اعداد فصل 1 1و خداوند در صحرای سینا ،در خیمه اجتماع ،در روز اول ماه دوم ،در سال دوم پس از خروج آنها از زمین مصر ،به موسی گفت: 2جمیع جماعت بنیاسرائیل را برحسب خانوادههای ایشان ،برحسب خاندان پدران ایشان ،به تعداد نامهای ایشان ،هر ذکور برحسب آراء ایشان ،بگیرید. 3از بیست سالگی به بال ،تمام کسانی که میتوانند در اسرائیل به جنگ بروند. 4و با شما مردی از هر قبیله خواهد بود .هر یک از سران خاندان پدران خود. 5و اینها اسامی مردانی است که با شما خواهند ایستاد :از قبیله روبین .الیزور پسر شیدور. 6از شمعون ;شلومئیل پسر زوریشادای. 7از یهودا ;نهشون پسر عمیناداب. 8از ایساکار ;نتانائیل پسر زوار. 9زبولون .الیاب پسر هلون. 10از فرزندان یوسف :از افرایم .الیشما پسر عمیهود از منسی .جمالئیل پسر پدهزور. 11از بنیامین ;ابیدان پسر گیدونی. 12از دان ;اهیزر پسر عمیشدایی. 13از آشیر ;پاگیل پسر اوکران. 14از جاد ;الیاساف پسر دیوئیل. 15از نفتالی ;اهیرا پسر عنان. 16اینان مشاهیر جماعت ،امیران قبایل پدران خود ،و رؤسای هزاران اسرائیل بودند. 17و موسی و هارون این مردان را گرفتند که با نام آنها بیان شده است: 18و جمیع جماعت را در روز اول ماه دوم گرد آوردند و شجره نامه خود را بر حسب خاندان خود بر حسب خاندان پدران خود برحسب تعداد اسامی از بیست سال به بال بر حسب رأی خود اعلم کردند. 19همانطور که خداوند به موسی امر فرمود ،ایشان را در بیابان سینا شمرد. 20و بنی رئوبین ،پسر ارشد اسرائیل ،برحسب نسل ،برحسب خانواده ،برحسب خاندان پدرانشان ،برحسب تعداد اسامی ،بر حسب اسامی، هر پسر از بیست سال به بال ،همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند. 21شمرده شدگان از قبیله روبین چهل و شش هزار و پانصد نفر بودند. 22از بنی شمعون ،برحسب نسل ،برحسب قبایل ،برحسب خاندان پدرانشان ،شمرده شدگان برحسب اسامی ،بر حسب آراء ایشان ،هر پسر از بیست سال به بال ،همه کسانی که می توانستند به جنگ بروند. 23شمرده شدگان ایشان از قبیله شمعون پنجاه و نه هزار و سیصد بودند. 24از بنی جاد ،برحسب نسل ،برحسب قبایل ایشان ،برحسب خاندان پدرانشان ،برحسب تعداد اسامی ،از بیست سال به بال ،همه کسانی که قادر به جنگ بودند. 25شمرده شدگان از قبیله جاد چهل و پنج هزار و ششصد و پنجاه بودند. 26از بنی یهودا ،برحسب نسلهای ایشان ،برحسب قبایل ایشان ،برحسب خاندان پدران ایشان ،برحسب تعداد نامها ،از بیست سال به بال، همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند. 27شمرده شدگان ایشان از قبیله یهودا ،شصت و چهارده هزار و ششصد بودند. 28از بنیایساکار ،برحسب نسلها ،برحسب خاندانهای ایشان ،برحسب تعداد نامها ،از بیستسالگی به بال ،همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند. 29شمرده شدگان ایشان از قبیله یساکار پنجاه و چهار هزار و چهارصد نفر بودند. 30از بنی زبولون ،برحسب نسل ،برحسب خاندان و خاندان پدرانشان ،برحسب تعداد اسامی ،از بیست سال به بال ،همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند. 31شمرده شدگان ایشان از قبیله زبولون پنجاه و هفت هزار و چهارصد نفر بودند. 32از بنی یوسف ،یعنی از بنی افرایم ،برحسب نسل ،برحسب خاندان و خاندان پدرانشان ،برحسب تعداد اسامی ،از بیست سال به بال، همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند. 33شمرده شدگان از قبیله افرایم چهل هزار و پانصد نفر بودند. 34از بنی منسی ،بر حسب نسل ،برحسب خاندان و خاندان پدرانشان ،برحسب تعداد نامها ،از بیست سال به بال ،همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند. 35شمرده شدگان از قبیله منسی ،سی و دو هزار و دویست نفر بودند. 36از بنی بنیامین ،برحسب نسل ،برحسب خاندان ،بر حسب خاندان پدرانشان ،برحسب تعداد نامها ،از بیست سال به بال ،همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند. 37شمرده شدگان ایشان از قبیله بنیامین سی و پنج هزار و چهارصد نفر بودند.
اعداد
38از بنی دان ،برحسب نسل ،برحسب قبایل ایشان ،برحسب خاندان پدرانشان ،برحسب تعداد اسامی ،از بیست سال به بال ،همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند. 39شمرده شدگان از قبیله دان ،شصت و دو هزار و هفتصد نفر بودند. 40از بنیاشیر ،برحسب نسلها ،برحسب خاندانهای ایشان ،برحسب تعداد نامها ،از بیست سال به بال ،همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند. 41شمرده شدگان از قبیله آشیر چهل و یک هزار و پانصد نفر بودند. 42از بنی نفتالی ،در تمام نسلهای ایشان ،بر حسب خاندان ایشان ،برحسب تعداد نامها ،از بیست سال به بال ،همه کسانی که میتوانستند به جنگ بروند. 43شمرده شدگان ایشان از قبیله نفتالی پنجاه و سه هزار و چهارصد نفر بودند. 44اینانند شمردهشدگانی که موسی و هارون آنها را شمردهاند و امیران اسرائیل دوازده نفر بودند. 45.جمیع کسانی که از بیست سال به بال از بنیاسرائیل برحسب خاندان پدرانشان شمرده شدند ،همه کسانی که میتوانستند به جنگ اسرائیل بروند. 46حتی همه آنها که شمرده شدند ششصد هزار و سه هزار و پانصد و پنجاه بودند. 47اما لویان بر اساس قبیله پدرانشان در میان ایشان شمرده نشدند. 48زیرا خداوند به موسی گفته بود: 49فقط سبط لوی را شمرده و آنها را در بین بنی اسرائیل حساب نکن. 50اما لویان را بر خیمه شهادت و بر تمامی ظروف آن و بر همه چیزهای متعلق به آن گمار داری .و به آن خدمت خواهند کرد و در اطراف خیمه اردو خواهند زد. 51و چون خیمه پیش میآید ،لویان آن را فرو میبرند ،و چون خیمه میشود ،لویان آن را برپا میکنند و غریبی که نزدیک میشود کشته میشود. 52و بنیاسرائیل خیمههای خود را برپا خواهند کرد ،هر کس در لشکر خود ،و هر کس به پرچم خود ،در تمام لشکرهای خود. 53و لویان در اطراف خیمه شهادت دفن خواهند کرد تا بر جماعت بنی اسرائیل خشم نباشد و لویان وظیفه خیمه شهادت را نگاه دارند. 54و بنیاسرائیل طبق آنچه خداوند به موسی امر فرموده بود ،انجام دادند. فصل 2 1و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده ،گفت: 2هر یک از بنیاسرائیل بر اساس پرچم خود ،با پرچم خانۀ پدریشان ،اردو بزنند. 3و از طرف مشرق به طرف طلوع خورشید ،آنها از پرچم اردوی یهودا در تمام لشکریان خود به میدان خواهند رفت و نحشون بن عمیناداب فرمانده بنی یهودا خواهد بود. 4و لشکر او و شمرده شدگان ایشان شصت و چهارده هزار و ششصد نفر بودند. 5و کسانی که در کنار او زمزمه میکنند ،قبیله یساکار خواهند بود و نتانائیل ،پسر صور ،فرمانده بنی یساکار خواهد بود. 6و لشکر او و شمرده شدگان او پنجاه و چهار هزار و چهارصد نفر بودند. 7سپس قبیله زبولون :و الیاب پسر هلون فرمانده بنی زبولون خواهد بود. 8و لشکر او و شمرده شدگان او پنجاه و هفت هزار و چهارصد نفر بودند. 9تمام کسانی که در لشکر یهودا شمرده شدند با لشکر ایشان صد هزار و هشتاد هزار و شش هزار و چهارصد نفر بودند .اینها ابتدا باید بیان شود. 10در سمت جنوب ،پرچم لشکر روبین بر حسب لشکرهای ایشان خواهد بود ،و فرمانده بنی روبین الیزور پسر شیدور خواهد بود. 11و لشکر او و شمرده شدگان او چهل و شش هزار و پانصد نفر بودند. 12و کسانی که نزد او به میدان میروند قبیله شمعون خواهند بود و فرمانده بنی شمعون شلومئیل پسر صوریشادای خواهد بود. 13و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند پنجاه و نه هزار و سیصد نفر بودند. 14سپس سبط جاد و فرمانده بنی جاد الیاساف بن رئوئیل خواهد بود. 15و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند چهل و پنج هزار و ششصد و پنجاه بودند. 16تمام کسانی که در لشکر روبین شمرده شدند ،با لشکرهای ایشان صد هزار و پنجاه و یک هزار و چهارصد و پنجاه بودند .و در رتبه دوم قرار خواهند گرفت. 17آنگاه خیمه اجتماع با لشکر لویان در وسط لشکر پیش خواهد رفت. 18در طرف مغرب ،پرچم لشکر افرایم بر حسب لشکرهای ایشان خواهد بود ،و فرمانده پسران افرایم الیشما بن عمیهود خواهد بود. 19و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند چهل هزار و پانصد نفر بودند. 20و قبیله منسی نزد او خواهد بود و فرمانده بنی منسی جمالئیل بن فدحزور خواهد بود. 21و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند سی و دو هزار و دویست نفر بودند. 22و سبط بنیامین :و رئیس بنی بنیامین ابیدان بن ججدعونی خواهد بود. 23و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند سی و پنج هزار و چهارصد نفر بودند. 24تمامی شمردهشدگان لشکر افرایم با لشکر ایشان صد هزار و هشت هزار و صد نفر بودند .و در رتبه سوم جلو می روند. 25.
اعداد
26و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند شصت و دو هزار و هفتصد نفر بودند. 27و کسانی که نزد او اردو می زنند قبیله اشیر خواهند بود و فرمانده بنی اشیر پاگیئیل پسر عکران خواهد بود. 28و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند چهل و یک هزار و پانصد نفر بودند. 29سپس سبط نفتالی :و فرمانده بنی نفتالی اخیرا بن عنان خواهد بود. 30و لشکر او و کسانی که از ایشان شمرده شدند پنجاه و سه هزار و چهارصد نفر بودند. 31تمام کسانی که در لشکر دان شمرده شدند صد هزار و پنجاه و هفت هزار و ششصد بودند .آنها باید با استانداردهای خود به عقب بروند. 32اینانند کسانی که از بنیاسرائیل برحسب خاندان پدرانشان شمرده شدهاند :همه لشکریان شمرده شده در لشکرهای ایشان ششصد هزار و سه هزار و پانصد و پنجاه بودند. 33اما لویان در بین بنی اسرائیل شمرده نشدند .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 34و بنیاسرائیل برحسب آنچه خداوند به موسی امر فرموده بود ،انجام دادند و بر اساس معیارهای خود اردو زدند ،و هر کس بر اساس خانوادههای خود ،برحسب خاندان پدران خود حرکت کردند. فصل 3 1اینها نیز نسل هارون و موسی هستند در روزی که خداوند در کوه سینا با موسی صحبت کرد. 2و اینها نامهای پسران هارون است .نداب اولزاده و ابیهو و الزار و ایتامار. 3اینها نامهای پسران هارون ،کاهنانی است که مسح شدهاند ،و او آنها را برای خدمت در مقام کاهن وقف کرده است. 4و ناداب و ابیهو در حضور خداوند مردند ،هنگامی که در صحرای سینا آتش غریبی را به حضور خداوند تقدیم کردند و فرزندی نداشتند. 5و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 6قبیله لوی را نزدیك كن و نزد هارون كاهن حاضر كن تا او را خدمت كنند. 7و مسئولیت او و مسئولیت تمام جماعت را در خیمه اجتماع ،برای انجام خدمات خیمه ،نگاه دارند. 8و تمامی وسایل خیمه اجتماع و وظایف بنی اسرائیل را برای انجام خدمات خیمه نگاه دارند. 9و لویان را به هارون و پسرانش خواهی داد. 10و هارون و پسرانش را منصوب كن و آنها در كاهنات خود منتظر خواهند بود و غریبي كه نزدیك شود به قتل خواهد رسید. 11و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 12و من ،اینک ،لویان را از میان بنیاسرائیل بهجای همه نخستزادگانی که در میان بنیاسرائیل باز میکنند ،گرفتهام .پس لویان از آن من خواهند بود. 13زیرا همه نخستزادگان از آن من هستند .زیرا در روزی که همه نخستزادگان را در زمین مصر کشتم ،همه نخستزادگان اسرائیل را اعم از انسان و حیوان برای خود مقدس ساختم .آنها از آن من خواهند بود. 14و خداوند در بیابان سینا به موسی خطاب کرده ،گفت: 15فرزندان لوی را بر حسب خاندان پدری ایشان برحسب قبایل ایشان بشمار :هر نر از یک ماهگی به بال ایشان را بشمار. 16و موسی آنها را برحسب کلم خداوند شمرده ،چنانکه به او امر شده بود. 17و اینان پسران لوی به نام ایشان بودند .جرشون و قهات و مراری. 18و اسامی پسران جرشون برحسب قبایل ایشان این است .لیبنی ،و شیمی. 19و پسران قهات برحسب قبایل ایشان .عمرام و ایزهار و حبرون و عزییل. 20و پسران مراری برحسب قبایل ایشان .مهلی و موشی .اینها قبایل لویان برحسب خاندان پدرانشان هستند. 21از جرشون خاندان لیبنیان و خاندان شیمی بودند :اینها قبایل جرشونیان هستند. 22شمرده شدگان ایشان برحسب تعداد جمیع ذکورها از یک ماهگی به بال و شمرده شدگان ایشان هفت هزار و پانصد بودند. 23خانوادههای جرشونیها در پشت خیمه بهسوی مغرب سکونت خواهند داشت. 24و رئیس خاندان پدر جرشونیان ،الیاساف بن لئیل خواهد بود. 25و مسئولیت پسران جرشون در خیمه اجتماع ،خیمه و خیمه و پوشش آن و آویز برای در خیمه اجتماع باشد. 26و آویزهای صحن و پرده درب صحن که در کنار خیمه و در اطراف مذبح است و طنابهای آن برای تمام خدمات آن. 27و از قهات خاندان امرامیان و خاندان ایزهاریان و خاندان حبرونیان و خاندان عزیئیلیان بودند :اینها قبایل قهاتیان هستند. 28تعداد جمیع نرها از یک ماهگی به بال ،هشت هزار و ششصد نفر بودند که مسئولیت قدس را نگاه میداشتند. 29خانوادههای پسران قهات در کنار خیمه به طرف جنوب بایستند. 30و رئیس خاندان پدر خاندان ققهاتیان ،الیزافان پسر عزیئیل خواهد بود. 31و وظیفه ایشان تابوت و میز و شمعدان و مذبحها و ظروف عبادتگاه که با آن خدمت میکنند و آویزان و تمامی خدمات آن خواهد بود. 32و العازار پسر هارون کاهن رئیس رئیس لویان خواهد بود و سرپرستی نگهبانان قدس را خواهد داشت. 33از مراری خاندان قمهلیت و خاندان موشییان بودند .اینها قبایل مراری هستند. 34و شمرده شدگان ایشان به تعداد جمیع نرها از یک ماهگی به بال شش هزار و دویست نفر بودند. 35و رئیس خاندان پدر خانوادههای مراری ،صوریئیل پسر ابیحائیل بود .اینها در طرف خیمه به طرف شمال بخوابند. 36و تحت سرپرستی و سرپرستی پسران مراری ،تختههای خیمه ،و میلههای آن ،و ستونهای آن ،و پایههای آن ،و تمامی ظروف آن ،و هر آنچه که به آن خدمت میکند ،باشد. 37و ستونهای صحن در اطراف ،و پایههای آنها ،و سنجاقها و ریسمانهای آنها.
اعداد
38اما کسانی که در مقابل خیمه به طرف مشرق ،یعنی در مقابل خیمه اجتماع به طرف مشرق ،اردو می زنند ،موسی و هارون و پسرانش خواهند بود و مسئولیت قدس را برای وظایف بنی اسرائیل نگاه دارند .و غریبی که نزدیک شود کشته خواهد شد. 39همه شمردهشدگان لوی که موسی و هارون به فرمان خداوند با قبایل ایشان شمرده شدند ،همه نر از یک ماهگی به بال ،بیست و دو هزار نفر بودند. 40و خداوند به موسی گفت« :همه نخستزادگان ذکور بنیاسرائیل را از یک ماهگی به بال شمرده ،و تعداد نامهای آنها را بیاور. 41و لویان را به جای همه نخستزادگان بنی اسرائیل برای من بگیر (من خداوند هستم ).و چهارپایان لویان به جای جمیع اولیاء از چهارپایان بنی اسرائیل. 42و موسی همه نخستزادگان بنیاسرائیل را چنانکه خداوند به او امر فرموده بود شمرده. 43و جمیع نخستزادگان نر به تعداد نامها ،از یک ماهگی به بال ،از شمردهشدگان ،بیست و دو هزار و دویست و شصت و سیزده نفر بودند. 44و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 45لویان را بهجای همه نخستزادگان بنیاسرائیل ،و چهارپایان لویان را به جای گاوهایشان بگیرید .و لویان از آن من خواهند بود .من خداوند هستم. 46و برای کسانی که باید از دویست و شصت و سیزده نفر از نخستزادگان بنیاسرائیل فدیه شوند که از لویان بیشتر هستند. 47حتي پنج مثقال در كنار قبضه بردار ،بعد از مثقال قدس ،آنها را بگیري( :شكل بیست گرانه است). 48و پولی را که با آن تعداد فرد آنها باید بازخرید شود ،به هارون و پسرانش بده. 49و موسی پول بازخرید را از آنانی که لویان فدیه کرده بودند ،گرفت. 50از نخستزادگان بنیاسرائیل پول را گرفت .هزار و سیصد و شصت و پنج مثقال بر اساس مثقال قدس. 51و موسی برحسب کلم خداوند ،همانطور که خداوند موسی را امر فرموده بود ،به هارون و پسرانش پول بازخرید شده داد. فصل 4 1و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده ،گفت: 2مجموع پسران قهات را از میان پسران لوی ،بر حسب قبایل ایشان ،برحسب خاندان پدران ایشان ،بگیرید. 3از سی سالگی و به بال حتی تا پنجاه سالگی ،همه کسانی که برای انجام کار در خیمه اجتماع وارد میزبان میشوند. 4این خدمت پسران قهات در خیمه اجتماع در مورد مقدسترین چیزها باشد. 5و هنگامی که لشکر پیش میآید ،هارون و پسرانش خواهند آمد و نقاب را بردارند و صندوق شهادت را با آن بپوشانند. 6و پوششی از پوست گورکن را بر آن بپوشانند و پارچهای کاملل آبی بر آن بپوشانند و چوبهای آن را بگذارند. 7و بر سفره نان پیشانی ،پارچهای آبی بپوشانند و ظروف و قاشقها و کاسهها و روکشها را روی آن بگذارند و نان همیشگی روی آن باشد. 8و پارچهای از قرمز بر آنها بپوشانند و آن را با پوششی از پوست گورکن بپوشانند و چوبهای آن را بگذارند. 9و پارچهای آبی بردارند و شمعدان نور و چراغهای او و انبرهای او و انبوههایش و همه ظروف روغن آن را که با آن خدمت میکنند بپوشانند. 10و آن را و تمام ظروف آن را در پوششی از پوست گورکن بگذارند و آن را بر میله بگذارند. 11و بر مذبح طلیی پارچهای آبی بپوشانند و آن را با پوششی از پوست گورکن بپوشانند و بر چوبهای آن بگذارند. 12و جمیع آلت خدمتی را که با آن در عبادتگاه انجام میدهند ،بردارند و در پارچهای آبی بگذارند و با پوششی از پوست گورکن بپوشانند و بر میلهای بگذارند. 13و خاکستر را از مذبح بردارند و پارچه ارغوانی بر آن بپوشانند. 14و جمیع ظروف آن را که با آن در مورد آن خدمت میکنند بر آن بگذارند ،حتتی مشعلها ،قلبها ،و بیلها ،و کاسهها ،همه ظروف مذبح .و پوششی از پوست گورکن بر روی آن پهن کرده و روی چوبهای آن قرار خواهند داد. 15و چون هارون و پسرانش پوشاندن عبادتگاه و تمامی ظروف عبادتگاه را بهعنوان اردوگاه که قرار است پیش برود ،پایان دهند .پس از آن ،پسران قهات برای حمل آن خواهند آمد ،اما به هیچ چیز مقدس دست نخواهند داد ،مبادا بمیرند .اینها بر دوش پسران قهات در خیمه اجتماع است. 16و به منصب الزار ،پسر هارون ،کاهن ،روغن را برای روشنایی ،بخور شیرین ،و هدایای گوشت روزانه ،و روغن مسح ،و نظارت بر تمامی خیمه و هر آنچه در آن است ،در قدس و در ظروف آن تعلق میگیرد. 17و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده ،گفت: 18سبط قبایل قهاتیان را از لویان منقطع نکنید. 19ا تما با ایشان این گونه رفتار کنید تا وقتی به مقدسات نزدیک میشوند زنده بمانند و ن ممردند :هارون و پسرانش داخل شده ،هر یک را به خدمت و بار او گمارده خواهند کرد. 20ا تما آنها داخل نخواهند شد تا ببینند چه زمانی چیزهای مقدس پوشیده شده است ،مبادا بمیرند. 21و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 22و جمع پسران جرشون را در تمام خانههای پدرانشان به تفکیک خانوادههایشان بگیرید. 23از سی سالگی به بال تا پنجاه سالگی آنها را بشمار .همه کسانی که برای انجام خدمت و انجام کار در خیمه ی جماعت وارد می شوند. 24این است خدمت خاندان جرشونیان برای خدمت و بارها: در خیمه اجتماع را حمل کنند. آویز و است آن بالی که را گورکن پوستهای 25و پردههای خیمه و خیمه اجتماع و پوشش او و روکش ج
اعداد
26و آویزهای صحن و آویز برای در دروازه صحن ،که در کنار خیمه و قربانگاه اطراف است ،و طنابهای آنها ،و همه آلت خدمت ایشان ،و هر آنچه برای ایشان ساخته شده است ،خدمت کنند. 27به وقت هارون و پسرانش ،تمام خدمت پسران جرشونیان ،در تمامی بارها و تمامی خدمات ایشان ،خواهد بود و شما سرپرست تمامی بارهای ایشان برای ایشان تعیین خواهید کرد. 28این است خدمت خانوادههای پسران جرشون در خیمه اجتماع و سرپرستی ایشان زیر دست ایتامار پسر هارون کاهن خواهد بود. 29و پسران مراری را بر حسب خاندان ایشان برحسب خاندان پدرانشان بشمار. 30از سی سال به بال تا پنجاه سال آنها را بشمار ،هر کس را که برای انجام کار خیمه اجتماع وارد خدمت می شود. 31و این است مسئولیت بار آنها ،برحسب تمام خدماتشان در خیمه اجتماع .تختههای خیمه و میلههای آن و ستونها و پایههای آن، 32و ستونهای صحن اطراف و پایههای آنها و پینهایشان و ریسمانهایشان با تمام آلتشان و با تمام خدماتشان. 33این است خدمت خانوادههای پسران مراری ،برحسب تمام خدمتشان ،در خیمه اجتماع ،زیر دست ایتامار پسر هارون کاهن. 34و موسی و هارون و رئیس جماعت پسران ققهاتیان را بر حسب خاندان ایشان و خاندان پدران ایشان شمردهاند. 35هر کس که برای کار در خیمه اجتماع وارد خدمت میشود ،از سی سالگی و به بال تا پنجاه سالگی. 36و شمرده شدگان ایشان بر حسب قبایل ایشان دو هزار و هفتصد و پنجاه بودند. 37اینان بودند که از قبایل قهاتیان شمرده شدند ،همه کسانی که می توانستند در خیمه اجتماع خدمت کنند ،که موسی و هارون برحسب فرمان خداوند به دست موسی شمرده شدند. 38و شمردهشدگان از پسران جرشون ،برحسب قبایل ایشان و برحسب خاندان پدرانشان، 39از سی سالگی به بال تا پنجاه سالگی ،هر کس که برای کار در خیمه اجتماع وارد خدمت شود، 40حتی شمرده شدگان ایشان برحسب قبایل ایشان برحسب خاندان پدرانشان دو هزار و ششصد و سی بودند. 41اینانند شمردهشدگان از خاندانهای پسران جرشون ،از همه کسانی که در خیمه اجتماع خدمت میکردند ،و موسی و هارون آنها را برحسب امر خداوند شمارش کردند. 42و شمردهشدگان از خاندانهای پسران مراری ،برحسب قبایل ایشان ،برحسب خاندان پدرانشان، 43از سی سالگی به بال تا پنجاه سالگی ،هر کس که برای کار در خیمه اجتماع وارد خدمت شود، 44حتی شمرده شدگان ایشان بر حسب قبایل ایشان سه هزار و دویست نفر بودند. 45اینها شمردهشدگان از خاندانهای پسران مراری هستند که موسی و هارون آنها را برحسب کلم خداوند به دست موسی شمردهاند. 46جمیع شمردهشدگان لوی که موسی و هارون و رؤسای اسرائیل آنها را بر حسب خاندان ایشان و خاندان پدرانشان شمردهاند. 47از سی سالگی به بال تا پنجاه سالگی ،هر کس که برای انجام خدمت خدمت و بار در خیمه اجتماع میآید، 48حتی شمرده شدگان ایشان هشت هزار و پانصد و هشتاد بودند. 49و برحسب امر خداوند ،هر کس برحسب خدمت و بار خود به دست موسی شمرده شدند. فصل 5 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2به بنیاسرائیل امر کن که هر جذامی و هر که بهوسیلهی مرده نجس شده است را از لشکرگاه بیرون کنند. 3هر دو نر و ماده را بیرون کنید ،آنها را بیرون از اردوگاه بگذارید .که اردوگاههای خود را که در میان آنها ساکن هستم نجس نسازند. 4و بنیاسرائیل چنین کردند و ایشان را از اردوگاه بیرون کردند ،چنانکه خداوند به موسی گفت ،بنیاسرائیل نیز چنین کردند. 5و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 6به بنیاسرائیل بگو هرگاه مرد یا زنی هر گناهی را که مردان مرتکب میشوند مرتکب شوند تا به خداوند تجاوز کنند و آن شخص مجرم باشد. ۷آنگاه به گناه خود اعتراف خواهند کرد که مرتکب شدهاند ،و او گناه خود را با اصل آن جبران خواهد کرد ،و یک پنجم آن را بر آن بیفزاید ،و آن را به کسی که نسبت به او تجاوز کرده است ،خواهد داد. 8اما اگر آن مرد خویشاوندی ندارد که تقصیر را جبران کند ،گناه را به خداوند ،حتی به کاهن ،جبران کنید .در کنار قوچ کفاره که به موجب آن کفاره برای او انجام شود. 9و هر هدایایی از جمیع مقدسات بنی اسرائیل که برای کاهن بیاورند از او باشد. 10و مقدسات هر کس از آن او خواهد بود ،هر چه کسی به کاهن بدهد ،از آن او باشد. 11و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 12به بنیاسرائیل سخن بگو ،و به ایشان بگو ،اگر زن مردی برود و به او تجاوز کند، 13و مردی از نظر جسمی با او دراز میکشد و از چشم شوهرش پنهان میماند ،و او را نجس میسازد ،و شاهدی بر ضد او نیست ،و او را به این روش نمیبرند. 14و روح حسادت بر او بیاید و به زن خود حسادت کند و زن نجس شود ،یا اگر روح حسادت بر او بیاید و به زن خود حسادت کند و زن نجس نشود. 15آنگاه آن مرد زن خود را نزد کاهن بیاورد و او برای او قربانی او ،دهم یک ایفا آرد جو ،بیاورد .روی آن روغن نریزد و کندر بر آن نریزد .زیرا که قربانی حسادت است ،قربانی یادبود ،و گناه را به یاد می آورد. 16و کاهن او را نزدیک کرده ،او را به حضور خداوند خواهد نشاند. 17و کاهن آب مقدس را در ظرفی سفالی بگیرد .و کاهن از خاکی که در کف خیمه است گرفته ،آن را در آب بگذارد.
اعداد
18و کاهن زن را به حضور خداوند نشانده ،سر زن را باز کرده ،قربانی یادبودی را که قربانی حسادت است ،در دست او بگذارد ،و کاهن باید آب تلخی را که موجب لعنت میشود ،در دست داشته باشد. 19و کاهن او را قسم داده ،به زن بگوید« :اگر مردی با تو نخوابیده ،و اگر به جای شوهرت با دیگری به ناپاکی نرفتی ،از این آب تلخ که موجب لعنت میشود ،رها باش. 20اما اگر به جای شوهرت نزد دیگری رفتی و نجس شدی و مردی در کنار شوهرت با تو خوابیده باشد. 21آنگاه کاهن زن را به فحش دادن سوگند دهد ،و کاهن به زن بگوید« :خداوند تو را در میان قومت لعنت و سوگند قرار دهد ،زیرا خداوند ران تو را پوسیده و شکمت را متورم سازد. 22و این آبی که باعث لعنت میشود به رودههایت میرود تا شکم تو متورم شود و ران تو بپوسد .و زن خواهد گفت :آمین ،آمین. 23و کاهن این نفرینها را در کتابی بنویسد و آنها را با آب تلخ محو کند. 24و زن را از آب تلخی که موجب لعنت میشود بنوشد و آبی که لعنتآور است در او وارد شده و تلخ شود. 25آنگاه کاهن قربانی حسادت را از دست زن گرفته ،قربانی را به حضور خداوند تکان دهد و آن را بر مذبح بگذراند. 26و کاهن مشتی از قربانی و یادبود آن را گرفته ،آن را بر مذبح بسوزاند و پس از آن زن را آب بنوشاند. 27و چون او را از آب بنوشد ،آنگاه واقع خواهد شد که اگر نجس شده و به شوهرش تجاوز کرده باشد ،آبی که موجب لعنت میشود ،در او وارد شده ،تلخ میشود ،و شکمش متورم میشود و ران او میپوسد ،و زن در میان قوم خود لعنت خواهد بود. 28و اگر زن نجس نباشد ،اما پاک باشد .آنگاه آزاد خواهد شد و بذر حامله خواهد شد. 29این قانون حسادت است ،وقتی زنی به جای شوهرش نزد دیگری برود و نجس شود. 30یا هنگامی که روح حسادت بر او بیاید و بر زن خود حسادت کند و زن را به حضور خداوند معرفی کند و کاهن تمام این شریعت را بر او اجرا کند. 31آنگاه مرد از گناه بیگناه خواهد بود و این زن گناه خود را متحمل خواهد شد. فصل 6 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2به بنیاسرائیل سخن بگو ،و به ایشان بگو ،هرگاه زن یا مردی برای نذر نذری جدا شوند ،خود را نزد خداوند جدا کنند. 3از شراب و نوشیدنی قوی جدا شود و سرکه شراب یا سرکه نوشیدنی قوی ننوشد و مشروب انگور ننوشد و انگور مرطوب یا خشک بخورد. 4در تمام روزهای جدایی خود ،هیچ چیز از درخت انگور ،از هسته تا پوسته ،نخواهد خورد. 5در تمام روزهای نذر جدایی او تیغی بر سر او نخواهد آمد ،تا زمانی که روزهایی که در آن خود را به خداوند جدا میکند به پایان برسد، او مقدس خواهد بود و تارهای موی سر خود را رشد خواهد داد. 6در تمام روزهایی که خود را نزد خداوند جدا میکند ،به هیچ مردهای نخواهد رسید. 7او خود را برای پدر ،یا مادر ،برادر یا خواهر خود نجس نسازد ،زیرا وقف خدایش بر سر اوست. 8او در تمام روزهای جدایی خود برای خداوند مقدس است. 9و اگر کسی بهطور ناگهانی بمیرد و سر تقدیس خود را نجس کرده باشد .سپس در روز پاک شدن سر خود را بتراشد و در روز هفتم آن را بتراشد. 10و در روز هشتم دو لکپشت یا دو کبوتر جوان را نزد کاهن به در خیمه اجتماع بیاورد. ۱۱و کاهن یکی را برای قربانی گناه و دیگری را برای قربانی سوختنی بگذراند و برای گناهی که مرده مرتکب شده است کفاره بدهد و سر او را در همان روز مقدس کند. 12و روزهای جدایی خود را برای خداوند تقدیم خواهد کرد و بره یکساله را برای قربانی گناه بیاورد ،اما روزهای قبل از بین خواهد رفت ،زیرا جدایی او نجس شده بود. 13و این است شریعت ناصری ،هنگامی که ایام جدایی او تمام شود :او را به در خیمه اجتماع خواهند آورد. 14و قربانی خود را برای خداوند تقدیم کند ،یکی بره یکساله بی عیب برای قربانی سوختنی ،و یک بره یکساله بی عیب برای قربانی گناه، و یک قوچ بی عیب برای قربانی سلمتی، 15و یک سبد نان فطیر ،آرد مرغوب مخلوط شده با روغن ،و ویفرهای نان فطیر مسح شده با روغن ،و هدیه گوشت و هدایای نوشیدنی آنها. ۱۶و کاهن آنها را به حضور خداوند خواهد آورد و قربانی گناه و قربانی سوختنی خود را تقدیم خواهد کرد. 17و قوچ را برای قربانی سلمتی با سبد نان فطیر برای خداوند تقدیم نماید. 18و ناصری سر جدای خود را در در خیمه اجتماع بتراشد و موهای سر جدایش را بگیرد و در آتشی که زیر قربانی سلمتی است بگذارد. 19و کاهن کتف قوچ و یک نان فطیر از سبد و یک ویفر فطیر بیرون آورده ،پس از تراشیدن موی ناصری ،بر دستان ناصری بگذارد. 20و کاهن آنها را برای قربانی متحرک به حضور خداوند تکان دهد .این برای کاهن مقدس است با سینه و شانه متحرک و پس از آن ناصری شراب بنوشد. 21این است شریعت ناصری که نذر کرده است و قربانی او برای خداوند برای جدایی او ،علوه بر آن چیزی که دست او خواهد گرفت. ۲۲و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 23به هارون و پسرانش بگو« :به این ترتیب بنی اسرائیل را برکت خواهید داد و به ایشان بگویید:
اعداد
۲۴خداوند تو را برکت دهد و تو را حفظ کند. ۲۵خداوند صورت خود را بر تو بدرخشد و بر تو رحمت کند. 26خداوند روی خود را بر تو برافراشته و به تو سلمتی دهد. 27و نام مرا بر بنی اسرائیل خواهند گذاشت .و من آنها را برکت خواهم داد. فصل 7 1و چنین واقع شد روزی که موسی خیمه را به طور کامل برپا کرد و آن را مسح و تقدیس کرد و همه آلت آن ،مذبح و همه ظروف آن را ،و آنها را مسح و تقدیس کرد. 2که امیران اسرائیل ،رؤسای خاندان پدران خود ،که امیران قبایل و بر سر شمارش شده بودند ،تقدیم کردند: 3و هدایای خود را شش ارابه سرپوشیده و دوازده گاو به حضور خداوند آوردند .یک ارابه برای دو نفر از شاهزادگان و برای هر یک یک گاو .و آنها را به جلو خیمه آوردند. 4و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 5آن را از ایشان بگیرید تا بتوانند خدمت خیمه اجتماع را انجام دهند .و آنها را به لویان ،به هر کس بر حسب خدمتش بده. 6و موسی ارابهها و گاوها را گرفت و به لویان داد. 7دو ارابه و چهار گاو به پسران جرشون برحسب خدمت ایشان داد. 8و چهار ارابه و هشت گاو به پسران مراری برحسب خدمت ایشان به دست ایتامار پسر هارون کاهن داد. 9اما به پسران قهات هیچ نداد ،زیرا خدمت عبادتگاه متعلق به ایشان این بود که باید بر دوش خود حمل کنند. 10و امیران قربانی خود را برای تقدیم مذبح در روزی که مسح میشد ،تقدیم میکردند. 11و خداوند به موسی گفت« :هر یک از شاهزادگان در روز خود قربانی خود را برای وقف مذبح تقدیم کنند. 12و او که قربانی خود را در روز اول تقدیم کرد ،نحشون پسر عمیناداب از قبیله یهودا بود. 13و هدایایش یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بر مثقال عبادتگاه بود .هر دو پر از آرد مرغوب آمیخته با روغن برای هدیه گوشت بودند. 14یک قاشق از ده مثقال طل پر از بخور. 15یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. 16یک بز برای قربانی گناه: 17و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این قربانی نحشون پسر عمیناداب بود. 18در روز دوم نتانائیل ،پسر صور ،شاهزاده یساکار ،عرضه داشت: 19و برای هدایای خود یک مثقال نقره به وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بر طبق مثقال قدس تقدیم کرد .هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت: 20یک قاشق طلی ده مثقالی پر از بخور. 21یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. ۲۲یک بز برای قربانی گناه: 23و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این بود قربانی نتانائیل ،پسر صور. 24در روز سوم الیاب پسر هلون ،امیر بنی زبولون ،عرضه داشت: 25هدایای او یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال بود و یک کاسه نقره هفتاد مثقال ،بر حسب مثقال قدس .هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت: 26یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور. 27یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. ۲۸یک بز برای قربانی گناه: 29و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این بود قربانی الیاب پسر هلون. 30در روز چهارم الیزور پسر شیدور ،امیر بنی روبین ،عرضه داشت: 31هدایای او یک کاسه نقره به وزن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بر اساس مثقال قدس بود .هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت: 32یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور. 33یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. 34یک بز برای قربانی گناه: 35و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این بود قربانی الیزور ،پسر شیدور. 36در روز پنجم شلومئیل ،پسر صوریشادای ،امیر بنی شمعون ،عرضه داشت: 37هدایای او یک مثقال نقره به وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود .هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت: 38یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور. 39یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. 40یک بز برای قربانی گناه:
اعداد
41و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این بود قربانی شلومئیل ،پسر صوریشادای. 42در روز ششم الیاساف بن دئوئیل ،امیر بنی جاد ،عرضه داشت: 43هدایای او یک مثقال نقره به وزن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود .هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت: 44یک قاشق طلی ده مثقالی پر از بخور. 45یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. 46یک بز برای قربانی گناه: 47و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این بود قربانی الیاساف ،پسر دئوئیل. 48در روز هفتم الیشما پسر عمیهود ،امیر بنی افرایم ،عرضه داشت: 49هدایای او یک مثقال نقره به وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود .هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت: 50یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور. 51یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. 52یک بز برای قربانی گناه: 53و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این بود قربانی الیشما بن عمیهود. 54در روز هشتم ،جمالئیل ،پسر فدحزور ،امیر بنی منسی را تقدیم کرد. 55هدایای او یک کاسه نقره به وزن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود ،بعد از مثقال قدس .هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت: 56یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور. 57یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. 58یک بز برای قربانی گناه: 59و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این بود قربانی جمالئیل بن فدحزور. 60در روز نهم ابیدان ،پسر ججدعونی ،امیر بنیامین ،عرضه داشت: 61هدایای او یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود ،بر اساس مثقال قدس .هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت: 62یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور. 63یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. 64یک بز برای قربانی گناه: 65و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این بود قربانی ابیدان ،پسر جدعونی. 66در روز دهم اخیزر پسر عمیشدای ،امیر بنی دان ،عرضه داشت: 67هدایای او یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود ،بر اساس مثقال قدس .هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت: 68یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور. 69یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. 70یک بز برای قربانی گناه: 71و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این بود قربانی اخیزر پسر عمیشادای. 72در روز یازدهم ،پاگیئل ،پسر اوکران ،امیر بنی آشیر ،عرضه داشت: 73هدایای او یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود ،بر اساس مثقال قدس .هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت: ۷۴یک قاشق زرین ده مثقال پر از بخور. 75یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. ۷۶یک بز برای قربانی گناه: 77و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این بود قربانی پاگیل ،پسر عکران. 78در روز دوازدهم ،اخیرا ،پسر عنان ،امیر بنی نفتالی ،عرضه داشت: 79هدایای او یک مثقال نقره بود که وزن آن صد و سی مثقال و یک کاسه نقره هفتاد مثقال بود ،بر حسب مثقال قدس .هر دو پر از آرد مرغوب مخلوط شده با روغن برای هدایای گوشت: 80یک قاشق طلی ده مثقالی پر از بخور. 81یک گاو نر جوان ،یک قوچ ،یک بره یکساله برای قربانی سوختنی. 82یک بز برای قربانی گناه: 83و برای قربانی سلمتی ،دو گاو ،پنج قوچ ،پنج بز ،پنج بره یکساله :این بود قربانی اخیرا ،پسر عنان. 84این بود تقدیم مذبح در روز مسح آن توسط امیران اسرائیل :دوازده ظروف نقره ،دوازده کاسه نقره ،دوازده قاشق طل. 85هر ظروف نقره به وزن صد و سی مثقال و هر کاسه هفتاد .وزن همه ظروف نقره بر حسب مثقال قدس ،دو هزار و چهارصد مثقال بود.
اعداد
۸۶قاشقهای طلیی دوازده مثقال پر از بخور و وزن هر یک ده مثقال ،بعد از مثقال عبادتگاه بود ،و تمام طلی قاشقها صد و بیست مثقال بود. 87تمام گاوهای قربانی سوختنی دوازده گاو نر ،قوچها دوازده ،برههای یکساله دوازده با قربانی گوشت و بزهای بز برای قربانی گناه دوازده گاو بود. 88و تمام گاوهای قربانی سلمتی بیست و چهار گاو ،قوچ شصت ،بز شصت ،و بره سال اول شصت بود .این وقف محراب بود ،پس از آن مسح شد. 89و هنگامی که موسی به خیمه اجتماع رفت تا با او صحبت کند ،آنگاه صدای کسی را شنید که از روی صندلی رحمتی که بر تابوت شهادت بود ،از بین دو کروبی ،با او صحبت می کرد :و با او صحبت کرد. فصل 8 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2با هارون صحبت كن و به او بگو ،چون چراغها را روشن كني ،هفت چراغ در مقابل شمعدان روشن خواهند شد. 3و هارون چنین کرد .چراغهای آن را بر روی شمعدان روشن کرد ،چنانکه خداوند به موسی امر فرمود. 4و این کار شمعدان از طلی کوبیده بود ،تا میل آن ،تا گلهای آن ،کار کوبیده بود. 5و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: ۶لویان را از میان بنیاسرائیل بگیرید و ایشان را پاک کنید. 7و برای پاک کردن آنها با آنها چنین رفتار نما :آب پاک کننده بر آنها بپاش ،و بگذار تمام گوشت خود را بتراشند ،و بگذارند لباسهای خود را بشویند ،و پس خود را پاک سازند. 8سپس گاو نر جوانی را با قربانی گوشت او ،یعنی آرد مرغوب مخلوط شده با روغن ،ببرند و گاو جوان دیگری را برای قربانی گناه ببر. 9و لویان را به خیمه اجتماع بیاور و تمام جماعت بنی اسرائیل را جمع آور. 10و لویان را به حضور خداوند بیاور و بنیاسرائیل دست خود را بر لویان خواهند گذاشت. 11و هارون لویان را برای قربانی بنیاسرائیل به حضور خداوند تقدیم خواهد کرد تا خدمت خداوند را انجام دهند. 12و لویان دستهای خود را بر سر گاوها بگذارند و یکی را برای قربانی گناه و دیگری را برای قربانی سوختنی به خداوند تقدیم کن تا برای لویان کفاره بدهی. 13و لویان را در حضور هارون و پسرانش قرار ده و ایشان را به عنوان هدیه برای خداوند تقدیم نما. ۱۴به این ترتیب لویان را از میان بنیاسرائیل جدا خواهی کرد و لویان از آن من خواهند بود. 15و بعد از آن لویان برای انجام خدمات خیمه اجتماع داخل خواهند شد و تو آنها را پاک خواهی کرد و آنها را به عنوان قربانی تقدیم نما. 16زیرا آنها به طور کامل از میان بنی اسرائیل به من داده شده اند .بهجای آنهایی که هر رحم را بگشایند ،حتی بهجای نخستزادگان همه بنیاسرائیل ،آنها را نزد خود گرفتهام. 17زیرا جمیع نخستزادگان بنیاسرائیل ،اعم از انسان و حیوان ،از آن من هستند. 18و لویان را برای همه نخستزادگان بنیاسرائیل گرفتهام. 19و لویان را به هارون و پسرانش از میان بنیاسرائیل هدیه دادم تا خدمت بنیاسرائیل را در خیمه اجتماع انجام دهند و برای بنیاسرائیل کفاره بدهند تا زمانی که بنیاسرائیل به محراب نزدیک شوند در میان بنیاسرائیل طاعون نباشد. 20و موسی و هارون و تمامی جماعت بنیاسرائیل با لویان مطابق آنچه خداوند در مورد لویان به موسی امر فرموده بود ،کردند، بنیاسرائیل نیز با ایشان رفتار کردند. 21و لویان پاک شدند و لباسهای خود را شستند .و هارون آنها را به عنوان هدیه به حضور خداوند تقدیم کرد .و هارون برای آنها کفاره داد تا آنها را پاک کند. 22و پس از آن لویان وارد شدند تا در خیمه اجتماع خدمت خود را در حضور هارون و پیش پسران او انجام دهند. 23و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 24این چیزی است که به لویان تعلق دارد :از بیست و پنج سالگی به بال داخل شوند تا در خدمت خیمه اجتماع منتظر بمانند. 25و از سن پنجاه سالگی از انتظار خدمت آن دست خواهند کشید و دیگر خدمت نخواهند کرد. 26اما باید با برادران خود در خیمه اجتماع خدمت کنند تا وظیفه را حفظ کنند و هیچ خدمتی نکنند .با لویانی که به فرماندهی آنها دست می زنند ،چنین رفتار نما. فصل 9 1و خداوند در ماه اول سال دوم پس از خروج آنها از زمین مصر ،در بیابان سینا به موسی گفت: 2بنیاسرائیل نیز عید فصح را در موسم مقرر او بجا آورند. 3در روز چهاردهم این ماه ،در غروب ،آن را در موسم مقرر او نگاه دارید. 4و موسی به بنی اسرائیل گفت که عید فصح را بجا آورند. 5و عید فصح را در روز چهاردهم ماه اول در شامگاه در بیابان سینا برگزار کردند. 6و عدهای بودند که با جسد مردی نجس شده بودند و نتوانستند عید فصح را در آن روز بجا آورند و در آن روز به حضور موسی و هارون آمدند.
اعداد
7و آن مردان به او گفتند" :ما توسط جسد مردی نجس شده ایم .چرا ما را نگه می دارند تا نتوانیم قربانی خداوند را در موعد مقرر او در میان بنی اسرائیل تقدیم کنیم؟" 8و موسی به آنها گفت« :ایستادید تا آنچه را که خداوند در مورد شما امر خواهد کرد ،خواهم شنید. 9و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 10به بنیاسرائیل بگو ،اگر یکی از شما یا نسل شما بهسبب جسد نجس باشد یا در سفری دور باشد ،عید فصح را برای خداوند نگه دارد. 11روز چهاردهم ماه دوم در شب آن را نگاه دارند و با نان فطیر و گیاهان تلخ بخورند. 12هیچ یک از آن را تا صبح نگذارند ،و هیچ استخوانی از آن را نشکزند. 13اما کسی که پاک است و در سفر نیست و از برگزاری عید فصح خودداری میکند ،از میان قوم خود منقطع میشود ،زیرا که قربانی خداوند را در موعد مقرر خود نیاورده است ،آن شخص گناه خود را متحمل خواهد شد. 14و اگر غریبی در میان شما ساکن شود و عید فصح را برای خداوند نگه دارد .برحسب حکم عید فصح و برحسب روش آن ،او چنین خواهد کرد .شما یک حکم خواهید داشت ،هم برای بیگانه و هم برای زاده شده در زمین. 15و در روزی که خیمه برافراشته شد ،ابر خیمه را پوشاند ،یعنی خیمه شهادت ،و در شب تا صبح بر خیمه مانند ظاهر آتش بود. 16همیشه چنین بود :ابر در روز آن را می پوشاند و در شب ظاهر آتش. 17و چون ابر از خیمه بلند شد ،پس از آن بنیاسرائیل به راه افتادند و در مکانی که ابر در آنجا بود ،بنیاسرائیل خیمههای خود را در آنجا برپا کردند. 18بنیاسرائیل به فرمان خداوند سفر کردند و به فرمان خداوند به سکونت پرداختند و تا زمانی که ابر بر خیمه بود در خیمههای خود استراحت کردند. 19و چون ابر روزهای زیادی بر خیمه میماند ،بنیاسرائیل دستور خداوند را نگاه میدارند و سفر نمیکنند. 20و همینطور بود ،هنگامی که ابر چند روزی بر خیمه بود .بر اساس فرمان خداوند در خیمه های خود ساکن شدند و به فرمان خداوند سفر کردند. 21و چنین بود ،هنگامی که ابر از غروب تا بامداد ماند ،و ابر در بامداد بلند شد ،سپس حرکت کردند :چه در روز باشد و چه در شب که ابر بال میآید ،آنها سفر کردند. 22یا دو روز ،یا یک ماه ،یا یک سال ،که ابر بر خیمه میماند ،بنیاسرائیل در خیمههای خود میماندند و سفر نمیکردند ،اما چون برداشته شد ،حرکت کردند. 23و به فرمان خداوند در خیمهها استراحت کردند و به فرمان خداوند حرکت کردند. فصل 10 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2برای خود دو شیپور از نقره بساز .آنها را از یک قطعه کامل بسازی تا برای دعوت مجلس و سفر اردوها از آنها استفاده کنی. 3و چون با ایشان دمیده شوند ،تمامی جماعت نزد تو در خیمه اجتماع جمع شوند. 4و اگر فقط با یک شیپور بنوازند ،آنگاه امیران که سران هزاران اسرائیل هستند ،نزد تو جمع خواهند شد. 5هنگامی که زنگ خطر را به صدا درآورید ،اردوگاههایی که در قسمتهای شرقی قرار دارند به جلو خواهند رفت. 6هنگامی که برای بار دوم زنگ خطر را بزنید ،اردوگاههایی که در سمت جنوب قرار دارند ،سفر خواهند کرد و برای سفر خود زنگ خطر خواهند زد. 7اما هنگامی که جماعت باید جمع شوند ،باید دمید ،اما زنگ هشدار نخواهید داد. 8و پسران هارون ،کاهنان ،با شیپورها بنوازند .و آنها برای شما حکمی برای همیشه در نسلهای شما خواهند بود. 9و اگر در سرزمین خود با دشمنی که به شما ستم می کند به جنگ بروید ،آنگاه با شیپورها زنگ خطر بزنید .و در حضور یهوه خدای خود به یاد خواهید آورد و از دست دشمنان خود نجات خواهید یافت. 10همچنین در روز شادی خود و در روزهای جشن و در آغاز ماههای خود ،بر قربانیهای سوختنی خود و بر قربانیهای سلمتی خود در شیپورها بنوازید .تا در حضور خدای شما به یاد شما باشند .من یهوه خدای شما هستم. 11و واقع شد در روز بیستم ماه دوم ،در سال دوم ،که ابر از خیمه شهادت برگرفت. 12و بنی اسرائیل از بیابان سینا سفر کردند .و ابر در بیابان پران آرام گرفت. 13و ابتدا طبق فرمان خداوند به دست موسی سفر کردند. 14در وهله اول ،پرچم لشکر بنی یهودا برحسب لشکرهای ایشان رفت و نحشون پسر عمیناداب بر لشکر او بود. 15و نتانائیل پسر صور ،بر لشکر قبیله بنی یساکار بود. 16و بر لشکر قبیله بنی زبولون الیاب پسر هلون بود. 17و خیمه فرود آمد .و پسران جرشون و پسران مراری حرکت کردند و خیمه را حمل کردند. 18و پرچم لشکر رئوبین بر حسب لشکرهای ایشان پیش رفت و بر لشکر او الیزور پسر شیدور بود. 19و بر لشکر قبیله بنی شمعون شلومیئیل پسر صوریشادای بود. 20و بر لشکر قبیله بنی جاد الیاساف پسر دئوئیل بود. 21و قهاتیان با حمل عبادتگاه پیش آمدند و دیگری خیمه را برپا کردند تا آمدند. 22و پرچم لشکر بنی افرایم برحسب لشکرهای ایشان پیش رفت و بر لشکر او الیشما بن عمیهود بود. 23و بر لشکر قبیله بنی منسی جمالئیل بن فدحزور بود.
اعداد
24و بر لشکر قبیله بنی بنیامین ابیدان پسر ججدعونی بود. 25و پرچم لشکر بنی دان که ثواب جمیع لشکریان در تمام لشکرهای ایشان بود ،پیش آمد. 26و بر لشکر قبیله بنی آشیر ،پاگیئیل پسر عکران بود. 27و بر لشکر قبیله بنی نفتالی اخیرا بن عنان بود. 28سفرهای بنیاسرائیل برحسب لشکریان ایشان ،هنگامی که پیش میرفتند ،چنین بود. 29و موسی به حوباب ،پسر راگوئل مدیانی ،پدر زن موسی ،گفت« :ما به جایی میرویم که خداوند گفت ،آن را به تو میدهم. 30و او به او گفت ،من نخواهم رفت .اما من به سرزمین خود و به سوی اقوام خود خواهم رفت. 31و گفت« :ما را رها مکن .زیرا می دانی که چگونه باید در بیابان اردو بزنیم ،و تو ممکن است به جای چشم برای ما باشی. 32و اگر تو با ما بروی ،آری ،خواهد بود ،آنچه خداوند به ما خواهد کرد ،ما نیز با تو خواهیم کرد. 33و از کوه خداوند حرکت سه روزه کردند و تابوت عهد خداوند در سفر سه روزه از جلوی ایشان رفت تا محل استراحت ایشان را جستجو کند. 34و هنگامی که از اردوگاه بیرون میرفتند ،ابر خداوند بر ایشان بود. 35و چون تابوت جلو آمد ،موسی گفت« :ای خداوند برخیز و دشمنانت پراکنده شوند .و کسانی که از تو متنفرند از حضور تو فرار کنند. 36و چون آرام گرفت ،گفت« :ای خداوند ،به سوی هزاران اسرائیل برگرد. فصل 11 1و چون قوم شکایت کردند ،خداوند را خشمگین کرد .و خداوند آن را شنید .و خشم او برافروخته شد .و آتش خداوند در میان ایشان شعله ور شد و آنانی را که در اقصی نقاط اردوگاه بودند ،نابود کرد. 2و قوم نزد موسی فریاد زدند .و چون موسی نزد خداوند دعا کرد ،آتش خاموش شد. 3و آن مکان را تابره نامید ،زیرا آتش خداوند در میان ایشان شعله ور شد. 4و جماعتی که در میان ایشان بودند هوس کردند و بنیاسرائیل نیز دوباره گریستند و گفتند« :چه کسی گوشتی به ما میدهد تا بخوریم؟» 5ما ماهی را به یاد می آوریم که در مصر آزادانه می خوردیم .خیار و خربزه و تره و پیاز و سیر: 6اما اکنون جان ما خشک شده است و در برابر چشمان ما چیزی جز این منتا نیست. 7و منتا مانند دانه گشنیز و رنگ آن به رنگ بدلیوم بود. 8و مردم می رفتند و آن را جمع می کردند و در آسیاب آسیاب می کردند یا در هاون می کوبیدند و در تابه می پختند و از آن کیک می ساختند و مزه آن مانند طعم روغن تازه بود. 9و چون شبنم بر اردوگاه در شب میبارید ،منتا بر آن میبارید. 10آنگاه موسی شنید که قوم در خانوادههای خود گریه میکردند ،هرکس در در خیمه خود بود .موسی نیز ناراضی بود. 11و موسی به خداوند گفت ،چرا بنده خود را آزار دادی؟ و چرا در نظر تو لطفی نیافتم که بار همه این قوم را بر دوش من نهادی؟ 12آیا من تمام این قوم را آبستن کرده ام؟ آیا من آنها را زاییده ام تا به من بگویی :آنها را در آغوش خود ببر ،همانطور که شیردهی کودک شیرخوار را به دنیا می آورد ،به سرزمینی که برای پدرانشان قسم خورده ای؟ 13از کجا باید گوشتی داشته باشم که به همه این قوم بدهم؟ زیرا آنها برای من گریه می کنند و می گویند :به ما گوشت بدهید تا بخوریم. 14من به تنهایی قادر به تحمل این همه قوم نیستم ،زیرا برای من بسیار سنگین است. 15و اگر چنین رفتاری با من کردی ،اگر در نظر تو لطفی یافتهام ،مرا بکش .و بدبختی خود را نبینم. 16و خداوند به موسی گفت« :هفتاد مرد از مشایخ بنیاسرائیل را که میدانی مشایخ قوم و مأموران ایشان هستند نزد من جمع کن .و آنها را به خیمه اجتماع بیاور تا با تو در آنجا بایستند. 17و من در آنجا فرود میآیم و با تو صحبت میکنم و از روحی که بر توست میگیرم و بر ایشان خواهم گذاشت .و بار مردم را با تو بر دوش خواهند گرفت که تو به تنهایی آن را تحمل نکنی. 18و به قوم بگو :خود را در برابر فردا تقدیس کنید تا گوشت بخورید زیرا در گوش خداوند گریه کرده اید و می گویید که چه کسی به ما گوشت خواهد داد تا بخوریم؟ زیرا در مصر برای ما خوب بود .پس خداوند به شما گوشت خواهد داد و خواهید خورد. 19یک روز ،نه دو روز ،نه پنج روز ،نه ده روز و نه بیست روز نخورید. 20اما حتی یک ماه کامل ،تا زمانی که از بینی شما بیرون بیاید و برای شما نفرت انگیز باشد ،زیرا که خداوند را که در میان شماست تحقیر کرده اید و در حضور او گریه کرده اید و می گویید چرا از مصر بیرون آمدیم؟ 21و موسی گفت :قومی که من در میان آنها هستم ششصد هزار پیاده هستند .و تو گفتی به آنها گوشت می دهم تا یک ماه کامل بخورند. 22آیا گلهها و گلهها برای آنها ذبح میشوند تا کفایت کنند؟ یا همه ماهیان دریا برایشان جمع شوند تا کفایت کنند؟ 23و خداوند به موسی گفت :آیا دست خداوند کوتاه شده است؟ اکنون خواهی دید که آیا کلم من برای تو محقق خواهد شد یا نه. 24و موسی بیرون رفت و سخنان خداوند را به مردم گفت و هفتاد نفر از مشایخ قوم را جمع کرد و آنها را در اطراف خیمه قرار داد. 25و خداوند در ابری فرود آمد و با او سخن گفت و از روحی که بر او بود گرفت و آن را به هفتاد پیر داد و چنین شد که چون روح بر ایشان آرام گرفت ،نبوت کردند و متوقف نشدند. 26اما دو نفر از آنها در لشکرگاه باقی ماندند ،نام یکی اجلداد و نام دیگری مداد .و روح بر ایشان آرام گرفت .و آنها از مکتوبان بودند ،اما به خیمه بیرون نرفتند و در اردو نبوت کردند. 27و مرد جوانی دوید و به موسی خبر داد و گفت« :الداد و مداد در اردوگاه نبوت میکنند. 28و یوشع پسر نون ،خادم موسی ،یکی از جوانان او ،پاسخ داد و گفت :ای سرور من ،موسی ،آنها را منع کن.
اعداد
29و موسی به او گفت :آیا به خاطر من حسادت می کنی؟ خدا کند که همه قوم خداوند نبی باشند و خداوند روح خود را بر آنها بگذارد! 30و موسی او را با مشایخ اسرائیل به اردوگاه برد. 31و باد از جانب خداوند برخاست و بلدرچینها را از دریا آورد و در کنار لشکرگاه بیفتند ،چنانکه از این طرف یک روز راه بود ،و از طرف دیگر ،در اطراف اردوگاه ،و مانند ارتفاع دو ذراع بر روی زمین. 32و قوم تمام آن روز و تمام آن شب و تمام روز بعد برخاستند و بلدرچینها را جمع کردند .کسی که کمترین جمع آوری کرد ده هومر جمع کرد و همه آنها را برای خود در اطراف اردوگاه پهن کردند. 33و در حالی که گوشت هنوز بین دندانهایشان بود ،پیش از جویده شدن ،خشم خداوند بر قوم افروخته شد و خداوند قوم را به بلی بسیار بزرگ زد. 34و نام آن مکان را کبروتهاتاواه گذاشت ،زیرا در آنجا شهوتران را دفن کردند. 35و قوم از قبروتهاتاوه به حزروت رفتند .و در هازروت اقامت گزید. فصل 12 1و مریم و هارون به خاطر زن حبشی که او با او ازدواج کرده بود ،بر علیه موسی سخن گفتند ،زیرا او با یک زن حبشی ازدواج کرده بود. 2و گفتند :آیا خداوند فقط به وسیله موسی سخن گفته است؟ آیا او به وسیله ما نیز صحبت نکرده است؟ و خداوند آن را شنید. ( 3حال آن مرد موسی بسیار فروتن بود ،بالتر از همه مردانی که بر روی زمین بودند). 4و خداوند ناگهان به موسی و هارون و مریم گفت« :شما هر سه به خیمه اجتماع بیرون آیید .و آن سه بیرون آمدند. 5و خداوند در ستون ابر فرود آمد و در در خیمه ایستاد و هارون و مریم را خواند و هر دو بیرون آمدند. 6و گفت :اکنون سخنان مرا بشنو :اگر نبی در میان شما باشد ،من خداوند خود را در رؤیا به او معرفی خواهم کرد و در خواب با او صحبت خواهم کرد. 7بنده من موسی چنین نیست که در تمام خانه من وفادار است. 8با او دهان به دهان سخن خواهم گفت ،حتی در ظاهر ،نه در سخنان تیره .و قمثقل خداوند را خواهد دید. 9و خشم خداوند بر ایشان افروخته شد .و او رفت 10و ابر از خیمه خارج شد .و اینک مریم جذامی شد و مانند برف سفید شد و هارون به مریم نگاه کرد و او جذامی بود. 11و هارون به موسی گفت" :افسوس ،ای سرور من ،از تو می خواهم ،گناهی را که در آن حماقت انجام داده ایم و در آن گناه کرده ایم، بر ما مگذار. 12مثل مردهای نباشد که وقتی از شکم مادرش بیرون میآید ،نیمی از گوشتش تلف میشود. 13و موسی نزد خداوند فریاد زده ،گفت« :ای خدا ،اکنون او را شفا بده. 14و خداوند به موسی گفت« :اگر پدرش به صورت او آب دهان میاندازد ،آیا هفت روز خجالت نمیکشد؟ بگذارید هفت روز او را از اردوگاه بیرون کنند و پس از آن دوباره او را پذیرا شوند. 15و مریم هفت روز از اردو بسته شد و قوم رهسپار نشد تا مریم را دوباره آوردند. 16و پس از آن قوم از حزروت بیرون آمدند و در بیابان فاران اردو زدند. فصل 13 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2تو مردانی را بفرست تا زمین کنعان را که من به بنی اسرائیل میدهم جستجو کنند. 3و موسی به فرمان خداوند ایشان را از بیابان فاران فرستاد. 4و نامهای ایشان این بود :شموع پسر زکور از قبیله روبین. 5از قبیله شمعون ،شافاط پسر حوری. 6کالیب پسر یفونه از قبیله یهودا. 7ایگال پسر یوسف از قبیله ایساکار. 8از قبیله افرایم ،اوشعاء بن نون. 9از قبیله بنیامین ،پالتی پسر رافو. 10از قبیله زبولون ،گادئیل بن سودی. 11از قبیله یوسف ،یعنی از قبیله منسی ،گدی پسر سوسی. 12از قبیله دان ،عمیئیل پسر جمالی. 13از قبیله آشیر ،ستور پسر میکائیل. 14از قبیله نفتالی ،نحبی پسر ووفسی. 15جئوئیل پسر ماکی از قبیله جاد. 16اینها اسامی مردانی است که موسی برای جاسوسی زمین فرستاد .و موسی اوشیع را پسر نون یهوشع نامید. 17و موسی آنها را فرستاد تا زمین کنعان را جاسوسی کنند و به آنها گفت :از این راه به طرف جنوب بروید و به کوه بروید. 18و زمین را ببینید که چیست .و مردمی که در آن ساکنند ،خواه قوی باشند یا ضعیف ،اندک یا بسیار.
اعداد
19و چه زمینی است که در آن ساکنند ،چه خوب و چه بد .و چه شهرهایی هستند که در آن سکونت دارند ،خواه در خیمه ها یا در دژهای محکم. 20و زمین چیست ،خواه چاق باشد یا لغر ،خواه چوب در آن باشد یا نباشد .و شجاع باشید و از میوه زمین بیاورید .اکنون زمان انگورهای اول رسیده بود. 21پس رفتند و زمین را از بیابان زین تا رحوب جستجو کردند ،چنانکه مردم به قح قمت میآیند. 22و از طرف جنوب بال رفته ،به حبرون آمدند .جایی که اهیمان و شیشای و تلمی فرزندان عنک در آنجا بودند( .اکنون الخلیل هفت سال قبل از زوآن در مصر ساخته شد). 23و به نهر اشکول رسیدند و شاخهای را با یک خوشه انگور از آنجا قطع کردند و آن را بین دو تا بر عصا گذاشتند .و از انار و انجیر آوردند. 24این مکان را نهر اشکول نامیدند ،زیرا خوشههای انگوری که بنیاسرائیل از آنجا قطع کردند. 25و پس از چهل روز از جستجوی زمین بازگشتند. 26و رفتند و نزد موسی و هارون و تمامی جماعت بنی اسرائیل به بیابان فاران به قادش آمدند .و به آنها و به تمام جماعت خبر داد و میوه زمین را به آنها نشان داد. 27و آنها به او گفتند ،و گفتند :ما به سرزمینی که ما را فرستادی ،آمدیم و همانا شیر و عسل در آن جاری است .و این ثمره آن است. 28ا تما قومی که در زمین ساکن میشوند قوی هستند و شهرها حصار کشیده و بسیار بزرگ هستند و ما فرزندان عناق را در آنجا دیدیم. ۲۹عمالیقیان در زمین جنوب ساکن هستند و جحتیان و یبوسیان و اموریان در کوهستان ساکنند و کنعانیان در کنار دریا و در کنار ساحل اردن ساکن هستند. 30و کالیب قوم را در حضور موسی ساکت کرد و گفت :بیایید فورا ل برویم و آن را تصرف کنیم .زیرا ما به خوبی قادر به غلبه بر آن هستیم. 31اما مردانی که با او رفتند گفتند« :ما نمیتوانیم بر ضد قوم برویم .زیرا آنها قوی تر از ما هستند. 32و گزارش بدی از زمینی که برای بنیاسرائیل جستوجو کرده بودند آوردند و گفتند :زمینی که از طریق آن رفتهایم تا آن را جستجو کنیم، سرزمینی است که ساکنان آن را میخورد .و همه مردمی که در آن دیدیم مردانی با قامت بزرگ هستند. 33و در آنجا غولها ،پسران عناق را دیدیم که از غولها میآیند ،و ما مانند ملخ در نظر خود بودیم ،و در نظر ایشان بودیم. فصل 14 1و تمام جماعت صدای خود را بلند کرده ،فریاد زدند .و مردم در آن شب گریه کردند. 2و جمیع بنیاسرائیل بر موسی و هارون زمزمه کردند و تمامی جماعت به ایشان گفتند :ای کاش در زمین مصر مرده بودیم !یا خدایا در این بیابان مرده بودیم! 3و چرا خداوند ما را به این سرزمین آورده است تا به شمشیر بیفتیم تا زنان و فرزندان ما طعمه شوند؟ آیا برای ما بهتر نبود که به مصر بازگردیم؟ 4و به یکدیگر گفتند :بیایید ناخدای بسازیم و به مصر بازگردیم. 5سپس موسی و هارون در برابر تمام جماعت بنی اسرائیل به روی خود افتادند. 6و یوشع پسر نون و کالیب پسر یفونه که از جستوجوگران زمین بودند ،جامههای خود را دریدند. 7و آنها به تمام گروه بنی اسرائیل صحبت کردند و گفتند ،زمینی که ما برای جستجوی آن از آنجا گذشتیم ،سرزمین بسیار خوبی است. 8اگر خداوند از ما خشنود است ،ما را به این سرزمین خواهد آورد و به ما خواهد داد .سرزمینی که شیر و عسل در آن جاری است. 9فقط بر خداوند عصیان نکنید و از مردم زمین نترسید .زیرا آنها برای ما نان هستند .دفاع آنها از آنها جدا شده است و خداوند با ما است . از آنها نترسید. 10اما تمام جماعت دستور دادند که آنها را با سنگ سنگسار کنند .و جلل خداوند در خیمه اجتماع در حضور تمامی بنی اسرائیل ظاهر شد. 11و خداوند به موسی گفت« :تا کی این قوم مرا تحریک خواهند کرد؟ و تا کی خواهد بود که به خاطر همه نشانه هایی که در میان آنها نشان دادم به من ایمان بیاورند؟ 12آنها را به وبا خواهم زد و از آنها سلب ارث خواهم کرد و از تو قومی بزرگتر و نیرومندتر از آنها خواهم ساخت. 13و موسی به خداوند گفت« :آنگاه مصریان آن را خواهند شنید ،زیرا تو این قوم را با قدرت خود از میان ایشان برانگیختی. 14و آن را به ساکنان این سرزمین خواهند گفت ،زیرا شنیدهاند که تو خداوند در میان این قوم هستی ،که تو خداوند رو در رو دیده میشوی ،و ابر تو بر ایشان میایستد ،و تو روزها در ستون ابر و شب در ستونی از آتش پیش ایشان میروی. 15حال اگر تمام این قوم را مانند یک نفر بکشی ،آنگاه امتی که آوازه تو را شنیدهاند سخن خواهند گفت، 16زیرا خداوند قادر نبود این قوم را به سرزمینی که برای ایشان قسم خورده بود بیاورد ،لذا ایشان را در بیابان کشت. 17و اینک ،از تو میخواهم ،چنانکه گفتی ،قدرت پروردگارم بزرگ باشد. 18خداوند صبور و مهربان است ،گناهان و گناهان را می بخشد و مجرمان را به هیچ وجه پاک نمی کند و گناه پدران را بر فرزندان تا نسل سوم و چهارم می بیند. 19.از گناه این قوم برحسب عظمت رحمت خود و چنانکه این قوم را از مصر تا کنون بخشیده ای ،عفو کن. 20و خداوند گفت :طبق قول تو عفو کردم. 21اما تا آنجا که من زنده هستم ،تمام زمین از جلل خداوند پر خواهد شد.
اعداد
22زیرا همه کسانی که جلل و معجزات من را که در مصر و در بیابان انجام دادم دیدهاند و اکنون این ده بار مرا وسوسه کردهاند و به صدای من گوش ندادهاند. 23بیتردید زمینی را که برای پدرانشان قسم خوردهام نخواهند دید و هیچیک از کسانی که مرا تحریک کردند آن را نخواهند دید. 24اما بنده من کالیب چون روح دیگری با خود داشت و کاملل از من پیروی میکرد ،او را به سرزمینی که در آن رفت میآورم .و نسل او صاحب آن خواهد شد. ( 25اکنون عمالیقیان و کنعانیان در دره ساکن بودند ).فردا شما را برگردانید و از راه دریای سرخ به بیابان ببرید. 26و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده ،گفت: 27تا کی با این جماعت شیطانی که علیه من زمزمه میکنند تحمل کنم؟ من زمزمه های بنی اسرائیل را شنیده ام که بر من زمزمه می کنند. 28به ایشان بگو :خداوند میگوید ،چنانکه زندهام ،چنانکه در گوش من گفتید ،با شما نیز چنین خواهم کرد. 29لشههای شما در این بیابان خواهد افتاد .و همه شمرده شده شما برحسب تعداد شما از بیست سال به بال که بر ضد من زمزمه می کنند، 30بیتردید به سرزمینی که سوگند یاد کردهام شما را در آن ساکن کنم ،نخواهید آمد ،مگر کالیب پسر یفونه و یوشع پسر نون. 31اما اطفال شما را که گفتید باید طعمه شوند ،آنها را میآورم و سرزمینی را که شما تحقیر کردهاید ،خواهند شناخت. 32اما شما لشههایتان در این بیابان خواهند افتاد. 33و فرزندان شما چهل سال در بیابان سرگردان خواهند بود و فحشای شما را خواهند برد تا لشه شما در بیابان تلف شود. 34پس از تعداد روزهایی که زمین را جستجو کردید ،چهل روز ،هر روز به مدت یک سال ،گناهان خود را چهل سال متحمل خواهید شد و نقض عهد من را خواهید دانست. 35من یهوه گفتهام ،حتما ل با تمام این جماعت بدی که بر ضد من جمع شدهاند ،چنین خواهم کرد :در این بیابان هلک خواهند شد و در آنجا خواهند مرد. 36و مردانی را که موسی برای جستجوی زمین فرستاده بود ،بازگشتند و همه جماعت را وادار کردند تا علیه او زمزمه کنند و تهمتی بر زمین بر زبان آورند. 37حتی آن مردانی که گزارش بد را بر زمین بیان کردند ،در حضور خداوند در بلی جان باختند. 38اما یوشع پسر نون و کالیب پسر یفونه که از مردانی بودند که برای جستجوی زمین رفتند ،همچنان زندگی کردند. 39و موسی این سخنان را به جمیع بنی اسرائیل گفت و قوم بسیار ماتم گرفتند. 40و صبح زود برخاستند و ایشان را به بالی کوه بردند و گفتند« :اینک ما اینجا هستیم و به مکانی که خداوند وعده داده است خواهیم رفت زیرا که ما گناه کردهایم. 41و موسی گفت :چرا از فرمان خداوند تجاوز می کنید؟ اما رونق نخواهد یافت. 42بال نرو ،زیرا خداوند در میان شما نیست .تا در برابر دشمنانتان شکست نخورید. 43زیرا عمالیقیان و کنعانیان در آنجا پیش شما هستند و به شمشیر خواهید افتاد ،زیرا از خداوند دور شدهاید ،پس خداوند با شما نخواهد بود. 44ا تما آنها میخواستند به بالی تپه بروند ،اما تابوت عهد خداوند و موسی از اردوگاه خارج نشدند. 45آنگاه عمالیقیان و کنعانیانی که در آن تپه ساکن بودند فرود آمدند و ایشان را زدند و تا هورمه ناراحتشان کردند. فصل 15 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2با بنیاسرائیل سخن بگو ،و به ایشان بگو ،هنگامی که به سرزمین خانههای خود که به شما میدهم وارد شوید. 3و قربانی آتشین برای خداوند ،قربانی سوختنی ،یا قربانی در ایفای نذر ،یا در قربانی اختیاری ،یا در اعیاد رسمی خود ،برای خداوند ،از گله یا گله ،عطری خوش ببخشید. 4آنگاه کسی که قربانی خود را برای خداوند تقدیم میکند ،یک دهم آرد مخلوط شده با یک چهارم هین روغن ،قربانی آرد بیاورد. 5و ربع هین شراب برای قربانی نوشیدنی با قربانی سوختنی یا قربانی برای یک بره آماده کن. 6یا برای یک قوچ ،برای تقدیم گوشت دو دهم آرد مخلوط با یک سوم هین روغن آماده کن. 7و برای هدایای نوشیدنی یک ثلث هین شراب را برای عطر خوش برای خداوند تقدیم کنید. 8و چون گاو را برای قربانی سوختنی یا قربانی برای انجام نذر یا قربانی سلمتی برای خداوند آماده كنی. 9سپس با یک گاو نر ،قربانی گوشتی از سه دهم آرد مخلوط با نیم هین روغن بیاورد. 10و برای هدایای نوشیدنی نصف هین شراب ،برای قربانی آتشین ،خوشبو برای خداوند بیاور. 11برای یک گاو نر یا برای یک قوچ یا برای بره یا بزغاله چنین شود. 12برحسب عددی که مهیا خواهید کرد ،با هرکس برحسب تعدادشان چنین کنید. 13همه زادههای این دیار این کارها را به این ترتیب انجام خواهند داد ،در تقدیم قربانی آتشین با طعم خوش برای خداوند. 14و اگر غریبی با شما یا هر کس دیگری در میان شما ساکن شود و قربانی آتشین خوشبو برای خداوند تقدیم کند .همانطور که شما انجام می دهید ،او نیز چنین خواهد کرد. 15هم برای شما از جماعت و هم برای غریبی که نزد شما اقامت دارد یک حکم خواهد بود ،حکمی برای همیشه در نسلهای شما. 16برای شما و غریبی که نزد شما اقامت دارد یک قانون و یک روش خواهد بود. 17و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 18به بنیاسرائیل سخن بگو و به ایشان بگو :وقتی به سرزمینی که من شما را میآورم وارد شوید.
اعداد
19آنگاه چنین خواهد بود که وقتی از نان زمین بخورید ،برای خداوند قربانی بال ببرید. 20از اولین خمیر خود یک کیک برای هدیه بال تقدیم کنید. 21از اولین خمیر خود در نسلهای خود یک هدیه بال به خداوند بدهید. 22و اگر اشتباه کرده باشید و جمیع این احکامی را که خداوند به موسی گفته است ،رعایت نکرده باشید، 23و همه آنچه را که خداوند به دست موسی به شما امر کرده است ،از روزی که خداوند به موسی امر فرموده است ،و از این پس در میان نسلهای شما. 24آنگاه اگر جهل و بدون اطلع جماعت مرتکب شده باشد ،تمام جماعت باید یک گاو نر برای قربانی سوختنی به عنوان بوی خوش برای خداوند با قربانی گوشت و هدایای نوشیدنی او طبق روش و یک بز بز برای قربانی گناه تقدیم کنند. 25و کاهن برای تمامی جماعت بنی اسرائیل کفاره خواهد داد و برای ایشان آمرزیده خواهد شد .زیرا که این جهل است .و قربانی خود را، قربانی آتشین برای خداوند ،و قربانی گناه خود را به حضور خداوند به خاطر نادانی خود خواهند آورد. 26و تمام جماعت بنی اسرائیل و غریبی که در میان ایشان ساکن است آمرزیده خواهد شد .دیدم همه مردم در جهل هستند. 27و اگر كسی از روی نادانی مرتكب گناه شود ،یك بز یكساله برای قربانی گناه بیاورد. 28و کاهن برای جانی که از روی نادانی گناه میکند در حضور خداوند کفاره بدهد تا برای او کفاره بدهد .و برای او آمرزیده خواهد شد. 29برای کسی که از روی نادانی گناه می کند ،یک شریعت خواهید داشت ،هم برای کسی که در میان بنی اسرائیل متولد شده است و هم برای غریبه ای که در میان آنها ساکن است. 30ا تما جانی که خودپسندانه عمل میکند ،خواه در زمین متولد شود یا غریبه ،خداوند را ملمت میکند .و آن روح از میان قومش منقطع خواهد شد. 31زیرا او کلم خداوند را تحقیر کرده و فرمان او را نقض کرده است ،آن جان به کلی منقطع خواهد شد .گناه او بر او خواهد بود. 32و در حالی که بنی اسرائیل در بیابان بودند ،مردی را یافتند که در روز سبت چوب جمع می کرد. 33و کسانی که او را در حال جمعآوری عصا یافتند ،او را نزد موسی و هارون و تمام جماعت آوردند. 34و او را در بند گذاشتند ،زیرا اعلم نشده بود که با او چه باید کرد. 35و خداوند به موسی گفت« :آن مرد قطعا ل کشته خواهد شد. 36و تمام جماعت او را به خارج از اردوگاه آوردند و او را با سنگ سنگسار کردند و مرد .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 37و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 38به بنیاسرائیل سخن بگو و به آنها دستور ده که در طول نسلهای خود ،آنها را در لبههای جامههای خود حواشی بسازند ،و بر حاشیه مرزها نوار آبی بپوشانند. 39و برای شما حواشی خواهد بود تا بر آن بنگرید و جمیع اوامر خداوند را به یاد آورید و آنها را به جا آورید .و به دنبال دل و چشم خود نباشید و در پی آن زنا کنید. 40تا به یاد بیاورید و تمام احکام مرا انجام دهید و برای خدای خود مقدس باشید. 41من یهوه خدای شما هستم که شما را از زمین مصر بیرون آوردم تا خدای شما باشم .من یهوه خدای شما هستم. فصل 16 1و قورح ،پسر ایصهار ،پسر قهات ،پسر لوی ،و داتان و ابیرام ،پسران الیاب ،و اون ،پسر فلیث ،پسران روبین ،مردانی را گرفتند. 2و با برخی از بنیاسرائیل ،دویست و پنجاه تن از امیران جماعت ،که در جماعت مشهور بودند ،به حضور موسی برخاستند. 3و بر علیه موسی و هارون جمع شدند و به ایشان گفتند« :شما زیاده روی میکنید ،زیرا که همه جماعت ،هر یک از آنها مقدس هستند ،و خداوند در میان آنهاست ،پس چرا خود را از جماعت خداوند بالتر میبرید؟ 4و چون موسی این را شنید ،به روی خود افتاد. 5و به قورح و با تمام گروه او گفت« :حتی فردا خداوند نشان خواهد داد که چه کسی از او و چه کسی مقدس است .و او را به او نزدیک می کند ،حتی هر که را انتخاب کرده است به او نزدیک می کند. 6این کار را انجام دهید .ای قورح و تمام گروهش ،سوزن سوز را بردار. 7و فردا در آن آتش بیندازید و بخور در آنها به حضور خداوند بیفزایید و آن مردی را که خداوند انتخاب میکند مقدس خواهد بود. 8و موسی به قورح گفت« :ای پسران لوی ،بشنو! 9به نظر شما چیزی جزئی نیست که خدای اسرائیل شما را از جماعت اسرائیل جدا کرده است تا شما را به خود نزدیک کند تا خدمت خیمه خداوند را انجام دهید و در حضور جماعت بایستید تا به آنها خدمت کنید؟ 10و او تو را و همه برادرانت پسران لوی را با تو نزد خود آورده است. 11به چه دلیل تو و تمام گروهت بر ضد خداوند جمع شدهایم ،و هارون چیست که بر او زمزمه میکنی؟ 12و موسی فرستاد تا داتان و ابیرام پسران الیاب را بخواند و گفت :ما بال نخواهیم آمد. 13آیا این چیز کوچکی است که ما را از سرزمینی که شیر و عسل جاری است بیرون آوردهای تا ما را در بیابان بکشی ،مگر اینکه خود را به کلی بر ما شاهی کنی؟ ۱۴و ما را به سرزمینی که شیر و عسل جاری است نیاوردی و مزارع و تاکستانها را به ما ندادی .بال نمی آییم 15و موسی بسیار خشمگین شد و به خداوند گفت« :هدیه ایشان را محترم شم. 16و موسی به قورح گفت« :تو و همه گروهت در حضور خداوند باش ،تو و آنها و هارون فردا.
اعداد
17و هر کس معطر خود را گرفته ،در آنها بخور بیاندازید ،و هر کس مشعل خود را دویست و پنجاه بوفه به حضور خداوند بیاورید .تو نیز و هارون ،هر یک از شما مشعل خود را. 18و هر کس مشعل خود را گرفته ،آتش در آن نهادند و بخور بر آن نهادند و با موسی و هارون در در خیمه اجتماع ایستادند. 19و قورح تمام جماعت را نزد ایشان نزد در خیمه اجتماع گرد آورد و جلل خداوند بر تمامی جماعت ظاهر شد. 20و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده ،گفت: ۲۱از میان این جماعت جدا شوید تا در یک لحظه آنها را هلک کنم. 22و آنها به روی خود افتادند و گفتند :ای خدا ،خدای ارواح هر جسم ،آیا یک نفر گناه می کند و آیا تو بر تمام جماعت خشمگین می شوی؟ 23و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 24به جماعت بگو ،از اطراف خیمه قورح و داتان و ابیرام برخیزید. 25و موسی برخاست و نزد داتان و ابیرام رفت .و بزرگان اسرائیل از او پیروی کردند. 26و به جماعت سخن گفت و گفت« :از خیمههای این مردان شریر خارج شوید و به چیزی از آنها دست نزنید ،مبادا در تمام گناهان ایشان هلک شوید. 27پس از خیمه قورح و داتان و ابیرام از هر طرف برخاستند و داتان و ابیرام بیرون آمدند و با زنان و پسران و فرزندان خود در در خیمههای خود ایستادند. 28و موسی گفت« :از این طریق خواهید دانست که خداوند مرا فرستاده تا همه این کارها را انجام دهم .زیرا من آنها را به دل خودم انجام نداده ام. 29اگر این مردان به مرگ مشترک همه مردم بمیرند ،یا اگر بعد از ملقات همه مردم ملقات شوند .پس خداوند مرا نفرستاده است. 30اما اگر خداوند چیز تازهای بسازد و زمین دهان خود را بگشاید و آنها را با هر آنچه که برایشان است ببلعد و سریع به چاله فرود آیند . آنگاه خواهید فهمید که این مردان خداوند را برانگیخته اند. 31و چنین واقع شد ،هنگامی که او به گفتن همه این سخنان پایان داد ،زمینی که در زیر آنها بود از هم جدا شد: 32و زمین دهان خود را گشود و آنها و خانههایشان و جمیع مردان قورح و همه اموالشان را بلعید. 33آنها و همه کسانی که برای آنها بودند ،زنده به گودال فرود آمدند و زمین بر آنها بسته شد و آنها از میان جماعت هلک شدند. 34و تمامی اسرائیل که در اطراف ایشان بودند از فریاد ایشان گریختند زیرا گفتند مبادا زمین ما را نیز ببلعد. 35و آتشی از جانب خداوند برخاست و دویست و پنجاه مردی را که بخور میدادند ،سوخت. 36و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 37به العازار پسر هارون كاهن بگو كه سوزندهها را از آتش گرفته ،آتش را در آن طرف پراكنده كن .زیرا آنها مقدس هستند. 38سوزههای این گناهکاران برای جان خود ،برای آنها بشقابهای پهن برای پوشش مذبح بسازند ،زیرا آنها را به حضور خداوند تقدیم کردند ،پس مقدس میشوند و برای بنیاسرائیل نشانهای خواهند بود. 39و العازار کاهن سوزاندههای برنجی را که با آنها قربانی کرده بودند ،گرفت .و برای پوشش مذبح صفحات پهن ساخته بودند. 40تا یادبودی برای بنیاسرائیل باشد تا هیچ غریبهای که از نسل هارون نباشد ،نزدیک نشود تا به حضور خداوند بخور بدهد .تا مانند قورح و گروه او نباشد ،چنانکه خداوند به دست موسی به او فرمود. 41اما فردای آن روز تمامی جماعت بنیاسرائیل بر موسی و هارون زمزمه کردند و گفتند که قوم خداوند را کشتید. 42و چنین واقع شد که چون جماعت بر علیه موسی و هارون جمع شدند ،به خیمه اجتماع نظر کردند و اینک ابر آن را پوشانده و جلل خداوند ظاهر شد. 43و موسی و هارون به خیمه اجتماع آمدند. 44و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 45شما را از میان این جماعت برخیز تا آنها را مثل یک لحظه هلک کنم .و به روی خود افتادند. 46و موسی به هارون گفت« :مذهبی بردار و از مذبح در آن آتش بیافکن و بخور بپوش و به سرعت به جماعت برو و برای ایشان کفاره بده ،زیرا غضب خداوند بیرون آمده است .طاعون آغاز شده است 47و هارون چنانکه موسی امر فرموده بود گرفت و به میان جماعت دوید .و اینک طاعون در میان مردم آغاز شد و بخور پوشید و برای مردم کفاره داد. 48و او بین مردگان و زندگان ایستاد .و طاعون باقی ماند. 49و آنهایی که در طاعون مردند ،چهارده هزار و هفتصد نفر بودند ،غیر از آنانی که در مورد قورح مردند. 50و هارون نزد موسی به در خیمه اجتماع بازگشت و طاعون متوقف شد. فصل 17 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2با بنیاسرائیل سخن بگو و از هر یک از ایشان یک عصا بر حسب خاندان پدران ایشان و از جمیع امیران ایشان برحسب خاندان پدران ایشان دوازده عصا بگیر و نام هر کس را بر عصای او بنویس. 3و نام هارون را بر عصای لوی بنویس زیرا که یک عصا برای رئیس خاندان پدران ایشان باشد. 4و آنها را در خیمه اجتماع پیش از شهادت بگذار ،جایی که من با تو ملقات خواهم کرد. 5و واقع خواهد شد که عصای مردی که من او را انتخاب خواهم کرد ،شکوفا خواهد شد و زمزمههای بنیاسرائیل را که به موجب آن علیه شما زمزمه میکنند ،از خود منقطع خواهم کرد.
اعداد
6و موسی به بنیاسرائیل گفتوگو کرد و هر یک از امیران ایشان عصایی به او دادند ،به ازای هر شاهزاده ،بر حسب خاندان پدرشان، دوازده عصا ،و عصای هارون در میان عصای ایشان بود. 7و موسی عصاها را به حضور خداوند در خیمه شهادت گذاشت. 8و واقع شد که فردای آن روز موسی به خیمه شهادت رفت .و اینک عصای هارون برای خاندان لوی جوانه زد و غنچه ها را بیرون آورد و شکوفه داد و بادام داد. 9و موسی تمام عصاها را از حضور خداوند برای جمیع بنیاسرائیل بیرون آورد. 10و خداوند به موسی گفت« :عصای هارون را پیش از شهادت بیاور تا به عنوان نشانهای در برابر شورشیان نگهداری شود .و زمزمه های آنها را کاملل از من دور خواهی کرد تا نمیرند. 11و موسی چنین کرد ،چنانکه خداوند به او امر فرمود ،او نیز چنین کرد. 12و بنیاسرائیل به موسی سخن گفتند ،اینک ما میمیریم ،هلک میشویم ،همه هلک میشویم. 13هر که به خیمه خداوند نزدیک شود ،خواهد مرد ،آیا ما از مرگ هلک خواهیم شد؟ فصل 18 1و خداوند به هارون گفت ،تو و پسرانت و خاندان پدرت با تو گناه قدس را متحمل خواهید شد و تو و پسرانت با تو گناه کهانت خود را متحمل خواهید شد. 2و برادرانت نیز از قبیله لوی ،قبیله پدرت ،با خود بیاور تا به تو ملحق شوند و به تو خدمت کنند ،اما تو و پسرانت با تو در حضور خیمه شهادت خدمت خواهی کرد. 3و موظف تو و جمیع خیمه را نگاه خواهند داشت ،فقط به ظروف قدس و مذبح نزدیک نخواهند شد که نه آنها و نه شما بمیرید. 4و آنها به تو ملحق خواهند شد و مسئولیت خیمه اجتماع را برای تمام خدمات خیمه حفظ خواهند کرد و غریبه به تو نزدیک نخواهد شد. 5و مسئولیت قدس و مذبح را نگاه دارید تا دیگر خشم بر بنی اسرائیل نباشد. 6و من ،اینک ،برادران لوی شما را از میان بنیاسرائیل گرفتهام .آنها به عنوان هدیه برای خداوند به شما داده میشوند تا خدمت خیمه اجتماع را انجام دهند. 7پس تو و پسرانت با تو ،منصب کاهنیت را برای هر چیز مذبح و در پرده نگه داری .و شما خدمت کنید .من منصب کشیشی شما را به عنوان هدیه به شما داده ام و غریبی که نزدیک شود کشته خواهد شد. 8و خداوند به هارون گفت ،اینک ،من نیز مسئولیت هدایای آسمانی خود را از تمامی مقدسات بنی اسرائیل به تو دادهام .آنها را به خاطر مسح به تو و به پسرانت به حکمی برای همیشه دادم. 9این از مقدسترین چیزها برای تو خواهد بود که از آتش محفوظ است :همه قربانیهای آنها ،همه قربانیهای گوشت ،و هر قربانی گناه آنها، و همه قربانیهای گناهشان که برای من خواهند داد ،برای تو و پسرانت مقدستر خواهد بود. 10آن را در مقدس ترین مکان بخور .هر نر آن را بخورد ،برای تو مقدس خواهد بود. 11و این مال توست .هدایای بال را با تمام هدایای متحرک بنیاسرائیل به تو و پسران و دخترانت با تو دادم ،طبق قانون تا ابد ،هر که در خانه تو پاک است از آن بخورد. 12همه بهترین روغن و بهترین شراب و گندم را که اولین ثمره آنها را به خداوند تقدیم خواهند کرد به تو دادم. 13و هر آنچه در زمین رسیده است ،که نزد خداوند خواهند آورد ،از آن تو خواهد بود .هر کس در خانه تو پاک است از آن بخورد. 14هر چیزی که در اسرائیل وقف شده است از آن تو خواهد بود. 15هر چیزی که در هر گوشتی که برای خداوند بیاورند ،خواه از انسان باشد و یا از حیوانات ،از آن تو خواهد بود ،اما نخستزادهی انسان را حتما ل فدیه خواهی کرد ،و نخستزادهای از حیوانات ناپاک را فدیه خواهی کرد. 16و آنهایی را که از یک ماهگی باید بازخرید شوند ،برحسب تخمین خود ،به پول پنج مثقال ،بعد از مثقال قدس که بیست گاره است، بازخرید کن. 17اما اول زاده گاو یا اول گوسفند یا اول بز را فدیه مکن .آنها مقدس هستند .خون آنها را بر مذبح بپاشید و چربی آنها را به عنوان قربانی آتشین برای بوی خوش برای خداوند بسوزانید. 18و گوشت آنها از آن تو خواهد بود ،مانند سینه موج دار و مانند شانه راست مال تو. 19همه هدایای آسمانی مقدسات را که بنیاسرائیل برای خداوند تقدیم میکنند ،به تو و پسران و دخترانت با تو به حکمی تا ابد دادهام. 20و خداوند به هارون گفت" :تو در زمین آنها هیچ میراثی نخواهی داشت و هیچ بخشی در میان آنها نخواهی داشت .من سهم و میراث تو در میان بنی اسرائیل هستم". 21و اینک ،من بنی لوی تمام دهمین نفر را در اسرائیل برای خدمتی که خدمت میکنند ،یعنی خدمت خیمه اجتماع ،به عنوان میراث دادم. 22بنی اسرائیل از این پس نباید به خیمه اجتماع نزدیک شوند ،مبادا گناه را تحمل کنند و بمیرند. 23اما لویان خدمت خیمه اجتماع را انجام خواهند داد و گناهان خود را متحمل خواهند شد. 24ا تما عشر بنیاسرائیل را که بهعنوان قربانی بال برای خداوند تقدیم میکنند ،به لویان دادم تا وارث شوند. 25و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 26به لویان چنین بگویید و به ایشان بگویید :وقتی از بنیاسرائیل عشریهای را که از ایشان به شما دادهام برای میراث خود بگیرید ،آنگاه از آن یک دهم عشر برای خداوند قربانی گرانقیمت بگذرانید. 27و این هدایای آسمانی شما برای شما حساب خواهد شد ،چنانکه گویی آن ذرت خرمن ،و مانند پری شراب است.
اعداد
28.بدینسان ،از تمامی عشرهای خود که از بنیاسرائیل میگیرید ،برای خداوند قربانی بال ببرید .و از آن قربانی آسمانی خداوند را به هارون کاهن بدهید. 29از تمام هدایای خود ،همه هدایای آسمانی خداوند ،از بهترین آنها ،حتی قسمت مقدس آن را تقدیم کنید. 30پس به ایشان بگو ،هنگامی که بهترین آن را از آن برداشت کردید ،آنگاه برای لویان بهعنوان افزایش خرمن ،و بهعنوان افزایش شرابکوب شمرده شود. 31و شما و خانوادههایتان آن را در همه جا بخورید زیرا این پاداش خدمت شما در خیمه اجتماع است. 32و به سبب آن گناهی را متحمل نشوید ،هنگامی که بهترین آن را از آن برداشتید ،و مقدسات بنی اسرائیل را آلوده نکنید ،مبادا بمیرید. فصل 19 1و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده ،گفت: 2این حکم شرعی است که خداوند امر فرموده است ،و میگوید« :به بنیاسرائیل بگو که برای تو تلیسهای قرمز بیخال بیاورند که هیچ عیب و عیبی در آن نباشد و یوغی بر آن نیامده باشد. 3و او را به العازار کاهن بدهید تا او را از اردوگاه بیرون بیاورد و یکی او را در مقابل او بکشد. 4و الزار کاهن از خون او با انگشت خود گرفته ،از خون او مستقیما ل در مقابل خیمه اجتماع هفت بار بپاشد. 5و تلیسه را در نظر او بسوزاند .پوست و گوشت و خون او را با سرگینش بسوزاند. 6و کاهن چوب سرو و زوفا و قرمز را بگیرد و در میان سوزان تلیسه بیندازد. ۷آنگاه کاهن لباسهای خود را بشوید و گوشت خود را با آب غسل دهد و پس از آن به اردوگاه بیاید و کاهن تا شام نجس باشد. 8و کسی که او را بسوزاند لباس خود را در آب بشوید و گوشت خود را با آب غسل دهد و تا شام نجس باشد. 9و مردی که پاک است خاکستر تلیسه را جمع کند و بدون اردوگاه در مکانی تمیز بگذارد و برای جماعت بنی اسرائیل برای آب جدایی نگه داشته شود ،زیرا این تطهیر گناه است. 10و کسی که خاکستر تلیسه را جمع میکند ،جامههای خود را بشوید و تا غروب نجس باشد و برای بنیاسرائیل و غریبی که در میان ایشان ساکن است ،حکمی تا ابد خواهد بود. 11هر که جسد مردهای را لمس کند ،هفت روز نجس خواهد بود. 12او خود را با آن در روز سوم تطهیر خواهد کرد و در روز هفتم پاک خواهد شد ،اما اگر در روز سوم خود را پاک نکند ،روز هفتم نیز پاک نخواهد شد. 13هر که جسد مرده را لمس کند و خود را پاک نکند ،خیمه خداوند را نجس کرده است .و آن جان از اسرائیل منقطع خواهد شد .چون آب جدایی بر او پاشیده نشد ،نجس خواهد بود .نجاست او هنوز بر اوست. 14هنگامی که شخصی در خیمه بمیرد این شریعت است :هر که به خیمه میآید و هر آنچه در خیمه است هفت روز نجس باشد. 15و هر ظرف باز که پوششی بر آن بسته نباشد ،نجس است. 16و هر که کسی را که با شمشیر در صحرا کشته شده یا مرده یا استخوان انسان یا قبر را لمس کند ،هفت روز نجس خواهد بود. 17و برای شخص ناپاک از خاکستر تلیسه سوخته تطهیر برای گناه گرفته و آب جاری در ظرفی در آن بریزند. 18و شخص پاک زوفا را گرفته ،در آب فرو برده ،آن را بر خیمه و بر همه ظروف و بر افرادی که در آنجا بودند و بر کسی که استخوانی یا کشته شده یا مرده یا قبری را لمس کرد بپاشد. 19و شخص پاک باید در روز سوم و در روز هفتم بر ناپاک بپاشد و در روز هفتم خود را تطهیر کند و لباسهای خود را بشوید و در آب غسل دهد و در شام پاک باشد. 20اما کسی که نجس باشد و خود را پاک نکند ،آن جان از میان جماعت منقطع خواهد شد ،زیرا او قدس خداوند را نجس کرده است .او نجس است 21و برای ایشان حکمی ابدی خواهد بود که هر که آب جدایی میپاشد ،لباسهای خود را بشوید .و کسی که آب جدایی را لمس کند تا غروب نجس خواهد بود. 22و هر آنچه را شخص نجس لمس کند نجس است .و جانی که آن را لمس کند تا شام نجس خواهد بود. فصل 20 1پس بنیاسرائیل ،یعنی تمامی جماعت ،در ماه اول به صحرای زین آمدند و قوم در قادش ساکن شدند .و مریم در آنجا درگذشت و در آنجا به خاک سپرده شد. 2و برای جماعت آب نبود و بر موسی و هارون جمع شدند. 3و قوم با موسی برخاسته ،گفتند« :ای خدا اگر برادران ما در حضور خداوند مردند ،میمردیم! 4و چرا جماعت خداوند را به این بیابان آوردهاید تا ما و گاوهایمان در آنجا بمیریم؟ 5و چرا ما را مجبور کردید که از مصر بیرون بیاییم تا به این مکان بد بیاوریم؟ جای دانه ،انجیر ،تاک ،یا انار نیست .نه آب برای نوشیدن وجود دارد. 6و موسی و هارون از حضور جماعت به در خیمه اجتماع رفتند و بر روی خود افتادند و جلل خداوند بر ایشان ظاهر شد. ۷و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت:
اعداد
8عصا را بردار ،تو و برادرت هارون ،جماعت را جمع کن ،و در برابر چشم ایشان با صخره صحبت کن .و آب او را بیرون خواهد داد و تو از صخره برای آنها آب بیرون خواهی آورد و جماعت و حیواناتشان را بنوشی. 9و موسی عصا را از حضور خداوند گرفت ،چنانکه او به او امر فرمود. 10و موسی و هارون جماعت را در مقابل صخره جمع کردند و او به آنها گفت« :اکنون بشنوید ای شورشیان .آیا باید از این سنگ برای شما آب بیاوریم؟ 11و موسی دست خود را بلند کرد و با عصای خود دو بار به صخره کوبید و آب فراوان بیرون آمد و جماعت و حیواناتشان نیز نوشیدند. ۱۲و خداوند به موسی و هارون گفت ،چون به من ایمان نیاوردید تا مرا در نظر بنیاسرائیل تقدیس کنید ،پس این جماعت را به زمینی که به آنها دادهام نیاورید. 13این آب مریبه است .زیرا بنی اسرائیل با خداوند ستیزه کردند و او در آنها تقدیس شد. 14و موسی رسولنی از قادش نزد پادشاه ادوم فرستاد. 15چگونه پدران ما به مصر فرود آمدند و ما مدتها در مصر ساکن بودیم .و مصریان ما و پدران ما را آزار دادند. 16و چون نزد خداوند فریاد زدیم ،صدای ما را شنید و فرشته ای فرستاد و ما را از مصر بیرون آورد و اینک ما در قادش ،شهری در منتهی الیه مرز تو هستیم. 17از وطن تو بگذریم و از مزارع و از تاکستانها نخواهیم گذشت و از آب چاهها نخواهیم نوشید ،از راه بلند پادشاه خواهیم رفت و به راست و چپ نخواهیم گشت تا از مرزهای تو بگذریم. 18و ادوم به او گفت« :از من نگذر ،مبادا با شمشیر بر تو بیرون بیایم. 19و بنیاسرائیل به او گفتند :از راه بزرگ خواهیم رفت و اگر من و چهارپایم از آب تو بنوشیم ،هزینه آن را خواهم داد. 20و او گفت« :از نگذر .و ادوم با مردم بسیار و با دست نیرومند بر او بیرون آمد. 21بنابراین ادوم از عبور اسرائیل از مرز خود امتناع کرد ،بنابراین اسرائیل از او روی گردانید. ۲۲و بنیاسرائیل ،یعنی تمام جماعت ،از قادش کوچ کرده ،به کوه حور آمدند. 23و خداوند به موسی و هارون در کوه حور در کنار ساحل زمین ادوم گفت: 24هارون نزد قوم خود جمع خواهد شد ،زیرا او به زمینی که به بنی اسرائیل دادهام وارد نخواهد شد ،زیرا شما در آب مریبا بر ضد کلم من شوریدید. ۲۵هارون و پسرش الزار را بگیرید و به کوه حور بیاورید. 26و هارون را از جامههایش بردار و بر پسرش الزار بپوشان و هارون نزد قوم خود جمع شده ،در آنجا خواهد مرد. 27و موسی چنانکه خداوند امر فرموده بود کرد و در نظر تمامی جماعت به کوه حور رفتند. 28و موسی جامه هارون را از تنش درآورد و بر پسرش الزار پوشاند .و هارون در آنجا در بالی کوه مرد و موسی و الزار از کوه فرود آمدند. 29و چون تمام جماعت دیدند که هارون مرده است ،برای هارون سی روز ماتم گرفتند ،یعنی تمامی خاندان اسرائیل. فصل 21 1و هنگامی که آراد ،پادشاه کنعانی ،که در جنوب ساکن بود ،شنید که اسرائیل از راه جاسوسان آمده است .سپس با اسرائیل جنگید و تعدادی از آنها را به اسارت گرفت. ل 2و اسرائیل برای خداوند نذر کرد و گفت« :اگر واقعا این قوم را به دست من تسلیم کنی ،شهرهای ایشان را به کلی ویران خواهم کرد. 3و خداوند به صدای اسرائیل گوش فرا داد و کنعانیان را تسلیم کرد .آنها و شهرهایشان را به کلی ویران کردند و آن مکان را هورمه نامید. 4و از کوه هور به راه دریای سرخ حرکت کردند تا سرزمین ادوم را محاصره کنند و جان قوم از راه بسیار مأیوس شد. 5و قوم بر ضد خدا و موسی گفتند ،چرا ما را از مصر بیرون آوردی تا در بیابان بمیریم؟ زیرا نه نان است و نه آب وجود دارد .و روح ما از این نان سبک متنفر است. 6و خداوند مارهای آتشین را در میان قوم فرستاد و آنها قوم را نیش زدند .و بسیاری از مردم اسرائیل مردند. 7پس قوم نزد موسی آمده ،گفتند« :ما گناه کردهایم ،زیرا بر خداوند و تو سخن گفتهایم .برای خداوند دعا کنید که مارها را از ما دور کند . و موسی برای مردم دعا کرد. 8و خداوند به موسی گفت :برای خود مار آتشینی بساز و آن را بر تیری بنشان ،و واقع خواهد شد که هر که گزیده شود ،وقتی به آن نگاه کند ،زنده خواهد ماند. 9و موسی مار برنجی ساخت و آن را بر تیری گذاشت و چنین شد که اگر مار کسی را گزیده بود ،وقتی مار برنجی را دید ،زنده می ماند. 10و بنیاسرائیل به راه افتادند و در اوبوت اردو زدند. 11و از اوبوت حرکت کرده ،در ایجاباریم ،در بیابان که در مقابل موآب است ،به طرف طلوع آفتاب ،اردو زدند. 12از آنجا رفتند و در وادی زارد اردو زدند. 13از آنجا رفتند و در آن سوی ارنون که در بیابانی است که از سواحل اموریان بیرون میآید ،اردو زدند ،زیرا ارنون مرز موآب است، بین موآب و اموریان. 14از این رو در کتاب جنگهای خداوند گفته میشود که چه کرد در دریای سرخ و در نهرهای ارنون، 15و در نهر نهرها که به مسکن عار پایین میآید و بر سرحد موآب مینشیند. 16و از آنجا به بئر رفتند ،آن چاهی است که خداوند به موسی گفت ،قوم را جمع کن ،و من به آنها آب خواهم داد.
اعداد
17آنگاه اسرائیل این سرود را سرود ،ای چاه بهار .برای آن بخوان: 18شاهزادگان چاه را حفر کردند و اشراف مردم آن را به دستور قانونگذار با چوبهای خود حفر کردند .و از بیابان به متانه رفتند: 19و از متانه تا نحالییل و از نحالییل تا باموت. 20و از باموت در وادی که در سرزمین موآب است تا بالی پیسگاه که به یشیمون مینگرد. ۲۱و اسرائیل قاصدانی نزد سیحون پادشاه اموریان فرستاد و گفت: 22بگذار از زمین تو بگذرم .ما از آب چاه نخواهیم نوشید ،بلکه از طریق شاهراه پادشاه خواهیم رفت تا از مرزهای تو بگذریم. 23و سیحون نپذیرفت که اسرائیل از مرز او بگذرد ،اما سیحون تمام قوم خود را جمع کرد و به سوی اسرائیل به بیابان رفت و به یاحاز آمد و با اسرائیل جنگید. 24و اسرائیل او را به دم شمشیر زد و زمین او را از ارنون تا یابوک تا بنی عمون به تصرف خود درآورد زیرا که مرز بنی عمون قوی بود. 25و اسرائیل تمامی این شهرها را گرفت و اسرائیل در تمامی شهرهای اموریان ،در حشبون و تمامی دهات آن ساکن شد. 26زیرا حشبون شهر سیحون پادشاه اموریان بود که با پادشاه سابق موآب جنگیده بود و تمام سرزمین او را تا ارنون از دست او گرفته بود. 27از این رو ،کسانی که ضرب المثل می گویند ،می گویند :به حشبون بیایید ،شهر سیحون ساخته و آماده شود. 28زیرا آتشی از حشبون و شعلهای از شهر سیحون بیرون آمده است و ار موآب و اربابان بلندیهای ارنون را سوزانده است. 29وای بر تو ای موآب !ای قوم کموش ،از بین رفتید .او پسران و دختران خود را که فرار کرده بودند ،به سیحون ،پادشاه اموریان ،به اسارت داد. 30ما به آنها تیراندازی کردیم .حشبون تا دیبون نابود شد و ما آنها را تا نوفا که تا مدبه می رسد ویران کردیم. 31و اسرائیل در زمین اموریان ساکن شد. 32و موسی برای جاسوسی یاعزر فرستاد و روستاهای آن را گرفتند و اموریان را که در آنجا بودند بیرون کردند. 33و برگشتند و از راه باشان رفتند و عوج پادشاه باشان با تمام قومش به جنگ ادرعی بر آنها رفت. 34و خداوند به موسی گفت« :از او نترس ،زیرا او را با تمام قوم و زمینش به دست تو تسلیم کردم .و با او چنان کن که با سیحون پادشاه اموریان که در حشبون ساکن بود کردی. 35پس او و پسرانش و جمیع قومش را زدند تا اینکه زنده نماند و زمین او را تصرف کردند. فصل 22 1و بنیاسرائیل پیش آمدند و در دشتهای موآب در این طرف اردن در کنار اریحا اردو زدند. 2و بالق پسر صیفور همه آنچه را که اسرائیل با اموریان کرده بود دید. 3و موآب از قوم بسیار ترسید ،زیرا آنها بسیار بودند ،و موآب به خاطر بنی اسرائیل مضطرب شد. 4و موآب به مشایخ مدیان گفت :اکنون این گروه همه اطراف ما را لیس خواهد زد ،چنانکه گاو علف صحرا را می لیسد .و بالق پسر صیفور در آن زمان پادشاه موآبیان بود. 5پس رسولنی را نزد بلعام پسر بئور نزد فقثور که در کنار نهر زمین بنی قوم اوست فرستاد تا او را بخوانند و گفتند :اینک قومی از مصر بیرون میآیند ،اینک روی زمین را میپوشانند و در برابر من میمانند. 6پس اکنون بیا ،این قوم را لعنت کن .زیرا آنها برای من بسیار نیرومند هستند ،شاید من پیروز شوم تا آنها را بزنیم و آنها را از زمین بیرون کنم. 7و مشایخ موآب و مشایخ مدیان با ثواب فال در دست خود رفتند .و نزد بلعام آمدند و سخنان بالق را با او گفتند. 8و او به آنها گفت« :امروز در اینجا اقامت کنید ،و من به شما خبر خواهم داد ،همانطور که خداوند به من خواهد گفت .و امیران موآب نزد بلعام ماندند. 9و خدا نزد بلعام آمد و گفت :اینها با تو چه مردانی هستند؟ 10و بلعام به خدا گفت« :بالق بن صیفور ،پادشاه موآب ،نزد من فرستاده ،گفت: 11اینک قومی از مصر بیرون آمده است که روی زمین را پوشانده است .شاید بتوانم بر آنها غلبه کنم و آنها را بیرون کنم. 12و خدا به بلعام گفت ،تو با آنها نرو .مردم را نفرین مکن ،زیرا آنها مبارک هستند. 13و بلعام بامداد برخاست و به امیران بالق گفت :به سرزمین خود بروید زیرا خداوند اجازه نمی دهد که با شما بروم. 14و امیران موآب برخاستند و نزد بالق رفتند و گفتند :بلعام از آمدن با ما امتناع کرد. 15و بالق بار دیگر شاهزادگانی را فرستاد که از آنها بیشتر و ارجمندتر بودند. ۱۶و نزد بلعام آمدند و به او گفتند« :بالق پسر صیفور چنین میگوید« :از تو میخواهم که هیچ چیز مانع تو از آمدن نزد من نشود. 17زیرا من تو را به افتخار بسیار بزرگی ارتقا خواهم داد و هر چه به من بگویی انجام خواهم داد. 18و بلعام پاسخ داد و به خادمان بالق گفت« :اگر بالق خانهاش را پر از نقره و طل به من بدهد ،نمیتوانم از کلم یهوه خدای من فراتر بروم و کمتر یا بیشتر کنم. 19پس اکنون ،از شما میخواهم ،شما نیز همین شب را اینجا بمانید تا بدانم خداوند بیشتر به من چه خواهد گفت. 20و خدا شبانه نزد بلعام آمد و به او گفت« :اگر آنها آمدند تو را بخوانند ،برخیز و با آنها برو .اما با این حال کلمه ای را که به تو خواهم گفت ،آن را انجام ده. 21و بلعام بامداد برخاست و الغ خود را زین کرد و با امیران موآب رفت.
اعداد
22و خشم خدا برافروخته شد ،زیرا او رفت ،و فرشته خداوند در راه برای دشمنی علیه او ایستاد .اکنون او بر الغ خود سوار شده بود و دو خدمتکارش نیز با او بودند. 23و الغ فرشته خداوند را دید که در راه ایستاده ،و شمشیر او در دستش کشیده شده بود ،و الغ از راه برگشته ،به صحرا رفت و بلعام الغ را زد تا او را در راه بگرداند. 24اما فرشته خداوند در مسیر تاکستانها ایستاده بود ،دیواری از این طرف و دیواری از آن طرف. 25و چون الغ فرشته خداوند را دید ،خود را به دیوار کوبید و پای بلعام را به دیوار کوبید و او دوباره او را زد. 26و فرشته خداوند جلوتر رفت و در مکانی باریک ایستاد ،جایی که راهی برای برگشتن به دست راست یا چپ وجود نداشت. 27و چون الغ فرشته خداوند را دید ،زیر بلعام افتاد و خشم بلعام برافروخته شد و الغ را با عصا زد. 28و خداوند دهان الغ را باز کرد و به بلعام گفت« :من با تو چه کردم که این سه بار مرا زدی؟ 29و بلعام به الغ گفت« :چون مرا مسخره کردی ،ای کاش شمشیری در دستم بود ،زیرا اکنون تو را خواهم کشت. 30و الغ به بلعام گفت« :آیا من الغ تو نیستم که از زمانی که مال تو بودم تا امروز بر آن سواری؟ آیا هرگز دوست نداشتم با تو چنین کنم؟ و او گفت :نه. 31آنگاه خداوند چشمان بلعام را باز کرد و فرشته خداوند را دید که در راه ایستاده و شمشیر او در دستش کشیده شده ،سر خود را خم کرد و بر روی خود افتاد. 32و فرشته خداوند به او گفت« :چرا الغ خود را این سه بار زدی؟ اینک من برای مقابله با تو بیرون آمدم ،زیرا راه تو در برابر من منحرف است. ل 33و الغ مرا دید و این سه بار از من برگشت ،مگر اینکه از من روی گردانده بود ،یقینا اکنون نیز تو را کشتم و او را زنده نگه داشتم. 34و بلعام به فرشته خداوند گفت« :من گناه کردم .زیرا نمیدانستم که تو بر سر راه من ایستادهای ،بنابراین ،اگر تو را ناخشنود سازد ،من را بازخواهم گرداند. 35و فرشته خداوند به بلعام گفت« :با مردان برو .پس بلعام با امیران بالق رفت. 36و چون بالق شنید که بلعام آمده است ،به استقبال او رفت و به شهر موآب که در مرز ارنون است ،که در منتهی الیه ساحل است، رفت. 37و بالق به بلعام گفت« :آیا با جدیت نزد تو نفرستادم تا تو را بخوانم؟ چرا نزد من نیامدی؟ آیا من نمیتوانم تو را به عزت برسانم؟ 38و بلعام به بالق گفت« :اینک من نزد تو آمدهام .آیا اکنون قدرتی دارم که چیزی بگویم؟ کلمه ای را که خدا در دهان من می گذارد ،آن را خواهم گفت. 39و بلعام با بالق رفت و به قریاتحوزوت رسیدند. 40و بالق گاوان و گوسفند قربانی کرد و نزد بلعام و امیرانی که با او بودند فرستاد. ۴۱و فردای آن روز واقع شد که بالق ،بلعام را گرفت و او را به بلندیهای بعل برد تا از آنجا قسمت اعظم قوم را ببیند. فصل 23 1و بلعام به بالق گفت« :در اینجا هفت مذبح برای من بساز و هفت گاو و هفت قوچ برای من در اینجا آماده کن. 2و بالق چنان کرد که بلعام گفته بود .و بالق و بلعام بر هر قربانگاه یک گاو نر و یک قوچ تقدیم کردند. 3و بلعام به بالق گفت" :کنار قربانی سوختنی خود بایست ،و من خواهم رفت ،شاید خداوند به استقبال من بیاید ،و هر چه به من نشان دهد به تو خواهم گفت .و به بلندی رفت. 4و خدا بلعام را ملقات کرد و او به او گفت :من هفت مذبح آماده کرده ام و بر هر قربانگاه یک گاو نر و یک قوچ تقدیم کردم. 5و خداوند كلمهای را در دهان بلعام گذاشت و گفت« :به بالك برگرد و اینگونه سخن خواهی گفت. 6و نزد او بازگشت ،و اینک ،او و تمامی امیران موآب نزد قربانی سوختنی خود ایستاد. ۷و قمثقل خود را آورد و گفت« :بالق ،پادشاه موآب ،مرا از اقرام ،از کوههای مشرق ،بیرون آورده ،گفت« :بیا ،یعقوب را لعنت کن و بیا و اسرائیل را نادیده بگیر». 8چگونه لعنت کنم که خدا او را نفرین نکرده است؟ یا چگونه باید از او سرپیچی کنم که خداوند او را سرکشی نکرده است؟ 9زیرا از بالی صخرهها او را میبینم و از تپهها او را میبینم ،اینک ،قوم به تنهایی ساکن خواهند شد و در میان امتها حساب نخواهند شد. 10چه کسی می تواند غبار یعقوب و تعداد قسمت چهارم اسرائیل را بشمارد؟ بمیرم به مرگ صالحان و آخرتم مانند او باشد! 11و بالق به بلعام گفت ،با من چه کردی؟ من تو را به لعن و نفرین کردن دشمنانم بردم و اینک تو آنها را به کلی برکت دادی. 12و او پاسخ داد و گفت« :آیا باید توجه نکنم که آنچه را که خداوند در دهان من نهاده است بگویم؟ 13و بالق به او گفت ،با من به جای دیگر بیا ،از آنجا که می توانی آنها را ببینی. 14و او را به مزرعه صوفیم به بالی پیسگاه آورد و هفت مذبح ساخت و بر هر مذبح یک گاو نر و یک قوچ تقدیم کرد. 15و به بالق گفت« :اینجا در کنار قربانی سوختنی خود بایست تا من در آنجا با خداوند ملقات کنم. ۱۶و خداوند بلعام را ملقات کرد و سخنی در دهان او نهاد و گفت« :دوباره نزد بالک برو و چنین بگو. 17و چون نزد او آمد ،دید ،نزد قربانی سوختنی خود ایستاده بود و امیران موآب با او بودند .بالق به او گفت« :خداوند چه گفته است؟ 18و قمثقل خود را آورد و گفت« :ای بالک برخیز و بشنو .ای پسر زیپور به من گوش کن: 19خدا انسان نیست که دروغ بگوید .نه پسر انسان که توبه کند .یا گفته است و آیا آن را خوب نمی کند؟ 20اینک ،من فرمان برکت دادن را دریافت کردهام و او برکت داده است .و من نمی توانم آن را برگردانم. 21او گناهی را در یعقوب ندیده است و در اسرائیل انحراف ندیده است .یهوه خدایش با اوست و فریاد پادشاهی در میان ایشان است.
اعداد
22خدا آنها را از مصر بیرون آورد .او قدرت یک تک شاخ را دارد. 23بیتردید هیچ افسونی بر یعقوب نیست و بر اسرائیل فالگیری نیست ،در این زمان درباره یعقوب و اسرائیل گفته میشود که خدا چه کرده است. 24اینک قوم مانند شیر بزرگی برمیخیزند و خود را مانند شیر جوانی بال میبرد و تا از طعمه نخورد و خون کشتهشدگان را ننوشد ،دراز نخواهد کشید. 25و بالق به بلعام گفت« :به هیچ وجه آنها را نفرین و برکت مکن. 26بلعام در جواب به بالق گفت« :به تو نگفتم که هر چه خداوند می گوید باید انجام دهم؟ 27و بالق به بلعام گفت« :بیا ،تو را به جای دیگر خواهم آورد .شاید خدا را خشنود کند که از آنجا مرا لعنت کنی. 28و بالق بلعام را به بالی فیور که به یشیمون مینگرد ،آورد. 29و بلعام به بالق گفت« :در اینجا هفت مذبح برای من بساز و هفت گاو نر و هفت قوچ برای من در اینجا آماده کن. 30و بالق چنانکه بلعام گفته بود کرد و بر هر مذبح یک گاو نر و یک قوچ تقدیم کرد. فصل 24 1و چون بلعام دید که خداوند راضی است که اسرائیل را برکت دهد ،مانند مواقع دیگر به دنبال افسون نرفت ،بلکه روی خود را به سوی بیابان گذاشت. 2و بلعام چشمان خود را برافراشت و اسرائیل را دید که در خیمه های خود برحسب قبایل خود ساکن هستند .و روح خدا بر او نازل شد. 3و قمثقل خود را برداشت و گفت :بلعام پسر بئور گفته است و مردی که چشمانش باز است گفته است: 4او که سخنان خدا را شنید که رؤیای قادر مطلق را دید که به حالت خلسه میافتد ،اما چشمانش باز بود ،گفت: 5ای یعقوب ،خیمههای تو و ای اسرائیل خیمههای تو چه نیکو است! 6مثل درهها ،مثل باغهایی در کنار رودخانه ،مثل درختهای شمعدانی که خداوند کاشته است ،و مثل درختهای سرو در کنار آبها گسترده شدهاند. 7او آب را از سطلهای خود خواهد ریخت ،و دانههایش در آبهای فراوان خواهد بود ،و پادشاهش از آغاج بالتر خواهد بود ،و پادشاهی او بلند خواهد شد. 8خدا او را از مصر بیرون آورد .او مانند یک اسب شاخدار قدرت دارد .او امتها را که دشمنان خود را می خورد ،خواهد خورد و استخوانهای آنها را خواهد شکست و با تیرهای خود آنها را سوراخ خواهد کرد. 9او خوابید و مانند شیر و شیر بزرگ دراز کشید ،چه کسی او را برانگیزد؟ خوشا به حال کسی که تو را برکت دهد و ملعون بر کسی که تو را نفرین کند. 10و خشم بالق بر بلعام شعله ور شد و دستهای او را به هم زد و بالق به بلعام گفت ،من تو را به لعنت بر دشمنان خود فرا خواندم ،و اینک تو این سه مرتبه آنها را به کلی برکت دادی. 11پس اکنون به جای خود فرار کن .اما اینک خداوند تو را از عزت باز داشته است. 12و بلعام به بالق گفت« :من با رسولن تو که نزد من فرستادهای سخن نمیگویم. 13اگر بالق خانهاش را پر از نقره و طل به من بدهد ،نمیتوانم از فرمان خداوند فراتر بروم و از نظر خود خوب یا بد انجام دهم .اما خداوند چه می گوید که من خواهم گفت؟ 14و اکنون ،بنگر ،من نزد قوم خود می روم :پس بیا ،و تو را اعلم خواهم کرد که این قوم در روزهای آخر با قوم تو چه خواهند کرد. 15و قمثقل خود را برداشته ،گفت :بلعام پسر بئور گفته است ،و مردی که چشمانش باز است گفته است: 16او که سخنان خدا را شنید و معرفت حق تعالی را دانست که رؤیای قادر مطلق را دید که به حالت خلسه میافتد ،اما چشمانش باز بود، گفت: 17او را خواهم دید ،اما نه اکنون .او را خواهم دید ،اما نه نزدیک. 18و ادوم ملک خواهد شد و سعیر نیز ملک دشمنان او خواهد بود .و اسرائیل شجاعانه عمل خواهد کرد. 19از یعقوب کسی که فرمانروایی خواهد کرد بیرون خواهد آمد و باقیمانده شهر را هلک خواهد کرد. 20و چون به عمالیق نگریست ،قمثقل خود را آورد و گفت :عمالیق اولین امتها بود .اما عاقبت آخر او این خواهد بود که برای همیشه هلک شود. 21و به قجنیتان نگریست و قمثقل خود را آورد و گفت :مسکن تو محکم است و لنه خود را در صخره قرار می دهی. 22ا تما جقنیتهها تباه خواهند شد تا اینکه آشور تو را به اسارت بردارد. 23و قمثقل خود را برداشته ،گفت« :افسوس ،چه کسی زنده خواهد ماند وقتی خدا این کار را انجام دهد! ۲۴و کشتیها از ساحل کیتیم خواهند آمد و آشور را مصیبت خواهند کرد و عبر را مصیبت خواهند کرد و او نیز برای همیشه هلک خواهد شد. 25و بلعام برخاست و رفت و به جای خود بازگشت و بالق نیز راه خود را رفت. فصل 25 1و اسرائیل در شطیم اقامت گزید و قوم با دختران موآب فحشا کردند. 2و قوم را به قربانی خدایان خود فراخواندند و قوم خوردند و به خدایان خود تعظیم کردند.
اعداد
3و اسرائیل به بعلفعور پیوست و خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شد. 4و خداوند به موسی گفت« :جمیع سرهای قوم را بردار و آنها را به حضور خداوند در برابر خورشید آویزان کن تا خشم شدید خداوند از اسرائیل دور شود. 5و موسی به قضات اسرائیل گفت« :هر کس مردان خود را که به بعلفعور ملحق شده بودند ،بکشید. ۶و اینک ،یکی از بنیاسرائیل آمد و زنی مدیانی را نزد برادران خود در نظر موسی و در نظر تمامی جماعت بنیاسرائیل که در مقابل در خیمه اجتماع گریه میکردند ،آورد. 7و چون فینحاس ،پسر اجلعازار ،پسر هارون کاهن ،آن را دید ،از میان جماعت برخاست و نیزه ای به دست گرفت. 8و او به دنبال مرد اسرائیل به خیمه رفت و هر دو را از آن مرد اسرائیل و زن را از شکم او درآورد .پس طاعون از بنی اسرائیل باز ماند. 9و آنهایی که در طاعون مردند بیست و چهار هزار نفر بودند. 10و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 11فینحاس ،پسر العازار ،پسر هارون کاهن ،خشم مرا از بنیاسرائیل برگرداند ،در حالی که به خاطر من در میان ایشان غیرت داشت ،که من بنیاسرائیل را در حسد خود نابود نکردم. 12بنابراین بگویید ،بنگر ،من عهد صلح خود را به او میدهم. 13و او و نسل او پس از او ،عهد یک کهانت جاودانی خواهد داشت .زیرا او برای خدای خود غیرت داشت و برای بنی اسرائیل کفاره داد. 14و نام آن اسرائیلی که با زن مدیانی کشته شد ،زیمری ،پسر سالو ،یکی از امیران خاندان شمعونی بود. 15و نام آن زن مدیانی که کشته شد ،کوزبی ،دختر صور بود .او رئیس قومی و از خاندانی در مدیان بود. 16و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 17مدیانیان را آزار دهید و ایشان را بزنید. 18زیرا آنها شما را به نیرنگهای خود آزار می دهند و در مورد فائور و در مورد کوزبی ،دختر یکی از شاهزادگان مدیان ،خواهر ایشان که در روز طاعون به خاطر فئور کشته شد ،شما را فریب دادند. فصل 26 1و بعد از بل واقع شد که خداوند به موسی و با العازار پسر هارون کاهن گفت: 2مجموع جماعت بنیاسرائیل از بیست سال به بال را در سرتاسر خانۀ پدری ایشان ،همه کسانی که قادر به جنگ در اسرائیل هستند، بگیرید. 3و موسی و العازار کاهن در دشتهای موآب در کنار اردن در نزدیکی اریحا با ایشان صحبت کردند و گفتند: 4جمع مردم را از بیست سال به بال بگیرید .چنانکه خداوند به موسی و بنی اسرائیل که از سرزمین مصر بیرون آمدند امر فرمود. 5روبین ،پسر ارشد اسرائیل :بنی روبین .هانوخ که از آنها خاندان حنوقیان میآیند :از پالو ،خاندان پالوئیان. 6از حصرون ،خاندان حصرونیان :از کرمی ،خاندان کارمیتها. 7اینها قبایل رئوبنیان هستند و آنها که شمرده شدند چهل و سه هزار و هفتصد و سی بودند. 8و پسران پالو .الیاب 9و پسران الیاب .نموئل و داتان و ابیرام .این است آن داتان و ابیرام که در جماعت مشهور بودند و در گروه قورح با موسی و هارون در هنگام جنگ با خداوند ستیزه کردند. 10و زمین دهان خود را گشود و آنها را با قورح بلعید ،هنگامی که آن گروه مردند ،در آن زمان آتش دویست و پنجاه مرد را بلعید ،و آنها علمتی شدند. 11با این حال فرزندان قورح نمردند. 12پسران شمعون بر حسب قبایل ایشان :از نموئیل ،خاندان نموئیلیان ،از یامین ،خاندان یامینیان ،از یاکین ،خاندان یاخینیان. 13از زراح ،خاندان زرحییان ،از شائول ،خاندان شاولیان. ۱۴اینانند قبایل شمعونیان ،بیست و دو هزار و دویست. 15بنی جاد بر حسب قبایل ایشان :از صیفون ،خاندان صفونیان ،از هاگی ،خاندان قحجتی ،از شونی ،خاندان شونیان. 16از اوزنی ،خاندان اوزنیت :از اری ،خاندان اریتها. 17از ارود ،خاندان ارودیان :از آرلی ،خاندان ارلیت. 18اینانند قبایل بنی جاد برحسب شمرده شدن ایشان چهل هزار و پانصد. 19پسران یهودا عیر و اونان بودند و عیر و اونان در زمین کنعان مردند. شلقح ،خاندان شلنیان :از فارص ،خاندان فرزیتها ،از زراح ،خاندان زرحیان. 20و پسران یهودا پس از خانواده ایشان بودند .از ق 21و پسران فارص بودند .از حصرون ،خاندان حزرونیان :از حمول ،خانواده حمولیان. 22اینانند قبایل یهودا برحسب شمرده شدن ایشان ،شصت و شانزده هزار و پانصد. 23از پسران ایساکار بر حسب قبایل ایشان :از تول ،خاندان تولئیان ،از پوا ،خاندان پونیان. 24از یاشوب ،خاندان یاشوبیان :از شمرون ،خاندان شمرونیان. 25اینانند قبایل ایساکار برحسب شمرده شدن ایشان شصت و چهار هزار و سیصد. س قرد ،خاندان ساردیان ،از ایلون ،خاندان ایلونیان ،از یاهلیل ،خاندان یاهلئیل. 26از پسران زبولون بر حسب قبایل ایشان :از ق 27اینانند قبایل زبولونیان برحسب شمرده شدن ایشان شصت هزار و پانصد.
اعداد
28پسران یوسف بعد از خاندان ایشان منسی و افرایم بودند. 29از پسران منسی ،از ماخیر ،خاندان ماخیریان ،و ماخیر ججلعاد را آورد ،و از جلعاد ،خاندان جلعادیان آمدند. 30اینها پسران جلعاد هستند :از جیزر ،خاندان جزریان ،از هلک ،خاندان هلقیان. 31و از اسرییل ،خاندان اسریلیان ،و از شکیم ،خاندان شکیمیان. 32و از شمیدا ،خاندان شمیداییان ،و از هفر ،خاندان هفریان. 33و صلوفهاد پسر هفر پسری نداشت ،جز دختران ،و نامهای دختران صلوفهاد مهله ،نوح ،حغله ،میلکه و ترزاه بود. 34اینانند قبایل منسی و شمرده شده از ایشان پنجاه و دو هزار و هفتصد. 35اینها پسران افرایم بر حسب قبایل ایشان هستند :از شوتله ،خاندان شوتلحیت ،از بکر ،خاندان بکریت ،از تاحان ،خاندان طحانیان. 36و اینان پسران شوتله هستند ،از ایران ،خاندان ایرانیان. 37اینانند قبایل پسران افرایم برحسب شمرده شدن ایشان سی و دو هزار و پانصد .اینان پسران یوسف پس از خانواده هایشان هستند. 38پسران بنیامین بر حسب قبایل ایشان :از بل ،خاندان بلعیان ،از اشبیل ،خاندان اشبیلیان ،از اهیرام ،خاندان اهیرامیان. 39از شوفام ،خاندان شوفامیان :از هوفام ،خاندان هوفامیان. 40و پسران بلع ارد و نعمان بودند. 41اینها پسران بنیامین بر حسب قبایل ایشان هستند و آنها که شمرده شدند چهل و پنج هزار و ششصد نفر بودند. 42اینانند پسران دان برحسب قبایل ایشان :از شوحام ،خاندان شوهامیان .اینها خاندانهای دان پس از خانواده هایشان هستند. 43تمامی قبایل شوهامیان برحسب شمرده شدن ایشان شصت و چهار هزار و چهارصد نفر بودند. 44از بنی آشیر برحسب قبایل ایشان :از جیمنا ،خاندان جمنیان ،از یسوعی ،خاندان یسوعیان ،از بریا ،خاندان بریعیان. 45از پسران بریا :از حبر ،خاندان هبریان ،از ملخئیل ،خاندان مالکیلیان. 46و نام دختر عشر سارا بود. 47اینانند قبایل پسران عاشیر برحسب شمرده شدن ایشان .که پنجاه و سه هزار و چهارصد نفر بودند. 48از پسران نفتالی بر حسب قبایل ایشان :از یاحزئیل ،خاندان یاحزیلیان ،از گونی ،خاندان گونیت. 49از ایزر ،خاندان جزریان :از شیلم ،خاندان شیلمیان. 50اینانند قبایل نفتالی برحسب قبایل ایشان و شمرده شدگان ایشان چهل و پنج هزار و چهارصد بودند. 51اینان شمرده شده از بنی اسرائیل ششصد هزار و هزار و هفتصد و سی بودند. 52و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 53زمین برحسب تعداد نامها به آنها تقسیم خواهد شد. 54به بسیاری ارث بیشتری خواهی داد و به اندک ارث کمتری خواهی داد. 55ا تما زمین به قید قرعه تقسیم خواهد شد و برحسب نام اقوام پدرانشان وارث خواهند شد. 56بر حسب قرعه ،دارایی آن بین کثیر و معدود تقسیم خواهد شد. 57و اینانند که از لویان بر حسب قبایل ایشان شمرده شدند :از جرشون ،خاندان جرشونیان ،از قهات ،خاندان قهاتیان ،از مراری ،خاندان مراریان. 58اینها قبایل لویان هستند :خاندان لیبنیان ،خاندان حبرونیان ،خاندان قمهلیت ،خاندان موشییان ،خاندان قوراتیان .و قهات عمرام را آورد. 59و نام زن عمرام یوخابد دختر لوی بود که مادرش او را برای لوی در مصر زایید و او برای عمرام هارون و موسی و خواهر ایشان مریم به دنیا آورد. 60و برای هارون ناداب و ابیهو و الزار و ایتامار به دنیا آمد. 61و ناداب و ابیهو مردند ،چون آتش عجیبی را به حضور خداوند تقدیم کردند. 62و شمرده شدگان ایشان بیست و سه هزار نفر بودند ،همگی پسر از یک ماهگی به بال ،زیرا در بین بنی اسرائیل شمرده نشدند ،زیرا در بین بنی اسرائیل میراثی به ایشان داده نشده بود. 63اینها کسانی هستند که توسط موسی و العازار کاهن شمرده شدند که بنیاسرائیل را در دشتهای موآب در کنار اردن در نزدیکی اریحا شمردهاند. 64اما در میان آنها مردی از آنها نبود که موسی و هارون کاهن آنها را هنگام شمارش بنی اسرائیل در بیابان سینا بشمارند. 65زیرا خداوند در مورد ایشان گفته بود که حتما ل در بیابان خواهند مرد .و مردی از آنها باقی نماند ،جز کالیب پسر یفونه و یوشع پسر نون. فصل 27 1سپس دختران صلوفهاد پسر هفر ،پسر ججلعاد ،پسر ماخیر ،پسر منسی ،از خاندان منسی بن یوسف آمدند .و نام دختران او این است . مهل ،نوح ،و هوگله ،و میلکا ،و تیرزا. 2و نزد موسی و العازار کاهن و در حضور امیران و تمامی جماعت در کنار در خیمه اجتماع ایستادند و گفتند: 3پدر ما در بیابان مرد و در جمع کسانی که در گروه قورح بر ضد خداوند گرد آمده بودند نبود .اما در گناه خود مرد و پسری نداشت. 4چرا باید نام پدر ما از خانواده او حذف شود ،زیرا او پسری ندارد؟ پس ملکی در میان برادران پدرمان به ما بده. 5و موسی امر ایشان را به حضور خداوند آورد. 6و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 7دختران زلفحاد راست میگویند .و میراث پدرشان را به آنها خواهی داد.
اعداد
8و به بنیاسرائیل صحبت کن و بگو ،اگر مردی بمیرد و پسری نداشته باشد ،میراث او را به دخترش بسپار. 9و اگر دختر نداشته باشد ،میراث او را به برادرانش بدهید. 10و اگر برادری نداشته باشد ،میراث او را به برادران پدرش بدهید. 11و اگر پدرش برادری نداشته باشد ،میراث او را به خویشاوندش که در کنار او از خاندانش است ،بدهید و او آن را تملک خواهد کرد و برای بنیاسرائیل حکم داوری خواهد بود ،همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 12و خداوند به موسی گفت« :به این کوه اباریم برو و زمینی را که به بنیاسرائیل دادهام ببین. 13و چون آن را دیدی ،تو نیز به قوم خود محشور خواهی شد ،چنانکه برادرت هارون جمع شد. 14زیرا که در نزاع جماعت در صحرای زین از فرمان من سرکشی کردید تا مرا در آب در برابر چشم ایشان تقدیس کنید. 15و موسی به خداوند گفت و گفت: 16خداوند ،خدای ارواح هر انسان ،مردی را بر جماعت قرار دهد، 17که میتواند از پیشاپیش آنها بیرون رود ،و پیشاپیش آنها داخل شود ،و آنها را بیرون آورد ،و آنها را وارد کرد .تا جماعت خداوند مانند گوسفندانی نباشند که شبان ندارند. 18و خداوند به موسی گفت :یوشع بن نون را که روح در اوست ،بگیر و دست خود را بر او دراز کن. 19و او را نزد الزار کاهن و در حضور تمامی جماعت قرار دهید .و او را در نظرشان انتقام ده. 20و مقداری از عزت خود را بر او بگذار تا تمامی جماعت بنی اسرائیل مطیع باشند. 21و در حضور العازار کاهن بایستد تا پس از داوری اوریم در حضور خداوند برای او مشورت کند. 22و موسی چنانکه خداوند او را امر فرموده بود کرد و یوشع را گرفت و او را نزد العازار کاهن و در حضور تمامی جماعت قرار داد. 23و دستهای خود را بر او نهاده ،چنانکه خداوند به دست موسی امر فرموده بود ،به او دستور داد. فصل 28 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2بنیاسرائیل را امر کن و به ایشان بگو :قربانی من و نان من برای قربانیهای آتشین ،بهعنوان طعمی خوش برای من ،در موعد مقرر برای من تقدیم کنید. 3و به ایشان بگو :این قربانی آتشی است که برای خداوند تقدیم کنید .روز به روز دو بره سال اول بدون لکه برای قربانی سوختنی دائمی. 4برهای را در صبح و بره دیگر را در شام بگذران. 5و یک دهم اجفقه آرد برای هدیۀ گوشت با یک چهارم هین روغن کوبیده مخلوط شده باشد. 6این قربانی سوختنی دائمی است که در کوه سینا برای طعم خوش ،قربانی آتش برای خداوند مقدتر شده بود. 7و هدایای شرب آن یک چهارم هین برای یک بره باشد .شراب مقدتس را در مکان مقدتس برای هدیۀ نوشیدنی برای خداوند بریزند. 8و بره دیگر را در شام بگذران :به عنوان قربانی صبحانه و به عنوان قربانی نوشیدنی آن ،قربانی آتشی و خوشبو برای خداوند بگذران. 9و در روز سبت ،دو بره سال اول بیلکه ،و دو دهم آرد برای هدیۀ گوشت ،مخلوط با روغن و هدیۀ نوشیدنی آن. 10این قربانی سوختنی هر سبت است ،علوه بر قربانی سوختنی دائمی ،و قربانی نوشیدنی او. 11و در آغاز ماههای خود قربانی سوختنی برای خداوند بگذرانید .دو گاو نر جوان و یک قوچ و هفت بره یکساله بدون لکه. 12و سه دهم آرد برای هدایای گوشت ،مخلوط شده با روغن ،برای یک گاو نر .و دو دهم آرد برای هدایای گوشت ،مخلوط شده با روغن، برای یک قوچ. 13و چند دهم آرد مخلوط شده با روغن برای قربانی گوشت برای یک بره .برای قربانی سوختنی خوش طعم ،قربانی آتشین برای خداوند. 14و هدایای نوشیدنی ایشان برای گاو نر نصف هین شراب و برای قوچ ثلث هین و برای بره یک چهارم هین باشد .این قربانی سوختنی هر ماه در تمام ماههای سال است. 15و یک بز از بزها برای قربانی گناه به همراه قربانی سوختنی دائمی و قربانی نوشیدنی او برای خداوند تقدیم شود. 16و در روز چهاردهم ماه اول عید فصح خداوند است. 17و در روز پانزدهم این ماه عید است :هفت روز نان فطیر خورده شود. 18در روز اول اجتماع مقدس خواهد بود .در آن هیچ کار بدی انجام ندهید: 19اما قربانی آتشین را برای قربانی سوختنی برای خداوند تقدیم کنید .دو گاو نر جوان و یک قوچ و هفت بره یکساله برای شما بی عیب خواهند بود. 20و تقدیم گوشت آنها از آرد مخلوط با روغن باشد. 21برای هر بره ،در تمام هفت بره ،چند دهم تقدیم کن. 22و یک بز برای قربانی گناه ،تا برای شما کفاره بدهد. 23اینها را در کنار قربانی سوختنی که برای قربانی سوختنی دائمی است در صبح بگذرانید. ۲۴به این ترتیب هر روز در طول هفت روز ،گوشت قربانی آتشی را که خوش طعم است برای خداوند تقدیم کنید. 25و در روز هفتم جلسه ای مقدس خواهید داشت .هیچ کار خادمی نخواهید کرد. 26همچنین در روز اولین میوهها ،هنگامی که قربانی گوشت جدید برای خداوند میآورید ،پس از آن که هفتههایتان بیرون میروید ،جلسهای مقدس خواهید داشت .هیچ کار خادمی نخواهید کرد: 27اما قربانی سوختنی را برای عطر خوش برای خداوند تقدیم کنید .دو گاو نر جوان ،یک قوچ ،هفت بره یکساله. 28و تقدیم غذای ایشان آرد مخلوط با روغن ،سه دهم به یک گاو نر ،دو دهم به یک قوچ،
اعداد
29برای هر هفت بره ،یک بره چند دهم بخرید. 30و یک بز ،تا برای شما کفاره بدهد. 31آنها را در کنار قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت او (که برای شما بی عیب خواهند بود )و هدایای نوشیدنی آنها بگذرانید. فصل 29 1و در ماه هفتم ،در روز اول ماه ،جلسه ای مقدس خواهید داشت .هیچ کار سختی انجام ندهید ،آن روز برای شما در شیپور دمیدن است. 2و قربانی سوختنی را برای عطر خوش برای خداوند تقدیم کنید .یک گاو نر جوان ،یک قوچ و هفت بره یکساله بدون عیب: 3و هدایای گوشت آنها از آرد مخلوط با روغن باشد ،سه دهم برای یک گاو نر ،و دو دهم برای یک قوچ، 4و یک دهم برای یک بره ،در تمام هفت بره. ۵و یک بز برای قربانی گناه ،تا برای شما کفاره بدهد. 6علوه بر قربانی سوختنی ماه و قربانی گوشت او و قربانی سوختنی روزانه و قربانی گوشت او و هدایای نوشیدنی آنها به شیوه آنها برای طعم خوش ،قربانی آتشین برای خداوند. 7و در روز دهم این ماه هفتم یک جلسه مقدس خواهید داشت .و جانهای خود را آزار خواهید داد و هیچ کاری در آن انجام ندهید. 8اما قربانی سوختنی برای خداوند به عنوان طعم خوش بگذرانید .یک گاو نر جوان ،یک قوچ و هفت بره یکساله .آنها برای شما بی عیب خواهند بود: 9و هدایای گوشت آنها از آرد مخلوط شده با روغن باشد ،سه دهم به هر گاو نر و دو دهم به یک قوچ، 10برای یک بره ،در هر هفت بره ،چند دهم معامله میشود. 11یک بز برای قربانی گناه .علوه بر قربانی گناه و قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت آن و هدایای نوشیدنی آنها. 12و در روز پانزدهم از ماه هفتم ،جلسه ای مقدس خواهید داشت .هیچ کار سختی انجام ندهید و هفت روز برای خداوند ضیافتی بگیرید. 13و قربانی سوختنی ،قربانی آتشین ،خوشبو برای خداوند تقدیم کنید .سیزده گاو نر جوان ،دو قوچ و چهارده بره یکساله .آنها بی عیب خواهند بود: 14و هدایای گوشت آنها از آرد مخلوط با روغن باشد ،سه دهم به هر گاو نر از سیزده گاو ،دو دهم به هر قوچ از دو قوچ، 15و برای هر بره از چهارده بره چند دهم معامله. 16و یک بز برای قربانی گناه .در کنار قربانی سوختنی دائمی ،قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او. 17و در روز دوم دوازده گاو نر جوان ،دو قوچ ،چهارده بره یکساله بیلکه بگذرانید. 18و هدایای گوشت و هدایای نوشیدنی ایشان برای گاو نر ،قوچ و بره ،برحسب تعدادشان ،به ترتیب باشد. 19و یک بز برای قربانی گناه .علوه بر قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت آن و هدایای نوشیدنی آنها. 20و در روز سوم یازده گاو نر ،دو قوچ ،چهارده بره یکساله بی عیب. 21و هدایای گوشت و هدایای نوشیدنی ایشان برای گاو نر ،قوچ و بره ،برحسب تعدادشان ،به ترتیب باشد. 22و یک بز برای قربانی گناه .در کنار قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او. 23و در روز چهارم ده گاو نر و دو قوچ و چهارده بره سال اول بی عیب. 24هدایای گوشت و هدایای نوشیدنی ایشان برای گاو نر و قوچ و بره برحسب تعداد ایشان به ترتیب باشد. 25و یک بز برای قربانی گناه .در کنار قربانی سوختنی دائمی ،قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او. 26و در روز پنجم نه گاو نر و دو قوچ و چهارده بره یکساله بیلکه. 27و هدایای گوشت و هدایای آشامیدنی ایشان برای گاو نر و قوچ و بره برحسب تعداد ایشان به ترتیب باشد. 28و یک بز برای قربانی گناه .در کنار قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او. 29و در روز ششم هشت گاو نر و دو قوچ و چهارده بره سال اول بی عیب. 30و هدایای گوشت و هدایای آشامیدنی ایشان برای گاو نر و قوچ و بره برحسب تعداد ایشان به ترتیب باشد. 31و یک بز برای قربانی گناه .در کنار قربانی سوختنی دائمی ،قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او. 32و در روز هفتم هفت گاو نر و دو قوچ و چهارده بره سال اول بی عیب. 33و هدایای گوشت و هدایای آشامیدنی ایشان برای گاو نر ،قوچ و بره ،برحسب تعدادشان ،به ترتیب باشد. 34و یک بز برای قربانی گناه .در کنار قربانی سوختنی دائمی ،قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او. 35در روز هشتم مجلس رسمی خواهید داشت و در آن هیچ کار مهیبی انجام ندهید. 36اما قربانی سوختنی ،قربانی آتشین و خوشبو برای خداوند تقدیم کنید :یک گاو نر ،یک قوچ ،و هفت بره یکساله بی عیب. 37هدایای گوشت و هدایای آشامیدنی ایشان برای گاو نر و قوچ و برهها برحسب تعدادشان به ترتیب باشد. 38و یک بز برای قربانی گناه .در کنار قربانی سوختنی دائمی و قربانی گوشت و قربانی نوشیدنی او. 39این چیزها را در اعیاد خود ،به غیر از نذورات و هدایای اختیاری خود ،برای قربانی های سوختنی ،و برای هدایای گوشت ،و برای هدایای نوشیدنی ،و برای قربانی های سلمتی خود ،برای خداوند انجام دهید. 40و موسی بر اساس آنچه خداوند به موسی امر فرمود به بنی اسرائیل گفت. فصل 30 1و موسی به سران قبایل در مورد بنیاسرائیل خطاب کرده ،گفت :این چیزی است که خداوند امر فرموده است.
اعداد
2اگر کسی برای خداوند نذر کند یا سوگند یاد کند که جان خود را به بند ببندد .او کلم خود را نمی شکند ،مطابق هر آنچه از دهان او بیرون می آید عمل خواهد کرد. 3اگر زنی نیز برای خداوند نذر کند و خود را به بند ببندد که در جوانی در خانه پدرش باشد. 4و پدرش نذر او و بند او را که جان خود را با آن بسته است بشنود ،و پدرش بر او سکوت کند ،آنگاه تمام نذرهای او پابرجا خواهد بود و هر بند او که جان خود را با آن بسته است ،پابرجا خواهد ماند. 5اما اگر پدرش در روزی که میشنود ،او را رد کند .هیچ یک از نذرهای او یا از بندهای او که با آن جان خود را بسته است ،باقی نخواهد ماند و خداوند او را خواهد بخشید ،زیرا پدرش او را رد کرده است. 6و اگر او اصلل شوهر داشت ،وقتی نذر میکرد ،یا چیزی را از لبان خود میگفت ،که با آن جان خود را بسته بود. 7و شوهرش آن را شنید و در روزی که آن را شنید بر او سکوت کرد و نذر او پابرجا خواهد ماند و بندهای او که جان خود را با آن بسته است پابرجا خواهد ماند. 8اما اگر شوهرش در روزی که آن را شنید ،او را نپذیرفت .آنگاه نذر او را که نذر کرده بود و آنچه را که با لبهای خود گفته بود و جان خود را با آن بسته است ،بی اثر خواهد کرد و خداوند او را خواهد بخشید. 9ا تما هر نذر بیوه زن و طلق داده شده که جان خود را با آن بسته اند ،در مقابل او بایستد. 10و اگر در خانه شوهر خود نذر کرد ،یا جان خود را به بند با قسم بست. 11و شوهرش آن را شنید و بر او سكوت كرد و او را نادیده نگرفت ،آنگاه تمام نذرهای او پابرجا خواهد ماند و هر قید و بند جان خود را با آن بسته است. ل 12اما اگر شوهرش آنها را در روزی که آنها را شنید کامل باطل کرده باشد .آنگاه هر چه از لبان او در مورد نذرهایش یا در مورد بند جان او بیرون آمد ،نمی ماند .شوهرش آنها را باطل کرده است .و خداوند او را خواهد بخشید. 13هر نذر و هر سوگند لزم برای آزار دادن روح ،شوهرش میتواند آن را ثابت کند یا شوهرش آن را باطل کند. 14اما اگر شوهرش روز به روز با او سکوت کند .آنگاه تمام نذرهای او یا همه بندهایش را که بر اوست استوار می کند. 15اما اگر او پس از شنیدن آنها ،آنها را باطل کند .سپس او گناه او را تحمل خواهد کرد. 16اینها فرایض است که خداوند به موسی امر فرمود ،بین مرد و زنش ،بین پدر و دخترش ،در حالی که در جوانی در خانه پدرش بود. فصل 31 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2انتقام بنیاسرائیل مدیان را بگیر و پس از آن نزد قوم خود جمع خواهی شد. 3و موسی به قوم خطاب کرده ،گفت« :بعضی از خود را برای جنگ مسلح کنید ،و بگذارید بر ضد مدیان بروند و از خداوند مدیان انتقام بگیرند. 4از هر قبیله هزار نفر را در تمام سبط اسرائیل به جنگ بفرستید. 5پس از هزاران اسرائیل ،هزار نفر از هر قبیله ،دوازده هزار مسلح برای جنگ آزاد شدند. 6و موسی ایشان را با آلت مقدس و شیپورها برای دمیدن در دست خود و فینهاس پسر العازار کاهن ،هزار نفر از هر قبیله را به جنگ فرستاد. 7و چنانکه خداوند به موسی امر فرموده بود ،با مدیانیان جنگیدند .و همه نرها را کشتند. 8و پادشاهان مدیان را به جز بقیه مقتولن کشتند .یعنی اوی و رکم و صور و حور و ربا پنج پادشاه مدیان :بلعام پسر بئور را نیز با شمشیر کشتند. 9و بنیاسرائیل جمیع زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری گرفتند و غنایم جمیع احشام و تمامی گلههای ایشان و تمامی اموال ایشان را گرفتند. 10و تمامی شهرهای خود را که در آن ساکن بودند و تمامی قلعه های زیبای خود را به آتش سوزاندند. 11و همه غنائم و تمام طعمهها را از انسان و حیوان گرفتند. 12و اسیران و طعمه و غنیمت را نزد موسی و العازار کاهن و جماعت بنی اسرائیل به اردوگاه در دشت موآب که در کنار اردن نزدیک اریحا است آوردند. 13و موسی و العازار کاهن و تمامی رؤسای جماعت بیرون اردو به استقبال ایشان رفتند. 14و موسی بر افسران لشکر ،با فرماندهان بر هزاران و سرداران بر صدها که از جنگ آمده بودند ،خشمگین شد. 15و موسی به آنها گفت :آیا شما همه زنان را زنده نگه داشته اید؟ 16اینک ،اینها بنیاسرائیل را به مشورت بلعام وادار کردند که در مورد فعور به خداوند تجاوز کنند و در میان جماعت خداوند طاعون رخ داد. 17پس اکنون هر نر را در میان بچههای کوچک بکشید و هر زنی را که مردی را میشناسد با همخوابی با او بکشید. 18ا تما تمام زنان بچه که مردی را با همخوابگی با او نشناختند ،برای خود زنده بمانید. 19و هفت روز بدون اردو میمانید :هر که کسی را بکشد و هر که کشتهای را لمس کند ،خود و اسیران خود را در روز سوم و در روز هفتم تطهیر کنید. 20و تمام جامههای خود را ،و هر آنچه از پوست ساخته شده است ،و هر آنچه از موی بز ساخته شده است ،و هر آنچه از چوب است، خالص کنید. 21و العازار کاهن به مردان جنگی که به جنگ رفته بودند گفت« :این است حکم شرعی که خداوند به موسی امر فرمود.
اعداد
۲۲فقط طل و نقره و برنج و آهن و قلع و سرب. 23هر چیزی که در آتش بماند ،آن را از میان آتش بگذرانید ،و پاک خواهد بود ،لیکن با آب جدایی پاک خواهد شد ،و هر آنچه را که آتش نمی ماند ،از آب عبور دهید. 24و در روز هفتم لباسهای خود را بشویید و پاک خواهید شد و پس از آن به اردوگاه خواهید آمد. 25و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: ۲۶مجموع طعمهای را که از انسان و حیوان گرفته شده است ،تو و الزار کاهن و سران جماعت بگیر. 27و شکار را به دو قسمت تقسیم کنید .میان آنانی که جنگ را بر آنان تحمیل کردند ،که برای جنگ بیرون رفتند ،و میان تمامی جماعت: 28و از مردان جنگی که برای جنگ بیرون رفتهاند خراجی برای خداوند بگیرید :یک نفر از پانصد نفر ،از هر دو نفر و گاوها و الغها و گوسفندان. 29آن را از نصف ایشان بگیرید و به العازار کاهن به عنوان هدیهای بال برای خداوند بدهید. 30و از نصف بنیاسرائیل ،از پنجاه نفر ،از افراد ،از گاوها ،از الغها ،و از گلهها ،و از هر حیوانی ،یک سهم بگیر و به لویانی که سرپرستی خیمه خداوند را نگاه دارند ،بده. 31و موسی و العازار کاهن چنان کردند که خداوند به موسی امر فرمود. 32و غنایم که بقیه طعمهای بود که مردان جنگی صید کرده بودند ،ششصد هزار و هفتاد هزار و پنج هزار گوسفند بود. 33و شصت و دوازده هزار راس گاو، 34و شصت و یک هزار الغ، 35و در مجموع سی و دو هزار نفر از زنانی که مرد را با همخوابگی با او نشناختند. 36و نیمی که نصیب آنانی بود که به جنگ رفتند ،سیصد هزار و هفت و سی هزار و پانصد گوسفند بود. 37و خراج خداوند از گوسفندان ششصد و شصت و پانزده بود. 38و گاوها سی و شش هزار بودند .که خراج خداوند شصت و دوازده بود. 39و الغها سی هزار و پانصد بود .که خراج خداوند شصت و یک بود. 40و این افراد شانزده هزار نفر بودند .که خراج خداوند سی و دو نفر بود. 41و موسی خراج را که هدایای آسمانی خداوند بود به العازار کاهن داد ،چنانکه خداوند به موسی امر فرمود. 42و از نصف بنیاسرائیل که موسی از مردان جنگجو جدا کرد، ( 43الن نیمی که متعلق به جماعت بود سیصد هزار و سی هزار و هفت هزار و پانصد گوسفند بود. 44و سی و شش هزار راس گاو، 45و سی هزار الغ و پانصد، 46و شانزده هزار نفر؛) 47حتی از نصف بنیاسرائیل ،موسی یک سهم پنجاه از انسان و حیوان را گرفت و به لویانی که سرپرستی خیمهی خداوند را بر عهده داشتند ،داد .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 48و افسران هزاران لشکر ،سرداران هزار و صدها ،نزد موسی آمدند. 49و آنها به موسی گفتند ،بندگان تو مجموع مردان جنگی را که تحت فرماندهی ما هستند گرفته اند و یک نفر از ما کم نیست. 50پس آنچه را که هر کس به دست آورده است ،از جواهرات طل و زنجیر و دستبند و انگشتر و گوشواره و لوح تقدیم کردهایم تا برای جان ما در حضور خداوند کفاره بدهیم. 51و موسی و الزار کاهن طلی آنها را گرفتند و همه جواهرات را ساختند. 52و تمام طلی قربانی که برای خداوند تقدیم کردند ،از سرداران هزار و صد ،شانزده هزار و هفتصد و پنجاه مثقال بود. ( 53زیرا جنگجویان هرکس برای خود غنیمت گرفته بودند). 54و موسی و العازار کاهن طلی سرداران هزار و صد را گرفتند و به خیمه اجتماع آوردند تا بنیاسرائیل در حضور خداوند یادگاری کنند. فصل 32 1و بنی رئوبین و بنی جاد گاوهای بسیار زیادی داشتند و چون زمین یازر و زمین جلعاد را دیدند ،اینک محل برای احشام بود. 2بنی جاد و بنی رئوبین آمدند و با موسی و العازار کاهن و روسای جماعت صحبت کردند و گفتند: 3عطاروت و دیبون و یازر و نمره و حشبون و الله و شبام و نبو و بئون. 4سرزمینی را که خداوند در حضور جماعت اسرائیل شکست داد ،سرزمینی است برای چهارپایان و بندگان تو چهارپایان دارند. 5بنابراین ،آنها گفتند ،اگر ما در نظر تو فیض یافتیم ،بگذار این زمین به عنوان ملک به بندگانت داده شود ،و ما را از اردن خارج نکن. 6و موسی به بنی جاد و بنی روبین گفت :آیا برادران شما به جنگ بروند و شما اینجا بنشینید؟ 7و چرا دل بنی اسرائیل را از رفتن به سرزمینی که خداوند به آنها داده است دلسرد می کنید؟ 8وقتی پدران شما را از قادشبرنیا فرستادم تا زمین را ببینند ،چنین کردند. 9زیرا چون به وادی اشکول رفتند و زمین را دیدند ،دل بنیاسرائیل را مأیوس ساختند که به سرزمینی که خداوند به ایشان داده بود نروند. 10و در همان زمان خشم خداوند برافروخته شد و سوگند یاد کرد و گفت: 11بیتردید هیچیک از مردانی که از مصر بیرون آمدند ،از بیست سالگی به بال ،سرزمینی را که برای ابراهیم ،اسحاق و یعقوب سوگند خوردم ،نخواهند دید .زیرا آنها کاملل از من پیروی نکرده اند:
اعداد
12کالیب پسر یفونه کنزی و یوشع بن نون را نجات دهید زیرا که ایشان کاملل از خداوند پیروی کردند. 13و خشم خداوند بر اسرائیل افروخته شد و ایشان را چهل سال در بیابان سرگردان کرد تا تمام نسلی که در نظر خداوند بدی کرده بودند هلک شد. 14و اینک ،شما به جای پدران خود برخاسته اید ،زیرا مردان گناهکار افزایش یافته اید تا خشم شدید خداوند را نسبت به اسرائیل افزایش دهید. 15زیرا اگر از او روی گردانید ،او دوباره آنها را در بیابان رها خواهد کرد .و همه این قوم را نابود خواهید کرد. 16و نزد او آمدند و گفتند« :در اینجا برای احشام خود گوسفندان و برای فرزندان خود شهرهایی خواهیم ساخت. 17اما ما خود به حضور بنیاسرائیل مسلح آماده خواهیم رفت تا آنها را به جای خود بیاوریم. 18ما به خانههای خود باز نخواهیم گشت تا زمانی که بنیاسرائیل هرکس میراث خود را به ارث نبرد. 19زیرا ما با آنها در آن سوی اردن یا جلوتر وارث نخواهیم شد .زیرا میراث ما از این طرف اردن به طرف شرق به ما رسیده است. 20و موسی به ایشان گفت« :اگر این کار را بکنید ،اگر در حضور خداوند مسلح به جنگ بروید، 21و همگی مسلح به حضور خداوند از اردن میروید تا دشمنان خود را از حضور او بیرون کند. 22و زمین در حضور خداوند رام خواهد شد .پس از آن شما باز خواهید گشت و در حضور خداوند و اسرائیل بی گناه خواهید بود .و این زمین در حضور خداوند ملک شما خواهد بود. 23اما اگر چنین نكنید ،بنگرید كه به خداوند گناه كردهاید و مطمئن باشید كه گناه شما شما را خواهد یافت. 24برای فرزندان خود شهرها و برای گوسفندان خود آستان بسازید .و آنچه از دهانت بیرون آمده را انجام ده. 25و بنی جاد و بنی رئوبین با موسی صحبت کردند و گفتند« :بندگانت چنانکه پروردگار من امر کرده است ،عمل خواهند کرد. 26کوچولوها و زنان ما و گلههای ما و همه احشام ما در شهرهای جلعاد در آنجا باشند. 27ا تما بندگان تو ،هر مردی که برای جنگ مسلح هستند ،از حضور خداوند برای جنگ عبور خواهند کرد ،چنانکه آقای من میگوید. 28پس موسی در مورد آنها به العازار کاهن و یوشع بن نون و رؤسای قبایل بنی اسرائیل دستور داد. 29و موسی به ایشان گفت« :اگر بنی جاد و بنی رئوبین با شما از اردن عبور کنند ،همه افراد مسلح برای جنگ ،در حضور خداوند ،و زمین در برابر شما رام خواهد شد .آنگاه زمین جلعاد را به عنوان ملک به آنها بدهید. 30اما اگر با شما مسلح نگذرند ،در زمین کنعان در میان شما دارایی خواهند بود. 31و بنی جاد و بنی رئوبین در جواب گفتند ،همانطور که خداوند به بندگان تو گفته است ،ما نیز چنین خواهیم کرد. 32ما در حضور خداوند مسلح به زمین کنعان عبور خواهیم کرد تا مالکیت میراث ما در این طرف اردن از آن ما باشد. 33و موسی به آنها ،حتی به بنی جاد ،و به بنی رئوبین ،و به نیمی از قبیله منسی بن یوسف ،پادشاهی سیحون ،پادشاه اموریان ،و پادشاهی عوج ،پادشاه باشان ،زمین را با شهرهای آن در سواحل ،حتی شهرهای اطراف آن کشور داد. 34و بنی جاد دیبون و عطاروت و عروئر را ساختند. 35و اتروت ،شوفان ،یاعزر ،و جوگبهه، 36و بیت نمره و بیتهاران شهرهای حصاردار و آغل گوسفندان. 37و بنی روبین حشبون و الله و قریجاتایم را ساختند. 38و نبو و بعلمعون (اسامی ایشان تغییر یافت )و شیبمه و نامهای دیگر را به شهرهایی که بنا کردند نهادند. 39و بنی ماکیر بن منسی به جلعاد رفتند و آن را گرفتند و اموریان را که در آن بودند خلع کردند. 40و موسی جلعاد را به ماخیر بن منسی داد .و در آن ساکن شد. 41و یائیر بن منسی رفت و شهرهای کوچک آن را گرفت و آنها را حووت یایر نامید. 42و نوبه رفت و کنات و روستاهای آن را گرفت و آن را نوبه به نام خود نامید. فصل 33 1این سفرهای بنیاسرائیل است که با لشکریان خود زیر دست موسی و هارون از سرزمین مصر بیرون آمدند. 2و موسی سفرهای ایشان را برحسب سفرهای ایشان به فرمان خداوند نوشت و این سفرهای ایشان برحسب خروج ایشان است. 3و در روز پانزدهم ماه اول از رامسس خارج شدند .فردای عید فصح ،بنیاسرائیل با دست بلند در نظر همه مصریان بیرون رفتند. 4زیرا مصریان تمامی نخستزادگان خود را که خداوند در میان ایشان زده بود دفن کردند .خداوند بر خدایان ایشان نیز داوری کرد. 5و بنیاسرائیل از رامسس کوچ کردند و در سوکوت اردو زدند. 6و از سوقوت بیرون آمدند و در اتام که در حاشیۀ بیابان است ،اردو زدند. 7و از اتهام بیرون آمدند و به پیحیروت که در مقابل بعلصفون است برگشتند و در مقابل میگدول اردو زدند. 8و از پیش فیهاهیروت رفتند و از وسط دریا به بیابان گذشتند و سه روز در بیابان اتهام رفتند و در مره اردو زدند. 9و از مره رفتند و به الیم آمدند و در الیم دوازده چشمه آب و شصت و ده درخت خرما بود .و در آنجا به میدان رفتند. 10و از ایلیم بیرون آمدند و در کنار دریای سرخ اردو زدند. ۱۱و از دریای سرخ بیرون آمدند و در بیابان سین اردو زدند. 12و از بیابان سین سفر کرده ،در دوفکه اردو زدند. 13و از دوفکه بیرون آمدند و در آلوش اردو زدند. ۱۴و از آلوش کوچ کرده ،در رفیدیم ،جایی که آبی برای نوشیدن مردم نبود ،اردو زدند. 15و از رفیدیم خارج شده ،در بیابان سینا اردو زدند.
اعداد
16و از صحرای سینا بیرون آمدند و در کبروتحاتاوه اردو زدند. 17و از قبروتحاتاوه بیرون آمدند و در حزروت اردو زدند. 18و از حزروت بیرون آمدند و در ریتمه اردو زدند. 19و از ریتمه بیرون آمدند و در ریمونپارس اردو زدند. 20و از ریمون فق جرص خارج شده ،در لیبنه اردو زدند. 21و از لیبنه حرکت کرده ،در ریسا اردو زدند. 22و از ریسا کوچ کرده ،در جک جهلقت قه اردو زدند. ۲۳و از قج جهلقت قه رفتند و در کوه شافر اردو زدند. ۲۴و از کوه شافر حرکت کرده ،در هاراده اردو زدند. 25و از هاراده بیرون آمدند و در ماخیلوت اردو زدند. 26و از ماخلوت خارج شده ،در تاحات اردو زدند. 27و از تاحات خارج شده ،در تاراحقرار دادند. 28و از تاره بیرون آمدند و در میثکا اردو زدند. 29و از میثکا رفتند و در هاشمونه اردو زدند. 30و از هاشمونه بیرون آمدند و در موزروت اردو زدند. 31و از موزروت بیرون آمدند و در بنیجاکان اردو زدند. 32و از بنیجاکان بیرون آمدند و در هوراگیدگاد اردو زدند. 33و از هورحجدجاد رفتند و در یمتبقت قه اردو زدند. 34و از یمتمبقت قه کوچ کرده ،در عبرونه اردو زدند. 35و از عبرونه رفتند و در زیونگابر اردو زدند. 36و از حزیونگابر بیرون آمدند و در بیابان زین که قادش است ،اردو زدند. 37و از قادش بیرون آمدند و در کوه حور در حاشیۀ زمین ادوم اردو زدند. 38و هارون کاهن به فرمان خداوند به کوه حور رفت و در چهلمین سال پس از خروج بنی اسرائیل از زمین مصر در روز اول ماه پنجم در آنجا درگذشت. 39و هارون صد و بیست و سه ساله بود که در کوه حور مرد. 40و آراد پادشاه کنعانی که در جنوب در زمین کنعان ساکن بود ،از آمدن بنی اسرائیل شنید. صلمونقه اردو زدند. 41و از كوه حور خارج شده ،در ق صلمونقه رفتند و در پونون اردو زدند. 42و از ق 43و از پونون بیرون آمدند و در اوبوت اردو زدند. 44و از اوبوت خارج شده ،در ایجاباریم ،در مرز موآب ،اردو زدند. 45و از اییم خارج شده ،در دیبونگاد اردو زدند. 46و از دیبونگاد بیرون آمدند و در الموندبلتایم اردو زدند. 47و از آلمونبلتایم کوچ کرده ،در کوههای اباریم ،پیش از نبو ،اردو زدند. 48و از کوههای اباریم خارج شده ،در دشتهای موآب در کنار اردن در نزدیکی اریحا اردو زدند. 49و در کنار اردن ،از بیت جسیموت تا ابلشیطیم در دشتهای موآب اردو زدند. 50و خداوند در دشتهای موآب در کنار اردن نزدیک اریحا به موسی گفت: 51به بنیاسرائیل سخن بگو و به ایشان بگو :هنگامی که از اردن به سرزمین کنعان گذشتید. 52آنگاه جمیع ساکنان زمین را از حضور خود بیرون کنید ،و تمامی مجسمههای ایشان را نابود کنید ،و تمامی مجسمههای مذاب ایشان را نابود کنید ،و تمامی مکانهای بلند ایشان را کاملل خراب کنید. 53و ساکنان زمین را خلع کرده و در آن ساکن خواهید شد زیرا زمین را به شما داده ام تا آن را تصرف کنید. 54و زمین را به قرعه به عنوان میراث بین خانواده های خود تقسیم کنید .طبق قبایل پدران خود وارث خواهید شد. 55اما اگر ساکنان زمین را از حضور خود بیرون نکنید .آنگاه خواهد آمد که آنچه از آنها باقی میماند در چشمان شما خار و در پهلوی شما خار خواهد بود و در زمینی که در آن ساکن هستید شما را آزار خواهد داد. 56بعلوه چنین خواهد شد که من با شما خواهم کرد ،همانطور که فکر کردم با آنها انجام دهم. فصل 34 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2به بنیاسرائیل امر کن و به ایشان بگو :وقتی به زمین کنعان آمدید( .این سرزمینی است که به عنوان میراث به شما می رسد ،حتی سرزمین کنعان با کرانه های آن). 3آنگاه بخش جنوبی شما از بیابان زین در کنار ساحل ادوم خواهد بود ،و مرز جنوبی شما به سمت شرق دریای نمک خواهد بود. 4و مرز شما از جنوب به طرف عربی اکربیم خواهد پیچید و به زین خواهد رفت و از جنوب تا قادشبرنیا پیش میرود و به حزاردار میرود و به عظمون میرسد. 5و مرز از عزمون تا نهر مصر قطبنما خواهد آورد و خروجیهای آن در دریا خواهد بود.
اعداد
6و در مورد مرز غربی ،حتی دریای بزرگ را به عنوان مرز خواهید داشت :این مرز غربی شما خواهد بود. ۷و این مرز شمالی شما خواهد بود :از دریای بزرگ کوه حور را برای خود نشان دهید. 8از کوه هور مرز خود را تا مدخل حمات مشخص کنید .و مسیرهای سرحد تا صداد خواهد بود. زارنان خواهد بود .این مرز شمالی شما خواهد بود. 9و سرحد تا زیفرون خواهد رفت و خروجی آن در قح ق زارنان تا شفام مشخص کنید. 10و مرز شرقی خود را از قح ق 11و ساحل از شفام به جربلقه در سمت مشرق عین پایین خواهد آمد .و مرز فرود میآید و به سمت شرق دریای چینرث میرسد. 12و سرحد تا اردن پایین میآید و خروجیهای آن در دریای نمک خواهد بود. 13و موسی به بنیاسرائیل امر فرموده ،گفت« :این است زمینی که به قرعه به ارث میبرید ،که خداوند امر فرموده است که به سبط نهگانه و به نصف قبیله بدهند. 14زیرا قبیله بنی رئوبین برحسب خاندان پدرانشان و سبط بنی جاد برحسب خاندان پدران خود میراث خود را دریافت کردند .و نیمی از قبیله منسی میراث خود را دریافت کردند. 15دو قبیله و نیم قبیله میراث خود را در این طرف اردن در نزدیکی اریحا به طرف مشرق ،به طرف طلوع خورشید ،دریافت کردند. 16و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 17اینها نام مردانی است که زمین را بین شما تقسیم خواهند کرد :العازار کاهن و یوشع پسر نون. 18و از هر قبیله یک شاهزاده بگیرید تا زمین را بر حسب ارث تقسیم کنید. 19و نام مردان این است :از قبیله یهودا ،کالیب پسر یفونه. 20و از قبیله بنی شمعون ،شموئیل بن عمیهود. 21از قبیله بنیامین ،الیداد بن شیسلون. 22و شاهزاده سبط بنی دان ،بوکی پسر جوگلی. ۲۳هانیئیل پسر افود ،امیر بنی یوسف ،از قبیله بنی منسی. 24و امیر قبیله بنی افرایم ،کموئیل پسر شیفتان. 25و امیر قبیله بنی زبولون ،الیزافان بن فرناخ. 26و شاهزاده سبط بنی ایساکار ،فلتیئیل پسر عزان. 27و امیر سبط بنی آشیر ،اخیحود پسر شلومی. 28و رئیس قبیله بنی نفتالی ،فداحیل بن عمیهود. 29اینها کسانی هستند که خداوند به آنها فرمان داد تا میراث را در زمین کنعان بین بنی اسرائیل تقسیم کنند. فصل 35 1و خداوند در دشتهای موآب در کنار اردن در نزدیکی اریحا به موسی گفت: 2به بنیاسرائیل امر کن که از میراث ملک خود به لویان شهرها را بدهند تا در آن ساکن شوند .و به لویان حومه شهرهای اطراف آنها را نیز بدهید. 3و شهرها باید در آنها ساکن شوند .و حومه آنها برای چهارپایان و اموال آنها و برای همه حیوانات آنها باشد. 4و حومه شهرها که به لویان بدهید ،از دیوار شهر و بیرون هزار ذرع به اطراف خواهد رسید. 5و از بیرون شهر را از طرف مشرق دو هزار ذراع و از طرف جنوبی دو هزار ذراع و از طرف مغربی دو هزار ذراع و از طرف شمالی دو هزار ذراع اندازه بگیرید .و شهر در وسط خواهد بود .این برای آنها حومه شهرها خواهد بود. 6و در میان شهرهایی که به لویان بدهید ،شش شهر برای پناهگاه باشد که برای قاتل تعیین کنید تا به آنجا بگریزد و به آنها چهل و دو شهر اضافه کنید. 7پس تمامی شهرهایی که به لویان بدهید چهل و هشت شهر باشد و آنها را با حومه آنها بدهید. 8و شهرهایی را که خواهی داد از تملک بنی اسرائیل خواهد بود .هر کس از شهرهای خود برحسب ارثی که به دست می آورد ،به لویان بدهد. 9و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 10به بنیاسرائیل سخن بگو و به ایشان بگو :هنگامی که از اردن به سرزمین کنعان رسیدید. 11آنگاه شهرهایی را برای خود تعیین کنید تا شهرهای پناهگاه شما باشند .تا قاتل به آنجا فرار کند ،که هر کس را ناآگاه می کشد. 12و آنها برای شما شهرهایی خواهند بود تا از انتقامگیران پناه بگیرند .که قاتل نمیرد ،تا زمانی که در برابر جماعت برای قضاوت بایستد. 13و از این شهرهایی که شش شهر بدهید ،پناه خواهید داشت. 14سه شهر از این طرف اردن بدهید و سه شهر در زمین کنعان که شهرهای پناهگاه خواهند بود. 15این شش شهر ،هم برای بنیاسرائیل و هم برای بیگانگان و هم برای ساکنان آنها پناهگاه خواهند بود ،تا هر که کسی را ناآگاه بکشد ،به آنجا فرار کند. 16و اگر او را با آلتی آهنین بزند تا بمیرد ،قاتل است و قاتل حتما ل کشته شود. 17و اگر او را با پرتاب سنگی بزند که با آن بمیرد و بمیرد قاتل است و قاتل حتما ل کشته خواهد شد. 18یا اگر او را با سلح دستی چوبی بزند که با آن بمیرد و بمیرد ،قاتل است ،قاتل حتما ل کشته خواهد شد. 19انتقامگیرنده خون ،قاتل را خواهد کشت ،چون او را ملقات کند ،او را خواهد کشت.
اعداد
20اما اگر او را از روی نفرت افکند ،یا با کمین به او پرتاب کرد ،بمیرد. 21یا در دشمنی او را با دست خود بزن تا بمیرد .زیرا او یک قاتل است :انتقامگیرنده خون ،قاتل را به هنگام ملقات با او خواهد کشت. 22اما اگر ناگهان بدون دشمنی او را افکند ،یا چیزی را بدون کمین بر او افکند، 23یا با هر سنگی که ممکن است با آن مرد بمیرد و او را نبیند و بر او بیندازد که بمیرد و دشمن او نبود و به دنبال ضرر او نبود. ۲۴آنگاه جماعت بین قاتل و انتقامگیرنده خون بر اساس این احکام داوری خواهند کرد: 25و جماعت قاتل را از دست انتقامجوی خون رهایی خواهند داد و جماعت او را به شهر پناهگاهش که در آنجا فرار کرده بود بازگرداند و تا مرگ کاهن اعظم که با روغن مقدس مسح شده بود در آن خواهد ماند. 26اما اگر قاتل در هر زمانی خارج از مرز شهر پناهگاه خود که در آن فرار کرده بود بیاید. 27و انتقامگیرنده خون او را بدون مرز شهر پناهگاهش مییابد و انتقامجوی خون قاتل را میکشد .او گناهکار خون نخواهد بود: 28زیرا او باید تا زمان مرگ کاهن اعظم در شهر پناهگاه خود باقی می ماند ،اما پس از مرگ کاهن اعظم ،قاتل به سرزمین ملک خود باز خواهد گشت. 29پس این چیزها برای شما حکم قضاوت در تمام اقوام شما در تمام خانه های شما خواهد بود. 30هر کس کسی را بکشد ،قاتل باید به گواهان کشته شود ،اما یک شاهد علیه کسی شهادت ندهد که او را بمیراند. 31به علوه برای جان قاتل که مرتکب مرگ است ،ارضا نخواهید شد ،بلکه او قطعا ل کشته خواهد شد. 32و برای کسی که به شهر پناهگاه خود گریخته است ،دیه نگیرید ،که تا زمان مرگ کاهن دوباره در زمین ساکن شود. 33پس زمینی را که در آن هستید آلوده نکنید زیرا خون زمین را نجس میکند و زمین از خونی که در آن ریخته میشود پاک نمیشود ،مگر با خون کسی که آن را ریخته است. 34پس زمینی را که در آن ساکن خواهید شد و من در آن ساکن خواهم شد نجس نکنید زیرا من یهوه در میان بنی اسرائیل ساکن هستم. فصل 36 1و رؤسای قبایل بنی ججلعاد ،پسر ماخیر ،بن منسی ،از خاندان بنی یوسف ،نزدیک شده ،به حضور موسی ،و در حضور امیران ،سران پدران بنی اسرائیل ،سخن گفتند. 2و گفتند« :خداوند به آقای من دستور داد که زمین را به قید قرعه به بنیاسرائیل به ارث بدهد. 3و اگر با یکی از پسران سایر اقوام بنی اسرائیل ازدواج کنند ،آنگاه میراث آنها از میراث پدران ما گرفته شده ،و به میراث قبیله ای که از آن پذیرفته شده اند ،داده شود ،و از قرعه میراث ما نیز گرفته خواهد شد. 4و چون جشن بنیاسرائیل باشد ،آنگاه میراث ایشان به میراث قبیلهای که از آن پذیرفته شدهاند تعلق خواهد گرفت. 5و موسی بنیاسرائیل را برحسب کلم خداوند امر کرد و گفت :قبیله بنی یوسف خوب گفت. 6این چیزی است که خداوند در مورد دختران زلفحاد امر میکند و میگوید« :با هر که بهتر میدانند ازدواج کنند .فقط با خانواده قبیله پدرشان ازدواج می کنند. 7پس میراث بنیاسرائیل از قبیلهای به قبیله دیگر منتقل نخواهد شد ،زیرا هر یک از بنیاسرائیل خود را به میراث قبیله پدران خود نگاه خواهد داشت. 8و هر دختری که در هر قبیله ای از بنی اسرائیل دارای ارث باشد ،با یکی از خاندان قبیله پدر خود همسر شود تا بنی اسرائیل از ارث پدران خود بهره مند شوند. 9و میراث از قبیله ای به قبیله دیگر منتقل نخواهد شد .اما هر یک از طوایف بنی اسرائیل خود را در میراث خود نگه دارد. 10همانطور که خداوند به موسی امر فرمود ،دختران زلفحاد نیز چنین کردند. 11زیرا مهل ،ترزا ،و حغله ،و میلکه و نوح ،دختران صلوفهاد ،با پسران برادران پدر خود ازدواج کردند. ۱۲و به خانوادههای پسران منسی بن یوسف ازدواج کردند و میراث ایشان در قبیله خاندان پدرشان باقی ماند. 13اینها احکام و احکامی است که خداوند به دست موسی به بنیاسرائیل در دشتهای موآب در کنار اردن در نزدیکی اریحا فرمان داد.