Skip to main content

Persian - The Book of Ezra the Scribe

Page 1

‫عزرا‬ ‫فصل ‪۱‬‬ ‫‪ ۱‬و در سال اول کوروش‪ ،‬پادشاه فارس‪ ،‬تا کلم خداوند به زبان ارمیا کامل شود‪ ،‬خداوند روح کوروش‪ ،‬پادشاه فارس را برانگیخت تا در‬ ‫تمامی قلمرو خود فرمانی صادر کند و آن را نیز بنویسد و بگوید‪:‬‬ ‫‪ ۲‬کوروش‪ ،‬پادشاه پارس‪ ،‬چنین میگوید ‪:‬یهوه‪ ،‬خدای آسمانها‪ ،‬تمام ممالک زمین را به من داده است و مرا مأمور کرده است که برای او‬ ‫در اورشلیم که در یهودا است‪ ،‬خانهای بسازم‪.‬‬ ‫‪ ۳‬کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با او باشد؟ تا به اورشلیم که در یهودا است برود و خانه یهوه خدای اسرائیل (او خداست )را که‬ ‫در اورشلیم است‪ ،‬بنا کند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و هر که در هر مکانی که ساکن است‪ ،‬باقی بماند‪ ،‬مردمان آن مکان او را با نقره و ال و اموال و چهارپایان‪ ،‬الوه بر هدایای اختیاری‬ ‫برای خانه خدا که در اورشلیم است‪ ،‬یاری دهند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه رؤسای آبای یهودا و بنیامین و کاهنان و لویان با همه کسانی که خدا روحشان را برانگیخته بود‪ ،‬برخاستند تا برای ساختن خانه‬ ‫خداوند که در اورشلیم است‪ ،‬بروند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و جمیع همسایگان ایشان‪ ،‬دستهای ایشان را با آلت نقره و ال و اموال و چارپایان و نفایس‪ ،‬الوه بر هر آنچه که با رغبت تقدیم میشد‪،‬‬ ‫تقویت نمودند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و کوروش پادشاه‪ ،‬ظروف خانه خداوند را که نبوکدنصر از اورشلیم آورده و در خانه خدایان خود گذاشته بود‪ ،‬بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬حتی آنها را کوروش‪ ،‬پادشاه پارس‪ ،‬به دست میتردات‪ ،‬خزانهدار‪ ،‬بیرون آورد و به شیشبصر‪ ،‬شاهزاده یهودا‪ ،‬شمارهگذاری کرد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و تعداد آنها این است ‪:‬سی سینی ال‪ ،‬هزار سینی نقره‪ ،‬بیست و نه چاقو‪،‬‬ ‫‪ ۱۰‬سی کاسه ال‪ ،‬چهارصد و ده کاسه نقره از نوع دوم‪ ،‬و هزار ظرف دیگر‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬تمام ظروف ال و نقره پنج هزار و چهارصد بود ‪.‬شیشبصر همه اینها را با اسیرانی که از بابل به اورشلیم آورده شده بودند‪ ،‬آورد‪.‬‬ ‫فصل ‪۲‬‬ ‫‪ ۱‬و اینانند فرزندان ولیتی که از اسیری بیرون آمدند‪ ،‬از اسیرانی که نبوکدنصر پادشاه بابل ایشان را به بابل اسیر کرده بود‪ ،‬و هر یک به‬ ‫اورشلیم و یهودا به شهر خود بازگشتند‪.‬‬ ‫‪2‬که با زروبابل آمدند ‪:‬یشوع‪ ،‬نحمیا‪ ،‬سرایا‪ ،‬ریلیا‪ ،‬مردخای‪ ،‬بیلشان‪ ،‬میسپار‪ ،‬بیگوای‪ ،‬رحوم‪ ،‬باانا ‪.‬تعداد مردان بنی اسرائیل‪:‬‬ ‫‪ ۳‬بنیففراوش‪ ،‬دو هزار و صد و هفتاد و دو‪.‬‬ ‫‪ ۴‬بنیشفطیا‪ ،‬سیصد و هفتاد و دو‪.‬‬ ‫‪ ۵‬بنیآره‪ ،‬هفتصد و هفتاد و پنج‪.‬‬ ‫ع و یوآب‪ ،‬دو هزار و هشتصد و دوازده‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بنیفف فحتت مموآب‪ ،‬از بنیییشو ف‬ ‫‪ ۷‬بنیعیلم‪ ،‬هزار و دویست و پنجاه و چهار‪.‬‬ ‫‪ ۸‬بنیزف تتو‪ ،‬نهصد و چهل و پنج‪.‬‬ ‫‪ ۹‬بنیزف تکای‪ ،‬هفتصد و شصت نفر‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬بنیبنی‪ ،‬ششصد و چهل و دو‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬بنیبای‪ ،‬ششصد و بیست و سه نفر‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬بنیا ف تز فجد‪ ،‬هزار و دویست و بیست و دو‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬بنیافدونیقام‪ ،‬ششصد و شصت و شش‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬بنیبیغوای‪ ،‬دو هزار و پنجاه و شش نفر‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬بنیعادین‪ ،‬چهارصد و پنجاه و چهار‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬بنیاایر از حزقیا‪ ،‬نود و هشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬بنیبیصای‪ ،‬سیصد و بیست و سه‪.‬‬ ‫بنییوره‪ ،‬صد و دوازده‪.‬‬ ‫‪۱۸‬‬ ‫ف‬ ‫‪ ۱۹‬بنیحاشوم‪ ،‬دویست و بیست و سه‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬بنیجبار‪ ،‬نود و پنج‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬بنیبیتلحم‪ ،‬صد و بیست و سه‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬مردان نطوفه‪ ،‬پنجاه و شش نفر‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬مردان اناتوت‪ ،‬صد و بیست و هشت نفر‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬بنیعزموت‪ ،‬چهل و دو نفر‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬بنیقریهتاریم و کفیره و بئیروت‪ ،‬هفتصد و چهل و سه نفر‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬بنیرامه و جبع‪ ،‬ششصد و بیست و یک‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬مردان یمخماس‪ ،‬صد و بیست و دو‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬مردان بیتئیل و اای‪ ،‬دویست و بیست و سه نفر‪.‬‬


‫ازرا‬

‫‪ ۲۹‬بنینفبو‪ ،‬پنجاه و دو نفر‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬بنی فمغبیش‪ ،‬صد و پنجاه و شش نفر‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬بنیعیلم دیگر‪ ،‬هزار و دویست و پنجاه و چهار‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬بنیحاریم‪ ،‬سیصد و بیست نفر‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬بنیلود و حادید و اونو‪ ،‬هفتصد و بیست و پنج نفر‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬بنیاریحا‪ ،‬سیصد و چهل و پنج‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬بنیسنااه‪ ،‬سه هزار و ششصد و سی نفر‪.‬‬ ‫ع‪ ،‬نهصد و هفتاد و سه نفر‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬کاهنان ‪:‬بنییفدفایا از خاندان ییشو ف‬ ‫‪ ۳۷‬بنیامیر‪ ،‬هزار و پنجاه و دو‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬بنیفشحور‪ ،‬هزار و دویست و چهل و هفت‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬بنیحاریم‪ ،‬هزار و هفده نفر‪.‬‬ ‫ع و قفد یتمئیل‪ ،‬از بنی مهودف تویا‪ ،‬هفتاد و چهار نفر‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬لویان ‪:‬بنیییشو ف‬ ‫‪ ۴۱‬سرایندگان ‪:‬بنیآساف‪ ،‬صد و بیست و هشت نفر‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬پسران دربانان ‪:‬پسران شلوم‪ ،‬پسران آایر‪ ،‬پسران المون‪ ،‬پسران اقوب‪ ،‬پسران حطیطا‪ ،‬پسران شوبای‪ ،‬روی هم رفته صد و سی و‬ ‫نه نفر‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬نتینیمها ‪:‬بنیصیحا‪ ،‬بنیحسوفا‪ ،‬بنیطباوت‪،‬‬ ‫‪ ۴۴‬بنیکروس‪ ،‬بنیسیاهه‪ ،‬بنیپادون‪،‬‬ ‫‪ ۴۵‬بنیلبانه‪ ،‬بنیحجابه‪ ،‬بنیعقوب‪،‬‬ ‫‪ ۴۶‬بنیهاجاب‪ ،‬بنیشفلمای‪ ،‬بنیحانان‪،‬‬ ‫‪ ۴۷‬بنیجدیل‪ ،‬بنیجا فحر‪ ،‬بنیرایا‪،‬‬ ‫‪ ۴۸‬بنیرصین‪ ،‬بنینقودا‪ ،‬بنی فجزام‪،‬‬ ‫‪ ۴۹‬بنیعمزا‪ ،‬بنیفاسیح‪ ،‬بنی یبسای‪،‬‬ ‫‪ ۵۰‬بنیاسنه‪ ،‬بنیمحونیم‪ ،‬بنینفسیم‪،‬‬ ‫‪ ۵۱‬بنی بقبوق‪ ،‬بنی حقوفا‪ ،‬بنی حرحور‪،‬‬ ‫‪ ۵۲‬بنی بفزلوت‪ ،‬بنی فمحیدا‪ ،‬بنی فحرشا‪،‬‬ ‫‪ ۵۳‬بنیبفرقوس‪ ،‬بنیسیسیرا‪ ،‬بنیت ف فمح‪،‬‬ ‫‪ ۵۴‬بنی نزیه‪ ،‬بنی حطیفا‪.‬‬ ‫‪ ۵۵‬پسران خادمان سلیمان ‪:‬پسران سواای‪ ،‬پسران سوفرت‪ ،‬پسران فرودا‪،‬‬ ‫‪ ۵۶‬بنییعله‪ ،‬بنیدارقون‪ ،‬بنیجدیل‪،‬‬ ‫ت زبائیم‪ ،‬بنیآمی‪.‬‬ ‫‪ ۵۷‬بنیشفطیا‪ ،‬بنیحطیل‪ ،‬بنیپوخر ی‬ ‫‪ ۵۸‬جمیع نتینیم و پسران بندگان سلیمان‪ ،‬سیصد و نود و دو نفر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۵۹‬و اینها کسانی بودند که از تی یلملفح‪ ،‬تیل فحرشا‪ ،‬یکروب‪ ،‬افدان و ای تمیر برآمدند‪ ،‬اما نتوانستند خاندان پدری و نسل خود را نشان دهند که آیا از‬ ‫اسرائیلیان بودند یا نه‪.‬‬ ‫‪ ۶۰‬بنیدیلیا‪ ،‬بنیطوبیا‪ ،‬بنینفقودا‪ ،‬ششصد و پنجاه و دو‪.‬‬ ‫‪ ۶۱‬و از فرزندان کاهنان ‪:‬بنی حبایا‪ ،‬بنی هقوز‪ ،‬بنی برزلئی که زنی از دختران برزلئی جلعادی را گرفته بود و به نام ایشان نامیده شد‪.‬‬ ‫‪ ۶۲‬اینان نسب خود را در میان کسانی که در نسبنامهها ثبت شده بودند‪ ،‬جستجو کردند‪ ،‬اما نیافتند ‪.‬از این رو‪ ،‬از کهانت ارد شدند‪.‬‬ ‫‪ ۶۳‬و تیرشاتا به ایشان گفت که تا کاهنی با اوریم و تممیم برنخیزد‪ ،‬از مقدسترین چیزها نخورند‪.‬‬ ‫‪ ۶۴‬تمامی جماات روی هم رفته چهل و دو هزار و سیصد و شصت نفر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۶۵‬سوای غلمان و کنیزان ایشان که هفت هزار و سیصد و سی و هفت نفر بودند و در میان ایشان دویست مرد و زن مغنی بودند‪.‬‬ ‫‪ ۶۶‬اسبهایشان هفتصد و سی و شش رأس و قاارهایشان دویست و چهل و پنج رأس بود‪.‬‬ ‫‪ ۶۷‬شتران ایشان‪ ،‬چهارصد و سی و پنج؛ الغان ایشان‪ ،‬شش هزار و هفتصد و بیست‪.‬‬ ‫‪ ۶۸‬و بعضی از رؤسای آبا‪ ،‬چون به خانه خداوند که در اورشلیم است رسیدند‪ ،‬هدایای رایگان برای خانه خدا تقدیم کردند تا آن را در جای‬ ‫خود برپا کنند‪.‬‬ ‫‪ ۶۹‬ایشان به قدر توانایی خود‪ ،‬شصت و یک هزار درم ال‪ ،‬پنج هزار منای نقره و صد دست لباس کاهنان به خزان هه کار دادند‪.‬‬ ‫‪ ۷۰‬پس کاهنان و لویان و برخی از مردم و سرایندگان و دربانان و نتینیم در شهرهای خود و تمامی اسرائیل در شهرهای خود ساکن شدند‪.‬‬ ‫فصل ‪۳‬‬ ‫‪ ۱‬و چون ماه هفتم فرا رسید و بنیاسرائیل در شهرها بودند‪ ،‬قوم همچون مرد واحد در اورشلیم گرد آمدند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه یشوع پسر یوصاداق و برادرانش که کاهن بودند‪ ،‬و زروبابل پسر شالتیئیل و برادرانش برخاستند و مذبح خدای اسرائیل را بنا‬ ‫کردند تا قربانیهای سوختنی را بر آن بگذرانند‪ ،‬چنانکه در تورات موسی‪ ،‬مرد خدا‪ ،‬مکتوب است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و مذبح را بر پایههایش برپا کردند‪ ،‬زیرا ترس از مردم آن سرزمینها بر آنها مستولی بود ‪.‬و بر آن قربانیهای سوختنی برای خداوند تقدیم‬ ‫کردند‪ ،‬قربانیهای سوختنی‪ ،‬صبح و اصر‪.‬‬


‫ازرا‬

‫‪ ۴‬ایشان اید خیمهها را نیز چنانکه مکتوب است‪ ،‬نگاه داشتند و قربانیهای سوختنی روزانه را به شماره‪ ،‬ابق رسم‪ ،‬به اندازه وظیفه هر‬ ‫روز تقدیم کردند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و بعد از آن‪ ،‬قربانیهای سوختنی دائمی را تقدیم کرد‪ ،‬هم قربانیهای ماه نو و هم قربانیهای تمام اایاد خداوند که تقدیس شده بودند‪ ،‬و‬ ‫قربانیهای هر کسی که داوالبانه قربانیای برای خداوند تقدیم کرده بود‪.‬‬ ‫‪ ۶‬از روز اول ماه هفتم‪ ،‬آنها شروع به تقدیم قربانیهای سوختنی برای خداوند کردند‪ ،‬اما هنوز پایههای معبد خداوند گذاشته نشده بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و به بنایان و نجاران پول دادند و به اهل صیدون و صور گوشت و نوشیدنی و روغن دادند تا درختان سرو آزاد از لبنان به دریای یافا‬ ‫بیاورند‪ ،‬چنانکه کوروش‪ ،‬پادشاه پارس‪ ،‬به ایشان اطا فرموده بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و در ماه دوم سال دوم پس از ورود ایشان به خانه خدا در اورشلیم‪ ،‬زروبابل بن شالتیئیل و یشوع بن یوصاداق و بقیه برادرانشان از‬ ‫کاهنان و لویان و همه کسانی که از اسارت به اورشلیم آمده بودند‪ ،‬شروع به ساختن کردند و لویان را از بیست ساله و بالتر برای‬ ‫پیشبرد کار خانه خداوند گماشتند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه یشوع با پسران و برادرانش‪ ،‬و قدمیئیل و پسرانش‪ ،‬یعنی از نسل یهودا‪ ،‬با هم ایستادند تا کارگران خانه خدا را آماده کنند‪ ،‬یعنی‬ ‫پسران حیناداد با پسران و برادرانشان از لویان‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و هنگامی که سازندگان بنیاد معبد خداوند را نهادند‪ ،‬کاهنان را با لباسهایشان و با شیپورها و لویان از فرزندان آساف را با سنجها قرار‬ ‫دادند تا خداوند را مطابق فرمان داوود‪ ،‬پادشاه اسرائیل‪ ،‬ستایش کنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و ایشان به دسته دسته سرود میخواندند و خداوند را ستایش و سپاس میگفتند‪ ،‬زیرا او نیکوست‪ ،‬زیرا رحمت او برای اسرائیل تا ابد‬ ‫پایدار است ‪.‬و تمامی قوم با فریاد بلند خداوند را ستایش میکردند‪ ،‬زیرا بنیاد خانه خداوند نهاده شده بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬اما بسیاری از کاهنان و لویان و رؤسای آبا که مردان قدیمی بودند و خان هه نخستین را دیده بودند‪ ،‬هنگامی که بنیاد این خانه در برابر‬ ‫چشمانشان نهاده شد‪ ،‬با صدای بلند گریستند و بسیاری با شادی فریاد برآوردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬به اوری که مردم نمیتوانستند صدای فریاد شادی را از صدای گریه مردم تشخیص دهند‪ ،‬زیرا مردم با صدای بلند فریاد میزدند و این‬ ‫صدا از دوردستها شنیده میشد‪.‬‬ ‫فصل ‪۴‬‬ ‫‪ ۱‬و چون دشمنان یهودا و بنیامین شنیدند که اسیران‪ ،‬معبد یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل را بنا میکنند‪،‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه نزد زروبابل و بزرگان قوم آمدند و به ایشان گفتند« ‪:‬بیایید با شما بسازیم‪ ،‬زیرا ما نیز مانند شما خدای شما را میجوییم و از‬ ‫روزگار اسرحدون‪ ،‬پادشاه آشور که ما را به اینجا آورد‪ ،‬برای او قربانی میکنیم»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اما زروبابل و یشوع و سایر رؤسای آبای اسرائیل به ایشان گفتند« ‪:‬شما را با ما در ساختن خانهای برای خدای ما کاری نیست‪ ،‬بلکه ما‬ ‫خود با هم آن را برای یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬چنانکه کوروش پادشاه‪ ،‬پادشاه پارس‪ ،‬به ما امر فرموده است‪ ،‬خواهیم ساخت»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه مردم آن سرزمین‪ ،‬دستهای مردم یهودا را سست کردند و ایشان را در ساختن به تنگ آوردند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و مشاورانی به ضد ایشان اجیر کرد تا در تمام ایام کوروش‪ ،‬پادشاه فارس‪ ،‬تا سلطنت داریوش‪ ،‬پادشاه فارس‪ ،‬نقشه ایشان را باال‬ ‫سازند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و در سلطنت اخشورش‪ ،‬در ابتدای سلطنتش‪ ،‬شکایتی الیه ساکنان یهودا و اورشلیم نزد او نوشتند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و در ایام اردشیر‪ ،‬بشلم و میتردات و ابئیل و سایر رفقای ایشان به اردشیر‪ ،‬پادشاه فارس‪ ،‬نوشتند و نامه به زبان سوری نوشته و به‬ ‫زبان سوری ترجمه شد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬رحوم‪ ،‬وزیر و شمشائی‪ ،‬کاتب‪ ،‬نامهای الیه اورشلیم به اردشیر پادشاه به این مضمون نوشتند‪:‬‬ ‫ف‬ ‫ف‬ ‫ف‬ ‫سوشفنکیان‪،‬‬ ‫بابلیان‪،‬‬ ‫ویان‪،‬‬ ‫ک‬ ‫ر‬ ‫ا‬ ‫تیان‪،‬‬ ‫س‬ ‫ر‬ ‫ف‬ ‫ا‬ ‫لیان‪،‬‬ ‫فرپ‬ ‫رحوم وزیر و‬ ‫‪ ۹‬آنگاه‬ ‫ی‬ ‫ی‬ ‫ت‬ ‫ت‬ ‫ی‬ ‫شمشائی کاتب و سایر رفقای ایشان‪ ،‬یعنی دینیان‪ ،‬افففر ف‬ ‫ی‬ ‫ستچیان‪ ،‬ت ی‬ ‫دیهاویان و ایلمیان‪ ،‬نوشتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و سایر امتهایی که اسنپار بزرگ و شریف ایشان را آورد و در شهرهای سامره ساکن ساخت‪ ،‬و سایر امتهایی که در آن سوی نهر‬ ‫هستند‪ ،‬و در چنین زمانی‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬این است رونوشت نامهای که نزد او‪ ،‬یعنی نزد اردشیر پادشاه‪ ،‬فرستادند ‪:‬بندگان تو‪ ،‬مردان این سوی نهر‪ ،‬و در چنین زمانی‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬پادشاه را معلوم باد که یهودیانی که از جانب تو نزد ما آمدند‪ ،‬به اورشلیم آمدهاند و شهر فتنهانگیز و بد را بنا میکنند و دیوارهایش را‬ ‫برپا داشته و پایههایش را محکم کردهاند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اکنون پادشاه را معلوم باد که اگر این شهر بنا شود و دیوارها دوباره برپا شوند‪ ،‬آیا باج و خراج و خراج نخواهند پرداخت‪ ،‬و بدینسان‬ ‫به درآمد پادشاهان آسیب خواهی رساند؟‬ ‫‪ ۱۴‬حال چون ما از دربار پادشاه معاش میگیریم و شایسته نبود که بیآبرویی پادشاه را ببینیم‪ ،‬پس فرستادهایم و پادشاه را از این موضوع‬ ‫مطلع ساختهایم‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬تا در کتاب تواریخ پدرانت تفحص شود ‪.‬پس در کتاب تواریخ خواهی یافت و خواهی دانست که این شهر‪ ،‬شهری فتنهانگیز و آزار‬ ‫دهنده برای پادشاهان و ولیتها بوده است‪ ،‬و از ایام قدیم در میان آن فتنه برانگیختهاند‪ ،‬و به همین سبب این شهر ویران شده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬ما به پادشاه گواهی میدهیم که اگر این شهر دوباره ساخته شود و دیوارهایش برپا گردد‪ ،‬تو هیچ سهمی در این سوی رودخانه نخواهی‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫شمشائی کاتب و سایر رفقای ایشان که در سامره ساکنند و برای سایر ماورای نهر‪،‬‬ ‫و‬ ‫وزیر‬ ‫برای‬ ‫جواب‪،‬‬ ‫در‬ ‫پادشاه‬ ‫آنگاه‬ ‫‪۱۷‬‬ ‫رحوم‬ ‫ی‬ ‫ی‬ ‫سلمتی و در چنین زمانی فرستاد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬نامهای که برای ما فرستادید‪ ،‬آشکارا در حضور من خوانده شد‪.‬‬


‫ازرا‬

‫‪ ۱۹‬و من فرمان دادم و تفحص کردند و دریافتند که این شهر از قدیم الیه پادشاهان شورش میکرده و در آن شورش و فتنه واقع میشده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬پادشاهان قدرتمندی نیز در اورشلیم بودهاند که بر تمام کشورهای ماوراء النهر حکومت میکردهاند و باج و خراج و مالیات به آنها‬ ‫پرداخت میشده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬اکنون فرمان دهید که این مردان را از کار بازدارند و این شهر تا فرمان دیگری از جانب من صادر نشود‪ ،‬ساخته نشود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬پس اکنون مراقب باشید که از انجام این کار کوتاهی نکنید ‪.‬چرا باید این ضرر به ضرر پادشاهان تمام شود؟‬ ‫‪ ۲۳‬و چون رونوشت نام هه اردشیر پادشاه در حضور رحوم و شمشائی کاتب و رفقای ایشان خوانده شد‪ ،‬ایشان با اجله به اورشلیم نزد‬ ‫یهودیان رفتند و ایشان را به زور و قدرت وادار به توقف کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آنگاه کار خانه خدا که در اورشلیم است‪ ،‬متوقف شد و تا سال دوم سلطنت داریوش‪ ،‬پادشاه فارس‪ ،‬متوقف ماند‪.‬‬ ‫فصل ‪۵‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه دو پیامبر‪ ،‬یعنی حجی نبی و زکریا پسر ادو‪ ،‬برای یهودیانی که در یهودا و اورشلیم بودند‪ ،‬به نام خدای اسرائیل‪ ،‬که برای ایشان‬ ‫بود‪ ،‬نبوت کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه زروبابل بن شالتیئیل و یشوع بن یوصاداق برخاستند و به ساختن خانه خدا که در اورشلیم است شروع کردند و انبیای خدا با ایشان‬ ‫بودند و ایشان را یاری میدادند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬در همان زمان‪ ،‬تتنایی‪ ،‬والی ماورای نهر‪ ،‬و شتربوزنای و رفقایشان نزد ایشان آمده‪ ،‬به ایشان چنین گفتند« ‪:‬چه کسی شما را امر کرده‬ ‫است که این خانه را بسازید و این دیوار را برپا کنید؟»‬ ‫‪ ۴‬آنگاه به ایشان بدین مضمون گفتیم ‪:‬نامهای کسانی که این بنا را میسازند چیست؟‬ ‫‪ ۵‬اما چشم خدای ایشان بر بزرگان یهود بود که نتوانستند ایشان را از این کار بازدارند تا این امر به داریوش برسد و آنگاه ایشان در این‬ ‫باره نامه به نامه پاسخ دادند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬رونوشت نامهای که تتنای‪ ،‬والی ماورای نهر‪ ،‬و شتربوزنای و رفقایش از افرسکیان که در ماورای نهر بودند‪ ،‬نزد داریوش پادشاه‬ ‫فرستادند‪:‬‬ ‫‪ ۷‬نامهای نزد او فرستادند که در آن چنین نوشته شده بود« ‪:‬بر داریوش پادشاه‪ ،‬سلمتی کامل باد»‪.‬‬ ‫‪ ۸‬پادشاه را معلوم باد که ما به ولیت یهودیه‪ ،‬به خانه خدای بزرگ رفتیم که با سنگهای بزرگ بنا شده و چوبها در دیوارها گذاشته شده و‬ ‫این کار در دست ایشان به سرات پیش میرود و به انجام میرسد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه از آن مشایخ پرسیدیم و به ایشان چنین گفتیم ‪:‬چه کسی شما را امر فرموده است که این خانه را بسازید و این دیوارها را برپا کنید؟‬ ‫‪ ۱۰‬ما همچنین نامهای ایشان را پرسیدیم تا تو را گواهی دهیم و نامهای مردانی را که رئیس ایشان بودند‪ ،‬بنویسیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و ایشان در جواب ما چنین گفتند« ‪:‬ما بندگان خدای آسمان و زمین هستیم و خانهای را میسازیم که سالها پیش ساخته شده و پادشاه‬ ‫بزرگ اسرائیل آن را ساخته و برپا کرده است»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬اما پس از آنکه پدران ما خدای آسمان را به خشم آوردند‪ ،‬او ایشان را به دست نبوکدنصر‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬که از نسل کلدانیان بود‪ ،‬سپرد‬ ‫که این خانه را ویران کرد و قوم را به بابل به اسیری برد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اما در سال اول کوروش‪ ،‬پادشاه بابل‪ ،‬همین کوروش پادشاه فرمان داد که این خانه خدا ساخته شود‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و همچنین ظروف ال و نقره خانه خدا که نبوکدنصر از معبد اورشلیم بیرون آورده و به معبد بابل آورده بود‪ ،‬کوروش پادشاه آنها را‬ ‫از معبد بابل بیرون آورد و به شخصی به نام شیشبصر که او را والی کرده بود‪ ،‬تحویل داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و به او فرمود« ‪:‬این ظروف را بردار و برو و آنها را به معبدی که در اورشلیم است ببر و بگذار خانه خدا در جای او ساخته شود»‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬سپس همان شیشبصر آمد و بنیاد خانه خدا را که در اورشلیم است نهاد ‪.‬و از آن زمان تاکنون در حال ساختن آن است‪ ،‬اما هنوز تمام‬ ‫نشده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬پس حال اگر پادشاه صلح بداند‪ ،‬در خزانه پادشاه که در بابل است‪ ،‬تحقیق شود که آیا چنین است که فرمانی از کوروش پادشاه برای‬ ‫ساختن این خانه خدا در اورشلیم صادر شده است یا خیر‪ ،‬و پادشاه رضایت خود را در این مورد نزد ما بفرستد‪.‬‬ ‫فصل ‪۶‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه داریوش پادشاه فرمانی صادر کرد و در خان هه اومارها‪ ،‬جایی که گنجینههای بابل گذاشته شده بود‪ ،‬جستجو کردند‪.‬‬ ‫کمتا‪ ،‬که در ولیت مادیان است‪ ،‬اوماری پیدا شد و در آن تذکرهای بدین مضمون مکتوب بود‪:‬‬ ‫‪ ۲‬و در قصر ا ف ی‬ ‫‪ ۳‬در سال اول کوروش پادشاه‪ ،‬همین کوروش پادشاه درباره خانه خدا در اورشلیم فرمانی صادر کرد« ‪:‬آن خانه‪ ،‬جایی که قربانیها را در‬ ‫آن میگذرانیدند‪ ،‬ساخته شود و پایههایش محکم گذاشته شود؛ ارتفااش شصت ذراع و ارضش شصت ذراع باشد»‪.‬‬ ‫‪ ۴‬با سه ردیف سنگ بزرگ و یک ردیف چوب نو؛ و مخارج آن از خانه پادشاه پرداخت شود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و همچنین ظروف ال و نقره خانه خدا که نبوکدنصر از معبد اورشلیم بیرون آورده و به بابل آورده بود‪ ،‬بازگردانده شوند و هر کدام به‬ ‫جای خود به معبد اورشلیم بازگردانده شوند و در خانه خدا قرار گیرند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پس حال ای تتنای‪ ،‬والی ماوراءالنهر‪ ،‬و ای شتربوزنای و رفقای شما ای افرسکیان که در ماوراءالنهر هستید‪ ،‬از آنجا دور شوید‪.‬‬ ‫‪ ۷‬بگذارید کار این خانه خدا به دست خو ید والی یهود و بزرگان یهود انجام شود و این خانه خدا در جای خود ساخته شود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و فرمانی میدهم که با مشایخ این یهودیان برای ساختن این خانه خدا چه باید بکنید ‪:‬از اموال پادشاه‪ ،‬یعنی از خراج ماورای نهر‪ ،‬مخارج‬ ‫را بیدرنگ به این مردان بدهید تا مانعی برایشان نباشد‪.‬‬


‫ازرا‬

‫‪ ۹‬و آنچه ایشان نیاز دارند‪ ،‬از گاوان جوان و قوچها و برهها برای قربانیهای سوختنی خدای آسمان‪ ،‬و گندم و نمک و شراب و روغن‪،‬‬ ‫ابق دستور کاهنانی که در اورشلیم هستند‪ ،‬روز به روز بیکم و کاست به ایشان داده شود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬تا قربانیهای خوشبو برای خدای آسمان بگذرانند و برای جان پادشاه و پسرانش داا کنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و فرمانی صادر کردهام که هر که این کلم را تغییر دهد‪ ،‬تیر از خانهاش کنده شود و او را بر آن دار زنند و خانهاش را به سبب این‬ ‫امل به مزبله تبدیل کنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و خدایی که نام خود را در آنجا ساکن گردانیده است‪ ،‬هر پادشاه و قومی را که دست خود را برای تغییر و ویرانی این خانه خدا که در‬ ‫اورشلیم است دراز کند‪ ،‬هلک سازد ‪.‬من داریوش فرمانی صادر کردهام‪ ،‬پس هر چه زودتر انجام شود‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه تتنای‪ ،‬والی ماورای نهر‪ ،‬و شتربوزنای و رفقای ایشان‪ ،‬موافق فرمانی که داریوش پادشاه فرستاده بود‪ ،‬به سرات امل نمودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و مشایخ یهود به ساختن پرداختند و به واسطه نبوت حجی نبی و زکریا ابن ادو کامیاب شدند ‪.‬و ایشان آن را بنا کرده‪ ،‬به اتمام‬ ‫رساندند‪ ،‬موافق فرمان خدای اسرائیل و موافق فرمان کوروش و داریوش و اردشیر‪ ،‬پادشاهان فارس‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و این خانه در روز سوم ماه آدار‪ ،‬که در ششمین سال سلطنت داریوش پادشاه بود‪ ،‬تکمیل شد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و بنیاسرائیل‪ ،‬کاهنان و لویان و سایر اسیران‪ ،‬این خانه خدا را با شادی تقدیس کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و در هنگام تقدیس این خانه خدا‪ ،‬صد گاو نر‪ ،‬دویست قوچ و چهارصد بره‪ ،‬و به انوان قربانی گناه برای تمامی اسرائیل‪ ،‬دوازده بز‬ ‫نر‪ ،‬موافق شماره اسباا اسرائیل‪ ،‬قربانی کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و کاهنان را در دستههای خود و لویان را در دستههای خود برای خدمت خدا که در اورشلیم است قرار دادند‪ ،‬چنانکه در کتاب موسی‬ ‫مکتوب است‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و اسیران‪ ،‬اید فصح را در چهاردهمین روز از ماه اول برگزار کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬زیرا کاهنان و لویان با هم تطهیر شدند‪ ،‬همه ایشان ااهر شدند و فصح را برای همه اسیران و برای برادران خود‪ ،‬کاهنان و برای‬ ‫خودشان ذبح کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و بنیاسرائیل که از اسارت برگشته بودند‪ ،‬و همه کسانی که خود را از پلیدی امتهای زمین جدا کرده بودند تا یهوه خدای اسرائیل را‬ ‫بطلبند‪ ،‬خوردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و اید فطیر را هفت روز با شادی برگزار کردند‪ ،‬زیرا خداوند ایشان را شادمان ساخته بود و دل پادشاه آشور را به ایشان مایل‬ ‫گردانیده بود تا دستهای ایشان را در کار خانه خدا‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬تقویت کند‪.‬‬ ‫فصل ‪۷‬‬ ‫‪ ۱‬و بعد از این وقایع‪ ،‬در سلطنت اردشیر‪ ،‬پادشاه فارس‪ ،‬ازرا پسر سرایا‪ ،‬پسر ازریا‪ ،‬پسر حلقیا‪،‬‬ ‫‪2‬پسر شلوم‪ ،‬پسر صادوق‪ ،‬پسر اخیتوب‪،‬‬ ‫‪ ۳‬پسر امریا‪ ،‬پسر ازریا‪ ،‬پسر مرایوت‪،‬‬ ‫‪ ۴‬پسر زرحیا‪ ،‬پسر ازی‪ ،‬پسر بمقی‪،‬‬ ‫هارون کاهن ااظم‪:‬‬ ‫پسر‬ ‫العازار‪،‬‬ ‫‪ ۵‬پسر ابیشوع‪ ،‬پسر فینحاس‪ ،‬پسر‬ ‫ی‬ ‫‪ ۶‬این ازرا از بابل برآمد و او کاتبی ماهر در شریعت موسی بود که یهوه خدای اسرائیل آن را داده بود و پادشاه بر اساس دست یهوه‬ ‫خدایش که بر او بود‪ ،‬هر چه میخواست به او میداد‪.‬‬ ‫هفتم افرت فحشفستا پادشاه‪ ،‬برخی از بنیاسرائیل و از کاهنان و لویان و سرایندگان و دربانان و خادمان معبد به اورشلیم رفتند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و در سال ی‬ ‫‪ ۸‬و او در ماه پنجم‪ ،‬که از سال هفتم پادشاه بود‪ ،‬به اورشلیم آمد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زیرا در روز اول ماه اول‪ ،‬او شروع به خروج از بابل کرد و در روز اول ماه پنجم‪ ،‬به لطف دست مهربان خدایش که بر او بود‪ ،‬به‬ ‫اورشلیم رسید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬زیرا ازرا دل خود را برای الب شریعت خداوند و انجام آن و تعلیم فرایض و احکام به اسرائیل آماده کرده بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬این است رونوشت نامهای که اردشیر پادشاه به ازرای کاهن و کاتب‪ ،‬که کاتب کلمات احکام خداوند و فرایض او برای اسرائیل بود‪،‬‬ ‫داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬از ارف اردشیر‪ ،‬شاه شاهان‪ ،‬به ازرای کاهن‪ ،‬کاتب شریعت خدای آسمان‪ ،‬سلمتی کامل‪ ،‬و در چنین زمانی‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬من فرمان میدهم که هم هه قوم اسرائیل و کاهنان و لویان او که در قلمرو من هستند و به میل خود مایلند به اورشلیم بروند‪ ،‬با تو بروند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬از آنجا که تو از جانب پادشاه و هفت مشاورش فرستاده شدهای تا درباره یهودا و اورشلیم‪ ،‬ابق شریعت خدایت که در دست توست‪،‬‬ ‫تحقیق کنی‪،‬‬ ‫‪ ۱۵‬و برای حمل نقره و الیی که پادشاه و مشاورانش به رایگان برای خدای اسرائیل که مسکن او در اورشلیم است‪ ،‬تقدیم کردهاند‪،‬‬ ‫‪ ۱۶‬و تمامی نقره و الیی را که در تمامی ولیت بابل میتوانی بیابی‪ ،‬با هدایای تبرای که مردم و کاهنان برای خانه خدای خود که در‬ ‫اورشلیم است‪ ،‬به میل خود میدهند‪،‬‬ ‫‪ ۱۷‬تا با این پول‪ ،‬گاوها‪ ،‬قوچها‪ ،‬برهها‪ ،‬هدایای آردی و هدایای نوشیدنی آنها را به سرات بخری و آنها را بر قربانگاه خانه خدای خود که‬ ‫در اورشلیم است‪ ،‬تقدیم کنی‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و هر آنچه که به نظر تو و برادرانت خوب است که با بقیه نقره و ال انجام دهید‪ ،‬مطابق خواست خدای خود انجام دهید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و ظروفی را که برای خدمت خانه خدایت به تو داده شده است‪ ،‬آنها را به حضور خدای اورشلیم تحویل میدهی‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و هر چه بیشتر برای خانه خدایت لزم باشد‪ ،‬که برای تو پیش آید که بدهی‪ ،‬آن را از خزانه پادشاه بده‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و من‪ ،‬اردشیر پادشاه‪ ،‬به همه خزانهداران ماورای رودخانه فرمانی میدهم که هر چه ازرای کاهن و کاتب شریعت خدای آسمان از‬ ‫شما بخواهد‪ ،‬به سرات انجام شود‪.‬‬


‫ازرا‬

‫‪ ۲۲‬تا صد وزنه نقره‪ ،‬و تا صد پیمانه گندم‪ ،‬و تا صد بفت شراب‪ ،‬و تا صد بفت روغن‪ ،‬و نمک‪ ،‬بدون اینکه مقدار آن را تعیین کرده باشید‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬هر آنچه خدای آسمان فرمان دهد‪ ،‬باید برای خانه خدای آسمان به دقت انجام شود‪ ،‬زیرا چرا باید خشم بر قلمرو پادشاه و پسرانش باشد؟‬ ‫‪ ۲۴‬همچنین به شما گواهی میدهیم که بر هیچ یک از کاهنان و لویان و سرایندگان و دربانان و نتینیم یا خادمان این خانه خدا‪ ،‬باج و خراج‬ ‫یا مالیات بستن بر ایشان جایز نیست‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و تو ای ازرا‪ ،‬بر اساس حکمت خدایت که در دست توست‪ ،‬داوران و قاضیانی تعیین کن تا بر تمام مردم آن سوی رودخانه داوری‬ ‫کنند‪ ،‬از همه آنان که قوانین خدایت را میدانند؛ و به آنان که نمیدانند‪ ،‬بیاموز‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و هر که شریعت خدای تو و شریعت پادشاه را بجا نیاورد‪ ،‬حکم بر او به سرات اجرا شود‪ ،‬خواه به مرگ یا تبعید یا مصادره اموال یا‬ ‫حبس‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬متبارک باد یهوه‪ ،‬خدای پدران ما‪ ،‬که چنین چیزی را در دل پادشاه نهاده است تا خانه خداوند را که در اورشلیم است‪ ،‬زینت دهد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و مرا در حضور پادشاه و مشاورانش و در حضور هم هه بزرگان پادشاه مورد لطف و انایت خود قرار داد ‪.‬و من چون دست یهوه‪،‬‬ ‫خدای من‪ ،‬بر من بود‪ ،‬تقویت یافتم و بزرگان اسرائیل را جمع کردم تا با من برآیند‪.‬‬ ‫فصل ‪۸‬‬ ‫‪ ۱‬اینان اکنون رؤسای پدران ایشانند‪ ،‬و این است نسبنام هه آنانی که در سلطنت اردشیر پادشاه‪ ،‬با من از بابل بیرون آمدند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬از بنیفینحاس؛ یجرشوم؛ از بنیایتامار؛ دانیال؛ از بنیداود؛ فح ت‬ ‫طوش‪.‬‬ ‫اش‪ ،‬زکریا؛ و با او صد و پنجاه نفر از مردان به حسب نسبنامه شمرده شدند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬از بنی ف‬ ‫شکفنیا‪ ،‬از بنیفر م‬ ‫ت‬ ‫زرحیا‪ ،‬و با او دویست نفر از مردان‪.‬‬ ‫پسر‬ ‫اینای‬ ‫الیهو‬ ‫وآب‪،‬‬ ‫م‬ ‫ت‬ ‫ح‬ ‫‪ ۴‬از بنیفف ف م‬ ‫ف‬ ‫شکفنیا‪ ،‬پسر یف فحزئیل‪ ،‬و با او سیصد نفر از مردان‪.‬‬ ‫‪ ۵‬از بنی ف‬ ‫‪ ۶‬از بنیعادین‪ ،‬اابد پسر یوناتان‪ ،‬و با او پنجاه نفر از مردان‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و از بنیعیلم‪ ،‬اشعیا ابن اتلیا‪ ،‬و با او هفتاد نفر از مردان‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و از بنیشفطیا‪ ،‬زبدیا پسر میکائیل و با او هشتاد نفر از مردان‪.‬‬ ‫‪ ۹‬از پسران یوآب‪ ،‬اوبدیا پسر یحیئیل و با او دویست و هجده نفر از مردان‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و از بنیشلومیت‪ ،‬پسر یوسفیا‪ ،‬و با او صد و شصت نفر از مردان‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و از بنیبای‪ ،‬زکریا پسر ببای و با او بیست و هشت نفر از مردان‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و از بنیا ف تز فجد‪ ،‬یوحانان بن فهقتاتان‪ ،‬و با او صد و ده نفر از مردان‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و از پسران آخر ادونیقام که نامهای ایشان این است ‪:‬الیفلط و یعیئیل و شمعیا‪ ،‬و با ایشان شصت نفر از ذکور‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬از پسران بیغوای‪ ،‬اوتای و زبود‪ ،‬و با ایشان هفتاد نفر از مردان‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و ایشان را نزد نهری که به اهوا میرود جمع کردم و سه روز در آنجا در چادرها ماندیم و قوم و کاهنان را بازدید کردم و هیچکس از‬ ‫بنیلوی را در آنجا نیافتم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬آنگاه الیعزر‪ ،‬اریئیل‪ ،‬شمعیا‪ ،‬الناتان‪ ،‬یاریب‪ ،‬الناتان‪ ،‬ناتان‪ ،‬زکریا و مشلم‪ ،‬که از بزرگان بودند‪ ،‬و یویاریب و الناتان‪ ،‬که از خردمندان‬ ‫بودند‪ ،‬را نزد ایشان فرستادم‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و ایشان را به فرمان نزد یادتو‪ ،‬رئیس قوم‪ ،‬در محل کاسفیا فرستادم‪ ،‬و به ایشان گفتم که به یادتو و برادرانش‪ ،‬یعنی خادمان معبد‪ ،‬در‬ ‫محل کاسفیا چه بگویند‪ ،‬که خادمان خانه خدای ما را نزد ما بیاورند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و از دست نیکوی خدای ما که بر ما بود‪ ،‬مردی فهمیده از پسران محلی پسر لوی پسر اسرائیل‪ ،‬یعنی شربیا را با پسران و برادرانش‬ ‫که هجده نفر بودند‪ ،‬برای ما آوردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و حشبیا و با او ییشفعیا از بنی فمراری و برادرانش و پسران ایشان‪ ،‬بیست نفر؛‬ ‫‪ ۲۰‬و از نفتیینیمها که داود و سروران ایشان را برای خدمت لویان گماشته بودند‪ ،‬دویست و بیست نفتیینیم ‪:‬جمیع ایشان به نام ذکر شدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬آنگاه در آنجا‪ ،‬نزد نهر اهوا‪ ،‬روزه گرفتن را االم کردم تا خویشتن را در حضور خدای خود فروتن سازیم و از او راهی درست برای‬ ‫خود و فرزندانمان و همه دارایی خود بجوییم‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا من شرم داشتم که از پادشاه گروهی از سربازان و سواران را بخواهم تا در راه ما را در برابر دشمن یاری کنند‪ ،‬زیرا به پادشاه‬ ‫گفته بودیم که دست خدای ما بر همه کسانی که او را میجویند برای خیر است‪ ،‬اما قدرت و خشم او بر همه کسانی است که او را ترک‬ ‫میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬پس ما روزه گرفتیم و از خدای خود برای این امر التماس کردیم و او ما را اجابت فرمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬آنگاه دوازده نفر از رؤسای کاهنان‪ ،‬یعنی یش یربیا و فحشفبیا و ده نفر از برادرانشان را با ایشان جدا کردم‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و نقره و ال و ظروف‪ ،‬یعنی هدایای خانه خدای ما را که پادشاه و مشیرانش و سرورانش و تمامی اسرائیلیان حاضر در آنجا آورده‬ ‫بودند‪ ،‬برای ایشان وزن کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬من ششصد و پنجاه وزنه نقره‪ ،‬صد وزنه ظروف نقره و صد وزنه ظروف ال به دست ایشان وزن کردم‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬همچنین بیست کاسه ال‪ ،‬هر کدام به وزن هزار درهم‪ ،‬و دو ظرف مسی خالص‪ ،‬گرانبها مانند ال‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و به ایشان گفتم« ‪:‬شما برای خداوند مقدس هستید؛ ظروف نیز مقدس هستند؛ و نقره و ال هدیهای اختیاری برای خداوند‪ ،‬خدای‬ ‫پدرانتان میباشند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬پس بیدار باشید و آنها را نگاه دارید تا آنها را در اورشلیم‪ ،‬در حجرههای خانه خداوند‪ ،‬به حضور رئیس کاهنان و لویان و رؤسای‬ ‫آبای اسرائیل وزن کنید‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬پس کاهنان و لویان وزن نقره و ال و ظروف را برداشتند تا آنها را به اورشلیم به خانه خدای ما بیاورند‪.‬‬


‫ازرا‬

‫‪ ۳۱‬پس در روز دوازدهم ماه اول‪ ،‬از نهر اهوا کوچ کردیم تا به اورشلیم برویم ‪.‬و دست خدای ما با ما بود و ما را از دست دشمن و کسانی‬ ‫که در راه در کمین بودند‪ ،‬رهایی داد‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و به اورشلیم رسیدیم و سه روز در آنجا ماندیم‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و در روز چهارم‪ ،‬نقره و ال و ظروف در خانه خدای ما به دست مریموت پسر اوریای کاهن وزن شد؛ و العازار پسر فینحاس با او‬ ‫بود؛ و یوزاباد پسر یشوع و نوادیا پسر بنوی‪ ،‬لویان‪ ،‬با ایشان بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬هر یک را به شماره و وزن نوشت‪ ،‬و وزن تمام آنها در همان زمان نوشته شد‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و پسران اسیرانی که از اسارت بیرون آمده بودند‪ ،‬قربانیهای سوختنی برای خدای اسرائیل گذراندند‪ ،‬دوازده گاو نر برای تمامی‬ ‫اسرائیل‪ ،‬نود و شش قوچ‪ ،‬هفتاد و هفت بره و دوازده بز نر برای قربانی گناه ‪:‬همه اینها قربانی سوختنی برای خداوند بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬و فرمانهای پادشاه را به امرای پادشاه و والیان ماورای نهر سپردند و ایشان قوم و خانه خدا را ااانت کردند‪.‬‬ ‫فصل ‪۹‬‬ ‫‪ ۱‬و چون این امور تمام شد‪ ،‬سروران نزد من آمده‪ ،‬گفتند« ‪:‬قوم اسرائیل و کاهنان و لویان خود را از مردمان سرزمینها جدا نکردهاند‪،‬‬ ‫بلکه موافق رجاسات ایشان‪ ،‬یعنی کنعانیان و حتیان و فرزیان و یبوسیان و امونیان و موآبیان و مصریان و اموریان‪ ،‬امل میکنند»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬زیرا از دختران ایشان برای خود و پسرانشان زن گرفتهاند‪ ،‬به اوری که ذریت مقدس با مردم آن سرزمینها درآمیختهاند ‪.‬آری‪ ،‬دست‬ ‫رؤسا و حاکمان در این خیانت امدا ا دست داشته است‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و چون این سخن را شنیدم‪ ،‬جامه و ردای خود را چاک زدم و موی سر و ریش خود را کندم و حیران نشستم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه همه کسانی که به سبب گناه اسیران از کلم خدای اسرائیل میلرزیدند‪ ،‬نزد من جمع شدند و من تا هنگام قربانی شامگاهی‪ ،‬مبهوت‬ ‫نشستم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و هنگام قربانی شامگاهی از سنگینی خود برخاستم و جامه و ردای خود را دریده‪ ،‬به زانو درآمدم و دستهایم را به سوی یهوه خدای خود‬ ‫دراز کردم‪،‬‬ ‫‪ ۶‬و گفت« ‪:‬ای خدای من‪ ،‬شرم دارم و از بلند کردن روی خود به سوی تو‪ ،‬ای خدای من‪ ،‬شرم دارم‪ ،‬زیرا گناهان ما از سر ما گذشته و‬ ‫گناهان ما تا به آسمان اظیم شده است»‪.‬‬ ‫‪ ۷‬از روزگار پدرانمان تا به امروز مرتکب گناه بزرگی شدهایم و به سبب گناهانمان‪ ،‬ما‪ ،‬پادشاهان و کاهنانمان‪ ،‬به دست پادشاهان کشورها‬ ‫به شمشیر و اسارت و غارت و رسوایی سپرده شدهایم‪ ،‬چنانکه امروز شده است‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و اکنون برای اندک زمانی‪ ،‬لطفی از جانب یهوه خدای ما آشکار شده است که برای ما بقیتی برای نجات باقی گذاشته و ما را در مکان‬ ‫مقدس خود میخکوب کرده است‪ ،‬تا خدای ما چشمان ما را روشن کند و در بندگی ما اندکی حیات تازه بخشد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬زیرا ما برده بودیم‪ ،‬اما خدای ما ما را در بندگیمان رها نکرد‪ ،‬بلکه در نظر پادشاهان پارس به ما رحم فرمود تا به ما حیات تازهای‬ ‫ببخشد‪ ،‬خانه خدای خود را برپا کند و ویرانیهای آن را تعمیر نماید و در یهودا و اورشلیم به ما حصاری اطا فرماید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و اکنون ای خدای ما‪ ،‬بعد از این چه گوییم؟ زیرا که اوامر تو را ترک کردهایم‪،‬‬ ‫‪ ۱۱‬که آن را به دست بندگانت‪ ،‬انبیا‪ ،‬امر فرمودهای و گفتهای« ‪:‬سرزمینی که شما برای تصرف آن به آن میروید‪ ،‬زمینی نجس است از‬ ‫نجاسات قومهای سرزمینها‪ ،‬از رجاسات ایشان‪ ،‬که آن را از سر تا سر به نجاست خود پر کردهاند»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬پس اکنون دختران خود را به پسران ایشان مدهید و دختران ایشان را برای پسران خود مگیرید و سلمتی و ثروت ایشان را تا ابد جویا‬ ‫نشوید‪ ،‬تا قوی شوید و از نیکویی زمین بخورید و آن را برای فرزندان خود تا ابد به ارث بگذارید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و بعد از هم هه این بلهایی که به سبب اامال بد و گناهان بزرگ ما بر سر ما آمده است‪ ،‬با اینکه تو خدای ما‪ ،‬ما را کمتر از گناهانمان‬ ‫مجازات کردهای و چنین رهاییای به ما بخشیدهای‪،‬‬ ‫‪ ۱۴‬آیا باز هم از فرمانهای تو سرپیچی کنیم و با مردمان این پلیدیها همدست شویم؟ آیا بر ما خشمگین نخواهی شد تا ما را چنان نابود کنی‬ ‫که هیچ بقیتی و نجاتی باقی نماند؟‬ ‫‪ ۱۵‬ای یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬تو اادل هستی‪ ،‬زیرا ما هنوز مانند امروز نجات نیافتهایم ‪.‬اینک ما در گناهان خود در حضور تو هستیم‪،‬‬ ‫زیرا به سبب این [گناهان ]نمیتوانیم در حضور تو بایستیم‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۰‬‬ ‫‪ ۱‬و چون ازرا داا کرد و گریهکنان ااتراف نمود و خود را در برابر خانه خدا به خاک افکند‪ ،‬جمااتی بسیار اظیم از مردان و زنان و‬ ‫کودکان اسرائیل نزد او گرد آمدند‪ ،‬زیرا قوم بسیار گریه میکردند‪.‬‬ ‫شکفنیا پسر ییحئیل‪ ،‬یکی از پسران ایلم‪ ،‬در جواب یازرا گفت« ‪:‬ما به خدای خود خیانت ورزیدهایم و زنان بیگانه از قوم آن سرزمین‬ ‫‪۲‬و ف‬ ‫گرفتهایم ‪.‬با این حال‪ ،‬اکنون در اسرائیل در این مورد امیدی هست»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬پس اکنون با خدای خود اهد ببندیم که هم هه زنان و فرزندان ایشان را‪ ،‬موافق مشورت آقایم و آنانی که از فرمان خدای ما میترسند‪ ،‬دور‬ ‫کنیم و این کار مطابق شریعت انجام شود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬برخیز‪ ،‬زیرا این امر به تو مربوا است و ما نیز با تو خواهیم بود ‪.‬پس دلیر باش و آن را انجام بده‪.‬‬ ‫‪ ۵‬آنگاه ازرا برخاست و کاهنان ااظم‪ ،‬لویان و تمامی اسرائیل را سوگند داد که بر ابق این کلم امل کنند ‪.‬پس سوگند خوردند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه ازرا از جلوی خانه خدا برخاست و به حجره یوحانان پسر الیاشیب رفت و چون به آنجا رسید‪ ،‬نه نان خورد و نه آب نوشید‪ ،‬زیرا‬ ‫به سبب تقصیر اسیران ماتم گرفته بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و در سراسر یهودا و اورشلیم به هم هه اسیران ندا در دادند که در اورشلیم گرد هم آیند‪.‬‬


‫ازرا‬

‫‪ ۸‬و هر که بنا به مشورت سروران و بزرگان‪ ،‬ظرف سه روز حاضر نشود‪ ،‬تمام اموالش ضبط و خودش از جماات اسیران جدا گردد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬پس تمام مردان یهودا و بنیامین در ظرف سه روز در اورشلیم جمع شدند ‪.‬آن روز‪ ،‬بیستمین روز از ماه نهم بود و تمام قوم در کوچه‬ ‫خانه خدا نشسته بودند و از این ماجرا و از باران شدید میلرزیدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬آنگاه ازرای کاهن برخاست و به ایشان گفت« ‪:‬شما گناه کردهاید و زنان بیگانه گرفتهاید تا بر گناه اسرائیل بیفزایید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬پس اکنون نزد یهوه خدای پدران خود ااتراف کنید و خشنودی او را به جا آورید و خود را از قوم زمین و از زنان بیگانه جدا کنید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬آنگاه تمامی جماات با صدای بلند پاسخ دادند« ‪:‬چنانکه گفتی‪ ،‬چنین خواهیم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬اما جمعیت بسیار است و زمان باران فراوان است و ما نمیتوانیم بیرون بایستیم و این کار یک روز یا دو روز نیست‪ ،‬زیرا ما بسیاریم‬ ‫که در این امر خطا کردهایم‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس اکنون سروران ما از تمامی جماات بایستند و هم هه کسانی که در شهرهای ما زنان بیگانه گرفتهاند‪ ،‬در زمانهای معین بیایند و‬ ‫بزرگان هر شهر و داوران آن نیز با ایشان باشند تا خشم شدید خدای ما از این امر از ما برگردد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬فقط یوناتان پسر اسائیل و یحزیا پسر تقوه در این امر استخدام شده بودند و مشلم و شبتای لوی نیز به آنها کمک میکردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬پس اسیران چنین کردند ‪.‬و ازرای کاهن با برخی از رؤسای آبا‪ ،‬بر حسب خاندان آبای ایشان‪ ،‬و همه ایشان به نامهایشان‪ ،‬جدا شده‪ ،‬در‬ ‫روز اول ماه دهم برای بررسی این امر نشستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و تا روز اول ماه اول‪ ،‬کار تمام مردانی را که زنان بیگانه گرفته بودند‪ ،‬تمام کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و از پسران کاهنان‪ ،‬کسانی پیدا شدند که زنان بیگانه گرفته بودند‪ ،‬یعنی از پسران یشوع بن یوصاداق و برادرانش‪ ،‬معسیا و الیعزر و‬ ‫یاریب و جدلیا‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و ایشان دست خود را دراز کردند تا زنان خود را الق دهند و چون گناهکار بودند‪ ،‬قوچی از گله را برای جبران گناه خود قربانی‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و از بنیامیر‪ ،‬حنانی و زبدیا‪.‬‬ ‫‪21‬و از پسران حریم ‪.‬ماسیا و الیاس و شمعیا و یهئیل و ازیا‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و از بنیفشحور‪ ،‬الیواینای‪ ،‬معسیا‪ ،‬اسماایل‪ ،‬نتنئیل‪ ،‬یوزاباد و العاسه‪.‬‬ ‫‪23‬همچنین از لویان ‪.‬جوزآباد و شمعی و کلیا (همان کلیتا است )و فتاحیا و یهودا و الیزار‪.‬‬ ‫‪24‬از خوانندگان نیز ;الیاشیب ‪:‬و از دربانان ;شالوم و تلم و اوری‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و از اسرائیل ‪:‬از بنیففراوش‪ ،‬رامیا و ییزیا و فملکیا و میامین و ایلعازار و فملکیا و بینایا‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و از بنیعیلم‪ ،‬متنیا و زکریا و یحیئیل و ابدی و یریموت و ایلیا‪.‬‬ ‫‪27‬و از پسران زتو ‪.‬الیونای‪ ،‬الیاشیب‪ ،‬ماتانیا و ارموت و زباد و ازیزا‪.‬‬ ‫‪28‬از پسران ببای نیز ‪.‬یهوهانان‪ ،‬حنانیا‪ ،‬زبای و آتلی‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و از بنی بانی‪ ،‬مشلم و ملوک و ادایا و یاشوب و شائل و راموت‪.‬‬ ‫‪30‬و از پسران فهاتموآب ‪.‬ادنا و چلل و بنایا و ماسیا و متانیه و بزلیل و بینوی و منسی‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و از بنیحاریم‪ ،‬الیعازر‪ ،‬ایشیا‪ ،‬ملکیا‪ ،‬شمعیا‪ ،‬شمعون‪،‬‬ ‫‪32‬بنیامین‪ ،‬ملوک‪ ،‬و شماریا‪.‬‬ ‫‪33‬از پسران هاشم ‪.‬ماتنای‪ ،‬متاتا‪ ،‬زباد‪ ،‬الیفلت‪ ،‬ارمعی‪ ،‬منسی و شمعی‪.‬‬ ‫‪34‬از پسران بنی ‪.‬مادای‪ ،‬امرام و اوئل‪،‬‬ ‫‪ ۳۵‬بنایا‪ ،‬بدیعه‪ ،‬چلو‪،‬‬ ‫‪ ۳۶‬وانیا‪ ،‬مریموت‪ ،‬الیاشیب‪،‬‬ ‫‪37‬متانیا‪ ،‬متنای‪ ،‬و یاسو‪،‬‬ ‫‪38‬و بنی و بینوی شمعی‪.‬‬ ‫‪39‬و شلمیا و ناتان و آدایا‪،‬‬ ‫‪40‬ماچنادبایی‪ ،‬شعشایی‪ ،‬شرای‪،‬‬ ‫‪ ۴۱‬ازرئیل و شلمیا و شمریا‪،‬‬ ‫‪42‬شلوم‪ ،‬اماریا و یوسف‪.‬‬ ‫‪43‬از پسران نبو ‪.‬جئیل‪ ،‬متیتیا‪ ،‬زباد‪ ،‬زبینا‪ ،‬جادو‪ ،‬و یوئل‪ ،‬بنایا‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬هم هه اینها زنان بیگانه گرفته بودند و برخی از ایشان زنانی داشتند که از آنها صاحب فرزند شده بودند‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - The Book of Ezra the Scribe by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu