Skip to main content

Persian - The Book of Prophet Jeremiah

Page 1

‫ارمیا‬ ‫فصل ‪۱‬‬ ‫‪ ۱‬سخنان ارمیا پسر حلقیا‪ ،‬از کاهنانی که در عناتوت در سرزمین بنیامین بودند‪:‬‬ ‫‪ ۲‬که کلم خداوند در ایام یوشیا بن آمون‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬در سیزدهمین سال سلطنتش بر او نازل شد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬همچنین در ایام یهویاقیم پسر یوشیا پادشاه یهودا‪ ،‬تا پایان یازدهمین سال صدقیا پسر یوشیا پادشاه یهودا‪ ،‬تا زمانی که اورشلیم در ماه پنجم‬ ‫به اسارت برده شد‪ ،‬اتفاق افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۵‬پیش از آنکه تو را در شکم شکل دهم‪ ،‬تو را میشناختم؛ و پیش از آنکه از رحم بیرون بیایی‪ ،‬تو را تقدیس کردم و تو را پیامبری برای‬ ‫امتها قرار دادم‪.‬‬ ‫خداوندگار یهوه‪ ،‬اینک من نمیتوانم سخن بگویم‪ ،‬زیرا کودک هستم»‪.‬‬ ‫ای‬ ‫‪:‬آه‪،‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه گفتم«‬ ‫ر‬ ‫‪ ۷‬اما خداوند به من گفت« ‪:‬مگو که من کودک هستم‪ ،‬زیرا به هر جا که تو را بفرستم خواهی رفت و هر چه به تو فرمان دهم‪ ،‬خواهی‬ ‫گفت»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬از روی ایشان مترس‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬من با تو هستم تا تو را رهایی دهم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه خداوند دست خود را دراز کرد و دهان مرا لمس نمود ‪.‬و خداوند به من گفت« ‪:‬اینک کلم خود را در دهان تو نهادم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬ببین‪ ،‬من امروز تو را بر قومها و ممالک گماشتهام تا ریشهکن کنی و منهدم سازی و ویران کنی و ویران سازی و بسازی و بکاری‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت« ‪:‬ارمیا‪ ،‬چه میبینی؟ »گفتم« ‪:‬شاخهای از درخت بادام میبینم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنگاه خداوند به من گفت« ‪:‬نیک دیدی‪ ،‬زیرا من کلم خود را به انجام خواهم رساند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و کلم خداوند بار دیگر بر من نازل شده‪ ،‬گفت« ‪:‬چه میبینی؟ »گفتم« ‪:‬دیگی جوشان میبینم که رویش به سمت شمال است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنگاه خداوند به من گفت« ‪:‬بلیی از شمال بر همه ساکنان این سرزمین نازل خواهد شد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬اینک من تمام قبایل ممالک شمال را خواهم خواند و ایشان خواهند آمد و هر یک کرسی خود را در مدخل‬ ‫دروازههای اورشلیم و در برابر تمامی دیوارهای اطراف آن و در برابر تمامی شهرهای یهودا خواهند گذاشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و من داوریهای خود را علیه ایشان‪ ،‬به خاطر تمامی شرارتشان‪ ،‬که مرا ترک کردهاند و برای خدایان دیگر بخور سوزانیدهاند و‬ ‫ساختههای دست خود را پرستش کردهاند‪ ،‬صادر خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬پس کمر خود را ببند و برخیز و هر آنچه را که به تو امر میکنم به ایشان بگو و از روی ایشان هراسان مباش‪ ،‬مبادا تو را پیش روی‬ ‫ایشان شرمنده سازم‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬زیرا اینک من امروز تو را شهری مستحکم و ستونی آهنین و دیوارهایی برنجین در برابر تمامی زمین‪ ،‬در برابر پادشاهان یهودا‪ ،‬در‬ ‫برابر سرورانش‪ ،‬در برابر کاهنانش و در برابر مردم زمین‪ ،‬ساختهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و ایشان با تو خواهند جنگید‪ ،‬اما بر تو غالب نخواهند آمد‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬من با تو هستم تا تو را رهایی دهم‪.‬‬ ‫فصل ‪۲‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬برو و در گوش اورشلیم فریاد بزن و بگو ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬من تو را به یاد میآورم‪ ،‬مهربانی جوانیات را‪ ،‬عشق به ازدواجهایت را‪،‬‬ ‫آنگاه که در بیابان‪ ،‬در زمینی که کاشته نشده بود‪ ،‬از پی من میآمدی‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اسرائیل برای خداوند مقدس و نوبر محصول او بود ‪.‬هر که او را بخورد‪ ،‬لغزش خواهد خورد و بل بر ایشان نازل خواهد شد‪ ،‬میگوید‬ ‫خداوند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬ای خاندان یعقوب و ای تمامی قبایل خاندان اسرائیل‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید!‬ ‫‪ ۵‬خداوند چنین میگوید ‪:‬پدران شما در من چه گناهی یافتند که از من دور شدند و در پی باطل رفتند و خودپسند شدند؟‬ ‫‪ ۶‬و نگفتند« ‪:‬کجاست خداوند که ما را از سرزمین مصر بیرون آورد‪ ،‬و ما را در بیابان‪ ،‬در سرزمین ویرانهها و گودالها‪ ،‬در سرزمین‬ ‫خشکسالی و سایه مرگ‪ ،‬در سرزمینی که هیچکس از آن عبور نمیکرد و هیچکس در آن ساکن نبود‪ ،‬رهبری کرد؟»‬ ‫‪ ۷‬و من شما را به سرزمینی حاصلخیز آوردم تا از میوهها و نعمتهای آن بخورید‪ ،‬اما چون وارد شدید‪ ،‬سرزمین مرا آلوده کردید و میراث‬ ‫مرا مکروه ساختید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬کاهنان نگفتند« ‪:‬خداوند کجاست؟ »و مجریان شریعت مرا نشناختند ‪.‬شبانان نیز بر من عصیان ورزیدند و انبیا برای بعل نبوت کردند و‬ ‫در پی چیزهای بیفایده رفتند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بنابراین خداوند میگوید« ‪:‬من بار دیگر با شما و با فرزندان فرزندانتان دادخواهی خواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا از جزایر چیتیم عبور کرده‪ ،‬ملحظه کنید و به قیدار بفرستید و به دقت بررسی کنید و ببینید که آیا چنین چیزی هست یا نه‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آیا قومی خدایان خود را که خدا نیستند‪ ،‬تغییر دادهاند؟ اما قوم من جلل خود را به چیزی که سودی ندارد‪ ،‬تغییر دادهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ای آسمانها‪ ،‬از این شگفتزده شوید و به شدت بترسید و بسیار وحشتزده شوید‪ ،‬خداوند میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا قوم من دو کار بد مرتکب شدهاند ‪:‬مرا که سرچشمه آب حیات هستم‪ ،‬ترک کردهاند و برای خود آبانبارهایی کندهاند‪ ،‬آبانبارهایی‬ ‫شکسته که آب را در خود جای نمیدهند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آیا اسرائیل بنده است؟ آیا او غلم خانهزاد است؟ چرا او را غارت کردهاند؟‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۵‬شیرهای ژیان بر او غریدند و نعره زدند و سرزمینش را ویران کردند و شهرهایش سوخته و خالی از سکنه گردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬همچنین فرزندان نوف و ت ف فحففنیس تاج سر تو را شکسته اند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬آیا این را برای خود به ارمغان نیاوردی‪ ،‬چون خداوند‪ ،‬خدای خود را‪ ،‬هنگامی که تو را در راه هدایت میکرد‪ ،‬ترک کردی؟‬ ‫‪ ۱۸‬و حال‪ ،‬تو را چه کار است که به راه مصر بروی تا از آب سیحور بنوشی‪ ،‬و یا به راه آشور چه کار داری تا از آب نهر بنوشی؟‬ ‫‪ ۱۹‬شرارت خودت تو را تنبیه خواهد کرد و ارتدادهایت تو را سرزنش خواهد نمود ‪.‬پس بدان و ببین که این چیز بد و تلخی است که یهوه‬ ‫خدای خود را ترک کردهای و ترس من در تو نیست‪ ،‬این است فرموده خداوند یهوه صبایوت‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬زیرا از قدیم یوغ تو را شکستم و بندهای تو را گسیختم و تو گفتی تجاوز نخواهم کرد‪ ،‬در حالی که بر هر تپه بلند و زیر هر درخت‬ ‫سبز‪ ،‬سرگردان و زناکار بودی‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬با این حال‪ ،‬من تو را تاکی اصیل‪ ،‬و بذری کاملل درست کاشته بودم ‪.‬پس چگونه تو برای من به نهال فاسد تاکی بیگانه تبدیل شدهای؟‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا اگرچه خود را با نیترات بشویی و صابون فراوان بخوری‪ ،‬گناه تو در نظر من ممهر شده است‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬چگونه میتوانی بگویی که من آلوده نشدهام‪ ،‬و از بعل پیروی نکردهام؟ راه خود را در وادی ببین‪ ،‬و بدان که چه کردهای ‪:‬تو همچون‬ ‫شتری چابک هستی که در راههایش میپیمایی‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬گورخری که به بیابان عادت کرده و به دلخواه خود باد را بو میکشد؛ در مواقع لزوم چه کسی میتواند او را دور کند؟ هر که او را‬ ‫بجوید‪ ،‬خسته نخواهد شد؛ در ماه او او را خواهد یافت‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬پایت را از برهنه شدن و گلویت را از تشنگی باز دار‪ ،‬اما گفتی امیدی نیست‪ ،‬زیرا من بیگانگان را دوست داشتهام و از پی آنها خواهم‬ ‫رفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬چنانکه دزد چون دستگیر شود‪ ،‬خجل میشود‪ ،‬خاندان اسرائیل نیز خجل خواهند شد؛ ایشان‪ ،‬پادشاهانشان‪ ،‬سرورانشان‪ ،‬کاهنانشان و‬ ‫انبیایشان‪،‬‬ ‫‪ ۲۷‬به چوب میگویند« ‪:‬تو پدر من هستی »و به سنگ میگویند« ‪:‬تو مرا آفریدهای »‪.‬زیرا آنها پشت به من کردهاند و نه روی خود را‪ ،‬اما‬ ‫در زمان سختی خود میگویند« ‪:‬برخیز و ما را نجات بده»‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬اما خدایانی که برای خود ساختهای کجا هستند؟ بگذار برخیزند تا در زمان سختیات تو را نجات دهند‪ ،‬زیرا ای یهودا‪ ،‬خدایان تو به‬ ‫تعداد شهرهایت هستند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬خداوند میگوید ‪:‬چرا با من مجادله میکنید؟ همگی شما به من گناه ورزیدهاید‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬بیهوده فرزندان شما را زدم؛ آنها تأدیب نشدند ‪.‬شمشیر خودتان‪ ،‬مانند شیر درنده‪ ،‬انبیای شما را هلک کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬ای نسل‪ ،‬کلم خداوند را ببینید ‪.‬آیا من برای اسرائیل بیابان و سرزمین تاریکی بودهام؟ از این رو قوم من میگویند ‪:‬ما اربابان هستیم و‬ ‫دیگر نزد تو نخواهیم آمد؟‬ ‫‪ ۳۲‬آیا دوشیزه میتواند زیور خود را و عروس لباس خود را فراموش کند؟ اما قوم من روزهای بیشماری مرا فراموش کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬چرا برای رسیدن به عشق‪ ،‬راه خود را کج میکنی؟ پس به بدکاران نیز راههای خود را آموختهای‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬همچنین در دامنهای تو خون جانهای بیگناهان بیگناه یافت شده است ‪:‬من آن را نه از راه جستجوی پنهانی‪ ،‬بلکه از روی همه اینها‬ ‫یافتهام‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬اما تو میگویی« ‪:‬چون بیگناهم‪ ،‬خشم او از من برمیگردد »‪.‬اینک‪ ،‬من از تو شفاعت خواهم کرد‪ ،‬زیرا تو میگویی« ‪:‬گناه نکردهام»‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬چرا اینقدر خود را به زحمت میاندازی تا راه خود را تغییر دهی؟ تو نیز از مصر شرمنده خواهی شد‪ ،‬چنانکه از آشور شرمنده شدی‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬آری‪ ،‬از نزد او بیرون خواهی رفت‪ ،‬در حالی که دستانت بر سرت است‪ ،‬زیرا خداوند اعتماد تو را رد کرده است‪ ،‬پس در آنها کامیاب‬ ‫نخواهی شد‪.‬‬ ‫فصل ‪۳‬‬ ‫‪ ۱‬میگویند« ‪:‬اگر مردی زن خود را طلق دهد و زن از او جدا شده‪ ،‬زن مرد دیگری شود‪ ،‬آیا دوباره به او باز خواهد گشت؟ آیا آن‬ ‫سرزمین به شدت آلوده نخواهد شد؟ »اما تو با معشوقان بسیاری زنا کردهای ‪.‬با این حال‪ ،‬خداوند میگوید« ‪:‬باز به سوی من بازگرد»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬چشمان خود را به سوی مکانهای بلند برافراز و ببین کجا با تو همبستر نشدهاند؟ در راهها برای ایشان نشستی‪ ،‬مانند عرب در بیابان؛ و‬ ‫زمین را با زنا و شرارت خود آلوده ساختی‪.‬‬ ‫‪ ۳‬از این رو‪ ،‬بارشها متوقف شده و باران بعدی نباریده است؛ و تو پیشانی فاحشهای داشتی و از شرمساری خودداری کردی‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آیا از این پس مرا فریاد نخواهی زد که ای پدر من‪ ،‬تو راهنمای دوران جوانی من بودی؟‬ ‫‪ ۵‬آیا خشم خود را تا ابد فرو خواهد نشاند؟ آیا آن را تا به آخر نگاه خواهد داشت؟ اینک‪ ،‬تو سخن گفتی و کارهای زشت کردی‪ ،‬چنانکه‬ ‫میتوانستی‪.‬‬ ‫‪ ۶‬خداوند در ایام یوشیا پادشاه به من گفت« ‪:‬آیا دیدی که اسرائیل مرتد چه کرده است؟ او بر هر کوه بلند و زیر هر درخت سبز رفته و در‬ ‫آنجا زنا کرده است»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و بعد از اینکه همه این کارها را انجام داد‪ ،‬گفتم« ‪:‬به سوی من بازگرد »‪.‬اما او بازنگشت ‪.‬و خواهر خائن او یهودا این را دید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و من دیدم که چگونه به خاطر هم هه دلیلی که اسرائیل مرتد مرتکب زنا شد‪ ،‬او را از خود دور کردم و طلقنامهای به او دادم؛ با این‬ ‫حال‪ ،‬خواهر خائن او یهودا نترسید‪ ،‬بلکه او نیز رفت و زنا کرد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و به سبب سبکباری زناکاریاش‪ ،‬زمین را آلوده کرد و با سنگ و چوب زنا نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و با وجود این همه‪ ،‬خواهر خائن او یهودا با تمام قلب خود به سوی من بازگشت نکرد‪ ،‬بلکه با ریاکاری‪ ،‬خداوند میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و خداوند به من گفت ‪:‬اسرائیل مرتد‪ ،‬خود را از یهودای خائن بیشتر تبرئه کرده است‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۲‬برو و این سخنان را به سوی شمال ندا کن و بگو ‪:‬خداوند میگوید ‪:‬ای اسرائیل مرتد‪ ،‬برگرد و من خشم خود را بر تو فرود نخواهم‬ ‫آورد‪ ،‬زیرا من رحیم هستم و خشم خود را تا ابد فرو نخواهم نشاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬فقط به گناه خود اعتراف کن که به یهوه خدای خود خیانت ورزیدهای و راههای خود را زیر هر درخت سبز برای بیگانگان پراکنده‬ ‫ساختهای و به صدای من گوش ندادهای‪ ،‬این فرمودهی خداوند است‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬خداوند میگوید‪ ،‬ای فرزندان مرتد‪ ،‬بازگردید‪ ،‬زیرا من همسر شما هستم و از هر شهر‪ ،‬یک نفر و از هر خانواده‪ ،‬شما را به صهیون‬ ‫خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و من به شما شبانانی موافق دل خود خواهم داد که شما را با دانش و فهم تغذیه خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و خداوند میگوید ‪:‬هنگامی که شما در زمین تکثیر و زیاد شوید‪ ،‬در آن روزها دیگر به صندوق عهد خداوند نخواهند گفت و آن را به‬ ‫خاطر نخواهند آورد و آن را به یاد نخواهند آورد و به آن سر نخواهند زد و این کار دیگر انجام نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬در آن زمان اورشلیم را تخت خداوند خواهند نامید و تمامی امتها به نام خداوند در اورشلیم گرد هم خواهند آمد و دیگر از خیال دل‬ ‫شریر خود پیروی نخواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬در آن روزها‪ ،‬خاندان یهودا با خاندان اسرائیل همراه خواهند شد و از سرزمین شمال به سرزمینی که به پدرانشان به میراث دادهام‪ ،‬با‬ ‫هم خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اما من گفتم ‪:‬چگونه تو را در میان فرزندان قرار دهم و سرزمینی دلپذیر و میراثی نیکو از میان انبوه امتها به تو بدهم؟ و گفتم ‪:‬مرا پدر‬ ‫خود خواهی خواند و از من روی نخواهی گرداند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬خداوند میگوید ‪:‬چنانکه زنی به شوهر خود خیانت میکند‪ ،‬شما نیز ای خاندان اسرائیل به من خیانت ورزیدید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬صدایی از بالی تپهها شنیده شد‪ ،‬صدای گریه و تضرع بنیاسرائیل‪ ،‬زیرا راه خود را منحرف کردهاند و خداوند‪ ،‬خدای خود را‬ ‫فراموش کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬ای فرزندان مرتد‪ ،‬بازگردید و من ارتدادهای شما را شفا خواهم داد ‪.‬اینک ما نزد تو میآییم‪ ،‬زیرا تو یهوه خدای ما هستی‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬به راستی امید نجات از تپهها و از انبوه کوهها بیهوده است‪ ،‬به راستی که نجات اسرائیل در یهوه خدای ماست‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬زیرا شرم‪ ،‬زحمات پدران ما را از جوانیمان‪ ،‬گلهها و رمههایشان‪ ،‬پسران و دخترانشان را‪ ،‬تلف کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬ما در شرم خود میخوابیم و رسوایی ما ما را پوشانده است‪ ،‬زیرا ما و پدرانمان از جوانی تا به امروز به یهوه خدای خود گناه کردهایم‬ ‫و از صدای یهوه خدای خود اطاعت نکردهایم‪.‬‬ ‫فصل ‪۴‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند میگوید ‪:‬ای اسرائیل‪ ،‬اگر بازگشت کنی‪ ،‬به سوی من بازگرد‪ ،‬و اگر رجاسات خود را از نظر من دور کنی‪ ،‬دیگر دور نخواهی‬ ‫گشت‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و به راستی و انصاف و عدالت قسم خواهی خورد که خداوند زنده است؛ و امتها خود را در او مبارک خواهند خواند و در او فخر‬ ‫خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا خداوند به مردان یهودا و اورشلیم چنین میگوید ‪:‬زمینهای بایر خود را شخم بزنید و در میان خارها نکارید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬ای مردان یهودا و ساکنان اورشلیم‪ ،‬خود را برای خداوند ختنه کنید و غلفههای دل خود را دور بریزید‪ ،‬مبادا خشم من به سبب بدی اعمال‬ ‫شما مانند آتش بیرون بیاید و بسوزد و کسی نتواند آن را خاموش کند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬در یهودا اعلم کنید و در اورشلیم اعلن نمایید و بگویید« ‪:‬در سرزمین شیپور بنوازید‪ ،‬فریاد بزنید‪ ،‬جمع شوید و بگویید« ‪:‬جمع شوید تا‬ ‫به شهرهای مستحکم برویم»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پرچم را به سوی صهیون برافرازید ‪.‬عقبنشینی کنید و توقف منمایید‪ ،‬زیرا من از شمال بل و ویرانی بزرگی خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬شیری از بیشه خود برآمده است و نابودکننده امتها در راه است؛ او از مکان خود بیرون رفته است تا سرزمین تو را ویران کند و‬ ‫شهرهایت ویران و بدون سکنه خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا که این شما را به پلس میپوشاند‪ ،‬ناله و شیون کنید‪ ،‬زیرا خشم شدید خداوند از ما برنگشتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و خداوند میگوید که در آن روز دل پادشاه و دل سروران خواهد شکست و کاهنان متحیر و انبیا متحیر خواهند شد‪.‬‬ ‫خداوندگار یهوه‪ ،‬بهراستی که این قوم و اورشلیم را بسیار فریب دادی‪ ،‬زیرا گفتی« ‪:‬شما را سلمتی خواهد بود»‪،‬‬ ‫‪ ۱۰‬آنگاه گفتم« ‪:‬آه‪ ،‬ای‬ ‫ر‬ ‫در حالی که شمشیر به جان میرسد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬در آن زمان به این قوم و به اورشلیم گفته خواهد شد« ‪:‬بادی خشک از بلندیهای بیابان به سوی دختر قوم من خواهد وزید‪ ،‬نه برای باد‬ ‫کردن و نه برای پاک کردن‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬حتی باد شدیدی از آن مکانها به من خواهد وزید ‪.‬اکنون نیز بر ایشان داوری خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اینک او مثل ابرها میآید و ارابههایش مانند گردباد و اسبانش از عقاب تیزروترند ‪.‬وای بر ما زیرا که غارت شدهایم‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬ای اورشلیم‪ ،‬دل خود را از شرارت بشوی تا نجات یابی ‪.‬تا به کی افکار باطل در تو ساکن خواهد بود؟‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا صدایی از دان خبر میدهد و مصیبت را از کوهستان افرایم اعلم میکند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬به امتها اطلع دهید؛ اینک‪ ،‬بر اورشلیم اعلن کنید که ناظران از سرزمین دور میآیند و صدای خود را بر شهرهای یهودا بلند میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬خداوند میگوید« ‪:‬مثل نگهبانان مزرعه‪ ،‬آیا ایشان از هر طرف علیه او هستند‪ ،‬زیرا که بر من فتنهانگیزی کرده است؟»‬ ‫‪ ۱۸‬راه و کردار تو این چیزها را برایت به ارمغان آورده است؛ این شرارت توست‪ ،‬زیرا تلخ است‪ ،‬زیرا به دلت میرسد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬احشای من‪ ،‬احشای من !از صمیم قلب درد دارم؛ دلم در من غوغا میکند؛ نمیتوانم ساکت بمانم‪ ،‬زیرا تو ای جان من‪ ،‬صدای شیپور‪،‬‬ ‫صدای جنگ را شنیدهای‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬ویرانی بر ویرانی فریاد زده میشود‪ ،‬زیرا تمامی زمین غارت شده است ‪.‬خیمههای من ناگهان و پردههای من در لحظهای غارت شدند‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۲۱‬تا به کی علم را ببینم و صدای شیپور را بشنوم؟‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا قوم من نادانند‪ ،‬مرا نشناختهاند؛ ایشان کودکانی کودن هستند و هیچ فهمی ندارند ‪.‬در بدی کردن دانا هستند‪ ،‬اما در نیکی کردن‬ ‫دانشی ندارند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬به زمین نگریستم و اینک بیشکل و خالی بود؛ و به آسمانها نگریستم و هیچ نوری نداشتند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬به کوهها نظر انداختم و اینک لرزیدند و تمام تپهها به آرامی تکان خوردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬نگریستم و اینک هیچ انسانی نبود و همه پرندگان آسمان گریخته بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬نگریستم و اینک آن سرزمین حاصلخیز به بیابانی تبدیل شده بود و تمام شهرهایش از حضور خداوند و از شدت خشم او ویران شده‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬زیرا خداوند چنین گفته است« ‪:‬تمامی زمین ویران خواهد شد‪ ،‬اما من آن را به طور کامل نابود نخواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬از این رو‪ ،‬زمین سوگواری خواهد کرد و آسمان سیاه خواهد شد ‪.‬زیرا من این را گفتهام و اراده کردهام و پشیمان نخواهم شد و از آن‬ ‫روی برنخواهم گرداند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬تمامی شهر از صدای سواران و کمانداران فرار خواهند کرد؛ به بیشهها خواهند رفت و بر صخرهها بال خواهند رفت؛ هر شهری‬ ‫متروک خواهد شد و احدی در آن ساکن نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و چون تو را غنیمت شمارند‪ ،‬چه خواهی کرد؟ اگرچه خود را به رنگ قرمز بپوشانی‪ ،‬اگرچه خود را به زیورهای طل بیارایی‪،‬‬ ‫اگرچه چهره خود را به رنگ و لعاب درآوری‪ ،‬بیهوده خود را زیبا جلوه خواهی داد؛ دوستدارانت تو را خوار خواهند شمرد‪ ،‬و قصد جان‬ ‫تو را خواهند داشت‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬زیرا من صدایی شنیدم‪ ،‬همچون صدایی که میزاید‪ ،‬و دردی که همچون مادری که فرزند نخست خود را میزاید‪ ،‬صدای دختر صهیون‬ ‫را که ناله میکند و دستهایش را دراز کرده‪ ،‬میگوید« ‪:‬وای بر من‪ ،‬زیرا جانم به سبب قاتلن بیحال شده است»‪.‬‬ ‫فصل ‪۵‬‬ ‫‪ ۱‬در کوچههای اورشلیم بگردید و ببینید و بدانید و در کوچههای آن جستجو کنید‪ ،‬آیا میتوانید کسی را بیابید که انصاف را اجرا کند و‬ ‫جویای حقیقت باشد؟ من او را خواهم بخشید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و اگرچه میگویند« ‪:‬خداوند زنده است»‪ ،‬ا مما سوگند دروغ میخورند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬ای خداوند‪ ،‬مگر چشمان تو بر حقیقت نیست؟ تو ایشان را زدی‪ ،‬اما ایشان غمگین نشدند؛ تو ایشان را هلک کردی‪ ،‬اما ایشان از پذیرفتن‬ ‫تأدیب ابا ورزیدند؛ رویهای خود را از سنگ سختتر کردند؛ و از بازگشت ابا ورزیدند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬بنابراین گفتم« ‪:‬اینان بیشک فقیر و نادانند‪ ،‬زیرا راه خداوند و داوری خدای خود را نمیدانند»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬من خود را نزد بزرگان خواهم برد و با ایشان سخن خواهم گفت‪ ،‬زیرا ایشان راه خداوند و داوری خدای خود را میدانند‪ ،‬اما ایشان یوغ‬ ‫را به کلی شکسته و بندها را گسیختهاند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬از این رو‪ ،‬شیری از جنگل ایشان را خواهد کشت و گرگ شام ایشان را غارت خواهد نمود و پلنگی بر شهرهای ایشان در کمین خواهد‬ ‫نشست و هر که از آنجا بیرون رود‪ ،‬دریده خواهد شد‪ ،‬زیرا گناهان ایشان بسیار و ارتداد ایشان بسیار شده است‪.‬‬ ‫‪ ۷‬چگونه میتوانم تو را به خاطر این ببخشم؟ فرزندانت مرا ترک کردهاند و به آنچه خدا نیست سوگند یاد کردهاند ‪.‬وقتی آنها را سیر کردم‪،‬‬ ‫مرتکب زنا شدند و در خانههای فاحشهها جمع شدند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬همچون اسبهای پروار شدهی صبحگاهی بودند که هر یک برای همسر همسایهی خود شیهه میکشیدند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آیا خداوند میگوید که به سبب این چیزها مجازات نخواهم کرد؟ و آیا جان من از چنین قومی انتقام نخواهد گرفت؟‬ ‫‪ ۱۰‬بر دیوارهایش برآیید و آن را ویران کنید‪ ،‬اما آن را کاملل نابود نکنید ‪.‬دیوارهایش را ویران کنید‪ ،‬زیرا از آن خداوند نیستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬خاندان اسرائیل و خاندان یهودا به من خیانت بسیار ورزیدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ایشان به خداوند دروغ گفتهاند و گفتهاند« ‪:‬او نیست؛ و بدی بر ما نخواهد آمد؛ و شمشیر و قحطی را نخواهیم دید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و انبیا باد خواهند شد و کلم در ایشان نیست ‪.‬پس با ایشان چنین خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬بنابراین‪ ،‬یهوه خدای لشکرها چنین میگوید« ‪:‬چون این کلم را گفتی‪ ،‬همانا من کلم خود را در دهان تو آتش و این قوم را هیزم خواهم‬ ‫ساخت و ایشان را خواهد سوزانید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬خداوند میگوید« ‪:‬اینک ای خاندان اسرائیل‪ ،‬من قومی را از دوردستها بر شما خواهم آورد ‪.‬قومی نیرومند و قومی قدیمی هستند‪ ،‬قومی‬ ‫که زبانشان را نمیدانی و سخنانشان را نمیفهمی»‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬ترکش ایشان چون گوری گشاده است‪ ،‬جمیع ایشان مردانی جبارند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و خرمن و نان تو را که پسران و دخترانت باید بخورند‪ ،‬خواهند خورد؛ گلهها و رمههای تو را خواهند خورد؛ تاکستانها و انجیرهای تو‬ ‫را خواهند خورد؛ شهرهای حصاردار تو را که به آنها توکل داشتی‪ ،‬با شمشیر ویران خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬با این حال‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬در آن روزها‪ ،‬شما را کاملل نابود نخواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و چون گویید« ‪:‬خداوند‪ ،‬خدای ما‪ ،‬چرا این همه را به ما روا میدارد؟ »آنگاه به ایشان بگویید ‪:‬چنانکه مرا ترک کردید و خدایان بیگانه‬ ‫را در سرزمین خود عبادت نمودید‪ ،‬همچنین بیگانگان را در سرزمینی که از آن شما نیست‪ ،‬خدمت خواهید کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬این را در خاندان یعقوب اعلم کنید و در یهودا اعلن نموده‪ ،‬بگویید‪:‬‬ ‫‪ ۲۱‬ای قوم نادان و بیفهم که چشم دارید و نمیبینید و گوش دارید و نمیشنوید‪ ،‬این را بشنوید‪:‬‬ ‫‪ ۲۲‬خداوند میگوید ‪:‬آیا از من نمیترسید؟ آیا از حضور من که ریگ را به حکم ابدی برای مرز دریا قرار دادهام که از آن نتواند گذشت‪،‬‬ ‫نخواهید لرزید؟ و اگرچه امواجش متلطم شوند‪ ،‬غالب نخواهند آمد؛ و اگرچه غرش کنند‪ ،‬اما از آن نخواهند گذشت؟‬ ‫‪ ۲۳‬اما این قوم دلی سرکش و متمرد دارند؛ ایشان سرکش و سرگردانند‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۲۴‬و در دل خود نمیگویند که از یهوه خدای خود بترسیم‪ ،‬که باران ماول و آخر را در موسمش میدهد‪ ،‬و هفتههای معین حصاد را برای ما‬ ‫نگاه میدارد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬خطاهای شما این چیزها را دور کرده است‪ ،‬و گناهانتان چیزهای نیکو را از شما دریغ داشته است‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬زیرا در میان قوم من‪ ،‬مردان شریر یافت میشوند که مانند کسی که دام میگسترد‪ ،‬در کمین نشستهاند؛ دام میگسترانند و مردم را به دام‬ ‫میاندازند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬چنانکه قفسی پر از پرندگان است‪ ،‬خانههای ایشان نیز پر از فریب است؛ از این رو بزرگ و ثروتمند میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬آنها فربه و درخشان هستند؛ آری‪ ،‬از اعمال شریران فراتر میروند؛ دعوی یتیمان را داوری نمیکنند‪ ،‬اما کامیاب میشوند؛ و حق‬ ‫نیازمندان را داوری نمیکنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬خداوند میگوید ‪:‬آیا به سبب این چیزها مجازات نخواهم کرد؟ آیا جان من از چنین قومی انتقام نخواهد گرفت؟‬ ‫‪ ۳۰‬عملی عجیب و هولناک در سرزمین رخ داده است؛‬ ‫‪ ۳۱‬انبیا به دروغ نبوت میکنند و کاهنان به وسیل هه آنها حکومت میکنند؛ و قوم من دوست دارند که چنین باشد؛ و در آخر شما چه خواهید‬ ‫کرد؟‬ ‫فصل ‪۶‬‬ ‫‪ ۱‬ای بنیبنیامین‪ ،‬از اورشلیم فرار کنید و در تقوع شیپور بنوازید و در بیت فه ککریم آتش برافرازید‪ ،‬زیرا بل از شمال و ویرانی عظیمی ظاهر‬ ‫میشود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬من دختر صهیون را به زنی زیبا و لطیف تشبیه کردهام‪.‬‬ ‫‪ ۳‬شبانان با گلههایشان نزد او خواهند آمد؛ خیمههای خود را دور تا دور او برپا خواهند کرد؛ و هر کس را در جای خود خواهند چرانید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬برای جنگ با او آماده شوید؛ برخیزید و هنگام ظهر برویم ‪.‬وای بر ما‪ ،‬زیرا روز رو به پایان است و سایههای عصر گسترده شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬برخیزید و شبانه برویم و کاخهایش را ویران کنیم‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا یهوه صبایوت چنین فرموده است ‪:‬درختان را قطع کنید و در برابر اورشلیم سنگر برپا دارید‪ ،‬زیرا این شهری است که باید از آن‬ ‫بازدید کرد‪ ،‬زیرا در میان آن ظلم و ستم بسیار است‪.‬‬ ‫‪ ۷‬چنانکه چشمه آب خود را بیرون میریزد‪ ،‬او نیز شرارت خود را بیرون میریزد ‪:‬خشونت و غارت در او شنیده میشود؛ غم و اندوه و‬ ‫جراحات پیوسته در برابر من است‪.‬‬ ‫‪ ۸‬ای اورشلیم‪ ،‬تأدیب شو‪ ،‬مبادا جان من از تو دور شود‪ ،‬مبادا تو را ویران و به سرزمینی غیرمسکونی تبدیل کنم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬یهوه صبایوت چنین میگوید« ‪:‬بقیه اسرائیل را مثل مو خوشهچینی خواهند کرد ‪.‬دست خود را مانند کسی که انگور را جمع میکند به‬ ‫سبدها برگردان»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬با چه کسی سخن بگویم و او را هشدار دهم تا بشنود؟ اینک گوش ایشان ختنه نشده است و نمیتوانند بشنوند ‪.‬اینک کلم خداوند برای‬ ‫ایشان مای هه سرزنش است و از آن لذت نمیبرند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بنابراین‪ ،‬از خشم خداوند لبریز شدهام و از خودداری خسته شدهام ‪.‬آن را بر کودکان بیرون و بر جماعت جوانان با هم خواهم ریخت‪،‬‬ ‫زیرا حتی شوهر با زنش گرفتار خواهد شد و پیر با کسی که عمر طولنی دارد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و خانههای ایشان با مزارع و زنانشان با هم به دیگران واگذار خواهد شد‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬دست خود را بر ساکنان این سرزمین‬ ‫دراز خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا از کوچکترین تا بزرگترین‪ ،‬همه به طمع گرفتارند و از نبی تا کاهن‪ ،‬همه به دروغ رفتار میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬ایشان درد دختر قوم مرا نیز اندکی التیام بخشیدهاند‪ ،‬زیرا گفتهاند« ‪:‬صلح‪ ،‬صلح»‪ ،‬در حالی که صلحی نیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬آیا وقتی مرتکب رجاسات شدند‪ ،‬شرمنده شدند؟ نه‪ ،‬هرگز شرمنده نشدند و خجالت هم نکشیدند ‪.‬از این رو‪ ،‬در میان افتادگان خواهند‬ ‫افتاد ‪.‬وقتی من به آنها رسیدگی کنم‪ ،‬آنها سرنگون خواهند شد‪ ،‬فرموده خداوند است‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬خداوند چنین میگوید« ‪:‬بر راهها بایستید و بنگرید و درباره راههای قدیمی بپرسید که راه نیک کدام است و در آن گام بردارید تا برای‬ ‫جانهای خود آرامش بیابید »‪.‬اما ایشان گفتند« ‪:‬ما در آن گام نخواهیم زد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و من پاسبانان بر شما گماشتم و گفتم ‪:‬به صدای شیپور گوش دهید ‪.‬اما ایشان گفتند ‪:‬گوش نخواهیم داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬پس ای امتها بشنوید و ای جماعت‪ ،‬آنچه را که در میان ایشان است بدانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬ای زمین بشنو !اینک من بلیی بر سر این قوم خواهم آورد که ثمره افکار خودشان است‪ ،‬زیرا به سخنان من و شریعت من گوش فرا‬ ‫ندادهاند‪ ،‬بلکه آن را رد کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬چرا بخور از شبا و نیشکر خوشبو از سرزمین دور به من میرسد؟ قربانیهای سوختنی شما مقبول نیست و ذبایح شما برای من خوشبو‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬بنابراین خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من سنگهای لغزشدهنده پیش روی این قوم خواهم نهاد و پدران و پسران با هم بر ایشان خواهند‬ ‫افتاد و همسایه و دوستش هلک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک قومی از سرزمین شمال میآیند و امتی عظیم از کرانههای زمین برانگیخته خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬ایشان به کمان و نیزه متوسل خواهند شد؛ ظالم و بیرحمند؛ صدایشان مانند دریا غرش میکند؛ و بر اسبان سوارند و برای جنگ با تو‪،‬‬ ‫ای دختر صهیون‪ ،‬صفآرایی کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آوازهاش را شنیدهایم‪ ،‬اما دستهایمان سست شده است ‪.‬درد و رنج همچون زنی که میزاید‪ ،‬ما را فرا گرفته است‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬به صحرا بیرون مروید و از راه مروید‪ ،‬زیرا شمشیر دشمن و خوف از هر طرف است‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۲۶‬ای دختر قوم من‪ ،‬پلس بپوش و خود را در خاکستر بغلطان ‪.‬برای خود ماتم بگیر‪ ،‬همچون پسر یگانه‪ ،‬ماتم بسیار تلخی بگیر‪ ،‬زیرا‬ ‫تاراجگر ناگهان بر ما هجوم خواهد آورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬من تو را در میان قوم خود‪ ،‬دژ و قلعهای قرار دادهام تا راههای ایشان را بشناسی و بیازمایی‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬جمیع ایشان فتنهانگیزانی هستند که به تهمت رفتار میکنند ‪.‬برنج و آهنند؛ جمیع ایشان فاسدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬دم آتش افروخته میشود‪ ،‬سرب در آتش سوخته میشود؛ کاهنده بیهوده ذوب میشود‪ ،‬زیرا شریران ریشهکن نمیشوند‪.‬‬ ‫نقره مردود خواهند نامید‪ ،‬زیرا خداوند ایشان را رد کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬مردم ایشان را ه‬ ‫فصل ‪۷‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬در دروازه خانه خداوند بایستید و این کلم را در آنجا ندا کنید و بگویید ‪:‬ای تمامی یهودا که از این دروازهها داخل میشوید تا خداوند را‬ ‫پرستش کنید‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬راهها و اعمال خود را اصلح کنید‪ ،‬و من شما را در این مکان ساکن خواهم گردانید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬به سخنان دروغ اعتماد نکنید و مگویید که معبد خداوند‪ ،‬معبد خداوند‪ ،‬معبد خداوند‪ ،‬اینهاست‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا اگر راهها و اعمال خود را به راستی اصلح کنید؛ اگر میان کسی و همسایهاش به راستی داوری کنید‪،‬‬ ‫‪ ۶‬اگر بر غریبان و یتیمان و بیوهزنان ظلم نکنید و خون بیگناهان را در این مکان نریزید و خدایان غیر را به ضرر خود پیروی نکنید‪،‬‬ ‫‪ ۷‬آنگاه شما را در این مکان‪ ،‬در سرزمینی که به پدرانتان تا ابد بخشیدهام‪ ،‬ساکن خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اینک شما به سخنان دروغی که سودی ندارد‪ ،‬توکل میکنید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آیا دزدی میکنید‪ ،‬قتل میکنید‪ ،‬زنا میکنید‪ ،‬قسم دروغ میخورید‪ ،‬برای بعل بخور میسوزانید و خدایان غیر را که نمیشناسید‪ ،‬پیروی‬ ‫میکنید؟‬ ‫‪ ۱۰‬و بیایید و در این خانهای که به نام من نامیده میشود‪ ،‬در حضور من بایستید و بگویید« ‪:‬ما تسلیم شدهایم تا همه این اعمال زشت را‬ ‫انجام دهیم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آیا این خانهای که به نام من نامیده میشود‪ ،‬در نظر شما به لنه دزدان تبدیل شده است؟ اینک‪ ،‬من آن را دیدهام‪ ،‬خداوند میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬اما اکنون به مکان من که در شیلوه بود‪ ،‬جایی که نام خود را برای اولین بار در آن قرار دادم‪ ،‬بروید و ببینید که به سبب شرارت قوم‬ ‫خود اسرائیل با آن چه کردم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و حال‪ ،‬خداوند میگوید« ‪:‬چونکه شما تمام این کارها را انجام دادهاید‪ ،‬و من با شما سخن گفتم‪ ،‬صبح زود برخاستم و سخن گفتم‪ ،‬اما‬ ‫نشنیدید؛ و شما را خواندم‪ ،‬اما پاسخ ندادید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬بنابراین‪ ،‬با این خانه که به اسم من مسمی است و شما به آن توکل دارید‪ ،‬و با مکانی که به شما و پدرانتان دادهام‪ ،‬همانطور که با شیلوه‬ ‫رفتار کردم‪ ،‬رفتار خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و تو را از نظر خود خواهم راند‪ ،‬چنانکه جمیع برادرانت‪ ،‬یعنی تمامی ذریت افرایم را راندم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬پس تو برای این قوم دعا مکن‪ ،‬و برای ایشان فریاد و التماس بلند مکن‪ ،‬و نزد من شفاعت مکن‪ ،‬زیرا من تو را اجابت نخواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬آیا نمیبینی که در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم چه میکنند؟‬ ‫‪ ۱۸‬بچهها هیزم جمع میکنند و پدران آتش میافروزند و زنان خمیر خود را ورز میدهند تا برای ملکه آسمان قرصهای نان بپزند و هدایای‬ ‫نوشیدنی برای خدایان دیگر بریزند تا مرا به خشم آورند‪.‬‬ ‫روی خویش نمیرسانند؟‬ ‫‪ ۱۹‬خداوند میگوید ‪:‬آیا مرا به خشم میآورند؟ آیا خویشتن را به‬ ‫رسوایی‬ ‫ی‬ ‫ی‬ ‫‪ ۲۰‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک خشم و غضب من بر این مکان‪ ،‬بر انسان و بر بهایم و بر درختان صحرا و بر میوه زمین‬ ‫ریخته خواهد شد و خواهد سوخت و خاموش نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬قربانیهای سوختنی خود را به ذبایح خود اضافه کنید و گوشت بخورید‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا من با پدران شما سخن نگفتم و در روزی که ایشان را از زمین مصر بیرون آوردم‪ ،‬ایشان را درباره قربانیهای سوختنی یا ذبایح‬ ‫امر نفرمودم‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬بلکه ایشان را به این امر امر کرده‪ ،‬گفتم« ‪:‬قول مرا بشنوید و من خدای شما خواهم بود و شما قوم من خواهید بود و در تمام راههایی‬ ‫که به شما امر کردهام‪ ،‬سلوک کنید تا برای شما نیکو باشد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬اما ایشان نشنیدند و گوش خود را فرا نداشتند‪ ،‬بلکه در مشورتها و خیالت دل شریر خود سلوک کردند و به عقب رفتند و نه به جلو‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬از روزی که پدران شما از سرزمین مصر بیرون آمدند تا به امروز‪ ،‬من جمیع بندگان خود‪ ،‬انبیا‪ ،‬را نزد شما فرستادهام‪ ،‬بلکه هر روز‬ ‫صبح زود برخاسته‪ ،‬ایشان را میفرستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬اما ایشان به من گوش ندادند و گوش خود را تیز نکردند‪ ،‬بلکه گردن خود را سخت ساختند و از پدران خود بدتر عمل نمودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬پس تو همه این سخنان را به ایشان بگو‪ ،‬اما به تو گوش نخواهند داد؛ تو نیز ایشان را بخوان‪ ،‬اما به تو پاسخ نخواهند داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬بلکه به ایشان بگو ‪:‬اینان قومی هستند که به صدای یهوه‪ ،‬خدای خود‪ ،‬گوش نمیدهند و تأدیب نمیپذیرند ‪.‬راستی از میان رفته و از‬ ‫دهانشان بریده شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬ای اورشلیم‪ ،‬موی خود را کوتاه کن و دور بینداز و بر فراز بلندیها نوحه سرایی کن‪ ،‬زیرا خداوند نسل مورد غضب خود را رد و ترک‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬بنییهودا در نظر من شرارت ورزیدهاند و رجاسات خود را در خانهای که به اسم من نامیده میشود‪ ،‬برپا کردهاند‬ ‫تا آن را نجس سازند‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۳۱‬و مکانهای بلند توفت را که در وادی ابن هنوم است‪ ،‬ساختهاند تا پسران و دختران خود را در آتش بسوزانند‪ ،‬کاری که من به ایشان‬ ‫امر نفرموده بودم و به خاطرم خطور نکرده بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬بنابراین‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬اینک ایامی میآید که دیگر آن را توفت و نه وادی ابن هنوم‪ ،‬بلکه وادی قتل خواهند نامید‪ ،‬زیرا در توفت دفن‬ ‫خواهند کرد تا جایی باقی نماند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و لشههای این قوم خوراک مرغان هوا و حیوانات زمین خواهد بود و هیچکس آنها را نخواهد راند‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬آنگاه از شهرهای یهودا و از کوچههای اورشلیم‪ ،‬صدای شادمانی و صدای خوشی‪ ،‬صدای داماد و صدای عروس را نابود خواهم کرد‪،‬‬ ‫زیرا آن سرزمین ویران خواهد شد‪.‬‬ ‫فصل ‪۸‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند میگوید که در آن زمان استخوانهای پادشاهان یهودا و استخوانهای سرورانش و استخوانهای کاهنان و استخوانهای انبیا و‬ ‫استخوانهای ساکنان اورشلیم را از قبرهایشان بیرون خواهند آورد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و آنها را پیش روی خورشید و ماه و تمامی لشکر آسمان که آنها را دوست داشتهاند و خدمت کردهاند و پیروی کردهاند و جستجو‬ ‫کردهاند و پرستش کردهاند‪ ،‬خواهند گستراند؛ آنها را جمع نخواهند کرد و دفن نخواهند نمود‪ ،‬بلکه بر روی زمین سرگین خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و تمامی بقی هه این خاندان شریر که در هر جایی که ایشان را راندهام‪ ،‬باقی ماندهاند‪ ،‬مرگ را بر حیات ترجیح خواهند داد‪ ،‬این است‬ ‫فرموده یهوه صبایوت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و به ایشان بگو ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬آیا ایشان خواهند افتاد و برنخواهند خاست؟ آیا او رو خواهد گرداند و باز نخواهد گشت؟‬ ‫‪ ۵‬پس چرا این قوم اورشلیم به ارتداد دائمی دچار شدهاند؟ به فریب متمسک شدهاند و از بازگشت امتناع میورزند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬من گوش فرا دادم و شنیدم‪ ،‬اما آنها به درستی سخن نگفتند ‪.‬هیچ کس از شرارت خود توبه نکرد و نگفت« ‪:‬چه کردهام؟ »هر کس به راه‬ ‫خود برگشت‪ ،‬مانند اسبی که به میدان جنگ میتازد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آری‪ ،‬لکلک در آسمان زمانهای مقرر خود را میداند و لکپشت و درنا و پرستو زمان آمدن خود را مشاهده میکنند‪ ،‬اما قوم من داوری‬ ‫خداوند را نمیدانند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬چگونه میگویید که ما حکیم هستیم و شریعت خداوند با ماست؟ اینک‪ ،‬او این را بیهوده ساخته است و قلم کاتبان بیهوده است‪.‬‬ ‫‪ ۹‬حکیمان شرمنده و پریشان و درمانده شدهاند ‪.‬هان‪ ،‬کلم خداوند را رد کردهاند؛ و چه حکمتی در ایشان است؟‬ ‫‪ ۱۰‬بنابراین‪ ،‬زنان ایشان را به دیگران و مزارع ایشان را به وارثانشان خواهم داد‪ ،‬زیرا همه‪ ،‬از کوچک تا بزرگ‪ ،‬طمعکارند و از نبی تا‬ ‫کاهن‪ ،‬همه فریبکارند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا ایشان درد دختر قوم مرا اندکی التیام بخشیدهاند‪ ،‬زیرا گفتهاند« ‪:‬صلح‪ ،‬صلح»‪ ،‬در حالی که صلحی نیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آیا وقتی مرتکب رجاسات شدند‪ ،‬شرمنده شدند؟ نه‪ ،‬هرگز شرمنده نشدند و از شرمساری هم در پوست خود نمیگنجیدند ‪.‬از این رو‪،‬‬ ‫خداوند میگوید« ‪:‬در میان افتادگان‪ ،‬در زمان مجازاتشان‪ ،‬به زیر افکنده خواهند شد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬خداوند میگوید« ‪:‬ایشان را به یقین هلک خواهم کرد‪ ،‬نه انگوری بر تاک خواهد بود و نه انجیری بر درخت انجیر‪ ،‬و برگها پژمرده‬ ‫خواهند شد و آنچه به ایشان دادهام از ایشان زایل خواهد گردید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬چرا ما ساکت نشستهایم؟ جمع شوید و به شهرهای حصاردار داخل شویم و در آنجا ساکت باشیم‪ ،‬زیرا یهوه خدای ما ما را ساکت کرده‬ ‫و آب تلخ به ما نوشانده است‪ ،‬زیرا به خداوند گناه کردهایم‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬ما منتظر صلح بودیم‪ ،‬اما هیچ خیری حاصل نشد؛ و برای زمان تندرستی‪ ،‬و اینک آشفتگی!‬ ‫‪ ۱۶‬صدای شیهه اسبان او از دان شنیده شد و تمامی زمین از صدای شیهه اسبان قوی او لرزید‪ ،‬زیرا آنها آمدهاند و زمین و هر چه در آن‬ ‫است و شهر و ساکنانش را خوردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬زیرا اینک خداوند میگوید ‪:‬من مارها و افسونگرانی را که افسون نمیشوند‪ ،‬به میان شما خواهم فرستاد و شما را خواهند گزید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬وقتی میخواهم خود را از غم تسلی دهم‪ ،‬دلم در من ضعف میکند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اینک صدای فریاد دختر قوم من از جانب ساکنان سرزمین دوردست میآید ‪:‬آیا خداوند در صهیون نیست؟ آیا پادشاهش در آن نیست؟‬ ‫چرا با بتهای تراشیده و اباطیل عجیب خود مرا خشمگین کردهاند؟‬ ‫‪ ۲۰‬فصل درو گذشته و تابستان به پایان رسیده و ما نجات نیافتهایم‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬از رنج دختر قومم‪ ،‬رنجیدهام؛ سیاه گشتهام؛ حیرت مرا فرو گرفته است‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬آیا در جلعاد مرهمی نیست و آیا طبیبی در آنجا نیست؟ پس چرا دختر قوم من شفا نمییابد؟‬ ‫فصل ‪۹‬‬ ‫‪ ۱‬کاش سر من آب میبود و چشمانم چشمه اشک‪ ،‬تا روز و شب برای کشتگان دختر قوم خود گریه میکردم!‬ ‫‪ ۲‬کاش در بیابان منزلگاهی برای مسافران میداشتم تا قوم خود را ترک کرده‪ ،‬از نزد ایشان میرفتم‪ ،‬زیرا همگی زناکار و گروهی‬ ‫خیانتکارند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و زبان خود را مانند کمان خود برای دروغ خم میکنند‪ ،‬اما برای راستی در زمین شجاع نیستند‪ ،‬زیرا از بدی به بدی میروند و مرا‬ ‫نمیشناسند‪ ،‬میگوید خداوند‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۴‬هر یک از شما مراقب همسایه خود باشید و بر هیچ برادری اعتماد نکنید‪ ،‬زیرا هر برادری کامل از جای خود کنده خواهد شد و هر‬ ‫همسایهای با تهمت رفتار خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و هر کس همسایه خود را فریب میدهد و راست نمیگوید ‪.‬زبان خود را به دروغگویی آموختهاند و از ارتکاب گناه خسته شدهاند‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۶‬خداوند میگوید ‪:‬مسکن تو در میان فریب است؛ از روی فریب از شناخت من امتناع میورزند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بنابراین یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬اینک من ایشان را گداخته‪ ،‬خواهم آزمود زیرا به دختر قوم خود چه خواهم کرد؟‬ ‫‪ ۸‬زبانشان چون تیری است که به بیرون پرتاب شده و فریب میدهد ‪.‬با دهان خود با همسایه خود سخنان صلحآمیز میگویند‪ ،‬اما در دل خود‬ ‫در کمین نشستهاند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آیا خداوند میگوید که به سبب این کارها از ایشان انتقام نخواهم گرفت؟ آیا جان من از چنین قومی انتقام نخواهد گرفت؟‬ ‫‪ ۱۰‬برای کوهها گریه و ناله و برای بیابانها مرثیه خواهم خواند‪ ،‬زیرا سوخته شدهاند و کسی از آنها عبور نمیکند و صدای گاوها را‬ ‫نمیشنوند؛ مرغان هوا و حیوانات گریختهاند و رفتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و اورشلیم را به تپهها و لنه اژدهایان تبدیل خواهم کرد و شهرهای یهودا را ویران و غیرمسکون خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬کیست آن مرد حکیم که این را بفهمد و کیست آنکه دهان خداوند به او سخن گفته باشد تا از آنچه زمین ویران میشود و مانند بیابان‬ ‫سوخته میگردد و کسی از آن عبور نمیکند‪ ،‬خبر دهد؟‬ ‫‪ ۱۳‬و خداوند میگوید« ‪:‬چونکه شریعت مرا که پیش روی ایشان نهادم ترک کردند و به صدای من گوش ندادند و در آن سلوک ننمودند‪،‬‬ ‫‪ ۱۴‬بلکه از سرکشی دل خود و از پیروی بعلیم که پدرانشان به ایشان آموختند‪ ،‬پیروی کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬بنابراین یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬اینک من ایشان‪ ،‬یعنی این قوم‪ ،‬را با افسنتین سیر خواهم کرد و آب تلخ به ایشان‬ ‫خواهم نوشانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و ایشان را در میان ا ممتهایی که نه خود و نه پدرانشان ایشان را میشناختند‪ ،‬پراکنده خواهم ساخت و شمشیری در عقب ایشان خواهم‬ ‫فرستاد تا ایشان را هلک کنم‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬یهوه صبایوت چنین میگوید« ‪:‬تامل کنید و زنان نوحهگر را بخوانید تا بیایند و زنان حیلهگر را بفرستید تا بیایند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و بگذارید آنها عجله کنند و برای ما نوحه سر دهند تا چشمان ما اشک بریزد و مژگان ما آب جاری شود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬زیرا صدای نالهای از صهیون شنیده میشود که میگوید« ‪:‬چگونه غارت شدهایم !ما بسیار شرمندهایم‪ ،‬زیرا سرزمین خود را ترک‬ ‫کردهایم‪ ،‬زیرا ساکنان ما ما را بیرون راندهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬اما ای زنان‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید و گوش شما کلم دهان او را بپذیرد و به دختران خود نوحهگری و به هر کس به همسایهاش ماتم‬ ‫بیاموزید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬زیرا مرگ از پنجرههای ما برآمده و به کاخهای ما داخل شده است تا کودکان را از بیرون و جوانان را از کوچهها منقطع کند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬بگو‪ ،‬خداوند چنین میگوید ‪:‬حتی لشههای مردم مانند سرگین بر روی زمین باز و مانند مشتی که در پی دروگر میافتد‪ ،‬خواهد افتاد و‬ ‫کسی آنها را جمع نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬خداوند چنین میگوید« ‪:‬حکیم به حکمت خود فخر نکند‪ ،‬و نه جبار به قدرت خود ببالد‪ ،‬و نه دولتمند به ثروت خود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬بلکه هر که فخر میکند‪ ،‬از این فخر کند که مرا میفهمد و میشناسد که من یهوه هستم که رحمت و انصاف و عدالت را در زمین به جا‬ ‫میآورم‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬در این چیزها مسرور میشوم‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬اینک خداوند میگوید ‪:‬ایامی میآید که هم هه ختنهشدهها را با نامختونان مجازات خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬مصر و یهودا و ادوم و بنی عمون و موآب و هم هه کسانی که در گوشههای دوردست هستند و در بیابان ساکنند‪ ،‬زیرا هم هه این قومها‬ ‫نامختونند و تمام خاندان اسرائیل در دل نامختونند‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۰‬‬ ‫‪ ۱‬ای خاندان اسرائیل‪ ،‬کلمی را که خداوند به شما میگوید بشنوید!‬ ‫‪ ۲‬خداوند چنین میگوید ‪:‬راه ا ممتها را نیاموزید و از نشانههای آسمان هراسان نشوید‪ ،‬زیرا ا ممتها از آنها هراسان هستند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا رسوم مردم باطل است‪ ،‬زیرا درختی را از جنگل قطع میکنند که کار دست صنعتگر است و آن را با تبر میبمرند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آن را با نقره و طل زینت میدهند؛ با میخ و چکش محکمش میکنند تا تکان نخورد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنها مانند درخت خرما راست هستند‪ ،‬اما سخن نمیگویند ‪.‬باید آنها را برداشت‪ ،‬زیرا نمیتوانند بروند ‪.‬از آنها مترسید‪ ،‬زیرا نمیتوانند بدی‬ ‫کنند و نه میتوانند نیکی کنند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا ای خداوند‪ ،‬مانند تو کسی نیست؛ تو عظیم هستی و نام تو با قدرت عظیم است‪.‬‬ ‫‪ ۷‬ای پادشاه امتها‪ ،‬کیست که از تو نترسد؟ زیرا این به تو مربوط است‪ ،‬زیرا در میان جمیع حکیمان امتها و در تمامی ممالک ایشان‪ ،‬کسی‬ ‫مانند تو نیست‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما ایشان تماما ل وحشی و نادان هستند ‪.‬این چوب‪ ،‬تعلیم اباطیل است‪.‬‬ ‫‪ ۹‬نقره از ترشیش در بشقابها ریخته میشود و طل از اوفاز‪ ،‬صنعت صنعتگر و دستهای بانی ‪.‬لباسهایشان آبی و ارغوانی است ‪.‬هم هه آنها‬ ‫کار مردان ماهر است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اما یهوه خدای حقیقی است‪ ،‬او خدای زنده و پادشاه جاودان است ‪.‬از خشم او زمین خواهد لرزید و امتها خشم او را تاب نخواهند آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬به ایشان چنین گویید ‪:‬خدایانی که آسمان و زمین را نیافریدهاند‪ ،‬ایشان نیز از زمین و از زیر این آسمانها تلف خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬او زمین را به قدرت خود آفرید‪ ،‬جهان را به حکمت خود استوار کرد و آسمانها را به تدبیر خود گسترانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬هنگامی که او آواز خود را میدهد‪ ،‬آبهای فراوانی در آسمان پدید میآید‪ ،‬و بخارها را از کرانههای زمین برمیآورد‪ ،‬برقها را برای باران‬ ‫میفرستد‪ ،‬و باد را از خزانههای خود بیرون میآورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬هر انسانی در دانش خود وحشی است؛ هر بنیانگذاری از بت تراشیده شده شرمنده میشود؛ زیرا بت ریخته شده او دروغ است و در آنها‬ ‫هیچ روحی نیست‪.‬‬ ‫زمان مجازاتشان‪ ،‬هلک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪.‬در‬ ‫هستند‬ ‫ضللت‬ ‫ل‬ ‫عم‬ ‫‪ ۱۵‬آنها باطل و‬ ‫ی‬ ‫ی‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۶‬نصیب یعقوب مانند ایشان نیست‪ ،‬زیرا او مبدأ همه چیز است و اسرائیل عصای میراث اوست ‪.‬نام او یهوه صبایوت است‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬ای ساکن قلعه‪ ،‬اموال خود را از زمین جمع کن‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬زیرا خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من ساکنان این سرزمین را یکباره از فلخن خواهم انداخت و ایشان را به تنگ خواهم آورد تا چنین‬ ‫دریابند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬وای بر من از درد و رنجم !زخم من دردناک است‪ ،‬اما من گفتم« ‪:‬این غم بزرگی است و من باید آن را تحمل کنم»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬خیم هه من ویران شده و هم هه بندهایم گسیخته شده است ‪.‬فرزندانم از من رفتهاند و دیگر نیستند ‪.‬دیگر کسی نیست که خیم هه مرا پهن کند و‬ ‫پردههایم را برپا دارد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬زیرا شبانان وحشی شدهاند و خداوند را نطلبیدهاند ‪.‬از این رو کامیاب نخواهند شد و همه گلههایشان پراکنده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬اینک صدای وزیدن باد و غوغای عظیمی از سرزمین شمال برخاسته است تا شهرهای یهودا را ویران و لنه اژدها سازد‪.‬‬ ‫آن او نیست‪ ،‬و آدمی که راه میرود قادر به هدایت قدمهای خویش نمیباشد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬ای خداوند‪ ،‬میدانم که راه انسان از ی‬ ‫‪ ۲۴‬ای خداوند‪ ،‬مرا تأدیب کن‪ ،‬اما با داوری‪ ،‬نه با خشم خود‪ ،‬مبادا مرا نابود سازی‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬خشم خود را بر امتهایی که تو را نمیشناسند بریز‪ ،‬و بر قبیلههایی که نام تو را نمیخوانند‪ ،‬زیرا ایشان یعقوب را خوردهاند‪ ،‬و او را‬ ‫بلعیدهاند‪ ،‬و او را سوزانیدهاند‪ ،‬و مسکن او را ویران کردهاند‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۱‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬سخنان این عهد را بشنوید و با مردان یهودا و ساکنان اورشلیم سخن بگویید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و به ایشان بگو ‪:‬یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬ملعون باد کسی که سخنان این عهد را اطاعت نکند‪،‬‬ ‫‪ ۴‬که من به پدران شما در روزی که ایشان را از زمین مصر از کوره آهن بیرون آوردم‪ ،‬امر فرموده‪ ،‬گفتم« ‪:‬قول مرا بشنوید و آنها را‬ ‫موافق هر آنچه به شما امر میکنم‪ ،‬بجا آورید ‪.‬پس شما قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬تا سوگندی را که برای پدران شما خوردم‪ ،‬وفا کنم‪ ،‬که زمینی به ایشان بدهم که به شیر و عسل جاری باشد‪ ،‬چنانکه امروز شده است »‪.‬‬ ‫آنگاه در جواب گفتم« ‪:‬ای خداوند‪ ،‬چنین باد»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه خداوند به من فرمود« ‪:‬تمام این سخنان را در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم اعلم کن و بگو ‪:‬سخنان این عهد را بشنوید و‬ ‫آنها را بجا آورید»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬زیرا من از روزی که پدران شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم‪ ،‬تا به امروز سخت به آنها اعتراض کردم و صبح زود برخاستم و‬ ‫اعتراض کردم و گفتم« ‪:‬از من اطاعت کنید»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما ایشان اطاعت نکردند و گوش خود را فرا نداشتند‪ ،‬بلکه هر یک در سرکشی دل شریر خود سلوک نمودند ‪.‬بنابراین‪ ،‬تمام سخنان این‬ ‫عهد را که به ایشان امر فرمودم که آن را انجام دهند‪ ،‬اما به آن عمل نکردند‪ ،‬بر ایشان وارد خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و خداوند به من گفت« ‪:‬فتنهای در میان مردان یهودا و ساکنان اورشلیم پیدا شده است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬ایشان به گناهان پدران خود که از شنیدن سخنان من ابا ورزیدند‪ ،‬برگشتهاند و خدایان دیگر را پیروی کرده‪ ،‬آنها را عبادت میکنند ‪.‬‬ ‫خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهد مرا که با پدرانشان بسته بودم‪ ،‬شکستهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بنابراین خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من بلیی بر ایشان خواهم آورد که از آن نتوانند گریخت و اگرچه نزد من فریاد برآورند‪ ،‬ایشان را‬ ‫اجابت نخواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنگاه شهرهای یهودا و ساکنان اورشلیم رفته‪ ،‬نزد خدایانی که برایشان بخور میسوزانند‪ ،‬فریاد برخواهند آورد‪ ،‬اما آنها در زمان‬ ‫مصیبتشان هرگز ایشان را نجات نخواهند داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا ای یهودا‪ ،‬خدایان تو به تعداد شهرهایت بودند‪ ،‬و به تعداد کوچههای اورشلیم‪ ،‬قربانگاههایی برای این عمل ننگین برپا کردهاید‪،‬‬ ‫یعنی قربانگاههایی برای سوزاندن بخور برای بعل‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس تو برای این قوم دعا مکن و برای ایشان فریاد و التماس بلند مکن‪ ،‬زیرا وقتی که برای مصیبت خود نزد من فریاد برآورند‪ ،‬من‬ ‫ایشان را اجابت نخواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬محبوب من در خانه من چه کار دارد‪ ،‬زیرا با بسیاری مرتکب گناه شده است و گوشت مقدس از تو دور شده است؟ وقتی بدی میکنی‪،‬‬ ‫شادمان میشوی‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬خداوند نام تو را درخت زیتون سبز و زیبا و با میوه خوب نامید ‪.‬با صدای غوغای عظیم‪ ،‬آتش بر آن افروخت و شاخههایش شکسته‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬زیرا یهوه صبایوت که تو را غرس کرده است‪ ،‬بلیی بر تو نازل کرده است‪ ،‬به سبب شرارت خاندان اسرائیل و خاندان یهودا که بر‬ ‫خویشتن کرده‪ ،‬خشم مرا با سوزاندن بخور برای بعل به هیجان آوردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و خداوند آن را به من آموخته است‪ ،‬و من آن را میدانم ‪.‬آنگاه تو اعمال ایشان را به من نشان دادی‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اما من مانند بره یا گاوی بودم که به کشتارگاه میبرند؛ و نمیدانستم که برای من نقشههایی کشیدهاند و میگویند« ‪:‬بیایید درخت را با‬ ‫میوهاش نابود کنیم و او را از سرزمین زندگان قطع کنیم تا نامش دیگر هرگز به یادگار نماند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬اما ای خداوند لشکرها‪ ،‬که به عدالت داوری میکنی‪ ،‬که دلها و قلوب را میآزمایی‪ ،‬بگذار انتقام تو را از ایشان ببینم‪ ،‬زیرا دعوی خود‬ ‫را به تو آشکار کردهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬بنابراین خداوند درباره مردان عناتوت که قصد جان تو دارند و میگویند« ‪:‬به نام خداوند نبوت مکن‪ ،‬مبادا به دست ما بمیری »‪.‬چنین‬ ‫میگوید‪:‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۲۲‬بنابراین یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬اینک من ایشان را مجازات خواهم کرد ‪.‬جوانان ایشان به شمشیر خواهند مرد و پسران و دختران‬ ‫ایشان از قحطی خواهند مرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و از ایشان هیچ باقی نخواهد ماند‪ ،‬زیرا من بر مردمان عناتوت‪ ،‬در سال عقوبت ایشان‪ ،‬بل خواهم رسانید‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۲‬‬ ‫‪ ۱‬ای خداوند‪ ،‬تو عادل هستی وقتی که من با تو التجا میکنم ‪.‬اما بگذار از داوریهای تو با تو سخن بگویم ‪.‬چرا راه شریران موفق میشود؟‬ ‫چرا هم هه کسانی که بسیار خیانت میکنند‪ ،‬خوشبخت هستند؟‬ ‫‪ ۲‬تو آنها را کاشتی‪ ،‬آری‪ ،‬ریشه دواندند؛ نمو کردند و میوه آوردند؛ تو به دهان آنها نزدیک و از افسارشان دور هستی‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اما تو ای خداوند‪ ،‬مرا میشناسی ‪.‬تو مرا دیدهای و دل مرا نسبت به خود آزمودهای ‪.‬ایشان را مانند گوسفندان برای ذبح بیرون بکش و‬ ‫برای روز ذبح آماده ساز‪.‬‬ ‫‪ ۴‬تا به کی زمین سوگواری کند و گیاهان هر صحرا به سبب شرارت ساکنانش خشک شوند؟ حیوانات و پرندگان هلک شوند‪ ،‬زیرا گفتند ‪:‬‬ ‫«او آخرت ما را نخواهد دید»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اگر با پیادهها دویدی و تو را خسته کردند‪ ،‬پس چگونه میتوانی با اسبها بجنگی؟ و اگر در سرزمین صلح که به آن توکل داشتی‪ ،‬تو را‬ ‫خسته کردند‪ ،‬پس در طغیان اردن چگونه خواهی بود؟‬ ‫‪ ۶‬زیرا که برادرانت و خاندان پدرت نیز با تو خیانت ورزیدهاند‪ ،‬بلکه گروه زیادی را به دنبال تو خواندهاند ‪.‬پس ایشان را باور مکن‪،‬‬ ‫اگرچه سخنان نیکو به تو گویند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬خانهام را ترک کردهام‪ ،‬میراثم را ترک کردهام؛ محبوب جانم را به دست دشمنانش سپردهام‪.‬‬ ‫‪ ۸‬میراث من برای من مانند شیر جنگل است که بر من فریاد میزند‪ ،‬از این رو از آن نفرت دارم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬میراث من برای من مانند پرندهای خالدار است که پرندگان اطرافش بر او هجوم آوردهاند؛ بیایید و تمام حیوانات صحرا را جمع کنید و‬ ‫بخورید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬بسیاری از کاهنان تاکستان مرا ویران کردهاند‪ ،‬سهم مرا پایمال کردهاند‪ ،‬و سهم دلپذیر مرا به بیابانی متروک تبدیل کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آن را ویران کردهاند و چون ویران شده‪ ،‬برای من ماتم گرفته است؛ تمامی زمین ویران شده است‪ ،‬زیرا کسی آن را در دل خود جای‬ ‫نداده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬غارتگران در بیابان به هم هه مکانهای بلند هجوم آوردهاند‪ ،‬زیرا شمشیر خداوند از این سر زمین تا آن سر زمین را خواهد کشت و هیچ‬ ‫بشری آرامش نخواهد داشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬گندم کاشتند‪ ،‬اما خار درو کردند؛ خود را رنج دادند‪ ،‬اما سودی نبردند؛ و به سبب خشم شدید خداوند‪ ،‬از درآمدهای شما شرمنده شدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬خداوند درباره هم هه همسایگان بدکار خود که به میراثی که به قوم خود اسرائیل دادهام دست درازی میکنند‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬اینک من‬ ‫ایشان را از سرزمینشان بیرون خواهم راند و خاندان یهودا را از میان ایشان ریشهکن خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و واقع خواهد شد که پس از کندن ایشان‪ ،‬بازخواهم گشت و بر ایشان ترحم خواهم کرد و ایشان را‪ ،‬هر کس را به میراث خود و هر‬ ‫کس را به زمین خود باز خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و اگر ایشان طریقهای قوم مرا به دقت بیاموزند و به نام من‪ ،‬به حیات خداوند‪ ،‬سوگند یاد کنند‪ ،‬چنانکه ایشان به قوم من آموختند که به‬ ‫بعل سوگند یاد کنند‪ ،‬آنگاه ایشان در میان قوم من ساخته خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬اما اگر اطاعت نکنند‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬آن قوم را بالکل ریشهکن و نابود خواهم کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۳‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند به من چنین میگوید ‪:‬برو و کمربند کتانی برای خود بگیر و آن را بر کمر خود ببند و آن را در آب فرو مبر‪.‬‬ ‫‪ ۲‬پس به فرمان خداوند‪ ،‬کمربندی گرفتم و آن را به کمر خود بستم‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و کلم خداوند بار دوم بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۴‬کمربندی را که داری و بر کمر داری‪ ،‬بگیر و به فرات برو و آن را در شکاف صخرهای پنهان کن‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس رفتم و آن را در کنار فرات پنهان کردم‪ ،‬چنانکه خداوند به من فرمان داده بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و بعد از روزهای بسیار‪ ،‬خداوند به من گفت« ‪:‬برخیز و به فرات برو و کمربندی را که به تو امر فرموده بودم در آنجا پنهان کنی‪ ،‬از‬ ‫آنجا بردار»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آنگاه به فرات رفتم و کندم و کمربند را از جایی که پنهان کرده بودم‪ ،‬برداشتم ‪.‬اما کمربند پوسیده و بیفایده بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۹‬خداوند چنین میگوید ‪:‬به این طریق غرور یهودا و غرور عظیم اورشلیم را خدشهدار خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬این قوم شریر که از شنیدن سخنان من ابا میکنند و در سرکشی دل خود سلوک مینمایند و از عقب خدایان غیر رفته‪ ،‬آنها را عبادت و‬ ‫پرستش میکنند‪ ،‬مثل این کمربند خواهند شد که به هیچ کار نمیآید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا خداوند میگوید چنانکه کمربند به کمر آدمی میچسبد‪ ،‬همچنان تمامی خاندان اسرائیل و تمامی خاندان یهودا را به خود چسبانیدم تا‬ ‫برای من قوم و نام و ستایش و جلل باشند‪ ،‬اما نشنیدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬پس این کلم را به ایشان بگو ‪:‬یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬هر مشک از شراب پر خواهد شد و ایشان به تو خواهند گفت ‪:‬آیا ما‬ ‫یقین نداریم که هر مشک از شراب پر خواهد شد؟‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۳‬آنگاه به ایشان بگو ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من تمامی ساکنان این سرزمین‪ ،‬یعنی پادشاهانی که بر تخت داوود نشستهاند‪ ،‬و کاهنان‬ ‫و انبیا و تمامی ساکنان اورشلیم را از مستی پر خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و ایشان را‪ ،‬پدران و پسران را با هم‪ ،‬به هم خواهم کوبید ‪.‬خداوند میگوید ‪:‬من بر ایشان ترحم و شفقت و رحمت نخواهم کرد‪ ،‬بلکه‬ ‫ایشان را هلک خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬بشنوید و گوش فرا دهید؛ مغرور نشوید‪ ،‬زیرا خداوند سخن گفته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬پیش از آنکه خداوند‪ ،‬خدای خود را در تاریکی فرو برد و پاهایتان بر کوههای تاریک بلغزد‪ ،‬و هنگامی که در جستجوی نور هستید‪،‬‬ ‫آن را به سایه مرگ تبدیل کند و به تاریکی مطلق تبدیل نماید‪ ،‬برای او جلل و شکوه قائل شوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬اما اگر آن را نشنوید‪ ،‬جان من در نهان به خاطر تکبر شما گریه خواهد کرد و چشم من گریه خواهد کرد و اشک خواهد ریخت‪ ،‬زیرا‬ ‫گله خداوند به اسیری برده شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬به پادشاه و ملکه بگو ‪:‬فروتن شوید و بنشینید‪ ،‬زیرا که سلطنت شما‪ ،‬یعنی تاج جلل شما‪ ،‬پایین خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬شهرهای جنوب بسته خواهند شد و کسی آنها را نخواهد گشود ‪.‬یهودا به تمامی اسیر خواهد شد‪ ،‬تمام آن به اسیری خواهد رفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬چشمان خود را بال افکنید و آنانی را که از شمال میآیند‪ ،‬ببینید ‪:‬گله ای که به شما داده شد‪ ،‬گله زیبای شما کجاست؟‬ ‫‪ ۲۱‬وقتی تو را مجازات کند‪ ،‬چه خواهی گفت؟ زیرا تو به آنها آموختهای که سردار و رئیس تو باشند ‪.‬آیا دردها تو را مانند زنی که میزاید‪،‬‬ ‫فرا نخواهد گرفت؟‬ ‫‪ ۲۲‬و اگر در دل خود گویی« ‪:‬این چیزها از چه رو بر من واقع شده است؟ »زیرا گناهان تو بسیار زیاد است و دامنت آشکار و پاشنههایت‬ ‫برهنه شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬آیا حبشی میتواند پوست خود را یا پلنگ خالهای خود را تغییر دهد؟ آنگاه شما نیز که به بدی عادت کردهاید‪ ،‬نیکی کنید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬بنابراین من آنها را مانند کاهی که در برابر باد بیابان پراکنده میشود‪ ،‬پراکنده خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬خداوند میگوید ‪:‬این است نصیب تو و نصیب تو از من‪ ،‬زیرا مرا فراموش کردی و به دروغ توکل نمودی‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬بنابراین‪ ،‬دامنهایت را بر چهرهات آشکار خواهم کرد تا رسواییات آشکار شود‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬من زناها و شیهههای تو را دیدهام‪ ،‬قباحت زناکاری تو و کراهت تو را بر تپهها در صحراها ‪.‬وای بر تو‪ ،‬ای اورشلیم !آیا پاک نخواهی‬ ‫شد؟ کی چنین خواهد شد؟‬ ‫فصل ‪۱۴‬‬ ‫‪ ۱‬کلم خداوند که درباره قحطی به ارمیا نازل شد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬یهودا سوگواری میکند و دروازههایش ویران شده‪ ،‬به خاک سیاه نشسته است و فریاد اورشلیم به آسمان رفته است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و بزرگانشان کودکان خود را به آبها فرستادند؛ به گودالها آمدند و آبی نیافتند؛ با ظرفهای خالی برگشتند؛ خجل و شرمنده شدند و سرهای‬ ‫خود را پوشاندند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬چون زمین شکافته شده است‪ ،‬زیرا بارانی بر زمین نباریده است‪ ،‬پس کشاورزان شرمنده شدند و سرهای خود را پوشاندند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آری‪ ،‬غزالها نیز در صحرا زایمان کردند و آن را ترک کردند‪ ،‬زیرا علفی نبود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و الغهای وحشی در جاهای بلند ایستاده‪ ،‬مانند اژدها باد را خفه میکردند؛ چشمانشان تار شد زیرا علفی نبود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬ای خداوند‪ ،‬اگرچه گناهان ما علیه ما شهادت میدهند‪ ،‬تو به خاطر نام خود این کار را بکن‪ ،‬زیرا ارتدادهای ما بسیار شده است و ما به تو‬ ‫گناه ورزیدهایم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬ای امید اسرائیل‪ ،‬ای نجاتدهندهی او در زمان سختی‪ ،‬چرا باید مثل غریبی در زمین باشی‪ ،‬و مانند مسافری که برای گذراندن شبی به راه‬ ‫خود برمیگردد؟‬ ‫‪ ۹‬چرا باید مانند مردی متحیر و مانند مردی قدرتمند که نمیتواند نجات دهد‪ ،‬باشی؟ با این حال‪ ،‬تو ای خداوند‪ ،‬در میان ما هستی و ما به نام‬ ‫تو نامیده شدهایم‪ ،‬پس ما را ترک مکن‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬خداوند به این قوم چنین میگوید« ‪:‬ایشان به آوارگی چنین رغبت داشتهاند و از رفتن خودداری نکردهاند‪ ،‬از این رو خداوند ایشان را‬ ‫نمیپذیرد؛ او اکنون گناه ایشان را به یاد خواهد آورد و گناهانشان را مجازات خواهد کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آنگاه خداوند به من گفت« ‪:‬برای این قوم به خاطر خیرشان دعا مکن»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬وقتی روزه میگیرند‪ ،‬فریادشان را نخواهم شنید و وقتی قربانی سوختنی و نذری تقدیم میکنند‪ ،‬از ایشان نخواهم پذیرفت‪ ،‬بلکه ایشان را‬ ‫به شمشیر و قحطی و وبا هلک خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه گفتم« ‪:‬آه‪ ،‬ای خداوند یهوه‪ ،‬اینک انبیا به ایشان میگویند ‪:‬شمشیر را نخواهید دید و قحطی نخواهید داشت‪ ،‬بلکه من در این مکان به‬ ‫شما آرامش پایدار خواهم داد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنگاه خداوند به من گفت« ‪:‬این انبیا به نام من به دروغ نبوت میکنند ‪.‬من آنها را نفرستادهام‪ ،‬نه به آنها فرمان دادهام و نه با آنها سخن‬ ‫گفتهام ‪.‬آنها به شما رؤیاهای دروغین و پیشگویی و پوچی و فریب دلهای خود را نبوت میکنند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬بنابراین خداوند درباره انبیایی که به نام من نبوت میکنند و من ایشان را نفرستادهام‪ ،‬و میگویند که شمشیر و قحطی در این زمین‬ ‫نخواهد بود‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬این انبیا به شمشیر و قحطی هلک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و قومی که برایشان نبوت میکنند‪ ،‬به سبب قحطی و شمشیر در کوچههای اورشلیم افکنده خواهند شد و کسی نخواهد بود که آنها‪،‬‬ ‫زنانشان‪ ،‬پسرانشان و دخترانشان را دفن کند‪ ،‬زیرا شرارتشان را بر خودشان خواهم ریخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬پس این کلم را به ایشان بگو ‪:‬چشمان من شب و روز اشک بریزد و آرام نگیرد‪ ،‬زیرا دختر باکره قوم من به شکافی عظیم و ضربتی‬ ‫بسیار سخت شکسته شده است‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۸‬اگر به صحرا بروم‪ ،‬کشتگان شمشیر را خواهم دید و اگر به شهر بروم‪ ،‬قحطیزدگان را خواهم دید‪ ،‬زیرا هم نبی و هم کاهن به‬ ‫سرزمینی که نمیشناسند‪ ،‬میروند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬آیا یهودا را کاملل رد کردی؟ آیا جانت از صهیون بیزار بود؟ چرا ما را زدی و هیچ شفایی برای ما نیست؟ ما منتظر صلح بودیم و هیچ‬ ‫خیری نبود؛ و منتظر زمان شفا بودیم و اینک دردسر!‬ ‫‪ ۲۰‬ای خداوند‪ ،‬ما به شرارت خود و معصیت پدران خود اعتراف میکنیم‪ ،‬زیرا به تو گناه ورزیدهایم‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬به خاطر نام خود‪ ،‬ما را نفرین نکن‪ ،‬تخت جلل خود را بیآبرو مساز ‪.‬به یاد داشته باش و پیمان خود را با ما مشکن‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬آیا در میان اباطیل امتها کسی هست که بتواند باران ببارد یا آسمانها میتوانند باران ببارند؟ آیا تو او نیستی‪ ،‬ای یهوه خدای ما؟ پس‬ ‫منتظر تو خواهیم بود زیرا تو همه این چیزها را ساختهای‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۵‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه خداوند به من گفت« ‪:‬اگرچه موسی و سموئیل در حضور من میایستادند‪ ،‬اما دلم نمیتوانست به این قوم متمایل باشد ‪.‬ایشان را از‬ ‫نظر من دور کن و بگذار بیرون بروند»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و اگر به تو بگویند« ‪:‬کجا برویم؟ »به ایشان بگو ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬آنکه مستوجب مرگ است‪ ،‬به مرگ؛ آنکه مستوجب شمشیر‬ ‫است‪ ،‬به شمشیر؛ و آنکه مستوجب قحطی است‪ ،‬به قحطی؛ و آنکه مستوجب اسارت است‪ ،‬به اسارت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و خداوند میگوید ‪:‬من چهار نوع را بر ایشان خواهم گماشت ‪:‬شمشیر برای کشتن‪ ،‬و سگان برای دریدن‪ ،‬و مرغان آسمان و حیوانات‬ ‫زمین برای خوردن و هلک کردن‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و ایشان را به سبب منسی پسر حزقیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬و آنچه که در اورشلیم کرد‪ ،‬در تمامی ممالک زمین آواره خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا ای اورشلیم‪ ،‬کیست که بر تو ترحم کند و کیست که برای تو ماتم گیرد و کیست که کناره گیرد و احوال تو را بپرسد؟‬ ‫‪ ۶‬خداوند میگوید« ‪:‬مرا ترک کردی و به عقب برگشتی‪ ،‬پس من دست خود را بر تو دراز خواهم کرد و تو را هلک خواهم ساخت‪ ،‬زیرا‬ ‫از توبه خسته شدهام»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و من آنها را با بادبزن در دروازههای سرزمین خواهم سوزاند؛ آنها را بیاولد خواهم کرد‪ ،‬قوم خود را نابود خواهم کرد‪ ،‬زیرا از‬ ‫راههای خود باز نمیگردند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬بیوهزنانشان برای من از ریگ دریا بیشتر شدهاند ‪.‬من در وقت ظهر بر مادر جوانان‪ ،‬غارتگری نازل کردهام ‪.‬او را ناگهان به آنجا‬ ‫فرستادهام و شهر را به وحشت انداختهام‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زنی که هفت فرزند به دنیا آورده است‪ ،‬پژمرده شده است ‪.‬جان سپرده است ‪.‬آفتابش در حالی که هنوز روز بود‪ ،‬غروب کرده است ‪.‬او‬ ‫شرمنده و رسوا شده است ‪.‬و خداوند میگوید« ‪:‬بقیه ایشان را پیش روی دشمنانشان به شمشیر خواهم سپرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬وای بر من‪ ،‬ای مادرم‪ ،‬که مرا مردی ستیزهجو و اهل ستیزه برای تمام جهان زاییدی !نه من به ربا قرض دادهام و نه مردم به من به‬ ‫ربا قرض دادهاند‪ ،‬با این حال‪ ،‬هم هه آنها مرا نفرین میکنند‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۱۱‬خداوند گفت« ‪:‬یقینا ل برای بازماندگان تو نیکو خواهد بود؛ یقینا دشمن را در زمان بل و در زمان مصیبت‪ ،‬نزد تو نیکو خواهم خواند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آیا آهن‪ ،‬آهن شمالی و پولد را خواهد شکست؟‬ ‫‪ ۱۳‬اموال و خزاین تو را بیقیمت به تاراج خواهم داد‪ ،‬و این در ازای همه گناهانت‪ ،‬حتی در تمامی مرزهایت‪ ،‬خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و تو را با دشمنانت به زمینی که نمیشناسی‪ ،‬خواهم راند‪ ،‬زیرا آتشی در خشم من افروخته شده است که تو را خواهد سوزانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬ای خداوند‪ ،‬تو میدانی‪ ،‬پس مرا به یاد آور و از من تفقد کن و انتقام مرا از ستمگرانم بگیر؛ مرا به صبر خود مگیر ‪.‬بدان که به خاطر‬ ‫تو سرزنش دیدهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬سخنان تو یافت شد و من آنها را خوردم و کلم تو شادی و سرور دل من گردید‪ ،‬زیرا ای یهوه‪ ،‬خدای لشکرها‪ ،‬من به نام تو نامیده‬ ‫شدهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬در مجلس مسخرهکنندگان ننشستم و شادی نکردم‪ ،‬بلکه به سبب دست تو تنها نشستم‪ ،‬زیرا مرا از خشم لبریز ساختی‪.‬‬ ‫ب بیثمر خواهی بود؟‬ ‫‪ ۱۸‬چرا درد من دائمی و زخم من علجناپذیر است که التیام نمییابد؟ آیا تو برای من کاملل مثل دروغگو و مانند آ ی‬ ‫‪ ۱۹‬بنابراین خداوند چنین میگوید ‪:‬اگر بازگشت کنی‪ ،‬تو را دوباره خواهم آورد و در حضور من خواهی ایستاد‪ ،‬و اگر گرانبها را از رذیله‬ ‫بیرون کنی‪ ،‬تو مانند دهان من خواهی بود ‪.‬بگذار آنها نزد تو بازگردند‪ ،‬اما تو نزد آنها باز نگرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و من تو را برای این قوم دیوار برنجی مستحکمی خواهم ساخت و ایشان با تو خواهند جنگید‪ ،‬اما بر تو غالب نخواهند آمد‪ ،‬زیرا‬ ‫خداوند میگوید ‪:‬من با تو هستم تا تو را نجات دهم و رهایی دهم‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و تو را از دست شریران خواهم رهانید و تو را از دست ستمگران رهایی خواهم داد‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۶‬‬ ‫‪ ۱‬کلم خداوند بر من نیز نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬در اینجا زن نگیر و صاحب پسر یا دختر نشو‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا خداوند درباره پسران و دخترانی که در این مکان زاده میشوند‪ ،‬و درباره مادرانی که ایشان را میزایند‪ ،‬و درباره پدرانی که ایشان‬ ‫را در این سرزمین تولید میکنند‪ ،‬چنین میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۴‬ایشان به مرگهای سخت خواهند مرد؛ برایشان سوگواری نخواهند شد و دفن نخواهند گردید؛ بلکه همچون سرگین بر روی زمین خواهند‬ ‫بود؛ و به شمشیر و قحطی خواهند سوخت؛ و لشههایشان خوراک مرغان هوا و حیوانات زمین خواهد شد‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۵‬زیرا خداوند چنین میگوید ‪:‬به خان هه سوگواری داخل مشوید‪ ،‬و برای ماتم گرفتن و سوگواری کردن برای ایشان مروید‪ ،‬زیرا خداوند‬ ‫میگوید ‪:‬من سلمتی خود‪ ،‬یعنی محبت و رحمت را از این قوم برداشتهام‪.‬‬ ‫‪ ۶‬در این سرزمین‪ ،‬چه بزرگ و چه کوچک خواهند مرد ‪:‬آنها دفن نخواهند شد‪ ،‬و برای آنها نوحه نخواهند خواند‪ ،‬و برای آنها خود را‬ ‫زخمی نخواهند کرد‪ ،‬و موی خود را نخواهند کچل نخواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و هیچکس در سوگ ایشان‪ ،‬برای تسلی دادن ایشان در فراق مردگان‪ ،‬خود را پاره نخواهد کرد و هیچکس جام تسلی را برای پدر یا‬ ‫مادرشان به ایشان نخواهد نوشاند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬همچنین به خانهای که در آن جشن و سرور برپا میشود‪ ،‬داخل مشو تا با آنها بنشینی و بخوری و بنوشی‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زیرا یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬اینک من در نظر شما و در ایام شما‪ ،‬آواز شادمانی و آواز خوشی و آواز داماد و آواز‬ ‫عروس را از این مکان نابود خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و هنگامی که همه این سخنان را به این قوم بیان کنی‪ ،‬و آنها از تو بپرسند« ‪:‬چرا خداوند این همه بلی عظیم را علیه ما اعلم کرده‬ ‫است؟ یا گناه ما چیست؟ یا چه گناهی از ما سر زده است که به یهوه خدای خود ورزیدهایم؟»‬ ‫‪ ۱۱‬آنگاه به ایشان بگو ‪:‬خداوند میگوید« ‪:‬چون پدران شما مرا ترک کردند و از پی خدایان دیگر رفتند و آنها را عبادت و پرستش نمودند و‬ ‫مرا ترک کردند و شریعت مرا نگاه نداشتند‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬و شما از پدران خود بدتر عمل کردهاید‪ ،‬زیرا اینک هر یک از شما به سرکشی دل شریر خود رفتار میکنید تا به من گوش ندهند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بنابراین‪ ،‬شما را از این سرزمین به سرزمینی که نه شما و نه پدرانتان آن را نمیشناسید‪ ،‬خواهم راند‪ ،‬و در آنجا شبانهروز خدایان دیگر‬ ‫را عبادت خواهید کرد‪ ،‬جایی که بر شما ترحم نخواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬بنابراین‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬اینک ایامی میآید که دیگر گفته نخواهد شد ‪:‬قسم به حیات خداوند که بنیاسرائیل را از زمین مصر بیرون‬ ‫آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬بلکه قسم به خداوند زنده که بنیاسرائیل را از سرزمین شمال و از هم هه سرزمینهایی که آنها را به آنها رانده بود‪ ،‬بیرون آورد‪ ،‬و من آنها‬ ‫را به سرزمینی که به پدرانشان داده بودم‪ ،‬باز خواهم گرداند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬اینک خداوند میگوید ‪:‬من ماهیگیران بسیاری را خواهم فرستاد و آنها آنها را صید خواهند کرد؛ و پس از آن شکارچیان بسیاری را‬ ‫خواهم فرستاد و آنها آنها را از هر کوه و از هر تپه و از سوراخهای صخرهها شکار خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬زیرا چشمان من بر همه راههای ایشان است؛ آنها از نظر من پنهان نیستند‪ ،‬و گناهشان از چشمان من پنهان نمیباشد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و اولل‪ ،‬عصیان و گناهان ایشان را دو چندان مکافات خواهم داد‪ ،‬زیرا زمین مرا نجس ساخته‪ ،‬میراث مرا با لشههای چیزهای‬ ‫نفرتانگیز و مکروه خود پر کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬ای خداوند‪ ،‬ای قوت من و ای دژ من و ای پناهگاه من در روز تنگی‪ ،‬امتها از اقصای زمین نزد تو خواهند آمد و خواهند گفت« ‪:‬به‬ ‫درستی که پدران ما دروغ و بطالت و چیزهای بیفایده را به ارث بردهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬آیا کسی میتواند برای خود خدایانی بسازد‪ ،‬در حالی که آنها خدا نیستند؟‬ ‫‪ ۲۱‬بنابراین‪ ،‬اینک‪ ،‬من این بار ایشان را خواهم شناخت‪ ،‬من دست و قدرت خود را به ایشان خواهم شناسانید‪ ،‬و ایشان خواهند دانست که‬ ‫نام من یهوه است‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۷‬‬ ‫‪ ۱‬گناه یهودا با قلمی آهنین و نوکی الماس نوشته شده است؛ بر لوح دل ایشان و بر شاخهای قربانگاههای شما حک شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬در حالی که فرزندانشان قربانگاههایشان و بیشههایشان را نزد درختان سبز بر فراز تپههای بلند به یاد میآورند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬ای کوه من که در صحرا هستی‪ ،‬دارایی و تمام گنجینههایت را به تاراج خواهم داد و مکانهای بلندت را برای گناه در تمام مرزهایت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و تو‪ ،‬حتی خودت‪ ،‬از میراثی که به تو دادهام‪ ،‬دست خواهی کشید و تو را در سرزمینی که نمیشناسی‪ ،‬به خدمت دشمنانت وا خواهم‬ ‫داشت‪ ،‬زیرا آتشی در خشم من افروختهای که تا ابد شعلهور خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬خداوند چنین میگوید ‪:‬ملعون باد کسی که بر انسان توکل کند و بشر را بازوی خود سازد و دلش از خداوند منحرف باشد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا او مانند بوتهزار در بیابان خواهد بود و هنگام آمدن نیکویی را نخواهد دید‪ ،‬بلکه در بیابان خشک و در زمین شوره زار و غیر‬ ‫مسکون ساکن خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬خوشا به حال کسی که بر خداوند توکل دارد و خداوند امید اوست‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا او مانند درختی خواهد بود که در کنار آب کاشته شده و ریشههای خود را به سوی نهر پهن میکند و چون گرما بیاید‪ ،‬نخواهد دید‪،‬‬ ‫اما برگش سبز خواهد ماند و در خشکسالی نگران نخواهد بود و از آوردن میوه باز نخواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬دل از همه چیز فریبندهتر است و بسیار بیمار ‪.‬کیست که آن را بداند؟‬ ‫‪ ۱۰‬من‪ ،‬یهوه‪ ،‬دل را تفتیش میکنم و مگردهها را میآزمایم تا به هر کس بر حسب راههایش و بر وفق ثمره اعمالش جزا دهم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬چنانکه کبک روی تخمها مینشیند و آنها را جوجه نمیکند‪ ،‬همچنین کسی که ثروت را بیحق به دست آورد‪ ،‬آن را در میانهی عمرش رها‬ ‫میکند و در پایان عمرش احمق خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬جایگاه مقدس ما‪ ،‬تخت بلند و باشکوهی است که از ازل بنا شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬ای خداوند‪ ،‬ای امید اسرائیل‪ ،‬هر که تو را ترک کند‪ ،‬شرمنده خواهد شد‪ ،‬و هر که از من روی گرداند‪ ،‬در زمین نوشته خواهد شد‪،‬‬ ‫زیرا خداوند‪ ،‬چشمه آب حیات را ترک کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬ای خداوند‪ ،‬مرا شفا بده‪ ،‬و من شفا خواهم یافت؛ مرا نجات بده‪ ،‬و من نجات خواهم یافت‪ ،‬زیرا تو ستایش من هستی‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬اینک ایشان به من میگویند ‪:‬کلم خداوند کجاست؟ بگذار اکنون بیاید‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۶‬اما من از شبانی خود دست نکشیدهام تا از تو پیروی کنم‪ ،‬و روز بد را نخواستهام؛ تو میدانی ‪:‬آنچه از لبانم بیرون آمد‪ ،‬درست در نظر‬ ‫تو بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬مرا به وحشت نینداز‪ ،‬زیرا تو در روز بل امید من هستی‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬آنان که مرا آزار میدهند‪ ،‬رسوا شوند‪ ،‬اما من رسوا نشوم ‪.‬آنان هراسان شوند‪ ،‬اما من هراسان نشوم ‪.‬روز بل را بر ایشان بیاور و‬ ‫ایشان را به هلکت مضاعف هلک کن‪.‬‬ ‫دروازه بنیاسرائیل‪ ،‬جایی که پادشاهان یهودا از آن وارد و از آن بیرون میروند‪ ،‬و در تمام‬ ‫‪ ۱۹‬خداوند به من چنین گفت« ‪:‬برو و در‬ ‫ه‬ ‫دروازههای اورشلیم بایست‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و به ایشان بگو ‪:‬ای پادشاهان یهودا و تمامی یهودا و جمیع ساکنان اورشلیم که از این دروازهها داخل میشوید‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬خداوند چنین میگوید« ‪:‬مراقب خود باشید و در روز سبت هیچ باری حمل نکنید و آن را از دروازههای اورشلیم وارد نکنید»‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬در روز سبت هیچ باری از خانههای خود بیرون نیاورید و هیچ کار نکنید‪ ،‬بلکه روز سبت را تقدیس کنید‪ ،‬چنانکه به پدران شما امر‬ ‫فرمودم‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬اما ایشان اطاعت نکردند و گوش خود را فرا نداشتند‪ ،‬بلکه گردن خود را سخت ساختند تا نشنوند و تأدیب نپذیرند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و خداوند میگوید ‪:‬اگر شما به من گوش فرا دهید و در روز سبت هیچ باری از دروازههای این شهر وارد نکنید‪ ،‬بلکه روز سبت را‬ ‫تقدیس کنید و هیچ کاری در آن انجام ندهید‪ ،‬چنین خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬آنگاه پادشاهان و سروران بر تخت داوود نشسته‪ ،‬سوار بر ارابهها و اسبان‪ ،‬ایشان و سرورانشان‪ ،‬مردان یهودا و ساکنان اورشلیم‪ ،‬از‬ ‫دروازههای این شهر وارد خواهند شد و این شهر تا ابد پابرجا خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و ایشان از شهرهای یهودا و از نواحی اورشلیم و از سرزمین بنیامین و از دشت و از کوهستان و از جنوب خواهند آمد و قربانیهای‬ ‫سوختنی و قربانیها و هدایای آردی و بخور خواهند آورد و قربانیهای سپاس را به خانه خداوند خواهند آورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬اما اگر به من گوش ندهید و روز سبت را تقدیس نکنید و باری از دوش خود برندارید‪ ،‬بلکه در روز سبت از دروازههای اورشلیم‬ ‫داخل شوید‪ ،‬آنگاه آتشی در دروازههای آن خواهم افروخت که کاخهای اورشلیم را خواهد سوزاند و خاموش نخواهد شد‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۸‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬برخیز و به خانه کوزهگر برو‪ ،‬و در آنجا سخنان خود را به تو خواهم شنید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬پس به خانه کوزهگر فرود آمدم و اینک او بر روی چرخها کار میکرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و ظرفی که از گل ساخته بود‪ ،‬در دست کوزهگر ضایع شد ‪.‬پس دوباره ظرف دیگری از آن ساخت‪ ،‬چنانکه به نظر کوزهگر پسند آمد‬ ‫که بسازد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۶‬ای خاندان اسرائیل‪ ،‬آیا من نمیتوانم با شما مانند این کوزهگر رفتار کنم؟ خداوند میگوید ‪:‬اینک‪ ،‬چنانکه یگل در دست کوزهگر است‪ ،‬شما‬ ‫نیز ای خاندان اسرائیل در دست من هستید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬در چه زمانی درباره قومی و مملکتی سخن خواهم گفت که آن را از ریشه برکنم و به زیر بکشم و نابود کنم؟‬ ‫‪ ۸‬اگر آن قومی که من علیه ایشان اعلم کردهام از شرارت خود دست بردارند‪ ،‬من از بدی که قصد داشتم به ایشان بکنم‪ ،‬پشیمان خواهم‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و در چه زمانی درباره یک ملت و درباره یک پادشاهی برای ساختن و غرس کردن آن سخن خواهم گفت؟‬ ‫‪ ۱۰‬اگر در نظر من بدی کنند و از فرمان من اطاعت نکنند‪ ،‬آنگاه از نیکویی که گفتهام به ایشان خواهم کرد‪ ،‬پشیمان خواهم شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬پس حال برو و به مردان یهودا و ساکنان اورشلیم بگو ‪:‬خداوند چنین میفرماید ‪:‬اینک من برای شما بدی میاندیشم و تدبیری علیه شما‬ ‫میاندیشم‪ ،‬پس هر یک از شما از راه بد خود بازگردید و راهها و اعمال خود را نیکو سازید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و ایشان گفتند« ‪:‬امیدی نیست‪ ،‬بلکه به دنبال نقشههای خود خواهیم رفت و هر یک از ما مطابق خیال دل شریر خود عمل خواهیم‬ ‫کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بنابراین خداوند چنین میگوید« ‪:‬از میان ا ممتها بپرسید که چه کسی چنین چیزهایی شنیده است ‪:‬باکره اسرائیل کار بسیار زشتی انجام داده‬ ‫است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آیا کسی برف لبنان را که از صخره صحرا میآید‪ ،‬رها میکند؟ یا آبهای سرد و روان را که از جای دیگری میآید‪ ،‬رها خواهد کرد؟‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا قوم من مرا فراموش کردهاند‪ ،‬برای باطل بخور سوزانیدهاند و ایشان را از راههای کهنشان گمراه کردهاند‪ ،‬تا در راههای ناآشنا‬ ‫گام بردارند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬تا سرزمین خود را ویران و مای هه سخره دائمی سازند‪ ،‬به طوری که هر که از آنجا عبور کند‪ ،‬متحیر شده‪ ،‬سر خود را بجنباند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬من ایشان را همچون باد شرقی از برابر دشمن پراکنده خواهم کرد؛ در روز مصیبتشان‪ ،‬پشت سرشان را به ایشان نشان خواهم داد‪ ،‬نه‬ ‫رویشان را‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬آنگاه گفتند« ‪:‬بیایید و تدبیرهایی علیه ارمیا بیندیشیم‪ ،‬زیرا شریعت از کاهنان و نصیحت از حکیمان و کلم از انبیاء ضایع نخواهد شد ‪.‬‬ ‫بیایید و او را به زبان خود بزنیم و به هیچ یک از سخنانش گوش ندهیم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬ای خداوند‪ ،‬به من گوش فرا ده و به آواز مخالفانم گوش فرا ده‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬آیا بدی به عوض نیکی پاداش داده خواهد شد؟ زیرا برای جان من چاه کندهاند ‪.‬به یاد آور که من در حضور تو ایستادم تا برای ایشان‬ ‫نیکویی کنم و خشم تو را از ایشان برگردانم‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۲۱‬پس فرزندان ایشان را به قحطی بسپارید و خون ایشان را به زور شمشیر بریزید و زنان ایشان بیفرزند و بیوه شوند و مردان ایشان‬ ‫کشته شوند و جوانان ایشان در جنگ به شمشیر کشته شوند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬وقتی ناگهان لشکری بر آنها فرود آوری‪ ،‬فریادی از خانههایشان شنیده شود‪ ،‬زیرا برای گرفتار کردن من چاه کندهاند و برای پاهایم دام‬ ‫پنهان کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬با این حال‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬تو از تمام نقشههای آنها برای کشتن من آگاهی ‪.‬پس گناه آنها را نبخش و گناهشان را از نظر خود محو مکن‪،‬‬ ‫بلکه بگذار در حضور تو سرنگون شوند؛ در هنگام خشم خود با آنها چنین رفتار کن‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۹‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند چنین میگوید« ‪:‬برو و کوزهای سفالی از کوزهگر بیاور و از مشایخ قوم و از مشایخ کاهنان بگیر»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و به وادی پسر هنوم که نزد مدخل دروازه شرقی است‪ ،‬بیرون برو و سخنانی را که به تو خواهم گفت‪ ،‬در آنجا اعلم کن‪،‬‬ ‫‪ ۳‬و بگو ‪:‬ای پادشاهان یهودا و ساکنان اورشلیم‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید ‪:‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬اینک من بلیی بر‬ ‫این مکان خواهم آورد که گوش هر که بشنود‪ ،‬صدا خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا مرا ترک کردهاند و این مکان را بیگانه ساختهاند و در آن برای خدایان غیر که نه خود و نه پدرانشان و نه پادشاهان یهودا آنها را‬ ‫میشناختهاند‪ ،‬بخور سوزانیدهاند و این مکان را از خون بیگناهان پر کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬ایشان همچنین مکانهای بلند برای بعل ساختهاند تا پسران خود را برای بعل به آتش بسوزانند‪ ،‬کاری که من نه فرمان داده بودم و نه گفته‬ ‫بودم و نه به خاطرم خطور کرده بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بنابراین‪ ،‬اینک خداوند میگوید ‪:‬ایامی میآید که این مکان دیگر نه توفت و نه وادی ابن هنوم‪ ،‬بلکه وادی قتل نامیده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و من مشورت یهودا و اورشلیم را در این مکان باطل خواهم ساخت و ایشان را به شمشیر در برابر دشمنانشان و به دست آنانی که قصد‬ ‫جان ایشان دارند‪ ،‬خواهم انداخت و لشههای ایشان را خوراک مرغان هوا و حیوانات زمین خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و این شهر را ویران و محل سخریه خواهم ساخت‪ ،‬به طوری که هر که از آن عبور کند‪ ،‬متحیر شده‪ ،‬به سبب همه بلیایش سخره خواهد‬ ‫گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و من ایشان را وادار خواهم کرد که گوشت پسران و گوشت دخترانشان را بخورند‪ ،‬و هر کس گوشت دوست خود را خواهد خورد‪ ،‬در‬ ‫محاصره و تنگی که دشمنانشان و آنان که قصد جان ایشان دارند‪ ،‬ایشان را به آن تنگ خواهند ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آنگاه بطری را در نظر مردانی که با تو میروند‪ ،‬بشکن‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و به ایشان بگو ‪:‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬من این قوم و این شهر را خواهم شکست‪ ،‬چنانکه کسی کوزه سفالی را میشکند که دیگر‬ ‫نمیتوان آن را درست کرد ‪.‬و ایشان را در توفت دفن خواهند کرد تا جایی برای دفن کردن باقی نماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬خداوند میگوید« ‪:‬با این مکان و با ساکنانش چنین خواهم کرد و این شهر را مانند توفت خواهم ساخت»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و خانههای اورشلیم و خانههای پادشاهان یهودا مانند مکان توفت نجس خواهند شد‪ ،‬به سبب همه خانههایی که بر بامهای آنها برای‬ ‫تمامی لشکر آسمان بخور سوزانیدهاند و هدایای ریختنی برای خدایان دیگر ریختهاند‪.‬‬ ‫نبوت فرستاده بود‪ ،‬بازگشت و در صحن خانه خداوند ایستاد و به تمامی قوم گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنگاه ایرمیا از توفت‪ ،‬جایی که خداوند او را برای م‬ ‫‪ ۱۵‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬اینک من بر این شهر و بر هم هه روستاهایش تمامی بل را که دربارهاش گفتهام‪ ،‬وارد‬ ‫خواهم آورد‪ ،‬زیرا گردن خود را سخت کردهاند تا کلم مرا نشنوند‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۰‬‬ ‫‪ ۱‬و اما فشحور بن امیر کاهن که رئیس خانه خداوند نیز بود‪ ،‬شنید که ارمیا این چیزها را نبوت کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه فشحور‪ ،‬ارمیا نبی را زد و او را در مکندههایی که در دروازه بلند بنیامین‪ ،‬کنار خان هه خداوند بود‪ ،‬گذاشت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و بامدادان واقع شد که فشحور‪ ،‬ارمیا را از کنده بیرون آورد ‪.‬ارمیا به او گفت« ‪:‬خداوند نام تو را فشحور نخوانده‪ ،‬بلکه‬ ‫ماجورمیسابیب»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من تو را مایه وحشت خودت و همه دوستانت خواهم ساخت و ایشان به شمشیر دشمنان خود خواهند‬ ‫افتاد و چشمان تو این را خواهد دید ‪.‬و من تمامی یهودا را به دست پادشاه بابل خواهم سپرد و او ایشان را به بابل به اسیری خواهد برد و‬ ‫ایشان را به شمشیر خواهد کشت‪.‬‬ ‫قوت این شهر و تمام زحمات آن و جمیع نفایس آن و تمام خزاین پادشاهان یهودا را به دست دشمنان ایشان خواهم سپرد که ایشان‬ ‫‪ ۵‬و تمام م‬ ‫را غارت کرده‪ ،‬اسیر نموده‪ ،‬به بابل خواهند برد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و تو ای فشحور‪ ،‬و همه ساکنان خانهات به اسیری خواهید رفت‪ ،‬و به بابل خواهید رفت‪ ،‬و در آنجا خواهید مرد و در آنجا دفن خواهید‬ ‫شد‪ ،‬تو و همه دوستانت که برایشان به دروغ نبوت کردی‪.‬‬ ‫‪ ۷‬ای خداوند‪ ،‬تو مرا فریب دادی و من فریب خوردم ‪.‬تو از من قویتر بودی و پیروز شدی ‪.‬من هر روز مورد تمسخر قرار میگیرم و همه‬ ‫مرا مسخره میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا از زمانی که سخن گفتم‪ ،‬فریاد برآوردم‪ ،‬خشونت و غارت را فریاد زدم‪ ،‬زیرا کلم خداوند هر روز مای هه سرزنش و استهزا برای‬ ‫من شده است‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه گفتم« ‪:‬دیگر از او نامی نمیبرم و دیگر به نام او سخن نمیگویم »‪.‬اما کلم او همچون آتشی سوزان در دل من بود که در‬ ‫استخوانهایم فرو رفته بود‪ ،‬و از صبر خسته شده‪ ،‬نمیتوانستم بمانم‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۰‬زیرا من افتراهای بسیاری را شنیدم‪ ،‬از هر سو ترس ‪.‬میگویند گزارش دهید و ما گزارش خواهیم داد ‪.‬هم هه آشنایانم منتظر مکث من‬ ‫بودند و میگفتند« ‪:‬شاید او فریفته شود و ما بر او غالب آییم و از او انتقام بگیریم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬اما خداوند با من همچون خدایی نیرومند و هولناک است؛ از این رو‪ ،‬ستمگران من خواهند لغزید و پیروز نخواهند شد؛ بسیار شرمنده‬ ‫خواهند شد؛ زیرا کامیاب نخواهند شد؛ رسوایی ابدی ایشان هرگز فراموش نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬اما ای خداوند لشکرها‪ ،‬که پارسایان را میآزمایی و بر باطن و دلشان نظر داری‪ ،‬بگذار انتقام تو را از ایشان ببینم‪ ،‬زیرا دعوی خود را‬ ‫به تو باز کردهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬برای خداوند سرود بخوانید و خداوند را ستایش کنید‪ ،‬زیرا او جان فقیران را از دست بدکاران رهایی داده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬ملعون باد روزی که در آن زاده شدم؛ و مبارک باد روزی که مادرم مرا به دنیا آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬ملعون باد کسی که به پدرم مژده داد و گفت که برای تو فرزند ذکوری زاده شده است و او را بسیار خوشحال کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و آن مرد مانند شهرهایی باشد که خداوند آنها را واژگون کرد و توبه نکرد؛ و فریاد صبح و فریاد ظهر را بشنود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬زیرا که مرا از رحم نکشت‪ ،‬یا اینکه مادرم قبر من میبود‪ ،‬و رحم او همیشه با من میبود‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬چرا از رحم مادر بیرون آمدم تا رنج و زحمت ببینم‪ ،‬و روزهایم با شرمساری سپری شود؟‬ ‫فصل ‪۲۱‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد‪ ،‬وقتی که صدقیا پادشاه‪ ،‬فشحور بن ملکیا و صفنیا بن معسیای کاهن را نزد وی فرستاده‪،‬‬ ‫گفت‪:‬‬ ‫صر پادشاه بابل با ما جنگ میکند‪ ،‬شاید خداوند موافق تمام کارهای عجیب خود با ما عمل‬ ‫‪ ۲‬از خداوند برای ما مسئلت کن‪ ،‬زیرا نبوکدر م‬ ‫کند تا از نزد ما برود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬آنگاه ارمیا به ایشان گفت« ‪:‬به صدقیا چنین گویید‪:‬‬ ‫‪ ۴‬یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬اینک من اسلحه جنگی را که در دست شماست و با آنها با پادشاه بابل و با کلدانیانی که شما را از‬ ‫بیرون دیوارها محاصره کردهاند میجنگید‪ ،‬برخواهم گرداند و آنها را در میان این شهر گرد خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و من خود با دست دراز و بازوی قوی‪ ،‬و با خشم و غضب و غضب عظیم‪ ،‬با شما خواهم جنگید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و ساکنان این شهر را‪ ،‬چه انسان و چه حیوان‪ ،‬خواهم زد ‪.‬آنها به طاعون سختی خواهند مرد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و خداوند میگوید« ‪:‬بعد از آن‪ ،‬صدقیا پادشاه یهودا و بندگانش و قوم و آنانی را که در این شهر از وبا و شمشیر و قحطی باقی ماندهاند‪،‬‬ ‫به دست نبوکدرصر پادشاه بابل و به دست دشمنانشان و به دست آنانی که قصد جان ایشان دارند‪ ،‬تسلیم خواهم کرد ‪.‬و او ایشان را به دم‬ ‫شمشیر خواهد کشت و بر ایشان رحم نخواهد کرد و رحم و شفقت نخواهد نمود»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و به این قوم بگو ‪:‬خداوند چنین میفرماید ‪:‬اینک من راه حیات و راه مرگ را پیش روی شما میگذارم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬هر که در این شهر بماند از شمشیر و قحطی و وبا خواهد مرد‪ ،‬اما هر که بیرون رود و به دست کلدانیانی که شما را محاصره کردهاند‬ ‫بیفتد‪ ،‬زنده خواهد ماند و جانش برای او غنیمت خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬من روی خود را بر این شهر به بدی گردانیدهام و نه به نیکی ‪.‬این شهر به دست پادشاه بابل تسلیم خواهد شد و او‬ ‫آن را به آتش خواهد سوزانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و درباره خاندان پادشاه یهودا بگو ‪:‬کلم خداوند را بشنوید!‬ ‫‪ ۱۲‬ای خاندان داوود‪ ،‬خداوند چنین میگوید ‪:‬بامدادان داوری کنید و غارتشدگان را از دست ستمگران رهایی دهید‪ ،‬مبادا خشم من به سبب‬ ‫بدی اعمال شما مانند آتش شعلهور شود و بسوزد و کسی نتواند آن را خاموش کند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اینک خداوند میگوید ‪:‬من به ضد تو هستم‪ ،‬ای ساکن دره و ای صخره همواری که میگویی ‪:‬کیست که بر ما فرود آید و کیست که به‬ ‫مسکنهای ما داخل شود؟‬ ‫‪ ۱۴‬اما خداوند میگوید ‪:‬من شما را بر حسب ثمره اعمالتان مجازات خواهم کرد و آتشی در جنگلش خواهم افروخت که همه چیزهای‬ ‫پیرامونش را خواهد سوزاند‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۲‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند چنین میگوید ‪:‬به خانه پادشاه یهودا فرود آی و در آنجا این کلم را بگو‪:‬‬ ‫‪ ۲‬و بگو ‪:‬ای پادشاه یهودا که بر تخت داوود نشستهای‪ ،‬تو و بندگانت و قومت که از این دروازهها وارد میشوید‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید‪:‬‬ ‫‪ ۳‬خداوند چنین میگوید ‪:‬انصاف و عدالت را اجرا کنید و غارتشدگان را از دست ظالم رهایی دهید و به غریبان‪ ،‬یتیمان و بیوهزنان ظلم و‬ ‫ستم نکنید و خون بیگناهان را در این مکان نریزید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا اگر این کار را به راستی انجام دهید‪ ،‬آنگاه پادشاهانی که بر تخت داوود نشستهاند و بر ارابهها و اسبان سوارند‪ ،‬او و بندگان و‬ ‫قومش از دروازههای این خانه وارد خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اما اگر این سخنان را نشنوید‪ ،‬به ذات خود قسم میخورم‪ ،‬خداوند میگوید‪ ،‬که این خانه ویران خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا خداوند به خاندان پادشاه یهودا چنین میگوید ‪:‬تو برای من جلعاد و قله لبنان هستی‪ ،‬لیکن من تو را به بیابان و شهرهایی که مسکون‬ ‫نشوند‪ ،‬مبدمل خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و من خرابکارانی را علیه تو آماده خواهم کرد‪ ،‬هر کدام با سلحهایش ‪.‬و آنها بهترین سروهای آزاد تو را قطع کرده‪ ،‬به آتش خواهند‬ ‫انداخت‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۸‬و امتهای بسیار از این شهر عبور خواهند کرد و هر کس به همسایه خود خواهد گفت« ‪:‬خداوند با این شهر بزرگ چرا چنین کرده‬ ‫است؟»‬ ‫‪ ۹‬آنگاه پاسخ خواهند داد« ‪:‬زیرا عهد یهوه‪ ،‬خدای خود را ترک کردهاند و خدایان دیگر را پرستش و عبادت نمودهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬برای مرده گریه نکنید و برای او ماتم نگیرید‪ ،‬بلکه برای او که میرود بسیار گریه کنید‪ ،‬زیرا او دیگر برنخواهد گشت و وطن خود را‬ ‫نخواهد دید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا خداوند درباره شلوم‪ ،‬پسر یوشیا‪ ،‬پادشاه یهودا که به جای پدرش یوشیا سلطنت کرد و از این مکان بیرون رفت‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬او‬ ‫دیگر به آنجا باز نخواهد گشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬بلکه در جایی که او را به اسیری بردهاند‪ ،‬خواهد مرد‪ ،‬و دیگر این سرزمین را نخواهد دید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬وای بر کسی که خانه خود را به بیانصافی و حجرههای خود را به ناحق بنا میکند‪ ،‬که از همسایه خود بیمزد خدمت میکند و در مقابل‬ ‫کارش به او چیزی نمیدهد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنکه میگوید« ‪:‬خانهای وسیع و اتاقهای بزرگ برای خود خواهم ساخت »‪.‬و پنجرههایی برای خود میتراشد؛ و سقف آن از چوب سرو‬ ‫و رنگ آن از شنگرف است‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬آیا چون خود را در چوب سرو میپوشانی‪ ،‬سلطنت خواهی کرد؟ آیا پدرت نمیخورد و نمینوشید و داوری و عدالت نمیکرد‪ ،‬و آنگاه‬ ‫برای او سعادتمند میبود؟‬ ‫‪ ۱۶‬او به داد فقیران و نیازمندان رسید‪ ،‬پس برای او سعادتمند بود ‪.‬آیا این برای شناختن من نبود؟ خداوند میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬اما چشمان و دل تو جز برای طمع و ریختن خون بیگناه و ظلم و ستم نیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬بنابراین خداوند درباره یهویاقیم پسر یوشیا پادشاه یهودا چنین میگوید ‪:‬برای او سوگواری نخواهند کرد و نخواهند گفت ‪:‬آه برادرم یا آه‬ ‫خواهرم !برای او سوگواری نخواهند کرد و نخواهند گفت ‪:‬آه خداوندم یا آه جللش!‬ ‫‪ ۱۹‬او را با گور الغی دفن خواهند کرد‪ ،‬آن را خواهند کشید و به آن سوی دروازههای اورشلیم خواهند انداخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬به لبنان برو و فریاد برآور و در باشان آواز خود را بلند کن و از معبرها فریاد برآور‪ ،‬زیرا هم هه دوستدارانت هلک شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬در زمان سعادتت با تو سخن گفتم‪ ،‬اما گفتی« ‪:‬نمیشنوم »‪.‬از جوانی عادت تو همین بوده که به حرف من گوش ندادی‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬باد هم هه شبانانت را خواهد خورد و دوستدارانت به اسارت خواهند رفت ‪.‬آنگاه به سبب تمام شرارتت شرمنده و رسوا خواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬ای ساکن لبنان که لنه خود را در سروهای آزاد میسازی‪ ،‬چه مهربان خواهی بود وقتی که دردها بر تو نازل میشوند‪ ،‬دردی مانند‬ ‫دردی که زنی در حال زایمان میکشد!‬ ‫‪ ۲۴‬خداوند میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که اگر کنیاه‪ ،‬پسر یهویاقیم‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬خاتم دست راست من میبود‪ ،‬تو را از آنجا میکفندم‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و تو را به دست آنانی که قصد جان تو دارند و به دست آنانی که از ایشان میترسی‪ ،‬یعنی به دست نبوکدرصر پادشاه بابل و به دست‬ ‫کلدانیان خواهم سپرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و تو و مادرت را که تو را زایید‪ ،‬به سرزمین دیگری که در آن زاده نشدهاید‪ ،‬خواهم راند و در آنجا خواهید مرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬اما به زمینی که آرزوی بازگشت به آن را دارند‪ ،‬به آنجا باز نخواهند گشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬آیا این مرد‪ ،‬کنیاه‪ ،‬بتی حقیر و شکسته است؟ آیا او ظرفی بیارزش است؟ از این رو‪ ،‬او و نسلش رانده شدهاند و به سرزمینی که‬ ‫نمیشناسند‪ ،‬افکنده شدهاند؟‬ ‫‪ ۲۹‬ای زمین‪ ،‬ای زمین‪ ،‬ای زمین‪ ،‬کلم خداوند را بشنو!‬ ‫‪ ۳۰‬خداوند چنین میگوید ‪:‬این مرد را بیفرزند بنویسید‪ ،‬مردی که در روزگار خود کامیاب نخواهد شد‪ ،‬زیرا هیچکس از نسل او کامیاب‬ ‫نخواهد شد و بر تخت داوود نخواهد نشست و دیگر در یهودا حکومت نخواهد کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۳‬‬ ‫‪ ۱‬وای بر شبانانی که گوسفندان مرتع مرا هلک و پراکنده میکنند‪ ،‬خداوند میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬بنابراین‪ ،‬خداوند‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬درباره شبانانی که قوم مرا چرانند‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬شما گله مرا پراکنده و راندهاید و به آنها رسیدگی‬ ‫نکردهاید ‪.‬اینک‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬من سزای اعمال بد شما را بر شما خواهم رسانید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و من بقیه گله خود را از همه کشورهایی که آنها را به آنها راندهام جمع خواهم کرد و آنها را به آغلهایشان باز خواهم گرداند؛ و آنها‬ ‫بارور و زیاد خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و خداوند میگوید« ‪:‬من شبانانی بر ایشان خواهم گماشت که ایشان را چرانند و دیگر نخواهند ترسید و هراسان نخواهند شد و محتاج‬ ‫نخواهند گردید»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اینک خداوند میگوید‪ ،‬ایامی میآید که شاخهای عادل برای داوود برپا خواهم کرد و پادشاهی سلطنت خواهد نمود و کامیاب خواهد شد و‬ ‫داوری و عدالت را در زمین اجرا خواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬در ایام او یهودا نجات خواهد یافت و اسرائیل در امنیت ساکن خواهد شد و نامی که به آن نامیده میشود این است ‪:‬خداوند‪ ،‬عدالت ما‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بنابراین‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬اینک ایامی میآید که دیگر نخواهند گفت ‪:‬قسم به حیات خداوند که بنیاسرائیل را از زمین مصر بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬بلکه قسم به خداوند زنده است که نسل خاندان اسرائیل را از سرزمین شمال و از هم هه سرزمینهایی که ایشان را به آنها رانده بودم‪ ،‬بیرون‬ ‫آورد و رهبری کرد‪ ،‬و ایشان در سرزمین خود ساکن خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬به سبب انبیا‪ ،‬دلم در اندرونم شکسته است؛ تمامی استخوانهایم میلرزد؛ من همچون مردی مست و همچون کسی هستم که شراب بر او‬ ‫غلبه کرده است‪ ،‬به سبب خداوند و به سبب سخنان قدوسیت او‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا زمین پر از زناکاران است‪ ،‬زیرا به سبب فحش دادن‪ ،‬زمین ماتم میکند؛ جاهای خوش بیابان خشک شده است‪ ،‬و راه ایشان بد و‬ ‫نیروی ایشان ناراست است‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۱‬زیرا هم نبی و هم کاهن هر دو فاسدند؛ آری‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬در خان هه خود نیز شرارت ایشان را یافتهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬بنابراین‪ ،‬راه ایشان برای ایشان مانند راههای لغزنده در تاریکی خواهد بود ‪.‬آنها رانده شده‪ ،‬در آن خواهند افتاد ‪.‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬‬ ‫«من در سال مجازاتشان‪ ،‬بل را بر آنها نازل خواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و در انبیای سامره حماقت دیدهام؛ ایشان برای بعل نبوت کردند و قوم من اسرائیل را گمراه ساختند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و در انبیای اورشلیم نیز چیز هولناکی دیدهام ‪:‬ایشان زنا میکنند و به دروغ سلوک مینمایند ‪.‬ایشان دستهای شریران را تقویت میدهند تا‬ ‫هیچکس از شرارت خود بازگشت نکند ‪.‬جمیع ایشان نزد من چون سدوم و ساکنانش چون عموره هستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬بنابراین یهوه صبایوت درباره انبیا چنین میگوید ‪:‬اینک من ایشان را به افسنتین خواهم خورانید و آب تلخ به ایشان خواهم نوشانید‪ ،‬زیرا‬ ‫که از انبیای اورشلیم بیحرمتی در تمامی زمین منتشر شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬به سخنان انبیایی که برای شما نبوت میکنند گوش مدهید‪ ،‬زیرا شما را به بطالت میکشانند و رؤیای دل‬ ‫خود را بیان میکنند و نه از دهان خداوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬هنوز به کسانی که مرا تحقیر میکنند میگویند ‪:‬خداوند گفته است« ‪:‬شما آرامش خواهید داشت »‪.‬و به هر که از خیال دل خود پیروی‬ ‫میکند میگویند« ‪:‬هیچ بدی بر شما نخواهد آمد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬زیرا کیست که به مشورت خداوند ایستاده و کلم او را فهمیده و شنیده باشد؟ کیست که کلم او را دریافته و به آن گوش فرا داده باشد؟‬ ‫‪ ۱۹‬اینک‪ ،‬گردبادی از جانب خداوند با خشم و غضب برخاسته است‪ ،‬گردبادی سهمگین که بر سر شریران به شدت فرود خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬خشم خداوند تا افکار دل او را به انجام نرسانده و به انجام نرسانده باشد‪ ،‬باز نخواهد گشت ‪.‬در روزهای آخر‪ ،‬آن را به خوبی درک‬ ‫خواهید کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬من این انبیا را نفرستادم‪ ،‬اما آنها دویدند ‪.‬من با آنها سخن نگفتم‪ ،‬اما آنها نبوت کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬اما اگر به نصیحت من پایبند میماندند و سخنان مرا به گوش قوم من میرساندند‪ ،‬آنگاه ایشان را از راه بدشان و از اعمال بدشان‬ ‫بازمیگرداندند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬خداوند میگوید ‪:‬آیا من خدای نزدیک هستم و نه خدای دوردست؟‬ ‫‪ ۲۴‬آیا کسی میتواند خود را در جاهای مخفی پنهان کند که من او را نبینم؟ آیا من آسمان و زمین را پر نمیکنم؟ خداوند میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬سخنان انبیا را شنیدهام که به نام من دروغ گفته و نبوت کردهاند و گفتهاند« ‪:‬خواب دیدهام‪ ،‬خواب دیدهام»‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬تا به کی این در دل انبیایی که دروغ نبوت میکنند‪ ،‬خواهد بود؟ بلکه انبیای فریب دل خود میباشند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬که با خوابهای خود که هر کس برای همسایهاش تعریف میکند‪ ،‬خیال دارند نام مرا از یاد قوم من ببرند‪ ،‬چنانکه پدرانشان نام مرا به‬ ‫خاطر بعل فراموش کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬نبیای که خواب دیده است‪ ،‬خواب را بیان کند و کسی که کلم مرا دارد‪ ،‬کلم مرا با ایمان بگوید ‪.‬خداوند میگوید ‪:‬کاه را با گندم چه‬ ‫فرقی است؟‬ ‫‪ ۲۹‬آیا کلم من مانند آتش نیست؟ خداوند میگوید ‪:‬آیا کلم من مانند چکشی نیست که صخره را خرد میکند؟‬ ‫‪ ۳۰‬بنابراین‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬اینک من به ضد انبیایی هستم که هر یک کلم مرا از همسایه خود میدزدند‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬اینک خداوند میگوید ‪:‬من به ضدم انبیایی هستم که زبان خود را به کار میبرند و میگویند« ‪:‬او گفته است»‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬اینک خداوند میگوید ‪:‬من به ضد کسانی هستم که به خوابهای دروغ نبوت میکنند و آنها را بیان میکنند و قوم مرا به دروغها و خیالت‬ ‫خود گمراه میکنند‪ ،‬در حالی که من آنها را نفرستادهام و به آنها امر نفرمودهام ‪.‬بنابراین خداوند میگوید ‪:‬آنها به این قوم هیچ سودی نخواهند‬ ‫رساند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و چون این قوم یا نبی یا کاهنی از تو بپرسند و گویند« ‪:‬بار خداوند چیست؟ »به ایشان بگو« ‪:‬چه باری؟ »خداوند میگوید« ‪:‬من شما را‬ ‫ترک خواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و اما نبی و کاهن و قومی که بگویند« ‪:‬وحی خداوند است»‪ ،‬آن مرد و خانهاش را مجازات خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬پس هر کس به همسایه خود و هر کس به برادر خود چنین بگوید ‪:‬خداوند چه پاسخ داده است و خداوند چه گفته است؟‬ ‫‪ ۳۶‬و بار خداوند را دیگر ذکر نخواهید کرد‪ ،‬زیرا کلم هر کس بار او خواهد بود‪ ،‬زیرا که کلم خدای زنده‪ ،‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای ما را‬ ‫تحریف کردهاید‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬به نبی چنین بگو ‪:‬خداوند به تو چه پاسخ داده است و خداوند چه گفته است؟‬ ‫‪ ۳۸‬اما چون میگویید« ‪:‬باری از جانب خداوند»‪ ،‬خداوند چنین میگوید« ‪:‬چون این سخن را میگویید« ‪:‬باری از جانب خداوند»‪ ،‬و من نزد‬ ‫شما فرستادهام و گفتهام« ‪:‬نگویید ‪:‬بار از جانب خداوند»‪،‬‬ ‫‪ ۳۹‬بنابراین‪ ،‬اینک من‪ ،‬حتی من‪ ،‬شما را کاملل فراموش خواهم کرد و شما و شهری را که به شما و پدرانتان دادهام‪ ،‬ترک خواهم کرد و‬ ‫شما را از حضور خود بیرون خواهم راند‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬و من عار ابدی و رسوایی ابدی را که فراموش نخواهد شد‪ ،‬بر شما نازل خواهم کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۴‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند به من نشان داد که اینک دو سبد انجیر پیش روی معبد خداوند گذاشته شده بود‪ ،‬پس از آنکه نبوکدنصر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬یکنیا پسر‬ ‫یهویاقیم پادشاه یهودا و بزرگان یهودا را با نجاران و آهنگران از اورشلیم به اسارت برده و به بابل آورده بود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬یک سبد انجیرهای بسیار خوب‪ ،‬مانند انجیرهای نوبر داشت؛ و سبد دیگر انجیرهای بسیار بد داشت که از فرط بدی قابل خوردن نبودند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬آنگاه خداوند به من گفت« ‪:‬ای ارمیا‪ ،‬چه میبینی؟ »گفتم« ‪:‬انجیرها؛ انجیرهای خوب‪ ،‬بسیار خوب؛ و انجیرهای بد‪ ،‬بسیار بد‪ ،‬که نمیتوان‬ ‫آنها را خورد‪ ،‬بسیار بد هستند»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬بار دیگر کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۵‬یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید« ‪:‬مثل این انجیرهای خوب‪ ،‬همچنان اسیران یهودا را که ایشان را از اینجا به زمین کلدانیان برای‬ ‫خیریت ایشان فرستادهام‪ ،‬تصدیق خواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا چشمان خود را برای نیکویی بر ایشان خواهم دوخت و ایشان را به این زمین باز خواهم آورد و ایشان را بنا خواهم کرد و منهدم‬ ‫نخواهم ساخت و ایشان را غرس خواهم نمود و ایشان را ریشهکن نخواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و به ایشان دلی خواهم داد تا مرا بشناسند که من یهوه هستم؛ و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود‪ ،‬زیرا با تمامی دل‬ ‫خود به سوی من بازگشت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و چنانکه انجیرهای بد که نمیتوان خورد‪ ،‬بسیار بد هستند‪ ،‬خداوند چنین میگوید« ‪:‬همچنین صدقیا پادشاه یهودا و سرورانش و بقیه‬ ‫اورشلیم را که در این زمین باقی ماندهاند و آنانی را که در زمین مصر ساکنند‪ ،‬تسلیم خواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و ایشان را به سبب آزارشان به تمامی ممالک زمین تبعید خواهم کرد‪ ،‬تا در هر جایی که ایشان را رانده باشم‪ ،‬مایه عار و ضربالمثل و‬ ‫طعنه و لعنت باشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و شمشیر و قحطی و وبا را در میان ایشان خواهم فرستاد تا از زمینی که به ایشان و به پدرانشان دادهام‪ ،‬هلک شوند‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۵‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که در سال چهارم یهویاقیم بن یوشیا پادشاه یهودا‪ ،‬که سال اول نبوکدنصر پادشاه بابل بود‪ ،‬بر ارمیا درباره تمامی قوم یهودا نازل‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنچه ارمیای نبی به تمامی قوم یهودا و به جمیع ساکنان اورشلیم گفت‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۳‬از سیزدهمین سال یوشیا پسر آمون‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬تا امروز‪ ،‬که بیست و سومین سال است‪ ،‬کلم خداوند بر من نازل شده و با شما سخن‬ ‫گفتهام‪ ،‬و صبح زود برخاسته‪ ،‬سخن گفتهام‪ ،‬اما شما گوش ندادهاید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و خداوند جمیع بندگان خود‪ ،‬انبیا را نزد شما فرستاده است‪ ،‬و صبح زود برخاسته‪ ،‬ایشان را ارسال نموده است‪ ،‬اما شما نشنیدید و گوش‬ ‫خود را برای شنیدن فرا نگرفتید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬گفتند« ‪:‬حال هر یک از شما از راه بد خود و از شرارت اعمالتان بازگشت کنید و در زمینی که خداوند به شما و به پدرانتان تا ابد‬ ‫بخشیده است‪ ،‬ساکن شوید»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و از پی خدایان دیگر مروید تا آنها را عبادت و پرستش کنید‪ ،‬و با اعمال دست خود مرا خشمگین مسازید‪ ،‬و من به شما آسیبی نخواهم‬ ‫رساند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬اما خداوند میگوید ‪:‬شما به من گوش ندادید‪ ،‬بلکه با اعمال دست خود‪ ،‬مرا به خشم آوردید و به خودتان زیان رساندید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬بنابراین یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬چونکه کلم مرا نشنیدید‪،‬‬ ‫صر پادشاه بابل را خواهم گرفت و ایشان را بر این زمین و بر‬ ‫‪ ۹‬اینک خداوند میگوید ‪:‬من فرستاده‪ ،‬تمامی قبایل شمال و بنده خود نبوکدر م‬ ‫ساکنانش و بر همه امتهای اطراف خواهم آورد و ایشان را بالکل هلک خواهم ساخت و ایشان را مایه حیرت و سخره و ویرانی ابدی‬ ‫خواهم گردانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و علوه بر این‪ ،‬صدای شادمانی و صدای خوشی‪ ،‬صدای داماد و صدای عروس‪ ،‬صدای آسیاب و نور شمع را از ایشان دور خواهم‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و تمامی این سرزمین ویران و ویرانه خواهد شد و این قومها هفتاد سال پادشاه بابل را بندگی خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و خداوند میگوید‪ ،‬چون هفتاد سال تمام شود‪ ،‬پادشاه بابل و آن قوم و سرزمین کلدانیان را به سبب گناهانشان مجازات خواهم کرد و آن‬ ‫را به ویرانهای ابدی تبدیل خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و من تمام سخنان خود را که علیه آن گفتهام‪ ،‬یعنی هر آنچه را که در این کتاب نوشته شده و ارمیا آن را علیه همه ملتها نبوت کرده‬ ‫است‪ ،‬بر آن سرزمین نازل خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬زیرا که امتهای بسیار و پادشاهان بزرگ نیز ایشان را بندگی خواهند کرد و من ایشان را موافق اعمالشان و موافق اعمال دست‬ ‫خودشان جزا خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا یهوه خدای اسرائیل به من چنین میگوید ‪:‬جام شراب این خشم را از دست من بگیر و آن را به همه امتهایی که تو را نزد آنها‬ ‫میفرستم بنوشان‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و ایشان خواهند نوشید و متحیر و دیوانه خواهند شد‪ ،‬به سبب شمشیری که در میان ایشان خواهم فرستاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬آنگاه جام را از دست خداوند گرفتم و به هم هه ا ممتهایی که خداوند مرا نزد آنها فرستاده بود‪ ،‬نوشانیدم‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬یعنی اورشلیم و شهرهای یهودا و پادشاهان و بزرگانش را‪ ،‬تا آنها را ویران و مایه حیرت و سخره و لعنت گردانم‪ ،‬چنانکه امروز شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬فرعون‪ ،‬پادشاه مصر و بندگانش و سرورانش و تمامی قومش؛‬ ‫‪ ۲۰‬و تمامی قومهای مختلف و تمامی پادشاهان سرزمین عوص و تمامی پادشاهان سرزمین فلسطینیان و اشقلون و عزه و عقرون و بقیه‬ ‫اشدود‪،‬‬ ‫‪ ۲۱‬ادوم و موآب و بنی عمون‪،‬‬ ‫‪ ۲۲‬و به همه پادشاهان صور و به همه پادشاهان صیدون و به پادشاهان جزایر آن سوی دریا‪،‬‬ ‫‪ ۲۳‬دیدان و تیما و بوز و هم هه کسانی که در گوشههای دوردست هستند‪،‬‬ ‫‪ ۲۴‬و به همه پادشاهان عربستان و به همه پادشاهان اقوام مختلف که در بیابان ساکنند‪،‬‬ ‫‪ ۲۵‬و همه پادشاهان زمری و همه پادشاهان عیلم و همه پادشاهان مادها‪،‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۲۶‬و جمیع پادشاهان شمال‪ ،‬دور و نزدیک‪ ،‬یکی با دیگری‪ ،‬و جمیع ممالک جهان که بر روی زمینند‪ ،‬و پادشاه شیشفک بعد از ایشان‬ ‫خواهد نوشید‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬بنابراین به ایشان بگو ‪:‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬بنوشید و مست شوید و قی کنید و از شمشیری که من در میان شما‬ ‫خواهم فرستاد‪ ،‬بیفتید و دیگر برنخیزید‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و اگر از گرفتن جام از دست تو و نوشیدن آن ابا کنند‪ ،‬آنگاه به ایشان بگو ‪:‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬البته خواهید نوشید‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬زیرا اینک من به آوردن بل بر شهری که به اسم من مسمی است شروع میکنم‪ ،‬و آیا شما باید کاملل بیکیفر بمانید؟ شما بیکیفر نخواهید‬ ‫ماند‪ ،‬زیرا یهوه صبایوت میگوید ‪:‬من شمشیری بر جمیع ساکنان زمین خواهم خواند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬پس تو همه این سخنان را علیه ایشان نبوت کن و به ایشان بگو ‪:‬خداوند از اعلی غرش خواهد کرد و از مسکن مقدس خود آواز خود را‬ ‫خواهد داد؛ او بر مسکن خود غرش عظیمی خواهد کرد؛ او فریادی خواهد زد‪ ،‬مانند کسانی که انگور را پایمال میکنند‪ ،‬بر ضد همه‬ ‫ساکنان زمین‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬غوغایی تا اقصای زمین خواهد رسید‪ ،‬زیرا خداوند با امتها دعوی دارد‪ ،‬او با تمامی بشر محاجه خواهد کرد و شریران را به شمشیر‬ ‫خواهد سپرد‪ ،‬خداوند میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬اینک بل از امتی به امت دیگر سرایت خواهد کرد و گردباد عظیمی از کرانههای زمین برانگیخته خواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و در آن روز کشتگان خداوند از این سر زمین تا آن سر زمین خواهند بود ‪.‬برای ایشان سوگواری نخواهند کرد‪ ،‬ایشان را جمع نخواهند‬ ‫نمود و دفن نخواهند نمود‪ ،‬بلکه بر روی زمین سرگین خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬ای شبانان‪ ،‬شیون کنید و فریاد برآورید؛ و ای بزرگان گله‪ ،‬خود را در خاکستر غوطهور سازید‪ ،‬زیرا روزهای کشتار و پراکندگی شما‬ ‫فرا رسیده است؛ و شما مانند ظرفی دلپذیر فرو خواهید افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و چوپانان راه فرار نخواهند داشت و نه رئیس گله راه نجات‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬صدای فریاد چوپانان و نال هه رئیس گله شنیده خواهد شد‪ ،‬زیرا خداوند چراگاه ایشان را ویران کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬و مسکنهای امن به سبب خشم شدید خداوند ویران شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬او همچون شیر‪ ،‬پناهگاه خود را ترک کرده است‪ ،‬زیرا سرزمینشان به سبب خشم و غضب ظالم‪ ،‬ویران شده است‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۶‬‬ ‫‪ ۱‬در آغاز سلطنت یهویاقیم‪ ،‬پسر یوشیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬این کلم از جانب خداوند نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬خداوند چنین میگوید ‪:‬در صحن خانه خداوند بایست و به تمامی شهرهای یهودا که برای عبادت به خانه خداوند میآیند‪ ،‬تمام سخنانی را که‬ ‫به تو امر میکنم به ایشان بگویی‪ ،‬بگو و سخنی کم مگذار‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اگر چنین شود‪ ،‬گوش فرا دهند و هر یک از آنها از راه بد خود بازگردند‪ ،‬تا از بلیی که به سبب بدی اعمالشان قصد دارم بر ایشان وارد‬ ‫کنم‪ ،‬توبه کنم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و به ایشان بگو ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬اگر به من گوش ندهید و در شریعت من که پیش روی شما گذاشتهام‪ ،‬سلوک ننمایید‪،‬‬ ‫‪ ۵‬تا به سخنان بندگانم‪ ،‬انبیا‪ ،‬که نزد شما فرستادم‪ ،‬گوش دهید‪ ،‬من صبح زود برخاستم و ایشان را فرستادم‪ ،‬اما شما گوش ندادید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه این خانه را مانند شیلوه خواهم ساخت و این شهر را برای هم هه قومهای زمین لعنت خواهم گردانید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پس کاهنان و انبیا و تمامی قوم‪ ،‬این سخنان را از ارمیا در خانه خداوند شنیدند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و چون ارمیا از گفتن هر آنچه خداوند او را امر فرموده بود که به تمامی قوم بگوید‪ ،‬فارغ شد‪ ،‬کاهنان و انبیا و تمامی قوم او را گرفته‪،‬‬ ‫گفتند« ‪:‬البته خواهی مرد»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬چرا به نام خداوند نبوت کرده‪ ،‬گفتی که این خانه مانند شیلوه خواهد شد و این شهر ویران و بدون سکنه خواهد گردید؟ و تمامی قوم در‬ ‫خانه خداوند بر ارمیا جمع شده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬چون سروران یهودا این چیزها را شنیدند‪ ،‬از خانه پادشاه به خانه خداوند آمدند و در مدخل دروازه جدید خانه خداوند نشستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آنگاه کاهنان و انبیا به رؤسا و تمامی قوم خطاب کرده‪ ،‬گفتند« ‪:‬این مرد مستوجب قتل است‪ ،‬زیرا چنانکه به گوشهای خود شنیدهاید‪،‬‬ ‫علیه این شهر نبوت کرده است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنگاه ارمیا به جمیع سروران و تمامی قوم خطاب کرده‪ ،‬گفت« ‪:‬خداوند مرا فرستاده است تا همه سخنانی را که شنیدهاید‪ ،‬علیه این خانه‬ ‫و علیه این شهر نبوت کنم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬پس اکنون راهها و اعمال خود را اصلح کنید و از خداوند‪ ،‬خدای خود‪ ،‬اطاعت کنید‪ ،‬و خداوند از بدی که علیه شما گفته است‪ ،‬پشیمان‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما من‪ ،‬اینک در دست تو هستم ‪.‬هر چه صلح بدانی با من بکن و با من رفتار کن‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬اما یقین بدانید که اگر مرا بکشید‪ ،‬خون بیگناهی را بر خود و بر این شهر و ساکنانش وارد خواهید آورد‪ ،‬زیرا به راستی خداوند مرا‬ ‫نزد شما فرستاده است تا همه این سخنان را به گوش شما برسانم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬آنگاه سروران و تمامی قوم به کاهنان و انبیا گفتند« ‪:‬این مرد سزاوار مرگ نیست‪ ،‬زیرا به نام یهوه خدای ما با ما سخن گفته است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬آنگاه چند نفر از بزرگان قوم برخاستند و خطاب به تمام جماعت گفتند‪:‬‬ ‫‪ ۱۸‬میکاه مورشتی در ایام حزقیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬نبوت کرد و به تمامی قوم یهودا گفت« ‪:‬خداوند لشکرها چنین میگوید ‪:‬صهیون مانند‬ ‫مزرعهای شیار خواهد شد و اورشلیم به تودههای خاک و کوه خانه به بلندیهای جنگل تبدیل خواهد گردید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬آیا حزقیا‪ ،‬پادشاه یهودا و تمامی یهودا او را به قتل رساندند؟ آیا او از خداوند نترسید و به درگاه خداوند تضرع نکرد و خداوند او را از‬ ‫بلیی که علیه ایشان گفته بود‪ ،‬پشیمان نساخت؟ پس آیا ما میتوانیم بلی بزرگی بر جان خود وارد کنیم؟‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۲۰‬و مردی نیز بود که به نام خداوند نبوت میکرد‪ ،‬اوریا‪ ،‬پسر شمعیا‪ ،‬از قریت یعاریم‪ ،‬که علیه این شهر و علیه این سرزمین مطابق تمام‬ ‫سخنان ارمیا نبوت میکرد‪:‬‬ ‫‪ ۲۱‬و چون یهویاقیم پادشاه و جمیع شجاعانش و جمیع سرورانش سخنان او را شنیدند‪ ،‬پادشاه قصد قتل او کرد ‪.‬اما چون اوریا این را شنید‪،‬‬ ‫ترسید و فرار کرد و به مصر رفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و یهویاقیم پادشاه‪ ،‬مردانی به مصر فرستاد‪ ،‬یعنی الناتان پسر عکبور و چند نفر همراه او به مصر‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و اوریا را از مصر بیرون آورده‪ ،‬نزد یهویاقیم پادشاه آوردند‪ ،‬و او او را به شمشیر کشت و جسدش را در گورستان مردم عادی‬ ‫انداخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬با این حال‪ ،‬دست اخیقام پسر شافان با ارمیا بود تا او را به دست قوم نسپارند تا او را بکشند‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۷‬‬ ‫‪ ۱‬در ابتدای سلطنت یهویاقیم بن یوشیا پادشاه یهودا‪ ،‬این کلم از جانب خداوند بر ارمیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬خداوند به من چنین میگوید ‪:‬بندها و یوغها را برای خود بساز و آنها را بر گردن خود بگذار‪،‬‬ ‫‪ ۳‬و آنها را نزد پادشاه ادوم و پادشاه موآب و پادشاه عمونیان و پادشاه صور و پادشاه صیدون‪ ،‬به دست رسولنی که به اورشلیم نزد صدقیا‬ ‫پادشاه یهودا میآیند‪ ،‬بفرست‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و ایشان را امر فرما که به آقایان خود بگویند ‪:‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬شما نیز به آقایان خود چنین گویید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬من زمین و انسان و حیوانات روی زمین را به قدرت عظیم و بازوی افراشته خود آفریدم و آن را به هر که در نظرم پسند آمد‪ ،‬بخشیدم‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و اکنون تمام این سرزمینها را به دست بنده خود‪ ،‬نبوکدنصر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬دادهام و حیوانات صحرا را نیز به او دادهام تا او را خدمت‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و جمیع امتها او و پسرش و پسر پسرش را خدمت خواهند کرد تا زمان نابودی سرزمینش فرا رسد؛ و آنگاه امتهای بسیار و پادشاهان‬ ‫بزرگ‪ ،‬او را خدمت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و واقع خواهد شد که هر ملتی و مملکتی که نبوکدنصر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬را خدمت نکند و گردن خود را زیر یوغ پادشاه بابل نگذارد‪ ،‬آن‬ ‫ملت را با شمشیر و قحطی و وبا مجازات خواهم کرد‪ ،‬چنانکه خداوند میگوید‪ ،‬تا زمانی که آنها را به دست او هلک کرده باشم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬پس به انبیای خود و فالگیران خود و خواببینان خود و جادوگران خود و جادوگران خود که به شما میگویند پادشاه بابل را خدمت نکنید‪،‬‬ ‫گوش مدهید‪.‬‬ ‫نبوت میکنند تا شما را از سرزمینتان دور کنند و من شما را بیرون برانم و شما هلک شوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا ایشان برای شما دروغ م‬ ‫‪ ۱۱‬اما خداوند میگوید‪ ،‬امتهایی که گردن خود را زیر یوغ پادشاه بابل بگذارند و او را خدمت کنند‪ ،‬ایشان را در زمین خودشان ساکن‬ ‫خواهم گذاشت و آن را زرع کرده‪ ،‬در آن ساکن خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و به صدقیا پادشاه یهودا نیز همه این سخنان را گفتم و گفتم« ‪:‬گردنهای خود را زیر یوغ پادشاه بابل بگذارید و او و قومش را خدمت‬ ‫کنید تا زنده بمانید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬چرا تو و قومت از شمشیر و قحطی و وبا بمیرید‪ ،‬چنانکه خداوند درباره قومی که پادشاه بابل را خدمت نکند‪ ،‬گفته است؟‬ ‫‪ ۱۴‬پس به سخنان انبیایی که به شما میگویند ‪:‬پادشاه بابل را خدمت نکنید‪ ،‬گوش ندهید‪ ،‬زیرا ایشان برای شما به دروغ نبوت میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬من ایشان را نفرستادهام‪ ،‬بلکه ایشان به نام من به دروغ نبوت میکنند‪ ،‬تا شما را بیرون کنم و شما و انبیایی که‬ ‫برای شما نبوت میکنند‪ ،‬هلک شوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و به کاهنان و به تمامی این قوم خطاب کرده‪ ،‬گفتم ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬به سخنان انبیای خود که برای شما نبوت میکنند و میگویند ‪:‬‬ ‫اینک ظروف خانه خداوند به زودی از بابل بازآورده خواهد شد‪ ،‬گوش مدهید‪ ،‬زیرا ایشان برای شما به دروغ نبوت میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬به ایشان گوش مدهید؛ پادشاه بابل را خدمت کنید و زنده بمانید؛ چرا این شهر باید ویران شود؟‬ ‫‪ ۱۸‬اما اگر ایشان نبی هستند و کلم خداوند با ایشان است‪ ،‬پس اکنون نزد یهوه صبایوت شفاعت کنند تا ظروفی که در خانه خداوند و در‬ ‫خانه پادشاه یهودا و در اورشلیم باقی مانده است‪ ،‬به بابل نرود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬زیرا یهوه صبایوت درباره ستونها و درباره دریا و درباره پایهها و درباره بقیه ظروفی که در این شهر باقی ماندهاند چنین میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۲۰‬که نبوکدنصر پادشاه بابل آن را نگرفت‪ ،‬هنگامی که یکنیا ابن یهویاقیم پادشاه یهودا و جمیع اشراف یهودا و اورشلیم را از اورشلیم به‬ ‫بابل به اسیری برد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬آری‪ ،‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬درباره ظروفی که در خانه خداوند و در خانه پادشاه یهودا و اورشلیم باقی ماندهاند‪ ،‬چنین‬ ‫میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۲۲‬خداوند میگوید ‪:‬آنها به بابل برده خواهند شد و تا روزی که من از آنها تفقد کنم‪ ،‬در آنجا خواهند ماند؛ سپس آنها را بیرون آورده‪ ،‬به این‬ ‫مکان باز خواهم گرداند‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۸‬‬ ‫‪ ۱‬و در همان سال‪ ،‬در آغاز سلطنت صدقیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬در سال چهارم و در ماه پنجم‪ ،‬واقع شد که حننیا پسر عزور نبی که از جبعون‬ ‫بود‪ ،‬در خانه خداوند‪ ،‬در حضور کاهنان و تمامی قوم‪ ،‬به من خطاب کرده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬چنین میگوید« ‪:‬من یوغ پادشاه بابل را شکستهام»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬ظرف دو سال تمام‪ ،‬تمام ظروف خانه خداوند را که نبوکدنصر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬از این مکان گرفته و به بابل برده بود‪ ،‬به اینجا باز خواهم‬ ‫آورد‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۴‬و خداوند میگوید ‪:‬من یکنیا پسر یهویاقیم پادشاه یهودا را با همه اسیران یهودا که به بابل رفتهاند به اینجا باز خواهم گرداند‪ ،‬زیرا یوغ‬ ‫پادشاه بابل را خواهم شکست‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه ارمیا نبی در حضور کاهنان و در حضور تمامی قومی که در خانه خداوند ایستاده بودند‪ ،‬به حننیا نبی گفت‪:‬‬ ‫‪ ۶‬حتی ارمیای نبی گفت« ‪:‬آمین !خداوند چنین کند !خداوند سخنان تو را که نبوت کردی‪ ،‬به انجام رساند تا ظروف خانه خداوند و همه‬ ‫اسیران را از بابل به اینجا بازگرداند»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬با این حال‪ ،‬اکنون این کلم را که به گوش تو و به گوش تمامی قوم میگویم‪ ،‬بشنو؛‬ ‫درباره جنگ و بل و وبا پیشگویی‬ ‫بزرگ‪،‬‬ ‫پادشاهیهای‬ ‫درباره کشورهای بسیار و‬ ‫‪ ۸‬انبیایی که از قدیم پیش از من و پیش از تو بودهاند‪،‬‬ ‫ه‬ ‫ه‬ ‫کردهاند‪.‬‬ ‫نبوت میکند‪ ،‬هنگامی که کلم پیامبر به وقوع بپیوندد‪ ،‬آنگاه آن پیامبر شناخته خواهد شد که خداوند حقیقتا ل او را‬ ‫صلح‬ ‫درباره‬ ‫که‬ ‫پیامبری‬ ‫‪۹‬‬ ‫م‬ ‫ه‬ ‫فرستاده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آنگاه فحنف رنیا نبی یوغ را از گردن ایرمیای نبی برداشت و آن را شکست‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و فحنف رنیا در حضور تمامی قوم خطاب کرده‪ ،‬گفت« ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬به همین منوال یوغ نبوکدنصر پادشاه بابل را از گردن جمیع‬ ‫امتها در ظرف دو سال کامل خواهم شکست »‪.‬و ایرمیای نبی رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنگاه کلم خداوند بر ارمیا نبی نازل شد‪ ،‬پس از آنکه حننیا نبی یوغ را از گردن ارمیا نبی شکسته بود‪ ،‬و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۳‬برو و به حننیا بگو ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬تو یوغهای چوبی را شکستی‪ ،‬اما به جای آنها یوغهای آهنین خواهی ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬زیرا یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬من یوغی آهنین بر گردن جمیع این امتها نهادهام تا نبوکدنصر پادشاه بابل را خدمت‬ ‫کنند و او را خدمت خواهند نمود و حیوانات صحرا را نیز به او دادهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬آنگاه ایرمیای نبی به حننیای نبی گفت« ‪:‬ای حننیا‪ ،‬بشنو ‪:‬خداوند تو را نفرستاده است‪ ،‬بلکه تو این قوم را وامیداری که به دروغ اعتماد‬ ‫کنند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬بنابراین خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من تو را از روی زمین طرد خواهم کرد ‪.‬امسال خواهی مرد‪ ،‬زیرا تو علیه خداوند شورش کردی‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬پس فحنف رنیا نبی در همان سال‪ ،‬در ماه هفتم‪ ،‬درگذشت‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۹‬‬ ‫‪ ۱‬این است سخنان نامهای که ارمیا نبی از اورشلیم نزد بقی هه بزرگانی که به اسارت رفته بودند و کاهنان و انبیا و تمامی قومی که‬ ‫نبوکدنصر از اورشلیم به بابل به اسارت برده بود‪ ،‬فرستاد‪.‬‬ ‫‪( ۲‬بعد از آنکه یکنیا پادشاه و ملکه و خواجهسرایان و سروران یهودا و اورشلیم و نجاران و آهنگران از اورشلیم رفتند)‪.‬‬ ‫‪ ۳‬به دست العاسه پسر شافان و جمریا پسر حلقیا‪( ،‬که صدقیا پادشاه یهودا ایشان را به بابل نزد نبوکدنصر پادشاه بابل فرستاد )و گفتند‪:‬‬ ‫‪ ۴‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬به همه اسیرانی که من ایشان را از اورشلیم به بابل به اسیری فرستادهام‪ ،‬چنین میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۵‬خانهها بسازید و در آنها ساکن شوید و باغها غرس کنید و میوه آنها را بخورید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زنان بگیرید و پسران و دختران بیاورید؛ و زنان برای پسران خود بگیرید و دختران خود را به شوهر دهید تا پسران و دختران بزایند؛‬ ‫تا در آنجا زیاد شوید و کم نشوید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و آرامش شهری را که شما را به آنجا به اسیری بردهام‪ ،‬بطلبید و برای آن نزد خداوند دعا کنید‪ ،‬زیرا در آرامش آن‪ ،‬آرامش خواهید‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬انبیا و فالگیران شما که در میان شما هستند‪ ،‬شما را فریب ندهند و به خوابهایی که شما‬ ‫باعث میشوید دیگران ببینند‪ ،‬گوش نگیرند‪.‬‬ ‫نبوت میکنند‪ ،‬در حالی که من ایشان را نفرستادهام‪ ،‬این است فرمودهی خداوند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زیرا ایشان به نام من برای شما به دروغ م‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا خداوند چنین میگوید« ‪:‬پس از هفتاد سال که بابل به پایان رسید‪ ،‬از شما تفقد خواهم کرد و سخنان نیکوی خود را درباره شما انجام‬ ‫خواهم داد و شما را به این مکان باز خواهم گرداند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬فکرهایی را که برای شما دارم میدانم‪ ،‬که فکرهای سلمتی است و نه بدی‪ ،‬تا شما را در آخرت امیدبخش باشم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنگاه مرا خواهید خواند‪ ،‬و رفته‪ ،‬نزد من دعا خواهید کرد‪ ،‬و من شما را اجابت خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و مرا خواهید طلبید و چون مرا با تمامی دل خود جستجو کنید‪ ،‬مرا خواهید یافت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و خداوند میگوید« ‪:‬من شما را خواهم یافت »‪.‬و اسیران شما را باز خواهم گرداند‪ ،‬و شما را از میان جمیع امتها و از همه جاهایی که‬ ‫شما را به آنها راندهام‪ ،‬جمع خواهم کرد‪ ،‬و شما را به جایی که از آنجا به اسیری بردهام‪ ،‬باز خواهم آورد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا گفتید« ‪:‬خداوند برای ما انبیایی در بابل برانگیخته است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬بدانید که خداوند درباره پادشاهی که بر تخت داوود نشسته است و درباره تمامی قومی که در این شهر ساکنند و درباره برادران شما که‬ ‫با شما به اسارت نرفتهاند‪ ،‬چنین میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۱۷‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬اینک من شمشیر و قحطی و وبا را بر ایشان خواهم فرستاد و ایشان را مانند انجیرهای بد که از بدی نتوان‬ ‫خورد‪ ،‬خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و ایشان را به شمشیر و قحطی و وبا تعاقب خواهم نمود و ایشان را در تمامی ممالک زمین پراکنده خواهم ساخت تا در میان تمامی‬ ‫امتهایی که ایشان را به میان آنها راندهام‪ ،‬لعنت و حیرت و سخره و عار باشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬زیرا خداوند میگوید« ‪:‬چون به سخنان من که به واسطه بندگانم انبیا نزد ایشان فرستادم‪ ،‬گوش ندادند‪ ،‬بلکه صبح زود برخاسته‪ ،‬ایشان‬ ‫را فرستادم‪ ،‬اما شما نشنیدید»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬پس ای تمامی اسیرانی که از اورشلیم به بابل فرستادهام‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۲۱‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬درباره اخاب بن قولیا و صدقیا بن معسیا که به نام من برای شما دروغ میگویند‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬اینک‬ ‫من ایشان را به دست نبوکدرصر پادشاه بابل تسلیم خواهم کرد و او ایشان را در برابر چشمان شما خواهد کشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و از ایشان‪ ،‬تمامی اسیران یهودا که در بابل هستند‪ ،‬نفرین خواهند برد و خواهند گفت ‪:‬خداوند تو را مانند صدقیا و اخاب گرداند که‬ ‫پادشاه بابل ایشان را در آتش سوزانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬زیرا ایشان در اسرائیل مرتکب شرارت شدهاند و با زنان همسایگان خود زنا کردهاند و به نام من سخنان دروغ گفتهاند که من به‬ ‫ایشان امر نفرمودهام؛ خداوند میگوید ‪:‬من میدانم و شاهد هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬همچنین به یش فمعیای نف فحلمی چنین بگو‪:‬‬ ‫‪ ۲۵‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬چنین میگوید« ‪:‬چونکه تو نامههایی به نام خود نزد تمامی قومی که در اورشلیم هستند و نزد صفنیا پسر‬ ‫معسیای کاهن و نزد همه کاهنان فرستادهای و گفتهای‪:‬‬ ‫‪ ۲۶‬خداوند تو را به جای یهویاداع کاهن‪ ،‬کاهن قرار داده است تا در خانه خداوند‪ ،‬برای هر مردی که دیوانه است و خود را پیامبر‬ ‫میخواند‪ ،‬نگهبانی کنی تا او را در زندان و زنجیر بیندازی‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬پس حال چرا ایرمیای عناتوتی را که خود را برای شما نبی میخواند‪ ،‬توبیخ نکردی؟‬ ‫‪ ۲۸‬زیرا از این جهت نزد ما در بابل فرستاده‪ ،‬گفت« ‪:‬این اسارت طولنی است‪ ،‬پس خانهها بسازید و در آنها ساکن شوید و باغها غرس‬ ‫کنید و میوه آنها را بخورید»‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و صفنیای کاهن این نامه را در گوشهای ارمیا نبی خواند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬آنگاه کلم خداوند بر ارمیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫نبوت کرد و من او را نفرستادم‬ ‫‪ ۳۱‬نزد تمامی اسیران بفرست و بگو ‪:‬خداوند درباره یش فمعیای نف فحلمی چنین میگوید ‪:‬زیرا یش فمعیه برای شما م‬ ‫و او شما را واداشته است که به دروغ اعتماد کنید‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬بنابراین خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من شمعیای نحلمی و ذریتش را مجازات خواهم کرد و او در میان این قوم کسی را که ساکن‬ ‫شود‪ ،‬نخواهد داشت و خداوند میگوید که او نیکویی را که من برای قوم خود خواهم کرد‪ ،‬نخواهد دید‪ ،‬زیرا او علیه خداوند طغیان کرده‬ ‫است‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۰‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید« ‪:‬تمام سخنانی را که به تو گفتهام‪ ،‬در طوماری بنویس»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬اینک ایامی میآید که اسیران قوم خود اسرائیل و یهودا را باز خواهم آورد‪ ،‬و ایشان را به زمینی که به پدرانشان‬ ‫دادهام باز خواهم گرداند تا آن را به تصرف آورند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و این است سخنانی که خداوند درباره اسرائیل و یهودا گفت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا خداوند چنین میگوید« ‪:‬ما صدایی لرزان و ترسناک شنیدیم‪ ،‬نه صدای آرامش»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬حال بپرسید و ببینید که آیا مردی هنگام زایمان آبستن میشود؟ چرا هر مردی را میبینم که دستهایش را بر کمرش نهاده‪ ،‬مانند زنی که‬ ‫میزاید‪ ،‬و همه چهرهها به رنگ پریده درآمده است؟‬ ‫‪ ۷‬وای !زیرا آن روز‪ ،‬روز بزرگی است و مانند آن هرگز دیده نشده است ‪.‬آن زمان‪ ،‬زمان تنگی یعقوب است‪ ،‬اما او از آن نجات خواهد‬ ‫یافت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا یهوه صبایوت میگوید ‪:‬در آن روز یوغ او را از گردن تو خواهم شکست و بندهای تو را خواهم گسست و بیگانگان دیگر او را‬ ‫بندگی نخواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بلکه ایشان خداوند‪ ،‬خدای خود‪ ،‬و داوود‪ ،‬پادشاه خود را که من برای ایشان خواهم برانگیخت‪ ،‬خدمت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬پس خداوند میگوید‪ ،‬ای بنده من یعقوب‪ ،‬مترس و ای اسرائیل‪ ،‬هراسان مباش‪ ،‬زیرا اینک من تو را از دوردستها و ذریت تو را از‬ ‫زمین اسارتشان نجات خواهم داد و یعقوب مراجعت خواهد کرد و در آسایش و آرامش خواهد بود و هیچکس او را نخواهد ترساند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬من با تو هستم تا تو را نجات دهم ‪.‬اگرچه تمام قومهایی را که تو را در میان آنها پراکنده کردهام‪ ،‬نابود کنم‪ ،‬اما تو‬ ‫را کاملل نابود نخواهم کرد ‪.‬بلکه تو را به اندازه کافی مجازات خواهم کرد و تو را کاملل بیمجازات نخواهم گذاشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬زیرا خداوند چنین میگوید ‪:‬کبودی تو علجناپذیر و زخم تو دردناک است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬کسی نیست که از دعوی تو دفاع کند تا تو را ببندند و هیچ داروی شفابخشی نداری‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬جمیع دوستدارانت تو را فراموش کردهاند و تو را نمیجویند‪ ،‬زیرا من تو را به زخم دشمن و به تأدیب ظالم مجروح ساختهام‪ ،‬به سبب‬ ‫کثرت گناهانت و ازدیاد گناهانت‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬چرا برای مصیبت خود فریاد میزنی؟ غم تو به سبب کثرت گناهانت علجناپذیر است ‪.‬چون گناهانت افزون شده‪ ،‬این کارها را با تو‬ ‫کردهام‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۱۶‬بنابراین‪ ،‬هر که تو را ببلعد‪ ،‬خورده خواهد شد و جمیع دشمنانت‪ ،‬جمیعا‪ ،‬به اسیری خواهند رفت و هر که تو را تاراج کند‪ ،‬غنیمت‬ ‫خواهد بود و هر که تو را غارت کند‪ ،‬به غنیمت خواهم سپرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬زیرا خداوند میگوید« ‪:‬من به تو سلمتی خواهم بخشید و زخمهایت را شفا خواهم داد‪ ،‬زیرا تو را «بیگانه »مینامند و میگویند« ‪:‬این‬ ‫صهیون است که هیچکس در پی آن نیست»‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من اسیران خیمههای یعقوب را باز خواهم آورد و بر مسکنهای او رحم خواهم کرد و شهر بر تل خود بنا‬ ‫خواهد شد و کاخ به رسم خود باقی خواهد ماند‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۹‬و از آنها شکرگزاری و آواز شادمانی بیرون خواهد آمد ‪.‬و من آنها را خواهم افزود و کم نخواهند شد ‪.‬من آنها را نیز جلل خواهم داد و‬ ‫کم نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬فرزندانشان نیز مانند گذشته خواهند بود‪ ،‬و جماعتشان در حضور من پایدار خواهند ماند‪ ،‬و من همه کسانی را که به آنها ظلم میکنند‪،‬‬ ‫مجازات خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و بزرگان ایشان از خودشان خواهند بود و حاکم ایشان از میان ایشان بیرون خواهد آمد و او را نزدیک خواهم آورد تا به من نزدیک‬ ‫شود‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬این کیست که دل خود را به نزدیک شدن به من مشغول کرده است؟‬ ‫‪ ۲۲‬و شما قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬اینک‪ ،‬گردباد خداوند با خشم و غضب بیرون میرود‪ ،‬گردبادی ممتد‪ ،‬و با درد بر سر شریران فرود خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬خشم شدید خداوند تا زمانی که آن را به انجام نرسانده و نیتهای قلب او را به انجام نرسانده باشد‪ ،‬باز نخواهد گشت ‪.‬در روزهای آخر آن‬ ‫را خواهید دید‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۱‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند میگوید ‪:‬در همان زمان‪ ،‬من خدای تمام قبایل اسرائیل خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬خداوند چنین میگوید ‪:‬قومی که از شمشیر جان سالم به در بردند‪ ،‬در بیابان فیض یافتند‪ ،‬یعنی اسرائیل‪ ،‬هنگامی که من رفتم تا او را آرام‬ ‫کنم‪.‬‬ ‫‪ ۳‬خداوند از قدیم بر من ظاهر شده‪ ،‬گفت ‪:‬آری‪ ،‬من تو را با محبتی ازلی دوست داشتهام‪ ،‬از این رو تو را به رحمت جذب کردهام‪.‬‬ ‫‪ ۴‬ای باکره اسرائیل‪ ،‬دوباره تو را بنا خواهم کرد و تو بنا خواهی شد ‪.‬دوباره با دفهایت آراسته خواهی شد و در رقصهای شادمانان خواهی‬ ‫آمد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬بار دیگر تاکها را بر کوههای سامره خواهی کاشت؛ باغبانان آنها را خواهند کاشت و چون خوراکی خواهند خورد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا روزی خواهد بود که دیدهبانان بر فراز کوه افرایم فریاد خواهند زد ‪:‬برخیزید و به صهیون نزد یهوه خدای خود برویم‪.‬‬ ‫‪ ۷‬زیرا خداوند چنین میگوید ‪:‬با شادی برای یعقوب سرود بخوانید و در میان بزرگان قومها فریاد بزنید ‪.‬سرود بخوانید و ستایش کنید و‬ ‫بگویید ‪:‬ای خداوند‪ ،‬قوم خود‪ ،‬بازماندگان اسرائیل را نجات بده‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اینک من ایشان را از سرزمین شمال خواهم آورد و از کرانههای زمین جمع خواهم کرد‪ ،‬و با ایشان کوران و لنگان و زنان آبستن و‬ ‫زنانی که میزایند را نیز ‪.‬گروه بزرگی به آنجا باز خواهند گشت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬ایشان با گریه خواهند آمد و من ایشان را با تضرع رهبری خواهم کرد ‪.‬ایشان را نزد نهرهای آب به راه راست هدایت خواهم نمود که در‬ ‫آن لغزش نخواهند خورد‪ ،‬زیرا من پدر اسرائیل هستم و افرایم نخستزاده من است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬ای امتها‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید و آن را در جزایر دوردست اعلم کنید و بگویید ‪:‬آن که اسرائیل را پراکنده ساخت‪ ،‬ایشان را جمع‬ ‫خواهد کرد و از ایشان محافظت خواهد نمود‪ ،‬چنانکه چوپان از گله خود مراقبت میکند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا خداوند یعقوب را فدیه داده‪ ،‬و او را از دست کسی که از او قویتر بود‪ ،‬رهایی داده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬بنابراین‪ ،‬ایشان خواهند آمد و در بلندی صهیون سرود خواهند خواند و برای نیکویی خداوند‪ ،‬برای گندم و شراب و روغن و برای‬ ‫بچههای گله و رمه‪ ،‬با هم روان خواهند شد و جان ایشان چون باغی سیراب خواهد بود و دیگر هرگز غمگین نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه دوشیزگان‪ ،‬چه جوان و چه پیر‪ ،‬با هم از رقص شادی خواهند کرد‪ ،‬زیرا من ماتم ایشان را به شادی تبدیل خواهم کرد و ایشان را‬ ‫تسلی خواهم داد و از غمشان شادمان خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و خداوند میگوید ‪:‬من جان کاهنان را با فربهی سیر خواهم کرد و قوم من از احسان من سیر خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬خداوند چنین میگوید ‪:‬صدایی در رامه شنیده شد‪ ،‬ماتم و گریه تلخ؛ راحیل برای فرزندانش گریه میکرد و از تسلی یافتن برای آنها‬ ‫خودداری میکرد زیرا آنها فرزندانی نبودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬خداوند چنین میگوید« ‪:‬آواز خود را از گریه و چشمان خود را از اشک بازدار‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬کار تو پاداش خواهد داشت و‬ ‫ایشان از زمین دشمن باز خواهند گشت»‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و خداوند میگوید ‪:‬برای عاقبت تو امیدی هست که فرزندانت به مرز خود بازگردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬من به راستی نالههای افرایم را شنیدم که چنین میگفت« ‪:‬تو مرا تنبیه کردی و من تنبیه شدم‪ ،‬مانند گاوی که به یوغ عادت ندارد ‪.‬مرا‬ ‫برگردان و من نیز برگردان خواهم شد‪ ،‬زیرا تو یهوه خدای من هستی»‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬بلی‪ ،‬پس از آنکه توبه کردم‪ ،‬و پس از آنکه پند گرفتم‪ ،‬بر ران خود زدم ‪.‬از اینکه متحمل ننگ جوانی خود شدم‪ ،‬شرمنده و سرافکنده‬ ‫شدم‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬آیا افرایم پسر عزیز من است؟ آیا او فرزندی دلپذیر است؟ زیرا از وقتی که او را به بدی یاد کردم‪ ،‬هنوز هم او را به یاد دارم ‪.‬از این‬ ‫رو‪ ،‬دلم برای او به تپش افتاده است ‪.‬خداوند میگوید« ‪:‬البته بر او رحم خواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬برای خود علمتهایی قرار بده‪ ،‬تودههای بلند بساز ‪.‬دل خود را به سوی شاهراه‪ ،‬به راهی که رفتهای‪ ،‬معطوف کن ‪.‬ای باکره اسرائیل‪،‬‬ ‫برگرد‪ ،‬به سوی این شهرهای خود برگرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬ای دختر مرتد‪ ،‬تا به کی سرگردان خواهی بود‪ ،‬زیرا خداوند چیز تازهای در زمین آفریده است‪ ،‬زنی مرد را احاطه خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید« ‪:‬تا زمانی که اسیران ایشان را بازگردانم‪ ،‬این کلم را در سرزمین یهودا و شهرهایش به‬ ‫کار خواهند برد ‪:‬ای مسکن عدالت و کوه قدوسیت‪ ،‬خداوند تو را برکت دهد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و در خود یهودا و در تمامی شهرهایش با هم‪ ،‬کشاورزان و آنانی که با گلهها بیرون میروند‪ ،‬ساکن خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬زیرا من جان خسته را سیر کردهام‪ ،‬و هر جان غمگین را سیراب ساختهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬پس از این بیدار شدم و دیدم و خوابم برایم شیرین بود‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۲۷‬اینک خداوند میگوید ‪:‬ایامی میآید که خاندان اسرائیل و خاندان یهودا را به بذر انسان و به بذر حیوان خواهم کاشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و خداوند میگوید ‪:‬چنانکه بر ایشان مراقب بودم تا برکنند و خراب کنند و سرنگون سازند و هلک کنند و بل رسانند‪ ،‬به همین گونه بر‬ ‫ایشان مراقب خواهم بود تا بسازند و غرس نمایند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬در آن روزها دیگر نخواهند گفت ‪:‬پدران انگور ترش خوردند و دندان فرزندان مکند شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬بلکه هر کس به گناه خود خواهد مرد ‪.‬هر که انگور ترش بخورد‪ ،‬دندانش کند خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬اینک خداوند میگوید ‪:‬ایامی میآید که با خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهدی تازه خواهم بست‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬نه مانند عهدی که با پدرانشان بستم‪ ،‬در روزی که دستشان را گرفتم تا از سرزمین مصر بیرونشان آورم؛ و آنها عهد مرا شکستند‪ ،‬با‬ ‫اینکه من برایشان شوهر بودم‪ ،‬خداوند میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۳۳‬اما این عهدی خواهد بود که من با خاندان اسرائیل خواهم بست ‪:‬خداوند میگوید ‪:‬پس از آن روزها‪ ،‬شریعت خود را در باطن ایشان‬ ‫خواهم نهاد و آن را در دلهایشان خواهم نوشت؛ و خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و دیگر کسی به همسایهاش و کسی به برادرش تعلیم نخواهد داد و نخواهد گفت« ‪:‬خداوند را بشناس »‪.‬زیرا همه از کوچک تا بزرگ‬ ‫مرا خواهند شناخت‪ ،‬خداوند میگوید« ‪:‬چونکه خطایای ایشان را خواهم آمرزید و گناه ایشان را دیگر به یاد نخواهم آورد»‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬خداوند که خورشید را برای روشنایی روز و قوانین ماه و ستارگان را برای روشنایی شب قرار داده است‪ ،‬و دریا را به هنگام غرش‬ ‫امواجش میشکافد‪ ،‬و نام او یهوه صبایوت است‪ ،‬چنین میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۳۶‬اگر این احکام از حضور من دور شوند‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬نسل اسرائیل نیز برای همیشه از بودن به عنوان یک ملت در حضور من‬ ‫ساقط خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬خداوند چنین میگوید ‪:‬اگر آسمان بال را بتوان اندازهگیری کرد و بنیاد زمین پایین را جستجو نمود‪ ،‬من نیز تمامی ذریت اسرائیل را به‬ ‫سبب آنچه کردهاند‪ ،‬ترک خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬اینک خداوند میگوید‪ ،‬ایامی میآید که این شهر از برج حننئیل تا دروازه زاویه برای خداوند بنا خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و ریسمان اندازهگیری همچنان از مقابل آن بر فراز تپه جارب امتداد خواهد یافت و تا گوات دور خواهد زد‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬و تمامی وادی لشهها و خاکستر و تمامی مزارع تا وادی قدرون‪ ،‬تا گوشه دروازه اسب به سمت شرق‪ ،‬برای خداوند مقدس خواهد بود؛‬ ‫و دیگر تا ابد کنده و ویران نخواهد شد‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۲‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که از جانب خداوند در دهمین سال سلطنت صدقیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬که مصادف با هجدهمین سال سلطنت نبوکدنصر بود‪ ،‬بر ارمیا‬ ‫نازل شد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬زیرا در آن زمان لشکر پادشاه بابل اورشلیم را محاصره کرده بود و ارمیا نبی در صحن زندانی که در خانه پادشاه یهودا بود‪ ،‬محبوس‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا صدقیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬او را زندانی کرده‪ ،‬گفته بود« ‪:‬چرا نبوت میکنی و میگویی خداوند چنین میفرماید ‪:‬اینک من این شهر را به‬ ‫دست پادشاه بابل تسلیم میکنم و او آن را تصرف خواهد کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و صدقیا پادشاه یهودا از دست کلدانیان رهایی نخواهد یافت‪ ،‬بلکه البته به دست پادشاه بابل تسلیم خواهد شد و با او دهان به دهان سخن‬ ‫خواهد گفت و چشمانش چشمان او را خواهد دید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و خداوند میگوید ‪:‬صدقیا را به بابل خواهد برد و او در آنجا خواهد ماند تا من از او دیدن کنم ‪.‬اگرچه با کلدانیان بجنگید‪ ،‬اما پیروز‬ ‫نخواهید شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و ارمیا گفت« ‪:‬کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۷‬اینک حنمئیل‪ ،‬پسر عمویت شلوم‪ ،‬نزد تو میآید و میگوید ‪:‬مزرعه مرا که در عناتوت است برای خود بخر‪ ،‬زیرا حق بازخرید آن با‬ ‫توست‪.‬‬ ‫‪ ۸‬پس حنمئیل‪ ،‬پسر عمویم‪ ،‬طبق فرمان خداوند‪ ،‬در حیاط زندان نزد من آمد و به من گفت« ‪:‬تمنا اینکه مزرعه مرا که در عناتوت‪ ،‬در‬ ‫سرزمین بنیامین است‪ ،‬بخری‪ ،‬زیرا حق میراث و حق بازخرید از آن توست ‪.‬آن را برای خود بخر »‪.‬آنگاه دانستم که این کلم خداوند‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و مزرعهای را که در عناتوت از حنمئیل‪ ،‬پسر عمویم‪ ،‬خریدم و بهای آن را که هفده مثقال نقره بود‪ ،‬برایش وزن کردم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و من شهادتنامه را امضا و مهر کردم و شاهدان گرفتم و پول را با ترازو برای او وزن کردم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬پس من سند خرید را‪ ،‬چه آن که مطابق شریعت و رسم ممهر و موم شده بود و چه آن که باز بود‪ ،‬گرفتم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و من سند خرید را به باروک بن نیریا ابن معسیا‪ ،‬در حضور حنمئیل پسر عمویم و در حضور شهودی که دفتر خرید را امضا کرده‬ ‫بودند‪ ،‬در حضور همه یهودیانی که در صحن زندان نشسته بودند‪ ،‬دادم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و باروک را در حضور ایشان وصیت کرده‪ ،‬گفتم‪:‬‬ ‫‪ ۱۴‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬این گواهان‪ ،‬یعنی این گواه خرید را‪ ،‬هم آن که مختوم است و هم آن که باز است‪ ،‬بگیرید‬ ‫و آنها را در ظرف سفالی بگذارید تا روزهای بسیار بماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬خانهها و مزارع و تاکستانها در این سرزمین دوباره تصرف خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و چون سند خرید را به باروک بن نیریا تحویل دادم‪ ،‬نزد خداوند دعا کرده‪ ،‬گفتم‪:‬‬ ‫‪ ۱۷‬ای خداوند یهوه‪ ،‬اینک تو آسمان و زمین را به قدرت عظیم و بازوی دراز خود آفریدی و هیچ چیز برای تو دشوار نیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬تو به هزاران نفر رحمت میکنی و گناه پدران را به دامان فرزندانشان پس از آنها بازمیگردانی ‪.‬نام او خدای بزرگ و توانا‪ ،‬یهوه‬ ‫لشکرها است‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۹‬بزرگمشورت و توانا در عمل‪ ،‬زیرا چشمان تو بر همه راههای بنیآدم باز است تا به هر کس بر حسب راههایش و بر وفق ثمره‬ ‫اعمالش جزا دهی‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬که تا به امروز‪ ،‬آیات و معجزات را در سرزمین مصر و در اسرائیل و در میان سایر مردم قرار دادی‪ ،‬و برای خود نامی ساختی‪،‬‬ ‫چنانکه امروز نیز چنین است‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و قوم خود اسرائیل را با آیات و معجزات و با دست قوی و بازوی دراز و وحشت عظیم از سرزمین مصر بیرون آوردی‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و این سرزمینی را که برای پدرانشان سوگند خوردی که به آنها بدهی‪ ،‬به آنها دادی‪ ،‬سرزمینی که به شیر و عسل جاری است‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و ایشان داخل شده‪ ،‬آن را تصرف کردند‪ ،‬اما به آواز تو گوش ندادند و به شریعت تو سلوک ننمودند‪ ،‬و هیچ یک از آنچه به ایشان امر‬ ‫فرمودی‪ ،‬بجا نیاوردند‪ ،‬از این رو تو تمامی این بل را بر ایشان وارد آوردی‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬اینک سواران به شهر آمدهاند تا آن را تصرف کنند و شهر به دست کلدانیانی که با آن میجنگند‪ ،‬به سبب شمشیر و قحطی و وبا تسلیم‬ ‫شده است و آنچه گفته بودی‪ ،‬واقع شده است و اینک تو آن را میبینی‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و تو ای خداوند یهوه به من گفتی که این مزرعه را به نقره برای خود بخر و شاهد بگیر‪ ،‬زیرا شهر به دست کلدانیان تسلیم شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬آنگاه کلم خداوند بر ارمیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۷‬اینک من یهوه‪ ،‬خدای تمامی بشر هستم ‪.‬آیا چیزی هست که برای من دشوار باشد؟‬ ‫‪ ۲۸‬بنابراین خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من این شهر را به دست کلدانیان و به دست نبوکدنصر پادشاه بابل تسلیم خواهم کرد و او آن را‬ ‫تصرف خواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و کلدانیانی که با این شهر میجنگند‪ ،‬خواهند آمد و این شهر را به آتش خواهند کشید و آن را با خانههایی که بر بامهایشان برای بعل‬ ‫بخور سوزانیدهاند و هدایای ریختنی برای خدایان دیگر ریختهاند تا خشم مرا برانگیزند‪ ،‬خواهند سوزاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬زیرا بنیاسرائیل و بنییهودا از جوانی خود جز بدی در حضور من نکردهاند‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬بنیاسرائیل با اعمال دست خود جز‬ ‫خشم مرا به هیجان نیاوردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬زیرا این شهر از روزی که آن را ساختند تا به امروز‪ ،‬مایه خشم و غضب من بوده است‪ ،‬تا آن را از پیش روی خود بردارم‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬به سبب تمام شرارتی که بنیاسرائیل و بنییهودا مرتکب شدهاند و خشم مرا برانگیختهاند‪ ،‬ایشان و پادشاهان و بزرگان و کاهنان و انبیای‬ ‫ایشان و مردان یهودا و ساکنان اورشلیم‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و پشت به من کردند و نه رو ‪.‬اگرچه ایشان را تعلیم دادم و صبح زود برخاستم و تعلیم دادم‪ ،‬اما گوش ندادند تا تأدیب شوند‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬بلکه رجاسات خود را در خانهای که به اسم من نامیده میشود‪ ،‬قرار دادند تا آن را نجس سازند‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و مکانهای بلند بعل را که در وادی ابن هنوم است‪ ،‬ساختند تا پسران و دختران خود را برای مولک از آتش بگذرانند‪ ،‬در حالی که من‬ ‫به ایشان امر نکرده بودم و به خاطرم خطور نکرده بود که این رجاست را مرتکب شوند و یهودا را به گناه بکشانند‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬و اکنون خداوند‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬درباره این شهری که شما دربارهاش میگویید به شمشیر و قحطی و وبا به دست پادشاه بابل تسلیم‬ ‫خواهد شد‪ ،‬چنین میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۳۷‬اینک من ایشان را از هم هه کشورهایی که ایشان را در خشم و غضب و خشم عظیم خود راندهام‪ ،‬جمع خواهم کرد و ایشان را به این‬ ‫مکان باز خواهم آورد و ایشان را در امنیت ساکن خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و ایشان را یک دل و یک راه خواهم داد تا برای خیریت خود و فرزندانشان که پس از آنها خواهند آمد‪ ،‬همیشه از من بترسند‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬و من با ایشان عهد جاودانی خواهم بست که از نیکی کردن به ایشان روی برنگردانم‪ ،‬بلکه ترس خود را در دل ایشان خواهم نهاد تا از‬ ‫من دور نشوند‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬آری‪ ،‬من از نیکی کردن به ایشان شادمان خواهم شد‪ ،‬و ایشان را با تمام دل و جانم در این سرزمین خواهم کاشت‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬زیرا خداوند چنین میگوید ‪:‬چنانکه تمامی این بلی عظیم را بر این قوم وارد آوردهام‪ ،‬همچنان تمامی نیکویی را که به ایشان وعده‬ ‫دادهام‪ ،‬بر ایشان وارد خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬و در این زمینی که دربارهاش میگویید ویران و خالی از انسان و حیوان است و به دست کلدانیان تسلیم شده است‪ ،‬مزرعههایی‬ ‫خریداری خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬مردم مزارع را به پول خواهند خرید و در سرزمین بنیامین و در اطراف اورشلیم و در شهرهای یهودا و در شهرهای کوهستان و در‬ ‫شهرهای وادی و در شهرهای جنوب‪ ،‬شهادت خواهند داد و آنها را مهر و موم خواهند کرد ‪.‬زیرا خداوند میگوید« ‪:‬اسیر ایشان را باز‬ ‫خواهم گرداند»‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۳‬‬ ‫‪ ۱‬و هنگامی که ارمیا هنوز در صحن زندان محبوس بود‪ ،‬کلم خداوند بار دوم بر او نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬خداوند که سازنده آن است‪ ،‬خداوند که آن را مصور ساخته تا استوار سازد‪ ،‬و نام او یهوه است‪ ،‬چنین میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬مرا بخوان و تو را اجابت خواهم کرد و چیزهای بزرگ و مخفی را که نمیدانی‪ ،‬به تو خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا یهوه خدای اسرائیل درباره خانههای این شهر و درباره خانههای پادشاهان یهودا که با کوهها و شمشیر ویران شدهاند‪ ،‬چنین‬ ‫میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۵‬آنها برای جنگ با کلدانیان میآیند‪ ،‬اما آنها را از اجساد مردگان مردمانی پر میکنند که من در خشم و غضب خود کشتهام و به سبب همه‬ ‫شرارتشان‪ ،‬روی خود را از این شهر پوشاندهام‪.‬‬ ‫‪ ۶‬اینک‪ ،‬من به آن شفا و درمان خواهم داد‪ ،‬و ایشان را شفا خواهم داد‪ ،‬و فراوانی سلمتی و حقیقت را برایشان آشکار خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و اسیران یهودا و اسیران اسرائیل را باز خواهم آورد و آنها را مانند اول بنا خواهم کرد‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۸‬و من ایشان را از تمامی گناهانشان که به من ورزیدهاند‪ ،‬پاک خواهم ساخت؛ و تمامی گناهانشان را که به من ورزیدهاند و از من تجاوز‬ ‫کردهاند‪ ،‬خواهم آمرزید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و این برای من نام شادی‪ ،‬ستایش و افتخاری نزد هم هه قومهای زمین خواهد بود‪ ،‬که تمام نیکیهایی را که برایشان انجام میدهم خواهند‬ ‫شنید و از تمام نیکیها و تمام سعادتی که برایشان فراهم میکنم‪ ،‬خواهند ترسید و خواهند لرزید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬خداوند چنین میگوید« ‪:‬بار دیگر در این مکان که شما میگویید ویران و خالی از انسان و حیوان خواهد بود‪ ،‬آوازهایی شنیده خواهد شد‪،‬‬ ‫حتی در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم که ویران و خالی از انسان و ساکن و حیوان است‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬صدای شادی و صدای خوشی‪ ،‬صدای داماد و صدای عروس‪ ،‬صدای آنانی که میگویند« ‪:‬خداوند لشکرها را ستایش کنید‪ ،‬زیرا خداوند‬ ‫نیکوست و رحمت او تا ابد پایدار است »‪.‬و صدای آنانی که قربانی ستایش را به خانه خداوند میآورند ‪.‬زیرا خداوند میگوید« ‪:‬اسیر زمین‬ ‫را مانند اول باز خواهم گرداند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬یهوه صبایوت چنین میگوید« ‪:‬بار دیگر در این مکان که خالی از انسان و حیوان است‪ ،‬و در تمامی شهرهایش‪ ،‬مسکن شبانانی خواهد‬ ‫بود که گلههای خود را میخوابانند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬خداوند میگوید ‪:‬در شهرهای کوهستان‪ ،‬در شهرهای وادی‪ ،‬و در شهرهای جنوب‪ ،‬و در سرزمین بنیامین‪ ،‬و در حوالی اورشلیم‪ ،‬و در‬ ‫شهرهای یهودا‪ ،‬گلهها بار دیگر از زیر دست کسی که آنها را خبر میدهد‪ ،‬عبور خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اینک خداوند میگوید‪ ،‬ایامی میآید که آن نیکویی را که به خاندان اسرائیل و خاندان یهودا وعده دادهام‪ ،‬وفا خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬در آن ایام و در آن زمان‪ ،‬شاخه عدالت را برای داوود خواهم رویانید و او داوری و عدالت را در زمین اجرا خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬در آن ایام یهودا نجات خواهد یافت و اورشلیم با امنیت ساکن خواهد شد و این نامی است که به آن نامیده خواهد شد ‪:‬خداوند‪ ،‬عدالت ما‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬زیرا خداوند چنین میگوید ‪:‬داود هرگز از کسی که بر تخت خاندان اسرائیل بنشیند‪ ،‬کم نخواهد گذاشت‪.‬‬ ‫لویان کاهن‪ ،‬کسی را که قربانیهای سوختنی تقدیم کند و هدایای آردی برافروزد و پیوسته قربانیها بگزارد‪ ،‬در حضور من کم‬ ‫‪ ۱۸‬و‬ ‫ی‬ ‫نخواهند داشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و کلم خداوند بر ارمیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۰‬خداوند چنین میگوید ‪:‬اگر بتوانید عهد مرا با روز و عهد مرا با شب بشکنید‪ ،‬و روز و شب در زمان خود نباشند‪،‬‬ ‫‪ ۲۱‬آنگاه عهد من با بندهام داوود نیز شکسته شود که پسری برای سلطنت بر تختش نداشته باشد‪ ،‬و با لویان‪ ،‬کاهنان‪ ،‬خادمان من‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬چنانکه لشکر آسمان را نتوان شمرد و ریگ دریا را پیمود‪ ،‬همچنان ذریت بندهام داود و لویانی را که مرا خدمت میکنند‪ ،‬کثیر خواهم‬ ‫ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و کلم خداوند بر ارمیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۴‬آیا نمیفهمی که این قوم چه گفتهاند؟ گفتهاند« ‪:‬دو خاندانی را که خداوند برگزیده بود‪ ،‬ترک کرده است »‪.‬پس قوم مرا خوار شمردهاند‪،‬‬ ‫به طوری که دیگر در برابرشان قومی نخواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬خداوند چنین میگوید ‪:‬اگر عهد من با روز و شب نمیبود‪ ،‬و اگر قوانین آسمان و زمین را قرار نداده بودم‪،‬‬ ‫‪ ۲۶‬آنگاه نسل یعقوب و بندهام داوود را ترک خواهم کرد‪ ،‬و هیچکس از نسل او را بر نسل ابراهیم‪ ،‬اسحاق و یعقوب حاکم نخواهم گرفت‪،‬‬ ‫زیرا اسیران ایشان را باز خواهم گرداند و بر ایشان رحم خواهم کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۴‬‬ ‫جهان سلطهاش و‬ ‫‪ ۱‬کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد‪ ،‬هنگامی که نبوکدنصر پادشاه بابل و تمامی لشکرش و جمیع ممالک‬ ‫ی‬ ‫تمامی قومها‪ ،‬با اورشلیم و تمامی شهرهایش جنگ میکردند‪ ،‬و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬خداوند‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬برو و با صدقیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬صحبت کن و به او بگو ‪:‬خداوند چنین میفرماید ‪:‬اینک من این شهر‬ ‫را به دست پادشاه بابل تسلیم خواهم کرد و او آن را به آتش خواهد سوزانید‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و تو از دست او نخواهی گریخت‪ ،‬بلکه البته گرفتار شده‪ ،‬به دست او تسلیم خواهی شد؛ و چشمان تو چشمان پادشاه بابل را خواهد دید‪ ،‬و‬ ‫او با تو دهان به دهان سخن خواهد گفت‪ ،‬و تو به بابل خواهی رفت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬اما ای صدقیا پادشاه یهودا‪ ،‬کلم خداوند را بشنو ‪:‬خداوند درباره تو چنین میگوید ‪:‬تو با شمشیر نخواهی مرد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬بلکه تو در آرامش خواهی مرد‪ ،‬و با آتشهایی که پدرانت‪ ،‬پادشاهان پیشین که پیش از تو بودند‪ ،‬سوزاندند‪ ،‬برای تو بوها خواهند سوزانید‬ ‫و برای تو نوحه سرایی کرده‪ ،‬خواهند گفت ‪:‬ای خداوند‪ ،‬زیرا من کلم را گفتهام‪ ،‬خداوند میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه ارمیا نبی تمامی این سخنان را در اورشلیم به صدقیا پادشاه یهودا گفت‪،‬‬ ‫‪ ۷‬هنگامی که لشکر پادشاه بابل با اورشلیم و با تمام شهرهای باقیمانده یهودا‪ ،‬با لکیش و با عزیقه جنگیدند‪ ،‬زیرا این شهرهای مستحکم از‬ ‫شهرهای یهودا باقی مانده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬این کلمی است که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد‪ ،‬پس از آنکه صدقیا پادشاه با تمامی قومی که در اورشلیم بودند عهد بست که‬ ‫آزادی را برای ایشان اعلم کند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬اینکه هر مرد غلم خود و هر مرد کنیز خود را‪ ،‬چه عبرانی و چه عبرانی‪ ،‬آزاد کند؛ و هیچکس از ایشان‪ ،‬یعنی از برادر یهودی خود‪،‬‬ ‫برای خود خدمت نکند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و چون جمیع سروران و جمیع قومی که در این عهد داخل شده بودند‪ ،‬شنیدند که هر کس غلم خود و هر کس کنیز خود را آزاد کند و‬ ‫دیگر کسی از ایشان برای خود خدمت نکند‪ ،‬اطاعت نموده‪ ،‬ایشان را رها کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬اما بعد از آن‪ ،‬رو گردانیدند و غلمان و کنیزانی را که آزاد کرده بودند‪ ،‬بازگرداندند و ایشان را به بندگی و خدمتکاری گرفتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬پس کلم خداوند از جانب خداوند بر ارمیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۳‬یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬من با پدران شما در روزی که ایشان را از زمین مصر از خانه بندگی بیرون آوردم‪ ،‬عهد بسته‪،‬‬ ‫گفتم‪:‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس از انقضای هفت سال‪ ،‬هر کدام از شما برادر عبرانی خود را که به شما فروخته شده است‪ ،‬رها کنید‪ ،‬و چون شش سال برای شما‬ ‫خدمت کرده باشد‪ ،‬او را از نزد خود آزاد کنید ‪.‬اما پدران شما به من گوش ندادند و گوش خود را فرا نگرفتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و شما اکنون بازگشته بودید و آنچه را که در نظر من درست بود‪ ،‬انجام داده بودید و هر کس برای همسایه خود آزادی را اعلم‬ ‫میکردید و در خانهای که به نام من نامیده میشود‪ ،‬در حضور من عهد بسته بودید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬اما شما رو گردانیده‪ ،‬نام مرا بیآبرو کردید و هر کس را بنده خود و هر کس را کنیز خود را که به میل خود آزاد کرده بودید‪،‬‬ ‫برگردانیدید و ایشان را به بندگی گرفتید تا برای شما غلم و کنیز باشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬بنابراین خداوند چنین میگوید ‪:‬شما به من گوش ندادید و آزادی را اعلم نکردید‪ ،‬هر کس برای برادر خود و هر کس برای همسایهاش؛‬ ‫اینک من برای شما آزادی را اعلم میکنم‪ ،‬خداوند میگوید‪ ،‬به شمشیر و وبا و قحطی؛ و شما را در تمام ممالک جهان آواره خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و من به کسانی که از عهد من تجاوز کردند و به سخنان عهدی که پیش از من بسته بودند‪ ،‬وفا نکردند‪ ،‬مجازات خواهم داد‪ ،‬زمانی که‬ ‫گوساله را به دو قسمت تقسیم کردند و از میان اجزای آن گذشتند‪،‬‬ ‫‪ ۱۹‬یعنی سروران یهودا و سروران اورشلیم‪ ،‬خواجهسرایان و کاهنان و تمامی قوم زمین که از میان پارههای گوساله عبور میکردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬ایشان را به دست دشمنانشان و به دست آنان که قصد جانشان دارند‪ ،‬خواهم سپرد؛ و اجسادشان خوراک مرغان هوا و حیوانات زمین‬ ‫خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و صدقیا پادشاه یهودا و سرورانش را به دست دشمنانشان و به دست آنانی که قصد جان ایشان دارند و به دست لشکر پادشاه بابل که از‬ ‫نزد شما رفتهاند‪ ،‬تسلیم خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬اینک خداوند میگوید ‪:‬من فرمان خواهم داد و ایشان را به این شهر باز خواهم گرداند و با آن جنگ خواهند کرد و آن را تصرف نموده‪،‬‬ ‫به آتش خواهند سوزانید و شهرهای یهودا را ویران و غیرمسکون خواهم ساخت‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۵‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که از جانب خداوند در ایام یهویاقیم بن یوشیا پادشاه یهودا به ارمیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬به خانه رکابیان برو و با ایشان سخن بگو و ایشان را به یکی از حجرههای خانه خداوند بیاور و به ایشان شراب بنوشان‪.‬‬ ‫‪ ۳‬آنگاه یازنیا پسر ارمیا‪ ،‬پسر حبازینیا‪ ،‬و برادرانش و همه پسرانش و تمامی خاندان رکابیان را گرفتم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و ایشان را به خانه خداوند‪ ،‬به حجره پسران حانان‪ ،‬پسر یجدلیا‪ ،‬مرد خدا‪ ،‬آوردم که به پهلوی حجره سروران‪ ،‬بالی حجره معسیا پسر‬ ‫شلوم‪ ،‬نگهبان درگاه‪ ،‬بود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و کوزههای پر از شراب و جامها را پیش پسران خاندان رکابیان گذاشتم و به ایشان گفتم« ‪:‬شراب بنوشید»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬اما آنها گفتند« ‪:‬شراب نمینوشیم »‪.‬زیرا پدر ما‪ ،‬یوناداب‪ ،‬پسر رکاب‪ ،‬به ما دستور داده و گفته است که «شما و پسرانتان تا ابد شراب‬ ‫ننوشید»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و خانه بنا مکنید‪ ،‬و بذر مکارید‪ ،‬و تاکستان غرس مکنید‪ ،‬و هیچ چیز نداشته باشید‪ ،‬بلکه تمام ایام خود را در خیمهها ساکن باشید‪ ،‬تا‬ ‫روزهای بسیار در زمینی که در آن غریب هستید‪ ،‬زنده بمانید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬پس ما از پدرمان یوناداب‪ ،‬پسر رکاب‪ ،‬در هر آنچه به ما امر فرمود اطاعت کردیم که در تمام عمرمان شراب ننوشیم‪ ،‬نه ما‪ ،‬نه‬ ‫زنانمان‪ ،‬نه پسرانمان و نه دخترانمان‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و نه برای سکونت ما خانهها ساختند؛ نه تاکستانی داریم‪ ،‬نه مزرعهای‪ ،‬نه بذری‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اما ما در چادرها ساکن شدهایم و اطاعت کردهایم و مطابق هر آنچه پدرمان یوناداب به ما فرمان داده است‪ ،‬عمل کردهایم‪.‬‬ ‫صر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬به آن سرزمین آمد‪ ،‬گفتیم« ‪:‬بیایید تا از ترس لشکر کلدانیان و لشکر سوریان به اورشلیم برویم »‪.‬پس‬ ‫‪ ۱۱‬اما چون نبوکدر م‬ ‫در اورشلیم ساکن شدیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنگاه کلم خداوند بر ارمیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۳‬خداوند قادر مطلق‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬برو و به مردان یهودا و ساکنان اورشلیم بگو ‪:‬آیا شما تأدیب نمیشوید که به سخنان من‬ ‫گوش فرا دهید؟ خداوند میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۱۴‬سخنان یوناداب پسر رکاب که به پسرانش وصیت کرد شراب ننوشند‪ ،‬به انجام رسیده است‪ ،‬زیرا تا امروز شراب نمینوشند‪ ،‬بلکه از‬ ‫فرمان پدر خود اطاعت میکنند ‪.‬با این حال‪ ،‬من با شما سخن گفتم‪ ،‬صبح زود برخاستم و سخن گفتم‪ ،‬اما شما به من گوش ندادید‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و من جمیع بندگان خود انبیا را نزد شما فرستادم و صبح زود برخاسته‪ ،‬ایشان را روانه کرده‪ ،‬گفتم ‪:‬هر کس از راه بد خود بازگشت‬ ‫کند و اعمال خود را اصلح نماید و از پیروی خدایان غیر برای عبادت آنها خودداری نماید‪ ،‬و در زمینی که به شما و پدران شما دادهام‬ ‫ساکن شوید‪ ،‬اما شما گوش فرا ندادید و به من گوش ندادید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬زیرا پسران یوناداب پسر رکاب‪ ،‬وصیت پدرشان را که به ایشان امر فرموده بود‪ ،‬بجا آوردند‪ ،‬اما این قوم به من گوش ندادند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬بنابراین‪ ،‬خداوند‪ ،‬خدای لشکرها‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬اینک من بر یهودا و بر جمیع ساکنان اورشلیم تمامی آن بل را که بر‬ ‫ایشان گفتهام‪ ،‬وارد خواهم آورد‪ ،‬زیرا به ایشان سخن گفتهام و نشنیدند و ایشان را خواندهام و اجابت نکردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و ارمیا به خاندان رکابیان گفت« ‪:‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬چونکه شما از وصیت پدرتان یوناداب اطاعت کردید و‬ ‫تمامی فرایض او را نگاه داشتید و موافق هر آنچه به شما امر فرمود عمل نمودید‪،‬‬ ‫‪ ۱۹‬بنابراین یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬از یوناداب بن رکاب کسی که همیشه در حضور من بایستد کم نخواهد شد‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫فصل ‪۳۶‬‬ ‫‪ ۱‬و در سال چهارم یهویاقیم بن یوشیا پادشاه یهودا‪ ،‬این کلم از جانب خداوند بر ارمیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬طوماری برای خود بردار و تمام سخنانی را که من علیه اسرائیل و یهودا و هم هه قومها از روزی که با تو سخن گفتم‪ ،‬یعنی از ایام یوشیا‬ ‫تا به امروز‪ ،‬به تو گفتهام‪ ،‬در آن بنویس‪.‬‬ ‫‪ ۳‬شاید خاندان یهودا تمام بلهایی را که قصد دارم بر ایشان وارد کنم بشنوند‪ ،‬تا هر یک از ایشان از راه بد خود بازگشت کنند‪ ،‬و من‬ ‫عصیان و گناهان ایشان را بیامرزم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه ارمیا باروک پسر نیریا را فراخواند و باروک از دهان ارمیا تمام سخنان خداوند را که به او گفته بود‪ ،‬بر روی طوماری نوشت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و ارمیا باروک را امر فرموده‪ ،‬گفت« ‪:‬من محبوس هستم و نمیتوانم به خانه خداوند داخل شوم»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پس تو برو و سخنان خداوند را از طوماری که از دهان من نوشتهای‪ ،‬در روز روزه در خانه خداوند در گوش قوم بخوان‪ ،‬و نیز آنها را‬ ‫در گوش تمامی یهودا که از شهرهای خود میآیند‪ ،‬بخوان‪.‬‬ ‫‪ ۷‬شاید که تضرع خود را به حضور خداوند بیاورند و هر کدام از راه بد خود بازگردند‪ ،‬زیرا خشم و غضبی که خداوند علیه این قوم اعلم‬ ‫کرده است‪ ،‬عظیم است‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و باروک بن نیریا موافق هر آنچه ارمیا نبی او را امر فرموده بود‪ ،‬عمل نمود و سخنان خداوند را در خانه خداوند از طومار خواند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و در ماه نهم از سال پنجم سلطنت یهویاقیم‪ ،‬پسر یوشیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬واقع شد که به تمامی مردم اورشلیم و به تمامی مردمی که از‬ ‫شهرهای یهودا به اورشلیم میآمدند‪ ،‬روزه به حضور خداوند اعلم کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آنگاه باروک سخنان ارمیا را از آن طومار در خانه خداوند‪ ،‬در حجره جمریا پسر شافان کاتب‪ ،‬در صحن فوقانی‪ ،‬نزد مدخل دروازه‬ ‫جدید خانه خداوند‪ ،‬در گوش تمامی قوم خواند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬چون میکایا پسر فج فمریا‪ ،‬پسر شافان‪ ،‬تمامی سخنان خداوند را از آن طومار شنید‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬سپس به خانه پادشاه‪ ،‬به اتاق کاتب رفت و اینک هم هه سروران در آنجا نشسته بودند‪ ،‬یعنی الیشاماع کاتب و دلیا پسر شمعیا و الناتان‬ ‫پسر عکبور و جمریا پسر شافان و صدقیا پسر حننیا و سایر سروران‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه میکایا تمامی سخنانی را که از باروک شنیده بود‪ ،‬هنگامی که طومار را به گوش قوم میخواند‪ ،‬برای ایشان بیان کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس جمیع سروران‪ ،‬یهودی ابن نتنیا ابن شلمیا ابن کوشی را نزد باروک فرستاده‪ ،‬گفتند« ‪:‬طوماری را که در گوش قوم خواندی‪ ،‬به‬ ‫دست خود بگیر و بیا »‪.‬پس باروک بن نیریا طومار را به دست خود گرفته‪ ،‬نزد ایشان آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و به او گفتند« ‪:‬بنشین و آن را در گوشهای ما بخوان »‪.‬پس باروک آن را در گوشهای ایشان خواند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و چون تمامی این سخنان را شنیدند‪ ،‬هر دو ترسیدند و به باروک گفتند« ‪:‬البته تمامی این سخنان را به پادشاه خواهیم گفت»‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و از باروک پرسیده‪ ،‬گفتند« ‪:‬به ما بگو که چگونه تمامی این سخنان را از دهان او نوشتی؟»‬ ‫‪ ۱۸‬باروک در جواب ایشان گفت« ‪:‬او تمامی این سخنان را از دهان خود برای من بیان کرد و من آنها را با مرکب در طومار نوشتم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬آنگاه سروران به باروک گفتند« ‪:‬تو و ارمیا بروید و خود را پنهان کنید و هیچکس را از مکان خود مطلع نسازید»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬پس ایشان نزد پادشاه به حیاط رفتند‪ ،‬اما طومار را در حجره الیشاماع کاتب گذاشتند و تمامی سخنان را به گوش پادشاه رسانیدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬پس پادشاه یهودی را فرستاد تا طومار را بیاورد و یهودی آن را از حجره الیشاماع کاتب بیرون آورد و یهودی آن را در گوش پادشاه و‬ ‫در گوش همه سرورانی که به حضور پادشاه ایستاده بودند‪ ،‬خواند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و پادشاه در ماه نهم در کاخ زمستانی نشسته بود و آتشی در آتشدان پیش رویش افروخته بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و واقع شد که چون یهودی سه یا چهار برگ را خوانده بود‪ ،‬آن را با قلمتراش برید و در آتشی که بر منقل بود انداخت تا تمامی طومار‬ ‫در آتشی که بر منقل بود سوخته شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬با این حال‪ ،‬نه پادشاه و نه هیچ یک از خدمتگزارانش که این سخنان را شنیدند‪ ،‬نترسیدند و جامه خود را دریدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬با این حال‪ ،‬الناتان و دلیا و جمریا از پادشاه التماس کردند که طومار را نسوزاند‪ ،‬اما او به سخنان آنها گوش نداد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬اما پادشاه به یرحمئیل پسر هملک و سرایا پسر عزرئیل و شلمیا پسر عبدئیل دستور داد که باروک کاتب و ارمیا نبی را بگیرند‪ ،‬اما‬ ‫خداوند آنها را پنهان کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬آنگاه کلم خداوند بر ارمیا نازل شد‪ ،‬پس از آنکه پادشاه طومار و سخنانی را که باروک از دهان ارمیا نوشته بود سوزاند و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۸‬طوماری دیگر برای خود باز بگیر و تمام سخنان نخستین را که در طومار نخست بود و یهویاقیم پادشاه یهودا آن را سوزاند‪ ،‬بر آن‬ ‫بنویس‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و به یهویاقیم پادشاه یهودا بگو ‪:‬خداوند چنین میفرماید ‪:‬تو این طومار را سوزاندی و گفتی ‪:‬چرا در آن نوشتی که پادشاه بابل البته‬ ‫خواهد آمد و این سرزمین را ویران خواهد کرد و انسان و حیوان را از آنجا نابود خواهد ساخت؟‬ ‫‪ ۳۰‬بنابراین خداوند درباره یهویاقیم پادشاه یهودا چنین میگوید ‪:‬او کسی را نخواهد داشت که بر تخت داوود بنشیند و جسد او روز در گرما‬ ‫و شب در سرما بیرون افکنده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و من او و نسلش و بندگانش را به خاطر گناهانشان مجازات خواهم کرد و بر سر آنها و بر سر ساکنان اورشلیم و بر سر مردان یهودا‪،‬‬ ‫تمام بلیی را که علیه آنها گفتهام‪ ،‬اما آنها گوش ندادند‪ ،‬خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬پس ارمیا طوماری دیگر برداشت و آن را به باروک کاتب‪ ،‬پسر نیریا‪ ،‬داد؛ و او از دهان ارمیا تمام سخنان طوماری را که یهویاقیم‬ ‫پادشاه یهودا در آتش سوزانده بود‪ ،‬در آن نوشت؛ و سخنان بسیاری مانند آنها نیز بر آنها افزوده شد‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫فصل ‪۳۷‬‬ ‫‪ ۱‬و صدقیا پسر یوشیا به جای کونیا پسر یهویاقیم که نبوکدنصر پادشاه بابل او را در سرزمین یهودا به پادشاهی نصب کرده بود‪ ،‬سلطنت‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬اما نه او و نه بندگانش و نه مردم آن سرزمین‪ ،‬به سخنان خداوند که به واسطه ارمیای نبی گفته بود‪ ،‬گوش ندادند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و صدقیا پادشاه‪ ،‬یهوکل بن شلمیا و صفنیا بن معسیای کاهن را نزد ارمیا نبی فرستاده‪ ،‬گفت« ‪:‬اکنون نزد یهوه خدای ما برای ما دعا‬ ‫کن»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و ارمیا در میان قوم آمد و شد میکرد‪ ،‬زیرا او را به زندان نینداخته بودند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه لشکر فرعون از مصر بیرون آمدند و چون کلدانیانی که اورشلیم را محاصره کرده بودند‪ ،‬خبر ایشان را شنیدند‪ ،‬از اورشلیم بیرون‬ ‫رفتند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه کلم خداوند بر ایرمیای نبی نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۷‬یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬به پادشاه یهودا که شما را نزد من فرستاد تا از من مسألت کنید‪ ،‬چنین گویید ‪:‬اینک لشکر فرعون که‬ ‫برای یاری شما بیرون آمدهاند‪ ،‬به سرزمین خود به مصر بازخواهند گشت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و کلدانیان دوباره خواهند آمد و با این شهر جنگ خواهند کرد و آن را تصرف کرده‪ ،‬به آتش خواهند سوزانید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬خداوند چنین میگوید ‪:‬خود را فریب ندهید و نگویید که کلدانیان قطعا ل از ما جدا خواهند شد‪ ،‬زیرا آنها جدا نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا اگرچه تمام لشکر کلدانیانی را که با شما میجنگند شکست داده بودید و از آنها جز زخمی شدگان کسی باقی نمانده بود‪ ،‬اما آیا هر‬ ‫کس از خیمه خود برخیزد و این شهر را به آتش بسوزاند؟‬ ‫‪ ۱۱‬و واقع شد که چون لشکر کلدانیان از ترس لشکر فرعون از اورشلیم پراکنده شدند‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنگاه ارمیا از اورشلیم بیرون رفت تا به سرزمین بنیامین برود و از آنجا خود را از میان قوم جدا کند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و چون به دروازه بنیامین رسید‪ ،‬سرداری از نگهبانان که یرئیا نام داشت پسر شلمیا پسر حننیا در آنجا بود‪ ،‬ارمیا نبی را گرفته‪ ،‬گفت ‪:‬‬ ‫«تو به کلدانیان میپیوندی»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬ارمیا گفت« ‪:‬این دروغ است؛ من به کلدانیان روی نمیگردانم »‪.‬اما او به او گوش نداد ‪.‬پس یرئیا ارمیا را گرفت و او را نزد سروران‬ ‫برد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬پس سروران بر ارمیا خشم گرفته‪ ،‬او را زدند و در خانه یوناتان کاتب به زندان انداختند‪ ،‬زیرا آنجا را زندان ساخته بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬چون ارمیا به سیاهچال و به کلبهها داخل شد‪ ،‬و ارمیا روزهای بسیار در آنجا ماند‪،‬‬ ‫‪ ۱۷‬آنگاه صدقیا پادشاه فرستاد و او را بیرون آورد و پادشاه در خانهاش مخفیانه از او پرسید و گفت« ‪:‬آیا از جانب خداوند کلمی هست؟ »‬ ‫ارمیا گفت« ‪:‬هست‪ ،‬زیرا گفت ‪:‬به دست پادشاه بابل تسلیم خواهی شد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و ارمیا به صدقیا پادشاه گفت« ‪:‬من به تو یا به بندگانت یا به این قوم چه گناهی کردهام که مرا به زندان انداختهاید؟»‬ ‫‪ ۱۹‬کجایند انبیای شما که برای شما نبوت کرده‪ ،‬میگفتند که پادشاه بابل بر شما و بر این سرزمین نخواهد آمد؟‬ ‫‪ ۲۰‬پس ای آقایم پادشاه‪ ،‬تمنا دارم بشنوی و التماس من نزد تو پذیرفته شود که مرا به خانه یوناتان کاتب بازنگردانی‪ ،‬مبادا در آنجا بمیرم‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬آنگاه صدقیا پادشاه فرمان داد که ارمیا را به صحن زندان ببرند و هر روز تکهای نان از کوچ هه نانوایان به او بدهند تا نان شهر تمام‬ ‫شود ‪.‬پس ارمیا در صحن زندان ماند‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۸‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه شفطیا پسر متان و جدلیا پسر فشحور و یوکال پسر شلمیا و فشحور پسر ملکیا سخنان ارمیا را شنیدند که به تمامی قوم گفته بود‪:‬‬ ‫‪ ۲‬خداوند چنین میگوید ‪:‬هر که در این شهر بماند‪ ،‬از شمشیر و قحطی و وبا خواهد مرد‪ ،‬اما هر که نزد کلدانیان بیرون رود‪ ،‬زنده خواهد‬ ‫ماند‪ ،‬زیرا جانش غنیمت شمرده خواهد شد و زنده خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬خداوند چنین میگوید ‪:‬این شهر البته به دست لشکر پادشاه بابل تسلیم خواهد شد و آن را تصرف خواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬پس سروران به پادشاه گفتند« ‪:‬از تو التماس داریم که این مرد کشته شود‪ ،‬زیرا بدینگونه دست مردان جنگی که در این شهر باقی‬ ‫ماندهاند و دست تمامی قوم را سست میکند‪ ،‬زیرا چنین سخنانی به ایشان میگوید‪ ،‬زیرا این مرد خیر این قوم را نمیخواهد‪ ،‬بلکه ضرر آن‬ ‫را»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه صدقیا پادشاه گفت« ‪:‬اینک او در دست شماست‪ ،‬زیرا پادشاه کسی نیست که بتواند علیه شما کاری بکند»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پس ارمیا را گرفته‪ ،‬او را در سیاهچال ملکیا پسر هملک که در صحن زندان بود انداختند و ارمیا را با ریسمانها پایین انداختند ‪.‬در‬ ‫سیاهچال آب نبود‪ ،‬بلکه گل بود ‪.‬پس ارمیا در گل فرو رفت‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و چون عبدملک حبشی‪ ،‬یکی از خواجهسرایانی که در خانه پادشاه بود‪ ،‬شنید که ارمیا را به سیاهچال انداختهاند‪ ،‬و پادشاه در دروازه‬ ‫بنیامین نشسته بود‪،‬‬ ‫‪ ۸‬عبدملک از خانه پادشاه بیرون آمد و به پادشاه عرض کرد‪:‬‬ ‫‪ ۹‬ای آقای من‪ ،‬پادشاه‪ ،‬این مردان در هر آنچه به ارمیای نبی کردهاند و او را به سیاهچال انداختهاند‪ ،‬شرارت ورزیدهاند‪ ،‬و او در جایی‬ ‫که هست‪ ،‬از گرسنگی خواهد مرد‪ ،‬زیرا دیگر نانی در شهر نیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آنگاه پادشاه به عبدملک حبشی فرمان داد و گفت« ‪:‬سی نفر از اینجا با خود بردار و ارمیا نبی را قبل از مرگش از سیاهچال بیرون‬ ‫بیاور»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬پس عبدملک آن مردان را با خود برداشت و به خانه پادشاه از زیر خزانه رفت و از آنجا پارچههای کهنه ریخته شده و پارچههای‬ ‫پوسیده کهنه را گرفته‪ ،‬آنها را با ریسمان به سیاهچال نزد ارمیا فرو فرستاد‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۲‬و عبدملک حبشی به ارمیا گفت« ‪:‬این پارچههای کهنه و پارچههای پوسیده را زیر بغلهایت‪ ،‬زیر طنابها بگذار »‪.‬و ارمیا چنین کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬پس ارمیا را با ریسمانها کشیدند و او را از سیاهچال بیرون آوردند‪ ،‬و ارمیا در صحن زندان ماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنگاه صدقیا پادشاه فرستاد و ارمیا نبی را به درگاه سوم که در خانه خداوند بود‪ ،‬نزد خود برد و پادشاه به ارمیا گفت« ‪:‬از تو چیزی‬ ‫میپرسم؛ چیزی از من پنهان مدار»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬ارمیا به صدقیا گفت« ‪:‬اگر تو را خبر دهم‪ ،‬آیا مرا به قتل نخواهی رسانید؟ و اگر تو را نصیحت کنم‪ ،‬آیا به من گوش نخواهی داد؟»‬ ‫‪ ۱۶‬پس صدقیا پادشاه مخفیانه برای ارمیا قسم خورد و گفت« ‪:‬به حیات خداوند که این جان را برای ما آفریده است‪ ،‬قسم که تو را نخواهم‬ ‫کشت و تو را به دست این کسانی که قصد جان تو دارند‪ ،‬نخواهم سپرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬آنگاه ارمیا به صدقیا گفت« ‪:‬یهوه خدای لشکرها‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬اگر به راستی نزد سروران پادشاه بابل بیرون روی‪،‬‬ ‫جانت زنده خواهد ماند و این شهر به آتش سوخته نخواهد شد و تو و خانهات زنده خواهید ماند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬اما اگر نزد سروران پادشاه بابل بیرون نروی‪ ،‬این شهر به دست کلدانیان تسلیم خواهد شد و آن را به آتش خواهند سوزانید و تو از‬ ‫دست ایشان نخواهی رست‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و صدقیا پادشاه به ارمیا گفت« ‪:‬من از یهودیانی که به دست کلدانیان افتادهاند میترسم‪ ،‬مبادا مرا به دست ایشان تسلیم کنند و مرا مسخره‬ ‫نمایند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬ارمیا گفت« ‪:‬آنها تو را رهایی نخواهند داد ‪.‬التماس میکنم‪ ،‬از کلم خداوند که به تو میگویم اطاعت کن تا برایت خیریت شود و جانت‬ ‫زنده بماند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬اما اگر از بیرون رفتن ابا کنی‪ ،‬کلمی که خداوند به من نشان داده این است‪:‬‬ ‫‪ ۲۲‬و اینک تمام زنانی که در خانه پادشاه یهودا باقی ماندهاند‪ ،‬نزد سروران پادشاه بابل آورده خواهند شد و آن زنان خواهند گفت ‪:‬‬ ‫«دوستانت تو را آزرده و بر تو غالب آمدهاند ‪.‬پاهایت در گل فرو رفته و ایشان به عقب برگشتهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬پس جمیع زنان و فرزندانت را نزد کلدانیان بیرون خواهند برد و تو از دست ایشان نخواهی رست‪ ،‬بلکه به دست پادشاه بابل گرفتار‬ ‫خواهی شد و این شهر را به آتش خواهی سوزانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آنگاه صدقیا به ارمیا گفت« ‪:‬مگذار کسی از این سخنان آگاه شود و نخواهی مرد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬اما اگر سروران بشنوند که با تو سخن گفتهام‪ ،‬و نزد تو آیند و به تو گویند« ‪:‬آنچه به پادشاه گفتی‪ ،‬اکنون برای ما بیان کن و آن را از ما‬ ‫پنهان مدار‪ ،‬و ما تو را نخواهیم کشت‪ ،‬و همچنین آنچه پادشاه به تو گفت‪»،‬‬ ‫‪ ۲۶‬آنگاه به ایشان بگو ‪:‬من از پادشاه التماس کردم که مرا به خانه یوناتان بازنگرداند تا در آنجا بمیرم‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬پس جمیع سروران نزد ارمیا آمده‪ ،‬از او پرسیدند و او موافق همه این سخنانی که پادشاه امر فرموده بود‪ ،‬بدیشان گفت ‪.‬پس ایشان از‬ ‫سخن گفتن با او باز ایستادند زیرا که امر فهمیده نشد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬پس ارمیا تا روزی که اورشلیم فتح شد‪ ،‬در صحن زندان ماند و هنگامی که اورشلیم فتح شد‪ ،‬او در آنجا بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۹‬‬ ‫‪ ۱‬در ماه دهم از سال نهم سلطنت صدقیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬نبوکدرصر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬با تمام لشکر خود به اورشلیم حمله کرد و آن را محاصره‬ ‫نمود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و در یازدهمین سال صدقیا‪ ،‬در روز نهم ماه چهارم‪ ،‬شهر ویران شد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و جمیع سروران پادشاه بابل داخل شده‪ ،‬در دروازه وسطی نشستند‪ ،‬یعنی نرجل شراصر و سمغرنبو و سرسکیم و ربساریس و نرجل‬ ‫شراصر و ربمج و تمامی بقیه سروران پادشاه بابل‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و چون صدقیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬ایشان و جمیع مردان جنگی را دید‪ ،‬فرار کردند و شبانه از شهر بیرون رفته‪ ،‬از راه باغ پادشاه‪ ،‬از‬ ‫دروازهای که میان دو دیوار بود‪ ،‬رفتند ‪.‬و او از راه دشت بیرون رفت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اما لشکر کلدانیان ایشان را تعقیب کرده‪ ،‬در دشت اریحا به صدقیا رسیدند و او را گرفته‪ ،‬نزد نبوکدنصر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬به ربله در‬ ‫سرزمین حمات بردند‪ ،‬جایی که او بر او داوری کرد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه پادشاه بابل پسران صدقیا را در ربله پیش رویش کشت‪ ،‬و پادشاه بابل تمام بزرگان یهودا را نیز کشت‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و چشمان صدقیا را کور کرد و او را به زنجیرها بست تا به بابل ببرد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و کلدانیان خانه پادشاه و خانههای قوم را به آتش سوزانیدند و دیوارهای اورشلیم را ویران کردند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه نبوزرادان‪ ،‬رئیس جلدان‪ ،‬بقی هه مردمی را که در شهر باقی مانده بودند و کسانی را که گریخته و به او پیوسته بودند‪ ،‬با بقی هه مردمی‬ ‫که باقی مانده بودند‪ ،‬به بابل به اسیری برد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اما نبوزردان‪ ،‬رئیس جلدان‪ ،‬از فقیران قوم که چیزی نداشتند‪ ،‬در سرزمین یهودا چیزی باقی گذاشت و در همان زمان تاکستانها و‬ ‫مزارع را به آنها داد‪.‬‬ ‫صر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬در مورد ارمیا به نبوزردان‪ ،‬رئیس گارد‪ ،‬دستور داده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۱‬و نبوکدر م‬ ‫‪ ۱۲‬او را بگیر و مراقبش باش و هیچ آسیبی به او نرسان‪ ،‬بلکه هر چه به تو بگوید با او بکن‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬پس نبوزردان‪ ،‬رئیس جلدان‪ ،‬و نبوشاسبان‪ ،‬ربساریس‪ ،‬نرجل شرازر‪ ،‬ربمج و هم هه بزرگان پادشاه بابل را فرستاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس ایشان فرستاده‪ ،‬ارمیا را از صحن زندان بیرون آوردند و او را به جدلیا ابن اخیقام بن شافان سپردند تا او را به خانهاش ببرد ‪.‬پس‬ ‫او در میان قوم ساکن شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و چون ارمیا در صحن زندان محبوس بود‪ ،‬کلم خداوند بر او نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۶‬برو و به عبدملک حبشی بگو ‪:‬خداوند قادر مطلق‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میفرماید ‪:‬اینک من سخنان خود را بر این شهر به بدی خواهم‬ ‫آورد و نه به نیکی‪ ،‬و در آن روز در حضور تو به انجام خواهد رسید‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۷‬اما خداوند میگوید ‪:‬من تو را در آن روز نجات خواهم داد و به دست کسانی که از آنها میترسی‪ ،‬تسلیم نخواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬من تو را البته رهایی خواهم داد و به شمشیر نخواهی افتاد‪ ،‬بلکه جانت برایت غنیمت خواهد بود‪ ،‬چون به من‬ ‫توکل کردی‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۰‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که از جانب خداوند بر ارمیا نازل شد‪ ،‬پس از آنکه نبوزردان‪ ،‬رئیس جلدان‪ ،‬او را از رامه رهایی داد‪ ،‬و او را از جمل هه هم هه‬ ‫اسیران اورشلیم و یهودا که به بابل اسیر برده میشدند‪ ،‬در زنجیر بسته برده بود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و رئیس جلدان ارمیا را گرفته‪ ،‬به او گفت« ‪:‬یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬این بل را بر این مکان نازل کرده است»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اکنون خداوند آن را آورده و چنانکه گفته بود‪ ،‬انجام داده است ‪.‬چون شما به خداوند گناه کردهاید و به صدای او گوش ندادهاید‪ ،‬این بل بر‬ ‫شما نازل شده است‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و حال‪ ،‬اینک‪ ،‬من امروز تو را از زنجیرهایی که بر دستت بود‪ ،‬آزاد میکنم ‪.‬اگر آمدن با من به بابل برایت پسند آید‪ ،‬بیا و من تو را‬ ‫خشنود خواهم ساخت ‪.‬اما اگر آمدن با من به بابل برایت ناپسند آید‪ ،‬خودداری کن ‪.‬اینک تمام زمین پیش روی توست ‪.‬هر جا که رفتن برایت‬ ‫نیکو و مناسب است‪ ،‬به آنجا برو‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و چون هنوز برنگشته بود‪ ،‬گفت« ‪:‬نزد جدلیا ابن اخیقام بن شافان که پادشاه بابل او را بر شهرهای یهودا حاکم کرده است‪ ،‬برگرد و با او‬ ‫در میان قوم ساکن شو‪ ،‬یا به هر جایی که برایت مناسب است برو »‪.‬پس رئیس گارد به او آذوقه و انعام داد و او را رها کرد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه ارمیا نزد جدلیا پسر اخیقام به مصفه رفت و با او در میان قومی که در آن سرزمین باقی مانده بودند‪ ،‬ساکن شد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و چون تمامی سرداران لشکر که در صحرا بودند‪ ،‬ایشان و مردان ایشان‪ ،‬شنیدند که پادشاه بابل‪ ،‬جدلیا پسر اخیقام را به حکومت زمین‬ ‫گماشته و مردان و زنان و کودکان و از فقیران زمین‪ ،‬از آنانی که به بابل اسیر نشده بودند‪ ،‬به او سپرده است‪،‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه ایشان نزد جدلیا به مصفه آمدند‪ ،‬یعنی اسماعیل بن نتنیا و یوحانان و یوناتان پسران قاریح و سرایا پسر ت فن محو فمت و پسران عیفای‬ ‫نطوفاتی و یفزف رنیا پسر فم رعکاتی‪ ،‬ایشان و مردان ایشان‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و جدلیا ابن اخیقام بن شافان برای ایشان و برای مردان ایشان قسم خورده‪ ،‬گفت« ‪:‬از خدمت به کلدانیان مترسید ‪.‬در زمین ساکن شوید و‬ ‫پادشاه بابل را خدمت کنید و برای شما نیکو خواهد بود»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اما من‪ ،‬اینک در مصفه ساکن خواهم شد تا کلدانیانی را که نزد ما خواهند آمد‪ ،‬خدمت کنم ‪.‬اما شما شراب و میوههای تابستانی و روغن‬ ‫را جمع کنید و آنها را در ظروف خود بگذارید و در شهرهایی که گرفتهاید‪ ،‬ساکن شوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و همچنین چون تمامی یهودیانی که در موآب و در میان بنیعمون و در ادوم و در همه کشورها بودند‪ ،‬شنیدند که پادشاه بابل بازماندگانی‬ ‫از یهودا را واگذاشته و جدلیا ابن اخیقام بن شافان را بر ایشان گماشته است‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬پس جمیع یهودیان از هر جایی که پراکنده شده بودند‪ ،‬بازگشتند و به سرزمین یهودا‪ ،‬نزد جدلیا‪ ،‬به مصفه آمدند و شراب و میوههای‬ ‫تابستانی فراوان جمع کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و یوحانان بن قاریح و همه سرداران لشکری که در صحرا بودند‪ ،‬نزد جدلیا به مصفه آمدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و به او گفت« ‪:‬آیا حقیقتا ل میدانی که بف رعلیس‪ ،‬پادشاه بنیعمون‪ ،‬اسماعیل بن نفت ف رنیا را فرستاده است تا تو را بکشد؟ »اما فجدفلیا بن افخیقام‬ ‫ایشان را باور نکرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬آنگاه یوحانان پسر قاریح در مصفه مخفیانه با جدلیا صحبت کرد و گفت« ‪:‬خواهش میکنم مرا رها کنی تا اسماعیل پسر نتنیا را بکشم و‬ ‫هیچکس از این موضوع مطلع نشود ‪.‬چرا او تو را بکشد تا همه یهودیانی که نزد تو جمع شدهاند پراکنده شوند و بقیه در یهودا هلک‬ ‫گردند؟»‬ ‫‪ ۱۶‬اما جدلیا پسر اخیقام به یوحانان پسر قاریح گفت« ‪:‬این کار را نکن‪ ،‬زیرا درباره اسماعیل دروغ میگویی»‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۱‬‬ ‫‪ ۱‬و در ماه هفتم واقع شد که اسماعیل بن نتنیا ابن الیشمع‪ ،‬از نسل پادشاه‪ ،‬و ده نفر از امرای پادشاه‪ ،‬نزد جدلیا ابن اخیقام به مصفه آمدند و‬ ‫در آنجا در مصفه با هم نان خوردند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه اسماعیل بن نتنیا و ده نفر که با او بودند برخاستند و جدلیا ابن اخیقام بن شافان را به شمشیر زدند و او را که پادشاه بابل به حکومت‬ ‫زمین گماشته بود‪ ،‬کشتند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اسماعیل همچنین تمام یهودیانی را که با او‪ ،‬یعنی با جدلیا‪ ،‬در مصفه بودند‪ ،‬و کلدانیانی را که در آنجا یافت شدند و مردان جنگی را‬ ‫کشت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و واقع شد که روز دوم پس از آنکه جدلیا را کشته بود و هیچکس از آن آگاه نشد‪،‬‬ ‫‪ ۵‬که هشتاد مرد از شکیم و شیلوه و سامره‪ ،‬با ریش تراشیده و جامه دریده و بدنهای زخمی‪ ،‬با هدایایی و بخوری در دست‪ ،‬آمدند تا به خانه‬ ‫خداوند ببرند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و اسماعیل بن نتنیا از مصفه به استقبال ایشان بیرون رفت و در تمام راه گریه میکرد ‪.‬و چون به ایشان رسید‪ ،‬به ایشان گفت« ‪:‬نزد جدلیا‬ ‫بن اخیقام بیایید»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و چون به میان شهر رسیدند‪ ،‬اسماعیل بن نتنیا ایشان را کشت و ایشان را با کسانی که با او بودند‪ ،‬به میان چاه انداخت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما در میان آنها ده نفر پیدا شدند که به اسماعیل گفتند« ‪:‬ما را نکش‪ ،‬زیرا ما در صحرا گنجینههایی از گندم و جو و روغن و عسل‬ ‫داریم »‪.‬پس او خودداری کرد و آنها را در میان برادرانشان نکشت‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۹‬و گودالی که اسماعیل تمام اجساد مردگان کسانی را که به خاطر جدلیا کشته بود در آن انداخته بود‪ ،‬همان بود که آسا پادشاه از ترس‬ ‫بعشا‪ ،‬پادشاه اسرائیل‪ ،‬ساخته بود و اسماعیل پسر نتنیا آن را از کشتهشدگان پر کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آنگاه اسماعیل تمامی بقیه قوم را که در مصفه بودند‪ ،‬یعنی دختران پادشاه و تمامی قوم باقیمانده در مصفه را که نبوزردان‪ ،‬رئیس‬ ‫جلدان‪ ،‬به جدلیا ابن اخیقام سپرده بود‪ ،‬به اسیری برد ‪.‬و اسماعیل بن نتنیا ایشان را به اسیری برد و رفت تا نزد بنیعمون برود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬اما چون یوحانان بن قاریح و همه سرداران لشکری که با او بودند‪ ،‬از تمامی بدی که اسماعیل بن نتنیا کرده بود‪ ،‬شنیدند‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬پس جمیع مردان را برداشته‪ ،‬برای جنگ با اسماعیل بن نتنیا رفتند و او را نزد آبهای عظیم جبعون یافتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و واقع شد که چون جمیع قومی که با اسماعیل بودند‪ ،‬یوحانان بن قاریح و جمیع سرداران لشکری را که با او بودند دیدند‪ ،‬شاد شدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس تمامی قومی که اسماعیل از مصفه به اسیری برده بود‪ ،‬گریختند و بازگشتند و نزد یوحانان پسر قاریح رفتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬اما اسماعیل پسر نتنیا با هشت نفر از دست یوحانان فرار کرد و به نزد عمونیان رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬آنگاه یوحانان پسر قاریح و هم هه سرداران لشکری که همراهش بودند‪ ،‬یعنی هم هه باقیماندگان قومی را که از دست اسماعیل پسر نتنیا‬ ‫پس از کشتن جدلیا پسر اخیقام از مصفه بازپس گرفته بود‪ ،‬با مردان جنگی شجاع و زنان و کودکان و خواجهسرایانی که از جبعون‬ ‫بازگردانده بود‪ ،‬برداشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬پس ایشان کوچ کرده‪ ،‬در مسکن کمهام که نزد بیتلحم است‪ ،‬ساکن شدند تا رفته‪ ،‬به مصر داخل شوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬به سبب کلدانیان‪ ،‬زیرا از ایشان میترسیدند‪ ،‬چون اسماعیل پسر نتنیا‪ ،‬جدلیا پسر اخیقام را که پادشاه بابل او را به حکومت زمین گماشته‬ ‫بود‪ ،‬کشته بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۲‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه تمامی سرداران لشکر و یوحانان بن قاریح و یزنیا بن هوشعیا و تمامی قوم از کوچک و بزرگ نزدیک آمدند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و به ارمیا نبی گفتند« ‪:‬التماست میکنیم که التماس ما نزد تو پذیرفته شود و برای ما‪ ،‬یعنی برای تمامی این بقیه‪ ،‬نزد یهوه‪ ،‬خدای خود دعا‬ ‫کنی‪ ،‬زیرا ما از بسیاری‪ ،‬جز اندکی باقی نماندهایم‪ ،‬چنانکه چشمانت ما را میبیند»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬تا یهوه‪ ،‬خدای تو‪ ،‬راهی را که در آن گام برداریم و کاری را که انجام دهیم‪ ،‬به ما نشان دهد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه ارمیا نبی به ایشان گفت« ‪:‬شما را اجابت کردم؛ اینک من بر حسب سخنان شما نزد یهوه‪ ،‬خدای شما‪ ،‬دعا خواهم کرد؛ و هر چه‬ ‫خداوند در جواب شما بگوید‪ ،‬آن را به شما اعلم خواهم کرد و چیزی را از شما پنهان نخواهم داشت»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس به ارمیا گفتند« ‪:‬خداوند در میان ما شاهد راست و امین باشد‪ ،‬اگر ما موافق هر آنچه یهوه‪ ،‬خدایت‪ ،‬تو را نزد ما بفرستد‪ ،‬عمل‬ ‫نکنیم»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬چه نیک باشد و چه بد‪ ،‬ما از فرمان خداوند‪ ،‬خدای خود که تو را نزد او میفرستیم‪ ،‬اطاعت خواهیم کرد تا با اطاعت از فرمان خداوند‪،‬‬ ‫خدای خود‪ ،‬برای ما سعادتمند شویم‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و بعد از ده روز‪ ،‬کلم خداوند بر ارمیا نازل شد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه یوحانان پسر قاریح و هم هه سرداران لشکری که همراهش بودند و هم هه مردم را از کوچک و بزرگ فراخواند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و به ایشان گفت« ‪:‬خداوند‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬که مرا نزد او فرستادید تا التماس شما را به حضورش برسانم‪ ،‬چنین میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۱۰‬اگر در این سرزمین بمانید‪ ،‬شما را بنا خواهم کرد و ویران نخواهم ساخت‪ ،‬و شما را غرس خواهم نمود و ریشهکن نخواهم کرد‪ ،‬زیرا‬ ‫از بدی که به شما کردهام پشیمان هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬از پادشاه بابل که از او بیم دارید‪ ،‬مترسید؛ خداوند میگوید از او مترسید‪ ،‬زیرا من با شما هستم تا شما را نجات دهم و از دست او‬ ‫رهایی دهم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و من بر شما رحمت خواهم فرمود تا او نیز بر شما رحم کند و شما را به سرزمین خودتان بازگرداند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اما اگر گویید که در این زمین ساکن نخواهیم شد‪ ،‬و اگر از قول یهوه خدای خود اطاعت نکنید‪،‬‬ ‫‪ ۱۴‬گفتند« ‪:‬نه‪ ،‬بلکه به سرزمین مصر خواهیم رفت‪ ،‬جایی که جنگی نخواهیم دید‪ ،‬و صدای شیپور نخواهیم شنید‪ ،‬و گرسنه نان نخواهیم‬ ‫بود‪ ،‬و در آنجا ساکن خواهیم شد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬پس اکنون ای بقیه یهودا‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید ‪:‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬اگر شما کاملل مصمم هستید که به مصر‬ ‫بروید و در آنجا ساکن شوید‪،‬‬ ‫‪ ۱۶‬آنگاه شمشیری که از آن میترسیدید‪ ،‬در آنجا‪ ،‬در سرزمین مصر‪ ،‬به شما خواهد رسید‪ ،‬و قحطی که از آن بیم داشتید‪ ،‬در مصر شما را‬ ‫فرا خواهد گرفت و در آنجا خواهید مرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬همچنین خواهد بود بر سر هم هه کسانی که عزم رفتن به مصر و اقامت در آنجا را دارند؛ ایشان از شمشیر و قحطی و وبا خواهند مرد‪،‬‬ ‫و احدی از ایشان از بلیی که بر ایشان خواهم آورد‪ ،‬باقی نخواهد ماند و رهایی نخواهد یافت‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬زیرا یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬چنانکه خشم و غضب من بر ساکنان اورشلیم ریخته شده است‪ ،‬همچنان غضب من بر‬ ‫شما ریخته خواهد شد‪ ،‬آنگاه که به مصر داخل شوید‪ ،‬و شما مورد لعن و نفرین و لعنت و عار خواهید بود و دیگر این مکان را نخواهید‬ ‫دید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬ای بقیه یهودا‪ ،‬خداوند درباره شما گفته است ‪:‬به مصر مروید‪ ،‬یقین بدانید که من امروز شما را نصیحت کردهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬زیرا شما در دلهای خود نفاق ورزیدید‪ ،‬آنگاه که مرا نزد یهوه خدای خود فرستاده‪ ،‬گفتید ‪:‬برای ما نزد یهوه خدای ما دعا کن و هر آنچه‬ ‫یهوه خدای ما بگوید‪ ،‬به ما اعلم کن و ما آن را انجام خواهیم داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و اینک من امروز آن را به شما اعلم کردم‪ ،‬اما شما به صدای یهوه خدای خود و به هیچ یک از کارهایی که او مرا نزد شما فرستاده‬ ‫بود‪ ،‬گوش ندادید‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬پس اکنون یقین بدانید که شما در مکانی که میخواهید بروید و در آن اقامت کنید‪ ،‬از شمشیر و قحطی و وبا خواهید مرد‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫فصل ‪۴۳‬‬ ‫‪ ۱‬و واقع شد که چون ارمیا از گفتن همه سخنان یهوه خدای ایشان که یهوه خدای ایشان او را به خاطر آنها نزد ایشان فرستاده بود‪ ،‬یعنی‬ ‫همه این سخنان‪ ،‬به تمامی قوم فارغ شد‪،‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه فعزف ریا پسر هوشفعیا و یوحانان پسر قاریفح و جمیع مردان متکبمر به ایرمیا گفتند« ‪:‬تو دروغ میگویی‪ ،‬یهوه خدای ما تو را نفرستاده‬ ‫است تا بگویی به مصر مروید و در آنجا ساکن نشوید»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اما باروک پسر نیریا تو را علیه ما برانگیخته است تا ما را به دست کلدانیان تسلیم کند تا ما را بکشند و به اسارت به بابل ببرند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬پس یوحانان پسر قاریح و همه سرداران لشکر و تمامی قوم از فرمان خداوند مبنی بر ماندن در سرزمین یهودا اطاعت نکردند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اما یوحانان پسر قاریح و هم هه سرداران لشکر‪ ،‬تمام بازماندگان یهودا را که از میان تمام ملتهایی که به میان آنها رانده شده بودند‪،‬‬ ‫بازگشته بودند تا در سرزمین یهودا ساکن شوند‪ ،‬گرفتند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬یعنی مردان و زنان و کودکان و دختران پادشاه و هر کسی را که نبوزردان رئیس جلدان به جدلیا ابن اخیقام بن شافان و ارمیا نبی و‬ ‫باروک بن نیریا سپرده بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پس به سرزمین مصر آمدند‪ ،‬زیرا از فرمان خداوند اطاعت نکردند و به تحفنحیس نیز رسیدند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه کلم خداوند در ت فحففنحیس بر ایرمیا نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۹‬سنگهای بزرگ به دست خود بگیر و آنها را در کوره آجرپزی که در مدخل خانه فرعون در تحفنحیس است‪ ،‬در نظر مردان یهودا‪ ،‬در‬ ‫یگل پنهان کن‪.‬‬ ‫صر پادشاه بابل را خواهم گرفت و‬ ‫‪ ۱۰‬و به ایشان بگو ‪:‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬اینک من فرستاده‪ ،‬بنده خود نبوکدر م‬ ‫تخت او را بر این سنگهایی که پنهان کردهام خواهم گذاشت و او سایبان سلطنتی خود را بر آنها خواهد افراشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و چون او آید‪ ،‬زمین مصر را خواهد زد و آنانی را که مستوجب مرگ هستند به مرگ و آنانی را که مستوجب اسارت هستند به اسارت‬ ‫و آنانی را که سزاوار شمشیر هستند به شمشیر خواهد سپرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و آتشی در خانههای خدایان مصر خواهم افروخت و آنها را خواهد سوزاند و به اسیری خواهد برد و خود را با زمین مصر خواهد‬ ‫پوشاند‪ ،‬چنانکه چوپانی لباس خود را میپوشد و از آنجا به سلمتی بیرون خواهد رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬او همچنین تمثالهای بیتشمس را که در سرزمین مصر است‪ ،‬خواهد شکست و خانههای خدایان مصریان را به آتش خواهد سوزاند‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۴‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که درباره تمامی یهودیانی که در زمین مصر ساکنند‪ ،‬از کسانی که در مجدل و تحفنحیس و نوف و دیار فتروس ساکنند‪ ،‬به ارمیا‬ ‫نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬شما تمامی بل را که من بر اورشلیم و بر جمیع شهرهای یهودا وارد آوردم‪ ،‬دیدهاید و اینک‬ ‫امروز آنها ویران شدهاند و هیچکس در آنها ساکن نیست‪.‬‬ ‫‪ ۳‬به سبب شرارتی که مرتکب شدهاند و خشم مرا برانگیختهاند‪ ،‬زیرا رفتهاند تا بخور بسوزانند و خدایان غیر را که نه خودشان‪ ،‬نه شما و‬ ‫نه پدرانتان‪ ،‬میشناختند‪ ،‬عبادت کنند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬اما من جمیع بندگان خود‪ ،‬انبیا را نزد شما فرستادم‪ ،‬و صبح زود برخاسته‪ ،‬ایشان را ارسال کرده‪ ،‬گفتم‪ ،‬این کار زشت را که از آن نفرت‬ ‫دارم‪ ،‬نکنید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬اما ایشان نشنیدند و گوش خود را فرا نداشتند تا از شرارت خود بازگشت کنند و برای خدایان دیگر بخور نسوزانند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬از این رو‪ ،‬خشم و غضب من ریخته شد و در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم شعلهور گشت و آنها مانند امروز ویران و متروک‬ ‫گشتند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بنابراین اکنون خداوند‪ ،‬خدای لشکرها‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬از این رو این شرارت بزرگ را بر جانهای خود مرتکب میشوید تا‬ ‫مرد و زن‪ ،‬کودک و شیرخواره را از یهودا از خود جدا کنید و کسی را برای شما باقی نگذارید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا که شما در زمین مصر‪ ،‬جایی که برای سکونت رفتهاید‪ ،‬برای خدایان دیگر بخور میسوزانید و با اعمال دست خود خشم مرا‬ ‫برمیانگیزید‪ ،‬تا خود را منقطع سازید و در میان تمامی امتهای زمین مورد لعنت و عار باشید؟‬ ‫‪ ۹‬آیا شرارت پدرانتان و شرارت پادشاهان یهودا و شرارت زنانشان و شرارت خودتان و شرارت زنانتان را که در سرزمین یهودا و در‬ ‫کوچههای اورشلیم مرتکب شدهاند‪ ،‬فراموش کردهاید؟‬ ‫‪ ۱۰‬تا امروز فروتن نشدهاند‪ ،‬نه ترسیدهاند و نه به شریعت و فرایض من که پیش روی شما و پیش روی پدرانتان گذاشتهام‪ ،‬عمل کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بنابراین یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬اینک من روی خود را بر ضد شما به بدی خواهم گردانید تا تمامی یهودا را هلک‬ ‫کنم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و بقیه یهودا را که روی خود را برای رفتن به زمین مصر و اقامت در آنجا جزم کردهاند‪ ،‬خواهم گرفت و جمیع ایشان در زمین مصر‬ ‫هلک شده‪ ،‬خواهند افتاد ‪.‬ایشان از مخرد و بزرگ به شمشیر و قحطی خواهند مرد و ایشان مورد لعن و حیرت و لعنت و عار خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا ساکنان سرزمین مصر را به شمشیر و قحطی و وبا مجازات خواهم کرد‪ ،‬چنانکه اورشلیم را مجازات کردهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬تا از بقیه یهودا که به زمین مصر رفتهاند تا در آنجا ساکن شوند‪ ،‬هیچکس رهایی نیابد و باقی نماند تا به زمین یهودا که آرزوی‬ ‫بازگشت و سکونت در آنجا را دارند‪ ،‬بازگردند‪ ،‬زیرا جز کسانی که فرار کردهاند‪ ،‬کسی باز نخواهد گشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬آنگاه تمامی مردانی که میدانستند زنانشان برای خدایان دیگر بخور سوزانیدهاند‪ ،‬و تمامی زنانی که حاضر بودند‪ ،‬گروهی عظیم‪ ،‬یعنی‬ ‫تمامی مردمی که در سرزمین مصر‪ ،‬در فتروس‪ ،‬ساکن بودند‪ ،‬در جواب ارمیا گفتند‪:‬‬ ‫‪ ۱۶‬اما کلمی که به نام خداوند به ما گفتی‪ ،‬به تو گوش نخواهیم داد‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۷‬بلکه هر چه از دهان ما صادر شود‪ ،‬البته خواهیم کرد‪ ،‬برای ملکه آسمان بخور خواهیم سوزانید و هدایای ریختنی برای او خواهیم‬ ‫ریخت‪ ،‬چنانکه ما و پدران ما و پادشاهان ما و سروران ما در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم میکردیم‪ ،‬زیرا در آن زمان آذوقه‬ ‫فراوان داشتیم و در سلمت بودیم و هیچ بدی ندیدیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬اما از زمانی که از سوزاندن بخور برای ملکه آسمان و ریختن هدایای نوشیدنی به حضور او دست کشیدیم‪ ،‬محتاج همه چیز شدیم و به‬ ‫شمشیر و قحطی هلک گشتیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و هنگامی که برای ملکه آسمان بخور میسوزاندیم و هدایای نوشیدنی برای او میریختیم‪ ،‬آیا بدون مردان خود‪ ،‬برای او قرصهای نان‬ ‫میپختیم تا او را پرستش کنیم و هدایای نوشیدنی برای او میریختیم؟‬ ‫‪ ۲۰‬آنگاه ارمیا به تمامی قوم‪ ،‬به مردان و زنان و به همه کسانی که آن پاسخ را به او داده بودند‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۱‬آیا خداوند بخوری را که شما و پدرانتان‪ ،‬پادشاهانتان‪ ،‬بزرگانتان و مردم سرزمینتان در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم سوزاندید‪،‬‬ ‫به یاد نیاورد و به خاطرش خطور نکرد؟‬ ‫‪ ۲۲‬چنانکه خداوند به سبب شرارت اعمال شما و رجاساتی که مرتکب شدهاید‪ ،‬دیگر نتوانست تحمل کند‪ ،‬بنابراین سرزمین شما ویران و‬ ‫ویرانه و مورد لعنت و غیرمسکون شده است‪ ،‬چنانکه امروز هست‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬چونکه بخور سوزاندید و به خداوند گناه ورزیدید و از قول خداوند اطاعت نکردید و به شریعت و فرایض و شهادات او سلوک ننمودید‪،‬‬ ‫از این جهت این بل مثل امروز بر شما وارد شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و ارمیا به تمامی قوم و به جمیع زنان گفت« ‪:‬ای تمامی یهودا که در زمین مصر هستید‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید!‬ ‫‪ ۲۵‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬شما و همسرانتان هم با دهان خود سخن گفتید و هم با دست خود وفا کردید و گفتید ‪:‬‬ ‫نذرهایی را که کردهایم‪ ،‬البته وفا خواهیم کرد‪ ،‬برای ملکه آسمان بخور خواهیم سوزانید و هدایای ریختنی برای او خواهیم ریخت ‪.‬شما البته‬ ‫به نذرهای خود وفا خواهید کرد و نذرهای خود را وفا خواهید نمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬بنابراین‪ ،‬ای تمامی یهودا که در سرزمین مصر ساکنید‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید ‪:‬اینک خداوند میگوید ‪:‬من به نام عظیم خود سوگند یاد‬ ‫کردهام که دیگر نام من در دهان هیچکس از یهودا در تمامی سرزمین مصر برده نخواهد شد و نخواهد گفت« ‪:‬خداوند یهوه زنده است»‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬اینک من بر ایشان به بدی مراقب خواهم بود و نه به نیکی ‪.‬و جمیع مردان یهودا که در زمین مصر هستند به شمشیر و قحطی هلک‬ ‫خواهند شد تا تمام شوند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬با این حال‪ ،‬تعداد کمی که از شمشیر جان سالم به در میبرند‪ ،‬از سرزمین مصر به سرزمین یهودا بازخواهند گشت‪ ،‬و تمامی‬ ‫باقیماندگان یهودا که برای اقامت در آنجا به سرزمین مصر رفتهاند‪ ،‬خواهند دانست که سخنان چه کسی استوار خواهد ماند‪ ،‬سخنان من یا‬ ‫ایشان‪.‬‬ ‫ل‬ ‫‪ ۲۹‬و خداوند میگوید ‪:‬این برای شما نشانهای خواهد بود که من شما را در اینجا مجازات خواهم کرد‪ ،‬تا بدانید که سخنان من مطمئنا علیه‬ ‫شما به بدی استوار خواهد شد‪.‬‬ ‫مفرع پادشاه مصر را به دست دشمنانش و به دست آنانی که قصد جان او دارند‪ ،‬تسلیم خواهم‬ ‫‪ ۳۰‬خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من فرعون ه ف‬ ‫کرد‪ ،‬چنانکه صدقیا پادشاه یهودا را به دست نبوکدنصر پادشاه بابل‪ ،‬دشمنش و کسی که قصد جان او را داشت‪ ،‬تسلیم نمودم‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۵‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که ارمیا نبی به باروک بن نیریا گفت‪ ،‬هنگامی که این سخنان را در طوماری از دهان ارمیا در سال چهارم یهویاقیم بن یوشیا‬ ‫پادشاه یهودا نوشت و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای باروک‪ ،‬یهوه خدای اسرائیل به تو چنین میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۳‬گفتی« ‪:‬وای بر من‪ ،‬زیرا خداوند غم را بر غم من افزوده است؛ از نالههایم بیهوش شدم و آرامش ندارم»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬به او چنین بگو ‪:‬خداوند چنین میفرماید ‪:‬اینک آنچه بنا کردهام‪ ،‬ویران خواهم کرد و آنچه غرس نمودهام‪ ،‬یعنی تمامی این زمین را از‬ ‫ریشه خواهم کند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و آیا برای خود چیزهای بزرگ میجویی؟ آنها را طلب مکن‪ ،‬زیرا اینک خداوند میگوید ‪:‬من بر تمامی بشر بل خواهم رسانید‪ ،‬اما جان تو‬ ‫را در هر جایی که بروی‪ ،‬غنیمت به تو خواهم داد‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۶‬‬ ‫‪ ۱‬کلم خداوند که بر ایرمیای نبی علیه غیریهودیان نازل شد؛‬ ‫‪ ۲‬علیه مصر‪ ،‬علیه لشکر فرعون نکو‪ ،‬پادشاه مصر‪ ،‬که نزد نهر فرات در کرکمیش بودند‪ ،‬که نبوکدنصر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬آنها را در سال‬ ‫چهارم یهویاقیم‪ ،‬پسر یوشیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬شکست داد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬سپر و سپر را آماده کنید و برای جنگ نزدیک آیید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬اسبها را مهار کنید؛ و ای سواران‪ ،‬برخیزید و با کلهخودهای خود بایستید؛ نیزهها را زینت دهید و دزدان را بپوشید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬خداوند میگوید« ‪:‬چرا ایشان را دیدم که هراسان شده‪ ،‬به عقب برگشتند و شجاعانشان شکست خورده‪ ،‬گریختند و به عقب نگاه نکردند‪،‬‬ ‫زیرا ترس از هر طرف آنها را فرا گرفته بود؟»‬ ‫‪ ۶‬تیزروها فرار نکنند و زورآوران رهایی نیابند؛ آنها خواهند لغزید و به سوی شمال‪ ،‬نزد رود فرات‪ ،‬خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬این کیست که چون سیل میآید و آبهایش مانند نهرها متلطم میشود؟‬ ‫‪ ۸‬مصر مانند سیل طغیان میکند و آبهایش مانند رودخانهها به حرکت در میآیند؛ و او میگوید« ‪:‬من طغیان خواهم کرد و زمین را خواهم‬ ‫پوشانید؛ من شهر و ساکنانش را نابود خواهم کرد»‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۹‬ای اسبان‪ ،‬برخیزید و ای ارابهها‪ ،‬هجوم آورید و دلوران بیرون آیند؛ حبشیها و لیبیاییها که سپر به دست دارند و لیدیاییها که کمان را به‬ ‫دست میگیرند و آن را خم میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا امروز روز انتقام خداوند یهوه صبایوت است تا از دشمنان خود انتقام بگیرد ‪.‬شمشیر خواهد بلعید و از خون ایشان سیر و مست‬ ‫خواهد شد ‪.‬زیرا خداوند یهوه صبایوت در سرزمین شمال‪ ،‬نزد نهر فرات‪ ،‬قربانی دارد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬ای باکره‪ ،‬دختر مصر‪ ،‬به جلعاد برو و مرهم بگیر‪ ،‬زیرا داروهای بسیار بیهوده مصرف خواهی کرد‪ ،‬زیرا شفا نخواهی یافت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬قومها از رسوایی تو باخبر شدهاند و فریاد تو زمین را پر کرده است‪ ،‬زیرا مرد قدرتمند بر قدرتمندان میلغزد و هر دو با هم میافتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬کلمی که خداوند به ارمیای نبی فرمود‪ ،‬درباره اینکه چگونه نبوکدنصر پادشاه بابل خواهد آمد و زمین مصر را مغلوب خواهد ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬در مصر اعلم کنید و در مجدل و نوف و تحفنحیس منتشر سازید و بگویید ‪:‬بایستید و آماده شوید‪ ،‬زیرا شمشیر اطراف شما را خواهد‬ ‫بلعید‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬چرا دلوران تو هلک شدهاند؟ آنها نتوانستند بایستند‪ ،‬زیرا خداوند آنها را رانده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬بسیاری را به زمین انداخت‪ ،‬حتی یکی بر دیگری افتاد و گفتند ‪:‬برخیزید تا از شمشیر ظالم به سوی قوم خود و به سرزمین زادگاهمان‬ ‫بازگردیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬در آنجا فریاد زدند« ‪:‬فرعون‪ ،‬پادشاه مصر‪ ،‬چیزی جز یک هیاهو نیست؛ او از زمان مقرر خود گذشته است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬پادشاه که نامش یهوه صبایوت است میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که چنانکه تابور در میان کوهها و چنانکه کرمل در کنار دریاست‪ ،‬او‬ ‫نیز خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬ای دختر مصر‪ ،‬خود را برای اسارت آماده کن‪ ،‬زیرا نوف ویران و متروک و بدون سکنه خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬مصر مانند گوسالهای بسیار زیبا است‪ ،‬اما هلکت از شمال میآید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و مزدورانش نیز در میانش مانند گاوان پرواری هستند‪ ،‬زیرا که ایشان نیز روگردانیده‪ ،‬با هم گریختهاند ‪.‬ایشان ایستادگی نکردند‪ ،‬زیرا‬ ‫روز هلکت ایشان و زمان عقوبت ایشان بر ایشان رسیده بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬صدایش مانند مار خواهد رفت‪ ،‬زیرا با لشکری لشکرکشی خواهند کرد و با تبرها‪ ،‬مانند هیزمشکنان‪ ،‬بر او خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬خداوند میگوید ‪:‬جنگلش را قطع خواهند کرد‪ ،‬هرچند نتوان آن را جستجو کرد‪ ،‬زیرا که ایشان از ملخها بیشترند و بیشمارند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬دختر مصر رسوا خواهد شد و به دست قوم شمال تسلیم خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬میگوید ‪:‬اینک من قوم نه و فرعون و مصر را با خدایان و پادشاهانشان‪ ،‬یعنی فرعون و هم هه کسانی را‬ ‫که به او توکل دارند‪ ،‬مجازات خواهم کرد‪.‬‬ ‫صر پادشاه بابل و به دست بندگانش تسلیم خواهم کرد و پس از‬ ‫نبوکدر‬ ‫دست‬ ‫به‬ ‫و‬ ‫دارند‬ ‫ایشان‬ ‫جان‬ ‫‪ ۲۶‬و ایشان را به دست آنانی که قصد‬ ‫م‬ ‫آن‪ ،‬مانند ایام پیشین‪ ،‬آباد خواهد شد‪ ،‬فرموده خداوند است‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬اما ای بنده من یعقوب‪ ،‬مترس و ای اسرائیل‪ ،‬هراسان مباش‪ ،‬زیرا اینک من تو را از دوردستها و نسل تو را از سرزمین اسارتشان‬ ‫نجات خواهم داد و یعقوب باز خواهد گشت و در آرامش و آسایش خواهد بود و هیچکس او را نخواهد ترساند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬ای بنده من یعقوب‪ ،‬مترس‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬زیرا من با تو هستم و تمام قومهایی را که تو را به آنجا راندهام‪ ،‬نابود خواهم کرد ‪.‬اما تو‬ ‫را به طور کامل نابود نخواهم کرد‪ ،‬بلکه تو را به اندازه کافی تنبیه خواهم کرد‪ ،‬اما تو را کاملل بیمجازات نخواهم گذاشت‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۷‬‬ ‫‪ ۱‬کلم خداوند که بر ایرمیای نبی درباره فلسطینیان نازل شد‪ ،‬پیش از آنکه فرعون غزه را مغلوب سازد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک آبها از شمال برمیخیزند و سیلبی طغیانگر خواهند شد و زمین و هر چه در آن است‪ ،‬یعنی شهر و ساکنانش‬ ‫را فرا خواهند گرفت ‪.‬آنگاه مردمان فریاد خواهند زد و همه ساکنان زمین شیون خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬از صدای سم اسبان قوی او‪ ،‬از غرش ارابههایش و از غژغژ چرخهایش‪ ،‬پدران به خاطر سستی دستهایشان به فرزندانشان نگاه نخواهند‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬به سبب روزی که برای هلک کردن تمامی فلسطینیان میآید و هر یاریدهندهای را که باقی مانده است از صور و صیدون منقطع‬ ‫میسازد‪ ،‬زیرا خداوند فلسطینیان‪ ،‬یعنی بقیه کشور کفتور را هلک خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬طاسی غزه را فرا گرفته است و اشقلون و بقی هه درهاش نابود شدهاند ‪.‬تا به کی خود را زخمی میکنی؟‬ ‫‪ ۶‬ای شمشیر خداوند‪ ،‬تا به کی آرام نخواهی گرفت؟ خود را در غلف بگذار‪ ،‬آرام بگیر و خاموش باش‪.‬‬ ‫‪ ۷‬چگونه میتواند آرام باشد‪ ،‬در حالی که خداوند آن را علیه اشقلون و ساحل دریا مأمور کرده و در آنجا آن را مأمور ساخته است؟‬ ‫فصل ‪۴۸‬‬ ‫‪ ۱‬یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬درباره موآب چنین میگوید ‪:‬وای بر نبو زیرا که ویران شده است؛ قریتایم خجل و گرفتار گشته است؛‬ ‫مسغاب خجل و پریشان گشته است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬دیگر از موآب ستایشی نخواهد بود‪ ،‬زیرا در حشبون برای آن نقشه شومی کشیدهاند؛ بیایید و آن را از وجود یک ملت پاک کنیم ‪.‬ای‬ ‫فمد یرمنها‪ ،‬تو نیز نابود خواهی شد و شمشیر تو را تعقیب خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬صدای نالهای از حورونایم شنیده خواهد شد‪ ،‬ویرانی و خرابی عظیمی‪.‬‬ ‫‪ ۴‬موآب ویران شده است؛ کودکانش فریادشان را به گوش جهانیان رساندهاند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا که در فراز لوحیت‪ ،‬گری هه مداوم برخواهد خاست‪ ،‬زیرا در فرود حورونایم‪ ،‬دشمنان فریاد نابودی را شنیدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بگریزید‪ ،‬جان خود را نجات دهید و مانند بوتهزار در بیابان باشید‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۷‬زیرا چون به اعمال و گنجینههای خود توکل کردی‪ ،‬تو نیز گرفتار خواهی شد و کموش با کاهنان و سرورانش با هم به اسارت خواهند‬ ‫رفت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و غارتگر به هر شهری حمله خواهد کرد و هیچ شهری رهایی نخواهد یافت ‪.‬دره نیز نابود خواهد شد و دشت ویران خواهد گردید‪،‬‬ ‫چنانکه خداوند گفته است‪.‬‬ ‫‪ ۹‬به موآب بال و پر بدهید تا فرار کند و بگریزد‪ ،‬زیرا شهرهایش ویران و بیسکنه خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬لعنت بر کسی که کار خداوند را با فریب انجام دهد‪ ،‬و لعنت بر کسی که شمشیر خود را از خون بازدارد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬موآب از جوانی در آسایش بوده و بر بستر خود آرمیده است و از ظرفی به ظرف دیگر ریخته نشده و به اسیری نرفته است‪ ،‬از این رو‬ ‫طعمش در او مانده و بویش تغییر نیافته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬بنابراین‪ ،‬اینک خداوند میگوید ‪:‬ایامی میآید که من آوارهکنندگان را نزد او خواهم فرستاد که او را آواره خواهند کرد و ظروف او را‬ ‫خالی کرده‪ ،‬مشکهایش را خواهند شکست‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و موآب از کموش شرمنده خواهد شد‪ ،‬چنانکه خاندان اسرائیل از بیتئیل‪ ،‬که اعتماد ایشان بود‪ ،‬شرمنده شدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬چگونه میگویید که ما مردانی قوی و نیرومند برای جنگ هستیم؟‬ ‫‪ ۱۵‬پادشاه که نامش یهوه صبایوت است میگوید ‪:‬موآب غارت شده و از شهرهایش بیرون آمده و جوانان برگزیدهاش به قتل رسیدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬بلی موآب نزدیک است و مصیبت او به سرعت در حال وقوع است‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬ای هم هه شما که پیرامون او هستید‪ ،‬بر او سوگواری کنید؛ و ای هم هه شما که نام او را میدانید‪ ،‬بگویید« ‪:‬چطور عصای قوی و چوبدستی‬ ‫زیبا شکسته است؟»‬ ‫‪ ۱۸‬ای دختر دیبون‪ ،‬از جلل خود فرود آی و در تشنگی بنشین‪ ،‬زیرا غارتگر موآب بر تو هجوم خواهد آورد و قلعههای تو را ویران‬ ‫خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬ای ساکن عروعیر‪ ،‬بر سر راه بایست و بنگر؛ از فراریان و ناجیان بپرس و بگو چه شده است؟‬ ‫‪ ۲۰‬موآب خجل شده است‪ ،‬زیرا ویران شده است ‪.‬ولوله و فریاد برآورید؛ در ارنون بگویید که موآب ویران شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و داوری بر زمین هموار‪ ،‬بر حولون و یهصه و میفاعت‪ ،‬فرا رسیده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و بر دیبون و نبو و بیت دیبلتایم‪،‬‬ ‫بیتمعون‪،‬‬ ‫بر‬ ‫‪ ۲۳‬و بر قریهتا ییم و بر بیتجامول و‬ ‫ی‬ ‫مصره و بر هم هه شهرهای سرزمین موآب‪ ،‬چه دور و چه نزدیک‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و بر قفریوت و ب ف‬ ‫‪ ۲۵‬خداوند میگوید ‪:‬شاخ موآب بریده شده و بازویش شکسته است‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬او را مست کنید‪ ،‬زیرا که در برابر خداوند تکبر ورزیده است ‪.‬موآب نیز در استفراغ خود خواهد غلتید و او نیز مورد تمسخر قرار‬ ‫خواهد گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬زیرا آیا اسرائیل مای هه تمسخر تو نبود؟ آیا او در میان دزدان یافت شد؟ زیرا چون از او سخن گفتی‪ ،‬از شادی جستی؟‬ ‫‪ ۲۸‬ای ساکنان موآب‪ ،‬شهرها را ترک کنید و در صخره ساکن شوید و مانند کبوتری باشید که لنه خود را در کنارههای دهان هه چاه میسازد‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬ما غرور موآب را شنیدهایم‪( ،‬او بسیار مغرور است)‪ ،‬تکبر و غرور و نخوت و غرور و تکبر قلب او را‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬خداوند میگوید ‪:‬من از خشم او آگاهم‪ ،‬اما چنین نخواهد شد و دروغهای او آن را به نتیجه نخواهد رساند‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬بنابراین برای موآب ولوله خواهم کرد و برای تمامی موآب فریاد بر خواهم آورد؛ دلم برای مردان قیرحارس سوگواری خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬ای تاک سبمه‪ ،‬من برای تو با گریه یعزیر خواهم گریست ‪.‬بوتههای تو از دریا گذشته و تا دریای یعزیر رسیدهاند ‪.‬غارتگر بر میوههای‬ ‫تابستانی و انگور تو حمله کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و شادی و سرور از کشتزارهای فراوان و از سرزمین موآب گرفته شده است؛ و من شراب را از چرخشتها نابود کردهام؛ هیچکس با‬ ‫فریاد پایمال نخواهد کرد؛ فریاد آنها فریاد نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬از فریاد حشبون تا العاله و تا یاهص‪ ،‬و از صوغر تا حورونایم‪ ،‬مانند گوسالهای سه ساله فریاد برآوردهاند‪ ،‬زیرا آبهای نمریم نیز‬ ‫ویران خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و خداوند میگوید« ‪:‬من کسانی را که در مکانهای بلند قربانی میکنند و برای خدایان خود بخور میسوزانند‪ ،‬در موآب نابود خواهم‬ ‫ساخت»‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬بنابراین دلم برای موآب مثل نای صدا خواهد کرد و دلم برای مردان قیرحارس مثل نای صدا خواهد داد‪ ،‬زیرا ثروتی که اندوخته بود‪،‬‬ ‫از بین رفته است‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬زیرا هر سری بیمو و هر ریشی کوتاه خواهد شد؛ بر همه دستها زخم و بر کمرها پلس خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬بر فراز همه پشت بامهای موآب و در کوچههای آن‪ ،‬نوحه سرایی عمومی خواهد بود‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬موآب را مانند ظرفی که‬ ‫در آن هیچ لذتی نیست‪ ،‬شکستهام‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬ایشان ناله خواهند کرد و خواهند گفت« ‪:‬چگونه ویران شده است !چگونه موآب با شرمساری پشت کرده است »!پس موآب برای هم هه‬ ‫اطرافیانش مای هه تمسخر و شرمساری خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬زیرا خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک او مانند عقاب پرواز خواهد کرد و بالهای خود را بر موآب پهن خواهد نمود‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬قفریوت گرفته شده و دژها منهدم شدهاند‪ ،‬و دلهای شجاعان موآب در آن روز مانند دل زنی خواهد بود که درد زایمان دارد‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬و موآب دیگر قومی نخواهد بود‪ ،‬زیرا که خود را در برابر خداوند تکبر ورزیده است‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬خداوند میگوید‪ ،‬ای ساکن موآب‪ ،‬ترس و گودال و دام بر تو خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬آنکه از ترس بگریزد‪ ،‬به چاه خواهد افتاد و آنکه از چاه برآید‪ ،‬گرفتار دام خواهد شد‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬سال عقوبت ایشان را بر‬ ‫ایشان‪ ،‬یعنی بر موآب‪ ،‬خواهم آورد‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۴۵‬فراریان از شدت وحشت در زیر سایه حشبون ماندند ‪.‬اما آتشی از حشبون و شعلهای از میان سیحون بیرون خواهد آمد و گوشه و کنار‬ ‫موآب و فرق سر آشوبگران را خواهد سوزاند‪.‬‬ ‫‪ ۴۶‬وای بر تو ای موآب‪ ،‬قوم کموش هلک میشوند‪ ،‬زیرا پسرانت به اسیری و دخترانت به اسارت رفتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۴۷‬اما خداوند میگوید ‪:‬در ایام آخر‪ ،‬اسیران موآب را باز خواهم آورد ‪.‬داوری موآب تا به اینجا رسیده است‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۹‬‬ ‫درباره بنیعمون چنین میگوید ‪:‬آیا اسرائیل پسری ندارد؟ آیا او وارثی ندارد؟ پس چرا پادشاه ایشان‪ ،‬جاد را به ارث برده است و‬ ‫‪ ۱‬خداوند‬ ‫ه‬ ‫قوم او در شهرهایش ساکنند؟‬ ‫‪ ۲‬بنابراین‪ ،‬اینک خداوند میگوید ‪:‬ایامی میآید که من صدای جنگ را در ربه بنیعمون خواهم شنید و آن به تلی از خاک تبدیل خواهد شد و‬ ‫دخترانش به آتش سوخته خواهند شد ‪.‬آنگاه اسرائیل وارث وارثان او خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬ای حشبون‪ ،‬شیون کنید زیرا عای ویران شده است ‪.‬ای دختران ربه‪ ،‬فریاد برآورید‪ ،‬پلس بپوشید‪ ،‬نوحه کنید و در کنار حصارها به این‬ ‫سو و آن سو بدوید‪ ،‬زیرا پادشاه ایشان به اسیری خواهد رفت‪ ،‬و کاهنان و سرورانش با هم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬ای دختر مرتد‪ ،‬چرا در درهها‪ ،‬دره روان خود‪ ،‬فخر میکنی؟ که به گنجهای خود توکل میکنی و میگویی ‪:‬کیست که نزد من آید؟‬ ‫‪ ۵‬اینک خداوند یهوه صبایوت میگوید ‪:‬من از جمیع اطرافیانت ترسی بر تو خواهم آورد و هر یکی از شما از اینجا رانده خواهید شد و‬ ‫کسی نیست که سرگردان را جمع کند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و خداوند میگوید« ‪:‬بعد از آن‪ ،‬اسیران بنیعمون را باز خواهم آورد»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬درباره ادوم‪ ،‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬آیا دیگر حکمت در تیمان نیست؟ آیا مشورت از خردمندان زایل شده است؟ آیا حکمت ایشان‬ ‫نابود شده است؟‬ ‫‪ ۸‬ای ساکنان ددان‪ ،‬بگریزید‪ ،‬برگردید و در اعماق ساکن شوید‪ ،‬زیرا من بلی عیسو را بر او نازل خواهم کرد‪ ،‬در زمانی که به او عقوبت‬ ‫خواهم رسانید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬اگر انگورچینان نزد تو آیند‪ ،‬آیا مقداری انگور خوشهچینی باقی نمیگذارند؟ و اگر دزدان شبانه بیایند‪ ،‬تا سیر شوند‪ ،‬آنها را نابود خواهند‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اما من عیسو را آشکار کردهام‪ ،‬و جاهای مخفی او را مکشوف ساختهام‪ ،‬و او نمیتواند خود را پنهان کند ‪.‬نسل او و برادران و‬ ‫همسایگانش هلک شدهاند‪ ،‬و او نیست شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬یتیمان خود را رها کن‪ ،‬من آنها را زنده نگه خواهم داشت و بیوهزنانت به من توکل کنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬زیرا خداوند چنین میگوید« ‪:‬اینک آنان که حکم ایشان ننوشیدن جام نبود‪ ،‬البته مست شدند؛ و آیا تو آن کسی هستی که به کلی بیسزا‬ ‫خواهی ماند؟ بیسزا نخواهی ماند‪ ،‬بلکه حتما ل از آن خواهی نوشید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬به ذات خود قسم خوردهام که بصره ویران و مورد عار و ویرانی و لعنت خواهد شد و جمیع شهرهایش به‬ ‫خرابههای ابدی مبدمل خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬از جانب خداوند خبری شنیدهام و سفیری نزد امتها فرستاده شده است که میگوید« ‪:‬جمع شوید و بر او هجوم آورید و برای جنگ‬ ‫برخیزید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا اینک من تو را در میان قومها کوچک و در میان مردمان خوار خواهم گردانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬ای که در شکافهای صخره ساکنی و بلندی تپه را گرفتهای‪ ،‬هیبت تو و تکبر دلت تو را فریب داده است ‪.‬اگرچه مانند عقاب آشیانه خود‬ ‫را بلند بسازی‪ ،‬من تو را از آنجا فرود خواهم آورد‪ ،‬خداوند میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و ادوم نیز ویران خواهد شد‪ ،‬به حدی که هر که از آن عبور کند‪ ،‬متحیر شده‪ ،‬از همه بلیای آن صفیر خواهد زد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬خداوند میگوید‪ ،‬چنانکه سدوم و عموره و شهرهای مجاور آنها واژگون شدند‪ ،‬هیچکس در آنجا ساکن نخواهد شد و احدی از بنیآدم در‬ ‫آن ساکن نخواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اینک او مانند شیر از طغیان اردن به سوی مسکن زورمندان خواهد آمد‪ ،‬اما من ناگهان او را از او خواهم گریخت ‪.‬و کیست مرد‬ ‫برگزیده که او را بر او بگمارم؟ زیرا کیست مانند من؟ و کیست که برای من زمان تعیین کند؟ و کیست آن شبانی که پیش روی من بایستد؟‬ ‫‪ ۲۰‬پس مشورت خداوند را که درباره ادوم گرفته است و تدبیرهایی را که درباره ساکنان تیمان اندیشیده است‪ ،‬بشنوید ‪:‬بیشک کوچکترین‬ ‫گله آنها را بیرون خواهد کشید و مسکنهایشان را با آنها ویران خواهد ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬از صدای سقوط آنها زمین متزلزل شد‪ ،‬و فریادشان در دریای سرخ شنیده شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬اینک او مانند عقاب برخواهد آمد و پرواز خواهد کرد و بالهای خود را بر بصره خواهد گسترانید ‪.‬و در آن روز دل شجاعان ادوم مانند‬ ‫دل زنی خواهد بود که درد زایمان دارد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬درباره دمشق ‪:‬حمات و ارفاد خجل شدهاند‪ ،‬زیرا خبر بد شنیدهاند و دلشان گداخته است؛ دریا غرق در غم است و نمیتواند آرام گیرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬دمشق ناتوان شده‪ ،‬رو به فرار نهاده است و ترس او را فرا گرفته است ‪.‬درد و رنج او را فرا گرفته است‪ ،‬مانند زنی که میزاید‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬چگونه شهر ستایش‪ ،‬شهر شادی من‪ ،‬ترک نشده است؟‬ ‫‪ ۲۶‬بنابراین یهوه صبایوت میگوید ‪:‬جوانانش در کوچههایش خواهند افتاد و جمیع مردان جنگی در آن روز هلک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و آتشی در حصارهای دمشق خواهم افروخت و کاخهای بنهدد را خواهد سوزانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬درباره قیدار و درباره ممالک حاصور که نبوکدنصر پادشاه بابل آنها را مغلوب خواهد کرد‪ ،‬خداوند چنین میگوید ‪:‬برخیزید‪ ،‬به قیدار‬ ‫هجوم آورید و مردان مشرق را غارت کنید‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬خیمهها و گلههایشان را خواهند برد؛ پردهها و هم هه ظروف و شترانشان را با خود خواهند برد؛ و به ایشان فریاد خواهند زد که ترس از‬ ‫هر سو است‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫صر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬علیه شما‬ ‫‪ ۳۰‬ای ساکنان حاصور‪ ،‬بگریزید‪ ،‬دور شوید و در جاهای عمیق ساکن شوید‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬زیرا نبوکدر م‬ ‫مشورت کرده و نقشهای علیه شما کشیده است‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬برخیزید و به سوی قوم ثروتمندی که بیدغدغه ساکنند‪ ،‬برخیزید‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬آنان که نه دروازه دارند و نه پشتبند‪ ،‬تنها ساکنند‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و شتران ایشان غنیمت و کثرت مواشی ایشان غارت خواهد شد و آنانی را که در گوشههای دوردستند به هر بادی پراکنده خواهم‬ ‫ساخت و بلی ایشان را از هر طرف خواهم آورد‪ ،‬فرموده خداوند است‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و حاصور مسکن اژدهایان و ویرانهای ابدی خواهد شد ‪.‬هیچکس در آنجا ساکن نخواهد شد و هیچ بنیآدمی در آن ساکن نخواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬کلم خداوند که در ابتدای سلطنت صدقیا‪ ،‬پادشاه یهودا‪ ،‬درباره عیلم بر ارمیا نبی نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۳۵‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬اینک من کمان عیلم و مظهر قدرت ایشان را خواهم شکست‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬و چهار باد را از چهار طرف آسمان بر عیلم خواهم وزانید و ایشان را به سوی همه آن بادها پراکنده خواهم ساخت؛ و هیچ قومی‬ ‫نخواهد بود که راندهشدگان عیلم نزد آنها نیایند‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬زیرا من عیلم را در برابر دشمنانشان و در برابر کسانی که قصد جانشان دارند‪ ،‬هراسان خواهم ساخت و بر آنها بل‪ ،‬یعنی خشم شدید‬ ‫خود را نازل خواهم کرد‪ ،‬فرموده خداوند است؛ و شمشیر را در پی آنها خواهم فرستاد تا آنها را هلک کنم‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬و خداوند میگوید ‪:‬من تخت خود را در عیلم برپا خواهم کرد و پادشاه و سروران را از آنجا نابود خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬اما خداوند میگوید ‪:‬در ایام آخر‪ ،‬اسیران عیلم را باز خواهم آورد‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۰‬‬ ‫‪ ۱‬کلمی که خداوند درباره بابل و علیه سرزمین کلدانیان به واسطه ارمیای نبی فرمود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬در میان امتها اخبار کنید و اعلن نمایید و فعلفمی برپا دارید؛ اعلن کنید و پنهان مدارید؛ بگویید ‪:‬بابل گرفته شده‪ ،‬بیل رسوا گشته‪،‬‬ ‫یمرودفک شکسته شده است؛ بتهایش رسوا گشته‪ ،‬تمثالهایش خرد شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا از شمال‪ ،‬قومی بر او هجوم میآورد که سرزمینش را ویران خواهد کرد و دیگر کسی در آن ساکن نخواهد شد ‪.‬ایشان‪ ،‬چه انسان و‬ ‫چه حیوان‪ ،‬کوچ خواهند کرد و خواهند رفت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬خداوند میگوید ‪:‬در آن روزها و در آن زمان‪ ،‬بنیاسرائیل و بنییهودا با هم خواهند آمد‪ ،‬گریهکنان خواهند رفت و یهوه خدای خود را‬ ‫خواهند طلبید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و ایشان راه صهیون را خواهند پرسید و روی خود را به سوی آن خواهند گردانید و خواهند گفت ‪:‬بیایید و با خداوند در عهدی جاودانی‬ ‫که فراموش نخواهد شد‪ ،‬متحد شویم‪.‬‬ ‫‪ ۶‬قوم من گوسفندان گمشدهای بودهاند ‪:‬شبانانشان آنها را گمراه کردهاند‪ ،‬و در کوهها سرگردانشان ساختهاند ‪.‬از کوه به تپه رفته‪ ،‬آرامگاه‬ ‫خود را فراموش کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬هر که ایشان را یافت‪ ،‬ایشان را خورد و دشمنانشان گفتند« ‪:‬ما گناه نکردهایم‪ ،‬زیرا به خداوند‪ ،‬مسکن عدالت‪ ،‬به خداوند‪ ،‬امید پدرانشان‪،‬‬ ‫گناه ورزیدهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬از میان بابل بیرون بروید و از سرزمین کلدانیان بیرون روید و مانند بزهای نر پیش روی گلهها باشید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زیرا اینک من جماعتی از امتهای بزرگ را از کشور شمال برمیانگیزانم و علیه بابل برمیانگیزم و ایشان در برابرش صفآرایی خواهند‬ ‫کرد و از آنجا گرفتار خواهد شد ‪.‬تیرهای ایشان همچون تیرهای یک مرد قدرتمند و ماهر خواهد بود و هیچکدام بیثمر باز نخواهند گشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و کلدانیان غنیمت خواهند شد ‪.‬هر که او را غارت کند‪ ،‬سیر خواهد شد‪ ،‬میگوید خداوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا شما شادمان بودید‪ ،‬زیرا شادی میکردید‪ ،‬ای ویرانگران میراث من‪ ،‬زیرا شما مانند گوسالهای که در علفزار میچرد‪ ،‬فربه شدهاید‬ ‫و مانند گاوهای نر نعره میکشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬مادرت بسیار شرمنده خواهد شد؛ و آنکه تو را زایید‪ ،‬خجل خواهد گردید ‪.‬اینک‪ ،‬عقب امتها بیابان و زمین خشک و کویر خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬به سبب خشم خداوند‪ ،‬دیگر مسکونی نخواهد شد‪ ،‬بلکه کاملل ویران خواهد گشت ‪.‬هر که از بابل عبور کند‪ ،‬متحیر خواهد شد و از همه‬ ‫بلیای آن ناله خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬ای همه کمانداران‪ ،‬در برابر بابل صفآرایی کنید و تیرها را دریغ ندارید‪ ،‬زیرا او به خداوند گناه ورزیده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬از هر طرف بر ضد او فریاد بزنید‪ ،‬زیرا دست خود را دراز کرده است ‪.‬پایههایش افتاده و دیوارهایش ویران شده است‪ ،‬زیرا این انتقام‬ ‫خداوند است ‪.‬از او انتقام بگیرید و چنانکه او کرده است‪ ،‬با او عمل کنید‪.‬‬ ‫شمشیر برنده‪ ،‬هر کس به سوی قوم‬ ‫ترس‬ ‫‪.‬از‬ ‫سازید‬ ‫منقطع‬ ‫میگیرد‪،‬‬ ‫‪ ۱۶‬برزگر را از بابل و هر که را که در زمان درو داس را به کار‬ ‫ی‬ ‫خود روی خواهد آورد و هر کس به زمین خود فرار خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬اسرائیل گوسفندی پراکنده است؛ شیرها او را راندهاند؛ اول پادشاه آشور او را خورده است؛ و آخر این نبوکدرصر پادشاه بابل‬ ‫استخوانهای او را شکسته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬بنابراین یهوه صبایوت‪ ،‬خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬اینک من پادشاه بابل و سرزمین او را مجازات خواهم کرد‪ ،‬چنانکه پادشاه آشور‬ ‫را مجازات نمودم‪.‬‬ ‫فرمل و باشان خواهد چرید‪ ،‬و جانش بر کوهستان ایفرا ییم و یجلعاد سیر خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و اسرائیل را به مسکنش باز خواهم آورد و او در ک ی‬ ‫‪ ۲۰‬خداوند میگوید در آن ایام و در آن زمان‪ ،‬گناه اسرائیل جستجو خواهد شد و نخواهد بود و گناهان یهودا و یافت نخواهد شد‪ ،‬زیرا من‬ ‫کسانی را که محفوظ میدارم‪ ،‬خواهم آمرزید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬به سرزمین مراتایم‪ ،‬یعنی به آن و به ساکنان فقود حمله کن ‪.‬خداوند میگوید ‪:‬آنها را ویران و بالکل نابود کن‪ ،‬و مطابق آنچه به تو‬ ‫فرمان دادهام عمل کن‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬صدای جنگ و ویرانی عظیمی در زمین است‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۲۳‬چگونه چکش تمام زمین بریده و شکسته شده است !چگونه بابل در میان امتها ویران گشته است؟‬ ‫‪ ۲۴‬ای بابل‪ ،‬برای تو دامی گستردم و تو نیز گرفتار شدی و خبر نداشتی ‪.‬یافت شدی و گرفتار نیز گشتی‪ ،‬زیرا با خداوند ستیز کردی‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬خداوند زرادخانه خود را گشوده و سلح خشم خود را بیرون آورده است‪ ،‬زیرا این کار خداوند یهوه صبایوت در سرزمین کلدانیان‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬از دورترین نقطه بر او هجوم آورید‪ ،‬انبارهایش را بگشایید‪ ،‬او را مانند تودههای خاک ویران کنید و بالکل نابودش سازید‪ ،‬مبادا چیزی‬ ‫از او باقی بماند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬همه گاوهایش را بکشید؛ بگذارید به قتلگاه بروند ‪.‬وای بر آنها‪ ،‬زیرا روز ایشان و زمان مجازاتشان فرا رسیده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬صدای فراریان و نجاتیافتگان از سرزمین بابل‪ ،‬که در صهیون از انتقام یهوه خدای ما‪ ،‬از انتقام معبد او‪ ،‬خبر میدهند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬کمانداران را علیه بابل فرا بخوانید ‪.‬ای هم هه شما که کمان را میکشید‪ ،‬در برابرش گرد هم آیید و نگذارید کسی از آنها رهایی یابد ‪.‬او را‬ ‫مطابق اعمالش جزا دهید و مطابق هر آنچه کرده است با او عمل کنید‪ ،‬زیرا او در برابر خداوند‪ ،‬در برابر قدوس اسرائیل‪ ،‬مغرور شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬بنابراین خداوند میگوید ‪:‬جوانانش در کوچهها خواهند افتاد و جمیع مردان جنگیاش در آن روز هلک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬اینک خداوند یهوه صبایوت میگوید ‪:‬ای متکبر‪ ،‬من به ضد تو هستم‪ ،‬زیرا روز تو و زمانی که از تو تفقد خواهم کرد‪ ،‬فرا رسیده است‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و متکبرترین آنها لغزش خورده‪ ،‬خواهند افتاد و کسی او را بر نخواهد انگیخت ‪.‬و من آتشی در شهرهایش خواهم افروخت که همه‬ ‫اطرافش را خواهد سوزاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬بنیاسرائیل و بنییهودا با هم مظلوم شدند و هر که ایشان را به اسیری برد‪ ،‬ایشان را محکم گرفت و از رها‬ ‫کردن ایشان ابا ورزید‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬ولی ایشان قوی است؛ نام او یهوه صبایوت است ‪.‬او دعوی ایشان را به کمال انجام خواهد داد تا به زمین آرامی بخشد و ساکنان بابل را‬ ‫آشفته سازد‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬خداوند میگوید ‪:‬شمشیری بر کلدانیان و بر ساکنان بابل و بر سرورانش و بر حکیمانش است‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬شمشیری بر دروغگویان است و آنها فریب خواهند خورد ‪.‬شمشیری بر جبمارانش است و آنها هراسان خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬شمشیری بر اسبان و ارابههایشان و بر هم هه قومهای مختلف که در میانش هستند‪ ،‬قرار دارد و مانند زنان خواهند شد؛ شمشیری بر‬ ‫خزانههایش قرار دارد و غارت خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬خشکسالی بر آبهایش است و آنها خشک خواهند شد‪ ،‬زیرا آنجا سرزمین بتهای تراشیده است و مردم دیوانه وار به بتهای خود میبالند‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬بنابراین‪ ،‬حیوانات وحشی بیابان با حیوانات وحشی جزایر در آنجا ساکن خواهند شد و جغدها در آن ساکن خواهند گردید و دیگر تا ابد‬ ‫مسکون نخواهد شد و نسل اندر نسل مسکون نخواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬خداوند میگوید‪ ،‬چنانکه خدا سدوم و عموره و شهرهای مجاور آنها را واژگون کرد‪ ،‬همچنان هیچکس در آنجا ساکن نخواهد شد و‬ ‫احدی از بنیآدم در آن ساکن نخواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬اینک قومی از شمال خواهند آمد و امتی عظیم و پادشاهان بسیار از کرانههای زمین برانگیخته خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬ایشان کمان و نیزه را در دست خواهند گرفت ‪.‬ایشان ظالم هستند و رحم نخواهند کرد ‪.‬صدایشان مانند دریا غرش خواهد کرد و بر‬ ‫اسبان سوار خواهند شد و هر یک از ایشان مانند مردان جنگی برای جنگ‪ ،‬در برابر تو‪ ،‬ای دختر بابل‪ ،‬صفآرایی خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬پادشاه بابل آوازه ایشان را شنید و دستانش سست شد ‪.‬درد و رنج او را فرا گرفت‪ ،‬همچون زنی که میزاید‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬اینک او مانند شیر از طغیان اردن به مسکن زورمندان برخواهد آمد‪ ،‬اما من ایشان را ناگهان از او فراری خواهم داد ‪.‬و کیست مرد‬ ‫برگزیده که او را بر او بگمارم؟ زیرا کیست مانند من؟ و کیست که برای من زمان تعیین کند؟ و کیست آن شبانی که پیش روی من بایستد؟‬ ‫‪ ۴۵‬بنابراین‪ ،‬به مشورت خداوند که علیه بابل کرده است و به نقشههایی که علیه سرزمین کلدانیان کشیده است‪ ،‬گوش فرا دهید ‪:‬بیشک‬ ‫کوچکترین گله‪ ،‬آنها را بیرون خواهد کشید و مسکن آنها را با آنها ویران خواهد ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۴۶‬از صدای تسخیر بابل‪ ،‬زمین متزلزل شد و فریاد آن در میان امتها شنیده شد‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۱‬‬ ‫میان آنان که بر من شوریدهاند‪ ،‬بادی مهلک خواهم برانگیخت‪.‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من بر بابل و بر ساکنان‬ ‫ی‬ ‫‪ ۲‬و بادبزنندگانی به بابل خواهم فرستاد که آن را خواهند زد و زمینش را خالی خواهند کرد‪ ،‬زیرا در روز بل‪ ،‬ایشان از هر طرف بر ضد‬ ‫او خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬کماندار باید کمان خود را به سوی کسی که خم میشود‪ ،‬نشانه بگیرد و بر کسی که با شمشیر خود سر بلند میکند‪ ،‬بتازد ‪.‬بر جوانانش رحم‬ ‫نکنید و تمام لشکرش را نابود سازید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬بدینسان کشتگان در سرزمین کلدانیان و آنان که در کوچههایش آواره شدهاند‪ ،‬خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا اسرائیل و یهودا از خدای خود‪ ،‬از یهوه صبایوت‪ ،‬رها نشدهاند‪ ،‬اگرچه سرزمینشان از گناه نسبت به قدوس اسرائیل پر شده است‪.‬‬ ‫‪ ۶‬از میان بابل فرار کنید و هر کس جان خود را نجات دهد و در گناهش هلک نشود‪ ،‬زیرا این زمان انتقام خداوند است و او به او مکافات‬ ‫خواهد رسانید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بابل جامی طلیی در دست خداوند بوده است که تمام جهان را مست کرده است ‪.‬امتها از شراب او نوشیدهاند‪ ،‬از این رو امتها دیوانه‬ ‫شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬بابل ناگهان سقوط کرده و ویران شده است‪ ،‬برای او شیون کنید و برای دردش مرهم بیاورید‪ ،‬شاید شفا یابد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬ما میخواستیم بابل را شفا دهیم‪ ،‬اما شفا نیافته است ‪.‬او را ترک کنید و بگذارید هر یک از ما به کشور خود برویم‪ ،‬زیرا داوری او تا به‬ ‫آسمان رسیده و تا افلک بال رفته است‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۰‬خداوند عدالت ما را آشکار کرده است ‪.‬بیایید و کارهای یهوه خدای خود را در صهیون اعلم کنیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬تیرها را تیز کنید و سپرها را آماده سازید ‪:‬خداوند روح پادشاهان مادی را برانگیخته است‪ ،‬زیرا تدبیر او علیه بابل است تا آن را نابود‬ ‫کند‪ ،‬زیرا این انتقام خداوند و انتقام معبد اوست‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬پرچمها را بر دیوارهای بابل نصب کنید‪ ،‬نگهبانان را قوی سازید‪ ،‬نگهبانان را بگمارید‪ ،‬کمینها را آماده کنید‪ ،‬زیرا خداوند آنچه را که‬ ‫علیه ساکنان بابل گفته بود‪ ،‬تدبیر کرده و خود نیز به عمل آورده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬ای که بر آبهای بسیار ساکنی و از گنجها سرشاری‪ ،‬پایان تو فرا رسیده و طمع تو به نهایت رسیده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬یهوه صبایوت به ذات خود قسم خورده‪ ،‬گفته است« ‪:‬هر آینه تو را از مردمانی چون کرم پر خواهم کرد و ایشان بر تو فریاد برخواهند‬ ‫آورد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬او زمین را به قدرت خود آفرید‪ ،‬جهان را به حکمت خود استوار کرد و آسمان را به فهم خود گسترانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬هنگامی که او آواز خود را میدهد‪ ،‬انبوهی از آبها در آسمان پدید میآید؛ و او بخارها را از کرانههای زمین برمیآورد؛ او رعد و برق‬ ‫برای باران میسازد‪ ،‬و باد را از خزانههای خود بیرون میآورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬هر انسانی از دانش خود وحشی است و هر بنیانگذاری از بت تراشیده شده شرمنده میگردد‪ ،‬زیرا بت ریخته شده او دروغ است و در‬ ‫آن هیچ نفسی نیست‪.‬‬ ‫زمان مجازاتشان‪ ،‬هلک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪.‬در‬ ‫هستند‬ ‫ضللت‬ ‫ل‬ ‫‪ ۱۸‬آنها باطل و عم ی‬ ‫ی‬ ‫‪ ۱۹‬نصیب یعقوب مانند ایشان نیست‪ ،‬زیرا او مبدأ همه چیز است و اسرائیل عصای میراث اوست و نام او یهوه صبایوت است‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬تو تبر جنگی و سلح جنگ من هستی‪ ،‬زیرا با تو ملتها را در هم خواهم شکست و با تو ممالک را نابود خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و با تو اسب و سوارش را خرد خواهم کرد‪ ،‬و با تو ارابه و سوارش را خرد خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬با تو‪ ،‬مرد و زن را تکه تکه خواهم کرد؛ و با تو‪ ،‬پیر و جوان را تکه تکه خواهم کرد؛ و با تو‪ ،‬جوان و دوشیزه را تکه تکه خواهم‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و با تو شبان و گلهاش را تکهتکه خواهم کرد؛ و با تو دهقان و یوغ گاوانش را تکهتکه خواهم کرد؛ و با تو والیان و حاکمان را تکهتکه‬ ‫خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و خداوند میگوید ‪:‬به بابل و به جمیع ساکنان کلدانیه‪ ،‬تمامی بدی را که در صهیون در نظر شما کردهاند‪ ،‬خواهم رسانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬اینک خداوند میگوید‪ ،‬ای کوه ویرانگر که تمامی زمین را ویران میکنی‪ ،‬من به ضد تو هستم و دست خود را بر تو دراز خواهم کرد و‬ ‫تو را از روی صخرهها به پایین خواهم غلطانید و تو را به کوهی سوخته تبدیل خواهم نمود‪.‬‬ ‫سر بنا و سنگی برای پایه نخواهند گرفت‪ ،‬بلکه خداوند میگوید ‪:‬تو تا به ابد ویران خواهی ماند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و سنگی از تو برای ی‬ ‫‪ ۲۷‬در این سرزمین پرچمی برافرازید‪ ،‬در میان قومها شیپور بنوازید‪ ،‬قومها را علیه او آماده کنید‪ ،‬پادشاهیهای آرارات‪ ،‬مینی و اشچناز را‬ ‫علیه او گرد هم آورید؛ سرداری علیه او تعیین کنید؛ اسبها را مانند کرمهای خشن به حرکت درآورید‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬امتها را با پادشاهان ماد و سردارانشان و جمیع فرمانروایانشان و تمامی زمین سلطهاش به ضد او مهیا سازید‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و زمین متزلزل و اندوهگین خواهد شد‪ ،‬زیرا هر نقشه خداوند علیه بابل به اجرا گذاشته خواهد شد تا سرزمین بابل را ویران و‬ ‫غیرمسکونی سازد‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬دلوران بابل جنگیدن را آموختهاند و در قلعههای خود ماندهاند ‪.‬قدرتشان زایل شده است؛ مانند زنان شدهاند ‪.‬خانههایش را سوزاندهاند‬ ‫و پشتبندهایش شکسته است‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬هر قاصد به سوی قاصد دیگر و هر پیک به سوی پیک دیگر خواهد دوید تا به پادشاه بابل خبر دهد که شهرش از یک سو گرفته شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و اینکه معبرها مسدود شدهاند و نیزارها را به آتش سوزانیدهاند و مردان جنگی هراسان شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬زیرا یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید ‪:‬دختر بابل مانند خرمن است‪ ،‬وقت کوبیدن اوست ‪.‬بعد از اندک زمانی‪ ،‬وقت درو او‬ ‫خواهد رسید‪.‬‬ ‫صر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬مرا خورد‪ ،‬مرا له کرد‪ ،‬مرا ظرفی خالی ساخت‪ ،‬مرا مانند اژدها بلعید‪ ،‬شکم خود را از نعمتهای من پر کرد‬ ‫‪ ۳۴‬نبوکدر م‬ ‫و مرا بیرون انداخت‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬ساکنان صهیون خواهند گفت ‪:‬ظلمی که بر من و بر جسد من شده است بر بابل خواهد بود‪ ،‬و اورشلیم خواهد گفت ‪:‬خون من بر ساکنان‬ ‫کلدانیان‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬بنابراین خداوند چنین میگوید ‪:‬اینک من از دعوی تو دفاع خواهم کرد و انتقام تو را خواهم گرفت و دریای او را خشک خواهم ساخت‬ ‫و چشمههایش را خشک خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬و بابل به تلمها و مسکن اژدهایان و محل حیرت و سخره مبدمل خواهد شد و احدی در آن ساکن نخواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬آنها مانند شیران با هم غرش خواهند کرد و مانند شیربچهها نعره خواهند زد‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬خداوند میگوید ‪:‬در گرماگرم گرما‪ ،‬برایشان جشنهایی برپا خواهم کرد و ایشان را مست خواهم ساخت تا شادمان شوند و به خواب ابدی‬ ‫فرو روند و دیگر بیدار نشوند‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬من آنها را مانند برهها و مانند قوچها در کنار بزهای نر به کشتارگاه خواهم برد‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬چگونه شیشفک گرفتار شده است !و چگونه ستایش تمامی جهان شگفتزده شده است !چگونه بابل در میان امتها مایه حیرت گشته است!‬ ‫‪ ۴۲‬دریا بر بابل برآمده است و امواج عظیم آن آن را پوشانده است‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬شهرهایش ویران و خشک و بیابانی است‪ ،‬زمینی که هیچکس در آن ساکن نیست و هیچ بنیآدمی از آن عبور نمیکند‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬و من بیل را در بابل مجازات خواهم کرد و آنچه را که بلعیده است از دهانش بیرون خواهم آورد و امتها دیگر به سوی او نخواهند آمد‪،‬‬ ‫بلکه دیوار بابل فرو خواهد ریخت‪.‬‬ ‫‪ ۴۵‬ای قوم من‪ ،‬از میان او بیرون بروید و هر یک از شما جان خود را از خشم شدید خداوند برهانید‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۴۶‬و مبادا دل شما ضعیف شود و از شایعهای که در زمین شنیده میشود بترسید؛ شایعهای یک سال و پس از آن در سال دیگر شنیده خواهد‬ ‫شد و در زمین خشونتی از جانب حاکمی علیه حاکمی دیگر رخ خواهد داد‪.‬‬ ‫‪ ۴۷‬بنابراین‪ ،‬اینک ایامی میآید که من بر بتهای بابل داوری خواهم کرد و تمامی سرزمینش رسوا خواهد شد و همه کشتگانش در میانش‬ ‫خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۴۸‬آنگاه آسمان و زمین و هر چه در آنهاست‪ ،‬برای بابل سرود خواهند خواند‪ ،‬زیرا خداوند میگوید ‪:‬غارتگران از شمال بر او هجوم‬ ‫خواهند آورد‪.‬‬ ‫‪ ۴۹‬چنانکه بابل باعث افتادن کشتگان اسرائیل شده است‪ ،‬همچنین کشتگان تمامی زمین در بابل خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۵۰‬ای کسانی که از شمشیر رهایی یافتهاید‪ ،‬بروید و توقف مکنید ‪.‬خداوند را از دوردستها به یاد آورید و اورشلیم را به خاطر خود بیاورید‪.‬‬ ‫‪ ۵۱‬ما شرمندهایم زیرا سرزنش شنیدهایم ‪.‬شرمساری روی ما را پوشانده است‪ ،‬زیرا بیگانگان به محرابهای خانه خداوند داخل شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۵۲‬بنابراین‪ ،‬خداوند میگوید ‪:‬اینک ایامی میآید که بر بتهای تراشیدهاش داوری خواهم کرد و در تمامی سرزمینش مجروحان ناله خواهند‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪ ۵۳‬اگرچه بابل تا به آسمان سر برافرازد و اگرچه بلندی قوت خود را مستحکم سازد‪ ،‬لیکن خداوند میگوید ‪:‬غارتگران از جانب من بر او‬ ‫خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ ۵۴‬صدای نالهای از بابل میآید و ویرانی عظیمی از سرزمین کلدانیان‪.‬‬ ‫‪ ۵۵‬زیرا خداوند بابل را غارت کرده و صدای بلند را از آن نابود ساخته است؛ هنگامی که امواجش مانند آبهای عظیم غرش میکنند‪ ،‬صدای‬ ‫غرش آنها شنیده میشود‪.‬‬ ‫‪ ۵۶‬زیرا غارتگر بر او‪ ،‬یعنی بر بابل‪ ،‬هجوم آورده و شجاعانش اسیر شدهاند و هر کمانی از ایشان شکسته است‪ ،‬زیرا یهوه‪ ،‬خدای انتقام‪،‬‬ ‫البته انتقام خواهد گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۵۷‬و من سروران و حکیمان و سرداران و حاکمان و جبارانش را مست خواهم ساخت و به خواب ابدی که از آن بیدار نخواهند شد‪،‬‬ ‫خواهند خوابید‪ ،‬این است فرموده پادشاه که نامش یهوه صبایوت است‪.‬‬ ‫‪ ۵۸‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬دیوارهای پهن بابل بالکل شکسته خواهد شد و دروازههای بلندش به آتش سوخته خواهد گردید و قوم به‬ ‫بطالت زحمت خواهند کشید و قوم در آتش‪ ،‬خسته خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۵۹‬کلمی که ارمیا نبی به سرایا پسر نیریا‪ ،‬پسر معسیا‪ ،‬فرمان داد‪ ،‬هنگامی که او با صدقیا پادشاه یهودا در سال چهارم سلطنت او به بابل‬ ‫میرفت ‪.‬و این سرایا شاهزادهای آرام بود‪.‬‬ ‫‪ ۶۰‬پس ارمیا تمام بلئی را که میبایست بر بابل بیاید‪ ،‬یعنی تمام این سخنانی را که علیه بابل نوشته شده است‪ ،‬در طوماری نوشت‪.‬‬ ‫‪ ۶۱‬و ارمیا به سرایا گفت« ‪:‬چون به بابل بیایی و ببینی و تمامی این سخنان را بخوانی‪،‬‬ ‫‪ ۶۲‬آنگاه بگو ‪:‬ای خداوند‪ ،‬تو علیه این مکان فرمان دادهای که آن را نابود کنی‪ ،‬به گونهای که هیچکس‪ ،‬نه انسان و نه حیوان‪ ،‬در آن باقی‬ ‫نماند‪ ،‬بلکه تا ابد ویران بماند‪.‬‬ ‫‪ ۶۳‬و چون خواندن این کتاب را به پایان رسانیدی‪ ،‬سنگی به آن ببند و آن را در میان فرات بینداز‪.‬‬ ‫‪ ۶۴‬و تو خواهی گفت« ‪:‬همچنین بابل غرق خواهد شد و از بلیی که من بر او وارد خواهم آورد‪ ،‬برنخواهد خاست و آنها خسته خواهند‬ ‫شد »‪.‬سخنان ارمیا تا اینجا است‪.‬‬ ‫فصل ‪۵۲‬‬ ‫‪ ۱‬صدقیا بیست و یک ساله بود که پادشاه شد و یازده سال در اورشلیم سلطنت کرد ‪.‬و نام مادرش حمیطل‪ ،‬دختر ارمیا از لبنه بود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و آنچه را که در نظر خداوند ناپسند بود‪ ،‬موافق هر آنچه یهویاقیم کرده بود‪ ،‬به عمل آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬زیرا به سبب خشم خداوند‪ ،‬صدقیا بر اورشلیم و یهودا شورید‪ ،‬تا جایی که آنها را از حضور خود راند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و واقع شد که نبوکدنصر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬در نهمین سال سلطنت خود‪ ،‬در روز دهم ماه دهم‪ ،‬با تمامی لشکر خود به اورشلیم آمد و در برابر‬ ‫آن اردو زد و دژهایی گرداگرد آن ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس شهر تا یازدهمین سال سلطنت صدقیا پادشاه در محاصره بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و در روز نهم ماه چهارم‪ ،‬قحطی در شهر چنان سخت شد که برای اهل زمین نان نبود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آنگاه شهر ویران شد و تمام مردان جنگی فرار کردند و شبانه از راه دروازهای که در میان دو دیوار‪ ،‬کنار باغ پادشاه بود‪ ،‬از شهر‬ ‫بیرون رفتند (و کلدانیان از هر طرف در اطراف شهر بودند )و از راه دشت رفتند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما لشکر کلدانیان پادشاه را تعقیب کردند و در دشتهای اریحا به صدقیا رسیدند و تمام لشکرش از او پراکنده شدند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه پادشاه را گرفتند و او را نزد پادشاه بابل به ربله در سرزمین حمات بردند‪ ،‬جایی که او بر او داوری کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و پادشاه بابل پسران صدقیا را پیش رویش کشت‪ ،‬و جمیع سروران یهودا را نیز در ربله به قتل رسانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آنگاه چشمان صدقیا را کور کرد و پادشاه بابل او را به زنجیر کشید و به بابل برد و تا روز مرگش در زندان انداخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و در ماه پنجم‪ ،‬در روز دهم ماه‪ ،‬که نوزدهمین سال سلطنت نبوکدنصر‪ ،‬پادشاه بابل بود‪ ،‬نبوزردان‪ ،‬رئیس گارد سلطنتی که به پادشاه‬ ‫بابل خدمت میکرد‪ ،‬به اورشلیم آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و خانه خداوند و خانه پادشاه و همه خانههای اورشلیم و همه خانههای بزرگان را به آتش سوزانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و تمامی لشکر کلدانیان که همراه رئیس جلدان بودند‪ ،‬تمامی دیوارهای اورشلیم را از هر طرف منهدم ساختند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬آنگاه نبوزرادان‪ ،‬رئیس جلدان‪ ،‬برخی از فقیران قوم و بقی هه مردمی را که در شهر باقی مانده بودند و کسانی را که به پادشاه بابل‬ ‫پیوسته بودند و بقی هه جمعیت را به اسیری برد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬اما نبوزرادان‪ ،‬رئیس جلدان‪ ،‬برخی از فقیران زمین را برای باغبانی و کشاورزی واگذاشت‪.‬‬


‫ارمیا‬

‫‪ ۱۷‬و کلدانیان ستونهای برنجینی را که در خانه خداوند بود و پایهها و دریاچه برنجینی را که در خانه خداوند بود‪ ،‬شکستند و تمامی برنج‬ ‫آنها را به بابل بردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و دیگها و بیلچهها و گلگیرها و کاسهها و قاشقها و تمام ظروف برنجینی را که با آنها خدمت میکردند‪ ،‬بردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و رئیس جلدان‪ ،‬کاسهها و آتشدانها و کاسهها و دیگها و شمعدانها و قاشقها و جامها را‪ ،‬آنچه از طل در طل و آنچه از نقره در نقره‬ ‫بود‪ ،‬برد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬دو ستون‪ ،‬یک دریاچه و دوازده گاو برنجی که زیر پایهها بودند‪ ،‬که سلیمان پادشاه آنها را در خانه خداوند ساخته بود ‪:‬برنج همه این‬ ‫ظروف بیوزن بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و اما ستونها‪ ،‬ارتفاع یکی از ستونها هجده ذراع بود و پشتبندی دوازده ذراعی آن را احاطه کرده بود و ضخامت آن چهار انگشت بود‬ ‫و توخالی بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و تاجی برنجین بر آن بود و ارتفاع هر تاج پنج ذراع بود و شبکهها و انارهایی بر تاجها گرداگرد‪ ،‬همه از برنج بود ‪.‬ستون دوم و‬ ‫انارها نیز مانند اینها بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و نود و شش انار در یک طرف بود‪ ،‬و تمام انارهای روی شبکه صد انار گرداگرد آن بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و رئیس جلدان‪ ،‬سرایا‪ ،‬کاهن اعظم‪ ،‬و صفنیا‪ ،‬کاهن دوم‪ ،‬و سه نفر از نگهبانان درگاه را گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و خواجهسرایی را که بر مردان جنگی نظارت داشت‪ ،‬و هفت نفر از نزدیکان پادشاه را که در شهر بودند‪ ،‬و کاتب رئیس لشکر را که‬ ‫مردم ولیت را جمعآوری میکرد‪ ،‬و شصت نفر از مردم ولیت را که در میان شهر بودند‪ ،‬از شهر بیرون برد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬پس نبوزرادان‪ ،‬رئیس جلدان‪ ،‬ایشان را برداشت و نزد پادشاه بابل به ربله برد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و پادشاه بابل ایشان را در ربله در سرزمین حمات زد و کشت ‪.‬پس یهودا از ولیت خود به اسیری رفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬اینانند قومی که نبوکدنصر به اسیری برد ‪:‬در سال هفتم‪ ،‬سه هزار و بیست و سه نفر از یهودیان‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬در هجدهمین سال سلطنت نبوکدنصر‪ ،‬هشتصد و سی و دو نفر را از اورشلیم به اسیری برد‪.‬‬ ‫صر‪ ،‬نبوزردان‪ ،‬رئیس گارد‪ ،‬هفتصد و چهل و پنج نفر از یهودیان را به اسارت برد ‪.‬جمیع این‬ ‫‪ ۳۰‬در سال بیستم و سوم سلطنت نبوکدر م‬ ‫افراد چهار هزار و ششصد نفر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و در هفتمین و سیمین سال اسارت یهویاکین پادشاه یهودا‪ ،‬در روز بیست و پنجم ماه دوازدهم‪ ،‬واقع شد که اویل مرودک پادشاه بابل در‬ ‫سال اول سلطنت خود‪ ،‬سر یهویاکین پادشاه یهودا را از زندان برافراشت و او را از زندان بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و با او سخنان دلویز گفت‪ ،‬و تخت او را بالتر از تخت پادشاهانی که با او در بابل بودند‪ ،‬گذاشت‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و لباس زندان او را عوض کرد و او در تمام روزهای عمرش پیوسته در حضور وی نان میخورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و برای خوراک او‪ ،‬پادشاه بابل پیوسته به او میداد‪ ،‬هر روز تا روز مرگش‪ ،‬در تمام ایام عمرش‪ ،‬سهمی از آن‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook