Skip to main content

Persian - The Book of Lamentations

Page 1

‫نوحه ها‬ ‫فصل ‪1‬‬ ‫‪1‬شهری که پر از مردم بود چگونه خلوت مینشیند !او چگونه بیوه شده است !او که در میان ملل بزرگ بود و شاهزاده‬ ‫خانم در میان ولیات‪ ،‬چگونه خراجگزار شد!‬ ‫‪2‬در شب به شدت گریه میکند و اشکهایش بر گونههایش جاری میشود‪ ،‬در میان همه عاشقانش کسی نیست که او را‬ ‫تسلی دهد‪ ،‬همه دوستانش با او خیانت کردهاند‪ ،‬دشمن او شدهاند‪.‬‬ ‫‪3‬یهودا به سبب مصیبت و بندگی زیاد به اسارت رفته است ‪:‬در میان امتها ساکن است‪ ،‬آرامی نمی یابد‪.‬‬ ‫‪4‬راههای صهیون ماتم دارند‪ ،‬زیرا هیچکس به اعیاد رسمی نمیآید ‪:‬تمام دروازههایش ویران است‪ ،‬کاهنانش آه‬ ‫میکشند‪ ،‬باکرههایش مصیبت زده‪ ،‬و او در تلخی است‪.‬‬ ‫‪5‬دشمنان او سرآمدند و دشمنانش موفق خواهند شد ‪.‬زیرا خداوند او را به سبب کثرت گناهانش مصیبت زده است ‪.‬‬ ‫فرزندانش در پیشگاه دشمن به اسارت رفته اند‪.‬‬ ‫‪6‬و از دختر صهیون تمام زیباییهای او رخت بربسته است ‪:‬امیرانش مانند گوسفندانی میشوند که چراگاه نمییابند و در‬ ‫برابر تعقیبکننده بیقدرت رفتهاند‪.‬‬ ‫‪7‬اورشلیم در روزهای مصیبت و مصیبت خود تمام چیزهای خوشایند خود را که در ایام قدیم داشت به یاد آورد‪،‬‬ ‫هنگامی که قومش به دست دشمن افتادند و کسی او را یاری نکرد ‪.‬دشمنان او را دیدند و کردند ‪.‬سبت های او را مسخره‬ ‫کنید‪.‬‬ ‫‪8‬اورشلیم گناه سختی کرده است ‪.‬پس او حذف شده است ‪.‬همه کسانی که او را گرامی می دارند‪ ،‬او را تحقیر می کنند‪،‬‬ ‫زیرا برهنگی او را دیده اند ‪.‬آری‪ ،‬او آه می کشد و به عقب برمی گردد‪.‬‬ ‫‪9‬پلیدی او در دامن اوست ‪.‬او آخرین پایان خود را به یاد نمی آورد ‪.‬بنابراین او به طرز شگفت آوری پایین آمد ‪:‬او هیچ‬ ‫تسلی دهنده ای نداشت ‪.‬ای خداوند‪ ،‬مصیبت من را بنگر زیرا که دشمن خود را بزرگ کرده است‪.‬‬ ‫‪10‬دشمن دست خود را بر همه چیزهای پسندیدهاش دراز کرده است‪ ،‬زیرا دیده است که امتها به عبادتگاه او وارد‬ ‫شدهاند و تو به آنها دستور دادهای که به جماعت تو وارد نشوند‪.‬‬ ‫‪11‬تمام قوم او آه میکشند و نان میجویند ‪.‬آنها چیزهای دلپذیر خود را به گوشت داده اند تا روح را تسکین دهند ‪.‬زیرا‬ ‫من بدجنس شده ام‪.‬‬ ‫‪12‬ای همه گذرندگان‪ ،‬آیا برای شما چیزی نیست؟ بنگر‪ ،‬و ببین که آیا غمی مانند اندوه من است که برای من شده‬ ‫است‪ ،‬که خداوند مرا در روز خشم شدید خود به آن مبتل کرده است‪.‬‬ ‫‪13‬او از بال آتش بر استخوانهای من فرستاد و بر آنها چیره شد ‪.‬او توری برای پاهای من گشود و مرا به عقب‬ ‫برگرداند و مرا تمام روز ویران و بیهوش کرد‪.‬‬ ‫‪14‬یوغ گناهان من به دست او بسته میشود‪ ،‬تاج میگیرند و بر گردن من میآیند‪ ،‬او قوت مرا فرو میریزد‪ ،‬خداوند مرا‬ ‫به دست ایشان تسلیم میکند‪ ،‬که نمیتوانم از دست آنها برخیزم‪.‬‬ ‫‪15‬خداوند جمیع زورمندان مرا در میان من زیر پا نهاده است و جماعتی را بر ضد من فراخوانده است تا جوانانم را در‬ ‫هم بکوبند ‪.‬خداوند باکره دختر یهودا را مانند شراب زنی زیر پا گذاشته است‪.‬‬ ‫‪16‬برای این چیزها گریه می کنم ‪.‬چشم من‪ ،‬چشمم از آب فرو می ریزد‪ ،‬زیرا تسلی دهنده ای که روح من را تسکین‬ ‫می دهد از من دور است ‪:‬فرزندانم ویران شده اند‪ ،‬زیرا دشمن پیروز شد‪.‬‬ ‫‪17‬صهیون دستهای خود را دراز میکند و کسی نیست که او را تسللی دهد ‪.‬خداوند در مورد یعقوب امر کرده است که‬ ‫دشمنان او در اطراف او باشند ‪.‬اورشلیم در میان آنها مانند زن قاعدگی است‪.‬‬ ‫‪18‬خداوند عادل است ‪.‬زیرا که از فرمان او سرکشی کردهام ‪.‬ای مردم‪ ،‬از شما میخواهم‪ ،‬بشنوید و اندوه من را ببینید ‪.‬‬ ‫باکرهها و جوانانم به اسارت رفتهاند‪.‬‬ ‫‪19‬من عاشقان خود را صدا زدم‪ ،‬اما آنها مرا فریب دادند ‪:‬کاهنان و بزرگان من در شهر روح خود را تسلیم کردند‪ ،‬در‬ ‫حالی که برای تسکین روح خود به دنبال گوشت خود بودند‪.‬‬ ‫‪20‬اینک ای خداوند ‪.‬زیرا من در پریشانی هستم ‪.‬قلب من در درون من چرخیده است ‪.‬زیرا به سختی عصیان کرده ام‪.‬‬ ‫‪21‬آنها شنیدهاند که من آه میکشم ‪.‬کسی نیست که مرا تسلی دهد ‪.‬آنها از این که تو این کار را کردی خوشحال هستند‪.‬‬ ‫‪22‬تمام شرارت ایشان به حضور تو بیاید ‪.‬و با آنها رفتار کن‪ ،‬همانطور که به خاطر تمام گناهانم با من کردی‪ ،‬زیرا آه‬ ‫های من زیاد است و قلبم ضعیف شده است‪.‬‬


‫نوحه ها‬

‫فصل ‪2‬‬ ‫‪1‬چگونه خداوند در خشم خود دختر صهیون را با ابر پوشانده و زیباییهای اسرائیل را از آسمان به زمین افکنده است و‬ ‫در روز غضب خود جای پای خود را به یاد نیاورده است‪.‬‬ ‫‪2‬خداوند تمامی مسکنهای یعقوب را بلعیده و ترحم نکرده است ‪.‬او آنها را به زمین آورده است و پادشاهی و امیران آن‬ ‫را آلوده کرده است‪.‬‬ ‫‪3‬او تمام شاخ اسرائیل را در غضب شدید خود منقطع کرد و دست راست خود را از پیش روی دشمن عقب نشینی کرد‬ ‫و بر یعقوب مانند آتشی شعله ور سوخت که اطراف را می بلعد‪.‬‬ ‫‪4‬او کمان خود را مانند دشمن خم کرده است‪ ،‬با دست راست خود به عنوان دشمن ایستاده‪ ،‬و هر آنچه را که برای چشم‬ ‫خوشایند بود در خیمه دختر صهیون کشت و خشم خود را مانند آتش ریخت‪.‬‬ ‫‪5‬خداوند مانند دشمن بود‪ ،‬اسرائیل را بلعید‪ ،‬تمام قصرهای او را فرو برد‪ ،‬دژهای محکم او را ویران کرد‪ ،‬و در دختر‬ ‫یهودا ماتم و زاری را زیاد کرد‪.‬‬ ‫‪6‬و خیمهاش را بهشدت گرفت‪ ،‬مثل باغی‪ ،‬و محلهای جماعتش را ویران کرد‪ ،‬خداوند اعیاد و سبتهای رسمی را در‬ ‫صهیون فراموش کرده‪ ،‬و در خشم خود خوار و حقیر کرده است ‪.‬خشم پادشاه و کشیش‬ ‫‪7‬خداوند مذبح خود را افکنده‪ ،‬از قدس خود بیزار بوده‪ ،‬دیوارهای قصرهایش را به دست دشمن داده است ‪.‬در خانه‬ ‫خداوند مانند روز عید بزرگ سر و صدا می کنند‪.‬‬ ‫‪8‬خداوند اراده کرده است که دیوار دختر صهیون را ویران کند ‪.‬او خطی دراز کرده است و دست خود را از ویران‬ ‫کردن برنمیدارد ‪.‬آنها با هم خشکیدند‬ ‫‪9‬دروازههای او در زمین فرو رفته است ‪.‬او میله های او را ویران کرده و شکسته است ‪.‬پادشاه و امیرانش در میان‬ ‫غیریهودیان هستند ‪.‬انبیای او نیز رؤیایی از جانب خداوند نمی یابند‪.‬‬ ‫‪10‬بزرگان دختر صهیون بر زمین مینشینند و سکوت میکنند ‪.‬آنها خود را به گونی بسته اند ‪.‬باکره های اورشلیم‬ ‫سرهای خود را به زمین آویخته اند‪.‬‬ ‫‪11‬چشمانم از اشک فرو میریزد‪ ،‬رودههایم مضطرب است‪ ،‬جگرم بر زمین ریخته میشود‪ ،‬برای هلکت دختر قومم ‪.‬‬ ‫زیرا بچه ها و شیر خواران در خیابان های شهر بی حس می شوند‪.‬‬ ‫‪12‬به مادران خود می گویند ‪:‬ذرت و شراب کجاست؟ زمانی که آنها مانند مجروحان در خیابان های شهر غمگین‬ ‫شدند‪ ،‬وقتی روحشان در آغوش مادرانشان ریخته شد‪.‬‬ ‫‪13‬چه چیزی را برای تو شهادت دهم؟ ای دختر اورشلیم چه چیزی را به تو تشبیه کنم؟ ای دختر باکره صهیون‪ ،‬من با‬ ‫تو چه خواهم داشت تا تو را تسلی دهم؟ زیرا شکاف تو مانند دریا بزرگ است‪ ،‬چه کسی می تواند تو را شفا دهد؟‬ ‫‪14‬انبیای تو چیزهای بیهوده و احمقانهای برای تو دیدهاند و گناه تو را کشف نکردهاند تا اسارت تو را برگردانند ‪.‬اما‬ ‫برای تو بارهای باطل و اسباب تبعید دیده اند‪.‬‬ ‫‪15‬همه رهگذران بر تو دست می زنند ‪.‬زمزمه می کنند و سر خود را برای دختر اورشلیم تکان می دهند و می گویند ‪:‬‬ ‫آیا این شهری است که مردم آن را کمال زیبایی و شادی کل زمین می نامند؟‬ ‫‪16‬جمیع دشمنانت دهان خود را بر ضد تو گشودهاند ‪.‬هیس میکنند و دندان قروچه میکنند و میگویند که او را‬ ‫بلعیدهایم ‪.‬ما پیدا کرده ایم‪ ،‬آن را دیده ایم‪.‬‬ ‫‪17‬خداوند آنچه را که تدبیر کرده بود انجام داده است ‪.‬او کلم خود را که در ایام قدیم فرمان داده بود به انجام رساند ‪.‬‬ ‫او را به زمین انداخت و ترحم نکرد و دشمن تو را بر تو شادی کرد و شاخ دشمنان تو را برپا کرد‪.‬‬ ‫‪18‬دل ایشان نزد خداوند ندا میداد‪ ،‬ای دیوار دختر صهیون‪ ،‬بگذار اشکها مانند نهر در شبانه روز جاری شود ‪.‬مبادا‬ ‫نور چشم تو قطع شود‪.‬‬ ‫‪19‬برخیز و در شب فریاد بزن‪ ،‬در آغاز دیدهبانی‪ ،‬دلت را مانند آب در حضور خداوند بریز‪ ،‬دستهایت را به سوی او‬ ‫بلند کن تا جان فرزندانت را که از گرسنگی در بالی قله غش میکنند ‪.‬هر خیابان‬ ‫‪20‬ای خداوند‪ ،‬بنگر و ببین که این کار را با چه کسی کردی ‪.‬آیا زنان میوه خود را بخورند و فرزندان یک دهانه بلند؟‬ ‫آیا کاهن و نبی در عبادتگاه خداوند کشته خواهند شد؟‬ ‫‪21‬پیر و جوان در کوچهها بر زمین میخوابند ‪.‬تو آنها را در روز خشم خود کشته ای ‪.‬تو کشتي و ترحم نکردي‪.‬‬ ‫‪22‬هراسهای مرا در روز بزرگی فرا خواندی‪ ،‬تا در روز خشم خداوند هیچکس رهایی نیابد و باقی نماند‪.‬‬


‫نوحه ها‬

‫فصل ‪3‬‬ ‫‪1‬من مردی هستم که با عصای خشم خود مصیبت را دیدم‪.‬‬ ‫‪2‬او مرا هدایت کرده‪ ،‬به تاریکی آورده‪ ،‬اما نه به نور‪.‬‬ ‫‪3‬یقینا ا او بر ضد من است ‪.‬او تمام روز دست خود را بر من می چرخاند‪.‬‬ ‫‪4‬گوشت و پوست من را پیر کرده است ‪.‬او استخوان های مرا شکست‪.‬‬ ‫‪5‬او بر ضد من بنا کرده است و مرا با درد و رنج احاطه کرده است‪.‬‬ ‫‪6‬او مرا مانند مردگان قدیم در مکانهای تاریک قرار داده است‪.‬‬ ‫‪7‬او مرا حفاظ کرده است که نمی توانم بیرون بیایم‪ ،‬او زنجیر مرا سنگین کرده است‪.‬‬ ‫‪8‬و هنگامی که من گریه می کنم و فریاد می زنم‪ ،‬او دعای مرا می بندد‪.‬‬ ‫‪9‬او راههای مرا با سنگ تراشیده محصور کرده است و راههای مرا کج کرده است‪.‬‬ ‫‪10‬او برای من مانند خرسی بود که در کمین نشسته بود و مانند شیر در مکانهای مخفی‪.‬‬ ‫‪11‬او راه مرا برگردانده و من را تکه تکه کرده است و مرا ویران کرده است‪.‬‬ ‫‪12‬او کمان خود را خم کرده و مرا به عنوان علمت تیر قرار داده است‪.‬‬ ‫‪13‬او تیرهاي كور خود را در كنار من وارد كرده است‪.‬‬ ‫‪14‬من برای تمام قوم خود مسخره بودم ‪.‬و آهنگ آنها در تمام روز‪.‬‬ ‫‪15‬او مرا پر از تلخی کرده است‪ ،‬او مرا با افسنطین مست کرده است‪.‬‬ ‫‪16‬او دندانهای مرا نیز با سنگ ریزه شکسته و مرا با خاکستر پوشانده است‪.‬‬ ‫‪17‬و جان مرا از آرامش دور کردی‪ ،‬رفاه را فراموش کردم‪.‬‬ ‫‪18‬و گفتم قوت و امید من از جانب خداوند از بین رفته است‪.‬‬ ‫‪19‬به یاد مصیبت و بدبختی خود‪ ،‬افسنطین و صفرا‪.‬‬ ‫‪20‬جان من هنوز آنها را به یاد می آورد و در من فروتن است‪.‬‬ ‫‪21‬این را به خاطر میآورم‪ ،‬پس امید دارم‪.‬‬ ‫‪22‬این از رحمت خداوند است که ما نابود نمیشویم‪ ،‬زیرا رحمت او از بین نمیرود‪.‬‬ ‫‪23‬هر روز صبح تازه میشوند‪ ،‬وفاداری تو بزرگ است‪.‬‬ ‫‪24‬جان من می گوید که خداوند سهم من است ‪.‬پس به او امید خواهم داشت‪.‬‬ ‫‪25‬خداوند برای منتظران او و با جانی که او را می جوید نیکو است‪.‬‬ ‫‪26‬خوب است که انسان هم امید داشته باشد و هم آرام منتظر نجات خداوند باشد‪.‬‬ ‫‪27‬برای مرد خوب است که یوغ را در جوانی به دوش بکشد‪.‬‬ ‫‪28‬او به تنهایی مینشیند و سکوت میکند‪ ،‬زیرا آن را بر او حمل کرده است‪.‬‬ ‫‪29‬او دهان خود را در خاک میگذارد ‪.‬اگر چنین است ممکن است امید وجود داشته باشد‪.‬‬ ‫‪30‬او گونه خود را به کسی که او را بزند می دهد و از سرزنش سیر می شود‪.‬‬ ‫‪31‬زیرا خداوند برای همیشه طرد نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪32‬اما اگر چه غمگین میشود‪ ،‬اما برحسب کثرت رحمتهایش شفقت خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪33‬زیرا او با میل و رغبت به فرزندان انسان عذاب نمیدهد و اندوهگین نمیشود‪.‬‬ ‫‪34‬تا تمامی اسیران زمین را زیر پای او درهم بشکند‪،‬‬ ‫‪35‬تا حق انسان را در برابر حضرت اعلی برگردانند‪،‬‬ ‫‪36‬خداوند نمیپسندد که انسان را در راه او واژگون کند‪.‬‬ ‫‪37‬کیست که میگوید‪ ،‬و در حالی که خداوند امر نمیکند‪ ،‬واقع میشود؟‬ ‫‪38‬آیا شر و نیکی از دهان حضرت عالی بیرون نمیآید؟‬ ‫‪39‬انسان زنده برای کیفر گناهانش چرا شکایت می کند؟‬ ‫‪40‬بیایید راههای خود را جستجو کرده و بیازماییم و به سوی خداوند بازگردیم‪.‬‬ ‫‪41‬بیایید قلب خود را با دستان خود بسوی خدا در آسمان بلند کنیم‪.‬‬ ‫‪42‬ما تجاوز کردیم و طغیان کردیم و تو نبخشیدی‪.‬‬ ‫‪43‬تو غضب را پوشاندهای و ما را آزار دادهای‪.‬‬ ‫‪44‬خود را با ابر پوشاندهای تا دعای ما از آن عبور نکند‪.‬‬


‫نوحه ها‬

‫‪45‬تو ما را آفت و زباله در میان مردم قرار دادی‪.‬‬ ‫‪46‬تمام دشمنان ما دهان خود را بر ضد ما گشودهاند‪.‬‬ ‫‪47‬ترس و دام و ویرانی و نابودی بر ما وارد شده است‪.‬‬ ‫‪48‬چشم من برای هلكت دختر قوم من از نهرهای آب جاری میشود‪.‬‬ ‫‪49‬چشمم می چکد و بی وقفه از کار نمی افتد‪.‬‬ ‫‪50‬تا زمانی که خداوند به پایین بنگرد و از آسمان بنگرد‪.‬‬ ‫‪51‬چشم من به خاطر تمام دختران شهرم بر قلب من تأثیر می گذارد‪.‬‬ ‫‪52‬دشمنانم بی دلیل مرا به شدت‪ ،‬مثل پرنده تعقیب کردند‪.‬‬ ‫‪53‬جانم را در سیاهچال قطع کردند و بر من سنگ انداختند‪.‬‬ ‫‪54‬آب بر سرم جاری شد ‪.‬سپس گفتم من قطع شده ام‪.‬‬ ‫‪55‬ای خداوند نام تو را از سیاه چال پست خواندم‪.‬‬ ‫‪56‬تو صدای مرا شنیدی‪ ،‬گوش خود را به نفس نفس و فریاد من پنهان مکن‪.‬‬ ‫‪57‬در روزی که تو را خواندم نزدیک شدی و گفتی نترس‪.‬‬ ‫‪58‬ای خداوند‪ ،‬تو از دعاوی جان من دفاع کردی ‪.‬تو زندگی من را فدیه دادی‪.‬‬ ‫‪59‬ای خداوند‪ ،‬تو خطای مرا دیدی‪ ،‬در مورد من قضاوت کن‪.‬‬ ‫‪60‬تو تمام انتقام و تمام خیالتشان را از من دیدی‪.‬‬ ‫‪61‬ای خداوند سرزنش ایشان و تمام خیالت ایشان را بر من شنیدی‪.‬‬ ‫‪62‬لبهای کسانی که بر ضد من قیام کردند و مکر آنها تمام روز بر ضد من‪.‬‬ ‫‪63‬نشستن و برخاستن آنها را بنگرید ‪.‬من موزیکشون هستم‬ ‫‪64‬ای خداوند‪ ،‬برحسب کار دستهای ایشان به ایشان جزای بده‪.‬‬ ‫‪65‬آنها را غمگین کن‪ ،‬لعنتت بر آنها باد‪.‬‬ ‫‪66‬آنها را از زیر آسمان خداوند آزار دهید و با خشم هلک کنید‪.‬‬ ‫فصل ‪4‬‬ ‫‪1‬چگونه طل کم رنگ شده است !بهترین طل چگونه تغییر می کند !سنگ های حرم در بالی هر خیابان ریخته می‬ ‫شود‪.‬‬ ‫‪2‬پسران گرانبهای صهیون‪ ،‬که با طلی مرغوب قابل مقایسه هستند‪ ،‬چگونه به عنوان کوزههای سفالی‪ ،‬کار دست‬ ‫کوزهگر شناخته میشوند‪.‬‬ ‫‪3‬حتی هیولهای دریایی هم سینهها را بیرون میآورند و به بچههای خود شیر میدهند ‪:‬دختر قوم من مانند شترمرغ در‬ ‫بیابان ظالم شده است‪.‬‬ ‫‪4‬زبان طفل مکنده از تشنگی به سقف دهانش میچسبد‪ ،‬بچهها نان میخواهند و کسی آن را برایشان نمیشکند‪.‬‬ ‫‪5‬آنانی که با لطافت تغذیه میکردند در کوچهها متروک میشوند‪ ،‬و آنانی که در سرخابی بزرگ شدهاند کودها را در‬ ‫آغوش میکشند‪.‬‬ ‫‪6‬زیرا کیفر گناه دختر قوم من از مجازات گناه سدوم که در یک لحظه سرنگون شد و هیچ دستی بر او نمانده بود‪،‬‬ ‫بزرگتر است‪.‬‬ ‫‪ ۷‬ناصریان او از برف پاکتر‪ ،‬از شیر سفیدتر‪ ،‬و بدنشان از یاقوت سرختر‪ ،‬و جل دادنشان از یاقوت کبود بود‪.‬‬ ‫‪8‬چهره آنها از زغال سنگ سیاه تر است ‪.‬آنها را در خیابان ها نمی شناسند ‪.‬پوستشان به استخوان هایشان می چسبد ‪.‬‬ ‫پژمرده شده‪ ،‬مانند چوب شده است‪.‬‬ ‫‪9‬آنانی که با شمشیر کشته میشوند بهتر از کشتهشدگان از گرسنگی هستند‪.‬‬ ‫‪10‬دستهای زنان رقتانگیز فرزندان خود را آغشته کرده است‪ ،‬زیرا در هلکت دختر قوم من‪ ،‬غذای آنها بودند‪.‬‬ ‫‪11‬خداوند خشم خود را به پایان رسانده است ‪.‬او خشم شدید خود را ریخته و آتشی در صهیون افروخته است و پایه‬ ‫های آن را می بلعد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬پادشاهان زمین و تمامی ساکنان جهان باور نمیکردند که دشمن و دشمن باید از دروازههای اورشلیم وارد میشدند‪.‬‬ ‫‪13‬برای گناهان انبیای او و گناهان کاهنانش که خون عادل را در میان او ریختهاند‪،‬‬


‫نوحه ها‬

‫‪14‬آنها مانند مردان نابینا در کوچهها سرگردان شدهاند‪ ،‬خود را به خون آلوده کردهاند‪ ،‬به طوری که مردم نمیتوانند به‬ ‫لباسهایشان دست بزنند‪.‬‬ ‫‪15‬آنها به آنها فریاد زدند ‪:‬بروید ‪.‬نجس است؛ برو‪ ،‬برو‪ ،‬دست نزن ‪.‬چون فرار کردند و سرگردان شدند‪ ،‬در میان امت‬ ‫ها گفتند ‪:‬دیگر در آنجا اقامت نخواهند کرد‪.‬‬ ‫‪16‬خشم خداوند آنها را تقسیم کرده است ‪.‬او دیگر به آنها توجه نخواهد کرد ‪:‬آنها به شخصیت کاهنان احترام نمی‬ ‫گذاشتند‪ ،‬آنها به بزرگان احترام نمی گذاشتند‪.‬‬ ‫‪17‬اما ما هنوز چشمان ما برای کمک بیهوده ما ناامید شده است‪.‬‬ ‫‪18‬قدمهای ما را شکار میکنند تا ما نتوانیم در کوچههای خود برویم ‪.‬پایان ما نزدیک است‪ ،‬روزهای ما به پایان رسیده‬ ‫است ‪.‬زیرا پایان ما فرا رسیده است‬ ‫‪ ۱۹‬جفاگران ما از عقابهای آسمان سریعترند ‪:‬ما را در کوهها تعقیب کردند و در بیابان برای ما کمین کردند‪.‬‬ ‫‪20‬نفس بینی ما‪ ،‬مسحشدگان خداوند‪ ،‬در چالههای ایشان گرفته شد‪ ،‬که از او گفتیم« ‪:‬در سایه او در میان امتها زندگی‬ ‫خواهیم کرد‪.‬‬ ‫‪21‬ای دختر ادوم که در زمین اوز ساکنی‪ ،‬شادی و شادمانی کن ‪.‬جام نیز به سوی تو خواهد گذشت ‪.‬مست خواهی شد‬ ‫و خود را برهنه خواهی کرد‪.‬‬ ‫‪22‬ای دختر صهیون‪ ،‬مجازات گناه تو به پایان رسید ‪.‬او دیگر تو را به اسارت نخواهد برد ‪.‬او گناهان تو را کشف‬ ‫خواهد کرد‪.‬‬ ‫فصل ‪5‬‬ ‫‪1‬ای خداوند‪ ،‬آنچه بر ما آمده است به خاطر بیاور‪ ،‬و ننگ ما را ببین‪.‬‬ ‫‪2‬میراث ما به بیگانگان و خانههای ما به بیگانگان تبدیل شده است‪.‬‬ ‫‪3‬ما یتیم و یتیمیم‪ ،‬مادرانمان بیوهاند‪.‬‬ ‫‪4‬ما آب خود را برای پول نوشیده ایم ‪.‬چوب ما به ما فروخته شده است‪.‬‬ ‫‪5‬گردن ما تحت آزار و اذیت است ‪:‬ما زحمت میکشیم و استراحتی نداریم‪.‬‬ ‫‪ ۶‬ما دست مصریان و آشوریان را دادیم تا از نان سیر شوند‪.‬‬ ‫‪7‬پدران ما گناه کردهاند و گناه نکردهاند ‪.‬و ما گناهان آنها را به دوش کشیده ایم‪.‬‬ ‫‪8‬بندگان بر ما فرمانروایی کردهاند‪ ،‬کسی نیست که ما را از دست ایشان رهایی بخشد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬نان خود را با خطر جان خود بهسبب شمشیر بیابان میگیریم‪.‬‬ ‫‪10‬از قحطی وحشتناک پوست ما مثل تنور سیاه شد‪.‬‬ ‫‪11‬زنان را در صهیون و کنیزان را در شهرهای یهودا به ستوه آوردند‪.‬‬ ‫‪12‬شاهزادگان به دست خود آویخته می شوند و چهره بزرگان محترم نبود‪.‬‬ ‫‪13‬آنها جوانان را بردند تا آسیاب کنند و بچهها زیر هیزم افتادند‪.‬‬ ‫‪14‬بزرگان از دروازه‪ ،‬و مردان جوان از نوازندگی خود کنار رفته اند‪.‬‬ ‫‪15‬شادی قلب ما از بین رفته است ‪.‬رقص ما به عزا تبدیل شده است‪.‬‬ ‫‪16‬تاج از سر ما افتاده است‪ ،‬وای بر ما که گناه کردهایم!‬ ‫‪17‬از این جهت قلب ما ضعیف است ‪.‬برای این چیزها چشمان ما تار است‪.‬‬ ‫‪18‬روباهها به دلیل کوه صهیون که متروک است بر آن راه میروند‪.‬‬ ‫‪19‬ای خداوند تو تا ابد باقی خواهی ماند ‪.‬تاج و تخت تو نسل به نسل‪.‬‬ ‫‪20‬چرا ما را برای همیشه فراموش می کنی و ما را برای مدت طولنی ترک می کنی؟‬ ‫‪21‬ای خداوند‪ ،‬ما را به سوی خودت برگردان تا ما برگردیم ‪.‬روزهایمان را مثل گذشته تجدید کنیم‬ ‫‪22‬اما تو ما را کاملا طرد کردی ‪.‬تو خیلی بر ما عصبانی هستی‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook