خروج فصل 1 1اینها اسامی بنی اسرائیل است که به مصر آمدند .هر مرد و خاندانش با یعقوب آمدند. 2روبن ،شمعون ،لوی و یهودا، 3ایساکار ،زبولون و بنیامین، 4دان و نفتالی و جاد و آشیر. 5و تمام جانهایی که از صلب یعقوب بیرون آمدند هفتاد تن بودند ،زیرا یوسف بًال در مصر بود. 6و یوسف و تمامی برادرانش و تمامی آن نسل مردند. 7و بنیاسرائیل بارور شدند و بسیار زیاد شدند و زیاد شدند و بسیار نیرومند شدند .و زمین از آنها پر شد. 8اکنون پادشاه جدیدی بر مصر برخاست که یوسف را نمیشناخت. 9و به بوم خود گفت :بنی اسرائیل از ما نیرومندتر و بوی ترند. 10بیا تا با آنها اابانه رفتار کنیم .مًادا زیاد شوند و چنین وابع شود که هنگامی که جنگی رخ می دهد ،به دشمنان ما نیز ملحق شده ،با ما می جنگند ،و آنها را از این سرزمین خارج می کنند. 11از این رو ،بر ایشان مسوولنی گماشتند تا ایشان را به بارهایشان آزار دهند .و برای فراون شهرهای گنجینه ،پیتوم و رامسس ساختند. 12اما هر چه بیشتر ایشان را آزار میدادند ،زیادتر میشدند و رشد میکردند .و به خاطر بنی اسرائیل اندوهگین شدند. 13و مصریان بنیاسرائیل را به سختی خدمت کردند. 14و زندگی خود را با اسارت سخت ،در خشت و آجر ،و با هر نوع خدمت در مزراه تلخ کردند. 15و پادشاه مصر با بابلههای اًری که نام یکی شفره و نام دیگری پوح بود ،گفت: 16و او گفت :هنگامی که به زنان اًری منصب بابله را انجام دهید و آنها را بر چهارپایه بًینید .اگر پسر باشد ،او را بکشید ،اما اگر دختر باشد ،زنده خواهد ماند. 17اما بابلهها از خدا ترسیدند و آنطور که پادشاه مصر به آنها دستور داده بود ،امل نکردند ،بلکه بچههای مرد را زنده نگه داشتند. 18و پادشاه مصر ماماها را خواند و به آنها گفت« :چرا این کار را کردید و بچههای مرد را زنده نگه داشتید؟ 19و بابله ها به فراون گفتند :زیرا زنان اًری مانند زنان مصری نیستند .زیرا آنها سرزنده هستند و بًل از اینکه ماماها نزد آنها بیایند تحویل داده می شوند. 20پس خدا با بابلهها خوب رفتار کرد و بوم زیاد شدند و بسیار نیرومند شدند. 21و وابع شد ،چون بابلهها از خدا میترسیدند ،او آنها را خانهها ساخت. 22و فراون به تمام بوم خود دستور داد و گفت :هر پسری را که به دنیا بیایید به نهر بیندازید و هر دختری را زنده نگه دارید. فصل 2 1و مردی از خاندان لوی رفت و دختری از لوی را به همسری گرفت. 2و زن آبستن شد و پسری به دنیا آورد و چون او را دید که فرزند نیکو است ،او را سه ماه پنهان کرد. 3و چون دیگر نتوانست او را پنهان کند ،صندوبی از خرچنگ برای او برداشت و آن را با لجن و سنگ پاپوش کرد و کودک را در آن گذاشت .و آن را در پرچم ها در کنار لًه رودخانه گذاشت. 4و خواهرش از دور ایستاد تا بداند چه میخواهد با او شود. 5و دختر فراون فرود آمد تا خود را در نهر بشوید .و دوشیزگانش در کنار رودخانه بدم می زدند .و چون کشتی را در میان پرچم ها دید، کنیز خود را فرستاد تا آن را بیاورد. 6و چون آن را باز کرد ،کودک را دید و اینک نوزاد گریست .و او بر او دلسوزی کرد و گفت :این یکی از فرزندان اًرانیان است. 7پس خواهرش به دختر فراون گفت« :آیا بروم و پرستاری از زنان اًری را نزد تو بخوانم تا برای تو شیر دهد؟ 8و دختر فراون به او گفت :برو .و کنیز رفت و مادر بچه را صدا زد. 9و دختر فراون به او گفت :این بچه را بًر و برای من شیر بده و من مزد تو را خواهم داد .و زن بچه را گرفت و شیر داد. 10و طفل بزرگ شد و او را نزد دختر فراون آورد و او پسر او شد .و او را موسی نامید و گفت :زیرا او را از آب بیرون کشیدم. 11و وابع شد در آن روزها ،هنگامی که موسی بزرگ شد ،نزد برادران خود رفت ،و بارهای ایشان را نگریست ،و یک مصری را جاسوسی کرد که یک اًری ،یکی از برادرانش را می زد. 12و به این طرف و آن طرف نگاه کرد و چون دید که مردی نیست ،مصری را کشت و او را در شن پنهان کرد. 13و هنگامی که او در روز دوم بیرون رفت ،اینک ،دو مرد از اًرانیان با هم نزاع کردند ،و او به کسی که خطاکار بود گفت :چرا همنوع خود را میزنی؟ 14و گفت :چه کسی تو را بر ما امیر و باضی برار داد؟ آیا می خواهی مرا بکشی ،همانطور که مصری را کشت؟ و موسی ترسید و گفت :یقینا ل این امر معلوم است. 15و چون فراون این را شنید ،در صدد کشتن موسی برآمد .اما موسی از فراون گریخت و در زمین مدیان ساکن شد و در کنار چاهی نشست.
خروج
16و کاهن مدیان هفت دختر داشت ،و آنها آمدند و آب کشیدند ،و انشعابها را پر کردند تا گله پدر خود را سیراب کنند. 17و شًانان آمدند و آنها را راندند ،اما موسی برخاست و به آنها کمک کرد و گله آنها را سیراب کرد. 18و چون نزد پدر خود رئوئیل آمدند ،او گفت :چگونه است که امروز به این زودی آمدهاید؟ 19و گفتند :یک مصری ما را از دست شًانان رهانید و به اندازه کافی برای ما آب کشید و گله را سیراب کرد. 20و او به دختران خود گفت ،و او کجاست؟ چرا آن مرد را ترک کردی؟ او را صدا کن تا نان بخورد. 21و موسی راضی شد که با آن مرد سکونت کند و دختر خود صیفوره را به موسی داد. 22و او برای او پسری زایید و او را جرشوم نامید ،زیرا گفت :من در سرزمین غریب غریب بودهام. 23و به مرور زمان پادشاه مصر درگذشت و بنیاسرائیل به دلیل بندگی آهی کشیدند و گریه کردند و فریاد ایشان به سًب بندگی به سوی خدا رسید. 24و خدا ناله آنها را شنید و خدا اهد خود را با ابراهیم و اسحاق و یعقوب به یاد آورد. 25و خدا به بنیاسرائیل نگریست و خدا به آنها احترام گذاشت. فصل 3 1و موسی گله پدر شوهرش یترو ،کاهن مدیان را نگاه داشت و گله را به پشت بیابان برد و به کوه خدا ،حوریب رسید. 2و فرشته خداوند در شعله آتش از وسط بوته بر او ظاهر شد و او نگریست و اینک بوته در آتش سوخت و بوته نابود نشد. 3و موسی گفت« :الن برمی گردم و این منظره بزرگ را می بینم که چرا بوته نسوخته است. 4و چون خداوند دید که برای دیدن برگشت ،خدا او را از میان بوته صدا زد و گفت :موسی ،موسی .و او گفت :اینجا هستم. 5و گفت« :به اینجا نزدیک نشوید ،کفشهای خود را از پاهای خود درآورید ،زیرا مکانی که در آن ایستادهاید ،زمین مقدس است. ۶و گفت« :من خدای پدرت ،خدای ابراهیم ،خدای اسحاق ،و خدای یعقوب هستم .و موسی صورت خود را پنهان کرد .زیرا می ترسید به خدا نگاه کند. 7و خداوند گفت« :من مصیًت بوم خود را که در مصر هستند ،دیدهام ،و فریاد ایشان را بهسًب کارگزارانشان شنیدم .زیرا من غم و اندوه آنها را می دانم. 8و من فرود آمدم تا آنها را از دست مصریان رهایی بخشم ،و آنها را از آن سرزمین به سرزمینی خوب و بزرگ ،به سرزمینی که شیر و اسل جاری است ،بیاورم .به مکان کنعانیان و ححتیان و اموریان و فرزیان و حویان و یًوسیان. 9بنابراین ،اینک ،فریاد بنیاسرائیل به من رسیده است. 10پس اکنون بیا و تو را نزد فراون خواهم فرستاد تا بوم من بنی اسرائیل را از مصر بیرون آوری. 11و موسی به خدا گفت :من کیستم که نزد فراون بروم و بنی اسرائیل را از مصر بیرون بیاورم؟ 12و او گفت ،بطعا ل من با تو خواهم بود .و این برای تو نشانه ای خواهد بود که من تو را فرستادم :وبتی بوم را از مصر بیرون آوردی، خدا را بر این کوه اًادت خواهی کرد. 13و موسی به خدا گفت ،اینک ،هنگامی که من نزد بنی اسرائیل بیایم ،و به آنها خواهم گفت ،خدای پدران شما مرا نزد شما فرستاده است . و به من خواهند گفت :نام او چیست؟ به آنها چه بگویم؟ 14و خدا به موسی گفت« :من همان هستم که هستم. 15و خدا به موسی نیز گفت« :به بنی اسرائیل چنین خواهی گفت ،یهوه خدای پدران شما ،خدای ابراهیم ،خدای اسحاق ،و خدای یعقوب، مرا نزد شما فرستاده است :این نام من تا ابدالباد است ،و این است یادگار من برای همه نسلها. 16برو و مشایخ اسرائیل را جمع کن و به ایشان بگو :یهوه خدای پدران شما ،خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب بر من ظاهر شد و گفت : من حتما ل شما را مابات کردهام و آنچه را که در مصر با شما میشود دیدم. 17و گفتم ،شما را از مصیًت مصر به سرزمین کنعانیان و هیتیان و اموریان و فریزیان و حویان و یًوسیان به سرزمینی که از شیر و اسل جاری است بیرون خواهم آورد. 18و صدای تو را خواهند شنید و تو و بزرگان اسرائیل نزد پادشاه مصر خواهید آمد و به او خواهی گفت که یهوه خدای اًرانیان با ما مابات کرده است و اکنون ما را رها کن ،سه روز به بیابان برویم تا خدای خود را برای خداوند بربانی کنیم. 19و من مطمئن هستم که پادشاه مصر شما را رها نخواهد کرد ،نه ،نه با دستی نیرومند. 20و دست خود را دراز خواهم کرد و مصر را با تمام شگفتیهای خود که در میان آن انجام خواهم داد ،خواهم زد و پس از آن او شما را رها خواهد کرد. 21و من این بوم را در نظر مصریان لطف خواهم کرد و چنین خواهد شد که وبتی رفتید خالی نروید. 22ا مما هر زنی از همسایه خود و از ساکن در خانه خود جواهرات نقره و جواهرات طا و لًاس برض بگیرد و آنها را بر پسران و دختران خود بپوشانید .و مصریان را غارت خواهید کرد. فصل 4 1و موسی پاسخ داد و گفت ،اما ،اینک ،آنها به من ایمان نمی آورند و به صدای من گوش نمی دهند ،زیرا خواهند گفت :خداوند بر تو ظاهر نشده است. 2و خداوند به او گفت ،آن چه در دست توست؟ و او گفت :یک میله. 3و گفت :آن را بر زمین بینداز .و آن را بر زمین انداخت و مار شد .و موسی از مقابل آن فرار کرد.
خروج
4و خداوند به موسی گفت« :دستت را دراز کن و از دم بگیر .و دست خود را دراز کرد و گرفت و در دستش اصایی شد. 5تا ایمان بیاورند که یهوه خدای پدران ایشان ،خدای ابراهیم ،خدای اسحاق ،و خدای یعقوب ،بر تو ظاهر شده است. 6و خداوند همچنین به او گفت :اکنون دست خود را در آغوش خود بیاور .و دست خود را در آغوش خود فرو برد و چون آن را بیرون آورد ،اینک دستش مانند برف جذامی بود. 7و او گفت ،دوباره دست خود را در آغوش خود بیاور .و دوباره دستش را در آغوشش گذاشت .و آن را از آغوش خود درآورد و اینک مانند گوشت دیگر او تًدیل شد. 8و چنین خواهد آمد ،اگر به تو ایمان نیاورند ،و به صدای اامت اول گوش ندهند ،به صدای اامت آخر ایمان خواهند آورد. 9و این وابع خواهد شد ،اگر به این دو نشانه نیز ایمان نیاورند ،و به صدای تو گوش ندهند ،از آب نهر گرفته ،آن را بر زمین خشک بریز و آبی که از نهر بیرون بیاوری ،بر زمین خشک خون خواهد شد. 10و موسی به خداوند گفت :ای پروردگار من ،من نه از آن پس و نه از آن زمان که با بنده خود سخن گفتی ،فصیح نیستم. 11و خداوند به او گفت :چه کسی دهان انسان را ساخته است؟ یا چه کسی لل یا کر یا بینا یا کور را می سازد؟ آیا من خداوند نیستم؟ 12پس اکنون برو و من با دهان تو خواهم بود و آنچه را که خواهی گفت به تو خواهم آموخت. 13و گفت :پروردگارا ،به دست کسی که میخواهی بفرست. 14و خشم خداوند بر موسی افروخته شد و گفت :آیا هارون لوی برادر تو نیست؟ من می دانم که او می تواند خوب صحًت کند .و همچنین ،اینک ،او به دیدار تو می آید و چون تو را بًیند ،در دل خود شاد خواهد شد. 15و با او صحًت كن و كلمات را در دهان او بگذار و من با دهان تو و با دهان او خواهم بود و آنچه را كه انجام دهي به تو خواهم آموخت. 16و او سخنگوی تو برای مردم خواهد بود و او به جای دهان برای تو خواهد بود و تو به جای خدا برای او خواهی بود. 17و این اصا را در دست خود بگیر تا با آن نشانهها را انجام دهی. 18و موسی رفت و نزد پدر شوهر خود یترو بازگشت و به او گفت« :از تو میخواهم ،اجازه بده بروم و نزد برادرانم که در مصر هستند بازگردم و بًینم که آیا هنوز زندهاند .و یترو به موسی گفت :به سامتی برو. 19و خداوند در مدیان به موسی گفت« :برو به مصر بازگرد ،زیرا همه مردانی که جان تو را میجویند مردهاند. 20و موسی زن و پسران خود را گرفت و آنها را بر الغی نهاد و به زمین مصر بازگشت و موسی اصای خدا را در دست گرفت. ۲۱و خداوند به موسی گفت« :وبتی میروی تا به مصر بازگردی ،بًین که تمام آن شگفتیهایی را که من در دست تو گذاشتهام ،در حضور فراون انجام دهی ،اما بلب او را سخت خواهم کرد تا بوم را رها نکند. 22و به فراون بگو :خداوند چنین میگوید ،اسرائیل پسر من است ،یعنی اول زاده من. 23و من به تو می گویم پسرم را رها کن تا مرا خدمت کند. 24و در سر راه در مسافرخانه گذشت که خداوند او را مابات کرد و در صدد کشتن او برآمد. 25سپس صیفوره سنگ تیز برداشته ،پوست ختنه گاه پسرش را برید و به پای او انداخت و گفت« :بیتردید تو برای من شوهری خونین هستی». 26پس او را رها کرد و گفت« :تو به خاطر ختنه شوهر خونی هستی. 27و خداوند به هارون گفت« :برای مابات موسی به بیابان برو .و رفت و در کوه خدا او را مابات کرد و او را بوسید. 28و موسی همه سخنان خداوند را که او را فرستاده بود و همه نشانههایی را که به او امر فرموده بود به هارون گفت. 29و موسی و هارون رفتند و جمیع مشایخ بنی اسرائیل را جمع کردند. 30و هارون تمام سخنانی را که خداوند به موسی گفته بود گفت و آیات را در نظر بوم انجام داد. 31و مردم ایمان آوردند و چون شنیدند که خداوند بنی اسرائیل را مابات کرده و مصیًت آنها را دیده است ،سرهای خود را خم کردند و اًادت کردند. فصل 5 1و پس از آن موسی و هارون داخل شدند و به فراون گفتند« :خداوند ،خدای اسرائیل چنین میگوید ،بوم من را رها کنید تا در بیابان برای من جشن بگیرند. 2فراون گفت :خداوند کیست که صدای او را اطاات کنم تا اسرائیل را رها کنم؟ من خداوند را نمی شناسم و اسرائیل را رها نمی کنم. 3و گفتند« :خدای اًرانیان با ما مابات کرده است .ما از تو میخواهیم ،سه روز سفر به صحرا برویم و برای یهوه خدای خود بربانی کنیم .مًادا با طااون یا شمشیر بر ما بیفتد. 4و پادشاه مصر به آنها گفت« :ای موسی و هارون ،چرا بوم را از کارهای خود رها می کنید؟ شما را به بارهای خود برساند 5و فراون گفت :اینک مردم آن زمین اکنون بسیارند و شما آنها را از بارهایشان آرام میدهید. 6و فراون در همان روز به فرماندهان بوم و افسران آنها دستور داد و گفت: 7دیگر به بوم کاه نخواهید داد تا آجر بسازند ،مانند گذشته .بگذارید بروند و برای خود کاه جمع کنند. 8و داستان آجرهایی را که تا به حال می ساختند ،روی آنها بگذارید .چیزی از آن کم نسازید ،زیرا آنها بیکار هستند .پس فریاد می زنند و می گویند :برویم و برای خدای خود بربانی کنیم. 9کار بیشتری بر مردان گذاشته شود تا در آن کار کنند .و به سخنان بیهوده توجه نکنند. 10و رؤسای بوم و افسران ایشان بیرون رفتند و با مردم صحًت کردند و گفتند :فراون چنین میگوید ،من به شما کاه نمیدهم. 11بروید ،کاه را از جایی که میتوانید بیابید ،بیاورید ،اما چیزی از کار شما کم نخواهد شد.
خروج
12پس بوم در سراسر سرزمین مصر پراکنده شدند تا به جای کاه کلش جمع کنند. 13و کارگزاران آنها را شتاب کردند و گفتند :کارهای روزانه خود را انجام دهید ،مانند زمانی که کاه بود. 14و افسران بنیاسرائیل که مأموران فراون بر آنها گماشته بودند ،ضرب و شتم شدند و گفتند« :چرا وظیفهی خود را که دیروز و امروز در ساختن آجر انجام دادهاید ،مانند گذشته انجام ندادهاید؟» 15آنگاه افسران بنی اسرائیل آمدند و نزد فراون فریاد زدند و گفتند :چرا با بندگانت چنین می کنی؟ 16هیچ کاهی به بندگانت داده نمی شود ،و به ما می گویند :آجر بسازید .اما تقصیر در خود شماست. 17اما او گفت" :شما بیکار هستید ،شما بیکار هستید .پس می گویید که برویم و برای خداوند بربانی کنیم". 18پس اکنون برو و کار کن .زیرا کاهی به شما داده نخواهد شد ،با این حال داستان آجر را تحویل خواهید داد. 19و افسران بنیاسرائیل دیدند که در حال بدی هستند ،پس از آنکه گفته شد ،از خشتهای خود چیزی از کارهای روزانهتان کم نکنید. 20و هنگام خروج از فراون ،موسی و هارون را که در راه ایستاده بودند مابات کردند. 21و آنها به آنها گفتند" :خداوند به شما نگاه می کند و داوری می کند .زیرا طعم ما را در نظر فراون و بندگانش منفور ساختید که شمشیری در دست آنها برار دهید تا ما را بکشند. 22و موسی نزد خداوند بازگشت و گفت« :خداوندا ،چرا به این بوم چنین التماس کردی؟ چرا مرا فرستادی؟ 23زیرا از زمانی که نزد فراون آمدم تا به نام تو صحًت کنم ،او به این بوم بد کرده است .تو اصال بوم خود را نجات ندادی. فصل 6 1سپس خداوند به موسی گفت« :اکنون خواهی دید که با فراون چه خواهم کرد ،زیرا با دست نیرومند آنها را رها خواهد کرد و با دستی بوی آنها را از سرزمین خود بیرون خواهد کرد. 2و خدا با موسی صحًت کرده ،به او گفت :من خداوند هستم. 3و من به نام خدای بادر مطلق بر ابراهیم ،اسحاق ،و یعقوب ظاهر شدم ،اما به نام خود یهوه برای آنها شناخته نشدم. 4و همچنین اهد خود را با آنها بستم تا سرزمین کنعان را که در آنجا غریب بودند ،به آنها بدهم. 5و همچنین ناله بنیاسرائیل را که مصریان در اسارت نگه میدارند ،شنیدهام .و من اهد خود را به یاد آوردم. 6بنابراین به بنیاسرائیل بگو من خداوند هستم و شما را از زیر بار مصریان بیرون خواهم آورد و شما را از بندگی ایشان خاص خواهم کرد و شما را با بازوی دراز و با داوریهای بزرگ فدیه خواهم داد. ۷و شما را به انوان بومی نزد خود خواهم گرفت و برای شما خدا خواهم بود و خواهید دانست که من یهوه خدای شما هستم که شما را از زیر بار مصریان بیرون میآورم. 8و شما را به زمینی که سوگند خوردم آن را به ابراهیم ،اسحاق و یعقوب بدهم ،خواهم آورد .و من آن را به شما به انوان میراث خواهم داد :من خداوند هستم. 9و موسی به بنیاسرائیل چنین گفت ،اما آنها به خاطر رنج روح و بندگی ظالمانه به موسی گوش نکردند. 10و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: ۱۱داخل شوید و با فراون پادشاه مصر صحًت کنید تا بنیاسرائیل را از سرزمین خود رها کند. 12و موسی به حضور خداوند سخن گفت ،اینک ،بنی اسرائیل به من گوش ندادند .پس چگونه فراون به من که لًهای ختنه نشده ام می شنود؟ 13و خداوند با موسی و هارون سخن گفت و آنها را به بنی اسرائیل و فراون پادشاه مصر دستور داد تا بنی اسرائیل را از زمین مصر بیرون آورند. 14اینها رؤسای خاندان پدران ایشان هستند :پسران رئوبین ،نخستزاده اسرائیل .هانوخ و پالو و حصرون و کرمی :اینها بًایل روبین هستند. 15و پسران شمعون .جموئیل و یامین و اوحد و یاکین و زوهر و شائول پسر یک زن کنعانی :اینان خاندان شمعون هستند. 16و اینها اسامی پسران لوی برحسب نسلهای ایشان است .جرشون و بهات و مراری :و سالهای زندگی لوی صد و سی و هفت سال بود. 17پسران جرشون .لیًنی و شیمی به روایت خانواده هایشان. 18و پسران بهات .امرام و ایصهار و حًرون و ازییل و سالهای زندگی بهات صد و سی و سه سال بود. 19و پسران مراری .محالی و موشی :اینها خاندان لوی بر حسب نسلشان هستند. 20و امرام خواهر پدرش یوخابد را به همسری گرفت .و او هارون و موسی را به دنیا آورد و سالهای امر امرام صد و سی و هفت سال بود. 21و پسران ایصحار .بورح و نفق و زکری. 22و پسران ازییل .میشائیل و الزافان و زیتری. 23و هارون او را الیشًه ،دختر امیناداب ،خواهر ناشون ،به همسری گرفت .و ناداب و ابیهو و الزار و ایتامار را برای او به دنیا آورد. 24و پسران بورح .اسیر و الکانا و ابیاساف :اینان بًایل بورحی هستند. ۲۵و احلعازار پسر هارون یکی از دختران پوتیئیل را به همسری گرفت .و فینحاس را برای او به دنیا آورد. 26اینها هارون و موسی هستند که خداوند به آنها گفت« :بنیاسرائیل را برحسب لشکریانشان از زمین مصر بیرون آورید. 27اینها کسانی هستند که با فراون پادشاه مصر صحًت کردند تا بنی اسرائیل را از مصر بیرون آورد :اینها موسی و هارون هستند. 28و وابع شد در روزی که خداوند در زمین مصر با موسی سخن گفت.
خروج
29که خداوند به موسی گفت :من خداوند هستم. 30و موسی در حضور خداوند گفت« :اینک من لًهای ختنه نشده دارم و فراون چگونه به من گوش خواهد داد؟ فصل 7 1و خداوند به موسی گفت ،بًین ،من تو را خدای فراون برار دادم و برادرت هارون نًی تو خواهد بود. 2هر چه من به تو امر می کنم بگو و برادرت هارون با فراون صحًت خواهد کرد که بنی اسرائیل را از سرزمین خود بفرستد. 3و بلب فراون را سخت خواهم کرد و نشانهها و شگفتیهای خود را در زمین مصر زیاد خواهم کرد. 4اما فراون به شما گوش نخواهد داد تا من دست خود را بر مصر دراز کنم و لشکرهای خود و بوم خود بنی اسرائیل را با بضاوتهای بزرگ از سرزمین مصر بیرون بیاورم. 5و مصریان خواهند دانست که من خداوند هستم ،چون دست خود را بر مصر دراز کنم و بنی اسرائیل را از میان ایشان بیرون بیاورم. 6و موسی و هارون چنان کردند که خداوند به ایشان امر فرموده بود. 7و موسی هشتاد و هارون هشتاد و سه ساله بود که با فراون صحًت کردند. 8و خداوند با موسی و هارون خطاب کرده ،گفت: 9هنگامی که فراون با تو صحًت کند و بگوید :معجزه ای برای تو نشان بده ،آنگاه به هارون بگو :اصای خود را بگیر و آن را به حضور فراون بینداز تا مار شود. 10و موسی و هارون نزد فراون رفتند و چنان کردند که خداوند امر فرموده بود و هارون اصای خود را به حضور فراون و بندگانش افکند و مار شد. 11آنگاه فراون حکیمان و جادوگران را نیز فراخواند و اکنون جادوگران مصر نیز با افسون های خود به همین ترتیب امل کردند. 12زیرا که هرکس اصای خود را انداخت و مار شد ،اما اصای هارون اصای آنها را فرو برد. 13و او دل فراون را سخت کرد و او به آنها گوش نکرد .همانطور که خداوند گفته بود. 14و خداوند به موسی گفت ،دل فراون سخت شده است ،او حاضر نیست بوم را رها کند. 15صًح نزد فراون برو .اینک او به سوی آب می رود .و در کنار لًه رودخانه بایستی تا او بیاید .و اصایی را که به مار تًدیل شده بود، در دست خود بگیر. 16و تو به او بگو ،یهوه خدای اًرانیان مرا نزد تو فرستاده ،گفت :بوم مرا رها کن تا در بیابان مرا خدمت کنند و اینک تا کنون نشنیده ای. 17خداوند چنین میگوید« :در اینجا خواهی دانست که من خداوند هستم .اینک ،من با اصایی که در دستم است به آبهایی که در نهر است، خواهم زد و آنها به خون تًدیل خواهند شد. 18و ماهی که در رودخانه است خواهد مرد و رودخانه بو خواهد داد .و مصریان از نوشیدن آب رودخانه بیزار خواهند بود. 19و خداوند به موسی گفت ،به هارون بگو ،اصای خود را بگیر ،و دست خود را بر آبهای مصر ،بر نهرهای آنها ،بر نهرها و برکههای آنها ،و بر همه برکههای آب آنها دراز کن تا به خون تًدیل شوند .و در تمام سرزمین مصر خون باشد ،هم در ظروف چوبی و هم در ظروف سنگی. 20و موسی و هارون چنان کردند که خداوند امر فرمود .و اصا را برافراشت و آبهای نهر را در نظر فراون و در نظر خادمانش زد .و تمام آبهایی که در رودخانه بود به خون تًدیل شد. 21و ماهی که در رودخانه بود مرد .و رودخانه بوی تعفن گرفت و مصریان نتوانستند از آب رودخانه بنوشند .و در تمام سرزمین مصر خون جاری شد. 22و جادوگران مصر با افسونهای خود چنین کردند .همانطور که خداوند گفته بود. 23و فراون برگشت و به خانه خود رفت و دل خود را نیز به این امر نکرد. 24و تمامی مصریان اطراف رودخانه را برای آب آشامیدنی حفر کردند .زیرا نمی توانستند از آب رودخانه بنوشند. 25و پس از آن که خداوند نهر را شکست ،هفت روز به پایان رسید. فصل 8 1و خداوند به موسی گفت :نزد فراون برو و به او بگو :خداوند چنین میگوید بوم مرا رها کن تا مرا خدمت کنند. 2و اگر از رها کردن آنها امتناع ورزی ،اینک ،تمام مرزهای تو را با بورباغهها خواهم زد. 3و نهر بورباغههای فراوانی بیرون خواهد آورد که بال میآیند و به خانهات و به اتاق خواب تو و بر بستر تو و به خانه بندگانت و بر بوم تو و در تنورهای تو و به خمیرگیر تو میآیند. 4و بورباغهها بر تو و بوم تو و بر همه بندگانت خواهند آمد. 5و خداوند به موسی گفت ،به هارون بگو ،دست خود را با اصای خود بر نهرها ،بر رودخانهها و برکهها دراز کن و بورباغهها را بر زمین مصر بال بیاور. 6و هارون دست خود را بر آبهای مصر دراز کرد .و بورباغه ها آمدند و سرزمین مصر را پوشانیدند. 7و جادوگران با افسونهای خود این کار را کردند و بورباغهها را بر زمین مصر آوردند. 8پس فراون موسی و هارون را خواند و گفت« :خداوند را التماس کن تا بورباغه ها را از من و بوم من بًرد .و بوم را رها خواهم کرد تا برای خداوند بربانی کنند.
خروج
9و موسی به فراون گفت« :بر من جال بده ،چه زمانی از تو و بندگانت و بوم تو استداا کنم که بورباغهها را از تو و خانههایت نابود کن تا فقط در نهر بمانند؟ 10و گفت :فردا .و او گفت :طًق بول تو باشد تا بدانی که هیچکس مانند یهوه خدای ما نیست. 11و بورباغهها از تو و خانههایت و از بندگانت و بوم تو خواهند رفت .آنها فقط در رودخانه خواهند ماند. 12و موسی و هارون از فراون بیرون رفتند و موسی به خاطر بورباغه هایی که بر فراون آورده بود نزد خداوند فریاد زد. 13و خداوند به بول موسی امل کرد .و بورباغه ها در خانه ها ،روستاها و مزارع مردند. 14و ایشان را بر تودهها جمع کردند و زمین بوی تعفن گرفت. 15اما چون فراون دید که مهلت است ،دل خود را سخت کرد و به آنها گوش نکرد .همانطور که خداوند گفته بود. 16و خداوند به موسی گفت« :به هارون بگو ،اصای خود را دراز کن و خاک زمین را بزن تا در تمام سرزمین مصر شپش شود. 17و آنها چنین کردند .زیرا هارون دست خود را با اصای خود دراز کرد و خاک زمین را زد و در انسان و حیوان شپش شد .تمام غًار زمین در سراسر سرزمین مصر شپش شد. 18و جادوگران با افسونهای خود این کار را کردند تا شپش بیاورند ،اما نتوانستند ،بنابراین شپش بر انسان و حیوان بود. 19آنگاه جادوگران به فراون گفتند :این انگشت خداست .همانطور که خداوند گفته بود. 20و خداوند به موسی گفت« :صًح زود برخیز و در حضور فراون بایست .اینک او به سوی آب می آید .و به او بگو :خداوند چنین میگوید بوم من را رها کنید تا مرا خدمت کنند. 21وگرنه ،اگر بوم مرا رها نکنی ،اینک ،من دستههای مگس را بر تو ،بر بندگانت ،و بر بوم تو ،و به خانههای تو خواهم فرستاد ،و خانههای مصریان از دستههای مگس و همچنین زمینی که در آن هستند پر خواهد شد. 22و در آن روز زمین گشن را که بوم من در آن ساکن هستند بطع خواهم کرد تا گروهی از مگس در آنجا نًاشد .تا آخر بدانی که من خداوند در میان زمین هستم. 23و من بین بوم خود و بوم تو تقسیم خواهم کرد ،فردا این اامت خواهد بود. 24و خداوند چنین کرد .و انًوهی از مگسها به خانه فراون و خانههای خادمان او و تمام سرزمین مصر آمدند. 25و فراون موسی و هارون را خواند و گفت :بروید و برای خدای خود در زمین بربانی کنید. 26و موسی گفت« :این کار شایسته نیست .زیرا که مکروهات مصریان را برای یهوه خدای خود بربانی خواهیم کرد. 27ما سه روز به بیابان رفته و برای یهوه خدای خود بربانی خواهیم کرد ،چنانکه او به ما امر خواهد کرد. 28و فراون گفت« :شما را رها خواهم کرد تا برای یهوه خدای خود در بیابان بربانی کنید .فقط شما خیلی دور نخواهید رفت :برای من داا کنید. 29و موسی گفت« :اینک من از تو بیرون میروم و از خداوند استداا میکنم که فردا انًوه مگسها از فراون و بندگانش و بوم او دور شوند ،اما فراون دیگر فریًکاری نکند که بوم را برای بربانی کردن برای خداوند نگذارد. 30و موسی از نزد فراون بیرون آمد و خداوند را داا کرد. 31و خداوند به بول موسی امل کرد .و دسته مگس ها را از فراون و بندگانش و بومش دور کرد .یکی بابی نماند 32و فراون در این زمان نیز دل خود را سخت کرد و مردم را رها نکرد. فصل 9 1سپس خداوند به موسی گفت :نزد فراون برو و به او بگو :یهوه خدای اًرانیان چنین میگوید بوم مرا رها کن تا مرا خدمت کنند. 2زیرا اگر از رها کردن آنها امتناع ورزی و آنها را ثابت نگه داری، 3اینک دست خداوند بر گاوهای تو است که در مزراه است ،بر اسًها ،بر الغها ،بر شترها ،بر گاوها و بر گوسفندان. 4و خداوند بین چهارپایان اسرائیل و چهارپایان مصر جدا خواهد شد و از هر چه از بنی اسرائیل است چیزی نخواهد مرد. 5و خداوند وبت معینی تعیین کرد و گفت :فردا خداوند این کار را در زمین انجام خواهد داد. 6و خداوند این کار را در فردای آن روز انجام داد و تمامی احشام مصر مردند ،اما از چهارپایان بنیاسرائیل یک نفر تلف نشد. 7و فراون فرستاد و اینک از گاوهای بنیاسرائیل مردهای نًود .و دل فراون سخت شد و مردم را رها نکرد. 8و خداوند به موسی و هارون گفت :مشتهای خاکستر کوره را نزد خود بًرید و موسی آن را در نظر فراون به سوی آسمان بپاشد. 9و در تمام زمین مصر به خاک کوچک تًدیل خواهد شد و جوششی خواهد شد که بر انسان و حیوان در سراسر سرزمین مصر جوش خواهد زد. 10و خاکستر کوره را برداشته ،در حضور فراون ایستادند .و موسی آن را به سوی آسمان پاشید .و بر انسان و حیوان به جوش آمد. 11و جادوگران نتوانستند در مقابل موسی بایستند به دلیل جوش .زیرا جوش بر جادوگران و همه مصریان بود. 12و خداوند بلب فراون را سخت کرد و او به آنها گوش نکرد .همانطور که خداوند به موسی گفته بود. 13و خداوند به موسی گفت :صًح زود برخیز و در حضور فراون بایست و به او بگو :یهوه خدای اًرانیان چنین میگوید بوم من را رها کن تا مرا خدمت کنند. 14زیرا در این زمان تمام باهای خود را بر دل تو و بر بندگانت و بر بوم تو خواهم فرستاد .تا بدانی که در تمام زمین هیچکس مثل من نیست. 15زیرا اکنون دست خود را دراز میکنم تا تو و بوم تو را به وبا بزنم .و تو از زمین منقطع خواهی شد. 16و به همین دلیل تو را برانگیختم تا بدرت خود را در تو نشان دهم .و تا نام من در سراسر زمین ااام شود. 17هنوز خودت را بر بوم من سرافرازی میدهی که آنها را رها نمیکنی؟
خروج
18اینک ،فردا در همین ساات ،تگرگ بسیار شدیدی خواهم بارید ،چنان که از زمان تأسیس مصر ،حتی تا کنون ،چنین نًوده است. 19پس اکنون بفرست و چهارپایان خود و هر چه در مزراه داری جمع کن .زیرا بر هر انسان و حیوانی که در مزراه یافت شود و به خانه بازگردانده نشود ،تگرگ بر آنها نازل خواهد شد و خواهند مرد. 20آن که در میان بندگان فراون از کام خداوند می ترسید ،خادمان و چهارپایان خود را به خانه ها فراری داد. 21و کسی که به کام خداوند توجه نکرد ،بندگان و چهارپایان خود را در صحرا رها کرد. 22و خداوند به موسی گفت ،دست خود را به سوی آسمان دراز کن تا در تمام زمین مصر ،بر انسان ،و بر وحش ،و بر هر گیاه صحرا، در سراسر سرزمین مصر تگرگ بیاید. 23و موسی اصای خود را به سوی آسمان دراز کرد و خداوند راد و تگرگ فرستاد و آتش بر زمین جاری شد .و خداوند تگرگ بر زمین مصر بارید. 24پس تگرگ آمد و آتش با تگرگ آمیخته شد ،بسیار شدید ،چنانکه در تمام سرزمین مصر از زمانی که یک بوم شد ،مانند آن وجود نداشت. 25و تگرگ در تمام زمین مصر هر چه را که در صحرا بود ،اام از انسان و حیوان ،زد .و تگرگ همه گیاهان صحرا را درنوردید و درختان مزراه را شکست. 26فقط در سرزمین گشن که بنیاسرائیل بودند ،تگرگ نًارید. 27و فراون فرستاده ،موسی و هارون را صدا زد و به ایشان گفت« :این بار گناه کردهام :خداوند اادل است و من و بوم من شریریم. 28از خداوند التماس کن (زیرا همین بس است )که دیگر راد و برق و تگرگ نًاشد .و من تو را رها خواهم کرد و دیگر نخواهی ماند. 29و موسی به او گفت« :به محض اینکه از شهر بیرون آمدم ،دستان خود را به سوی خداوند دراز خواهم کرد .و راد و برق بطع خواهد شد و دیگر تگرگ نخواهد آمد .تا بدانی که زمین از آن خداوند است. 30اما تو و بندگانت میدانم که هنوز از یهوه خدا نخواهی ترسید. 31و کتان و جو کوبیده شد ،زیرا جو در بال بود و کتان غوزه شده بود. 32اما گندم و گوسفند شکسته نشدند ،زیرا بزرگ نشده بودند. 33و موسی نزد فراون از شهر بیرون رفت و دستان خود را به سوی خداوند دراز کرد و راد و برق و تگرگ بطع شد و باران بر زمین نًارید. 34و چون فراون دید که باران و تگرگ و راد و برق بطع شد ،باز گناه کرد و دل خود و بندگانش را سخت کرد. 35و دل فراون سخت شد و بنیاسرائیل را رها نکرد .همانطور که خداوند بوسیله موسی گفته بود. فصل 10 1و خداوند به موسی گفت :نزد فراون برو زیرا که بلب او و بندگانش را سخت کردهام تا این نشانههای خود را در حضور او نشان دهم. 2و به گوش پسرت و پسرت بگو که چه کارهایی در مصر انجام دادهام و آیات خود را که در میان آنها انجام دادهام .تا بدانید که من خداوند هستم. 3و موسی و هارون نزد فراون آمدند و به او گفتند« :یهوه خدای اًرانیان چنین میگوید« :تا کی حاضر نیستی در برابر من فروتنی کنی؟ بوم مرا رها کن تا مرا خدمت کنند. 4در غیر این صورت ،اگر از رها كردن بوم من امتناع كنی ،اینك فردا ملخها را به ساحل تو خواهم آورد. ۵و روی زمین را میپوشانند تا کسی نتواند زمین را بًیند ،و بابیمانده آنچه را که از تگرگ برای شما بابی میماند ،خواهند خورد و هر درختی را که از مزراه برای شما روییده است ،خواهند خورد. 6و خانههای تو و خانههای همه بندگانت و خانههای همه مصریان را پر خواهند کرد .که نه پدرانت و نه پدران تو از روزی که بر روی زمین بودند تا به امروز ندیده اند .و خود را برگرداند و از فراون خارج شد. 7و بندگان فراون به او گفتند :تا کی این مرد برای ما دام خواهد بود؟ مردم را رها کن تا خداوند ،خدای خود را اًادت کنند .آیا هنوز نمی دانی که مصر ویران شده است؟ 8و موسی و هارون را نزد فراون آوردند و او به آنها گفت« :بروید ،یهوه خدای خود را اًادت کنید ،اما آنها که خواهند رفت چه کسانی هستند؟ 9و موسی گفت« :ما با جوانان و پیران و پسران و دختران خود و با گله ها و گله های خود خواهیم رفت .زیرا باید برای خداوند ضیافتی برگزار کنیم. 10و به آنها گفت« :خداوند با شما چنین باشد ،همانطور که من شما و فرزندانتان را رها خواهم کرد .زیرا شر پیش روی شماست. 11اینطور نیست ،ای مردانی که اکنون هستید بروید و خداوند را اًادت کنید .برای آنچه آرزو کردید .و از حضور فراون رانده شدند. 12و خداوند به موسی گفت« :دست خود را بر زمین مصر برای ملخها دراز کن تا بر زمین مصر برآیند و هر گیاهی از زمین را بخورند ،حتی هر چه تگرگ بابی مانده است. 13و موسی اصای خود را بر زمین مصر دراز کرد و خداوند تمام آن روز و تمام آن شب باد شربی بر زمین آورد .و چون صًح شد باد شربی ملخ ها را آورد. 14و ملخها بر تمام زمین مصر رفتند و در تمام سواحل مصر آرام گرفتند .بًل از آنها ملخ مانند آنها نًود و بعد از آنها نیز چنین نخواهد بود. 15زیرا روی تمام زمین را پوشاندهاند ،به طوری که زمین تاریک شد .و همه گیاهان زمین و همه میوه درختانی را که تگرگ به جا گذاشته بود خوردند و در تمام سرزمین مصر هیچ چیز سًزی در درختان و گیاهان مزراه بابی نماند.
خروج
16سپس فراون موسی و هارون را با اجله طلًید .و او گفت« :من به خداوند ،خدای شما و شما گناه کردهام. 17پس اکنون گناه من را فقط همین یک بار بًخش و از یهوه خدایت التماس کن که فقط این مرگ را از من بگیرد. 18و از نزد فراون بیرون آمد و خداوند را التماس کرد. 19و خداوند باد شدید غربی را برگرداند که ملخها را برد و به دریای سرخ انداخت .در تمام سواحل مصر یک ملخ بابی نمانده بود. 20اما خداوند بلب فراون را سخت کرد تا بنی اسرائیل را رها نکند. 21و خداوند به موسی گفت« :دست خود را به سوی آسمان دراز کن تا تاریکی بر سرزمین مصر باشد ،حتی تاریکی که احساس شود. 22و موسی دست خود را به سوی آسمان دراز کرد .و سه روز در تمام زمین مصر تاریکی غلیظ بود. 23آنها یکدیگر را ندیدند و تا سه روز از جای او برخاستند ،بلکه جمیع بنی اسرائیل در خانه های خود نور داشتند. 24و فراون موسی را صدا زد و گفت :برو و خداوند را بندگی کن .فقط اجازه دهید گله ها و گله های شما بابی بمانند ،بگذارید بچه های شما نیز با شما بروند. ۲۵و موسی گفت« :بربانیها و بربانیهای سوختنی نیز به ما بده تا برای یهوه خدای خود بربانی کنیم. 26چهارپایان ما نیز با ما خواهند رفت .یک سم بابی نخواهد ماند .زیرا باید از آن برای خدمت به یهوه خدای خود استفاده کنیم .و نمی دانیم با چه چیزی باید خداوند را خدمت کنیم تا زمانی که به آنجا برسیم. 27اما خداوند بلب فراون را سخت کرد و او آنها را رها نکرد. 28و فراون به او گفت« :از من دور شو ،مرابب خود باش و دیگر چهره مرا نًینی .زیرا در آن روز که صورت من را بًینی خواهی مرد. 29و موسی گفت« :خوب گفتی ،دیگر چهره تو را نخواهم دید. فصل 11 1و خداوند به موسی گفت :با این حال یک بای دیگر بر فراون و مصر خواهم آورد .پس از آن او شما را از اینجا رها می کند :هنگامی که شما را رها می کند ،بطعا ل شما را از اینجا بیرون می کند. 2اکنون در گوش مردم سخن بگویید و هر مردی از همسایه خود و هر زن از همسایه خود جواهرات نقره و جواهرات طا برض بگیرد. 3و خداوند بوم را در نظر مصریان لطف کرد .به ااوه ،موسی در سرزمین مصر در نظر بندگان فراون و در نظر بوم بسیار بزرگ بود. 4و موسی گفت« :خداوند چنین میگوید :حدود نیمه شب به وسط مصر خواهم رفت. 5و همه نخستزادگان در زمین مصر خواهند مرد ،از نخستزاده فراون که بر تخت او مینشیند ،تا نخستزاده کنیز که پشت آسیاب است .و همه نخست زادگان جانوران. 6و فریاد بزرگی در سراسر سرزمین مصر خواهد آمد ،چنانکه هیچ کس مانند آن نًود و دیگر مانند آن نخواهد بود. ۷ا مما سگی زبان خود را بر هیچ یک از بنیاسرائیل ،بر انسان یا حیوان ،تکان ندهد ،تا بدانید که خداوند چگونه میان مصریان و اسرائیل فرق میگذارد. 8و همه این بندگانت نزد من فرود خواهند آمد ،و به من تعظیم کرده ،خواهند گفت« :تو و همه مردمی که از تو پیروی میکنند بیرون برو و بعد از آن من بیرون خواهم آمد ».و او با خشم فراوان از نزد فراون خارج شد. 9و خداوند به موسی گفت ،فراون به تو گوش نخواهد داد .تا شگفتی های من در سرزمین مصر زیاد شود. 10و موسی و هارون این همه اجایب را در حضور فراون انجام دادند و خداوند بلب فراون را سخت کرد تا بنیاسرائیل را از سرزمین خود رها نکند. فصل 12 1و خداوند به موسی و هارون در زمین مصر گفت: 2این ماه برای شما آغاز ماهها خواهد بود و برای شما اولین ماه سال خواهد بود. 3به تمامی جماات اسرائیل بگویید ،در روز دهم این ماه ،هر کس یک بره بر حسب خاندان پدران خود ،بره ای برای خانه ،برای خود بًرند. 4و اگر خانواده برای بره بسیار کوچک است ،او و همسایهاش در کنار خانهاش آن را برحسب تعداد ارواح بًرند .هر کس برحسب غذای خود شما را برای بره حساب کند. 5برهی شما بیعیب ،نر یکساله باشد ،آن را از گوسفند یا بز بگیرید. 6و آن را تا روز چهاردهم همان ماه نگه دارید و تمام جماات اسرائیل آن را در شام بکشند. 7و از خون گرفته ،آن را بر دو ستون کناری و در بالی در خانهها بزنند و در آنجا بخورند. 8و در آن شب گوشت را با آتش بریان و نان فطیر بخورند .و با گیاهان تلخ آن را بخورند. 9از آن را خام و اب گرفته نخورید ،بلکه با آتش کًاب کنید .سر او با پاهایش و با پاكی آن. 10و چیزی از آن را تا صًح نگذارید .و آنچه از آن تا صًح بابی می ماند ،با آتش بسوزانید. 11و به این ترتیب آن را بخورید .با کمر بسته ،کفشهایت بر پاها و اصا در دست .و آن را با اجله بخورید .این اید فصح خداوند است. 12زیرا من در این شب از سرزمین مصر خواهم گذشت و همه نخستزادگان در زمین مصر را ،اام از انسان و حیوان ،خواهم زد .و بر همه خدایان مصر داوری خواهم کرد .من خداوند هستم.
خروج
13و خون برای شما به منزله نشانه در خانههایی باشد که در آن هستید ،و چون خون را بًینم از روی شما خواهم گذشت و با بر شما نخواهد آمد تا شما را هاک کند ،هنگامی که به سرزمین مصر ضربه بزنم. 14و این روز برای شما یادبود خواهد بود .و آن را در طول نسلهای خود برای خداوند جشن بگیرید .شما آن را برای همیشه جشن بگیرید. 15هفت روز نان فطیر بخورید .حتی در روز اول خمیرمایه را از خانه های خود دور کنید زیرا هر که از روز اول تا روز هفتم نان خمیرمایه بخورد ،از اسرائیل منقطع خواهد شد. 16و در روز اول جماات مقدس خواهد بود و در روز هفتم برای شما اجتماع مقدس خواهد بود .هیچ کاری در آنها انجام نخواهد شد ،مگر آن چیزی که هر کس باید بخورد ،فقط از شما انجام شود. 17و اید نان فطیر را نگاه دارید .زیرا در همین روز لشکرهای شما را از سرزمین مصر بیرون آوردم .پس این روز را در نسلهای خود بر اساس حکمی تا ابد برگزار کنید. 18در ماه اول ،در روز چهاردهم ماه ،در غروب ،نان فطیر بخورید ،تا روز بیست و یکم ماه در شب. 19هفت روز در خانههای شما خمیرمایهای یافت نشود ،زیرا هر که از خمیرمایه بخورد ،از جماات اسرائیل منقطع خواهد شد ،خواه غریب باشد یا در زمین متولد شود. 20چیزی خمیرمایه نخورید .در تمام خانه های خود نان فطیر بخورید. ۲۱آنگاه موسی جمیع مشایخ اسرائیل را خواند و به ایشان گفت« :برهای را برحسب خانوادههای خود بیرون بیاورید و بردار و فصح را بکشید. 22و یک دسته زوفا بردارید و آن را در خونی که در باسن است آغشته کنید و لنگه و دو ستون کناری را با خونی که در باسن است بزنید . و هیچ یک از شما تا صًح از در خانه خود بیرون نروید. 23زیرا خداوند از آنجا اًور خواهد کرد تا مصریان را بزند .و هنگامی که خون را بر روی لنگه و دو ستون کناری بًیند ،خداوند از در می گذرد و به ویرانگر اجازه نمی دهد که به خانه های شما بیاید تا شما را بزند. 24و این امر را برای خود و پسرانتان برای همیشه راایت کنید. 25و این وابع خواهد شد ،هنگامی که به زمینی که خداوند به شما خواهد داد ،همانطور که واده داده است بیایید ،این خدمت را نگاه دارید. 26و هنگامی که فرزندان شما به شما خواهند گفت ،منظور شما از این خدمت چیست؟ 27و بگویید این بربانی اید فصح خداوند است که از خانههای بنی اسرائیل در مصر گذشت ،چون مصریان را زد و خانههای ما را نجات داد .و مردم سر به زیر انداختند و اًادت کردند. 28و بنیاسرائیل رفتند و همانطور که خداوند به موسی و هارون دستور داده بود ،انجام دادند. 29و وابع شد که در نیمهشب ،خداوند همه نخستزادگان را در زمین مصر ،از اولزاده فراون که بر تخت او مینشست تا نخستزاده اسیری که در سیاهچال بود ،زد .و همه اولزادگان گاو. 30و فراون در شب برخاست ،او و همه بندگانش و همه مصریان .و فریاد بزرگی در مصر بلند شد .زیرا خانه ای نًود که در آن یک مرده نًاشد. 31و شًانه موسی و هارون را خواند و گفت :برخیزید و شما و بنی اسرائیل را از میان بوم من بیرون آورید .و همان طور که گفتید، بروید و خداوند را اًادت کنید. 32همچنان که گفتهاید ،گلهها و گلههای خود را بگیرید و بروید .و مرا نیز برکت بده 33و مصریان بر مردم اجله داشتند تا آنها را با اجله از زمین بفرستند .زیرا گفتند :ما همه مردگان هستیم. 34و بوم خمیر خود را بًل از اینکه خمیر شود برداشتند و خمیرهای خمیرشان را در لًاسهایشان بر شانه هایشان بسته بودند. 35و بنیاسرائیل طًق کام موسی امل کردند .و از مصریان جواهرات نقره و جواهرات طا و لًاس برض گرفتند. 36و خداوند بوم را در نظر مصریان لطف کرد ،به طوری که آنچه را که می خواستند به ایشان برض دادند .و مصریان را غارت کردند. 37و بنیاسرائیل از رامسس به سوبوت رفتند ،حدود ششصد هزار نفر که مرد بودند ،غیر از کودکان. 38و گروهی مختلط نیز با ایشان رفتند .و گله ها و گله ها و حتی گاوهای بسیار زیاد. 39و از خمیری که از مصر بیرون آوردند ،نانهای فطیر پختند ،زیرا خمیر نشده بود .زیرا آنها از مصر بیرون رانده شده بودند و نمی توانستند درنگ کنند و برای خود خوراکی هم آماده نکرده بودند. 40و غربت بنی اسرائیل که در مصر ساکن بودند ،چهارصد و سی سال بود. 41و در پایان چهارصد و سی سال و در همان روز وابع شد که تمامی لشکرهای خداوند از زمین مصر بیرون رفتند. 42این شًی است که برای خداوند بسیار بابل تجلیل است ،زیرا آنها را از زمین مصر بیرون آورد. 43و خداوند به موسی و هارون گفت :این حکم اید فصح است :هیچ غریًهای نًاید از آن بخورد. 44ا مما غام هر کس که به پول خریده شود ،وبتی او را ختنه کردی ،از آن بخورد. 45خارجی و اجیر از آن نخورند. 46در یک خانه خورده شود .چیزی از بدن را از خانه بیرون نًر .نه استخوانی از آن را بشکنید. 47تمامی جماات اسرائیل آن را نگاه دارند. 48و هنگامی که غریًی با تو ابامت کند و اید فصح را برای خداوند بجا آورد ،همه نرهای او ختنه شوند ،سپس نزدیک شود و آن را نگه دارد .و او مانند کسی خواهد بود که در زمین متولد شده است ،زیرا هیچ شخص ختنه نشده نًاید از آن بخورد. 49برای کسی که در خانه به دنیا می آید و غریًه ای که در میان شما ساکن است ،یک بانون خواهد بود. 50تمامی بنی اسرائیل چنین کردند .همانطور که خداوند به موسی و هارون امر فرمود ،آنها نیز چنین کردند. 51و در همان روز گذشت که خداوند بنیاسرائیل را با لشکریان خود از سرزمین مصر بیرون آورد.
خروج
فصل 13 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2جمیع نخستزادگان را که رحم را در میان بنیاسرائیل باز میکند ،اام از انسان و حیوان ،برای من تقدیس کن ،زیرا از آن من است. 3و موسی به بوم گفت« :این روز را به خاطر بیاورید که در آن از مصر ،از خانه بندگی بیرون آمدید .زیرا خداوند به بوت دست شما را از این مکان بیرون آورد .نان مخمری خورده نخواهد شد. 4این روز در ماه ابیب بیرون آمدید. 5و هنگامی که خداوند تو را به سرزمین کنعانیان و هیتیان و اموریان و حویان و یًوسیان که به پدرانت بسم خورده است که به تو بدهند، سرزمینی که شیر و اسل جاری است ،بیاورد ،این خدمت را در این ماه نگه داری. 6هفت روز نان فطیر بخورید و در روز هفتم اید خداوند باشد. ۷نان فطیر هفت روز خورده شود .و با تو نان خمیرمایه ای دیده نخواهد شد و در تمام محاتت با تو خمیرمایه دیده نخواهد شد. 8و در آن روز به پسرت بنما و بگو« :این به سًب کاری است که خداوند با من کرد ،وبتی که از مصر بیرون آمدم. 9و برای تو نشانه ای بر دست تو و یادگاری در میان چشمانت باشد تا شریعت خداوند در دهان تو باشد زیرا خداوند تو را با دستی بوی از مصر بیرون آورده است. 10پس این فرمان را در فصل او سال به سال نگاه دارید. 11و آن وبت خواهد بود که خداوند تو را چنانکه برای تو و پدرانت بسم خورده است به زمین کنعانیان بیاورد و آن را به تو بدهد. 12تا هر چه را که درب را باز میکند ،و هر نخستزادهای را که از حیوانی که داری ،برای خداوند جدا کنی .نرها از آن خداوند خواهند بود. 13و هر نخستزاده الغ را با بره فدیه خواهی داد .و اگر نخواهی آن را فدیه دهی ،گردن او را بشکن و تمام نخست زادگان انسان در میان فرزندانت را فدیه خواهی داد. 14و زمانی خواهد بود که پسرت در زمان آینده از تو بپرسد که این چیست؟ به او بگو :خداوند به بوت دست ما را از مصر ،از خانه بندگی بیرون آورد. 15و چنین وابع شد که فراون به سختی ما را رها کرد ،که خداوند همه نخستزادگان را در زمین مصر کشت ،هم نخستزاده انسان و هم نخستزاده وحش .اما تمام اولدهای فرزندانم را فدیه می دهم. 16و آن نشانهای بر دست تو خواهد بود و پیشانی در میان چشمانت ،زیرا خداوند به بوت دست ما را از مصر بیرون آورد. 17و چنین وابع شد که چون فراون بوم را رها کرد ،خدا ایشان را از طریق زمین فلسطینیان هدایت نکرد ،هرچند که نزدیک بود .زیرا خداوند فرمود :مًادا مردم با دیدن جنگ توبه کنند و به مصر بازگردند. 18ا مما خدا بوم را در راه بیابان دریای سرخ هدایت کرد و بنیاسرائیل از زمین مصر مهار شدهاند. 19و موسی استخوانهای یوسف را با خود برد ،زیرا او به بنیاسرائیل بسم خورده بود و گفته بود :خدا حتما ل شما را مابات خواهد کرد .و استخوانهای مرا از اینجا با خود خواهید برد. 20و از سكوت سفر كردند و در اتام در حاشیه بیابان اردو زدند. 21و خداوند در روز در ستون ابری پیشاپیش ایشان رفت تا ایشان را راهنمائی کند .و در شب در ستونی از آتش تا آنها را روشن کند . روز و شب رفتن: 22او ستون ابر را در روز و ستون آتش را در شب از حضور بوم نگرفت. فصل 14 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2به بنیاسرائیل بگو که برگردند و در مقابل فیحیروت ،بین حمجدول و دریا ،در مقابل ببعلصفون اردو بزنند ،بًل از آن در کنار دریا اردو بزنید. 3زیرا فراون در مورد بنیاسرائیل خواهد گفت :آنها در زمین گرفتار شدهاند ،بیابان آنها را بسته است. 4و بلب فراون را سخت خواهم کرد تا او از آنها پیروی کند .و من بر فراون و بر تمامی لشکریان او گرامی خواهم داشت .تا مصریان بدانند که من خداوند هستم .و این کار را کردند. 5و به پادشاه مصر خًر دادند که بوم فرار کردند و دل فراون و خادمانش بر ضد بوم شد و گفتند چرا این کار را کردیم که اسرائیل را از خدمت ما رها کردیم؟ 6و ارابه خود را آماده کرده ،بوم خود را با خود برد. 7و ششصد ارابه برگزیده و تمامی ارابههای مصر و فرماندهان هر یک از آنها را گرفت. 8و خداوند بلب فراون پادشاه مصر را سخت کرد و او بنی اسرائیل را تعقیب کرد و بنی اسرائیل با دست بلند بیرون رفتند. 9ا مما مصریان جمیع اسًها و ارابههای فراون و سواران او و لشکر او را تعقیب کردند و از آنان پیشی گرفتند که در کنار دریا ،در کنار پیحیروت ،پیش از بعلصفون ،اردو زده بودند. 10و چون فراون نزدیک شد ،بنیاسرائیل چشمان خود را بلند کردند و اینک ،مصریان به دنًال ایشان لشکر کشیدند .و بنیاسرائیل نزد خداوند فریاد زدند. 11و به موسی گفتند« :چون در مصر بًر وجود نداشت ،آیا ما را بردی تا در بیابان بمیریم؟ پس چرا با ما چنین کردی تا ما را از مصر بیرون کنی؟
خروج
12آیا این سخنی نیست که در مصر به تو گفتیم و گفتیم ما را رها کن تا مصریان را خدمت کنیم؟ زیرا برای ما بهتر بود که به مصریان خدمت کنیم تا اینکه در بیابان بمیریم. 13و موسی به بوم گفت« :نترسید ،بایستید و نجات خداوند را که امروز به شما نشان خواهد داد بًینید ،زیرا مصریان را که امروز میًینید، دیگر برای همیشه آنها را نخواهید دید. 14خداوند برای شما خواهد جنگید و شما سکوت خواهید کرد. 15و خداوند به موسی گفت« :چرا نزد من فریاد می زنی؟ به بنی اسرائیل بگو که پیش بروند: ۱۶اما اصای خود را بلند کن و دست خود را بر دریا دراز کن و آن را تقسیم کن ،و بنیاسرائیل از میان دریا در خشکی خواهند رفت. 17و من ،اینک ،دل مصریان را سخت خواهم کرد و آنها از آنها پیروی خواهند کرد و بر فراون و بر تمامی لشکر او و بر ارابههای او و سواران او ازت خواهم بخشید. 18و مصریان خواهند دانست که من خداوند هستم ،هنگامی که بر فراون و ارابههای او و سواران او ازتمند باشم. 19و فرشته خدا که به جلوی لشکر اسرائیل رفته بود ،برخاست و پشت سر ایشان رفت .و ستون ابر از پیش روی ایشان رفت و پشت سر ایشان ایستاد. 20و بین لشکر مصریان و لشکر اسرائیل برار گرفت .و برای آنها ابر و تاریکی بود ،اما در شب به آنها نور می داد ،به طوری که تمام شب یکی به دیگری نزدیک نمی شد. 21و موسی دست خود را بر دریا دراز کرد .و خداوند تمام آن شب را با باد شدید شربی دریا را به اقب برگرداند و دریا را خشک کرد و آبها تقسیم شد. 22و بنیاسرائیل بر زمین خشک به میان دریا رفتند و آبها برای ایشان دیواری بود در سمت راست و چپ ایشان. ۲۳و مصریان همه اسًهای فراون و ارابهها و سوارانش را تعقیب کردند و به وسط دریا رفتند. 24و چنین وابع شد که در صًحگاه خداوند به لشکر مصریان از ستون آتش و ابر نگاه کرد و لشکر مصریان را آزار داد، 25و چرخهای ارابههای خود را بیرون آوردند و آنها را به شدت میراندند .زیرا خداوند برای ایشان با مصریان می جنگد. 26و خداوند به موسی گفت« :دستت را بر دریا دراز کن تا آبها بر مصریان و بر ارابههای ایشان و سواران ایشان بیاید. 27و موسی دست خود را بر دریا دراز کرد و چون صًح شد دریا به بوت خود بازگشت .و مصریان الیه آن گریختند .و خداوند مصریان را در میان دریا سرنگون کرد. 28و آبها برگشتند و ارابهها و سواران و تمامی لشکر فراون را که پس از ایشان به دریا آمدند ،پوشاند .به اندازه یکی از آنها بابی نمانده است. 29اما بنیاسرائیل بر خشکی در میان دریا راه میرفتند .و آبها برای آنها دیواری بود در سمت راست و در سمت چپ آنها. 30به این ترتیب خداوند در آن روز اسرائیل را از دست مصریان نجات داد .و اسرائیل مردگان مصری را در ساحل دریا دید. 31و اسرائیل آن کار بزرگی را که خداوند بر مصریان انجام داد دیدند و بوم از خداوند ترسیدند و به خداوند و بنده او موسی ایمان آوردند. فصل 15 ۱آنگاه موسی و بنیاسرائیل این سرود را برای خداوند سرود ،و گفت ،برای خداوند میخوانم ،زیرا او با شکوه پیروز شده است :اسب و سوارش را به دریا افکنده است. 2خداوند بوت و سرود من است و نجات من شده است .او خدای من است و من برای او مسکنی آماده خواهم کرد .خدای پدرم و من او را تسًیح خواهم کرد. 3خداوند مرد جنگی است و نام او خداوند است. ۴ارابههای فراون و لشکر او را به دریا افکنده است و فرماندهان برگزیده او نیز در دریای سرخ غرق شدهاند. 5ااماق آنها را پوشانده است و مانند سنگ در ته فرو رفتند. 6ای خداوند ،دست راست تو از بدرت جال یافته است ،ای خداوند ،دست راست تو دشمن را متاشی کرده است. 7و به اظمت اظمت خود آنانی را که بر ضد تو بیام کردند سرنگون کردی و غضب خود را فرستادی که آنها را مانند کلش هاک کرد. 8و با انفجار سوراخهای بینی تو ،آبها جمع شد ،سیلها مانند تودهای راست ایستادند ،و ااماق در دل دریا متراکم شد. 9دشمن گفت ،تعقیب خواهم کرد ،پیشی خواهم گرفت ،غنایم را تقسیم خواهم کرد .شهوت من بر آنها ارضاء خواهد شد .من شمشیر خود را خواهم کشید ،دست من آنها را نابود خواهد کرد. 10با باد خود وزیدی ،دریا آنها را پوشانید و مانند سرب در آبهای اظیم فرو رفتند. 11ای خداوند در میان خدایان چه کسی شًیه توست؟ چه کسی مانند تو است که در بدوسیت شکوهمند و در ستایش هراسان و معجزه می کند؟ 12دست راستت را دراز کردی ،زمین آنها را بلعید. 13تو با رحمت خود بومی را که فدیه دادی رهًری کردی و آنها را با بوت خود به مسکن مقدست هدایت کردی. 14مردم خواهند شنید و خواهند ترسید :اندوه ساکنان فلسطین را فرا خواهد گرفت. 15آنگاه دوکهای ادوم شگفتزده خواهند شد .مردان نیرومند موآب ،لرزه بر آنان خواهد نشست .تمام ساکنان کنعان ذوب خواهند شد. 16ترس و وحشت بر آنها خواهد آمد .به اظمت بازوی تو مانند سنگ ساکن خواهند بود .تا بوم تو بگذرند ،ای خداوند ،تا بومی که تو خریداری کرده ای بگذرند. 17آنها را بیاور و در کوه میراث خود ،در مکانی که ای خداوند برای خود ساختهای ،در اًادتگاهی که دستان تو استوار کردهای ،بکار. 18خداوند تا ابدالباد سلطنت خواهد کرد.
خروج
19زیرا اسب فراون با ارابههای خود و سواران خود به دریا رفت و خداوند آبهای دریا را بر ایشان بازگرداند .اما بنی اسرائیل به خشکی در میان دریا رفتند. 20و مریم نًی ،خواهر هارون ،چوبی به دست گرفت .و همه زنان با دف و ربص به دنًال او رفتند. 21و مریم به آنها پاسخ داد« :برای خداوند بخوانید ،زیرا او با شکوه پیروز شده است .اسب و سوارش را به دریا انداخته است. 22پس موسی اسرائیل را از دریای سرخ آورد و به بیابان شور رفتند .و سه روز در بیابان رفتند و آبی نیافتند. 23و چون به مره رسیدند ،نتوانستند از آب مره بنوشند ،زیرا تلخ بود ،از این رو آن را مره نامیدند. 24و بوم بر موسی زمزمه کردند و گفتند :چه بنوشیم؟ 25و نزد خداوند فریاد زد .و خداوند درختی را به او نشان داد که چون در آب افکند ،آب شیرین شد. 26و گفت« :اگر به صدای یهوه خدای خود گوش فرا دهی و آنچه را که در نظر او درست است انجام دهی و به اوامر او گوش خواهی کرد و جمیع فرایض او را نگاهداری ،هیچ یک از این بیماریهایی را که بر مصریان آوردهام بر تو نخواهم گذاشت ،زیرا من یهوه هستم که تو را شفا میًخشم. 27و به الیم رسیدند که در آنجا دوازده چاه آب و شصت و ده درخت خرما بود و در آنجا در کنار آب اردو زدند. فصل 16 1و از احلیم سفر کردند و تمامی جماات بنی اسرائیل در پانزدهمین روز از ماه دوم پس از خروج از زمین مصر به بیابان سین که بین احلیم و سینا است آمدند. 2و تمام جماات بنیاسرائیل بر موسی و هارون در بیابان زمزمه کردند. 3و بنیاسرائیل به ایشان گفتند :به خدا که ما به دست خداوند در زمین مصر مرده بودیم ،وبتی که در کنار دیگهای گوشت نشسته بودیم و نان را کامل میخوردیم .زیرا شما ما را به این بیابان آورده اید تا تمام این جماات را با گرسنگی بکشیم. 4آنگاه خداوند به موسی گفت :اینک من از آسمان برای تو نان خواهم بارید .و مردم بیرون خواهند رفت و هر روز مقدار معینی جمع خواهند کرد تا به آنها ثابت کنم که آیا در شریعت من رفتار خواهند کرد یا خیر. 5و چنین خواهد آمد که در روز ششم آنچه را که وارد میکنند آماده خواهند کرد .و دو برابر آن چیزی باشد که روزانه جمع می کنند. 6و موسی و هارون به جمیع بنیاسرائیل گفتند« :در غروب ،خواهید دانست که خداوند شما را از زمین مصر بیرون آورده است. 7و در صًح ،جال خداوند را خواهید دید .زیرا که ناله های شما را بر ضد خداوند می شنود .و ما چه هستیم که بر ضد ما زمزمه می کنید؟ 8و موسی گفت« :این خواهد بود ،هنگامی که خداوند در شام گوشت و در صًح نان سیری به شما خواهد داد .زیرا خداوند زمزمه های شما را که الیه او زمزمه می کنید می شنود .و ما چه هستیم؟ ناله های شما بر ضد ما نیست ،بلکه بر ضد خداوند است. 9و موسی به هارون گفت« :به تمام جماات بنی اسرائیل بگو ،به حضور خداوند نزدیک شوید ،زیرا او زمزمه های شما را شنیده است. 10و چنین وابع شد ،همانطور که هارون به تمام جماات بنی اسرائیل گفت ،آنها به بیابان نگاه کردند ،و اینک ،جال خداوند در ابر ظاهر شد. 11و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 12من زمزمههای بنیاسرائیل را شنیدهام ،با ایشان صحًت کنید و بگویید که در شام گوشت بخورید و صًح از نان سیر شوید .و خواهید دانست که من یهوه خدای شما هستم. 13و وابع شد که در شب بلدرچینها آمدند و اردوگاه را پوشانیدند و صًح شًنم در اطراف میزبان بود. 14و چون شًنم خوابیده بال رفت ،اینک ،بر روی بیابان چیز گرد کوچکی به کوچکی یخًندان روی زمین برار داشت. 15و چون بنیاسرائیل آن را دیدند ،به یکدیگر گفتند :منما است ،زیرا نمیدانستند که چیست .و موسی به آنها گفت :این نانی است که خداوند به شما داده تا بخورید. 16این چیزی است که خداوند امر فرموده است ،هر کس به اندازه غذای خود از آن جمع آوری کنید ،به ازای هر کس امیر به تعداد افراد خود .هر کس را برای خیمه های خود بگیرید. 17و بنیاسرائیل چنین کردند و جمع شدند ،بعضی بیشتر و بعضی کمتر. 18و هنگامی که آن را با امری مابات کردند ،آن که بسیار جمع کرد چیزی بیش از آن نداشت ،و آن که کم جمع کرد کمًود نداشت .هر کس را برحسب غذای او جمع کردند. 19و موسی گفت :هیچکس از آن تا صًح رها نکند. 20با این حال آنها به موسی گوش نکردند .اما اده ای از آن را تا صًح گذاشتند و کرم تولید کرد و بوی بدی گرفت و موسی بر آنها خشمگین شد. 21و هر بامداد هر کس برحسب غذای خود آن را جمع میکردند و چون آفتاب داغ میشد ،آب میشد. 22و چنین وابع شد که در روز ششم دو برابر نان ،دو امر برای یک مرد جمع کردند. 23و به ایشان گفت« :این چیزی است که خداوند گفته است ،فردا بقیه سًت مقدس نزد خداوند است .و آنچه را که بابی میماند ،برای شما تا صًح نگهدارید. 24و آن را تا صًح گذاشتند ،چنانکه موسی فرمود ،و نه بوی بدی داد و نه کرمی در آن بود. 25و موسی گفت« :امروز آن را بخور .زیرا امروز سًت برای خداوند است .امروز آن را در مزراه نخواهید یافت. 26شش روز آن را جمع کنید .اما در روز هفتم ،که سًت است ،در آن روز هیچ چیز نخواهد بود. 27و چنین گذشت که ادهای از مردم در روز هفتم برای جمعآوری بیرون رفتند ،اما هیچیک را نیافتند.
خروج
28و خداوند به موسی گفت« :تا کی از احکام و بوانین من امتناع می ورزی؟ 29بًینید ،زیرا خداوند به شما سًت داده است ،پس در روز ششم نان دو روزه را به شما میدهد .هر کس در جای خود بمانید ،هیچ کس از جای خود در روز هفتم بیرون نرود. 30پس بوم در روز هفتم استراحت کردند. 31و خاندان اسرائیل آن را ماننا نامیدند و مانند دانه گشنیز سفید بود .و طعم آن مانند ویفری بود که با اسل درست شده بود. 32و موسی گفت« :این چیزی است که خداوند امر میکند :یک امیر از آن را پر کنید تا برای نسلهای شما نگهداری شود .تا زمانی که شما را از مصر بیرون آوردم ،نانی را بًینند که با آن در بیابان به شما غذا دادم. 33و موسی به هارون گفت« :یک دیگ بردار و امیری پر از منما در آن بگذار و آن را به حضور خداوند بگذار تا برای نسلهای تو نگهداری شود. 34همانطور که خداوند به موسی امر کرد ،هارون آن را در حضور شهادت گذاشت تا نگاهداری شود. 35و بنیاسرائیل چهل سال منما خوردند تا به سرزمینی مسکونی رسیدند .آنها منا خوردند تا به مرزهای سرزمین کنعان رسیدند. 36اکنون امر یک دهم افا است. فصل 17 1و تمامی جماات بنیاسرائیل ،پس از سفرهای خود ،طًق فرمان خداوند ،از بیابان سین کوچ کردند و در رفیدیم اردو زدند و آبی برای نوشیدن مردم وجود نداشت. 2پس بوم با موسی داوا کردند و گفتند :به ما آبی بده تا بنوشیم .موسی به آنها گفت :چرا با من داوا می کنید؟ چرا خداوند را وسوسه می کنید؟ 3و مردم آنجا تشنه آب شدند .و بوم بر موسی زمزمه کردند و گفتند« :چرا ما را از مصر بیرون آوردی تا ما و فرزندان و چهارپایان ما را با تشنگی بکشی؟» 4و موسی نزد خداوند فریاد زد و گفت :با این بوم چه کنم؟ آنها تقریًا ل آماده سنگسار من هستند. 5و خداوند به موسی گفت« :به حضور بوم برو و مشایخ اسرائیل را با خود بًر .و اصای خود را که با آن رودخانه را زدی ،دست خود را بگیر و برو. 6اینک ،من در آنجا بر صخره در حوریب در برابر تو خواهم ایستاد .و صخره را خواهی زد و از آن آب بیرون خواهد آمد تا مردم بنوشند .و موسی در نظر بزرگان اسرائیل چنین کرد. 7و به سًب سرزنش بنیاسرائیل و چون خداوند را وسوسه کردند و گفتند که آیا خداوند در میان ماست یا نه ،آن مکان را مسمه و مریًه نامید؟ 8پس امالیق آمد و در رفیدیم با اسرائیل جنگید. 9و موسی به یوشع گفت« :ما را از میان مردان انتخاب کن و بیرون برو و با امالیق بجنگ .فردا با اصای خدا در دستم بر بالی تپه خواهم ایستاد. 10پس یوشع همانطور که موسی به او گفته بود کرد و با امالیق جنگید و موسی و هارون و حور به بالی تپه رفتند. 11و چنین وابع شد که چون موسی دست خود را بال برد ،اسرائیل پیروز شد و چون دست خود را فرود آورد ،امالیق غالب شد. 12اما دستان موسی سنگین بود .و سنگی برداشتند و زیر او گذاشتند و او بر آن نشست .و هارون و حور دستهای او را یکی از یک طرف و دیگری از طرف دیگر بال نگه داشتند .و دستانش تا غروب خورشید ثابت بود. 13و یوشع امالیق و بومش را با دم شمشیر مضطرب ساخت. 14و خداوند به موسی گفت« :این را برای یادبودی در کتابی بنویس و در گوش یوشع تکرار کن ،زیرا یاد امالیق را از زیر آسمان کامال خاموش خواهم کرد. 15و موسی مذبحی ساخت و نام آن را یهوه نیسی گذاشت. 16زیرا او گفت :زیرا خداوند سوگند یاد کرده است که خداوند نسل به نسل با امالیق جنگ خواهد کرد. فصل 18 1چون یترو ،کاهن مدیان ،پدر شوهر موسی ،از آنچه خدا برای موسی و بوم او اسرائیل کرده بود ،و اینکه خداوند اسرائیل را از مصر بیرون آورده بود ،شنید. ۲آنگاه یترو ،پدر شوهر موسی ،صیفوره ،زن موسی را پس از بازگرداندن او گرفت. 3و دو پسرش .که نام یکی از آنها گرشوم بود .زیرا گفت :من در سرزمین غریب بیگانه بودم. 4و نام دیگر الیزار بود .زیرا او گفت که خدای پدرم یاری من بود و مرا از شمشیر فراون نجات داد. 5و یترو ،پدر شوهر موسی ،با پسران و همسرش نزد موسی به بیابان آمد ،جایی که او در کوه خدا اردو زد. 6و به موسی گفت« :من پدر شوهرت یترو نزد تو آمدهام و زن تو و دو پسرش با او. 7و موسی به مابات پدر شوهرش رفت و سجده کرد و او را بوسید .و از یکدیگر در مورد رفاه خود پرسیدند .و به داخل خیمه آمدند. 8و موسی تمام آنچه را که خداوند به خاطر اسرائیل با فراون و مصریان کرده بود و تمام زحماتی که از راه بر ایشان وارد شده بود ،و چگونگی رهایی خداوند به ایشان گفت. 9و یترو به خاطر همه خوبیهایی که خداوند به اسرائیل که از دست مصریان رهایی داده بود ،شادی کرد.
خروج
10و یترو گفت :متًارک باد خداوندی که شما را از دست مصریان و از دست فراون که بوم را از زیر دست مصریان رهانید ،نجات داد. ۱۱اکنون میدانم که خداوند از همه خدایان بزرگتر است ،زیرا در کاری که در آن تکًر کردند او بالتر از آنها بود. 12و یترو ،پدر شوهر موسی ،بربانی سوختنی و بربانیهایی برای خدا گرفت و هارون و جمیع مشایخ اسرائیل آمدند تا با پدر شوهر موسی در حضور خدا نان بخورند. 13و روز بعد وابع شد که موسی برای داوری بوم نشست و بوم از صًح تا شام نزد موسی ایستادند. 14و چون پدر شوهر موسی هر چه با بوم کرد دید ،گفت« :این چه کاری است که با بوم می کنی؟ چرا تنها می نشینی و همه مردم از صًح تا شام کنارت می ایستند؟ 15و موسی به پدر شوهرش گفت« :چون مردم نزد من میآیند تا از خدا سوال کنند. 16هنگامی که آنها مشکلی دارند ،نزد من می آیند .و بین یکی و دیگری داوری می کنم و احکام خدا و بوانین او را به آنها می شناسم. 17و پدر شوهر موسی به او گفت :آنچه تو می کنی خوب نیست. 18تو و این بومی که با تو هستند بطعا ل فرسوده خواهی شد ،زیرا این چیز برای تو بسیار سنگین است .شما به تنهایی بادر به انجام آن نیستید. 19اکنون به صدای من گوش کن ،من تو را نصیحت خواهم کرد و خدا با تو خواهد بود :تو برای مردم نزد خدا باش تا الل را به خدا بیاوری. 20و احکام و بوانین را به آنها تعلیم خواهی داد و راهی را که باید در آن طی کنند و کاری را که باید انجام دهند به آنها نشان خواهی داد. 21و از تمام بوم ،مردانی توانا فراهم آور ،مانند مردانی که از خدا بترسند ،مردانی راستگو ،که از طمع متنفرند .و چنین بر آنها برار دهید تا فرمانروایان هزاران و فرمانروایان صدها و فرمانروایان پنجاه و فرمانروای دهها باشند. 22و بگذارید مردم را در تمام فصول داوری کنند ،و این خواهد بود که هر امر بزرگی را برای تو خواهند آورد ،اما هر موضوع کوچکی را بضاوت خواهند کرد. 23اگر این کار را انجام دهی ،و خدا به تو دستور دهد ،آنگاه خواهی توانست تحمل کنی ،و همه این بوم نیز با آرامش به جای خود خواهند رفت. 24پس موسی به صدای پدر شوهرش گوش فرا داد و هر چه او گفته بود انجام داد. 25و موسی مردان توانا را از میان تمامی اسرائیل برگزید و آنها را به رؤسای بوم ،فرمانروایان هزاران ،فرمانروایان صدها، فرمانروایان پنجاه و دهها برگزید. 26و بوم را در تمام فصول داوری میکردند ،مسائل سخت را برای موسی آوردند ،اما هر موضوع کوچکی را خودشان داوری کردند. 27و موسی پدر شوهرش را رها کرد .و به سرزمین خود رفت. فصل 19 1در ماه سوم ،هنگامی که بنی اسرائیل از زمین مصر بیرون آمدند ،در همان روز به بیابان سینا آمدند. 2زیرا از رفیدیم خارج شده ،به صحرای سینا آمده ،در بیابان اردو زده بودند .و اسرائیل در آنجا در مقابل کوه اردو زدند. 3و موسی نزد خدا رفت و خداوند او را از کوه ندا داد و گفت :به خاندان یعقوب چنین گویید و به بنی اسرائیل بگویید. 4دیدید که من با مصریان چه کردم و چگونه شما را بر بالهای اقاب باریدم و نزد خود آوردم. 5پس اکنون ،اگر به راستی از صدای من اطاات کنید ،و اهد من را نگاه دارید ،آنگاه برای من بیش از همه مردم گنجی خاص خواهید بود ،زیرا تمام زمین از آن من است. 6و شما برای من پادشاهی کاهنان و بوم مقدس خواهید بود .این سخنانی است که به بنی اسرائیل خواهی گفت. 7و موسی آمد و مشایخ بوم را فرا خواند و تمام این سخنانی را که خداوند به او امر فرموده بود ،در برابر ایشان گذاشت. 8و جمیع بوم با هم پاسخ دادند و گفتند« :هر چه خداوند گفته است انجام خواهیم داد .و موسی سخنان بوم را به خداوند بازگرداند. 9و خداوند به موسی گفت« :اینک من در ابری غلیظ نزد تو میآیم تا وبتی که با تو صحًت میکنم بوم بشنوند و تا ابد به تو ایمان بیاورند .و موسی سخنان بوم را به خداوند گفت. 10و خداوند به موسی گفت :نزد بوم برو و ایشان را امروز و فردا تقدیس كن و بگذار لًاسهای خود را بشویند. 11و برای روز سوم آماده باشید ،زیرا روز سوم خداوند در نظر جمیع بوم بر کوه سینا فرود خواهد آمد. 12و برای بوم اطراف خود محصور كن و بگو :مرابب خود باشید كه به كوه بال نروید و به مرز آن دست نزنید. 13دستی به آن نخواهد رسید ،اما حتما ل سنگسار یا تیراندازی خواهد شد .حیوان باشد یا انسان ،زنده نخواهد ماند. 14و موسی از کوه نزد بوم فرود آمد و بوم را تقدیس کرد .و لًاسهایشان را شستند. 15و او به مردم گفت« :در روز سوم آماده باشید .به سراغ زنان خود نروید. 16و در روز سوم صًح وابع شد که راد و برق و ابری غلیظ بر کوه بود و صدای شیپور بسیار بلند بود .به طوری که تمام افرادی که در اردوگاه بودند می لرزیدند. 17و موسی بوم را برای مابات با خدا از اردوگاه بیرون آورد .و در پایین کوه ایستادند. 18و کوه سینا تماما ل بر دود بود ،زیرا خداوند در آتش بر آن نازل شد و دود آن مانند دود کوره بال رفت و تمام کوه به شدت لرزید. 19و چون صدای شیپور بلند شد و بلندتر و بلندتر شد ،موسی سخن گفت و خدا با صدایی به او پاسخ داد. 20و خداوند بر کوه سینا در بالی کوه فرود آمد و خداوند موسی را به بالی کوه خواند .و موسی بال رفت. 21و خداوند به موسی گفت« :برو پایین ،بوم را امر كن تا مًادا به نزد خداوند نفوذ كنند تا بًینند و بسیاری از آنها هاك شوند. 22و کاهنان نیز که به خداوند نزدیک میشوند ،خود را تقدیس کنند ،مًادا خداوند بر ایشان نفوذ کند.
خروج
23و موسی به خداوند گفت« :بوم نمی توانند به کوه سینا برآیند ،زیرا تو به ما دستور دادی و گفتی که کوه را محدود کن و آن را تقدیس کن. 24و خداوند به او گفت« :برو ،پایین بیا ،و تو و هارون با تو بال بیایند ،اما کاهنان و بوم نًایستی شکسته شوند تا نزد خداوند بروند ،مًادا او بر آنها حمله کند. 25پس موسی نزد بوم فرود آمد و با ایشان سخن گفت. فصل 20 1و خدا همه این سخنان را گفت و گفت: 2من یهوه خدای تو هستم که تو را از سرزمین مصر و از خانه بندگی بیرون آوردم. 3غیر از من خدایان دیگری نخواهی داشت. 4برای خود تمثال حکاکی یا شًیه چیزی که در بال در آسمان است یا در زمین پایین و یا در آب زیر زمین است برای خود نسازی. 5در برابر ایشان سجده مکن و آنها را اًادت مکن ،زیرا من یهوه ،خدای تو ،خدای غیور هستم و گناهان پدران را بر فرزندان تا نسل سوم و چهارم از آنانی که از من متنفرند میًینم. 6و به هزاران نفر از آنانی که مرا دوست دارند و احکام مرا نگاه می دارند ،رحمت نمایم. 7نام یهوه خدایت را بیهوده نخوان .زیرا خداوند او را که نام او را بیهوده میًرد بیگناه نمیداند. ۸روز سًت را به خاطر داشته باشید تا آن را مقدس نگه دارید. 9شش روز کار خواهی کرد و تمام کارهایت را انجام خواهی داد. 10اما روز هفتم سًت یهوه خدایت است و در آن هیچ کاری انجام نده ،نه تو ،نه پسرت ،نه دخترت ،نه غامت ،نه کنیزت ،نه چارپایانت ،و نه غریًی که در دروازه توست. 11زیرا خداوند در شش روز آسمان و زمین و دریا و هر چه در آنهاست را آفرید و روز هفتم را آرام گرفت ،از این رو خداوند روز سًت را برکت داد و آن را تقدیس کرد. 12پدر و مادرت را گرامی بدار تا روزهایت در زمینی که یهوه خدایت به تو میدهد طولنی باشد. 13تو نًاید بکشی. 14زنا مکن. 15دزدی نکن. 16بر همسایه خود شهادت دروغ نده. 17به خانه همسایهات طمع مکن ،به زن همسایهات ،نه غامش ،نه کنیزش ،نه گاو و نه الغش ،و نه چیزهایی که مال همسایهات است طمع مکن. 18و جمیع مردم راد و برق و صااقه و صدای شیپور و دود کوه را دیدند و چون مردم آن را دیدند ،برخاستند و دور ایستادند. 19و به موسی گفتند« :با ما صحًت کن تا ما بشنویم ،اما خدا با ما حرف نزند مًادا بمیریم. 20و موسی به بوم گفت« :نترسید ،زیرا خدا آمده است تا شما را آزمایش کند و ترس او پیش روی شما باشد تا گناه نکنید. 21و بوم دور ایستادند و موسی به تاریکی غلیظی که خدا بود نزدیک شد. 22و خداوند به موسی گفت« :به بنیاسرائیل چنین بگو ،دیدید که از آسمان با شما صحًت کردم. 23با من خدایان از نقره نسازید و برای خود خدایان طا نسازید. 24بربانگاهی از زمین برای من بسازی و بربانیهای سوختنی و بربانیهای سامتی و گوسفندان و گاوهایت را بر آن بربانی كن. 25و اگر برای من بربانگاهی از سنگ بسازی ،آن را از سنگ تراشیده نساز ،زیرا اگر ابزار خود را بر آن بلند کنی ،آن را آلوده کردهای. 26و از پلهها به بربانگاه من بال نرو تا برهنگی تو در آن کشف نشود. فصل 21 1حال اینها احکامی است که در حضور ایشان خواهی گذاشت. 2اگر غام اًری را بخری ،شش سال خدمت کند و در هفتم به رایگان بیرون رود. 3اگر به تنهایی وارد شد ،خودش بیرون برود و اگر متاهل بود ،زنش با او بیرون برود. 4اگر اربابش به او زن داده باشد و او برای او پسران یا دخترانی به دنیا آورد .زن و فرزندانش مال او باشند و او به تنهایی بیرون رود. 5و اگر خادم به صراحت بگوید من ارباب و همسرم و فرزندانم را دوست دارم .من آزاد نمیرم بیرون: 6آنگاه ارباب او را نزد داوران خواهد آورد .او را نیز باید به در یا به دروازه در بیاورد .و ارباب او گوش خود را با آویز سوراخ کند .و او تا ابد به او خدمت خواهد کرد. ۷و اگر مردی دختر خود را به کنیز بفروشد ،مانند غامان بیرون نرود. 8اگر ارباب خود را که او را با خود نامزد کرده است راضی نکند ،او را رها خواهد کرد. 9و اگر او را با پسرش نامزد کرده باشد ،با او به روش دختران رفتار کند. 10اگر برای او زن دیگری بگیرد .غذای او ،لًاس او و وظیفه ازدواج او کم نخواهد شد. 11و اگر این سه را با او انجام ندهد ،او بدون پول آزاد خواهد شد.
خروج
12هر که مردی را بزند تا بمیرد ،حتما ل کشته خواهد شد. 13و اگر کسی در کمین نًاشد ،اما خدا او را به دست او تسلیم کند .آنگاه برای تو مکانی را تعیین خواهم کرد که او در آنجا بگریزد. 14اما اگر شخصی با گستاخی بر همسایه خود بیاید تا او را با نیرنگ بکشد .او را از مذبح من بگیر تا بمیرد. 15و هر که پدر یا مادر خود را کتک بزند ،حتما ل کشته خواهد شد. 16و هر که شخصی را بدزدد و او را بفروشد یا در دست او یافت شود ،حتما ل کشته خواهد شد. 17و هر که پدر یا مادر خود را نفرین کند ،حتما ل کشته خواهد شد. 18و اگر مردم با هم مجادله کنند و یکی دیگر را با سنگ یا مشت او بزند و او نمرد ،بلکه بستر خود را حفظ کند. 19اگر او دوباره برخاسته و بر اصای خود راه برود ،آنگاه کسی که او را کتک زده است ترک خواهد شد. 20و اگر کسی غام یا کنیز خود را با اصا بزند و زیر دست او بمیرد .او بطعا مجازات خواهد شد. 21با وجود این ،اگر یک یا دو روز ادامه دهد ،مجازات نخواهد شد ،زیرا او پول اوست. 22اگر مردان مجاهده کنند و به زن حامله آزار دهند تا ثمرهاش از او جدا شود ،اما شرارتی به دنًال نداشته باشد .و او باید طًق تشخیص بضات پرداخت کند. 23و اگر شرارتی در پی آن باشد ،برای زندگی زندگی خواهی داد. 24چشم در برابر چشم ،دندان در برابر دندان ،دست در برابر دست ،پا در برابر پا، 25سوزش برای سوزاندن ،زخم به جای زخم ،راه راه برای خط. 26و اگر کسی به چشم غام خود یا چشم کنیز خود بزند ،هاک شود .او را به خاطر چشمش آزاد خواهد کرد. 27و اگر دندان غام خود یا دندان کنیز خود را بزند .او را به خاطر دندانش آزاد خواهد کرد. 28اگر گاو مرد یا زنی را بکوبد تا بمیرند ،گاو حتما سنگسار شود و گوشت او خورده نشود .اما صاحب گاو باید کنار گذاشته شود. 29اما اگر گاو در گذشته اادت داشته باشد که با شاخ خود فشار دهد و صاحًش شهادت داده باشد و او را در آن نگه نداشته باشد ،بلکه مرد یا زنی را کشته است .گاو سنگسار خواهد شد و صاحب او نیز کشته خواهد شد. 30اگر مًلغی بر او گذاشته شود ،فدیه جان خود را هر چه بر او گذاشته شود بدهد. 31خواه پسری را گلوله بزند یا دختری را گلوله زده باشد ،بر اساس این حکم برای او خواهد شد. 32اگر گاو غام یا کنیز را هل دهد .سی مثقال نقره به ارباب آنها خواهد داد و گاو سنگسار خواهد شد. 33و اگر کسی گودالی را بگشاید یا گودالی را کند و آن را نپوشاند و گاو یا الغی در آن بیفتد. 34صاحب گودال آن را خوب کند و به صاحب آنها پول بدهد .و حیوان مرده از آن او خواهد بود. 35و اگر گاو یکی به گاو دیگری صدمه بزند ،بمیرد .سپس گاو زنده را بفروشند و پول آن را تقسیم کنند .و گاو مرده را نیز تقسیم خواهند کرد. ل 36یا اگر معلوم شود که گاو در گذشته هل داده است و صاحًش او را نگه نداشته است .او بطعا در ازای گاو گاو خواهد پرداخت .و مرده مال او خواهد بود. فصل 22 1اگر کسی گاو یا گوسفندی را بدزدد و بکشد یا بفروشد .پنج گاو را به ازای یک گاو و چهار گوسفند به ازای یک گوسفند بازگرداند. 2اگر دزدی را در حال شکستن پیدا کنند و او را بزنند که بمیرد ،خونی برای او ریخته نخواهد شد. 3اگر خورشید بر او طلوع کند ،برای او خون ریخته خواهد شد .زیرا او باید جًران کامل کند .اگر چیزی نداشته باشد به خاطر دزدی فروخته می شود. 4اگر دزدی در دست او زنده یافت شود ،خواه گاو باشد یا الغ یا گوسفند .او دو برابر خواهد شد. 5اگر کسی مزراه یا تاکستان را بخورد و حیوان خود را در آن بگذارد و در مزراه شخص دیگری بچرخاند .از بهترین مزراه خود و از بهترین تاکستان خود جًران خواهد کرد. 6اگر آتش درآید و خارها را گرفت تا پشتههای ذرت یا ذرت ایستاده یا مزراه با آن نابود شود .کسی که آتش را افروخته است ،بطعا ل جًران خواهد کرد. 7اگر شخصی پول یا چیزهایی را برای نگهداری به همسایه خود تحویل دهد و از خانه آن مرد دزدیده شود .اگر دزد پیدا شد ،دو برابر بپردازد. 8اگر دزد پیدا نشد ،ارباب خانه را نزد باضی بًرند تا بًینند که آیا دست خود را روی مال همسایهاش گذاشته است یا خیر. 9برای هر گونه تجاوز ،خواه برای گاو ،برای الغ ،برای گوسفند ،برای لًاس ،یا برای هر گونه چیز گمشده ،که دیگر به چالش کشیدن از او ،داوای هر دو طرف باید در حضور باضی باشد .و هر کس را که داوران محکوم کنند ،به همسایه خود دو برابر خواهد داد. 10اگر کسی الغ یا گاو یا گوسفند یا هر حیوانی را به همسایه خود تحویل دهد تا نگهدارد .و بمیرد ،یا صدمه بًیند ،یا رانده شود ،بدون اینکه کسی آن را بًیند: 11آنگاه خداوند بین آنها سوگند خواهد شد که دست خود را بر اموال همسایه خود نگذارد .و صاحب آن آن را می پذیرد و آن را خوب نمی کند. 12و اگر از او دزدیده شود ،باید به صاحب آن جًران کند. 13اگر پاره پاره شد ،آن را برای شهادت بیاورد و پاره شده را جًران نکند. 14و اگر کسی چیزی از همسایه خود برض کند و صدمه بًیند یا بمیرد در حالی که صاحب آن نزد آن نًاشد ،حتما ل آن را جًران کند. 15اما اگر صاحب آن با آن باشد ،آن را نسازد ،اگر اجیر باشد ،به اجرت او آمده است.
خروج
16و اگر مردی کنیزکی را که نامزد نکرده است اغوا کند و با او بخوابد ،حتما ل او را به همسری خود وبف کند. 17اگر پدرش از دادن او به او امتناع ورزد ،باید بر اساس مهریه دختران باکره پول بدهد. 18به جادوگر اجازه نده که زنده بماند. 19هر که با وحشی بخوابد حتما ل کشته خواهد شد. 20هر که برای خدا بربانی کند ،جز برای خداوند ،به کلی هاک خواهد شد. ۲۱غریًه را اذیت نکن و بر او ستم نکن ،زیرا در زمین مصر غریب بودی. 22به هیچ بیوه یا یتیمی مًتا نشوید. ل ل 23اگر آنها را به هر نحوی اذیت کنی و آنها اصا نزد من فریاد بزنند ،حتما فریاد آنها را خواهم شنید. 24و خشم من شعله ور خواهد شد و شما را با شمشیر خواهم کشت .و زنان شما بیوه خواهند شد و فرزندان شما بی پدر خواهند شد. 25اگر به یکی از بوم من که نزد تو فقیر است برض بدهی ،برای او ربا خوار نًاش و بر او ربا نده. ۲۶اگر لًاس همسایهات را به گرو میگیری ،تا غروب خورشید آن را به او بده. 27زیرا که تنها پوشش اوست و لًاس او برای پوست اوست .در کجا بخوابد؟ و هنگامی که نزد من فریاد بزند ،خواهم شنید .زیرا من بخشنده هستم ۲۸خدایان را دشنام مکن و حاکم بوم خود را نفرین مکن. 29در تقدیم اولین میوههای رسیده و مشروبهایت تأخیر نکن ،نخستزادههای پسرانت را به من بده. 30با گاو و گوسفندت همینطور امل کن .هفت روز با سد او باشد .در روز هشتم آن را به من خواهی داد. 31و شما برای من مردان مقدس خواهید بود .آن را به سگ ها بیندازید. فصل 23 1گزارش دروغ نگو ،دست خود را به شریران مًاش تا شاهد ناحق شوی. 2برای انجام بدی از بسیاری پیروی نکن .پس از بسیاری برای انحراف بضاوت ،به دلیلی صحًت نکن. 3و در راه او به فقیر نگاه نکن. 4اگر با گاو یا الغ دشمن خود برخورد کردی که گمراه میشود ،حتما ل آن را دوباره نزد او برگردان. 5اگر الغ کسی را که از تو متنفر است دیدی که زیر بار خود خوابیده است و از یاری او خودداری میکنی ،حتما ل با او کمک خواهی کرد. 6بضاوت فقیران خود را به خاطر او خدشه دار مکن. 7تو را از امر باطل دور نگهدار .و بی گناه و اادل را نکش ،زیرا من شریران را اادل نمی دانم. 8و هدیه نگیر ،زیرا هدیه اابل را كور مي كند و كام اادل را منحرف مي كند. 9و به غریًه ظلم مكن زیرا كه دل غریًه را می دانی چون در زمین مصر غریب بودی. 10و شش سال زمین خود را بکار ،و از میوه های آن جمع خواهی کرد. 11اما در سال هفتم آن را استراحت ده و آرام بخواب .تا فقیران بوم تو بخورند و حیوانات صحرا هر چه بگذارند بخورند .به همین ترتیب با تاکستان و باغ زیتون خود رفتار کنید. 12شش روز کار خود را بکن و در روز هفتم استراحت کن تا گاو و الغت آرام گیرد و پسر کنیزت و غریًه شاداب شوند. 13و در همه چیزهایی که به شما گفتم مرابب باشید و نام خدایان دیگر را ذکر نکنید و از دهانتان شنیده نشود. 14سه بار در سال برای من ضیافتی بگیر. 15اید فطیر را نگه دارید (هفت روز نان فطیر بخورید ،همانطور که به شما دستور دادهام ،در وبت معین ماه ابیب ،زیرا در آن روز از مصر بیرون آمدید ،و کسی خالی در حضور من ظاهر نخواهد شد). 16و اید درو ،اولین ثمره کار خود را که در مزراه کاشتهای ،و اید برداشت ،که در پایان سال است ،هنگامی که در زحمات خود از مزراه جمع میکنی. 17سه بار در سال جمیع نرهای تو به حضور خداوند یهوه ظاهر خواهند شد. 18خون بربانی من را با نان مخمری تقدیم مکن .و چربی بربانی من تا صًح بابی نخواهد ماند. 19اولین ثمره زمین خود را به خانه یهوه خدایت بیاور .بچه را در شیر مادرش نًینی. 20اینک من فرشته ای را پیش تو می فرستم تا تو را در راه نگه دارد و تو را به مکانی که آماده کرده ام بیاورد. 21از او برحذر باشید و صدای او را اطاات کنید و او را تحریک نکنید .زیرا او گناهان شما را نخواهد بخشید ،زیرا نام من در اوست. 22اما اگر صدای او را اطاات كنی و آنچه را كه من می گویم انجام دهی .آنگاه من دشمن دشمنانت و دشمن دشمنانت خواهم بود. 23زیرا فرشته من پیش روی تو خواهد رفت و تو را نزد اموریان و هیتیان و فرزیان و كنعانیان و حویان و یًوسیان خواهد آورد و آنها را بطع خواهم كرد. م 24در مقابل خدایان ایشان سجده نكن ،آنها را اًادت نكن ،و به اامال ایشان امل نكن ،بلكه آنها را به كلی برانداز ،و تمثال آنها را بشكن. 25و یهوه خدای خود را اًادت کنید و او نان و آب شما را برکت خواهد داد .و من بیماری را از میان تو دور خواهم کرد. 26در زمین تو هیچ چیز بچههای ایشان را افکنده و اقیم نخواهد کرد .تعداد روزهای تو را تکمیل خواهم کرد. 27من ترس خود را به حضور تو خواهم فرستاد و تمام بومی را که تو به آنها خواهی آمد هاک خواهم کرد و همه دشمنانت را به تو پشت خواهند کرد. 28و من هورنتها را پیش روی تو خواهم فرستاد تا حویان و کنعانیان و هیتیها را از حضور تو بیرون کنند. 29من آنها را در یک سال از حضور تو بیرون نخواهم کرد .مًادا زمین ویران شود و حیوانات صحرا در برابر تو زیاد شوند.
خروج
30اندک اندک آنها را از حضور تو بیرون خواهم کرد تا تو زیاد شوی و وارث زمین شوی. 31و حدود تو را از دریای سرخ تا دریای فلسطینیان و از صحرا تا نهر خواهم گذاشت زیرا که ساکنان زمین را به دست تو خواهم سپرد . و تو آنها را از حضور خود بیرون خواهی کرد. 32نه با آنها و نه با خدایانشان اهد نًند. 33آنها در زمین تو ساکن نخواهند شد ،مًادا تو را بر من گناه کنند ،زیرا اگر خدایان آنها را اًادت کنی ،بطعا ل برای تو دام خواهد بود. فصل 24 1و به موسی گفت« :تو و هارون و ناداب و ابیهو و هفتاد تن از مشایخ اسرائیل نزد خداوند برو .و از دور اًادت کنید. 2و موسی به تنهایی به خداوند نزدیک خواهد شد ،اما آنها نزدیک نخواهند شد .و مردم با او بال نخواهند رفت. 3و موسی آمد و تمام سخنان خداوند و جمیع احکام را به بوم بازگو کرد و تمامی بوم به یک صدا پاسخ دادند و گفتند« :تمام سخنانی را که خداوند فرموده است انجام خواهیم داد. 4و موسی تمام سخنان خداوند را نوشت و صًح زود برخاست و بربانگاهی در زیر تپه و دوازده ستون بنا کرد بر حسب دوازده بًیله اسرائیل. 5و جوانان بنیاسرائیل را فرستاد تا بربانیهای سوختنی بگذرانند و بربانیهای سامتی گاو را برای خداوند بربانی کنند. 6و موسی نیمی از خون را گرفت و در ظرفها گذاشت .و نیمی از خون را بر بربانگاه پاشید. 7و او کتاب اهد را گرفت و در میان مخاطًان بوم خواند و آنها گفتند :هر آنچه خداوند گفته است انجام خواهیم داد و اطاات خواهیم کرد. 8و موسی خون را گرفت و بر بوم پاشید و گفت :اینک خون اهدی که خداوند در مورد همه این سخنان با شما بسته است. 9پس موسی و هارون و ناداب و ابیهو و هفتاد تن از مشایخ اسرائیل برآمدند. 10و خدای اسرائیل را دیدند و زیر پاهای او مانند سنگ فرشی از یابوت کًود و مانند بدن آسمان در زللی او بود. 11و بر اشراف بنیاسرائیل دست خود را دراز نکرد و آنها نیز خدا را دیدند و خوردند و نوشیدند. 12و خداوند به موسی گفت« :بیا نزد من به کوه ،و در آنجا باش ،و من به تو جدولهای سنگی و شریعت و احکامی را که نوشتهام ،خواهم داد .تا به آنها بیاموزی 13و موسی و وزیرش یوشع برخاستند و موسی به کوه خدا رفت. 14و به بزرگان گفت« :برای ما اینجا بمانید تا زمانی که دوباره نزد شما بیاییم ،و اینک هارون و حور با شما هستند. 15و موسی به کوه رفت و ابری کوه را پوشاند. 16و جال خداوند بر کوه سینا ماند و ابر آن را شش روز پوشاند و روز هفتم موسی را از میان ابر ندا داد. 17و منظر جال خداوند در نظر بنیاسرائیل مانند آتشی بود که بر بالی کوه میخورد. 18و موسی به میان ابر رفت و او را به کوه برد و موسی چهل روز و چهل شب در کوه بود. فصل 25 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2به بنیاسرائیل بگو که برای من بربانی بیاورند. 3و این است هدیه ای که از آنها بگیرید .طا و نقره و برنج 4و آبی و ارغوانی و برمز مایل به برمز و کتان نازک و موی بزی، 5و پوست بوچ به رنگ برمز و پوست گورکن و چوب شطیم، 6روغن برای نور ،ادویه برای روغن مسح ،و برای بخور شیرین، ۷سنگهای اقیق و سنگهایی که باید در اپود و سینهًند برار داده شوند. 8و برای من پناهگاهی بسازند .تا در میان آنها ساکن شوم. 9طًق تمام آنچه به شما نشان میدهم ،بر اساس الگوی خیمه و الگوی تمام آلت آن ،آن را نیز بسازید. 10و تابوت از چوب شطیم بسازند که طول آن دو ذراع و نیم و ارض آن یک ذراع و نیم و ارتفاع آن یک ذراع و نیم باشد. 11و آن را با طای خالص بپوشان ،از درون و بیرون آن را بپوشان ،و بر آن تاجی از طا به دور آن بسازی. 12و چهار حلقه طا برای آن ریخته و در چهار گوشه آن برار ده .و دو حلقه در یک طرف آن و دو حلقه در طرف دیگر آن باشد. 13و چوبها را از چوب شیتیم بسازی و آنها را با طا بپوشان. 14و چوبها را در حلقههای کنارههای تابوت برار ده تا تابوت با آنها حمل شود. 15اصاها در حلقههای تابوت باشند و از آن گرفته نشوند. ۱۶و شهادتی را که به تو خواهم داد ،در تابوت بگذار. 17و صندلي از طاي خالص بساز كه طول آن دو ذراع و نیم و ارض آن یك ذراع و نیم باشد. 18و دو کروبی از طا بساز ،آنها را در دو سر صندل رحمت از جنس کوبیده بسازی. 19و یک کروبی را در یک سر و کروبی دیگر را بر سر دیگر بسازید. 20و کروبیان بالهای خود را به بال دراز خواهند کرد و با بالهای خود تخت رحمت را می پوشانند و صورتهای آنها به یکدیگر خواهد دید . صورت کروبیان به سوی تخت رحمت خواهد بود. 21و تخت رحمت را بالی تابوت برار ده .و شهادتی را که به تو خواهم داد ،در تابوت بگذار.
خروج
22و در آنجا با تو مابات خواهم کرد و از بالی تخت رحمت ،از میان دو کروبی که بر تابوت شهادت هستند ،از همه چیزهایی که به تو به بنی اسرائیل فرمان خواهم داد ،صحًت خواهم کرد. 23و میزی از چوب شطیم بسازی که طول آن دو ذراع و ارض آن یک ذراع و ارتفاع آن یک ذراع و نیم باشد. ۲۴و آن را با طای خالص بپوشان و تاجی از طا دور آن بسازی. 25و برای آن حاشیه ای به وسعت یک دست در اطراف آن بسازی و تاج طایی را به اطراف آن بسازی. 26و برای آن چهار حلقه از طا بسازی و حلقهها را در چهار گوشهای که در چهار پای آن است برار ده. 27حلقهها در مقابل مرز برای جای چوبها برای تحمل میز باشد. 28و چوبها را از چوب شطیم بسازی و آنها را با طا بپوشان تا میز با آنها حمل شود. 29و ظروف و باشقها و روکشها و کاسههای آن را برای پوشاندن از آن بسازید ،آنها را از طای خالص بسازید. 30و نان پیشگویی را همیشه پیش من بر میز بگذار. 31و شمعدانی از طای ناب بسازید ،شمعدان از کوبیده شده ساخته خواهد شد :میل و شاخههایش ،کاسهها ،دستگیرهها و گلهایش از یکسان باشند. 32و شش شاخه از دو طرف آن بیرون خواهد آمد .سه شاخه شمعدان از یک طرف و سه شاخه شمعدان از طرف دیگر: 33سه کاسه مانند بادام با یک دسته و یک گل در یک شاخه .و سه کاسه مانند بادام در شاخه دیگر با یک دسته و یک گل :در شش شاخه که از شمعدان بیرون می آید. 34و در شمعدان ،چهار کاسه مانند بادام باشد ،با دسته و گلهایشان. 35و بر حسب شش شاخهای که از شمعدان بیرون میآیند ،یک گره در زیر دو شاخه ،و یک گره در زیر دو شاخه از آن ،و یک 36. 37و هفت چراغ آن را بساز و چراغهای آن را روشن کنند تا بر آن نور دهند. 38و انًرها و انًرهای آن از طای خالص باشد. 39آن را با تمام این ظروف از یک تالنت طای خالص بسازد. 40و بنگر که آنها را بر اساس الگوی خود که در کوه به تو نشان داده شده است بساز. فصل 26 1و خیمه را با ده پرده از کتان نازک تابیده و آبی و ارغوانی و برمز بسازید و آنها را با کروبیان حیله گر بسازی. 2طول یک پرده بیست و هشت ذراع و ارض یک پرده چهار ذراع باشد و هر یک از پردهها یک پیمانه باشد. 3پنج پرده باید به یکدیگر متصل شوند .و پنج پرده دیگر باید به یکدیگر متصل شوند. 4و حلقههای آبی را بر لًه یک پرده از لًه جفت بساز .و به همین ترتیب در لًه پرده دیگری ،در اتصال پرده دوم ،بسازی. 5پنجاه حلقه در یک پرده و پنجاه حلقه در لًه پرده که در جفت پرده دوم است بسازی .که حلقه ها ممکن است یکی دیگر را بگیرند. 6و پنجاه بند طا بساز ،و پردهها را به بندها بچسًان ،و آن یک خیمه باشد. 7و از موی بز پردههایی بساز تا پوششی بر خیمه باشد و یازده پرده بساز. 8طول یک پرده سی ذراع و ارض یک پرده چهار ذراع باشد و یازده پرده همگی یک اندازه باشند. 9و پنج پرده را به تنهایی و شش پرده را به خود وصل كن و پرده ششم را در جلوی خیمه دو برابر كن. 10و پنجاه حلقه بر لًه پردهای که بیرونی در جفت است ،و پنجاه حلقه در لًه پردهای که پرده دوم را متصل میکند ،بسازی. 11و پنجاه بند از برنج بساز و بندها را در حلقهها بگذار و چادر را به هم وصل کن تا یکی شود. 12و بابیمانده پردههای خیمه و نیمپردهای که بابیمانده است ،بر پشت خیمه آویزان شود. 13و یک ذراع از یک طرف و یک ذراع از طرف دیگر که در طول پردههای خیمه بابی میماند ،بر دو طرف خیمه از این طرف و آن طرف آویزان باشد تا آن را بپوشاند. 14و برای خیمه پوششی از پوست بوچ که به رنگ برمز رنگ شده است و روی آن از پوست گورکن پوششی بساز. 15و برای خیمه تختههایی از چوب شطیم درست كن. 16طول یک تخته ده ذراع و ارض یک تخته یک ذراع و نیم باشد. 17در یک تخته دو بند باشد که به ترتیب یکی بر روی تخته دیگر برار گیرند. 18و تختههای خیمه را بیست تخته در سمت جنوب بساز. 19و زیر بیست تخته چهل پایه از نقره بسازی .دو پریز در زیر یک تخته برای دو تنه او و دو سوکت در زیر تخته دیگر برای دو تنه او. 20و برای ضلع دوم خیمه در سمت شمال ،بیست تخته باشد. 21و چهل پایه آنها از نقره .دو سوکت زیر یک تخته و دو سوکت در زیر تخته دیگر. 22و برای طرفین خیمه به سمت غرب ،شش تخته بسازی. 23و دو تخته برای گوشههای خیمه در دو طرف بسازی. 24و از زیر با هم جفت خواهند شد و بالی سر آن به یک حلقه با هم جفت خواهند شد .آنها باید برای دو گوشه باشند. 25و آنها هشت تخته و پایه های آنها از نقره شانزده پایه باشد .دو سوکت زیر یک تخته و دو سوکت در زیر تخته دیگر. 26و میلهها را از چوب شیتیم بسازی .پنج برای تخته های یک طرف خیمه، 27و پنج میل برای تختههای آن طرف خیمه و پنج میل برای تختههای طرف خیمه ،برای دو طرف مغرب. 28و میله وسط در وسط تختهها باید از انتها به انتها برسد.
خروج
29و تختهها را با طا بپوشان و حلقههای آنها را از طا برای جای شمشها بسازی و میلهها را با طا بپوشان. 30و خیمه را بر اساس شکلی که در کوه به تو نشان داده شده است ،برپا کن. 31و پردهای از کتان آبی و ارغوانی و برمز و از کتان نازک تابیده بسازید که با کروبیان ساخته شود. 32و آن را بر چهار ستون از چوب شطیم که با طا پوشانده شدهاند آویزان کن. 33و پرده را در زیر چلهها آویزان کن تا تابوت شهادت را در داخل پرده بیاوری ،و پرده بین مکان مقدس و مقدسترین مکان برای تو تقسیم خواهد شد. 34و تخت رحمت را بر تابوت شهادت در مقدمسترین مکان بنشانی. 35و میز را بدون پرده ،و شمعدان را بر روی میز در طرف خیمه به طرف جنوب ،و میز را در طرف شمال برار ده. 36و برای در خیمه آویز از کتان آبی و ارغوانی و برمز و کتان نازک تابیده شده با سوزن دوزی بسازی. 37و برای آویزان پنج ستون از چوب شطیم بسازی و آنها را با طا بپوشان و بابهای آنها از طا باشد و پنج پایه برنجی برای آنها بیاندازی. فصل 27 1و مذبحی از چوب شتیم بسازی که پنج ذراع طول و پنج ذراع ارض دارد .مذبح چهار مربع و ارتفاع آن سه ذراع باشد. 2و شاخهای آن را بر چهار گوشهاش بساز ،شاخهایش از یکسان باشد و آن را با برنج بپوشان. 3و ظروف او را برای پذیرفتن خاکسترش و بیلها و لگنهایش و بابهایش و آتشنشانیهایش بسازی .همه ظروف آن را از برنج بسازی. 4و برای آن شًکهای از برنج بسازی .و بر تور چهار حلقه برنجی در چهار گوشه آن بسازی. 5و آن را در زیر پرگار مذبح برار ده تا تور تا وسط مذبح باشد. ۶و چوبهایی برای مذبح ،چوبهایی از چوب شطیم بسازی و آنها را با برنج بپوشان. 7و اصاها را در حلقهها برار دهند و اصاها در دو طرف مذبح برار گیرند تا آن را حمل کنند. 8آن را با تختهها توخالی بسازی ،همانطور که در کوه به تو نشان داده شد ،آن را نیز خواهند ساخت. 9و صحن خیمه را بساز ،از طرف جنوب ،آویزهایی برای صحن از کتان تابیده شده به طول یک طرف صد ذراع باشد. 10و بیست ستون آن و بیست پایه آن از برنج باشد .بابهای ستونها و فیلههای آنها از نقره باشد. 11و به همین ترتیب برای ضلع شمالی در طول آویزهایی به طول صد ذراع و بیست ستون آن و بیست پایه آنها برنجی باشد .بابهای ستونها و فیلههای نقرهای آنها. 12و به وسعت صحن در طرف مغرب ،آویزهایی پنجاه ذراع باشد که ده ستون و پایههای آن ده. 13و ارض صحن در طرف مشرق ،پنجاه ذراع باشد. ۱۴آویزهای یک طرف دروازه پانزده ذراع باشد :ستونهای آنها سه و پایههای آنها سه. 15و از طرف دیگر آویزها پانزده ذراع باشد :ستونهای آنها سه و پایه آنها سه. 16و برای دروازه صحن آویزی بیست ذراع از کتان آبی و ارغوانی و برمز و نازک تابیده شده با سوزن دوزی باشد و ستونهای آنها چهار و پایههای آنها چهار باشد. 17تمام ستونهای اطراف صحن از نقره پر شود .بابهای آنها از نقره و پایه های آنها از برنج باشد. 18طول صحن صد ذراع و ارض آن در هر جا پنجاه و ارتفاع آن پنج ذراع از کتان نازک تابیده شده و پایههای آن از برنج باشد. 19تمامی ظروف خیمه در تمامی خدمات آن و تمامی پینهای آن و تمامی پینهای صحن از برنج باشند. 20و به بنیاسرائیل امر كن كه برای تو روغن زیتون خالص کوبیده شده برای روشنایی بیاورند تا چراغ همیشه بسوزد. 21در خیمه اجتماع بدون پرده ،که پیش از شهادت است ،هارون و پسرانش آن را از شام تا صًح به حضور خداوند امر خواهند کرد. فصل 28 1و برادرت هارون و پسرانش را از میان بنیاسرائیل نزد خود بًر تا در مقام کاهن به من خدمت کند ،یعنی هارون ،ناداب و ابیهو ،العازار و ایتامار ،پسران هارون. 2و برای برادرت هارون جامههای مقدس برای جال و زیًایی بساز. 3و با همه دانایان که از روح حکمت پر کردهام صحًت خواهی کرد تا جامههای هارون را بسازند تا او را تقدیس کنند ،تا او در مقام کشیش به من خدمت کند. 4و اینها لًاسهایی است که آنها خواهند ساخت .یک سینه بند و یک اًاد و یک جامه و یک کت بافته شده و یک میتر و یک کمربند و برای برادرت هارون و پسرانش جامه های مقدس بسازند تا او در منصب کشیش به من خدمت کند. 5و طا و آبی و ارغوانی و برمز و کتان نازک را بگیرند. 6و ایفود را از طا و از آبی و ارغوانی و از برمز مایل به برمز و کتان تابیده شده با حیلهگری بسازند. 7دو شانهاش در دو لًهاش به هم وصل شود .و بنابراین باید به هم متصل شود. 8و کمربند امودی احفود که بر آن است ،برحسب کار آن از همان خواهد بود .حتی از طا ،آبی ،ارغوانی ،برمز ،و کتان تابیده شده خوب. 9و دو سنگ اقیق بردار و نام بنیاسرائیل را بر آنها بًر کن. 10نام شش نفر از آنها بر روی یک سنگ و شش نام دیگر بر سنگ دیگر بر حسب تولدشان.
خروج
11با نقش حکاکی روی سنگ ،مانند نقشهای یک مهر ،نامهای بنیاسرائیل را بر روی دو سنگ حکاکی کنید و آنها را به خراشهای طا بسازید. 12و آن دو سنگ را بر شانههای احفود بهعنوان سنگهای یادبود بنیاسرائیل بگذار و هارون نامهای ایشان را به حضور خداوند بر دو شانهاش به یادگار بیاورد. 13و از طا خروارها خواهی ساخت. 14و دو زنجیر از طای خالص در انتها .آنها را از اکلیل کاری بسازید و زنجیرهای اکلیلی را به حلقه ها بًندید. 15و سینه بند داوری را با حیله گری بسازی .پس از کار اپود ،آن را بسازی .آن را از طا و آبی و ارغوانی و برمز و از کتان تابیده شده خوب بسازید. 16باید دو برابر شود .یک دهانه طول آن و یک دهانه به ارض آن باشد. 17و در آن سنگها برار ده ،یعنی چهار ردیف سنگ :ردیف اول ساردیوس ،توپاز و کربونکل باشد .این ردیف اول باشد. 18و ردیف دوم زمرد ،یابوت کًود و الماس باشد. 19و ردیف سوم یک لجن و یک اقیق و یک آمتیست. 20و ردیف چهارم بریل و اقیق و یاسپر که در محفظههای خود به طا بًندند. 21و سنگها با نامهای بنیاسرائیل ،دوازده ،بر حسب نامشان ،مانند نقشهای مهر باشد .هر کس با نام خود مطابق دوازده بًیله باشد. 22و بر روی سینه بند زنجیرهایی در انتهای آن از طای خالص غاف بند. 23و بر روی سینه بند دو حلقه از طا بسازی و آن دو حلقه را بر دو سر سینه بند بگذار. 24و دو زنجیر طایی را در دو حلقهای که در انتهای سینهپشت هستند برار ده. 25و دو سر دیگر آن دو زنجیر را در دو غاف بًند ،و آنها را بر شانههای اپود جلوی آن بگذار. 26و دو حلقه از طا بساز و آنها را بر دو سر سینه بند در لًه آن که در کنار اپود به داخل است برار ده. 27و دو حلقه دیگر از طا بساز ،و آنها را در دو طرف اپود در زیر ،به طرف جلوی آن ،بر روی جفت دیگر آن ،بالی کمربند اجیب اپود برار ده. 28و سینهپوش را با حلقههای آن به حلقههای اپود با توری آبی بًندند تا بالی کمربند امودی اپود باشد و سینهپوش از اپود باز نشود. 29و هارون نامهای بنیاسرائیل را در سینهپوش داوری بر دل خود خواهد برد ،چون به مکان مقدمس داخل میشود ،همیشه برای یادگاری در حضور خداوند. 30و اوریم و ثمیم را در سینه ی داوری برار ده .و آنها بر دل هارون خواهند بود ،هنگامی که او به حضور خداوند داخل شود. 31و ردای اپود را تماما ل آبی بساز. 32و در بالی آن ،در وسط آن ،سوراخی وجود داشته باشد .دور سوراخ آن ،مانند سوراخ هًرجون ،بند بافتهای داشته باشد ،تا پاره نشود. 33و در زیر لًه آن انارهایی از آبی و ارغوانی و برمز در اطراف لًه آن بسازید .و نابوسهای طایی که در میان آنها دور تا دور هستند. 34یک زنگ طا و یک انار ،یک زنگ طایی و یک انار ،بر لًه ردای اطراف. 35و بر هارون خواهد بود که خدمت کند و صدای او شنیده خواهد شد وبتی که در حضور خداوند به مکان مقدمس میرود و وبتی بیرون میآید ،نمیمیرد. 36و صفحهای از طای ناب بسازی و بر آن ،مانند حکاکیهای مهر ،بدوس برای خداوند ،بًر کن. 37و آن را روی توری آبی بپوشان تا روی میتر باشد .در خط مقدم میتر آن باید باشد. 38و بر پیشانی هارون باشد تا هارون گناه چیزهای مقدس را که بنیاسرائیل در تمامی هدایای مقدمس خود مقدس خواهند کرد ،تحمل کند .و همیشه بر پیشانی او باشد تا در حضور خداوند پذیرفته شوند. 39و کت را از کتان نازک بدوزی ،و میتر را از کتان نازک بسازی ،و کمربند سوزن دوزی را بسازی. 40و برای پسران هارون کتها بسازی و برای آنها کمربندها و کاههای سربند برای جال و زیًایی برای آنها بسازی. 41و آنها را بر برادرت هارون و پسرانش با او بگذار .و آنها را مسح کن و تقدیسشان کن و تقدیسشان کن تا در منصب کشیش به من خدمت کنند. 42و برای آنها شلوارهای کتانی بساز تا برهنگی خود را بپوشانند .از کمر تا ران ها خواهند رسید: 43و بر هارون و پسرانش خواهند بود ،چون به خیمه اجتماع وارد میشوند ،یا وبتی برای خدمت در مکان مقدس به مذبح نزدیک میشوند . تا گناهی را تحمل نکنند و بمیرند. فصل 29 1و این چیزی است که برای تقدیس آنها با آنها انجام خواهی داد تا به من در مقام کشیش خدمت کنی :یک گاو نر جوان و دو بوچ بی ایب بگیر، 2و نان فطیر و نانهای فطیر با روغن و ویفرهای فطیر مسحشده با روغن از آرد گندم بسازید. 3و آنها را با گاو نر و دو بوچ در یک سًد برار ده و در سًد بیاور. 4و هارون و پسرانش را به در خیمه اجتماع بیاور و آنها را با آب بشویی. 5و جامهها را بردار و بر هارون کت و ردای اپود و اپود و سینهپوش را بپوش و کمربند اجمب افود را بر او بًندی. 6و میتر را بر سر او بگذار و تاج مقدس را بر میتر بگذار. 7سپس روغن مسح را گرفته ،بر سر او بریز و او را مسح کن. 8و پسران او را بیاور و بر آنها کت بپوش.
خروج
9و آنها را با هارون و پسرانش کمربندها بًند و کاهها را بر آنها بپوشان ،و منصب کشیشی از آن آنها باشد تا حکم ابدی ،و هارون و پسرانش را تقدیس نما. 10و گاو نر را به خیمه اجتماع بیاورند و هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر گاو بگذارند. 11و گاو را نزد خداوند نزد در خیمه اجتماع بكش. 12و از خون گاو نر گرفته ،آن را با انگشت خود بر شاخهای مذبح بگذار و تمام خون را در کنار ته مذبح بریز. 13و تمام چربی را که داخل را میپوشاند ،و بلوهای که بالی جگر است ،و دو کلیه و چربی را که روی آنهاست ،گرفته ،بر مذبح بسوزان. ۱۴اما گوشت گاو و پوست و سرگین او را بدون اردوگاه با آتش بسوزانید زیرا این بربانی گناه است. 15یک بوچ نیز بگیر .و هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر بوچ بگذارند. 16و بوچ را بكش ،و خون او را گرفته ،آن را به اطراف بر مذبح بپاش. 17و بوچ را تکه تکه کن و اندام و پاهایش را بشوی و به تکه هایش و تا سرش بگذار. 18و تمام بوچ را بر مذبح بسوزانید ،این بربانی سوختنی برای خداوند است ،و طعمی شیرین و بربانی آتشین برای خداوند است. 19و بوچ دیگر را بگیر .و هارون و پسرانش دستهای خود را بر سر بوچ بگذارند. ۲۰آنگاه بوچ را بکش و از خون او بگیر و بر نوک گوش راست هارون و بر نوک گوش راست پسرانش و بر شست دست راست ایشان و بر انگشت بزرگ پای راست ایشان بگذار و خون را بر مذبح اطراف بپاش. ۲۱و از خونی که بر مذبح است و از روغن مسح گرفته ،آن را بر هارون و جامههای او و بر پسرانش و بر جامههای پسرانش با او بپاشید و او و جامههایش و پسرانش و جامههای پسرانش با او مقدس خواهند شد. 22همچنین از بوچ چربی و دنده و چربی که داخل را میپوشاند و باب بالی جگر و دو کلیه و چربی روی آنها و شانه راست را بگیر . زیرا آن بوچ تقدیس است: ۲۳و یک برص نان و یک کیک نان روغنی و یک ویفر از سًد نان فطیر که در حضور خداوند است. 24و همه را به دست هارون و پسرانش خواهی داد .و آنها را به انوان بربانی متحرک به حضور خداوند تکان نده. 25و ایشان را از دست ایشان گرفته ،به انوان بربانی سوختنی بر مذبح بسوزانید ،بهخاطر خوشًویی در حضور خداوند .این بربانی آتشین برای خداوند است. 26و سینه بوچ تقدیس هارون را بگیر و آن را به انوان بربانی متحرک به حضور خداوند تکان بده و آن بسمت تو خواهد بود. 27و سینه هدایای متحرک و شانه هدایای بلند را که تکان داده میشود و برافراشته میشود ،از بوچ تقدیس ،حتی از آنچه برای هارون و از آنچه برای پسرانش است ،تقدیس نما. 28و از آن هارون و پسرانش خواهد بود به حکمی تا ابد از بنیاسرائیل ،زیرا که بربانی بالست ،و از جانب بنیاسرائیل بربانی بال خواهد بود از بربانیهای سامتی ایشان ،یعنی هدایای بلند ایشان برای خداوند. 29و لًاسهای مقدس هارون پس از او پسران او خواهند بود تا در آن مسح شوند و در آنها تقدیس شوند. 30و آن پسری که به جای او کاهن است ،آنها را در هفت روز بگذارد ،هنگامی که به خیمه اجتماع میآید تا در مکان مقدس خدمت کند. 31و بوچ تقدیس را گرفته ،گوشت او را در مکان مقدس بجوشان. 32و هارون و پسرانش گوشت بوچ و نانی را که در سًد است در کنار در خیمه اجتماع بخورند. 33و برای تقدیس و تقدیس آنها چیزهایی را که با آن کفاره انجام شد بخورند ،اما غریًه از آن نخورد ،زیرا آنها مقدس هستند. 34و اگر از گوشت تقدیس یا نان تا صًح بابی بماند ،بابیمانده را با آتش بسوزانید ،خورده نشود ،زیرا مقدس است. 35و با هارون و پسرانش ،برحسب تمام آنچه به تو امر کرده ام ،چنین رفتار کن :هفت روز آنها را تقدیس نما. 36و هر روز یک گاو نر برای بربانی گناه تقدیم کن و مذبح را که برای آن کفاره کردی پاک کن و آن را مسح کن تا تقدیسش کند. 37هفت روز برای مذبح کفاره بًخش و آن را تقدیس کن .و آن مذبح مقدس خواهد بود. 38این همان چیزی است که بر مذبح تقدیم خواهی کرد .روز به روز دو بره سال اول به طور مداوم. 39برهای را که صًح بگذران .و بره دیگر را در شب بگذران: 40و با یک بره یک دهم آرد مخلوط شده با یک چهارم هین روغن کوبیده شده .و یک چهارم هین شراب برای هدایای نوشیدنی. 41و بره دیگر را در شام بگذران و بر حسب هدایای غذای صًحگاهی و بر حسب هدایای نوشیدنی آن ،برای طعم خوش ،بربانی آتشی برای خداوند ،بگذران. 42این بربانی سوختنی دائمی در تمام نسلهای شما در در خیمه اجتماع به حضور خداوند خواهد بود. 43و در آنجا با بنی اسرائیل مابات خواهم کرد و خیمه با جال من تقدیس خواهد شد. 44و خیمه اجتماع و مذبح را تقدیس خواهم کرد و هارون و پسرانش را نیز تقدیس خواهم کرد تا در مقام کاهن به من خدمت کنند. 45و من در میان بنی اسرائیل ساکن خواهم شد و خدای آنها خواهم بود. 46و خواهند دانست که من یهوه خدای ایشان هستم که ایشان را از زمین مصر بیرون آوردم تا در میان ایشان ساکن شوم .من یهوه خدای ایشان هستم. فصل 30 1و بربانگاهی برای بخور دادن بر آن بسازی و آن را از چوب شطیم بسازی. 2طول آن یک ذراع و ارض آن یک ذراع باشد .چهار مربع خواهد بود و ارتفاع آن دو ذراع خواهد بود و شاخ هایش یکسان باشد. 3و آن را با طای خالص ،بالی آن ،و دو طرف آن را در اطراف ،و شاخهای آن را بپوشان .و تاجی از طا به دور آن بسازی.
خروج
4و دو حلقه طایی برای آن در زیر تاج آن ،در دو گوشه آن ،بر دو طرف آن بسازی .و آنها باید محلی برای چوبها برای حمل آن باشد. 5و چوبها را از چوب شتیم بسازی و آنها را با طا بپوشان. 6و آن را در برابر پردهای که در کنار صندوق شهادت است ،در مقابل صندل رحمتی که بالی شهادت است ،برار ده ،جایی که من با تو مابات خواهم کرد. 7و هارون هر روز صًح بر آن بخور شیرین بسوزاند. 8و چون هارون چراغها را در شب افروخت ،بر آن بخور خواهد سوزاند ،بخوری همیشگی در حضور خداوند در تمام نسلهای شما. 9بر آن بخور غریب ،بربانی سوختنی و بربانی گوشت تقدیم نکنید .بر آن هدایای نوشیدنی نریزید. 10و هارون هر سال یک بار با خون بربانی گناه کفاره را بر شاخهای آن بجا آورد ،و سالی یک بار در طول نسلهای شما بر آن کفاره بپردازد .این برای خداوند مقدس است. 11و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 12هرگاه تعداد بنیاسرائیل را پس از شمارش آنها بگیری ،پس از شمارش هر کس فدیه جان خود را به خداوند بدهند .تا زمانی که آنها را بشماری در میان آنها طااونی نًاشد. 13این را به هر گذری در میان شمردهشدهها ،نیم مثقال پس از مثقال اًادت خواهند داد. 14هر که در میان شمرده شده از بیست سال به بال بگذرد ،برای خداوند بربانی خواهد کرد. 15ثروتمند بیش از نصف مثقال ندهند و فقیر نخواهند داد که برای خداوند بربانی کنند تا برای جان شما کفاره کنند. 16و كفارههای بنیاسرائیل را بگیر و آن را برای خدمت خیمه اجتماع تعیین كن .تا برای بنیاسرائیل در حضور خداوند یادبودی باشد تا برای جان شما کفاره شود. 17و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 18همچنین طوطی از برنج و پای او نیز از برنج برای شستن با آن بساز و آن را بین خیمه اجتماع و مذبح برار ده و در آن آب برار ده. 19زیرا هارون و پسرانش دستها و پاهای خود را در آنجا بشویند. 20هنگامی که به خیمه اجتماع میروند ،با آب شستشو دهند تا نمیرند .یا هنگامی که برای خدمت به بربانگاه نزدیک می شوند تا بربانی های آتشین را برای خداوند بسوزانند. 21پس دستها و پاهای خود را بشویند تا نمردهاند ،و این برای ایشان و برای او و نسل او در نسلهای ایشان حکمی برای همیشه خواهد بود. ۲۲و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: مر خالص پانصد مثقال ،و از دارچین شیرین ،نیمی از آن ،حتی دویست و پنجاه مثقال ،و 23تو نیز اطریات اصلی را برای خود بًر ،از ح از کالم شیرین ،دویست و پنجاه مثقال، 24و از کاسیا پانصد مثقال ،بر اساس مثقال بدس ،و روغن زیتون یک هین. 25و آن را روغنی از اطر مقدمس ،مر مکب مره ممی بر اساس م فن داروسازی ،بسازید .این روغن مسح مقدس باشد. 26و خیمه اجتماع و تابوت شهادت را با آن مسح کن، 27و میز و همه ظروف او و شمعدان و ظروف او و مذبح بخور دادن، 28و مذبح بربانیهای سوختنی با تمام ظروف او و طشت و پای او. 29و آنها را تقدیس خواهی کرد تا مقدس باشند. 30و هارون و پسرانش را مسح كن و آنها را تقدیس كن تا در مقام كاهن به من خدمت كنند. 31و به بنیاسرائیل صحًت خواهی کرد و بگو ،این روغن مسح مقدس برای من در تمام نسلهای شما خواهد بود. 32بر گوشت انسان ریخته نشود و مانند آن را پس از ترکیب آن نسازید .مقدس است و برای شما مقدس خواهد بود. 33هر که مانند آن را مرکب کند ،یا هر که چیزی از آن را بر بیگانه بگذارد ،از بوم خود منقطع خواهد شد. 34و خداوند به موسی گفت :ادویههای شیرین ،استکته ،اونیکا و گالًانوم را نزد خود بًر .این ادویه های شیرین با کندر خالص :از هر کدام یک وزن باشد. 35و آن را اطری بسازید ،شیرینی پسندی که با هم معتدل و پاک و مقدس باشد. 36و مقداری از آن را بسیار کوچک بکوب ،و از آن را در خیمه اجتماع ،جایی که با تو مابات خواهم کرد ،در حضور شهادت برار ده. 37و اطری را که بسازید ،برحسب ترکیب آن برای خود نسازید ،بلکه برای شما مقدس باشد برای خداوند. 38هر كه مانند آن را بو كند ،از بوم خود منقطع خواهد شد. فصل 31 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2بًینید ،من بزب لئیل ،پسر اوری ،پسر حور ،از بًیله یهودا را به نام خواندهام. 3و او را از روح خدا پر کردهام ،در حکمت ،و در فهم ،و در دانش ،و در هر نوع کار، 4تا کارهای حیلهگری ابداع کنند و در طا و نقره و برنج کار کنند. 5و در تراشیدن سنگها ،چیدن آنها ،و در کنده کاری چوب ،به هر نحوی کار کردن. 6و من ،اینک ،اهولیاب ،پسر اخیساماک ،از بًیله دان را به او دادم. 7خیمه اجتماع و تابوت شهادت و صندلی رحمت که بر آن است و تمامی اثاثیه خیمه، 8و میز و اثاثیهاش و شمعدان خالص با تمام اثاثیهاش و مذبح اود،
خروج
9و مذبح بربانیهای سوختنی با تمام اثاثیهاش ،و سطل و پای او، 10و لًاسهای خدمت و جامههای مقدس برای هارون كاهن و لًاسهای پسرانش برای خدمت در كاهن، 11و روغن مسح و بخور شیرین برای مکان مقدس. 12و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 13تو نیز به بنیاسرائیل خطاب کن و بگو« :به راستی که سًتهای من را نگاه دارید .تا بدانید که من خداوند هستم که شما را تقدیس می کنم. 14پس سًت را نگه دارید .زیرا برای شما مقدس است .هر کس آن را نجس کند ،بطعا ل کشته خواهد شد ،زیرا هر که در آن کاری انجام دهد ،آن شخص از میان بوم خود منقطع خواهد شد. 15ممکن است شش روز کار انجام شود .اما در هفتم ،سًت استراحت است که برای خداوند مقدس است. 16بنابراین بنیاسرائیل برای اهد جاودانی ،سًت را نگاه دارند تا در تمام نسلهای خود ،سًت را نگه دارند. 17این نشانهای است بین من و بنیاسرائیل تا ابد ،زیرا خداوند در شش روز آسمان و زمین را آفرید و در روز هفتم آرام گرفت و شاداب شد. 18و پس از پایان ارتًاط با او در کوه سینا ،به موسی دو لوح شهادت داد که با انگشت خدا نوشته شده بود. فصل 32 1و چون بوم دیدند که موسی تأخیر میکند تا از کوه پایین بیاید ،بوم نزد هارون جمع شدند و به او گفتند« :برخیز ،ما را خدایان برار بده که پیشاپیش ما خواهند رفت .زیرا در مورد این موسی ،مردی که ما را از سرزمین مصر بیرون آورد ،نمی دانیم چه بر سر او آمده است. 2و هارون به آنها گفت :گوشوارههای طایی را که در گوش زنان و پسران و دخترانتان است بشکنید و نزد من بیاورید. 3و تمام بوم گوشوارههای طایی را که در گوشهایشان بود ،شکستند و نزد هارون آوردند. 4و ایشان را به دست ایشان گرفت و بعد از اینکه آن را گوساله گداخته ساخت ،آن را با ابزار بًر ساخت و گفتند :ای اسرائیل خدایان تو هستند که تو را از زمین مصر بیرون آوردند. 5و چون هارون آن را دید ،بربانگاهی در برابر آن بنا کرد .و هارون خًر داد و گفت :فردا اید خداوند است. 6و فردا زود برخاسته ،بربانیهای سوختنی تقدیم کرده ،بربانیهای سامتی آوردند .و مردم به خوردن و نوشیدن نشستند و به بازی برخاستند. 7و خداوند به موسی گفت :برو پایین .زیرا بوم تو که از سرزمین مصر بیرون آوردی خود را فاسد کردند. 8و به سرات از راهی که به ایشان دستور دادم منحرف شدهاند و برای ایشان گوسالهای گداخته ساخته ،آن را اًادت کرده ،برای آن بربانی کرده ،گفتند :ای اسرائیل ،خدایان تو هستند که تو را از زمین مصر بیرون آوردند. 9و خداوند به موسی گفت ،من این بوم را دیدم ،و اینک بومی سرسخت است. 10پس اکنون مرا رها کن تا خشم من بر ایشان شعله ور شود و ایشان را هاک کنم و از تو بومی بزرگ بسازم. 11و موسی یهوه خدای خود را التماس کرده ،گفت« :ای خداوند ،چرا خشم تو بر بوم خود که با بدرت اظیم و با دستی نیرومند از زمین مصر بیرون آوردهای ،شعلهور شده است؟ 12پس چرا مصریان باید صحًت کنند و بگویند که برای شرارت آنها را بیرون آورد تا آنها را در کوهها بکشد و آنها را از روی زمین محو کند؟ از خشم شدید خود برگرد و از این بدی که در حق بومت شده است توبه کن. 13ابراهیم و اسحاق و اسرائیل بندگانت را که به خود سوگند یاد کردی و به آنها گفتی ذریت تو را مثل ستارگان آسمان زیاد خواهم کرد و تمام این سرزمینی را که از آن سخن گفته ام به نسل تو خواهم داد و تا ابد وارث آن خواهند شد. 14و خداوند از بدی که میپنداشت به بوم خود بکند توبه کرد. 15و موسی برگشته ،از کوه پایین آمد و دو میز شهادت در دست او بود .از یک طرف و از طرف دیگر نوشته شده بودند. 16و جداول اثر خدا بود و نوشته نوشته خدا بود که بر میزها حک شده بود. 17و چون یوشع سر و صدای بوم را که فریاد میکردند شنید ،به موسی گفت« :در اردوگاه صدای جنگ است. 18و او گفت" :این صدای آنها نیست که برای تسلط فریاد می زنند ،و نه صدای آنها است که برای غلًه کردن فریاد می زنند ،بلکه سر و صدای آواز خوانان را می شنوم. 19و به محض اینکه به اردوگاه نزدیک شد ،گوساله و ربص را دید و خشم موسی شعله ور شد و میزها را از دست خود انداخت و آنها را در زیر کوه شکست. 20و گوسالهای را که ساخته بودند گرفت و در آتش سوزاند و پودر کرد و بر آب ریخت و بنیاسرائیل را از آن نوشید. 21و موسی به هارون گفت« :این بوم با تو چه کردند که گناه بزرگی بر ایشان آوردی؟ 22و هارون گفت« :غضب آبای من شعله ور نشود. 23زیرا آنها به من گفتند« :ما را خدایانی برار ده که پیشاپیش ما خواهند رفت ،زیرا که این موسی ،مردی که ما را از زمین مصر بیرون آورد ،نمیدانیم که او چه میشود. 24و من به آنها گفتم ،هر که طا دارد ،آن را بشکنند .پس آن را به من دادند ،سپس آن را در آتش انداختم و این گوساله بیرون آمد. 25و چون موسی دید که بوم برهنه هستند( .زیرا هارون آنها را در میان دشمنانشان برای شرمساری برهنه کرده بود). 26آنگاه موسی در دروازه لشکر ایستاده ،گفت :چه کسی طرف خداوند است؟ بگذار او پیش من بیاید و همه پسران لوی نزد او جمع شدند. 27و به ایشان گفت« :یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید« :هرکس شمشیر خود را در کنار خود برار دهید و از دروازه به دروازه در سراسر اردوگاه داخل و خارج شوید و هرکس برادر خود و هر کس همراه خود و هرکس همسایه خود را بکشید.
خروج
28و بنی لوی به بول موسی امل کردند و در آن روز حدود سه هزار نفر از بوم کشته شدند. 29زیرا که موسی گفته بود« :امروز خود را برای خداوند تقدیم کنید ،حتی بر پسر و برادرش .تا این روز را به شما برکت دهد. 30و روز بعد وابع شد که موسی به بوم گفت ،گناه بزرگی مرتکب شده اید .شاید کفاره گناهت را بدهم. 31و موسی نزد خداوند بازگشت و گفت :ای این بوم گناه بزرگی مرتکب شده و آنها را خدایان طا برار داده است. 32با این حال ،اگر بخواهی گناه آنها را بًخشی -و اگر نه ،من را از کتابت که نوشته ای محو کن. 33و خداوند به موسی گفت ،هر که به من گناه کرده باشد ،او را از کتاب خود محو خواهم کرد. 34پس اکنون برو ،بوم را به جایی که به تو گفتهام هدایت کن ،اینک ،فرشته من پیش روی تو خواهد رفت ،اما در روزی که من مابات خواهم کرد ،گناه آنها را بر آنها خواهم دید. 35و خداوند مردم را آزار داد ،زیرا گوسالهای را که هارون ساخته بود ،ساختند. فصل 33 1و خداوند به موسی گفت :برو و از اینجا بال برو ،تو و بومی که از زمین مصر بیرون آوردهای ،به سرزمینی که برای ابراهیم و اسحاق و یعقوب سوگند خوردم و گفتم :آن را به نسل تو خواهم داد. 2و من فرشته ای را به حضور تو خواهم فرستاد .و کنعانیان و اموریان و هیتیان و فرزیان و حویان و یًوسیان را بیرون خواهم کرد. 3به سرزمینی که شیر و اسل جاری است ،زیرا که در میان تو بال نخواهم رفت .زیرا تو مردمی سرسخت هستی ،مًادا تو را در راه هاک کنم. 4و چون مردم این مژدههای بد را شنیدند ،ماتم گرفتند و کسی زینتهای او را بر او نپوشید. 5زیرا خداوند به موسی گفته بود ،به بنی اسرائیل بگو ،شما بومی سرسخت هستید ،در یک لحظه به میان شما خواهم آمد و شما را هاک خواهم کرد ،پس اکنون زینت های خود را از خود دور کنید تا بدانم با شما چه کنم. 6و بنیاسرائیل زینتهای خود را در کنار کوه حورب از تن بیرون کردند. 7و موسی خیمه را گرفت و آن را بیرون از اردوگاه ،دورتر از لشگر بنا کرد و آن را خیمه اجتماع نامید .و وابع شد که هر که خداوند را می طلًید به خیمه اجتماع که بیرون اردوگاه بود بیرون رفت. 8و چنین وابع شد ،هنگامی که موسی به خیمه رفت ،تمام بوم برخاستند ،و هر کس در خیمه خود ایستاده ،موسی را نگاه کردند تا اینکه به خیمه رفت. 9و چون موسی به خیمه وارد شد ،ستون ابری فرود آمد و بر در خیمه ایستاد و خداوند با موسی صحًت کرد. 10و جمیع بوم ستون ابری را دیدند که بر در خیمه ایستاده است و همه مردم برخاستند و هر یک در در خیمه خود اًادت کردند. 11و خداوند با موسی رو در رو صحًت کرد ،چنانکه شخصی با دوست خود صحًت می کند .و دوباره به اردوگاه برگشت ،اما خدمتکار او یوشع ،پسر نون ،جوانی از خیمه بیرون نشد. 12و موسی به خداوند گفت ،بًین ،تو به من می گویی ،این بوم را بیاور ،و به من نگذاشتی بدانم چه کسی را با من می فرستی .با این حال گفتی ،من تو را به نام می شناسم ،و تو نیز در نظر من فیض یافتی. 13پس اکنون از تو میخواهم که اگر در نظر تو فیض یافتهام ،اکنون راه خود را به من نشان ده تا تو را بشناسم تا در نظر تو فیض بیابم .و در نظر بگیر که این بوم بوم تو هستند. 14و گفت :حضور من با تو خواهد آمد و تو را آرام خواهم داد. 15و او به او گفت ،اگر حضور تو با من نیست ،ما را از اینجا بال نًر. 16زیرا در اینجا از کجا معلوم که من و بوم تو در نظر تو فیض یافتیم؟ آیا به این دلیل نیست که تو با ما می روی؟ پس من و بوم تو از همه مردمی که بر روی زمین هستند جدا خواهیم شد. 17و خداوند به موسی گفت ،این را نیز خواهم کرد که تو گفتی ،زیرا در نظر من فیض یافتی و من تو را به نام می شناسم. 18و او گفت ،خواهش می کنم ،جال خود را به من نشان ده. 19و گفت« :تمام خوبیهای خود را از حضور تو خواهم گذشت و نام خداوند را در حضور تو ااام خواهم کرد .و به هر کس رحم کنم رحم خواهم کرد و به هر که رحم کنم رحم خواهم کرد. 20و او گفت ،تو نمیتوانی صورت من را بًینی ،زیرا هیچکس مرا نخواهد دید و زنده بماند. 21و خداوند گفت :اینک مکانی نزد من است و تو بر صخره بایستی. 22و هنگامی که جال من می گذرد ،خواهد آمد که تو را در شکافی از صخره می گذارم و در حالی که از آنجا می گذرم تو را با دست خود خواهم پوشاند. 23و دست خود را خواهم گرفت و پشت من را خواهی دید ،اما صورت من دیده نخواهد شد. فصل 34 1و خداوند به موسی گفت« :دو تخته سنگی مانند اولی برای خود بتراش ،و من کلماتی را که در جدولهای اول بود ،که تو شکستهای ،بر این جدولها خواهم نوشت. 2و صًح آماده باش ،و صًح به کوه سینا بال آمده ،و خودت را در آنجا در بالی کوه نزد من حاضر کن. 3و هیچ کس با تو نخواهد آمد و کسی در تمام کوه دیده نشود .اجازه ندهید گله ها و گله ها بًل از آن کوه تغذیه کنند.
خروج
4و دو میز سنگی مانند اولی تراشید .و موسی صًح زود برخاست و چنانکه خداوند به او دستور داده بود به کوه سینا رفت و دو تخته سنگ را در دست گرفت. 5و خداوند در ابر فرود آمد و با او در آنجا ایستاد و نام خداوند را ااام کرد. 6و خداوند از حضور او گذشت و ااام کرد :یهوه ،یهوه خدای مهربان و بخشنده ،بردبار و در نیکی و راستی فراوان، 7حفظ رحمت برای هزاران ،بخشش گناه ،گناه و گناه ،و این به هیچ وجه مجرمان را پاک نمیکند .ایادت گناه پدران بر فرزندان و فرزندان فرزندان تا نسل سوم و چهارم. 8و موسی اجله کرد و سر خود را به سوی زمین خم کرد و اًادت کرد. 9و او گفت« :اگر اکنون در نظر تو فیض یافتهام ،خداوندا ،از تو میخواهم که خداوند من به میان ما برود .زیرا آن بومی سرسخت است .و گناه و گناه ما را بًخش و ما را به میراث خود بگیر. 10و گفت« :اینک من اهد میًندم که در حضور تمامی بوم تو شگفتیهایی خواهم کرد که در تمام زمین و در هیچ بومی انجام نشده است. ۱۱آنچه را که امروز به تو امر میکنم راایت کن ،اینک ،اموریان و کنعانیان و ححتیها و فرزیها و حویان و یًوسیان را از حضور تو بیرون میرانم. 12مواظب خود باش ،مًادا با ساکنان سرزمینی که میروی اهد بًندی ،مًادا در میان تو دامی شود. 13اما مذبحهای ایشان را خراب کنید ،تمثالهای ایشان را بشکنید و نخلستانهای ایشان را بطع کنید. 14زیرا خدای دیگری را نپرستید ،زیرا خداوند که نام او حسود است ،خدای حسود است. 15مًادا با ساکنان زمین اهد بًندی و آنها به دنًال خدایان خود فحشا شوند و برای خدایان خود بربانی کنند و کسی تو را بخواند و تو از بربانی او بخوری. 16و از دخترانشان نزد پسران خود می گیری و دخترانشان به دنًال خدایان خود زنا می کنند و پسران خود را به دنًال خدایان خود زنا می کنند. 17برای خود خدایان مذاب برار نده. 18اید فطیر را نگه دارید .در زمان ماه ابیب ،همانطور که به تو دستور دادم ،هفت روز نان فطیر بخور ،زیرا در ماه ابیب از مصر بیرون آمدی. 19همه آنچه ماتریکس را باز می کند مال من است .و هر اولیۀ گاو و گوسفند تو نر باشد. 20اما اول زاده الغ را با بره فدیه خواهی داد و اگر او را فدیه ندهی ،گردنش را بشکن .همه نخستزادگان پسرت را فدیه خواهی کرد .و هیچ کس در برابر من خالی ظاهر نخواهد شد. 21شش روز کار خواهی کرد ،اما در روز هفتم استراحت خواهی کرد. 22و اید هفتهها ،اولین میوههای درو گندم و اید جمعآوری در پایان سال را به جای آوری. 23سه بار در سال همه پسران شما به حضور خداوند یهوه خدای اسرائیل ظاهر خواهند شد. 24زیرا که امتها را از حضور تو بیرون خواهم ساخت و حدود تو را بزرگ خواهم ساخت و هیچکس به سرزمین تو رغًت نخواهد کرد، هنگامی که تو سالی سه بار برای حضور یهوه خدایت ظاهر شوی. 25خون بربانی مرا با خمیرمایه تقدیم مکن .بربانی اید فصح تا صًح بابی نخواهد ماند. 26اولین ثمره زمین خود را به خانه یهوه خدایت بیاور .بچه را در شیر مادرش نًینی. 27و خداوند به موسی گفت« :این سخنان را بنویس ،زیرا پس از اهمیت این سخنان با تو و اسرائیل اهد بستم. 28و چهل روز و چهل شب نزد خداوند بود .نه نان می خورد و نه آب می نوشد .و كلمات اهد و ده فرمان را بر لوحها نوشت. 29و چنین وابع شد ،هنگامی که موسی با دو جدول شهادت در دست موسی از کوه سینا پایین آمد ،هنگامی که از کوه پایین آمد ،موسی ندانست که هنگام صحًت با او ،پوست صورتش می درخشد. 30و چون هارون و تمامی بنیاسرائیل موسی را دیدند ،اینک پوست صورت او درخشید .و از نزدیک شدن به او می ترسیدند. 31و موسی آنها را صدا زد .و هارون و همه سران جماات نزد او بازگشتند و موسی با آنها صحًت کرد. 32و پس از آن جمیع بنیاسرائیل نزدیک شدند و همه آنچه را که خداوند در کوه سینا با او گفته بود به ایشان امر کرد. 33و تا زمانی که موسی صحًت با ایشان را تمام کرد ،پردهای بر صورت خود گذاشت. 34ا مما وبتی موسی به حضور خداوند وارد شد تا با او صحًت کند ،پرده را برداشت تا بیرون آمد .و او بیرون آمد و آنچه را که به او امر شده بود به بنی اسرائیل گفت. 35و بنیاسرائیل چهره موسی را دیدند که پوست صورت موسی میدرخشید و موسی دوباره پرده را بر صورت خود گذاشت تا اینکه برای صحًت با او وارد شد. فصل 35 1و موسی تمامی جماات بنی اسرائیل را گرد آورد و به ایشان گفت :اینها سخنانی است که خداوند امر فرموده است که آنها را انجام دهید. 2شش روز باید کار کرد ،اما در روز هفتم برای شما یک روز مقدس باشد ،یک سًت استراحت برای خداوند. 3در روز سًت در سرتاسر خانه های خود آتش افروختید. 4و موسی به جمیع جماات بنیاسرائیل گفت :این همان چیزی است که خداوند امر فرموده است. 5از میان خود هدیه ای برای خداوند بگیرید .طا و نقره و برنج 6و آبی و ارغوانی و برمز مایل به برمز و کتان نازک و موی بزی، 7و پوست بوچ به رنگ برمز و پوست گورکن و چوب شطیم،
خروج
8و روغن برای نور و ادویه برای روغن مسح و برای بخور شیرین، 9و سنگهای اقیق و سنگهایی که برای اپود و سینهپوش تنظیم شوند. 10و هر دانای دل در میان شما خواهد آمد و هر آنچه را که خداوند امر کرده است بسازد. 11خیمه و خیمه و پوشش او و بابها و تختههایش و میلهها و ستونها و پایههایش، 12تابوت و چوبهای آن با صندلی رحمت و پرده پوشش، 13سفره و چوبههای او و تمامی ظروف او و نانهای نمایشی، 14شمعدان برای روشنایی و اثاثیه او و چراغهای او و روغن برای روشنایی، 15و مذبح بخور و چوبهایش و روغن مسح و بخور شیرین و آویز در ورودی خیمه، 16مذبح بربانی سوختنی با رندههای برنجی و چوبهایش و تمامی ظروف او ،سطل و پای او، 17آویزهای صحن و ستونهای او و پایههای آن و آویز برای در صحن، ۱۸پینهای خیمه و سنجابهای صحن و ریسمانهای آنها، 19لًاسهای خدمت برای انجام خدمت در مکان مقدس ،لًاسهای مقدس برای هارون کاهن ،و لًاسهای پسرانش برای خدمت در کاهن. 20و تمام جماات بنی اسرائیل از حضور موسی خارج شدند. 21و هر کس که دلش او را برانگیخت و هر که روحش راضی کرد ،آمدند و هدایای خداوند را برای کار خیمه اجتماع و برای تمام خدمت او و برای جامههای مقدس آوردند. 22و مردان و زنان هر کس که میل داشتند آمدند و دستًندها و گوشوارهها و انگشترها و لوحها و همه جواهرات طا آوردند و هر که تقدیم کرد برای خداوند بربانی طا تقدیم کرد. 23و هر کسی که با او آبی و ارغوانی و برمز و کتان نازک و موی بز و پوست برمز بوچ و پوست گورکن یافت شد ،آنها را آورد. 24هر كه هدایایی از نقره و برنج تقدیم كرد ،هدایای خداوند را آورد و هر كسی كه برای هر كاری كه در خدمت او چوب كشت یافت شد، آن را آورد. 25و جمیع زنان اابل با دست خود ریسیدند و آنچه را که ریسیده بودند از آبی و ارغوانی و برمز و کتان نازک آوردند. 26و تمام زنانی که دلشان آنها را در خرد برانگیخت ،موی بز را ریسیدند. 27و حاکمان سنگهای اقیق و سنگهایی برای ست کردن برای اپود و سینهپوش آوردند. 28و ادویه و روغن برای نور و روغن مسح و بخور شیرین. 29بنیاسرائیل هر مرد و زنی که دلشان راغب کرده بود که برای هر کاری که خداوند به دست موسی دستور داده بود ،هدایایی را برای خداوند آوردند. 30و موسی به بنیاسرائیل گفت« :بًینید ،خداوند بزب لئیل ،پسر اوری ،پسر حور ،از بًیله یهودا را به نام خوانده است. 31و او را از روح خدا پر کرده است ،در حکمت ،در فهم ،و در دانش ،و در همه نوع کار. 32و برای ساختن کارهای اجیب ،تا در طا و نقره و برنج کار کنند. 33و در تراش سنگها ،چیدن آنها ،و در کنده کاری چوب ،برای ساختن هر گونه حیله گری. 34و در دل خود نهاده است تا او و آهولیاب ،پسر اخیساماک ،از بًیله دان ،تعلیم دهد. 35ایشان را پر از حكمت دل كرده است تا تمام كارهای حكاكی و كارگر حیله گر و گلدوزی را به رنگ آبی و ارغوانی و برمز و كتان نازك و بافنده و هر كاری انجام دهند و كار حیله گر را انجام دهند. فصل 36 1بعد بزالئیل و آهولیاب و هر مرد دانا و دانایی که خداوند در آنها حکمت و خرد برار داد تا بدانند که چگونه برای خدمت مقدمس همه کارها را انجام دهند ،مطابق آنچه خداوند امر فرموده بود ،به امل آوردند. 2و موسی بزالئیل و اهولیاب و هر دانای دلی را که خداوند در دلشان حکمت نهاده بود ،فراخواند ،و هر که دلش او را برانگیخت تا به کار بیاید تا آن را انجام دهد. 3و تمام هدایایی را که بنیاسرائیل برای کار اًادت مقدس آورده بودند ،از موسی دریافت کردند تا آن را بسازند .و هر روز صًح برای او هدایای مجانی می آوردند. 4و جمیع حکیمانی که تمام کارهای بدس را انجام میدادند ،هر یک از کارهایی که انجام میدادند ،آمدند. 5و با موسی صحًت کرده ،گفتند« :مردم برای خدمت کاری که خداوند امر فرموده است ،بسیار بیشتر از مقدار کافی می آورند. 6و موسی فرمان داد و آن را در سرتاسر لشکر ااام کردند و گفتند« :نه مرد و نه زن دیگر برای بربانی بدس کار نکنند .پس مردم از آوردن منع شدند. 7زیرا چیزهایی که داشتند برای ساختن همه کار کافی بود و خیلی زیاد. 8و هر دانای دل از میان ایشان که کار خیمه را انجام میداد ،ده پرده از کتان نازک تابیده و آبی و ارغوانی و برمز ساخت .آنها را با کروبیان مکر ساخت. 9طول یک پرده بیست و هشت ذراع و ارض یک پرده چهار ذراع بود. 10و پنج پرده را به یکدیگر جفت کرد و پنج پرده دیگر را به یکدیگر جفت کرد. 11و حلقههای آبی بر لًهی پردهای از لًهی جفت ساخت ،و همینطور در انتهای پرده دیگر ،در جفت پرده دوم. 12پنجاه حلقه در یک پرده و پنجاه حلقه در لًه پردهای که در جفت پرده بود ساخت. 13و پنجاه ضلع از طا ساخت و پردهها را به یکدیگر متصل کرد و به یک خیمه تًدیل شد.
خروج
14و برای خیمه خیمه پردههایی از موی بز ساخت و یازده پرده ساخت. 15طول یک پرده سی ذراع و ارض یک پرده چهار ذراع بود و یازده پرده یک اندازه بودند. 16و پنج پرده را به تنهایی و شش پرده را به تنهایی جفت کرد. 17و پنجاه حلقه بر لًه پرده در جفت ساخت و پنجاه حلقه بر لًه پرده که دومی را میپیوندد. 18و پنجاه بند برنجی ساخت تا خیمه را به هم بچسًاند تا یکی شود. 19و پوششی برای خیمه از پوست بوچ که به رنگ برمز رنگ شده بود و روی آن پوششی از پوست گورکن ساخت. 20و برای خیمه تختههایی از چوب شطیم ساخت. 21طول یک تخته ده ذراع و ارض آن یک ذراع و نیم بود. 22و یک تخته دو لنگه داشت که به همان اندازه از دیگری فاصله داشتند. 23و تختههایی برای خیمه ساخت .بیست تخته برای ضلع جنوبی به سمت جنوب: 24و چهل پایه نقره زیر بیست تخته ساخت .دو پریز در زیر یک تخته برای دو تنه او و دو سوکت در زیر تخته دیگر برای دو تنه او. 25و برای طرف دیگر خیمه که به طرف شمال است ،بیست تخته ساخت. 26و چهل پایه آنها از نقره .دو سوکت زیر یک تخته و دو سوکت در زیر تخته دیگر. 27و برای طرفین خیمه به سمت غرب شش تخته ساخت. 28و دو تخته برای گوشههای خیمه در دو طرف ساخت. 29و آنها در زیر و در سر آن به یک حلقه جفت شدند .او در هر دو گوشه با هر دو چنین کرد. 30و هشت تخته بود .و پایه های آنها شانزده پایه نقره بود و زیر هر تخته دو پایه. 31و میلهها را از چوب شطیم ساخت .پنج برای تخته های یک طرف خیمه، 32و پنج میل برای تختههای آن طرف خیمه و پنج میل برای تختههای خیمه برای طرفهای مغرب. 33و میله وسط را ساخت تا از این طرف تا سر دیگر تخته ها را پرتاب کند. 34و تختهها را با طا پوشانید ،و حلقههای آنها را از طا برای شمشها ساخت و میلهها را با طا پوشانید. 35و پردهای از کتان آبی و ارغوانی و برمز و نازک تابیده ساخت و با کروبیان آن را از حیلهگری ساخت. 36و بر آن چهار ستون از چوب شطیم ساخت و آنها را با طا پوشانید .بابهای آنها از طا بود .و برای آنها چهار پایه نقره ریخت. 37و آویزی برای در خیمه از کتان آبی و ارغوانی و برمز و برمز نخی از سوزن دوزی ساخت. 38و پنج ستون آن را با بابهایشان ،و سرها و فیلههای آنها را با طا پوشانید ،اما پنج پایه آنها برنجی بود. فصل 37 1و بزالئیل تابوت را از چوب شتیم ساخت که طول آن دو ذراع و نیم و ارض آن یک ذراع و نیم و ارتفاع آن یک ذراع و نیم بود. 2و از داخل و خارج آن را با طای خالص پوشانید و تاجی از طا به دور آن ساخت. 3و برای آن چهار حلقه طا ریخت تا در چهار گوشه آن برار گیرد .حتی دو حلقه در یک طرف آن و دو حلقه در طرف دیگر آن. 4و چوبها را از چوب شطیم ساخت و آنها را با طا پوشانید. 5و اصاها را در حلقههای کنار تابوت برار داد تا تابوت را حمل کنند. 6و کرسی رحمت را از طای خالص ساخت که طول آن دو ذراع و نیم و ارض آن یک ذراع و نیم بود. 7و دو کروبی از طا ساخت که از یک تکه کوبیده شده بود ،آنها را در دو سر صندل رحمت ساخت. 8یک کروبی در انتهای آن طرف و کروبی دیگر در طرف دیگر آن طرف .از صندل رحمت کروبیان را در دو سر آن ساخت. 9و کروبیان بالهای خود را در بال گشوده و با بالهای خود را بر صحن رحمت پوشانده و صورتهای خود را به یکدیگر می پوشانند .حتی رو به صندل رحمت صورت کروبیان بود. 10و میز را از چوب شطیم ساخت که طول آن دو ذراع و ارض آن یک ذراع و ارتفاع آن یک ذراع و نیم بود. 11و آن را با طای خالص پوشانید و تاجی از طا بر آن ساخت. 12و بر آن حاشیهای به وسعت دست در اطراف ساخت .و تاجی از طا برای حاشیه آن در اطراف ساخت. 13و برای آن چهار حلقه طا ریخت و حلقهها را بر چهار گوشهای که در چهار پای آن بود گذاشت. 14در مقابل مرز ،حلقهها ،مکانهایی برای چوبهای میز بود. 15و چوبها را از چوب شطیم ساخت و آنها را با طا پوشانید تا میز را تحمل کنند. 16و ظروف روی میز و ظروف و باشقها و کاسههای خود و پوششهایش را از طای خالص ساخت. 17و شمعدان را از طای خالص ساخت .سابه و شاخه و کاسه و دستگیره و گلهایش از همین بًیل بودند: 18و شش شاخه که از دو طرف بیرون میآید .سه شاخه شمعدان از یک طرف آن و سه شاخه شمعدان از طرف دیگر آن: 19سه کاسه به شکل بادام در یک شاخه ،یک گره و یک گل .و سه کاسه مانند بادام در شاخه دیگر ،یک گره و یک گل ،به طوری که در سراسر شش شاخه از شمعدان خارج می شود. 20و در شمعدان چهار کاسه مانند بادام بود و دسته و گلهایش. 21و یک گره در زیر دو شاخه از آن ،و یک گره در زیر دو شاخه از آن ،و یک گره در زیر دو شاخه از آن ،مطابق با شش شاخه ای که از آن خارج می شود. 22دستگیرهها و شاخههایشان یکی بود ،همهاش یک کار کوبیده از طای خالص بود. 23و هفت لمپ و دمکشها و دمکشهای خود را از طای خالص ساخت.
خروج
24او آن را با تمام ظروف آن از طای خالص ساخت. 25و مذبح بخور را از چوب شطیم ساخت که طول آن یک ذراع و ارض آن یک ذراع بود .چهار مربع بود .و ارتفاع آن دو ذراع بود . شاخ های آن از همین بًیل بود. 26و آن را با طای خالص پوشانید ،هم بالی آن ،و هم دو طرف آن ،و هم شاخهای آن ،و تاجی از طا به دور آن ساخت. 27و دو حلقه از طا برای آن در زیر تاج آن ،در دو گوشه آن ،بر دو طرف آن ،ساخت ،تا اصاها آن را با خود حمل کنند. 28و چوبها را از چوب شطیم ساخت و آنها را با طا پوشانید. 29و روغن مسح مقدس و بخور خالص از ادویههای شیرین را برحسب کار داروخانه درست کرد. فصل 38 1و مذبح بربانی سوختنی را از چوب شتیم ساخت که طول آن پنج ذراع و ارض آن پنج ذراع بود .چهار مربع بود .و ارتفاع آن سه ذراع. 2و شاخهای آن را بر چهار گوشه آن ساخت .شاخهایش از همین بود و آن را با برنج پوشاند. 3و جمیع ظروف مذبح و دیگها و بیلها و لجنها و بابها و اجابها را ساخت و تمامی ظروف آن را از برنج ساخت. 4و برای مذبح شًکهای از برنج در زیر بطًنمای آن در زیر وسط آن ساخت. 5و چهار حلقه برای چهار سر رنده برنجی ریخت تا محل چوبها باشد. 6و چوبها را از چوب شطیم ساخت و آنها را با برنج پوشاند. 7و چوبها را در حلقههای دو طرف مذبح برار داد تا آن را با خود حمل کند .محراب را با تخته ها توخالی ساخت. 8و حوض را از برنج و پای آن را از برنج از اینکهای زنانی که در خیمه اجتماع جمع میکردند ،ساخت. 9و صحن را ساخت .آویزهای صحن از جنس کتان نازک تابیده شده صد ذراع بود. 10ستونهای ایشان بیست و پایههای برنجی ایشان بیست بود .بابهای ستونها و فیلههای آنها از نقره بود. 11و برای ضلع شمالی آویزها صد ذراع بود ،ستونهای آنها بیست و پایههای آنها از برنج بیست بود .بابهای ستونها و فیلههای نقرهای آنها. 12و برای طرف مغرب آویزهایی پنجاه ذراع بود که ده ستون و ده پایه آنها بود .بابهای ستونها و فیلههای نقرهای آنها. 13و برای سمت مشرق به طرف مشرق پنجاه ذراع. 14آویزهای یک طرف دروازه پانزده ذراع بود .ستون های آنها سه و پایه های آنها سه. 15و برای طرف دیگر دروازه صحن ،از این طرف و آن طرف ،آویزهای پانزده ذراع بود .ستون های آنها سه و پایه های آنها سه. 16تمام آویزهای صحن در اطراف از کتان تابیده شده بود. 17و پایههای ستونها از برنج بود .بابهای ستونها و فیلههای نقرهای آنها .و پوشش سرهای آنها از نقره .و تمام ستونهای صحن از نقره پر شده بود. 18و آویز دروازه صحن سوزن دوزی از کتان آبی و ارغوانی و برمز و نازک تابیده بود و طول آن بیست ذراع و ارض آن پنج ذراع بود که جوابگوی آویزهای صحن بود. 19و ستونهای ایشان چهار و پایههای ایشان از برنج بود .بابهایشان نقرهای ،و روکشهای سرشانهها و فیلههایشان از نقره. 20و تمام سنجابهای خیمه و صحن اطراف آن از برنج بود. 21این است مجموع خیمه اًادت و خیمه شهادت ،چنانکه طًق فرمان موسی برای خدمت لویان به دست ایتامار ،پسر هارون کاهن، شمرده شد. 22و بزالئیل پسر اوری ،پسر حور ،از بًیله یهودا ،همه آنچه را که خداوند به موسی امر فرموده بود ،ساخت. 23و با او اهولیاب ،پسر اخیساماک ،از بًیله دان ،حکاکی و مرد حیله گر و گلدوزی آبی و ارغوانی و برمز و کتان نازک بود. 24تمام طایی که برای کار در جمیع کارهای بدس اشغال شده بود ،یعنی طای بربانی ،بیست و نه بنطار و هفتصد و سی مثقال بود ،بر حسب مثقال بدس. 25و نقره جماات شمرده شده ،صد بنط و هزار و هفتصد و شصت و پانزده مثقال بر حسب مثقال بدس بود. 26یک بکة برای هر مرد ،یعنی نیم مثقال ،بعد از مثقال بدس ،به ازای هر شمرده شدن از بیست سال به بال ،ششصد هزار و سه هزار و پانصد و پنجاه مرد. 27و از صد بنط نقره ،پایههای اًادتگاه و پایههای پرده ریخته شد .صد سوکت از صد استعداد ،یک استعداد برای یک سوکت. 28و از هزار و هفتصد و هفتاد و پنج مثقال ،بابهایی برای ستونها ساخت و سرهای آنها را پوشانید و آنها را پر کرد. 29و برنج بربانی هفتاد استعداد و دو هزار و چهارصد مثقال بود. 30و با آن پایههای در خیمه اجتماع و مذبح برنجی و رنده برنجی آن و تمامی ظروف مذبح را ساخت. 31و پایههای صحن دور تا دور ،و پایههای دروازه صحن ،و تمامی سنجابهای خیمه ،و تمامی پینهای صحن در اطراف. فصل 39 1و از رنگهای آبی و ارغوانی و برمز ،لًاسهایی برای خدمت در مکان مقدس ساختند ،و جامههای مقدس را برای هارون ساختند . همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 2و ایفود را از طا و آبی و ارغوانی و برمز و کتان نازک تابیده ساخت.
خروج
3و طا را به صفحات نازک کوبیدند ،و آن را به سیمها برش زدند ،تا آن را به رنگ آبی ،ارغوانی ،و برمز ،و در کتان نازک ،با حیلهگری کار کنند. 4بر سرشانهها ساختند تا آن را به هم وصل کنند. 5و کمربند اجیب افود او که بر آن بود ،برحسب کار آن از همان بود .از طا و آبی و ارغوانی و برمز و کتان تابیده شده ظریف . همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 6و سنگهای اقیق را که در حصههای طا محصور شده بود ،تراشیدند ،چنانکه اامتهایی با نامهای بنی اسرائیل حک شده بود. 7و آنها را بر شانههای احفود گذاشت تا سنگهایی برای یادبود بنیاسرائیل باشند .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 8و سینه بند را مانند کار ایفود ساخت .از طا و آبی و ارغوانی و برمز و کتان تابیده شده ظریف. 9چهار مربع بود .سینهپوش را دوبرابر ساختند :یک دهانه طول و دهانهای به ارض آن دو برابر شد. 10و در آن چهار ردیف سنگ برار دادند :ردیف اول ساردیوس و توپاز و کربونکل بود .این ردیف اول بود. ۱۱و ردیف دوم ،زمرد ،یابوت کًود و الماس. 12و ردیف سوم ،یک لیگور ،یک اقیق و یک آمتیست. 13و ردیف چهارم ،بریل ،اقیق ،و یشم :آنها در حصارهای خود به خرچنگ طا محصور شده بودند. 14و سنگها بر حسب نامهای بنیاسرائیل دوازده بودند ،بر حسب نامشان ،مانند نقشهای اامتی ،که هر یک بر حسب دوازده بًیله نام خود را نشان میداد. 15و بر روی سینهًند زنجیرهایی از طای ناب تاجًسته ساختند. 16و دو خم طا و دو حلقه طا ساختند .و دو حلقه را در دو سر سینه برار دهید. 17و دو زنجیره اکلیلی از طا را در دو حلقه در انتهای سینه بند گذاشتند. 18و دو سر دو زنجیر را در دو غاف بستند و بر شانههای اپود در جلوی آن برار دادند. 19و دو حلقه از طا ساختند ،و آنها را بر دو سر سینه بند ،بر لًه آن ،که از طرف اپود به داخل بود ،گذاشتند. 20و دو حلقه طایی دیگر ساختند ،و آنها را در دو طرف اپود در زیر ،به طرف جلوی آن ،بر روی جفت دیگر آن ،بالی کمربند اجیب اپود گذاشتند. ۲۱و سینهپوش را با حلقههای او به حلقههای اپود با توری آبی بستند ،تا بالی کمربند اجیب اپود باشد ،و سینهپوش از اپود باز نشود . همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 22و جامه ایفود را تماما ل آبی ساخت. 23و در وسط جامه سوراخی بود ،مانند سوراخ چوبه ،با نواری دور آن سوراخ ،تا پاره نشود. 24و بر لًههای ردای انارهای آبی و ارغوانی و برمز و کتان تابیده ساختند. 25و زنگها را از طای ناب ساختند و زنگها را در میان انارها بر لًهی ردای دور تا دور میان انارها گذاشتند. 26یک زنگوله و یک انار ،یک زنگوله و یک انار ،دور لًه ردای برای خدمت .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 27و برای هارون و پسرانش کتانی از کتان نازک بافتند. 28و یک میتر کتان نازک ،و کاههای زیًا از کتان نازک ،و شلوارهای کتان از کتان نازک تابیده، 29و یک کمربند از کتان نازک تابیده و آبی و ارغوانی و برمز سوزن دوزی .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 30و صفحه تاج مقدس را از طای ناب ساختند و بر آن نوشتهای مانند حکاکیهای یک مهر نوشتند :بدسیه برای خداوند. 31و توری آبی به آن بستند تا آن را بر روی میتر بًندند .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 32تمام کار خیمه ی اجتماع به این ترتیب تمام شد و بنیاسرائیل برحسب آنچه خداوند به موسی امر فرموده بود ،انجام دادند. 33و خیمه را نزد موسی آوردند ،خیمه و تمام اثاثیه او و ضامنهایش و تختهها و میلهها و ستونها و پایههایش. 34و پوشش پوست بوچ به رنگ برمز ،و پوشش از پوست گورکن ،و پرده پوشش، 35تابوت شهادت و چوبهای آن و صندلی رحمت، 36سفره و تمام ظروف آن و نان پیشوایی، 37شمعدان خالص با چراغهایش و چراغهای مرتب و همه ظروف آن و روغن برای روشنایی، 38و مذبح طا و روغن مسح و بخور شیرین و آویز برای در خیمه، 39مذبح برنجی و رندههای برنجی او و چوبهایش و تمامی ظروف او ،سطل و پای او، 40آویزهای صحن و ستونها و پایههایش و آویز دروازه صحن و طنابها و سنجابهایش و تمامی ظروف خدمت خیمه برای خیمه اجتماع. 41لًاسهای خدمت برای انجام خدمت در مکان مقدس و لًاسهای مقدس برای هارون کاهن و لًاسهای پسرانش برای خدمت در کاهن. 42طًق آنچه خداوند به موسی امر فرمود ،بنیاسرائیل همه کار را انجام دادند. 43و موسی به تمام کارها نگاه کرد ،و اینک ،آنها آن را همانطور که خداوند امر کرده بود انجام داده بودند ،و همینطور انجام دادند .و موسی آنها را برکت داد. فصل 40 1و خداوند به موسی خطاب کرده ،گفت: 2در روز اول ماه اول ،خیمه خیمه اجتماع را برپا کن. 3و تابوت شهادت را در آن برار ده ،و تابوت را با پرده بپوشان. 4و میز را بیاور ،و چیزهایی را که باید بر آن چیده شود ،مرتب کن .و شمعدان را بیاور و چراغهای آن را روشن کن.
خروج
5و مذبح طا را برای بخور در مقابل تابوت شهادت برار ده ،و آویزان در خیمه را بگذار. 6و مذبح بربانی سوختنی را در مقابل در خیمه ی اًادت برار ده. 7و حوض را بین خیمه اجتماع و مذبح برار ده و در آن آب برار ده. ۸و صحن را در اطراف برپا کرده ،آویز را در دروازه صحن آویزان کن. 9و روغن مسح را گرفته ،خیمه و هر چه در آن است مسح كن ،و آن را و تمام ظروف آن را تقدیس كن و مقدس خواهد بود. 10و مذبح بربانی سوختنی و تمامی ظروف او را مسح كن و مذبح را تقدیس كن و آن مذبح مقدس باشد. 11و طوطی و پای او را مسح خواهی کرد و آن را تقدیس نما. 12و هارون و پسرانش را به در خیمه اجتماع بیاور و آنها را با آب بشویی. 13و بر هارون جامههای مقدس بپوش و او را مسح كن و او را تقدیس كن .تا در مقام کشیش به من خدمت کند. 14و پسران او را بیاور و آنها را کت بپوش. 15و ایشان را مسح کن ،چنانکه پدر ایشان را مسح کردی ،تا در مقام کاهن برای من خدمت کنند ،زیرا مسح ایشان در تمام نسلهای ایشان، بطعا ل کهانتی جاودانی خواهد بود. 16موسی چنین کرد :برحسب آنچه خداوند به او امر فرمود ،او نیز چنین کرد. 17و وابع شد در ماه اول در سال دوم ،در روز اول ماه ،که خیمه بزرگ شد. 18و موسی خیمه را برافراشت و پایههای خود را محکم کرد و تختههای آن را برپا کرد و میلههای آن را گذاشت و ستونهای خود را برافراشت. 19و خیمه را بر روی خیمه گسترد و پوشش خیمه را بر آن گذاشت .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 20و او شهادت را در تابوت گذاشت ،و اصاها را بر تابوت گذاشت ،و صندلي رحمت را بالي تابوت گذاشت. 21و تابوت را به خیمه آورد و پرده پوشش را برپا کرد و تابوت شهادت را پوشاند .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 22و میز را در خیمه اجتماع ،در طرف شمال خیمه ،بدون پرده گذاشت. 23و نان را بر آن به حضور خداوند مرتب کرد .همانطور که خداوند به موسی دستور داده بود. 24و شمعدان را در خیمه اجتماع ،روبه روی میز ،در سمت جنوب خیمه برار داد. 25و چراغها را به حضور خداوند روشن کرد .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 26و مذبح طایی را در خیمه اجتماع در مقابل پرده گذاشت. 27و بر آن بخور شیرین سوزاند .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 28و آویز را بر در خیمه نصب کرد. 29و مذبح بربانی سوختنی را نزد در خیمه ی اجتماع گذاشت و بربانی سوختنی و بربانی گوشت را بر آن تقدیم نمود .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 30و حوض را بین خیمه اجتماع و مذبح برار داد و در آنجا آب گذاشت تا با آن شسته شود. 31و موسی و هارون و پسرانش دستها و پاهای خود را در آنجا شستند. 32چون به خیمه اجتماع رفتند و به بربانگاه نزدیک شدند ،شستشو دادند .همانطور که خداوند به موسی امر فرمود. 33و صحن را در اطراف خیمه و مذبح برپا کرد و آویز دروازه صحن را برپا کرد .پس موسی کار را تمام کرد. 34آنگاه ابری خیمه اجتماع را پوشاند و جال خداوند خیمه را پر کرد. 35و موسی نتوانست به خیمه اجتماع داخل شود ،زیرا ابر بر آن نشسته بود و جال خداوند خیمه را پر کرده بود. 36و چون ابر از بالی خیمه بلند شد ،بنی اسرائیل در تمام سفرهای خود پیش رفتند. 37اما اگر ابر بال نمیرفت ،تا روزی که ابر برداشته شد ،حرکت نکردند. 38زیرا که ابر خداوند در روز بر خیمه بود و در شب آتش در نظر تمامی خاندان اسرائیل در تمام سفرهای ایشان بر آن بود.