Skip to main content

Persian - The Book of Prophet Ezekiel

Page 1

‫حزقیال‬ ‫فصل ‪۱‬‬ ‫‪ ۱‬و در سال سیام‪ ،‬در ماه چهارم‪ ،‬در روز پنجم ماه‪ ،‬هنگامی که من در میان اسیران نزد نهر خابور بودم‪ ،‬آسمان گشوده شد و رؤیاهایی از‬ ‫خدا دیدم‪.‬‬ ‫‪ ۲‬در روز پنجم ماه‪ ،‬که پنجمین سال اسارت یهویاکین پادشاه بود‪،‬‬ ‫‪ ۳‬کلم خداوند بر حزقیال کاهن‪ ،‬پسر بوزی‪ ،‬در سرزمین کلدانیان‪ ،‬نزد نهر خابور‪ ،‬آشکارا نازل شد و دست خداوند در آنجا بر او بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و نگریستم و اینک گردبادی از شمال آمد‪ ،‬ابری عظیم‪ ،‬و آتشی که خود را میپوشاند‪ ،‬و درخشندگیای گرداگرد آن و از میانش‪ ،‬مانند‬ ‫رنگ کهربا‪ ،‬از میان آتش‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و از میان آن‪ ،‬شبیه چهار موجود زنده پدید آمد ‪.‬و این بود ظاهر ایشان که شبیه انسان بودند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و هر یک چهار رو داشت و هر یک چهار بال‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و پاهایشان صاف و کف پاهایشان مانند کف پای گوساله بود و مانند رنگ برنج صیقلی‪ ،‬برق میزد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و دستهای انسان زیر بالهایشان از چهار طرفشان بود؛ و آن چهار نفر رویها و بالهای خود را داشتند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بالهای آنها به یکدیگر پیوسته بود؛ و هنگام رفتن رو نمیگرداندند؛ بلکه هر یک مستقیما ا به راه خود میرفتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اما شباهت روی آنها این بود که آن چهار نفر روی انسان و روی شیر در سمت راست داشتند و آن چهار نفر روی گاو در سمت چپ‬ ‫داشتند و آن چهار نفر همچنین روی عقاب داشتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬صورتهایشان چنین بود و بالهایشان به سمت بال گسترده شده بود؛ دو بال از هر کدام به یکدیگر پیوسته بود و دو بال دیگر بدن آنها را‬ ‫میپوشاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و هر یک از ایشان مستقیما ا میرفتند و به هر جایی که روح میرفت‪ ،‬میرفتند و در حین رفتن رو نمیگرداندند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و اما شباهت آن موجودات زنده‪ ،‬صورتشان مانند اخگرهای آتش افروخته و مانند صورت چراغ بود؛ در میان آن موجودات زنده بال و‬ ‫پایین میرفت؛ و آتش میدرخشید و از آتش‪ ،‬برق میجهید‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و آن موجودات زنده مانند منظرهای از برق‪ ،‬دویدند و بازگشتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و چون به آن موجودات زنده مینگریستم‪ ،‬اینک یک چرخ بر زمین‪ ،‬نزد آن موجودات زنده‪ ،‬با چهار رو بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬ظاهر چرخها و کار آنها مانند رنگ زمرد بود و آن چهار یک شباهت داشتند و ظاهر و کار آنها مانند چرخی در میان چرخ دیگر بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬وقتی میرفتند‪ ،‬بر چهار طرف خود میرفتند و در حین رفتن رو نمیگرداندند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و اما حلقههای آنها آنقدر بلند و ترسناک بود که دور تا دور آنها چهار حلقه پر از چشم بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و چون آن موجودات زنده میرفتند‪ ،‬چرخها در کنار آنها میرفتند؛ و چون آن موجودات زنده از زمین بلند میشدند‪ ،‬چرخها بلند میشدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬هر جا که روح میرفت‪ ،‬ایشان میرفتند‪ ،‬به آنجا روح ایشان میرفت و چرخها پیش روی ایشان بلند میشد‪ ،‬زیرا روح موجود زنده در‬ ‫چرخها بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬چون آنها میرفتند‪ ،‬اینها میرفتند و چون آنها میایستادند‪ ،‬اینها میایستادند و چون آنها از زمین بلند میشدند‪ ،‬چرخها پیش روی آنها بلند‬ ‫میشد‪ ،‬زیرا روح موجود زنده در چرخها بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و شباهت فلک بر سر موجودات زنده مانند رنگ بلور وحشتناک بود که بر فراز سر آنها گسترده شده بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و بالهای آنها زیر فلک مستقیم‪ ،‬یکی به سوی دیگری بود؛ دو بال برای هر کدام از این طرف میپوشاند‪ ،‬و دو بال برای هر کدام از آن‬ ‫طرف بدنهای آنها را میپوشاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و چون میرفتند‪ ،‬صدای بالهایشان را شنیدم‪ ،‬مانند صدای آبهای بسیار‪ ،‬مانند آواز قادر مطلق‪ ،‬صدای سخن‪ ،‬مانند صدای لشکر؛ و چون‬ ‫میایستادند‪ ،‬بالهای خود را فرو میافکندند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و هنگامی که ایستاده بودند و بالهای خود را فرو انداخته بودند‪ ،‬صدایی از فلکی که بالی سرشان بود‪ ،‬به گوش رسید‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و بر فراز فلکی که بالی سرشان بود‪ ،‬چیزی شبیه تختی‪ ،‬مانند صورت یاقوت کبود‪ ،‬قرار داشت؛ و بر روی آن تخت‪ ،‬چیزی مانند‬ ‫صورت مردی بر فراز آن بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و از نمای کمر او به بال‪ ،‬همچون رنگ کهربا‪ ،‬همچون نمایش آتش در اطرافش دیدم‪ ،‬و از نمای کمر او به پایین‪ ،‬همچون نمایش آتش‬ ‫دیدم‪ ،‬و از هر طرف درخشندگی داشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬مانند نمایش رنگینکمانی که در روز باران در ابر است‪ ،‬نمایش درخشندگی گرداگرد نیز چنین بود ‪.‬این نمایش شباهت جلل خداوند‬ ‫بود ‪.‬و چون آن را دیدم‪ ،‬به روی خود افتادم و صدای کسی را شنیدم که سخن میگفت‪.‬‬ ‫فصل ‪۲‬‬ ‫‪ ۱‬و او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬بر پاهای خود بایست تا با تو سخن گویم»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و چون او با من سخن گفت‪ ،‬روح به من درآمد و مرا بر پایهایم برپا داشت‪ ،‬به طوری که سخن او را شنیدم‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬من تو را نزد بنیاسرائیل میفرستم‪ ،‬نزد قومی سرکش که بر من سرکشی کردهاند ‪.‬ایشان و پدرانشان تا‬ ‫به امروز بر من عصیان ورزیدهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬زیرا ایشان پسرانی گستاخ و سنگدل هستند ‪.‬من تو را نزد ایشان میفرستم و به ایشان بگو ‪:‬خداوند یهوه چنین میفرماید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و ایشان‪ ،‬چه بشنوند و چه نپذیرند‪ ،‬زیرا خاندانی یاغی هستند‪ ،‬خواهند دانست که در میان ایشان نبیای بوده است‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۶‬و تو ای پسر انسان‪ ،‬از ایشان مترس و از سخنانشان بیم مدار‪ ،‬اگرچه خار و خس با تو باشند و در میان عقربها ساکن باشی ‪.‬از‬ ‫سخنانشان مترس و از رویشان هراسان مباش‪ ،‬اگرچه خاندانی یاغی باشند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و سخنان مرا به ایشان خواهی گفت‪ ،‬خواه بشنوند و خواه نشنوند‪ ،‬زیرا که بسیار سرکش هستند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما تو ای پسر انسان‪ ،‬آنچه را که به تو میگویم بشنو ‪:‬مانند آن خاندان یاغی سرکش مباش ‪.‬دهانت را باز کن و آنچه را که به تو میدهم‬ ‫بخور‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و چون نگریستم‪ ،‬اینک دستی به سوی من فرستاده شد و اینک طوماری از کتاب در آن بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و آن را پیش من پهن کرد و از درون و بیرون نوشته شده بود‪ ،‬و در آن مرثیهها و ماتمها و وایها نوشته شده بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۳‬‬ ‫‪ ۱‬و او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬آنچه را که مییابی بخور؛ این طومار را بخور و برو و با خاندان اسرائیل سخن بگو»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬پس دهانم را باز کردم و او آن لقمه را به من داد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬شکم خود را از این طوماری که به تو میدهم‪ ،‬سیر کن و احشایت را پر کن »‪.‬پس آن را خوردم و در‬ ‫دهانم مثل عسل شیرین بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬برو و به خاندان اسرائیل برو و سخنان مرا با ایشان بیان کن»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا تو نزد قومی غریبالکلم و ثقیلللسان فرستاده نشدهای‪ ،‬بلکه نزد خاندان اسرائیل‪.‬‬ ‫بسیار غریبالکلم و ثقیلللسان که سخنان ایشان را نتوانی فهمید ‪.‬یقینا ا اگر تو را نزد ایشان میفرستادم‪ ،‬به تو گوش میدادند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬نه نزد مردمان‬ ‫ر‬ ‫‪ ۷‬اما خاندان اسرائیل به تو گوش نخواهند داد‪ ،‬زیرا به من گوش نخواهند داد‪ ،‬زیرا تمامی خاندان اسرائیل گستاخ و سنگدل هستند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اینک‪ ،‬من روی تو را در برابر روی ایشان و پیشانی تو را در برابر پیشانی ایشان استوار ساختهام‪.‬‬ ‫‪ ۹‬پیشانی تو را همچون سنگی سختتر از سنگ خارا ساختم ‪.‬از آنها مترس و از چهرههایشان هراسان مباش‪ ،‬اگرچه خاندانی یاغی باشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬تمام سخنان مرا که به تو میگویم در دل خود جای ده و به گوشهای خود بشنو»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و برو و نزد اسیران‪ ،‬نزد پسران قوم خود‪ ،‬برو و با ایشان سخن بگو و به ایشان بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬خواه بشنوند و‬ ‫خواه نپذیرند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنگاه روح مرا به بال برد و از پشت سرم صدای غرشی عظیم شنیدم که میگفت« ‪:‬جلل خداوند از جایگاهش متبارک باد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬همچنین صدای بالهای موجودات زنده را که به یکدیگر برخورد میکردند‪ ،‬و صدای چرخها را که در مقابل آنها بود‪ ،‬و صدای هجوم‬ ‫عظیمی را شنیدم‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس روح مرا برداشت و برد و من در تلخی و گرمای روحم رفتم‪ ،‬اما دست خداوند بر من قوی بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬آنگاه نزد اسیرانی که در تلبیب‪ ،‬کنار نهر خابور‪ ،‬ساکن بودند‪ ،‬رسیدم و در جایی که آنها نشسته بودند‪ ،‬نشستم و هفت روز در میان‬ ‫آنها مبهوت ماندم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و بعد از انقضای هفت روز‪ ،‬کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۷‬ای پسر انسان‪ ،‬من تو را برای خاندان اسرائیل دیدهبان قرار دادهام ‪.‬پس کلم را از دهان من بشنو و ایشان را از جانب من هشدار بده‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬وقتی به مرد شریر بگویم که هر آینه خواهی مرد‪ ،‬و تو او را هشدار ندهی و سخنی برای هشدار دادن به آن مرد شریر از راه بدش‬ ‫نگویید تا جانش را نجات دهد‪ ،‬آن مرد شریر در گناه خود خواهد مرد‪ ،‬اما خون او را از دست تو خواهم خواست‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اما اگر تو به آن مرد شریر هشدار دهی و او از شرارت خود و از راه بد خود بازگشت نکند‪ ،‬او در گناه خود خواهد مرد‪ ،‬اما تو جان‬ ‫خود را نجات دادهای‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و نیز‪ ،‬هرگاه مرد عادلی از عدالت خود برگردد و مرتکب گناه شود‪ ،‬و من سنگی لغزشدهنده پیش روی او بگذارم‪ ،‬خواهد مرد؛ زیرا‬ ‫تو به او هشدار ندادهای‪ ،‬او در گناه خود خواهد مرد‪ ،‬و عدالتی که انجام داده است به یاد آورده نخواهد شد؛ اما خون او را از دست تو‬ ‫خواهم طلبید‪.‬‬ ‫ا‬ ‫‪ ۲۱‬با این حال‪ ،‬اگر مرد عادل را هشدار دهی که گناه نکند و او گناه نکند‪ ،‬مطمئنا زنده خواهد ماند‪ ،‬زیرا هشدار یافته است‪ ،‬و تو نیز جان‬ ‫خود را نجات دادهای‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و دست خداوند آنجا بر من بود و به من گفت« ‪:‬برخیز و به دشت برو و من در آنجا با تو گفتگو خواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬پس برخاستم و به دشت رفتم و اینک جلل خداوند در آنجا برپا بود‪ ،‬مانند جللی که نزد نهر خابور دیده بودم ‪.‬پس به روی خود افتادم‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آنگاه روح خدا به درون من آمد و مرا بر پاهایم برپا داشت و با من سخن گفت و گفت« ‪:‬برو و خود را در خانهات حبس کن»‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬اما تو ای پسر انسان‪ ،‬اینک بندها بر تو خواهند نهاد و تو را به آنها خواهند بست‪ ،‬و تو در میان ایشان بیرون نخواهی رفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و زبانت را به کامت خواهم چسبانید تا گنگ شوی و نتوانی ایشان را سرزنش کنی‪ ،‬زیرا ایشان خاندانی یاغی هستند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬اما وقتی من با تو سخن گویم‪ ،‬دهانت را باز میکنم و به ایشان خواهی گفت ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬هر که میشنود‪ ،‬بشنود و هر‬ ‫که نمیشنود‪ ،‬خودداری کند‪ ،‬زیرا ایشان خاندانی یاغی هستند‪.‬‬ ‫فصل ‪۴‬‬ ‫‪ ۱‬تو نیز ای پسر انسان‪ ،‬کاشیای بردار و آن را پیش روی خود بگذار و شهر اورشلیم را بر آن نقش کن‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و آن را محاصره کنید و در برابرش دژی بسازید و در برابرش سنگری برپا کنید؛ اردوگاه را نیز در برابرش برپا کنید و دژکوبها را‬ ‫گرداگردش مستقر سازید‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۳‬و تو یک تابه آهنین برای خود بگیر و آن را چون دیواری آهنین بین خود و شهر قرار بده‪ ،‬و روی خود را به سوی آن بگردان‪ ،‬تا‬ ‫محاصره شود و تو آن را محاصره کنی ‪.‬این نشانهای برای خاندان اسرائیل خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬تو نیز بر پهلوی چپ خود بخواب و گناه خاندان اسرائیل را بر آن بگذار ‪.‬به تعداد روزهایی که بر آن دراز میکشی‪ ،‬گناه ایشان را متحمل‬ ‫خواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا سالهای گناه ایشان را‪ ،‬به شماره روزها‪ ،‬یعنی سیصد و نود روز‪ ،‬بر تو نهادهام ‪.‬پس گناه خاندان اسرائیل را متحمل خواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و چون آنها را به انجام رسانیدی‪ ،‬دوباره به پهلوی راست خود بخواب‪ ،‬و چهل روز متحمل گناه خاندان یهودا خواهی شد ‪.‬هر روز را‬ ‫برای تو به اندازه یک سال قرار دادهام‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پس روی خود را به سوی محاصره اورشلیم بگردان‪ ،‬و بازویت را آشکار کن‪ ،‬و علیه آن نبوت نما‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و اینک‪ ،‬من بندها بر تو خواهم نهاد و تا روزهای محاصرهات را به پایان نرسانده باشی‪ ،‬از این پهلو به آن پهلو نخواهی چرخید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و گندم و جو و لوبیا و عدس و ارزن و جگر را برای خود بگیر و آنها را در یک ظرف بریز و از آنها نانی برای خود بپز‪ ،‬به تعداد‬ ‫روزهایی که به پهلو میخوابی‪ ،‬یعنی سیصد و نود روز از آن خواهی خورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و گوشتی که میخوری به وزن‪ ،‬بیست مثقال برای هر روز باشد‪ ،‬آن را گاه به گاه بخور‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و آب را به پیمانه‪ ،‬یعنی یک ششم هین‪ ،‬خواهی نوشید ‪.‬گهگاه خواهی نوشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و آن را مثل قرص نان جو خواهی خورد‪ ،‬و آن را با سرگینی که از انسان بیرون میآید‪ ،‬در نظر ایشان خواهی پخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و خداوند گفت« ‪:‬بنیاسرائیل همچنین نان نجس خود را در میان امتهایی که آنها را به آنجا خواهم راند‪ ،‬خواهند خورد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنگاه گفتم« ‪:‬آه ای خداوند یهوه‪ ،‬اینک جان من آلوده نشده است‪ ،‬زیرا از جوانیام تا به حال از آنچه مرده یا پاره شده است نخوردهام و‬ ‫گوشت مکروه به دهانم نرفته است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬آنگاه به من گفت« ‪:‬اینک‪ ،‬سرگین گاو را به جای سرگین انسان به تو دادم‪ ،‬و نان خود را با آن خواهی پخت»‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬اینک من عصای نان را در اورشلیم خواهم شکست و نان را به وزن و با احتیاط خواهند خورد و‬ ‫آب را به پیمانه و با حیرت خواهند نوشید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬تا محتاج نان و آب شوند و از یکدیگر متحیر گردند و به سبب گناهان خود هلک شوند‪.‬‬ ‫فصل ‪۵‬‬ ‫‪ ۱‬و تو ای پسر انسان‪ ،‬چاقویی تیز و تیغی سلمانی بردار و آن را بر سر و ریش خود بکش ‪.‬سپس ترازوهایی برای وزن کردن بردار و‬ ‫موها را تقسیم کن‪.‬‬ ‫‪ ۲‬وقتی روزهای محاصره تمام شود‪ ،‬یک سوم آن را در میان شهر به آتش بسوزان‪ ،‬و یک سوم دیگر را بگیر و با چاقو اطراف آن را‬ ‫بشکن‪ ،‬و یک سوم دیگر را در باد پراکنده کن‪ ،‬و من شمشیری از پی آنها خواهم فرستاد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و از آن چندی بگیر و آنها را در دامن خود ببند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬سپس دوباره از آنها چیزی بگیر و آنها را در میان آتش بینداز و در آتش بسوزان‪ ،‬زیرا آتشی از آن به تمام خاندان اسرائیل خواهد رسید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬این اورشلیم است ‪:‬من آن را در میان امتها و کشورهایی که گرداگرد آن هستند‪ ،‬قرار دادهام‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و او احکام مرا بیشتر از ا ممتها و فرایض مرا بیشتر از کشورهای اطراف خود به شرارت تبدیل کرده است‪ ،‬زیرا که ایشان احکام و‬ ‫فرایض مرا رد کرده‪ ،‬در آنها سلوک ننمودهاند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬چونکه شما از امتهایی که اطراف شما هستند‪ ،‬زیاده روی کردید و به فرایض من سلوک ننمودید و‬ ‫احکام مرا نگاه نداشتید و موافق احکام امتهایی که اطراف شما هستند‪ ،‬عمل نکردید‪،‬‬ ‫‪ ۸‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من‪ ،‬من‪ ،‬به ضد تو هستم و در میان تو‪ ،‬در نظر امتها‪ ،‬داوریها را اجرا خواهم داشت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و در تو آنچه را که نکردهام‪ ،‬و به سبب تمامی رجاساتت‪ ،‬دیگر مانند آن را نخواهم کرد‪ ،‬به جا خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬بنابراین‪ ،‬پدران در میان تو پسران را خواهند خورد و پسران پدران خود را؛ و من بر تو داوری خواهم کرد و تمامی باقیماندگان تو را‬ ‫به هر سوی باد پراکنده خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بنابراین‪ ،‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم‪ ،‬زیرا چون تو مقدس مرا با تمام چیزهای نفرتانگیز و با تمام اعمال زشتت نجس‬ ‫ساختهای‪ ،‬من نیز تو را خوار خواهم شمرد؛ نه چشم من شفقت خواهد کرد و نه رحم خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬یک سوم تو از وبا خواهند مرد و از قحطی در میان تو تلف خواهند شد و یک سوم دیگر به شمشیر در اطراف تو خواهند افتاد و یک‬ ‫سوم دیگر را به سوی همه بادها پراکنده خواهم کرد و شمشیری از پی ایشان خواهم فرستاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بدینسان خشم من به انجام خواهد رسید و خشم خود را بر ایشان فرود خواهم آورد و تسلی خواهم یافت ‪.‬و چون خشم خود را بر ایشان‬ ‫به انجام رسانده باشم‪ ،‬خواهند دانست که من یهوه این را از روی غیرت خود گفتهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و تو را در نظر همه رهگذران‪ ،‬ویران و مایه رسوایی در میان امتهایی که اطراف تو هستند‪ ،‬خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬پس هنگامی که با خشم و غضب و سرزنشهای شدید بر تو داوری کنم‪ ،‬برای امتهایی که اطراف تو هستند‪ ،‬مایه عتاب و تمسخر و مایه‬ ‫حیرت خواهد بود ‪.‬من که یهوه هستم‪ ،‬این را گفتهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬هنگامی که تیرهای بد قحطی را که برای نابودی ایشان خواهد بود و برای نابودی شما خواهم فرستاد‪ ،‬بر ایشان بفرستم‪ ،‬قحطی را بر‬ ‫شما افزونتر خواهم کرد و عصای نان شما را خواهم شکست‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬پس قحطی و حیوانات درنده را بر تو خواهم فرستاد تا تو را بی اولد سازند و وبا و خون از میان تو عبور خواهد کرد و شمشیر را بر‬ ‫تو خواهم آورد ‪.‬من‪ ،‬یهوه‪ ،‬این را گفتهام‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫فصل ‪۶‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬روی خود را به سوی کوههای اسرائیل بدار و علیه آنها نبوت کن‪،‬‬ ‫خداوندگار یهوه به کوهها و تپهها و رودخانهها و درهها چنین میگوید ‪:‬‬ ‫خداوندگار یهوه را بشنوید؛‬ ‫‪ ۳‬و بگو ای کوههای اسرائیل‪ ،‬کلم‬ ‫ر‬ ‫ر‬ ‫اینک من‪ ،‬من‪ ،‬شمشیری بر شما خواهم آورد و مکانهای بلند شما را ویران خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و مذبحهای شما ویران و تمثالهایتان شکسته خواهد شد‪ ،‬و کشتگانتان را پیش بتهایتان خواهم انداخت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و لشههای بنیاسرائیل را پیش بتهایشان خواهم گذاشت و استخوانهایتان را گرداگرد قربانگاههایتان خواهم پاشید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و در جمیع مسکنهای شما‪ ،‬شهرها ویران و مکانهای بلند ویران خواهند شد‪ ،‬تا مذبحهای شما خراب و ویران گردد‪ ،‬و بتهای شما شکسته‬ ‫و نابود شود‪ ،‬و تمثالهای شما قطع گردد‪ ،‬و اعمال شما محو گردد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و کشتگان در میان شما خواهند افتاد‪ ،‬و خواهید دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬با این حال‪ ،‬بقیتی باقی خواهم گذاشت تا هنگامی که در کشورها پراکنده شوید‪ ،‬در میان ملتها کسانی باشند که از شمشیر جان سالم به در‬ ‫برند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و آنانی که از شما رهایی یابند‪ ،‬در میان امتهایی که به اسیری برده میشوند‪ ،‬مرا به یاد خواهند آورد‪ ،‬زیرا من از دل زناکار ایشان که از‬ ‫من دور شده است و از چشمان ایشان که در پی بتهای خود زنا میکنند‪ ،‬شکستهام و ایشان از بدیهایی که در تمام رجاسات خود کردهاند‪ ،‬از‬ ‫خود متنفر خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و خواهند دانست که من یهوه هستم و بیهوده نگفتهام که این بدی را به ایشان خواهم رسانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬با دست خود بزن و با پای خود بکوب و بگو ‪:‬وای بر تمامی رجاسات بد خاندان اسرائیل‪ ،‬زیرا که ایشان به‬ ‫شمشیر و قحطی و وبا خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنکه دور است از وبا خواهد مرد و آنکه نزدیک است به شمشیر خواهد افتاد و آنکه باقی مانده و در محاصره است از قحطی خواهد‬ ‫مرد ‪.‬بدینگونه خشم خود را بر ایشان به انجام خواهم رساند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه خواهید دانست که من یهوه هستم‪ ،‬هنگامی که کشتگان ایشان در میان بتهایشان‪ ،‬گرداگرد قربانگاههایشان‪ ،‬بر هر تپه بلند‪ ،‬بر همه‬ ‫قلههای کوهها‪ ،‬و زیر هر درخت سبز‪ ،‬و زیر هر بلوط انبوه‪ ،‬جایی که عطر خوش به همه بتهایشان تقدیم میکردند‪ ،‬باشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس دست خود را بر ایشان دراز خواهم کرد و زمین را در تمام مسکنهای ایشان ویران‪ ،‬بلکه ویرانتر از بیابان دربلله خواهم ساخت‪ ،‬و‬ ‫ایشان خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۷‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬همچنین ای پسر انسان‪ ،‬خداوند یهوه به سرزمین اسرائیل چنین میگوید ‪:‬پایانی‪ ،‬پایانی بر چهار گوشه سرزمین فرا رسیده است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اکنون پایان بر تو رسیده است‪ ،‬و من خشم خود را بر تو نازل خواهم کرد‪ ،‬و تو را بر وفق راههایت داوری خواهم کرد‪ ،‬و تمام کارهای‬ ‫زشتت را به تو خواهم رسانید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و چشم من بر تو شفقت نخواهد کرد و رحم نخواهم نمود‪ ،‬بلکه راههای تو را به تو خواهم رسانید‪ ،‬و رجاسات تو در میان تو خواهد بود‪،‬‬ ‫و خواهی دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک بل‪ ،‬بلی یگانه‪ ،‬فرا رسیده است‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پایانی فرا رسیده است‪ ،‬پایانی فرا رسیده است؛ در انتظار توست؛ اینک‪ ،‬پایانی فرا رسیده است‪.‬‬ ‫‪ ۷‬ای ساکن زمین‪ ،‬صبح برای تو رسیده است ‪.‬زمان موعود فرا رسیده است‪ ،‬روز مصیبت نزدیک است و دیگر خبری از غرش کوهها‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اکنون به زودی خشم خود را بر تو فرو خواهم ریخت و غضب خود را بر تو به انجام خواهم رساند و تو را بر وفق راههایت داوری‬ ‫خواهم کرد و تو را به خاطر تمام کارهای زشتت مجازات خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و چشم من شفقت نخواهد کرد و رحم نخواهم نمود ‪.‬تو را بر حسب راههایت و رجاساتت که در میان توست‪ ،‬مکافات خواهم داد‪ ،‬و‬ ‫خواهی دانست که من یهوه هستم که میزنم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬بنگرید‪ ،‬آن روز فرا رسیده است؛ صبح دمیده است؛ درخت شکوفه داده و غرور جوانه زده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬ظلم به عصای شرارت تبدیل شده است ‪.‬هیچکس از ایشان‪ ،‬نه از جمعیتشان‪ ،‬نه از هیچکس از ایشان‪ ،‬باقی نخواهد ماند و برای ایشان‬ ‫نوحهگری نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آن زمان فرا رسیده و آن روز نزدیک است ‪.‬خریدار شادی نکند و فروشنده ماتم نگیرد‪ ،‬زیرا خشم بر تمامی جمعیت ایشان افروخته‬ ‫شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا فروشنده به آنچه فروخته است‪ ،‬بازنخواهد گشت‪ ،‬هرچند که هنوز زنده باشند‪ ،‬زیرا این رؤیا تمامی گروه او را در بر میگیرد که‬ ‫بازنخواهند گشت و هیچکس در گناه جان خود‪ ،‬خویشتن را تقویت نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬شیپور را نواختهاند تا همه آماده شوند‪ ،‬اما هیچکس به جنگ نمیرود‪ ،‬زیرا خشم من بر تمامی جمعیت ایشان قرار گرفته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬شمشیر بیرون است و وبا و قحطی در اندرون ‪.‬آنکه در صحرا است با شمشیر خواهد مرد و آنکه در شهر است قحطی و وبا او را‬ ‫خواهد خورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬اما کسانی که از ایشان رهایی یابند‪ ،‬رهایی خواهند یافت و مانند کبوتران درهها بر کوهها خواهند بود‪ ،‬و هر یک از ایشان برای گناه‬ ‫خود سوگواری خواهد کرد‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۱۷‬دستها همه سست و زانوها همه سست خواهند شد‪ ،‬چنانکه آب‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و پلس بر تن خواهند کرد و وحشت ایشان را خواهد پوشانید و شرم بر همه چهرهها و طاسی بر جمیع سرهای ایشان خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬نقره خود را در کوچهها خواهند ریخت و طلی ایشان ربوده خواهد شد ‪.‬نقره و طلی ایشان در روز خشم خداوند ایشان را رهایی‬ ‫نتواند داد ‪.‬جان خود را سیر نخواهند کرد و احشای خود را پر نخواهند ساخت‪ ،‬زیرا گناه ایشان سنگ لغزش ایشان است‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و اما زیبایی زینت خود را‪ ،‬آن را در جلل و شکوه قرار داد‪ ،‬اما ایشان بتهای کراهتآور و چیزهای نفرتانگیز خود را در آن ساختند‪،‬‬ ‫از این رو آن را از ایشان دور ساختم‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و آن را به دست غریبان به غنیمت و به شریران زمین به تاراج خواهم داد و آن را آلوده خواهند ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و روی خود را از ایشان خواهم برگردانید‪ ،‬و مکان مخفی مرا آلوده خواهند ساخت‪ ،‬زیرا که دزدان داخل آن شده‪ ،‬آن را نجس خواهند‬ ‫ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬زنجیری بسازید‪ ،‬زیرا سرزمین پر از جنایات خونین و شهر پر از خشونت است‪.‬‬ ‫غرور قدرتمندان را از بین خواهم‬ ‫همچنین‬ ‫من‬ ‫کرد؛‬ ‫خواهند‬ ‫بدترین قومها را خواهم آورد و آنها خانههایشان را تصرف‬ ‫‪ ۲۴‬بنابراین‪ ،‬من‬ ‫ر‬ ‫ر‬ ‫برد و مکانهای مقدس آنها نجس خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬هلکت میآید و صلح را خواهند طلبید‪ ،‬و نخواهد یافت‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬فتنهای بر فتنهای واقع خواهد شد و شایعهای بر شایعهای دیگر؛ آنگاه رؤیایی از پیامبر خواهند طلبید؛ اما شریعت از کاهنان و نصیحت‬ ‫از مشایخ زایل خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬پادشاه سوگواری خواهد کرد و حاکم به پریشانی ملبس خواهد شد و دستهای مردم زمین پریشان خواهد گردید ‪.‬من با ایشان موافق‬ ‫راهشان عمل خواهم کرد و بر وفق گناهانشان ایشان را داوری خواهم نمود و خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۸‬‬ ‫‪ ۱‬و در سال ششم‪ ،‬در ماه ششم‪ ،‬در روز پنجم ماه‪ ،‬هنگامی که من در خانه خود نشسته بودم و مشایخ یهودا پیش روی من نشسته بودند‪،‬‬ ‫دست خداوند یهوه در آنجا بر من فرود آمد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه دیدم و اینک چیزی شبیه به آتش دیدم ‪:‬از کمرش به پایین‪ ،‬آتش و از کمرش به بال‪ ،‬مانند درخشندگی‪ ،‬مانند رنگ کهربا‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و او چیزی شبیه به دست دراز کرد و طره ای از سرم را گرفت و روح مرا بین زمین و آسمان بلند کرد و در رؤیاهای خدا به اورشلیم‪،‬‬ ‫نزد دهنه دروازه داخلی که به سمت شمال متوجه است‪ ،‬آورد؛ جایی که جایگاه بت غیرت بود‪ ،‬بتی که حسادت را برمیانگیزد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و اینک‪ ،‬جلل خدای اسرائیل در آنجا ظاهر شد‪ ،‬مطابق رؤیایی که در دشت دیده بودم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬اکنون چشمان خود را به سوی شمال برافراز »‪.‬پس من چشمان خود را به سوی شمال برافراشتم و‬ ‫اینک به سوی شمال‪ ،‬در دروازه مذبح‪ ،‬این تمثال غیرت را در مدخل دیدم‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و همچنین به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬آیا میبینی که ایشان چه میکنند؟ یعنی چه رجاسات عظیمی که خاندان اسرائیل در اینجا مرتکب‬ ‫میشوند تا من از مقدس خود دور شوم؟ بلکه بار دیگر رو گردان و رجاسات بزرگتری خواهی دید»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و مرا به دروازه حیاط آورد و چون نگریستم‪ ،‬اینک سوراخی در دیوار بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬اکنون دیوار را بکن »‪.‬و چون دیوار را کندم‪ ،‬اینک دری دیدم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و او به من گفت« ‪:‬داخل شو و ببین چه کارهای زشت و پلیدی در اینجا انجام میدهند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬پس داخل شدم و دیدم که انواع حشرات و حیوانات نفرتانگیز و همه بتهای خاندان اسرائیل بر دیوار اطراف نقش بسته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و هفتاد مرد از مشایخ خاندان اسرائیل پیش روی ایشان ایستاده بودند‪ ،‬و در میان ایشان یازنیا پسر شافان ایستاده بود‪ ،‬و هر کس مجمر‬ ‫خود را در دست داشت‪ ،‬و ابری غلیظ از بخور بال میرفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنگاه او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬آیا دیدی که بزرگان خاندان اسرائیل در تاریکی چه میکنند‪ ،‬هر کس در حجرههای بتهای خود‪،‬‬ ‫زیرا میگویند ‪:‬خداوند ما را نمیبیند‪ ،‬خداوند زمین را ترک کرده است؟»‬ ‫‪ ۱۳‬و به من نیز گفت« ‪:‬باز هم برگرد‪ ،‬آنگاه رجاسات عظیمتری از آنچه ایشان میکنند‪ ،‬خواهی دید»‪.‬‬ ‫در دروازه خان هه خداوند که به سمت شمال بود آورد؛ و اینک زنانی نشسته بودند که برای تموز گریه میکردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آنگاه مرا به ر‬ ‫‪ ۱۵‬آنگاه به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬آیا این را دیدی؟ بار دیگر رو گردان و رجاسات بزرگتر از این را خواهی دید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و مرا به صحن اندرونی خانه خداوند آورد و اینک‪ ،‬در دروازه هیکل خداوند‪ ،‬بین ایوان و قربانگاه‪ ،‬قریب بیست و پنج مرد بودند که‬ ‫پشتشان به هیکل خداوند و رویشان به سوی شرق بود و خورشید را به سوی شرق میپرستیدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬آنگاه به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬آیا این را دیدی؟ آیا برای خاندان یهودا سهل است که مرتکب رجاساتی میشوند که در اینجا مرتکب‬ ‫میشوند؟ زیرا زمین را از خشونت پر کردهاند و بازگشتهاند تا مرا خشمگین کنند و اینک شاخه را به بینی خود میکشند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬بنابراین من نیز با خشم رفتار خواهم کرد ‪.‬چشم من شفقت نخواهد کرد و رحم نخواهم نمود ‪.‬و اگرچه به صدای بلند در گوشم فریاد‬ ‫زنند‪ ،‬آنها را نخواهم شنید‪.‬‬ ‫فصل ‪۹‬‬ ‫‪ ۱‬و او به آواز بلند در گوش من ندا در داد و گفت« ‪:‬کسانی را که بر شهر حکومت میکنند نزدیک آور‪ ،‬یعنی هر کس را که سلح ویرانگر‬ ‫خود را در دست دارد»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و اینک شش مرد از راه دروازه فوقانی که به سمت شمال است آمدند و هر کدام آلت قتاله ای در دست داشتند و یکی از ایشان لباس‬ ‫کتانی به تن داشت و دوات کاتب در کمرش بود ‪.‬پس داخل شده‪ ،‬کنار قربانگاه برنجی ایستادند‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۳‬و جلل خدای اسرائیل از بالی کروبی که بالی آن بود‪ ،‬به آستانه خانه بال رفت ‪.‬و به مردی که لباس کتانی پوشیده بود و دوات کاتب‬ ‫را در کمر داشت‪ ،‬خطاب کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و خداوند به او گفت« ‪:‬از میان شهر‪ ،‬از میان اورشلیم‪ ،‬عبور کن و بر پیشانی کسانی که به خاطر هم هه رجاساتی که در آن انجام میشود آه‬ ‫و ناله میکنند‪ ،‬نشانی بگذار»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و به دیگران‪ ،‬در حالی که من میشنیدم‪ ،‬گفت« ‪:‬از پی او در شهر بروید و او را بکشید؛ چشم خود را دریغ نکنید و رحم نکنید»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پیر و جوان‪ ،‬دوشیزگان‪ ،‬کودکان خردسال و زنان را کاملا بکشید‪ ،‬اما به هیچ مردی که این نشان را دارد نزدیک نشوید و از معبد من‬ ‫شروع کنید ‪.‬سپس از مردان باستانی که جلوی خانه بودند شروع کردند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و به ایشان گفت« ‪:‬خانه را نجس کنید و صحنها را از کشتگان پر کنید ‪.‬بروید »‪.‬پس بیرون رفتند و در شهر قتل عام کردند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و چون ایشان را میکشتند و من باقی مانده بودم‪ ،‬به روی خود افتادم و فریاد برآوردم و گفتم« ‪:‬آه ای خداوند یهوه‪ ،‬آیا با خشم خود که بر‬ ‫اورشلیم میباری‪ ،‬تمامی بقیه اسرائیل را هلک خواهی کرد؟»‬ ‫‪ ۹‬آنگاه او به من گفت« ‪:‬گناه خاندان اسرائیل و یهودا بینهایت عظیم است‪ ،‬و زمین پر از خون و شهر پر از فساد است‪ ،‬زیرا میگویند ‪:‬‬ ‫خداوند زمین را ترک کرده است‪ ،‬و خداوند نمیبیند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و اما من نیز‪ ،‬چشم من شفقت نخواهد کرد و رحم نخواهم نمود‪ ،‬بلکه سزای اعمالشان را بر سرشان خواهم گذاشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و اینک‪ ،‬مردی که لباس کتانی پوشیده بود و دوات را در کمر داشت‪ ،‬ماجرا را بیان کرده‪ ،‬گفت« ‪:‬آنچه به من فرمان دادی‪ ،‬انجام‬ ‫دادم»‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۰‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه نگریستم و اینک در فلکی که بالی سر کروبیان بود‪ ،‬چیزی مانند سنگ یاقوت کبود‪ ،‬مانند منظرهای شبیه تخت‪ ،‬بر فراز ایشان‬ ‫پدیدار شد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و به مردی که لباس کتانی پوشیده بود‪ ،‬خطاب کرده‪ ،‬گفت« ‪:‬از میان چرخها‪ ،‬زیر کروبیها‪ ،‬داخل شو و دست خود را از زغالهای آتش‬ ‫از میان کروبیان پر کن و آنها را بر شهر بپاش »‪.‬و او در برابر دیدگان من داخل شد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و چون آن مرد داخل شد‪ ،‬کروبیان در طرف راست خانه ایستاده بودند و ابر‪ ،‬صحن درونی را پر کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه جلل خداوند از بالی کروبی بال رفت و بر آستانه خانه قرار گرفت و خانه از ابر پر شد و حیاط از درخشش جلل خداوند مملو‬ ‫گشت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و صدای بالهای کروبیان تا به صحن بیرونی شنیده شد‪ ،‬مانند آواز خدای قادر مطلق هنگامی که سخن میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و واقع شد که چون آن مرد را که ملبس به کتان بود امر فرموده‪ ،‬گفت« ‪:‬آتش را از میان چرخها‪ ،‬از میان کروبیان بردار»‪ ،‬پس داخل‬ ‫شده‪ ،‬کنار چرخها ایستاد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و یکی از کروبیان دست خود را از میان کروبیان به سوی آتشی که در میان کروبیان بود دراز کرد و آن را برداشت و به دست آن کس‬ ‫که به کتان ملبس بود گذاشت ‪.‬او آن را گرفت و بیرون رفت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و در کروبیان‪ ،‬چیزی شبیه دست انسان زیر بالهایشان ظاهر شد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و چون نگریستم‪ ،‬اینک چهار چرخ نزد کروبیان بود‪ ،‬یک چرخ نزد یک کروبی و چرخ دیگر نزد کروبی دیگر؛ و منظر چرخها مانند‬ ‫رنگ سنگ زبرجد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و اما از جهت ظاهر‪ ،‬آن چهار یک شباهت داشتند‪ ،‬گویی چرخی در میان چرخی دیگر بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و چون میرفتند‪ ،‬بر چهار جانب خود میرفتند؛ و در حین رفتن رو نمیگرداندند‪ ،‬بلکه به جایی که سر به آن مینگریست‪ ،‬از عقب آن‬ ‫میرفتند؛ و در حین رفتن رو نمیگرداندند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و تمامی بدن و پشتها و دستها و بالهای ایشان و چرخها‪ ،‬یعنی چرخهایی که آن چهار داشتند‪ ،‬از هر طرف پر از چشم بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و اما چرخها‪ ،‬در گوش من به ایشان ندا شد‪ ،‬ای چرخ!‬ ‫‪ ۱۴‬و هر یک چهار رو داشت ‪:‬روی اول روی کروبی بود و روی دوم روی انسان و سوم روی شیر و چهارم روی عقاب‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و کروبیان بال برده شدند ‪.‬این همان موجود زندهای است که من در کنار نهر خابور دیدم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و چون کروبیان میرفتند‪ ،‬چرخها از کنارشان میرفتند و چون کروبیان بالهای خود را برافراشته‪ ،‬از زمین صعود میکردند‪ ،‬همان‬ ‫چرخها نیز از کنارشان برنمیگشتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬هنگامی که آنها میایستادند‪ ،‬اینها نیز میایستادند و هنگامی که آنها بلند میشدند‪ ،‬اینها نیز بلند میشدند‪ ،‬زیرا روح موجود زنده در آنها بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬آنگاه جلل خداوند از آستانه خانه بیرون آمد و بر فراز کروبیان قرار گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و کروبیان بالهای خود را برافراشتند و در نظر من از زمین صعود کردند ‪.‬و چون بیرون رفتند‪ ،‬چرخها نیز در کنار ایشان بود و هر‬ ‫یک از ایشان نزد دهنه دروازه شرقی خانه خداوند ایستاده بودند و جلل خدای اسرائیل از بال بر ایشان بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬این همان موجود زندهای است که زیر خدای اسرائیل‪ ،‬کنار نهر خابور دیدم و دانستم که آنها کروبیان هستند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬هر یک از آنها چهار رو و هر یک چهار بال داشت و زیر بالهایشان شبیه دستهای انسان بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و شباهت رویهایشان همان رویهایی بود که نزد نهر خابور دیدم‪ ،‬ظاهرشان و خودشان ‪:‬هر یک به راه راست میرفتند‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۱‬‬ ‫‪ ۱‬و روح مرا برداشت و به دروازه شرقی خانه خداوند که به سمت مشرق مشرف است آورد ‪.‬و اینک در دهانه دروازه‪ ،‬بیست و پنج مرد‬ ‫بودند که در میان ایشان یازنیا پسر عزور و فلطیا پسر بنایا‪ ،‬سروران قوم را دیدم‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۲‬آنگاه او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬اینها کسانی هستند که در این شهر نقشههای شوم میکشند و مشورتهای زشت میدهند»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬که میگویند نزدیک نیست‪ ،‬پس خانهها بسازیم ‪:‬این شهر دیگ است و ما گوشت آن‪.‬‬ ‫نبوت نما‪.‬‬ ‫نبوت کن‪ ،‬م‬ ‫‪ ۴‬پس ای پسر انسان‪ ،‬بر ضد ایشان م‬ ‫‪ ۵‬و روح خداوند بر من نازل شد و به من گفت« ‪:‬بگو؛ خداوند چنین میگوید ‪:‬شما ای خاندان اسرائیل چنین گفتید‪ ،‬زیرا من از هر آنچه به‬ ‫دل شما خطور میکند‪ ،‬آگاهم»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬شما در این شهر کشتگان خود را بسیار کردهاید و کوچههایش را از کشتگان پر کردهاید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬کشتگان شما که در میانش گذاشتهاید‪ ،‬ایشان گوشت هستند و این شهر دیگ است‪ ،‬اما من شما را از‬ ‫میانش بیرون خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬شما از شمشیر ترسیدید‪ ،‬و من شمشیری بر شما خواهم آورد‪ ،‬فرمودهی خداوند یهوه است‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و شما را از میانش بیرون آورده‪ ،‬به دست غریبان خواهم سپرد و در میان شما داوری خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬شما به شمشیر خواهید افتاد؛ من شما را در مرز اسرائیل داوری خواهم کرد؛ و خواهید دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬این شهر دیگ شما نخواهد بود و شما در میان آن گوشت نخواهید بود‪ ،‬بلکه من شما را در مرز اسرائیل داوری خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و خواهید دانست که من یهوه هستم‪ ،‬زیرا به فرایض من سلوک نکردید و احکام مرا بجا نیاوردید‪ ،‬بلکه موافق عادات ا ممتهایی که در‬ ‫اطراف شما هستند‪ ،‬رفتار نمودید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و چون نبوت کردم‪ ،‬فرللطیا پسر بنایا ممرد ‪.‬آنگاه به روی خود افتادم و به آواز بلند فریاد برآوردم و گفتم« ‪:‬آه ای خداوند یهوه‪ ،‬آیا بقیه‬ ‫اسرائیل را به کلی هلک خواهی کرد؟»‬ ‫‪ ۱۴‬بار دیگر کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۵‬ای پسر انسان‪ ،‬برادران تو‪ ،‬یعنی برادران تو‪ ،‬مردان قبیله تو‪ ،‬و تمامی خاندان اسرائیل‪ ،‬جملگی کسانی هستند که ساکنان اورشلیم به‬ ‫ایشان گفتهاند ‪:‬از خداوند دور شوید‪ ،‬زیرا این زمین به ما به ارث داده شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬بنابراین بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬اگرچه ایشان را در میان قومها دور انداختهام و در میان کشورها پراکنده ساختهام‪ ،‬اما در‬ ‫کشورهایی که به آنها خواهند آمد‪ ،‬برایشان پناهگاه کوچکی خواهم بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬بنابراین بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬من شما را از میان قومها جمع خواهم کرد و از کشورهایی که در آنها پراکنده شدهاید‪،‬‬ ‫بیرون خواهم آورد و سرزمین اسرائیل را به شما خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و به آنجا خواهند آمد و همه چیزهای مکروه و همه چیزهای نفرتانگیز آن را از آنجا دور خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و ایشان را یک دل خواهم داد و در اندرون شما روح تازه خواهم نهاد و دل سنگی را از جسد ایشان بیرون کرده‪ ،‬دلی گوشتی به ایشان‬ ‫خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬تا در فرایض من سلوک کنند و احکام مرا نگاه داشته‪ ،‬آنها را بجا آورند ‪.‬و ایشان قوم من خواهند بود و من خدای ایشان خواهم بود‪.‬‬ ‫خداوندگار یهوه میگوید« ‪:‬من سزای اعمالشان را به خودشان‬ ‫‪ ۲۱‬اما کسانی را که دلشان از پی چیزهای نفرتانگیز و کراهتآورشان میرود‪،‬‬ ‫ر‬ ‫خواهم داد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬آنگاه کروبیان بالهای خود را برافراشتند و چرخها در کنار ایشان بودند و جلل خدای اسرائیل از بال بر ایشان قرار گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و جلل خداوند از میان شهر بال رفت و بر کوهی که در سمت شرقی شهر است‪ ،‬قرار گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬سپس روح خدا مرا در رؤیایی به کلدانیان نزد اسیران برد و رؤیایی که دیده بودم‪ ،‬از من دور شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬آنگاه همه چیزهایی را که خداوند به من نشان داده بود‪ ،‬برای اسیران بازگو کردم‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۲‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬تو در میان خاندانی سرکش ساکن هستی که چشمانشان برای دیدن است و نمیبینند و گوشهایشان برای شنیدن است و‬ ‫نمیشنوند‪ ،‬زیرا خاندانی سرکش هستند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬پس تو ای پسر انسان‪ ،‬اسباب کوچ کردن را برای خود فراهم کن و در روز‪ ،‬در حضور ایشان کوچ کن‪ ،‬و از مکان خود به مکان دیگر‪،‬‬ ‫در نظر ایشان کوچ کن‪ ،‬شاید که ایشان بفهمند‪ ،‬اگرچه خاندانی یاغی باشند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه اسباب خود را در روز‪ ،‬مانند اسباب کوچ‪ ،‬در نظر ایشان بیرون بیاور‪ ،‬و در عصر‪ ،‬مانند کسانی که به اسارت میروند‪ ،‬در نظر‬ ‫ایشان بیرون برو‪.‬‬ ‫‪ ۵‬در برابر دیدگان ایشان‪ ،‬دیوار را سوراخ کن و از آن بیرون برو‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آن را در نظر ایشان بر دوش خود بردار و در تاریکی شب ببر ‪.‬روی خود را بپوشان تا زمین را نبینی‪ ،‬زیرا تو را برای خاندان‬ ‫اسرائیل نشانهای قرار دادهام‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و چنانکه فرمان یافته بودم‪ ،‬چنین کردم ‪:‬اسباب خود را در روز‪ ،‬همچون اسباب اسیری‪ ،‬بیرون آوردم‪ ،‬و شامگاهان با دست خود دیوار‬ ‫را کندم؛ آن را در شامگاه بیرون آوردم و در نظر ایشان بر دوش خود برداشتم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬بامدادان‪ ،‬کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۹‬ای پسر انسان‪ ،‬آیا خاندان اسرائیل‪ ،‬آن خاندان فتنهانگیز‪ ،‬به تو نگفتهاند که چه میکنی؟‬ ‫‪ ۱۰‬به ایشان بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬این وحی متوجه حاکم اورشلیم و تمام خاندان اسرائیل است که در میان ایشانند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بگو‪ ،‬من نشانه تو هستم ‪.‬چنانکه من کردم‪ ،‬با ایشان نیز چنین خواهد شد ‪:‬کوچ کرده‪ ،‬به اسیری خواهند رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و رئیسی که در میان آنهاست‪ ،‬در شامگاه بر دوش خود خواهد گذاشت و بیرون خواهد رفت ‪.‬آنها دیوار را سوراخ خواهند کرد تا از آن‬ ‫چیزی ببرند ‪.‬او روی خود را خواهد پوشاند تا زمین را با چشمانش نبیند‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۱۳‬من نیز دام خود را بر او خواهم گسترانید و او در کمند من گرفتار خواهد شد ‪.‬و او را به بابل به سرزمین کلدانیان خواهم آورد‪ ،‬اما او‬ ‫آن را نخواهد دید‪ ،‬اگرچه در آنجا خواهد مرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و جمیع یاران او را که در اطراف او هستند و جمیع لشکرش را به سوی هر بادی پراکنده خواهم ساخت و شمشیر را از عقب ایشان‬ ‫خواهم کشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و چون ایشان را در میان امتها پراکنده سازم و در کشورها متفرق سازم‪ ،‬خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬اما تعداد کمی از ایشان را از شمشیر و قحطی و وبا زنده خواهم گذاشت تا هم هه اعمال زشت خود را در میان امتهایی که به آنها‬ ‫میرسند‪ ،‬اعلم کنند و بدانند که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۸‬ای پسر انسان‪ ،‬نان خود را با لرز بخور و آب خود را با لرز و احتیاط بنوش‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و به قوم زمین بگو ‪:‬خداوند یهوه درباره ساکنان اورشلیم و زمین اسرائیل چنین میگوید ‪:‬نان خود را با احتیاط خواهند خورد و آب خود‬ ‫را با حیرت خواهند نوشید‪ ،‬تا زمینش به سبب ظلم جمیع ساکنانش از هر چه در آن است‪ ،‬ویران شود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و شهرهای مسکون ویران و زمین ویران خواهد شد و شما خواهید دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۲‬ای پسر انسان‪ ،‬این چه ضربالمثلی است که شما در سرزمین اسرائیل میگویید که ایام دراز میشوند و هر رؤیا باطل میگردد؟‬ ‫‪ ۲۳‬پس به ایشان بگو ‪:‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬من این ضربالمثل را باطل خواهم کرد و دیگر آن را در اسرائیل به عنوان ضربالمثل‬ ‫نخواهند آورد‪ ،‬بلکه به ایشان بگو ‪:‬ایام نزدیک است و هر رؤیایی به وقوع خواهد پیوست‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬زیرا دیگر هیچ رؤیای باطل و پیشگوییهای چاپلوسانهای در خاندان اسرائیل وجود نخواهد داشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬زیرا من یهوه هستم‪ ،‬پس سخن خواهم گفت و کلمی که خواهم گفت واقع خواهد شد و دیگر به درازا نخواهد کشید‪ ،‬زیرا در روزگار‬ ‫شما‪ ،‬ای خاندان یاغی‪ ،‬سخن خواهم گفت و آن را به انجام خواهم رساند‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬بار دیگر کلم خداوند بر من نازل شد و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۷‬ای پسر انسان‪ ،‬اینک خاندان اسرائیل میگویند ‪:‬رؤیایی که او میبیند برای ایام طویل است و از زمانهای دور نبوت میکند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬بنابراین به ایشان بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬هیچ یک از سخنان من دیگر به درازا نخواهد کشید‪ ،‬بلکه کلمی که گفتهام به‬ ‫انجام خواهد رسید‪ ،‬خداوند متعال میفرماید‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۳‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬به ضد انبیای اسرائیل که نبوت میکنند‪ ،‬نبوت کن و به آنانی که از دل خود نبوت میکنند‪ ،‬بگو ‪:‬کلم خداوند را بشنوید!‬ ‫‪ ۳‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬وای بر انبیای نادان که از روح خود پیروی میکنند و هیچ نمیبینند!‬ ‫‪ ۴‬ای اسرائیل‪ ،‬انبیای تو مانند روباهان در بیابانها هستند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬شما به شکافها بال نرفتید و برای خاندان اسرائیل حصار نساختید تا در روز خداوند در جنگ بایستند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬باطل و غیبگویی دروغین دیدهاند و گفتهاند ‪:‬خداوند میگوید‪ ،‬در حالی که خداوند ایشان را نفرستاده است ‪.‬و دیگران را امیدوار ساختهاند‬ ‫که کلم را تأیید کنند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آیا رؤیای باطل ندیدهاید و غیبگویی دروغین نکردهاید‪ ،‬در حالی که میگویید خداوند میگوید‪ ،‬با اینکه من نگفتهام؟‬ ‫‪ ۸‬بنابراین خداوند متعال چنین میفرماید« ‪:‬چون سخنان باطل گفتید و سخنان دروغ شنیدید‪ ،‬من دشمن شما هستم»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و دست من بر انبیایی که باطل را میبینند و غیبگویی دروغ میکنند‪ ،‬خواهد بود ‪.‬ایشان در جماعت قوم من نخواهند بود و در دفتر خاندان‬ ‫اسرائیل نوشته نخواهند شد و به زمین اسرائیل داخل نخواهند گردید‪ ،‬و خواهید دانست که من خداوند یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا‪ ،‬زیرا قوم مرا گمراه کردند و گفتند صلح‪ ،‬در حالی که صلحی نبود‪ ،‬و یکی دیواری ساخت و اینک‪ ،‬دیگران آن را با ملت خام‬ ‫اندود کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬به آنان که آن را با ملت نپخته میپوشانند‪ ،‬بگو که خواهد بارید ‪:‬رگبار سیلسا خواهد بارید؛ و شما‪ ،‬ای تگرگهای سخت‪ ،‬خواهید بارید؛‬ ‫و باد شدید آن را خواهد شکافت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬اینک‪ ،‬هنگامی که دیوار فرو ریزد‪ ،‬آیا به شما گفته نخواهد شد ‪:‬آن اندودی که بر آن مالیدید کجاست؟‬ ‫‪ ۱۳‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬من آن را به باد طوفانی از خشم خود خواهم شکافت و رگبار سیلسا از خشم من و تگرگهای‬ ‫بزرگ از خشم من برای فرو بردن آن خواهد بارید‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس دیواری را که به گل خام اندود کردهاید‪ ،‬خراب کرده‪ ،‬به زمین خواهم کوبید‪ ،‬به طوری که پی آن آشکار شود و بیفتد و شما در‬ ‫میان آن هلک شوید‪ ،‬آنگاه خواهید دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬بدینسان خشم خود را بر دیوار و بر آنان که آن را با ملت نتراشیده اند‪ ،‬به انجام خواهم رساند و به شما خواهم گفت ‪:‬دیوار دیگر نیست‬ ‫شده است‪ ،‬و نه آنان که آن را اندود کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬یعنی انبیای اسرائیل که درباره اورشلیم نبوت میکنند و برای او رؤیای صلح میبینند‪ ،‬در حالی که صلحی وجود ندارد‪ ،‬خداوند یهوه‬ ‫میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬همچنین تو ای پسر انسان‪ ،‬روی خود را بر دختران قوم خود که از دل خود نبوت میکنند‪ ،‬بدار و علیه ایشان نبوت کن‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و بگو خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬وای بر زنانی که بالشها را به هر بازویی میدوزند و بر سر هر قامتی روسری میسازند تا جانها را‬ ‫صید کنند !آیا جانهای قوم مرا صید خواهید کرد و جانهایی را که نزد شما میآیند زنده نگه خواهید داشت؟‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۱۹‬و آیا مرا در میان قوم من برای مشتی جو و لقمهای نان بیآبرو میکنید تا جانهایی را که سزاوار مرگ نیستند بکشید و جانهایی را که‬ ‫سزاوار زندگی نیستند زنده نگه دارید‪ ،‬به این وسیله که به قوم من که دروغهای شما را میشنوند دروغ میگویید؟‬ ‫‪ ۲۰‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من به ضد بالشهای شما هستم که با آنها جانها را صید میکنید تا آنها را بپرانید‪ ،‬و آنها را از‬ ‫بازوهای شما خواهم کند و جانها را‪ ،‬یعنی جانهایی را که صید میکنید تا آنها را بپرانید‪ ،‬رها خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و من دستمالهای شما را خواهم درید و قوم خود را از دست شما رهایی خواهم داد و دیگر در دست شما نخواهند بود تا شکار شوند‪ ،‬و‬ ‫خواهید دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫وعده حیات‪ ،‬دست مرد شریر را تقویت‬ ‫با‬ ‫و‬ ‫ساختهاید‬ ‫غمگین‬ ‫نکردهام‪،‬‬ ‫غمگین‬ ‫را‬ ‫او‬ ‫من‬ ‫که‬ ‫را‬ ‫درستکار‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا با دروغ‪ ،‬دل مرد‬ ‫ه‬ ‫دادهاید تا از راه بد خود باز نگردد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬بنابراین دیگر نه باطل خواهید دید و نه غیبگویی‪ ،‬زیرا من قوم خود را از دست شما رهایی خواهم داد و خواهید دانست که من یهوه‬ ‫هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۴‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه چند نفر از بزرگان اسرائیل نزد من آمدند و پیش روی من نشستند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۳‬ای پسر انسان‪ ،‬این مردان بتهای خود را در دلهای خود جای دادهاند و سنگ لغزش گناه خود را پیش روی خود نهادهاند ‪.‬آیا باید از من‬ ‫بازخواست کنند؟‬ ‫‪ ۴‬بنابراین با ایشان سخن بگو و به ایشان بگو ‪:‬خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬هر مردی از خاندان اسرائیل که بتهای خود را در دل خود جای‬ ‫دهد و سنگ لغزش گناه خود را پیش روی خود بگذارد و نزد نبی آید‪ ،‬من که یهوه هستم‪ ،‬به او که با کثرت بتهایش میآید‪ ،‬پاسخ خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬تا خاندان اسرائیل را در دلهای خودشان جای دهم‪ ،‬زیرا همگی به واسطه بتهایشان از من بیگانه شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بنابراین به خاندان اسرائیل بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬توبه کنید و از بتهای خود روی برگردانید و از هم هه اعمال زشت خود‬ ‫روی برگردانید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬زیرا هر که از خاندان اسرائیل یا از غریبانی که در اسرائیل ساکن است‪ ،‬که خود را از من جدا کند و بتهای خود را در دل خود جای‬ ‫دهد و سنگ لغزش گناه خود را پیش روی خود بگذارد و نزد نبی آید تا از او درباره من مسئلت کند‪ ،‬من که یهوه هستم‪ ،‬خود به او پاسخ‬ ‫خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و من روی خود را به ضد آن مرد خواهم گردانید و او را نشانه و ضربالمثلی خواهم ساخت و او را از میان قوم خود منقطع خواهم‬ ‫ساخت و خواهید دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و اگر نبیای فریب بخورد وقتی که سخنی گفته باشد‪ ،‬من که یهوه هستم آن نبی را فریب دادهام و دست خود را بر او دراز کرده‪ ،‬او را از‬ ‫میان قوم خود اسرائیل هلک خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و ایشان مجازات گناه خود را متحمل خواهند شد ‪.‬مجازات پیامبر مانند مجازات کسی خواهد بود که به سوی او روی میآورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬تا خاندان اسرائیل دیگر از من گمراه نشوند و دیگر به تمامی گناهان خود آلوده نگردند‪ ،‬بلکه تا ایشان قوم من باشند و من خدای ایشان‬ ‫باشم‪ ،‬فرموده خداوند یهوه‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬کلم خداوند دوباره بر من نازل شد و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۳‬ای پسر انسان‪ ،‬هنگامی که زمینی به من گناه ورزد و خیانت ورزد‪ ،‬آنگاه دست خود را بر آن دراز خواهم کرد و عصای نانش را‬ ‫خواهم شکست و قحطی بر آن خواهم فرستاد و انسان و بهایم را از آن منقطع خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اگرچه این سه مرد‪ ،‬نوح و دانیال و ایوب‪ ،‬در آن باشند‪ ،‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬ایشان جز جانهای خود را به عدالت خود رهایی نخواهند‬ ‫داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬اگر حیوانات موذی را از زمین عبور دهم و آن را ویران کنند‪ ،‬به طوری که هیچکس از ترس حیوانات نتواند از آن عبور کند‪،‬‬ ‫‪ ۱۶‬اگرچه این سه مرد در میان آنها باشند‪ ،‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که نه پسران و نه دختران را رهایی نخواهند داد‪ ،‬بلکه‬ ‫ایشان فقط رهایی خواهند یافت و آن سرزمین ویران خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬یا اگر شمشیری بر آن سرزمین بیاورم و بگویم ‪:‬ای شمشیر‪ ،‬از زمین عبور کن تا انسان و حیوان را از آن منقطع سازم‪،‬‬ ‫‪ ۱۸‬اگرچه این سه مرد در میان آنها باشند‪ ،‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که نه پسران و نه دختران را رهایی خواهند داد‪ ،‬بلکه‬ ‫خودشان به تنهایی رهایی خواهند یافت‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬یا اگر وبا به آن سرزمین بفرستم و خشم خود را با خون بر آن بریزم تا انسان و حیوان را از آن منقطع کنم‪،‬‬ ‫‪ ۲۰‬اگرچه نوح و دانیال و ایوب در میان آنها باشند‪ ،‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که نه پسری و نه دختری را رهایی نخواهند‬ ‫داد‪ ،‬بلکه فقط جانهای خود را به پارسایی خود رهایی خواهند داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬زیرا خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬چه قدر زیاده هنگامی که چهار عذاب سخت خود یعنی شمشیر و قحطی و حیوان درنده و وبا را بر‬ ‫اورشلیم بفرستم تا انسان و بهایم را از آن منقطع سازم؟‬ ‫‪ ۲۲‬با این حال‪ ،‬اینک‪ ،‬در آن‪ ،‬بقیتی از پسران و دختران باقی خواهند ماند که بیرون آورده خواهند شد ‪.‬اینک‪ ،‬ایشان نزد شما بیرون‬ ‫خواهند آمد و شما راه و کردار ایشان را خواهید دید ‪.‬و از بلیی که بر اورشلیم وارد آوردهام‪ ،‬یعنی از هر آنچه بر آن وارد آوردهام‪ ،‬تسلی‬ ‫خواهید یافت‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و چون راهها و اعمال ایشان را ببینید‪ ،‬شما را تسلی خواهند داد و خواهید دانست که هر آنچه در آن کردهام بیسبب نکردهام‪ ،‬خداوند‬ ‫یهوه میگوید‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫فصل ‪۱۵‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬درخت انگور از هر درخت دیگری و از شاخهای که در میان درختان جنگل است‪ ،‬چه امتیازی دارد؟‬ ‫‪ ۳‬آیا چوب آن را برای انجام کاری میگیرند‪ ،‬یا میخ آن را میگیرند تا ظرفی بر آن بیاویزند؟‬ ‫‪ ۴‬اینک‪ ،‬آن را برای هیزم در آتش میاندازند؛ آتش هر دو سر آن را میسوزاند و میانش سوخته است ‪.‬آیا برای کاری مناسب است؟‬ ‫‪ ۵‬اینک وقتی که سالم بود‪ ،‬برای هیچ کاری مناسب نبود ‪.‬پس چگونه کمتر برای هیچ کاری مناسب خواهد بود‪ ،‬وقتی که آتش آن را‬ ‫سوزانده باشد؟‬ ‫‪ ۶‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬چنانکه درخت مو را در میان درختان جنگل برای هیزم به آتش دادهام‪ ،‬همچنان ساکنان اورشلیم را‬ ‫خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و من روی خود را به سوی ایشان خواهم گردانید؛ از یک آتش بیرون خواهند رفت و آتش دیگری ایشان را خواهد سوزاند؛ و چون روی‬ ‫خود را به سوی ایشان بگردانم‪ ،‬خواهید دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و خداوند یهوه میگوید« ‪:‬من این سرزمین را ویران خواهم کرد‪ ،‬زیرا ایشان مرتکب گناه شدهاند»‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۶‬‬ ‫‪ ۱‬بار دیگر کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬اورشلیم را از اعمال زشتش آگاه کن‪،‬‬ ‫‪ ۳‬و بگو خداوند یهوه به اورشلیم چنین میگوید ‪:‬ولدت و تولد تو از سرزمین کنعان است؛ پدرت اموری و مادرت رحتمی بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و اما در مورد ولدت تو‪ ،‬در روزی که به دنیا آمدی ناف تو را نبریدند‪ ،‬و تو را در آب نشویند تا نرم شویند؛ تو را نمک نزدند و قنداق‬ ‫نکردند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬هیچ چشمی بر تو رحم نکرد تا یکی از این کارها را با تو انجام دهد و بر تو دلسوزی نماید‪ ،‬بلکه تو در روز تولدت‪ ،‬در صحرا به خاطر‬ ‫نفرت از خودت‪ ،‬رانده شدی‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و چون از تو گذشتم و تو را در خون خود آلوده دیدم‪ ،‬هنگامی که در خون خود بودی به تو گفتم ‪:‬زنده بمان؛ آری‪ ،‬هنگامی که در خون‬ ‫خود بودی به تو گفتم ‪:‬زنده بمان‪.‬‬ ‫‪ ۷‬من تو را مانند جوانه مزرعه تکثیر کردم‪ ،‬و تو رشد کردی و بزرگ شدی‪ ،‬و به زیورآلت زیبا تبدیل شدی ‪.‬سینههایت تراشیده شده و‬ ‫موهایت بلند شده است‪ ،‬در حالی که برهنه و لخت بودی‪.‬‬ ‫‪ ۸‬حال‪ ،‬چون از کنار تو گذشتم و بر تو نگریستم‪ ،‬اینک زمان تو زمان محبت بود؛ و دامن خود را بر تو گستردم و برهنگی تو را پوشاندم؛‬ ‫آری‪ ،‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬برای تو سوگند یاد کردم و با تو پیمان بستم‪ ،‬و تو از آن من شدی‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه تو را با آب شستم؛ آری‪ ،‬خونت را از تو کاملا شستم و تو را با روغن مسح کردم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و تو را با پارچههای قلبدوزی شده ملبس ساختم و کفشهایت را از پوست خز پوشیدم و کمرت را با پارچههای کتانی نازک بستم و تو‬ ‫را با ابریشم پوشاندم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬تو را با زیورآلت زینت دادم و دستبندها بر دستانت و گردنبندی بر گردنت نهادم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و جواهری بر پیشانی تو و گوشوارههایی در گوشهایت و تاجی زیبا بر سرت نهادم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بدینسان با طل و نقره آراسته شدی و جامههایت از کتان نازک و ابریشم و قلبدوزی بود؛ آرد مرغوب و عسل و روغن خوردی؛ و‬ ‫بسیار زیبا بودی و به پادشاهی رسیدی‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و آوازه تو به سبب زیباییات در میان امتها شایع شد‪ ،‬زیرا که این زیبایی به واسطه زیباییای که به تو بخشیده بودم‪ ،‬کامل شد‪ ،‬فرموده‬ ‫خداوند یهوه‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬اما تو به زیبایی خود اعتماد کردی و به خاطر شهرتت فاحشگی کردی و زنای خود را بر هر رهگذری ریختی‪ ،‬در حالی که او بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و از جامههایت گرفتی و مکانهای بلند خود را به رنگهای گوناگون زینت دادی و بر آنها زنا کردی ‪.‬چنین چیزهایی هرگز نخواهد آمد‬ ‫و چنین نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و جواهرات زیبای طل و نقره مرا که به تو داده بودم‪ ،‬برداشتی و برای خود بتهای آدمیان ساختی و با آنها زنا کردی‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و جامههای قلبدوزیشدهات را برداشتی و آنها را پوشاندی ‪.‬و روغن و بخور مرا پیش آنها گذاشتی‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و نیز خوراک مرا که به تو دادم‪ ،‬آرد مرغوب و روغن و عسل‪ ،‬که به تو خورانیدم‪ ،‬آن را برای عطر خوشبو پیش روی ایشان نهادی ‪.‬‬ ‫و خداوند یهوه میگوید ‪:‬چنین شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و پسران و دختران خود را که برای من زاییده بودی‪ ،‬گرفتی و ایشان را برای ایشان قربانی کردی تا خوراک شوند ‪.‬آیا این از‬ ‫زناکاری تو امر کوچکی است؟‬ ‫‪ ۲۱‬که فرزندان مرا کشتی و ایشان را تسلیم کردی تا برایشان از آتش بگذرانند؟‬ ‫‪ ۲۲‬و در تمام کارهای زشت و زناکاریهایت‪ ،‬روزهای جوانیات را به یاد نیاوردی‪ ،‬زمانی که برهنه و لخت بودی و در خون خود آلوده‬ ‫بودی‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و بعد از تمامی شرارت تو چنین واقع شد( ‪:‬وای‪ ،‬وای بر تو !خداوند یهوه میگوید)‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬که برای خود مکانی مرتفع بنا کردی‪ ،‬و در هر کوچه‪ ،‬مکانی بلند برای خود ساختی‪.‬‬ ‫سر راه‪ ،‬بناهای بلند خود را ساختهای و زیباییات را مکروه ساختهای‪ ،‬و پاهایت را برای هر رهگذری گشودهای‪ ،‬و‬ ‫‪ ۲۵‬بر سر هر ر‬ ‫زناکاریهایت را بسیار کردهای‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۲۶‬تو همچنین با همسایگانت‪ ،‬مصریان که بسیار گوشتخوار هستند‪ ،‬زنا کردی و بر زناکاریهایت افزودی تا مرا خشمگین کنی‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬اینک‪ ،‬از این رو‪ ،‬من دست خود را بر تو دراز کردهام و خوراک معمولیات را کم کردهام و تو را به دست دشمنانت‪ ،‬یعنی دختران‬ ‫فلسطینیان که از رفتار زشت تو شرمسارند‪ ،‬سپردهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬تو با آشوریان نیز فاحشگی کردی‪ ،‬زیرا سیریناپذیر بودی؛ آری‪ ،‬با ایشان زنا کردی‪ ،‬اما سیر نشدی‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬تو همچنین زناکاری خود را از سرزمین کنعان تا کلدانیان افزایش دادی‪ ،‬اما از این نیز سیر نشدی‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬دل تو چقدر ضعیف است‪ ،‬زیرا که همه این کارها را میکنی‪ ،‬عمل یک زن هرزه مغرور‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬که در هر راه‪ ،‬جایگاه رفیع خود را بنا میکنی و در هر کوچه‪ ،‬جایگاه رفیع خود را قرار میدهی؛ و مانند فاحشهای نبودهای که مزد را‬ ‫ناچیز بشماری‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬بلکه همچون زنی که زنا میکند و به جای شوهر خود‪ ،‬بیگانگان را میگیرد!‬ ‫‪ ۳۳‬آنها به هم هه فاحشهها عطایا میدهند‪ ،‬اما تو به هم هه عاشقانت عطایا میدهی و آنها را اجیر میکنی تا از هر طرف برای زناکاری تو نزد‬ ‫تو بیایند‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و در زناکاریهایت‪ ،‬خلف آن از سوی زنان دیگر در تو دیده میشود‪ ،‬در حالی که هیچکس در زناکاری از تو پیروی نمیکند ‪.‬و در‬ ‫اینکه پاداش میدهی و پاداشی به تو داده نمیشود‪ ،‬پس تو خلف آن هستی‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬پس ای فاحشه‪ ،‬کلم خداوند را بشنو‪:‬‬ ‫‪ ۳۶‬خداوند یهوه چنین میگوید« ‪:‬چونکه نجاست تو ریخته شد و برهنگی تو از طریق زناکاریهایت با عاشقانت و با همه بتهای پلیدت و از‬ ‫طریق خون فرزندانت که به ایشان دادی‪ ،‬آشکار گردید»‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬اینک‪ ،‬من هم هه دوستدارانت را که از ایشان خشنود بودهای‪ ،‬و هم هه کسانی را که دوست داشتهای‪ ،‬با هم هه کسانی را که از ایشان متنفر‬ ‫بودهای‪ ،‬گرد هم خواهم آورد؛ و ایشان را گرد تو گرد خواهم آورد و برهنگی تو را بر ایشان آشکار خواهم کرد تا هم هه برهنگی تو را‬ ‫ببینند‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬و من تو را داوری خواهم کرد‪ ،‬چنانکه بر زنانی که پیوند زناشویی را میشکنند و خون میریزند‪ ،‬داوری میشود؛ و من خون را در خشم‬ ‫و حسادت به تو خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و تو را نیز به دست ایشان تسلیم خواهم کرد و مکان رفیع تو را ویران خواهند کرد و اماکن بلند تو را ویران خواهند نمود ‪.‬لباس تو را‬ ‫از تو خواهند کند و جواهرات زیبای تو را خواهند برد و تو را برهنه و لخت رها خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬و ایشان گروهی را بر تو خواهند آورد و تو را به سنگ سنگسار خواهند کرد و به شمشیرهای خود تو را از پا درخواهند آورد‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬و خانههایت را به آتش خواهند سوزانید و در حضور زنان بسیار بر تو داوری خواهند کرد ‪.‬و تو را از فاحشگی باز خواهم داشت و تو‬ ‫نیز دیگر مزدی نخواهی داد‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬پس خشم خود را نسبت به تو فرو خواهم نشاند و حسادتم از تو دور خواهد شد و آرام خواهم گرفت و دیگر خشمگین نخواهم شد‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬چونکه ایام جوانی خود را به یاد نیاوردی‪ ،‬بلکه مرا در همه این چیزها رنجاندی‪ ،‬اینک من نیز راه تو را بر سرت خواهم تاخت‪،‬‬ ‫خداوند یهوه میگوید ‪:‬و این عمل قبیح را علوه بر همه رجاسات خود مرتکب نخواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬اینک هر که مثل میزند‪ ،‬این مثل را علیه تو خواهد زد و خواهد گفت« ‪:‬مادر چنانکه هست‪ ،‬دخترش نیز چنانکه هست»‪.‬‬ ‫خواهر خواهرانت هستی که از شوهران و فرزندانشان نفرت‬ ‫‪ ۴۵‬تو دختر مادری هستی که از شوهر و فرزندان خود نفرت دارد‪ ،‬و تو‬ ‫ر‬ ‫دارند ‪:‬مادرت رحتمی و پدرت اموری بود‪.‬‬ ‫‪ ۴۶‬و خواهر بزرگ تو سامره است‪ ،‬او و دخترانش که در دست چپ تو ساکنند‪ ،‬و خواهر کوچک تو سدوم است و دخترانش که در دست‬ ‫راست تو ساکنند‪.‬‬ ‫‪ ۴۷‬با این حال‪ ،‬تو نه از راههای ایشان پیروی کردی و نه از کارهای زشت ایشان پیروی نمودی‪ ،‬بلکه گویی این چیزی بسیار کوچک‬ ‫بود‪ ،‬بلکه در تمام کارهایت از ایشان فاسدتر بودی‪.‬‬ ‫‪ ۴۸‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که خواهرت سدوم‪ ،‬نه او و نه دخترانش‪ ،‬چنانکه تو و دخترانت کردید‪ ،‬عمل ننمودند‪.‬‬ ‫‪ ۴۹‬اینک گناه خواهرت سدوم این بود ‪:‬تکبر‪ ،‬سیری نان و فراوانی تنبلی در او و دخترانش بود‪ ،‬و دست فقیران و نیازمندان را تقویت‬ ‫نمیکرد‪.‬‬ ‫‪ ۵۰‬و ایشان متکبر بودند و در حضور من مرتکب رجاسات میشدند ‪.‬پس ایشان را چنانکه نیکو دیدم‪ ،‬از میان برداشتم‪.‬‬ ‫‪ ۵۱‬سامره نیز نیمی از گناهان تو را مرتکب نشده است‪ ،‬بلکه تو کراهتهای خود را از آنها بیشتر کردهای و خواهرانت را در تمام‬ ‫کراهتهایی که مرتکب شدهای‪ ،‬تبرئه کردهای‪.‬‬ ‫‪ ۵۲‬تو نیز که خواهرانت را داوری کردی‪ ،‬شرمساری خود را به سبب گناهانت که از ایشان شنیعتر مرتکب شدهای‪ ،‬متحمل شو ‪.‬ایشان از‬ ‫تو عادلترند ‪.‬آری‪ ،‬تو نیز رسوا شو و شرمساری خود را متحمل شو‪ ،‬زیرا خواهرانت را بیگناه شمردهای‪.‬‬ ‫‪ ۵۳‬هنگامی که اسیران ایشان‪ ،‬یعنی اسیران سدوم و دخترانش و اسیران سامره و دخترانش را باز آورم‪ ،‬آنگاه اسیران اسیران تو را در‬ ‫میان ایشان باز خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۵۴‬تا شرم خود را متحمل شوی و در هر کاری که کردهای شرمنده شوی‪ ،‬زیرا تو مایه تسلی آنها هستی‪.‬‬ ‫‪ ۵۵‬چون خواهرانت‪ ،‬سدوم و دخترانش‪ ،‬به ملک سابق خود بازگردند‪ ،‬و سامره و دخترانش به ملک سابق خود بازگردند‪ ،‬آنگاه تو و‬ ‫دخترانت به ملک سابق خود باز خواهید گشت‪.‬‬ ‫‪ ۵۶‬زیرا خواهرت سدوم در روز غرورت به زبانت آورده نشد‪،‬‬ ‫‪ ۵۷‬پیش از آنکه شرارت تو آشکار شود‪ ،‬چنانکه در زمان سرزنش تو از دختران سوریه و هم هه اطرافیانش‪ ،‬یعنی دختران فلسطینیان که از‬ ‫هر طرف تو را تحقیر میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۵۸‬خداوند میگوید ‪:‬تو قباحت و پلیدی خود را متحمل شدهای‪.‬‬ ‫‪ ۵۹‬زیرا خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬من با تو چنان خواهم کرد که تو کردی‪ ،‬که سوگند را خوار شمردی و عهد را شکستی‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۶۰‬با این حال‪ ،‬من عهد خود را که در روزهای جوانیات با تو بستم‪ ،‬به یاد خواهم آورد و عهدی جاودان با تو خواهم بست‪.‬‬ ‫‪ ۶۱‬آنگاه راههای خود را به یاد خواهی آورد و شرمنده خواهی شد‪ ،‬هنگامی که خواهرانت را‪ ،‬چه بزرگ و چه کوچک‪ ،‬بپذیری ‪.‬و من‬ ‫ایشان را به جای دختران به تو خواهم داد‪ ،‬اما نه به پیمان تو‪.‬‬ ‫‪ ۶۲‬و عهد خود را با تو استوار خواهم ساخت و خواهی دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۶۳‬تا به یاد آوری و شرمنده شوی و دیگر هرگز به خاطر شرمساری ات دهانت را باز نکنی‪ ،‬هنگامی که من از تو به خاطر هر آنچه‬ ‫کرده ای آرام گرفته باشم‪ ،‬خداوند یهوه می فرماید‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۷‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬معمایی بیاور و لمثللی برای خاندان اسرائیل بیاور‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و بگو خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬عقابی بزرگ با بالهای سترگ‪ ،‬دراز و پر از پر و رنگارنگ‪ ،‬به لبنان آمد و بلندترین شاخه سرو را‬ ‫گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬سر شاخههای جوانش را چید و آن را به سرزمین تجارت برد و در شهر بازرگانان گذاشت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و از تخم زمین گرفته‪ ،‬آن را در زمینی بارور کاشت؛ آن را نزد آبهای بسیار نهاد و آن را چون درخت بید نشاند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و آن رشد کرد و به تاکی پهن و کوتاه تبدیل شد که شاخههایش به سوی او متمایل بود و ریشههایش زیر او بود ‪.‬پس تاکی شد و شاخهها‬ ‫آورد و جوانهها آورد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و عقاب بزرگ دیگری با بالهای سترگ و پرهای بسیار بود؛ و اینک‪ ،‬این تاک ریشههای خود را به سوی او خم کرده‪ ،‬شاخههایش را به‬ ‫سوی او دراز کرده بود تا او آن را از شیارهای کشتزارش آبیاری کند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬در خاک نیکو‪ ،‬کنار آبهای فراوان کاشته شد تا شاخههایش روید و میوه دهد و تاکی نیکو گردد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بگو‪ ،‬خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬آیا کامیاب خواهد شد؟ آیا ریشههایش را نخواهد کند و میوههایش را نخواهد چید تا پژمرده شود؟ آیا با‬ ‫تمام برگهایش پژمرده خواهد شد‪ ،‬بیآنکه قدرتی عظیم یا قومی بسیار آن را از ریشه بکند؟‬ ‫‪ ۱۰‬آری‪ ،‬اینک‪ ،‬کاشته شده‪ ،‬آیا کامیاب خواهد شد؟ آیا چون باد شرقی به آن بوزد‪ ،‬کاملا خشک نخواهد شد؟ آیا در شیارهایی که در آنها‬ ‫روییده بود‪ ،‬خشک نخواهد شد؟‬ ‫‪ ۱۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۲‬پس به خاندان فتنهانگیز بگو ‪:‬آیا معنی این چیزها را نمیدانید؟ به ایشان بگو ‪:‬اینک پادشاه بابل به اورشلیم آمده و پادشاه و سرورانش را‬ ‫گرفته‪ ،‬ایشان را با خود به بابل برده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و از نسل پادشاه گرفته‪ ،‬با او عهد بسته و برای او سوگند یاد کرده است؛ و بزرگان زمین را نیز گرفته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬تا آنکه سلطنت پست شود و خود را بال نبرد‪ ،‬بلکه تا با نگاه داشتن عهد او پایدار بماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬اما او با فرستادن سفیران خود به مصر‪ ،‬از او سرپیچی کرد تا اسبها و افراد زیادی به او بدهند ‪.‬آیا او موفق خواهد شد؟ آیا کسی که‬ ‫چنین کارهایی میکند‪ ،‬نجات خواهد یافت؟ یا عهد را خواهد شکست و نجات خواهد یافت؟‬ ‫‪ ۱۶‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که در مکانی که پادشاهی که او را پادشاه ساخت ساکن است‪ ،‬پادشاهی که سوگندش را خوار‬ ‫شمرد و پیمانش را شکست‪ ،‬حتی با او در میان بابل خواهد مرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و فرعون با لشکر عظیم و جمعیت کثیرش‪ ،‬با برپا کردن سنگرها و ساختن قلعهها‪ ،‬برای نابودی بسیاری از مردم‪ ،‬در جنگ با او‬ ‫مقابله نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬زیرا که او با شکستن عهد‪ ،‬سوگند را خوار شمرد‪ ،‬و حال آنکه دست خود را داده و همه این کارها را کرده است‪ ،‬پس او رهایی‬ ‫نخواهد یافت‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که قسم مرا که او خوار شمرد و عهد مرا که او شکست‪ ،‬به سر خودش خواهم‬ ‫رسانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و من دام خود را بر او خواهم گسترانید و او در کمند من گرفتار خواهد شد و او را به بابل خواهم آورد و در آنجا از او به خاطر‬ ‫خیانتی که به من ورزیده است‪ ،‬دفاع خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و جمیع فراریانش با تمامی افواجش به شمشیر خواهند افتاد و باقی ماندگان به سوی هر بادی پراکنده خواهند شد ‪.‬آنگاه خواهید دانست‬ ‫که من یهوه این را گفتهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬من نیز از بلندترین شاخه سرو بلند گرفته‪ ،‬آن را خواهم کاشت؛ از سر شاخههای جوانش شاخهای نازک‬ ‫خواهم چید و آن را بر کوهی بلند و مرتفع خواهم کاشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬در کوه بلند اسرائیل‪ ،‬آن را خواهم کاشت و شاخهها خواهد رویاند و میوه خواهد داد و سرو زیبایی خواهد شد و همه پرندگان از هر بال‬ ‫در زیر آن ساکن خواهند شد و در سایه شاخههایش ساکن خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و تمامی درختان صحرا خواهند دانست که من یهوه‪ ،‬درخت بلند را پایین آوردهام‪ ،‬درخت پست را سرافراز کردهام‪ ،‬درخت سبز را‬ ‫خشکاندهام و درخت خشک را شکوفا ساختهام ‪.‬من یهوه‪ ،‬این را گفتهام و انجام دادهام‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۸‬‬ ‫‪ ۱‬کلم خداوند بار دیگر بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬


‫حزقیال‬

‫درباره سرزمین اسرائیل به کار میبرید و میگویید ‪:‬پدران انگور ترش خوردند و دندانهای فرزندان‬ ‫‪ ۲‬شما چه میکنید که این ضربالمثل را‬ ‫ه‬ ‫مکند شد؟‬ ‫‪ ۳‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که دیگر در اسرائیل فرصتی برای به کار بردن این ضربالمثل نخواهید داشت‪.‬‬ ‫آن من است ‪.‬هر که گناه کند‪ ،‬خواهد مرد‪.‬‬ ‫آن منند؛ چنانکه جان پدر‪ ،‬جان پسر نیز از ر‬ ‫‪ ۴‬اینک‪ ،‬هم هه جانها از ر‬ ‫‪ ۵‬اما اگر مردی عادل باشد و آنچه را که قانونی و درست است انجام دهد‪،‬‬ ‫‪ ۶‬و بر کوهها چیزی نخورده‪ ،‬چشمان خود را به سوی بتهای خاندان اسرائیل برنیفراشته‪ ،‬زن همسایه خود را بیعصمت نکرده‪ ،‬و به زن‬ ‫حائض نزدیکی نکرده است‪،‬‬ ‫‪ ۷‬و به کسی ظلم نکرده‪ ،‬بلکه گرو بدهکار را به او پس داده‪ ،‬مال کسی را به زور غارت نکرده‪ ،‬نان خود را به گرسنگان داده و برهنگان‬ ‫را با جامه پوشانده است‪.‬‬ ‫داوری درست کرده است‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنکه سودی به کسی نداده و سودی نگرفته‪ ،‬دست از گناه برداشته‪ ،‬در میان مردم‬ ‫ر‬ ‫‪ ۹‬به فرایض من سلوک نموده و احکام مرا نگاه داشته‪ ،‬به راستی عمل نموده است ‪.‬او عادل است و البته زنده خواهد ماند‪ ،‬خداوند یهوه‬ ‫میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اگر پسری تولید کند که دزد و خونریز باشد و یکی از این کارها را بکند‪،‬‬ ‫‪ ۱۱‬و آن که هیچ یک از آن وظایف را انجام نمیدهد‪ ،‬بلکه بر کوهها نیز خورده و زن همسایه خود را بیعصمت کرده است‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬بر فقیران و نیازمندان ظلم کرده‪ ،‬اموالشان را به زور غارت کرده‪ ،‬گرو را پس نداده‪ ،‬چشمان خود را به سوی بتها برافراشته‪ ،‬مرتکب‬ ‫رجاسات شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آیا او به ربا داده و سود گرفته است؟ آیا او زنده خواهد ماند؟ او زنده نخواهد ماند ‪.‬او تمام این اعمال قبیح را انجام داده است ‪.‬او مطمئنا ا‬ ‫خواهد مرد و خونش بر گردن خودش خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬حال‪ ،‬اگر پسری تولید کند که تمام گناهان پدرش را که او مرتکب شده است ببیند و در آنها تأمل کند و مانند آنها عمل نکند‪،‬‬ ‫‪ ۱۵‬که بر کوهها نخورده‪ ،‬و چشمان خود را به سوی بتهای خاندان اسرائیل برنیفراشته‪ ،‬و زن همسایه خود را بیعصمت نکرده‪،‬‬ ‫‪ ۱۶‬و بر کسی ظلم نکرده‪ ،‬از گرو بیرون نرفته‪ ،‬مال کسی را به زور غارت نکرده‪ ،‬بلکه نان خود را به گرسنگان داده و برهنگان را به‬ ‫جامه پوشانده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬آنکه دست خود را از فقیران کوتاه کرده‪ ،‬ربا و ربح نگرفته‪ ،‬احکام مرا بجا آورده‪ ،‬به فرایض من سلوک نموده باشد‪ ،‬او به گناه پدرش‬ ‫نخواهد مرد‪ ،‬بلکه البته زنده خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬اما پدرش‪ ،‬چونکه به برادران خود ظلم بسیار کرد و اموالشان را غارت نمود و در میان قوم خود اعمال ناشایسته انجام داد‪ ،‬البته او نیز‬ ‫در گناه خود خواهد مرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اما شما میگویید« ‪:‬چرا پسر بار گناه پدرش را به دوش نمیگیرد؟ »وقتی پسر آنچه را که قانون و درست است انجام داده و تمام فرایض‬ ‫مرا نگاه داشته و آنها را به جا آورده باشد‪ ،‬البته زنده خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪.‬نیکی‬ ‫بدی‬ ‫و‬ ‫او‬ ‫بر‬ ‫نیکوکار‬ ‫بود‬ ‫نخواهد‬ ‫پسرش‬ ‫گناه‬ ‫متحمل‬ ‫پدر‬ ‫و‬ ‫بود‬ ‫نخواهد‬ ‫‪ ۲۰‬هر که گناه کند‪ ،‬خواهد مرد ‪.‬پسر متحمل گناه پدرش‬ ‫ر‬ ‫ر‬ ‫بدکار بر او خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬اما اگر شریر از تمام گناهانی که مرتکب شده است بازگردد و تمام فرایض مرا نگاه دارد و آنچه را که قانونی و درست است انجام‬ ‫دهد‪ ،‬مطمئنا ا زنده خواهد ماند و نخواهد مرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬تمام گناهانی که مرتکب شده است‪ ،‬به او گفته نخواهد شد‪ ،‬بلکه در پارساییای که به جا آورده است‪ ،‬زنده خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬آیا من از مردن شریر خوش هستم‪ ،‬آیا خداوند یهوه میگوید؟ و از اینکه از راه خود بازگشت کرده‪ ،‬زنده بماند؟‬ ‫‪ ۲۴‬اما هنگامی که مرد عادل از عدالت خود برگردد و مرتکب گناه شود و موافق همه رجاساتی که شریر میکند عمل نماید‪ ،‬آیا او زنده‬ ‫خواهد ماند؟ تمام عدالتی که او کرده است ذکر نخواهد شد‪ ،‬بلکه در خیانتی که ورزیده و در گناهی که ورزیده است‪ ،‬خواهد مرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬اما شما میگویید که راه خداوند عادلنه نیست ‪.‬ای خاندان اسرائیل‪ ،‬اکنون بشنوید ‪:‬آیا راه من عادلنه نیست؟ آیا راههای شما ناعادلنه‬ ‫نیست؟‬ ‫‪ ۲۶‬چون مرد عادل از عدالت خود برگردد و گناه کند و در آن بمیرد‪ ،‬به سبب گناهی که کرده است خواهد مرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و نیز هرگاه مرد شریر از شرارتی که مرتکب شده است بازگردد و آنچه را که قانونی و درست است انجام دهد‪ ،‬جان خود را زنده‬ ‫خواهد رهانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬چونکه تعقل میکند و از تمام تقصیرهایی که مرتکب شده است بازگشت مینماید‪ ،‬البته زنده خواهد ماند و نخواهد مرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬اما خاندان اسرائیل میگویند« ‪:‬راه خداوند هموار نیست »‪.‬ای خاندان اسرائیل‪ ،‬آیا راههای من هموار نیست؟ آیا راههای شما ناهموار‬ ‫نیست؟‬ ‫خداوندگار یهوه میگوید ‪:‬توبه کنید و از تمام گناهان خود‬ ‫کرد‪،‬‬ ‫خواهم‬ ‫داوری‬ ‫راههایتان‬ ‫مطابق‬ ‫را‬ ‫شما‬ ‫من‬ ‫اسرائیل‪،‬‬ ‫خاندان‬ ‫ای‬ ‫بنابراین‪،‬‬ ‫‪۳۰‬‬ ‫ر‬ ‫بازگشت نمایید تا گناه‪ ،‬شما را هلک نکند‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬تمام گناهانی را که مرتکب شدهاید‪ ،‬از خود دور بریزید و دلی تازه و روحی تازه برای خود بسازید‪ ،‬زیرا ای خاندان اسرائیل‪ ،‬چرا‬ ‫باید بمیرید؟‬ ‫‪ ۳۲‬زیرا خداوند یهوه میگوید ‪:‬من از مرگ کسی که میمیرد‪ ،‬خوش نیستم ‪.‬پس بازگشت کنید و زنده بمانید‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۹‬‬ ‫‪ ۱‬علوه بر این‪ ،‬تو این مرثیه را برای سروران اسرائیل بخوان‪،‬‬ ‫‪ ۲‬و بگو‪ ،‬مادر تو چیست؟ شیر مادهای که در میان شیران میخوابید و بچههای خود را در میان شیران ژیان پرورش میداد‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۳‬و او یکی از بچههای خود را بزرگ کرد ‪.‬آن شیر ژیان شد و گرفتن شکار را آموخت و آدمیان را خورد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬قومها نیز از او باخبر شدند؛ او را در چاه خود گرفتار کردند و او را با زنجیر به سرزمین مصر بردند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬چون دید که انتظار کشیده و امیدش برباد رفته است‪ ،‬یکی دیگر از تولههایش را گرفته‪ ،‬او را شیر ژیانی ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و او در میان شیران بال و پایین میرفت‪ ،‬شیر ژیانی شد و گرفتن شکار را آموخت و آدمیان را خورد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و کاخهای ویران ایشان را شناخت و شهرهایشان را ویران کرد؛ و زمین و هرچه در آن بود‪ ،‬از صدای غرش او ویران شد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه امتها از هر طرف از ولیتها بر او هجوم آوردند و دام خود را بر او گستردند‪ ،‬چنانکه او در حفره ایشان گرفتار شد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و او را در زنجیر در زندان افکنده‪ ،‬نزد پادشاه بابل بردند ‪.‬او را در زندانها انداختند تا دیگر صدایش بر کوههای اسرائیل شنیده نشود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬مادرت مانند تاکی در خون توست که در کنار آب کاشته شده است ‪.‬او به دلیل آب فراوان‪ ،‬پربار و پرشاخه بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و او عصاهای محکمی برای عصاهای حاکمان داشت‪ ،‬و قامتش در میان شاخههای انبوه برافراشته بود‪ ،‬و با کثرت شاخههایش در‬ ‫بلندی خود نمایان میشد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬اما او از غضب از ریشه کنده شد‪ ،‬به زمین افکنده شد و باد شرقی میوههایش را خشک کرد ‪:‬شاخههای قویاش شکسته و پژمرده شدند؛‬ ‫آتش آنها را سوزاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و اکنون او در بیابان‪ ،‬در زمینی خشک و تشنه کاشته شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و آتش از شاخههایش زبانه میکشد و میوهاش را میسوزاند‪ ،‬به طوری که دیگر شاخهای قوی برای عصای فرمانروایی ندارد ‪.‬این‬ ‫مرثیه است و برای مرثیه نیز خواهد بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۰‬‬ ‫‪ ۱‬و در سال هفتم‪ ،‬در روز دهم ماه پنجم‪ ،‬واقع شد که بعضی از مشایخ اسرائیل برای مشورت با خداوند آمدند و پیش من نشستند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۳‬ای پسر انسان‪ ،‬با بزرگان اسرائیل سخن بگو و به ایشان بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬آیا آمدهاید از من سؤال کنید؟ خداوند متعال‬ ‫میفرماید ‪:‬به حیات خودم قسم که از من سؤال نخواهید کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬ای پسر انسان‪ ،‬آیا بر ایشان داوری خواهی کرد؟ آیا بر ایشان داوری خواهی کرد؟ آیا ایشان را از رجاسات پدرانشان آگاه خواهی‬ ‫ساخت؟‬ ‫‪ ۵‬و به ایشان بگو‪ ،‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬در روزی که اسرائیل را برگزیدم و دست خود را به سوی ذریت خاندان یعقوب بلند کردم و‬ ‫خود را در زمین مصر به ایشان شناسانیدم‪ ،‬هنگامی که دست خود را به سوی ایشان بلند کرده‪ ،‬گفتم ‪:‬من یهوه خدای شما هستم‪.‬‬ ‫‪ ۶‬در روزی که دست خود را برای ایشان برافراشتم تا ایشان را از زمین مصر به زمینی که برای ایشان دیده بودم‪ ،‬بیرون آورم‪ ،‬زمینی که‬ ‫به شیر و عسل جاری است‪ ،‬زمینی که جلل همه زمینها است‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آنگاه به ایشان گفتم« ‪:‬هر یک از شما باید از چیزهای زشت و پلید چشم خود دوری کند و خود را با بتهای مصر نجس نسازد ‪:‬من یهوه‬ ‫خدای شما هستم»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما ایشان از من عاصی شدند و به من گوش ندادند ‪.‬هیچکس از ایشان رجاسات چشمان خود را دور نکرد و بتهای مصر را ترک نکرد ‪.‬‬ ‫آنگاه گفتم که خشم خود را بر ایشان خواهم ریخت و غضب خود را در میان سرزمین مصر بر ایشان به انجام خواهم رساند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بلکه به خاطر نام خود عمل کردم تا نامم در نظر امتهایی که ایشان در میان آنها بودند‪ ،‬بیآبرو نشود‪ ،‬امتهایی که در نظر آنها خود را به‬ ‫ایشان شناسانیده بودم و ایشان را از زمین مصر بیرون آورده بودم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬پس ایشان را از زمین مصر بیرون آوردم و به بیابان آوردم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و فرایض خود را به ایشان دادم و احکام خود را که هر که آنها را به جا آورد‪ ،‬در آنها زیست خواهد کرد‪ ،‬به ایشان تعلیم دادم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و نیز سبتهای خود را به ایشان عطا فرمودم تا نشانهای باشد در میان من و ایشان‪ ،‬تا بدانند که من یهوه هستم که ایشان را تقدیس میکنم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اما خاندان اسرائیل در بیابان از من عاصی شدند و به فرایض من سلوک ننمودند و احکام مرا که هر که آنها را بجا آورد در آنها زنده‬ ‫خواهد ماند‪ ،‬خوار شمردند و سبتهای مرا بسیار بیحرمت ساختند ‪.‬پس گفتم که خشم خود را در بیابان بر ایشان خواهم ریخت و ایشان را‬ ‫هلک خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬بلکه به خاطر نام خود عمل کردم تا نامم در نظر امتهایی که ایشان را در حضور آنها بیرون آوردم‪ ،‬بیآبرو نشود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬با این حال‪ ،‬من در بیابان دست خود را به سوی ایشان بلند کردم که ایشان را به سرزمینی که به ایشان داده بودم‪ ،‬سرزمینی که به شیر‬ ‫و عسل جاری است و جلل همه سرزمینهاست‪ ،‬درنیاورم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬زیرا احکام مرا خوار شمردند و به فرایض من سلوک نکردند‪ ،‬بلکه سبتهای مرا بیحرمت ساختند‪ ،‬زیرا دل ایشان به دنبال بتهایشان‬ ‫میرفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬با این حال‪ ،‬چشم من بر ایشان رحم کرد و ایشان را در بیابان هلک نساختم‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬اما به فرزندان ایشان در بیابان گفتم« ‪:‬از رسوم پدران خود پیروی نکنید‪ ،‬از احکام ایشان پیروی نکنید و خود را با بتهای ایشان نجس‬ ‫نسازید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬من یهوه خدای تو هستم ‪.‬در فرایض من سلوک کن و احکام مرا نگاه داشته‪ ،‬آنها را بجا آور‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و سبتهای مرا تقدیس کنید‪ ،‬تا نشانهای میان من و شما باشد‪ ،‬تا بدانید که من یهوه خدای شما هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬اما پسران از من نافرمانی کردند و به فرایض من سلوک ننمودند و احکام مرا که هر که آنها را بجا آورد در آنها زنده خواهد ماند‪ ،‬نگاه‬ ‫نداشتند و به آنها عمل نکردند؛ و سبتهای مرا بیحرمت ساختند ‪.‬آنگاه گفتم خشم خود را بر ایشان خواهم ریخت و غضب خود را در بیابان‬ ‫بر ایشان به انجام خواهم رسانید‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۲۲‬با این حال‪ ،‬دست خود را پس کشیدم و به خاطر نام خود عمل کردم تا نامم در نظر امتهایی که ایشان را در حضورشان بیرون آوردم‪،‬‬ ‫بیآبرو نشود‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬من نیز در بیابان دست خود را برای ایشان بلند کردم تا ایشان را در میان امتها پراکنده سازم و در کشورها متفرق سازم‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬زیرا احکام مرا بجا نیاوردند‪ ،‬بلکه فرایض مرا خوار شمردند و سبتهای مرا بیحرمت ساختند و چشمانشان به دنبال بتهای پدرانشان‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬از این رو‪ ،‬من نیز فرایضی را که خوب نبودند‪ ،‬و احکامی را که از آنها نباید زیست کنند‪ ،‬به ایشان دادم‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و ایشان را به هدایای خودشان نجس ساختم‪ ،‬به این ترتیب که هر آنچه را که رحم را میگشاید از آتش گذراندند تا ایشان را ویران کنم تا‬ ‫بدانند که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬بنابراین‪ ،‬ای پسر انسان‪ ،‬با خاندان اسرائیل سخن بگو و به ایشان بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬با این حال‪ ،‬پدران شما در این کار‬ ‫نیز به من کفر ورزیدند‪ ،‬زیرا به من خیانت ورزیدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬زیرا هنگامی که ایشان را به سرزمینی که برای آن دست خود را برای دادنش به ایشان بلند کرده بودم‪ ،‬درآوردم‪ ،‬آنگاه هر تپه بلند و‬ ‫همه درختان تنومند را دیدند و قربانیهای خود را در آنجا گذراندند و در آنجا قربانیهای تحریکآمیز خود را تقدیم کردند؛ در آنجا نیز عطر‬ ‫خوش خود را ساختند و هدایای نوشیدنی خود را در آنجا ریختند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬پس به ایشان گفتم« ‪:‬آن مکان بلندی که به آن میروید چیست؟ »و نام آن تا امروز بامه نامیده میشود‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬پس به خاندان اسرائیل بگو ‪:‬خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬آیا شما به طریقه پدران خود نجس هستید و از رجاسات ایشان زنا میکنید؟‬ ‫‪ ۳۱‬زیرا وقتی هدایای خود را تقدیم میکنید‪ ،‬وقتی پسران خود را از آتش میگذرانید‪ ،‬خود را با تمام بتهای خود تا به امروز نجس میسازید ‪.‬‬ ‫و ای خاندان اسرائیل‪ ،‬آیا از من بازخواست خواهید شد؟ به حیات خودم قسم‪ ،‬خداوند یهوه میگوید که از من بازخواست نخواهید شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و آنچه به خاطر شما خطور میکند‪ ،‬هرگز چنین نخواهد بود که میگویید ‪:‬ما مانند ا ممتها و مانند قبایل کشورها خواهیم بود و چوب و‬ ‫سنگ را عبادت خواهیم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که البته با دست قوی و بازوی دراز و خشم ریخته شده بر شما سلطنت خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و شما را از میان قومها بیرون خواهم آورد و با دست قوی و بازوی دراز و خشم ریخته شده‪ ،‬از کشورهایی که در آنها پراکنده‬ ‫شدهاید‪ ،‬جمع خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و تو را به بیابان قوم خواهم آورد و در آنجا رو در رو با تو محاجه خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬چنانکه خداوند یهوه میگوید‪ ،‬چنانکه با پدران شما در بیابان سرزمین مصر شفاعت کردم‪ ،‬همچنین با شما شفاعت خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬و شما را از زیر عصا عبور خواهم داد و شما را به بند عهد در خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬و من شورشیان و کسانی را که به من خیانت کردهاند از میان شما پاک خواهم کرد ‪.‬من آنها را از سرزمینی که در آن ساکن هستند‬ ‫بیرون خواهم آورد و آنها دیگر به سرزمین اسرائیل وارد نخواهند شد ‪.‬آنگاه خواهید دانست که من خداوند هستم‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬اما در مورد شما‪ ،‬ای خاندان اسرائیل‪ ،‬خداوند متعال چنین میگوید ‪:‬بروید و هر یک از شما بتهای خود را عبادت کنید‪ ،‬و از این پس‬ ‫نیز‪ ،‬اگر به من گوش ندهید‪ ،‬نام مقدس مرا دیگر با هدایا و بتهای خود بیآبرو نکنید‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬زیرا خداوند یهوه میگوید ‪:‬در کوه مقدس من‪ ،‬در کوه بلند اسرائیل‪ ،‬تمامی خاندان اسرائیل‪ ،‬جمیع ایشان در زمین‪ ،‬مرا عبادت خواهند‬ ‫کرد ‪.‬در آنجا ایشان را خواهم پذیرفت و در آنجا هدایای شما و نوبرهای نذورات شما را با تمامی مقدسات شما خواهم طلبید‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬هنگامی که شما را از میان قوم بیرون بیاورم و از سرزمینهایی که در آنها پراکنده شدهاید‪ ،‬گرد آورم‪ ،‬شما را با عطر خوشتان خواهم‬ ‫پذیرفت و در میان شما‪ ،‬در نظر امتها تقدیس خواهم شد‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬و چون شما را به سرزمین اسرائیل‪ ،‬به سرزمینی که برای آن دست خود را برافراشتم تا آن را به پدرانتان بدهم‪ ،‬بیاورم‪ ،‬آنگاه خواهید‬ ‫دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬و در آنجا راههای خود و تمام اعمال خود را که به آنها نجس شدهاید به یاد خواهید آورد‪ ،‬و به خاطر تمام بدیهایی که مرتکب شدهاید‪،‬‬ ‫خود را در نظر خودتان مکروه خواهید داشت‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬و خداوند یهوه میگوید‪ ،‬ای خاندان اسرائیل‪ ،‬آنگاه خواهید دانست که من یهوه هستم‪ ،‬هنگامی که به خاطر نام خود با شما عمل کرده‬ ‫باشم‪ ،‬نه به راههای زشت شما و نه به کردارهای فاسد شما‪.‬‬ ‫‪ ۴۵‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۴۶‬ای پسر انسان‪ ،‬روی خود را به سوی جنوب بدار و کلم خود را به سوی جنوب بفرست و علیه جنگل صحرای جنوب نبوت کن‪.‬‬ ‫‪ ۴۷‬و به جنگل جنوب بگو ‪:‬کلم خداوند را بشنو؛ خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من آتشی در تو خواهم افروخت که هر درخت سبز و‬ ‫هر درخت خشک را در تو خواهد سوزانید؛ شعل هه سوزان خاموش نخواهد شد و هم هه رویها از جنوب تا شمال در آن خواهد سوخت‪.‬‬ ‫‪ ۴۸‬و تمامی بشر خواهند دید که من یهوه آن را افروختهام و خاموش نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۴۹‬آنگاه گفتم« ‪:‬آه ای خداوند یهوه !درباره من میگویند ‪:‬آیا او مثل نمیآورد؟»‬ ‫فصل ‪۲۱‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬روی خود را به سوی اورشلیم بگردان و کلم خود را به سوی اماکن مقدس بفرست و علیه سرزمین اسرائیل نبوت کن‪،‬‬ ‫‪ ۳‬و به سرزمین اسرائیل بگو ‪:‬خداوند چنین میفرماید ‪:‬اینک من به ضد تو هستم و شمشیر خود را از غلفش بیرون میکشم و عادل و شریر‬ ‫را از میان تو منقطع خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬پس چون عادلن و شریران را از میان تو منقطع خواهم ساخت‪ ،‬شمشیر من از غلفش بر تمامی بشر از جنوب تا شمال بیرون خواهد‬ ‫آمد‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۵‬تا تمامی بشر بدانند که من یهوه‪ ،‬شمشیر خود را از غلفش بیرون کشیدهام‪ ،‬و دیگر به آن برنخواهد گشت‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پس ای پسر انسان‪ ،‬از شکستن کمرت آه بکش و در برابر چشمان ایشان با تلخی آه بکش‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و چون به تو گویند« ‪:‬چرا آه میکشی؟ »بگو« ‪:‬به سبب خبر‪ ،‬زیرا که میآید ‪:‬و هر دلی گداخته و همه دستها سست و هر روحی سست و‬ ‫همه زانوها چون آب سست میشود »‪.‬اینک خداوند یهوه میگوید« ‪:‬آن میآید و به وقوع خواهد پیوست»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬بار دیگر کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۹‬ای پسر انسان‪ ،‬نبوت کن و بگو ‪:‬خداوند چنین میفرماید ‪:‬بگو ‪:‬شمشیر‪ ،‬شمشیر تیز شده و صیقل داده شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬تیز شده است تا کشتاری سخت انجام دهد؛ صیقل داده شده است تا برق بزند ‪.‬پس آیا باید شادمانی کنیم؟ عصای پسر مرا مانند هر‬ ‫درختی تحقیر میکند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و آن را برای صیقل دادن داده است تا بتوان آن را به کار برد ‪.‬این شمشیر تیز شده و صیقل داده شده است تا آن را به دست قاتل بدهد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ای پسر انسان‪ ،‬فریاد برآور و ولوله کن‪ ،‬زیرا این بر قوم من‪ ،‬بر هم هه سروران اسرائیل خواهد آمد ‪.‬ترس از شمشیر بر قوم من خواهد‬ ‫آمد ‪.‬پس بر ران خود بزن‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا این یک آزمایش است‪ ،‬و اگر شمشیر‪ ،‬عصا را تحقیر کند‪ ،‬دیگر نخواهد بود‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس تو ای پسر انسان‪ ،‬نبوت کن و دستهایت را به هم بزن و بگذار شمشیر‪ ،‬یعنی شمشیر کشتگان‪ ،‬برای سومین بار دو برابر شود ‪.‬این‬ ‫شمشیر مردان بزرگی است که کشته میشوند و به خلوتگاههایشان داخل میشود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬من شمشیر تیز را بر همه دروازههای ایشان نهادهام تا دلشان گداخته شود و خرابیهایشان افزون گردد ‪.‬آه !اینک درخشان شده و برای‬ ‫کشتار پیچیده شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬به هر طرفی که رویت متوجه است‪ ،‬به یک طرف یا به طرف دیگر‪ ،‬یا به طرف راست یا به طرف چپ‪ ،‬برو‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬من نیز دستهای خود را به هم خواهم زد و خشم خود را فرو خواهم نشاند ‪.‬من‪ ،‬یهوه‪ ،‬این را گفتهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬کلم خداوند بار دیگر بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۹‬و تو ای پسر انسان‪ ،‬دو راه برای خود تعیین کن تا شمشیر پادشاه بابل بیاید ‪.‬هر دو از یک سرزمین بیرون خواهند آمد ‪.‬و تو جایی را‬ ‫برگزین‪ ،‬آن را در سر راه شهر برگزین‪.‬‬ ‫اورشلیم مستحکم بیاید‪.‬‬ ‫ت بنیعمون و به یهودا در‬ ‫‪ ۲۰‬راهی تعیین کن تا شمشیر به رب ر‬ ‫ر‬ ‫‪ ۲۱‬زیرا پادشاه بابل در دو راهی‪ ،‬سر راه ایستاده بود تا فال بگیرد ‪.‬او تیرهای خود را درخشان میساخت‪ ،‬با بتها مشورت میکرد و به جگر‬ ‫نگاه میکرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬در دست راست او فال اورشلیم بود تا سردارانی بگمارد‪ ،‬دهان را در کشتار بگشاید‪ ،‬آواز را به فریاد بلند کند‪ ،‬دژها را بر دروازهها‬ ‫بگمارد‪ ،‬دژها را برپا کند و قلعهای بسازد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و این برای ایشان‪ ،‬برای آنان که سوگند خوردهاند‪ ،‬در نظرشان همچون فالگیری دروغین خواهد بود‪ ،‬بلکه گناه را به یادشان خواهد‬ ‫آورد تا گرفتار شوند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬چونکه شما گناه خود را به یاد آوردهاید‪ ،‬به اینکه تقصیرهای شما مکشوف شده است‪ ،‬به طوری که‬ ‫در تمام اعمال شما گناهان شما ظاهر میشود؛ زیرا میگویم چون به یاد آورده شدهاید‪ ،‬به دست گرفته خواهید شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و تو‪ ،‬ای پادشاه شریر و بیآبروی اسرائیل‪ ،‬که روز پایان گناهت فرا رسیده است‪،‬‬ ‫‪ ۲۶‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬دیهیم را بردارید و تاج را بردارید‪ ،‬این دیگر یکسان نخواهد بود ‪:‬آنکه را پست است‪ ،‬بلند کنید و آنکه را بلند‬ ‫است‪ ،‬پست گردانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬آن را واژگون‪ ،‬واژگون‪ ،‬واژگون خواهم کرد و دیگر نخواهد بود تا کسی که حقش است بیاید و آن را به او خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و تو ای پسر انسان‪ ،‬نبوت کن و بگو ‪:‬خداوند یهوه درباره بنیعمون و درباره سرزنش ایشان چنین میگوید ‪:‬بگو ‪:‬شمشیر‪ ،‬شمشیر برای‬ ‫کشتار کشیده شده است‪ ،‬برای سوختن به سبب درخشندگیاش صیقل داده شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬در حالی که برای تو باطل میبینند‪ ،‬در حالی که برای تو فال دروغ میگیرند‪ ،‬تا تو را بر گردن کشتگان شریران که روزشان فرا رسیده‬ ‫است‪ ،‬بیاندازند‪ ،‬زمانی که گناهشان به پایان رسیده است‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬آیا آن را به غلفش برگردانم؟ من تو را در مکانی که آفریده شدهای‪ ،‬در سرزمین زادگاهت‪ ،‬داوری خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و خشم خود را بر تو خواهم ریخت‪ ،‬آتش غضب خود را بر تو خواهم دمید‪ ،‬و تو را به دست مردان وحشی که در هلک کردن ماهرند‪،‬‬ ‫خواهم سپرد‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬تو هیزم آتش خواهی شد؛ خونت در میان زمین خواهد ماند؛ دیگر کسی تو را به یاد نخواهد آورد‪ ،‬زیرا من که یهوه هستم‪ ،‬این را‬ ‫گفتهام‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۲‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬حال‪ ،‬ای پسر انسان‪ ،‬آیا داوری خواهی کرد‪ ،‬آیا شهر خونریز را داوری خواهی کرد؟ آری‪ ،‬تمامی رجاساتش را به او نشان خواهی داد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬پس بگو‪ ،‬خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬این شهر در میان خود خون میریزد تا اجلش فرا رسد و بتها را علیه خود میسازد تا خود را نجس‬ ‫سازد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬تو به خونی که ریختهای مجرم شدهای و خود را به بتهایی که ساختهای نجس ساختهای و روزهایت را نزدیک ساختهای و به سالهایت‬ ‫رسیدهای‪ ،‬از این رو تو را مای هه ننگ امتها و مای هه تمسخر هم هه کشورها ساختهام‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنان که به تو نزدیک و آنان که از تو دورند‪ ،‬تو را که بدنام و بسیار رنجیدهای‪ ،‬مسخره خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬اینک‪ ،‬ای سروران اسرائیل‪ ،‬هر یک در تو به اندازه توان خود خون میریختند‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۷‬در میان تو‪ ،‬پدر و مادر را تحقیر کردند؛ در میان تو‪ ،‬بر غریبان ظلم نمودند؛ در میان تو‪ ،‬یتیمان و بیوهزنان را آزار رساندند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬تو مقدسات مرا خوار شمردی و سبتهای مرا بیحرمت ساختی‪.‬‬ ‫‪ ۹‬در میان تو کسانی هستند که برای خونریزی شایعهپراکنی میکنند‪ ،‬و در میان تو بر کوهها میخورند‪ ،‬و در میان تو مرتکب فحشا میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬در تو برهنگی پدران خود را آشکار کردند؛ در تو آن را که برای نجس بودن کنار گذاشته شده بود‪ ،‬خوار ساختند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و یکی با زن همسایه خود مرتکب عمل زشت شده است و دیگری عروس خود را بیعصمت کرده است و دیگری در تو خواهر خود‪،‬‬ ‫یعنی دختر پدرش را بیآبرو ساخته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬در میان تو‪ ،‬هدایایی برای ریختن خون گرفتند؛ تو ربا و سود گرفتی و از همسایگانت به زور و با طمع مال اندوزی کردی و مرا‬ ‫فراموش کردی‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اینک‪ ،‬از این رو‪ ،‬من به سبب سود نامشروعی که تو بردهای و به سبب خونی که در میان تو ریخته شده است‪ ،‬دست خود را زدهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬آیا در روزهایی که من با تو رفتار خواهم کرد‪ ،‬دلت میتواند پایدار بماند و دستانت قوی خواهد بود؟ من که یهوه هستم‪ ،‬این را گفتهام و‬ ‫انجام خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و تو را در میان امتها پراکنده خواهم ساخت و تو را در کشورها متفرق خواهم ساخت و نجاست تو را از تو خواهم زدود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و میراث خود را در نظر امتها برای خود خواهی گرفت‪ ،‬و خواهی دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۸‬ای پسر انسان‪ ،‬خاندان اسرائیل نزد من دمرد شدهاند ‪.‬جمیع ایشان مس و روی و آهن و سرب در میان کوره هستند‪ ،‬بلکه دمرد نقره‬ ‫میباشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬چونکه جمیع شما به تفاله تبدیل شدهاید‪ ،‬هان‪ ،‬من شما را در میان اورشلیم جمع خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬چنانکه نقره و برنج و آهن و سرب و روی را در میان کوره جمع میکنند تا آتش بر آنها بدمند و آنها را ذوب کنند‪ ،‬من نیز شما را در‬ ‫خشم و غضب خود جمع خواهم کرد و شما را در آنجا خواهم گذاشت و شما را خواهم گداخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬آری‪ ،‬من شما را جمع خواهم کرد و آتش خشم خود را بر شما خواهم دمید و شما در میان آن ذوب خواهید شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬چنانکه نقره در میان کوره گداخته میشود‪ ،‬شما نیز در میان آن گداخته خواهید شد و خواهید دانست که من یهوه‪ ،‬خشم خود را بر شما‬ ‫ریختهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۴‬ای پسر انسان‪ ،‬به او بگو ‪:‬تو سرزمینی هستی که در روز خشم پاک نمیشوی و باران بر تو نمیبارد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬در میانش‪ ،‬انبیایش دسیسهای میکنند‪ ،‬مانند شیر غران که شکار را میدرند؛ جانها را خوردهاند؛ گنجینهها و چیزهای گرانبها را‬ ‫بردهاند؛ و در میانش بیوههای بسیاری برایش ساختهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬کاهنان او شریعت مرا زیر پا گذاشتهاند و مقدسات مرا بیحرمت کردهاند ‪.‬آنها هیچ فرقی بین مقدس و غیرمقدس نگذاشتهاند و هیچ‬ ‫فرقی بین نجس و طاهر قائل نشدهاند ‪.‬آنها چشمان خود را از سبتهای من پوشیدهاند و من در میان آنها بیحرمت شدهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬سرورانش در میانش مانند گرگهایی هستند که شکار را میدرند‪ ،‬تا خون بریزند و جانها را نابود کنند و سود نامشروع ببرند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و انبیایش ایشان را با گل خام اندود کردهاند‪ ،‬زیرا که باطل را دیده‪ ،‬برای ایشان فال دروغ گرفته‪ ،‬گفتهاند که خداوند یهوه چنین‬ ‫میگوید‪ ،‬با اینکه خداوند نگفته است‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬مردم این سرزمین به مردم ظلم کردهاند و مال آنها را دزدیدهاند‪ ،‬و فقیران و نیازمندان را آزار رساندهاند‪ ،‬و بر غریبان به ناحق ظلم‬ ‫کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و من در میان ایشان مردی را جستجو کردم که حصار را بسازد و در شکاف پیش روی من برای زمین بایستد تا آن را خراب نکنم‪،‬‬ ‫اما کسی را نیافتم‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬بنابراین خشم خود را بر ایشان فرو ریختم و ایشان را به آتش غضب خود سوزاندم و به سزای اعمالشان رساندم‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۳‬‬ ‫‪ ۱‬کلم خداوند بار دیگر بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬دو زن بودند‪ ،‬دختران یک مادر‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و ایشان در مصر زنا کردند؛ در جوانی خود زنا کردند؛ در آنجا سینههایشان فشرده میشد و نوک پستانهای بکارتشان در آنجا کبود‬ ‫میگشت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و نامهای ایشان الهولله بزرگتر و الهو رلیبله خواهرش بود ‪.‬و ایشان از من بودند و پسران و دختران زاییدند ‪.‬نامهای ایشان چنین بود ‪:‬سامره‬ ‫الهولله است و اورشلیم الهو رلیبله‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و اهوله وقتی که از من بود‪ ،‬زنا کرد و بر عاشقان خود‪ ،‬بر آشوریان و همسایگانش‪ ،‬عشق میورزید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬که به رنگ آبی ملبس بودند‪ ،‬سرداران و فرمانروایان‪ ،‬همه ایشان جوانان دلربا‪ ،‬سوارکارانی که بر اسبان سوار بودند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بدینسان او با ایشان‪ ،‬با همه برگزیدگان آشور و با همه کسانی که به آنها عشق میورزید‪ ،‬زنا کرد و خود را با همه بتهای ایشان نجس‬ ‫ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و زناکاری خود را که از مصر آورده بود‪ ،‬ترک نکرد‪ ،‬زیرا در جوانیاش با او همخواب شدند و سینههای بکارت او را کوبیدند و‬ ‫زناکاری خود را بر او ریختند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬از این رو‪ ،‬من او را به دست عاشقانش‪ ،‬به دست آشوریانی که او به آنها عشق میورزید‪ ،‬سپردم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اینها برهنگی او را کشف کردند‪ ،‬پسران و دخترانش را گرفتند و او را با شمشیر کشتند و او در میان زنان مشهور شد‪ ،‬زیرا بر او‬ ‫حکم اعدام اجرا کرده بودند‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۱۱‬و چون خواهرش اهولیبه این را دید‪ ،‬در عشق بیحد خود از او فاسدتر شد‪ ،‬و در زناکاری خود از خواهرش در زناکاریاش زیادهروی‬ ‫نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬او عاشق همسایگان آشوری خود‪ ،‬سرداران و فرمانروایانی با لباسهای فاخر‪ ،‬سوارکارانی که بر اسبها سوار بودند و همگی جوانانی‬ ‫دلربا بودند‪ ،‬بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه دیدم که او نجس شده است‪ ،‬و هر دو به یک راه رفتهاند‪،‬‬ ‫‪ ۱۴‬و اینکه او زناکاری خود را افزایش داد‪ ،‬زیرا وقتی تصاویر مردان را که بر دیوارها نقش بسته بودند‪ ،‬یعنی تصاویر کلدانیان را که با‬ ‫شنگرف نقاشی شده بودند‪ ،‬دید‪،‬‬ ‫‪ ۱۵‬کمربندها بر کمر خود بسته‪ ،‬جامههای فاخر بر سر‪ ،‬هم هه ایشان سرورانی بودند که به رسم بابلیهای کلدانیان‪ ،‬سرزمین زادگاه خود‪ ،‬به‬ ‫آنها توجه کنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و چون ایشان را به چشم خود دید‪ ،‬شیفت هه ایشان شد و رسولنی نزد ایشان به کلدانیان فرستاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و بابلیها نزد او در بستر عشقبازی آمدند و او را با زناکاری خود آلوده کردند و او با ایشان آلوده شد و دلش از ایشان بیگانه گشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬پس او زناکاری خود را آشکار کرد و برهنگی خود را آشکار ساخت ‪.‬آنگاه دلم از او بیگانه شد‪ ،‬چنانکه دلم از خواهرش بیگانه شده‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬با این حال‪ ،‬او با یادآوری دوران جوانیاش که در سرزمین مصر فاحشگی کرده بود‪ ،‬بر زناکاری خود افزود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬زیرا که او بر معشوقههای ایشان عشق میورزید‪ ،‬که گوشت ایشان چون گوشت الغان و نطفه ایشان چون نطفه اسبان است‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬بدینسان‪ ،‬با کوبیدن پستانهایت به دست مصریان به جای سینههای جوانیات‪ ،‬قباحت جوانیات را به یاد آوردی‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬بنابراین‪ ،‬ای اهولیبه‪ ،‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬اینک من عاشقانت را که دلت از ایشان بیگانه است‪ ،‬بر ضد تو برمیانگیزم و ایشان‬ ‫را از هر سو بر تو خواهم آورد‪.‬‬ ‫م‬ ‫‪ ۲۳‬بابلیها و همه کلدانیان‪ ،‬فلقود و شوع و قوع و همه آشوریان با ایشان‪ ،‬که همه ایشان جوانان دلربا‪ ،‬سرداران و فرمانروایان‪ ،‬بزرگان و‬ ‫نامداران‪ ،‬و همه ایشان سواران اسب بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و ایشان با ارابهها و ارابهها و چرخها و با جماعتی از مردم که سپر و سپر و کلهخود را از هر طرف بر تو خواهند نهاد‪ ،‬بر تو‬ ‫خواهند آمد ‪.‬و من داوری را پیش روی ایشان خواهم نهاد و ایشان بر حسب احکام خود تو را داوری خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و من غیرت خود را بر تو خواهم افروخت و با تو به شدت رفتار خواهند کرد ‪.‬بینی و گوشهایت را خواهند برید و بقیهات به شمشیر‬ ‫خواهند افتاد ‪.‬پسران و دخترانت را خواهند گرفت و بقیهات به آتش سوزانده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و جامههایت را از تنت بیرون خواهند آورد و جواهرات زیبایت را خواهند برد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬بدینسان‪ ،‬قباحت تو و زناکاریات را که از سرزمین مصر آوردهای‪ ،‬از تو خواهم زدود‪ ،‬تا دیگر چشمانت را به سوی آنها بلند نکنی و‬ ‫مصر را به یاد نیاوری‪.‬‬ ‫م‬ ‫‪ ۲۸‬زیرا خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک تو را به دست آنانی که از ایشان نفرت داری‪ ،‬به دست آنانی که دلت از ایشان متنفر است‪ ،‬تسلیم‬ ‫خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و با تو از روی نفرت رفتار خواهند کرد و تمام زحماتت را خواهند گرفت و تو را برهنه و عریان رها خواهند کرد ‪.‬و برهنگی‬ ‫زناکاریهایت‪ ،‬هم هرزگی تو و هم روسپیگریهایت‪ ،‬آشکار خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬این کارها را با تو خواهم کرد‪ ،‬زیرا تو در پی بتپرستان زنا کردهای و با بتهای ایشان نجس شدهای‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬تو در راه خواهرت گام برداشتی‪ ،‬بنابراین جام او را به دست تو خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬از جام عمیق و بزرگ خواهرت خواهی نوشید؛ مورد تمسخر و استهزا قرار خواهی گرفت؛ زیرا حاوی‬ ‫چیزهای بسیار است‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬تو از مستی و غم‪ ،‬از جام حیرت و ویرانی‪ ،‬از جام خواهرت سامره‪ ،‬لبریز خواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬تو آن را خواهی نوشید و خواهی مکید‪ ،‬و تکههایش را خواهی شکست و سینههای خود را خواهی کلند‪ ،‬زیرا من این را گفتهام‪ ،‬خداوند‬ ‫یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬چونکه مرا فراموش کردی و مرا پشت سر خود انداختی‪ ،‬پس تو نیز متحمل قباحت و زناکاری خود‬ ‫خواهی شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬خداوند همچنین به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬آیا اهوله و اهولیبه را داوری خواهی کرد؟ بلکه اعمال زشت آنها را به آنها اعلم کن‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬اینکه ایشان زنا کردهاند و دستشان خون است و با بتهای خود زنا کردهاند و پسران خود را که برای من زاییده بودند‪ ،‬برایشان از آتش‬ ‫گذرانیدهاند تا آنها را بسوزانند‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬علوه بر این‪ ،‬این را نیز با من کردهاند ‪:‬در همان روز‪ ،‬معبد مرا بیحرمت کردهاند و سبتهای مرا بیحرمت ساختهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬زیرا هنگامی که پسران خود را برای بتهایشان کشته بودند‪ ،‬در همان روز به معبد من آمدند تا آن را بیحرمت کنند و هان‪ ،‬چنین در‬ ‫خانه من به جا آوردند‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬و دیگر اینکه‪ ،‬شما برای آمدن مردانی از دوردست فرستادید‪ ،‬که نزد ایشان قاصدی فرستاده شد‪ ،‬و اینک ایشان آمدند‪ ،‬و شما خود را‬ ‫برای ایشان شستید‪ ،‬سرمه کشیدید و خود را به زیورها آراستید‪،‬‬ ‫‪ ۴۱‬و بر تختی مجلل و میزی که پیش روی آن آماده بود‪ ،‬نشستم و بخور و روغن مرا بر آن نهادی‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬و آواز جماعتی که با او آسوده خاطر بودند‪ ،‬به گوش میرسید ‪.‬و با مردان عامی‪ ،‬صابئین از بیابان آورده شده بودند که دستبندها بر‬ ‫دستها و تاجهای زیبا بر سر میگذاشتند‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬آنگاه به آن زن که در زناکاری پیر شده بود‪ ،‬گفتم« ‪:‬آیا اکنون ایشان با او زنا خواهند کرد و او با ایشان؟»‬ ‫‪ ۴۴‬اما ایشان نزد او درآمدند‪ ،‬چنانکه نزد زنی که زنا میکند میروند‪ ،‬همچنان نزد اهوله و اهولیبه‪ ،‬زنان هرزه‪ ،‬درآمدند‪.‬‬ ‫‪ ۴۵‬و مردان عادل‪ ،‬ایشان را موافق رسم زناکاران و زنان خونریز داوری خواهند کرد‪ ،‬زیرا ایشان زناکارند و دستشان خونریز است‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۴۶‬زیرا خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬من گروهی را بر ایشان خواهم آورد و ایشان را به غارت و تاراج خواهم سپرد‪.‬‬ ‫‪ ۴۷‬و آن گروه ایشان را با سنگ سنگسار خواهند کرد و با شمشیرهای خود ایشان را خواهند کشت؛ پسران و دختران ایشان را خواهند‬ ‫کشت و خانههای ایشان را به آتش خواهند سوزانید‪.‬‬ ‫‪ ۴۸‬بدینسان‪ ،‬من زشتی و قباحت را از این سرزمین ریشهکن خواهم کرد‪ ،‬تا همه زنان عبرت بگیرند که از زشتیهای شما پیروی نکنند‪.‬‬ ‫‪ ۴۹‬و ایشان سزای قباحت شما را بر شما خواهند داد‪ ،‬و شما متحمل گناهان بتهای خود خواهید شد‪ ،‬و خواهید دانست که من خداوند یهوه‬ ‫هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۴‬‬ ‫‪ ۱‬بار دیگر در سال نهم‪ ،‬در روز دهم ماه دهم‪ ،‬کلم خداوند بر من نازل شد و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬نام آن روز را برای خود بنویس‪ ،‬یعنی نام همین روز را ‪.‬پادشاه بابل در همین روز به اورشلیم حمله کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و برای خاندان فتنهانگیز لمثللی بزن و به ایشان بگو ‪:‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬دیگی بگذارید‪ ،‬آن را بگذارید و آب نیز در آن بریزید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬تکههایش را‪ ،‬یعنی هر تکه خوب‪ ،‬ران و شانه را‪ ،‬در آن جمع کن و آن را با بهترین استخوانها پر کن‪.‬‬ ‫‪ ۵‬از میان گله‪ ،‬بهترین را بردارید و استخوانها را نیز زیر آن بسوزانید و آن را خوب بجوشانید تا استخوانهایش در آن بپزند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬وای بر شهر خونریز‪ ،‬وای بر دیگی که کف آن در آن است و کف آن از آن بیرون نرفته است !آن را‬ ‫تکه تکه بیرون آورید و نگذارید هیچ قرعهای بر آن بیفتد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬زیرا خون او در میانش است؛ آن را بر فراز صخرهای نهاد؛ آن را بر زمین نریخت تا آن را با خاک بپوشاند؛‬ ‫‪ ۸‬تا خشم و غضب او را برانگیزد و انتقام بگیرد؛ خونش را بر فراز صخرهای نهادم تا پوشیده نشود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬وای بر شهر خونریز !من توده آتش را عظیم خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬هیزم جمع کنید‪ ،‬آتش روشن کنید‪ ،‬گوشت را بخورید و ادویه بزنید و بگذارید استخوانها بسوزند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬سپس آن را خالی روی زغالهایش بگذار تا برنجش داغ شده‪ ،‬بسوزد و کثافتش در آن گداخته شود و کف آن بسوزد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬او خود را از دروغ خسته کرده است‪ ،‬و کف زیادش از او بیرون نرفته است ‪.‬کف او در آتش خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬در نجاست تو‪ ،‬قباحت است ‪.‬چون تو را طاهر ساختم و طاهر نشدی‪ ،‬دیگر از نجاست خود طاهر نخواهی شد تا خشم خود را بر تو‬ ‫فرود آورم‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬من‪ ،‬یهوه‪ ،‬این را گفتهام ‪.‬این واقع خواهد شد و من آن را به جا خواهم آورد ‪.‬از آن برنخواهم گشت‪ ،‬نه دریغ خواهم کرد و نه توبه‬ ‫خواهم نمود ‪.‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬بر وفق راههایت و بر وفق اعمالت تو را داوری خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۶‬ای پسر انسان‪ ،‬اینک من آرزوی چشمانت را با یک ضربه از تو میگیرم‪ ،‬اما تو نباید ماتم بگیری و گریه کنی و اشکهایت جاری شود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬از گریه کردن خودداری کن‪ ،‬برای مردگان سوگواری نکن‪ ،‬کله سرت را بر سرت بگذار‪ ،‬کفشهایت را به پا کن‪ ،‬لبهایت را مپوشان و‬ ‫نان مردم را مخور‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬پس بامدادان با قوم سخن گفتم و شامگاهان همسرم درگذشت؛ و من بامدادان چنانکه مأمور شده بودم‪ ،‬کردم‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و قوم به من گفتند« ‪:‬آیا به ما نمیگویی که این کارها برای ما چیست که چنین میکنی؟»‬ ‫‪ ۲۰‬آنگاه به ایشان پاسخ دادم ‪:‬کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۱‬به خاندان اسرائیل بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬اینک من معبد خود‪ ،‬شکوه قدرت شما‪ ،‬آرزوی چشمان شما و آنچه جانتان به آن‬ ‫رغبت دارد را بیحرمت خواهم کرد؛ و پسران و دختران شما که آنها را ترک کردهاید‪ ،‬به شمشیر خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و شما چنانکه من کردم‪ ،‬عمل خواهید کرد ‪:‬لبهای خود را نخواهید پوشانید و نان مردم را نخواهید خورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و زرههایتان بر سرتان و کفشهایتان بر پاهایتان خواهد بود ‪.‬ماتم و گریه نخواهید کرد‪ ،‬بلکه برای گناهان خود پژمرده خواهید شد و‬ ‫برای یکدیگر سوگواری خواهید نمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬بدینسان‪ ،‬حزقیال برای شما آیتی است ‪:‬موافق هر آنچه او کرده است‪ ،‬شما نیز عمل خواهید کرد ‪.‬و چون این واقع شود‪ ،‬خواهید دانست‬ ‫که من خداوند یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و تو ای پسر انسان‪ ،‬آیا روزی که من از ایشان قوت ایشان‪ ،‬شادی جلل ایشان‪ ،‬آرزوی چشمان ایشان و آنچه دلهای ایشان‪ ،‬پسران و‬ ‫دختران ایشان‪ ،‬را بگیرم‪ ،‬چنین نخواهد شد؟‬ ‫‪ ۲۶‬که آن که در آن روز رهایی یابد‪ ،‬نزد تو آید تا آن را به گوش تو بشنواند؟‬ ‫‪ ۲۷‬در آن روز‪ ،‬دهانت برای کسی که نجات یافته است باز خواهد شد و سخن خواهی گفت و دیگر گنگ نخواهی بود و برای آنها نشانهای‬ ‫خواهی بود و خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۵‬‬ ‫‪ ۱‬کلم خداوند بار دیگر بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬روی خود را به سوی بنیعمون بدار و علیه ایشان نبوت کن‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و به بنیعمون بگو ‪:‬کلم خداوند متعال را بشنوید‪ ،‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬زیرا شما علیه معبد بزرگ من‪ ،‬هنگامی که بیحرمت شد‪،‬‬ ‫و علیه سرزمین اسرائیل‪ ،‬هنگامی که ویران شد‪ ،‬و علیه خاندان یهودا‪ ،‬هنگامی که به اسارت رفتند‪ ،‬گفتید« ‪:‬آه»!‬ ‫‪ ۴‬اینک‪ ،‬من تو را به دست مردمان مشرق زمین به ملکیت خواهم سپرد‪ ،‬و ایشان کاخهای خود را در تو بنا خواهند کرد و در تو مسکن‬ ‫خواهند گزید ‪.‬میوه تو را خواهند خورد و شیر تو را خواهند نوشید‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۵‬و ربه را طویله شتران و بنیعمون را خوابگاه گلهها خواهم گردانید‪ ،‬و خواهید دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬چونکه تو دست زدی و پاها را کوبیدی و با تمام کینهات بر زمین اسرائیل در دل شادی کردی‪،‬‬ ‫‪ ۷‬اینک من دست خود را بر تو دراز خواهم کرد و تو را به دست امتها خواهم سپرد تا غارت شوی و تو را از میان قومها منقطع خواهم‬ ‫ساخت و تو را از میان کشورها هلک خواهم ساخت و تو را هلک خواهم ساخت و خواهی دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬خداوند یهوه چنین میگوید« ‪:‬چون موآب و سعیر میگویند ‪:‬اینک خاندان یهودا مانند جمیع ا ممتها هستند»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بنابراین‪ ،‬اینک من کرانههای موآب را از شهرها‪ ،‬از شهرهایی که در مرزهایش هستند‪ ،‬یعنی جلل کشور‪ ،‬یعنی بیتیشیموت‪ ،‬بعلمعون و‬ ‫قریتایم‪ ،‬باز خواهم گشود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬به سوی مردمان مشرق زمین با بنیعمون‪ ،‬و ایشان را به تصرف خواهم آورد‪ ،‬تا بنیعمون در میان امتها یاد نشوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و من بر موآب داوری خواهم کرد و آنها خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬خداوند یهوه چنین میگوید« ‪:‬چونکه ادوم از خاندان یهودا انتقام گرفته و گناه بزرگی مرتکب شده و از ایشان انتقام گرفته است‪،‬‬ ‫‪ ۱۳‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬من نیز دست خود را بر ادوم دراز خواهم کرد و انسان و حیوان را از آن منقطع خواهم ساخت و آن‬ ‫را از تیمان ویران خواهم ساخت و اهل ددان به شمشیر خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و من به دست قوم خود اسرائیل انتقام خود را از ادوم خواهم گرفت و ایشان موافق خشم و غضب من در ادوم عمل خواهند کرد و‬ ‫خداوند یهوه میگوید ‪:‬انتقام مرا خواهند دانست‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬خداوند یهوه چنین میگوید« ‪:‬چونکه فلسطینیان انتقام گرفتهاند و با دلی کینهتوز انتقام گرفتهاند تا آن را به سبب کینه دیرینه نابود کنند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من دست خود را بر فلسطینیان دراز خواهم کرد و کریتیان را قطع خواهم نمود و بقیه ساحل‬ ‫دریا را هلک خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و با سرزنشهای خشمگین‪ ،‬انتقام سختی از ایشان خواهم گرفت؛ و چون انتقام خود را از ایشان بگیرم‪ ،‬خواهند دانست که من یهوه‬ ‫هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۶‬‬ ‫‪ ۱‬و در سال یازدهم‪ ،‬در روز اول ماه‪ ،‬کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬زیرا صور درباره اورشلیم گفته است« ‪:‬هه‪ ،‬دروازههای قوم شکسته شده است ‪.‬او به من روی آورده است ‪.‬من دوباره‬ ‫پر خواهم شد‪ ،‬حال آنکه او ویران شده است»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک ای صور‪ ،‬من به ضد تو هستم و قومهای بسیار را به ضد تو خواهم برانگیخت‪ ،‬چنانکه دریا‬ ‫امواج خود را برمیخیزاند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و ایشان دیوارهای صور را ویران خواهند کرد و برجهایش را فرو خواهند ریخت ‪.‬من نیز غبارش را از او خواهم روبید و او را مانند‬ ‫قله صخره خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنجا مکانی برای پهن کردن تورها در میان دریا خواهد بود‪ ،‬زیرا خداوند یهوه میگوید ‪:‬من این را گفتهام و آن برای امتها غنیمت خواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و دخترانش که در صحرا هستند به شمشیر کشته خواهند شد و خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫صر پادشاه بابل‪ ،‬پادشاه پادشاهان را از شمال با اسبان و ارابهها و سواران و گروهانها‬ ‫‪ ۷‬زیرا خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من نبوکدر م‬ ‫و خلق کثیر بر صور خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬دخترانت را در صحرا به شمشیر خواهد کشت و دژی در برابرت خواهد ساخت و دژی در برابرت برپا خواهد کرد و سپر را بر ضد تو‬ ‫برخواهد افراشت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و او بر دیوارهایت آتش جنگ خواهد افروخت‪ ،‬و با تبرهای خود برجهایت را ویران خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬به سبب کثرت اسبانش‪ ،‬گرد و غبارشان تو را خواهد پوشانید ‪.‬دیوارهایت از صدای سواران و چرخها و ارابهها خواهد لرزید‪ ،‬هنگامی‬ ‫که او به دروازههایت وارد شود‪ ،‬چنانکه مردم به شهری که در آن رخنه شده است داخل میشوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬با سم اسبان خود‪ ،‬تمام کوچههایت را پایمال خواهد کرد ‪.‬قوم تو را با شمشیر خواهد کشت و سربازان قدرتمندت به خاک خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و ثروت تو را غارت خواهند کرد و کالهای تو را به یغما خواهند برد و دیوارهای تو را ویران خواهند کرد و خانههای زیبای تو را‬ ‫ویران خواهند نمود و سنگها و چوب و خاک تو را در میان آب خواهند ریخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و آواز سرودهای تو را خاموش خواهم کرد و صدای چنگهای تو دیگر شنیده نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و تو را مانند قله صخرهای خواهم ساخت که بر آن تور پهن کنند و دیگر ساخته نخواهی شد‪ ،‬زیرا من که یهوه هستم این را گفتهام‪،‬‬ ‫خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬خداوند یهوه به صور چنین میگوید« ‪:‬آیا جزیرهها از صدای سقوط تو نخواهند لرزید‪ ،‬هنگامی که مجروحان فریاد میزنند‪ ،‬هنگامی که‬ ‫در میان تو کشتار میشود؟»‬ ‫‪ ۱۶‬آنگاه هم هه فرمانروایان دریا از تختهایشان فرود خواهند آمد و رداهای خود را کنار خواهند گذاشت و جامههای گلدوزیشده خود را از تن‬ ‫بیرون خواهند کرد؛ آنها لرزان خواهند شد؛ آنها بر زمین خواهند نشست و هر لحظه خواهند لرزید و از تو شگفتزده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و برای تو مرثیه خواهند خواند و به تو خواهند گفت ‪:‬چگونه نابود شدی‪ ،‬ای شهری که محل سکونت دریانوردان بودی‪ ،‬ای شهر‬ ‫مشهور که در دریا قدرتمند بود‪ ،‬او و ساکنانش که باعث وحشت همه کسانی میشوند که در آن رفت و آمد میکنند!‬ ‫‪ ۱۸‬اکنون در روز سقوط تو‪ ،‬جزیرهها خواهند لرزید؛ آری‪ ،‬جزایر دریا از رفتن تو مضطرب خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬زیرا خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬هنگامی که تو را شهری ویران‪ ،‬مانند شهرهای متروک گردانم‪ ،‬هنگامی که لجهها را بر تو بال آورم و‬ ‫آبهای بسیار تو را بپوشاند‪،‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۲۰‬هنگامی که تو را با آنان که به هاویه فرو میروند‪ ،‬با قوم پیشین‪ ،‬فرود آورم و تو را در پستترین نقاط زمین‪ ،‬در مکانهای ویرانشده از‬ ‫قدیم‪ ،‬با آنان که به هاویه فرو میروند‪ ،‬قرار دهم تا دیگر ساکن نشوی؛ و جلل را در سرزمین زندگان قرار دهم‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬من تو را مایه وحشت خواهم ساخت و دیگر وجودت را از دست خواهی داد ‪.‬اگرچه تو را جستجو کنند‪ ،‬اما دیگر هرگز پیدا نخواهی‬ ‫شد‪ ،‬این فرموده خداوند متعال است‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۷‬‬ ‫‪ ۱‬کلم خداوند بار دیگر بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬اکنون‪ ،‬ای پسر انسان‪ ،‬برای صور مرثیه بخوان؛‬ ‫‪ ۳‬و به صور بگو‪ ،‬ای که در مدخل دریا ساکن هستی و تاجر قوم برای جزایر بسیار هستی‪ ،‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬ای صور‪ ،‬تو‬ ‫گفتهای که من از زیبایی کامل برخوردارم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬مرزهای تو در میان دریاهاست‪ ،‬سازندگانت زیبایی تو را کامل کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬همه تختههای کشتیات را از صنوبرهای سنیر ساختهاند‪ ،‬و سروهای آزاد لبنان را گرفتهاند تا برایت دکل بسازند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پاروهای تو را از بلوطهای باشان ساختند؛ جماعت آشوریان نیمکتهای تو را از عاج ساختند‪ ،‬که از جزایر چیتمیم آورده شده بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پارچه کتان نفیس گلدوزی شده مصری‪ ،‬بادبان تو بود؛ و پارچههای آبی و بنفش جزایر الیشه‪ ،‬تو را پوشانیدند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬ساکنان صیدون و ارواد دریانوردان تو بودند ‪.‬ای صور‪ ،‬حکیمان تو که در تو بودند‪ ،‬ناخدایان تو بودند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬مشایخ جبال و حکیمان آن‪ ،‬بازرگانان تو بودند ‪.‬همه کشتیهای دریا با ملحانشان در تو بودند تا کالهای تو را تصرف کنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬مردمان فارس و لود و فوط‪ ،‬مردان جنگی تو‪ ،‬در لشکر تو بودند ‪.‬سپر و کلهخود را در تو آویختند و زیبایی تو را آشکار ساختند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬مردان الرواد با لشکر تو بر دیوارهایت از هر طرف و لجمادیان در برجهایت بودند ‪.‬سپرهای خود را بر دیوارهایت از هر طرف‬ ‫آویختند؛ ایشان زیبایی تو را کامل ساختند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬ت لرشیش به سبب کثرت انواع اموال‪ ،‬سوداگر تو بود؛ با نقره و آهن و روی و سرب‪ ،‬در عوض تو معامله میکردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬یاوان‪ ،‬توبال و ماشک‪ ،‬بازرگانان تو بودند ‪.‬ایشان جان انسانها و ظروف برنجی را در بازار تو خرید و فروش میکردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اهل خاندان تو لجر لمه اسبان و سواران و قاطران را در بازارهای تو خرید و فروش میکردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬مردمان ددان بازرگانان تو بودند و جزایر بسیار‪ ،‬کالی دست تو ‪.‬شاخهای عاج و آبنوس را به بهای ناچیزی برای تو میآوردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬سوریه به سبب کثرت کالهای ساخت تو‪ ،‬سوداگر تو بود ‪.‬ایشان در بازارهای تو زمرد و ارغوان و گلدوزی و کتان نازک و مرجان و‬ ‫عقیق میفروختند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬یهودا و سرزمین اسرائیل‪ ،‬بازرگانان تو بودند ‪.‬آنها در بازار تو گندم رمنیت و فلنلج‪ ،‬عسل‪ ،‬روغن و مرهم تجارت میکردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬دمشق با کثرت اجناس ساختهات‪ ،‬با کثرت انواع ثروت‪ ،‬با شراب حلبون و پشم سفید‪ ،‬سوداگر تو بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬دان و یاوان نیز در بازارهای تو رفت و آمد میکردند ‪.‬آهن براق‪ ،‬سلمه و نیشکر در بازار تو بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬دردان تاجر تو بود‪ ،‬با لباسهای گرانبها برای ارابهها‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬عرب و هم هه سروران قیدار‪ ،‬با تو بره و قوچ و بز خریدند و با آنها سوداگران تو بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬بازرگانان سبا و رعمه‪ ،‬بازرگانان تو بودند و در بازارهای تو‪ ،‬بهترین انواع ادویه و انواع سنگهای قیمتی و طل را میفروختند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬حران و کنه و عدن‪ ،‬بازرگانان سبا‪ ،‬آشور و کلمد‪ ،‬بازرگانان تو بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬اینها بازرگانان تو در انواع چیزها بودند‪ ،‬با لباسهای آبی و گلدوزی شده و صندوقهای پر از لباسهای گرانبها‪ ،‬بسته شده با طناب و‬ ‫ساخته شده از چوب سرو‪ ،‬از جمله کالهای تو‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬کشتیهای ت لرشیش در بازار تو سرود تو را خواندند و تو در میان دریاها سرشار و بسیار باشکوه شدی‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬پاروزنانت تو را به آبهای عظیم بردند؛ باد شرقی تو را در میان دریاها شکست‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬ثروت و غنایم و کالهایت و ملحان و ناخدایان و کشتیرانان و کسانی که کالهایت را تصرف کردهاند و هم هه مردان جنگیات که در تو‬ ‫هستند و هم هه گروهی که در میان تو هستند‪ ،‬در روز نابودیات به میان دریاها خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬حومهها از صدای نال هه ناخدایان تو به لرزه درخواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و جمیع پاروزنان‪ ،‬ملحان و همه ناخدایان دریا‪ ،‬از کشتیهای خود فرود آمده‪ ،‬بر خشکی خواهند ایستاد‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و آواز خود را بر ضد تو خواهند شنید و به تلخی فریاد خواهند زد و خاک بر سر خود خواهند پاشید و خود را در خاکستر خواهند‬ ‫غلطانید‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و برای تو موی خود را کاملا کچل خواهند کرد و پلس به کمر خواهند بست و با تلخی دل و ناله تلخ برای تو خواهند گریست‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و در نوحه سرایی خود برای تو مرثیه خواهند خواند و بر تو نوحه خواهند کرد و خواهند گفت ‪:‬کدام شهر مانند صور است‪ ،‬مانند‬ ‫شهری که در میان دریا ویران شده است؟‬ ‫‪ ۳۳‬هنگامی که کالهای تو از دریاها بیرون میآمد‪ ،‬بسیاری از مردم را سیر میکردی و پادشاهان زمین را با کثرت ثروت و کالهایت‬ ‫توانگر میساختی‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬در زمانی که در اعماق دریاها شکسته شوی‪ ،‬متاع تو و تمامی جمعیت تو که در میان تو هستند‪ ،‬فرو خواهند ریخت‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬جمیع ساکنان جزایر از تو متحیر خواهند شد و پادشاهان ایشان بسیار خواهند ترسید و در چهرههایشان پریشان خواهند گردید‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬بازرگانان قوم بر تو صفیر خواهند کشید؛ تو مای هه وحشت خواهی شد و دیگر هرگز نخواهی بود‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫فصل ‪۲۸‬‬ ‫‪ ۱‬کلم خداوند بار دیگر بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬به رئیس صور بگو ‪:‬خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬چونکه دلت مغرور شده و گفتهای که من خدا هستم‪ ،‬در میان دریاها بر‬ ‫کرسی خدا نشستهام‪ ،‬در حالی که تو انسان هستی و نه خدا‪ ،‬هرچند دل خود را مانند دل خدا قرار دادهای‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اینک تو از دانیال حکیمتری؛ هیچ رازی نیست که از تو پنهان کنند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬با حکمت و دانش خود‪ ،‬ثروت اندوختی و طل و نقره در گنجهایت اندوختی‪.‬‬ ‫‪ ۵‬به حکمت و تجارت فراوان خود‪ ،‬ثروت خود را افزایش دادهای‪ ،‬و دلت به سبب ثروتت مغرور شده است‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬چونکه دل خود را مانند دل خدا قرار دادهای‪،‬‬ ‫‪ ۷‬اینک‪ ،‬من بیگانگان‪ ،‬یعنی ستمگران امتها را بر تو خواهم آورد ‪.‬و ایشان شمشیرهای خود را بر ضد زیبایی حکمت تو خواهند کشید و‬ ‫درخشندگی تو را آلوده خواهند ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬تو را به گودال فرود خواهند آورد‪ ،‬و تو به مرگ آنانی که در میان دریاها کشته میشوند‪ ،‬خواهی ممرد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آیا در حضور کسی که تو را میکشد‪ ،‬باز هم خواهی گفت که من خدا هستم؟ حال آنکه در دست کسی که تو را میکشد‪ ،‬تو انسان خواهی‬ ‫بود و نه خدا‪.‬‬ ‫خداوندگار یهوه است‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬تو نیز به دست بیگانگان به مرگ نامختونان خواهی ممرد‪ ،‬زیرا من این را گفتهام‪ ،‬فرمودهی‬ ‫ر‬ ‫‪ ۱۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۲‬ای پسر انسان‪ ،‬بر پادشاه صور مرثیهای بسرا و به او بگو ‪:‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬تو ممهر خود را بر تمام حکمت و زیبایی کامل‬ ‫مینهی‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬تو در عدن‪ ،‬باغ خدا‪ ،‬بودی؛ هر سنگ گرانبهایی پوشش تو بود‪ ،‬عقیق‪ ،‬یاقوت زرد و الماس‪ ،‬زمرد‪ ،‬عقیق سلیمانی و یشم‪ ،‬یاقوت‬ ‫کبود‪ ،‬زمرد و یاقوت سرخ و طل ‪.‬صنعت دفها و نیهایت در روزی که آفریده شدی‪ ،‬در تو ساخته شده بود‪.‬‬ ‫کروبی مسحشدهای هستی که میپوشانی؛ و من تو را چنین قرار دادهام ‪:‬تو بر کوه مقدس خدا بودی؛ و در میان سنگهای آتشین‬ ‫‪ ۱۴‬تو آن‬ ‫ر‬ ‫بال و پایین میرفتی‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬از روزی که آفریده شدی‪ ،‬تا زمانی که بیانصافی در تو یافت شد‪ ،‬در راههایت کامل بودی‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬از کثرت کالهایت‪ ،‬میان تو را از خشونت آکندهاند و تو گناه کردهای ‪.‬بنابراین تو را همچون بیحرمتی از کوه خدا بیرون خواهم‬ ‫کروبی سایهبان‪ ،‬از میان سنگهای آتشین نابود خواهم کرد‪.‬‬ ‫انداخت ‪.‬و تو را ای‬ ‫ر‬ ‫‪ ۱۷‬دلت از زیباییات مغرور شد‪ ،‬و به سبب درخشندگیات‪ ،‬حکمت خود را فاسد ساختی ‪.‬تو را به زمین خواهم انداخت‪ ،‬تو را پیش روی‬ ‫پادشاهان خواهم گذاشت تا تو را ببینند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬تو به کثرت گناهانت و به گناه تجارتت‪ ،‬معابد خود را نجس ساختهای‪ ،‬بنابراین آتشی از میان تو بیرون خواهم آورد که تو را خواهد‬ ‫سوزاند و تو را در نظر همه کسانی که تو را میبینند‪ ،‬به خاکستر تبدیل خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬هم هه کسانی که تو را در میان قوم میشناسند‪ ،‬از تو شگفتزده خواهند شد ‪.‬تو مای هه وحشت خواهی شد و دیگر هرگز نخواهی بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬بار دیگر کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۱‬ای پسر انسان‪ ،‬روی خود را بر صیدون بدار و علیه آن نبوت کن‪،‬‬ ‫‪ ۲۲‬و بگو خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬اینک ای صیدون‪ ،‬من به ضد تو هستم و در میان تو جلل خواهم یافت و چون در او داوری کرده‬ ‫باشم و در او تقدیس شده باشم‪ ،‬خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬زیرا که وبا در او و خون در کوچههایش خواهم فرستاد و مجروحان در میانش با شمشیری که از هر طرف بر او فرود میآید‪ ،‬داوری‬ ‫خواهند شد و ایشان خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و دیگر خاری گزنده برای خاندان اسرائیل و هیچ خار غمانگیزی از سوی هم هه اطرافیان ایشان که ایشان را تحقیر میکردند‪ ،‬نخواهد‬ ‫بود‪ ،‬و ایشان خواهند دانست که من خداوند یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬هنگامی که خاندان اسرائیل را از میان قومی که در میان آنها پراکنده شدهاند‪ ،‬گرد آورم و در نظر امتها در‬ ‫میان آنها تقدیس شوم‪ ،‬آنگاه در سرزمینی که به بندهام یعقوب دادهام‪ ،‬ساکن خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و در آن با امنیت ساکن خواهند شد و خانهها خواهند ساخت و تاکستانها غرس خواهند کرد؛ آری‪ ،‬هنگامی که بر هم هه کسانی که در‬ ‫اطرافشان از ایشان نفرت دارند داوری کرده باشم‪ ،‬با اطمینان ساکن خواهند شد؛ و خواهند دانست که من یهوه خدای ایشان هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۹‬‬ ‫‪ ۱‬در سال دهم‪ ،‬در ماه دهم‪ ،‬در روز دوازدهم ماه‪ ،‬کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬روی خود را به سوی فرعون‪ ،‬پادشاه مصر بگردان و علیه او و علیه تمامی مصر نبوت کن‪.‬‬ ‫‪ ۳‬بگو و بگو خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬اینک من به ضد تو هستم‪ ،‬ای فرعون پادشاه مصر‪ ،‬ای اژدهای بزرگ که در میان نهرهایت‬ ‫خوابیدهای‪ ،‬که گفتهای نهر من از آن من است و من آن را برای خود ساختهام‪.‬‬ ‫‪ ۴‬اما قلبها را در فک تو خواهم گذاشت و ماهیان نهرهایت را به فلسهایت خواهم چسباند‪ ،‬و تو را از میان نهرهایت بیرون خواهم آورد‪ ،‬و‬ ‫همه ماهیان نهرهایت به فلسهایت خواهند چسبید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و تو را با هم هه ماهیان نهرهایت در بیابان رها خواهم کرد ‪.‬بر روی صحراها خواهی افتاد؛ نه کسی تو را جمع خواهد کرد و نه کسی تو‬ ‫را جمع خواهد نمود ‪.‬تو را به حیوانات صحرا و پرندگان هوا برای خوراک دادهام‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و جمیع ساکنان مصر خواهند دانست که من یهوه هستم‪ ،‬زیرا که ایشان برای خاندان اسرائیل عصای نی بودهاند‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۷‬هنگامی که تو را به دست گرفتند‪ ،‬شکستی و شانههایشان را چاک زدی؛ و هنگامی که به تو تکیه دادند‪ ،‬شکستی و کمرهایشان را‬ ‫لرزاندی‪.‬‬ ‫‪ ۸‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک شمشیری بر تو خواهم آورد و انسان و بهایم را از تو منقطع خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و زمین مصر ویران و بایر خواهد شد و خواهند دانست که من یهوه هستم‪ ،‬زیرا او گفته است« ‪:‬رود از آن من است و من آن را‬ ‫ساختهام»‪.‬‬ ‫ا‬ ‫‪ ۱۰‬اینک‪ ،‬من علیه تو و علیه نهرهایت هستم و سرزمین مصر را از برج اسوان تا مرز حبشه‪ ،‬کامل ویران و متروک خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬هیچ پای انسان و حیوانی از آن عبور نخواهد کرد و چهل سال مسکون نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و زمین مصر را در میان کشورهای ویران‪ ،‬ویران خواهم ساخت‪ ،‬و شهرهایش در میان شهرهای ویران‪ ،‬چهل سال ویران خواهند‬ ‫ماند ‪.‬و مصریان را در میان امتها پراکنده خواهم ساخت‪ ،‬و ایشان را در میان کشورها متفرق خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬با این حال‪ ،‬خداوند متعال چنین میگوید« ‪:‬پس از چهل سال‪ ،‬مصریان را از میان مردمی که در میان آنها پراکنده شدهاند‪ ،‬جمع خواهم‬ ‫کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و اسیران مصر را باز خواهم آورد و ایشان را به زمین فتروس‪ ،‬به زمین سکونت ایشان‪ ،‬باز خواهم گردانید و در آنجا مملکتی پست‬ ‫خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬آن پستترین ممالک خواهد بود و دیگر خود را بر ملتها برتری نخواهد داد‪ ،‬زیرا من آنها را خوار خواهم کرد تا دیگر بر ملتها حکومت‬ ‫نکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و دیگر آن پناهگاهی برای خاندان اسرائیل نخواهد بود که گناهانشان را به یاد آورد‪ ،‬زیرا وقتی به آنها رسیدگی کنند‪ ،‬خواهند دانست که‬ ‫من خداوند یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و در سال بیست و هفتم‪ ،‬در ماه اول‪ ،‬در روز اول ماه‪ ،‬کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۸‬ای پسر انسان‪ ،‬نبوکدرصر پادشاه بابل‪ ،‬لشکر خود را به خدمت بزرگی علیه صور واداشت ‪.‬همه سرها بیمو و همه شانهها کنده شد ‪.‬با‬ ‫این حال‪ ،‬نه او و نه لشکرش برای صور‪ ،‬به خاطر خدمتی که به ضد آن کرده بود‪ ،‬مزدی نگرفتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من زمین مصر را به نبوکدنصر پادشاه بابل خواهم داد و او جمعیت آن را اسیر کرده‪ ،‬غنیمت‬ ‫آن را خواهد برد و غنیمت آن را خواهد برد و این مزد لشکر او خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬من سرزمین مصر را به خاطر زحماتی که کشیده است به او دادهام‪ ،‬زیرا آنها برای من کار کردهاند‪ ،‬خداوند متعال میفرماید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬در آن روز شاخ خاندان اسرائیل را شکوفا خواهم ساخت و دهانی به تو در میان ایشان خواهم داد تا بدانند که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۰‬‬ ‫‪ ۱‬کلم خداوند بار دیگر بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬نبوت کن و بگو ‪:‬خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬ولوله کنید‪ ،‬وای بر آن روز!‬ ‫‪ ۳‬زیرا آن روز نزدیک است‪ ،‬حتی روز خداوند نزدیک است‪ ،‬روزی ابری؛ آن زمان‪ ،‬زمان قومها خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و شمشیر بر مصر فرود خواهد آمد و درد عظیمی در حبشه حاکم خواهد شد‪ ،‬هنگامی که کشتگان در مصر بیفتند و جمعیتش را ببرند و‬ ‫پایههایش ویران شود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬حبشه و لیبی و لیدیه و هم هه قومهای مختلف و کلب و مردمان سرزمین متحد‪ ،‬با ایشان به شمشیر خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬خداوند چنین میگوید« ‪:‬آنانی که از مصر حمایت میکنند نیز خواهند افتاد و غرور قدرتش فرو خواهد ریخت ‪.‬از برج سیان به شمشیر در‬ ‫آن خواهند افتاد »‪.‬این فرموده خداوندگار یهوه است‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و آنها در میان کشورهای ویران‪ ،‬ویران خواهند شد و شهرهایش در میان شهرهای ویران‪ ،‬ویران خواهند گردید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و چون آتشی در مصر افروخته باشم و جمیع یارانش هلک شده باشند‪ ،‬خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬در آن روز‪ ،‬فرستادگانی از جانب من با کشتیها بیرون خواهند رفت تا حبشیهای بیاحتیاطی را بترسانند و درد عظیمی مانند روز مصر‬ ‫بر ایشان وارد خواهد شد‪ ،‬زیرا اینک‪ ،‬آن روز فرا خواهد رسید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬من نیز جمعیت مصر را به دست نبوکدنصر پادشاه بابل نابود خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬او و قومش‪ ،‬که دهشتناکترین قومها هستند‪ ،‬برای ویران کردن زمین آورده خواهند شد ‪.‬شمشیرهای خود را بر مصر خواهند کشید و‬ ‫زمین را از کشتگان پر خواهند ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و رودخانهها را خشک خواهم ساخت و زمین را به دست شریران خواهم فروخت و زمین و هر چه در آن است را به دست بیگانگان‬ ‫ویران خواهم ساخت ‪.‬من که یهوه هستم‪ ،‬این را گفتهام‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬من بتها را نیز نابود خواهم کرد و تمثالهای آنها را از نوف نابود خواهم ساخت و دیگر هیچ حاکمی در‬ ‫سرزمین مصر نخواهد بود و ترسی در سرزمین مصر خواهم گذاشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و فتروس را ویران خواهم کرد و در صوعن آتش خواهم افروخت و در نمو داوریها خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و خشم خود را بر سین‪ ،‬که دژ مصر است‪ ،‬خواهم ریخت‪ ،‬و جمعیت نمو را منقطع خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و آتشی در مصر خواهم افروخت ‪.‬سین درد شدیدی خواهد کشید‪ ،‬و نو از هم خواهد پاشید‪ ،‬و نوف هر روز در رنج و عذاب خواهد‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬جوانان آون و فیبست به شمشیر خواهند افتاد و این شهرها به اسارت خواهند رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬در ت ل لح رفنلحیس نیز روز تاریک خواهد شد‪ ،‬هنگامی که یوغهای مصر را در آنجا بشکنم و شکوه قدرتش در او پایان یابد ‪.‬ابری او را‬ ‫خواهد پوشاند و دخترانش به اسارت خواهند رفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬بدینسان من در مصر داوری خواهم کرد و آنها خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۲۰‬و در سال یازدهم‪ ،‬در روز هفتم ماه اول‪ ،‬واقع شد که کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۱‬ای پسر انسان‪ ،‬من بازوی فرعون‪ ،‬پادشاه مصر را شکستهام و اینک آن را نخواهند بست تا شفا یابد‪ ،‬و برای بستن آن‪ ،‬غلتکی بگذارند‬ ‫تا آن را برای گرفتن شمشیر‪ ،‬قوی سازند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من به ضد فرعون پادشاه مصر هستم و بازوهای او را‪ ،‬چه قوی و چه شکسته‪ ،‬خواهم‬ ‫شکست و شمشیر را از دستش خواهم انداخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و مصریان را در میان امتها پراکنده خواهم ساخت و ایشان را در کشورها متفرق خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و من بازوهای پادشاه بابل را تقویت خواهم کرد و شمشیر خود را به دست او خواهم داد ‪.‬اما بازوهای فرعون را خواهم شکست و او‬ ‫در برابر او نالهای همچون نالههای یک مجروح مهلک خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬اما من بازوهای پادشاه بابل را تقویت خواهم کرد و بازوهای فرعون فرو خواهد افتاد و هنگامی که شمشیر خود را به دست پادشاه بابل‬ ‫بدهم و او آن را بر سرزمین مصر دراز کند‪ ،‬خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و مصریان را در میان امتها پراکنده خواهم ساخت و ایشان را در میان کشورها متفرق خواهم ساخت و ایشان خواهند دانست که من‬ ‫یهوه هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۱‬‬ ‫‪ ۱‬و در سال یازدهم‪ ،‬در روز اول ماه سوم‪ ،‬واقع شد که کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬به فرعون پادشاه مصر و به جمعیت او بگو ‪:‬تو در بزرگی خود به چه کسی شباهت داری؟‬ ‫‪ ۳‬اینک آشور‪ ،‬سروی بود در لبنان با شاخههای زیبا و سایهبان و قامتی بلند؛ و سرش در میان شاخههای انبوه بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آبها او را بزرگ ساختند‪ ،‬ژرفا او را بال نشاند و نهرهایش گیاهانش را احاطه کرد و نهرهای کوچکش را به سوی همه درختان صحرا‬ ‫جاری ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬از این رو‪ ،‬قامت او از همه درختان صحرا بلندتر شد و شاخههایش بسیار گردید و شاخههایش به سبب کثرت آب‪ ،‬چون رویید‪ ،‬دراز‬ ‫گردید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬هم هه پرندگان آسمان در شاخههای او لنه ساختند و زیر شاخههای او هم هه حیوانات صحرا بچههای خود را زاییدند و زیر سای هه او هم هه‬ ‫ملتهای بزرگ ساکن شدند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بدینگونه او در بزرگی و در درازای شاخههایش زیبا بود‪ ،‬زیرا ریشهاش در آبهای فراوان بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬سروهای باغ خدا نتوانستند او را پنهان کنند؛ درختان صنوبر مانند شاخههایش نبودند و درختان شاه بلوط مانند شاخههایش نبودند؛ و هیچ‬ ‫درختی در باغ خدا در زیبایی به او شباهت نداشت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬من او را به کثرت شاخههایش زیبا ساختم‪ ،‬به طوری که تمام درختان عدن که در باغ خدا بودند‪ ،‬به او حسادت میکردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬چونکه تو خود را بلند مرتبه گردانیدی و او سر خود را در میان شاخههای انبوه برافراشته است و‬ ‫دلش از بلندی خود مغرور گشته است‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬پس او را به دست زورآور ا ممتها سپردم؛ البته با او عمل خواهد کرد ‪.‬او را به سبب شرارتش بیرون راندم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و غریبان‪ ،‬یعنی ستمگران امتها‪ ،‬او را بریده و ترک کردهاند ‪.‬شاخههایش بر کوهها و در همه درهها افتاده و شاخههایش نزد همه‬ ‫نهرهای زمین شکسته شده است؛ و همه قومهای زمین از سایه او فرود آمده و او را ترک کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بر ویرانهاش هم هه مرغان آسمان ساکن خواهند شد‪ ،‬و هم هه حیوانات صحرا بر شاخههایش پناه خواهند گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬تا هیچیک از درختان کنار آب‪ ،‬خود را از بلندی ننمایند و سر خود را در میان شاخههای ضخیم بال نبرند‪ ،‬و درختانشان در بلندی خود‬ ‫نایستند‪ ،‬یعنی هم هه آنانی که آب مینوشند‪ ،‬زیرا که هم هه ایشان به موت سپرده شدهاند‪ ،‬به اسفل زمین‪ ،‬در میان بنیآدم‪ ،‬با آنانی که به هاویه‬ ‫فرو میروند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬در روزی که به گور فرو رفت‪ ،‬سوگواری کردم ‪.‬لجه را برایش پوشاندم و سیلبهایش را بازداشتم و آبهای‬ ‫عظیم متوقف شد ‪.‬و لبنان را برای او سوگواری کردم و همه درختان صحرا برای او پژمرده شدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬هنگامی که او را با آنان که به هاویه فرو میروند به جهنم فرو میاندازم‪ ،‬امتها را از صدای سقوطش به لرزه درمیآورم ‪.‬و جمیع درختان‬ ‫عدن‪ ،‬برگزیدهترین و نیکوترین لبنان‪ ،‬همه کسانی که آب مینوشند‪ ،‬در اسفل زمین تسلی خواهند یافت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬ایشان نیز با او به جهنم فرود رفتند‪ ،‬نزد آنان که با شمشیر کشته شدند‪ ،‬و آنان که بازوی او بودند و در میان ا ممتها زیر سایهاش ساکن‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬در میان درختان عدن‪ ،‬در جلل و عظمت به چه کسی شباهت داری؟ با این حال‪ ،‬با درختان عدن به اسفل زمین سرنگون خواهی شد و‬ ‫در میان نامختونان با کشتهشدگان شمشیر خواهی خوابید ‪.‬این است فرعون و تمامی جمعیت او‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۲‬‬ ‫‪ ۱‬و در سال دوازدهم‪ ،‬در روز اول ماه دوازدهم‪ ،‬واقع شد که کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬برای فرعون پادشاه مصر مرثیه بخوان و به او بگو ‪:‬تو مانند شیر ژیان امتها هستی و مانند نهنگی در دریاها میباشی و‬ ‫با نهرهایت بیرون آمدی و آبها را به پاهایت متلطم کردی و نهرهای آنها را گللود نمودی‪.‬‬ ‫‪ ۳‬خداوند یهوه چنین میگوید« ‪:‬بنابراین من دام خود را با گروهی از قومهای بسیار بر تو خواهم گسترانید و ایشان تو را در دام من خواهند‬ ‫کشید»‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۴‬آنگاه تو را بر زمین رها خواهم کرد‪ ،‬تو را بر صحرا خواهم افکند‪ ،‬و همه پرندگان آسمان را بر تو ساکن خواهم ساخت‪ ،‬و حیوانات تمام‬ ‫زمین را از تو سیر خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و من گوشت تو را بر کوهها خواهم گذاشت و درهها را از قد تو پر خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و زمینی را که در آن شنا میکنی‪ ،‬تا کوهها‪ ،‬از خون تو سیراب خواهم کرد و نهرها از تو پر خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و هنگامی که تو را بیرون کنم‪ ،‬آسمان را خواهم پوشاند و ستارگانش را تاریک خواهم ساخت؛ خورشید را با ابر خواهم پوشاند و ماه‬ ‫نور خود را نخواهد داد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬خداوند یهوه میگوید« ‪:‬تمامی نورهای درخشان آسمان را بر تو تاریک خواهم ساخت و تاریکی را بر سرزمینت خواهم آورد»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬هنگامی که تو را در میان ملتها و به کشورهایی که نشناختهای هلک کنم‪ ،‬دل بسیاری از مردم را نیز آزرده خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آری‪ ،‬من بسیاری از مردم را از تو شگفتزده خواهم کرد و پادشاهانشان به شدت از تو خواهند ترسید‪ ،‬هنگامی که شمشیر خود را پیش‬ ‫رویشان به اهتزاز درآورم؛ و در روز سقوط تو‪ ،‬هر لحظه‪ ،‬هر کس برای جان خود‪ ،‬خواهند لرزید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬شمشیر پادشاه بابل بر تو فرود خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬به شمشیرهای زورمندان‪ ،‬جمعیت تو را‪ ،‬ای هم هه قومهای وحشتناک‪ ،‬به زانو در خواهم آورد ‪.‬ایشان شکوه مصر را ویران خواهند کرد‬ ‫و تمامی جمعیت آن نابود خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و تمامی حیوانات آن را از کنار آبهای عظیم هلک خواهم ساخت؛ دیگر پای انسان آنها را آزار نخواهد داد و سم حیوانات آنها را‬ ‫پریشان نخواهد ساخت‪.‬‬ ‫خداوندگار یهوه است‪.‬‬ ‫فرمودهی‬ ‫ساخت‪،‬‬ ‫خواهم‬ ‫جاری‬ ‫روغن‬ ‫مانند‬ ‫را‬ ‫رودخانههایشان‬ ‫و‬ ‫ساخت‬ ‫خواهم‬ ‫عمیق‬ ‫‪ ۱۴‬آنگاه آبهایشان را‬ ‫ر‬ ‫‪ ۱۵‬هنگامی که سرزمین مصر را ویران کنم و آن سرزمین از آنچه که از آن پر بود تهی شود‪ ،‬هنگامی که همه ساکنان آن را نابود کنم‪،‬‬ ‫آنگاه خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬این است مرثیهای که برای او خواهند خواند ‪.‬دختران امتها برای او مرثیه خواهند خواند ‪.‬آنها برای او مرثیه خواهند خواند‪ ،‬یعنی برای‬ ‫مصر و برای تمامی جمعیتش‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و نیز در سال دوازدهم‪ ،‬در روز پانزدهم ماه‪ ،‬کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۸‬ای پسر انسان‪ ،‬برای جمعیت مصر شیون کن و ایشان را‪ ،‬حتی خود او را‪ ،‬و دختران امتهای معروف را‪ ،‬به اسفل زمین با آنانی که به‬ ‫هاویه فرو میروند‪ ،‬بینداز‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬از چه کسی در زیبایی عبور میکنی؟ پایین برو و با نامختونان همبستر شو‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬ایشان در میان مقتولن شمشیر خواهند افتاد ‪.‬او به شمشیر تسلیم شده است ‪.‬او و تمامی جمعیتش را بکشید‪.‬‬ ‫نیرومندان جباران با آنان که به او یاری میرسانند‪ ،‬از میان جهنم با او سخن خواهند گفت ‪.‬ایشان فرو افتادهاند‪ ،‬نامختون‪ ،‬کشته شده با‬ ‫‪۲۱‬‬ ‫ر‬ ‫شمشیر‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬آشور و تمامی جمعیتش آنجا هستند ‪.‬قبرهای او گرداگردش است ‪.‬هم هه ایشان کشته شده‪ ،‬از شمشیر افتادهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬که قبرهای ایشان در کنارههای گودال قرار دارد و جماعت ایشان گرداگرد قبر ایشانند ‪.‬جمیع ایشان مقتول و از شمشیری که در زمین‬ ‫زندگان وحشت ایجاد میکرد‪ ،‬افتادهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬عیلم و تمامی جمعیتش گرداگرد قبرش هستند‪ ،‬جمیع ایشان مقتول و افتاده از شمشیر‪ ،‬که نامختون به اسفل زمین فرود رفتهاند‪ ،‬که در‬ ‫زمین زندگان باعث هیبت ایشان بودند‪ ،‬و با آنانی که به هاویه فرو میروند‪ ،‬ننگ خود را متحمل شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬او را در میان کشتگان و تمامی جمعیتش بستری ساختهاند ‪.‬قبرهایش گرداگرد اوست ‪.‬هم هه ایشان نامختون و مقتول شمشیرند ‪.‬اگرچه در‬ ‫سرزمین زندگان مای هه وحشت ایشان بود‪ ،‬اما با آنان که به گودال فرو میروند‪ ،‬شرمساری خود را متحمل شدهاند ‪.‬او در میان کشتگان قرار‬ ‫داده شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬ماشک‪ ،‬توبال و تمامی جمعیتشان آنجا هستند ‪.‬قبرهایشان گرداگرد آنهاست ‪.‬همگی نامختون‪ ،‬کشته شده با شمشیر‪ ،‬هرچند که در‬ ‫سرزمین زندگان باعث وحشت بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و ایشان با زورمندانی که از نامختونان افتادهاند‪ ،‬که با سلح جنگ خود به جهنم فرود آمدهاند‪ ،‬نخواهند خوابید ‪.‬و شمشیرهای خود را‬ ‫زیر سرهای ایشان نهادهاند‪ ،‬بلکه گناهان ایشان بر استخوانهای ایشان خواهد بود‪ ،‬هرچند که ایشان در زمین زندگان مایه وحشت زورمندان‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬آری‪ ،‬در میان نامختونان شکسته خواهی شد و با مقتولن شمشیر خواهی خوابید‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬آنجاست ادوم‪ ،‬پادشاهانش و جمیع سرورانش‪ ،‬که با قدرت خود به دست مقتولن شمشیر سپرده شدهاند ‪.‬ایشان با نامختونان و آنان که به‬ ‫هاویه فرو میروند‪ ،‬خواهند خوابید‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬آنجا هستند سروران شمال‪ ،‬جمیع ایشان‪ ،‬و جمیع صیدونیان‪ ،‬که با کشتگان فرو رفتهاند؛ از هیبت ایشان‪ ،‬از قدرت خویش شرمندهاند؛‬ ‫و با مقتولن شمشیر‪ ،‬نامختون میخوابند‪ ،‬و با آنان که به گودال فرو میروند‪ ،‬متحمل شرمساری خود میباشند‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬فرعون آنها را خواهد دید و درباره تمامی جمعیت خود تسلی خواهد یافت‪ ،‬زیرا فرعون و تمامی لشکرش به شمشیر کشته شدهاند‪،‬‬ ‫خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬زیرا من در سرزمین زندگان وحشت ایجاد کردهام ‪.‬و او‪ ،‬یعنی فرعون و تمامی جمعیتش‪ ،‬در میان نامختونان با کشتهشدگان شمشیر‬ ‫دفن خواهند شد‪ ،‬فرمودهی خداوند یهوه‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۳‬‬ ‫‪ ۱‬بار دیگر کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬با پسران قوم خود سخن بگو و به ایشان بگو ‪:‬هنگامی که شمشیر را بر سرزمینی فرود آورم‪ ،‬اگر مردم آن سرزمین‬ ‫مردی را از سرزمین خود بگیرند و او را به عنوان دیدهبان خود تعیین کنند‪،‬‬ ‫‪ ۳‬اگر ببیند که شمشیر بر سرزمینی فرود میآید‪ ،‬شیپور را مینوازد و مردم را آگاه میکند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬پس هر که صدای شیپور را بشنود و متنبه نشود‪ ،‬اگر شمشیر بیاید و او را ببرد‪ ،‬خونش بر گردن خودش خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬او صدای شیپور را شنید و هشدار را نپذیرفت؛ خونش بر خودش خواهد بود ‪.‬اما کسی که هشدار را بپذیرد‪ ،‬جان خود را نجات خواهد‬ ‫داد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬اما اگر دیدهبان شمشیر را ببیند و شیپور را ندمد و مردم هشدار داده نشوند‪ ،‬اگر شمشیر بیاید و کسی را از میان ایشان ببرد‪ ،‬آن شخص‬ ‫به گناه خود گرفتار شده است‪ ،‬اما خون او را از دست دیدهبان خواهم طلبید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پس تو ای پسر انسان‪ ،‬من تو را برای خاندان اسرائیل به دیدهبانی تعیین کردهام‪ ،‬تا کلم را از دهان من بشنوی و ایشان را از جانب من‬ ‫هشدار دهی‪.‬‬ ‫‪ ۸‬وقتی به مرد شریر بگویم‪ ،‬ای مرد شریر‪ ،‬مطمئنا ا خواهی مرد؛ اگر تو سخن نگویی تا آن مرد شریر را از راهش بازداری‪ ،‬آن مرد‬ ‫شریر در گناه خود خواهد مرد؛ اما خون او را از دست تو خواهم خواست‪.‬‬ ‫‪ ۹‬با این حال‪ ،‬اگر تو شریر را از راهش برحذر داری تا از آن بازگردد‪ ،‬اگر او از راه خود برنگردد‪ ،‬در گناه خود خواهد مرد‪ ،‬اما تو جان‬ ‫خود را نجات دادهای‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬بنابراین‪ ،‬ای پسر انسان‪ ،‬به خاندان اسرائیل چنین بگو ‪:‬شما چنین میگویید ‪:‬اگر تقصیرها و گناهان ما بر دوش ما باشد و در آنها‬ ‫فرسوده شویم‪ ،‬چگونه زنده خواهیم ماند؟‬ ‫‪ ۱۱‬به ایشان بگو ‪:‬خداوند یهوه میفرماید ‪:‬به حیات خودم قسم که من از مرگ شریر خوش نیستم‪ ،‬بلکه از این خوش هستم که شریر از راه‬ ‫خود بازگشت کند و زنده بماند ‪.‬بازگشت کنید‪ ،‬از راههای بد خود بازگشت کنید‪ ،‬زیرا ای خاندان اسرائیل‪ ،‬برای چه بمیرید؟‬ ‫‪:‬پارسایی مرد پارسا در روزی که گناه کند‪ ،‬او را رهایی نخواهد بخشید ‪.‬و‬ ‫‪ ۱۲‬بنابراین‪ ،‬تو ای پسر انسان‪ ،‬به فرزندان قوم خود بگو‬ ‫ر‬ ‫شرارت مرد شریر‪ ،‬در روزی که از شرارت خود بازگردد‪ ،‬به سبب آن سقوط نخواهد کرد ‪.‬و مرد پارسا در روزی که گناه کند‪ ،‬به سبب‬ ‫پارسایی خود زنده نخواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬هنگامی که به مرد پارسا بگویم که البته زنده خواهد ماند‪ ،‬اگر او به پارسایی خود توکل کند و گناه ورزد‪ ،‬تمام پارساییهایش به یاد‬ ‫آورده نخواهد شد‪ ،‬بلکه به سبب گناهی که مرتکب شده است‪ ،‬به سبب آن خواهد مرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و نیز وقتی به شریر بگویم که هر آینه خواهی مرد‪ ،‬اگر از گناه خود بازگشت کند و آنچه را که مشروع و درست است انجام دهد‪،‬‬ ‫‪ ۱۵‬اگر شریر گرو را پس دهد‪ ،‬آنچه را که دزدیده بود پس دهد‪ ،‬به فرایض حیات سلوک کند و مرتکب گناه نشود‪ ،‬او البته زنده خواهد ماند‬ ‫و نخواهد مرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬هیچ یک از گناهانی که مرتکب شده است به او گفته نخواهد شد‪ ،‬زیرا او آنچه را که مشروع و درست است انجام داده است‪ ،‬پس او‬ ‫البته زنده خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬اما پسران قوم تو میگویند« ‪:‬راه خداوند عادلنه نیست »‪.‬اما خودشان میگویند« ‪:‬راهشان عادلنه نیست»‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬هنگامی که مرد عادل از عدالت خود برگردد و مرتکب گناه شود‪ ،‬به سبب آن خواهد مرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اما اگر شریر از شرارت خود بازگشت کند و آنچه را که قانونی و درست است انجام دهد‪ ،‬از این طریق زنده خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬اما شما میگویید« ‪:‬راه خداوند عادلنه نیست »‪.‬ای خاندان اسرائیل‪ ،‬من هر یک از شما را مطابق راههایش داوری خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و در دوازدهمین سال اسارت ما‪ ،‬در روز پنجم ماه دهم‪ ،‬آن کسی که از اورشلیم فرار کرده بود‪ ،‬نزد من آمد و گفت« ‪:‬شهر فتح شده‬ ‫است»‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬شامگاهان‪ ،‬پیش از آنکه آن که نجات یافته بود بیاید‪ ،‬دست خداوند بر من فرود آمد و دهان مرا گشود تا بامدادان که او نزد من آمد و‬ ‫دهانم گشوده شد و دیگر گنگ نبودم‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬آنگاه کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲۴‬ای پسر انسان‪ ،‬ساکنان آن خرابههای زمین اسرائیل میگویند ‪:‬ابراهیم یکی بود و این زمین را به ارث برد‪ ،‬اما ما بسیاریم و این زمین‬ ‫به ما به میراث داده شده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬پس به ایشان بگو ‪:‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬شما با خون میخورید و چشمان خود را به سوی بتهای خود برمیافرازید و خون میریزید‪،‬‬ ‫پس آیا زمین را به تصرف خواهید آورد؟‬ ‫‪ ۲۶‬شما بر شمشیر خود ایستادهاید‪ ،‬مرتکب رجاسات میشوید و هر کس زن همسایه خود را نجس میسازد ‪.‬آیا میخواهید زمین را تصاحب‬ ‫کنید؟‬ ‫‪ ۲۷‬به ایشان چنین بگو‪ ،‬خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬به حیات خودم قسم که آنان که در بیابانند به شمشیر خواهند افتاد و آنان که در صحرا‬ ‫هستند به خوراک حیوانات خواهم سپرد و آنان که در قلعهها و غارها هستند از وبا خواهند مرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬زیرا من این سرزمین را ویرانترین و متروکترین خواهم ساخت‪ ،‬و شکوه و جللش از بین خواهد رفت‪ ،‬و کوههای اسرائیل چنان‬ ‫ویران خواهند شد که هیچکس از آنها عبور نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬آنگاه خواهند دانست که من یهوه هستم‪ ،‬هنگامی که زمین را به سبب همه رجاساتی که ایشان مرتکب شدهاند‪ ،‬ویرانترین ویرانه‬ ‫گردانیده باشم‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و تو ای پسر انسان‪ ،‬بنیاسرائیل قوم تو هنوز نزد دیوارها و درهای خانهها بر ضد تو سخن میگویند و با یکدیگر‪ ،‬هر کس با برادر‬ ‫خود‪ ،‬سخن گفته‪ ،‬میگویند ‪:‬بیا و بشنو که از جانب خداوند چه کلمی صادر میشود‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و ایشان نزد تو میآیند‪ ،‬چنانکه قوم میآیند‪ ،‬و در حضور تو مینشینند‪ ،‬چنانکه قوم من میآیند‪ ،‬و سخنان تو را میشنوند‪ ،‬اما به آنها عمل‬ ‫نمیکنند‪ ،‬زیرا به زبان خود محبت بسیار نشان میدهند‪ ،‬اما دلشان در پی طمع است‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۳۲‬و اینک‪ ،‬تو برای ایشان چون سرودی بسیار دلنشین از کسی هستی که آوازی خوش دارد و خوب مینوازد‪ ،‬زیرا سخنان تو را میشنوند‪،‬‬ ‫اما به آنها عمل نمیکنند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و چون این واقع شود‪( ،‬اینک‪ ،‬واقع خواهد شد‪) ،‬آنگاه خواهند دانست که پیامبری در میان ایشان بوده است‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۴‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬علیه شبانان اسرائیل نبوت کن‪ ،‬نبوت کن و به ایشان بگو ‪:‬خداوند یهوه به شبانان چنین میگوید ‪:‬وای بر شبانان اسرائیل‬ ‫که خویشتن را میچرانند !آیا شبانان نباید گلهها را بچرانند؟‬ ‫‪ ۳‬شما چربی میخورید و پشم میپوشید‪ ،‬پروارندگان را میکشید‪ ،‬اما گله را نمیچرانید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬بیماران را تقویت نکردید‪ ،‬بیمار را شفا ندادید‪ ،‬شکسته را نشکستید‪ ،‬رانده شده را پس نیاوردید‪ ،‬گمشده را نطلبیدید‪ ،‬بلکه با زور و ظلم‬ ‫بر آنها حکومت کردید‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و پراکنده شدند زیرا شبانی نیست و چون پراکنده شدند‪ ،‬خوراک همه حیوانات صحرا گشتند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬گوسفندان من در همه کوهها و بر هر تپه بلند سرگردان شدند ‪.‬آری‪ ،‬گله من بر روی تمام زمین پراکنده شد و کسی آنها را جستجو و‬ ‫جستجو نکرد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بنابراین‪ ،‬ای شبانان‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید!‬ ‫‪ ۸‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم‪ ،‬زیرا گله من طعمه شد و گله من خوراک همه حیوانات صحرا گردید‪ ،‬زیرا شبانی نبود و‬ ‫شبانان من گله مرا جستجو نکردند‪ ،‬بلکه شبانان خود را سیر کردند و گله مرا نچراندند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بنابراین‪ ،‬ای شبانان‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید!‬ ‫‪ ۱۰‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من به ضد شبانان هستم و گله خود را از دست ایشان باز خواهم داشت و ایشان را از چراندن گله باز‬ ‫خواهم داشت و شبانان دیگر خود را نخواهند چرانید زیرا گله خود را از دهان ایشان رهایی خواهم داد تا برای ایشان خوراک نباشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬زیرا خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من‪ ،‬من‪ ،‬گوسفندان خود را جستجو خواهم کرد و آنها را خواهم جست‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬چنانکه چوپانی در میان گوسفندان پراکندهاش به دنبال گلهاش میگردد‪ ،‬من نیز گوسفندانم را جستجو خواهم کرد و آنها را از هر جایی‬ ‫که در روز ابری و تاریک پراکنده شدهاند‪ ،‬رهایی خواهم بخشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و ایشان را از میان قومها بیرون خواهم آورد و از کشورها جمع خواهم کرد و به سرزمین خودشان خواهم آورد و ایشان را بر‬ ‫کوههای اسرائیل نزد نهرها و در هم هه آبادیهای کشور خواهم چرانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬من آنها را در چراگاه نیکو خواهم چراند‪ ،‬و چراگاه ایشان بر کوههای بلند اسرائیل خواهد بود ‪.‬آنجا در چراگاه نیکو خواهند خوابید‪ ،‬و‬ ‫در چراگاه حاصلخیز بر کوههای اسرائیل خواهند چرید‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬من گله خود را خواهم چرانید و آنها را خواهم خوابانید‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬من گمشدهها را خواهم جست و راندهشدگان را باز خواهم آورد و شکستهها را خواهم بست و بیماران را تقویت خواهم کرد ‪.‬اما فربهها‬ ‫و نیرومندان را نابود خواهم کرد و ایشان را با انصاف سیر خواهم نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و اما در مورد شما ای گله من‪ ،‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اینک من در میان گاو و گاو‪ ،‬در میان قوچها و بزهای نر داوری میکنم‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬آیا برای شما چیز کوچکی است که چراگاه نیکو را خورده باشید‪ ،‬اما باید باقیمانده چراگاه خود را با پاهایتان پایمال کنید؟ و از آبهای‬ ‫عمیق بنوشید‪ ،‬اما باید باقیمانده را با پاهایتان گللود کنید؟‬ ‫‪ ۱۹‬و اما گله من‪ ،‬آنچه را که شما با پاهایتان پایمال کردهاید‪ ،‬میخورند و آنچه را که با پاهایتان گللود کردهاید‪ ،‬مینوشند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬بنابراین خداوند یهوه به ایشان چنین میگوید ‪:‬اینک من‪ ،‬من‪ ،‬در میان گاوان چاق و گاوان لغر داوری خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬زیرا شما با پهلو و شانه خود هجوم آوردید و همه بیماران را با شاخهای خود راندید‪ ،‬تا جایی که آنها را پراکنده کردید‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬بنابراین من گله خود را نجات خواهم داد و دیگر آنها طعمه نخواهند شد و من بین گاو و گاو داوری خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و من یک شبان بر ایشان خواهم گماشت که ایشان را بچراند‪ ،‬یعنی بندهام داود را؛ او ایشان را خواهد چرانید و او شبان ایشان خواهد‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و من‪ ،‬یهوه‪ ،‬خدای ایشان خواهم بود‪ ،‬و بندهام داوود‪ ،‬رئیس ایشان؛ من‪ ،‬یهوه‪ ،‬این را گفتهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و من با ایشان عهد صلح خواهم بست و حیوانات موذی را از زمین نابود خواهم کرد و ایشان در بیابان با امنیت ساکن خواهند شد و در‬ ‫جنگلها خواهند خوابید‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و ایشان و اطراف کوه خود را مایه برکت خواهم ساخت و باران را در موسمش خواهم بارید و بارشهای برکت خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و درختان صحرا میوه خود را خواهند داد و زمین محصول خود را خواهد داد و ایشان در زمین خود ایمن خواهند بود و چون بندهای‬ ‫یوغ ایشان را بشکنم و ایشان را از دست بندگانشان رهایی دهم‪ ،‬خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و دیگر ایشان طعمهی ا ممتها نخواهند شد و حیوانات صحرا ایشان را نخواهند خورد‪ ،‬بلکه در امنیت ساکن خواهند بود و کسی ایشان را‬ ‫نخواهد ترساند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و من برای ایشان نهالی از نام و آوازه خواهم رویانید‪ ،‬و دیگر در زمین از گرسنگی تلف نخواهند شد‪ ،‬و دیگر متحمل شرمندگی ا ممتها‬ ‫نخواهند گردید‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬پس خداوند یهوه میگوید« ‪:‬بدین سان خواهند دانست که من یهوه‪ ،‬خدای ایشان‪ ،‬با ایشان هستم و ایشان‪ ،‬یعنی خاندان اسرائیل‪ ،‬قوم من‬ ‫هستند»‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و شما ای گله من‪ ،‬ای گله مرتع من‪ ،‬انسان هستید و من خدای شما هستم‪ ،‬فرموده خداوند یهوه‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫فصل ‪۳۵‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬روی خود را به سوی کوه سعیر بدار و علیه آن نبوت کن‪،‬‬ ‫‪ ۳‬و به آن بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬ای کوه سعیر‪ ،‬من علیه تو هستم و دست خود را علیه تو دراز میکنم و تو را ویران و نابود‬ ‫خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬شهرهایت را ویران خواهم کرد و ویران خواهی شد‪ ،‬و خواهی دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا که تو کین هه دائمی داشتی و خون بنیاسرائیل را در زمان مصیبت ایشان‪ ،‬در زمانی که گناهشان به پایان رسیده بود‪ ،‬به زور شمشیر‬ ‫ریختی‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بنابراین‪ ،‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که تو را برای خون آماده خواهم کرد و خون تو را تعاقب خواهد نمود ‪.‬اگر از خون‬ ‫نفرت نداشتی‪ ،‬خون نیز تو را تعاقب خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بدینسان کوه سعیر را ویرانترین خواهم ساخت و هر که را که میرود و هر که برمیگردد از آن منقطع خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و کوههایش را از کشتگانش پر خواهم کرد ‪.‬در تپهها و درهها و هم هه رودخانههایت‪ ،‬کشتهشدگان شمشیر خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬تو را به ویرانههای ابدی تبدیل خواهم کرد‪ ،‬و شهرهایت دیگر هرگز آباد نخواهند شد‪ ،‬و آنگاه خواهی دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا گفتی این دو قوم و این دو کشور از آن من خواهند بود و ما آن را به تصرف خواهیم آورد‪ ،‬در حالی که خداوند در آنجا بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بنابراین‪ ،‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬به حیات خودم قسم که موافق خشم و حسادت تو که از روی نفرت نسبت به ایشان به کار بردهای عمل‬ ‫خواهم کرد و هنگامی که تو را داوری کرده باشم‪ ،‬خود را در میان ایشان آشکار خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و خواهی دانست که من یهوه هستم و تمامی کفرهای تو را که به کوههای اسرائیل گفتی‪ ،‬شنیدهام و گفتهای که ویران شدهاند و به ما‬ ‫سپرده شدهاند تا آنها را نابود کنیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بدینسان با دهانتان بر من فخر کردید و سخنانتان را بر من بسیار نمودید‪ ،‬و من آنها را شنیدم‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬هنگامی که تمامی زمین شادی کند‪ ،‬تو را ویران خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬چنانکه تو از میراث خاندان اسرائیل به سبب ویرانیاش شادمان شدی‪ ،‬من نیز با تو چنین خواهم کرد ‪.‬ای کوه سعیر‪ ،‬تو و ای تمامی‬ ‫ادومیه‪ ،‬یعنی تمامی آن‪ ،‬ویران خواهید شد و ایشان خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۶‬‬ ‫‪ ۱‬و تو ای پسر انسان‪ ،‬به کوههای اسرائیل نبوت کن و بگو ‪:‬ای کوههای اسرائیل‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید!‬ ‫آن ماست‪.‬‬ ‫‪ ۲‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬چون دشمن درباره شما گفته است که هه‪ ،‬حتی مکانهای بلند باستانی از ر‬ ‫‪ ۳‬بنابراین نبوت کن و بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید« ‪:‬چون شما را ویران کردهاند و از هر طرف بلعیدهاند تا شما میراثی برای بقی هه‬ ‫ا ممتها باشید‪ ،‬و شما در میان مردم سخنور شدهاید و مای هه ننگ قوم گشتهاید»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬بنابراین‪ ،‬ای کوههای اسرائیل‪ ،‬کلم خداوند متعال را بشنوید ‪:‬خداوند متعال به کوهها و تپهها‪ ،‬به رودخانهها و درهها‪ ،‬به ویرانههای‬ ‫ویران و به شهرهای متروک که طعمه و مایه تمسخر بقیه قومهای اطراف شدهاند‪ ،‬چنین میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۵‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید« ‪:‬یقینا ا در آتش غیرت خود علیه بقیه امتها و علیه تمامی ادومیه سخن گفتهام که سرزمین مرا با شادی‬ ‫تمام دل خود و با کینه توزی به تصرف خود درآوردهاند تا آن را به غنیمت بگیرند»‪.‬‬ ‫نبوت کن و به کوهها و تپهها و رودخانهها و درهها بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬اینک من در غیرت‬ ‫‪ ۶‬پس درباره سرزمین اسرائیل م‬ ‫و خشم خود سخن گفتهام‪ ،‬زیرا شما متحمل ننگ امتها شدهاید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬من دست خود را برافراشتم که ا ممتهایی که اطراف شما هستند‪ ،‬به یقین شرمساری خود را متحمل‬ ‫خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما شما‪ ،‬ای کوههای اسرائیل‪ ،‬شاخههایتان را خواهید رویانید و میوهتان را برای قوم من اسرائیل خواهید آورد‪ ،‬زیرا ایشان بزودی‬ ‫خواهند آمد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زیرا اینک من با شما هستم و به سوی شما روی خواهم آورد و شما شخم زده و کاشته خواهید شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و من بر شما مردان را خواهم افزود‪ ،‬یعنی تمامی خاندان اسرائیل‪ ،‬یعنی تمامی آن را ‪.‬و شهرها مسکون خواهند شد و خرابهها آباد‬ ‫خواهند گردید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و من انسان و حیوان را بر شما زیاد خواهم کرد و آنها بارور شده و میوه خواهند داد و شما را پس از سرزمینهای قدیمیتان ساکن‬ ‫خواهم کرد و با شما بهتر از زمانی که آغاز کردید‪ ،‬رفتار خواهم کرد و خواهید دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آری‪ ،‬من مردمان‪ ،‬یعنی قوم خود اسرائیل را بر تو راه خواهم داد؛ و ایشان تو را به تصرف خواهند آورد‪ ،‬و تو میراث ایشان خواهی‬ ‫بود‪ ،‬و دیگر ایشان را از مردمان بیبهره نخواهی ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬خداوند یهوه چنین میگوید« ‪:‬چون به تو میگویند که تو زمین مردمان را میبلعی و قومهای خود را بیخانمان کردهای»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬بنابراین خداوند یهوه میگوید ‪:‬دیگر مردم را نخواهی بلعید و قومهای خود را دیگر بیخانمان نخواهی کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و دیگر باعث نخواهم شد که مردم در تو رسوایی ا ممتها را بشنوند‪ ،‬و دیگر متحمل سرزنش قومها نخواهی شد‪ ،‬و دیگر باعث نخواهی‬ ‫شد که ا ممتهایت سقوط کنند‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۷‬ای پسر انسان‪ ،‬هنگامی که خاندان اسرائیل در سرزمین خود ساکن بودند‪ ،‬آن را به راهها و اعمال خود نجس ساختند ‪.‬راههای ایشان‬ ‫زن بیسرپرست بود‪.‬‬ ‫در نظر من مانند ناپاکی ر‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۱۸‬بنابراین‪ ،‬به سبب خونی که بر زمین ریخته بودند و به سبب بتهایشان که آن را به آنها نجس ساخته بودند‪ ،‬خشم خود را بر ایشان ریختم‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و ایشان را در میان امتها پراکنده ساختم و در کشورها پراکنده شدند ‪.‬بر وفق راهها و کردارهایشان بر ایشان داوری نمودم‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و چون به میان امتهایی که به آنجا میرفتند داخل شدند‪ ،‬نام مقدس مرا بیحرمت ساختند‪ ،‬چون به ایشان گفتند که اینها قوم خداوند هستند و‬ ‫از سرزمین او بیرون رفتهاند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬اما من بر نام مقدس خود که خاندان اسرائیل آن را در میان امتهایی که به آنجا میرفتند‪ ،‬بیحرمت کرده بودند‪ ،‬رحم کردم‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬بنابراین به خاندان اسرائیل بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬ای خاندان اسرائیل‪ ،‬من این را نه به خاطر شما‪ ،‬بلکه به خاطر نام مقدس‬ ‫خود انجام میدهم که شما آن را در میان امتهایی که به آنجا رفتهاید‪ ،‬بیحرمت ساختهاید‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و نام عظیم خود را که در میان امتها بیحرمت شده بود‪ ،‬و شما آن را در میان ایشان بیحرمت ساختهاید‪ ،‬تقدیس خواهم کرد؛ و خداوند‬ ‫یهوه میگوید ‪:‬هنگامی که در حضور ایشان در شما تقدیس شوم‪ ،‬امتها خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬زیرا شما را از میان امتها خواهم گرفت و از جمیع کشورها جمع خواهم کرد و به سرزمین خودتان خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬آنگاه آب پاک بر شما خواهم پاشید و پاک خواهید شد ‪:‬شما را از تمام نجاساتتان و از تمام بتهایتان پاک خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و دلی تازه به شما خواهم داد و روحی تازه در اندرون شما خواهم نهاد و دل سنگی را از جسد شما دور کرده‪ ،‬دلی گوشتین به شما‬ ‫خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را به فرایض خود سالک خواهم گردانید‪ ،‬و شما احکام مرا نگاه داشته‪ ،‬آنها را به جا‬ ‫خواهید آورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و شما در سرزمینی که به پدرانتان دادم‪ ،‬ساکن خواهید شد و قوم من خواهید بود و من خدای شما خواهم بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و شما را از هم هه پلیدیهایتان نجات خواهم داد و غله را خواهم کاشت و آن را افزایش خواهم داد و دیگر قحطی بر شما نخواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و میوه درختان و محصول زمین را فراوان خواهم کرد‪ ،‬تا دیگر در میان امتها مورد سرزنش قحطی قرار نگیرید‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬آنگاه راههای زشت خود و اعمال ناپسند خود را به یاد خواهید آورد‪ ،‬و به سبب گناهان و کراهتهایتان‪ ،‬خود را در نظر خودتان مکروه‬ ‫خواهید داشت‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬خداوند یهوه میگوید« ‪:‬این را به خاطر شما نمیکنم‪ ،‬بدانید که ای خاندان اسرائیل‪ ،‬به سبب راههای خود شرمنده و رسوا شوید»‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬در روزی که شما را از تمام گناهانتان پاک کرده باشم‪ ،‬شما را در شهرها ساکن خواهم ساخت و خرابهها‬ ‫آباد خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و زمین ویران‪ ،‬که در نظر همه رهگذران ویران مانده بود‪ ،‬شخم زده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و خواهند گفت ‪:‬این زمینی که ویران بود‪ ،‬مانند باغ عدن شده است و شهرهای ویران و متروک و ویران‪ ،‬حصاردار و مسکون شدهاند‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬آنگاه قومهایی که در اطراف شما باقی ماندهاند‪ ،‬خواهند دانست که من یهوه‪ ،‬خرابهها را بنا میکنم و ویرانهها را غرس میکنم ‪.‬من یهوه‬ ‫گفتهام و آن را به عمل خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬خداوند یهوه چنین میگوید« ‪:‬برای این کار‪ ،‬خاندان اسرائیل بار دیگر از من خواهند پرسید تا این کار را برایشان انجام دهم؛ من ایشان‬ ‫را مانند گله‪ ،‬به تعداد مردان زیاد خواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬همچون گله مقدس‪ ،‬همچون گله اورشلیم در اعیاد مقدسش‪ ،‬همچنان شهرهای ویران از گلههای آدمیان پر خواهند شد و ایشان خواهند‬ ‫دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۷‬‬ ‫‪ ۱‬دست خداوند بر من فرود آمد و مرا در روح خداوند بیرون برد و در میان درهای که پر از استخوان بود‪ ،‬قرار داد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و مرا از هر طرف از کنار آنها گذرانید؛ و اینک‪ ،‬در وادی بسیار زیاد بودند؛ و اینک‪ ،‬بسیار خشک بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬آیا این استخوانها زنده میشوند؟ »و من پاسخ دادم« ‪:‬ای خداوند یهوه‪ ،‬تو میدانی»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬او دوباره به من گفت« ‪:‬بر این استخوانها نبوت کن و به آنها بگو ‪:‬ای استخوانهای خشک‪ ،‬کلم خداوند را بشنوید»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬خداوند یهوه به این استخوانها چنین میگوید ‪:‬اینک من روح به شما داخل خواهم کرد و زنده خواهید شد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و رگ و پی بر شما خواهم نهاد و گوشت بر شما خواهم آورد و شما را با پوست خواهم پوشاند و در شما روح خواهم نهاد تا زنده شوید‬ ‫و خواهید دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پس چنانکه مأمور شدم‪ ،‬نبوت کردم ‪.‬و چون نبوت میکردم‪ ،‬صدایی آمد و اینک لرزشی پدید آمد و استخوانها به هم پیوستند‪ ،‬استخوانی به‬ ‫استخوانش‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و چون نگریستم‪ ،‬اینک رگ و پی و گوشت بر آنها برآمده و پوست‪ ،‬آنها را از بال پوشانده بود‪ ،‬اما در آنها روحی نبود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬بر باد نبوت کن و به باد بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬ای روح‪ ،‬از چهار باد بیا و بر این‬ ‫کشتگان بدم تا زنده شوند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬پس چنانکه او به من فرمان داده بود‪ ،‬نبوت کردم و روح به آنها درآمد و زنده شدند و بر پایهای خود ایستادند و لشکری بسیار عظیم‬ ‫تشکیل دادند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آنگاه او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬این استخوانها تمامی خاندان اسرائیل هستند ‪.‬اینک میگویند ‪:‬استخوانهای ما خشک شده و امید ما‬ ‫از بین رفته است و ما از هم جدا شدهایم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬بنابراین نبوت کن و به ایشان بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬ای قوم من‪ ،‬من قبرهای شما را خواهم گشود و شما را از قبرهایتان‬ ‫بیرون خواهم آورد و به سرزمین اسرائیل خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و ای قوم من‪ ،‬هنگامی که قبرهای شما را بگشایم و شما را از قبرهایتان بیرون بیاورم‪ ،‬خواهید دانست که من یهوه هستم‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۱۴‬و روح خود را در شما خواهم نهاد تا زنده شوید و شما را در سرزمین خودتان ساکن خواهم کرد ‪.‬آنگاه خواهید دانست که من‪ ،‬یهوه‪،‬‬ ‫این را گفتهام و به انجام رساندهام‪ ،‬فرمودهی خداوند است‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬کلم خداوند بر من نازل شد و گفت‪:‬‬ ‫‪ ۱۶‬و تو ای پسر انسان‪ ،‬یک عصا برای خود بگیر و بر آن بنویس برای یهودا و برای بنیاسرائیل یارانش ‪.‬سپس عصای دیگری بگیر و بر‬ ‫آن بنویس برای یوسف‪ ،‬عصای افرایم و برای تمامی خاندان اسرائیل یارانش‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و آنها را به یکدیگر در یک عصا متصل کن‪ ،‬و آنها در دست تو یکی خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و چون پسران قوم تو به تو خطاب کرده‪ ،‬گویند ‪:‬آیا به ما نمیگویی که از این کارها مقصودت چیست؟‬ ‫‪ ۱۹‬به ایشان بگو خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬اینک من عصای یوسف را که در دست افرایم است و اسباط اسرائیل را که رفقای او هستند‬ ‫خواهم گرفت و آنها را با او‪ ،‬یعنی با عصای یهودا‪ ،‬خواهم نهاد و آنها را یک عصا خواهم ساخت و در دست من یک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و عصاهایی که بر آنها مینویسی‪ ،‬در دست تو‪ ،‬در برابر چشمان ایشان باشد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و به ایشان بگو ‪:‬خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬اینک من بنیاسرائیل را از میان ا ممتهایی که به آنجا رفتهاند‪ ،‬خواهم گرفت و ایشان را از‬ ‫هر طرف جمع خواهم کرد و ایشان را به سرزمین خودشان خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و ایشان را در زمین بر کوههای اسرائیل یک امت خواهم ساخت‪ ،‬و یک پادشاه بر همه ایشان سلطنت خواهد کرد و دیگر دو امت‬ ‫نخواهند بود‪ ،‬و دیگر به دو مملکت تقسیم نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و دیگر خود را با بتهایشان‪ ،‬و با چیزهای نفرتانگیزشان‪ ،‬و با هیچ یک از گناهانشان نجس نخواهند کرد‪ ،‬بلکه من آنها را از تمام‬ ‫مسکنهایشان که در آنها گناه کردهاند نجات خواهم داد و آنها را پاک خواهم کرد ‪.‬پس آنها قوم من خواهند بود و من خدای آنها خواهم بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و بنده من داود بر ایشان پادشاه خواهد بود و جمیع ایشان یک شبان خواهند داشت و به احکام من سلوک خواهند نمود و فرایض مرا‬ ‫نگاه داشته‪ ،‬آنها را بجا خواهند آورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و در زمینی که به بندهام یعقوب دادهام‪ ،‬که پدران شما در آن ساکن بودهاند‪ ،‬ساکن خواهند شد؛ و ایشان و فرزندانشان و فرزندان‬ ‫فرزندانشان تا ابد در آن ساکن خواهند بود؛ و بندهام داوود تا ابد رئیس ایشان خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و من با ایشان عهد سلمتی خواهم بست؛ این عهدی جاودانی با ایشان خواهد بود؛ و ایشان را در جای خود قرار داده‪ ،‬بر ایشان خواهم‬ ‫افزود‪ ،‬و معبد خود را تا ابد در میان ایشان قرار خواهم داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬خیمه من نیز با ایشان خواهد بود ‪.‬آری‪ ،‬من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و امتها خواهند دانست که من یهوه‪ ،‬اسرائیل را تقدیس میکنم‪ ،‬هنگامی که قمدس من تا ابد در میان ایشان خواهد بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۸‬‬ ‫‪ ۱‬و کلم خداوند بر من نازل شده‪ ،‬گفت‪:‬‬ ‫‪ ۲‬ای پسر انسان‪ ،‬نظر خود را بر جوج‪ ،‬سرزمین ماجوج‪ ،‬رئیس زمامداران ماشک و توبال‪ ،‬بدار و علیه او نبوت کن‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و بگو خداوند یهوه چنین میفرماید ‪:‬اینک من به ضد تو هستم ای جوج‪ ،‬رئیس سالر ماشک و توبال‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و تو را برمیگردانم و قلبها را در چانهات میگذارم و تو و تمامی لشکرت را‪ ،‬اسبان و سواران را که همگی به انواع زرهها ملبسند‪،‬‬ ‫گروهی عظیم با سپر و سپربانان‪ ،‬که همگی شمشیر به دست دارند‪ ،‬بیرون میآورم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬فارس‪ ،‬حبشه و لیبی با ایشان؛ همه ایشان با سپر و کلهخود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬جومر و تمامی لشکرش؛ خاندان تو لجر لمه از نواحی شمالی و تمامی لشکرش؛ و قومهای بسیار با تو‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آماده باش و برای خود و تمامی جمعیتی که نزد تو گرد آمدهاند‪ ،‬آماده باش و نگهبان ایشان باش‪.‬‬ ‫‪ ۸‬پس از روزهای بسیار‪ ،‬از تو تفقد خواهد شد ‪.‬در سالهای آخر‪ ،‬به سرزمینی خواهی آمد که از شمشیر بازگردانده شده و از میان قومهای‬ ‫بسیار‪ ،‬در برابر کوههای اسرائیل که همیشه ویران بودهاند‪ ،‬گرد آمده است ‪.‬اما از میان امتها بیرون آورده شده و همگی در امنیت ساکن‬ ‫خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬تو و تمام لشکرت و قومهای بسیاری که با تو هستند‪ ،‬مانند طوفان برخواهید خاست و مانند ابری زمین را خواهید پوشانید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬خداوند یهوه چنین میگوید« ‪:‬و نیز واقع خواهد شد که در آن زمان چیزهایی به خاطرت خطور خواهد کرد و فکر پلیدی خواهی نمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و تو خواهی گفت« ‪:‬من به سرزمین روستاهای بیحصار خواهم رفت؛ من به سوی آنانی خواهم رفت که در آسایشند و در امنیت‬ ‫ساکنند‪ ،‬آنانی که بیدیوارند و نه پشتبند دارند و نه دروازه‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬تا غنیمتی به دست آوری و غنیمتی به دست آوری‪ ،‬و دست خود را بر ویرانههایی که اکنون مسکون شدهاند‪ ،‬و بر مردمی که از میان‬ ‫امتها گرد آمدهاند‪ ،‬بگردانی‪ ،‬که مواشی و اموال به دست آوردهاند و در میان زمین ساکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬رشبا و دردان و بازرگانان ت لرشیش با همه شیرمردانشان به تو خواهند گفت ‪:‬آیا برای بردن غنیمت آمدهای؟ آیا جمعیت خود را برای‬ ‫گرفتن غنیمت جمع کردهای؟ تا نقره و طل ببری‪ ،‬تا گاو و اموال ببری‪ ،‬تا غنیمت عظیمی ببری؟‬ ‫‪ ۱۴‬بنابراین‪ ،‬ای پسر انسان‪ ،‬نبوت کن و به جوج بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬در روزی که قوم من اسرائیل در امنیت ساکن باشند‪،‬‬ ‫آیا تو نخواهی فهمید؟‬ ‫‪ ۱۵‬و تو از مکان خود از نواحی شمال خواهی آمد‪ ،‬تو و قومهای بسیار همراهت‪ ،‬که همگی ایشان سوار بر اسبان‪ ،‬گروهی عظیم و‬ ‫لشکری نیرومند هستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و تو مانند ابری بر قوم من اسرائیل خواهی آمد تا زمین را بپوشانی؛ این در روزهای آخر خواهد بود و من تو را بر سرزمین خود‬ ‫خواهم آورد تا امتها مرا بشناسند‪ ،‬هنگامی که من در تو‪ ،‬ای جوج‪ ،‬در برابر چشمان ایشان تقدیس شوم‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬آیا تو آن کسی هستی که در زمانهای قدیم به وسیل هه بندگانم‪ ،‬انبیای اسرائیل‪ ،‬که در آن ایام سالهای بسیار‬ ‫نبوت کردند که تو را بر ایشان خواهم آورد‪ ،‬درباره تو سخن گفتم؟‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۱۸‬و خداوند یهوه میگوید ‪:‬در همان زمانی که جوج به سرزمین اسرائیل حمله کند‪ ،‬خشم من به پیشانیام خواهد رسید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬زیرا در غیرت و آتش خشم خود گفتهام که یقینا ا در آن روز لرزهای عظیم در سرزمین اسرائیل رخ خواهد داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬آنگاه ماهیان دریا و پرندگان آسمان و حیوانات صحرا و همه خزندگانی که بر زمین میخزند و همه مردمانی که بر روی زمینند‪ ،‬از‬ ‫حضور من خواهند لرزید و کوهها سرنگون خواهند شد و تپهها فرو خواهند ریخت و هر دیواری به زمین خواهد افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و خداوند یهوه میگوید ‪:‬من در تمامی کوههای خود شمشیری بر ضد او خواهم خواند ‪.‬شمشیر هر کس بر ضد برادرش خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و من با وبا و خون علیه او اقامه دعوی خواهم کرد؛ و بر او و بر لشکرش و بر قوم بسیاری که با او هستند‪ ،‬باران سیلسا و تگرگهای‬ ‫سخت و آتش و گوگرد خواهم بارانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬بدینسان خود را بزرگ و تقدیس خواهم کرد و در نظر بسیاری از ملتها شناخته خواهم شد و خواهند دانست که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫فصل ‪۳۹‬‬ ‫نبوت کن و بگو ‪:‬خداوند متعال چنین میفرماید ‪:‬ای جوج‪ ،‬رئیس اعظم ماشک و توبال‪ ،‬من علیه تو‬ ‫‪ ۱‬بنابراین‪ ،‬تو ای پسر انسان‪ ،‬علیه جوج م‬ ‫هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و تو را برمیگردانم و فقط یک ششم تو را باقی میگذارم و تو را از شمال آورده‪ ،‬بر کوههای اسرائیل خواهم آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و کمان تو را از دست چپت خواهم انداخت‪ ،‬و تیرهای تو را از دست راستت خواهم انداخت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬تو و تمامی لشکرت و قومی که با تو هستند‪ ،‬بر کوههای اسرائیل خواهید افتاد ‪.‬من تو را به مرغان شکاری از هر قسم و به حیوانات‬ ‫صحرا خواهم داد تا خوراکشان شوند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬بر روی صحرا خواهی افتاد‪ ،‬زیرا من این را گفتهام‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و آتشی بر ماجوج و بر ساکنان سرگردان جزایر خواهم فرستاد تا بدانند که من یهوه هستم‪.‬‬ ‫‪ ۷‬آنگاه نام مقدس خود را در میان قوم خود اسرائیل آشکار خواهم ساخت و دیگر نخواهم گذاشت نام مقدس مرا بیحرمت سازند و امتها‬ ‫خواهند دانست که من یهوه‪ ،‬قدوس اسرائیل هستم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اینک‪ ،‬خداوند یهوه میگوید« ‪:‬آمده و به انجام رسیده است؛ این است روزی که دربارهاش گفته بودم»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و ساکنان شهرهای اسرائیل بیرون خواهند رفت و سلحها‪ ،‬یعنی سپرها و سپرهای آهنی‪ ،‬کمانها و تیرها‪ ،‬عصاها و نیزهها را آتش زده‬ ‫و خواهند سوزاند‪ ،‬و آنها را هفت سال به آتش خواهند سوزاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬تا هیزمی از صحرا نیاورند و از جنگلها کسی را قطع نکنند‪ ،‬زیرا سلحها را به آتش خواهند سوزانید و غارتگران را غارت خواهند‬ ‫کرد و غارتگران را تاراج خواهند نمود‪ ،‬فرموده خداوند یهوه است‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و در آن روز‪ ،‬جایی از گورستانها در اسرائیل‪ ،‬یعنی دره مسافران در شرق دریا را به جوج خواهم داد‪ ،‬و بینی مسافران را خواهد‬ ‫بست‪ ،‬و جوج و تمامی جمعیتش را در آنجا دفن خواهند کرد‪ ،‬و آن را دره هامونجوق خواهند نامید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و هفت ماه خاندان اسرائیل ایشان را دفن خواهند کرد تا زمین را طاهر سازند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آری‪ ،‬هم هه مردم زمین آنها را دفن خواهند کرد و در روزی که من جلل خواهم یافت‪ ،‬برای آنها مای هه شهرت خواهد بود‪ ،‬فرموده‬ ‫خداوند یهوه است‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و مردانی را که به طور دائم کار میکنند‪ ،‬از زمین بیرون خواهند کرد تا آنانی را که بر روی زمین باقی میمانند‪ ،‬با مسافران دفن کنند و‬ ‫آن را پاک سازند ‪.‬پس از انقضای هفت ماه‪ ،‬جستجو خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و مسافرانی که از زمین عبور میکنند‪ ،‬هرگاه کسی استخوان انسانی را ببیند‪ ،‬باید نشانهای در کنار آن برپا کند تا دفنکنندگان آن را در‬ ‫وادی هامونجوق دفن کنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و نام شهر نیز هامونله خواهد بود ‪.‬بدینگونه زمین را پاک خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و تو ای پسر انسان‪ ،‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬به هر مرغ بالدار و به هر حیوان صحرا بگو ‪:‬جمع شوید و بیایید و از هر طرف برای‬ ‫قربانی من که برای شما ذبح میکنم جمع شوید‪ ،‬قربانی بزرگی بر کوههای اسرائیل تا گوشت بخورید و خون بنوشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬گوشت جباران را خواهید خورد و خون رؤسای زمین را خواهید نوشید‪ ،‬از قوچها و برهها و بزها و گاوها‪ ،‬هم هه آنها پرواریهای‬ ‫باشان‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و از قربانی من که برای شما ذبح کردهام‪ ،‬چربی خواهید خورد تا سیر شوید و خون خواهید نوشید تا مست شوید‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬خداوند یهوه میگوید ‪:‬بدینسان شما بر سر سفره من از اسبان و ارابهها و از مردان شجاع و از همه مردان جنگی سیر خواهید شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و من جلل خود را در میان امتها قرار خواهم داد‪ ،‬و جمیع امتها داوری مرا که اجرا خواهم داشت و دست مرا که بر ایشان فرود‬ ‫خواهم آورد‪ ،‬خواهند دید‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬پس خاندان اسرائیل از آن روز و به بعد خواهند دانست که من یهوه خدای ایشان هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و ا ممتها خواهند دانست که خاندان اسرائیل به سبب گناه خود به اسارت رفتند ‪.‬زیرا که به من خیانت ورزیدند‪ ،‬از این رو روی خود را‬ ‫از ایشان پوشاندم و ایشان را به دست دشمنانشان سپردم‪ ،‬پس جمیع ایشان به شمشیر افتادند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬من بر حسب نجاست و گناهان ایشان با ایشان عمل نمودم و روی خود را از ایشان پوشاندم‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬بنابراین خداوند یهوه چنین میگوید« ‪:‬اکنون اسیران یعقوب را باز خواهم آورد و بر تمامی خاندان اسرائیل رحمت خواهم فرمود و برای‬ ‫نام مقدس خود غیرت خواهم ورزید»‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬پس از آنکه شرمساری خود و تمامی تقصیرات خود را که به آنها به من خیانت ورزیده بودند‪ ،‬متحمل شدند‪ ،‬زمانی که در سرزمین‬ ‫خود در امنیت ساکن بودند و کسی آنها را نمیترسانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬هنگامی که ایشان را از میان قومها بازگردانم و از سرزمین دشمنانشان گرد آورم‪ ،‬و در نظر قومهای بسیار در ایشان تقدیس شوم‪،‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۲۸‬آنگاه خواهند دانست که من یهوه خدای ایشان هستم که ایشان را در میان امتها به اسیری بردم‪ ،‬بلکه ایشان را به زمین خودشان جمع‬ ‫کردهام و دیگر کسی از ایشان را در آنجا باقی نگذاشتهام‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و دیگر روی خود را از ایشان نخواهم پوشانید‪ ،‬زیرا خداوند یهوه میگوید ‪:‬روح خود را بر خاندان اسرائیل ریختهام‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۰‬‬ ‫‪ ۱‬در بیست و پنجمین سال اسارت ما‪ ،‬در آغاز سال‪ ،‬در روز دهم ماه‪ ،‬در چهاردهمین سال پس از فتح شهر‪ ،‬در همان روز دست خداوند‬ ‫بر من فرود آمد و مرا به آنجا آورد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬در رؤیاهای خدا مرا به سرزمین اسرائیل آورد و بر کوهی بسیار بلند قرار داد که در کنار آن مانند چارچوب شهری در جنوب بود‪.‬‬ ‫نی اندازهگیری‪ ،‬آنجا بود و نزد‬ ‫‪ ۳‬و مرا به آنجا آورد و اینک مردی که منظرش مانند منظر برنجین بود‪ ،‬با ریسمانی از کتان در دست و ر‬ ‫دروازه ایستاده بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و آن مرد به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬با چشمان خود ببین و با گوشهای خود بشنو و دل خود را به هر آنچه به تو نشان میدهم مشغول‬ ‫ساز‪ ،‬زیرا برای این به اینجا آورده شدهای که آنها را به تو نشان دهم‪ ،‬پس هر آنچه میبینی به خاندان اسرائیل اعلم کن»‪.‬‬ ‫نی اندازهگیری بود که طول هر ذراع شش ذراع و عرض یک وجب‬ ‫‪ ۵‬و اینک دیواری بیرون خانه گرداگرد بود‪ ،‬و در دست آن مرد ر‬ ‫بود؛ پس عرض عمارت را یک نی و ارتفاع آن را یک نی پیمود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه به دروازهای که رو به مشرق است رسید و از پلههای آن بال رفت و آستانه دروازه را که یک نی به عرض داشت‪ ،‬و آستانه دیگر‬ ‫دروازه را که یک نی به عرض داشت‪ ،‬پیمود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و هر حجره کوچک یک نی درازا و یک نی پهنا داشت‪ ،‬و میان حجرههای کوچک پنج ذراع بود‪ ،‬و آستانه دروازه نزد رواق دروازه‬ ‫اندرون‪ ،‬یک نی بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬او همچنین ایوان دروازه را از داخل‪ ،‬یک نی اندازه گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه رواق دروازه را هشت ذراع و ستونهایش را دو ذراع اندازه گرفت و رواق دروازه به سمت داخل بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و حجرههای کوچک دروازه به سمت شرق‪ ،‬سه در این طرف و سه در آن طرف بود؛ آن سه به یک اندازه بودند‪ ،‬و اندازه ستونها از‬ ‫این طرف و از آن طرف یک بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و عرض مدخل دروازه را ده ذراع و طول دروازه را سیزده ذراع پیمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و فضای پیش روی حجرهها از این طرف یک ذراع و فضای مقابل آن طرف یک ذراع بود ‪.‬و حجرهها از این طرف شش ذراع و از‬ ‫آن طرف شش ذراع بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه دروازه را از پشت بام یک اتاق کوچک تا پشت بام اتاق دیگر اندازه گرفت ‪:‬عرض آن بیست و پنج ذراع بود‪ ،‬دری به دری‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬او همچنین ستونهایی به طول شصت ذراع ساخت‪ ،‬حتی تا ستونهای حیاط‪ ،‬گرداگرد دروازه‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و از روی دروازه ورودی تا روی ایوان دروازه داخلی پنجاه ذراع بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و پنجرههای باریکی به حجرههای کوچک و ستونهای آنها در اندرون دروازه در هر طرف‪ ،‬و همچنین به طاقها وجود داشت؛ و‬ ‫پنجرهها به سوی داخل گرداگرد بودند؛ و بر هر ستون درختان نخل بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬آنگاه مرا به صحن بیرونی آورد و اینک حجرهها و سنگفرشی گرداگرد صحن ساخته شده بود‪ ،‬و سی حجره بر سنگفرش بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و سنگفرش کنار دروازهها‪ ،‬در مقابل طول دروازهها‪ ،‬سنگفرش پایینی بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬سپس عرض را از جلوی دروازه پایینی تا جلوی صحن داخلی که از بیرون بود‪ ،‬صد ذراع به سمت شرق و شمال اندازه گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و طول و عرض دروازه حیاط بیرونی را که به سمت شمال متوجمه بود‪ ،‬اندازه گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و حجرههای کوچکش سه در این طرف و سه در آن طرف بود‪ ،‬و ستونها و رواقهایش موافق پیمایش دروازه اول بود‪ ،‬طولش پنجاه‬ ‫ذراع و عرضش بیست و پنج ذراع‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و پنجرهها و رواقها و نخلهایشان به اندازه دروازهای بود که رو به شرق دارد‪ ،‬و با هفت پله به آن بال میرفتند و رواقهایش پیش‬ ‫رویشان بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و دروازه صحن درونی‪ ،‬روبروی دروازه‪ ،‬به سوی شمال و به سوی شرق بود؛ و از دروازه تا دروازه‪ ،‬صد ذراع پیمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬پس از آن مرا به سوی جنوب آورد و اینک دروازهای به سوی جنوب بود ‪.‬و ستونها و طاقهایش را مانند این اندازهگیریها اندازه‬ ‫گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و در آن و در طاقهایش به هر طرف‪ ،‬مانند آن پنجرهها‪ ،‬پنجرههایی بود که طولشان پنجاه ذراع و عرضشان بیست و پنج ذراع بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و هفت پله برای بال رفتن به آن بود و رواقهایش پیش روی آنها بود و نخلها‪ ،‬یکی از این طرف و دیگری از آن طرف‪ ،‬بر ستونهایش‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و در صحن داخلی دروازهای به سمت جنوب بود و از دروازه تا دروازه به سمت جنوب صد ذراع پیمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و مرا از دروازه جنوبی به صحن اندرونی آورد ‪.‬و دروازه جنوبی را مثل این پیمایشها اندازه گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و حجرههای کوچک و ستونهایش و طاقهایش‪ ،‬موافق این پیمایشها بود ‪.‬و در آن و در طاقهایش‪ ،‬پنجرههایی گرداگردش بود ‪.‬طولش‬ ‫پنجاه ذراع و عرضش بیست و پنج ذراع بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و طول طاقهای گرداگرد بیست و پنج ذراع و عرض آنها پنج ذراع بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و طاقهایش به سوی صحن بیرونی بود و درختان نخل بر ستونهایش قرار داشت و پلههایش هشت پله داشت‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و مرا به صحن داخلی به سمت شرق آورد و دروازه را مثل این پیمایشها پیمود‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و حجرههای کوچک و ستونهایش و طاقهایش موافق این اندازهها بود‪ ،‬و در آن و در طاقهایش پنجرههایی گرداگردش بود‪ ،‬طولش‬ ‫پنجاه ذراع و عرضش بیست و پنج ذراع بود‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۳۴‬و طاقهایش به سوی صحن بیرونی بود و درختان نخل بر ستونهایش از این طرف و از آن طرف قرار داشت و پلههایش هشت پله‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و مرا به دروازه شمالی آورد و آن را مثل این پیمانهها پیمود‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬حجرههای کوچکش‪ ،‬ستونهایش‪ ،‬طاقهایش‪ ،‬و پنجرههای گرداگردش ‪:‬طولش پنجاه ذراع و عرضش بیست و پنج ذراع بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬و اسبرهایش به سوی صحن بیرونی بود و درختان نخل بر اسبرهایش از این طرف و از آن طرف بود و درگاهش هشت پله داشت‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬و حجرهها و مدخلهای آنها نزد ستونهای دروازهها بود‪ ،‬جایی که قربانی سوختنی را میشستند‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و در رواق دروازه دو میز از این طرف و دو میز از آن طرف بود تا قربانی سوختنی و قربانی گناه و قربانی جرم را بر آنها ذبح کنند‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬و در جانب بیرونی‪ ،‬نزد مدخل دروازه شمالی‪ ،‬دو میز بود و در جانب دیگر که در رواق دروازه بود‪ ،‬دو میز بود‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬چهار میز از این طرف و چهار میز از آن طرف‪ ،‬کنار دروازه بود؛ هشت میز که بر آنها قربانیهای خود را ذبح میکردند‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬و چهار میز برای قربانی سوختنی از سنگ تراشیده بود‪ ،‬به طول یک ذراع و نیم‪ ،‬و عرض یک ذراع و نیم‪ ،‬و ارتفاع یک ذراع ‪.‬و بر‬ ‫آنها آلتی را که با آنها قربانی سوختنی و ذبح میکردند‪ ،‬میگذاشتند‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬و در درون‪ ،‬قلبهایی به پهنای یک کف دست‪ ،‬از هر طرف بسته شده بود؛ و گوشت قربانی بر روی میزها بود‪.‬‬ ‫دروازه شمالی قرار داشت و چشمانداز آنها به سمت‬ ‫دروازه داخلی‪ ،‬اتاقهای سرایندگان در صحن داخلی بود که در کنار‬ ‫‪ ۴۴‬و بیرون‬ ‫ه‬ ‫ه‬ ‫دروازه شرقی که چشمانداز آن به سمت شمال بود‪.‬‬ ‫کنار‬ ‫در‬ ‫یکی‬ ‫جنوب بود؛‬ ‫ه‬ ‫‪ ۴۵‬و او به من گفت« ‪:‬این اتاق که نمای آن به سمت جنوب است‪ ،‬برای کاهنانی است که ودیعت خانه را نگاه میدارند»‪.‬‬ ‫‪ ۴۶‬و حجرهای که رویش به سمت شمال است‪ ،‬برای کاهنانی است که ودیعت مذبح را نگاه میدارند ‪.‬اینها پسران صادوق از میان بنیلوی‬ ‫هستند که به خداوند نزدیک میآیند تا او را خدمت کنند‪.‬‬ ‫‪ ۴۷‬پس صحن را که صد ذراع طول و صد ذراع عرض داشت‪ ،‬به شکل مربع اندازه گرفت‪ ،‬و همچنین مذبحی را که پیش روی خانه بود‪.‬‬ ‫‪ ۴۸‬و مرا به ایوان خانه آورد و هر ستون ایوان را از این طرف پنج ذراع و از آن طرف پنج ذراع پیمود‪ ،‬و عرض دروازه از این طرف‬ ‫سه ذراع و از آن طرف سه ذراع بود‪.‬‬ ‫‪ ۴۹‬طول ایوان بیست ذراع و عرض آن یازده ذراع بود و مرا از پلههایی که از آنها به آنجا بال میرفتند‪ ،‬آورد ‪.‬و ستونهایی کنار ستونها‬ ‫بود‪ ،‬یکی از این طرف و دیگری از آن طرف‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۱‬‬ ‫‪ ۱‬پس از آن‪ ،‬مرا به معبد آورد و عرض ستونها را شش ذراع از یک طرف و شش ذراع از طرف دیگر‪ ،‬که برابر با عرض خیمه بود‪،‬‬ ‫اندازه گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و عرض در ده ذراع بود‪ ،‬و طرفین در از یک طرف پنج ذراع و از طرف دیگر پنج ذراع بود‪ ،‬و طولش را چهل ذراع و عرضش را‬ ‫بیست ذراع پیمود‪.‬‬ ‫عرض در را هفت ذراع اندازه گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬سپس به داخل رفت و پای هه در را دو ذراع‪ ،‬و خو رد در را شش ذراع و‬ ‫ر‬ ‫‪ ۴‬پس طول آن را بیست ذراع و عرض آن را بیست ذراع‪ ،‬پیش روی هیکل‪ ،‬اندازه گرفت و به من گفت« ‪:‬این مکان بسیار مقدس است»‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس دیوار خانه را شش ذراع و عرض هر حجره جانبی را چهار ذراع‪ ،‬گرداگرد خانه از هر طرف‪ ،‬پیمود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و حجرههای جانبی سه بود‪ ،‬یکی بالی دیگری‪ ،‬و سی به ترتیب؛ و به دیواری که خانه بود‪ ،‬داخل شدند برای حجرههای جانبی‬ ‫گرداگرد‪ ،‬تا بتوانند به آن دست یابند‪ ،‬اما به دیوار خانه دست نیافتند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و یک راهروی وسیع و پیوسته به سمت بال به سمت حجرههای جانبی وجود داشت‪ ،‬زیرا راهروی خانه به سمت بال و دور خانه امتداد‬ ‫داشت ‪.‬از این رو‪ ،‬عرض خانه همچنان به سمت بال بود و از پایینترین اتاق تا بالترین اتاق در میان آن‪ ،‬افزایش مییافت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬همچنین بلندی خانه را از هر طرف دیدم ‪:‬پایههای غرفههای جانبی یک نی کامل شش ذراع بزرگ بود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬ضخامت دیواری که برای اتاقک جانبی در بیرون بود‪ ،‬پنج ذراع بود و آنچه باقی مانده بود‪ ،‬محل اتاقکهای جانبی بود که در داخل قرار‬ ‫داشتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و میان حجرهها‪ ،‬عرض بیست ذراع گرداگرد خانه از هر طرف بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و درهای حجرههای جانبی به سوی مکانی که چپ بود‪ ،‬یک در به سوی شمال و دری دیگر به سوی جنوب بود‪ ،‬و عرض مکانی که‬ ‫چپ بود‪ ،‬از هر طرف پنج ذراع بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و بنایی که روبروی مکان منفصل در انتهای سمت غرب بود‪ ،‬هفتاد ذراع عرض داشت و دیوار بنا پنج ذراع ضخامت و نود ذراع‬ ‫طول داشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬پس خانه را صد ذراع پیمود‪ ،‬و مکان منفصل و عمارت را با دیوارهایش صد ذراع‪.‬‬ ‫عرض‬ ‫ت شرق‪ ،‬صد ذراع‪.‬‬ ‫روی خانه و‬ ‫‪ ۱۴‬و‬ ‫مکان منفصل به سم ر‬ ‫ر‬ ‫ر‬ ‫ر‬ ‫‪ ۱۵‬و طول بنا را در مقابل مکان جداگانهای که در پشت آن بود و ایوانهایش از یک طرف و از طرف دیگر‪ ،‬صد ذراع‪ ،‬با معبد داخلی و‬ ‫رواقهای صحن‪ ،‬پیمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬ستونهای در و پنجرههای باریک و راهروهای گرداگرد در سه طبقه‪ ،‬روبروی در‪ ،‬با چوب پوشیده شده بودند و از زمین تا پنجرهها‪،‬‬ ‫و پنجرهها پوشیده شده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬به بالی در‪ ،‬یعنی به خانه اندرونی و بیرونی‪ ،‬و به تمامی دیوار گرداگرد از درون و بیرون‪ ،‬به پیمایش‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و آن را با کروبیان و درختان نخل ساخته بودند‪ ،‬به طوری که یک درخت نخل بین یک کروبی و یک کروبی دیگر قرار داشت‪ ،‬و هر‬ ‫کروبی دو رو داشت‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۱۹‬به طوری که روی انسان به سوی نخل از یک طرف و روی شیر جوان به سوی نخل از طرف دیگر بود‪ ،‬و این در تمام اطراف خانه‬ ‫انجام میشد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬از زمین تا بالی در‪ ،‬کروبیان و درختان نخل ساخته شده بودند‪ ،‬و بر دیوار معبد نیز‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬ستونهای معبد مربع شکل بودند و نمای محراب‪ ،‬به گونهای که هر یک مانند دیگری به نظر میرسید‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬قربانگاه چوبی سه ذراع ارتفاع و دو ذراع طول داشت‪ ،‬و گوشهها و طول و دیوارهایش از چوب بود‪ ،‬و او به من گفت« ‪:‬این میزی‬ ‫است که در حضور خداوند است»‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و معبد و محراب دو در داشتند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و هر در دو لنگه داشت‪ ،‬دو لنگه چرخان؛ دو لنگه برای یک در و دو لنگه برای در دیگر‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و بر آنها‪ ،‬یعنی بر درهای معبد‪ ،‬کروبیان و درختان نخل ساخته شده بود‪ ،‬همانطور که بر دیوارها ساخته شده بود؛ و تختههای ضخیمی‬ ‫بر روی رواق بیرونی قرار داشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و پنجرههای باریک و درختان نخل از یک طرف و از طرف دیگر‪ ،‬در طرفین ایوان و بر اتاقهای کناری خانه‪ ،‬و تختههای ضخیم‬ ‫وجود داشت‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۲‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه مرا به حیاط بیرونی‪ ،‬به راه شمال‪ ،‬آورد و به اتاقی که روبروی مکان جداگانه و روبروی عمارت شمالی بود‪ ،‬آورد‪.‬‬ ‫در پیش روی بود‪.‬‬ ‫در شمالی‪ ،‬به درازای صد ذراع‪ ،‬و پهنای پنجاه ذراع‪ ،‬ر‬ ‫‪ ۲‬ر‬ ‫‪ ۳‬در مقابل بیست ذراع که برای صحن داخلی بود‪ ،‬و در مقابل سنگفرشی که برای صحن بیرونی بود‪ ،‬ایوانی در مقابل ایوانی در سه طبقه‬ ‫قرار داشت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و پیش روی حجرهها‪ ،‬راهرویی به عرض ده ذراع به سمت داخل‪ ،‬و راهی به عرض یک ذراع بود‪ ،‬و درهای آنها به سمت شمال بود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و حجرههای بالیی کوتاهتر بودند‪ ،‬زیرا دهلیزها از اینها و از زیرزمین و از وسط عمارت بلندتر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬زیرا آنها در سه طبقه بودند‪ ،‬اما ستونهایی مانند ستونهای صحنها نداشتند ‪:‬از این رو‪ ،‬ساختمان از پایینترین و میانیترین طبقه از زمین‬ ‫تنگتر بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و دیواری که بیرون‪ ،‬روبروی حجرهها‪ ،‬به سوی صحن بیرونی‪ ،‬در سمت جلوی حجرهها بود‪ ،‬طولش پنجاه ذراع بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬زیرا طول حجرههایی که در صحن بیرونی بودند پنجاه ذراع بود‪ ،‬و اینک‪ ،‬جلوی معبد صد ذراع بود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و از زیر این حجرهها‪ ،‬مدخلی از جانب شرقی بود‪ ،‬جایی که از حیاط بیرونی به آنها داخل میشدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اتاقها در ضخامت دیوار صحن به سمت شرق‪ ،‬روبروی مکان جداگانه و روبروی عمارت بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و راه پیش روی آنها مانند نمایش حجرههای شمالی بود‪ ،‬به درازای آنها و به پهنای آنها؛ و هم هه خروجیهای آنها موافق رسم و مانند‬ ‫درهای آنها بود‪.‬‬ ‫ا‬ ‫‪ ۱۲‬و مانند درهای حجرههایی که به سمت جنوب بودند‪ ،‬دری بر سر راه بود‪ ،‬یعنی راهی که مستقیما پیش روی دیوار شرقی بود‪ ،‬جایی که‬ ‫به آنها داخل میشدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه به من گفت« ‪:‬حجرههای شمالی و جنوبی که روبروی جایگاه جداگانه هستند‪ ،‬حجرههای مقدس میباشند‪ ،‬جایی که کاهنانی که به‬ ‫خداوند نزدیک میشوند‪ ،‬مقدسترین چیزها را میخورند و در آنجا مقدسترین چیزها و هدیه آردی و قربانی گناه و قربانی جرم را میگذارند‪،‬‬ ‫زیرا آن مکان مقدس است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬وقتی کاهنان وارد آنجا میشوند‪ ،‬از مکان مقدس به حیاط بیرونی بیرون نخواهند رفت‪ ،‬بلکه لباسهای خود را که در آنها خدمت میکنند‪،‬‬ ‫در آنجا خواهند گذاشت‪ ،‬زیرا آنها مقدس هستند؛ و لباسهای دیگر خواهند پوشید و به چیزهایی که برای مردم است نزدیک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و چون اندازهگیری خانه اندرونی را تمام کرد‪ ،‬مرا به سوی دروازهای که رویش به سوی شرق است بیرون آورد و آن را از هر‬ ‫طرف پیمود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬او جانب شرقی را با نی اندازهگیری‪ ،‬پانصد نی‪ ،‬و نی اندازهگیری را از هر طرف اندازه گرفت‪.‬‬ ‫نی اندازهگیری که دور تا دور آن بود‪ ،‬پانصد نی اندازه گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬او ضلع شمالی را با ر‬ ‫‪ ۱۸‬او ضلع جنوبی را با نی اندازهگیری‪ ،‬پانصد نی اندازه گرفت‪.‬‬ ‫نی اندازهگیری‪ ،‬پانصد نی اندازه گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬او به جانب غربی برگشت و با ر‬ ‫‪ ۲۰‬او آن را از چهار طرف پیمود ‪:‬دیواری گرداگردش بود‪ ،‬به طول پانصد نی و عرض پانصد نی‪ ،‬تا میان قمدس و مکان نامقدس جدایی‬ ‫ایجاد کند‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۳‬‬ ‫‪ ۱‬پس از آن‪ ،‬مرا به دروازه آورد‪ ،‬یعنی به دروازهای که به سوی شرق متوجه است‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و اینک جلل خدای اسرائیل از راه مشرق آمد و آواز او مانند صدای آبهای بسیار بود و زمین از جلل او منور گشت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و موافق منظر رؤیایی بود که دیده بودم‪ ،‬یعنی موافق رؤیایی که هنگام آمدن برای نابودی شهر دیده بودم؛ و رؤیاها مانند رؤیایی بود که‬ ‫نزد نهر خابور دیده بودم؛ و به روی خود افتادم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و جلل خداوند از راه دروازهای که رویش به سوی شرق بود‪ ،‬به خانه درآمد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس روح مرا برداشت و به صحن اندرونی آورد و اینک جلل خداوند خانه را پر کرد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و شنیدم که او از بیرون خانه با من سخن میگفت و آن مرد در کنار من ایستاده بود‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۷‬و او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬اینجا جایگاه تخت من و جای کف پاهای من است‪ ،‬جایی که تا ابد در میان بنیاسرائیل ساکن خواهم‬ ‫بود‪ ،‬و نام مقدس من را خاندان اسرائیل دیگر نه خودشان و نه پادشاهانشان با زنا و نه با لشههای پادشاهانشان در مکانهای بلندشان‬ ‫بیحرمت نخواهند کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬با قرار دادن آستانههای خود کنار آستانههای من و باروهایشان کنار باروهای من و دیواری که بین من و خودشان قرار دارد‪ ،‬نام مقدس‬ ‫مرا با رجاساتی که مرتکب شدهاند‪ ،‬بیآبرو کردهاند ‪.‬از این رو من آنها را در خشم خود هلک کردهام‪.‬‬ ‫‪ ۹‬حال بگذارید که آنها زناکاری خود و لشههای پادشاهان خود را از من دور کنند‪ ،‬و من تا ابد در میان آنها ساکن خواهم شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬تو ای پسر انسان‪ ،‬خانه را به خاندان اسرائیل نشان بده تا از گناهان خود شرمنده شوند و نمونه آن را بسنجند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و اگر از هر آنچه کردهاند شرمندهاند‪ ،‬شکل خانه و نمونه آن و خروجیها و ورودیهایش و همه شکلهایش و همه فرایضش و همه‬ ‫صورتهایش و همه قوانینش را به ایشان نشان ده و آن را در نظر ایشان بنویس تا تمام شکل و همه فرایضش را نگاه دارند و آنها را به جا‬ ‫آورند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬این است قانون خانه ‪:‬بر فراز کوه‪ ،‬تمامی حدود آن‪ ،‬از هر طرف‪ ،‬بسیار مقدس خواهد بود ‪.‬اینک‪ ،‬این است قانون خانه‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و این است اندازههای مذبح پس از ذراعها ‪:‬هر ذراع یک ذراع و یک وجب است؛ پایین آن یک ذراع و عرض آن یک ذراع خواهد‬ ‫بود‪ ،‬و حاشیهاش بر لبهاش از هر طرف یک وجب خواهد بود ‪.‬و این مکان مرتفع مذبح خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و از پایین زمین تا نشست پایینی دو ذراع و عرض آن یک ذراع خواهد بود‪ ،‬و از نشست کوچک تا نشست بزرگ چهار ذراع و‬ ‫عرض آن یک ذراع خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬پس قربانگاه چهار ذراع خواهد بود‪ ،‬و از قربانگاه به بال چهار شاخ خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و قربانگاه دوازده ذراع طول و دوازده ذراع عرض خواهد داشت‪ ،‬و در چهار گوشهاش مربع خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و طو رل این خیمه در چهار مربعش چهارده ذراع و عرضش چهارده ذراع خواهد بود؛ و حاشی هه اطرافش نیم ذراع و پایینش یک ذراع‬ ‫خواهد بود؛ و پلههایش به سمت شرق خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬این است احکام مذبح در روزی که آن را میسازند تا قربانیهای سوختنی‬ ‫بر آن بگذرانند و خون بر آن بپاشند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و به کاهنان لوی که از نسل صادوق هستند و به من نزدیک میشوند تا مرا خدمت کنند‪ ،‬یک گوساله نر برای قربانی گناه بده‪ ،‬فرموده‬ ‫خداوند یهوه‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و از خونش بگیر و آن را بر چهار شاخش و بر چهار گوش هه آبادی و بر حاشی هه اطرافش بمال ‪.‬بدین گونه آن را پاک و طاهر کن‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬گوساله قربانی گناه را نیز بگیر و آن را در مکان معین خانه‪ ،‬بیرون از محراب‪ ،‬بسوزان‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و در روز دوم‪ ،‬بز نر بیعیبی را برای قربانی گناه تقدیم کن‪ ،‬و مذبح را تطهیر خواهند کرد‪ ،‬چنانکه آن را با گوساله تطهیر کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬چون تطهیر آن را به پایان رساندی‪ ،‬یک گاو نر جوان بیعیب و یک قوچ بیعیب از گله قربانی کن‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و آنها را به حضور خداوند تقدیم کن‪ ،‬و کاهنان نمک بر آنها بپاشند‪ ،‬و آنها را برای قربانی سوختنی به خداوند تقدیم کنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬هفت روز‪ ،‬هر روز بزی را برای قربانی گناه بگذران‪ ،‬و همچنین یک گوساله و یک قوچ از گله‪ ،‬بیعیب‪ ،‬تقدیم کنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬هفت روز قربانگاه را پاک و طاهر کنند و خود را تقدیس نمایند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و چون این روزها به پایان رسد‪ ،‬در روز هشتم و پس از آن‪ ،‬کاهنان قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلمتی شما را بر قربانگاه تقدیم‬ ‫خداوندگار یهوه است‪.‬‬ ‫خواهند کرد؛ و من شما را خواهم پذیرفت‪ ،‬فرمودهی‬ ‫ر‬ ‫فصل ‪۴۴‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه مرا از راه دروازه‬ ‫بیرونی محراب که به سوی شرق متوجه بود‪ ،‬بازگرداند و آن بسته بود‪.‬‬ ‫ر‬ ‫‪ ۲‬آنگاه خداوند به من گفت« ‪:‬این دروازه بسته بماند و گشوده نشود و هیچکس از آن داخل نشود‪ ،‬زیرا یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬از آن داخل‬ ‫شده است‪ ،‬از این رو بسته خواهد ماند»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬این برای حاکم است؛ حاکم در آن خواهد نشست تا در حضور خداوند غذا بخورد؛ او از راه ایوان آن دروازه وارد خواهد شد و از راه‬ ‫همان بیرون خواهد رفت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه مرا از راه دروازه شمالی‪ ،‬پیش روی خانه آورد ‪.‬و من نگریستم و اینک جلل خداوند‪ ،‬خانه خداوند را پر کرده بود ‪.‬و من به روی‬ ‫خود درافتادم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و خداوند به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬هر آنچه را که من درباره هم هه فرایض خان هه خداوند و هم هه قوانین آن به تو میگویم‪ ،‬خوب ببین و‬ ‫با چشمان خود ببین و با گوشهای خود بشنو؛ و به ورود خانه و هر خروج از محراب توجه کن»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و به سرکشان‪ ،‬یعنی به خاندان اسرائیل‪ ،‬بگو ‪:‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬ای خاندان اسرائیل‪ ،‬از تمام رجاسات خود دست بردارید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬زیرا شما بیگانگانی را که دل و گوشتشان ختنه نشده بود‪ ،‬به معبد من آوردید تا در معبد من باشند و آن را‪ ،‬یعنی خانه مرا‪ ،‬آلوده کنند‪،‬‬ ‫هنگامی که نان‪ ،‬چربی و خون مرا تقدیم میکنید‪ ،‬و ایشان به سبب همه رجاسات شما‪ ،‬عهد مرا شکستند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و شما ودیعت مقدس مرا نگاه نداشتید‪ ،‬بلکه برای خود نگهبانانی برای ودیعت من در قدس من تعیین کردید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬هیچ غریبی‪ ،‬چه نامختون دل و چه نامختون گوشت‪ ،‬از هر غریبی که در میان بنیاسرائیل باشد‪ ،‬به مقدس من‬ ‫داخل نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و لویانی که از من دور شدند‪ ،‬هنگامی که اسرائیل گمراه شد‪ ،‬و از من دور شدند و به دنبال بتهای خود رفتند‪ ،‬ایشان نیز گناه خود را‬ ‫متحمل خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬با این حال‪ ،‬ایشان خادمان معبد من خواهند بود و بر دروازههای خانه نظارت خواهند داشت و به خانه خدمت خواهند کرد ‪.‬ایشان‬ ‫قربانیهای سوختنی و قربانیهای قوم را ذبح خواهند کرد و در برابر ایشان خواهند ایستاد تا به ایشان خدمت کنند‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۱۲‬چونکه ایشان در حضور بتهای خود برای ایشان خدمت کردند و خاندان اسرائیل را به گناه انداختند‪ ،‬بنابراین خداوند یهوه میگوید ‪:‬‬ ‫دست خود را بر ایشان بلند کردهام و ایشان متحمل گناه خود خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و ایشان به من نزدیک نخواهند شد تا کهانت مرا بجا آورند‪ ،‬و به هیچ یک از چیزهای مقدس من در قدس القداس نزدیک نخواهند شد‪،‬‬ ‫بلکه ننگ و رجاسات خود را که مرتکب شدهاند‪ ،‬متحمل خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬بلکه ایشان را نگهبانان ودیعت خانه خواهم ساخت‪ ،‬برای تمام خدمتش‪ ،‬و برای هر آنچه در آن انجام شود‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬اما کاهنان لوی‪ ،‬از پسران صادوق‪ ،‬که در هنگامی که بنیاسرائیل از من گمراه شدند‪ ،‬ودیعت مقدس مرا نگاه داشتند‪ ،‬ایشان نزد من‬ ‫خواهند آمد تا مرا خدمت کنند‪ ،‬و در حضور من خواهند ایستاد تا پیه و خون را به من تقدیم کنند‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪:‬‬ ‫‪ ۱۶‬ایشان به قدس من داخل خواهند شد و به سفره من نزدیک خواهند آمد تا مرا خدمت کنند و ودیعت مرا نگاه خواهند داشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و واقع خواهد شد که چون از دروازههای صحن اندرونی داخل شوند‪ ،‬به لباس کتانی ملبس خواهند شد و هنگام خدمت در دروازههای‬ ‫صحن اندرونی و در اندرون‪ ،‬هیچ لباس پشمی بر ایشان نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬کلههای کتانی بر سر و شلوار کتانی بر کمر خواهند داشت و هیچ چیزی که باعث عرق کردن شود‪ ،‬نپوشند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و چون به صحن بیرونی‪ ،‬یعنی به صحن بیرونی نزد قوم بیرون روند‪ ،‬لباسهایی را که در آنها خدمت میکردند از تن بیرون کرده‪ ،‬در‬ ‫حجرههای مقدس بگذارند و لباسهای دیگر بپوشند و قوم را با لباسهای خود تقدیس نکنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و سر خود را نتراشند و گیسوان خود را بلند نگذارند‪ ،‬بلکه سر خود را کوتاه کنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و هیچ کاهنی وقتی وارد صحن داخلی میشود‪ ،‬شراب ننوشد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و زن بیوه یا طلق گرفته را به زنی نگیرند‪ ،‬بلکه دوشیزگانی از نسل خاندان اسرائیل یا بیوهای که قبلا کاهن داشته باشد‪ ،‬بگیرند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و ایشان به قوم من فرق میان مقدس و غیرمقدس را خواهند آموخت‪ ،‬و ایشان را وادار خواهند کرد که میان نجس و طاهر تشخیص‬ ‫دهند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و در مرافعهها به داوری خواهند ایستاد و موافق احکام من داوری خواهند کرد و در تمام مجامع من‪ ،‬قوانین و فرایض مرا نگاه خواهند‬ ‫داشت و سبتهای مرا تقدیس خواهند نمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و به هیچ مردهای نزدیک نشوند تا خود را نجس سازند‪ ،‬مگر برای پدر یا مادر یا پسر یا دختر یا برادر یا خواهری که شوهر ندارد‪،‬‬ ‫میتوانند خود را نجس کنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و بعد از آنکه طاهر شد‪ ،‬هفت روز برای او بشمارند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و در روزی که او به صحن درونی قدس داخل شود تا در قدس خدمت کند‪ ،‬قربانی گناه خود را بگذراند‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و این برای ایشان میراث خواهد بود ‪.‬من میراث ایشان هستم ‪.‬و هیچ ملکی در اسرائیل به ایشان نخواهید داد ‪.‬من ملک ایشان هستم‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬ایشان هدیه آردی و قربانی گناه و قربانی جرم را خواهند خورد‪ ،‬و هر چیز وقف شده در اسرائیل از آن ایشان خواهد بود‪.‬‬ ‫آن کاهن خواهد بود ‪.‬همچنین اولین خمیر خود را به‬ ‫‪ ۳۰‬و نوبر هم هه نوبرهای همه چیز‪ ،‬و هر هدیهای از همه‪ ،‬از هر قسم هدی هه شما‪ ،‬از ر‬ ‫کاهن بدهید تا برکت را در خان هه شما ساکن کند‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬کاهنان نباید هیچ چیز مرده یا دریده شدهای را بخورند‪ ،‬چه مرغ باشد چه بهایم‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۵‬‬ ‫‪ ۱‬و چون زمین را برای میراث به قرعه تقسیم کنید‪ ،‬حصهای مقدس از زمین را به خداوند تقدیم کنید‪ ،‬که طولش بیست و پنج هزار نی و‬ ‫عرضش ده هزار نی باشد ‪.‬این در تمامی حدود و مرزهایش از هر طرف مقدس خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬از این مقدار‪ ،‬پانصد ذراع برای قمدس خواهد بود که طولش پانصد ذراع و عرضش پانصد ذراع‪ ،‬به شکل مربع از هر طرف‪ ،‬و پنجاه‬ ‫ذراع گرداگردش برای حومههایش خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و از این پیمانه‪ ،‬طول بیست و پنج هزار و عرض ده هزار را خواهی پیمود‪ ،‬و در آن‪ ،‬قدس و قدسالقداس خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬حصه مقدس زمین برای کاهنان‪ ،‬یعنی خادمان محراب‪ ،‬که برای خدمت به خداوند نزدیک میآیند‪ ،‬خواهد بود ‪.‬و این مکانی برای‬ ‫خانههای ایشان و مکانی مقدس برای محراب خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و بیست و پنج هزار (واحد طول )و ده هزار (واحد عرض )نیز برای لویان‪ ،‬خادمان خانه‪ ،‬به عنوان رملک بیست اتاق خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و رملک شهر را که عرض آن پنج هزار و طول آن بیست و پنج هزار است‪ ،‬در مقابل هدی هه بخش مقدس قرار دهید‪ ،‬این برای تمامی‬ ‫خاندان اسرائیل خواهد بود‪.‬‬ ‫طرف هدی هه بخش مقدس و از رملک شهر‪ ،‬پیش از هدی هه بخش مقدس و پیش از رملک شهر‪ ،‬از جانب غرب به سوی‬ ‫‪ ۷‬و از این طرف و آن‬ ‫ر‬ ‫مغرب و از جانب شرق به سوی مشرق‪ ،‬سهمی برای حاکم خواهد بود‪ ،‬و طول آن در مقابل یکی از سهمها‪ ،‬از مرز غربی تا مرز شرقی‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬در سرزمین اسرائیل‪ ،‬ملک او خواهد بود و سروران من دیگر بر قوم من ستم نخواهند کرد و بقیه زمین را به خاندان اسرائیل بر حسب‬ ‫قبایلشان خواهند داد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬ای سروران اسرائیل‪ ،‬کافی است که شما دست از ظلم و غارت بردارید و انصاف و عدالت را اجرا کنید و‬ ‫ستمهای خود را از قوم من بردارید‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬برای شما ترازوهای درست‪ ،‬و ایفه درست‪ ،‬و بث درست خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬ایفا و بث باید به یک پیمانه باشند‪ ،‬به طوری که بث حاوی یک دهم حومر و ایفا حاوی یک دهم حومر باشد ‪.‬پیمانه آن باید بعد از حومر‬ ‫باشد‪.‬‬ ‫من شما خواهد بود‪.‬‬ ‫مثقال‪،‬‬ ‫پانزده‬ ‫مثقال‪،‬‬ ‫بیست‬ ‫و‬ ‫پنج‬ ‫مثقال‪،‬‬ ‫‪:‬بیست‬ ‫بود‬ ‫خواهد‬ ‫گراه‬ ‫بیست‬ ‫مثقال‬ ‫و‬ ‫‪۱۲‬‬ ‫ر‬ ‫‪ ۱۳‬این است هدیهای که تقدیم میکنید ‪:‬یک ششم ایفه گندم و یک ششم ایفه جو‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۱۴‬و اما فریضه روغن‪ ،‬یعنی بلت روغن‪ ،‬یک دهم بلت را از ک للره تقدیم کنید‪ ،‬که معادل ده بلت است‪ ،‬زیرا ده بلت یک بلت است‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و یک بره از گله‪ ،‬از دویست بره‪ ،‬از مراتع حاصلخیز اسرائیل‪ ،‬برای هدیه آردی و قربانی سوختنی و قربانیهای سلمتی‪ ،‬تا برای‬ ‫ایشان آشتی داده شود‪ ،‬خداوند یهوه میگوید‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬تمام مردم سرزمین باید این هدیه را برای حاکم اسرائیل بدهند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و وظیف هه رئیس این خواهد بود که در اعیاد و ماه نو و سبتها و در تمام مراسم خاندان اسرائیل‪ ،‬قربانیهای سوختنی و هدایای آردی و‬ ‫هدایای نوشیدنی تقدیم کند ‪.‬او قربانی گناه و هدیه آردی و قربانی سوختنی و قربانیهای سلمتی را برای آشتی دادن خاندان اسرائیل فراهم‬ ‫خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬در ماه اول‪ ،‬در روز اول ماه‪ ،‬یک گوساله جوان بیعیب بگیر و محراب را تطهیر کن‪.‬‬ ‫دروازه صحن داخلی‬ ‫چهارپایههای‬ ‫‪ ۱۹‬و کاهن از خون قربانی گناه گرفته‪ ،‬آن را بر چهارپایههای خانه و بر چهار گوش هه محراب و بر‬ ‫ه‬ ‫بمالد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و در روز هفتم ماه‪ ،‬برای هر که خطا کند و برای هر که سادهلوح باشد‪ ،‬چنین کن ‪:‬بدینگونه خانه را آشتی خواهی داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬در ماه اول‪ ،‬در روز چهاردهم ماه‪ ،‬عید فصح را خواهید داشت‪ ،‬که هفت روز است؛ در آن نان فطیر خورده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و در آن روز‪ ،‬حاکم برای خود و برای تمامی مردم سرزمین‪ ،‬گاوی را به عنوان قربانی گناه آماده خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و هفت روز عید‪ ،‬قربانی سوختنی برای خداوند تقدیم کند‪ ،‬یعنی هر روز هفت گاو نر و هفت قوچ بیعیب‪ ،‬و هر روز یک بز نر برای‬ ‫قربانی گناه‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و او باید برای هر گاو یک ایفا و برای هر قوچ یک ایفا و برای هر ایفا یک هین روغن تقدیم کند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬در ماه هفتم‪ ،‬در پانزدهمین روز ماه‪ ،‬او باید در عید هفت روز‪ ،‬مانند قربانی گناه‪ ،‬قربانی سوختنی‪ ،‬هدیه آردی و روغن‪ ،‬چنین کند‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۶‬‬ ‫‪ ۱‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬دروازه صحن داخلی که به سمت شرق متوجه است‪ ،‬در شش روز کاری بسته خواهد بود؛ اما در روز سبت‬ ‫باز خواهد شد‪ ،‬و در روز ماه نو گشوده خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و رئیس از راه رواق آن دروازه بیرونی داخل شود و کنار چهار چوب دروازه بایستد‪ ،‬و کاهنان قربانی سوختنی و ذبایح سلمتی او را‬ ‫حاضر کنند‪ ،‬و او در آستانه دروازه عبادت نماید‪ ،‬سپس بیرون رود‪ ،‬اما دروازه تا شام بسته نشود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬همچنین مردم این سرزمین در روزهای سبت و هلل ماه نو‪ ،‬در حضور خداوند در درگاه این دروازه عبادت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و قربانی سوختنی که رئیس در روز سبت برای خداوند تقدیم میکند‪ ،‬شش بره بیعیب و یک قوچ بیعیب خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و هدیه آردی یک ایفا برای هر قوچ و هدیه آردی برای برهها هر چه از دستش برآید‪ ،‬و یک هین روغن برای هر ایفا خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و در روز ماه نو‪ ،‬یک گاو نر جوان بیعیب و شش بره و یک قوچ خواهد بود ‪:‬آنها بیعیب خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و او باید برای هر گاو یک ایفا و برای هر قوچ یک ایفا‪ ،‬و برای برهها هر چه دستش برسد‪ ،‬و برای هر ایفا یک هین روغن تقدیم کند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و چون رئیس داخل شود‪ ،‬از راه رواق آن دروازه داخل شود و از راه آن بیرون رود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬اما هنگامی که مردم سرزمین در اعیاد به حضور خداوند میآیند‪ ،‬هر که از راه دروازه شمالی برای عبادت داخل شود‪ ،‬از راه دروازه‬ ‫جنوبی بیرون رود و هر که از راه دروازه جنوبی داخل شود‪ ،‬از راه دروازه شمالی بیرون رود و از راه دروازهای که از آن وارد شده‬ ‫است برنگردد‪ ،‬بلکه از مقابل آن بیرون رود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و چون ایشان داخل شوند‪ ،‬رئیس ایشان داخل شود و چون بیرون روند‪ ،‬بیرون رود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و در اعیاد و مواسم‪ ،‬هدیه آردی برای هر گاو یک ایفا و برای هر قوچ یک ایفا و برای برهها هر چه از دستش برآید‪ ،‬و برای هر ایفا‬ ‫یک هین روغن خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬هنگامی که حاکم‪ ،‬قربانی سوختنی اختیاری یا قربانیهای سلمتی اختیاری برای خداوند تقدیم میکند‪ ،‬باید دروازهای را که به سمت‬ ‫شرق است برایش باز کرد و او قربانی سوختنی و قربانیهای سلمتی خود را مانند روز سبت تقدیم خواهد کرد؛ سپس بیرون خواهد رفت و‬ ‫پس از رفتنش‪ ،‬دروازه را خواهد بست‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬هر روز صبح‪ ،‬یک بره یک ساله بیعیب را به عنوان قربانی سوختنی برای خداوند تقدیم کن‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و هر صبح برای آن هدیه آردی تقدیم کن‪ ،‬یک ششم ایفه و یک سوم هین روغن‪ ،‬که با آرد نرم مخلوط شده باشد‪ ،‬این هدیه آردی پیوسته‬ ‫به فریضه دائمی برای خداوند است‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬بدینسان‪ ،‬هر صبح بره و هدیه آردی و روغن را برای قربانی سوختنی دائمی آماده خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬اگر حاکم هدیهای به یکی از پسران خود بدهد‪ ،‬میراث آن از آن پسرانش خواهد بود؛ این ملک ایشان به ارث‬ ‫خواهد رسید‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬اما اگر از میراث خود به یکی از خدمتکارانش هدیهای بدهد‪ ،‬تا سال آزادی از آن او خواهد بود؛ و پس از آن به حاکم بازگردانده‬ ‫خواهد شد‪ ،‬اما میراث او برای پسرانش خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و حاکم نباید از میراث قوم به ظلم تصرف کند و آنها را از ملکشان بیرون براند‪ ،‬بلکه باید از ملک خود به پسرانش میراث بدهد تا قوم‬ ‫من هر یک از ملک خود پراکنده نشوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬پس از آنکه مرا از مدخلی که در کنار دروازه بود‪ ،‬به حجرههای مقدس کاهنان که رو به شمال داشتند‪ ،‬آورد‪ ،‬و اینک‪ ،‬مکانی در دو‬ ‫طرف به سمت غرب بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬آنگاه به من گفت« ‪:‬اینجا مکانی است که کاهنان قربانی جرم و قربانی گناه را میپزند‪ ،‬جایی که هدیه آردی را میپزند؛ مبادا آنها را‬ ‫برای تقدیس قوم به صحن بیرونی ببرند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬آنگاه مرا به صحن بیرونی آورد و از چهار گوشه صحن گذرانید؛ و اینک در هر گوشه صحن‪ ،‬صحنی بود‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۲۲‬در چهار گوش هه صحن‪ ،‬صحنهایی به هم پیوسته به طول چهل ذراع و عرض سی ذراع وجود داشت ‪:‬این چهار گوشه به یک اندازه‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و گرداگرد آنها صفی از بنا بود‪ ،‬گرداگرد آنها چهار‪ ،‬و زیر صفهای گرداگرد آنها‪ ،‬جایگاههای جوشان ساخته شده بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آنگاه به من گفت« ‪:‬اینها جایگاههای پختن گوشت است‪ ،‬جایی که خادمان خانه‪ ،‬قربانی قوم را در آنجا میپزند»‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۷‬‬ ‫‪ ۱‬پس از آن‪ ،‬او مرا دوباره به درگاه خانه آورد؛ و اینک آبهایی از زیر آستانه خانه به سوی شرق جاری بود‪ ،‬زیرا جلوی خانه به سوی‬ ‫شرق بود و آبها از زیر‪ ،‬از سمت راست خانه‪ ،‬در سمت جنوبی قربانگاه‪ ،‬سرازیر میشدند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه مرا از راه دروازه شمالی بیرون آورد و از راه بیرون به دروازه بیرونی‪ ،‬از راهی که به سوی شرق متوجه است‪ ،‬هدایت کرد؛ و‬ ‫اینک‪ ،‬آبها از جانب راست جاری بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و چون مردی که ریسمان در دست داشت به سوی شرق رفت‪ ،‬هزار ذراع اندازه گرفت و مرا از آب عبور داد؛ آب تا مچ پا میرسید‪.‬‬ ‫‪ ۴‬دوباره هزار پیمانه پیمود و مرا از آب عبور داد‪ ،‬آب تا زانو بود ‪.‬دوباره هزار پیمانه پیمود و مرا عبور داد‪ ،‬آب تا کمر بود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬سپس هزار [متر ]پیمود؛ و نهری بود که نمیتوانستم از آن بگذرم‪ ،‬زیرا آب بال آمده بود‪ ،‬آبی که در آن شنا کردن ممکن نبود‪ ،‬نهری که‬ ‫از آن گذشت‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان‪ ،‬آیا این را دیدی؟ »سپس مرا آورد و به کنار رودخانه برگرداند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و چون برگشتم‪ ،‬اینک در کنار نهر‪ ،‬درختان بسیار بسیار از این طرف و آن طرف بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬آنگاه به من گفت« ‪:‬این آبها به سوی سرزمین شرقی جاری میشوند و به بیابان فرو میروند و به دریا میریزند ‪.‬وقتی به دریا ریخته‬ ‫میشوند‪ ،‬آبها شفا مییابند»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و واقع خواهد شد که هر موجود زندهای که حرکت میکند‪ ،‬هر جا که نهرها جاری شوند‪ ،‬زنده خواهد شد و ماهیان بسیار زیادی خواهند‬ ‫بود‪ ،‬زیرا این آبها به آنجا خواهند رسید‪ ،‬زیرا شفا خواهند یافت و هر جا که نهر جاری شود‪ ،‬هر موجود زنده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و واقع خواهد شد که صیادان از عینجدی تا عینجلیم بر آن خواهند ایستاد؛ و آنجا مکانی برای پهن کردن تورها خواهد بود؛ ماهیان‬ ‫آنها بر حسب جنس‪ ،‬مانند ماهیان دریای بزرگ‪ ،‬از حد زیاده خواهند بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬اما لجنزارها و باتلقهای آن شفا نخواهند یافت‪ ،‬بلکه به نمک تبدیل خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و بر کنار نهر‪ ،‬در این طرف و آن طرف‪ ،‬انواع درختان خوراکی خواهند رویید که برگشان پژمرده نخواهد شد و میوهشان خورده‬ ‫نخواهد شد ‪.‬میوههای تازه را مطابق ماههایش خواهد آورد‪ ،‬زیرا آب آنها از قدس جاری میشود ‪.‬میوههایش برای خوراک و برگهایش برای‬ ‫دارو خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬خداوند یهوه چنین میگوید ‪:‬این مرزی خواهد بود که شما زمین را بر حسب دوازده سبط اسرائیل به ارث خواهید برد ‪:‬یوسف دو سهم‬ ‫خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و شما آن را به ارث خواهید برد‪ ،‬هر یک به طور جداگانه‪ ،‬زیرا من دست خود را برافراشتم تا آن را به پدران شما بدهم‪ ،‬و این زمین‬ ‫به شما به میراث خواهد رسید‪.‬‬ ‫صداد میروند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و این مرز زمین به سمت شمال‪ ،‬از دریای بزرگ‪ ،‬راه حتلون خواهد بود‪ ،‬جایی که مردم به سمت ر‬ ‫‪ ۱۶‬حمات‪ ،‬بیروته‪ ،‬سبرایم که بین مرز دمشق و مرز حمات است؛ هصر هتیکون که در ساحل حوران است‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و حد از دریا‪ ،‬حصرعینان‪ ،‬حد دمشق‪ ،‬و شمال به سوی شمال‪ ،‬و حد حمات خواهد بود ‪.‬و این جانب شمالی است‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و جانب شرقی را از حوران و از دمشق و از جلعاد و از سرزمین اسرائیل که از اردن است‪ ،‬از مرز تا دریای شرقی اندازه خواهید‬ ‫گرفت ‪.‬و این جانب شرقی است‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و جانب جنوبی به سوی جنوب‪ ،‬از تامار تا آبهای لمشار در قادرش‪ ،‬از نهر تا دریای بزرگ ‪.‬و این جانب جنوبی به سوی جنوب است‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و جانب غربی نیز از مرز‪ ،‬دریای بزرگ خواهد بود تا مردی که به حمات حمله کند ‪.‬این جانب غربی است‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬بدینسان‪ ،‬این سرزمین را برای خود بر اساس قبایل اسرائیل تقسیم خواهید کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و واقع خواهد شد که آن را به قرعه برای خود و برای غریبانی که در میان شما ساکنند و در میان شما اولد آورند‪ ،‬به میراث تقسیم‬ ‫خواهید کرد‪ ،‬و ایشان برای شما مانند متولدین زمین در میان بنیاسرائیل خواهند بود‪ ،‬و ایشان با شما در میان اسباط اسرائیل میراث خواهند‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و خداوند یهوه میگوید« ‪:‬و واقع خواهد شد که در هر قبیلهای که غریب ساکن باشد‪ ،‬در همانجا میراثش را به او خواهید داد»‪.‬‬ ‫فصل ‪۴۸‬‬ ‫‪ ۱‬این است نامهای قبایل ‪:‬از انتهای شمال تا ساحل راه حتلون‪ ،‬به سوی حمات‪ ،‬حصرعینان‪ ،‬مرز دمشق به سمت شمال‪ ،‬تا ساحل حمات؛‬ ‫زیرا اینها کنارههای او از شرق و غرب هستند؛ بخشی برای دان‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و نزد مرز دان‪ ،‬از جانب شرقی تا جانب غربی‪ ،‬قسمتی برای اشیر‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و نزد حد اشیر‪ ،‬از جانب شرقی تا جانب غربی‪ ،‬قسمتی برای نفتالی‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و نزد مرز نفتالی‪ ،‬از جانب شرقی تا جانب غربی‪ ،‬قسمتی برای منسی‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و نزد مرز منسی‪ ،‬از جانب شرقی تا جانب غربی‪ ،‬قسمتی برای افرایم‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و نزد مرز افرایم‪ ،‬از جانب شرقی تا جانب غربی‪ ،‬قسمتی برای رئوبین‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و نزد مرز رئوبین‪ ،‬از جانب شرقی تا جانب غربی‪ ،‬قسمتی برای یهودا‪.‬‬


‫حزقیال‬

‫‪ ۸‬و در مرز یهودا‪ ،‬از جانب شرق تا جانب غرب‪ ،‬هدایایی که تقدیم خواهید کرد‪ ،‬بیست و پنج هزار نی به عرض و طولی برابر با یکی از‬ ‫قسمتهای دیگر‪ ،‬از جانب شرق تا جانب غرب‪ ،‬خواهد بود و قمدس در میان آن خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬قربانیای که برای خداوند تقدیم میکنید‪ ،‬بیست و پنج هزار (واحد طول )و ده هزار (واحد عرض )خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و برای ایشان‪ ،‬یعنی برای کاهنان‪ ،‬این قربانی مقدس خواهد بود ‪:‬به سمت شمال‪ ،‬طول آن بیست و پنج هزار‪ ،‬و به سمت غرب‪ ،‬عرض‬ ‫آن ده هزار‪ ،‬و به سمت شرق‪ ،‬عرض آن ده هزار‪ ،‬و به سمت جنوب‪ ،‬طول آن بیست و پنج هزار‪ ،‬و محراب خداوند در میان آن خواهد‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬این برای کاهنانی خواهد بود که از نسل صادوق تقدیس شدهاند‪ ،‬کسانی که ودیعت مرا حفظ کردهاند و هنگامی که بنیاسرائیل گمراه‬ ‫شدند‪ ،‬مانند لویان گمراه نشدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و این هدیه زمینی که تقدیم میشود‪ ،‬برای ایشان‪ ،‬در کنار مرز لویان‪ ،‬بسیار مقدس خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و در مقابل مرز کاهنان‪ ،‬لویان بیست و پنج هزار (زمین )در طول و ده هزار (زمین )در عرض خواهند داشت ‪.‬طول هر زمین بیست‬ ‫و پنج هزار (زمین )و عرض آن ده هزار (زمین )خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و از آن چیزی نفروشند و مبادله نکنند و نوبرهای زمین را واگذار ننمایند‪ ،‬زیرا برای خداوند مقدس است‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و پنج هزار نفری که در وسعتی بیش از بیست و پنج هزار نفر باقی میمانند‪ ،‬مکانی نجس برای شهر و مسکن و حومه آن خواهد بود و‬ ‫شهر در میان آن خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و این است پیمایشهای آن ‪:‬به جانب شمال چهار هزار و پانصد و به جانب جنوب چهار هزار و پانصد و به جانب شرق چهار هزار و‬ ‫پانصد و به جانب غرب چهار هزار و پانصد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و حومه شهر به سمت شمال دویست و پنجاه و به سمت جنوب دویست و پنجاه و به سمت شرق دویست و پنجاه و به سمت غرب‬ ‫دویست و پنجاه خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و طول باقیمانده در مقابل هدی هه قسمت مقدس‪ ،‬ده هزار (واحد )به سمت شرق و ده هزار (واحد )به سمت غرب خواهد بود‪ ،‬و در مقابل‬ ‫هدی هه قسمت مقدس خواهد بود‪ ،‬و حاصل آن برای خوراک خدمتگزاران شهر خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و خادمان شهر از تمامی اسباط اسرائیل آن را خدمت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬تمامی قربانی بیست و پنج هزار در بیست و پنج هزار خواهد بود ‪.‬قربانی مقدس را به مساحت چهارگوش‪ ،‬همراه با ملک شهر‪ ،‬تقدیم‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫دیگر قربانی مقدس و از رملک شهر‪ ،‬در مقابل بیست و پنج هزار قربانی به‬ ‫آن حاکم خواهد بود‪ ،‬از یک طرف و از طرف‬ ‫ر‬ ‫‪ ۲۱‬و بقیه از ر‬ ‫سمت مرز شرقی‪ ،‬و به سمت غرب در مقابل بیست و پنج هزار قربانی به سمت مرز غربی‪ ،‬در مقابل سهمهای حاکم‪ ،‬و آن قربانی مقدس‬ ‫خواهد بود و محراب خانه در میان آن خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬علوه بر این‪ ،‬از دارایی لویان و از دارایی شهر‪ ،‬که در میان سرزمین فرمانروا‪ ،‬بین مرز یهودا و مرز بنیامین‪ ،‬قرار دارد‪ ،‬برای‬ ‫فرمانروا خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و اما برای بقیه قبایل‪ ،‬از جانب شرقی تا جانب غربی‪ ،‬بنیامین یک قسمت خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و در حدود بنیامین‪ ،‬از جانب شرقی تا جانب غربی‪ ،‬برای شمعون سهمی خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و نزد حد شمعون‪ ،‬از جانب شرقی تا جانب غربی‪ ،‬برای یساکار یک قسمت‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و نزد مرز یساکار‪ ،‬از جانب شرقی تا جانب غربی‪ ،‬زبولون یک قسمت‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و نزد حد زبولون‪ ،‬از جانب شرقی تا جانب غربی‪ ،‬برای جاد یک قسمت‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و نزد مرز جاد‪ ،‬در سمت جنوب به سمت جنوب‪ ،‬مرز از تامار تا آبهای لمشار در قادرش‪ ،‬و تا نهر به سوی دریای بزرگ خواهد بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬این است زمینی که برای قبایل اسرائیل به قرعه به میراث تقسیم خواهید کرد‪ ،‬و این است سهمهای ایشان‪ ،‬فرموده خداوند یهوه‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و این است خروجیهای شهر از جانب شمال‪ ،‬چهار هزار و پانصد پیموده‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و دروازههای شهر به نامهای قبایل اسرائیل خواهد بود ‪:‬سه دروازه به سمت شمال؛ یک دروازه رئوبین‪ ،‬یک دروازه یهودا‪ ،‬یک‬ ‫دروازه لوی‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و در جانب شرقی چهار هزار و پانصد و سه دروازه؛ یک دروازه یوسف‪ ،‬یک دروازه بنیامین‪ ،‬یک دروازه دان‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و در جانب جنوب چهار هزار و پانصد پیموده و سه دروازه ‪:‬یک دروازه شمعون‪ ،‬یک دروازه یساکار‪ ،‬یک دروازه زبولون‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬در سمت غرب چهار هزار و پانصد نفر‪ ،‬با سه دروازه ‪:‬یک دروازه جاد‪ ،‬یک دروازه اشیر‪ ،‬یک دروازه نفتالی‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬گرداگرد آن هجده هزار پیمانه بود‪ ،‬و نام شهر از آن روز «یهوه آنجاست »خواهد بود‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - The Book of Prophet Ezekiel by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu