؟ آنها به من گفتند که عیسی از آنجا میگذرد .پس من فریاد زدم و گفتم» :ای عیسی ،پسر داوود ،بر من رحم کن «.او ایستاد و ۲۱ فرمود تا مرا نزد او ببرند و از من پرسید» :چه میخواهی؟« .گفتم ،ای خداوند ،تا بینایی خود را بازیابم ۲۲ .او به من گفت» :بینا شو «.و من فورا ا دیدم و شادمانه و شکرگزارانه از پی او رفتم ۲۳ یهودی دیگری نیز بیرون آمد و گفت» :من جذامی بودم و او مرا تنها با سخن خود شفا داد و گفت» :میخواهم پاک شوی «.و ۲۴ .فورا ا از جذام خود پاک شدم و یهودی دیگری بیرون آمد و گفت» :من کج بودم و او مرا به سخن خود راست گردانید۲۵ «. و زنی به نام ورونیکا گفت» :من دوازده سال به خونریزی مبتل بودم و دامن لباس او را لمس کردم و فورا ا خونریزیام بند ۲۶ ».آمد یهودیان گفتند» :ما قانونی داریم که زن نباید به عنوان شاهد مورد استفاده قرار گیرد۲۷ «. و پس از آن ،یهودی دیگری گفت» :من عیسی را دیدم که با شاگردانش به عروسی دعوت شده بود ،و در قانای جلیل شراب ۲۸ ».کمیاب بود و چون شراب تمام شد ،به نوکران دستور داد که شش کوزه را که آنجا بود از آب پر کنند ،و آنها را لبریز کردند ،و او آنها را ۲۹ .برکت داد و آب را به شراب تبدیل کرد ،و همه مردم نوشیدند و از این معجزه شگفتزده شدند
21
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
و یهودی دیگری بیرون آمد و گفت» :من عیسی را دیدم که در کنیسه کفرناحوم تعلیم میداد .و در کنیسه مردی بود که دیو ۳۰ داشت .و فریاد زد و گفت» :ای عیسی ناصری ،ما را با تو چه کار است؟ آیا آمدهای تا ما را هلک کنی؟ میدانم که تو قدوس ».خدایی ا عیسی او را نهیب داد و گفت» :ای روح پلید ،خاموش باش و از این مرد بیرون بیا «.و فورا از او بیرون آمد و هیچ آسیبی به ۳۱ .او نرساند و همچنین فریسیای این سخنان را گفت :من دیدم که گروهی عظیم از جلیل و یهودیه و سواحل دریا و بسیاری از کشورهای ۳۲ .اطراف اردن نزد عیسی آمدند و بسیاری از بیماران نزد او آمدند و او همه آنها را شفا داد .و شنیدم که ارواح پلید فریاد میزدند و میگفتند» :تو پسر خدا هستی «.و عیسی ایشان را اکیدا ا قدغن کرد که او را نشناسند ۳۳ پس از این ،شخصی دیگر به نام سنتوریو گفت» :عیسی را در کفرناحوم دیدم و به او التماس کردم و گفتم :ای آقا ،بنده من ۳۴ ».مفلوج در خانه خوابیده است و عیسی به من گفت» :من میآیم و او را شفا میدهم۳۵ «. .اما من گفتم ،ای خداوند ،من لیق آن نیستم که زیر سقف من بیایی ،بلکه فقط سخنی بگو و بنده من شفا خواهد یافت ۳۶ .عیسی به من گفت» :برو و مطابق ایمانت با تو رفتار شود «.و در همان لحظه غلم من شفا یافت ۳۷ آنگاه یکی از اشرافزادگان گفت» :من پسری در کفرناحوم داشتم که در حال مرگ بود؛ و چون شنیدم که عیسی به جلیل آمده ۳۸ ».است ،رفتم و از او التماس کردم که به خانه من بیاید و پسرم را شفا دهد ،زیرا او در حال مرگ بود .او به من گفت :برو ،پسرت زنده میماند ۳۹ .و پسر من از همان ساعت شفا یافت ۴۰ گذشته از اینها ،بسیاری دیگر از یهودیان ،چه زن و چه مرد ،فریاد میزدند و میگفتند» :او حقیقتا ا پسر خداست که همه ۴۱ ».بیماریها را تنها با کلم خود شفا میدهد و شیاطین همگی مطیع او هستند بعضی از ایشان که دورتر بودند گفتند» :این قدرت جز از خدا نمیتواند صادر شود۴۲ «. پیلطس به یهودیان گفت» :چرا شیاطین مطیع پزشکان شما نمیشوند؟« ۴۳ بعضی از ایشان گفتند» :قدرت مطیع ساختن دیوها جز از جانب خدا نمیتواند صادر شود۴۴ «. .اما دیگران به پیلطس گفتند که او ایلعازر را پس از چهار روز که در قبر بود ،از مردگان برخیزانید ۴۵ والی چون این را شنید ،لرزان به جمعیت یهودیان گفت» :ریختن خون بیگناهان چه سودی برای شما دارد؟« ۴۶ فصل ۶ آنگاه پیلطس ،نیقودیموس و آن پانزده نفر را که میگفتند عیسی از زنا زاده نشده است ،فراخواند و به ایشان گفت» :چه کنم؟ ۱ ».زیرا قرار است در میان مردم آشوبی برپا شود به او گفتند» :ما نمیدانیم؛ بگذار کسانی که این همهمه را به پا میکنند ،ببینند۲ «. پیلطس دوباره مردم را فراخواند و به آنها گفت» :میدانید که رسم دارید که در عید فصح یک زندانی را برای شما آزاد کنم۳ «. من یک زندانی معروف ،قاتلی به نام باراباس و عیسی ملقب به مسیح دارم که در هیچ یک از آنها چیزی که مستوجب مرگ ۴ باشد ،نمیبینم .پس کدام یک از آنها را شما صلح میدانید که برای شما آزاد کنم؟ همه فریاد میزنند و میگویند» :باراابا را برای ما آزاد کن۵ «. پیلطس به ایشان گفت» :پس با عیسی که مسیح نامیده میشود چه کنم؟« ۶ همه جواب دادند» :مصلوب شود۷ «. آنها دوباره فریاد زدند و به پیلطس گفتند» :اگر این مرد را آزاد کنی ،تو دوست قیصر نیستی ،زیرا او اعلم کرده است که ۸ »پسر خدا و پادشاه است .اما آیا تو میخواهی او پادشاه شود و نه قیصر؟ آنگاه پیلطس خشمگین شد و به ایشان گفت» :قوم شما همیشه فتنهانگیز بودهاند و شما همیشه با کسانی که به شما خدمت ۹ ».کردهاند ،دشمنی میکنید یهودیان پاسخ دادند» :چه کسانی به ما خدمت کردهاند؟« ۱۰ پیلطس در پاسخ ایشان گفت» :خدای شما که شما را از بندگی سخت مصریان رهایی بخشید و شما را از دریای سرخ مانند ۱۱ خشکی عبور داد و شما را در بیابان با ام ون و گوشت بلدرچین تغذیه کرد و آب از صخره بیرون آورد و از آسمان به شما شریعت ».داد شما او را از هر جهت خشمگین کردید و گوسالهای ریختهشده برای خود خواستید و آن را پرستش کردید و برایش قربانی ۱۲ گذرانیدید و گفتید» :ای اسرائیل ،اینها خدایان تو هستند که تو را از سرزمین مصر بیرون آوردند«. به همین دلیل ،خدای تو میخواست تو را نابود کند ،اما موسی برای تو شفاعت کرد و خدای تو دعای او را شنید و گناه تو را ۱۳ .بخشید آنگاه بر انبیای خود ،موسی و هارون ،هنگامی که به خیمه فرار کردند ،خشمگین شدید و خواستید آنها را بکشید ،و پیوسته بر ۱۴ .خدا و انبیایش شکایت میکردید
22
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
و از کرسی قضاوت خود برخاست و خواست بیرون رود ،اما یهودیان همگی فریاد زدند» :ما قیصر را پادشاه میدانیم ،نه ۱۵ ».عیسی را حال آنکه این شخص ،به محض تولدش ،مجوسیان آمدند و هدایایی به او تقدیم کردند؛ وقتی هیرودیس شنید ،بسیار مضطرب ۱۶ .شد و میخواست او را بکشد چون پدرش از این امر آگاه شد ،او و مادرش مریم را به مصر گریخت .هیرودیس چون از تولد او باخبر شد ،میخواست او را ۱۷ .بکشد؛ پس فرستاد و همه کودکانی را که در بیتلحم و تمام نواحی آن بودند ،از دو ساله و کمتر ،به قتل رساند چون پیلطس این روایت را شنید ،ترسید و مردم را که سر و صدا میکردند ،ساکت کرد و به عیسی گفت» :پس تو پادشاه ۱۸ »هستی؟ .یهودیان همگی به پیلطس پاسخ دادند که این همان کسی است که هیرودیس قصد کشتن او را داشت ۱۹ آنگاه پیلطس آب برداشت و دستهای خود را در برابر مردم شست و گفت» :من از خون این شخص عادل بری هستم .شما ۲۰ ».خودتان ببینید یهودیان در جواب گفتند» :خون او بر ما و فرزندان ما باد۲۱ «. :آنگاه پیلطس فرمان داد تا عیسی را نزد او بیاورند و این سخنان را به او گفت ۲۲ قوم خودت تو را متهم کردهاند که خود را پادشاه میسازی؛ از این رو من ،پیلطس ،تو را محکوم میکنم که مطابق قوانین ۲۳ والیان سابق شلق بخوری؛ و نخست بسته شوی ،سپس در جایی که اکنون زندانی هستی ،بر صلیب آویخته شوی؛ و دو جنایتکار .نیز با تو باشند که نامشان دیماس و مگستاس است فصل ۷ .آنگاه عیسی و آن دو دزد از تالر بیرون رفتند ۱ و چون به موضعی که جلجتا نام دارد رسیدند ،جامه او را از تنش درآوردند و پارچهای کتانی به دورش پیچیدند و تاجی از ۲ .خار بر سرش نهادند و نیای به دستش دادند .و همچنین با آن دو دزدی که با او مصلوب شده بودند ،دیماس در دست راست و مگستاس در دست چپ او ،چنین کردند ۳ اما عیسی گفت» :ای پدر من ،اینان را ببخش ،زیرا نمیدانند چه میکنند۴ «. .و جامههایش را تقسیم کردند و بر لباسش قرعه انداختند ۵ ،در این میان ،مردم ایستاده بودند و سران کاهنان و بزرگان یهود او را مسخره میکردند و میگفتند» :او دیگران را نجات داد ۶ ».پس اگر میتواند خود را نجات دهد ،اکنون خود را نجات دهد؛ اگر پسر خداست ،اکنون از صلیب پایین بیاید سربازان نیز او را مسخره کردند و سرکه و زرداب را گرفته ،به او دادند تا بنوشد و به او گفتند» :اگر تو پادشاه یهودیان ۷ ».هستی ،خود را نجات بده .آنگاه لونژینوس ،سربازی نیزه ای برداشت و پهلوی او را سوراخ کرد و در همان لحظه خون و آب از آن جاری شد ۸ و پیلطس این عنوان را بر روی صلیب به حروف عبری ،لتین و یونانی نوشت» :این است پادشاه یهود۹ «. اما یکی از دو دزدی که با عیسی مصلوب شده بودند و نامش مگستاس بود ،به عیسی گفت» :اگر تو مسیح هستی ،خود و ما را ۱۰ ».نجات بده اما آن دزد که بر دست راستش مصلوب شده بود و نامش دیماس بود ،در جواب ،او را سرزنش کرد و گفت» :آیا تو که به این ۱۱ مجازات محکوم شدهای ،از خدا نمیترسی؟ ما به حق و انصاف ،سزای اعمال خود را میبینیم .اما این عیسی چه بدی کرده »است؟ پس از این ناله ،به عیسی گفت» :خداوندا ،هنگامی که به پادشاهی خود آیی ،مرا به یاد آور۱۲ «. عیسی در جواب او گفت» :هر آینه به تو میگویم که امروز با من در فردوس خواهی بود۱۳ «. فصل ۸ ا .و تقریبا ساعت ششم بود که تاریکی تمام زمین را فرا گرفت و تا ساعت نهم ادامه داشت ۱ و هنگامی که خورشید گرفت ،ناگاه پرده معبد از بال تا پایین شکافته شد؛ و سنگها نیز شکافته شدند ،و قبرها گشوده شدند ،و ۲ .بسیاری از بدنهای مقدسین که خفته بودند ،برخاستند و نزدیک ساعت نهم ،عیسی به آواز بلند فریاد زده ،گفت» :هلی ،هلی ،لما زبطنی؟« که ترجمه آن میشود :خدای من ،خدای ۳ من ،چرا مرا ترک کردی؟ .و بعد از این وقایع ،عیسی گفت» :ای پدر ،روح خود را به دست تو میسپارم «.و چون این را گفت ،جان سپرد ۴ اما چون یوزباشی دید که عیسی بدین فریاد جان سپرد ،خدا را تمجید کرد و گفت» :فیالحقیقه این مرد عادل بود۵ «. و همه مردمی که آنجا ایستاده بودند ،از این منظره بسیار مضطرب شدند؛ و با تأمل در آنچه گذشته بود ،بر سینههای خود ۶ .کوبیدند و سپس به شهر اورشلیم بازگشتند .یوزباشی نزد والی رفت و تمام ماجرا را برای او تعریف کرد ۷ .چون همه این سخنان را شنید ،بسیار غمگین شد ۸
23
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
پس یهودیان را احضار کرده ،به ایشان گفت» :آیا معجزه کسوف و سایر وقایعی را که در هنگام مرگ عیسی رخ داد ،دیدید؟« ۹ چون یهودیان این را شنیدند ،به والی پاسخ دادند که »خورشیدگرفتگی طبق روال معمول رخ داده است۱۰ «. اما هم هه آشنایان مسیح ،و همچنین زنانی که از جلیل از پی عیسی آمده بودند ،از او دور ایستاده بودند و هم هه این وقایع را ۱۱ .مشاهده میکردند و ناگاه مردی از اهل رامه ،یوسف نام ،که او نیز از شاگردان عیسی بود ،اما نه آشکارا ،از ترس یهودیان ،نزد والی آمد و از ۱۲ .والی التماس کرد که به او اجازه دهد جسد عیسی را از صلیب بردارد .والی به او اجازه داد ۱۳ و نیقودیموس آمد و مخلوطی از جمر و عود ،قریب به صد رطل ،با خود آورد .و عیسی را با اشکها از صلیب پایین آوردند و ۱۴ .او را با پارچههای کتانی آغشته به عطریات ،به رسم تدفین یهودیان ،بستند و او را در مقبرهای نو که یوسف ساخته بود و دستور داده بود آن را از سنگی بتراشند که هرگز انسانی در آن گذاشته نشده ۱۵ .بود ،قرار دادند و سنگی بزرگ جلوی در مقبره غلطاندند فصل ۹ چون یهودیان ستمکار شنیدند که یوسف التماس کرده و جسد عیسی را دفن کرده است ،نیقودیموس و آن پانزده مردی را که نزد ۱ والی شهادت داده بودند که عیسی از زنا زاده نشده است و دیگر نیکان را که نسبت به او اعمال نیک نشان داده بودند ،جستجو .کردند اما چون همه از ترس یهودیان خود را پنهان کردند ،نیقودیموس تنها خود را به ایشان نمایان ساخت و گفت» :چگونه چنین ۲ »اشخاصی میتوانند به کنیسه داخل شوند؟ یهودیان به او پاسخ دادند» :اما چگونه جرأت میکنی به کنیسهای وارد شوی که با مسیح همپیمان بودی؟ بگذار در جهان دیگر ۳ ».نصیب تو با او باشد نیقودیموس پاسخ داد» :آمین ،باشد که در پادشاهی او نصیب من نیز بشود۴ «. همچنین یوسف نیز چون نزد یهودیان آمد ،به ایشان گفت :چرا از من خشمگین شدید که جسد عیسی پیلطس را میخواهید؟ ۵ .اینک او را در مقبره خود گذاشتهام و در کتان پاک پیچیدهام و سنگی بر در مقبره نهادهام من با او به عدالت رفتار کردم ،اما شما با مصلوب کردن او ،نوشیدن سرکه ،تاج خار بر سر نهادن بر سرش ،دریدن بدنش با ۶ .تازیانهها و دعا برای طلب بخشش خون او ،به آن شخص عادل ظلم کردید یهودیان با شنیدن این خبر ،مضطرب و نگران شدند و یوسف را گرفتند و دستور دادند که او را قبل از سبت در زندان نگه ۷ .دارند و تا پایان سبت در آنجا نگه دارند و به او گفتند» :اعتراف کن ،زیرا در این زمان تا رسیدن روز اول هفته ،آسیبی به تو جایز نیست .اما میدانیم که تو شایسته دفن ۸ ».نخواهی بود ،بلکه گوشت تو را به پرندگان هوا و درندگان زمین خواهیم داد یوسف پاسخ داد» :این سخن مانند سخن جلیات مغرور است که با سخن گفتن علیه داوود ،خدای زنده را سرزنش کرد .اما شما ۹ کاتبان و دانشمندان میدانید که خدا به زبان نبی میگوید :انتقام از آن من است و من به شما بدی خواهم کرد ،همان بلیی که به من ».تهدید کردهاید .آن خدایی که شما بر صلیب کشیدهاید ،قادر است مرا از دست شما رهایی دهد .تمام شرارت شما به خودتان باز خواهد گشت ۱۰ :زیرا والی وقتی دستهای خود را شست ،گفت» :من از خون این شخص عادل بری هستم «.اما شما در جواب فریاد زدید ۱۱ ».خون او بر ما و فرزندان ما باد «.همانطور که گفتید ،تا ابد هلک شوید .بزرگان یهود با شنیدن این سخنان ،بسیار خشمگین شدند و یوسف را گرفتند و او را در اتاقی که پنجرهای نداشت ،انداختند ۱۲ .در را محکم بستند و قفل را مهر و موم کردند و حنا و قیافا نگهبانانی بر آن گماشتند و با کاهنان و لویان مشورت کردند که همه پس از سبت گرد هم آیند و تدبیر کردند که ۱۳ .یوسف را به چه نحوی به قتل برسانند .پس از انجام این کار ،حنا و قیافا ،روسای یهود ،دستور دادند یوسف را حاضر کنند ۱۴ فصل ۱۰ .چون تمامی جماعت این را شنیدند ،شگفتزده و متحیر شدند ،زیرا همان جمهر را بر قفل حجره یافتند و یوسف را نیافتند ۱ آنگاه حنا و قیافا بیرون رفتند و در حالی که همه از رفتن یوسف شگفتزده بودند ،ناگاه یکی از سربازانی که نگهبان مقبره ۲ .عیسی بود ،در میان جماعت سخن گفت هنگامی که آنها از مقبره عیسی محافظت میکردند ،زلزلهای رخ داد؛ و ما فرشته خدا را دیدیم که سنگ مقبره را به کناری ۳ .غلطاند و بر آن نشست .و چهرهاش چون برق و جامهاش چون برف بود؛ و ما از ترس مانند مردگان شدیم ۴ و ما شنیدیم که فرشتهای به زنان در کنار قبر عیسی گفت» :نترسید! میدانم که شما در جستجوی عیسی مصلوب هستید؛ او ۵ ».همانطور که پیشگویی کرده بود ،برخاسته است
24
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
بیایید و جایی را که او گذاشته شده بود ببینید؛ و فورا ا بروید و به شاگردانش بگویید که او از مردگان برخاسته است و پیش از ۶ .شما به جلیل خواهد رفت؛ در آنجا او را خواهید دید ،چنانکه به شما گفته بود آنگاه یهودیان تمام سربازانی را که از مقبره عیسی محافظت میکردند ،فراخواندند و از ایشان پرسیدند» :آن زنانی که فرشته با ۷ »آنها سخن گفت ،چه کسانی بودند؟ چرا آنها را نگرفتید؟ سربازان در جواب گفتند» :ما نمیدانیم آن زنان که بودند ،گذشته از این ،از ترس مثل مردگان شده بودیم ،پس چگونه میتوانستیم ۸ »آن زنان را بگیریم؟ یهودیان به ایشان گفتند» :به حیات خداوند قسم که ما به شما ایمان نمیآوریم۹ «. سربازان در پاسخ به یهودیان گفتند» :شما که این همه معجزات عیسی را دیدید و شنیدید و به او ایمان نیاوردید ،چگونه ۱۰ میخواهید ما را باور کنید؟« شما درست گفتید» :به حیات خداوند سوگند ،زیرا خداوند حقیقتا ا زنده است«. ما شنیدهایم که شما یوسف را که جسد عیسی را دفن کرد ،در اتاقی زیر قفلی که مهر و موم شده بود ،محبوس کردید؛ و چون ۱۱ .آن را گشودید ،او را در آنجا نیافتید پس آیا شما یوسف را که در حجره نگهبانی دادید ،بیرون میآورید و ما عیسی را که در قبر نگهبانی دادیم ،بیرون خواهیم ۱۲ آورد؟ .یهودیان در جواب گفتند» :ما یوسف را خواهیم آورد ،آیا شما عیسی را خواهید آورد؟« اما یوسف در شهر خود رامه است ۱۳ سربازان پاسخ دادند» :اگر یوسف در رامه و عیسی در جلیل است ،ما شنیدیم که فرشته به زنان خبر داد۱۴ «. یهودیان با شنیدن این سخن ،ترسیدند و با خود گفتند» :اگر این چیزها به هر نحوی فاش شود ،همه به عیسی ایمان خواهند ۱۵ ».آورد پس پول هنگفتی جمع کردند و به سربازان دادند و گفتند» :آیا به مردم میگویید که شاگردان عیسی شب هنگام که شما خواب ۱۶ بودید ،آمدند و جسد عیسی را دزدیدند؟ و اگر پیلطس ،والی ،از این موضوع باخبر شود ،ما او را راضی خواهیم کرد و شما را ».آزاد خواهیم ساخت .سربازان پول را گرفتند و طبق دستور یهودیان سخن گفتند و خبر آنها در میان مردم پخش شد ۱۷ اما کاهنی به نام فینیس ،و مردی به نام آدا که معلم مدرسه بود و مردی از لویان به نام آجیوس ،هر سه از جلیل به اورشلیم ۱۸ :آمدند و به سران کاهنان و هم هه کسانی که در کنیسهها بودند ،گفتند ما عیسی را که شما مصلوب کردید ،دیدیم که با یازده شاگرد خود سخن میگفت و در کوه زیتون در میان ایشان نشسته بود و ۱۹ :به ایشان میگفت به تمام جهان بروید و انجیل را به همه ملتها موعظه کنید و آنها را به نام پدر و پسر و روح القدس تعمید دهید؛ و هر که ایمان ۲۰ .آورد و تعمید یابد ،نجات خواهد یافت .و چون این سخنان را به شاگردان خود گفت ،او را دیدیم که به آسمان بال رفت ۲۱ چون رؤسای کهنه و مشایخ و لویان این سخنان را شنیدند ،به آن سه مرد گفتند» :خدای اسرائیل را جلل دهید و نزد او ۲۲ ».اعتراف کنید که آیا این چیزهایی که میگویید دیده و شنیدهاید ،حقیقت دارد یا نه ایشان در جواب گفتند» :به حیات خداوند پدران ما ،خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب قسم ،چنانکه ما سخنان ۲۳ ».عیسی را با شاگردانش شنیدیم و او را در حال صعود به آسمان دیدیم ،همچنان حقیقت را برای شما بیان کردیم و آن سه مرد که دورتر بودند ،پاسخ دادند و این سخنان را افزودند» :اگر سخنانی را که از عیسی شنیدیم و او را در حال ۲۴ ».صعود به آسمان دیدیم ،باور نکنیم ،گناهکار خواهیم بود آنگاه رؤسای کهنه بیدرنگ برخاستند و کتاب تورات را در دست گرفته ،آن مردان را احضار کردند و گفتند» :بعد از این ۲۵ ».دیگر سخنانی را که درباره عیسی گفتید ،بیان نخواهید کرد و به ایشان پول زیادی دادند و کسان دیگری را نیز همراه ایشان فرستادند تا ایشان را به وطن خودشان هدایت کنند تا به هیچ ۲۶ .وجه در اورشلیم توقف نکنند آنگاه یهودیان همگی گرد آمدند و با نهایت تاسف ابراز نگرانی کرده ،گفتند» :این چه امر خارقالعادهای است که در اورشلیم ۲۷ »واقع شده است؟ اما حنا و قیافا ایشان را دلداری داده ،گفتند» :چرا باید گفته سربازانی را که از مقبره عیسی محافظت میکردند ،باور کنیم که ۲۸ »به ما گفتند فرشتهای سنگ را از جلوی مقبره به کناری غلطانده است؟ .شاید شاگردان خودش این را به ایشان گفتند و به ایشان پول دادند تا چنین بگویند ،و خود جسد عیسی را بردند ۲۹ گذشته از این ،به این نکته توجه کنید که هیچ امتیازی برای بیگانگان وجود ندارد ،زیرا آنها نیز مبلغ زیادی از ما گرفتند و ۳۰ .طبق دستورالعملی که به آنها داده بودیم ،به ما اعلم کردند که یا باید به ما وفادار باشند یا به شاگردان عیسی فصل ۱۱ آنگاه نیقودیموس برخاست و گفت» :ای بنیاسرائیل ،درست گفتید ،شما سخنان آن سه مرد را که به شریعت خدا سوگند یاد ۱ ».کردند ،شنیدهاید که گفتند :ما عیسی را دیدیم که با شاگردانش بر کوه زیتون سخن میگفت و او را دیدیم که به آسمان بال رفت
25
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
نبی مبارک به آسمان برده شد؛ و چون پسران انبیا از الیشع پرسیدند» :پدر ما ایلیا ۲ و کتاب مقدس به ما تعلیم میدهد که ایلیای م کجاست؟« او به ایشان گفت» :او به آسمان برده شده است«. و پسران انبیا به او گفتند» :شاید روح او را به یکی از کوههای اسرائیل برده باشد ،شاید او را در آنجا بیابیم «.پس از الیشع ۳ .التماس کردند و او سه روز با آنها گشت و او را نیافتند و اکنون ای بنیاسرائیل ،به من گوش فرا دهید و بیایید کسانی را به کوههای اسرائیل بفرستیم ،مبادا روح ،عیسی را ربوده باشد ۴ .و در آنجا او را بیابیم و سیر شویم ،و نصیحت نیقودیموس هم هه مردم را پسند آمد و کسانی را فرستادند که عیسی را جستجو کردند ،اما او را نیافتند .پس برگشته ۵ گفتند» :ما همه جا را گشتیم ،اما عیسی را نیافتیم ،اما یوسف را در شهرش رامه پیدا کردهایم«. چون فرمانروایان و تمامی قوم این را شنیدند ،شادمان شدند و خدای اسرائیل را ستایش کردند ،زیرا یوسف که در اتاقی ۶ .محبوس کرده بودند و نمیتوانستند او را بیابند ،پیدا شده بود و چون جماعت بزرگی تشکیل دادند ،رؤسای کهنه گفتند» :به چه وسیله یوسف را نزد خود بیاوریم تا با او سخن بگوییم؟« ۷ و کاغذی برداشته ،برایش نوشتند و گفتند» :سلم بر تو و بر همه خانوادهات .ما میدانیم که به خدا و تو گناه کردهایم .از دیدار ۸ ».ما پدرانت خشنود شو ،زیرا از فرار تو از زندان کاملا غافلگیر شدیم .ما میدانیم که ما علیه تو نقشه شومی کشیده بودیم ،و خداوند از تو مراقبت کرد ،و خود خداوند تو را از نقشههای ما نجات داد ۹ .سلم بر تو ای یوسف ،که در میان تمامی قوم محترمی و هفت نفر از دوستان یوسف را انتخاب کردند و به ایشان گفتند» :وقتی نزد یوسف آمدید ،به او سلم برسانید و این نامه را به ۱۰ ».او بدهید .بنابراین ،هنگامی که آن مردان نزد یوسف آمدند ،به او سلم کردند و نامه را به او دادند ۱۱ .و چون یوسف آن را خواند ،گفت» :متبارک باد خداوند خدا که مرا از دست بنیاسرائیل رهایی بخشید تا خون مرا نریزند ۱۲ ».متبارک باد خدا که مرا زیر بالهای خود محافظت کرد .و یوسف ایشان را بوسید و به خانه خود برد .و فردای آن روز ،یوسف بر الغ خود سوار شد و با ایشان به اورشلیم رفت ۱۳ و چون جمیع یهودیان این را شنیدند ،به استقبال او بیرون آمدند و فریاد کرده ،گفتند» :ای پدر یوسف ،آمدنت مبارک باد!« ۱۴ او در پاسخ گفت» :توفیق از جانب خداوند شامل حال هم هه مردم باد۱۵ «. .و همه او را بوسیدند و نیقودیموس او را به خانه خود برد و ضیافت بزرگی ترتیب داد ۱۶ اما فردای آن روز ،که روز تهیه بود ،حنا و قیافا و نیقودیموس به یوسف گفتند» :نزد خدای اسرائیل اعتراف کن و به همه ۱۷ ».ساالتی که از تو خواهیم پرسید ،پاسخ بده زیرا ما بسیار مضطرب شدیم که تو جسد عیسی را دفن کردی و چون تو را در اتاقی حبس کردیم ،نتوانستیم تو را پیدا کنیم و ۱۸ از آن زمان تا این زمان که تو در میان ما ظاهر شوی ،همواره در ترس بودهایم .پس هر آنچه را که اتفاق افتاده است ،در حضور .خدا به ما بگو یوسف در جواب گفت» :شما مرا در روز تدارک تا صبح زندانی کردید۱۹ «. اما هنگامی که نیمه شب به نماز ایستاده بودم ،خانه با چهار فرشته احاطه شد؛ و من عیسی را مانند درخشش خورشید دیدم و ۲۰ .از ترس به زمین افتادم :اما عیسی دست مرا گرفت و از زمین بلندم کرد و شبنم بر من پاشید؛ اما او صورتم را پاک کرد ،مرا بوسید و گفت ۲۱ ».یوسف ،نترس؛ به من نگاه کن ،زیرا من هستم« آنگاه به او نگاه کردم و گفتم» :ای ربوونی الیاس!« او به من پاسخ داد» :من الیاس نیستم ،بلکه عیسی ناصری هستم ،همان که ۲۲ ».جسدش را دفن کردی .به او گفتم :قبری را که تو را در آن گذاشتم به من نشان بده ۲۳ آنگاه عیسی دست مرا گرفت و به جایی که او را گذاشته بودم برد و لباس کتان و دستمالی را که دور سرش گذاشتم به من ۲۴ نشان داد .آنگاه دانستم که او عیسی است و او را پرستش کردم و گفتم» :مبارک باد کسی که به نام خداوند میآید«. عیسی دوباره دست مرا گرفت و مرا به خانهام در رامه برد و به من گفت» :سلم بر تو باد ،اما تا روز چهلم از خانه بیرون ۲۵ ».نرو ،زیرا من باید نزد شاگردانم بروم فصل ۱۲ ۱:چون رؤسای کهنه این را شنیدند ،متحیر شدند و چون مرده به روی خود بر زمین افتادند و به یکدیگر فریاد میزدند و میگفتند ».این چه علمت عجیبی است که در اورشلیم واقع شده است؟« ما پدر و مادر عیسی را میشناسیم و یکی از لویان گفت» :من بسیاری از خویشاوندان او را میشناسم ،افراد مذهبی که عادت دارند در معبد ،با دعا ،قربانیها و ۲ ».هدایای سوختنی برای خدای اسرائیل تقدیم کنند و چون شمعون ،کاهن اعظم ،او را در آغوش گرفت ،به او گفت» :خداوندا ،اکنون بندهات را ،طبق وعدهات ،به سلمت ۳ مرخص میفرمایی ،زیرا چشمان من نجات تو را دیده است ،نجاتی که پیش روی همه مردم آماده کردهای ،نوری برای روشن ».کردن غیریهودیان و جلل قوم تو اسرائیل
26
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
درباره آن کودک به تو میگویم که او برای افتادن و برخاستن ۴ شمعون نیز مریم ،مادر عیسی را برکت داد و به او گفت» :من ه ».بسیاری و برای نشانهای که به خلف آن سخن خواهند گفت ،مقرر شده است .آری ،شمشیری در قلب تو نیز فرو خواهد رفت ،و افکار دلهای بسیاری آشکار خواهد شد ۵ آنگاه همه یهودیان گفتند» :بیایید کسانی را نزد آن سه مرد بفرستیم که گفتند او را در کوه زیتون در حال گفتگو با شاگردانش ۶ ».دیدهاند پس از این ،از ایشان پرسیدند که چه دیدهاند؛ ایشان یکصدا پاسخ دادند» :در حضور خدای اسرائیل ،ما آشکارا عیسی را دیدیم ۷ ».که با شاگردانش در کوه زیتون سخن میگفت و به آسمان بال میرفت آنگاه حنا و قیافا ایشان را به جاهای جداگانه بردند و جداگانه از ایشان بازجویی کردند؛ ایشان یکصدا به حقیقت اعتراف کردند ۸ .و گفتند که عیسی را دیدهاند آنگاه حنا و قیافا گفتند» :شریعت ما میگوید :هر سخنی به گواهی دو یا سه شاهد ثابت خواهد شد۹ «. موسی متبرک نیز مشخص است ۱۰ .اما ما چه گفتیم؟ خنوخم متبرک ،خدا را خشنود ساخت و به کلم خدا منتقل شد؛ و محل دفن م ،اما عیسی به پیلطس تحویل داده شد ،شلق خورد ،تاج خار بر سر نهاد ،بر او آب دهان انداخته شد ،با نیزه سوراخ شد ۱۱ مصلوب شد ،بر صلیب جان داد و دفن شد و جسدش را یوسف محترم در مقبرهای جدید دفن کرد و او شهادت میدهد که او را .زنده دیده است .و گذشته از این ،این مردان گفتهاند که او را در کوه زیتون در حال گفتگو با شاگردانش و در حال عروج به آسمان دیدهاند ۱۲ ،آنگاه یوسف برخاست و به حنا و قیافا گفت» :شاید از اینکه به شما گفته شده است که عیسی زنده شده و به آسمان رفته است ۱۳ ».بسیار متعجب شده باشید واقعا ا جای تعجب است که او نه تنها خود از مردگان برخیزد ،بلکه دیگران را نیز از قبرهایشان برخیزاند ،کسانی که بسیاری ۱۴ .در اورشلیم آنها را دیدهاند و حال کمی به حرف من گوش کنید :همه ما شمعون متبرک ،کاهن اعظم را میشناسیم ،کسی که عیسی را در نوزادی در معبد ۱۵ .در آغوش گرفت .همین شمعون دو پسر داشت و همه ما در مرگ و تشییع جنازه آنها حاضر بودیم ۱۶ پس بروید و مقبرههای ایشان را ببینید ،زیرا اینها باز شدهاند و برخاستهاند .و اینک ،ایشان در شهر رامه هستند و با هم در ۱۷ .عبادت به سر میبرند .برخی ،البته ،صدای دعاهایشان را شنیدهاند ،اما با کسی سخن نمیگویند ،بلکه مانند مردگان خاموش میمانند ۱۸ اما بیایید نزد ایشان برویم و با کمال احترام و احتیاط با ایشان رفتار کنیم .و اگر بتوانیم ایشان را به سوگند واداریم ،شاید ۱۹ .برخی از اسرار رستاخیز خود را به ما بگویند .یهودیان چون این را شنیدند ،بینهایت شادمان شدند ۲۰ آنگاه حنا و قیافا ،نیقودیموس ،یوسف و غمالئیل به رامه رفتند ،اما ایشان را در قبرهایشان نیافتند ،بلکه در شهر گشتند و ۲۱ .ایشان را برای عبادت بر زانوهایشان بستند پس ایشان را با کمال احترام و اکرام به خدا سلم داده ،به کنیسه اورشلیم آوردند و دروازهها را بستند و کتاب تورات خداوند ۲۲ .را برداشتند و آن را در دست ایشان گذاشت و ایشان را به خدای یهوه و خدای اسرائیل که به پدران ما به تورات و انبیا سخن گفته ،قسم ۲۳ داد و گفت» :اگر به عیسی که شما را از مردگان برخیزانید ایمان دارید ،پس آنچه دیدهاید و چگونه از مردگان برخاستهاید را به ».ما بگویید خارینوس و لنتیوس ،دو پسر شمعون ،با شنیدن این سخنان لرزیدند و مضطرب و ناله کنان ناله سر دادند و در همان حال به ۲۴ .آسمان نگریستند و با انگشتان خود بر زبان ،علمت صلیب کشیدند و بیدرنگ سخن گفتند و گفتند» :به هر یک از ما کاغذی بدهید تا همه چیزهایی را که دیدهایم برای شما بنویسیم «.و هر یک ۲۵ :نشستند و نوشتند و گفتند فصل ۱۳ ای خداوند عیسی و پدر ،که خدا هستی ،و همچنین رستاخیز و حیات مردگان ،به ما اجازه ده تا اسرار تو را که پس از مرگ ۱ .دیدیم ،بر صلیب تو آشکار کنیم؛ زیرا ما به نام تو سوگند خوردهایم .زیرا بندگانت را از اعلم اسراری که به قدرت الهی تو در جهنم انجام شده است ،منع کردهای ۲ هنگامی که ما با پدرانمان در قعر جهنم ،در تاریکی مطلق قرار گرفتیم ،ناگهان رنگ خورشید مانند طل پدیدار شد و نوری ۳ .بنفش رنگ و غلیظ ،آن مکان را روشن کرد در این هنگام ،آدم ،پدر هم هه بشریت ،به همراه هم هه پدران و پیامبران ،شادمان شدند و گفتند» :آن نور ،پدیدآورنده نور جاودان ۴ ».است ،که وعده داده است ما را به نور جاودان تبدیل کند آنگاه اشعیا نبی فریاد زد و گفت» :این نور پدر و پسر خداست ،طبق نبوت من ،هنگامی که من بر روی زمین زنده بودم۵ «.
27
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
سرزمین زبولون و سرزمین نفتالیم در آن سوی اردن ،قومی که در تاریکی گام میزدند ،نوری عظیم دیدند؛ و برای آنان که در ۶ .سرزمین سایه مرگ ساکن بودند ،نوری طلوع کرد .و اکنون او آمده است و ما را که در مرگ نشسته بودیم ،روشن کرده است و در حالی که همه ما از نوری که بر ما میتابید شادمان بودیم ،پدرمان شمعون به میان ما آمد و به هم هه جماعت تبریک گفت و ۷ گفت» :خداوند عیسی مسیح ،پسر خدا را ستایش کنید«. که اکنون او را در آغوش گرفتم ،آنگاه که نوزادی در معبد بود و روحالقدس او را برانگیخته بود .به او گفتم و تصدیق کردم۸ ۱ : چشمان من نجات تو را دیده است ،نجاتی که پیش روی هم هه مردم آماده کردهای ،نوری برای روشن کردن غیریهودیان و جلل .قوم تو اسرائیل .هم هه مقدسینی که در اعماق جهنم بودند ،با شنیدن این خبر ،بیشتر شادمان شدند ۹ سپس کسی مانند زاهدی کوچک بیرون آمد و همه از او پرسیدند» :تو کیستی؟« ۱۰ او در پاسخ گفت» :من صدای فریادکنندهای در بیابان هستم ،یحیای تعمیددهنده و پیامبر خدای متعال ،که پیش از آمدن او ۱۱ ».رفت تا راه او را هموار کند و به قوم خود معرفت نجات را برای آمرزش گناهان عطا فرماید بره خدا ،این است آن که گناهان جهان ۱۲ و من ،یوحنا ،چون عیسی را دیدم که به روحالقدس به سوی من میآید ،گفتم» :این است و ».را برمیدارد و من او را در رود اردن تعمید دادم و روح القدس را دیدم که به شکل کبوتری بر او نازل شد و صدایی از آسمان شنیدم که ۱۳ میگفت» :این پسر محبوب من است که از او بسیار خشنودم«. و اکنون ،هنگامی که پیشاپیش او میرفتم ،به اینجا آمدم تا به شما اطلع دهم که پسر خدا بار دیگر به دیدار ما خواهد آمد ،و ۱۴ .همچون سپیده دم از آسمان ،به سوی ما که در تاریکی و سایه مرگ هستیم ،خواهد آمد فصل ۱۴ اما هنگامی که انسان نخستین ،پدر ما آدم ،این چیزها را شنید که عیسی در اردن تعمید یافته است ،پسرش شیث را صدا زد و ۱ :گفت به پسرانت ،پدران و انبیا ،همه چیزهایی را که از میکائیل ،رئیس فرشتگان ،شنیدی ،بیان کن ،هنگامی که تو را به دروازههای ۲ .بهشت فرستادم تا از خدا التماس کنی که در هنگام بیماریام ،سرم را مسح کند آنگاه شیث نزد پدران و انبیا آمد و گفت» :من ،شیث ،هنگامی که در دروازههای بهشت به درگاه خدا دعا میکردم ،فرشته ۳ خداوند ،میکائیل ،بر من ظاهر شد و گفت :من از جانب خداوند نزد تو فرستاده شدهام؛ من برای ریاست بر بدنهای بشری ».منصوب شدهام ای شیث ،به تو میگویم ،با گریه به درگاه خدا دعا نکن و از او روغن درخت رحمت را برای تدهین سردرد پدرت آدم از او ۴ درخواست نکن؛ .زیرا تو به هیچ وجه نمیتوانی آن را تا روز و زمان آخر ،یعنی تا پنج هزار و پانصد سال بعد ،به دست آوری ۵ آنگاه مسیح ،پسر بسیار مهربان خدا ،به زمین خواهد آمد تا بدن انسانی آدم را دوباره زنده کند ،و همزمان اجساد مردگان را نیز ۶ :برخیزاند ،و هنگامی که بیاید ،در اردن تعمید خواهد یافت آنگاه با روغن رحمت خود ،همه کسانی را که به او ایمان میآورند ،مسح خواهد کرد؛ و روغن رحمت او تا نسلهای آینده ،برای ۷ .کسانی که از آب و روحالقدس برای حیات جاودان متولد میشوند ،ادامه خواهد داشت ،و هنگامی که در آن زمان ،مهربانترین پسر خدا ،مسیح عیسی ،به زمین فرود آید ،پدر ما آدم را به بهشت ،به درخت رحمت ۸ .معرفی خواهد کرد .وقتی هم هه اجداد و انبیا این سخنان را از شیث شنیدند ،بیشتر شاد شدند ۹ فصل ۱۵ :در حالی که همه مقدسین در شادی بودند ،ناگاه شیطان ،رئیس و سردار مرگ ،به رئیس جهنم گفت ۱ آماده باشید تا خو مد عیسی ناصری را بپذیرید ،همان کسی که به پسر خدا بودن خود میبالید ،در حالی که از مرگ میترسید و ۲ میگفت» :جان من از شدت غم ،نزدیک به مرگ است«. گذشته از این ،او به من و بسیاری دیگر آسیبهای بسیاری رساند؛ زیرا کسانی را که کور و لنگ کردم و کسانی را که با ۳ .دیوهای بسیار عذاب دادم ،او به کلم خود شفا داد؛ آری ،و کسانی را که نزد تو مرده آوردم ،او به زور از تو میگیرد در پاسخ به این ،شاهزاده جهنم به شیطان پاسخ داد :کیست آن شاهزاده بسیار قدرتمند و در عین حال مردی که از مرگ ۴ میترسد؟ .زیرا جمیع زورمندان زمین مطیع قدرت من هستند ،که ایشان را به قدرت خود مطیع ساختی ۵ اما اگر در طبیعت انسانی خود چنین قدرتمند باشد ،به راستی به تو گواهی میدهم که او در طبیعت الهی خود قادر مطلق است و ۶ .هیچ کس را یارای مقاومت در برابر قدرت او نیست .پس چون گفت از مرگ میترسم ،قصد کرد تو را به دام اندازد ،و این برای تو تا ابد ناگوار خواهد بود ۷
28
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
آنگاه شیطان در جواب ،به رئیس جهنم گفت» :چرا شک کردی و از پذیرفتن آن عیسی ناصری ،که هم دشمن تو و هم دشمن ۸ »من است ،ترسیدی؟ .اما من او را وسوسه کردم و قوم پیر خود ،یهودیان ،را به غیرت و خشم علیه او برانگیختم ۹ من نیزه را برای رنج او تیز کردم؛ من صفرا و سرکه را مخلوط کردم و دستور دادم که آن را بنوشد؛ من صلیب را برای ۱۰ مصلوب کردن او و میخها را برای فرو بردن در دستها و پاهای ایبیس آماده کردم؛ و اکنون مرگ او نزدیک است ،من او را به .اینجا میآورم ،در حالی که هم مطیع تو و هم مطیع من است آنگاه رئیس جهنم در جواب گفت» :تو همین الن به من گفتی که او مردگان را به زور از من گرفت۱۱ «. آنان که تا زمان حیات دوباره در زمین ،در اینجا نگاه داشته شدهاند ،نه با قدرت خود ،بلکه با دعاهایی که به درگاه خدا شده ۱۲ .بود ،از اینجا برده شدند و خدای قادر متعال آنها را از من گرفت پس کیست آن عیسی ناصری که به کلم خود ،بدون دعا به خدا ،مردگان را از من دور کرد؟ ۱۳ شاید همان کسی باشد که ایلعازر را از من گرفت ،پس از آنکه چهار روز از مرگش گذشته بود و بوی تعفن و گندیدگی از او ۱۴ .به مشام میرسید ،و من او را همچون یک مرده در اختیار داشتم ،با این حال او را با قدرت خود دوباره زنده کرد شیطان در جواب به رئیس جهنم گفت» :این همان شخص ،یعنی عیسی ناصری است۱۵ «. وقتی رئیس جهنم این را شنید ،به او گفت» :تو را به قدرتی که از آن من و توست قسم میدهم که او را نزد من نیاوری۱۶ «. .زیرا وقتی قدرت کلم او را شنیدم ،از ترس لرزیدم و تمام همراهان بیدین من نیز مضطرب شدند ۱۷ و ما نتوانستیم ایلعازر را بازداشت کنیم ،اما او خود را تکان داد و با تمام نشانههای بدخواهی ،بیدرنگ از ما دور شد؛ و همان ۱۸ .خاکی که جسد ایلعازر در آن قرار داشت ،او را زنده بیرون آورد و اکنون میدانم که او خدای قادر مطلق است که میتواند چنین کارهایی را انجام دهد ،که در سلطنت خود قدرتمند است و در ۱۹ .طبیعت انسانی خود توانا است ،که نجاتدهنده بشریت است ،پس این شخص را به اینجا نیاورید ،زیرا او همه کسانی را که من در بیایمانی زندانی کرده و به زنجیر گناهانشان بستهام ۲۰ .آزاد خواهد کرد و ایشان را به حیات جاودان هدایت خواهد نمود فصل ۱۶ :و در حالی که شیطان و شاهزاده جهنم با یکدیگر چنین گفتگو میکردند ،ناگهان صدایی مانند رعد و غرش بادها آمد که میگفت ۱ ».ای شاهزادهها ،دروازههای خود را بال ببرید؛ و ای دروازههای ابدی ،شما بال بروید ،و پادشاه جلل وارد خواهد شد« هنگامی که رئیس جهنم این را شنید ،به شیطان گفت» :از من دور شو و از مسکنهای من بیرون برو؛ اگر تو جنگجوی ۲ »قدرتمندی هستی ،با پادشاه جلل بجنگ .اما تو را با او چه کار است؟ .و او را از خانههایش بیرون راند ۳ و شاهزاده به افسران بیدین خود گفت :دروازههای برنجی ظلم را ببندید و آنها را با میلههای آهنین محکم کنید و با شجاعت ۴ .بجنگید ،مبادا ما را به اسارت ببرند :اما چون تمامی جماعت مقدسین این را شنیدند ،با صدای بلند و خشم به رئیس جهنم گفتند ۵ .دروازههای خود را بگشایید تا پادشاه جلل داخل شود ۶ و پیامبر الهی ،داوود ،فریاد زد و گفت» :آیا هنگامی که بر روی زمین بودم ،به راستی نبوت نکردم و نگفتم ،ای کاش مردم ۷ »خداوند را به خاطر نیکویی او و کارهای شگفتانگیزش برای بنیآدم ستایش میکردند؟ زیرا دروازههای برنجین را شکسته و میلههای آهنین را تکه تکه کرده است .ایشان را به سبب گناهشان گرفتار کرده و به ۸ .سبب بیعدالتیشان رنج میبرند پس از این ،پیامبر دیگری ،یعنی اشعیای مقدس ،به همین شیوه به همه مقدسین گفت :آیا هنگامی که در زمین زنده بودم ،به ۹ درستی برای شما نبوت نکردم؟ مردگان زنده خواهند شد و آنان که در قبرهای خود هستند ،دوباره زنده خواهند شد و آنان که در زمینند ،شادمان خواهند شد؛ ۱۰ .زیرا شبنمی که از جانب خداوند است ،برای ایشان نجات خواهد آورد و در جای دیگر گفتم» :ای مرگ ،پیروزی تو کجاست؟ ای مرگ ،نیش تو کجاست؟« ۱۱ چون جمیع مقدسین این سخنان اشعیا را شنیدند ،به رئیس جهنم گفتند» :اکنون دروازههای خود را باز کن و میلههای آهنین ۱۲ ».خود را بردار ،زیرا اکنون بسته خواهی شد و هیچ قدرتی نخواهی داشت آنگاه صدایی بلند ،همچون صدای رعد ،آمد که میگفت» :ای سروران ،دروازههای خود را بال ببرید؛ و ای دروازههای ۱۳ ».جهنم ،شما بال بروید ،تا پادشاه جلل وارد شود شاهزاده جهنم همان صدا را که تکرار میشد ،شنید و گویی که نادانسته فریاد زد» :کیست آن پادشاه جلل؟« ۱۴ داوود در پاسخ به رئیس جهنم گفت» :من سخنان آن صدا را میفهمم ،زیرا آنها را به وسیله روح او گفتم «.و اکنون ،همانطور ۱۵ که در بال گفتم ،به تو میگویم ،خداوند قوی و توانا ،خداوند قدرتمند در نبرد :او پادشاه جلل است ،و او خداوند در آسمان و زمین .است .او به پایین نگریسته است تا نالههای اسیران را بشنود و آنان را که محکوم به مرگ هستند ،آزاد کند ۱۶
29
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
و اکنون ،ای شاهزاده پلید و متعفن جهنم ،دروازههای خود را بگشا تا پادشاه جلل داخل شود ،زیرا او خداوند آسمان و زمین ۱۷ .است در حالی که داوود این سخنان را میگفت ،خداوند قادر مطلق به شکل مردی ظاهر شد و جاهایی را که پیش از آن در تاریکی ۱۸ .بودند ،روشن کرد و زنجیرهایی را که پیش از این نمیتوانستند شکسته شوند ،گسست؛ و با قدرت شکستناپذیر خود ،کسانی را که به سبب گناه در ۱۹ .تاریکی مطلق و به سبب گناه در سایه مرگ به سر میبردند ،مجازات کرد فصل ۱۷ مرگم بیدین و مأموران بیرحمش با شنیدن این چیزها ،در پادشاهیهای متعدد خود ،هنگامی که روشنی نور را دیدند ،ترس بر ۱ .آنها مستولی شد و خود مسیح ناگهان در محل سکونت ایشان ظاهر شد؛ پس فریاد برآوردند و گفتند» :ما به تو وابستهایم؛ گویا تو قصد رسوایی ۲ ».ما را در حضور خداوند داری ا تو کیستی که هیچ نشانهای از فساد نداری ،جز آن ظاهر درخشان که گواه کامل عظمت توست ،و ظاهرا هنوز به آن توجهی ۳ نداری؟ ،تو کیستی ،ای چنان قدرتمند و چنان ضعیف ،ای چنان بزرگ و چنان کوچک ،ای فرومایه و در عین حال سربازی درجه یک ۴ که میتوانی در هیئت یک خدمتکار ،همچون سربازی عادی ،فرمان بری؟ پادشاه جلل ،مرده و زنده ،هرچند یک بار بر صلیب کشته شده است؟ ۵ کیست که مرده در گور آرمید و زنده نزد ما فرود آمد ،و در مرگ تو همه مخلوقات لرزیدند و همه ستارگان متزلزل شدند ،و ۶ اکنون تو در میان مردگان آزادی خود را داری و لشکرهای ما را آشفته میکنی؟ تو کیستی که اسیرانی را که به سبب گناه نخستین در زنجیر بودند ،آزاد میکنی و ایشان را به آزادی پیشینشان بازمیگردانی؟ ۷ تو کیستی که چنین نور باشکوه و الهامبخشی را بر کسانی که تاریکی گناه آنها را نابینا کرده است ،میگسترانی؟ ۸ :به همین ترتیب ،همه لشکرهای شیاطین دچار وحشت مشابهی شدند و با ترسی بسیار مطیعانه فریاد برآوردند و گفتند ۹ ای عیسی مسیح ،از کجا آمده است که تو مردی چنین قدرتمند و باشکوه در جلل هستی ،چنان روشن که هیچ لکهای ندارد ،و ۱۰ چنان پاک که هیچ جرمی ندارد؟ زیرا آن دنیای پست زمینی که تاکنون مطیع ما بوده و از آنجا خراج دریافت میکردیم ،هرگز .چنین مردهای را برای ما نفرستاده است ،هرگز چنین هدایایی را برای شاهزادگان جهنم نفرستاده است پس تو کیستی که با چنین شجاعتی به میان خانههای ما میآیی و نه تنها از تهدید ما به بزرگترین مجازاتها نمیترسی ،بلکه ۱۱ میکوشی دیگران را از زنجیرهایی که ما در آنها گرفتاریم ،نجات دهی؟ شاید تو همان عیسی هستی که شیطان همین الن درباره تو با شاهزاده ما سخن گفت ،که با مرگ بر صلیب ،قرار بود قدرت ۱۲ .مرگ را به دست آوری آنگاه پادشاه جلل ،مرگ را پایمال کرد ،شاهزاده جهنم را گرفت ،او را از تمام قدرتش محروم نمود و پدر زمینی ما آدم را با ۱۳ .خود به جلل خود برد فصل ۱۸ آنگاه فرمانروای جهنم ،شیطان را گرفت و با اشارهای آشکار به او گفت» :ای فرمانروای هلکت ،ای عامل شکست و تبعید ۱ »بعلزبول ،مایه تمسخر فرشتگان خدا و مورد نفرت همه پارسایان! چه چیزی تو را به چنین کاری واداشت؟ تو میخواستی پادشاه جلل را مصلوب کنی و با نابودی او ،به ما وعدههای مزایای بسیار بزرگی دادی ،اما چون نادانی ،از ۲ .آنچه در سر داشتی ،بیخبر بودی زیرا اکنون بنگرید که عیسی ناصری ،با درخشش الوهیت باشکوه خود ،تمام نیروهای هولناک تاریکی و مرگ را به پرواز ۳ درمیآورد؛ ،او زندانهای ما را از بال تا پایین در هم شکسته ،همه اسیران را مرخص کرده ،همه کسانی را که در بند بودند آزاد کرده است ۴ و همه کسانی که قبلا زیر بار عذاب ناله نمیکردند ،اکنون به ما توهین کردهاند ،و ما گویی در برابر دعاهای آنها شکست .خوردهایم قلمروهای کفرآمیز ما مطیع شدهاند ،و اکنون هیچ بخشی از بشریت در انقیاد ما باقی نمانده است ،اما از سوی دیگر ،همه آنها ۵ جسورانه ما را به چالش میکشند؛ اگرچه پیش از این ،مردگان هرگز جرأت نمیکردند با ما گستاخانه رفتار کنند ،و چون زندانی بودند ،هرگز نمیتوانستند در هیچ ۶ .مناسبتی شاد باشند ای شیطان ،ای سرور همه پلیدان ،ای پدر ناپاکان و رهاشدگان ،چرا میخواهی به این کار دست بزنی ،در حالی که زندانیان ما ۷ تاکنون همواره بدون کمترین امیدی به رستگاری و زندگی بودهاند؟ .اما اکنون حتی یکی از آنها نالهای نمیکند و کوچکترین اثری از اشک در چهره هیچ یک از آنها دیده نمیشود ۸
30
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
ای شاهزاده شیطان ،تو نگهبان بزرگ مناطق دوزخی ،تمام امتیازاتی را که با درخت ممنوعه به دست آوردی و از دست دادن ۹ بهشت ،اکنون با چوب صلیب از دست دادهای؛ .و آنگاه که عیسی مسیح ،پادشاه جلل را مصلوب کردی ،تمام شادی تو پایان یافت ۱۰ تو بر خلف مصلحت خود و من عمل کردی ،چنانکه اکنون از عذابهای بزرگ و کیفرهای بیپایانی که در شرف تحمل آنها ۱۱ .هستی ،خواهی دید ای شیطان ،ای سرور همه بدیها ،ای آفریننده مرگ ،و ای سرچشمه همه غرور ،تو نخست میبایست درباره جنایات شیطانی ۱۲ .عیسی ناصری تحقیق میکردی ،آنگاه در مییافتی که او هیچ گناهی که سزاوار مرگ باشد ،مرتکب نشده است چرا بدون دلیل یا عدالت ،جرأت کردی او را مصلوب کنی و شخصی بیگناه و درستکار را به مناطق ما فرود آوری و بدین ۱۳ ترتیب همه گناهکاران ،بیدینان و ناصالحان را در سراسر جهان از دست دادی؟ در حالی که شاهزاده جهنم با شیطان چنین سخن میگفت ،پادشاه جلل به بعلزبول ،شاهزاده جهنم ،شیطان ،گفت :شاهزاده ۱۴ .برای همیشه مطیع سلطنت تو خواهد بود ،در جای آدم و پسران صالحش که از من هستند فصل ۱۹ آنگاه عیسی دست خود را دراز کرد و گفت» :بیایید نزد من ،ای همه مقدسین من که به صورت من آفریده شدهاید ،ای شما که ۱ به درخت میوه ممنوعه و شیطان و مرگ محکوم شدهاید؛ .اکنون در کنار چوب صلیب من زندگی کن؛ شیطان ،رئیس این جهان ،مغلوب شده و مرگ مغلوب گشته است ۲ آنگاه همه مقدسین زیر دست خدای متعال گرد هم آمدند؛ و خداوند عیسی دست آدم را گرفت و به او گفت» :سلم بر تو و بر ۳ ».همه فرزندان صالح تو که از آن من هستند :آنگاه آدم خود را به پای عیسی انداخت و با اشک ،با زبانی فروتن و صدایی بلند خطاب به او گفت ۴ ای خداوند ،تو را ستایش میکنم ،زیرا مرا سرافراز ساختی و دشمنانم را بر من شادمان نساختی .ای خداوند ،خدای من ،نزد تو ۵ .فریاد برآوردم و تو مرا شفا دادی .ای خداوند ،تو جان مرا از گور برآوردی؛ تو مرا زنده نگه داشتی تا به گودال فرو نروم ۶ ای هم هه مقدسین خداوند ،برای او سرود بخوانید و به یاد قدوسیت او شکرگزاری کنید .زیرا خشم او لحظهای بیش نیست و ۷ .حیات به لطف اوست به همین ترتیب ،همه مقدسین ،در حالی که به پاهای عیسی سجده میکردند ،با یک صدا گفتند» :ای نجاتدهنده جهان ،تو آمدهای ۸ ».و هر آنچه را که به وسیله شریعت و پیامبران مقدس خود پیشگویی کرده بودی ،به انجام رساندهای تو زندگان را به وسیله صلیب خود رهایی بخشیدی و نزد ما فرود آمدی تا به وسیله مرگ صلیب ،ما را از جهنم و به قدرت ۹ .خود از مرگ رهایی بخشی ای خداوند ،چنانکه پرچمهای جلل خود را در آسمان برافراشتی و نشان رستگاری خود ،یعنی صلیب خود را بر زمین ۱۰ .برافراشتی ،پس ای خداوند ،نشان پیروزی صلیب خود را در جهنم برافراز تا مرگ دیگر نتواند کاری از پیش ببرد .آنگاه خداوند دست خود را دراز کرد و بر آدم و بر همه مقدسینش نشان صلیب کشید ۱۱ .و دست راست آدم را گرفته ،از جهنم صعود کرد و همه مقدسین خدا از او پیروی کردند ۱۲ برای خداوند سرودی تازه بسرایید ،زیرا او کارهای شگفتانگیز آنگاه داوود ،پیامبر پادشاه ،با جسارت فریاد زد و گفت۱۳ ۱ : .انجام داده است؛ دست راست و بازوی مقدس او او را پیروز ساخته است .خداوند نجات خود را اعلم کرده و عدالت خود را آشکارا در نظر امتها آشکار ساخته است ۱۴ آن همه مقدسین اوست ،آمین ،خداوند را ستایش کنید۱۵ «. و تمامی جماعت مقدسین در جواب گفتند» :این افتخار از م فریاد برآورد و گفت» :تو برای نجات قوم خود بیرون آمدی ،برای نجات قوم خود «.پس از آن ،حبقوق نبی ۱۶ ۳ خوشا به حال کسی که به نام خداوند میآید ،زیرا خداوند ما را روشن ساخته است .این خدای ماست« و جمیع مقدسین گفتند۱۷ ۴ : ».تا ابدالباد؛ او تا ابد بر ما سلطنت خواهد کرد ،آمین .به همین ترتیب ،همه انبیاء ،سخنان مقدس ستایش او را بیان کردند و از خداوند پیروی نمودند ۱۸ فصل ۲۰ ،آنگاه خداوند دست آدم را گرفت و او را به میکائیل ،فرشته مقرب ،سپرد و او ایشان را به بهشتی که پر از رحمت و جلل بود ۱ .هدایت کرد و دو مرد بسیار کهنسال با آنها روبرو شدند و مقدسین از آنها پرسیدند» :شما که هستید ،هنوز با ما در جهنم نبودهاید و ۲ »بدنهایتان در فردوس قرار داده شده است؟ یکی از ایشان در جواب گفت» :من خنوخ هستم که به کلم خدا منتقل شدم و این مرد که با من است ،ایلیای تشبی است که در ۳ ».ارابهای آتشین منتقل شد
31
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
ما تاکنون اینجا بودهایم و طعم مرگ را نچشیدهایم ،اما اکنون در ج ش جرف بازگشت به هنگام ظهور دجال هستیم ،در حالی که به ۴ آیات و معجزات الهی مسلح هستیم ،تا با او در نبرد درگیر شویم و در اورشلیم به دست او کشته شویم و پس از سه روز و نیم .دوباره زنده به ابرها برده شویم و در حالی که خنوخ مقدس و الیاس این را نقل میکردند ،ناگاه مرد دیگری با چهرهای رنجور و در حالی که نشان صلیب را ۵ .بر دوش داشت ،از راه رسید و چون جمیع مقدسین او را دیدند ،به او گفتند» :تو کیستی؟ زیرا روی تو مانند روی دزد است و چرا صلیب بر دوش خود حمل ۶ »میکنی؟ او در جواب گفت» :درست گفتی ،زیرا من دزدی بودم که در زمین مرتکب انواع شرارت میشدم۷ «. و یهودیان مرا با عیسی مصلوب کردند؛ و من چیزهای شگفتانگیزی را که در خلقت هنگام مصلوب شدن خداوند عیسی رخ ۸ .داد ،مشاهده کردم و من به او ایمان آوردم که خالق همه چیز و پادشاه قادر مطلق است؛ و به او دعا کردم و گفتم» :خداوندا ،هنگامی که به ۹ ».پادشاهی خود میآیی ،مرا به یاد آور او فورا ا به التماس من توجه کرد و به من گفت» :بهراستی به تو میگویم ،امروز با من در بهشت خواهی بود۱۰ «. و او این نشان صلیب را به من داد و گفت» :این را بردار و به بهشت برو؛ و اگر فرشته نگهبان بهشت تو را نپذیرفت ،نشان ۱۱ ».صلیب را به او نشان بده و به او بگو :عیسی مسیح که اکنون مصلوب شده است ،مرا به اینجا نزد تو فرستاده است ،هنگامی که این کار را کردم و همه این چیزها را به فرشته نگهبان بهشت گفتم و او آنها را شنید ،فورا ا دروازهها را باز کرد ۱۲ .مرا معرفی کرد و مرا در سمت راست بهشت قرار داد ،و گفت ،اندکی اینجا بمانید تا آدم ،پدر هم هه مردم ،با هم هه پسرانش که بندگان مقدس و صالح عیسی مسیح مصلوب شده هستند ۱۳ .وارد شوند وقتی همه این روایت را از دزد شنیدند ،همه پدران کلیسا با یک صدا گفتند» :متبارک باد تو ،ای خدای قادر مطلق ،پدر ۱۴ نیکیهای جاودان و پدر رحمتها ،که چنین لطفی به گناهکاران علیه خود نشان دادی و آنها را به رحمت بهشت آوردی و آنها را در ».میان رزق و روزی فراوان و روحانی خود ،در یک زندگی روحانی و مقدس قرار دادی .آمین فصل ۲۱ ،اینها اسرار الهی و مقدسی هستند که ما دیدیم و شنیدیم .من ،خارینوس و لنتیوس اجازه نداریم سایر اسرار خدا را اعلم کنیم ۱ .همانطور که فرشته مقرب میکائیل به ما دستور داده است گفت که شما با برادران من به اورشلیم خواهید رفت و در دعاها مداومت خواهید کرد و رستاخیز عیسی مسیح را اعلم و ۲ .تمجید خواهید نمود ،زیرا او شما را نیز با خود از مردگان برخیزانید .و با هیچکس سخن مگویید ،بلکه مانند افراد گنگ بنشینید تا زمانی که خداوند به شما اجازه دهد اسرار الوهیت خود را بیان کنید ۳ فرشته مقرب ،میکائیل ،به ما فرمان داد که به آن سوی اردن ،به سرزمینی حاصلخیز و حاصلخیز برویم ،جایی که بسیاری از ۴ .کسانی که با ما از مردگان برخاستهاند ،گواه رستاخیز مسیح هستند زیرا ما که برخاستهایم تا عید فصح خداوندمان را با والدینمان جشن بگیریم و برای مسیح خداوند شهادت دهیم ،تنها سه روز از ۵ .مرگمان باقی مانده است و در رود مقدس اردن تعمید یافتهایم .و اکنون هیچکس آنها را نمیبیند این همان چیزی است که خدا به ما اجازه داد تا برای شما تعریف کنیم؛ پس او را ستایش و تکریم کنید و توبه کنید و او بر شما ۶ .رحم خواهد کرد .درود بر شما از جانب خداوند خدا عیسی مسیح و نجاتدهنده همه ما .آمین ،آمین ،آمین و چون نوشتن را تمام کردند و در دو قطعه کاغذ جداگانه نوشتند ،خارینوس آنچه را که نوشته بود به دست حنا و قیافا و ۷ .غمالئیل سپرد لنتیوس نیز آنچه را که نوشته بود به دست نیقودیموس و یوسف داد؛ و آنها فورا ا به هیئتهای بسیار سفیدی درآمدند و دیگر دیده ۸ .نشدند ا .اما آنچه نوشته بودند کامل مطابق یافت شد ،و هیچ حرفی کمتر یا بیشتر از حرف دیگر در آن نبود ۹ چون تمامی جماعت یهود این همه روابط عجیب خارینوس و لنتیوس را شنیدند ،به یکدیگر گفتند» :به راستی که همه این ۱۰ ».کارها از جانب خدا انجام شده است و خداوند عیسی تا ابد متبارک باد ،آمین .و ایشان با نگرانی و ترس و لرز بسیار راه میرفتند و بر سینههای خود میکوبیدند و هر یک به خانههای خود میرفتند ۱۱ .اما بیدرنگ ،یوسف و نیقودیموس ،تمام این سخنان را که یهودیان در کنیسههای خود درباره عیسی میگفتند ،به والی گفتند ۱۲ .و پیلطس تمام این وقایع را نوشت و همه این حسابها را در بایگانی عمومی کاخ خود ثبت کرد ۱۳ فصل ۲۲ پس از این وقایع ،پیلطس به معبد یهودیان رفت و هم هه روسا و کاتبان و علمای دین را فراخواند و با ایشان به کلیسای کوچک ۱ .معبد درآمد
32
مرگ ،تدفین و رستاخیز عیسی مسیح
و دستور داد که همه دروازهها را ببندند و به ایشان گفت» :شنیدهام که شما در این معبد کتاب بزرگی دارید؛ پس خواهش میکنم ۲ ».آن را نزد من بیاورید و هنگامی که کتاب بزرگی که چهار خادم معبد حمل میکردند و با طل و سنگهای قیمتی مزین شده بود ،آورده شد ،پیلطس به ۳ همه آنها گفت» :شما را به خدای پدرانتان که این معبد را ساخته و به ساختن آن فرمان داده است ،سوگند میدهم که حقیقت را از ».من پنهان نکنید شما هم هه چیزهایی را که در آن کتاب نوشته شده است میدانید؛ پس اکنون به من بگویید که آیا در کتاب مقدس چیزی از آن ۴ .عیسی که شما مصلوب کردید یافتهاید ،و در چه زمانی از جهان میبایست ظهور کند؟ آن را به من نشان دهید .پس از آنکه حنا و قیافا را سوگند دادند ،به سایر کسانی که با ایشان بودند دستور دادند که از کلیسا بیرون بروند ۵ و دروازههای معبد و نمازخانه را بستند و به پیلطس گفتند» :ای قاضی ،تو ما را به خاطر ساختن این معبد سوگند دادی تا ۶ ».آنچه را که درست و راست است برای تو بیان کنیم ،پس از آنکه عیسی را مصلوب کردیم ،بیآنکه بدانیم او پسر خداست ،بلکه با این گمان که معجزات خود را با جادو انجام میدهد ۷ .جماعت بزرگی را در این معبد فراخواندیم و هنگامی که ما با یکدیگر درباره معجزاتی که عیسی انجام داده بود ،مشورت میکردیم ،شاهدان بسیاری از کشور خود را ۸ یافتیم که اعلم کردند او را پس از مرگش زنده دیدهاند و گفتگوی او را با شاگردانش شنیدهاند و دیدهاند که به اوج آسمانها صعود .کرده و به آنها وارد شده است و دو شاهد را دیدیم که عیسی بدنهایشان را از مردگان برخیزانید و آنها از کارهای عجیب بسیاری که عیسی در میان مردگان ۹ .انجام داده بود ،برای ما گفتند که شرح آنها را در دست داریم .و رسم ما این است که سالنه این کتاب مقدس را در برابر جمع بگشاییم و در آنجا به دنبال مشورت خدا بگردیم ۱۰ و ما در اولین کتاب از هفتاد کتاب ،جایی که میکائیل ،فرشته اعظم ،با سومین پسر آدم ،اولین انسان ،صحبت میکند ،روایتی ۱۱ ،یافتیم مبنی بر اینکه پس از پنج هزار و پانصد سال ،مسیح ،محبوبترین پسر خدا ،به زمین آمد و ما همچنین اندیشیدیم که شاید او همان خدای اسرائیل بود که به موسی گفت» :تو صندوق شهادت را خواهی ساخت؛ طول ۱۲ ».آن دو ذراع و نیم ،عرض آن یک ذراع و نیم و ارتفاع آن یک ذراع و نیم خواهد بود ،با این پنج ذراع و نیم برای ساختن صندوق عهد عتیق ،ما دریافتیم و دانستیم که پنج هزار و نیم سال دیگر )هزار سال( ۱۳ عیسی مسیح در صندوق یا خیمه یک بدن خواهد آمد؛ .و بنابراین کتب مقدس ما شهادت میدهند که او پسر خدا و خداوند و پادشاه اسرائیل است ۱۴ و چون پس از رنج کشیدن او ،کاهنان اعظم ما از نشانههایی که به وسیله او انجام میشد ،شگفتزده شدند ،آن کتاب را گشودیم ۱۵ تا همه نسلها را تا نسل یوسف و مریم ،مادر عیسی ،جستجو کنیم ،زیرا گمان میکردیم که او از نسل داوود است؛ و شرح آفرینش را یافتیم و اینکه در چه زمانی آسمان و زمین و انسان اول ،آدم ،را آفرید ،و اینکه از آنجا تا طوفان ،دو هزار ۱۶ .و دویست و دوازده سال طول کشید و از طوفان تا ابراهیم ،نهصد و دوازده نفر .و از ابراهیم تا موسی ،چهارصد و سی نفر .و از موسی تا داوود پادشاه ،پانصد ۱۷ .و ده نفر .و از داوود تا اسارت بابلی ،پانصد سال .و از اسارت بابلی تا تجسم مسیح ،چهارصد سال ۱۸ .جمع همه که میشود پنج هزار و نیم )هزار( ۱۹ .و چنین مینماید که عیسی که ما مصلوب کردیم ،همان عیسی مسیح پسر خدا و خدای حقیقی و قادر مطلق است .آمین ۲۰
33