کتاب اسرار خنوخ مقدمه این بخش جدید از ادبیات اولیه از طریق نسخههای خطی خاصی که اخیرا ا در روسیه و صربستان یافت شدهاند ،آشکار شده است و تا آنجا که تاکنون مشخص شده است ،فقط به زبان اسلوی حفظ شده است .اطلعات کمی در مورد منشأ آن وجود دارد ،جز اینکه به شکل فعلیاش در جایی در مورد آغاز دوران مسیحیت نوشته شده است .ویراستار نهایی آن یک یونانی و محل تألیف آن مصر بوده است .ارزش آن در تأثیر بیچون و چرایی است که بر نویسندگان عهد جدید داشته است .برخی از عبارات تاریک عهد جدید بدون کمک آن تقریبا ا غیرقابل توضیح هستند. اگرچه همین آگاهی از وجود چنین کتابی احتمااا به مدت ۱۲۰۰سال از بین رفت ،با این وجود در قرون اولیه توسط مسیحیان و بدعتگذاران بسیار مورد استفاده قرار میگرفت و ارزشمندترین سند در هرگونه مطالعهای در مورد اشکال اولیه مسیحیت را تشکیل میدهد. این نوشته برای خوانندهای جذاب است که از بال دادن به افکارش و پرواز به قلمروهای عرفانی هیجانزده میشود .در اینجا نمایشی عجیب از ابدیت -با دیدگاههایی در مورد خلقت ،انسانشناسی و اخلق -ارائه شده است .همانطور که جهان در شش روز ساخته شد ،تاریخ آن نیز در ۶۰۰۰سال (یا ۶،۰۰۰،۰۰۰سال) به پایان میرسد و پس از آن ۱۰۰۰سال استراحت (احتمااا زمانی که تعادل نیروهای اخلقی متضاد برقرار شده و زندگی بشر به حالت ایدهآل رسیده باشد) فرا میرسد .در پایان آن ،هشتمین روز ابدی آغاز میشود ،زمانی که دیگر زمانی وجود نخواهد داشت. فصل ۱ ۱مردی خردمند ،هنرمندی بزرگ بود و خداوند به او عشق ورزید و او را پذیرفت تا وااترین منازل را ببیند و شاهد عینی قلمرو خردمندانه و بزرگ و غیرقابل تصور و تغییرناپذیر خدای قادر مطلق ،مقام بسیار شگفتانگیز و باشکوه و درخشان و چندچشمی بندگان خداوند ،و عرش دستنیافتنی خداوند ،و درجات و تجلیات لشکریان غیرمادی ،و خدمت وصفناپذیر انبوه عناصر ،و تجلیات گوناگون و سرودهای وصفناپذیر لشکر کروبیان ،و نور بیکران باشد. ۲او گفت ،در آن زمان ،وقتی صد و شصت و پنجمین سال عمرم به پایان رسید ،پسرم متوشالح را به دنیا آوردم. ۳پس از این نیز دویست سال زیستم و از تمام سالهای عمرم سیصد و شصت و پنج سال گذشت. ۴روز اول ماه اول ،من تنها در خانهام بودم و روی تختم لم داده و خوابیدم. ۵و چون خواب بودم ،اندوهی عظیم بر دلم مستولی شد و در خواب با چشمانم گریه میکردم و نمیدانستم این اندوه چیست یا چه بر سرم خواهد آمد. ۶و دو مرد بر من ظاهر شدند ،بسیار تنومند ،چنان که هرگز مانند آنها را در زمین ندیده بودم؛ چهرههایشان مانند خورشید میدرخشید، چشمانشان نیز مانند نوری سوزان بود ،و از لبهایشان آتش بیرون میآمد ،با لباسها و آوازهای گوناگون به رنگ ارغوانی ،بالهایشان از طل درخشانتر ،و دستهایشان از برف سفیدتر بود. ۷ایشان بر سر تخت من ایستاده بودند و شروع کردند به صدا زدن من به نامم. ۸و از خواب برخاستم و آن دو مرد را آشکارا در مقابل خود دیدم. ۹و من به ایشان سلم کردم و ترس مرا فرا گرفت و چهرهام از وحشت دگرگون شد ،و آن مردان به من گفتند: « ۱۰ای خنوخ ،دلیر باش و مترس؛ خدای جاودان ما را نزد تو فرستاده است ،و اینک تو امروز با ما به آسمان صعود خواهی کرد ،و به پسران و همه خانوادهات هر آنچه را که بدون تو در زمین و در خانهات انجام خواهند داد ،خواهی گفت ،و هیچکس تو را جستجو نکند تا زمانی که خداوند تو را به سوی آنها بازگرداند». ۱۱و من شتابان از آنها اطاعت کردم و از خانهام بیرون رفتم و طبق دستور به سمت درها رفتم و پسرانم متوشالح و رگیم و گیداد را فراخواندم و همه شگفتیهایی را که آن مردان به من گفته بودند ،برایشان تعریف کردم. فصل ۲ .۱فرزندانم ،به من گوش دهید ،نمیدانم به کجا میروم یا چه اتفاقی برایم خواهد افتاد .اکنون ،فرزندانم ،به شما میگویم :از خدا روی برنگردانید و به سوی باطل که آسمان و زمین را نیافریده است ،نروید ،زیرا اینها و کسانی که آنها را میپرستند ،هلک خواهند شد .باشد که خداوند دلهای شما را در ترس از خود مطمئن سازد .و اکنون ،فرزندانم ،هیچکس به جستجوی من نیندیشد تا زمانی که خداوند مرا به شما بازگرداند. فصل ۳ فصل بیست و یکم .هنگامی که خنوخ به پسرانش گفت ،فرشتگان او را بر بالهای خود گرفتند و به آسمان اول بردند و او را روی ابرها گذاشتند .و من آنجا نگاه کردم ،و دوباره بااتر نگاه کردم و اثیر را دیدم ،و آنها مرا در آسمان اول قرار دادند و دریایی بسیار بزرگ، بزرگتر از دریای زمینی ،به من نشان دادند.
کتاب اسرار خنوخ
فصل ۴ ۱آنها بزرگان و فرمانروایان نظامهای ستارگان را پیش روی من آوردند و دویست فرشته را به من نشان دادند که بر ستارگان حکومت میکنند و به آسمانها خدمت میکنند و با بالهای خود پرواز میکنند و گرداگرد هم هه دریانوردان میآیند. فصل ۵ ۱و در اینجا به پایین نگریستم و گنجینههای برف و فرشتگانی را که از گنجینههای وحشتناک آنها نگهداری میکنند و ابرهایی را که از آنها بیرون میآیند و به آنها وارد میشوند ،دیدم. فصل ۶ ۱آنها خزانه شبنم را ،مانند روغن زیتون ،و شکل ظاهری آن را ،مانند همه گلهای زمین ،به من نشان دادند؛ علوه بر این ،فرشتگان بسیاری از خزانههای این چیزها محافظت میکنند و نحوه بسته و باز کردن آنها را نشان دادند. فصل ۷ فصل بیست و یکم . .و آن مردان مرا به آسمان دوم بردند و تاریکی را به من نشان دادند ،تاریکیای بزرگتر از تاریکی زمینی ،و در آنجا زندانیانی را دیدم که آویزان بودند و زیر نظر بودند و در انتظار داوری بزرگ و بیکران بودند ،و این فرشتگان تاریکچهرهتر از تاریکی زمینی بودند و پیوسته در تمام ساعات گریه میکردند. ۲و از مردانی که با من بودند پرسیدم« :چرا اینها دائما ا شکنجه میشوند؟» آنها به من پاسخ دادند« :اینان مرتدان خدا هستند که از فرمانهای خدا اطاعت نکردند ،بلکه با میل خود مشورت کردند و با شاهزاده خود که در آسمان پنجم بسته شده است ،روگردان شدند». ۳و من بر ایشان بسیار ترحم کردم و ایشان به من سلم کردند و گفتند« :ای مرد خدا ،برای ما نزد خداوند دعا کن» .و من به ایشان پاسخ دادم« :من کیستم ،یک انسان فانی ،که برای فرشتگان دعا کنم؟ چه کسی میداند به کجا میروم یا چه اتفاقی برایم خواهد افتاد؟ یا چه کسی برای من دعا خواهد کرد؟» فصل ۸ ۱و آن مردان مرا از آنجا بردند و به آسمان سوم بردند و در آنجا قرار دادند؛ و من به پایین نگریستم و محصوات این مکانها را دیدم، محصواتی که هرگز به نیکی شناخته نشدهاند. ۲و من همه درختان گلدار شیرین و میوههای خوشبوی آنها و همه غذاهایی را که از آنها حمل میشد و از بوی خوش آنها میجوشید ،دیدم. ۳و در میان درختان ،آن درخت حیات ،در مکانی که خداوند هنگام صعود به بهشت بر آن آرام میگیرد؛ و این درخت از خوبی و عطری وصفناپذیر برخوردار است و از هر چیز موجود آراستهتر است؛ و از هر سو به شکلی طلیی و شنگرف و آتشین است و همه جا را میپوشاند و از همه میوهها میوه دارد. ۴ریشهاش در باغی در انتهای زمین است. ۵و بهشت بین فسادپذیری و فسادناپذیری است. ۶و دو چشمه بیرون میآید که عسل و شیر جاری میکنند و از چشمههای آنها روغن و شراب جاری میشود و آنها به چهار قسمت تقسیم میشوند و با آرامش میگردند و به بهشت عدن ،بین فساد و فسادپذیری ،فرو میروند. ۷و از آنجا در امتداد زمین پیش میروند و مانند سایر عناصر ،در دایره خود گردش میکنند. ۸و اینجا هیچ درخت بیثمری نیست و هر مکانی مبارک است. ۹و سیصد فرشته بسیار درخشان وجود دارند که از باغ محافظت میکنند و با آوازهای شیرین بیوقفه و صداهایی که هرگز خاموش نمیشوند ،در تمام روزها و ساعات ،خداوند را خدمت میکنند. ۱۰و من گفتم« :اینجا چقدر شیرین است» .و آن مردان به من گفتند: فصل ۹ ۱ای خنوخ ،این مکان برای درستکارانی آماده شده است که انواع خطاها را از سوی کسانی که جانشان را آزرده خاطر میکنند ،تحمل میکنند؛ کسانی که از گناه چشم میپوشند و داوری عادانه میکنند؛ به گرسنگان نان میدهند؛ برهنگان را میپوشانند؛ افتادگان را برمیخیزانند؛ به یتیمان آسیبدیده کمک میکنند؛ کسانی که بدون گناه در پیشگاه خداوند راه میروند و تنها به او خدمت میکنند؛ و این مکان برای ایشان به عنوان میراث ابدی آماده شده است.
کتاب اسرار خنوخ
فصل ۱۰ ۱و آن دو مرد مرا به سمت شمال هدایت کردند و در آنجا مکانی بسیار وحشتناک را به من نشان دادند ،و انواع شکنجهها در آن مکان وجود داشت :تاریکی ظالمانه و تاریکی بینور ،و هیچ نوری در آنجا نیست ،اما آتشی تیره پیوسته در باا شعلهور است ،و رودخانهای آتشین جاری است ،و همه جا در آن مکان آتش است ،و همه جا یخبندان و سرما ،تشنگی و لرز ،در حالی که بندها بسیار بیرحمانه هستند، و فرشتگان ترسناک و بیرحم ،با سلحهای خشمگین ،شکنجهای بیرحمانه ،و من گفتم: ۲وای ،وای ،این مکان چه وحشتناک است. ۳و آن مردان به من گفتند :ای خنوخ ،این مکان برای کسانی آماده شده است که به خدا بیاحترامی میکنند ،کسانی که در زمین گناه علیه طبیعت ،یعنی فساد کودکان به شیوه لواط ،جادوگری ،افسون و جادوگری شیطانی را مرتکب میشوند ،و کسانی که به اعمال پلید خود، دزدی ،دروغ ،تهمت ،حسادت ،کینه ،زنا و قتل میبالند ،و کسانی که نفرین شدهاند ،روح انسانها را میدزدند ،کسانی که میبینند فقرا اموالشان را میبرند و خودشان ثروتمند میشوند و به خاطر اموال دیگران به آنها آسیب میرسانند؛ کسانی که میتوانند تهیدست را سیر کنند، گرسنگان را میمیرانند؛ کسانی که میتوانند لباس بپوشانند ،برهنهها را برهنه میکنند؛ و کسانی که خالق خود را نمیشناسند و در برابر خدایان بیروح (بیجان) که نمیتوانند ببینند و بشنوند ،خدایان بیهوده ،که همچنین مجسمههای تراشیده میسازند و در برابر کارهای ناپاک سجده میکنند ،زیرا همه اینها این مکان را در میان اینها برای میراث ابدی آماده کردهاند. فصل ۱۱ ۱آن مردان مرا بردند و به آسمان چهارم بردند و هم هه گردشهای متوالی و هم هه پرتوهای نور خورشید و ماه را به من نشان دادند. ۲و من سیر آنها را پیمودم و نور آنها را با هم مقایسه کردم و دیدم که نور خورشید از نور ماه بیشتر است. ۳دایرهاش و چرخهایی که همواره بر روی آنها میچرخد ،مانند بادی که با سرعتی بسیار شگفتانگیز در حرکت است ،و روز و شب آرامشی ندارد. ۴عبور و بازگشت آن با چهار ستاره بزرگ همراه است ،و هر ستاره هزار ستاره در زیر خود دارد ،در سمت راست چرخ خورشید ،و با چهار ستاره در سمت چپ ،که هر کدام هزار ستاره در زیر خود دارند ،در مجموع هشت هزار ستاره ،که پیوسته با خورشید در حرکتند. ۵و در روز پانزده هزار فرشته و در شب هزار فرشته از آن مراقبت میکنند. ۶و شش بالداران به همراه فرشتگان پیش روی چرخ خورشید ،به درون شعلههای آتشین پرتاب میشوند و صد فرشته ،خورشید را روشن میکنند و آن را روشن میدارند. فصل ۱۲ فصل بیست و یکم . . .و من نگاه کردم و دیگر عناصر پرنده خورشید را دیدم که نامهایشان ققنوس و کالکیدری است ،شگفتانگیز و شگفتانگیز ،با پاها و دمهایی به شکل شیر و سر تمساح ،ظاهرشان ارغوانی مانند رنگینکمان است؛ اندازه آنها نهصد پیمانه است ،بالهایشان مانند بالهای فرشتگان است که هر کدام دوازده بال دارند ،و آنها خورشید را همراهی و مراقبت میکنند و گرما و شبنم را حمل میکنند، همانطور که از جانب خدا به آنها دستور داده شده است. ۲بدین سان خورشید میچرخد و میرود و زیر آسمان باا میآید ،و مسیرش با نور پرتوهایش بیوقفه زیر زمین میرود. فصل ۱۳ فصل دهم .1آن مردان مرا به شرق بردند و در دروازههای خورشید قرار دادند ،جایی که خورشید مطابق با تنظیم فصول و گردش ماههای کل سال و تعداد ساعات روز و شب ،بیرون میآید. ۲و شش دروازه را باز دیدم که هر دروازه شصت و یک استادیا و یک چهارم یک استادیوم داشت ،و آنها را به درستی اندازه گرفتم و فهمیدم که اندازه آنها چقدر است که خورشید از میان آنها بیرون میرود و به غرب میرود و شب میشود و در تمام ماهها طلوع میکند و دوباره از شش دروازه مطابق توالی فصول برمیگردد؛ بدین ترتیب دوره کل سال پس از بازگشت چهار فصل به پایان میرسد. فصل ۱۴ ۱و دوباره آن مردان مرا به قسمتهای غربی بردند و شش دروازه بزرگ باز را مطابق با دروازههای شرقی ،روبروی جایی که خورشید غروب میکند ،به من نشان دادند ،مطابق با تعداد روزهای سیصد و شصت و پنج و ربع. ۲بدین ترتیب دوباره به دروازههای غربی پایین میرود و نور خود ،عظمت درخشندگی خود را ،به زیر زمین میبرد؛ زیرا از آنجایی که تاج درخشش آن در آسمان نزد خداوند است و [توسط چهارصد فرشته] محافظت میشود ،در حالی که خورشید بر روی چرخ زیر زمین میچرخد و هفت ساعت بزرگ در شب میایستد و نیمی از مسیر خود را در زیر زمین میگذراند ،هنگامی که در ساعت هشتم شب به سمت شرق میآید ،نور و تاج درخشش خود را میآورد و خورشید بیش از آتش شعلهور میشود.
کتاب اسرار خنوخ
فصل ۱۵ ۱آنگاه عناصر خورشید ،که ققنوس و خالکیدری نامیده میشوند ،سرود میخوانند ،از این رو هر پرندهای بالهای خود را به اهتزاز درمیآورد و از بخشنده نور شادمان میشود و آنها به فرمان خداوند سرود میخوانند. ۲بخشنده نور میآید تا به تمام جهان روشنایی بخشد ،و نگهبان صبح که همان پرتوهای خورشید است ،شکل میگیرد ،و خورشید زمین خاموش میشود و روشنایی خود را برای روشن کردن تمام چهره زمین دریافت میکند ،و آنها این محاسبه حرکت خورشید را به من نشان دادند. ۳و دروازههایی که از آنها وارد میشود ،دروازههای بزرگ محاسبه ساعات سال هستند؛ به همین دلیل خورشید آفرینش بزرگی است که دوره گردش آن بیست و هشت سال طول میکشد و دوباره از ابتدا آغاز میشود. فصل ۱۶ ۱آن مردان مسیر دیگر ،یعنی مسیر ماه را به من نشان دادند ،دوازده دروازه بزرگ ،که از غرب به شرق تاجگذاری شدهاند ،و ماه از طریق آنها در اوقات عادی وارد و خارج میشود. ا ا ۲از دروازه اول به مکانهای غربی خورشید وارد میشود ،از دروازههای اول دقیقا سی و یک روز ،از دروازههای دوم دقیقا سی و یک روز ،از دروازه سوم دقیقا ا سی روز ،از دروازه چهارم دقیقا ا سی روز ،از دروازه پنجم دقیقا ا سی و یک روز ،از دروازه ششم دقیقا ا سی و یک روز ،از دروازه هفتم دقیقا ا سی روز ،از دروازه هشتم کاملا سی و یک روز ،از دروازه نهم دقیقا ا سی و یک روز ،از دروازه دهم کاملا سی روز ،از دروازه یازدهم دقیقا ا سی و یک روز ،از دروازه دوازدهم دقیقا ا بیست و هشت روز. ۳و از دروازههای غربی به ترتیب و تعداد دروازههای شرقی میگذرد و سیصد و شصت و پنج و یک چهارم روز سال شمسی را به پایان میرساند ،در حالی که سال قمری سیصد و پنجاه و چهار روز دارد و دوازده روز از دایره شمسی از آن کم میشود که اثرات قمری کل سال هستند. [ ۴بنابراین ،دایره بزرگ نیز پانصد و سی و دو سال را در بر میگیرد]. .۵یک چهارم روز به مدت سه سال حذف میشود ،و یک چهارم روز دقیقا ا آن را کامل میکند. ۶بنابراین ،آنها به مدت سه سال از آسمان بیرون برده میشوند و به تعداد روزها اضافه نمیشوند ،زیرا زمان سالها را به دو ماه جدید برای تکمیل و دو ماه دیگر برای کاهش تغییر میدهند. ۷و هنگامی که دروازههای غربی تمام شوند ،بازمیگردد و به سوی شرق ،به سوی روشناییها میرود و بدین سان روز و شب در اطراف فلکهای آسمانی ،پایینتر از همه فلکها ،سریعتر از بادهای آسمانی ،و ارواح و عناصر و فرشتگان در حال پرواز ،میچرخد؛ هر فرشته شش بال دارد. ۸در نوزده سال ،هفت بار سیر میکند. فصل ۱۷ ۱در میان آسمانها ،سربازان مسلحی را دیدم که با طبل و ارگ ،با صدای پیوسته ،با صدای شیرین ،با صدای شیرین و پیوسته و آوازهای گوناگون که توصیف آن غیرممکن است و هر ذهنی را متحیر میکند ،خداوند را خدمت میکردند .آواز آن فرشتگان بسیار شگفتانگیز و شگفتانگیز است و من از گوش دادن به آن لذت بردم. فصل ۱۸ ۱مردان مرا به آسمان پنجم بردند و قرار دادند و در آنجا سربازان بیشماری را دیدم که گریگوری نامیده میشدند و به شکل انسان بودند و جثه آنها از غولهای بزرگ بزرگتر بود و چهرههایشان پژمرده و سکوت دهانشان دائمی بود و در آسمان پنجم هیچ مراسمی برگزار نمیشد. به مردانی که با من بودند گفتم: ۲چرا اینها اینقدر پژمرده و چهرههایشان غمگین و دهانشان خاموش است و چرا در این آسمان عبادتی وجود ندارد؟ ۳و آنها به من گفتند :اینها گریگوریها هستند که با شاهزاده خود شیطانائیل ،پروردگار نور را رد کردند و پس از آنها کسانی هستند که در تاریکی بزرگ در آسمان دوم گرفتار شدهاند و سه نفر از آنها از تخت خداوند به زمین ،به مکان ارمون ،فرود آمدند و نذرهای خود را بر روی دامنه تپه ارمون ۱شکستند و دختران آدمیان را دیدند که چقدر خوب هستند و برای خود همسرانی گرفتند و زمین را با اعمال خود آلوده کردند ،کسانی که در تمام دوران خود بیقانونی و اختلط را رواج دادند و غولها و مردان بزرگ شگفتانگیز و دشمنی بزرگ به دنیا آمدند. ۴و از این رو ،خدا آنها را با داوری بزرگی داوری کرد و آنها برای برادران خود گریه میکنند و در روز بزرگ خداوند مجازات خواهند شد. ۵و به گریگوریان گفتم« :برادران شما و اعمالشان و عذابهای عظیمشان را دیدم و برایشان دعا کردم ،اما خداوند آنها را محکوم کرده است که تا ابد زیر زمین باشند تا آسمان و زمین برای همیشه از بین بروند». ۶و من گفتم« :ای برادران ،چرا منتظر میمانید و پیش روی خداوند خدمت نمیکنید و عبادتهای خود را پیش روی خداوند قرار نمیدهید، مبادا پروردگار خود را کاملا خشمگین کنید؟»
کتاب اسرار خنوخ
۷و آنها به نصیحت من گوش فرا دادند و با چهار طبقه در آسمان سخن گفتند ،و اینک! همانطور که من با آن دو مرد ایستاده بودم ،چهار شیپور با صدای بلند با هم شیپور زدند و گریگوریان با یک صدا سرود خواندند و صدای آنها با ترحم و تأثر به درگاه خداوند باا رفت. فصل ۱۹ ۱و از آنجا آن مردان مرا به آسمان ششم بردند و در آنجا هفت دسته از فرشتگان را دیدم که بسیار درخشان و بسیار باشکوه بودند و چهرههایشان از خورشید تابان و درخشانتر بود و هیچ تفاوتی در چهرهها ،رفتار یا شیوه لباسهایشان وجود نداشت؛ و اینها فرمان میدهند و حرکت ستارگان و دگرگونی ماه یا گردش خورشید و حکومت خوب جهان را میآموزند. ۲و چون شرارتی ببینند ،فرمانها و تعلیمات و سرودهای شیرین و بلند و انواع سرودهای ستایشآمیز را میخوانند. ۳اینها فرشتگان مقرب هستند که برتر از فرشتگانند و تمام حیات را در آسمان و زمین اندازه میگیرند ،و فرشتگانی که بر فصلها و سالها گمارده شدهاند ،فرشتگانی که بر رودخانهها و دریاها و بر میوههای زمین هستند ،و فرشتگانی که بر هر علفی هستند و به همه ،به هر موجود زندهای ،غذا میدهند ،و فرشتگانی که تمام جانهای آدمیان و تمام اعمال و زندگیهایشان را در برابر روی خداوند مینویسند؛ در میان آنها شش ققنوس و شش کروبی و شش فرشته شش بال هستند که پیوسته با یک صدا و یک صدا میخوانند ،و توصیف سرود آنها ممکن نیست ،و آنها در حضور خداوند در پای او شادی میکنند. فصل ۲۰ فصل بیست و یکم .1و آن دو مرد مرا از آنجا به آسمان هفتم باا بردند و من در آنجا نوری بسیار عظیم و لشکرهای آتشین فرشتگان مقرب بزرگ ،نیروهای غیرمادی و فرمانرواییها ،نظامها و حکومتها ،کروبیان و سرافیمها ،تختها و موجودات بسیارچشم ،نه هنگ ،و جایگاههای نورانی یوحنایی را دیدم .و من ترسیدم و از وحشت زیاد شروع به لرزیدن کردم .و آن مردان مرا گرفتند و به دنبال خود بردند و به من گفتند: « ۲ای خنوخ ،دلیر باش ،مترس» .و خداوند را از دور ،که بر تخت بسیار بلند خود نشسته بود ،به من نشان داد .زیرا در آسمان دهم چه چیزی وجود دارد ،زیرا خداوند در اینجا ساکن است؟ ۳خدا در آسمان دهم است ،که در زبان عبری او را آراوات مینامند. ۴و همه سپاهیان آسمانی میآمدند و بر اساس رتبه خود ،روی ده پله میایستادند و در برابر خداوند تعظیم میکردند و دوباره با شادی و سعادت به جای خود میرفتند و در نور بیکران ،با صداهای نرم و لطیف ،سرود میخواندند و با شکوه به او خدمت میکردند. فصل ۲۱ ۱و کروبیان و سرافیم که پیرامون تخت ایستادهاند ،شش بالدار و بسیارچشم ،از آنجا دور نمیشوند ،در برابر روی خداوند ایستادهاند و اراده او را انجام میدهند و تمام تخت او را میپوشانند و با صدای ملیم در برابر روی خداوند میسرایند« :قدوس ،قدوس ،قدوس ،خداوند، فرمانروای صبایوت ،آسمانها و زمین از جلل تو پر است». ۲هنگامی که همه این چیزها را دیدم ،آن مردان به من گفتند« :ای خنوخ ،تا اینجا به ما دستور داده شده است که با تو سفر کنیم» .و آن مردان از من دور شدند و از آن پس دیگر آنها را ندیدم. ۳و من در انتهای آسمان هفتم تنها ماندم و ترسیدم و به روی خود افتادم و با خود گفتم« :وای بر من ،چه بر سرم آمده است؟» ۴و خداوند یکی از فرشتگان واامقام خود ،جبرئیل ،را فرستاد و او به من گفت« :ای خنوخ ،دلیر باش ،مترس ،در برابر روی خداوند به ابدیت برخیز ،برخیز و با من بیا». ۵و من به او پاسخ دادم و در دل گفتم« :پروردگارا ،جانم از ترس و لرز از من جدا شده است» .و مردانی را که مرا به این مکان هدایت کرده بودند ،فراخواندم .به آنها توکل کردم و با آنها پیش روی خداوند میروم. ۶و جبرئیل مرا مانند برگی که باد آن را میرباید ،برداشت و پیش روی خداوند گذاشت. ۷و آسمان هشتم را دیدم که در زبان عبری مزالوت نامیده میشود ،یعنی تغییر دهنده فصول ،خشکسالی و تر ،و دوازده علمت منطقه البروج را که باای آسمان هفتم هستند. ۸و آسمان نهم را دیدم که به زبان عبری کوچاویم نامیده میشود ،جایی که خانههای آسمانی دوازده برج فلکی قرار دارند. فصل ۲۲ فصل دهم 1در آسمان دهم ،آراووت ،من سیمای چهره خداوند را دیدم ،مانند آهنی که در آتش گداخته شده و بیرون آورده شده باشد، جرقههایی که از آن ساطع میشود و میسوزد. ۲بدین سان روی خداوند را دیدم ،اما روی خداوند وصفناپذیر ،شگفتانگیز و بسیار مهیب ،و بسیار بسیار وحشتناک است. ت دستورالعملهای فراوان و ۳و من کیستم که از وجود وصفناپذیر خداوند و از چهره بسیار شگفتانگیز او سخن بگویم؟ و نمیتوانم کمی ت ت کسانی که در اطراف او ایستادهاند ،لشکرهای صداهای گوناگون او ،تخت بسیار بزرگ خداوند که با دست ساخته نشده است ،و نه کمی ت کروبیان و سرافیم ،و نه سرودهای بیوقفه آنها ،و نه زیبایی تغییرناپذیر او را بیان کنم ،و چه کسی میتواند از عظمت وصفناپذیر جلل او سخن بگوید؟ ۴و من به خاک افتادم و در برابر خداوند تعظیم کردم ،و خداوند با لبهایش به من گفت:
کتاب اسرار خنوخ
« ۵ای خنوخ ،دلیر باش ،مترس ،برخیز و در ابدیت در برابر من بایست». ۶و میکائیل ،سردار لشکر ،مرا برداشت و به حضور خداوند آورد. ۷و خداوند به بندگانش گفت و آنها را وسوسه کرد« :بگذارید خنوخ تا ابد در برابر من بایستد» .و شکوهمندان در برابر خداوند سر تعظیم فرود آوردند و گفتند« :بگذارید خنوخ طبق کلم تو عمل کند». ۸و خداوند به میکائیل گفت« :برو و خنوخ را از جامههای زمینیاش بیرون بیاور و او را با روغن شیرین من مسح کن و جامههای جلل من را بر او بپوشان». ۹و میکائیل چنانکه خداوند به او گفته بود ،چنین کرد .او مرا مسح کرد و مرا پوشانید ،و منظر آن روغن از نور عظیم بیشتر است ،و روغن او مانند شبنم شیرین و بوی آن ملیم است ،مانند پرتو خورشید میدرخشد ،و من به خود نگریستم ،و مانند یکی از جلل یافتگان او بودم. ۱۰و خداوند یکی از فرشتگان مقرب خود به نام پراووئیل را که دانش و حکمتش از دیگر فرشتگان مقرب که تمام اعمال خداوند را مینوشتند ،سریعتر بود ،فراخواند؛ و خداوند به پراووئیل گفت: « ۱۱کتابها را از انبارهای من بیرون بیاور و یک نی تندنویسی به خنوخ بده و کتابهای برگزیده و تسلیبخش را از دست خود به او بسپار». فصل ۲۳ ۱و او همه کارهای آسمان ،زمین و دریا ،و همه عناصر ،گذرگاهها و حرکات آنها ،و غرش رعدها ،خورشید و ماه ،حرکات و تغییرات ستارگان ،فصول ،سالها ،روزها و ساعتها ،برخاستن باد ،تعداد فرشتگان و شکل آوازهای آنها ،و همه چیزهای انسانی ،زبان هر آواز و زندگی انسانی ،احکام ،دستورالعملها و آوازهای شیرین ،و همه چیزهایی که شایسته یادگیری است ،برای من میگفت. ۲و پراوویل به من گفت« :همه چیزهایی را که به تو گفتهام ،نوشتهایم .بنشین و همه ارواح بشر را ،هر تعداد که به دنیا آمدهاند ،و مکانهایی را که برای ابدیت برای آنها آماده شده است ،بنویس؛ زیرا همه ارواح ،پیش از آفرینش جهان ،برای ابدیت آماده شدهاند». ۳و تمام سی روز و سی شب مضاعف ،و من همه چیز را دقیقا ا نوشتم ،و سیصد و شصت و شش کتاب نوشتم. فصل ۲۴ ۱و خداوند مرا فراخواند و به من گفت« :خنوخ ،در سمت چپ من با جبرئیل بنشین». ۲و من در برابر خداوند سر تعظیم فرود آوردم و خداوند با من سخن گفت :خنوخ ،ای محبوب ،هر آنچه میبینی ،هر آنچه تمام شده است، من حتی پیش از آغاز ،هر آنچه را که از نیستی آفریدم ،و چیزهای دیدنی را از نادیدنیها ،برای تو بازگو میکنم. ۳ای خنوخ ،بشنو و این سخنان مرا درک کن ،زیرا راز خود را به فرشتگانم نگفتهام و ظهور آنها و قلمرو بیپایان خود را به آنها نگفتهام و آنها آفرینش مرا که امروز به تو میگویم ،نفهمیدهاند. ۴زیرا پیش از آنکه همه چیز مرئی شود ،من به تنهایی در چیزهای نامرئی سیر میکردم ،مانند خورشید از شرق به غرب و از غرب به شرق. ۵اما حتی خورشید نیز در خود آرامش دارد ،در حالی که من هیچ آرامشی نیافتم ،زیرا من همه چیز را میآفریندم و به فکر بنیان نهادن و آفرینش موجودات مرئی افتادم. فصل ۲۵ ۱من در پایینترین نقاط فرمان دادم که چیزهای مرئی از نامرئی نازل شوند ،و ادوئیل بسیار بزرگ نازل شد ،و من او را دیدم ،و اینک شکمی از نور بسیار داشت. ۲و من به او گفتم« :ای ادوئیل ،نابود شو و آنچه از تو دیده میشود ،بیرون آید». ۳و او فرو ریخت و نوری عظیم بیرون آمد .و من در میان نور عظیم بودم ،و همانطور که نور از نور زاده میشود ،عصر عظیمی پدیدار شد و تمام خلقتی را که من قصد آفرینش آن را داشتم ،نشان داد. ۴و دیدم که خوب است. ۵و من برای خود تختی نهادم و بر آن نشستم و به نور گفتم« :بااتر برو و خود را بر فراز تخت استوار کن و پایه و اساس وااترین چیزها باش». ۶و بااتر از نور هیچ چیز دیگری نیست ،و سپس خم شدم و از تخت خود به باا نگاه کردم. فصل ۲۶ فصل بیست و یکم .1و من بار دیگر آن پایینترین [موجود] را فراخواندم و گفتم« :بگذار آرخاس [با قدرت] بیرون بیاید» .و او با قدرت از نامرئی بیرون آمد. ۲و آرخاس بیرون آمد ،سخت ،سنگین و بسیار سرخ. ۳و گفتم« :ای آرخاس ،باز شو و از تو زاده شود» .و او فرو ریخت ،عصری پدید آمد ،بسیار بزرگ و بسیار تاریک ،که آفرینش همه چیزهای پستتر را در خود داشت ،و من دیدم که نیکوست و به او گفتم:
کتاب اسرار خنوخ
« ۴به پایین برو و خود را محکم کن و برای چیزهای پستتر ،شالودهای باش» .و چنین شد و او پایین رفت و خود را استوار کرد و شالوده چیزهای پستتر شد ،و در زیر تاریکی هیچ چیز دیگری نیست. فصل ۲۷ فصل بیست و یکم . . .و من فرمان دادم که از نور و تاریکی گرفته شود ،و گفتم« :غلیظ شوید» ،و چنین شد و آن را با نور گستردم ،و آب شد ،و آن را بر تاریکی ،زیر نور ،گستردم ،و سپس آبها ،یعنی بیانتها را محکم کردم ،و پایهای از نور در اطراف آب بنا نهادم ،و هفت دایره از درون آفریدم ،و آن را مانند بلور تر و خشک ،یعنی مانند شیشه ،و پیرامون آبها و دیگر عناصر تصویر کردم ،و به هر یک از آنها راهش را نشان دادم ،و به هر یک از آنها هفت ستاره را در آسمانش نشان دادم ،که بدین گونه بروند ،و دیدم که خوب است. ۲و من میان نور و تاریکی ،یعنی در میان آب ،اینجا و آنجا ،جدایی انداختم و به نور گفتم که روز خواهد بود و به تاریکی گفتم که شب خواهد بود ،و شام بود و صبح بود ،روز اول. فصل ۲۸ فصل بیست و یکم .1و سپس من دایره آسمانی را محکم کردم و کاری کردم که آبهای پایینی که زیر آسمان هستند ،به صورت یک کل جمع شوند و آشفتگی خشک شود ،و چنین شد. ۲از امواج ،صخرهای سخت و بزرگ آفریدم و از صخره ،خشکی را روی هم انباشته کردم و خشکی را زمین نامیدم و میان زمین را هاویه ،یعنی بیانتها ،نامیدم .دریا را در یک جا گرد آوردم و آن را با یوغی بستم. ۳و به دریا گفتم« :اینک من مرزهای ابدیات را به تو میدهم و تو از اجزای تشکیلدهندهات جدا نخواهی شد». ۴بدینگونه فلک را استوار ساختم .امروز خود را نخستین آفریده نامیدم. فصل ۲۹ فصل بیست و یکم .1و برای همه سپاهیان آسمانی ،صورت و جوهر آتش را تصور کردم و چشمم به صخره بسیار سخت و محکم نگریست و از درخشش چشمم ،آذرخش طبیعت شگفتانگیز خود را دریافت کرد ،که هم آتش در آب است و هم آب در آتش ،و یکی دیگری را خاموش نمیکند و یکی دیگری را خشک نمیکند ،از این رو آذرخش از خورشید درخشانتر ،از آب نرمتر و از سنگ سخت سفتتر است. ۲و از صخره ،آتش بزرگی را بریدم و از آتش ،دستههای ده گروه مجرد از فرشتگان را آفریدم که سلحهایشان آتشین و جامههایشان شعلهای سوزان است و فرمان دادم که هر یک در دسته خود بایستند. ۳و یکی از فرشتگان ،پس از رویگردانی از فرشتگان زیردست خود ،اندیشهای ناممکن در سر پروراند که تخت خود را بااتر از ابرها بر فراز زمین قرار دهد تا از نظر رتبه با قدرت من برابر شود. ۴و او را با فرشتگانش از بلندی به زیر انداختم ،و او پیوسته در هوا بر فراز بیکران پرواز میکرد. فصل ۳۰ ۱در روز سوم ،به زمین فرمان دادم تا درختان و تپههای بزرگ و پربار و بذرهای قابل کاشت را برویاند؛ و بهشت را کاشتم و آن را محصور کردم و فرشتگان آتشین را به عنوان نگهبانان مسلح قرار دادم؛ و بدین ترتیب ،تجدید حیات را آفریدم. ۲سپس شام فرا رسید و صبح فرا رسید ،روز چهارم. [ ۳چهارشنبه ].در روز چهارم فرمان دادم که نورهای بزرگی بر فلکهای آسمانی باشند. ۴روی اولین دایره باایی ،ستارگان ،کرونو ،و روی دومین دایره آفرودیت ،روی سومین دایره آریس ،روی پنجمین دایره زئوس ،روی ششمین دایره ارمیس ،و روی هفتمین دایره کوچکتر ،ماه را قرار دادم و آن را با ستارگان کوچکتر زینت دادم. ۵و در پایین ،خورشید را برای روشنایی روز و ماه و ستارگان را برای روشنایی شب قرار دادم. ۶خورشید را که باید مطابق هر حیوان (برجهای دوازدهگانه) حرکت کند ،و من توالی ماهها و نامها و زندگیهایشان ،غرشهایشان و زمانبندیهایشان را تعیین کردم ،و اینکه چگونه باید به وقوع بپیوندند. ۷سپس شام فرا رسید و صبح فرا رسید ،روز پنجم. [ ۸پنجشنبه ].در روز پنجم به دریا فرمان دادم که ماهیان و پرندگان بالدار از انواع مختلف و همه حیواناتی که بر زمین میخزند ،بر روی چهار پا بر روی زمین راه میروند و در هوا پرواز میکنند ،نر و ماده ،و هر روحی که روح زندگی را تنفس میکند ،بیرون آورد. ۹و شام فرا رسید و صبح فرا رسید ،روز ششم. [ ۱۰جمعه ].در روز ششم ،به خرد خود فرمان دادم که انسان را از هفت قوام بیافریند :یک ،گوشت او را از زمین؛ دو ،خون او را از شبنم؛ سه ،چشمانش را از خورشید؛ چهار ،استخوانهایش را از سنگ؛ پنج ،هوش او را از سرعت فرشتگان و از ابر؛ شش ،رگها و موهایش را از علف زمین؛ هفت ،روح او را از نفس من و از باد. ۱۱و من به او هفت طبیعت دادم :برای جسم شنوایی ،برای بینایی چشم ،برای روح بویایی ،برای امسه رگها ،برای چشایی خون ،برای بردباری استخوانها ،و برای هوش شیرینی (لذت). ۱۲من سخنی زیرکانه اندیشیدم و گفتم :من انسان را از طبیعت نامرئی و از طبیعت مرئی آفریدم ،مرگ و زندگی و تصویر او از هر دو است ،او مانند برخی از مخلوقات ،سخن میداند ،کوچک در بزرگی و دوباره بزرگ در کوچکی ،و من او را بر روی زمین قرار دادم،
کتاب اسرار خنوخ
فرشته دوم ،محترم ،بزرگ و باشکوه ،و او را به عنوان حاکم منصوب کردم تا بر روی زمین حکومت کند و از حکمت من برخوردار باشد ،و از میان تمام مخلوقات من ،کسی مانند او در زمین نبود. ۱۳و من برای او نامی از چهار جزء تشکیل دهنده ،از شرق ،از غرب ،از جنوب ،از شمال ،تعیین کردم و چهار ستاره مخصوص برای او تعیین کردم و نام او را آدم گذاشتم و دو راه ،نور و تاریکی ،را به او نشان دادم و به او گفتم: « ۱۴این خوب است و آن بد» ،تا بدانم که آیا او نسبت به من محبت دارد یا نفرت ،تا مشخص شود که کدام یک از نژاد او مرا دوست دارند. ۱۵زیرا من طبیعت او را دیدهام ،اما او طبیعت خود را ندیده است ،بنابراین با ندیدن ،گناه بدتری مرتکب خواهد شد ،و من گفتم« :بعد از گناه چه چیزی جز مرگ وجود دارد؟» ۱۶و من خواب را در او قرار دادم و او به خواب رفت .و من از او یک دنده گرفتم و برای او همسری آفریدم تا مرگ از طریق همسرش به او برسد .و من آخرین کلم او را گرفتم و نام او را مادر ،یعنی حوا ،گذاشتم. فصل ۳۱ ۱آدم بر روی زمین حیات یافت ،و من باغی در عدن در شرق آفریدم تا او عهد را نگاه دارد و فرمان را حفظ کند. ۲من آسمانها را برای او گشودم تا فرشتگانی را که سرود پیروزی میخوانند و نور تاریک را ببیند. ۳و او پیوسته در بهشت بود ،و شیطان فهمید که من میخواهم جهانی دیگر بیافرینم ،زیرا آدم بر زمین فرمانروا بود ،تا بر آن حکومت کند و آن را اداره نماید. ۴ابلیس روح پلید مکانهای پایین است ،او به عنوان یک فراری ،سوتونا را از آسمانها ساخت ،همانطور که نامش شیطان بود ،بنابراین او با فرشتگان متفاوت شد ،اما طبیعت او هوش او را تا آنجا که درک او از چیزهای درست و گناهآلود بود ،تغییر نداد. ۵و او محکومیت خود و گناهی را که قبلا مرتکب شده بود ،درک کرد ،از این رو فکری علیه آدم در ذهنش پروراند ،به این شکل وارد شد و حوا را اغوا کرد ،اما آدم را لمس نکرد. ۶اما من جهل را نفرین کردم ،اما آنچه را که قبلا برکت داده بودم ،یعنی کسانی را که نفرین نکردم ،نه انسان را ،نه زمین را ،و نه موجودات دیگر را ،بلکه میوه بد انسان و اعمال او را نفرین کردم. فصل ۳۲ ۱به او گفتم« :تو خاکی هستی و به خاکی که تو را از آن گرفتم ،خواهی رفت و تو را نابود نخواهم کرد ،بلکه تو را به جایی که از آن گرفتم ،خواهم فرستاد». ۲آنگاه میتوانم دوباره تو را در بازگشتم برگیرم! ۳و من همه مخلوقات مرئی و نامرئی خود را برکت دادم .و آدم پنج ساعت و نیم در بهشت بود. ۴و من روز هفتم را که سبت است ،روزی که او از تمام کارهایش آرام گرفت ،برکت دادم. فصل ۳۳ فصل هشتم .1و من روز هشتم را نیز تعیین کردم ،تا روز هشتم ،نخستین آفریده پس از کار من باشد ،و هفت روز اول به شکل هفتمین هزار بچرخند ،و در آغاز هشتمین هزار ،زمانی بیشمار و بیپایان باشد ،بدون سال ،نه ماه ،نه هفته ،نه روز و نه ساعت. ۲و اکنون ،خنوخ ،هر آنچه را که به تو گفتهام ،هر آنچه را که فهمیدهای ،هر آنچه را که از چیزهای آسمانی دیدهای ،هر آنچه را که بر زمین دیدهای ،و هر آنچه را که با خرد عظیم خود در کتابها نوشتهام ،همه این چیزها را من از بااترین پایه تا پایینترین و تا پایان ،ابداع و آفریدهام و هیچ مشاور یا وارثی برای آفریدههای من نیست. ۳من جاودانه هستم ،با دستها ساخته نشدهام و تغییر نمیکنم. ۴فکر من مشاور من است ،حکمت و کلم من ساخته میشوند ،و چشمان من همه چیز را میبیند که چگونه اینجا ایستادهاند و از وحشت میلرزند. ۵اگر روی خود را برگردانم ،همه چیز نابود خواهد شد. ۶و ای خنوخ ،ذهن خود را به کار گیر و کسی را که با تو سخن میگوید بشناس و کتابهایی را که خود نوشتهای ،بردار. ۷و من سموئیل و راگوئیل را که تو را به باا هدایت کردند ،و کتابها را به تو میدهم ،و به زمین فرود آی ،و هر آنچه را که به تو گفتهام، و هر آنچه را که از آسمان پایین تا تخت من دیدهای ،و همه لشکرها را برای پسرانت بازگو کن. ۸زیرا من همه نیروها را آفریدم ،و هیچکس نیست که در برابر من مقاومت کند یا خود را مطیع من نسازد .زیرا همه مطیع سلطنت من هستند و برای حکومت یگانه من تلش میکنند. ۹کتابهای دستخط را به آنها بدهید ،و آنها آنها را خواهند خواند و مرا به عنوان خالق همه چیز خواهند شناخت ،و خواهند فهمید که خدای دیگری جز من وجود ندارد. ۱۰و بگذارید کتابهای نوشتهی دست تو را فرزندان به فرزندان ،نسل به نسل ،و قوم به قوم توزیع کنند. ۱۱و ای خنوخ ،من شفیع خود ،میکائیل ،آرشیتکت را به تو میدهم ،به خاطر دستنوشتههای پدرانت ،آدم ،شیث ،انوش ،قینان ،مهللئیل و پدرت یارد.
کتاب اسرار خنوخ
فصل ۳۴ ۱آنها فرامین و یوغ مرا رد کردهاند ،نسل بیارزشی برخاسته است که از خدا نمیترسد و حاضر نیست در برابر من سجده کند ،بلکه شروع به سجده در برابر خدایان بیهوده کرده و وحدت مرا انکار کرده است و تمامی زمین را با دروغها ،گناهان ،شهوترانیهای نفرتانگیز ،یکی با دیگری ،و انواع شرارتهای ناپاک دیگر که بیان آنها منزجرکننده است ،پر کردهاند. ۲و بنابراین ،من طوفانی بر زمین خواهم فرستاد و همه انسانها را نابود خواهم کرد و تمام زمین در تاریکی عظیمی فرو خواهد ریخت. فصل ۳۵ ۱اینک از نسل ایشان نسل دیگری ،مدتها بعد ،ظهور خواهد کرد ،اما بسیاری از ایشان بسیار سیریپذیر خواهند بود. ۲آن کس که آن نسل را برمیانگیزد ،کتابهای دستخط تو ،کتابهای پدرانت را برایشان آشکار خواهد کرد ،به آنان که باید سرپرستی جهان را به ایشان نشان دهد ،به مردان وفادار و عملکنندگان مورد رضایت من ،که نام مرا بیهوده نمیشناسند. ۳و آنها به نسل دیگری خواهند گفت ،و کسانی که آن را خواندهاند ،پس از آن ،بیش از نسل اول جلل خواهند یافت. فصل ۳۶ فصل بیست و یکم .1اکنون ،خنوخ ،به تو سی روز مهلت میدهم تا در خانهات بمانی و به پسرانت و همه اهل خانهات بگویی تا همه آنچه را که تو به ایشان میگویی از من بشنوند و بخوانند و بفهمند که خدای دیگری جز من نیست. ۲و اینکه ایشان همیشه فرامین مرا نگاه دارند و شروع به خواندن و گرفتن کتابهای نوشتهی دست تو کنند. ۳و پس از سی روز ،فرشتهام را برای تو میفرستم و او تو را از زمین و از پسرانت نزد من خواهد برد. فصل ۳۷ فصل بیست و یکم .و خداوند یکی از فرشتگان مسنتر ،وحشتناک و تهدیدآمیز را فراخواند و او را در کنار من قرار داد ،به سفیدی برف و دستانش مانند یخ ،با ظاهری از یخبندان شدید .او صورت مرا یخ زد ،زیرا من نمیتوانستم وحشت خداوند را تحمل کنم ،همانطور که تحمل آتش اجاق و گرمای خورشید و یخبندان هوا ممکن نیست. ۲و خداوند به من گفت« :خنوخ ،اگر صورتت اینجا یخ نزده باشد ،هیچ کس نمیتواند روی تو را ببیند». فصل ۳۸ فصل بیست و یکم .1و خداوند به کسانی که نخست مرا باا بردند ،گفت« :خنوخ را با خود به زمین بیاورید و تا روز معین منتظر او باشید». ۲و مرا شبانه بر بسترم نشاندند. ۳و متوشالح که منتظر آمدن من بود و روز و شب بر تخت من نگهبانی میداد ،چون آمدن مرا شنید ،از هیبت لبریز شد و من به او گفتم : «بگذار تمام اهل خانهام جمع شوند تا همه چیز را به ایشان بگویم». فصل ۳۹ ۱ای فرزندان من ،ای عزیزان من ،به نصیحت پدرتان گوش فرا دهید ،آنگونه که مطابق خواست خداوند است. ۲امروز به من اجازه داده شده است که نزد شما بیایم و نه از لبهای خود ،بلکه از لبهای خداوند ،هر آنچه هست و بود و هر آنچه اکنون هست و هر آنچه تا روز داوری خواهد بود را به شما اعلم کنم. ۳زیرا خداوند مرا به سوی شما فرستاده است ،پس سخنان لبهای مرا میشنوید ،سخنان مردی که برای شما بزرگ شده است ،اما من کسی هستم که روی خداوند را دیدهام ،مانند آهنی که از آتش میدرخشد ،جرقه میزند و میسوزاند، ۴اکنون تو به چشمان من مینگری ،چشمان انسانی که برای تو پر از معنا است ،اما من چشمان خداوند را دیدهام ،که مانند پرتوهای خورشید میدرخشند و چشمان انسان را از هیبت لبریز میکنند. ۵٫فرزندانم ،اکنون شما دست راست مردی را میبینید که به شما یاری میرساند ،اما من دست راست خداوند را دیدهام که آسمان را پر میکند و به من یاری میرساند. ۶تو قطبنمای کار مرا مانند کار خودت میبینی ،اما من قطبنمای بیکران و کامل خداوند را دیدهام که پایانی ندارد. ۷شما سخنان لبهای مرا میشنوید ،همانطور که من سخنان خداوند را شنیدم ،مانند رعد عظیم که پیوسته با ابرهای پراکنده همراه است. ۸و اکنون ،فرزندانم ،سخنان پدر زمین را بشنوید ،چه ترسناک و هولناک است که در برابر فرمانروای زمین حاضر شویم ،چه بسیار هولناکتر و هولناکتر است که در برابر فرمانروای آسمان ،کنترلکنندهی زندگان و مردگان و لشکریان آسمانی حاضر شویم .چه کسی میتواند آن درد بیپایان را تحمل کند؟
کتاب اسرار خنوخ
فصل ۴۰ ۱و اکنون ،فرزندانم ،من همه چیز را میدانم ،زیرا این از لبهای خداوند است و چشمان من این را از ابتدا تا انتها دیده است. ۲من همه چیز را میدانم و همه چیز را در کتابها نوشتهام ،آسمانها و پایان آنها ،و فراوانی آنها ،و همه لشکرها و لشکرکشیهای آنها. ۳من ستارگان را ،آن همه بیشمارشان را ،اندازهگیری و توصیف کردهام. ۴کدام مردی گردشها و ورودهای آنها را دیده است؟ زیرا حتی فرشتگان هم تعداد آنها را نمیبینند ،در حالی که من نامهای همه آنها را نوشتهام. ۵و من دایره خورشید و پرتوهای آن را اندازه گرفتم ،ساعات را شمردم ،همچنین همه چیزهایی را که بر زمین میگذرند نوشتم ،چیزهایی را که تغذیه میشوند و همه دانههای کاشته شده و کاشته نشده که زمین تولید میکند و همه گیاهان و هر علف و هر گل و بوهای شیرین آنها و نامهای آنها و اقامتگاه ابرها و ترکیب آنها و بالهای آنها و اینکه چگونه باران و قطرات باران را حمل میکنند ،نوشتم. ۶و من همه چیز را بررسی کردم و راه رعد و برق را نوشتم ،و آنها کلیدها و نگهبانان آنها ،ظهور آنها ،و راهی که میروند را به من نشان دادند؛ این [روشنایی] به آرامی با زنجیری به اندازه کافی رها میشود ،مبادا با زنجیری سنگین و خشونت ،ابرهای خشمگین را فرو ریزد و همه چیز را بر روی زمین نابود کند. ۷من گنجینههای برف و انبارهای هوای سرد و یخبندان را نوشتم و کلیددار فصل آنها را مشاهده کردم ،او ابرها را با آنها پر میکند و گنجینهها را تمام نمیکند. ۸و من جایگاههای بادها را نوشتم و مشاهده کردم و دیدم که چگونه دارندگان کلید آنها ترازوها و پیمانههایی را حمل میکنند؛ ابتدا آنها را در یک ترازو و سپس در ترازوی دیگر قرار میدهند و آنها را با دقت و بر اساس پیمانه بر روی تمام زمین رها میکنند ،مبادا با نفسهای سنگین زمین را به سنگ تبدیل کنند. ۹و من تمام زمین ،کوههای آن و همه تپهها ،مزارع ،درختان ،سنگها ،رودخانهها را اندازه گرفتم ،همه موجودات را نوشتم ،ارتفاع از زمین تا آسمان هفتم و به سمت پایین تا پایینترین جهنم ،و جایگاه داوری ،و جهنم بسیار بزرگ ،باز و گریان را. ۱۰و دیدم که زندانیان چگونه در رنج و عذابند و در انتظار داوری بیپایانند. ۱۱و من هم هه کسانی را که توسط قاضی داوری میشدند ،و هم هه احکام (احکام) و هم هه اعمالشان را نوشتم. فصل ۴۱ ۱و من همه نیاکان را از همه زمانها با آدم و حوا دیدم ،و آهی کشیدم و اشک ریختم و از تباهی و بیآبرویی آنها گفتم: « ۲وای بر من از ناتوانی خود و از ناتوانی پدرانم» .و در دلم اندیشیدم و گفتم: « ۳خوشا به حال کسی که زاده نشده یا زاده شده و در برابر روی خداوند گناه نکند ،که به این مکان نیاید و یوغ این مکان را نیاورد»! فصل ۴۲ فصل بیست و یکم .من کلیدداران و نگهبانان دروازههای جهنم را دیدم که مانند مارهای بزرگ ایستاده بودند ،و چهرههایشان مانند چراغهای خاموش ،و چشمان آتشین و دندانهای تیزشان .و همه کارهای خداوند را دیدم که چگونه درست است ،در حالی که کارهای انسان برخی خوب و برخی دیگر بد است ،و در کارهایشان کسانی که به بدی دروغ میگویند ،شناخته میشوند. فصل ۴۳ ۱من فرزندانم ،هر کار و هر پیمانه و هر داوری عادانه را سنجیده و نوشتم. ۲همانطور که یک سال از سال دیگر شریفتر است ،یک انسان نیز از انسان دیگر شریفتر است ،برخی به خاطر داراییهای فراوان ،برخی به خاطر حکمت قلب ،برخی به خاطر هوش ویژه ،برخی به خاطر حیلهگری ،یکی به خاطر سکوت لب ،دیگری به خاطر پاکیزگی ،یکی به خاطر قدرت ،دیگری به خاطر زیبایی ،یکی به خاطر جوانی ،دیگری به خاطر تیزهوشی ،یکی به خاطر اندام ورزیده ،دیگری به خاطر حساسیت ،بگذارید این [سخن] در همه جا شنیده شود ،اما هیچ کس بهتر از کسی نیست که از خدا میترسد ،او در آینده باشکوهتر خواهد بود. فصل ۴۴ ۱خداوند با دستان خود ،انسان را به شباهت چهره خود آفرید ،خداوند او را کوچک و بزرگ ساخت. ۲هر که به روی حاکم بیاحترامی کند و از روی خداوند بیزار باشد ،روی خداوند را تحقیر کرده است و هر که خشم خود را بر انسانی بدون آسیب فرو ریزد ،خشم عظیم خداوند او را خواهد کشت .هر که بر روی انسانی از روی سرزنش آب دهان بیندازد ،در داوری بزرگ خداوند نابود خواهد شد. ۳خوشا به حال کسی که دل خود را با کینه علیه کسی متوجه نکند و به آسیبدیدگان و محکومان یاری رساند و دلشکستگان را برخیزاند و به نیازمندان خیرات دهد ،زیرا در روز داوری بزرگ ،هر وزن ،هر پیمانه و هر ترازو مانند بازار خواهد بود ،یعنی در ترازو آویخته میشوند و در بازار قرار میگیرند و هر کس اندازه خود را خواهد دانست و بر اساس پیمانه خود پاداش خواهد گرفت.
کتاب اسرار خنوخ
فصل ۴۵ ۱هر که برای تقدیم قربانی در پیشگاه خداوند شتاب کند ،خداوند نیز به سهم خود با عطای کارش ،آن قربانی را تسریع خواهد کرد. ۲اما هر که چراغ خود را پیش روی خداوند روشن کند و داوری درست نکند ،خداوند گنج او را در قلمرو اعلی افزایش نخواهد داد. ۳وقتی خداوند نان ،یا شمع ،یا گوشت (مثلا گاو) یا هر قربانی دیگری را مطالبه میکند ،آن چیز مهمی نیست؛ بلکه خداوند قلبهای پاک را مطالبه میکند و با همه اینها فقط قلب انسان را میآزماید. فصل ۴۶ ۱ای قوم من ،بشنوید و سخنان لبهای مرا بپذیرید. ۲اگر کسی هدایایی برای حاکم زمینی بیاورد و در دل خود افکار خائنانه داشته باشد ،و حاکم این را بداند ،آیا بر او خشمگین نخواهد شد و هدایای او را رد نخواهد کرد و او را به داوری نخواهد سپرد؟ ۳یا اگر کسی با فریب زبان ،خود را به دیگری خوب بنمایاند ،اما در دل خود پلیدی داشته باشد ،آیا آن دیگری خیانت دل خود را نخواهد فهمید و خود محکوم نخواهد شد ،زیرا دروغش بر همه آشکار است؟ ۴و هنگامی که خداوند نور بزرگی بفرستد ،آنگاه داوری برای عادل و ظالم خواهد بود و هیچ کس از آن پنهان نخواهد ماند. فصل ۴۷ فصل بیست و یکم .و اکنون ،فرزندانم ،در دلهای خود اندیشه کنید و سخنان پدرتان را که همه از لبهای خداوند به شما رسیده است ،به خوبی به خاطر بسپارید. ۲این کتابهای خط پدرت را بگیر و بخوان. ۳زیرا کتابها بسیارند و در آنها همه کارهای خداوند را خواهید آموخت ،هر آنچه از آغاز آفرینش بوده و تا پایان زمان خواهد بود. ۴و اگر نوشته مرا رعایت کنید ،به خداوند گناه نخواهید کرد؛ زیرا جز خداوند ،نه در آسمان ،نه در زمین ،نه در ژرفترین جایها ،و نه در یک پایه ،کسی دیگر نیست. ۵خداوند پایهها را در ناشناختهها قرار داده و آسمانهای مرئی و نامرئی را گسترانیده است .او زمین را بر آبها استوار کرده و موجودات بیشماری را آفریده است .و کیست که آب و پایههای نااستوار را شمرده باشد ،یا غبار زمین ،یا شن دریا ،یا قطرات باران ،یا شبنم صبحگاهی ،یا نفسهای باد را؟ کیست که زمین و دریا و زمستان پایدار را پر کرده است؟ ۶من ستارگان را از آتش بریدم و آسمان را زینت دادم و آن را در میان آنها قرار دادم. فصل ۴۸ ۱اینکه خورشید در امتداد هفت دایره آسمانی حرکت میکند ،که وعدهگاه صد و هشتاد و دو تخت هستند ،اینکه در یک روز کوتاه غروب میکند ،و دوباره صد و هشتاد و دو ،اینکه در یک روز بزرگ غروب میکند ،و او دو تخت دارد که بر آنها استراحت میکند ،و این سو و آن سو باای تختهای ماهها میچرخند ،از هفدهمین روز ماه سیوان تا ماه تتوان پایین میرود ،و از هفدهم تتوان باا میرود. ۲و بدین ترتیب به زمین نزدیک میشود ،آنگاه زمین وجود دارد و میوههای خود را میرویاند ،و هنگامی که میرود ،زمین غمگین میشود و درختان و هیچ میوهای شکوفا نمیشود. ۳او همه اینها را با سنجش دقیق ساعات سنجید و با حکمت خود ،از چیزهای مرئی و نامرئی ،معیاری تعیین کرد. ۴او از نامرئی ،همه چیز را مرئی ساخت ،در حالی که خودش نامرئی بود. ۵٫بدینسان ،فرزندانم ،شما را آگاه میسازم و کتابها را در میان فرزندانتان ،در همه نسلهایتان و در میان ملتهایی که شعور خداترسی دارند، توزیع میکنم .بگذارید آنها را بپذیرند و باشد که آنها را بیش از هر غذا یا شیرینی زمینی دوست بدارند و آنها را بخوانند و خود را به آنها بسپارند. ۶و کسانی که خداوند را نمیفهمند ،از خدا نمیترسند ،نمیپذیرند ،بلکه رد میکنند ،و آنها را (در کتابها) نمیپذیرند ،داوری وحشتناکی در انتظار آنهاست. ۷خوشا به حال کسی که یوغ آنها را بر دوش کشد و آنها را با خود بکشد ،زیرا او در روز داوری بزرگ آزاد خواهد شد. فصل ۴۹ ۱فرزندانم ،من برای شما سوگند یاد میکنم ،اما نه به هیچ سوگندی ،نه به آسمان ،نه به زمین ،و نه به هیچ مخلوق دیگری که خدا آفریده است. ۲خداوند فرمود« :در من نه سوگند هست و نه بیعدالتی ،بلکه حقیقت». ۳اگر در مردم راستی نباشد ،پس باید به «آری ،آری» یا «نه ،نه» قسم بخورند. ۴و من برای شما سوگند میخورم ،آری ،آری ،که هیچ انسانی در رحم مادرش نبوده است ،مگر اینکه پیش از آن ،حتی برای هر یک از آنها جایی برای آرامش روح آماده شده است ،و معیاری تعیین شده است که چقدر قرار است انسان در این دنیا آزمایش شود. ۵آری ،ای فرزندان ،خود را فریب ندهید ،زیرا از پیش برای هر جان انسان جایی آماده شده است.
کتاب اسرار خنوخ
فصل ۵۰ ۱من کار هر انسانی را نوشتهام و هیچ زادهای بر زمین نمیتواند پنهان بماند و کارهایش پوشیده نمیماند. ۲من همه چیز را میبینم. ۳پس اکنون ،فرزندانم ،با صبر و فروتنی ،روزهای خود را سپری کنید تا وارث حیات جاودان شوید. ۴به خاطر خداوند ،هر زخم ،هر آسیب ،هر سخن بد و حملهای را تحمل کنید. ۵اگر به شما بدی شد ،آن را به همسایه یا دشمن برنگردانید ،زیرا خداوند آن را به شما باز خواهد گرداند و در روز داوری بزرگ ،انتقام گیرنده شما خواهد بود ،تا در اینجا در میان مردم انتقامی نباشد. ۶هر که از شما طل یا نقره را برای برادر خود خرج کند ،در دنیای آینده گنج فراوانی دریافت خواهد کرد. ۷به بیوهزنان ،یتیمان و غریبان آسیب نرسانید ،مبادا خشم خدا بر شما نازل شود. فصل ۵۱ ۱دستهای خود را به اندازه توانتان به سوی فقرا دراز کنید. ۲نقرهات را در زمین پنهان مکن. ۳به مرد مؤمن در سختیها کمک کن ،و در زمان سختیات ،سختی به تو نخواهد رسید. ۴و هر یوغ سنگین و ظالمانهای که بر شما وارد میشود ،همه را به خاطر خداوند تحمل کنید و بدین ترتیب پاداش خود را در روز داوری خواهید یافت. ۵چه نیکوست که صبح ،ظهر و عصر برای جلل خالق خود به مسکن خداوند بروید. ۶زیرا هر موجود زندهای او را تسبیح میگوید ،و هر آفریدهی دیدنی و نادیدنی او را ستایش میکند. فصل ۵۲ ۱خوشا به حال کسی که لبهای خود را به ستایش خدای صبایوت میگشاید و خداوند را در دل خود ستایش میکند. ۲ملعون باد هر کسی که لبهای خود را برای تحقیر و افترا زدن به همسایهاش میگشاید ،زیرا او خدا را تحقیر میکند. ۳خوشا به حال کسی که لبهای خود را به ستایش و حمد خدا میگشاید. ۴در تمام ایام عمرش ،ملعون باد در حضور خداوند ،کسی که لب به نفرین و دشنام میگشاید. ۵خوشا به حال کسی که هم هه کارهای خداوند را مبارک میشمارد. ۶ملعون باد کسی که آفرینش خداوند را تحقیر کند. ۷خوشا به حال کسی که به پایین مینگرد و افتادگان را برمیخیزاند. ۸ملعون باد کسی که به نابودی چیزی که از آن او نیست چشم دوخته و مشتاق آن است. ۹خوشا به حال کسی که پایههای پدرانش را که از ابتدا استوار شدهاند ،نگاه میدارد. ۱۰ملعون باد کسی که فرایض پدران خود را تحریف میکند. ۱۱خوشا به حال کسی که صلح و عشق را میکارد. ۱۲ملعون باد کسی که مزاحم کسانی شود که همسایه خود را دوست دارند. ۱۳خوشا به حال کسی که با زبان و دل فروتن با همه سخن میگوید. ۱۴ملعون باد کسی که به زبان خود از صلح سخن میگوید ،در حالی که در دلش صلحی جز شمشیر نیست. ۱۵زیرا همه این چیزها در روز داوری بزرگ ،در ترازوها و دفاتر آشکار خواهد شد. فصل ۵۳ ۱و اکنون ،فرزندانم ،مگویید« :پدر ما در پیشگاه خدا ایستاده و برای گناهان ما دعا میکند» ،زیرا هیچ یاوری برای کسی که گناه کرده است ،وجود ندارد. ۲شما میبینید که چگونه من تمام کارهای هر انسانی را ،پیش از آفرینش او ،نوشتم ،هر آنچه را که در میان همه انسانها برای همیشه انجام میشود ،و هیچ کس نمیتواند دستخط مرا بگوید یا روایت کند ،زیرا خداوند تمام خیاات انسان را میبیند که چگونه بیهوده هستند ،و در کجای گنجینههای قلب قرار دارند. ۳و اکنون ،فرزندانم ،تمام سخنان پدرتان را که به شما میگویم ،خوب به خاطر بسپارید ،مبادا پشیمان شوید و بگویید« :چرا پدرمان به ما نگفت؟» فصل ۵۴ ۱در آن زمان ،چون این را نمیفهمی ،بگذار این کتابهایی که به تو دادهام ،میراثی برای آرامش تو باشند. ۲آنها را به همه کسانی که میخواهند ،بدهید و به آنها تعلیم دهید تا کارهای بسیار بزرگ و شگفتانگیز خداوند را ببینند.
کتاب اسرار خنوخ
فصل ۵۵ ۱فرزندانم ،اینک روز اجل من و شبستان زمان نزدیک میشود. ۲زیرا فرشتگانی که با من خواهند آمد ،پیش روی من ایستادهاند و مرا به جدایی از تو ترغیب میکنند؛ آنها اینجا بر روی زمین ایستادهاند و منتظرند که به آنها چه گفته شده است. ۳زیرا فردا به آسمان ،به اورشلیم اعلی ،به میراث جاودانی خود ،باا خواهم رفت. ۴بنابراین ،به شما دستور میدهم که در پیشگاه خداوند ،تمام خشنودی او را به جا آورید. فصل ۵۶ ۱متوشالح به پدرش خنوخ پاسخ داد و گفت« :ای پدر ،چه چیزی را میتوانم در نظر تو پسندیده کنم تا خانههای ما و پسرانت را برکت دهی و قوم تو به واسطه تو جلل یابند و آنگاه ،چنانکه خداوند فرموده است ،تو بتوانی بدین گونه رهسپار شوی؟» ۲خنوخ به پسرش متوشالح پاسخ داد و گفت« :بشنو ،فرزند ،از زمانی که خداوند مرا با روغن جلل خود مسح کرد ،هیچ غذایی در من نبوده است و جان من لذت زمینی را به یاد نمیآورد و هیچ چیز زمینی را نمیخواهم»! فصل ۵۷ ۱فرزندم متوشاام ،همه برادرانت و خانواده ما و بزرگان قوم را فرا بخوان تا با ایشان سخن بگویم و چنانکه برای من مقدر شده است، بروم. ۲و متوشالح شتاب کرد و برادرانش ،رگیم ،ریمان ،اوخان ،کرمیون ،گیداد و همه بزرگان قوم را پیش روی پدرش خنوخ فراخواند و آنها را برکت داد و به آنها گفت: فصل ۵۸ ۱فرزندانم ،امروز به من گوش دهید. ۲در آن روزها که خداوند به خاطر آدم به زمین فرود آمد و از همه آفریدگانش که خود آفریده بود ،دیدار کرد ،پس از همه آنها آدم را آفرید و خداوند همه جانوران زمین ،همه خزندگان و همه پرندگانی را که در هوا پرواز میکنند ،فراخواند و همه آنها را پیش روی پدرمان آدم آورد. ۳و آدم به هم هه موجودات روی زمین نام داد. ۴و خداوند او را بر همه چیز مسلط گردانید و همه چیز را زیر دست او مطیع او گردانید و آنها را گنگ و بیهوش گردانید تا از انسان فرمان ببرند و مطیع و فرمانبردار او باشند. ۵بدینگونه خداوند هر انسانی را بر تمام داراییهای خود حاکم آفرید. ۶خداوند هیچ حیوانی را به خاطر انسان قضاوت نخواهد کرد ،بلکه در این دنیا ،جان انسانها را به خاطر حیواناتشان قضاوت خواهد کرد؛ زیرا انسانها جایگاه ویژهای دارند. ۷و همانطور که هر جان انسان بر حسب عدد است ،به همین ترتیب ،حیوانات و همه جانهای حیواناتی که خداوند آفریده است ،تا داوری بزرگ هلک نخواهند شد و اگر انسان آنها را بد تغذیه کند ،او را متهم خواهند کرد. فصل ۵۹ ۱هر که جان حیوانات را آلوده کند ،جان خود را آلوده کرده است. ۲زیرا انسان حیوانات پاک را برای قربانی گناه میآورد تا شفای جان خود را بیابد. ۳و اگر حیوانات و پرندگان پاک را برای قربانی بیاورند ،انسان شفا مییابد ،جان خود را شفا میدهد. ۴همه چیز برای غذا به شما داده میشود ،آن را به چهار پا ببندید ،یعنی برای شفای کامل ،او روح خود را شفا میدهد. ۵اما هر که حیوانی را بدون جراحت بکشد ،جان خود را کشته و گوشت خود را نجس ساخته است. ۶و هر که در نهان به حیوانی آسیبی برساند ،این عملی زشت است و جان خود را آلوده میکند. فصل ۶۰ ۱کسی که جان انسانی را میکشد ،جان خود را میکشد و جسم خود را میکشد و برای او هرگز درمانی نیست. ۲هر که کسی را در دامی گرفتار کند ،خود نیز در آن گرفتار خواهد شد و برای او هرگز درمانی نخواهد بود. ۳هر که انسانی را در هر ظرفی قرار دهد ،عذاب او در داوری بزرگ برای همیشه کم نخواهد بود. ۴کسی که کار نادرست میکند یا علیه کسی بد میگوید ،هرگز نمیتواند برای خود عدالت برقرار کند.
کتاب اسرار خنوخ
فصل ۶۱ فصل بیست و یکم . ... ۲خوشا به حال کسانی که به خانههای خوب وارد میشوند ،زیرا در خانههای بد ،نه آرامشی هست و نه بازگشتی. ۳٫فرزندانم ،کوچک و بزرگ ،بشنوید! هنگامی که انسان اندیشه نیک را در دل خود جای میدهد و هدایایی از کارهای خود را پیش روی خداوند میآورد ،در حالی که دستهایش آنها را نساخته است ،آنگاه خداوند روی خود را از کار دستش برمیگرداند و او (انسان) نمیتواند کار دستهایش را بیابد. ۴و اگر دستانش آن را ساخته باشد ،اما دلش ناله کند ،و دلش از ناله کردن بیوقفه دست نکشد ،هیچ سودی نخواهد برد. فصل ۶۲ ۱خوشا به حال کسی که با صبر خود ،هدایای خود را با ایمان پیش روی خداوند میآورد ،زیرا او آمرزش گناهان را خواهد یافت. ۲اما اگر پیش از وقت از گفته خود برگردد ،توبهای برای او نیست؛ و اگر وقت بگذرد و به میل خود آنچه را که وعده داده شده است انجام ندهد ،پس از مرگ توبهای نخواهد بود. ۳زیرا هر کاری که انسان قبل از وقت انجام دهد ،همه نزد مردم فریب و نزد خدا گناه است. فصل ۶۳ ۱هرگاه انسان برهنگان را بپوشاند و گرسنگان را سیر کند ،پاداشی از جانب خدا خواهد یافت. ۲اما اگر دلش ناله کند ،دو شرارت مرتکب میشود :هلکت خود و هلکت آنچه میدهد؛ و برای این کار پاداشی نخواهد یافت. ۳و اگر دلش از خوراکش و تناش از پوشاکش پر باشد ،مرتکب خواری میشود و تمام تحمل فقرش را از دست میدهد و پاداش کارهای نیک خود را نخواهد یافت. ۴هر مرد متکبر و خودستا ،مورد نفرت خداوند است ،و هر سخن دروغین که به ناراستی ملبس باشد ،با تیغه شمشیر مرگ بریده خواهد شد و در آتش افکنده خواهد شد و تا ابد خواهد سوخت. فصل ۶۴ ۱هنگامی که خنوخ این سخنان را به پسرانش گفت ،همه مردم دور و نزدیک شنیدند که خداوند خنوخ را فرا میخواند .آنها با هم مشورت کردند: « ۲بیایید برویم و خنوخ را ببوسیم» .و دو هزار مرد گرد هم آمدند و به مکانی که اخوزان در آن بود ،جایی که خنوخ و پسرانش بودند، رسیدند. ۳و بزرگان قوم ،یعنی تمام جماعت ،آمدند و تعظیم کردند و شروع به بوسیدن خنوخ کردند و به او گفتند: « ۴ای پدر ما خنوخ ،تو از جانب خداوند ،فرمانروای ابدی ،متبرک باد و اکنون پسرانت و همه قوم را برکت ده تا امروز در پیشگاه تو جلل یابیم». ۵زیرا تو برای همیشه در پیشگاه خداوند جلل خواهی یافت ،زیرا خداوند تو را از میان همه مردمان روی زمین برگزیده و تو را نویسنده تمام آفرینش خود ،چه مرئی و چه نامرئی ،و فدیه دهنده گناهان بشر و یاور خانوادهات قرار داده است. فصل ۶۵ ۱و خنوخ به همه قوم خود پاسخ داد و گفت« :فرزندانم ،بشنوید ،پیش از آنکه همه آفریدگان آفریده شوند ،خداوند چیزهای دیدنی و نادیدنی را آفرید. ۲و به اندازه زمانی که بود و گذشت ،بدان که پس از آن ،انسان را به شکل خود آفرید و در او چشمهایی برای دیدن ،گوشهایی برای شنیدن ،و قلبی برای اندیشیدن ،و عقلی برای اندیشیدن قرار داد. ۳و خداوند همه کارهای انسان را دید و همه مخلوقات خود را آفرید و زمان را تقسیم کرد ،از زمان سالها را تعیین کرد و از سالها ماهها را و از ماهها روزها را و از روزها هفت روز را تعیین نمود. ۴و در آنها ساعتها را تعیین کرد و آنها را دقیقا ا اندازهگیری نمود ،تا انسان در زمان تأمل کند و سالها ،ماهها و ساعتها ،تناوب ،آغاز و پایان آنها را بشمارد ،و تا بتواند زندگی خود را از آغاز تا مرگ بشمارد ،و در گناه خود تأمل کند و کار بد و خوب خود را بنویسد؛ زیرا هیچ کاری از خداوند پنهان نیست ،تا هر انسانی کارهای خود را بداند و هرگز از تمام فرامین او سرپیچی نکند ،و دستنوشته مرا نسل به نسل حفظ کند. ۵هنگامی که تمام آفرینش ،چه مرئی و چه نامرئی ،آنگونه که خداوند آن را آفریده است ،پایان یابد ،آنگاه هر انسانی به سوی داوری بزرگ میرود و آنگاه تمام زمان و سالها فانی میشوند و از آن پس نه ماه وجود خواهد داشت و نه روز و نه ساعت ،آنها به هم چسبیده و دیگر شمرده نخواهند شد.
کتاب اسرار خنوخ
۶یک عصر وجود خواهد داشت و همه صالحانی که از داوری بزرگ خداوند رهایی مییابند ،در عصر بزرگ گرد هم خواهند آمد ،زیرا عصر بزرگ برای صالحان آغاز خواهد شد و آنها جاودانه خواهند زیست ،و در آن زمان نیز در میان آنها نه رنج ،نه بیماری ،نه تحقیر، نه اضطراب ،نه نیاز ،نه خشونت ،نه شب و نه تاریکی ،بلکه نور بزرگ خواهد بود. ۷و آنها دیواری بزرگ و ویراننشدنی و بهشتی روشن و فسادناپذیر خواهند داشت ،زیرا همه چیزهای فسادپذیر از بین خواهند رفت و حیات جاودان خواهد بود. فصل ۶۶ فصل چهارم ۱و اکنون ،فرزندانم ،جانهای خود را از هرگونه بیعدالتی ،مانند آنچه خداوند از آن بیزار است ،دور نگه دارید. ۲با ترس و لرز پیش روی او راه بروید و تنها او را خدمت کنید. ۳در برابر خدای حقیقی سجده کنید ،نه در برابر بتهای بیمعنی ،بلکه در برابر تصویر او سجده کنید و همه هدایای عادانه را پیش روی خداوند بیاورید .خداوند از بیعدالتی متنفر است. ۴زیرا خداوند همه چیز را میبیند؛ وقتی انسان در دل خود اندیشه میکند ،آنگاه عقلها را نصیحت میکند ،و هر اندیشهای همیشه در پیشگاه خداوند است ،که زمین را استوار ساخت و همه موجودات را بر آن قرار داد. ۵اگر به آسمان بنگری ،خداوند آنجاست؛ اگر به ژرفای دریا و تمام زیر زمین بیندیشی ،خداوند آنجاست. ۶زیرا خداوند همه چیز را آفریده است .در برابر مصنوعات بشر سر تعظیم فرود نیاورید و خداون تد همه آفرینش را ترک نکنید ،زیرا هیچ کاری نمیتواند از پیشگاه خداوند پنهان بماند. ۷فرزندانم ،با بردباری ،فروتنی ،صداقت ،خشم ،اندوه ،ایمان و راستی ،توکل به وعدهها ،بیماری ،دشنام ،زخمها ،وسوسه ،برهنگی و محرومیت ،گام بردارید و یکدیگر را دوست بدارید تا از این عصر بیماریها بیرون آیید و وارث زمان جاودان شوید. ۸خوشا به حال عادانی که از داوری بزرگ رهایی مییابند ،زیرا آنها هفت برابر بیشتر از خورشید خواهند درخشید ،زیرا در این دنیا یک هفتم از همه چیز ،نور ،تاریکی ،غذا ،لذت ،غم ،بهشت ،شکنجه ،آتش ،یخبندان و چیزهای دیگر ،گرفته میشود؛ او همه را به نگارش درآورده است تا شما بخوانید و بفهمید. فصل ۶۷ ۱هنگامی که خنوخ با مردم سخن گفت ،خداوند تاریکی را بر زمین فرستاد و تاریکی پدید آمد و آن مردانی را که با خنوخ ایستاده بودند، فرا گرفت و آنها خنوخ را به آسمان باا ،جایی که خداوند است ،بردند؛ و او را پذیرفت و پیش روی خود قرار داد ،و تاریکی از زمین ناپدید شد و روشنایی دوباره آمد. ۲و مردم دیدند و نفهمیدند که چگونه خنوخ ربوده شده است ،و خدا را ستایش کردند و طوماری یافتند که در آن «خدای نادیده» نقش بسته بود؛ و همه به خانههای خود رفتند. فصل ۶۸ ۱خنوخ در ششمین روز از ماه سیوان به دنیا آمد و سیصد و شصت و پنج سال زندگی کرد. ۲او در روز اول ماه سیوان به آسمان برده شد و شصت روز در آسمان ماند. ۳او تمام این نشانههای تمام آفرینش را که خداوند آفریده بود ،نوشت و سیصد و شصت و شش کتاب نوشت و آنها را به پسرانش سپرد و سی روز روی زمین ماند و در ششمین روز ماه سیوان ،در همان روز و ساعتی که متولد شده بود ،دوباره به آسمان برده شد. ۴همانطور که طبیعت هر انسانی در این زندگی تاریک است ،لقاح ،تولد و عزیمت او از این زندگی نیز تاریک است. ۵در ساعتی که نطفهاش بسته شد ،در همان ساعت به دنیا آمد و در همان ساعت نیز درگذشت. ۶متوشالح و برادرانش ،همه پسران خنوخ ،شتابان در مکانی به نام اخوزان ،که خنوخ از آنجا و در جایی که به آسمان برده شده بود، مذبحی برپا کردند. ۷و گاوهای قربانی را گرفتند و همه قوم را فراخواندند و قربانی را پیش روی خداوند گذراندند. ۸همه مردم ،بزرگان قوم و تمام جماعت به جشن آمدند و هدایایی برای پسران خنوخ آوردند. ۹و آنها جشن بزرگی برپا کردند و سه روز شادی و سرور کردند و خدایی را ستایش کردند که چنین نشانهای را از طریق خنوخ به ایشان داده بود ،نشانهای که مورد لطف او قرار گرفته بود و آنها باید آن را نسل به نسل و عصر به عصر به پسران خود منتقل کنند. ۱۰آمین.