ارمیا فصل ۱ ۱سخنان ارمیا پسر حلقیا ،از کاهنانی که در عناتوت در سرزمین بنیامین بودند: ۲که کلم خداوند در ایام یوشیا بن آمون ،پادشاه یهودا ،در سیزدهمین سال سلطنتش بر او نازل شد. ۳همچنین در ایام یهویاقیم پسر یوشیا پادشاه یهودا ،تا پایان یازدهمین سال صدقیا پسر یوشیا پادشاه یهودا ،تا زمانی که اورشلیم در ماه پنجم به اسارت برده شد ،اتفاق افتاد. ۴آنگاه کلم خداوند بر من نازل شده ،گفت: ۵پیش از آنکه تو را در شکم شکل دهم ،تو را میشناختم؛ و پیش از آنکه از رحم بیرون بیایی ،تو را تقدیس کردم و تو را پیامبری برای امتها قرار دادم. خداوندگار یهوه ،اینک من نمیتوانم سخن بگویم ،زیرا کودک هستم». ای :آه، ۶آنگاه گفتم« ر ۷اما خداوند به من گفت« :مگو که من کودک هستم ،زیرا به هر جا که تو را بفرستم خواهی رفت و هر چه به تو فرمان دهم ،خواهی گفت». ۸از روی ایشان مترس ،زیرا خداوند میگوید :من با تو هستم تا تو را رهایی دهم. ۹آنگاه خداوند دست خود را دراز کرد و دهان مرا لمس نمود .و خداوند به من گفت« :اینک کلم خود را در دهان تو نهادم». ۱۰ببین ،من امروز تو را بر قومها و ممالک گماشتهام تا ریشهکن کنی و منهدم سازی و ویران کنی و ویران سازی و بسازی و بکاری. ۱۱و کلم خداوند بر من نازل شده ،گفت« :ارمیا ،چه میبینی؟ »گفتم« :شاخهای از درخت بادام میبینم». ۱۲آنگاه خداوند به من گفت« :نیک دیدی ،زیرا من کلم خود را به انجام خواهم رساند». ۱۳و کلم خداوند بار دیگر بر من نازل شده ،گفت« :چه میبینی؟ »گفتم« :دیگی جوشان میبینم که رویش به سمت شمال است». ۱۴آنگاه خداوند به من گفت« :بلیی از شمال بر همه ساکنان این سرزمین نازل خواهد شد». ۱۵زیرا خداوند میگوید :اینک من تمام قبایل ممالک شمال را خواهم خواند و ایشان خواهند آمد و هر یک کرسی خود را در مدخل دروازههای اورشلیم و در برابر تمامی دیوارهای اطراف آن و در برابر تمامی شهرهای یهودا خواهند گذاشت. ۱۶و من داوریهای خود را علیه ایشان ،به خاطر تمامی شرارتشان ،که مرا ترک کردهاند و برای خدایان دیگر بخور سوزانیدهاند و ساختههای دست خود را پرستش کردهاند ،صادر خواهم کرد. ۱۷پس کمر خود را ببند و برخیز و هر آنچه را که به تو امر میکنم به ایشان بگو و از روی ایشان هراسان مباش ،مبادا تو را پیش روی ایشان شرمنده سازم. ۱۸زیرا اینک من امروز تو را شهری مستحکم و ستونی آهنین و دیوارهایی برنجین در برابر تمامی زمین ،در برابر پادشاهان یهودا ،در برابر سرورانش ،در برابر کاهنانش و در برابر مردم زمین ،ساختهام. ۱۹و ایشان با تو خواهند جنگید ،اما بر تو غالب نخواهند آمد ،زیرا خداوند میگوید :من با تو هستم تا تو را رهایی دهم. فصل ۲ ۱و کلم خداوند بر من نازل شده ،گفت: ۲برو و در گوش اورشلیم فریاد بزن و بگو :خداوند چنین میگوید :من تو را به یاد میآورم ،مهربانی جوانیات را ،عشق به ازدواجهایت را، آنگاه که در بیابان ،در زمینی که کاشته نشده بود ،از پی من میآمدی. ۳اسرائیل برای خداوند مقدس و نوبر محصول او بود .هر که او را بخورد ،لغزش خواهد خورد و بل بر ایشان نازل خواهد شد ،میگوید خداوند. ۴ای خاندان یعقوب و ای تمامی قبایل خاندان اسرائیل ،کلم خداوند را بشنوید! ۵خداوند چنین میگوید :پدران شما در من چه گناهی یافتند که از من دور شدند و در پی باطل رفتند و خودپسند شدند؟ ۶و نگفتند« :کجاست خداوند که ما را از سرزمین مصر بیرون آورد ،و ما را در بیابان ،در سرزمین ویرانهها و گودالها ،در سرزمین خشکسالی و سایه مرگ ،در سرزمینی که هیچکس از آن عبور نمیکرد و هیچکس در آن ساکن نبود ،رهبری کرد؟» ۷و من شما را به سرزمینی حاصلخیز آوردم تا از میوهها و نعمتهای آن بخورید ،اما چون وارد شدید ،سرزمین مرا آلوده کردید و میراث مرا مکروه ساختید. ۸کاهنان نگفتند« :خداوند کجاست؟ »و مجریان شریعت مرا نشناختند .شبانان نیز بر من عصیان ورزیدند و انبیا برای بعل نبوت کردند و در پی چیزهای بیفایده رفتند. ۹بنابراین خداوند میگوید« :من بار دیگر با شما و با فرزندان فرزندانتان دادخواهی خواهم کرد». ۱۰زیرا از جزایر چیتیم عبور کرده ،ملحظه کنید و به قیدار بفرستید و به دقت بررسی کنید و ببینید که آیا چنین چیزی هست یا نه. ۱۱آیا قومی خدایان خود را که خدا نیستند ،تغییر دادهاند؟ اما قوم من جلل خود را به چیزی که سودی ندارد ،تغییر دادهاند. ۱۲ای آسمانها ،از این شگفتزده شوید و به شدت بترسید و بسیار وحشتزده شوید ،خداوند میگوید. ۱۳زیرا قوم من دو کار بد مرتکب شدهاند :مرا که سرچشمه آب حیات هستم ،ترک کردهاند و برای خود آبانبارهایی کندهاند ،آبانبارهایی شکسته که آب را در خود جای نمیدهند. ۱۴آیا اسرائیل بنده است؟ آیا او غلم خانهزاد است؟ چرا او را غارت کردهاند؟
ارمیا
۱۵شیرهای ژیان بر او غریدند و نعره زدند و سرزمینش را ویران کردند و شهرهایش سوخته و خالی از سکنه گردید. ۱۶همچنین فرزندان نوف و ت ف فحففنیس تاج سر تو را شکسته اند. ۱۷آیا این را برای خود به ارمغان نیاوردی ،چون خداوند ،خدای خود را ،هنگامی که تو را در راه هدایت میکرد ،ترک کردی؟ ۱۸و حال ،تو را چه کار است که به راه مصر بروی تا از آب سیحور بنوشی ،و یا به راه آشور چه کار داری تا از آب نهر بنوشی؟ ۱۹شرارت خودت تو را تنبیه خواهد کرد و ارتدادهایت تو را سرزنش خواهد نمود .پس بدان و ببین که این چیز بد و تلخی است که یهوه خدای خود را ترک کردهای و ترس من در تو نیست ،این است فرموده خداوند یهوه صبایوت. ۲۰زیرا از قدیم یوغ تو را شکستم و بندهای تو را گسیختم و تو گفتی تجاوز نخواهم کرد ،در حالی که بر هر تپه بلند و زیر هر درخت سبز ،سرگردان و زناکار بودی. ۲۱با این حال ،من تو را تاکی اصیل ،و بذری کاملل درست کاشته بودم .پس چگونه تو برای من به نهال فاسد تاکی بیگانه تبدیل شدهای؟ ۲۲زیرا اگرچه خود را با نیترات بشویی و صابون فراوان بخوری ،گناه تو در نظر من ممهر شده است ،خداوند یهوه میگوید. ۲۳چگونه میتوانی بگویی که من آلوده نشدهام ،و از بعل پیروی نکردهام؟ راه خود را در وادی ببین ،و بدان که چه کردهای :تو همچون شتری چابک هستی که در راههایش میپیمایی. ۲۴گورخری که به بیابان عادت کرده و به دلخواه خود باد را بو میکشد؛ در مواقع لزوم چه کسی میتواند او را دور کند؟ هر که او را بجوید ،خسته نخواهد شد؛ در ماه او او را خواهد یافت. ۲۵پایت را از برهنه شدن و گلویت را از تشنگی باز دار ،اما گفتی امیدی نیست ،زیرا من بیگانگان را دوست داشتهام و از پی آنها خواهم رفت. ۲۶چنانکه دزد چون دستگیر شود ،خجل میشود ،خاندان اسرائیل نیز خجل خواهند شد؛ ایشان ،پادشاهانشان ،سرورانشان ،کاهنانشان و انبیایشان، ۲۷به چوب میگویند« :تو پدر من هستی »و به سنگ میگویند« :تو مرا آفریدهای ».زیرا آنها پشت به من کردهاند و نه روی خود را ،اما در زمان سختی خود میگویند« :برخیز و ما را نجات بده». ۲۸اما خدایانی که برای خود ساختهای کجا هستند؟ بگذار برخیزند تا در زمان سختیات تو را نجات دهند ،زیرا ای یهودا ،خدایان تو به تعداد شهرهایت هستند. ۲۹خداوند میگوید :چرا با من مجادله میکنید؟ همگی شما به من گناه ورزیدهاید. ۳۰بیهوده فرزندان شما را زدم؛ آنها تأدیب نشدند .شمشیر خودتان ،مانند شیر درنده ،انبیای شما را هلک کرده است. ۳۱ای نسل ،کلم خداوند را ببینید .آیا من برای اسرائیل بیابان و سرزمین تاریکی بودهام؟ از این رو قوم من میگویند :ما اربابان هستیم و دیگر نزد تو نخواهیم آمد؟ ۳۲آیا دوشیزه میتواند زیور خود را و عروس لباس خود را فراموش کند؟ اما قوم من روزهای بیشماری مرا فراموش کردهاند. ۳۳چرا برای رسیدن به عشق ،راه خود را کج میکنی؟ پس به بدکاران نیز راههای خود را آموختهای. ۳۴همچنین در دامنهای تو خون جانهای بیگناهان بیگناه یافت شده است :من آن را نه از راه جستجوی پنهانی ،بلکه از روی همه اینها یافتهام. ۳۵اما تو میگویی« :چون بیگناهم ،خشم او از من برمیگردد ».اینک ،من از تو شفاعت خواهم کرد ،زیرا تو میگویی« :گناه نکردهام». ۳۶چرا اینقدر خود را به زحمت میاندازی تا راه خود را تغییر دهی؟ تو نیز از مصر شرمنده خواهی شد ،چنانکه از آشور شرمنده شدی. ۳۷آری ،از نزد او بیرون خواهی رفت ،در حالی که دستانت بر سرت است ،زیرا خداوند اعتماد تو را رد کرده است ،پس در آنها کامیاب نخواهی شد. فصل ۳ ۱میگویند« :اگر مردی زن خود را طلق دهد و زن از او جدا شده ،زن مرد دیگری شود ،آیا دوباره به او باز خواهد گشت؟ آیا آن سرزمین به شدت آلوده نخواهد شد؟ »اما تو با معشوقان بسیاری زنا کردهای .با این حال ،خداوند میگوید« :باز به سوی من بازگرد». ۲چشمان خود را به سوی مکانهای بلند برافراز و ببین کجا با تو همبستر نشدهاند؟ در راهها برای ایشان نشستی ،مانند عرب در بیابان؛ و زمین را با زنا و شرارت خود آلوده ساختی. ۳از این رو ،بارشها متوقف شده و باران بعدی نباریده است؛ و تو پیشانی فاحشهای داشتی و از شرمساری خودداری کردی. ۴آیا از این پس مرا فریاد نخواهی زد که ای پدر من ،تو راهنمای دوران جوانی من بودی؟ ۵آیا خشم خود را تا ابد فرو خواهد نشاند؟ آیا آن را تا به آخر نگاه خواهد داشت؟ اینک ،تو سخن گفتی و کارهای زشت کردی ،چنانکه میتوانستی. ۶خداوند در ایام یوشیا پادشاه به من گفت« :آیا دیدی که اسرائیل مرتد چه کرده است؟ او بر هر کوه بلند و زیر هر درخت سبز رفته و در آنجا زنا کرده است». ۷و بعد از اینکه همه این کارها را انجام داد ،گفتم« :به سوی من بازگرد ».اما او بازنگشت .و خواهر خائن او یهودا این را دید. ۸و من دیدم که چگونه به خاطر هم هه دلیلی که اسرائیل مرتد مرتکب زنا شد ،او را از خود دور کردم و طلقنامهای به او دادم؛ با این حال ،خواهر خائن او یهودا نترسید ،بلکه او نیز رفت و زنا کرد. ۹و به سبب سبکباری زناکاریاش ،زمین را آلوده کرد و با سنگ و چوب زنا نمود. ۱۰و با وجود این همه ،خواهر خائن او یهودا با تمام قلب خود به سوی من بازگشت نکرد ،بلکه با ریاکاری ،خداوند میگوید. ۱۱و خداوند به من گفت :اسرائیل مرتد ،خود را از یهودای خائن بیشتر تبرئه کرده است.
ارمیا
۱۲برو و این سخنان را به سوی شمال ندا کن و بگو :خداوند میگوید :ای اسرائیل مرتد ،برگرد و من خشم خود را بر تو فرود نخواهم آورد ،زیرا من رحیم هستم و خشم خود را تا ابد فرو نخواهم نشاند. ۱۳فقط به گناه خود اعتراف کن که به یهوه خدای خود خیانت ورزیدهای و راههای خود را زیر هر درخت سبز برای بیگانگان پراکنده ساختهای و به صدای من گوش ندادهای ،این فرمودهی خداوند است. ۱۴خداوند میگوید ،ای فرزندان مرتد ،بازگردید ،زیرا من همسر شما هستم و از هر شهر ،یک نفر و از هر خانواده ،شما را به صهیون خواهم آورد. ۱۵و من به شما شبانانی موافق دل خود خواهم داد که شما را با دانش و فهم تغذیه خواهند کرد. ۱۶و خداوند میگوید :هنگامی که شما در زمین تکثیر و زیاد شوید ،در آن روزها دیگر به صندوق عهد خداوند نخواهند گفت و آن را به خاطر نخواهند آورد و آن را به یاد نخواهند آورد و به آن سر نخواهند زد و این کار دیگر انجام نخواهد شد. ۱۷در آن زمان اورشلیم را تخت خداوند خواهند نامید و تمامی امتها به نام خداوند در اورشلیم گرد هم خواهند آمد و دیگر از خیال دل شریر خود پیروی نخواهند کرد. ۱۸در آن روزها ،خاندان یهودا با خاندان اسرائیل همراه خواهند شد و از سرزمین شمال به سرزمینی که به پدرانشان به میراث دادهام ،با هم خواهند آمد. ۱۹اما من گفتم :چگونه تو را در میان فرزندان قرار دهم و سرزمینی دلپذیر و میراثی نیکو از میان انبوه امتها به تو بدهم؟ و گفتم :مرا پدر خود خواهی خواند و از من روی نخواهی گرداند. ۲۰خداوند میگوید :چنانکه زنی به شوهر خود خیانت میکند ،شما نیز ای خاندان اسرائیل به من خیانت ورزیدید. ۲۱صدایی از بالی تپهها شنیده شد ،صدای گریه و تضرع بنیاسرائیل ،زیرا راه خود را منحرف کردهاند و خداوند ،خدای خود را فراموش کردهاند. ۲۲ای فرزندان مرتد ،بازگردید و من ارتدادهای شما را شفا خواهم داد .اینک ما نزد تو میآییم ،زیرا تو یهوه خدای ما هستی. ۲۳به راستی امید نجات از تپهها و از انبوه کوهها بیهوده است ،به راستی که نجات اسرائیل در یهوه خدای ماست. ۲۴زیرا شرم ،زحمات پدران ما را از جوانیمان ،گلهها و رمههایشان ،پسران و دخترانشان را ،تلف کرده است. ۲۵ما در شرم خود میخوابیم و رسوایی ما ما را پوشانده است ،زیرا ما و پدرانمان از جوانی تا به امروز به یهوه خدای خود گناه کردهایم و از صدای یهوه خدای خود اطاعت نکردهایم. فصل ۴ ۱خداوند میگوید :ای اسرائیل ،اگر بازگشت کنی ،به سوی من بازگرد ،و اگر رجاسات خود را از نظر من دور کنی ،دیگر دور نخواهی گشت. ۲و به راستی و انصاف و عدالت قسم خواهی خورد که خداوند زنده است؛ و امتها خود را در او مبارک خواهند خواند و در او فخر خواهند کرد. ۳زیرا خداوند به مردان یهودا و اورشلیم چنین میگوید :زمینهای بایر خود را شخم بزنید و در میان خارها نکارید. ۴ای مردان یهودا و ساکنان اورشلیم ،خود را برای خداوند ختنه کنید و غلفههای دل خود را دور بریزید ،مبادا خشم من به سبب بدی اعمال شما مانند آتش بیرون بیاید و بسوزد و کسی نتواند آن را خاموش کند. ۵در یهودا اعلم کنید و در اورشلیم اعلن نمایید و بگویید« :در سرزمین شیپور بنوازید ،فریاد بزنید ،جمع شوید و بگویید« :جمع شوید تا به شهرهای مستحکم برویم». ۶پرچم را به سوی صهیون برافرازید .عقبنشینی کنید و توقف منمایید ،زیرا من از شمال بل و ویرانی بزرگی خواهم آورد. ۷شیری از بیشه خود برآمده است و نابودکننده امتها در راه است؛ او از مکان خود بیرون رفته است تا سرزمین تو را ویران کند و شهرهایت ویران و بدون سکنه خواهد شد. ۸زیرا که این شما را به پلس میپوشاند ،ناله و شیون کنید ،زیرا خشم شدید خداوند از ما برنگشتهاند. ۹و خداوند میگوید که در آن روز دل پادشاه و دل سروران خواهد شکست و کاهنان متحیر و انبیا متحیر خواهند شد. خداوندگار یهوه ،بهراستی که این قوم و اورشلیم را بسیار فریب دادی ،زیرا گفتی« :شما را سلمتی خواهد بود»، ۱۰آنگاه گفتم« :آه ،ای ر در حالی که شمشیر به جان میرسد». ۱۱در آن زمان به این قوم و به اورشلیم گفته خواهد شد« :بادی خشک از بلندیهای بیابان به سوی دختر قوم من خواهد وزید ،نه برای باد کردن و نه برای پاک کردن، ۱۲حتی باد شدیدی از آن مکانها به من خواهد وزید .اکنون نیز بر ایشان داوری خواهم کرد. ۱۳اینک او مثل ابرها میآید و ارابههایش مانند گردباد و اسبانش از عقاب تیزروترند .وای بر ما زیرا که غارت شدهایم. ۱۴ای اورشلیم ،دل خود را از شرارت بشوی تا نجات یابی .تا به کی افکار باطل در تو ساکن خواهد بود؟ ۱۵زیرا صدایی از دان خبر میدهد و مصیبت را از کوهستان افرایم اعلم میکند. ۱۶به امتها اطلع دهید؛ اینک ،بر اورشلیم اعلن کنید که ناظران از سرزمین دور میآیند و صدای خود را بر شهرهای یهودا بلند میکنند. ۱۷خداوند میگوید« :مثل نگهبانان مزرعه ،آیا ایشان از هر طرف علیه او هستند ،زیرا که بر من فتنهانگیزی کرده است؟» ۱۸راه و کردار تو این چیزها را برایت به ارمغان آورده است؛ این شرارت توست ،زیرا تلخ است ،زیرا به دلت میرسد. ۱۹احشای من ،احشای من !از صمیم قلب درد دارم؛ دلم در من غوغا میکند؛ نمیتوانم ساکت بمانم ،زیرا تو ای جان من ،صدای شیپور، صدای جنگ را شنیدهای. ۲۰ویرانی بر ویرانی فریاد زده میشود ،زیرا تمامی زمین غارت شده است .خیمههای من ناگهان و پردههای من در لحظهای غارت شدند.
ارمیا
۲۱تا به کی علم را ببینم و صدای شیپور را بشنوم؟ ۲۲زیرا قوم من نادانند ،مرا نشناختهاند؛ ایشان کودکانی کودن هستند و هیچ فهمی ندارند .در بدی کردن دانا هستند ،اما در نیکی کردن دانشی ندارند. ۲۳به زمین نگریستم و اینک بیشکل و خالی بود؛ و به آسمانها نگریستم و هیچ نوری نداشتند. ۲۴به کوهها نظر انداختم و اینک لرزیدند و تمام تپهها به آرامی تکان خوردند. ۲۵نگریستم و اینک هیچ انسانی نبود و همه پرندگان آسمان گریخته بودند. ۲۶نگریستم و اینک آن سرزمین حاصلخیز به بیابانی تبدیل شده بود و تمام شهرهایش از حضور خداوند و از شدت خشم او ویران شده بودند. ۲۷زیرا خداوند چنین گفته است« :تمامی زمین ویران خواهد شد ،اما من آن را به طور کامل نابود نخواهم کرد». ۲۸از این رو ،زمین سوگواری خواهد کرد و آسمان سیاه خواهد شد .زیرا من این را گفتهام و اراده کردهام و پشیمان نخواهم شد و از آن روی برنخواهم گرداند. ۲۹تمامی شهر از صدای سواران و کمانداران فرار خواهند کرد؛ به بیشهها خواهند رفت و بر صخرهها بال خواهند رفت؛ هر شهری متروک خواهد شد و احدی در آن ساکن نخواهد شد. ۳۰و چون تو را غنیمت شمارند ،چه خواهی کرد؟ اگرچه خود را به رنگ قرمز بپوشانی ،اگرچه خود را به زیورهای طل بیارایی، اگرچه چهره خود را به رنگ و لعاب درآوری ،بیهوده خود را زیبا جلوه خواهی داد؛ دوستدارانت تو را خوار خواهند شمرد ،و قصد جان تو را خواهند داشت. ۳۱زیرا من صدایی شنیدم ،همچون صدایی که میزاید ،و دردی که همچون مادری که فرزند نخست خود را میزاید ،صدای دختر صهیون را که ناله میکند و دستهایش را دراز کرده ،میگوید« :وای بر من ،زیرا جانم به سبب قاتلن بیحال شده است». فصل ۵ ۱در کوچههای اورشلیم بگردید و ببینید و بدانید و در کوچههای آن جستجو کنید ،آیا میتوانید کسی را بیابید که انصاف را اجرا کند و جویای حقیقت باشد؟ من او را خواهم بخشید. ۲و اگرچه میگویند« :خداوند زنده است» ،ا مما سوگند دروغ میخورند. ۳ای خداوند ،مگر چشمان تو بر حقیقت نیست؟ تو ایشان را زدی ،اما ایشان غمگین نشدند؛ تو ایشان را هلک کردی ،اما ایشان از پذیرفتن تأدیب ابا ورزیدند؛ رویهای خود را از سنگ سختتر کردند؛ و از بازگشت ابا ورزیدند. ۴بنابراین گفتم« :اینان بیشک فقیر و نادانند ،زیرا راه خداوند و داوری خدای خود را نمیدانند». ۵من خود را نزد بزرگان خواهم برد و با ایشان سخن خواهم گفت ،زیرا ایشان راه خداوند و داوری خدای خود را میدانند ،اما ایشان یوغ را به کلی شکسته و بندها را گسیختهاند. ۶از این رو ،شیری از جنگل ایشان را خواهد کشت و گرگ شام ایشان را غارت خواهد نمود و پلنگی بر شهرهای ایشان در کمین خواهد نشست و هر که از آنجا بیرون رود ،دریده خواهد شد ،زیرا گناهان ایشان بسیار و ارتداد ایشان بسیار شده است. ۷چگونه میتوانم تو را به خاطر این ببخشم؟ فرزندانت مرا ترک کردهاند و به آنچه خدا نیست سوگند یاد کردهاند .وقتی آنها را سیر کردم، مرتکب زنا شدند و در خانههای فاحشهها جمع شدند. ۸همچون اسبهای پروار شدهی صبحگاهی بودند که هر یک برای همسر همسایهی خود شیهه میکشیدند. ۹آیا خداوند میگوید که به سبب این چیزها مجازات نخواهم کرد؟ و آیا جان من از چنین قومی انتقام نخواهد گرفت؟ ۱۰بر دیوارهایش برآیید و آن را ویران کنید ،اما آن را کاملل نابود نکنید .دیوارهایش را ویران کنید ،زیرا از آن خداوند نیستند. ۱۱زیرا خداوند میگوید :خاندان اسرائیل و خاندان یهودا به من خیانت بسیار ورزیدهاند. ۱۲ایشان به خداوند دروغ گفتهاند و گفتهاند« :او نیست؛ و بدی بر ما نخواهد آمد؛ و شمشیر و قحطی را نخواهیم دید». ۱۳و انبیا باد خواهند شد و کلم در ایشان نیست .پس با ایشان چنین خواهد شد. ۱۴بنابراین ،یهوه خدای لشکرها چنین میگوید« :چون این کلم را گفتی ،همانا من کلم خود را در دهان تو آتش و این قوم را هیزم خواهم ساخت و ایشان را خواهد سوزانید». ۱۵خداوند میگوید« :اینک ای خاندان اسرائیل ،من قومی را از دوردستها بر شما خواهم آورد .قومی نیرومند و قومی قدیمی هستند ،قومی که زبانشان را نمیدانی و سخنانشان را نمیفهمی». ۱۶ترکش ایشان چون گوری گشاده است ،جمیع ایشان مردانی جبارند. ۱۷و خرمن و نان تو را که پسران و دخترانت باید بخورند ،خواهند خورد؛ گلهها و رمههای تو را خواهند خورد؛ تاکستانها و انجیرهای تو را خواهند خورد؛ شهرهای حصاردار تو را که به آنها توکل داشتی ،با شمشیر ویران خواهند کرد. ۱۸با این حال ،خداوند میگوید :در آن روزها ،شما را کاملل نابود نخواهم کرد. ۱۹و چون گویید« :خداوند ،خدای ما ،چرا این همه را به ما روا میدارد؟ »آنگاه به ایشان بگویید :چنانکه مرا ترک کردید و خدایان بیگانه را در سرزمین خود عبادت نمودید ،همچنین بیگانگان را در سرزمینی که از آن شما نیست ،خدمت خواهید کرد. ۲۰این را در خاندان یعقوب اعلم کنید و در یهودا اعلن نموده ،بگویید: ۲۱ای قوم نادان و بیفهم که چشم دارید و نمیبینید و گوش دارید و نمیشنوید ،این را بشنوید: ۲۲خداوند میگوید :آیا از من نمیترسید؟ آیا از حضور من که ریگ را به حکم ابدی برای مرز دریا قرار دادهام که از آن نتواند گذشت، نخواهید لرزید؟ و اگرچه امواجش متلطم شوند ،غالب نخواهند آمد؛ و اگرچه غرش کنند ،اما از آن نخواهند گذشت؟ ۲۳اما این قوم دلی سرکش و متمرد دارند؛ ایشان سرکش و سرگردانند.
ارمیا
۲۴و در دل خود نمیگویند که از یهوه خدای خود بترسیم ،که باران ماول و آخر را در موسمش میدهد ،و هفتههای معین حصاد را برای ما نگاه میدارد. ۲۵خطاهای شما این چیزها را دور کرده است ،و گناهانتان چیزهای نیکو را از شما دریغ داشته است. ۲۶زیرا در میان قوم من ،مردان شریر یافت میشوند که مانند کسی که دام میگسترد ،در کمین نشستهاند؛ دام میگسترانند و مردم را به دام میاندازند. ۲۷چنانکه قفسی پر از پرندگان است ،خانههای ایشان نیز پر از فریب است؛ از این رو بزرگ و ثروتمند میشوند. ۲۸آنها فربه و درخشان هستند؛ آری ،از اعمال شریران فراتر میروند؛ دعوی یتیمان را داوری نمیکنند ،اما کامیاب میشوند؛ و حق نیازمندان را داوری نمیکنند. ۲۹خداوند میگوید :آیا به سبب این چیزها مجازات نخواهم کرد؟ آیا جان من از چنین قومی انتقام نخواهد گرفت؟ ۳۰عملی عجیب و هولناک در سرزمین رخ داده است؛ ۳۱انبیا به دروغ نبوت میکنند و کاهنان به وسیل هه آنها حکومت میکنند؛ و قوم من دوست دارند که چنین باشد؛ و در آخر شما چه خواهید کرد؟ فصل ۶ ۱ای بنیبنیامین ،از اورشلیم فرار کنید و در تقوع شیپور بنوازید و در بیت فه ککریم آتش برافرازید ،زیرا بل از شمال و ویرانی عظیمی ظاهر میشود. ۲من دختر صهیون را به زنی زیبا و لطیف تشبیه کردهام. ۳شبانان با گلههایشان نزد او خواهند آمد؛ خیمههای خود را دور تا دور او برپا خواهند کرد؛ و هر کس را در جای خود خواهند چرانید. ۴برای جنگ با او آماده شوید؛ برخیزید و هنگام ظهر برویم .وای بر ما ،زیرا روز رو به پایان است و سایههای عصر گسترده شدهاند. ۵برخیزید و شبانه برویم و کاخهایش را ویران کنیم. ۶زیرا یهوه صبایوت چنین فرموده است :درختان را قطع کنید و در برابر اورشلیم سنگر برپا دارید ،زیرا این شهری است که باید از آن بازدید کرد ،زیرا در میان آن ظلم و ستم بسیار است. ۷چنانکه چشمه آب خود را بیرون میریزد ،او نیز شرارت خود را بیرون میریزد :خشونت و غارت در او شنیده میشود؛ غم و اندوه و جراحات پیوسته در برابر من است. ۸ای اورشلیم ،تأدیب شو ،مبادا جان من از تو دور شود ،مبادا تو را ویران و به سرزمینی غیرمسکونی تبدیل کنم. ۹یهوه صبایوت چنین میگوید« :بقیه اسرائیل را مثل مو خوشهچینی خواهند کرد .دست خود را مانند کسی که انگور را جمع میکند به سبدها برگردان». ۱۰با چه کسی سخن بگویم و او را هشدار دهم تا بشنود؟ اینک گوش ایشان ختنه نشده است و نمیتوانند بشنوند .اینک کلم خداوند برای ایشان مای هه سرزنش است و از آن لذت نمیبرند. ۱۱بنابراین ،از خشم خداوند لبریز شدهام و از خودداری خسته شدهام .آن را بر کودکان بیرون و بر جماعت جوانان با هم خواهم ریخت، زیرا حتی شوهر با زنش گرفتار خواهد شد و پیر با کسی که عمر طولنی دارد. ۱۲و خانههای ایشان با مزارع و زنانشان با هم به دیگران واگذار خواهد شد ،زیرا خداوند میگوید :دست خود را بر ساکنان این سرزمین دراز خواهم کرد. ۱۳زیرا از کوچکترین تا بزرگترین ،همه به طمع گرفتارند و از نبی تا کاهن ،همه به دروغ رفتار میکنند. ۱۴ایشان درد دختر قوم مرا نیز اندکی التیام بخشیدهاند ،زیرا گفتهاند« :صلح ،صلح» ،در حالی که صلحی نیست. ۱۵آیا وقتی مرتکب رجاسات شدند ،شرمنده شدند؟ نه ،هرگز شرمنده نشدند و خجالت هم نکشیدند .از این رو ،در میان افتادگان خواهند افتاد .وقتی من به آنها رسیدگی کنم ،آنها سرنگون خواهند شد ،فرموده خداوند است. ۱۶خداوند چنین میگوید« :بر راهها بایستید و بنگرید و درباره راههای قدیمی بپرسید که راه نیک کدام است و در آن گام بردارید تا برای جانهای خود آرامش بیابید ».اما ایشان گفتند« :ما در آن گام نخواهیم زد». ۱۷و من پاسبانان بر شما گماشتم و گفتم :به صدای شیپور گوش دهید .اما ایشان گفتند :گوش نخواهیم داد. ۱۸پس ای امتها بشنوید و ای جماعت ،آنچه را که در میان ایشان است بدانید. ۱۹ای زمین بشنو !اینک من بلیی بر سر این قوم خواهم آورد که ثمره افکار خودشان است ،زیرا به سخنان من و شریعت من گوش فرا ندادهاند ،بلکه آن را رد کردهاند. ۲۰چرا بخور از شبا و نیشکر خوشبو از سرزمین دور به من میرسد؟ قربانیهای سوختنی شما مقبول نیست و ذبایح شما برای من خوشبو نیست. ۲۱بنابراین خداوند چنین میگوید :اینک من سنگهای لغزشدهنده پیش روی این قوم خواهم نهاد و پدران و پسران با هم بر ایشان خواهند افتاد و همسایه و دوستش هلک خواهند شد. ۲۲خداوند چنین میگوید :اینک قومی از سرزمین شمال میآیند و امتی عظیم از کرانههای زمین برانگیخته خواهند شد. ۲۳ایشان به کمان و نیزه متوسل خواهند شد؛ ظالم و بیرحمند؛ صدایشان مانند دریا غرش میکند؛ و بر اسبان سوارند و برای جنگ با تو، ای دختر صهیون ،صفآرایی کردهاند. ۲۴آوازهاش را شنیدهایم ،اما دستهایمان سست شده است .درد و رنج همچون زنی که میزاید ،ما را فرا گرفته است. ۲۵به صحرا بیرون مروید و از راه مروید ،زیرا شمشیر دشمن و خوف از هر طرف است.
ارمیا
۲۶ای دختر قوم من ،پلس بپوش و خود را در خاکستر بغلطان .برای خود ماتم بگیر ،همچون پسر یگانه ،ماتم بسیار تلخی بگیر ،زیرا تاراجگر ناگهان بر ما هجوم خواهد آورد. ۲۷من تو را در میان قوم خود ،دژ و قلعهای قرار دادهام تا راههای ایشان را بشناسی و بیازمایی. ۲۸جمیع ایشان فتنهانگیزانی هستند که به تهمت رفتار میکنند .برنج و آهنند؛ جمیع ایشان فاسدند. ۲۹دم آتش افروخته میشود ،سرب در آتش سوخته میشود؛ کاهنده بیهوده ذوب میشود ،زیرا شریران ریشهکن نمیشوند. نقره مردود خواهند نامید ،زیرا خداوند ایشان را رد کرده است. ۳۰مردم ایشان را ه فصل ۷ ۱کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد و گفت: ۲در دروازه خانه خداوند بایستید و این کلم را در آنجا ندا کنید و بگویید :ای تمامی یهودا که از این دروازهها داخل میشوید تا خداوند را پرستش کنید ،کلم خداوند را بشنوید. ۳یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل ،چنین میگوید :راهها و اعمال خود را اصلح کنید ،و من شما را در این مکان ساکن خواهم گردانید. ۴به سخنان دروغ اعتماد نکنید و مگویید که معبد خداوند ،معبد خداوند ،معبد خداوند ،اینهاست. ۵زیرا اگر راهها و اعمال خود را به راستی اصلح کنید؛ اگر میان کسی و همسایهاش به راستی داوری کنید، ۶اگر بر غریبان و یتیمان و بیوهزنان ظلم نکنید و خون بیگناهان را در این مکان نریزید و خدایان غیر را به ضرر خود پیروی نکنید، ۷آنگاه شما را در این مکان ،در سرزمینی که به پدرانتان تا ابد بخشیدهام ،ساکن خواهم ساخت. ۸اینک شما به سخنان دروغی که سودی ندارد ،توکل میکنید. ۹آیا دزدی میکنید ،قتل میکنید ،زنا میکنید ،قسم دروغ میخورید ،برای بعل بخور میسوزانید و خدایان غیر را که نمیشناسید ،پیروی میکنید؟ ۱۰و بیایید و در این خانهای که به نام من نامیده میشود ،در حضور من بایستید و بگویید« :ما تسلیم شدهایم تا همه این اعمال زشت را انجام دهیم». ۱۱آیا این خانهای که به نام من نامیده میشود ،در نظر شما به لنه دزدان تبدیل شده است؟ اینک ،من آن را دیدهام ،خداوند میگوید. ۱۲اما اکنون به مکان من که در شیلوه بود ،جایی که نام خود را برای اولین بار در آن قرار دادم ،بروید و ببینید که به سبب شرارت قوم خود اسرائیل با آن چه کردم. ۱۳و حال ،خداوند میگوید« :چونکه شما تمام این کارها را انجام دادهاید ،و من با شما سخن گفتم ،صبح زود برخاستم و سخن گفتم ،اما نشنیدید؛ و شما را خواندم ،اما پاسخ ندادید». ۱۴بنابراین ،با این خانه که به اسم من مسمی است و شما به آن توکل دارید ،و با مکانی که به شما و پدرانتان دادهام ،همانطور که با شیلوه رفتار کردم ،رفتار خواهم کرد. ۱۵و تو را از نظر خود خواهم راند ،چنانکه جمیع برادرانت ،یعنی تمامی ذریت افرایم را راندم. ۱۶پس تو برای این قوم دعا مکن ،و برای ایشان فریاد و التماس بلند مکن ،و نزد من شفاعت مکن ،زیرا من تو را اجابت نخواهم کرد. ۱۷آیا نمیبینی که در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم چه میکنند؟ ۱۸بچهها هیزم جمع میکنند و پدران آتش میافروزند و زنان خمیر خود را ورز میدهند تا برای ملکه آسمان قرصهای نان بپزند و هدایای نوشیدنی برای خدایان دیگر بریزند تا مرا به خشم آورند. روی خویش نمیرسانند؟ ۱۹خداوند میگوید :آیا مرا به خشم میآورند؟ آیا خویشتن را به رسوایی ی ی ۲۰بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید :اینک خشم و غضب من بر این مکان ،بر انسان و بر بهایم و بر درختان صحرا و بر میوه زمین ریخته خواهد شد و خواهد سوخت و خاموش نخواهد شد. ۲۱یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :قربانیهای سوختنی خود را به ذبایح خود اضافه کنید و گوشت بخورید. ۲۲زیرا من با پدران شما سخن نگفتم و در روزی که ایشان را از زمین مصر بیرون آوردم ،ایشان را درباره قربانیهای سوختنی یا ذبایح امر نفرمودم. ۲۳بلکه ایشان را به این امر امر کرده ،گفتم« :قول مرا بشنوید و من خدای شما خواهم بود و شما قوم من خواهید بود و در تمام راههایی که به شما امر کردهام ،سلوک کنید تا برای شما نیکو باشد». ۲۴اما ایشان نشنیدند و گوش خود را فرا نداشتند ،بلکه در مشورتها و خیالت دل شریر خود سلوک کردند و به عقب رفتند و نه به جلو. ۲۵از روزی که پدران شما از سرزمین مصر بیرون آمدند تا به امروز ،من جمیع بندگان خود ،انبیا ،را نزد شما فرستادهام ،بلکه هر روز صبح زود برخاسته ،ایشان را میفرستم. ۲۶اما ایشان به من گوش ندادند و گوش خود را تیز نکردند ،بلکه گردن خود را سخت ساختند و از پدران خود بدتر عمل نمودند. ۲۷پس تو همه این سخنان را به ایشان بگو ،اما به تو گوش نخواهند داد؛ تو نیز ایشان را بخوان ،اما به تو پاسخ نخواهند داد. ۲۸بلکه به ایشان بگو :اینان قومی هستند که به صدای یهوه ،خدای خود ،گوش نمیدهند و تأدیب نمیپذیرند .راستی از میان رفته و از دهانشان بریده شده است. ۲۹ای اورشلیم ،موی خود را کوتاه کن و دور بینداز و بر فراز بلندیها نوحه سرایی کن ،زیرا خداوند نسل مورد غضب خود را رد و ترک کرده است. ۳۰زیرا خداوند میگوید :بنییهودا در نظر من شرارت ورزیدهاند و رجاسات خود را در خانهای که به اسم من نامیده میشود ،برپا کردهاند تا آن را نجس سازند.
ارمیا
۳۱و مکانهای بلند توفت را که در وادی ابن هنوم است ،ساختهاند تا پسران و دختران خود را در آتش بسوزانند ،کاری که من به ایشان امر نفرموده بودم و به خاطرم خطور نکرده بود. ۳۲بنابراین ،خداوند میگوید :اینک ایامی میآید که دیگر آن را توفت و نه وادی ابن هنوم ،بلکه وادی قتل خواهند نامید ،زیرا در توفت دفن خواهند کرد تا جایی باقی نماند. ۳۳و لشههای این قوم خوراک مرغان هوا و حیوانات زمین خواهد بود و هیچکس آنها را نخواهد راند. ۳۴آنگاه از شهرهای یهودا و از کوچههای اورشلیم ،صدای شادمانی و صدای خوشی ،صدای داماد و صدای عروس را نابود خواهم کرد، زیرا آن سرزمین ویران خواهد شد. فصل ۸ ۱خداوند میگوید که در آن زمان استخوانهای پادشاهان یهودا و استخوانهای سرورانش و استخوانهای کاهنان و استخوانهای انبیا و استخوانهای ساکنان اورشلیم را از قبرهایشان بیرون خواهند آورد. ۲و آنها را پیش روی خورشید و ماه و تمامی لشکر آسمان که آنها را دوست داشتهاند و خدمت کردهاند و پیروی کردهاند و جستجو کردهاند و پرستش کردهاند ،خواهند گستراند؛ آنها را جمع نخواهند کرد و دفن نخواهند نمود ،بلکه بر روی زمین سرگین خواهند بود. ۳و تمامی بقی هه این خاندان شریر که در هر جایی که ایشان را راندهام ،باقی ماندهاند ،مرگ را بر حیات ترجیح خواهند داد ،این است فرموده یهوه صبایوت. ۴و به ایشان بگو :خداوند چنین میگوید :آیا ایشان خواهند افتاد و برنخواهند خاست؟ آیا او رو خواهد گرداند و باز نخواهد گشت؟ ۵پس چرا این قوم اورشلیم به ارتداد دائمی دچار شدهاند؟ به فریب متمسک شدهاند و از بازگشت امتناع میورزند. ۶من گوش فرا دادم و شنیدم ،اما آنها به درستی سخن نگفتند .هیچ کس از شرارت خود توبه نکرد و نگفت« :چه کردهام؟ »هر کس به راه خود برگشت ،مانند اسبی که به میدان جنگ میتازد. ۷آری ،لکلک در آسمان زمانهای مقرر خود را میداند و لکپشت و درنا و پرستو زمان آمدن خود را مشاهده میکنند ،اما قوم من داوری خداوند را نمیدانند. ۸چگونه میگویید که ما حکیم هستیم و شریعت خداوند با ماست؟ اینک ،او این را بیهوده ساخته است و قلم کاتبان بیهوده است. ۹حکیمان شرمنده و پریشان و درمانده شدهاند .هان ،کلم خداوند را رد کردهاند؛ و چه حکمتی در ایشان است؟ ۱۰بنابراین ،زنان ایشان را به دیگران و مزارع ایشان را به وارثانشان خواهم داد ،زیرا همه ،از کوچک تا بزرگ ،طمعکارند و از نبی تا کاهن ،همه فریبکارند. ۱۱زیرا ایشان درد دختر قوم مرا اندکی التیام بخشیدهاند ،زیرا گفتهاند« :صلح ،صلح» ،در حالی که صلحی نیست. ۱۲آیا وقتی مرتکب رجاسات شدند ،شرمنده شدند؟ نه ،هرگز شرمنده نشدند و از شرمساری هم در پوست خود نمیگنجیدند .از این رو، خداوند میگوید« :در میان افتادگان ،در زمان مجازاتشان ،به زیر افکنده خواهند شد». ۱۳خداوند میگوید« :ایشان را به یقین هلک خواهم کرد ،نه انگوری بر تاک خواهد بود و نه انجیری بر درخت انجیر ،و برگها پژمرده خواهند شد و آنچه به ایشان دادهام از ایشان زایل خواهد گردید». ۱۴چرا ما ساکت نشستهایم؟ جمع شوید و به شهرهای حصاردار داخل شویم و در آنجا ساکت باشیم ،زیرا یهوه خدای ما ما را ساکت کرده و آب تلخ به ما نوشانده است ،زیرا به خداوند گناه کردهایم. ۱۵ما منتظر صلح بودیم ،اما هیچ خیری حاصل نشد؛ و برای زمان تندرستی ،و اینک آشفتگی! ۱۶صدای شیهه اسبان او از دان شنیده شد و تمامی زمین از صدای شیهه اسبان قوی او لرزید ،زیرا آنها آمدهاند و زمین و هر چه در آن است و شهر و ساکنانش را خوردهاند. ۱۷زیرا اینک خداوند میگوید :من مارها و افسونگرانی را که افسون نمیشوند ،به میان شما خواهم فرستاد و شما را خواهند گزید. ۱۸وقتی میخواهم خود را از غم تسلی دهم ،دلم در من ضعف میکند. ۱۹اینک صدای فریاد دختر قوم من از جانب ساکنان سرزمین دوردست میآید :آیا خداوند در صهیون نیست؟ آیا پادشاهش در آن نیست؟ چرا با بتهای تراشیده و اباطیل عجیب خود مرا خشمگین کردهاند؟ ۲۰فصل درو گذشته و تابستان به پایان رسیده و ما نجات نیافتهایم. ۲۱از رنج دختر قومم ،رنجیدهام؛ سیاه گشتهام؛ حیرت مرا فرو گرفته است. ۲۲آیا در جلعاد مرهمی نیست و آیا طبیبی در آنجا نیست؟ پس چرا دختر قوم من شفا نمییابد؟ فصل ۹ ۱کاش سر من آب میبود و چشمانم چشمه اشک ،تا روز و شب برای کشتگان دختر قوم خود گریه میکردم! ۲کاش در بیابان منزلگاهی برای مسافران میداشتم تا قوم خود را ترک کرده ،از نزد ایشان میرفتم ،زیرا همگی زناکار و گروهی خیانتکارند. ۳و زبان خود را مانند کمان خود برای دروغ خم میکنند ،اما برای راستی در زمین شجاع نیستند ،زیرا از بدی به بدی میروند و مرا نمیشناسند ،میگوید خداوند. ل ۴هر یک از شما مراقب همسایه خود باشید و بر هیچ برادری اعتماد نکنید ،زیرا هر برادری کامل از جای خود کنده خواهد شد و هر همسایهای با تهمت رفتار خواهد کرد. ۵و هر کس همسایه خود را فریب میدهد و راست نمیگوید .زبان خود را به دروغگویی آموختهاند و از ارتکاب گناه خسته شدهاند.
ارمیا
۶خداوند میگوید :مسکن تو در میان فریب است؛ از روی فریب از شناخت من امتناع میورزند. ۷بنابراین یهوه صبایوت چنین میگوید :اینک من ایشان را گداخته ،خواهم آزمود زیرا به دختر قوم خود چه خواهم کرد؟ ۸زبانشان چون تیری است که به بیرون پرتاب شده و فریب میدهد .با دهان خود با همسایه خود سخنان صلحآمیز میگویند ،اما در دل خود در کمین نشستهاند. ۹آیا خداوند میگوید که به سبب این کارها از ایشان انتقام نخواهم گرفت؟ آیا جان من از چنین قومی انتقام نخواهد گرفت؟ ۱۰برای کوهها گریه و ناله و برای بیابانها مرثیه خواهم خواند ،زیرا سوخته شدهاند و کسی از آنها عبور نمیکند و صدای گاوها را نمیشنوند؛ مرغان هوا و حیوانات گریختهاند و رفتهاند. ۱۱و اورشلیم را به تپهها و لنه اژدهایان تبدیل خواهم کرد و شهرهای یهودا را ویران و غیرمسکون خواهم ساخت. ۱۲کیست آن مرد حکیم که این را بفهمد و کیست آنکه دهان خداوند به او سخن گفته باشد تا از آنچه زمین ویران میشود و مانند بیابان سوخته میگردد و کسی از آن عبور نمیکند ،خبر دهد؟ ۱۳و خداوند میگوید« :چونکه شریعت مرا که پیش روی ایشان نهادم ترک کردند و به صدای من گوش ندادند و در آن سلوک ننمودند، ۱۴بلکه از سرکشی دل خود و از پیروی بعلیم که پدرانشان به ایشان آموختند ،پیروی کردند. ۱۵بنابراین یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :اینک من ایشان ،یعنی این قوم ،را با افسنتین سیر خواهم کرد و آب تلخ به ایشان خواهم نوشانید. ۱۶و ایشان را در میان ا ممتهایی که نه خود و نه پدرانشان ایشان را میشناختند ،پراکنده خواهم ساخت و شمشیری در عقب ایشان خواهم فرستاد تا ایشان را هلک کنم. ۱۷یهوه صبایوت چنین میگوید« :تامل کنید و زنان نوحهگر را بخوانید تا بیایند و زنان حیلهگر را بفرستید تا بیایند». ۱۸و بگذارید آنها عجله کنند و برای ما نوحه سر دهند تا چشمان ما اشک بریزد و مژگان ما آب جاری شود. ۱۹زیرا صدای نالهای از صهیون شنیده میشود که میگوید« :چگونه غارت شدهایم !ما بسیار شرمندهایم ،زیرا سرزمین خود را ترک کردهایم ،زیرا ساکنان ما ما را بیرون راندهاند». ۲۰اما ای زنان ،کلم خداوند را بشنوید و گوش شما کلم دهان او را بپذیرد و به دختران خود نوحهگری و به هر کس به همسایهاش ماتم بیاموزید. ۲۱زیرا مرگ از پنجرههای ما برآمده و به کاخهای ما داخل شده است تا کودکان را از بیرون و جوانان را از کوچهها منقطع کند. ۲۲بگو ،خداوند چنین میگوید :حتی لشههای مردم مانند سرگین بر روی زمین باز و مانند مشتی که در پی دروگر میافتد ،خواهد افتاد و کسی آنها را جمع نخواهد کرد. ۲۳خداوند چنین میگوید« :حکیم به حکمت خود فخر نکند ،و نه جبار به قدرت خود ببالد ،و نه دولتمند به ثروت خود. ۲۴بلکه هر که فخر میکند ،از این فخر کند که مرا میفهمد و میشناسد که من یهوه هستم که رحمت و انصاف و عدالت را در زمین به جا میآورم ،زیرا خداوند میگوید :در این چیزها مسرور میشوم. ۲۵اینک خداوند میگوید :ایامی میآید که هم هه ختنهشدهها را با نامختونان مجازات خواهم کرد. ۲۶مصر و یهودا و ادوم و بنی عمون و موآب و هم هه کسانی که در گوشههای دوردست هستند و در بیابان ساکنند ،زیرا هم هه این قومها نامختونند و تمام خاندان اسرائیل در دل نامختونند. فصل ۱۰ ۱ای خاندان اسرائیل ،کلمی را که خداوند به شما میگوید بشنوید! ۲خداوند چنین میگوید :راه ا ممتها را نیاموزید و از نشانههای آسمان هراسان نشوید ،زیرا ا ممتها از آنها هراسان هستند. ۳زیرا رسوم مردم باطل است ،زیرا درختی را از جنگل قطع میکنند که کار دست صنعتگر است و آن را با تبر میبمرند. ۴آن را با نقره و طل زینت میدهند؛ با میخ و چکش محکمش میکنند تا تکان نخورد. ۵آنها مانند درخت خرما راست هستند ،اما سخن نمیگویند .باید آنها را برداشت ،زیرا نمیتوانند بروند .از آنها مترسید ،زیرا نمیتوانند بدی کنند و نه میتوانند نیکی کنند. ۶زیرا ای خداوند ،مانند تو کسی نیست؛ تو عظیم هستی و نام تو با قدرت عظیم است. ۷ای پادشاه امتها ،کیست که از تو نترسد؟ زیرا این به تو مربوط است ،زیرا در میان جمیع حکیمان امتها و در تمامی ممالک ایشان ،کسی مانند تو نیست. ۸اما ایشان تماما ل وحشی و نادان هستند .این چوب ،تعلیم اباطیل است. ۹نقره از ترشیش در بشقابها ریخته میشود و طل از اوفاز ،صنعت صنعتگر و دستهای بانی .لباسهایشان آبی و ارغوانی است .هم هه آنها کار مردان ماهر است. ۱۰اما یهوه خدای حقیقی است ،او خدای زنده و پادشاه جاودان است .از خشم او زمین خواهد لرزید و امتها خشم او را تاب نخواهند آورد. ۱۱به ایشان چنین گویید :خدایانی که آسمان و زمین را نیافریدهاند ،ایشان نیز از زمین و از زیر این آسمانها تلف خواهند شد. ۱۲او زمین را به قدرت خود آفرید ،جهان را به حکمت خود استوار کرد و آسمانها را به تدبیر خود گسترانید. ۱۳هنگامی که او آواز خود را میدهد ،آبهای فراوانی در آسمان پدید میآید ،و بخارها را از کرانههای زمین برمیآورد ،برقها را برای باران میفرستد ،و باد را از خزانههای خود بیرون میآورد. ۱۴هر انسانی در دانش خود وحشی است؛ هر بنیانگذاری از بت تراشیده شده شرمنده میشود؛ زیرا بت ریخته شده او دروغ است و در آنها هیچ روحی نیست. زمان مجازاتشان ،هلک خواهند شد. .در هستند ضللت ل عم ۱۵آنها باطل و ی ی
ارمیا
۱۶نصیب یعقوب مانند ایشان نیست ،زیرا او مبدأ همه چیز است و اسرائیل عصای میراث اوست .نام او یهوه صبایوت است. ۱۷ای ساکن قلعه ،اموال خود را از زمین جمع کن. ۱۸زیرا خداوند چنین میگوید :اینک من ساکنان این سرزمین را یکباره از فلخن خواهم انداخت و ایشان را به تنگ خواهم آورد تا چنین دریابند. ۱۹وای بر من از درد و رنجم !زخم من دردناک است ،اما من گفتم« :این غم بزرگی است و من باید آن را تحمل کنم». ۲۰خیم هه من ویران شده و هم هه بندهایم گسیخته شده است .فرزندانم از من رفتهاند و دیگر نیستند .دیگر کسی نیست که خیم هه مرا پهن کند و پردههایم را برپا دارد. ۲۱زیرا شبانان وحشی شدهاند و خداوند را نطلبیدهاند .از این رو کامیاب نخواهند شد و همه گلههایشان پراکنده خواهد شد. ۲۲اینک صدای وزیدن باد و غوغای عظیمی از سرزمین شمال برخاسته است تا شهرهای یهودا را ویران و لنه اژدها سازد. آن او نیست ،و آدمی که راه میرود قادر به هدایت قدمهای خویش نمیباشد. ۲۳ای خداوند ،میدانم که راه انسان از ی ۲۴ای خداوند ،مرا تأدیب کن ،اما با داوری ،نه با خشم خود ،مبادا مرا نابود سازی. ۲۵خشم خود را بر امتهایی که تو را نمیشناسند بریز ،و بر قبیلههایی که نام تو را نمیخوانند ،زیرا ایشان یعقوب را خوردهاند ،و او را بلعیدهاند ،و او را سوزانیدهاند ،و مسکن او را ویران کردهاند. فصل ۱۱ ۱کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد و گفت: ۲سخنان این عهد را بشنوید و با مردان یهودا و ساکنان اورشلیم سخن بگویید. ۳و به ایشان بگو :یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید :ملعون باد کسی که سخنان این عهد را اطاعت نکند، ۴که من به پدران شما در روزی که ایشان را از زمین مصر از کوره آهن بیرون آوردم ،امر فرموده ،گفتم« :قول مرا بشنوید و آنها را موافق هر آنچه به شما امر میکنم ،بجا آورید .پس شما قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود». ۵تا سوگندی را که برای پدران شما خوردم ،وفا کنم ،که زمینی به ایشان بدهم که به شیر و عسل جاری باشد ،چنانکه امروز شده است ». آنگاه در جواب گفتم« :ای خداوند ،چنین باد». ۶آنگاه خداوند به من فرمود« :تمام این سخنان را در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم اعلم کن و بگو :سخنان این عهد را بشنوید و آنها را بجا آورید». ۷زیرا من از روزی که پدران شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم ،تا به امروز سخت به آنها اعتراض کردم و صبح زود برخاستم و اعتراض کردم و گفتم« :از من اطاعت کنید». ۸اما ایشان اطاعت نکردند و گوش خود را فرا نداشتند ،بلکه هر یک در سرکشی دل شریر خود سلوک نمودند .بنابراین ،تمام سخنان این عهد را که به ایشان امر فرمودم که آن را انجام دهند ،اما به آن عمل نکردند ،بر ایشان وارد خواهم آورد. ۹و خداوند به من گفت« :فتنهای در میان مردان یهودا و ساکنان اورشلیم پیدا شده است». ۱۰ایشان به گناهان پدران خود که از شنیدن سخنان من ابا ورزیدند ،برگشتهاند و خدایان دیگر را پیروی کرده ،آنها را عبادت میکنند . خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهد مرا که با پدرانشان بسته بودم ،شکستهاند. ۱۱بنابراین خداوند چنین میگوید :اینک من بلیی بر ایشان خواهم آورد که از آن نتوانند گریخت و اگرچه نزد من فریاد برآورند ،ایشان را اجابت نخواهم کرد. ۱۲آنگاه شهرهای یهودا و ساکنان اورشلیم رفته ،نزد خدایانی که برایشان بخور میسوزانند ،فریاد برخواهند آورد ،اما آنها در زمان مصیبتشان هرگز ایشان را نجات نخواهند داد. ۱۳زیرا ای یهودا ،خدایان تو به تعداد شهرهایت بودند ،و به تعداد کوچههای اورشلیم ،قربانگاههایی برای این عمل ننگین برپا کردهاید، یعنی قربانگاههایی برای سوزاندن بخور برای بعل. ۱۴پس تو برای این قوم دعا مکن و برای ایشان فریاد و التماس بلند مکن ،زیرا وقتی که برای مصیبت خود نزد من فریاد برآورند ،من ایشان را اجابت نخواهم کرد. ۱۵محبوب من در خانه من چه کار دارد ،زیرا با بسیاری مرتکب گناه شده است و گوشت مقدس از تو دور شده است؟ وقتی بدی میکنی، شادمان میشوی. ۱۶خداوند نام تو را درخت زیتون سبز و زیبا و با میوه خوب نامید .با صدای غوغای عظیم ،آتش بر آن افروخت و شاخههایش شکسته شد. ۱۷زیرا یهوه صبایوت که تو را غرس کرده است ،بلیی بر تو نازل کرده است ،به سبب شرارت خاندان اسرائیل و خاندان یهودا که بر خویشتن کرده ،خشم مرا با سوزاندن بخور برای بعل به هیجان آوردهاند. ۱۸و خداوند آن را به من آموخته است ،و من آن را میدانم .آنگاه تو اعمال ایشان را به من نشان دادی. ۱۹اما من مانند بره یا گاوی بودم که به کشتارگاه میبرند؛ و نمیدانستم که برای من نقشههایی کشیدهاند و میگویند« :بیایید درخت را با میوهاش نابود کنیم و او را از سرزمین زندگان قطع کنیم تا نامش دیگر هرگز به یادگار نماند». ۲۰اما ای خداوند لشکرها ،که به عدالت داوری میکنی ،که دلها و قلوب را میآزمایی ،بگذار انتقام تو را از ایشان ببینم ،زیرا دعوی خود را به تو آشکار کردهام. ۲۱بنابراین خداوند درباره مردان عناتوت که قصد جان تو دارند و میگویند« :به نام خداوند نبوت مکن ،مبادا به دست ما بمیری ».چنین میگوید:
ارمیا
۲۲بنابراین یهوه صبایوت چنین میگوید :اینک من ایشان را مجازات خواهم کرد .جوانان ایشان به شمشیر خواهند مرد و پسران و دختران ایشان از قحطی خواهند مرد. ۲۳و از ایشان هیچ باقی نخواهد ماند ،زیرا من بر مردمان عناتوت ،در سال عقوبت ایشان ،بل خواهم رسانید. فصل ۱۲ ۱ای خداوند ،تو عادل هستی وقتی که من با تو التجا میکنم .اما بگذار از داوریهای تو با تو سخن بگویم .چرا راه شریران موفق میشود؟ چرا هم هه کسانی که بسیار خیانت میکنند ،خوشبخت هستند؟ ۲تو آنها را کاشتی ،آری ،ریشه دواندند؛ نمو کردند و میوه آوردند؛ تو به دهان آنها نزدیک و از افسارشان دور هستی. ۳اما تو ای خداوند ،مرا میشناسی .تو مرا دیدهای و دل مرا نسبت به خود آزمودهای .ایشان را مانند گوسفندان برای ذبح بیرون بکش و برای روز ذبح آماده ساز. ۴تا به کی زمین سوگواری کند و گیاهان هر صحرا به سبب شرارت ساکنانش خشک شوند؟ حیوانات و پرندگان هلک شوند ،زیرا گفتند : «او آخرت ما را نخواهد دید». ۵اگر با پیادهها دویدی و تو را خسته کردند ،پس چگونه میتوانی با اسبها بجنگی؟ و اگر در سرزمین صلح که به آن توکل داشتی ،تو را خسته کردند ،پس در طغیان اردن چگونه خواهی بود؟ ۶زیرا که برادرانت و خاندان پدرت نیز با تو خیانت ورزیدهاند ،بلکه گروه زیادی را به دنبال تو خواندهاند .پس ایشان را باور مکن، اگرچه سخنان نیکو به تو گویند. ۷خانهام را ترک کردهام ،میراثم را ترک کردهام؛ محبوب جانم را به دست دشمنانش سپردهام. ۸میراث من برای من مانند شیر جنگل است که بر من فریاد میزند ،از این رو از آن نفرت دارم. ۹میراث من برای من مانند پرندهای خالدار است که پرندگان اطرافش بر او هجوم آوردهاند؛ بیایید و تمام حیوانات صحرا را جمع کنید و بخورید. ۱۰بسیاری از کاهنان تاکستان مرا ویران کردهاند ،سهم مرا پایمال کردهاند ،و سهم دلپذیر مرا به بیابانی متروک تبدیل کردهاند. ۱۱آن را ویران کردهاند و چون ویران شده ،برای من ماتم گرفته است؛ تمامی زمین ویران شده است ،زیرا کسی آن را در دل خود جای نداده است. ۱۲غارتگران در بیابان به هم هه مکانهای بلند هجوم آوردهاند ،زیرا شمشیر خداوند از این سر زمین تا آن سر زمین را خواهد کشت و هیچ بشری آرامش نخواهد داشت. ۱۳گندم کاشتند ،اما خار درو کردند؛ خود را رنج دادند ،اما سودی نبردند؛ و به سبب خشم شدید خداوند ،از درآمدهای شما شرمنده شدند. ۱۴خداوند درباره هم هه همسایگان بدکار خود که به میراثی که به قوم خود اسرائیل دادهام دست درازی میکنند ،چنین میگوید :اینک من ایشان را از سرزمینشان بیرون خواهم راند و خاندان یهودا را از میان ایشان ریشهکن خواهم کرد. ۱۵و واقع خواهد شد که پس از کندن ایشان ،بازخواهم گشت و بر ایشان ترحم خواهم کرد و ایشان را ،هر کس را به میراث خود و هر کس را به زمین خود باز خواهم آورد. ۱۶و اگر ایشان طریقهای قوم مرا به دقت بیاموزند و به نام من ،به حیات خداوند ،سوگند یاد کنند ،چنانکه ایشان به قوم من آموختند که به بعل سوگند یاد کنند ،آنگاه ایشان در میان قوم من ساخته خواهند شد. ۱۷اما اگر اطاعت نکنند ،خداوند میگوید :آن قوم را بالکل ریشهکن و نابود خواهم کرد. فصل ۱۳ ۱خداوند به من چنین میگوید :برو و کمربند کتانی برای خود بگیر و آن را بر کمر خود ببند و آن را در آب فرو مبر. ۲پس به فرمان خداوند ،کمربندی گرفتم و آن را به کمر خود بستم. ۳و کلم خداوند بار دوم بر من نازل شده ،گفت: ۴کمربندی را که داری و بر کمر داری ،بگیر و به فرات برو و آن را در شکاف صخرهای پنهان کن. ۵پس رفتم و آن را در کنار فرات پنهان کردم ،چنانکه خداوند به من فرمان داده بود. ۶و بعد از روزهای بسیار ،خداوند به من گفت« :برخیز و به فرات برو و کمربندی را که به تو امر فرموده بودم در آنجا پنهان کنی ،از آنجا بردار». ۷آنگاه به فرات رفتم و کندم و کمربند را از جایی که پنهان کرده بودم ،برداشتم .اما کمربند پوسیده و بیفایده بود. ۸آنگاه کلم خداوند بر من نازل شده ،گفت: ۹خداوند چنین میگوید :به این طریق غرور یهودا و غرور عظیم اورشلیم را خدشهدار خواهم کرد. ۱۰این قوم شریر که از شنیدن سخنان من ابا میکنند و در سرکشی دل خود سلوک مینمایند و از عقب خدایان غیر رفته ،آنها را عبادت و پرستش میکنند ،مثل این کمربند خواهند شد که به هیچ کار نمیآید. ۱۱زیرا خداوند میگوید چنانکه کمربند به کمر آدمی میچسبد ،همچنان تمامی خاندان اسرائیل و تمامی خاندان یهودا را به خود چسبانیدم تا برای من قوم و نام و ستایش و جلل باشند ،اما نشنیدند. ۱۲پس این کلم را به ایشان بگو :یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید :هر مشک از شراب پر خواهد شد و ایشان به تو خواهند گفت :آیا ما یقین نداریم که هر مشک از شراب پر خواهد شد؟
ارمیا
۱۳آنگاه به ایشان بگو :خداوند چنین میگوید :اینک من تمامی ساکنان این سرزمین ،یعنی پادشاهانی که بر تخت داوود نشستهاند ،و کاهنان و انبیا و تمامی ساکنان اورشلیم را از مستی پر خواهم کرد. ۱۴و ایشان را ،پدران و پسران را با هم ،به هم خواهم کوبید .خداوند میگوید :من بر ایشان ترحم و شفقت و رحمت نخواهم کرد ،بلکه ایشان را هلک خواهم ساخت. ۱۵بشنوید و گوش فرا دهید؛ مغرور نشوید ،زیرا خداوند سخن گفته است. ۱۶پیش از آنکه خداوند ،خدای خود را در تاریکی فرو برد و پاهایتان بر کوههای تاریک بلغزد ،و هنگامی که در جستجوی نور هستید، آن را به سایه مرگ تبدیل کند و به تاریکی مطلق تبدیل نماید ،برای او جلل و شکوه قائل شوید. ۱۷اما اگر آن را نشنوید ،جان من در نهان به خاطر تکبر شما گریه خواهد کرد و چشم من گریه خواهد کرد و اشک خواهد ریخت ،زیرا گله خداوند به اسیری برده شده است. ۱۸به پادشاه و ملکه بگو :فروتن شوید و بنشینید ،زیرا که سلطنت شما ،یعنی تاج جلل شما ،پایین خواهد آمد. ۱۹شهرهای جنوب بسته خواهند شد و کسی آنها را نخواهد گشود .یهودا به تمامی اسیر خواهد شد ،تمام آن به اسیری خواهد رفت. ۲۰چشمان خود را بال افکنید و آنانی را که از شمال میآیند ،ببینید :گله ای که به شما داده شد ،گله زیبای شما کجاست؟ ۲۱وقتی تو را مجازات کند ،چه خواهی گفت؟ زیرا تو به آنها آموختهای که سردار و رئیس تو باشند .آیا دردها تو را مانند زنی که میزاید، فرا نخواهد گرفت؟ ۲۲و اگر در دل خود گویی« :این چیزها از چه رو بر من واقع شده است؟ »زیرا گناهان تو بسیار زیاد است و دامنت آشکار و پاشنههایت برهنه شده است. ۲۳آیا حبشی میتواند پوست خود را یا پلنگ خالهای خود را تغییر دهد؟ آنگاه شما نیز که به بدی عادت کردهاید ،نیکی کنید. ۲۴بنابراین من آنها را مانند کاهی که در برابر باد بیابان پراکنده میشود ،پراکنده خواهم کرد. ۲۵خداوند میگوید :این است نصیب تو و نصیب تو از من ،زیرا مرا فراموش کردی و به دروغ توکل نمودی. ۲۶بنابراین ،دامنهایت را بر چهرهات آشکار خواهم کرد تا رسواییات آشکار شود. ۲۷من زناها و شیهههای تو را دیدهام ،قباحت زناکاری تو و کراهت تو را بر تپهها در صحراها .وای بر تو ،ای اورشلیم !آیا پاک نخواهی شد؟ کی چنین خواهد شد؟ فصل ۱۴ ۱کلم خداوند که درباره قحطی به ارمیا نازل شد. ۲یهودا سوگواری میکند و دروازههایش ویران شده ،به خاک سیاه نشسته است و فریاد اورشلیم به آسمان رفته است. ۳و بزرگانشان کودکان خود را به آبها فرستادند؛ به گودالها آمدند و آبی نیافتند؛ با ظرفهای خالی برگشتند؛ خجل و شرمنده شدند و سرهای خود را پوشاندند. ۴چون زمین شکافته شده است ،زیرا بارانی بر زمین نباریده است ،پس کشاورزان شرمنده شدند و سرهای خود را پوشاندند. ۵آری ،غزالها نیز در صحرا زایمان کردند و آن را ترک کردند ،زیرا علفی نبود. ۶و الغهای وحشی در جاهای بلند ایستاده ،مانند اژدها باد را خفه میکردند؛ چشمانشان تار شد زیرا علفی نبود. ۷ای خداوند ،اگرچه گناهان ما علیه ما شهادت میدهند ،تو به خاطر نام خود این کار را بکن ،زیرا ارتدادهای ما بسیار شده است و ما به تو گناه ورزیدهایم. ۸ای امید اسرائیل ،ای نجاتدهندهی او در زمان سختی ،چرا باید مثل غریبی در زمین باشی ،و مانند مسافری که برای گذراندن شبی به راه خود برمیگردد؟ ۹چرا باید مانند مردی متحیر و مانند مردی قدرتمند که نمیتواند نجات دهد ،باشی؟ با این حال ،تو ای خداوند ،در میان ما هستی و ما به نام تو نامیده شدهایم ،پس ما را ترک مکن. ۱۰خداوند به این قوم چنین میگوید« :ایشان به آوارگی چنین رغبت داشتهاند و از رفتن خودداری نکردهاند ،از این رو خداوند ایشان را نمیپذیرد؛ او اکنون گناه ایشان را به یاد خواهد آورد و گناهانشان را مجازات خواهد کرد». ۱۱آنگاه خداوند به من گفت« :برای این قوم به خاطر خیرشان دعا مکن». ۱۲وقتی روزه میگیرند ،فریادشان را نخواهم شنید و وقتی قربانی سوختنی و نذری تقدیم میکنند ،از ایشان نخواهم پذیرفت ،بلکه ایشان را به شمشیر و قحطی و وبا هلک خواهم کرد. ۱۳آنگاه گفتم« :آه ،ای خداوند یهوه ،اینک انبیا به ایشان میگویند :شمشیر را نخواهید دید و قحطی نخواهید داشت ،بلکه من در این مکان به شما آرامش پایدار خواهم داد». ۱۴آنگاه خداوند به من گفت« :این انبیا به نام من به دروغ نبوت میکنند .من آنها را نفرستادهام ،نه به آنها فرمان دادهام و نه با آنها سخن گفتهام .آنها به شما رؤیاهای دروغین و پیشگویی و پوچی و فریب دلهای خود را نبوت میکنند». ۱۵بنابراین خداوند درباره انبیایی که به نام من نبوت میکنند و من ایشان را نفرستادهام ،و میگویند که شمشیر و قحطی در این زمین نخواهد بود ،چنین میگوید :این انبیا به شمشیر و قحطی هلک خواهند شد. ۱۶و قومی که برایشان نبوت میکنند ،به سبب قحطی و شمشیر در کوچههای اورشلیم افکنده خواهند شد و کسی نخواهد بود که آنها، زنانشان ،پسرانشان و دخترانشان را دفن کند ،زیرا شرارتشان را بر خودشان خواهم ریخت. ۱۷پس این کلم را به ایشان بگو :چشمان من شب و روز اشک بریزد و آرام نگیرد ،زیرا دختر باکره قوم من به شکافی عظیم و ضربتی بسیار سخت شکسته شده است.
ارمیا
۱۸اگر به صحرا بروم ،کشتگان شمشیر را خواهم دید و اگر به شهر بروم ،قحطیزدگان را خواهم دید ،زیرا هم نبی و هم کاهن به سرزمینی که نمیشناسند ،میروند. ۱۹آیا یهودا را کاملل رد کردی؟ آیا جانت از صهیون بیزار بود؟ چرا ما را زدی و هیچ شفایی برای ما نیست؟ ما منتظر صلح بودیم و هیچ خیری نبود؛ و منتظر زمان شفا بودیم و اینک دردسر! ۲۰ای خداوند ،ما به شرارت خود و معصیت پدران خود اعتراف میکنیم ،زیرا به تو گناه ورزیدهایم. ۲۱به خاطر نام خود ،ما را نفرین نکن ،تخت جلل خود را بیآبرو مساز .به یاد داشته باش و پیمان خود را با ما مشکن. ۲۲آیا در میان اباطیل امتها کسی هست که بتواند باران ببارد یا آسمانها میتوانند باران ببارند؟ آیا تو او نیستی ،ای یهوه خدای ما؟ پس منتظر تو خواهیم بود زیرا تو همه این چیزها را ساختهای. فصل ۱۵ ۱آنگاه خداوند به من گفت« :اگرچه موسی و سموئیل در حضور من میایستادند ،اما دلم نمیتوانست به این قوم متمایل باشد .ایشان را از نظر من دور کن و بگذار بیرون بروند». ۲و اگر به تو بگویند« :کجا برویم؟ »به ایشان بگو :خداوند چنین میگوید :آنکه مستوجب مرگ است ،به مرگ؛ آنکه مستوجب شمشیر است ،به شمشیر؛ و آنکه مستوجب قحطی است ،به قحطی؛ و آنکه مستوجب اسارت است ،به اسارت. ۳و خداوند میگوید :من چهار نوع را بر ایشان خواهم گماشت :شمشیر برای کشتن ،و سگان برای دریدن ،و مرغان آسمان و حیوانات زمین برای خوردن و هلک کردن. ۴و ایشان را به سبب منسی پسر حزقیا ،پادشاه یهودا ،و آنچه که در اورشلیم کرد ،در تمامی ممالک زمین آواره خواهم ساخت. ۵زیرا ای اورشلیم ،کیست که بر تو ترحم کند و کیست که برای تو ماتم گیرد و کیست که کناره گیرد و احوال تو را بپرسد؟ ۶خداوند میگوید« :مرا ترک کردی و به عقب برگشتی ،پس من دست خود را بر تو دراز خواهم کرد و تو را هلک خواهم ساخت ،زیرا از توبه خسته شدهام». ۷و من آنها را با بادبزن در دروازههای سرزمین خواهم سوزاند؛ آنها را بیاولد خواهم کرد ،قوم خود را نابود خواهم کرد ،زیرا از راههای خود باز نمیگردند. ۸بیوهزنانشان برای من از ریگ دریا بیشتر شدهاند .من در وقت ظهر بر مادر جوانان ،غارتگری نازل کردهام .او را ناگهان به آنجا فرستادهام و شهر را به وحشت انداختهام. ۹زنی که هفت فرزند به دنیا آورده است ،پژمرده شده است .جان سپرده است .آفتابش در حالی که هنوز روز بود ،غروب کرده است .او شرمنده و رسوا شده است .و خداوند میگوید« :بقیه ایشان را پیش روی دشمنانشان به شمشیر خواهم سپرد». ۱۰وای بر من ،ای مادرم ،که مرا مردی ستیزهجو و اهل ستیزه برای تمام جهان زاییدی !نه من به ربا قرض دادهام و نه مردم به من به ربا قرض دادهاند ،با این حال ،هم هه آنها مرا نفرین میکنند. ل ۱۱خداوند گفت« :یقینا ل برای بازماندگان تو نیکو خواهد بود؛ یقینا دشمن را در زمان بل و در زمان مصیبت ،نزد تو نیکو خواهم خواند». ۱۲آیا آهن ،آهن شمالی و پولد را خواهد شکست؟ ۱۳اموال و خزاین تو را بیقیمت به تاراج خواهم داد ،و این در ازای همه گناهانت ،حتی در تمامی مرزهایت ،خواهد بود. ۱۴و تو را با دشمنانت به زمینی که نمیشناسی ،خواهم راند ،زیرا آتشی در خشم من افروخته شده است که تو را خواهد سوزانید. ۱۵ای خداوند ،تو میدانی ،پس مرا به یاد آور و از من تفقد کن و انتقام مرا از ستمگرانم بگیر؛ مرا به صبر خود مگیر .بدان که به خاطر تو سرزنش دیدهام. ۱۶سخنان تو یافت شد و من آنها را خوردم و کلم تو شادی و سرور دل من گردید ،زیرا ای یهوه ،خدای لشکرها ،من به نام تو نامیده شدهام. ۱۷در مجلس مسخرهکنندگان ننشستم و شادی نکردم ،بلکه به سبب دست تو تنها نشستم ،زیرا مرا از خشم لبریز ساختی. ب بیثمر خواهی بود؟ ۱۸چرا درد من دائمی و زخم من علجناپذیر است که التیام نمییابد؟ آیا تو برای من کاملل مثل دروغگو و مانند آ ی ۱۹بنابراین خداوند چنین میگوید :اگر بازگشت کنی ،تو را دوباره خواهم آورد و در حضور من خواهی ایستاد ،و اگر گرانبها را از رذیله بیرون کنی ،تو مانند دهان من خواهی بود .بگذار آنها نزد تو بازگردند ،اما تو نزد آنها باز نگرد. ۲۰و من تو را برای این قوم دیوار برنجی مستحکمی خواهم ساخت و ایشان با تو خواهند جنگید ،اما بر تو غالب نخواهند آمد ،زیرا خداوند میگوید :من با تو هستم تا تو را نجات دهم و رهایی دهم. ۲۱و تو را از دست شریران خواهم رهانید و تو را از دست ستمگران رهایی خواهم داد. فصل ۱۶ ۱کلم خداوند بر من نیز نازل شده ،گفت: ۲در اینجا زن نگیر و صاحب پسر یا دختر نشو. ۳زیرا خداوند درباره پسران و دخترانی که در این مکان زاده میشوند ،و درباره مادرانی که ایشان را میزایند ،و درباره پدرانی که ایشان را در این سرزمین تولید میکنند ،چنین میگوید: ۴ایشان به مرگهای سخت خواهند مرد؛ برایشان سوگواری نخواهند شد و دفن نخواهند گردید؛ بلکه همچون سرگین بر روی زمین خواهند بود؛ و به شمشیر و قحطی خواهند سوخت؛ و لشههایشان خوراک مرغان هوا و حیوانات زمین خواهد شد.
ارمیا
۵زیرا خداوند چنین میگوید :به خان هه سوگواری داخل مشوید ،و برای ماتم گرفتن و سوگواری کردن برای ایشان مروید ،زیرا خداوند میگوید :من سلمتی خود ،یعنی محبت و رحمت را از این قوم برداشتهام. ۶در این سرزمین ،چه بزرگ و چه کوچک خواهند مرد :آنها دفن نخواهند شد ،و برای آنها نوحه نخواهند خواند ،و برای آنها خود را زخمی نخواهند کرد ،و موی خود را نخواهند کچل نخواهند کرد. ۷و هیچکس در سوگ ایشان ،برای تسلی دادن ایشان در فراق مردگان ،خود را پاره نخواهد کرد و هیچکس جام تسلی را برای پدر یا مادرشان به ایشان نخواهد نوشاند. ۸همچنین به خانهای که در آن جشن و سرور برپا میشود ،داخل مشو تا با آنها بنشینی و بخوری و بنوشی. ۹زیرا یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید :اینک من در نظر شما و در ایام شما ،آواز شادمانی و آواز خوشی و آواز داماد و آواز عروس را از این مکان نابود خواهم ساخت. ۱۰و هنگامی که همه این سخنان را به این قوم بیان کنی ،و آنها از تو بپرسند« :چرا خداوند این همه بلی عظیم را علیه ما اعلم کرده است؟ یا گناه ما چیست؟ یا چه گناهی از ما سر زده است که به یهوه خدای خود ورزیدهایم؟» ۱۱آنگاه به ایشان بگو :خداوند میگوید« :چون پدران شما مرا ترک کردند و از پی خدایان دیگر رفتند و آنها را عبادت و پرستش نمودند و مرا ترک کردند و شریعت مرا نگاه نداشتند، ۱۲و شما از پدران خود بدتر عمل کردهاید ،زیرا اینک هر یک از شما به سرکشی دل شریر خود رفتار میکنید تا به من گوش ندهند. ۱۳بنابراین ،شما را از این سرزمین به سرزمینی که نه شما و نه پدرانتان آن را نمیشناسید ،خواهم راند ،و در آنجا شبانهروز خدایان دیگر را عبادت خواهید کرد ،جایی که بر شما ترحم نخواهم نمود. ۱۴بنابراین ،خداوند میگوید :اینک ایامی میآید که دیگر گفته نخواهد شد :قسم به حیات خداوند که بنیاسرائیل را از زمین مصر بیرون آورد. ۱۵بلکه قسم به خداوند زنده که بنیاسرائیل را از سرزمین شمال و از هم هه سرزمینهایی که آنها را به آنها رانده بود ،بیرون آورد ،و من آنها را به سرزمینی که به پدرانشان داده بودم ،باز خواهم گرداند. ۱۶اینک خداوند میگوید :من ماهیگیران بسیاری را خواهم فرستاد و آنها آنها را صید خواهند کرد؛ و پس از آن شکارچیان بسیاری را خواهم فرستاد و آنها آنها را از هر کوه و از هر تپه و از سوراخهای صخرهها شکار خواهند کرد. ۱۷زیرا چشمان من بر همه راههای ایشان است؛ آنها از نظر من پنهان نیستند ،و گناهشان از چشمان من پنهان نمیباشد. ۱۸و اولل ،عصیان و گناهان ایشان را دو چندان مکافات خواهم داد ،زیرا زمین مرا نجس ساخته ،میراث مرا با لشههای چیزهای نفرتانگیز و مکروه خود پر کردهاند. ۱۹ای خداوند ،ای قوت من و ای دژ من و ای پناهگاه من در روز تنگی ،امتها از اقصای زمین نزد تو خواهند آمد و خواهند گفت« :به درستی که پدران ما دروغ و بطالت و چیزهای بیفایده را به ارث بردهاند». ۲۰آیا کسی میتواند برای خود خدایانی بسازد ،در حالی که آنها خدا نیستند؟ ۲۱بنابراین ،اینک ،من این بار ایشان را خواهم شناخت ،من دست و قدرت خود را به ایشان خواهم شناسانید ،و ایشان خواهند دانست که نام من یهوه است. فصل ۱۷ ۱گناه یهودا با قلمی آهنین و نوکی الماس نوشته شده است؛ بر لوح دل ایشان و بر شاخهای قربانگاههای شما حک شده است. ۲در حالی که فرزندانشان قربانگاههایشان و بیشههایشان را نزد درختان سبز بر فراز تپههای بلند به یاد میآورند. ۳ای کوه من که در صحرا هستی ،دارایی و تمام گنجینههایت را به تاراج خواهم داد و مکانهای بلندت را برای گناه در تمام مرزهایت. ۴و تو ،حتی خودت ،از میراثی که به تو دادهام ،دست خواهی کشید و تو را در سرزمینی که نمیشناسی ،به خدمت دشمنانت وا خواهم داشت ،زیرا آتشی در خشم من افروختهای که تا ابد شعلهور خواهد بود. ۵خداوند چنین میگوید :ملعون باد کسی که بر انسان توکل کند و بشر را بازوی خود سازد و دلش از خداوند منحرف باشد. ۶زیرا او مانند بوتهزار در بیابان خواهد بود و هنگام آمدن نیکویی را نخواهد دید ،بلکه در بیابان خشک و در زمین شوره زار و غیر مسکون ساکن خواهد شد. ۷خوشا به حال کسی که بر خداوند توکل دارد و خداوند امید اوست. ۸زیرا او مانند درختی خواهد بود که در کنار آب کاشته شده و ریشههای خود را به سوی نهر پهن میکند و چون گرما بیاید ،نخواهد دید، اما برگش سبز خواهد ماند و در خشکسالی نگران نخواهد بود و از آوردن میوه باز نخواهد ماند. ۹دل از همه چیز فریبندهتر است و بسیار بیمار .کیست که آن را بداند؟ ۱۰من ،یهوه ،دل را تفتیش میکنم و مگردهها را میآزمایم تا به هر کس بر حسب راههایش و بر وفق ثمره اعمالش جزا دهم. ۱۱چنانکه کبک روی تخمها مینشیند و آنها را جوجه نمیکند ،همچنین کسی که ثروت را بیحق به دست آورد ،آن را در میانهی عمرش رها میکند و در پایان عمرش احمق خواهد بود. ۱۲جایگاه مقدس ما ،تخت بلند و باشکوهی است که از ازل بنا شده است. ۱۳ای خداوند ،ای امید اسرائیل ،هر که تو را ترک کند ،شرمنده خواهد شد ،و هر که از من روی گرداند ،در زمین نوشته خواهد شد، زیرا خداوند ،چشمه آب حیات را ترک کردهاند. ۱۴ای خداوند ،مرا شفا بده ،و من شفا خواهم یافت؛ مرا نجات بده ،و من نجات خواهم یافت ،زیرا تو ستایش من هستی. ۱۵اینک ایشان به من میگویند :کلم خداوند کجاست؟ بگذار اکنون بیاید.
ارمیا
۱۶اما من از شبانی خود دست نکشیدهام تا از تو پیروی کنم ،و روز بد را نخواستهام؛ تو میدانی :آنچه از لبانم بیرون آمد ،درست در نظر تو بود. ۱۷مرا به وحشت نینداز ،زیرا تو در روز بل امید من هستی. ۱۸آنان که مرا آزار میدهند ،رسوا شوند ،اما من رسوا نشوم .آنان هراسان شوند ،اما من هراسان نشوم .روز بل را بر ایشان بیاور و ایشان را به هلکت مضاعف هلک کن. دروازه بنیاسرائیل ،جایی که پادشاهان یهودا از آن وارد و از آن بیرون میروند ،و در تمام ۱۹خداوند به من چنین گفت« :برو و در ه دروازههای اورشلیم بایست. ۲۰و به ایشان بگو :ای پادشاهان یهودا و تمامی یهودا و جمیع ساکنان اورشلیم که از این دروازهها داخل میشوید ،کلم خداوند را بشنوید. ۲۱خداوند چنین میگوید« :مراقب خود باشید و در روز سبت هیچ باری حمل نکنید و آن را از دروازههای اورشلیم وارد نکنید». ۲۲در روز سبت هیچ باری از خانههای خود بیرون نیاورید و هیچ کار نکنید ،بلکه روز سبت را تقدیس کنید ،چنانکه به پدران شما امر فرمودم. ۲۳اما ایشان اطاعت نکردند و گوش خود را فرا نداشتند ،بلکه گردن خود را سخت ساختند تا نشنوند و تأدیب نپذیرند. ۲۴و خداوند میگوید :اگر شما به من گوش فرا دهید و در روز سبت هیچ باری از دروازههای این شهر وارد نکنید ،بلکه روز سبت را تقدیس کنید و هیچ کاری در آن انجام ندهید ،چنین خواهد شد. ۲۵آنگاه پادشاهان و سروران بر تخت داوود نشسته ،سوار بر ارابهها و اسبان ،ایشان و سرورانشان ،مردان یهودا و ساکنان اورشلیم ،از دروازههای این شهر وارد خواهند شد و این شهر تا ابد پابرجا خواهد ماند. ۲۶و ایشان از شهرهای یهودا و از نواحی اورشلیم و از سرزمین بنیامین و از دشت و از کوهستان و از جنوب خواهند آمد و قربانیهای سوختنی و قربانیها و هدایای آردی و بخور خواهند آورد و قربانیهای سپاس را به خانه خداوند خواهند آورد. ۲۷اما اگر به من گوش ندهید و روز سبت را تقدیس نکنید و باری از دوش خود برندارید ،بلکه در روز سبت از دروازههای اورشلیم داخل شوید ،آنگاه آتشی در دروازههای آن خواهم افروخت که کاخهای اورشلیم را خواهد سوزاند و خاموش نخواهد شد. فصل ۱۸ ۱کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شده ،گفت: ۲برخیز و به خانه کوزهگر برو ،و در آنجا سخنان خود را به تو خواهم شنید. ۳پس به خانه کوزهگر فرود آمدم و اینک او بر روی چرخها کار میکرد. ۴و ظرفی که از گل ساخته بود ،در دست کوزهگر ضایع شد .پس دوباره ظرف دیگری از آن ساخت ،چنانکه به نظر کوزهگر پسند آمد که بسازد. ۵آنگاه کلم خداوند بر من نازل شده ،گفت: ۶ای خاندان اسرائیل ،آیا من نمیتوانم با شما مانند این کوزهگر رفتار کنم؟ خداوند میگوید :اینک ،چنانکه یگل در دست کوزهگر است ،شما نیز ای خاندان اسرائیل در دست من هستید. ۷در چه زمانی درباره قومی و مملکتی سخن خواهم گفت که آن را از ریشه برکنم و به زیر بکشم و نابود کنم؟ ۸اگر آن قومی که من علیه ایشان اعلم کردهام از شرارت خود دست بردارند ،من از بدی که قصد داشتم به ایشان بکنم ،پشیمان خواهم شد. ۹و در چه زمانی درباره یک ملت و درباره یک پادشاهی برای ساختن و غرس کردن آن سخن خواهم گفت؟ ۱۰اگر در نظر من بدی کنند و از فرمان من اطاعت نکنند ،آنگاه از نیکویی که گفتهام به ایشان خواهم کرد ،پشیمان خواهم شد. ۱۱پس حال برو و به مردان یهودا و ساکنان اورشلیم بگو :خداوند چنین میفرماید :اینک من برای شما بدی میاندیشم و تدبیری علیه شما میاندیشم ،پس هر یک از شما از راه بد خود بازگردید و راهها و اعمال خود را نیکو سازید. ۱۲و ایشان گفتند« :امیدی نیست ،بلکه به دنبال نقشههای خود خواهیم رفت و هر یک از ما مطابق خیال دل شریر خود عمل خواهیم کرد». ۱۳بنابراین خداوند چنین میگوید« :از میان ا ممتها بپرسید که چه کسی چنین چیزهایی شنیده است :باکره اسرائیل کار بسیار زشتی انجام داده است». ۱۴آیا کسی برف لبنان را که از صخره صحرا میآید ،رها میکند؟ یا آبهای سرد و روان را که از جای دیگری میآید ،رها خواهد کرد؟ ۱۵زیرا قوم من مرا فراموش کردهاند ،برای باطل بخور سوزانیدهاند و ایشان را از راههای کهنشان گمراه کردهاند ،تا در راههای ناآشنا گام بردارند. ۱۶تا سرزمین خود را ویران و مای هه سخره دائمی سازند ،به طوری که هر که از آنجا عبور کند ،متحیر شده ،سر خود را بجنباند. ۱۷من ایشان را همچون باد شرقی از برابر دشمن پراکنده خواهم کرد؛ در روز مصیبتشان ،پشت سرشان را به ایشان نشان خواهم داد ،نه رویشان را. ۱۸آنگاه گفتند« :بیایید و تدبیرهایی علیه ارمیا بیندیشیم ،زیرا شریعت از کاهنان و نصیحت از حکیمان و کلم از انبیاء ضایع نخواهد شد . بیایید و او را به زبان خود بزنیم و به هیچ یک از سخنانش گوش ندهیم». ۱۹ای خداوند ،به من گوش فرا ده و به آواز مخالفانم گوش فرا ده. ۲۰آیا بدی به عوض نیکی پاداش داده خواهد شد؟ زیرا برای جان من چاه کندهاند .به یاد آور که من در حضور تو ایستادم تا برای ایشان نیکویی کنم و خشم تو را از ایشان برگردانم.
ارمیا
۲۱پس فرزندان ایشان را به قحطی بسپارید و خون ایشان را به زور شمشیر بریزید و زنان ایشان بیفرزند و بیوه شوند و مردان ایشان کشته شوند و جوانان ایشان در جنگ به شمشیر کشته شوند. ۲۲وقتی ناگهان لشکری بر آنها فرود آوری ،فریادی از خانههایشان شنیده شود ،زیرا برای گرفتار کردن من چاه کندهاند و برای پاهایم دام پنهان کردهاند. ۲۳با این حال ،ای خداوند ،تو از تمام نقشههای آنها برای کشتن من آگاهی .پس گناه آنها را نبخش و گناهشان را از نظر خود محو مکن، بلکه بگذار در حضور تو سرنگون شوند؛ در هنگام خشم خود با آنها چنین رفتار کن. فصل ۱۹ ۱خداوند چنین میگوید« :برو و کوزهای سفالی از کوزهگر بیاور و از مشایخ قوم و از مشایخ کاهنان بگیر». ۲و به وادی پسر هنوم که نزد مدخل دروازه شرقی است ،بیرون برو و سخنانی را که به تو خواهم گفت ،در آنجا اعلم کن، ۳و بگو :ای پادشاهان یهودا و ساکنان اورشلیم ،کلم خداوند را بشنوید :یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :اینک من بلیی بر این مکان خواهم آورد که گوش هر که بشنود ،صدا خواهد کرد. ۴زیرا مرا ترک کردهاند و این مکان را بیگانه ساختهاند و در آن برای خدایان غیر که نه خود و نه پدرانشان و نه پادشاهان یهودا آنها را میشناختهاند ،بخور سوزانیدهاند و این مکان را از خون بیگناهان پر کردهاند. ۵ایشان همچنین مکانهای بلند برای بعل ساختهاند تا پسران خود را برای بعل به آتش بسوزانند ،کاری که من نه فرمان داده بودم و نه گفته بودم و نه به خاطرم خطور کرده بود. ۶بنابراین ،اینک خداوند میگوید :ایامی میآید که این مکان دیگر نه توفت و نه وادی ابن هنوم ،بلکه وادی قتل نامیده خواهد شد. ۷و من مشورت یهودا و اورشلیم را در این مکان باطل خواهم ساخت و ایشان را به شمشیر در برابر دشمنانشان و به دست آنانی که قصد جان ایشان دارند ،خواهم انداخت و لشههای ایشان را خوراک مرغان هوا و حیوانات زمین خواهم ساخت. ۸و این شهر را ویران و محل سخریه خواهم ساخت ،به طوری که هر که از آن عبور کند ،متحیر شده ،به سبب همه بلیایش سخره خواهد گرفت. ۹و من ایشان را وادار خواهم کرد که گوشت پسران و گوشت دخترانشان را بخورند ،و هر کس گوشت دوست خود را خواهد خورد ،در محاصره و تنگی که دشمنانشان و آنان که قصد جان ایشان دارند ،ایشان را به آن تنگ خواهند ساخت. ۱۰آنگاه بطری را در نظر مردانی که با تو میروند ،بشکن. ۱۱و به ایشان بگو :یهوه صبایوت چنین میگوید :من این قوم و این شهر را خواهم شکست ،چنانکه کسی کوزه سفالی را میشکند که دیگر نمیتوان آن را درست کرد .و ایشان را در توفت دفن خواهند کرد تا جایی برای دفن کردن باقی نماند. ۱۲خداوند میگوید« :با این مکان و با ساکنانش چنین خواهم کرد و این شهر را مانند توفت خواهم ساخت». ۱۳و خانههای اورشلیم و خانههای پادشاهان یهودا مانند مکان توفت نجس خواهند شد ،به سبب همه خانههایی که بر بامهای آنها برای تمامی لشکر آسمان بخور سوزانیدهاند و هدایای ریختنی برای خدایان دیگر ریختهاند. نبوت فرستاده بود ،بازگشت و در صحن خانه خداوند ایستاد و به تمامی قوم گفت: ۱۴آنگاه ایرمیا از توفت ،جایی که خداوند او را برای م ۱۵یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :اینک من بر این شهر و بر هم هه روستاهایش تمامی بل را که دربارهاش گفتهام ،وارد خواهم آورد ،زیرا گردن خود را سخت کردهاند تا کلم مرا نشنوند. فصل ۲۰ ۱و اما فشحور بن امیر کاهن که رئیس خانه خداوند نیز بود ،شنید که ارمیا این چیزها را نبوت کرده است. ۲آنگاه فشحور ،ارمیا نبی را زد و او را در مکندههایی که در دروازه بلند بنیامین ،کنار خان هه خداوند بود ،گذاشت. ۳و بامدادان واقع شد که فشحور ،ارمیا را از کنده بیرون آورد .ارمیا به او گفت« :خداوند نام تو را فشحور نخوانده ،بلکه ماجورمیسابیب». ۴زیرا خداوند چنین میگوید :اینک من تو را مایه وحشت خودت و همه دوستانت خواهم ساخت و ایشان به شمشیر دشمنان خود خواهند افتاد و چشمان تو این را خواهد دید .و من تمامی یهودا را به دست پادشاه بابل خواهم سپرد و او ایشان را به بابل به اسیری خواهد برد و ایشان را به شمشیر خواهد کشت. قوت این شهر و تمام زحمات آن و جمیع نفایس آن و تمام خزاین پادشاهان یهودا را به دست دشمنان ایشان خواهم سپرد که ایشان ۵و تمام م را غارت کرده ،اسیر نموده ،به بابل خواهند برد. ۶و تو ای فشحور ،و همه ساکنان خانهات به اسیری خواهید رفت ،و به بابل خواهید رفت ،و در آنجا خواهید مرد و در آنجا دفن خواهید شد ،تو و همه دوستانت که برایشان به دروغ نبوت کردی. ۷ای خداوند ،تو مرا فریب دادی و من فریب خوردم .تو از من قویتر بودی و پیروز شدی .من هر روز مورد تمسخر قرار میگیرم و همه مرا مسخره میکنند. ۸زیرا از زمانی که سخن گفتم ،فریاد برآوردم ،خشونت و غارت را فریاد زدم ،زیرا کلم خداوند هر روز مای هه سرزنش و استهزا برای من شده است. ۹آنگاه گفتم« :دیگر از او نامی نمیبرم و دیگر به نام او سخن نمیگویم ».اما کلم او همچون آتشی سوزان در دل من بود که در استخوانهایم فرو رفته بود ،و از صبر خسته شده ،نمیتوانستم بمانم.
ارمیا
۱۰زیرا من افتراهای بسیاری را شنیدم ،از هر سو ترس .میگویند گزارش دهید و ما گزارش خواهیم داد .هم هه آشنایانم منتظر مکث من بودند و میگفتند« :شاید او فریفته شود و ما بر او غالب آییم و از او انتقام بگیریم». ۱۱اما خداوند با من همچون خدایی نیرومند و هولناک است؛ از این رو ،ستمگران من خواهند لغزید و پیروز نخواهند شد؛ بسیار شرمنده خواهند شد؛ زیرا کامیاب نخواهند شد؛ رسوایی ابدی ایشان هرگز فراموش نخواهد شد. ۱۲اما ای خداوند لشکرها ،که پارسایان را میآزمایی و بر باطن و دلشان نظر داری ،بگذار انتقام تو را از ایشان ببینم ،زیرا دعوی خود را به تو باز کردهام. ۱۳برای خداوند سرود بخوانید و خداوند را ستایش کنید ،زیرا او جان فقیران را از دست بدکاران رهایی داده است. ۱۴ملعون باد روزی که در آن زاده شدم؛ و مبارک باد روزی که مادرم مرا به دنیا آورد. ۱۵ملعون باد کسی که به پدرم مژده داد و گفت که برای تو فرزند ذکوری زاده شده است و او را بسیار خوشحال کرد. ۱۶و آن مرد مانند شهرهایی باشد که خداوند آنها را واژگون کرد و توبه نکرد؛ و فریاد صبح و فریاد ظهر را بشنود. ۱۷زیرا که مرا از رحم نکشت ،یا اینکه مادرم قبر من میبود ،و رحم او همیشه با من میبود. ۱۸چرا از رحم مادر بیرون آمدم تا رنج و زحمت ببینم ،و روزهایم با شرمساری سپری شود؟ فصل ۲۱ ۱کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد ،وقتی که صدقیا پادشاه ،فشحور بن ملکیا و صفنیا بن معسیای کاهن را نزد وی فرستاده، گفت: صر پادشاه بابل با ما جنگ میکند ،شاید خداوند موافق تمام کارهای عجیب خود با ما عمل ۲از خداوند برای ما مسئلت کن ،زیرا نبوکدر م کند تا از نزد ما برود. ۳آنگاه ارمیا به ایشان گفت« :به صدقیا چنین گویید: ۴یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید :اینک من اسلحه جنگی را که در دست شماست و با آنها با پادشاه بابل و با کلدانیانی که شما را از بیرون دیوارها محاصره کردهاند میجنگید ،برخواهم گرداند و آنها را در میان این شهر گرد خواهم آورد. ۵و من خود با دست دراز و بازوی قوی ،و با خشم و غضب و غضب عظیم ،با شما خواهم جنگید. ۶و ساکنان این شهر را ،چه انسان و چه حیوان ،خواهم زد .آنها به طاعون سختی خواهند مرد. ۷و خداوند میگوید« :بعد از آن ،صدقیا پادشاه یهودا و بندگانش و قوم و آنانی را که در این شهر از وبا و شمشیر و قحطی باقی ماندهاند، به دست نبوکدرصر پادشاه بابل و به دست دشمنانشان و به دست آنانی که قصد جان ایشان دارند ،تسلیم خواهم کرد .و او ایشان را به دم شمشیر خواهد کشت و بر ایشان رحم نخواهد کرد و رحم و شفقت نخواهد نمود». ۸و به این قوم بگو :خداوند چنین میفرماید :اینک من راه حیات و راه مرگ را پیش روی شما میگذارم. ۹هر که در این شهر بماند از شمشیر و قحطی و وبا خواهد مرد ،اما هر که بیرون رود و به دست کلدانیانی که شما را محاصره کردهاند بیفتد ،زنده خواهد ماند و جانش برای او غنیمت خواهد بود. ۱۰زیرا خداوند میگوید :من روی خود را بر این شهر به بدی گردانیدهام و نه به نیکی .این شهر به دست پادشاه بابل تسلیم خواهد شد و او آن را به آتش خواهد سوزانید. ۱۱و درباره خاندان پادشاه یهودا بگو :کلم خداوند را بشنوید! ۱۲ای خاندان داوود ،خداوند چنین میگوید :بامدادان داوری کنید و غارتشدگان را از دست ستمگران رهایی دهید ،مبادا خشم من به سبب بدی اعمال شما مانند آتش شعلهور شود و بسوزد و کسی نتواند آن را خاموش کند. ۱۳اینک خداوند میگوید :من به ضد تو هستم ،ای ساکن دره و ای صخره همواری که میگویی :کیست که بر ما فرود آید و کیست که به مسکنهای ما داخل شود؟ ۱۴اما خداوند میگوید :من شما را بر حسب ثمره اعمالتان مجازات خواهم کرد و آتشی در جنگلش خواهم افروخت که همه چیزهای پیرامونش را خواهد سوزاند. فصل ۲۲ ۱خداوند چنین میگوید :به خانه پادشاه یهودا فرود آی و در آنجا این کلم را بگو: ۲و بگو :ای پادشاه یهودا که بر تخت داوود نشستهای ،تو و بندگانت و قومت که از این دروازهها وارد میشوید ،کلم خداوند را بشنوید: ۳خداوند چنین میگوید :انصاف و عدالت را اجرا کنید و غارتشدگان را از دست ظالم رهایی دهید و به غریبان ،یتیمان و بیوهزنان ظلم و ستم نکنید و خون بیگناهان را در این مکان نریزید. ۴زیرا اگر این کار را به راستی انجام دهید ،آنگاه پادشاهانی که بر تخت داوود نشستهاند و بر ارابهها و اسبان سوارند ،او و بندگان و قومش از دروازههای این خانه وارد خواهند شد. ۵اما اگر این سخنان را نشنوید ،به ذات خود قسم میخورم ،خداوند میگوید ،که این خانه ویران خواهد شد. ۶زیرا خداوند به خاندان پادشاه یهودا چنین میگوید :تو برای من جلعاد و قله لبنان هستی ،لیکن من تو را به بیابان و شهرهایی که مسکون نشوند ،مبدمل خواهم ساخت. ۷و من خرابکارانی را علیه تو آماده خواهم کرد ،هر کدام با سلحهایش .و آنها بهترین سروهای آزاد تو را قطع کرده ،به آتش خواهند انداخت.
ارمیا
۸و امتهای بسیار از این شهر عبور خواهند کرد و هر کس به همسایه خود خواهد گفت« :خداوند با این شهر بزرگ چرا چنین کرده است؟» ۹آنگاه پاسخ خواهند داد« :زیرا عهد یهوه ،خدای خود را ترک کردهاند و خدایان دیگر را پرستش و عبادت نمودهاند». ۱۰برای مرده گریه نکنید و برای او ماتم نگیرید ،بلکه برای او که میرود بسیار گریه کنید ،زیرا او دیگر برنخواهد گشت و وطن خود را نخواهد دید. ۱۱زیرا خداوند درباره شلوم ،پسر یوشیا ،پادشاه یهودا که به جای پدرش یوشیا سلطنت کرد و از این مکان بیرون رفت ،چنین میگوید :او دیگر به آنجا باز نخواهد گشت. ۱۲بلکه در جایی که او را به اسیری بردهاند ،خواهد مرد ،و دیگر این سرزمین را نخواهد دید. ۱۳وای بر کسی که خانه خود را به بیانصافی و حجرههای خود را به ناحق بنا میکند ،که از همسایه خود بیمزد خدمت میکند و در مقابل کارش به او چیزی نمیدهد. ۱۴آنکه میگوید« :خانهای وسیع و اتاقهای بزرگ برای خود خواهم ساخت ».و پنجرههایی برای خود میتراشد؛ و سقف آن از چوب سرو و رنگ آن از شنگرف است. ۱۵آیا چون خود را در چوب سرو میپوشانی ،سلطنت خواهی کرد؟ آیا پدرت نمیخورد و نمینوشید و داوری و عدالت نمیکرد ،و آنگاه برای او سعادتمند میبود؟ ۱۶او به داد فقیران و نیازمندان رسید ،پس برای او سعادتمند بود .آیا این برای شناختن من نبود؟ خداوند میگوید. ۱۷اما چشمان و دل تو جز برای طمع و ریختن خون بیگناه و ظلم و ستم نیست. ۱۸بنابراین خداوند درباره یهویاقیم پسر یوشیا پادشاه یهودا چنین میگوید :برای او سوگواری نخواهند کرد و نخواهند گفت :آه برادرم یا آه خواهرم !برای او سوگواری نخواهند کرد و نخواهند گفت :آه خداوندم یا آه جللش! ۱۹او را با گور الغی دفن خواهند کرد ،آن را خواهند کشید و به آن سوی دروازههای اورشلیم خواهند انداخت. ۲۰به لبنان برو و فریاد برآور و در باشان آواز خود را بلند کن و از معبرها فریاد برآور ،زیرا هم هه دوستدارانت هلک شدهاند. ۲۱در زمان سعادتت با تو سخن گفتم ،اما گفتی« :نمیشنوم ».از جوانی عادت تو همین بوده که به حرف من گوش ندادی. ۲۲باد هم هه شبانانت را خواهد خورد و دوستدارانت به اسارت خواهند رفت .آنگاه به سبب تمام شرارتت شرمنده و رسوا خواهی شد. ۲۳ای ساکن لبنان که لنه خود را در سروهای آزاد میسازی ،چه مهربان خواهی بود وقتی که دردها بر تو نازل میشوند ،دردی مانند دردی که زنی در حال زایمان میکشد! ۲۴خداوند میگوید :به حیات خودم قسم که اگر کنیاه ،پسر یهویاقیم ،پادشاه یهودا ،خاتم دست راست من میبود ،تو را از آنجا میکفندم. ۲۵و تو را به دست آنانی که قصد جان تو دارند و به دست آنانی که از ایشان میترسی ،یعنی به دست نبوکدرصر پادشاه بابل و به دست کلدانیان خواهم سپرد. ۲۶و تو و مادرت را که تو را زایید ،به سرزمین دیگری که در آن زاده نشدهاید ،خواهم راند و در آنجا خواهید مرد. ۲۷اما به زمینی که آرزوی بازگشت به آن را دارند ،به آنجا باز نخواهند گشت. ۲۸آیا این مرد ،کنیاه ،بتی حقیر و شکسته است؟ آیا او ظرفی بیارزش است؟ از این رو ،او و نسلش رانده شدهاند و به سرزمینی که نمیشناسند ،افکنده شدهاند؟ ۲۹ای زمین ،ای زمین ،ای زمین ،کلم خداوند را بشنو! ۳۰خداوند چنین میگوید :این مرد را بیفرزند بنویسید ،مردی که در روزگار خود کامیاب نخواهد شد ،زیرا هیچکس از نسل او کامیاب نخواهد شد و بر تخت داوود نخواهد نشست و دیگر در یهودا حکومت نخواهد کرد. فصل ۲۳ ۱وای بر شبانانی که گوسفندان مرتع مرا هلک و پراکنده میکنند ،خداوند میگوید. ۲بنابراین ،خداوند ،خدای اسرائیل ،درباره شبانانی که قوم مرا چرانند ،چنین میگوید :شما گله مرا پراکنده و راندهاید و به آنها رسیدگی نکردهاید .اینک ،خداوند میگوید :من سزای اعمال بد شما را بر شما خواهم رسانید. ۳و من بقیه گله خود را از همه کشورهایی که آنها را به آنها راندهام جمع خواهم کرد و آنها را به آغلهایشان باز خواهم گرداند؛ و آنها بارور و زیاد خواهند شد. ۴و خداوند میگوید« :من شبانانی بر ایشان خواهم گماشت که ایشان را چرانند و دیگر نخواهند ترسید و هراسان نخواهند شد و محتاج نخواهند گردید». ۵اینک خداوند میگوید ،ایامی میآید که شاخهای عادل برای داوود برپا خواهم کرد و پادشاهی سلطنت خواهد نمود و کامیاب خواهد شد و داوری و عدالت را در زمین اجرا خواهد نمود. ۶در ایام او یهودا نجات خواهد یافت و اسرائیل در امنیت ساکن خواهد شد و نامی که به آن نامیده میشود این است :خداوند ،عدالت ما. ۷بنابراین ،خداوند میگوید :اینک ایامی میآید که دیگر نخواهند گفت :قسم به حیات خداوند که بنیاسرائیل را از زمین مصر بیرون آورد. ۸بلکه قسم به خداوند زنده است که نسل خاندان اسرائیل را از سرزمین شمال و از هم هه سرزمینهایی که ایشان را به آنها رانده بودم ،بیرون آورد و رهبری کرد ،و ایشان در سرزمین خود ساکن خواهند شد. ۹به سبب انبیا ،دلم در اندرونم شکسته است؛ تمامی استخوانهایم میلرزد؛ من همچون مردی مست و همچون کسی هستم که شراب بر او غلبه کرده است ،به سبب خداوند و به سبب سخنان قدوسیت او. ۱۰زیرا زمین پر از زناکاران است ،زیرا به سبب فحش دادن ،زمین ماتم میکند؛ جاهای خوش بیابان خشک شده است ،و راه ایشان بد و نیروی ایشان ناراست است.
ارمیا
۱۱زیرا هم نبی و هم کاهن هر دو فاسدند؛ آری ،خداوند میگوید :در خان هه خود نیز شرارت ایشان را یافتهام. ۱۲بنابراین ،راه ایشان برای ایشان مانند راههای لغزنده در تاریکی خواهد بود .آنها رانده شده ،در آن خواهند افتاد .زیرا خداوند میگوید : «من در سال مجازاتشان ،بل را بر آنها نازل خواهم کرد». ۱۳و در انبیای سامره حماقت دیدهام؛ ایشان برای بعل نبوت کردند و قوم من اسرائیل را گمراه ساختند. ۱۴و در انبیای اورشلیم نیز چیز هولناکی دیدهام :ایشان زنا میکنند و به دروغ سلوک مینمایند .ایشان دستهای شریران را تقویت میدهند تا هیچکس از شرارت خود بازگشت نکند .جمیع ایشان نزد من چون سدوم و ساکنانش چون عموره هستند. ۱۵بنابراین یهوه صبایوت درباره انبیا چنین میگوید :اینک من ایشان را به افسنتین خواهم خورانید و آب تلخ به ایشان خواهم نوشانید ،زیرا که از انبیای اورشلیم بیحرمتی در تمامی زمین منتشر شده است. ۱۶یهوه صبایوت چنین میگوید :به سخنان انبیایی که برای شما نبوت میکنند گوش مدهید ،زیرا شما را به بطالت میکشانند و رؤیای دل خود را بیان میکنند و نه از دهان خداوند. ۱۷هنوز به کسانی که مرا تحقیر میکنند میگویند :خداوند گفته است« :شما آرامش خواهید داشت ».و به هر که از خیال دل خود پیروی میکند میگویند« :هیچ بدی بر شما نخواهد آمد». ۱۸زیرا کیست که به مشورت خداوند ایستاده و کلم او را فهمیده و شنیده باشد؟ کیست که کلم او را دریافته و به آن گوش فرا داده باشد؟ ۱۹اینک ،گردبادی از جانب خداوند با خشم و غضب برخاسته است ،گردبادی سهمگین که بر سر شریران به شدت فرود خواهد آمد. ۲۰خشم خداوند تا افکار دل او را به انجام نرسانده و به انجام نرسانده باشد ،باز نخواهد گشت .در روزهای آخر ،آن را به خوبی درک خواهید کرد. ۲۱من این انبیا را نفرستادم ،اما آنها دویدند .من با آنها سخن نگفتم ،اما آنها نبوت کردند. ۲۲اما اگر به نصیحت من پایبند میماندند و سخنان مرا به گوش قوم من میرساندند ،آنگاه ایشان را از راه بدشان و از اعمال بدشان بازمیگرداندند. ۲۳خداوند میگوید :آیا من خدای نزدیک هستم و نه خدای دوردست؟ ۲۴آیا کسی میتواند خود را در جاهای مخفی پنهان کند که من او را نبینم؟ آیا من آسمان و زمین را پر نمیکنم؟ خداوند میگوید. ۲۵سخنان انبیا را شنیدهام که به نام من دروغ گفته و نبوت کردهاند و گفتهاند« :خواب دیدهام ،خواب دیدهام». ۲۶تا به کی این در دل انبیایی که دروغ نبوت میکنند ،خواهد بود؟ بلکه انبیای فریب دل خود میباشند. ۲۷که با خوابهای خود که هر کس برای همسایهاش تعریف میکند ،خیال دارند نام مرا از یاد قوم من ببرند ،چنانکه پدرانشان نام مرا به خاطر بعل فراموش کردند. ۲۸نبیای که خواب دیده است ،خواب را بیان کند و کسی که کلم مرا دارد ،کلم مرا با ایمان بگوید .خداوند میگوید :کاه را با گندم چه فرقی است؟ ۲۹آیا کلم من مانند آتش نیست؟ خداوند میگوید :آیا کلم من مانند چکشی نیست که صخره را خرد میکند؟ ۳۰بنابراین ،خداوند میگوید :اینک من به ضد انبیایی هستم که هر یک کلم مرا از همسایه خود میدزدند. ۳۱اینک خداوند میگوید :من به ضدم انبیایی هستم که زبان خود را به کار میبرند و میگویند« :او گفته است». ۳۲اینک خداوند میگوید :من به ضد کسانی هستم که به خوابهای دروغ نبوت میکنند و آنها را بیان میکنند و قوم مرا به دروغها و خیالت خود گمراه میکنند ،در حالی که من آنها را نفرستادهام و به آنها امر نفرمودهام .بنابراین خداوند میگوید :آنها به این قوم هیچ سودی نخواهند رساند. ۳۳و چون این قوم یا نبی یا کاهنی از تو بپرسند و گویند« :بار خداوند چیست؟ »به ایشان بگو« :چه باری؟ »خداوند میگوید« :من شما را ترک خواهم کرد». ۳۴و اما نبی و کاهن و قومی که بگویند« :وحی خداوند است» ،آن مرد و خانهاش را مجازات خواهم کرد. ۳۵پس هر کس به همسایه خود و هر کس به برادر خود چنین بگوید :خداوند چه پاسخ داده است و خداوند چه گفته است؟ ۳۶و بار خداوند را دیگر ذکر نخواهید کرد ،زیرا کلم هر کس بار او خواهد بود ،زیرا که کلم خدای زنده ،یهوه صبایوت ،خدای ما را تحریف کردهاید. ۳۷به نبی چنین بگو :خداوند به تو چه پاسخ داده است و خداوند چه گفته است؟ ۳۸اما چون میگویید« :باری از جانب خداوند» ،خداوند چنین میگوید« :چون این سخن را میگویید« :باری از جانب خداوند» ،و من نزد شما فرستادهام و گفتهام« :نگویید :بار از جانب خداوند»، ۳۹بنابراین ،اینک من ،حتی من ،شما را کاملل فراموش خواهم کرد و شما و شهری را که به شما و پدرانتان دادهام ،ترک خواهم کرد و شما را از حضور خود بیرون خواهم راند. ۴۰و من عار ابدی و رسوایی ابدی را که فراموش نخواهد شد ،بر شما نازل خواهم کرد. فصل ۲۴ ۱خداوند به من نشان داد که اینک دو سبد انجیر پیش روی معبد خداوند گذاشته شده بود ،پس از آنکه نبوکدنصر ،پادشاه بابل ،یکنیا پسر یهویاقیم پادشاه یهودا و بزرگان یهودا را با نجاران و آهنگران از اورشلیم به اسارت برده و به بابل آورده بود. ۲یک سبد انجیرهای بسیار خوب ،مانند انجیرهای نوبر داشت؛ و سبد دیگر انجیرهای بسیار بد داشت که از فرط بدی قابل خوردن نبودند. ۳آنگاه خداوند به من گفت« :ای ارمیا ،چه میبینی؟ »گفتم« :انجیرها؛ انجیرهای خوب ،بسیار خوب؛ و انجیرهای بد ،بسیار بد ،که نمیتوان آنها را خورد ،بسیار بد هستند». ۴بار دیگر کلم خداوند بر من نازل شده ،گفت:
ارمیا
۵یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید« :مثل این انجیرهای خوب ،همچنان اسیران یهودا را که ایشان را از اینجا به زمین کلدانیان برای خیریت ایشان فرستادهام ،تصدیق خواهم کرد». ۶زیرا چشمان خود را برای نیکویی بر ایشان خواهم دوخت و ایشان را به این زمین باز خواهم آورد و ایشان را بنا خواهم کرد و منهدم نخواهم ساخت و ایشان را غرس خواهم نمود و ایشان را ریشهکن نخواهم کرد. ۷و به ایشان دلی خواهم داد تا مرا بشناسند که من یهوه هستم؛ و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود ،زیرا با تمامی دل خود به سوی من بازگشت خواهند کرد. ۸و چنانکه انجیرهای بد که نمیتوان خورد ،بسیار بد هستند ،خداوند چنین میگوید« :همچنین صدقیا پادشاه یهودا و سرورانش و بقیه اورشلیم را که در این زمین باقی ماندهاند و آنانی را که در زمین مصر ساکنند ،تسلیم خواهم کرد». ۹و ایشان را به سبب آزارشان به تمامی ممالک زمین تبعید خواهم کرد ،تا در هر جایی که ایشان را رانده باشم ،مایه عار و ضربالمثل و طعنه و لعنت باشند. ۱۰و شمشیر و قحطی و وبا را در میان ایشان خواهم فرستاد تا از زمینی که به ایشان و به پدرانشان دادهام ،هلک شوند. فصل ۲۵ ۱کلمی که در سال چهارم یهویاقیم بن یوشیا پادشاه یهودا ،که سال اول نبوکدنصر پادشاه بابل بود ،بر ارمیا درباره تمامی قوم یهودا نازل شد. ۲آنچه ارمیای نبی به تمامی قوم یهودا و به جمیع ساکنان اورشلیم گفت ،گفت: ۳از سیزدهمین سال یوشیا پسر آمون ،پادشاه یهودا ،تا امروز ،که بیست و سومین سال است ،کلم خداوند بر من نازل شده و با شما سخن گفتهام ،و صبح زود برخاسته ،سخن گفتهام ،اما شما گوش ندادهاید. ۴و خداوند جمیع بندگان خود ،انبیا را نزد شما فرستاده است ،و صبح زود برخاسته ،ایشان را ارسال نموده است ،اما شما نشنیدید و گوش خود را برای شنیدن فرا نگرفتید. ۵گفتند« :حال هر یک از شما از راه بد خود و از شرارت اعمالتان بازگشت کنید و در زمینی که خداوند به شما و به پدرانتان تا ابد بخشیده است ،ساکن شوید». ۶و از پی خدایان دیگر مروید تا آنها را عبادت و پرستش کنید ،و با اعمال دست خود مرا خشمگین مسازید ،و من به شما آسیبی نخواهم رساند. ۷اما خداوند میگوید :شما به من گوش ندادید ،بلکه با اعمال دست خود ،مرا به خشم آوردید و به خودتان زیان رساندید. ۸بنابراین یهوه صبایوت چنین میگوید :چونکه کلم مرا نشنیدید، صر پادشاه بابل را خواهم گرفت و ایشان را بر این زمین و بر ۹اینک خداوند میگوید :من فرستاده ،تمامی قبایل شمال و بنده خود نبوکدر م ساکنانش و بر همه امتهای اطراف خواهم آورد و ایشان را بالکل هلک خواهم ساخت و ایشان را مایه حیرت و سخره و ویرانی ابدی خواهم گردانید. ۱۰و علوه بر این ،صدای شادمانی و صدای خوشی ،صدای داماد و صدای عروس ،صدای آسیاب و نور شمع را از ایشان دور خواهم کرد. ۱۱و تمامی این سرزمین ویران و ویرانه خواهد شد و این قومها هفتاد سال پادشاه بابل را بندگی خواهند کرد. ۱۲و خداوند میگوید ،چون هفتاد سال تمام شود ،پادشاه بابل و آن قوم و سرزمین کلدانیان را به سبب گناهانشان مجازات خواهم کرد و آن را به ویرانهای ابدی تبدیل خواهم نمود. ۱۳و من تمام سخنان خود را که علیه آن گفتهام ،یعنی هر آنچه را که در این کتاب نوشته شده و ارمیا آن را علیه همه ملتها نبوت کرده است ،بر آن سرزمین نازل خواهم کرد. ۱۴زیرا که امتهای بسیار و پادشاهان بزرگ نیز ایشان را بندگی خواهند کرد و من ایشان را موافق اعمالشان و موافق اعمال دست خودشان جزا خواهم داد. ۱۵زیرا یهوه خدای اسرائیل به من چنین میگوید :جام شراب این خشم را از دست من بگیر و آن را به همه امتهایی که تو را نزد آنها میفرستم بنوشان. ۱۶و ایشان خواهند نوشید و متحیر و دیوانه خواهند شد ،به سبب شمشیری که در میان ایشان خواهم فرستاد. ۱۷آنگاه جام را از دست خداوند گرفتم و به هم هه ا ممتهایی که خداوند مرا نزد آنها فرستاده بود ،نوشانیدم. ۱۸یعنی اورشلیم و شهرهای یهودا و پادشاهان و بزرگانش را ،تا آنها را ویران و مایه حیرت و سخره و لعنت گردانم ،چنانکه امروز شده است. ۱۹فرعون ،پادشاه مصر و بندگانش و سرورانش و تمامی قومش؛ ۲۰و تمامی قومهای مختلف و تمامی پادشاهان سرزمین عوص و تمامی پادشاهان سرزمین فلسطینیان و اشقلون و عزه و عقرون و بقیه اشدود، ۲۱ادوم و موآب و بنی عمون، ۲۲و به همه پادشاهان صور و به همه پادشاهان صیدون و به پادشاهان جزایر آن سوی دریا، ۲۳دیدان و تیما و بوز و هم هه کسانی که در گوشههای دوردست هستند، ۲۴و به همه پادشاهان عربستان و به همه پادشاهان اقوام مختلف که در بیابان ساکنند، ۲۵و همه پادشاهان زمری و همه پادشاهان عیلم و همه پادشاهان مادها،
ارمیا
۲۶و جمیع پادشاهان شمال ،دور و نزدیک ،یکی با دیگری ،و جمیع ممالک جهان که بر روی زمینند ،و پادشاه شیشفک بعد از ایشان خواهد نوشید. ۲۷بنابراین به ایشان بگو :یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :بنوشید و مست شوید و قی کنید و از شمشیری که من در میان شما خواهم فرستاد ،بیفتید و دیگر برنخیزید. ۲۸و اگر از گرفتن جام از دست تو و نوشیدن آن ابا کنند ،آنگاه به ایشان بگو :یهوه صبایوت چنین میگوید :البته خواهید نوشید. ۲۹زیرا اینک من به آوردن بل بر شهری که به اسم من مسمی است شروع میکنم ،و آیا شما باید کاملل بیکیفر بمانید؟ شما بیکیفر نخواهید ماند ،زیرا یهوه صبایوت میگوید :من شمشیری بر جمیع ساکنان زمین خواهم خواند. ۳۰پس تو همه این سخنان را علیه ایشان نبوت کن و به ایشان بگو :خداوند از اعلی غرش خواهد کرد و از مسکن مقدس خود آواز خود را خواهد داد؛ او بر مسکن خود غرش عظیمی خواهد کرد؛ او فریادی خواهد زد ،مانند کسانی که انگور را پایمال میکنند ،بر ضد همه ساکنان زمین. ۳۱غوغایی تا اقصای زمین خواهد رسید ،زیرا خداوند با امتها دعوی دارد ،او با تمامی بشر محاجه خواهد کرد و شریران را به شمشیر خواهد سپرد ،خداوند میگوید. ۳۲یهوه صبایوت چنین میگوید :اینک بل از امتی به امت دیگر سرایت خواهد کرد و گردباد عظیمی از کرانههای زمین برانگیخته خواهد شد. ۳۳و در آن روز کشتگان خداوند از این سر زمین تا آن سر زمین خواهند بود .برای ایشان سوگواری نخواهند کرد ،ایشان را جمع نخواهند نمود و دفن نخواهند نمود ،بلکه بر روی زمین سرگین خواهند بود. ۳۴ای شبانان ،شیون کنید و فریاد برآورید؛ و ای بزرگان گله ،خود را در خاکستر غوطهور سازید ،زیرا روزهای کشتار و پراکندگی شما فرا رسیده است؛ و شما مانند ظرفی دلپذیر فرو خواهید افتاد. ۳۵و چوپانان راه فرار نخواهند داشت و نه رئیس گله راه نجات. ۳۶صدای فریاد چوپانان و نال هه رئیس گله شنیده خواهد شد ،زیرا خداوند چراگاه ایشان را ویران کرده است. ۳۷و مسکنهای امن به سبب خشم شدید خداوند ویران شدهاند. ۳۸او همچون شیر ،پناهگاه خود را ترک کرده است ،زیرا سرزمینشان به سبب خشم و غضب ظالم ،ویران شده است. فصل ۲۶ ۱در آغاز سلطنت یهویاقیم ،پسر یوشیا ،پادشاه یهودا ،این کلم از جانب خداوند نازل شده ،گفت: ۲خداوند چنین میگوید :در صحن خانه خداوند بایست و به تمامی شهرهای یهودا که برای عبادت به خانه خداوند میآیند ،تمام سخنانی را که به تو امر میکنم به ایشان بگویی ،بگو و سخنی کم مگذار. ۳اگر چنین شود ،گوش فرا دهند و هر یک از آنها از راه بد خود بازگردند ،تا از بلیی که به سبب بدی اعمالشان قصد دارم بر ایشان وارد کنم ،توبه کنم. ۴و به ایشان بگو :خداوند چنین میگوید :اگر به من گوش ندهید و در شریعت من که پیش روی شما گذاشتهام ،سلوک ننمایید، ۵تا به سخنان بندگانم ،انبیا ،که نزد شما فرستادم ،گوش دهید ،من صبح زود برخاستم و ایشان را فرستادم ،اما شما گوش ندادید. ۶آنگاه این خانه را مانند شیلوه خواهم ساخت و این شهر را برای هم هه قومهای زمین لعنت خواهم گردانید. ۷پس کاهنان و انبیا و تمامی قوم ،این سخنان را از ارمیا در خانه خداوند شنیدند. ۸و چون ارمیا از گفتن هر آنچه خداوند او را امر فرموده بود که به تمامی قوم بگوید ،فارغ شد ،کاهنان و انبیا و تمامی قوم او را گرفته، گفتند« :البته خواهی مرد». ۹چرا به نام خداوند نبوت کرده ،گفتی که این خانه مانند شیلوه خواهد شد و این شهر ویران و بدون سکنه خواهد گردید؟ و تمامی قوم در خانه خداوند بر ارمیا جمع شده بودند. ۱۰چون سروران یهودا این چیزها را شنیدند ،از خانه پادشاه به خانه خداوند آمدند و در مدخل دروازه جدید خانه خداوند نشستند. ۱۱آنگاه کاهنان و انبیا به رؤسا و تمامی قوم خطاب کرده ،گفتند« :این مرد مستوجب قتل است ،زیرا چنانکه به گوشهای خود شنیدهاید، علیه این شهر نبوت کرده است». ۱۲آنگاه ارمیا به جمیع سروران و تمامی قوم خطاب کرده ،گفت« :خداوند مرا فرستاده است تا همه سخنانی را که شنیدهاید ،علیه این خانه و علیه این شهر نبوت کنم». ۱۳پس اکنون راهها و اعمال خود را اصلح کنید و از خداوند ،خدای خود ،اطاعت کنید ،و خداوند از بدی که علیه شما گفته است ،پشیمان خواهد شد. ۱۴اما من ،اینک در دست تو هستم .هر چه صلح بدانی با من بکن و با من رفتار کن. ۱۵اما یقین بدانید که اگر مرا بکشید ،خون بیگناهی را بر خود و بر این شهر و ساکنانش وارد خواهید آورد ،زیرا به راستی خداوند مرا نزد شما فرستاده است تا همه این سخنان را به گوش شما برسانم. ۱۶آنگاه سروران و تمامی قوم به کاهنان و انبیا گفتند« :این مرد سزاوار مرگ نیست ،زیرا به نام یهوه خدای ما با ما سخن گفته است». ۱۷آنگاه چند نفر از بزرگان قوم برخاستند و خطاب به تمام جماعت گفتند: ۱۸میکاه مورشتی در ایام حزقیا ،پادشاه یهودا ،نبوت کرد و به تمامی قوم یهودا گفت« :خداوند لشکرها چنین میگوید :صهیون مانند مزرعهای شیار خواهد شد و اورشلیم به تودههای خاک و کوه خانه به بلندیهای جنگل تبدیل خواهد گردید». ۱۹آیا حزقیا ،پادشاه یهودا و تمامی یهودا او را به قتل رساندند؟ آیا او از خداوند نترسید و به درگاه خداوند تضرع نکرد و خداوند او را از بلیی که علیه ایشان گفته بود ،پشیمان نساخت؟ پس آیا ما میتوانیم بلی بزرگی بر جان خود وارد کنیم؟
ارمیا
۲۰و مردی نیز بود که به نام خداوند نبوت میکرد ،اوریا ،پسر شمعیا ،از قریت یعاریم ،که علیه این شهر و علیه این سرزمین مطابق تمام سخنان ارمیا نبوت میکرد: ۲۱و چون یهویاقیم پادشاه و جمیع شجاعانش و جمیع سرورانش سخنان او را شنیدند ،پادشاه قصد قتل او کرد .اما چون اوریا این را شنید، ترسید و فرار کرد و به مصر رفت. ۲۲و یهویاقیم پادشاه ،مردانی به مصر فرستاد ،یعنی الناتان پسر عکبور و چند نفر همراه او به مصر. ۲۳و اوریا را از مصر بیرون آورده ،نزد یهویاقیم پادشاه آوردند ،و او او را به شمشیر کشت و جسدش را در گورستان مردم عادی انداخت. ۲۴با این حال ،دست اخیقام پسر شافان با ارمیا بود تا او را به دست قوم نسپارند تا او را بکشند. فصل ۲۷ ۱در ابتدای سلطنت یهویاقیم بن یوشیا پادشاه یهودا ،این کلم از جانب خداوند بر ارمیا نازل شده ،گفت: ۲خداوند به من چنین میگوید :بندها و یوغها را برای خود بساز و آنها را بر گردن خود بگذار، ۳و آنها را نزد پادشاه ادوم و پادشاه موآب و پادشاه عمونیان و پادشاه صور و پادشاه صیدون ،به دست رسولنی که به اورشلیم نزد صدقیا پادشاه یهودا میآیند ،بفرست. ۴و ایشان را امر فرما که به آقایان خود بگویند :یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :شما نیز به آقایان خود چنین گویید. ۵من زمین و انسان و حیوانات روی زمین را به قدرت عظیم و بازوی افراشته خود آفریدم و آن را به هر که در نظرم پسند آمد ،بخشیدم. ۶و اکنون تمام این سرزمینها را به دست بنده خود ،نبوکدنصر ،پادشاه بابل ،دادهام و حیوانات صحرا را نیز به او دادهام تا او را خدمت کنند. ۷و جمیع امتها او و پسرش و پسر پسرش را خدمت خواهند کرد تا زمان نابودی سرزمینش فرا رسد؛ و آنگاه امتهای بسیار و پادشاهان بزرگ ،او را خدمت خواهند کرد. ۸و واقع خواهد شد که هر ملتی و مملکتی که نبوکدنصر ،پادشاه بابل ،را خدمت نکند و گردن خود را زیر یوغ پادشاه بابل نگذارد ،آن ملت را با شمشیر و قحطی و وبا مجازات خواهم کرد ،چنانکه خداوند میگوید ،تا زمانی که آنها را به دست او هلک کرده باشم. ۹پس به انبیای خود و فالگیران خود و خواببینان خود و جادوگران خود و جادوگران خود که به شما میگویند پادشاه بابل را خدمت نکنید، گوش مدهید. نبوت میکنند تا شما را از سرزمینتان دور کنند و من شما را بیرون برانم و شما هلک شوید. ۱۰زیرا ایشان برای شما دروغ م ۱۱اما خداوند میگوید ،امتهایی که گردن خود را زیر یوغ پادشاه بابل بگذارند و او را خدمت کنند ،ایشان را در زمین خودشان ساکن خواهم گذاشت و آن را زرع کرده ،در آن ساکن خواهند شد. ۱۲و به صدقیا پادشاه یهودا نیز همه این سخنان را گفتم و گفتم« :گردنهای خود را زیر یوغ پادشاه بابل بگذارید و او و قومش را خدمت کنید تا زنده بمانید». ۱۳چرا تو و قومت از شمشیر و قحطی و وبا بمیرید ،چنانکه خداوند درباره قومی که پادشاه بابل را خدمت نکند ،گفته است؟ ۱۴پس به سخنان انبیایی که به شما میگویند :پادشاه بابل را خدمت نکنید ،گوش ندهید ،زیرا ایشان برای شما به دروغ نبوت میکنند. ۱۵زیرا خداوند میگوید :من ایشان را نفرستادهام ،بلکه ایشان به نام من به دروغ نبوت میکنند ،تا شما را بیرون کنم و شما و انبیایی که برای شما نبوت میکنند ،هلک شوید. ۱۶و به کاهنان و به تمامی این قوم خطاب کرده ،گفتم :خداوند چنین میگوید :به سخنان انبیای خود که برای شما نبوت میکنند و میگویند : اینک ظروف خانه خداوند به زودی از بابل بازآورده خواهد شد ،گوش مدهید ،زیرا ایشان برای شما به دروغ نبوت میکنند. ۱۷به ایشان گوش مدهید؛ پادشاه بابل را خدمت کنید و زنده بمانید؛ چرا این شهر باید ویران شود؟ ۱۸اما اگر ایشان نبی هستند و کلم خداوند با ایشان است ،پس اکنون نزد یهوه صبایوت شفاعت کنند تا ظروفی که در خانه خداوند و در خانه پادشاه یهودا و در اورشلیم باقی مانده است ،به بابل نرود. ۱۹زیرا یهوه صبایوت درباره ستونها و درباره دریا و درباره پایهها و درباره بقیه ظروفی که در این شهر باقی ماندهاند چنین میگوید: ۲۰که نبوکدنصر پادشاه بابل آن را نگرفت ،هنگامی که یکنیا ابن یهویاقیم پادشاه یهودا و جمیع اشراف یهودا و اورشلیم را از اورشلیم به بابل به اسیری برد. ۲۱آری ،یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل ،درباره ظروفی که در خانه خداوند و در خانه پادشاه یهودا و اورشلیم باقی ماندهاند ،چنین میگوید: ۲۲خداوند میگوید :آنها به بابل برده خواهند شد و تا روزی که من از آنها تفقد کنم ،در آنجا خواهند ماند؛ سپس آنها را بیرون آورده ،به این مکان باز خواهم گرداند. فصل ۲۸ ۱و در همان سال ،در آغاز سلطنت صدقیا ،پادشاه یهودا ،در سال چهارم و در ماه پنجم ،واقع شد که حننیا پسر عزور نبی که از جبعون بود ،در خانه خداوند ،در حضور کاهنان و تمامی قوم ،به من خطاب کرده ،گفت: ۲یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل ،چنین میگوید« :من یوغ پادشاه بابل را شکستهام». ۳ظرف دو سال تمام ،تمام ظروف خانه خداوند را که نبوکدنصر ،پادشاه بابل ،از این مکان گرفته و به بابل برده بود ،به اینجا باز خواهم آورد.
ارمیا
۴و خداوند میگوید :من یکنیا پسر یهویاقیم پادشاه یهودا را با همه اسیران یهودا که به بابل رفتهاند به اینجا باز خواهم گرداند ،زیرا یوغ پادشاه بابل را خواهم شکست. ۵آنگاه ارمیا نبی در حضور کاهنان و در حضور تمامی قومی که در خانه خداوند ایستاده بودند ،به حننیا نبی گفت: ۶حتی ارمیای نبی گفت« :آمین !خداوند چنین کند !خداوند سخنان تو را که نبوت کردی ،به انجام رساند تا ظروف خانه خداوند و همه اسیران را از بابل به اینجا بازگرداند». ۷با این حال ،اکنون این کلم را که به گوش تو و به گوش تمامی قوم میگویم ،بشنو؛ درباره جنگ و بل و وبا پیشگویی بزرگ، پادشاهیهای درباره کشورهای بسیار و ۸انبیایی که از قدیم پیش از من و پیش از تو بودهاند، ه ه کردهاند. نبوت میکند ،هنگامی که کلم پیامبر به وقوع بپیوندد ،آنگاه آن پیامبر شناخته خواهد شد که خداوند حقیقتا ل او را صلح درباره که پیامبری ۹ م ه فرستاده است. ۱۰آنگاه فحنف رنیا نبی یوغ را از گردن ایرمیای نبی برداشت و آن را شکست. ۱۱و فحنف رنیا در حضور تمامی قوم خطاب کرده ،گفت« :خداوند چنین میگوید :به همین منوال یوغ نبوکدنصر پادشاه بابل را از گردن جمیع امتها در ظرف دو سال کامل خواهم شکست ».و ایرمیای نبی رفت. ۱۲آنگاه کلم خداوند بر ارمیا نبی نازل شد ،پس از آنکه حننیا نبی یوغ را از گردن ارمیا نبی شکسته بود ،و گفت: ۱۳برو و به حننیا بگو :خداوند چنین میگوید :تو یوغهای چوبی را شکستی ،اما به جای آنها یوغهای آهنین خواهی ساخت. ۱۴زیرا یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید :من یوغی آهنین بر گردن جمیع این امتها نهادهام تا نبوکدنصر پادشاه بابل را خدمت کنند و او را خدمت خواهند نمود و حیوانات صحرا را نیز به او دادهام. ۱۵آنگاه ایرمیای نبی به حننیای نبی گفت« :ای حننیا ،بشنو :خداوند تو را نفرستاده است ،بلکه تو این قوم را وامیداری که به دروغ اعتماد کنند». ۱۶بنابراین خداوند چنین میگوید :اینک من تو را از روی زمین طرد خواهم کرد .امسال خواهی مرد ،زیرا تو علیه خداوند شورش کردی. ۱۷پس فحنف رنیا نبی در همان سال ،در ماه هفتم ،درگذشت. فصل ۲۹ ۱این است سخنان نامهای که ارمیا نبی از اورشلیم نزد بقی هه بزرگانی که به اسارت رفته بودند و کاهنان و انبیا و تمامی قومی که نبوکدنصر از اورشلیم به بابل به اسارت برده بود ،فرستاد. ( ۲بعد از آنکه یکنیا پادشاه و ملکه و خواجهسرایان و سروران یهودا و اورشلیم و نجاران و آهنگران از اورشلیم رفتند). ۳به دست العاسه پسر شافان و جمریا پسر حلقیا( ،که صدقیا پادشاه یهودا ایشان را به بابل نزد نبوکدنصر پادشاه بابل فرستاد )و گفتند: ۴یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل ،به همه اسیرانی که من ایشان را از اورشلیم به بابل به اسیری فرستادهام ،چنین میگوید: ۵خانهها بسازید و در آنها ساکن شوید و باغها غرس کنید و میوه آنها را بخورید. ۶زنان بگیرید و پسران و دختران بیاورید؛ و زنان برای پسران خود بگیرید و دختران خود را به شوهر دهید تا پسران و دختران بزایند؛ تا در آنجا زیاد شوید و کم نشوید. ۷و آرامش شهری را که شما را به آنجا به اسیری بردهام ،بطلبید و برای آن نزد خداوند دعا کنید ،زیرا در آرامش آن ،آرامش خواهید داشت. ۸زیرا یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :انبیا و فالگیران شما که در میان شما هستند ،شما را فریب ندهند و به خوابهایی که شما باعث میشوید دیگران ببینند ،گوش نگیرند. نبوت میکنند ،در حالی که من ایشان را نفرستادهام ،این است فرمودهی خداوند. ۹زیرا ایشان به نام من برای شما به دروغ م ۱۰زیرا خداوند چنین میگوید« :پس از هفتاد سال که بابل به پایان رسید ،از شما تفقد خواهم کرد و سخنان نیکوی خود را درباره شما انجام خواهم داد و شما را به این مکان باز خواهم گرداند». ۱۱زیرا خداوند میگوید :فکرهایی را که برای شما دارم میدانم ،که فکرهای سلمتی است و نه بدی ،تا شما را در آخرت امیدبخش باشم. ۱۲آنگاه مرا خواهید خواند ،و رفته ،نزد من دعا خواهید کرد ،و من شما را اجابت خواهم نمود. ۱۳و مرا خواهید طلبید و چون مرا با تمامی دل خود جستجو کنید ،مرا خواهید یافت. ۱۴و خداوند میگوید« :من شما را خواهم یافت ».و اسیران شما را باز خواهم گرداند ،و شما را از میان جمیع امتها و از همه جاهایی که شما را به آنها راندهام ،جمع خواهم کرد ،و شما را به جایی که از آنجا به اسیری بردهام ،باز خواهم آورد». ۱۵زیرا گفتید« :خداوند برای ما انبیایی در بابل برانگیخته است». ۱۶بدانید که خداوند درباره پادشاهی که بر تخت داوود نشسته است و درباره تمامی قومی که در این شهر ساکنند و درباره برادران شما که با شما به اسارت نرفتهاند ،چنین میگوید: ۱۷یهوه صبایوت چنین میگوید :اینک من شمشیر و قحطی و وبا را بر ایشان خواهم فرستاد و ایشان را مانند انجیرهای بد که از بدی نتوان خورد ،خواهم ساخت. ۱۸و ایشان را به شمشیر و قحطی و وبا تعاقب خواهم نمود و ایشان را در تمامی ممالک زمین پراکنده خواهم ساخت تا در میان تمامی امتهایی که ایشان را به میان آنها راندهام ،لعنت و حیرت و سخره و عار باشند. ۱۹زیرا خداوند میگوید« :چون به سخنان من که به واسطه بندگانم انبیا نزد ایشان فرستادم ،گوش ندادند ،بلکه صبح زود برخاسته ،ایشان را فرستادم ،اما شما نشنیدید». ۲۰پس ای تمامی اسیرانی که از اورشلیم به بابل فرستادهام ،کلم خداوند را بشنوید.
ارمیا
۲۱یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل ،درباره اخاب بن قولیا و صدقیا بن معسیا که به نام من برای شما دروغ میگویند ،چنین میگوید :اینک من ایشان را به دست نبوکدرصر پادشاه بابل تسلیم خواهم کرد و او ایشان را در برابر چشمان شما خواهد کشت. ۲۲و از ایشان ،تمامی اسیران یهودا که در بابل هستند ،نفرین خواهند برد و خواهند گفت :خداوند تو را مانند صدقیا و اخاب گرداند که پادشاه بابل ایشان را در آتش سوزانید. ۲۳زیرا ایشان در اسرائیل مرتکب شرارت شدهاند و با زنان همسایگان خود زنا کردهاند و به نام من سخنان دروغ گفتهاند که من به ایشان امر نفرمودهام؛ خداوند میگوید :من میدانم و شاهد هستم. ۲۴همچنین به یش فمعیای نف فحلمی چنین بگو: ۲۵یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل ،چنین میگوید« :چونکه تو نامههایی به نام خود نزد تمامی قومی که در اورشلیم هستند و نزد صفنیا پسر معسیای کاهن و نزد همه کاهنان فرستادهای و گفتهای: ۲۶خداوند تو را به جای یهویاداع کاهن ،کاهن قرار داده است تا در خانه خداوند ،برای هر مردی که دیوانه است و خود را پیامبر میخواند ،نگهبانی کنی تا او را در زندان و زنجیر بیندازی. ۲۷پس حال چرا ایرمیای عناتوتی را که خود را برای شما نبی میخواند ،توبیخ نکردی؟ ۲۸زیرا از این جهت نزد ما در بابل فرستاده ،گفت« :این اسارت طولنی است ،پس خانهها بسازید و در آنها ساکن شوید و باغها غرس کنید و میوه آنها را بخورید». ۲۹و صفنیای کاهن این نامه را در گوشهای ارمیا نبی خواند. ۳۰آنگاه کلم خداوند بر ارمیا نازل شده ،گفت: نبوت کرد و من او را نفرستادم ۳۱نزد تمامی اسیران بفرست و بگو :خداوند درباره یش فمعیای نف فحلمی چنین میگوید :زیرا یش فمعیه برای شما م و او شما را واداشته است که به دروغ اعتماد کنید. ۳۲بنابراین خداوند چنین میگوید :اینک من شمعیای نحلمی و ذریتش را مجازات خواهم کرد و او در میان این قوم کسی را که ساکن شود ،نخواهد داشت و خداوند میگوید که او نیکویی را که من برای قوم خود خواهم کرد ،نخواهد دید ،زیرا او علیه خداوند طغیان کرده است. فصل ۳۰ ۱کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد و گفت: ۲یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید« :تمام سخنانی را که به تو گفتهام ،در طوماری بنویس». ۳زیرا خداوند میگوید :اینک ایامی میآید که اسیران قوم خود اسرائیل و یهودا را باز خواهم آورد ،و ایشان را به زمینی که به پدرانشان دادهام باز خواهم گرداند تا آن را به تصرف آورند. ۴و این است سخنانی که خداوند درباره اسرائیل و یهودا گفت. ۵زیرا خداوند چنین میگوید« :ما صدایی لرزان و ترسناک شنیدیم ،نه صدای آرامش». ۶حال بپرسید و ببینید که آیا مردی هنگام زایمان آبستن میشود؟ چرا هر مردی را میبینم که دستهایش را بر کمرش نهاده ،مانند زنی که میزاید ،و همه چهرهها به رنگ پریده درآمده است؟ ۷وای !زیرا آن روز ،روز بزرگی است و مانند آن هرگز دیده نشده است .آن زمان ،زمان تنگی یعقوب است ،اما او از آن نجات خواهد یافت. ۸زیرا یهوه صبایوت میگوید :در آن روز یوغ او را از گردن تو خواهم شکست و بندهای تو را خواهم گسست و بیگانگان دیگر او را بندگی نخواهند کرد. ۹بلکه ایشان خداوند ،خدای خود ،و داوود ،پادشاه خود را که من برای ایشان خواهم برانگیخت ،خدمت خواهند کرد. ۱۰پس خداوند میگوید ،ای بنده من یعقوب ،مترس و ای اسرائیل ،هراسان مباش ،زیرا اینک من تو را از دوردستها و ذریت تو را از زمین اسارتشان نجات خواهم داد و یعقوب مراجعت خواهد کرد و در آسایش و آرامش خواهد بود و هیچکس او را نخواهد ترساند. ۱۱زیرا خداوند میگوید :من با تو هستم تا تو را نجات دهم .اگرچه تمام قومهایی را که تو را در میان آنها پراکنده کردهام ،نابود کنم ،اما تو را کاملل نابود نخواهم کرد .بلکه تو را به اندازه کافی مجازات خواهم کرد و تو را کاملل بیمجازات نخواهم گذاشت. ۱۲زیرا خداوند چنین میگوید :کبودی تو علجناپذیر و زخم تو دردناک است. ۱۳کسی نیست که از دعوی تو دفاع کند تا تو را ببندند و هیچ داروی شفابخشی نداری. ۱۴جمیع دوستدارانت تو را فراموش کردهاند و تو را نمیجویند ،زیرا من تو را به زخم دشمن و به تأدیب ظالم مجروح ساختهام ،به سبب کثرت گناهانت و ازدیاد گناهانت. ۱۵چرا برای مصیبت خود فریاد میزنی؟ غم تو به سبب کثرت گناهانت علجناپذیر است .چون گناهانت افزون شده ،این کارها را با تو کردهام. ل ۱۶بنابراین ،هر که تو را ببلعد ،خورده خواهد شد و جمیع دشمنانت ،جمیعا ،به اسیری خواهند رفت و هر که تو را تاراج کند ،غنیمت خواهد بود و هر که تو را غارت کند ،به غنیمت خواهم سپرد. ۱۷زیرا خداوند میگوید« :من به تو سلمتی خواهم بخشید و زخمهایت را شفا خواهم داد ،زیرا تو را «بیگانه »مینامند و میگویند« :این صهیون است که هیچکس در پی آن نیست». ۱۸خداوند چنین میگوید :اینک من اسیران خیمههای یعقوب را باز خواهم آورد و بر مسکنهای او رحم خواهم کرد و شهر بر تل خود بنا خواهد شد و کاخ به رسم خود باقی خواهد ماند.
ارمیا
۱۹و از آنها شکرگزاری و آواز شادمانی بیرون خواهد آمد .و من آنها را خواهم افزود و کم نخواهند شد .من آنها را نیز جلل خواهم داد و کم نخواهند شد. ۲۰فرزندانشان نیز مانند گذشته خواهند بود ،و جماعتشان در حضور من پایدار خواهند ماند ،و من همه کسانی را که به آنها ظلم میکنند، مجازات خواهم کرد. ۲۱و بزرگان ایشان از خودشان خواهند بود و حاکم ایشان از میان ایشان بیرون خواهد آمد و او را نزدیک خواهم آورد تا به من نزدیک شود ،زیرا خداوند میگوید :این کیست که دل خود را به نزدیک شدن به من مشغول کرده است؟ ۲۲و شما قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود. ۲۳اینک ،گردباد خداوند با خشم و غضب بیرون میرود ،گردبادی ممتد ،و با درد بر سر شریران فرود خواهد آمد. ۲۴خشم شدید خداوند تا زمانی که آن را به انجام نرسانده و نیتهای قلب او را به انجام نرسانده باشد ،باز نخواهد گشت .در روزهای آخر آن را خواهید دید. فصل ۳۱ ۱خداوند میگوید :در همان زمان ،من خدای تمام قبایل اسرائیل خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود. ۲خداوند چنین میگوید :قومی که از شمشیر جان سالم به در بردند ،در بیابان فیض یافتند ،یعنی اسرائیل ،هنگامی که من رفتم تا او را آرام کنم. ۳خداوند از قدیم بر من ظاهر شده ،گفت :آری ،من تو را با محبتی ازلی دوست داشتهام ،از این رو تو را به رحمت جذب کردهام. ۴ای باکره اسرائیل ،دوباره تو را بنا خواهم کرد و تو بنا خواهی شد .دوباره با دفهایت آراسته خواهی شد و در رقصهای شادمانان خواهی آمد. ۵بار دیگر تاکها را بر کوههای سامره خواهی کاشت؛ باغبانان آنها را خواهند کاشت و چون خوراکی خواهند خورد. ۶زیرا روزی خواهد بود که دیدهبانان بر فراز کوه افرایم فریاد خواهند زد :برخیزید و به صهیون نزد یهوه خدای خود برویم. ۷زیرا خداوند چنین میگوید :با شادی برای یعقوب سرود بخوانید و در میان بزرگان قومها فریاد بزنید .سرود بخوانید و ستایش کنید و بگویید :ای خداوند ،قوم خود ،بازماندگان اسرائیل را نجات بده. ۸اینک من ایشان را از سرزمین شمال خواهم آورد و از کرانههای زمین جمع خواهم کرد ،و با ایشان کوران و لنگان و زنان آبستن و زنانی که میزایند را نیز .گروه بزرگی به آنجا باز خواهند گشت. ۹ایشان با گریه خواهند آمد و من ایشان را با تضرع رهبری خواهم کرد .ایشان را نزد نهرهای آب به راه راست هدایت خواهم نمود که در آن لغزش نخواهند خورد ،زیرا من پدر اسرائیل هستم و افرایم نخستزاده من است. ۱۰ای امتها ،کلم خداوند را بشنوید و آن را در جزایر دوردست اعلم کنید و بگویید :آن که اسرائیل را پراکنده ساخت ،ایشان را جمع خواهد کرد و از ایشان محافظت خواهد نمود ،چنانکه چوپان از گله خود مراقبت میکند. ۱۱زیرا خداوند یعقوب را فدیه داده ،و او را از دست کسی که از او قویتر بود ،رهایی داده است. ۱۲بنابراین ،ایشان خواهند آمد و در بلندی صهیون سرود خواهند خواند و برای نیکویی خداوند ،برای گندم و شراب و روغن و برای بچههای گله و رمه ،با هم روان خواهند شد و جان ایشان چون باغی سیراب خواهد بود و دیگر هرگز غمگین نخواهند شد. ۱۳آنگاه دوشیزگان ،چه جوان و چه پیر ،با هم از رقص شادی خواهند کرد ،زیرا من ماتم ایشان را به شادی تبدیل خواهم کرد و ایشان را تسلی خواهم داد و از غمشان شادمان خواهم ساخت. ۱۴و خداوند میگوید :من جان کاهنان را با فربهی سیر خواهم کرد و قوم من از احسان من سیر خواهند شد. ۱۵خداوند چنین میگوید :صدایی در رامه شنیده شد ،ماتم و گریه تلخ؛ راحیل برای فرزندانش گریه میکرد و از تسلی یافتن برای آنها خودداری میکرد زیرا آنها فرزندانی نبودند. ۱۶خداوند چنین میگوید« :آواز خود را از گریه و چشمان خود را از اشک بازدار ،زیرا خداوند میگوید :کار تو پاداش خواهد داشت و ایشان از زمین دشمن باز خواهند گشت». ۱۷و خداوند میگوید :برای عاقبت تو امیدی هست که فرزندانت به مرز خود بازگردند. ۱۸من به راستی نالههای افرایم را شنیدم که چنین میگفت« :تو مرا تنبیه کردی و من تنبیه شدم ،مانند گاوی که به یوغ عادت ندارد .مرا برگردان و من نیز برگردان خواهم شد ،زیرا تو یهوه خدای من هستی». ۱۹بلی ،پس از آنکه توبه کردم ،و پس از آنکه پند گرفتم ،بر ران خود زدم .از اینکه متحمل ننگ جوانی خود شدم ،شرمنده و سرافکنده شدم. ۲۰آیا افرایم پسر عزیز من است؟ آیا او فرزندی دلپذیر است؟ زیرا از وقتی که او را به بدی یاد کردم ،هنوز هم او را به یاد دارم .از این رو ،دلم برای او به تپش افتاده است .خداوند میگوید« :البته بر او رحم خواهم کرد». ۲۱برای خود علمتهایی قرار بده ،تودههای بلند بساز .دل خود را به سوی شاهراه ،به راهی که رفتهای ،معطوف کن .ای باکره اسرائیل، برگرد ،به سوی این شهرهای خود برگرد. ۲۲ای دختر مرتد ،تا به کی سرگردان خواهی بود ،زیرا خداوند چیز تازهای در زمین آفریده است ،زنی مرد را احاطه خواهد کرد. ۲۳یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید« :تا زمانی که اسیران ایشان را بازگردانم ،این کلم را در سرزمین یهودا و شهرهایش به کار خواهند برد :ای مسکن عدالت و کوه قدوسیت ،خداوند تو را برکت دهد». ۲۴و در خود یهودا و در تمامی شهرهایش با هم ،کشاورزان و آنانی که با گلهها بیرون میروند ،ساکن خواهند شد. ۲۵زیرا من جان خسته را سیر کردهام ،و هر جان غمگین را سیراب ساختهام. ۲۶پس از این بیدار شدم و دیدم و خوابم برایم شیرین بود.
ارمیا
۲۷اینک خداوند میگوید :ایامی میآید که خاندان اسرائیل و خاندان یهودا را به بذر انسان و به بذر حیوان خواهم کاشت. ۲۸و خداوند میگوید :چنانکه بر ایشان مراقب بودم تا برکنند و خراب کنند و سرنگون سازند و هلک کنند و بل رسانند ،به همین گونه بر ایشان مراقب خواهم بود تا بسازند و غرس نمایند. ۲۹در آن روزها دیگر نخواهند گفت :پدران انگور ترش خوردند و دندان فرزندان مکند شد. ۳۰بلکه هر کس به گناه خود خواهد مرد .هر که انگور ترش بخورد ،دندانش کند خواهد شد. ۳۱اینک خداوند میگوید :ایامی میآید که با خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهدی تازه خواهم بست. ۳۲نه مانند عهدی که با پدرانشان بستم ،در روزی که دستشان را گرفتم تا از سرزمین مصر بیرونشان آورم؛ و آنها عهد مرا شکستند ،با اینکه من برایشان شوهر بودم ،خداوند میگوید: ۳۳اما این عهدی خواهد بود که من با خاندان اسرائیل خواهم بست :خداوند میگوید :پس از آن روزها ،شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را در دلهایشان خواهم نوشت؛ و خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود. ۳۴و دیگر کسی به همسایهاش و کسی به برادرش تعلیم نخواهد داد و نخواهد گفت« :خداوند را بشناس ».زیرا همه از کوچک تا بزرگ مرا خواهند شناخت ،خداوند میگوید« :چونکه خطایای ایشان را خواهم آمرزید و گناه ایشان را دیگر به یاد نخواهم آورد». ۳۵خداوند که خورشید را برای روشنایی روز و قوانین ماه و ستارگان را برای روشنایی شب قرار داده است ،و دریا را به هنگام غرش امواجش میشکافد ،و نام او یهوه صبایوت است ،چنین میگوید: ۳۶اگر این احکام از حضور من دور شوند ،خداوند میگوید :نسل اسرائیل نیز برای همیشه از بودن به عنوان یک ملت در حضور من ساقط خواهد شد. ۳۷خداوند چنین میگوید :اگر آسمان بال را بتوان اندازهگیری کرد و بنیاد زمین پایین را جستجو نمود ،من نیز تمامی ذریت اسرائیل را به سبب آنچه کردهاند ،ترک خواهم کرد. ۳۸اینک خداوند میگوید ،ایامی میآید که این شهر از برج حننئیل تا دروازه زاویه برای خداوند بنا خواهد شد. ۳۹و ریسمان اندازهگیری همچنان از مقابل آن بر فراز تپه جارب امتداد خواهد یافت و تا گوات دور خواهد زد. ۴۰و تمامی وادی لشهها و خاکستر و تمامی مزارع تا وادی قدرون ،تا گوشه دروازه اسب به سمت شرق ،برای خداوند مقدس خواهد بود؛ و دیگر تا ابد کنده و ویران نخواهد شد. فصل ۳۲ ۱کلمی که از جانب خداوند در دهمین سال سلطنت صدقیا ،پادشاه یهودا ،که مصادف با هجدهمین سال سلطنت نبوکدنصر بود ،بر ارمیا نازل شد. ۲زیرا در آن زمان لشکر پادشاه بابل اورشلیم را محاصره کرده بود و ارمیا نبی در صحن زندانی که در خانه پادشاه یهودا بود ،محبوس بود. ۳زیرا صدقیا ،پادشاه یهودا ،او را زندانی کرده ،گفته بود« :چرا نبوت میکنی و میگویی خداوند چنین میفرماید :اینک من این شهر را به دست پادشاه بابل تسلیم میکنم و او آن را تصرف خواهد کرد». ۴و صدقیا پادشاه یهودا از دست کلدانیان رهایی نخواهد یافت ،بلکه البته به دست پادشاه بابل تسلیم خواهد شد و با او دهان به دهان سخن خواهد گفت و چشمانش چشمان او را خواهد دید. ۵و خداوند میگوید :صدقیا را به بابل خواهد برد و او در آنجا خواهد ماند تا من از او دیدن کنم .اگرچه با کلدانیان بجنگید ،اما پیروز نخواهید شد. ۶و ارمیا گفت« :کلم خداوند بر من نازل شده ،گفت: ۷اینک حنمئیل ،پسر عمویت شلوم ،نزد تو میآید و میگوید :مزرعه مرا که در عناتوت است برای خود بخر ،زیرا حق بازخرید آن با توست. ۸پس حنمئیل ،پسر عمویم ،طبق فرمان خداوند ،در حیاط زندان نزد من آمد و به من گفت« :تمنا اینکه مزرعه مرا که در عناتوت ،در سرزمین بنیامین است ،بخری ،زیرا حق میراث و حق بازخرید از آن توست .آن را برای خود بخر ».آنگاه دانستم که این کلم خداوند است. ۹و مزرعهای را که در عناتوت از حنمئیل ،پسر عمویم ،خریدم و بهای آن را که هفده مثقال نقره بود ،برایش وزن کردم. ۱۰و من شهادتنامه را امضا و مهر کردم و شاهدان گرفتم و پول را با ترازو برای او وزن کردم. ۱۱پس من سند خرید را ،چه آن که مطابق شریعت و رسم ممهر و موم شده بود و چه آن که باز بود ،گرفتم. ۱۲و من سند خرید را به باروک بن نیریا ابن معسیا ،در حضور حنمئیل پسر عمویم و در حضور شهودی که دفتر خرید را امضا کرده بودند ،در حضور همه یهودیانی که در صحن زندان نشسته بودند ،دادم. ۱۳و باروک را در حضور ایشان وصیت کرده ،گفتم: ۱۴یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :این گواهان ،یعنی این گواه خرید را ،هم آن که مختوم است و هم آن که باز است ،بگیرید و آنها را در ظرف سفالی بگذارید تا روزهای بسیار بماند. ۱۵زیرا یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :خانهها و مزارع و تاکستانها در این سرزمین دوباره تصرف خواهند شد. ۱۶و چون سند خرید را به باروک بن نیریا تحویل دادم ،نزد خداوند دعا کرده ،گفتم: ۱۷ای خداوند یهوه ،اینک تو آسمان و زمین را به قدرت عظیم و بازوی دراز خود آفریدی و هیچ چیز برای تو دشوار نیست. ۱۸تو به هزاران نفر رحمت میکنی و گناه پدران را به دامان فرزندانشان پس از آنها بازمیگردانی .نام او خدای بزرگ و توانا ،یهوه لشکرها است.
ارمیا
۱۹بزرگمشورت و توانا در عمل ،زیرا چشمان تو بر همه راههای بنیآدم باز است تا به هر کس بر حسب راههایش و بر وفق ثمره اعمالش جزا دهی. ۲۰که تا به امروز ،آیات و معجزات را در سرزمین مصر و در اسرائیل و در میان سایر مردم قرار دادی ،و برای خود نامی ساختی، چنانکه امروز نیز چنین است. ۲۱و قوم خود اسرائیل را با آیات و معجزات و با دست قوی و بازوی دراز و وحشت عظیم از سرزمین مصر بیرون آوردی. ۲۲و این سرزمینی را که برای پدرانشان سوگند خوردی که به آنها بدهی ،به آنها دادی ،سرزمینی که به شیر و عسل جاری است. ۲۳و ایشان داخل شده ،آن را تصرف کردند ،اما به آواز تو گوش ندادند و به شریعت تو سلوک ننمودند ،و هیچ یک از آنچه به ایشان امر فرمودی ،بجا نیاوردند ،از این رو تو تمامی این بل را بر ایشان وارد آوردی. ۲۴اینک سواران به شهر آمدهاند تا آن را تصرف کنند و شهر به دست کلدانیانی که با آن میجنگند ،به سبب شمشیر و قحطی و وبا تسلیم شده است و آنچه گفته بودی ،واقع شده است و اینک تو آن را میبینی. ۲۵و تو ای خداوند یهوه به من گفتی که این مزرعه را به نقره برای خود بخر و شاهد بگیر ،زیرا شهر به دست کلدانیان تسلیم شده است. ۲۶آنگاه کلم خداوند بر ارمیا نازل شده ،گفت: ۲۷اینک من یهوه ،خدای تمامی بشر هستم .آیا چیزی هست که برای من دشوار باشد؟ ۲۸بنابراین خداوند چنین میگوید :اینک من این شهر را به دست کلدانیان و به دست نبوکدنصر پادشاه بابل تسلیم خواهم کرد و او آن را تصرف خواهد نمود. ۲۹و کلدانیانی که با این شهر میجنگند ،خواهند آمد و این شهر را به آتش خواهند کشید و آن را با خانههایی که بر بامهایشان برای بعل بخور سوزانیدهاند و هدایای ریختنی برای خدایان دیگر ریختهاند تا خشم مرا برانگیزند ،خواهند سوزاند. ۳۰زیرا بنیاسرائیل و بنییهودا از جوانی خود جز بدی در حضور من نکردهاند ،زیرا خداوند میگوید :بنیاسرائیل با اعمال دست خود جز خشم مرا به هیجان نیاوردهاند. ۳۱زیرا این شهر از روزی که آن را ساختند تا به امروز ،مایه خشم و غضب من بوده است ،تا آن را از پیش روی خود بردارم. ۳۲به سبب تمام شرارتی که بنیاسرائیل و بنییهودا مرتکب شدهاند و خشم مرا برانگیختهاند ،ایشان و پادشاهان و بزرگان و کاهنان و انبیای ایشان و مردان یهودا و ساکنان اورشلیم. ۳۳و پشت به من کردند و نه رو .اگرچه ایشان را تعلیم دادم و صبح زود برخاستم و تعلیم دادم ،اما گوش ندادند تا تأدیب شوند. ۳۴بلکه رجاسات خود را در خانهای که به اسم من نامیده میشود ،قرار دادند تا آن را نجس سازند. ۳۵و مکانهای بلند بعل را که در وادی ابن هنوم است ،ساختند تا پسران و دختران خود را برای مولک از آتش بگذرانند ،در حالی که من به ایشان امر نکرده بودم و به خاطرم خطور نکرده بود که این رجاست را مرتکب شوند و یهودا را به گناه بکشانند. ۳۶و اکنون خداوند ،خدای اسرائیل ،درباره این شهری که شما دربارهاش میگویید به شمشیر و قحطی و وبا به دست پادشاه بابل تسلیم خواهد شد ،چنین میگوید: ۳۷اینک من ایشان را از هم هه کشورهایی که ایشان را در خشم و غضب و خشم عظیم خود راندهام ،جمع خواهم کرد و ایشان را به این مکان باز خواهم آورد و ایشان را در امنیت ساکن خواهم ساخت. ۳۸و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود. ۳۹و ایشان را یک دل و یک راه خواهم داد تا برای خیریت خود و فرزندانشان که پس از آنها خواهند آمد ،همیشه از من بترسند. ۴۰و من با ایشان عهد جاودانی خواهم بست که از نیکی کردن به ایشان روی برنگردانم ،بلکه ترس خود را در دل ایشان خواهم نهاد تا از من دور نشوند. ۴۱آری ،من از نیکی کردن به ایشان شادمان خواهم شد ،و ایشان را با تمام دل و جانم در این سرزمین خواهم کاشت. ۴۲زیرا خداوند چنین میگوید :چنانکه تمامی این بلی عظیم را بر این قوم وارد آوردهام ،همچنان تمامی نیکویی را که به ایشان وعده دادهام ،بر ایشان وارد خواهم آورد. ۴۳و در این زمینی که دربارهاش میگویید ویران و خالی از انسان و حیوان است و به دست کلدانیان تسلیم شده است ،مزرعههایی خریداری خواهد شد. ۴۴مردم مزارع را به پول خواهند خرید و در سرزمین بنیامین و در اطراف اورشلیم و در شهرهای یهودا و در شهرهای کوهستان و در شهرهای وادی و در شهرهای جنوب ،شهادت خواهند داد و آنها را مهر و موم خواهند کرد .زیرا خداوند میگوید« :اسیر ایشان را باز خواهم گرداند». فصل ۳۳ ۱و هنگامی که ارمیا هنوز در صحن زندان محبوس بود ،کلم خداوند بار دوم بر او نازل شده ،گفت: ۲خداوند که سازنده آن است ،خداوند که آن را مصور ساخته تا استوار سازد ،و نام او یهوه است ،چنین میگوید. ۳مرا بخوان و تو را اجابت خواهم کرد و چیزهای بزرگ و مخفی را که نمیدانی ،به تو خواهم نمود. ۴زیرا یهوه خدای اسرائیل درباره خانههای این شهر و درباره خانههای پادشاهان یهودا که با کوهها و شمشیر ویران شدهاند ،چنین میگوید: ۵آنها برای جنگ با کلدانیان میآیند ،اما آنها را از اجساد مردگان مردمانی پر میکنند که من در خشم و غضب خود کشتهام و به سبب همه شرارتشان ،روی خود را از این شهر پوشاندهام. ۶اینک ،من به آن شفا و درمان خواهم داد ،و ایشان را شفا خواهم داد ،و فراوانی سلمتی و حقیقت را برایشان آشکار خواهم ساخت. ۷و اسیران یهودا و اسیران اسرائیل را باز خواهم آورد و آنها را مانند اول بنا خواهم کرد.
ارمیا
۸و من ایشان را از تمامی گناهانشان که به من ورزیدهاند ،پاک خواهم ساخت؛ و تمامی گناهانشان را که به من ورزیدهاند و از من تجاوز کردهاند ،خواهم آمرزید. ۹و این برای من نام شادی ،ستایش و افتخاری نزد هم هه قومهای زمین خواهد بود ،که تمام نیکیهایی را که برایشان انجام میدهم خواهند شنید و از تمام نیکیها و تمام سعادتی که برایشان فراهم میکنم ،خواهند ترسید و خواهند لرزید. ۱۰خداوند چنین میگوید« :بار دیگر در این مکان که شما میگویید ویران و خالی از انسان و حیوان خواهد بود ،آوازهایی شنیده خواهد شد، حتی در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم که ویران و خالی از انسان و ساکن و حیوان است. ۱۱صدای شادی و صدای خوشی ،صدای داماد و صدای عروس ،صدای آنانی که میگویند« :خداوند لشکرها را ستایش کنید ،زیرا خداوند نیکوست و رحمت او تا ابد پایدار است ».و صدای آنانی که قربانی ستایش را به خانه خداوند میآورند .زیرا خداوند میگوید« :اسیر زمین را مانند اول باز خواهم گرداند». ۱۲یهوه صبایوت چنین میگوید« :بار دیگر در این مکان که خالی از انسان و حیوان است ،و در تمامی شهرهایش ،مسکن شبانانی خواهد بود که گلههای خود را میخوابانند». ۱۳خداوند میگوید :در شهرهای کوهستان ،در شهرهای وادی ،و در شهرهای جنوب ،و در سرزمین بنیامین ،و در حوالی اورشلیم ،و در شهرهای یهودا ،گلهها بار دیگر از زیر دست کسی که آنها را خبر میدهد ،عبور خواهند کرد. ۱۴اینک خداوند میگوید ،ایامی میآید که آن نیکویی را که به خاندان اسرائیل و خاندان یهودا وعده دادهام ،وفا خواهم کرد. ۱۵در آن ایام و در آن زمان ،شاخه عدالت را برای داوود خواهم رویانید و او داوری و عدالت را در زمین اجرا خواهد کرد. ۱۶در آن ایام یهودا نجات خواهد یافت و اورشلیم با امنیت ساکن خواهد شد و این نامی است که به آن نامیده خواهد شد :خداوند ،عدالت ما. ۱۷زیرا خداوند چنین میگوید :داود هرگز از کسی که بر تخت خاندان اسرائیل بنشیند ،کم نخواهد گذاشت. لویان کاهن ،کسی را که قربانیهای سوختنی تقدیم کند و هدایای آردی برافروزد و پیوسته قربانیها بگزارد ،در حضور من کم ۱۸و ی نخواهند داشت. ۱۹و کلم خداوند بر ارمیا نازل شده ،گفت: ۲۰خداوند چنین میگوید :اگر بتوانید عهد مرا با روز و عهد مرا با شب بشکنید ،و روز و شب در زمان خود نباشند، ۲۱آنگاه عهد من با بندهام داوود نیز شکسته شود که پسری برای سلطنت بر تختش نداشته باشد ،و با لویان ،کاهنان ،خادمان من. ۲۲چنانکه لشکر آسمان را نتوان شمرد و ریگ دریا را پیمود ،همچنان ذریت بندهام داود و لویانی را که مرا خدمت میکنند ،کثیر خواهم ساخت. ۲۳و کلم خداوند بر ارمیا نازل شده ،گفت: ۲۴آیا نمیفهمی که این قوم چه گفتهاند؟ گفتهاند« :دو خاندانی را که خداوند برگزیده بود ،ترک کرده است ».پس قوم مرا خوار شمردهاند، به طوری که دیگر در برابرشان قومی نخواهند بود. ۲۵خداوند چنین میگوید :اگر عهد من با روز و شب نمیبود ،و اگر قوانین آسمان و زمین را قرار نداده بودم، ۲۶آنگاه نسل یعقوب و بندهام داوود را ترک خواهم کرد ،و هیچکس از نسل او را بر نسل ابراهیم ،اسحاق و یعقوب حاکم نخواهم گرفت، زیرا اسیران ایشان را باز خواهم گرداند و بر ایشان رحم خواهم کرد. فصل ۳۴ جهان سلطهاش و ۱کلمی که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد ،هنگامی که نبوکدنصر پادشاه بابل و تمامی لشکرش و جمیع ممالک ی تمامی قومها ،با اورشلیم و تمامی شهرهایش جنگ میکردند ،و گفت: ۲خداوند ،خدای اسرائیل ،چنین میگوید :برو و با صدقیا ،پادشاه یهودا ،صحبت کن و به او بگو :خداوند چنین میفرماید :اینک من این شهر را به دست پادشاه بابل تسلیم خواهم کرد و او آن را به آتش خواهد سوزانید. ۳و تو از دست او نخواهی گریخت ،بلکه البته گرفتار شده ،به دست او تسلیم خواهی شد؛ و چشمان تو چشمان پادشاه بابل را خواهد دید ،و او با تو دهان به دهان سخن خواهد گفت ،و تو به بابل خواهی رفت. ۴اما ای صدقیا پادشاه یهودا ،کلم خداوند را بشنو :خداوند درباره تو چنین میگوید :تو با شمشیر نخواهی مرد. ۵بلکه تو در آرامش خواهی مرد ،و با آتشهایی که پدرانت ،پادشاهان پیشین که پیش از تو بودند ،سوزاندند ،برای تو بوها خواهند سوزانید و برای تو نوحه سرایی کرده ،خواهند گفت :ای خداوند ،زیرا من کلم را گفتهام ،خداوند میگوید. ۶آنگاه ارمیا نبی تمامی این سخنان را در اورشلیم به صدقیا پادشاه یهودا گفت، ۷هنگامی که لشکر پادشاه بابل با اورشلیم و با تمام شهرهای باقیمانده یهودا ،با لکیش و با عزیقه جنگیدند ،زیرا این شهرهای مستحکم از شهرهای یهودا باقی مانده بودند. ۸این کلمی است که از جانب خداوند به ارمیا نازل شد ،پس از آنکه صدقیا پادشاه با تمامی قومی که در اورشلیم بودند عهد بست که آزادی را برای ایشان اعلم کند. ۹اینکه هر مرد غلم خود و هر مرد کنیز خود را ،چه عبرانی و چه عبرانی ،آزاد کند؛ و هیچکس از ایشان ،یعنی از برادر یهودی خود، برای خود خدمت نکند. ۱۰و چون جمیع سروران و جمیع قومی که در این عهد داخل شده بودند ،شنیدند که هر کس غلم خود و هر کس کنیز خود را آزاد کند و دیگر کسی از ایشان برای خود خدمت نکند ،اطاعت نموده ،ایشان را رها کردند. ۱۱اما بعد از آن ،رو گردانیدند و غلمان و کنیزانی را که آزاد کرده بودند ،بازگرداندند و ایشان را به بندگی و خدمتکاری گرفتند. ۱۲پس کلم خداوند از جانب خداوند بر ارمیا نازل شده ،گفت:
ارمیا
۱۳یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید :من با پدران شما در روزی که ایشان را از زمین مصر از خانه بندگی بیرون آوردم ،عهد بسته، گفتم: ۱۴پس از انقضای هفت سال ،هر کدام از شما برادر عبرانی خود را که به شما فروخته شده است ،رها کنید ،و چون شش سال برای شما خدمت کرده باشد ،او را از نزد خود آزاد کنید .اما پدران شما به من گوش ندادند و گوش خود را فرا نگرفتند. ۱۵و شما اکنون بازگشته بودید و آنچه را که در نظر من درست بود ،انجام داده بودید و هر کس برای همسایه خود آزادی را اعلم میکردید و در خانهای که به نام من نامیده میشود ،در حضور من عهد بسته بودید. ۱۶اما شما رو گردانیده ،نام مرا بیآبرو کردید و هر کس را بنده خود و هر کس را کنیز خود را که به میل خود آزاد کرده بودید، برگردانیدید و ایشان را به بندگی گرفتید تا برای شما غلم و کنیز باشند. ۱۷بنابراین خداوند چنین میگوید :شما به من گوش ندادید و آزادی را اعلم نکردید ،هر کس برای برادر خود و هر کس برای همسایهاش؛ اینک من برای شما آزادی را اعلم میکنم ،خداوند میگوید ،به شمشیر و وبا و قحطی؛ و شما را در تمام ممالک جهان آواره خواهم ساخت. ۱۸و من به کسانی که از عهد من تجاوز کردند و به سخنان عهدی که پیش از من بسته بودند ،وفا نکردند ،مجازات خواهم داد ،زمانی که گوساله را به دو قسمت تقسیم کردند و از میان اجزای آن گذشتند، ۱۹یعنی سروران یهودا و سروران اورشلیم ،خواجهسرایان و کاهنان و تمامی قوم زمین که از میان پارههای گوساله عبور میکردند. ۲۰ایشان را به دست دشمنانشان و به دست آنان که قصد جانشان دارند ،خواهم سپرد؛ و اجسادشان خوراک مرغان هوا و حیوانات زمین خواهد شد. ۲۱و صدقیا پادشاه یهودا و سرورانش را به دست دشمنانشان و به دست آنانی که قصد جان ایشان دارند و به دست لشکر پادشاه بابل که از نزد شما رفتهاند ،تسلیم خواهم کرد. ۲۲اینک خداوند میگوید :من فرمان خواهم داد و ایشان را به این شهر باز خواهم گرداند و با آن جنگ خواهند کرد و آن را تصرف نموده، به آتش خواهند سوزانید و شهرهای یهودا را ویران و غیرمسکون خواهم ساخت. فصل ۳۵ ۱کلمی که از جانب خداوند در ایام یهویاقیم بن یوشیا پادشاه یهودا به ارمیا نازل شده ،گفت: ۲به خانه رکابیان برو و با ایشان سخن بگو و ایشان را به یکی از حجرههای خانه خداوند بیاور و به ایشان شراب بنوشان. ۳آنگاه یازنیا پسر ارمیا ،پسر حبازینیا ،و برادرانش و همه پسرانش و تمامی خاندان رکابیان را گرفتم. ۴و ایشان را به خانه خداوند ،به حجره پسران حانان ،پسر یجدلیا ،مرد خدا ،آوردم که به پهلوی حجره سروران ،بالی حجره معسیا پسر شلوم ،نگهبان درگاه ،بود. ۵و کوزههای پر از شراب و جامها را پیش پسران خاندان رکابیان گذاشتم و به ایشان گفتم« :شراب بنوشید». ۶اما آنها گفتند« :شراب نمینوشیم ».زیرا پدر ما ،یوناداب ،پسر رکاب ،به ما دستور داده و گفته است که «شما و پسرانتان تا ابد شراب ننوشید». ۷و خانه بنا مکنید ،و بذر مکارید ،و تاکستان غرس مکنید ،و هیچ چیز نداشته باشید ،بلکه تمام ایام خود را در خیمهها ساکن باشید ،تا روزهای بسیار در زمینی که در آن غریب هستید ،زنده بمانید. ۸پس ما از پدرمان یوناداب ،پسر رکاب ،در هر آنچه به ما امر فرمود اطاعت کردیم که در تمام عمرمان شراب ننوشیم ،نه ما ،نه زنانمان ،نه پسرانمان و نه دخترانمان. ۹و نه برای سکونت ما خانهها ساختند؛ نه تاکستانی داریم ،نه مزرعهای ،نه بذری. ۱۰اما ما در چادرها ساکن شدهایم و اطاعت کردهایم و مطابق هر آنچه پدرمان یوناداب به ما فرمان داده است ،عمل کردهایم. صر ،پادشاه بابل ،به آن سرزمین آمد ،گفتیم« :بیایید تا از ترس لشکر کلدانیان و لشکر سوریان به اورشلیم برویم ».پس ۱۱اما چون نبوکدر م در اورشلیم ساکن شدیم. ۱۲آنگاه کلم خداوند بر ارمیا نازل شده ،گفت: ۱۳خداوند قادر مطلق ،خدای اسرائیل چنین میگوید :برو و به مردان یهودا و ساکنان اورشلیم بگو :آیا شما تأدیب نمیشوید که به سخنان من گوش فرا دهید؟ خداوند میگوید: ۱۴سخنان یوناداب پسر رکاب که به پسرانش وصیت کرد شراب ننوشند ،به انجام رسیده است ،زیرا تا امروز شراب نمینوشند ،بلکه از فرمان پدر خود اطاعت میکنند .با این حال ،من با شما سخن گفتم ،صبح زود برخاستم و سخن گفتم ،اما شما به من گوش ندادید. ۱۵و من جمیع بندگان خود انبیا را نزد شما فرستادم و صبح زود برخاسته ،ایشان را روانه کرده ،گفتم :هر کس از راه بد خود بازگشت کند و اعمال خود را اصلح نماید و از پیروی خدایان غیر برای عبادت آنها خودداری نماید ،و در زمینی که به شما و پدران شما دادهام ساکن شوید ،اما شما گوش فرا ندادید و به من گوش ندادید. ۱۶زیرا پسران یوناداب پسر رکاب ،وصیت پدرشان را که به ایشان امر فرموده بود ،بجا آوردند ،اما این قوم به من گوش ندادند. ۱۷بنابراین ،خداوند ،خدای لشکرها ،خدای اسرائیل چنین میگوید :اینک من بر یهودا و بر جمیع ساکنان اورشلیم تمامی آن بل را که بر ایشان گفتهام ،وارد خواهم آورد ،زیرا به ایشان سخن گفتهام و نشنیدند و ایشان را خواندهام و اجابت نکردهاند. ۱۸و ارمیا به خاندان رکابیان گفت« :یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :چونکه شما از وصیت پدرتان یوناداب اطاعت کردید و تمامی فرایض او را نگاه داشتید و موافق هر آنچه به شما امر فرمود عمل نمودید، ۱۹بنابراین یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید :از یوناداب بن رکاب کسی که همیشه در حضور من بایستد کم نخواهد شد.
ارمیا
فصل ۳۶ ۱و در سال چهارم یهویاقیم بن یوشیا پادشاه یهودا ،این کلم از جانب خداوند بر ارمیا نازل شده ،گفت: ۲طوماری برای خود بردار و تمام سخنانی را که من علیه اسرائیل و یهودا و هم هه قومها از روزی که با تو سخن گفتم ،یعنی از ایام یوشیا تا به امروز ،به تو گفتهام ،در آن بنویس. ۳شاید خاندان یهودا تمام بلهایی را که قصد دارم بر ایشان وارد کنم بشنوند ،تا هر یک از ایشان از راه بد خود بازگشت کنند ،و من عصیان و گناهان ایشان را بیامرزم. ۴آنگاه ارمیا باروک پسر نیریا را فراخواند و باروک از دهان ارمیا تمام سخنان خداوند را که به او گفته بود ،بر روی طوماری نوشت. ۵و ارمیا باروک را امر فرموده ،گفت« :من محبوس هستم و نمیتوانم به خانه خداوند داخل شوم». ۶پس تو برو و سخنان خداوند را از طوماری که از دهان من نوشتهای ،در روز روزه در خانه خداوند در گوش قوم بخوان ،و نیز آنها را در گوش تمامی یهودا که از شهرهای خود میآیند ،بخوان. ۷شاید که تضرع خود را به حضور خداوند بیاورند و هر کدام از راه بد خود بازگردند ،زیرا خشم و غضبی که خداوند علیه این قوم اعلم کرده است ،عظیم است. ۸و باروک بن نیریا موافق هر آنچه ارمیا نبی او را امر فرموده بود ،عمل نمود و سخنان خداوند را در خانه خداوند از طومار خواند. ۹و در ماه نهم از سال پنجم سلطنت یهویاقیم ،پسر یوشیا ،پادشاه یهودا ،واقع شد که به تمامی مردم اورشلیم و به تمامی مردمی که از شهرهای یهودا به اورشلیم میآمدند ،روزه به حضور خداوند اعلم کردند. ۱۰آنگاه باروک سخنان ارمیا را از آن طومار در خانه خداوند ،در حجره جمریا پسر شافان کاتب ،در صحن فوقانی ،نزد مدخل دروازه جدید خانه خداوند ،در گوش تمامی قوم خواند. ۱۱چون میکایا پسر فج فمریا ،پسر شافان ،تمامی سخنان خداوند را از آن طومار شنید، ۱۲سپس به خانه پادشاه ،به اتاق کاتب رفت و اینک هم هه سروران در آنجا نشسته بودند ،یعنی الیشاماع کاتب و دلیا پسر شمعیا و الناتان پسر عکبور و جمریا پسر شافان و صدقیا پسر حننیا و سایر سروران. ۱۳آنگاه میکایا تمامی سخنانی را که از باروک شنیده بود ،هنگامی که طومار را به گوش قوم میخواند ،برای ایشان بیان کرد. ۱۴پس جمیع سروران ،یهودی ابن نتنیا ابن شلمیا ابن کوشی را نزد باروک فرستاده ،گفتند« :طوماری را که در گوش قوم خواندی ،به دست خود بگیر و بیا ».پس باروک بن نیریا طومار را به دست خود گرفته ،نزد ایشان آمد. ۱۵و به او گفتند« :بنشین و آن را در گوشهای ما بخوان ».پس باروک آن را در گوشهای ایشان خواند. ۱۶و چون تمامی این سخنان را شنیدند ،هر دو ترسیدند و به باروک گفتند« :البته تمامی این سخنان را به پادشاه خواهیم گفت». ۱۷و از باروک پرسیده ،گفتند« :به ما بگو که چگونه تمامی این سخنان را از دهان او نوشتی؟» ۱۸باروک در جواب ایشان گفت« :او تمامی این سخنان را از دهان خود برای من بیان کرد و من آنها را با مرکب در طومار نوشتم». ۱۹آنگاه سروران به باروک گفتند« :تو و ارمیا بروید و خود را پنهان کنید و هیچکس را از مکان خود مطلع نسازید». ۲۰پس ایشان نزد پادشاه به حیاط رفتند ،اما طومار را در حجره الیشاماع کاتب گذاشتند و تمامی سخنان را به گوش پادشاه رسانیدند. ۲۱پس پادشاه یهودی را فرستاد تا طومار را بیاورد و یهودی آن را از حجره الیشاماع کاتب بیرون آورد و یهودی آن را در گوش پادشاه و در گوش همه سرورانی که به حضور پادشاه ایستاده بودند ،خواند. ۲۲و پادشاه در ماه نهم در کاخ زمستانی نشسته بود و آتشی در آتشدان پیش رویش افروخته بود. ۲۳و واقع شد که چون یهودی سه یا چهار برگ را خوانده بود ،آن را با قلمتراش برید و در آتشی که بر منقل بود انداخت تا تمامی طومار در آتشی که بر منقل بود سوخته شد. ۲۴با این حال ،نه پادشاه و نه هیچ یک از خدمتگزارانش که این سخنان را شنیدند ،نترسیدند و جامه خود را دریدند. ۲۵با این حال ،الناتان و دلیا و جمریا از پادشاه التماس کردند که طومار را نسوزاند ،اما او به سخنان آنها گوش نداد. ۲۶اما پادشاه به یرحمئیل پسر هملک و سرایا پسر عزرئیل و شلمیا پسر عبدئیل دستور داد که باروک کاتب و ارمیا نبی را بگیرند ،اما خداوند آنها را پنهان کرد. ۲۷آنگاه کلم خداوند بر ارمیا نازل شد ،پس از آنکه پادشاه طومار و سخنانی را که باروک از دهان ارمیا نوشته بود سوزاند و گفت: ۲۸طوماری دیگر برای خود باز بگیر و تمام سخنان نخستین را که در طومار نخست بود و یهویاقیم پادشاه یهودا آن را سوزاند ،بر آن بنویس. ۲۹و به یهویاقیم پادشاه یهودا بگو :خداوند چنین میفرماید :تو این طومار را سوزاندی و گفتی :چرا در آن نوشتی که پادشاه بابل البته خواهد آمد و این سرزمین را ویران خواهد کرد و انسان و حیوان را از آنجا نابود خواهد ساخت؟ ۳۰بنابراین خداوند درباره یهویاقیم پادشاه یهودا چنین میگوید :او کسی را نخواهد داشت که بر تخت داوود بنشیند و جسد او روز در گرما و شب در سرما بیرون افکنده خواهد شد. ۳۱و من او و نسلش و بندگانش را به خاطر گناهانشان مجازات خواهم کرد و بر سر آنها و بر سر ساکنان اورشلیم و بر سر مردان یهودا، تمام بلیی را که علیه آنها گفتهام ،اما آنها گوش ندادند ،خواهم آورد. ۳۲پس ارمیا طوماری دیگر برداشت و آن را به باروک کاتب ،پسر نیریا ،داد؛ و او از دهان ارمیا تمام سخنان طوماری را که یهویاقیم پادشاه یهودا در آتش سوزانده بود ،در آن نوشت؛ و سخنان بسیاری مانند آنها نیز بر آنها افزوده شد.
ارمیا
فصل ۳۷ ۱و صدقیا پسر یوشیا به جای کونیا پسر یهویاقیم که نبوکدنصر پادشاه بابل او را در سرزمین یهودا به پادشاهی نصب کرده بود ،سلطنت کرد. ۲اما نه او و نه بندگانش و نه مردم آن سرزمین ،به سخنان خداوند که به واسطه ارمیای نبی گفته بود ،گوش ندادند. ۳و صدقیا پادشاه ،یهوکل بن شلمیا و صفنیا بن معسیای کاهن را نزد ارمیا نبی فرستاده ،گفت« :اکنون نزد یهوه خدای ما برای ما دعا کن». ۴و ارمیا در میان قوم آمد و شد میکرد ،زیرا او را به زندان نینداخته بودند. ۵آنگاه لشکر فرعون از مصر بیرون آمدند و چون کلدانیانی که اورشلیم را محاصره کرده بودند ،خبر ایشان را شنیدند ،از اورشلیم بیرون رفتند. ۶آنگاه کلم خداوند بر ایرمیای نبی نازل شده ،گفت: ۷یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید :به پادشاه یهودا که شما را نزد من فرستاد تا از من مسألت کنید ،چنین گویید :اینک لشکر فرعون که برای یاری شما بیرون آمدهاند ،به سرزمین خود به مصر بازخواهند گشت. ۸و کلدانیان دوباره خواهند آمد و با این شهر جنگ خواهند کرد و آن را تصرف کرده ،به آتش خواهند سوزانید. ۹خداوند چنین میگوید :خود را فریب ندهید و نگویید که کلدانیان قطعا ل از ما جدا خواهند شد ،زیرا آنها جدا نخواهند شد. ۱۰زیرا اگرچه تمام لشکر کلدانیانی را که با شما میجنگند شکست داده بودید و از آنها جز زخمی شدگان کسی باقی نمانده بود ،اما آیا هر کس از خیمه خود برخیزد و این شهر را به آتش بسوزاند؟ ۱۱و واقع شد که چون لشکر کلدانیان از ترس لشکر فرعون از اورشلیم پراکنده شدند، ۱۲آنگاه ارمیا از اورشلیم بیرون رفت تا به سرزمین بنیامین برود و از آنجا خود را از میان قوم جدا کند. ۱۳و چون به دروازه بنیامین رسید ،سرداری از نگهبانان که یرئیا نام داشت پسر شلمیا پسر حننیا در آنجا بود ،ارمیا نبی را گرفته ،گفت : «تو به کلدانیان میپیوندی». ۱۴ارمیا گفت« :این دروغ است؛ من به کلدانیان روی نمیگردانم ».اما او به او گوش نداد .پس یرئیا ارمیا را گرفت و او را نزد سروران برد. ۱۵پس سروران بر ارمیا خشم گرفته ،او را زدند و در خانه یوناتان کاتب به زندان انداختند ،زیرا آنجا را زندان ساخته بودند. ۱۶چون ارمیا به سیاهچال و به کلبهها داخل شد ،و ارمیا روزهای بسیار در آنجا ماند، ۱۷آنگاه صدقیا پادشاه فرستاد و او را بیرون آورد و پادشاه در خانهاش مخفیانه از او پرسید و گفت« :آیا از جانب خداوند کلمی هست؟ » ارمیا گفت« :هست ،زیرا گفت :به دست پادشاه بابل تسلیم خواهی شد». ۱۸و ارمیا به صدقیا پادشاه گفت« :من به تو یا به بندگانت یا به این قوم چه گناهی کردهام که مرا به زندان انداختهاید؟» ۱۹کجایند انبیای شما که برای شما نبوت کرده ،میگفتند که پادشاه بابل بر شما و بر این سرزمین نخواهد آمد؟ ۲۰پس ای آقایم پادشاه ،تمنا دارم بشنوی و التماس من نزد تو پذیرفته شود که مرا به خانه یوناتان کاتب بازنگردانی ،مبادا در آنجا بمیرم. ۲۱آنگاه صدقیا پادشاه فرمان داد که ارمیا را به صحن زندان ببرند و هر روز تکهای نان از کوچ هه نانوایان به او بدهند تا نان شهر تمام شود .پس ارمیا در صحن زندان ماند. فصل ۳۸ ۱آنگاه شفطیا پسر متان و جدلیا پسر فشحور و یوکال پسر شلمیا و فشحور پسر ملکیا سخنان ارمیا را شنیدند که به تمامی قوم گفته بود: ۲خداوند چنین میگوید :هر که در این شهر بماند ،از شمشیر و قحطی و وبا خواهد مرد ،اما هر که نزد کلدانیان بیرون رود ،زنده خواهد ماند ،زیرا جانش غنیمت شمرده خواهد شد و زنده خواهد ماند. ۳خداوند چنین میگوید :این شهر البته به دست لشکر پادشاه بابل تسلیم خواهد شد و آن را تصرف خواهد نمود. ۴پس سروران به پادشاه گفتند« :از تو التماس داریم که این مرد کشته شود ،زیرا بدینگونه دست مردان جنگی که در این شهر باقی ماندهاند و دست تمامی قوم را سست میکند ،زیرا چنین سخنانی به ایشان میگوید ،زیرا این مرد خیر این قوم را نمیخواهد ،بلکه ضرر آن را». ۵آنگاه صدقیا پادشاه گفت« :اینک او در دست شماست ،زیرا پادشاه کسی نیست که بتواند علیه شما کاری بکند». ۶پس ارمیا را گرفته ،او را در سیاهچال ملکیا پسر هملک که در صحن زندان بود انداختند و ارمیا را با ریسمانها پایین انداختند .در سیاهچال آب نبود ،بلکه گل بود .پس ارمیا در گل فرو رفت. ۷و چون عبدملک حبشی ،یکی از خواجهسرایانی که در خانه پادشاه بود ،شنید که ارمیا را به سیاهچال انداختهاند ،و پادشاه در دروازه بنیامین نشسته بود، ۸عبدملک از خانه پادشاه بیرون آمد و به پادشاه عرض کرد: ۹ای آقای من ،پادشاه ،این مردان در هر آنچه به ارمیای نبی کردهاند و او را به سیاهچال انداختهاند ،شرارت ورزیدهاند ،و او در جایی که هست ،از گرسنگی خواهد مرد ،زیرا دیگر نانی در شهر نیست. ۱۰آنگاه پادشاه به عبدملک حبشی فرمان داد و گفت« :سی نفر از اینجا با خود بردار و ارمیا نبی را قبل از مرگش از سیاهچال بیرون بیاور». ۱۱پس عبدملک آن مردان را با خود برداشت و به خانه پادشاه از زیر خزانه رفت و از آنجا پارچههای کهنه ریخته شده و پارچههای پوسیده کهنه را گرفته ،آنها را با ریسمان به سیاهچال نزد ارمیا فرو فرستاد.
ارمیا
۱۲و عبدملک حبشی به ارمیا گفت« :این پارچههای کهنه و پارچههای پوسیده را زیر بغلهایت ،زیر طنابها بگذار ».و ارمیا چنین کرد. ۱۳پس ارمیا را با ریسمانها کشیدند و او را از سیاهچال بیرون آوردند ،و ارمیا در صحن زندان ماند. ۱۴آنگاه صدقیا پادشاه فرستاد و ارمیا نبی را به درگاه سوم که در خانه خداوند بود ،نزد خود برد و پادشاه به ارمیا گفت« :از تو چیزی میپرسم؛ چیزی از من پنهان مدار». ۱۵ارمیا به صدقیا گفت« :اگر تو را خبر دهم ،آیا مرا به قتل نخواهی رسانید؟ و اگر تو را نصیحت کنم ،آیا به من گوش نخواهی داد؟» ۱۶پس صدقیا پادشاه مخفیانه برای ارمیا قسم خورد و گفت« :به حیات خداوند که این جان را برای ما آفریده است ،قسم که تو را نخواهم کشت و تو را به دست این کسانی که قصد جان تو دارند ،نخواهم سپرد». ۱۷آنگاه ارمیا به صدقیا گفت« :یهوه خدای لشکرها ،خدای اسرائیل چنین میگوید :اگر به راستی نزد سروران پادشاه بابل بیرون روی، جانت زنده خواهد ماند و این شهر به آتش سوخته نخواهد شد و تو و خانهات زنده خواهید ماند». ۱۸اما اگر نزد سروران پادشاه بابل بیرون نروی ،این شهر به دست کلدانیان تسلیم خواهد شد و آن را به آتش خواهند سوزانید و تو از دست ایشان نخواهی رست. ۱۹و صدقیا پادشاه به ارمیا گفت« :من از یهودیانی که به دست کلدانیان افتادهاند میترسم ،مبادا مرا به دست ایشان تسلیم کنند و مرا مسخره نمایند». ۲۰ارمیا گفت« :آنها تو را رهایی نخواهند داد .التماس میکنم ،از کلم خداوند که به تو میگویم اطاعت کن تا برایت خیریت شود و جانت زنده بماند». ۲۱اما اگر از بیرون رفتن ابا کنی ،کلمی که خداوند به من نشان داده این است: ۲۲و اینک تمام زنانی که در خانه پادشاه یهودا باقی ماندهاند ،نزد سروران پادشاه بابل آورده خواهند شد و آن زنان خواهند گفت : «دوستانت تو را آزرده و بر تو غالب آمدهاند .پاهایت در گل فرو رفته و ایشان به عقب برگشتهاند». ۲۳پس جمیع زنان و فرزندانت را نزد کلدانیان بیرون خواهند برد و تو از دست ایشان نخواهی رست ،بلکه به دست پادشاه بابل گرفتار خواهی شد و این شهر را به آتش خواهی سوزانید. ۲۴آنگاه صدقیا به ارمیا گفت« :مگذار کسی از این سخنان آگاه شود و نخواهی مرد». ۲۵اما اگر سروران بشنوند که با تو سخن گفتهام ،و نزد تو آیند و به تو گویند« :آنچه به پادشاه گفتی ،اکنون برای ما بیان کن و آن را از ما پنهان مدار ،و ما تو را نخواهیم کشت ،و همچنین آنچه پادشاه به تو گفت»، ۲۶آنگاه به ایشان بگو :من از پادشاه التماس کردم که مرا به خانه یوناتان بازنگرداند تا در آنجا بمیرم. ۲۷پس جمیع سروران نزد ارمیا آمده ،از او پرسیدند و او موافق همه این سخنانی که پادشاه امر فرموده بود ،بدیشان گفت .پس ایشان از سخن گفتن با او باز ایستادند زیرا که امر فهمیده نشد. ۲۸پس ارمیا تا روزی که اورشلیم فتح شد ،در صحن زندان ماند و هنگامی که اورشلیم فتح شد ،او در آنجا بود. فصل ۳۹ ۱در ماه دهم از سال نهم سلطنت صدقیا ،پادشاه یهودا ،نبوکدرصر ،پادشاه بابل ،با تمام لشکر خود به اورشلیم حمله کرد و آن را محاصره نمود. ۲و در یازدهمین سال صدقیا ،در روز نهم ماه چهارم ،شهر ویران شد. ۳و جمیع سروران پادشاه بابل داخل شده ،در دروازه وسطی نشستند ،یعنی نرجل شراصر و سمغرنبو و سرسکیم و ربساریس و نرجل شراصر و ربمج و تمامی بقیه سروران پادشاه بابل. ۴و چون صدقیا ،پادشاه یهودا ،ایشان و جمیع مردان جنگی را دید ،فرار کردند و شبانه از شهر بیرون رفته ،از راه باغ پادشاه ،از دروازهای که میان دو دیوار بود ،رفتند .و او از راه دشت بیرون رفت. ۵اما لشکر کلدانیان ایشان را تعقیب کرده ،در دشت اریحا به صدقیا رسیدند و او را گرفته ،نزد نبوکدنصر ،پادشاه بابل ،به ربله در سرزمین حمات بردند ،جایی که او بر او داوری کرد. ۶آنگاه پادشاه بابل پسران صدقیا را در ربله پیش رویش کشت ،و پادشاه بابل تمام بزرگان یهودا را نیز کشت. ۷و چشمان صدقیا را کور کرد و او را به زنجیرها بست تا به بابل ببرد. ۸و کلدانیان خانه پادشاه و خانههای قوم را به آتش سوزانیدند و دیوارهای اورشلیم را ویران کردند. ۹آنگاه نبوزرادان ،رئیس جلدان ،بقی هه مردمی را که در شهر باقی مانده بودند و کسانی را که گریخته و به او پیوسته بودند ،با بقی هه مردمی که باقی مانده بودند ،به بابل به اسیری برد. ۱۰اما نبوزردان ،رئیس جلدان ،از فقیران قوم که چیزی نداشتند ،در سرزمین یهودا چیزی باقی گذاشت و در همان زمان تاکستانها و مزارع را به آنها داد. صر ،پادشاه بابل ،در مورد ارمیا به نبوزردان ،رئیس گارد ،دستور داده ،گفت: ۱۱و نبوکدر م ۱۲او را بگیر و مراقبش باش و هیچ آسیبی به او نرسان ،بلکه هر چه به تو بگوید با او بکن. ۱۳پس نبوزردان ،رئیس جلدان ،و نبوشاسبان ،ربساریس ،نرجل شرازر ،ربمج و هم هه بزرگان پادشاه بابل را فرستاد. ۱۴پس ایشان فرستاده ،ارمیا را از صحن زندان بیرون آوردند و او را به جدلیا ابن اخیقام بن شافان سپردند تا او را به خانهاش ببرد .پس او در میان قوم ساکن شد. ۱۵و چون ارمیا در صحن زندان محبوس بود ،کلم خداوند بر او نازل شده ،گفت: ۱۶برو و به عبدملک حبشی بگو :خداوند قادر مطلق ،خدای اسرائیل چنین میفرماید :اینک من سخنان خود را بر این شهر به بدی خواهم آورد و نه به نیکی ،و در آن روز در حضور تو به انجام خواهد رسید.
ارمیا
۱۷اما خداوند میگوید :من تو را در آن روز نجات خواهم داد و به دست کسانی که از آنها میترسی ،تسلیم نخواهی شد. ۱۸زیرا خداوند میگوید :من تو را البته رهایی خواهم داد و به شمشیر نخواهی افتاد ،بلکه جانت برایت غنیمت خواهد بود ،چون به من توکل کردی. فصل ۴۰ ۱کلمی که از جانب خداوند بر ارمیا نازل شد ،پس از آنکه نبوزردان ،رئیس جلدان ،او را از رامه رهایی داد ،و او را از جمل هه هم هه اسیران اورشلیم و یهودا که به بابل اسیر برده میشدند ،در زنجیر بسته برده بود. ۲و رئیس جلدان ارمیا را گرفته ،به او گفت« :یهوه ،خدایت ،این بل را بر این مکان نازل کرده است». ۳اکنون خداوند آن را آورده و چنانکه گفته بود ،انجام داده است .چون شما به خداوند گناه کردهاید و به صدای او گوش ندادهاید ،این بل بر شما نازل شده است. ۴و حال ،اینک ،من امروز تو را از زنجیرهایی که بر دستت بود ،آزاد میکنم .اگر آمدن با من به بابل برایت پسند آید ،بیا و من تو را خشنود خواهم ساخت .اما اگر آمدن با من به بابل برایت ناپسند آید ،خودداری کن .اینک تمام زمین پیش روی توست .هر جا که رفتن برایت نیکو و مناسب است ،به آنجا برو. ۵و چون هنوز برنگشته بود ،گفت« :نزد جدلیا ابن اخیقام بن شافان که پادشاه بابل او را بر شهرهای یهودا حاکم کرده است ،برگرد و با او در میان قوم ساکن شو ،یا به هر جایی که برایت مناسب است برو ».پس رئیس گارد به او آذوقه و انعام داد و او را رها کرد. ۶آنگاه ارمیا نزد جدلیا پسر اخیقام به مصفه رفت و با او در میان قومی که در آن سرزمین باقی مانده بودند ،ساکن شد. ۷و چون تمامی سرداران لشکر که در صحرا بودند ،ایشان و مردان ایشان ،شنیدند که پادشاه بابل ،جدلیا پسر اخیقام را به حکومت زمین گماشته و مردان و زنان و کودکان و از فقیران زمین ،از آنانی که به بابل اسیر نشده بودند ،به او سپرده است، ۸آنگاه ایشان نزد جدلیا به مصفه آمدند ،یعنی اسماعیل بن نتنیا و یوحانان و یوناتان پسران قاریح و سرایا پسر ت فن محو فمت و پسران عیفای نطوفاتی و یفزف رنیا پسر فم رعکاتی ،ایشان و مردان ایشان. ۹و جدلیا ابن اخیقام بن شافان برای ایشان و برای مردان ایشان قسم خورده ،گفت« :از خدمت به کلدانیان مترسید .در زمین ساکن شوید و پادشاه بابل را خدمت کنید و برای شما نیکو خواهد بود». ۱۰اما من ،اینک در مصفه ساکن خواهم شد تا کلدانیانی را که نزد ما خواهند آمد ،خدمت کنم .اما شما شراب و میوههای تابستانی و روغن را جمع کنید و آنها را در ظروف خود بگذارید و در شهرهایی که گرفتهاید ،ساکن شوید. ۱۱و همچنین چون تمامی یهودیانی که در موآب و در میان بنیعمون و در ادوم و در همه کشورها بودند ،شنیدند که پادشاه بابل بازماندگانی از یهودا را واگذاشته و جدلیا ابن اخیقام بن شافان را بر ایشان گماشته است، ۱۲پس جمیع یهودیان از هر جایی که پراکنده شده بودند ،بازگشتند و به سرزمین یهودا ،نزد جدلیا ،به مصفه آمدند و شراب و میوههای تابستانی فراوان جمع کردند. ۱۳و یوحانان بن قاریح و همه سرداران لشکری که در صحرا بودند ،نزد جدلیا به مصفه آمدند. ۱۴و به او گفت« :آیا حقیقتا ل میدانی که بف رعلیس ،پادشاه بنیعمون ،اسماعیل بن نفت ف رنیا را فرستاده است تا تو را بکشد؟ »اما فجدفلیا بن افخیقام ایشان را باور نکرد. ۱۵آنگاه یوحانان پسر قاریح در مصفه مخفیانه با جدلیا صحبت کرد و گفت« :خواهش میکنم مرا رها کنی تا اسماعیل پسر نتنیا را بکشم و هیچکس از این موضوع مطلع نشود .چرا او تو را بکشد تا همه یهودیانی که نزد تو جمع شدهاند پراکنده شوند و بقیه در یهودا هلک گردند؟» ۱۶اما جدلیا پسر اخیقام به یوحانان پسر قاریح گفت« :این کار را نکن ،زیرا درباره اسماعیل دروغ میگویی». فصل ۴۱ ۱و در ماه هفتم واقع شد که اسماعیل بن نتنیا ابن الیشمع ،از نسل پادشاه ،و ده نفر از امرای پادشاه ،نزد جدلیا ابن اخیقام به مصفه آمدند و در آنجا در مصفه با هم نان خوردند. ۲آنگاه اسماعیل بن نتنیا و ده نفر که با او بودند برخاستند و جدلیا ابن اخیقام بن شافان را به شمشیر زدند و او را که پادشاه بابل به حکومت زمین گماشته بود ،کشتند. ۳اسماعیل همچنین تمام یهودیانی را که با او ،یعنی با جدلیا ،در مصفه بودند ،و کلدانیانی را که در آنجا یافت شدند و مردان جنگی را کشت. ۴و واقع شد که روز دوم پس از آنکه جدلیا را کشته بود و هیچکس از آن آگاه نشد، ۵که هشتاد مرد از شکیم و شیلوه و سامره ،با ریش تراشیده و جامه دریده و بدنهای زخمی ،با هدایایی و بخوری در دست ،آمدند تا به خانه خداوند ببرند. ۶و اسماعیل بن نتنیا از مصفه به استقبال ایشان بیرون رفت و در تمام راه گریه میکرد .و چون به ایشان رسید ،به ایشان گفت« :نزد جدلیا بن اخیقام بیایید». ۷و چون به میان شهر رسیدند ،اسماعیل بن نتنیا ایشان را کشت و ایشان را با کسانی که با او بودند ،به میان چاه انداخت. ۸اما در میان آنها ده نفر پیدا شدند که به اسماعیل گفتند« :ما را نکش ،زیرا ما در صحرا گنجینههایی از گندم و جو و روغن و عسل داریم ».پس او خودداری کرد و آنها را در میان برادرانشان نکشت.
ارمیا
۹و گودالی که اسماعیل تمام اجساد مردگان کسانی را که به خاطر جدلیا کشته بود در آن انداخته بود ،همان بود که آسا پادشاه از ترس بعشا ،پادشاه اسرائیل ،ساخته بود و اسماعیل پسر نتنیا آن را از کشتهشدگان پر کرد. ۱۰آنگاه اسماعیل تمامی بقیه قوم را که در مصفه بودند ،یعنی دختران پادشاه و تمامی قوم باقیمانده در مصفه را که نبوزردان ،رئیس جلدان ،به جدلیا ابن اخیقام سپرده بود ،به اسیری برد .و اسماعیل بن نتنیا ایشان را به اسیری برد و رفت تا نزد بنیعمون برود. ۱۱اما چون یوحانان بن قاریح و همه سرداران لشکری که با او بودند ،از تمامی بدی که اسماعیل بن نتنیا کرده بود ،شنیدند، ۱۲پس جمیع مردان را برداشته ،برای جنگ با اسماعیل بن نتنیا رفتند و او را نزد آبهای عظیم جبعون یافتند. ۱۳و واقع شد که چون جمیع قومی که با اسماعیل بودند ،یوحانان بن قاریح و جمیع سرداران لشکری را که با او بودند دیدند ،شاد شدند. ۱۴پس تمامی قومی که اسماعیل از مصفه به اسیری برده بود ،گریختند و بازگشتند و نزد یوحانان پسر قاریح رفتند. ۱۵اما اسماعیل پسر نتنیا با هشت نفر از دست یوحانان فرار کرد و به نزد عمونیان رفت. ۱۶آنگاه یوحانان پسر قاریح و هم هه سرداران لشکری که همراهش بودند ،یعنی هم هه باقیماندگان قومی را که از دست اسماعیل پسر نتنیا پس از کشتن جدلیا پسر اخیقام از مصفه بازپس گرفته بود ،با مردان جنگی شجاع و زنان و کودکان و خواجهسرایانی که از جبعون بازگردانده بود ،برداشت. ۱۷پس ایشان کوچ کرده ،در مسکن کمهام که نزد بیتلحم است ،ساکن شدند تا رفته ،به مصر داخل شوند. ۱۸به سبب کلدانیان ،زیرا از ایشان میترسیدند ،چون اسماعیل پسر نتنیا ،جدلیا پسر اخیقام را که پادشاه بابل او را به حکومت زمین گماشته بود ،کشته بود. فصل ۴۲ ۱آنگاه تمامی سرداران لشکر و یوحانان بن قاریح و یزنیا بن هوشعیا و تمامی قوم از کوچک و بزرگ نزدیک آمدند. ۲و به ارمیا نبی گفتند« :التماست میکنیم که التماس ما نزد تو پذیرفته شود و برای ما ،یعنی برای تمامی این بقیه ،نزد یهوه ،خدای خود دعا کنی ،زیرا ما از بسیاری ،جز اندکی باقی نماندهایم ،چنانکه چشمانت ما را میبیند». ۳تا یهوه ،خدای تو ،راهی را که در آن گام برداریم و کاری را که انجام دهیم ،به ما نشان دهد. ۴آنگاه ارمیا نبی به ایشان گفت« :شما را اجابت کردم؛ اینک من بر حسب سخنان شما نزد یهوه ،خدای شما ،دعا خواهم کرد؛ و هر چه خداوند در جواب شما بگوید ،آن را به شما اعلم خواهم کرد و چیزی را از شما پنهان نخواهم داشت». ۵پس به ارمیا گفتند« :خداوند در میان ما شاهد راست و امین باشد ،اگر ما موافق هر آنچه یهوه ،خدایت ،تو را نزد ما بفرستد ،عمل نکنیم». ۶چه نیک باشد و چه بد ،ما از فرمان خداوند ،خدای خود که تو را نزد او میفرستیم ،اطاعت خواهیم کرد تا با اطاعت از فرمان خداوند، خدای خود ،برای ما سعادتمند شویم. ۷و بعد از ده روز ،کلم خداوند بر ارمیا نازل شد. ۸آنگاه یوحانان پسر قاریح و هم هه سرداران لشکری که همراهش بودند و هم هه مردم را از کوچک و بزرگ فراخواند. ۹و به ایشان گفت« :خداوند ،خدای اسرائیل ،که مرا نزد او فرستادید تا التماس شما را به حضورش برسانم ،چنین میگوید: ۱۰اگر در این سرزمین بمانید ،شما را بنا خواهم کرد و ویران نخواهم ساخت ،و شما را غرس خواهم نمود و ریشهکن نخواهم کرد ،زیرا از بدی که به شما کردهام پشیمان هستم. ۱۱از پادشاه بابل که از او بیم دارید ،مترسید؛ خداوند میگوید از او مترسید ،زیرا من با شما هستم تا شما را نجات دهم و از دست او رهایی دهم. ۱۲و من بر شما رحمت خواهم فرمود تا او نیز بر شما رحم کند و شما را به سرزمین خودتان بازگرداند. ۱۳اما اگر گویید که در این زمین ساکن نخواهیم شد ،و اگر از قول یهوه خدای خود اطاعت نکنید، ۱۴گفتند« :نه ،بلکه به سرزمین مصر خواهیم رفت ،جایی که جنگی نخواهیم دید ،و صدای شیپور نخواهیم شنید ،و گرسنه نان نخواهیم بود ،و در آنجا ساکن خواهیم شد». ۱۵پس اکنون ای بقیه یهودا ،کلم خداوند را بشنوید :یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :اگر شما کاملل مصمم هستید که به مصر بروید و در آنجا ساکن شوید، ۱۶آنگاه شمشیری که از آن میترسیدید ،در آنجا ،در سرزمین مصر ،به شما خواهد رسید ،و قحطی که از آن بیم داشتید ،در مصر شما را فرا خواهد گرفت و در آنجا خواهید مرد. ۱۷همچنین خواهد بود بر سر هم هه کسانی که عزم رفتن به مصر و اقامت در آنجا را دارند؛ ایشان از شمشیر و قحطی و وبا خواهند مرد، و احدی از ایشان از بلیی که بر ایشان خواهم آورد ،باقی نخواهد ماند و رهایی نخواهد یافت. ۱۸زیرا یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید :چنانکه خشم و غضب من بر ساکنان اورشلیم ریخته شده است ،همچنان غضب من بر شما ریخته خواهد شد ،آنگاه که به مصر داخل شوید ،و شما مورد لعن و نفرین و لعنت و عار خواهید بود و دیگر این مکان را نخواهید دید. ۱۹ای بقیه یهودا ،خداوند درباره شما گفته است :به مصر مروید ،یقین بدانید که من امروز شما را نصیحت کردهام. ۲۰زیرا شما در دلهای خود نفاق ورزیدید ،آنگاه که مرا نزد یهوه خدای خود فرستاده ،گفتید :برای ما نزد یهوه خدای ما دعا کن و هر آنچه یهوه خدای ما بگوید ،به ما اعلم کن و ما آن را انجام خواهیم داد. ۲۱و اینک من امروز آن را به شما اعلم کردم ،اما شما به صدای یهوه خدای خود و به هیچ یک از کارهایی که او مرا نزد شما فرستاده بود ،گوش ندادید. ۲۲پس اکنون یقین بدانید که شما در مکانی که میخواهید بروید و در آن اقامت کنید ،از شمشیر و قحطی و وبا خواهید مرد.
ارمیا
فصل ۴۳ ۱و واقع شد که چون ارمیا از گفتن همه سخنان یهوه خدای ایشان که یهوه خدای ایشان او را به خاطر آنها نزد ایشان فرستاده بود ،یعنی همه این سخنان ،به تمامی قوم فارغ شد، ۲آنگاه فعزف ریا پسر هوشفعیا و یوحانان پسر قاریفح و جمیع مردان متکبمر به ایرمیا گفتند« :تو دروغ میگویی ،یهوه خدای ما تو را نفرستاده است تا بگویی به مصر مروید و در آنجا ساکن نشوید». ۳اما باروک پسر نیریا تو را علیه ما برانگیخته است تا ما را به دست کلدانیان تسلیم کند تا ما را بکشند و به اسارت به بابل ببرند. ۴پس یوحانان پسر قاریح و همه سرداران لشکر و تمامی قوم از فرمان خداوند مبنی بر ماندن در سرزمین یهودا اطاعت نکردند. ۵اما یوحانان پسر قاریح و هم هه سرداران لشکر ،تمام بازماندگان یهودا را که از میان تمام ملتهایی که به میان آنها رانده شده بودند، بازگشته بودند تا در سرزمین یهودا ساکن شوند ،گرفتند. ۶یعنی مردان و زنان و کودکان و دختران پادشاه و هر کسی را که نبوزردان رئیس جلدان به جدلیا ابن اخیقام بن شافان و ارمیا نبی و باروک بن نیریا سپرده بود. ۷پس به سرزمین مصر آمدند ،زیرا از فرمان خداوند اطاعت نکردند و به تحفنحیس نیز رسیدند. ۸آنگاه کلم خداوند در ت فحففنحیس بر ایرمیا نازل شده ،گفت: ۹سنگهای بزرگ به دست خود بگیر و آنها را در کوره آجرپزی که در مدخل خانه فرعون در تحفنحیس است ،در نظر مردان یهودا ،در یگل پنهان کن. صر پادشاه بابل را خواهم گرفت و ۱۰و به ایشان بگو :یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :اینک من فرستاده ،بنده خود نبوکدر م تخت او را بر این سنگهایی که پنهان کردهام خواهم گذاشت و او سایبان سلطنتی خود را بر آنها خواهد افراشت. ۱۱و چون او آید ،زمین مصر را خواهد زد و آنانی را که مستوجب مرگ هستند به مرگ و آنانی را که مستوجب اسارت هستند به اسارت و آنانی را که سزاوار شمشیر هستند به شمشیر خواهد سپرد. ۱۲و آتشی در خانههای خدایان مصر خواهم افروخت و آنها را خواهد سوزاند و به اسیری خواهد برد و خود را با زمین مصر خواهد پوشاند ،چنانکه چوپانی لباس خود را میپوشد و از آنجا به سلمتی بیرون خواهد رفت. ۱۳او همچنین تمثالهای بیتشمس را که در سرزمین مصر است ،خواهد شکست و خانههای خدایان مصریان را به آتش خواهد سوزاند. فصل ۴۴ ۱کلمی که درباره تمامی یهودیانی که در زمین مصر ساکنند ،از کسانی که در مجدل و تحفنحیس و نوف و دیار فتروس ساکنند ،به ارمیا نازل شده ،گفت: ۲یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :شما تمامی بل را که من بر اورشلیم و بر جمیع شهرهای یهودا وارد آوردم ،دیدهاید و اینک امروز آنها ویران شدهاند و هیچکس در آنها ساکن نیست. ۳به سبب شرارتی که مرتکب شدهاند و خشم مرا برانگیختهاند ،زیرا رفتهاند تا بخور بسوزانند و خدایان غیر را که نه خودشان ،نه شما و نه پدرانتان ،میشناختند ،عبادت کنند. ۴اما من جمیع بندگان خود ،انبیا را نزد شما فرستادم ،و صبح زود برخاسته ،ایشان را ارسال کرده ،گفتم ،این کار زشت را که از آن نفرت دارم ،نکنید. ۵اما ایشان نشنیدند و گوش خود را فرا نداشتند تا از شرارت خود بازگشت کنند و برای خدایان دیگر بخور نسوزانند. ۶از این رو ،خشم و غضب من ریخته شد و در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم شعلهور گشت و آنها مانند امروز ویران و متروک گشتند. ۷بنابراین اکنون خداوند ،خدای لشکرها ،خدای اسرائیل چنین میگوید :از این رو این شرارت بزرگ را بر جانهای خود مرتکب میشوید تا مرد و زن ،کودک و شیرخواره را از یهودا از خود جدا کنید و کسی را برای شما باقی نگذارید. ۸زیرا که شما در زمین مصر ،جایی که برای سکونت رفتهاید ،برای خدایان دیگر بخور میسوزانید و با اعمال دست خود خشم مرا برمیانگیزید ،تا خود را منقطع سازید و در میان تمامی امتهای زمین مورد لعنت و عار باشید؟ ۹آیا شرارت پدرانتان و شرارت پادشاهان یهودا و شرارت زنانشان و شرارت خودتان و شرارت زنانتان را که در سرزمین یهودا و در کوچههای اورشلیم مرتکب شدهاند ،فراموش کردهاید؟ ۱۰تا امروز فروتن نشدهاند ،نه ترسیدهاند و نه به شریعت و فرایض من که پیش روی شما و پیش روی پدرانتان گذاشتهام ،عمل کردهاند. ۱۱بنابراین یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید :اینک من روی خود را بر ضد شما به بدی خواهم گردانید تا تمامی یهودا را هلک کنم. ۱۲و بقیه یهودا را که روی خود را برای رفتن به زمین مصر و اقامت در آنجا جزم کردهاند ،خواهم گرفت و جمیع ایشان در زمین مصر هلک شده ،خواهند افتاد .ایشان از مخرد و بزرگ به شمشیر و قحطی خواهند مرد و ایشان مورد لعن و حیرت و لعنت و عار خواهند بود. ۱۳زیرا ساکنان سرزمین مصر را به شمشیر و قحطی و وبا مجازات خواهم کرد ،چنانکه اورشلیم را مجازات کردهام. ۱۴تا از بقیه یهودا که به زمین مصر رفتهاند تا در آنجا ساکن شوند ،هیچکس رهایی نیابد و باقی نماند تا به زمین یهودا که آرزوی بازگشت و سکونت در آنجا را دارند ،بازگردند ،زیرا جز کسانی که فرار کردهاند ،کسی باز نخواهد گشت. ۱۵آنگاه تمامی مردانی که میدانستند زنانشان برای خدایان دیگر بخور سوزانیدهاند ،و تمامی زنانی که حاضر بودند ،گروهی عظیم ،یعنی تمامی مردمی که در سرزمین مصر ،در فتروس ،ساکن بودند ،در جواب ارمیا گفتند: ۱۶اما کلمی که به نام خداوند به ما گفتی ،به تو گوش نخواهیم داد.
ارمیا
۱۷بلکه هر چه از دهان ما صادر شود ،البته خواهیم کرد ،برای ملکه آسمان بخور خواهیم سوزانید و هدایای ریختنی برای او خواهیم ریخت ،چنانکه ما و پدران ما و پادشاهان ما و سروران ما در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم میکردیم ،زیرا در آن زمان آذوقه فراوان داشتیم و در سلمت بودیم و هیچ بدی ندیدیم. ۱۸اما از زمانی که از سوزاندن بخور برای ملکه آسمان و ریختن هدایای نوشیدنی به حضور او دست کشیدیم ،محتاج همه چیز شدیم و به شمشیر و قحطی هلک گشتیم. ۱۹و هنگامی که برای ملکه آسمان بخور میسوزاندیم و هدایای نوشیدنی برای او میریختیم ،آیا بدون مردان خود ،برای او قرصهای نان میپختیم تا او را پرستش کنیم و هدایای نوشیدنی برای او میریختیم؟ ۲۰آنگاه ارمیا به تمامی قوم ،به مردان و زنان و به همه کسانی که آن پاسخ را به او داده بودند ،گفت: ۲۱آیا خداوند بخوری را که شما و پدرانتان ،پادشاهانتان ،بزرگانتان و مردم سرزمینتان در شهرهای یهودا و کوچههای اورشلیم سوزاندید، به یاد نیاورد و به خاطرش خطور نکرد؟ ۲۲چنانکه خداوند به سبب شرارت اعمال شما و رجاساتی که مرتکب شدهاید ،دیگر نتوانست تحمل کند ،بنابراین سرزمین شما ویران و ویرانه و مورد لعنت و غیرمسکون شده است ،چنانکه امروز هست. ۲۳چونکه بخور سوزاندید و به خداوند گناه ورزیدید و از قول خداوند اطاعت نکردید و به شریعت و فرایض و شهادات او سلوک ننمودید، از این جهت این بل مثل امروز بر شما وارد شده است. ۲۴و ارمیا به تمامی قوم و به جمیع زنان گفت« :ای تمامی یهودا که در زمین مصر هستید ،کلم خداوند را بشنوید! ۲۵یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل ،چنین میگوید :شما و همسرانتان هم با دهان خود سخن گفتید و هم با دست خود وفا کردید و گفتید : نذرهایی را که کردهایم ،البته وفا خواهیم کرد ،برای ملکه آسمان بخور خواهیم سوزانید و هدایای ریختنی برای او خواهیم ریخت .شما البته به نذرهای خود وفا خواهید کرد و نذرهای خود را وفا خواهید نمود. ۲۶بنابراین ،ای تمامی یهودا که در سرزمین مصر ساکنید ،کلم خداوند را بشنوید :اینک خداوند میگوید :من به نام عظیم خود سوگند یاد کردهام که دیگر نام من در دهان هیچکس از یهودا در تمامی سرزمین مصر برده نخواهد شد و نخواهد گفت« :خداوند یهوه زنده است». ۲۷اینک من بر ایشان به بدی مراقب خواهم بود و نه به نیکی .و جمیع مردان یهودا که در زمین مصر هستند به شمشیر و قحطی هلک خواهند شد تا تمام شوند. ۲۸با این حال ،تعداد کمی که از شمشیر جان سالم به در میبرند ،از سرزمین مصر به سرزمین یهودا بازخواهند گشت ،و تمامی باقیماندگان یهودا که برای اقامت در آنجا به سرزمین مصر رفتهاند ،خواهند دانست که سخنان چه کسی استوار خواهد ماند ،سخنان من یا ایشان. ل ۲۹و خداوند میگوید :این برای شما نشانهای خواهد بود که من شما را در اینجا مجازات خواهم کرد ،تا بدانید که سخنان من مطمئنا علیه شما به بدی استوار خواهد شد. مفرع پادشاه مصر را به دست دشمنانش و به دست آنانی که قصد جان او دارند ،تسلیم خواهم ۳۰خداوند چنین میگوید :اینک من فرعون ه ف کرد ،چنانکه صدقیا پادشاه یهودا را به دست نبوکدنصر پادشاه بابل ،دشمنش و کسی که قصد جان او را داشت ،تسلیم نمودم. فصل ۴۵ ۱کلمی که ارمیا نبی به باروک بن نیریا گفت ،هنگامی که این سخنان را در طوماری از دهان ارمیا در سال چهارم یهویاقیم بن یوشیا پادشاه یهودا نوشت و گفت: ۲ای باروک ،یهوه خدای اسرائیل به تو چنین میگوید: ۳گفتی« :وای بر من ،زیرا خداوند غم را بر غم من افزوده است؛ از نالههایم بیهوش شدم و آرامش ندارم». ۴به او چنین بگو :خداوند چنین میفرماید :اینک آنچه بنا کردهام ،ویران خواهم کرد و آنچه غرس نمودهام ،یعنی تمامی این زمین را از ریشه خواهم کند. ۵و آیا برای خود چیزهای بزرگ میجویی؟ آنها را طلب مکن ،زیرا اینک خداوند میگوید :من بر تمامی بشر بل خواهم رسانید ،اما جان تو را در هر جایی که بروی ،غنیمت به تو خواهم داد. فصل ۴۶ ۱کلم خداوند که بر ایرمیای نبی علیه غیریهودیان نازل شد؛ ۲علیه مصر ،علیه لشکر فرعون نکو ،پادشاه مصر ،که نزد نهر فرات در کرکمیش بودند ،که نبوکدنصر ،پادشاه بابل ،آنها را در سال چهارم یهویاقیم ،پسر یوشیا ،پادشاه یهودا ،شکست داد. ۳سپر و سپر را آماده کنید و برای جنگ نزدیک آیید. ۴اسبها را مهار کنید؛ و ای سواران ،برخیزید و با کلهخودهای خود بایستید؛ نیزهها را زینت دهید و دزدان را بپوشید. ۵خداوند میگوید« :چرا ایشان را دیدم که هراسان شده ،به عقب برگشتند و شجاعانشان شکست خورده ،گریختند و به عقب نگاه نکردند، زیرا ترس از هر طرف آنها را فرا گرفته بود؟» ۶تیزروها فرار نکنند و زورآوران رهایی نیابند؛ آنها خواهند لغزید و به سوی شمال ،نزد رود فرات ،خواهند افتاد. ۷این کیست که چون سیل میآید و آبهایش مانند نهرها متلطم میشود؟ ۸مصر مانند سیل طغیان میکند و آبهایش مانند رودخانهها به حرکت در میآیند؛ و او میگوید« :من طغیان خواهم کرد و زمین را خواهم پوشانید؛ من شهر و ساکنانش را نابود خواهم کرد».
ارمیا
۹ای اسبان ،برخیزید و ای ارابهها ،هجوم آورید و دلوران بیرون آیند؛ حبشیها و لیبیاییها که سپر به دست دارند و لیدیاییها که کمان را به دست میگیرند و آن را خم میکنند. ۱۰زیرا امروز روز انتقام خداوند یهوه صبایوت است تا از دشمنان خود انتقام بگیرد .شمشیر خواهد بلعید و از خون ایشان سیر و مست خواهد شد .زیرا خداوند یهوه صبایوت در سرزمین شمال ،نزد نهر فرات ،قربانی دارد. ۱۱ای باکره ،دختر مصر ،به جلعاد برو و مرهم بگیر ،زیرا داروهای بسیار بیهوده مصرف خواهی کرد ،زیرا شفا نخواهی یافت. ۱۲قومها از رسوایی تو باخبر شدهاند و فریاد تو زمین را پر کرده است ،زیرا مرد قدرتمند بر قدرتمندان میلغزد و هر دو با هم میافتند. ۱۳کلمی که خداوند به ارمیای نبی فرمود ،درباره اینکه چگونه نبوکدنصر پادشاه بابل خواهد آمد و زمین مصر را مغلوب خواهد ساخت. ۱۴در مصر اعلم کنید و در مجدل و نوف و تحفنحیس منتشر سازید و بگویید :بایستید و آماده شوید ،زیرا شمشیر اطراف شما را خواهد بلعید. ۱۵چرا دلوران تو هلک شدهاند؟ آنها نتوانستند بایستند ،زیرا خداوند آنها را رانده است. ۱۶بسیاری را به زمین انداخت ،حتی یکی بر دیگری افتاد و گفتند :برخیزید تا از شمشیر ظالم به سوی قوم خود و به سرزمین زادگاهمان بازگردیم. ۱۷در آنجا فریاد زدند« :فرعون ،پادشاه مصر ،چیزی جز یک هیاهو نیست؛ او از زمان مقرر خود گذشته است». ۱۸پادشاه که نامش یهوه صبایوت است میگوید :به حیات خودم قسم که چنانکه تابور در میان کوهها و چنانکه کرمل در کنار دریاست ،او نیز خواهد آمد. ۱۹ای دختر مصر ،خود را برای اسارت آماده کن ،زیرا نوف ویران و متروک و بدون سکنه خواهد شد. ۲۰مصر مانند گوسالهای بسیار زیبا است ،اما هلکت از شمال میآید. ۲۱و مزدورانش نیز در میانش مانند گاوان پرواری هستند ،زیرا که ایشان نیز روگردانیده ،با هم گریختهاند .ایشان ایستادگی نکردند ،زیرا روز هلکت ایشان و زمان عقوبت ایشان بر ایشان رسیده بود. ۲۲صدایش مانند مار خواهد رفت ،زیرا با لشکری لشکرکشی خواهند کرد و با تبرها ،مانند هیزمشکنان ،بر او خواهند آمد. ۲۳خداوند میگوید :جنگلش را قطع خواهند کرد ،هرچند نتوان آن را جستجو کرد ،زیرا که ایشان از ملخها بیشترند و بیشمارند. ۲۴دختر مصر رسوا خواهد شد و به دست قوم شمال تسلیم خواهد گردید. ۲۵یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل ،میگوید :اینک من قوم نه و فرعون و مصر را با خدایان و پادشاهانشان ،یعنی فرعون و هم هه کسانی را که به او توکل دارند ،مجازات خواهم کرد. صر پادشاه بابل و به دست بندگانش تسلیم خواهم کرد و پس از نبوکدر دست به و دارند ایشان جان ۲۶و ایشان را به دست آنانی که قصد م آن ،مانند ایام پیشین ،آباد خواهد شد ،فرموده خداوند است. ۲۷اما ای بنده من یعقوب ،مترس و ای اسرائیل ،هراسان مباش ،زیرا اینک من تو را از دوردستها و نسل تو را از سرزمین اسارتشان نجات خواهم داد و یعقوب باز خواهد گشت و در آرامش و آسایش خواهد بود و هیچکس او را نخواهد ترساند. ۲۸ای بنده من یعقوب ،مترس ،خداوند میگوید :زیرا من با تو هستم و تمام قومهایی را که تو را به آنجا راندهام ،نابود خواهم کرد .اما تو را به طور کامل نابود نخواهم کرد ،بلکه تو را به اندازه کافی تنبیه خواهم کرد ،اما تو را کاملل بیمجازات نخواهم گذاشت. فصل ۴۷ ۱کلم خداوند که بر ایرمیای نبی درباره فلسطینیان نازل شد ،پیش از آنکه فرعون غزه را مغلوب سازد. ۲خداوند چنین میگوید :اینک آبها از شمال برمیخیزند و سیلبی طغیانگر خواهند شد و زمین و هر چه در آن است ،یعنی شهر و ساکنانش را فرا خواهند گرفت .آنگاه مردمان فریاد خواهند زد و همه ساکنان زمین شیون خواهند کرد. ۳از صدای سم اسبان قوی او ،از غرش ارابههایش و از غژغژ چرخهایش ،پدران به خاطر سستی دستهایشان به فرزندانشان نگاه نخواهند کرد. ۴به سبب روزی که برای هلک کردن تمامی فلسطینیان میآید و هر یاریدهندهای را که باقی مانده است از صور و صیدون منقطع میسازد ،زیرا خداوند فلسطینیان ،یعنی بقیه کشور کفتور را هلک خواهد کرد. ۵طاسی غزه را فرا گرفته است و اشقلون و بقی هه درهاش نابود شدهاند .تا به کی خود را زخمی میکنی؟ ۶ای شمشیر خداوند ،تا به کی آرام نخواهی گرفت؟ خود را در غلف بگذار ،آرام بگیر و خاموش باش. ۷چگونه میتواند آرام باشد ،در حالی که خداوند آن را علیه اشقلون و ساحل دریا مأمور کرده و در آنجا آن را مأمور ساخته است؟ فصل ۴۸ ۱یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل ،درباره موآب چنین میگوید :وای بر نبو زیرا که ویران شده است؛ قریتایم خجل و گرفتار گشته است؛ مسغاب خجل و پریشان گشته است. ۲دیگر از موآب ستایشی نخواهد بود ،زیرا در حشبون برای آن نقشه شومی کشیدهاند؛ بیایید و آن را از وجود یک ملت پاک کنیم .ای فمد یرمنها ،تو نیز نابود خواهی شد و شمشیر تو را تعقیب خواهد کرد. ۳صدای نالهای از حورونایم شنیده خواهد شد ،ویرانی و خرابی عظیمی. ۴موآب ویران شده است؛ کودکانش فریادشان را به گوش جهانیان رساندهاند. ۵زیرا که در فراز لوحیت ،گری هه مداوم برخواهد خاست ،زیرا در فرود حورونایم ،دشمنان فریاد نابودی را شنیدهاند. ۶بگریزید ،جان خود را نجات دهید و مانند بوتهزار در بیابان باشید.
ارمیا
۷زیرا چون به اعمال و گنجینههای خود توکل کردی ،تو نیز گرفتار خواهی شد و کموش با کاهنان و سرورانش با هم به اسارت خواهند رفت. ۸و غارتگر به هر شهری حمله خواهد کرد و هیچ شهری رهایی نخواهد یافت .دره نیز نابود خواهد شد و دشت ویران خواهد گردید، چنانکه خداوند گفته است. ۹به موآب بال و پر بدهید تا فرار کند و بگریزد ،زیرا شهرهایش ویران و بیسکنه خواهد شد. ۱۰لعنت بر کسی که کار خداوند را با فریب انجام دهد ،و لعنت بر کسی که شمشیر خود را از خون بازدارد. ۱۱موآب از جوانی در آسایش بوده و بر بستر خود آرمیده است و از ظرفی به ظرف دیگر ریخته نشده و به اسیری نرفته است ،از این رو طعمش در او مانده و بویش تغییر نیافته است. ۱۲بنابراین ،اینک خداوند میگوید :ایامی میآید که من آوارهکنندگان را نزد او خواهم فرستاد که او را آواره خواهند کرد و ظروف او را خالی کرده ،مشکهایش را خواهند شکست. ۱۳و موآب از کموش شرمنده خواهد شد ،چنانکه خاندان اسرائیل از بیتئیل ،که اعتماد ایشان بود ،شرمنده شدند. ۱۴چگونه میگویید که ما مردانی قوی و نیرومند برای جنگ هستیم؟ ۱۵پادشاه که نامش یهوه صبایوت است میگوید :موآب غارت شده و از شهرهایش بیرون آمده و جوانان برگزیدهاش به قتل رسیدهاند. ۱۶بلی موآب نزدیک است و مصیبت او به سرعت در حال وقوع است. ۱۷ای هم هه شما که پیرامون او هستید ،بر او سوگواری کنید؛ و ای هم هه شما که نام او را میدانید ،بگویید« :چطور عصای قوی و چوبدستی زیبا شکسته است؟» ۱۸ای دختر دیبون ،از جلل خود فرود آی و در تشنگی بنشین ،زیرا غارتگر موآب بر تو هجوم خواهد آورد و قلعههای تو را ویران خواهد کرد. ۱۹ای ساکن عروعیر ،بر سر راه بایست و بنگر؛ از فراریان و ناجیان بپرس و بگو چه شده است؟ ۲۰موآب خجل شده است ،زیرا ویران شده است .ولوله و فریاد برآورید؛ در ارنون بگویید که موآب ویران شده است. ۲۱و داوری بر زمین هموار ،بر حولون و یهصه و میفاعت ،فرا رسیده است. ۲۲و بر دیبون و نبو و بیت دیبلتایم، بیتمعون، بر ۲۳و بر قریهتا ییم و بر بیتجامول و ی مصره و بر هم هه شهرهای سرزمین موآب ،چه دور و چه نزدیک. ۲۴و بر قفریوت و ب ف ۲۵خداوند میگوید :شاخ موآب بریده شده و بازویش شکسته است. ۲۶او را مست کنید ،زیرا که در برابر خداوند تکبر ورزیده است .موآب نیز در استفراغ خود خواهد غلتید و او نیز مورد تمسخر قرار خواهد گرفت. ۲۷زیرا آیا اسرائیل مای هه تمسخر تو نبود؟ آیا او در میان دزدان یافت شد؟ زیرا چون از او سخن گفتی ،از شادی جستی؟ ۲۸ای ساکنان موآب ،شهرها را ترک کنید و در صخره ساکن شوید و مانند کبوتری باشید که لنه خود را در کنارههای دهان هه چاه میسازد. ۲۹ما غرور موآب را شنیدهایم( ،او بسیار مغرور است) ،تکبر و غرور و نخوت و غرور و تکبر قلب او را. ۳۰خداوند میگوید :من از خشم او آگاهم ،اما چنین نخواهد شد و دروغهای او آن را به نتیجه نخواهد رساند. ۳۱بنابراین برای موآب ولوله خواهم کرد و برای تمامی موآب فریاد بر خواهم آورد؛ دلم برای مردان قیرحارس سوگواری خواهد کرد. ۳۲ای تاک سبمه ،من برای تو با گریه یعزیر خواهم گریست .بوتههای تو از دریا گذشته و تا دریای یعزیر رسیدهاند .غارتگر بر میوههای تابستانی و انگور تو حمله کرده است. ۳۳و شادی و سرور از کشتزارهای فراوان و از سرزمین موآب گرفته شده است؛ و من شراب را از چرخشتها نابود کردهام؛ هیچکس با فریاد پایمال نخواهد کرد؛ فریاد آنها فریاد نخواهد بود. ۳۴از فریاد حشبون تا العاله و تا یاهص ،و از صوغر تا حورونایم ،مانند گوسالهای سه ساله فریاد برآوردهاند ،زیرا آبهای نمریم نیز ویران خواهد شد. ۳۵و خداوند میگوید« :من کسانی را که در مکانهای بلند قربانی میکنند و برای خدایان خود بخور میسوزانند ،در موآب نابود خواهم ساخت». ۳۶بنابراین دلم برای موآب مثل نای صدا خواهد کرد و دلم برای مردان قیرحارس مثل نای صدا خواهد داد ،زیرا ثروتی که اندوخته بود، از بین رفته است. ۳۷زیرا هر سری بیمو و هر ریشی کوتاه خواهد شد؛ بر همه دستها زخم و بر کمرها پلس خواهد بود. ۳۸بر فراز همه پشت بامهای موآب و در کوچههای آن ،نوحه سرایی عمومی خواهد بود ،زیرا خداوند میگوید :موآب را مانند ظرفی که در آن هیچ لذتی نیست ،شکستهام. ۳۹ایشان ناله خواهند کرد و خواهند گفت« :چگونه ویران شده است !چگونه موآب با شرمساری پشت کرده است »!پس موآب برای هم هه اطرافیانش مای هه تمسخر و شرمساری خواهد شد. ۴۰زیرا خداوند چنین میگوید :اینک او مانند عقاب پرواز خواهد کرد و بالهای خود را بر موآب پهن خواهد نمود. ۴۱قفریوت گرفته شده و دژها منهدم شدهاند ،و دلهای شجاعان موآب در آن روز مانند دل زنی خواهد بود که درد زایمان دارد. ۴۲و موآب دیگر قومی نخواهد بود ،زیرا که خود را در برابر خداوند تکبر ورزیده است. ۴۳خداوند میگوید ،ای ساکن موآب ،ترس و گودال و دام بر تو خواهد بود. ۴۴آنکه از ترس بگریزد ،به چاه خواهد افتاد و آنکه از چاه برآید ،گرفتار دام خواهد شد ،زیرا خداوند میگوید :سال عقوبت ایشان را بر ایشان ،یعنی بر موآب ،خواهم آورد.
ارمیا
۴۵فراریان از شدت وحشت در زیر سایه حشبون ماندند .اما آتشی از حشبون و شعلهای از میان سیحون بیرون خواهد آمد و گوشه و کنار موآب و فرق سر آشوبگران را خواهد سوزاند. ۴۶وای بر تو ای موآب ،قوم کموش هلک میشوند ،زیرا پسرانت به اسیری و دخترانت به اسارت رفتهاند. ۴۷اما خداوند میگوید :در ایام آخر ،اسیران موآب را باز خواهم آورد .داوری موآب تا به اینجا رسیده است. فصل ۴۹ درباره بنیعمون چنین میگوید :آیا اسرائیل پسری ندارد؟ آیا او وارثی ندارد؟ پس چرا پادشاه ایشان ،جاد را به ارث برده است و ۱خداوند ه قوم او در شهرهایش ساکنند؟ ۲بنابراین ،اینک خداوند میگوید :ایامی میآید که من صدای جنگ را در ربه بنیعمون خواهم شنید و آن به تلی از خاک تبدیل خواهد شد و دخترانش به آتش سوخته خواهند شد .آنگاه اسرائیل وارث وارثان او خواهد بود. ۳ای حشبون ،شیون کنید زیرا عای ویران شده است .ای دختران ربه ،فریاد برآورید ،پلس بپوشید ،نوحه کنید و در کنار حصارها به این سو و آن سو بدوید ،زیرا پادشاه ایشان به اسیری خواهد رفت ،و کاهنان و سرورانش با هم. ۴ای دختر مرتد ،چرا در درهها ،دره روان خود ،فخر میکنی؟ که به گنجهای خود توکل میکنی و میگویی :کیست که نزد من آید؟ ۵اینک خداوند یهوه صبایوت میگوید :من از جمیع اطرافیانت ترسی بر تو خواهم آورد و هر یکی از شما از اینجا رانده خواهید شد و کسی نیست که سرگردان را جمع کند. ۶و خداوند میگوید« :بعد از آن ،اسیران بنیعمون را باز خواهم آورد». ۷درباره ادوم ،یهوه صبایوت چنین میگوید :آیا دیگر حکمت در تیمان نیست؟ آیا مشورت از خردمندان زایل شده است؟ آیا حکمت ایشان نابود شده است؟ ۸ای ساکنان ددان ،بگریزید ،برگردید و در اعماق ساکن شوید ،زیرا من بلی عیسو را بر او نازل خواهم کرد ،در زمانی که به او عقوبت خواهم رسانید. ۹اگر انگورچینان نزد تو آیند ،آیا مقداری انگور خوشهچینی باقی نمیگذارند؟ و اگر دزدان شبانه بیایند ،تا سیر شوند ،آنها را نابود خواهند کرد. ۱۰اما من عیسو را آشکار کردهام ،و جاهای مخفی او را مکشوف ساختهام ،و او نمیتواند خود را پنهان کند .نسل او و برادران و همسایگانش هلک شدهاند ،و او نیست شده است. ۱۱یتیمان خود را رها کن ،من آنها را زنده نگه خواهم داشت و بیوهزنانت به من توکل کنند. ۱۲زیرا خداوند چنین میگوید« :اینک آنان که حکم ایشان ننوشیدن جام نبود ،البته مست شدند؛ و آیا تو آن کسی هستی که به کلی بیسزا خواهی ماند؟ بیسزا نخواهی ماند ،بلکه حتما ل از آن خواهی نوشید». ۱۳زیرا خداوند میگوید :به ذات خود قسم خوردهام که بصره ویران و مورد عار و ویرانی و لعنت خواهد شد و جمیع شهرهایش به خرابههای ابدی مبدمل خواهد گردید. ۱۴از جانب خداوند خبری شنیدهام و سفیری نزد امتها فرستاده شده است که میگوید« :جمع شوید و بر او هجوم آورید و برای جنگ برخیزید». ۱۵زیرا اینک من تو را در میان قومها کوچک و در میان مردمان خوار خواهم گردانید. ۱۶ای که در شکافهای صخره ساکنی و بلندی تپه را گرفتهای ،هیبت تو و تکبر دلت تو را فریب داده است .اگرچه مانند عقاب آشیانه خود را بلند بسازی ،من تو را از آنجا فرود خواهم آورد ،خداوند میگوید. ۱۷و ادوم نیز ویران خواهد شد ،به حدی که هر که از آن عبور کند ،متحیر شده ،از همه بلیای آن صفیر خواهد زد. ۱۸خداوند میگوید ،چنانکه سدوم و عموره و شهرهای مجاور آنها واژگون شدند ،هیچکس در آنجا ساکن نخواهد شد و احدی از بنیآدم در آن ساکن نخواهد گردید. ۱۹اینک او مانند شیر از طغیان اردن به سوی مسکن زورمندان خواهد آمد ،اما من ناگهان او را از او خواهم گریخت .و کیست مرد برگزیده که او را بر او بگمارم؟ زیرا کیست مانند من؟ و کیست که برای من زمان تعیین کند؟ و کیست آن شبانی که پیش روی من بایستد؟ ۲۰پس مشورت خداوند را که درباره ادوم گرفته است و تدبیرهایی را که درباره ساکنان تیمان اندیشیده است ،بشنوید :بیشک کوچکترین گله آنها را بیرون خواهد کشید و مسکنهایشان را با آنها ویران خواهد ساخت. ۲۱از صدای سقوط آنها زمین متزلزل شد ،و فریادشان در دریای سرخ شنیده شد. ۲۲اینک او مانند عقاب برخواهد آمد و پرواز خواهد کرد و بالهای خود را بر بصره خواهد گسترانید .و در آن روز دل شجاعان ادوم مانند دل زنی خواهد بود که درد زایمان دارد. ۲۳درباره دمشق :حمات و ارفاد خجل شدهاند ،زیرا خبر بد شنیدهاند و دلشان گداخته است؛ دریا غرق در غم است و نمیتواند آرام گیرد. ۲۴دمشق ناتوان شده ،رو به فرار نهاده است و ترس او را فرا گرفته است .درد و رنج او را فرا گرفته است ،مانند زنی که میزاید. ۲۵چگونه شهر ستایش ،شهر شادی من ،ترک نشده است؟ ۲۶بنابراین یهوه صبایوت میگوید :جوانانش در کوچههایش خواهند افتاد و جمیع مردان جنگی در آن روز هلک خواهند شد. ۲۷و آتشی در حصارهای دمشق خواهم افروخت و کاخهای بنهدد را خواهد سوزانید. ۲۸درباره قیدار و درباره ممالک حاصور که نبوکدنصر پادشاه بابل آنها را مغلوب خواهد کرد ،خداوند چنین میگوید :برخیزید ،به قیدار هجوم آورید و مردان مشرق را غارت کنید. ۲۹خیمهها و گلههایشان را خواهند برد؛ پردهها و هم هه ظروف و شترانشان را با خود خواهند برد؛ و به ایشان فریاد خواهند زد که ترس از هر سو است.
ارمیا
صر ،پادشاه بابل ،علیه شما ۳۰ای ساکنان حاصور ،بگریزید ،دور شوید و در جاهای عمیق ساکن شوید ،خداوند میگوید :زیرا نبوکدر م مشورت کرده و نقشهای علیه شما کشیده است. ۳۱برخیزید و به سوی قوم ثروتمندی که بیدغدغه ساکنند ،برخیزید ،خداوند میگوید :آنان که نه دروازه دارند و نه پشتبند ،تنها ساکنند. ۳۲و شتران ایشان غنیمت و کثرت مواشی ایشان غارت خواهد شد و آنانی را که در گوشههای دوردستند به هر بادی پراکنده خواهم ساخت و بلی ایشان را از هر طرف خواهم آورد ،فرموده خداوند است. ۳۳و حاصور مسکن اژدهایان و ویرانهای ابدی خواهد شد .هیچکس در آنجا ساکن نخواهد شد و هیچ بنیآدمی در آن ساکن نخواهد گردید. ۳۴کلم خداوند که در ابتدای سلطنت صدقیا ،پادشاه یهودا ،درباره عیلم بر ارمیا نبی نازل شده ،گفت: ۳۵یهوه صبایوت چنین میگوید :اینک من کمان عیلم و مظهر قدرت ایشان را خواهم شکست. ۳۶و چهار باد را از چهار طرف آسمان بر عیلم خواهم وزانید و ایشان را به سوی همه آن بادها پراکنده خواهم ساخت؛ و هیچ قومی نخواهد بود که راندهشدگان عیلم نزد آنها نیایند. ۳۷زیرا من عیلم را در برابر دشمنانشان و در برابر کسانی که قصد جانشان دارند ،هراسان خواهم ساخت و بر آنها بل ،یعنی خشم شدید خود را نازل خواهم کرد ،فرموده خداوند است؛ و شمشیر را در پی آنها خواهم فرستاد تا آنها را هلک کنم. ۳۸و خداوند میگوید :من تخت خود را در عیلم برپا خواهم کرد و پادشاه و سروران را از آنجا نابود خواهم ساخت. ۳۹اما خداوند میگوید :در ایام آخر ،اسیران عیلم را باز خواهم آورد. فصل ۵۰ ۱کلمی که خداوند درباره بابل و علیه سرزمین کلدانیان به واسطه ارمیای نبی فرمود. ۲در میان امتها اخبار کنید و اعلن نمایید و فعلفمی برپا دارید؛ اعلن کنید و پنهان مدارید؛ بگویید :بابل گرفته شده ،بیل رسوا گشته، یمرودفک شکسته شده است؛ بتهایش رسوا گشته ،تمثالهایش خرد شدهاند. ۳زیرا از شمال ،قومی بر او هجوم میآورد که سرزمینش را ویران خواهد کرد و دیگر کسی در آن ساکن نخواهد شد .ایشان ،چه انسان و چه حیوان ،کوچ خواهند کرد و خواهند رفت. ۴خداوند میگوید :در آن روزها و در آن زمان ،بنیاسرائیل و بنییهودا با هم خواهند آمد ،گریهکنان خواهند رفت و یهوه خدای خود را خواهند طلبید. ۵و ایشان راه صهیون را خواهند پرسید و روی خود را به سوی آن خواهند گردانید و خواهند گفت :بیایید و با خداوند در عهدی جاودانی که فراموش نخواهد شد ،متحد شویم. ۶قوم من گوسفندان گمشدهای بودهاند :شبانانشان آنها را گمراه کردهاند ،و در کوهها سرگردانشان ساختهاند .از کوه به تپه رفته ،آرامگاه خود را فراموش کردهاند. ۷هر که ایشان را یافت ،ایشان را خورد و دشمنانشان گفتند« :ما گناه نکردهایم ،زیرا به خداوند ،مسکن عدالت ،به خداوند ،امید پدرانشان، گناه ورزیدهاند». ۸از میان بابل بیرون بروید و از سرزمین کلدانیان بیرون روید و مانند بزهای نر پیش روی گلهها باشید. ۹زیرا اینک من جماعتی از امتهای بزرگ را از کشور شمال برمیانگیزانم و علیه بابل برمیانگیزم و ایشان در برابرش صفآرایی خواهند کرد و از آنجا گرفتار خواهد شد .تیرهای ایشان همچون تیرهای یک مرد قدرتمند و ماهر خواهد بود و هیچکدام بیثمر باز نخواهند گشت. ۱۰و کلدانیان غنیمت خواهند شد .هر که او را غارت کند ،سیر خواهد شد ،میگوید خداوند. ۱۱زیرا شما شادمان بودید ،زیرا شادی میکردید ،ای ویرانگران میراث من ،زیرا شما مانند گوسالهای که در علفزار میچرد ،فربه شدهاید و مانند گاوهای نر نعره میکشید. ۱۲مادرت بسیار شرمنده خواهد شد؛ و آنکه تو را زایید ،خجل خواهد گردید .اینک ،عقب امتها بیابان و زمین خشک و کویر خواهد شد. ۱۳به سبب خشم خداوند ،دیگر مسکونی نخواهد شد ،بلکه کاملل ویران خواهد گشت .هر که از بابل عبور کند ،متحیر خواهد شد و از همه بلیای آن ناله خواهد کرد. ۱۴ای همه کمانداران ،در برابر بابل صفآرایی کنید و تیرها را دریغ ندارید ،زیرا او به خداوند گناه ورزیده است. ۱۵از هر طرف بر ضد او فریاد بزنید ،زیرا دست خود را دراز کرده است .پایههایش افتاده و دیوارهایش ویران شده است ،زیرا این انتقام خداوند است .از او انتقام بگیرید و چنانکه او کرده است ،با او عمل کنید. شمشیر برنده ،هر کس به سوی قوم ترس .از سازید منقطع میگیرد، ۱۶برزگر را از بابل و هر که را که در زمان درو داس را به کار ی خود روی خواهد آورد و هر کس به زمین خود فرار خواهد کرد. ۱۷اسرائیل گوسفندی پراکنده است؛ شیرها او را راندهاند؛ اول پادشاه آشور او را خورده است؛ و آخر این نبوکدرصر پادشاه بابل استخوانهای او را شکسته است. ۱۸بنابراین یهوه صبایوت ،خدای اسرائیل چنین میگوید :اینک من پادشاه بابل و سرزمین او را مجازات خواهم کرد ،چنانکه پادشاه آشور را مجازات نمودم. فرمل و باشان خواهد چرید ،و جانش بر کوهستان ایفرا ییم و یجلعاد سیر خواهد شد. ۱۹و اسرائیل را به مسکنش باز خواهم آورد و او در ک ی ۲۰خداوند میگوید در آن ایام و در آن زمان ،گناه اسرائیل جستجو خواهد شد و نخواهد بود و گناهان یهودا و یافت نخواهد شد ،زیرا من کسانی را که محفوظ میدارم ،خواهم آمرزید. ۲۱به سرزمین مراتایم ،یعنی به آن و به ساکنان فقود حمله کن .خداوند میگوید :آنها را ویران و بالکل نابود کن ،و مطابق آنچه به تو فرمان دادهام عمل کن. ۲۲صدای جنگ و ویرانی عظیمی در زمین است.
ارمیا
۲۳چگونه چکش تمام زمین بریده و شکسته شده است !چگونه بابل در میان امتها ویران گشته است؟ ۲۴ای بابل ،برای تو دامی گستردم و تو نیز گرفتار شدی و خبر نداشتی .یافت شدی و گرفتار نیز گشتی ،زیرا با خداوند ستیز کردی. ۲۵خداوند زرادخانه خود را گشوده و سلح خشم خود را بیرون آورده است ،زیرا این کار خداوند یهوه صبایوت در سرزمین کلدانیان است. ۲۶از دورترین نقطه بر او هجوم آورید ،انبارهایش را بگشایید ،او را مانند تودههای خاک ویران کنید و بالکل نابودش سازید ،مبادا چیزی از او باقی بماند. ۲۷همه گاوهایش را بکشید؛ بگذارید به قتلگاه بروند .وای بر آنها ،زیرا روز ایشان و زمان مجازاتشان فرا رسیده است. ۲۸صدای فراریان و نجاتیافتگان از سرزمین بابل ،که در صهیون از انتقام یهوه خدای ما ،از انتقام معبد او ،خبر میدهند. ۲۹کمانداران را علیه بابل فرا بخوانید .ای هم هه شما که کمان را میکشید ،در برابرش گرد هم آیید و نگذارید کسی از آنها رهایی یابد .او را مطابق اعمالش جزا دهید و مطابق هر آنچه کرده است با او عمل کنید ،زیرا او در برابر خداوند ،در برابر قدوس اسرائیل ،مغرور شده است. ۳۰بنابراین خداوند میگوید :جوانانش در کوچهها خواهند افتاد و جمیع مردان جنگیاش در آن روز هلک خواهند شد. ۳۱اینک خداوند یهوه صبایوت میگوید :ای متکبر ،من به ضد تو هستم ،زیرا روز تو و زمانی که از تو تفقد خواهم کرد ،فرا رسیده است. ۳۲و متکبرترین آنها لغزش خورده ،خواهند افتاد و کسی او را بر نخواهد انگیخت .و من آتشی در شهرهایش خواهم افروخت که همه اطرافش را خواهد سوزاند. ۳۳یهوه صبایوت چنین میگوید :بنیاسرائیل و بنییهودا با هم مظلوم شدند و هر که ایشان را به اسیری برد ،ایشان را محکم گرفت و از رها کردن ایشان ابا ورزید. ۳۴ولی ایشان قوی است؛ نام او یهوه صبایوت است .او دعوی ایشان را به کمال انجام خواهد داد تا به زمین آرامی بخشد و ساکنان بابل را آشفته سازد. ۳۵خداوند میگوید :شمشیری بر کلدانیان و بر ساکنان بابل و بر سرورانش و بر حکیمانش است. ۳۶شمشیری بر دروغگویان است و آنها فریب خواهند خورد .شمشیری بر جبمارانش است و آنها هراسان خواهند شد. ۳۷شمشیری بر اسبان و ارابههایشان و بر هم هه قومهای مختلف که در میانش هستند ،قرار دارد و مانند زنان خواهند شد؛ شمشیری بر خزانههایش قرار دارد و غارت خواهند شد. ۳۸خشکسالی بر آبهایش است و آنها خشک خواهند شد ،زیرا آنجا سرزمین بتهای تراشیده است و مردم دیوانه وار به بتهای خود میبالند. ۳۹بنابراین ،حیوانات وحشی بیابان با حیوانات وحشی جزایر در آنجا ساکن خواهند شد و جغدها در آن ساکن خواهند گردید و دیگر تا ابد مسکون نخواهد شد و نسل اندر نسل مسکون نخواهد گردید. ۴۰خداوند میگوید ،چنانکه خدا سدوم و عموره و شهرهای مجاور آنها را واژگون کرد ،همچنان هیچکس در آنجا ساکن نخواهد شد و احدی از بنیآدم در آن ساکن نخواهد گردید. ۴۱اینک قومی از شمال خواهند آمد و امتی عظیم و پادشاهان بسیار از کرانههای زمین برانگیخته خواهند شد. ۴۲ایشان کمان و نیزه را در دست خواهند گرفت .ایشان ظالم هستند و رحم نخواهند کرد .صدایشان مانند دریا غرش خواهد کرد و بر اسبان سوار خواهند شد و هر یک از ایشان مانند مردان جنگی برای جنگ ،در برابر تو ،ای دختر بابل ،صفآرایی خواهد کرد. ۴۳پادشاه بابل آوازه ایشان را شنید و دستانش سست شد .درد و رنج او را فرا گرفت ،همچون زنی که میزاید. ۴۴اینک او مانند شیر از طغیان اردن به مسکن زورمندان برخواهد آمد ،اما من ایشان را ناگهان از او فراری خواهم داد .و کیست مرد برگزیده که او را بر او بگمارم؟ زیرا کیست مانند من؟ و کیست که برای من زمان تعیین کند؟ و کیست آن شبانی که پیش روی من بایستد؟ ۴۵بنابراین ،به مشورت خداوند که علیه بابل کرده است و به نقشههایی که علیه سرزمین کلدانیان کشیده است ،گوش فرا دهید :بیشک کوچکترین گله ،آنها را بیرون خواهد کشید و مسکن آنها را با آنها ویران خواهد ساخت. ۴۶از صدای تسخیر بابل ،زمین متزلزل شد و فریاد آن در میان امتها شنیده شد. فصل ۵۱ میان آنان که بر من شوریدهاند ،بادی مهلک خواهم برانگیخت. ۱خداوند چنین میگوید :اینک من بر بابل و بر ساکنان ی ۲و بادبزنندگانی به بابل خواهم فرستاد که آن را خواهند زد و زمینش را خالی خواهند کرد ،زیرا در روز بل ،ایشان از هر طرف بر ضد او خواهند بود. ۳کماندار باید کمان خود را به سوی کسی که خم میشود ،نشانه بگیرد و بر کسی که با شمشیر خود سر بلند میکند ،بتازد .بر جوانانش رحم نکنید و تمام لشکرش را نابود سازید. ۴بدینسان کشتگان در سرزمین کلدانیان و آنان که در کوچههایش آواره شدهاند ،خواهند افتاد. ۵زیرا اسرائیل و یهودا از خدای خود ،از یهوه صبایوت ،رها نشدهاند ،اگرچه سرزمینشان از گناه نسبت به قدوس اسرائیل پر شده است. ۶از میان بابل فرار کنید و هر کس جان خود را نجات دهد و در گناهش هلک نشود ،زیرا این زمان انتقام خداوند است و او به او مکافات خواهد رسانید. ۷بابل جامی طلیی در دست خداوند بوده است که تمام جهان را مست کرده است .امتها از شراب او نوشیدهاند ،از این رو امتها دیوانه شدهاند. ۸بابل ناگهان سقوط کرده و ویران شده است ،برای او شیون کنید و برای دردش مرهم بیاورید ،شاید شفا یابد. ۹ما میخواستیم بابل را شفا دهیم ،اما شفا نیافته است .او را ترک کنید و بگذارید هر یک از ما به کشور خود برویم ،زیرا داوری او تا به آسمان رسیده و تا افلک بال رفته است.
ارمیا
۱۰خداوند عدالت ما را آشکار کرده است .بیایید و کارهای یهوه خدای خود را در صهیون اعلم کنیم. ۱۱تیرها را تیز کنید و سپرها را آماده سازید :خداوند روح پادشاهان مادی را برانگیخته است ،زیرا تدبیر او علیه بابل است تا آن را نابود کند ،زیرا این انتقام خداوند و انتقام معبد اوست. ۱۲پرچمها را بر دیوارهای بابل نصب کنید ،نگهبانان را قوی سازید ،نگهبانان را بگمارید ،کمینها را آماده کنید ،زیرا خداوند آنچه را که علیه ساکنان بابل گفته بود ،تدبیر کرده و خود نیز به عمل آورده است. ۱۳ای که بر آبهای بسیار ساکنی و از گنجها سرشاری ،پایان تو فرا رسیده و طمع تو به نهایت رسیده است. ۱۴یهوه صبایوت به ذات خود قسم خورده ،گفته است« :هر آینه تو را از مردمانی چون کرم پر خواهم کرد و ایشان بر تو فریاد برخواهند آورد». ۱۵او زمین را به قدرت خود آفرید ،جهان را به حکمت خود استوار کرد و آسمان را به فهم خود گسترانید. ۱۶هنگامی که او آواز خود را میدهد ،انبوهی از آبها در آسمان پدید میآید؛ و او بخارها را از کرانههای زمین برمیآورد؛ او رعد و برق برای باران میسازد ،و باد را از خزانههای خود بیرون میآورد. ۱۷هر انسانی از دانش خود وحشی است و هر بنیانگذاری از بت تراشیده شده شرمنده میگردد ،زیرا بت ریخته شده او دروغ است و در آن هیچ نفسی نیست. زمان مجازاتشان ،هلک خواهند شد. .در هستند ضللت ل ۱۸آنها باطل و عم ی ی ۱۹نصیب یعقوب مانند ایشان نیست ،زیرا او مبدأ همه چیز است و اسرائیل عصای میراث اوست و نام او یهوه صبایوت است. ۲۰تو تبر جنگی و سلح جنگ من هستی ،زیرا با تو ملتها را در هم خواهم شکست و با تو ممالک را نابود خواهم ساخت. ۲۱و با تو اسب و سوارش را خرد خواهم کرد ،و با تو ارابه و سوارش را خرد خواهم نمود. ۲۲با تو ،مرد و زن را تکه تکه خواهم کرد؛ و با تو ،پیر و جوان را تکه تکه خواهم کرد؛ و با تو ،جوان و دوشیزه را تکه تکه خواهم کرد. ۲۳و با تو شبان و گلهاش را تکهتکه خواهم کرد؛ و با تو دهقان و یوغ گاوانش را تکهتکه خواهم کرد؛ و با تو والیان و حاکمان را تکهتکه خواهم کرد. ۲۴و خداوند میگوید :به بابل و به جمیع ساکنان کلدانیه ،تمامی بدی را که در صهیون در نظر شما کردهاند ،خواهم رسانید. ۲۵اینک خداوند میگوید ،ای کوه ویرانگر که تمامی زمین را ویران میکنی ،من به ضد تو هستم و دست خود را بر تو دراز خواهم کرد و تو را از روی صخرهها به پایین خواهم غلطانید و تو را به کوهی سوخته تبدیل خواهم نمود. سر بنا و سنگی برای پایه نخواهند گرفت ،بلکه خداوند میگوید :تو تا به ابد ویران خواهی ماند. ۲۶و سنگی از تو برای ی ۲۷در این سرزمین پرچمی برافرازید ،در میان قومها شیپور بنوازید ،قومها را علیه او آماده کنید ،پادشاهیهای آرارات ،مینی و اشچناز را علیه او گرد هم آورید؛ سرداری علیه او تعیین کنید؛ اسبها را مانند کرمهای خشن به حرکت درآورید. ۲۸امتها را با پادشاهان ماد و سردارانشان و جمیع فرمانروایانشان و تمامی زمین سلطهاش به ضد او مهیا سازید. ۲۹و زمین متزلزل و اندوهگین خواهد شد ،زیرا هر نقشه خداوند علیه بابل به اجرا گذاشته خواهد شد تا سرزمین بابل را ویران و غیرمسکونی سازد. ۳۰دلوران بابل جنگیدن را آموختهاند و در قلعههای خود ماندهاند .قدرتشان زایل شده است؛ مانند زنان شدهاند .خانههایش را سوزاندهاند و پشتبندهایش شکسته است. ۳۱هر قاصد به سوی قاصد دیگر و هر پیک به سوی پیک دیگر خواهد دوید تا به پادشاه بابل خبر دهد که شهرش از یک سو گرفته شده است. ۳۲و اینکه معبرها مسدود شدهاند و نیزارها را به آتش سوزانیدهاند و مردان جنگی هراسان شدهاند. ۳۳زیرا یهوه صبایوت خدای اسرائیل چنین میگوید :دختر بابل مانند خرمن است ،وقت کوبیدن اوست .بعد از اندک زمانی ،وقت درو او خواهد رسید. صر ،پادشاه بابل ،مرا خورد ،مرا له کرد ،مرا ظرفی خالی ساخت ،مرا مانند اژدها بلعید ،شکم خود را از نعمتهای من پر کرد ۳۴نبوکدر م و مرا بیرون انداخت. ۳۵ساکنان صهیون خواهند گفت :ظلمی که بر من و بر جسد من شده است بر بابل خواهد بود ،و اورشلیم خواهد گفت :خون من بر ساکنان کلدانیان. ۳۶بنابراین خداوند چنین میگوید :اینک من از دعوی تو دفاع خواهم کرد و انتقام تو را خواهم گرفت و دریای او را خشک خواهم ساخت و چشمههایش را خشک خواهم ساخت. ۳۷و بابل به تلمها و مسکن اژدهایان و محل حیرت و سخره مبدمل خواهد شد و احدی در آن ساکن نخواهد گردید. ۳۸آنها مانند شیران با هم غرش خواهند کرد و مانند شیربچهها نعره خواهند زد. ۳۹خداوند میگوید :در گرماگرم گرما ،برایشان جشنهایی برپا خواهم کرد و ایشان را مست خواهم ساخت تا شادمان شوند و به خواب ابدی فرو روند و دیگر بیدار نشوند. ۴۰من آنها را مانند برهها و مانند قوچها در کنار بزهای نر به کشتارگاه خواهم برد. ۴۱چگونه شیشفک گرفتار شده است !و چگونه ستایش تمامی جهان شگفتزده شده است !چگونه بابل در میان امتها مایه حیرت گشته است! ۴۲دریا بر بابل برآمده است و امواج عظیم آن آن را پوشانده است. ۴۳شهرهایش ویران و خشک و بیابانی است ،زمینی که هیچکس در آن ساکن نیست و هیچ بنیآدمی از آن عبور نمیکند. ۴۴و من بیل را در بابل مجازات خواهم کرد و آنچه را که بلعیده است از دهانش بیرون خواهم آورد و امتها دیگر به سوی او نخواهند آمد، بلکه دیوار بابل فرو خواهد ریخت. ۴۵ای قوم من ،از میان او بیرون بروید و هر یک از شما جان خود را از خشم شدید خداوند برهانید.
ارمیا
۴۶و مبادا دل شما ضعیف شود و از شایعهای که در زمین شنیده میشود بترسید؛ شایعهای یک سال و پس از آن در سال دیگر شنیده خواهد شد و در زمین خشونتی از جانب حاکمی علیه حاکمی دیگر رخ خواهد داد. ۴۷بنابراین ،اینک ایامی میآید که من بر بتهای بابل داوری خواهم کرد و تمامی سرزمینش رسوا خواهد شد و همه کشتگانش در میانش خواهند افتاد. ۴۸آنگاه آسمان و زمین و هر چه در آنهاست ،برای بابل سرود خواهند خواند ،زیرا خداوند میگوید :غارتگران از شمال بر او هجوم خواهند آورد. ۴۹چنانکه بابل باعث افتادن کشتگان اسرائیل شده است ،همچنین کشتگان تمامی زمین در بابل خواهند افتاد. ۵۰ای کسانی که از شمشیر رهایی یافتهاید ،بروید و توقف مکنید .خداوند را از دوردستها به یاد آورید و اورشلیم را به خاطر خود بیاورید. ۵۱ما شرمندهایم زیرا سرزنش شنیدهایم .شرمساری روی ما را پوشانده است ،زیرا بیگانگان به محرابهای خانه خداوند داخل شدهاند. ۵۲بنابراین ،خداوند میگوید :اینک ایامی میآید که بر بتهای تراشیدهاش داوری خواهم کرد و در تمامی سرزمینش مجروحان ناله خواهند کرد. ۵۳اگرچه بابل تا به آسمان سر برافرازد و اگرچه بلندی قوت خود را مستحکم سازد ،لیکن خداوند میگوید :غارتگران از جانب من بر او خواهند آمد. ۵۴صدای نالهای از بابل میآید و ویرانی عظیمی از سرزمین کلدانیان. ۵۵زیرا خداوند بابل را غارت کرده و صدای بلند را از آن نابود ساخته است؛ هنگامی که امواجش مانند آبهای عظیم غرش میکنند ،صدای غرش آنها شنیده میشود. ۵۶زیرا غارتگر بر او ،یعنی بر بابل ،هجوم آورده و شجاعانش اسیر شدهاند و هر کمانی از ایشان شکسته است ،زیرا یهوه ،خدای انتقام، البته انتقام خواهد گرفت. ۵۷و من سروران و حکیمان و سرداران و حاکمان و جبارانش را مست خواهم ساخت و به خواب ابدی که از آن بیدار نخواهند شد، خواهند خوابید ،این است فرموده پادشاه که نامش یهوه صبایوت است. ۵۸یهوه صبایوت چنین میگوید :دیوارهای پهن بابل بالکل شکسته خواهد شد و دروازههای بلندش به آتش سوخته خواهد گردید و قوم به بطالت زحمت خواهند کشید و قوم در آتش ،خسته خواهند شد. ۵۹کلمی که ارمیا نبی به سرایا پسر نیریا ،پسر معسیا ،فرمان داد ،هنگامی که او با صدقیا پادشاه یهودا در سال چهارم سلطنت او به بابل میرفت .و این سرایا شاهزادهای آرام بود. ۶۰پس ارمیا تمام بلئی را که میبایست بر بابل بیاید ،یعنی تمام این سخنانی را که علیه بابل نوشته شده است ،در طوماری نوشت. ۶۱و ارمیا به سرایا گفت« :چون به بابل بیایی و ببینی و تمامی این سخنان را بخوانی، ۶۲آنگاه بگو :ای خداوند ،تو علیه این مکان فرمان دادهای که آن را نابود کنی ،به گونهای که هیچکس ،نه انسان و نه حیوان ،در آن باقی نماند ،بلکه تا ابد ویران بماند. ۶۳و چون خواندن این کتاب را به پایان رسانیدی ،سنگی به آن ببند و آن را در میان فرات بینداز. ۶۴و تو خواهی گفت« :همچنین بابل غرق خواهد شد و از بلیی که من بر او وارد خواهم آورد ،برنخواهد خاست و آنها خسته خواهند شد ».سخنان ارمیا تا اینجا است. فصل ۵۲ ۱صدقیا بیست و یک ساله بود که پادشاه شد و یازده سال در اورشلیم سلطنت کرد .و نام مادرش حمیطل ،دختر ارمیا از لبنه بود. ۲و آنچه را که در نظر خداوند ناپسند بود ،موافق هر آنچه یهویاقیم کرده بود ،به عمل آورد. ۳زیرا به سبب خشم خداوند ،صدقیا بر اورشلیم و یهودا شورید ،تا جایی که آنها را از حضور خود راند. ۴و واقع شد که نبوکدنصر ،پادشاه بابل ،در نهمین سال سلطنت خود ،در روز دهم ماه دهم ،با تمامی لشکر خود به اورشلیم آمد و در برابر آن اردو زد و دژهایی گرداگرد آن ساخت. ۵پس شهر تا یازدهمین سال سلطنت صدقیا پادشاه در محاصره بود. ۶و در روز نهم ماه چهارم ،قحطی در شهر چنان سخت شد که برای اهل زمین نان نبود. ۷آنگاه شهر ویران شد و تمام مردان جنگی فرار کردند و شبانه از راه دروازهای که در میان دو دیوار ،کنار باغ پادشاه بود ،از شهر بیرون رفتند (و کلدانیان از هر طرف در اطراف شهر بودند )و از راه دشت رفتند. ۸اما لشکر کلدانیان پادشاه را تعقیب کردند و در دشتهای اریحا به صدقیا رسیدند و تمام لشکرش از او پراکنده شدند. ۹آنگاه پادشاه را گرفتند و او را نزد پادشاه بابل به ربله در سرزمین حمات بردند ،جایی که او بر او داوری کرد. ۱۰و پادشاه بابل پسران صدقیا را پیش رویش کشت ،و جمیع سروران یهودا را نیز در ربله به قتل رسانید. ۱۱آنگاه چشمان صدقیا را کور کرد و پادشاه بابل او را به زنجیر کشید و به بابل برد و تا روز مرگش در زندان انداخت. ۱۲و در ماه پنجم ،در روز دهم ماه ،که نوزدهمین سال سلطنت نبوکدنصر ،پادشاه بابل بود ،نبوزردان ،رئیس گارد سلطنتی که به پادشاه بابل خدمت میکرد ،به اورشلیم آمد. ۱۳و خانه خداوند و خانه پادشاه و همه خانههای اورشلیم و همه خانههای بزرگان را به آتش سوزانید. ۱۴و تمامی لشکر کلدانیان که همراه رئیس جلدان بودند ،تمامی دیوارهای اورشلیم را از هر طرف منهدم ساختند. ۱۵آنگاه نبوزرادان ،رئیس جلدان ،برخی از فقیران قوم و بقی هه مردمی را که در شهر باقی مانده بودند و کسانی را که به پادشاه بابل پیوسته بودند و بقی هه جمعیت را به اسیری برد. ۱۶اما نبوزرادان ،رئیس جلدان ،برخی از فقیران زمین را برای باغبانی و کشاورزی واگذاشت.
ارمیا
۱۷و کلدانیان ستونهای برنجینی را که در خانه خداوند بود و پایهها و دریاچه برنجینی را که در خانه خداوند بود ،شکستند و تمامی برنج آنها را به بابل بردند. ۱۸و دیگها و بیلچهها و گلگیرها و کاسهها و قاشقها و تمام ظروف برنجینی را که با آنها خدمت میکردند ،بردند. ۱۹و رئیس جلدان ،کاسهها و آتشدانها و کاسهها و دیگها و شمعدانها و قاشقها و جامها را ،آنچه از طل در طل و آنچه از نقره در نقره بود ،برد. ۲۰دو ستون ،یک دریاچه و دوازده گاو برنجی که زیر پایهها بودند ،که سلیمان پادشاه آنها را در خانه خداوند ساخته بود :برنج همه این ظروف بیوزن بود. ۲۱و اما ستونها ،ارتفاع یکی از ستونها هجده ذراع بود و پشتبندی دوازده ذراعی آن را احاطه کرده بود و ضخامت آن چهار انگشت بود و توخالی بود. ۲۲و تاجی برنجین بر آن بود و ارتفاع هر تاج پنج ذراع بود و شبکهها و انارهایی بر تاجها گرداگرد ،همه از برنج بود .ستون دوم و انارها نیز مانند اینها بودند. ۲۳و نود و شش انار در یک طرف بود ،و تمام انارهای روی شبکه صد انار گرداگرد آن بود. ۲۴و رئیس جلدان ،سرایا ،کاهن اعظم ،و صفنیا ،کاهن دوم ،و سه نفر از نگهبانان درگاه را گرفت. ۲۵و خواجهسرایی را که بر مردان جنگی نظارت داشت ،و هفت نفر از نزدیکان پادشاه را که در شهر بودند ،و کاتب رئیس لشکر را که مردم ولیت را جمعآوری میکرد ،و شصت نفر از مردم ولیت را که در میان شهر بودند ،از شهر بیرون برد. ۲۶پس نبوزرادان ،رئیس جلدان ،ایشان را برداشت و نزد پادشاه بابل به ربله برد. ۲۷و پادشاه بابل ایشان را در ربله در سرزمین حمات زد و کشت .پس یهودا از ولیت خود به اسیری رفت. ۲۸اینانند قومی که نبوکدنصر به اسیری برد :در سال هفتم ،سه هزار و بیست و سه نفر از یهودیان. ۲۹در هجدهمین سال سلطنت نبوکدنصر ،هشتصد و سی و دو نفر را از اورشلیم به اسیری برد. صر ،نبوزردان ،رئیس گارد ،هفتصد و چهل و پنج نفر از یهودیان را به اسارت برد .جمیع این ۳۰در سال بیستم و سوم سلطنت نبوکدر م افراد چهار هزار و ششصد نفر بودند. ۳۱و در هفتمین و سیمین سال اسارت یهویاکین پادشاه یهودا ،در روز بیست و پنجم ماه دوازدهم ،واقع شد که اویل مرودک پادشاه بابل در سال اول سلطنت خود ،سر یهویاکین پادشاه یهودا را از زندان برافراشت و او را از زندان بیرون آورد. ۳۲و با او سخنان دلویز گفت ،و تخت او را بالتر از تخت پادشاهانی که با او در بابل بودند ،گذاشت. ۳۳و لباس زندان او را عوض کرد و او در تمام روزهای عمرش پیوسته در حضور وی نان میخورد. ۳۴و برای خوراک او ،پادشاه بابل پیوسته به او میداد ،هر روز تا روز مرگش ،در تمام ایام عمرش ،سهمی از آن.