دوم تواریخ فصل ۱ ۱و سلیمان پسر داود در سلطنت خود تقویت یافت ،و یهوه خدایش با او میبود و او را بسیار بزرگ میداشت. ۲آنگاه سلیمان با تمامی اسرائیل ،با سرداران هزاره و صده ،و با داوران ،و با هر فرمانداری در تمام اسرائیل ،از رؤسای خاندانها ،سخن گفت. ۳پس سلیمان و تمامی جماعت با او به مکان بلندی که در جبعون بود رفتند ،زیرا خیمه اجتماع خدا که موسی ،بنده خداوند ،آن را در بیابان ساخته بود ،در آنجا بود. ۴اما داوود صندوق خدا را از قریت یعاریم به مکانی که برایش آماده کرده بود ،آورد ،زیرا خیمهای برای آن در اورشلیم برپا کرده بود. ۵و نیز مذبح برنجینی را که بصلئیل بن اوری بن حور ساخته بود ،پیش روی مسکن خداوند گذاشت ،و سلیمان و جماعت به سوی آن شتافتند. ۶و سلیمان به آنجا نزد مذبح برنجین به حضور خداوند که در خیمه اجتماع بود ،بال رفت و هزار قربانی سوختنی بر آن گذرانید. ۷در آن شب ،خدا بر سلیمان ظاهر شد و به او گفت« :آنچه را که به تو خواهم داد ،درخواست کن». ۸و سلیمان به خدا گفت« :تو به پدرم داوود رحمت عظیمی نشان دادی و مرا به جای او پادشاه ساختی». ۹اکنون ای خداوند ،خدا ،بگذار وعدهای که به پدرم داوود دادهای ،محقق شود ،زیرا تو مرا بر قومی که مانند غبار زمین بیشمارند، پادشاه ساختهای. ۱۰اکنون به من حکمت و دانش عطا فرما تا به حضور این قوم رفت و آمد کنم ،زیرا کیست که بتواند این قوم عظیم تو را داوری کند؟ ۱۱و خدا به سلیمان گفت« :چون این در دل تو بود و تو نه ثروت و دارایی و نه افتخار و نه جان دشمنانت را خواستی ،و نه عمر وولنی خواستی ،بلکه حکمت و دانش را برای خود خواستی تا بر قوم من که تو را بر پادشاه آنها نصب کردهام ،داوری کنی، ۱۲حکمت و دانش به تو عطا شده است؛ و من به تو ثروت و دارایی و افتخاری خواهم داد که هیچ یک از پادشاهان پیش از تو نداشتهاند، و پس از تو نیز نخواهند داشت. ۱۳آنگاه سلیمان از سفر خود به مکان بلندی که در جبعون بود ،از پیش خیمه اجتماع به اورشلیم آمد و بر اسرائیل سلطنت کرد. ۱۴و سلیمان ارابهها و سواران جمع کرد و هزار و چهارصد ارابه و دوازده هزار سوار داشت که آنها را در شهرهای ارابهها و نزد پادشاه در اورشلیم قرار داد. ۱۵و پادشاه نقره و ول را در اورشلیم مانند سنگ فراوان ساخت ،و درختان سرو را مانند درختان چنار که در وادی هستند ،فراوان گردانید. ۱۶و سلیمان اسبها و نخهای کتانی را از مصر میآورد؛ بازرگانان پادشاه ،نخهای کتانی را به قیمتی میخریدند. ۱۷و یک ارابه به قیمت ششصد مثقال نقره و یک اسب به قیمت صد و پنجاه مثقال نقره از مصر بیرون آوردند و به این ترتیب اسبهایی برای همه پادشاهان حتیان و پادشاهان سوریه به وسیله خودشان بیرون آوردند. فصل ۲ ۱و سلیمان عزم کرد که خانهای برای نام خداوند و خانهای برای سلطنت خود بسازد. ۲و سلیمان هفتاد هزار مرد را برای حمل بارها ،هشتاد هزار نفر را برای تراشیدن چوب در کوه ،و سه هزار و ششصد نفر را برای نظارت بر آنها تعیین کرد. ۳و سلیمان نزد حورام ،پادشاه صور ،فرستاده ،گفت« :چنانکه با پدرم داود رفتار کردی و برایش چوب سرو آزاد فرستادی تا خانهای برای سکونت خود بسازد ،با من نیز چنین کن». ۴اینک من خانهای برای نام یهوه ،خدای خود ،میسازم تا آن را به او تقدیم کنم و در حضورش بخور معطر بسوزانم ،و برای نان تقدمه دائمی ،و برای قربانیهای سوختنی صبح و عصر ،در روزهای سبت ،و در ماه نو ،و در اعیاد یهوه ،خدای ما .این فریضه ابدی برای اسرائیل است. ۵و خانهای که من میسازم عظیم است ،زیرا خدای ما از همه خدایان بزرگتر است. ۶اما کیست که بتواند برای او خانهای بسازد ،زیرا فلک و فلکالفلک گنجایش او را ندارند؟ پس من کیستم که برای او خانهای بسازم، مگر برای اینکه در حضورش قربانی بسوزانم؟ ۷پس اکنون مردی را نزد من بفرست که در کار با ول و نقره و برنج و آهن و ارغوانی و قرمز و آبی ماهر باشد ،و در کار با هنرمندان ماهری که نزد من در یهودا و اورشلیم هستند و پدرم داوود ایشان را فراهم کرد ،مهارت داشته باشد. ۸همچنین درختان سرو ،صنوبر و صندل از لبنان برای من بفرست ،زیرا میدانم که بندگانت در بریدن چوب در لبنان مهارت دارند ،و اینک بندگان من با بندگان تو خواهند بود. ۹تا چوب فراوان برای من مهیا کنند ،زیرا خانهای که خواهم ساخت ،فوقالعاده عظیم خواهد بود. ۱۰و اینک ،من به بندگانت ،یعنی چوببرانی که هیزم میتراشند ،بیست هزار ککر گندم کوبیده شده و بیست هزار ککر جو و بیست هزار ببت شراب و بیست هزار ببت روغن خواهم داد. ۱۱آنگاه حورام ،پادشاه صور ،کتبا ا پاسخ داد و آن را نزد سلیمان فرستاد« :چون خداوند قوم خود را دوست داشته است ،تو را بر ایشان پادشاه ساخته است».
دوم تواریخ
۱۲حورام همچنین گفت« :سپاس بر خداوند ،خدای اسرائیل که آسمان و زمین را آفرید ،که به داوود پادشاه پسری خردمند و دانا عطا کرده است تا خانهای برای خداوند و خانهای برای پادشاهی او بسازد». ۱۳و حال ،مردی زیرک و فهمیده از خاندان پدرم حورام را فرستادهام. ۱۴او پسر زنی از دختران دان بود و پدرش مردی اهل صور بود که در کار با ول و نقره و برنج و آهن و سنگ و چوب و پارچههای ارغوانی و آبی و کتان نازک و قرمز مهارت داشت؛ و همچنین در حکاکی هر نوع قلمزنی و یافتن هر وسیلهای که برای او به کار میرود، با صنعتگران تو و با صنعتگران آقایم ،پدرت ،داوود ،ماهر بود. ۱۵پس حال ،گندم و جو و روغن و شرابی را که آقایم گفته است ،برای بندگانش بفرستد. ۱۶و ما از لبنان به اندازهای که تو نیاز داری ،چوب خواهیم برید و آن را با کشتی از دریا به یافا نزد تو خواهیم آورد و تو آن را به اورشلیم خواهی برد. ۱۷و سلیمان تمام غریبانی را که در زمین اسرائیل بودند ،پس از سرشماری که پدرش داود ایشان را شمرده بود ،شمرد و صد و پنجاه هزار و سه هزار و ششصد نفر از ایشان یافت شدند. ۱۸و هفتاد هزار نفر از ایشان را برای حمل بارها ،هشتاد هزار نفر را برای سنگتراشی در کوهستان ،و سه هزار و ششصد نفر را برای نظارت بر کار مردم تعیین کرد. فصل ۳ ۱آنگاه سلیمان شروع به ساختن خانه خداوند در اورشلیم در کوه موریا کرد ،جایی که خداوند بر پدرش داوود ظاهر شد ،در مکانی که رنان یبوسی آماده کرده بود. داوود در خرمنگاه ا ک ن ۲و او در روز دوم از ماه دوم ،در سال چهارم سلطنت خود ،شروع به ساختن کرد. ۳این است دستورهایی که سلیمان برای ساختن خانه خدا دریافت کرد :وول آن بر حسب ذراع ،پس از پیمانه اول ،شصت ذراع و عرض آن بیست ذراع بود. ۴و ایوانی که در جلوی خانه بود ،وولش مطابق عرض خانه ،بیست ذراع و ارتفاعش صد و بیست ذراع بود و اندرون آن را با ولی خالص پوشاند. ۵و خانه بزرگتر را با درخت صنوبر پوشانید و آن را با ولی ناب پوشانید و بر آن درختان نخل و زنجیرها قرار داد. ۶و خانه را با سنگهای قیمتی برای زیبایی زینت داد ،و ولی آن ،ولی فروایم بود. ۷او همچنین خانه ،تیرها ،ستونها ،دیوارها و درهای آن را با ول پوشاند و کروبیان را بر دیوارها نقش کرد. ۸و او مقدسترین خانه را ساخت که وولش مطابق عرض خانه ،بیست ذراع و عرضش بیست ذراع بود و آن را با ولی ناب ،به وزن ششصد وزنه ،پوشاند. ۹و وزن میخها پنجاه مثقال ول بود .و اتاقهای بال را به ول پوشاند. ۱۰و در خانه بسیار مقدس ،دو کروبی از مجسمه ساخت و آنها را با ول پوشاند. ۱۱و بالهای کروبیان بیست ذراع بود :یک بال کروبی اول پنج ذراع بود و به دیوار خانه میرسید ،و بال دیگر نیز پنج ذراع بود و به بال کروبی دیگر میرسید. ۱۲و یک بال کروبی دیگر پنج ذراع بود که به دیوار خانه میرسید ،و بال دیگر نیز پنج ذراع بود که به بال کروبی دیگر میپیوندید. ۱۳بالهای این کروبیان بیست ذراع پهن بود و آنها روی پاهای خود ایستاده بودند و رویشان به سمت داخل بود. ۱۴و حجاب را از لجورد و ارغوان و قرمز و کتان نازک ساخت ،و کروبیان را بر آن نقش کرد. ۱۵و پیش روی خانه دو ستون به ارتفاع سی و پنج ذراع ساخت ،و تاجی که بر سر هر یک از آنها بود ،پنج ذراع بود. ۱۶و زنجیرهایی مانند آنچه در محراب بود ساخت و آنها را بر سر ستونها گذاشت؛ و صد انار ساخت و آنها را بر زنجیرها گذاشت. ۱۷و ستونها را پیش روی معبد ،یکی در سمت راست و دیگری در سمت چپ ،برپا کرد و ستون سمت راست را یاکین و ستون سمت چپ را بوعز نامید. فصل ۴ ۱و همچنین قربانگاهی از برنج ساخت که وولش بیست ذراع ،و عرضش بیست ذراع ،و ارتفاعش ده ذراع بود. ۲همچنین او یک دریاچه مذاب ساخت که از لبه تا لبه آن ده ذراع وول داشت ،و در یک قطبنما مدور بود ،و ارتفاع آن پنج ذراع بود؛ و ریسمانی به وول سی ذراع آن را احاوه کرده بود. ۳و زیر آن ،شبیه گاوانی بود که آن را از هر ورف احاوه میکردند ،ده گاو در هر ذراع ،که دریا را از هر ورف احاوه میکردند .هنگام ریخته شدن ،دو صف گاو ریخته شد. ۴آن بر دوازده گاو ایستاده بود ،که سه تای آنها رو به شمال ،سه تا رو به غرب ،سه تا رو به جنوب و سه تا رو به شرق داشتند .و دریا بالی آنها قرار داشت و هم هه عقبهای آنها به سمت داخل بود. ۵و ضخامت آن به اندازه یک کف دست و لبهاش مانند لبه جام بود ،با گلهای سوسن؛ و گنجایش سه هزار ببت (نوعی شراب )را داشت. ۶و ده حوض ساخت و پنج را در دست راست و پنج را در دست چپ گذاشت تا در آنها بشویند؛ و آنچه را که برای قربانی سوختنی تقدیم میکردند ،در آنها میشستند؛ اما دریاچه برای شستن کاهنان بود. ۷و ده شمعدان ول مطابق شکل آنها ساخت و آنها را در معبد گذاشت ،پنج تا را در سمت راست و پنج تا را در سمت چپ. ۸او همچنین ده میز ساخت و آنها را در معبد قرار داد ،پنج تا را در سمت راست و پنج تا را در سمت چپ .و صد کاسه ول ساخت.
دوم تواریخ
۹و همچنین صحن کاهنان و صحن بزرگ و درهایی برای صحن ساخت و درهای آنها را با برنج پوشانید. ۱۰و دریاچه را در سمت راست انتهای شرقی ،در مقابل جنوب قرار داد. ۱۱و حورام دیگها و بیلها و کاسهها را ساخت .و حورام کاری را که قرار بود برای سلیمان پادشاه برای خانه خدا بسازد ،به پایان رساند. ۱۲یعنی دو ستون و قبهها و تاجهایی که بر سر دو ستون بودند ،و دو تاج برای پوشاندن دو قبه تاجهایی که بر سر ستونها بودند؛ ۱۳و چهارصد انار بر روی دو تاج ،یعنی دو ردیف انار بر روی هر تاج ،تا دو غلف تاجهایی را که بر ستونها بود ،بپوشاند. ۱۴او همچنین پایهها ساخت و بر پایهها حوضها ساخت. ۱۵یک دریاچه و دوازده گاو زیر آن. ۱۶و دیگها و بیلها و چنگکها و تمامی آلت آنها را پدرش حورام برای سلیمان پادشاه برای خانه خداوند از برنج صیقلی ساخت. س ک ص نرداتا ،ریخت. ۱۷پادشاه آنها را در دشت اردن ،در زمین نگلی بین ک کوت و ب ۱۸بدینسان سلیمان تمام این ظروف را به وفور ساخت ،زیرا وزن برنج آن قابل محاسبه نبود. ۱۹و سلیمان تمام ظروفی را که برای خانه خدا بود ،و همچنین مذبح ولیی و میزهایی را که نان تقدمه بر آنها گذاشته شده بود ،ساخت. ۲۰و شمعدانها و چراغهایشان را نیز از ولی ناب ساخت تا مطابق آنچه در برابر محراب است ،روشن باشند. ۲۱و گلها و چراغها و انبرها را از ول ساخت ،و آن ولی خالص را؛ ۲۲و کگلگیرها و کاسهها و قاشقها و مجمرها از ولی خالص بودند؛ و ورودی خانه ،درهای داخلی آن برای مقدسترین مکان ،و درهای خانه معبد ،از ول بودند. فصل ۵ ۱پس تمام کاری که سلیمان برای خانه خداوند کرد ،تمام شد و سلیمان تمام چیزهایی را که پدرش داوود وقف کرده بود ،آورد؛ و نقره و ول و تمام آلت و ادوات را در گنجینههای خانه خدا گذاشت. ۲آنگاه سلیمان بزرگان اسرائیل و هم هه سران قبایل و سروران آبای بنیاسرائیل را به اورشلیم گرد آورد تا صندوق عهد خداوند را از شهر داوود که صهیون باشد ،بیاورند. ۳پس تمامی مردان اسرائیل در عیدی که در ماه هفتم بود ،نزد پادشاه گرد آمدند. ۴و جمیع مشایخ اسرائیل آمدند و لویان تابوت را برداشتند. ۵و تابوت و خیمه اجتماع و همه ظروف مقدسی را که در خیمه بود ،کاهنان و لویان آوردند. ۶و سلیمان پادشاه و تمامی جماعت اسرائیل که نزد او در برابر صندوق عهد جمع شده بودند ،آنقدر گوسفند و گاو قربانی کردند که از کثرت ،به شمار و شمارش نمیآمد. ۷و کاهنان ،صندوق عهد خداوند را به جایگاهش ،به محراب خانه ،به قدسالقداس ،زیر بالهای کروبیان آوردند. ۸زیرا کروبیان بالهای خود را بر فراز جایگاه صندوق پهن میکردند ،و کروبیان صندوق و عصاهای آن را از بال میپوشاندند. ۹و عصاهای تابوت را بیرون کشیدند ،به ووری که سر عصاها از تابوت ،پیش محراب ،دیده میشد ،اما از بیرون دیده نمیشد .و تا امروز آنجاست. ۱۰در صندوق عهد چیزی جز دو لوح که موسی در حوریب در آن گذاشت ،نبود ،هنگامی که خداوند با بنیاسرائیل هنگام خروج آنها از مصر عهد بست. ۱۱و واقع شد که چون کاهنان از قدس بیرون آمدند( ،زیرا همه کاهنانی که حاضر بودند تقدیس شده بودند و در آن وقت از صف خود عقب ننشستند). ۱۲و لویانی که سرایندگان بودند ،جمیع ایشان از آساف و هیمان و یدوتون ،با پسران و برادران خود ،در حالی که لباس کتانی سفید پوشیده بودند و سنج و بربط و چنگ داشتند ،در انتهای شرقی قربانگاه ایستاده بودند ،و با ایشان صد و بیست کاهن که شیپور مینواختند. ۱۳و واقع شد که چون کرنانوازان و سرایندگان چون یکدل بودند ،تا یک صدا در ستایش و سپاس خداوند شنیده شود ،و چون آواز خود را با کرناها و سنجها و آلت موسیقی بلند کردند و خداوند را ستایش نموده ،گفتند« :زیرا او نیکوست و رحمت او تا ابدالباد است ».آنگاه خانه ،یعنی خانه خداوند ،از ابر پر شد. ۱۴به ووری که کاهنان به سبب ابر نتوانستند برای خدمت بایستند ،زیرا جلل خداوند خانه خدا را پر کرده بود. فصل ۶ ۱آنگاه سلیمان گفت« :خداوند فرموده است که در تاریکی غلیظ ساکن خواهم شد». ۲اما من خانهای برای سکونت تو و مکانی برای سکونت ابدی تو بنا کردهام. ۳و پادشاه روی خود را برگردانیده ،تمامی جماعت اسرائیل را برکت داد ،و تمامی جماعت اسرائیل بایستادند. ۴و گفت« :متبارک باد یهوه ،خدای اسرائیل ،که با دستان خود آنچه را که به دهان خود به پدرم داوود گفته بود ،به انجام رسانید ،و گفت: ۵از روزی که قوم خود را از سرزمین مصر بیرون آوردم ،هیچ شهری از میان تمامی قبایل اسرائیل برنگزیدم تا خانهای در آن بنا کنم که نام من در آن باشد ،و هیچکس را برنگزیدم تا بر قوم من اسرائیل فرمانروایی کند. ۶اما من اورشلیم را برگزیدهام تا نام من در آنجا باشد؛ و داوود را برگزیدهام تا پیشوای قوم من اسرائیل باشد. ۷و حال آنکه در دل پدرم داود بود که خانهای برای نام یهوه ،خدای اسرائیل ،بسازد. ۸اما خداوند به پدرم داوود گفت« :چون در دلت بود که خانهای برای نام من بسازی ،نیکو کردی که این را در دلت نهادی. ۹اما تو خانه را نخواهی ساخت ،بلکه پسر تو که از صلب تو بیرون خواهد آمد ،او خانه را برای نام من خواهد ساخت.
دوم تواریخ
۱۰پس خداوند به وعده خود وفا کرده است ،زیرا من در جای پدرم داوود برخاستهام و بر تخت اسرائیل نشستهام ،چنانکه خداوند وعده داده بود ،و خانه را برای نام یهوه ،خدای اسرائیل ،ساختهام. ۱۱و در آن صندوق عهد را گذاشتهام که در آن عهد خداوند است که با بنیاسرائیل بسته است. ۱۲و او پیش مذبح خداوند ،در حضور تمامی جماعت اسرائیل ،ایستاده ،دستهای خود را دراز کرد. ۱۳زیرا سلیمان داربستی برنجین به وول پنج ذراع و عرض پنج ذراع و ارتفاع سه ذراع ساخته بود و آن را در میان صحن قرار داده بود و بر آن ایستاده ،در برابر تمامی جماعت اسرائیل زانو زد و دستهای خود را به سوی آسمان برافراشت. ۱۴و گفت« :ای یهوه ،خدای اسرائیل ،خدایی مانند تو در آسمان و زمین نیست که به عهد خود وفا میکنی و با بندگانت که به حضور تو با تمامی دل خود سلوک مینمایند ،رحمت میکنی». ۱۵تو که به بندهات ،پدرم داوود ،وعدهای را که به او دادهای ،نگاه داشتی؛ و با دهانت وعده دادی و با دستت آن را وفا کردی ،چنانکه امروز شده است. ۱۶پس اکنون ای یهوه ،خدای اسرائیل ،به بندهات ،پدرم داوود ،وعدهای را که به او دادهای وفا کن ،و بگو که در حضور من کسی که بر تخت اسرائیل بنشیند ،از تو کم نخواهد شد ،تا فرزندانت نیز به راه خود توجه کنند و مطابق شریعت من رفتار کنند ،چنانکه تو در حضور من رفتار نمودی. ۱۷پس حال ،ای یهوه ،خدای اسرائیل ،بگذار کلمی که به بندهات داوود گفتهای ،ثابت شود. ۱۸اما آیا خدا واقعا ا با آدمیان بر زمین ساکن خواهد شد؟ اینک ،آسمان و فلکالفلک تو را گنجایش ندارد ،تا چه رسد به این خانهای که من بنا کردهام! ۱۹پس ای یهوه خدای من ،به دعا و تضرع بندهات توجه فرما و به فریاد و دعایی که بندهات به درگاه تو میکند ،گوش فرا ده. ۲۰تا چشمان تو شبانهروز بر این خانه ،بر مکانی که دربارهاش گفتهای نام خود را در آنجا خواهی گذاشت ،باز باشد و دعایی را که بندهات به سوی این مکان میکند ،اجابت کنی. ۲۱پس تضرعات بندهات و قوم خود اسرائیل را که به سوی این مکان میآورند ،بشنو :از مکان سکونت خود ،یعنی از آسمان ،بشنو؛ و چون شنیدی ،ببخش. ۲۲اگر کسی نسبت به همسایه خود گناه کند ،و سوگندی بر او واجب شود که او را وادار به سوگند کند ،و سوگند پیش قربانگاه تو در این خانه بیاید، ۲۳پس از آسمان بشنو و عمل کن و بندگانت را داوری کن ،به این صورت که شریران را مجازات کنی و راهشان را به سر خودشان بازگردانی ،و عادلن را عادل بشماری و آنها را بر حسب عدالتشان پاداش دهی. ۲۴و اگر قوم تو اسرائیل به سبب گناهی که به تو ورزیدهاند ،نزد دشمن مغلوب شوند ،و بازگشت کرده ،نام تو را اعتراف کنند و در این خانه نزد تو دعا و تضرع نمایند، ۲۵آنگاه از آسمان بشنو و گناه قوم خود اسرائیل را ببخش و ایشان را به زمینی که به ایشان و به پدرانشان دادهای ،بازگردان. ۲۶هنگامی که آسمان بسته شود و به سبب گناهی که به تو ورزیدهاند ،باران نبارد ،اما اگر به سوی این مکان دعا کنند و نام تو را اعتراف کنند و هنگامی که ایشان را گرفتار مصیبت کنی ،از گناه خود بازگردند، ۲۷آنگاه از آسمان بشنو و گناه بندگانت و قوم خود اسرائیل را بیامرز ،هنگامی که راه نیکو را که باید در آن گام بردارند به ایشان آموختهای ،و بر سرزمین خود که آن را به قوم خود به میراث بخشیدهای ،باران بفرست. ۲۸اگر در زمین قحطی باشد ،اگر وبا باشد ،اگر بادزدگی یا کپک باشد ،اگر ملخ یا کرم باشد ،اگر دشمنانشان آنها را در شهرهای سرزمینشان محاصره کنند ،هر درد یا هر بیماری که باشد، ۲۹پس چه دعا و چه التماسی از هر انسانی یا از تمامی قوم تو اسرائیل به عمل آید ،هنگامی که هر کس درد و غم خود را بداند و دستهای خود را در این خانه دراز کند، ۳۰آنگاه از آسمان ،مکان سکونت خود ،بشنو و ببخش و به هر کس که دل او را میدانی ،مطابق تمام راههایش جزا بده ،زیرا تو تنها عارف قلوب بنیآدم هستی. ۳۱تا در تمام مدتی که در سرزمینی که به پدران ما دادهای زندگی میکنند ،از تو بترسند و در راههای تو گام بردارند. ۳۲و اما غریبی که از قوم تو اسرائیل نباشد ،بلکه به خاور نام عظیم تو و دست قوی و بازوی دراز تو از سرزمینی دور آمده باشد ،اگر بیاید و در این خانه دعا کند، ۳۳آنگاه از آسمان ،حتی از مکان سکونت خود ،بشنو و مطابق هر آنچه آن غریب از تو درخواست میکند ،عمل کن تا هم هه مردم زمین نام تو را بشناسند و از تو بترسند ،چنانکه قوم تو اسرائیل چنین میکنند ،و بدانند که این خانهای که من ساختهام ،به نام تو نامیده شده است. ۳۴اگر قوم تو برای جنگ با دشمنان خود به راهی که ایشان را میفرستی بیرون روند ،و به سوی این شهری که برگزیدهای و خانهای که برای نام تو ساختهام ،نزد تو دعا کنند، ۳۵آنگاه از آسمان دعا و تضرع ایشان را بشنو و حق ایشان را ادا کن. ۳۶اگر ایشان به تو گناه ورزند ،زیرا انسانی نیست که گناه نکند ،و تو بر ایشان خشمگین شوی و ایشان را به دست دشمنانشان تسلیم کنی، و ایشان را به اسیری به سرزمینهای دور یا نزدیک ببرند، ۳۷اما اگر در سرزمینی که به اسارت برده شدهاند ،به یاد آورند و در سرزمین اسارت خود به تو دعا کرده ،بگویند« :ما گناه کردهایم، خطایی مرتکب شدهایم و شرارت ورزیدهایم». ۳۸اگر در سرزمین اسارت خود که ایشان را به آنجا برده اند ،با تمامی دل و تمامی جان خود به سوی تو بازگردند و به سوی سرزمینی که به پدرانشان داده ای و به سوی شهری که برگزیده ای و به سوی خانه ای که برای نام تو ساخته ام ،دعا کنند، ۳۹آنگاه از آسمان ،از جایگاه خود ،دعا و تضرعات ایشان را بشنو و حق ایشان را ادا کن و قوم خود را که به تو گناه ورزیدهاند ،ببخش. ۴۰حال ،ای خدای من ،التماس میکنم که چشمانت باز باشد و گوشهایت به دعایی که در این مکان میشود ،گوش فرا دهد.
دوم تواریخ
۴۱پس اکنون ای خداوند ،خدا ،به آرامگاه خود برخیز ،تو و صندوق قدرتت !ای خداوند ،خدا ،کاهنان تو به نجات ملبس شوند و مقدسان تو در نیکی شادی کنند. ۴۲ای خداوند ،خدا ،روی مسیح خود را برنگردان و رحمتهای بندهات داوود را به یاد آور. فصل ۷ ۱و چون سلیمان از دعا کردن فارغ شد ،آتش از آسمان نازل شده ،قربانی سوختنی و ذبایح را سوزانید و جلل خداوند خانه را پر کرد. ۲و کاهنان نتوانستند به خانه خداوند داخل شوند ،زیرا جلل خداوند خانه خداوند را پر کرده بود. ۳و چون جمیع بنیاسرائیل آتش را که فرود میآمد و جلل خداوند را که بر خانه بود دیدند ،روی خود را بر سنگفرش به خاک نهادند و سجده کردند و خداوند را ستایش نموده ،گفتند« :زیرا او نیکوست ،زیرا که رحمت او تا ابدالباد است». ۴آنگاه پادشاه و تمامی قوم در حضور خداوند قربانی گذراندند. ۵و سلیمان پادشاه بیست و دو هزار گاو و صد و بیست هزار گوسفند قربانی کرد :پس پادشاه و تمامی قوم ،خانه خدا را تقدیس نمودند. ۶و کاهنان در وظایف خود خدمت میکردند و لویان نیز با آلت موسیقی خداوند که داود پادشاه ساخته بود تا خداوند را ستایش کنند ،زیرا رحمت او تا ابد پایدار است ،هنگامی که داود به وسیل هه خدمت آنها ستایش میکرد؛ و کاهنان پیش روی آنها شیپور مینواختند و تمامی اسرائیل ایستاده بودند. ۷و سلیمان وسط صحنی را که روبروی خانه خداوند بود ،تقدیس کرد ،زیرا در آنجا قربانیهای سوختنی و پیه قربانیهای سلمتی را تقدیم میکرد ،زیرا مذبح برنجینی که سلیمان ساخته بود ،گنجایش قربانیهای سوختنی و هدایای آردی و پیه را نداشت. ۸در همان زمان ،سلیمان و تمامی اسرائیل با او ،که جمعیتی بسیار بزرگ بودند ،هفت روز عید را از مدخل حمات تا نهر مصر برگزار کردند. ۹و در روز هشتم ،محفل مقدسی برپا کردند ،زیرا هفت روز برای تقدیس مذبح و هفت روز برای عید نگاه داشتند. ۱۰و در روز بیستم و سوم ماه هفتم ،قوم را به خیمههایشان روانه کرد ،شادمان و مسرور از نیکویی که خداوند به داوود و سلیمان و قوم خود اسرائیل نشان داده بود. ۱۱بدینسان ،سلیمان خانه خداوند و خانه پادشاه را به پایان رساند و هر آنچه را که در دل سلیمان بود تا در خانه خداوند و خانه خود بسازد ،با موفقیت به انجام رساند. ۱۲و خداوند شب هنگام بر سلیمان ظاهر شد و به او گفت« :دعای تو را شنیدم و این مکان را برای خود برگزیدم تا خانه قربانی باشد». ۱۳اگر آسمان را ببندم که باران نبارد ،یا اگر به ملخها فرمان دهم که زمین را بخورند ،یا اگر وبا در میان قوم خود بفرستم، ۱۴اگر قوم من که به نام من نامیده میشوند ،فروتن شوند و دعا کنند و روی مرا بجویند و از راههای بد خود بازگشت کنند ،آنگاه من از آسمان خواهم شنید و گناهانشان را خواهم بخشید و سرزمینشان را شفا خواهم داد. ۱۵اکنون چشمان من باز خواهد بود و گوشهای من به دعایی که در این مکان کرده میشود ،گوش فرا خواهد داد. ۱۶زیرا اکنون این خانه را برگزیده و تقدیس کردهام تا نام من تا ابد در آن باشد و چشم و دلم پیوسته در آن باشد. ۱۷و اما تو ،اگر چنانکه پدرت داود رفتار کرد ،در حضور من سلوک نمایی ،و موافق هر آنچه به تو امر کردهام عمل نمایی ،و فرایض و احکام مرا نگاه داری، ۱۸آنگاه تخت سلطنت تو را استوار خواهم ساخت ،چنانکه با پدرت داود عهد بستم و گفتم :از تو کسی که در اسرائیل فرمانروایی کند ،کم نخواهد شد. ۱۹اما اگر روی گردانید و فرایض و احکام مرا که پیش روی شما گذاشتهام ترک کنید ،و رفته ،خدایان دیگر را عبادت و پرستش نمایید، ۲۰آنگاه ایشان را از ریشه از سرزمینی که به ایشان دادهام ،خواهم کند؛ و این خانه را که برای نام خود تقدیس کردهام ،از حضور خود دور خواهم انداخت و آن را در میان تمامی امتها ضربالمثل و مضحکه خواهم ساخت. ۲۱و این خانه که بلند است ،برای هر که از آن بگذرد ،مایه حیرت خواهد شد ،به ووری که خواهد گفت« :چرا خداوند با این سرزمین و با این خانه چنین کرده است؟» ۲۲و در جواب گفته خواهد شد« :از این جهت که یهوه خدای پدران خود را که ایشان را از زمین مصر بیرون آورد ،ترک کردند و به خدایان دیگر متمسک شده ،آنها را پرستش و عبادت نمودند ،از این جهت او تمامی این بل را بر ایشان وارد آورده است». فصل ۸ ۱و واقع شد در انقضای بیست سالی که سلیمان خانه خداوند و خانه خود را بنا میکرد، ۲شهرهایی را که حورام به سلیمان بازگردانده بود ،سلیمان آنها را ساخت و بنیاسرائیل را در آنجا ساکن کرد. ۳و سلیمان به حماتصوبه رفت و آن را فتح کرد. ۴و او ت بدمور را در بیابان و همه شهرهای انبار را که در حمات ساخته بود ،بنا کرد. ۵همچنین بیتحورون علیا و بیتحورون تحتانی را ساخت ،شهرهایی حصاردار با دیوارها ،دروازهها و پشتبندها. ۶و بب ععلبت و همه شهرهای انبار که سلیمان داشت و همه شهرهای ارابهرانی و شهرهای سواران و هر آنچه سلیمان آرزوی ساختن آن را در اورشلیم و لبنان و در سراسر سرزمین سلطنت خود داشت. ۷و اما تمامی قومی که از حتیان و اموریان و فرزیان و حویان و یبوسیان باقی مانده بودند و از بنیاسرائیل نبودند، ۸اما از فرزندان ایشان که پس از ایشان در زمین باقی ماندند و بنیاسرائیل ایشان را هلک نکردند ،سلیمان ایشان را تا به امروز جزیه داد.
دوم تواریخ
۹اما سلیمان از بنیاسرائیل هیچ غلمی برای کار خود نگرفت ،بلکه ایشان مردان جنگی و سرداران و سرداران ارابهها و سواران او بودند. ۱۰و اینان بودند رؤسای امرای سلیمان پادشاه ،یعنی دویست و پنجاه نفر که بر قوم حکومت میکردند. ۱۱و سلیمان دختر فرعون را از شهر داود به خانهای که برایش ساخته بود ،آورد ،زیرا گفت« :همسر من در خانه داود ،پادشاه اسرائیل، ساکن نخواهد شد ،زیرا مکانهایی که تابوت خداوند به آنها وارد شده است ،مقدس میباشند». ۱۲آنگاه سلیمان قربانیهای سوختنی برای خداوند بر قربانگاه خداوند که آن را پیش رواق ساخته بود ،گذرانید. ۱۳حتی پس از یک نرخ مشخص ،هر روز ،قربانی را وبق فرمان موسی ،در سبتها و ماههای نو و اعیاد رسمی ،سه بار در سال ،یعنی در عید نان فطیر و عید هفتهها و عید خیمهها تقدیم میکنند. ۱۴و او موافق فرمان پدرش داود ،فرقههای کاهنان را به خدمت ایشان و لویان را به وظایف ایشان گماشت تا در حضور کاهنان ،چنانکه وظیفه هر روز ایجاب میکرد ،ستایش و خدمت کنند .و دربانان را نیز به فرقههای ایشان در هر دروازه ،زیرا داود ،مرد خدا ،چنین امر فرموده بود. ۱۵و ایشان از فرمانی که پادشاه در هیچ امری و در مورد خزانهها به کاهنان و لویان داده بود ،تجاوز نکردند. ۱۶و تمامی کارهای سلیمان تا روز بنیاد خانه خداوند و تا روزی که به پایان رسید ،آماده بود .پس خانه خداوند کامل گردید. ۱۷آنگاه سلیمان به عصیون جابر و به ایلوت ،بر ساحل دریا در سرزمین ادوم ،رفت. ۱۸و حورام کشتیها و نوکرانی را که در دریا مهارت داشتند ،به دست خادمان خود برای او فرستاد و ایشان با خادمان سلیمان به اوفیر رفتند و از آنجا چهارصد و پنجاه وزنه ول گرفته ،نزد سلیمان پادشاه آوردند. فصل ۹ ۱و چون ملکه سبا آوازه سلیمان را شنید ،با گروهی بسیار عظیم و شترانی که ادویه و ولی فراوان و سنگهای قیمتی بار داشتند ،برای آزمودن سلیمان به اورشلیم آمد و هر چه در دلش بود با او در میان گذاشت. ۲و سلیمان تمامی مسائلش را برایش بیان کرد ،و چیزی از سلیمان پنهان نماند که به او نگفت. ۳و چون ملکه سبا حکمت سلیمان و خانهای را که ساخته بود دید، ۴و وعام سفره او و مجلس بندگانش و مجلس خادمانش و لباس ایشان؛ و ساقیانش نیز و لباس ایشان؛ و نردبانی که به آن به خانه خداوند بال میرفت ،دیگر در آن روح نبود. ۵و به پادشاه گفت« :خبری که در سرزمین خود از اعمال و حکمت تو شنیدم ،راست بود. ۶اما من سخنان ایشان را باور نکردم تا اینکه آمدم و چشمانم آن را دید .و اینک نیمی از عظمت حکمت تو به من گفته نشده بود ،زیرا تو از شهرتی که من شنیده بودم ،فراتر هستی. ۷خوشا به حال مردان تو ،و خوشا به حال این بندگانت که پیوسته در حضور تو میایستند و حکمت تو را میشنوند. ۸متبارک باد یهوه ،خدای تو ،که از تو خشنود بود تا تو را بر تخت خود بنشاند تا برای یهوه ،خدایت ،پادشاه باشی .زیرا خدای تو اسرائیل را دوست داشت تا آنها را تا ابد استوار سازد ،از این رو تو را بر ایشان پادشاه ساخت تا داوری و عدالت را اجرا کنی. ۹و او به پادشاه صد و بیست وزنه ول و ادویههای فراوان و سنگهای قیمتی داد ،و هیچ ادویهای مانند آن به سلیمان پادشاه داده نشد. ۱۰و بندگان حورام و بندگان سلیمان نیز که از اوفیر ول میآوردند ،چوب صندل و سنگهای قیمتی آوردند. ۱۱و پادشاه از درختان صندل ،پلکانهایی برای خانه خداوند و کاخ پادشاه و چنگ و بربط برای خوانندگان ساخت ،و چنین چیزی قبل از آن در سرزمین یهودا دیده نشده بود. ۱۲و سلیمان پادشاه به ملکه سبا تمام آرزویش را که خواسته بود ،علوه بر آنچه که برای پادشاه آورده بود ،داد .پس او با بندگانش به سرزمین خود بازگشت. ۱۳وزن ولیی که در یک سال به سلیمان رسید ،ششصد و شصت و شش وزنه ول بود. ۱۴سوای آنچه بازرگانان و تاجران میآوردند ،و همه پادشاهان عرب و والیان کشور ،ول و نقره برای سلیمان میآوردند. ۱۵و سلیمان پادشاه دویست سپر ولی چکشکاری شده ساخت که ششصد مثقال ولی چکشکاری شده برای یک سپر به کار رفت. ۱۶و سیصد سپر از ولی چکشکاری شده ساخت که برای هر سپر سیصد مثقال ول به کار رفت .و پادشاه آنها را در کاخ جنگل لبنان گذاشت. ۱۷علوه بر این ،پادشاه تخت بزرگی از عاج ساخت و آن را با ولی خالص پوشاند. ۱۸و تخت شش پله داشت ،و یک زیرپایی از ول که به تخت متصل بود ،و در دو ورف نشیمنگاه ،سه پایه قرار داشت ،و دو شیر در کنار پایهها ایستاده بودند. ۱۹و دوازده شیر آنجا ،از این ورف و آن ورف ،بر آن شش پله ایستاده بودند ،چنانکه در هیچ مملکتی چنین ساخته نشده بود. ۲۰و تمام ظروف نوشیدنی سلیمان پادشاه از ول بود ،و تمام ظروف خانه جنگل لبنان از ولی خالص بود ،هیچ کدام از نقره نبود؛ زیرا در ایام سلیمان چیزی به حساب نمیآمد. ۲۱زیرا کشتیهای پادشاه با بندگان حورام به ترشیش میرفتند ،و هر سه سال یک بار کشتیهای ترشیش میآمدند و ول و نقره و عاج و میمون و واووس میآوردند. ۲۲و سلیمان پادشاه در ثروت و حکمت از همه پادشاهان زمین پیشی گرفت. ۲۳و جمیع پادشاهان زمین حضور سلیمان را میطلبیدند تا حکمتی را که خدا در دلش نهاده بود ،بشنوند. ۲۴و هر کس هدیه خود را از ظروف نقره و ظروف ول و رخت و زین و برگ و ادویه و اسب و قاور ،سال به سال میآوردند.
دوم تواریخ
۲۵و سلیمان چهار هزار وویله برای اسبان و ارابهها و دوازده هزار سوار داشت که آنها را در شهرهای ارابهها و نزد پادشاه در اورشلیم قرار داد. ۲۶و او بر جمیع پادشاهان ،از نهر تا زمین فلسطینیان و تا مرز مصر ،سلطنت میکرد. ۲۷و پادشاه نقره را در اورشلیم مانند سنگ ساخت ،و درختان سرو را مانند درختان چنار که در دشتهای پست فراوانند ،فراوان ساخت. ۲۸و اسبها را از مصر و از جمیع ممالک برای سلیمان میآوردند. ۲۹و اما بقیه وقایع سلیمان ،از اول تا آخر ،آیا در تواریخ ناتان نبی و در نبوت اخیای شیلونی و در رؤیاهای یندوی رائی درباره ین کربعام بن ننباو مکتوب نیست؟ ۳۰و سلیمان چهل سال در اورشلیم بر تمامی اسرائیل سلطنت کرد. ۳۱پس سلیمان با پدران خود خوابید و در شهر پدرش داوود به خاک سپرده شد و پسرش بر کحبعام به جای او سلطنت کرد. فصل ۱۰ ۱و رحبعام به شکیم رفت ،زیرا تمامی اسرائیل به شکیم آمده بودند تا او را پادشاه سازند. ۲و چون یربعام بن نباو که در مصر بود و از حضور سلیمان پادشاه به آنجا فرار کرده بود ،این را شنید ،یربعام از مصر مراجعت کرد. ۳پس فرستادند و او را خواندند .پس یربعام و تمامی اسرائیل آمدند و به رحبعام گفتند: ۴پدرت یوغ ما را سنگین ساخت .پس اکنون تو اندکی از بندگی سخت پدرت و یوغ سنگینی که بر ما نهاد ،بکاه ،و ما تو را خدمت خواهیم کرد. ۵و به ایشان گفت« :بعد از سه روز دوباره نزد من بیایید ».و قوم رفتند. ۶و رحبعام پادشاه با مشایخی که در زمان حیات پدرش سلیمان در حضور او ایستاده بودند ،مشورت کرد و گفت« :شما چه رأیی به من میدهید تا به این قوم پاسخ دهم؟» ۷و به او عرض کردند« :اگر با این قوم مهربان باشی و ایشان را خشنود سازی و سخنان نیکو به ایشان بگویی ،تا ابد بنده تو خواهند بود». ۸اما او نصیحتی را که پیران به او دادند ،ترک کرد و با جوانانی که با او تربیت یافته بودند و در حضورش ایستاده بودند ،مشورت نمود. ۹و به ایشان گفت« :شما چه صلح میدانید تا به این قوم که به من عرض کردهاند و گفتهاند یوغی را که پدرت بر ما نهاده است ،اندکی سبکتر گردانیم؟» ۱۰و جوانانی که با او تربیت یافته بودند ،به او خطاب کرده ،گفتند« :به قومی که به تو گفتند :پدرت یوغ ما را سنگین ساخته است ،اما تو آن را برای ما سبک کن ،چنین جواب بده :به ایشان چنین بگو :انگشت کوچک من از کمر پدرم کلفتتر خواهد بود». ۱۱زیرا پدرم یوغ سنگینی بر شما نهاد ،اما من یوغ سنگینتری بر شما خواهم نهاد .پدرم شما را با تازیانهها تنبیه میکرد ،اما من شما را با عقربها تنبیه خواهم کرد. ۱۲پس یربعام و تمامی قوم در روز سوم نزد رحبعام آمدند ،چنانکه پادشاه فرموده و گفته بود« :در روز سوم نزد من بازگردید». ۱۳و پادشاه ایشان را به درشتی جواب داد ،و بر کحبعام پادشاه مشورت مشایخ را ترک کرد، ۱۴و موافق نصیحت جوانان به ایشان جواب داده ،گفت« :پدرم یوغ شما را سنگین کرد ،اما من آن را خواهم افزود .پدرم شما را با تازیانهها تنبیه میکرد ،اما من شما را با عقربها تنبیه خواهم کرد». ۱۵پس پادشاه به قوم گوش نداد ،زیرا این کار از جانب خدا بود تا خداوند کلمی را که به واسطه اخیای شیلونی به یربعام بن نباو گفته بود ،به انجام رساند. ۱۶و چون تمامی اسرائیل دیدند که پادشاه به ایشان گوش نمیسپارد ،قوم به پادشاه پاسخ داده ،گفتند« :ما را در داود چه نصیبی است و در پسر یبسی میراثی نداریم .ای اسرائیل ،هر کس به خیمههای خود برود و حال ای داود ،به خانه خود بنگر ».پس تمامی اسرائیل به خیمههای خود رفتند. ۱۷اما بنیاسرائیل که در شهرهای یهودا ساکن بودند ،بر کحبعام بر آنها سلطنت میکرد. ۱۸آنگاه رحبعام پادشاه ،هدورام را که سرپرست باج و خراج بود ،فرستاد و بنیاسرائیل او را سنگسار کردند که مرد .اما رحبعام پادشاه شتابان او را بر ارابه خود سوار کرد تا به اورشلیم فرار کند. ۱۹و اسرائیل تا به امروز بر خاندان داوود شوریدهاند. فصل ۱۱ ۱و چون رحبعام به اورشلیم رسید ،صد و هشتاد هزار مرد برگزیده جنگاور از خاندان یهودا و بنیامین جمع کرد تا با اسرائیل بجنگند و سلطنت را به رحبعام برگرداند. ۲اما کلم خداوند بر نش بمعیا ،مرد خدا ،نازل شده ،گفت: ۳به رحبعام پسر سلیمان ،پادشاه یهودا ،و به تمامی اسرائیل در یهودا و بنیامین خطاب کرده ،بگو: ۴خداوند چنین میگوید« :شما نروید و با برادران خود نجنگید .هر کس به خانه خود برگردد ،زیرا این کار از جانب من انجام شده است ». پس ایشان از کلم خداوند اواعت کردند و از رفتن به جنگ یربعام بازگشتند. ۵و رحبعام در اورشلیم ساکن شد و شهرهایی برای دفاع در یهودا ساخت. ۶او حتی بیتلحم و عیطام و تقوع را ساخت، ۷و بیتصور و شوکو و عدلم،
دوم تواریخ
۸و بج ت ت و بمریشبه و زیف، ۹و ادورایم و لکیش و عزیقه، ص عر بعه و ابیبالکون و نحب کعرون که شهرهای حصاردار در یهودا و بنیامین میباشند. ۱۰و ک ۱۱و قلعهها را مستحکم ساخت و در آنها سردارانی گماشت و آذوقه و روغن و شراب انبار کرد. ۱۲و در هر شهر سپرها و نیزهها گذاشت و آنها را بسیار محکم ساخت ،و یهودا و بنیامین را در کنار خود داشت. ۱۳و کاهنان و لویانی که در تمام اسرائیل بودند ،از همه حدود خود به او پناه بردند. ۱۴زیرا لویان حومهها و املک خود را ترک کرده ،به یهودا و اورشلیم آمدند ،زیرا یربعام و پسرانش ایشان را از انجام وظیفه کهانت برای خداوند برکنار کرده بودند. ۱۵و برای خود کاهنانی برای مکانهای بلند و دیوها و گوسالههایی که ساخته بود ،تعیین کرد. ۱۶و پس از ایشان ،از تمام قبایل اسرائیل ،آنان که دل خود را به جستجوی یهوه خدای اسرائیل سپرده بودند ،به اورشلیم آمدند تا برای یهوه خدای پدران خود قربانی بگذرانند. ۱۷پس ایشان سلطنت یهودا را تقویت کردند و بر کحبعام پسر سلیمان را به مدت سه سال تقویت نمودند .ایشان سه سال در راه داوود و سلیمان گام برداشتند. ۱۸و رحبعام ،محلت ،دختر یریموت ،پسر داوود ،و ابیحایل ،دختر الیاب ،پسر یبسی را به زنی گرفت. ش بمریا و زب هم. ۱۹که برای او پسرانی زایید :یعوش و ب ۲۰و بعد از او ،بم ععکبه دختر اببعشالوم را گرفت که او برای او ا ب نبیا و بعتتای و زیزا و نشلومیت را زایید. ۲۱و رحبعام ،معکه دختر ابشالوم را از همه زنان و متعههای خود بیشتر دوست میداشت ،زیرا هجده زن و شصت متعه گرفت و بیست و هشت پسر و شصت دختر آورد. ۲۲و بر کحبعام ،اببنیا پسر بم ععکبه را در میان برادرانش سرور و رئیس ساخت ،زیرا میخواست او را پادشاه سازد. ۲۳و او عاقلنه رفتار کرد و از جمیع پسران خود در تمامی کشورهای یهودا و بنیامین ،در هر شهر حصاردار پراکنده ساخت ،و به ایشان آذوقه فراوان داد .و زنان بسیار خواست. فصل ۱۲ ۱و واقع شد که چون بر کحبعام سلطنت را استوار ساخت و خود را تقویت نمود ،او و تمامی اسرائیل با وی شریعت خداوند را ترک کردند. ۲و واقع شد که در سال پنجم سلطنت رحبعام ،شیشق ،پادشاه مصر ،به اورشلیم حمله کرد ،زیرا آنها علیه خداوند مرتکب گناه شده بودند. ۳با هزار و دویست ارابه و شصت هزار سوار ،و مردمی که از مصر با او آمدند ،بیشمار بودند :لوبیان ،سوکیان و حبشیان. ۴و شهرهای حصاردار یهودا را گرفته ،به اورشلیم آمد. ۵آنگاه نش بمعیای نبی نزد بر کحبعام و بزرگان یهودا که از ترس شیشبق در اورشلیم جمع شده بودند ،آمد و به ایشان گفت« :خداوند چنین میگوید :شما مرا ترک کردهاید ،پس من نیز شما را به دست شیشبق سپردهام». ۶آنگاه بزرگان اسرائیل و پادشاه فروتن شدند و گفتند« :خداوند عادل است». ۷و چون خداوند دید که ایشان خود را فروتن کردند ،کلم خداوند بر شمعیا نازل شده ،گفت« :ایشان خود را فروتن ساختهاند ،پس من ایشان را هلک نخواهم کرد ،بلکه به ایشان رهایی خواهم بخشید و خشم من به دست شیشق بر اورشلیم نازل نخواهد شد». ۸با این حال ،ایشان بندگان او خواهند بود تا بندگی من و بندگی ممالک دیگر را بدانند. ۹پس شیشق ،پادشاه مصر ،به اورشلیم حمله کرد و خزانههای خانه خداوند و خزانههای خانه پادشاه را غارت کرد؛ همه چیز را برداشت و سپرهای ولیی را که سلیمان ساخته بود ،نیز با خود برد. ۱۰رحبعام پادشاه به جای آنها سپرهای برنجی ساخت و آنها را به دست رئیس نگهبانانی که از در ورودی خانه پادشاه محافظت میکردند، سپرد. ۱۱و چون پادشاه به خانه خداوند داخل میشد ،نگهبانان میآمدند و آنها را میگرفتند و دوباره به اتاق نگهبانان میآوردند. ۱۲و چون خود را فروتن کرد ،خشم خداوند از او برگشت تا او را به کلی نابود نکند؛ و در یهودا نیز اوضاع رو به بهبود رفت. ۱۳پس رحبعام پادشاه ،خود را در اورشلیم تقویت کرد و سلطنت نمود ،زیرا رحبعام چهل و یک ساله بود که پادشاه شد و هفده سال در اورشلیم ،شهری که خداوند از میان تمام قبایل اسرائیل برگزیده بود تا نام خود را در آن بگذارد ،سلطنت کرد .و نام مادرش نعمه عمونی بود. ۱۴و او شرارت ورزید ،زیرا دل خود را برای ولبیدن خداوند آماده نکرد. ۱۵و اما وقایع اول و آخر رحبعام ،آیا در کتاب شمعیای نبی و عدوی رائی در باب نسبنامهها مکتوب نیست؟ و میان رحبعام و یربعام پیوسته جنگ میبود. ۱۶و بر کحبعام با پدران خود خوابید و در شهر داود دفن شد و پسرش ا ب نبیا به جای او سلطنت نمود. فصل ۱۳ ۱و در هجدهمین سال سلطنت یربعام ،ابیا بر یهودا سلطنت کرد. ۲او سه سال در اورشلیم سلطنت کرد .نام مادرش نیز میکایا ،دختر اوریل از جبعه بود .و بین ابیا و یربعام جنگ بود. ۳و اببنیا با لشکری از مردان جنگی شجاع ،یعنی چهارصد هزار مرد برگزیده ،برای جنگ صفآرایی کرد .ین کربعام نیز با هشتصد هزار مرد برگزیده که مردانی شجاع و نیرومند بودند ،برای جنگ با او صفآرایی نمود.
دوم تواریخ
صمارایم که در کوهستان افرایم است ،ایستاد و گفت« :ای یربعام و ای تمامی اسرائیل ،مرا بشنوید! ۴و ابیا بر کوه ب ۵آیا نمیدانید که یهوه ،خدای اسرائیل ،پادشاهی بر اسرائیل را تا به ابد به داوود ،به او و پسرانش ،با عهدی نمکین ،داده است؟ ۶با این حال ،یربعام پسر نباو ،بنده سلیمان پسر داوود ،برخاسته و علیه سرور خود شورش کرده است. ۷و مردان باول ،یعنی فرزندان بلیعال ،نزد او جمع شدهاند و خود را بر ضد رحبعام پسر سلیمان تقویت کردهاند ،هنگامی که رحبعام جوان و دل نازک بود و نمیتوانست در برابر آنها مقاومت کند. ۸و حال شما میاندیشید که در برابر پادشاهی خداوند که در دست پسران داوود است ،مقاومت خواهید کرد؛ و شما گروهی عظیم هستید ،و گوسالههای ولیی که یربعام برای شما به عنوان خدایان ساخته است ،با شما هستند. ۹آیا شما کاهنان خداوند ،یعنی پسران هارون و لویان را بیرون نراندید و خود را به رسم اقوام سرزمینهای دیگر کاهنان نساختید؟ تا هر که بیاید و خود را با یک گاو نر جوان و هفت قوچ تقدیس کند ،همان کاهن ،کاهن کسانی شود که خدا نیستند. ۱۰اما ما ،یهوه خدای ماست و او را ترک نکردهایم و کاهنانی که خداوند را خدمت میکنند ،پسران هارون هستند و لویان به کار خود مشغولند. ۱۱و هر صبح و هر شام قربانیهای سوختنی و بخور معطر برای خداوند میسوزانند و نان تقدمه را نیز بر روی میز واهر میچینند و شمعدان ول را با چراغهایش هر شام روشن میکنند ،زیرا ما وصایای یهوه خدای خود را نگاه میداریم ،اما شما او را ترک کردهاید. ۱۲و اینک ،خود خدا با ماست ،به عنوان رهبر ما ،و کاهنانش با شیپورهای بلند ،علیه شما فریاد میزنند .ای بنیاسرائیل ،با یهوه خدای پدران خود نجنگید ،زیرا کامیاب نخواهید شد. ۱۳اما یربعام از پشت سر ایشان کمین فرستاد ،پس ایشان پیش روی یهودا بودند و کمین از پشت سر ایشان. ۱۴و چون یهودا به عقب نگریست ،اینک جنگ از پیش و از عقب بود .پس نزد خداوند فریاد برآوردند و کاهنان شیپورها را نواختند. ۱۵آنگاه مردان یهودا فریاد برآوردند و چون مردان یهودا فریاد برآوردند ،خدا یربعام و تمامی اسرائیل را در حضور ابیا و یهودا شکست داد. ۱۶و بنیاسرائیل از برابر یهودا گریختند ،و خدا ایشان را به دست ایشان تسلیم کرد. ۱۷و ابیا و قومش ایشان را به کشتار عظیمی کشتند ،چنانکه پانصد هزار مرد برگزیده از اسرائیل کشته شدند. ۱۸بدینسان بنیاسرائیل در آن زمان مغلوب شدند و بنییهودا غالب آمدند ،زیرا بر یهوه خدای پدران خود توکل کردند. ۱۹و ابیا یربعام را تعقیب کرد و شهرهای بیتئیل را با روستاهایش ،یشانه را با روستاهایش و افراین را با روستاهایش از او گرفت. ۲۰و یربعام در ایام ابیا دیگر قوت خود را باز نیافت ،و خداوند او را زد که مرد. ۲۱اما ابیا قدرتمند شد و چهارده زن گرفت و بیست و دو پسر و شانزده دختر به دنیا آورد. ۲۲و بقیه وقایع ابیا و راه و روش و سخنانش ،در شرح حال نعدتوی نبی مکتوب است. فصل ۱۴ ۱پس ابیا با پدران خود خوابید و او را در شهر داود دفن کردند و پسرش آسا به جای او سلطنت نمود .در ایام او زمین ده سال آرام بود. ۲و آسا آنچه را که در نظر یهوه ،خدایش ،نیکو و درست بود ،به جا میآورد. ۳زیرا که مذبحهای خدایان بیگانه و مکانهای بلند را برداشت و تمثالها را شکست و اشیرهها را قطع نمود. ۴و به یهودا فرمان داد که خداوند ،خدای پدران خود را بطلبند و شریعت و فرمان او را به جا آورند. ۵همچنین او مکانهای بلند و بتها را از تمام شهرهای یهودا دور کرد و مملکت در حضور او آرام گرفت. ۶و شهرهای حصاردار در یهودا ساخت ،زیرا زمین آرام بود و در آن سالها جنگی نکرد ،زیرا خداوند به او آرامش داده بود. ۷بنابراین به یهودا گفت« :بیایید این شهرها را بسازیم و تا زمانی که زمین در اختیار ماست ،دیوارها ،برجها ،دروازهها و پشتبندها را گرداگرد آنها بسازیم ،زیرا ما یهوه خدای خود را جستجو کردهایم ،او را جستجو کردهایم و او از هر ورف به ما آرامش داده است ».پس آنها ساختند و کامیاب شدند. ۸و آسا لشکری از مردان مسلح به نیزه و سپر از یهودا ،سیصد هزار نفر و از بنیامین دویست و هشتاد هزار نفر داشت که سپر و کمان داشتند؛ همه اینها مردان شجاع و دلور بودند. ۹و زارح حبشی با هزار هزار سپاه و سیصد ارابه به مقابله ایشان بیرون آمده ،به مریشه رسید. ۱۰آنگاه آسا به مقابله با او رفت و آنها در دره صفاته در مریشه صفآرایی کردند. ۱۱و آسا نزد یهوه خدای خود فریاد برآورد و گفت« :خداوندا ،تو را کاری نیست که یاری کنی ،چه با بسیاری و چه با آنان که قدرتی ندارند .ای خداوند ،خدای ما ،ما را یاری کن ،زیرا ما به تو تکیه میکنیم و به نام تو به مقابله با این جمعیت میرویم .ای خداوند ،تو خدای ما هستی؛ مگذار انسان بر تو غالب شود». ۱۲پس خداوند حبشیها را پیش روی آسا و پیش روی یهودا شکست داد و حبشیها فرار کردند. ۱۳و آسا و قومی که با او بودند ،ایشان را تا جرار تعقیب کردند و حبشیها چنان مغلوب شدند که نتوانستند خود را بازیابی کنند ،زیرا در حضور خداوند و لشکر او هلک شدند و غنیمت بسیار بردند. ۱۴و تمام شهرهای اوراف جرار را شکست دادند ،زیرا ترس خداوند بر آنها مستولی شده بود .و تمام شهرها را غارت کردند ،زیرا غنیمت بسیار زیادی در آنها بود. ۱۵آنها همچنین خیمههای گاوان را ویران کردند و گوسفندان و شتران فراوانی را با خود بردند و به اورشلیم بازگشتند.
دوم تواریخ
فصل ۱۵ ۱و روح خدا بر بعزب عریا پسر عودید نازل شد. ۲و او به استقبال آسا بیرون رفت و به او گفت« :ای آسا ،و ای تمامی یهودا و بنیامین ،به من گوش فرا دهید .خداوند با شماست ،تا زمانی که با او باشید؛ و اگر او را بجویید ،او را خواهید یافت؛ اما اگر او را ترک کنید ،او شما را ترک خواهد کرد». ۳اکنون مدت مدیدی است که اسرائیل بدون خدای حقیقی و بدون کاهن معلم و بدون شریعت به سر میبرد. ۴اما چون در تنگی خود به یهوه خدای اسرائیل روی آوردند و او را ولبیدند ،او را یافتند. ۵و در آن زمانها نه برای کسی که بیرون میرفت و نه برای کسی که وارد میشد ،آرامشی وجود نداشت ،بلکه بر همه ساکنان کشورها اضطراب و پریشانی شدیدی حاکم بود. ۶و قومی از قومی و شهری از شهری دیگر نابود شدند ،زیرا خدا ایشان را به انواع بلها مبتل ساخت. ۷پس قوی باشید و دستهایتان سست نشود ،زیرا پاداش اعمالتان را خواهید دید. ۸و چون آسا این سخنان و نبوت عودید نبی را شنید ،جرأت یافت و بتهای نفرتانگیز را از تمامی سرزمین یهودا و بنیامین و از شهرهایی که از کوهستان افرایم گرفته بود ،دور کرد و مذبح خداوند را که پیش روی رواق خداوند بود ،تجدید نمود. ۹و تمامی یهودا و بنیامین و غریبان همراه ایشان را از افرایم و منسی و از شمعون جمع کرد ،زیرا ایشان از اسرائیل بسیار به سوی او گرویدند ،چون دیدند که یهوه خدایش با اوست. ۱۰پس ایشان در ماه سوم ،از پانزدهمین سال سلطنت آسا ،در اورشلیم گرد هم آمدند. ۱۱و در همان وقت ،از غنیمتی که آورده بودند ،هفتصد گاو و هفت هزار گوسفند برای خداوند قربانی کردند. ۱۲و ایشان عهد بستند که یهوه خدای پدران خود را با تمامی دل و تمامی جان خود بطلبند؛ ۱۳هر که یهوه خدای اسرائیل را نطلبد ،چه کوچک و چه بزرگ ،چه مرد و چه زن ،کشته شود. ۱۴و ایشان به صدای بلند و فریاد و شیپورها و بوقها برای خداوند قسم خوردند. ۱۵و تمامی یهودا از سوگند شادمان شدند ،زیرا با تمام دل سوگند یاد کرده بودند و با تمام وجود او را جستجو کرده بودند و او را یافته بودند و خداوند ایشان را از هر ورف آرامی بخشید. ۱۶و همچنین در مورد معکه ،مادر آسا پادشاه ،او را از ملکه بودن برکنار کرد ،زیرا او بتی در بیشه ساخته بود .و آسا بت او را شکست و آن را پایمال کرد و آن را در نهر قدرون سوزاند. ۱۷اما مکانهای بلند از میان اسرائیل برداشته نشد ،با این حال ،دل آسا در تمام دوران زندگیاش کامل بود. ۱۸و چیزهایی را که پدرش وقف کرده بود و خودش وقف کرده بود ،از نقره و ول و ظروف ،به خانه خدا آورد. ۱۹و تا سی و پنجمین سال سلطنت آسا ،دیگر جنگی رخ نداد. فصل ۱۶ ۱در سال سی و ششم سلطنت آسا ،بعشا ،پادشاه اسرائیل ،بر یهودا حمله کرد و رامه را بنا نهاد تا نگذارد کسی نزد آسا ،پادشاه یهودا ،رفت و آمد کند. ۲آنگاه آسا نقره و ول را از خزانههای خانه خداوند و خانه پادشاه بیرون آورد و نزد بنهدد ،پادشاه سوریه که در دمشق ساکن بود ،فرستاد و گفت: ۳میان من و تو پیمانی هست ،چنانکه میان پدر من و پدر تو بود :اینک نقره و ول برایت فرستادهام؛ برو و پیمان خود را با بعشا ،پادشاه اسرائیل ،بشکن تا از من جدا شود. ۴و بنهدد به آسای پادشاه گوش فرا داد و سرداران لشکرهای خود را بر شهرهای اسرائیل فرستاد و ایشان عیون و دان و آبل مایم و همه شهرهای انبار نفتالی را فتح کردند. ۵و چون بعشا این را شنید ،بنای رامه را رها کرد و کارش را متوقف ساخت. ۶آنگاه آسا پادشاه تمامی یهودا را گرد آورد و ایشان سنگهای رامه و الوار آن را که بعشا با آنها بنا میکرد ،برداشتند و او با آنها جبع و مصفه را بنا کرد. حنانی رائی نزد آسا ،پادشاه یهودا آمد و به او گفت« :چون تو به پادشاه سوریه تکیه کردی و به یهوه ،خدای خود ،توکل ۷و در آن زمان ن نکردی ،از این رو ،لشکر پادشاه سوریه از دست تو رهایی یافته است». ۸آیا حبشیها و لوبیان لشکر عظیمی با ارابهها و سواران بسیار نبودند؟ با این حال ،چون به خداوند توکل کردی ،او آنها را به دست تو تسلیم کرد. ۹زیرا چشمان خداوند در تمام زمین تردد میکند تا قدرت خود را برای کسانی که دلشان با او کامل است ،نشان دهد .در اینجا تو احمقانه عمل کردی ،بنابراین از این پس جنگهایی خواهی داشت. ۱۰آنگاه آسا از آن رائی خشمگین شد و او را در زندان انداخت ،زیرا از این ماجرا بسیار خشمگین بود .و آسا در همان زمان بر برخی از مردم ظلم کرد. ۱۱و اینک وقایع آسا ،از اول تا آخر ،در تواریخ پادشاهان یهودا و اسرائیل مکتوب است. ۱۲و آسا در سی و نهمین سال سلطنت خود ،از ناحیه پا بیمار شد ،تا اینکه بیماریاش از حد گذشت .با این حال ،در بیماری خود به خداوند روی نیاورد ،بلکه به پزشکان روی آورد. ۱۳و آسا با پدران خود خوابید و در سال چهل و یکم سلطنتش درگذشت.
دوم تواریخ
۱۴و او را در مقبرهای که برای خود در شهر داود ساخته بود ،دفن کردند و او را در بستری که پر از عطرهای خوشبو و انواع ادویههای ساخته شده به صنعت عطاران بود ،نهادند و برای او آتش بسیار بزرگی افروختند. فصل ۱۷ ۱و پسرش یهوشافاو به جای او سلطنت کرد و خود را در برابر اسرائیل تقویت نمود. ۲و او در تمام شهرهای حصاردار یهودا سپاهیانی مستقر کرد و در سرزمین یهودا و در شهرهای افرایم که پدرش آسا گرفته بود، پادگانهایی برپا نمود. ۳و خداوند با یهوشافاو میبود ،زیرا او در راههای نخستین پدرش داوود گام برمیداشت و به سوی بعلها روی نمیآورد؛ ۴بلکه به سوی یهوه خدای پدرش شتافت و در فرامین او سلوک نمود ،نه موافق اعمال اسرائیل. ۵بنابراین خداوند سلطنت را در دست او استوار کرد و تمامی یهودا هدایایی برای یهوشافاو آوردند و او ثروت و حشمت فراوانی داشت. ۶و دلش به راههای خداوند مشتاق گشت؛ و علوه بر این ،مکانهای بلند و بتپرستیها را از یهودا دور کرد. ۷همچنین در سال سوم سلطنت خود ،مأمورانی را نزد بزرگان خود ،یعنی بنحایل ،عوبدیا ،زکریا ،نتنائیل و میکایا فرستاد تا در شهرهای یهودا تعلیم دهند. ۸و با ایشان لویان ،یعنی شمعیا و نتنیا و زبدیا و عسائیل و شمیراموت و یهوناتان و ادونیا و ووبیا و توبادنیا را که از لویان بودند، فرستاد و با ایشان الیشمع و یهورام را که از کاهنان بودند ،همراه داشت. ۹و ایشان در یهودا تعلیم میدادند و کتاب تورات خداوند را با خود داشتند و در تمام شهرهای یهودا میگشتند و مردم را تعلیم میدادند. ۱۰و ترس خداوند بر تمام ممالک سرزمینهای اوراف یهودا مستولی شد ،به ووری که آنها با یهوشافاو جنگ نکردند. ۱۱و بعضی از فلسطینیان برای یهوشافاو هدایا و نقره جزیه آوردند و عربها برای او گلهها ،یعنی هفت هزار و هفتصد قوچ و هفت هزار و هفتصد بز نر آوردند. ۱۲و یهوشافاو بسیار بزرگ شد و قلعهها و شهرهای انبار در یهودا ساخت. ۱۳و او در شهرهای یهودا تجارت بسیار داشت و مردان جنگی و دلوران قوی در اورشلیم بودند. ۱۴و این است شماره ایشان بر حسب خاندان پدرانشان :از یهودا ،سرداران هزاره؛ ادنه ،رئیس ،و با او سیصد هزار نفر مردان قوی و شجاع. ۱۵و در کنار او یهوحانان ،سردار سپاه ،و با او دویست و هشتاد هزار نفر بودند. ۱۶و بعد از او عماسیا پسر زکری بود که با میل و رغبت خود را به خداوند تقدیم کرد و با او دویست هزار مرد شجاع و دلور بودند. ۱۷و از بنیامین ،الیاداع ،مردی شجاع و نیرومند ،و با او دویست هزار مرد مسلح به کمان و سپر بودند. ۱۸و بعد از او یهوزاباد بود و با او صد و هشتاد هزار نفر مهیای جنگ بودند. ۱۹اینها علوه بر کسانی که پادشاه در شهرهای حصاردار در سراسر یهودا قرار داده بود ،در خدمت پادشاه بودند. فصل ۱۸ ۱و یهوشافاو ثروت و حشمت بسیار داشت و با اخاب پیوند دوستی بست. ۲و بعد از چند سال ،نزد اخاب به سامره رفت .و اخاب برای او و برای قومی که با او بودند ،گوسفندان و گاوهای فراوان ذبح کرد و او را ترغیب نمود که همراه او به راموت جلعاد برود. ۳و اخاب ،پادشاه اسرائیل ،به یهوشافاو ،پادشاه یهودا ،گفت« :آیا با من به راموت جلعاد خواهی آمد؟ »او به او پاسخ داد« :من چون تو و قوم من چون قوم تو هستیم و ما در جنگ با تو خواهیم بود». ۴و یهوشافاو به پادشاه اسرائیل گفت« :تمنا اینکه امروز از کلم خداوند مسئلت نمایی». ۵پس پادشاه اسرائیل چهارصد نفر از انبیا را جمع کرد و به ایشان گفت« :آیا برای جنگ به راموت جلعاد برویم یا من خودداری کنم؟ » ایشان گفتند« :بروید ،زیرا خدا آن را به دست پادشاه خواهد سپرد». ۶اما یهوشافاو گفت« :آیا در اینجا غیر از این ،پیامبری از جانب خداوند نیست تا از او بپرسیم؟» ۷و پادشاه اسرائیل به یهوشافاو گفت« :یک مرد دیگر هست که میتوانیم به واسطه او از خداوند مسألت کنیم ،اما من از او متنفرم ،زیرا او هرگز برای من به نیکی پیشگویی نکرده ،بلکه همیشه به بدی .او میکایا پسر یمل است ».و یهوشافاو گفت« :پادشاه چنین نگوید». ۸و پادشاه اسرائیل یکی از خواجهسرایان خود را خوانده ،گفت« :میکایا پسر یمل را به زودی بیاور». ۹و پادشاه اسرائیل و یهوشافاو پادشاه یهودا هر یک لباس خود را پوشیده ،بر کرسی خود نشسته بودند و در جای خالی ،نزد دهنه دروازه سامره نشسته بودند و جمیع انبیا در حضور ایشان نبوت میکردند. ۱۰و صدقیا ابن کنعنه شاخهای آهنین برای خود ساخته بود و میگفت« :خداوند چنین میگوید :با اینها سوریه را خواهی راند تا نابود شود». ۱۱و جمیع انبیا چنین نبوت کرده ،میگفتند« :به راموت جلعاد برآی و پیروز شو ،زیرا خداوند آن را به دست پادشاه تسلیم خواهد کرد». ۱۲و قاصدی که برای ولبیدن میکایا رفته بود ،او را خطاب کرده ،گفت« :اینک سخنان انبیا به یک زبان برای پادشاه نیکوست؛ پس تمنا دارم کلم تو نیز مانند کلم ایشان باشد و نیکو سخن گویی». ۱۳میکایا گفت« :به حیات خداوند قسم ،هر چه خدای من بگوید ،همان را خواهم گفت». ۱۴و چون نزد پادشاه رسید ،پادشاه به او گفت« :ای میکایا ،آیا برای جنگ به راموت جلعاد برویم یا من خودداری کنم؟ »او گفت« :برو و پیروز شو و ایشان به دست تو تسلیم خواهند شد». ۱۵پادشاه به او گفت« :چند بار تو را قسم بدهم که به نام خداوند جز حقیقت چیزی به من نگویی؟»
دوم تواریخ
۱۶آنگاه او گفت« :تمامی اسرائیل را دیدم که بر کوهها پراکنده بودند ،مانند گوسفندانی که شبان ندارند؛ و خداوند گفت :اینها صاحبی ندارند؛ پس هر کس به سلمت به خانه خود برگردد». ۱۷و پادشاه اسرائیل به یهوشافاو گفت« :آیا به تو نگفتم که او برای من به نیکی نبوت نخواهد کرد ،بلکه به بدی؟» ۱۸او دوباره گفت« :پس کلم خداوند را بشنوید :من خداوند را دیدم که بر تخت خود نشسته بود و تمامی لشکر آسمان بر دست راست و چپ او ایستاده بودند». ۱۹و خداوند گفت« :کیست که اخاب ،پادشاه اسرائیل را اغوا کند تا به راموت جلعاد رفته ،بیفتد؟ »و یکی به این سخن گفت و دیگری به آن سخن. ۲۰آنگاه روحی بیرون آمد و به حضور خداوند ایستاد و گفت« :من او را اغوا میکنم ».خداوند به او گفت« :به چه چیز؟» ۲۱او گفت« :من بیرون خواهم رفت و در دهان همه انبیایش روح دروغگو خواهم بود ».خداوند گفت« :او را اغوا خواهی کرد و پیروز خواهی شد .پس بیرون برو و چنین کن». ۲۲پس حال ،بنگر ،خداوند روحی دروغگو در دهان این انبیای تو گذاشته است ،و خداوند علیه تو سخنان بد گفته است. ۲۳آنگاه صدقیا پسر نکنعنه نزدیک آمد و به گونه میکایا زد و گفت« :روح خداوند از کدام راه از نزد من رفت تا با تو سخن گوید؟» ۲۴میکایا گفت« :اینک روزی که به حجره اندرونی داخل شوی تا خود را پنهان کنی ،آن را خواهی دید». ۲۵آنگاه پادشاه اسرائیل گفت« :میکایا را بردارید و او را نزد آمون ،فرماندار شهر ،و یوآش ،پسر پادشاه ببرید». ۲۶و بگویید پادشاه چنین میگوید :این شخص را در زندان بیندازید و او را با نان رنج و آب رنج سیر کنید تا من به سلمتی برگردم. ۲۷میکایا گفت« :اگر فیالواقع به سلمتی برگردی ،خداوند به من تکلم نکرده است ».و گفت« :ای تمامی قوم ،گوش فرا دهید». ۲۸پس پادشاه اسرائیل و یهوشافاو ،پادشاه یهودا ،به راموتجلعاد رفتند. ۲۹و پادشاه اسرائیل به یهوشافاو گفت« :من خود را مبدل میکنم و به جنگ میروم ،اما تو لباس خود را بپوش ».پس پادشاه اسرائیل خود را مبدل ساخت و به جنگ رفتند. ۳۰و پادشاه سوریه به سرداران ارابههایی که همراهش بودند ،فرمان داده ،گفته بود« :با کوچک یا بزرگ نجنگید ،بلکه فقط با پادشاه اسرائیل بجنگید». ۳۱و چون سرداران ارابهها ،یهوشافاو را دیدند ،گفتند« :این پادشاه اسرائیل است ».پس گرد او جمع شدند تا جنگ کنند .اما یهوشافاو فریاد برآورد و خداوند او را یاری داد و خدا ایشان را برانگیخت تا از او دور شوند. ۳۲زیرا چون سرداران ارابهها دانستند که پادشاه اسرائیل نیست ،از تعقیب او برگشتند. ۳۳و شخصی کمان خود را بیهدف کشید و پادشاه اسرائیل را میان وصلههای زره زد ،پس او به ارابهران خود گفت« :دست خود را بگردان تا مرا از لشکر بیرون ببری ،زیرا زخمی شدهام». ۳۴و در آن روز جنگ شدت گرفت ،اما پادشاه اسرائیل تا شام در ارابهاش در مقابل سوریان ایستاد و هنگام غروب آفتاب درگذشت. فصل ۱۹ ۱و یهوشافاو ،پادشاه یهودا ،به سلمت به خانه خود در اورشلیم بازگشت. نانی رائی به استقبال او بیرون رفت و به ینهوشافاو پادشاه گفت« :آیا باید به شریران کمک کنی و آنانی را که از خداوند ۲و ینی کهو پسر بح ن متنفرند دوست بداری؟ از این رو ،غضب از جانب خداوند بر تو نازل شده است». ۳با این حال ،کارهای خوبی در تو یافت میشود ،از اینکه بیشهها را از زمین بیرون بردهای و دل خود را برای جستجوی خدا آماده ساختهای. ۴و یهوشافاو در اورشلیم ساکن شد و دوباره از میان مردم از بئرشبع به کوهستان افرایم رفت و ایشان را به سوی یهوه خدای پدرانشان بازگرداند. ۵و داورانی در زمین ،در تمام شهرهای حصاردار یهودا ،شهر به شهر ،قرار داد. ۶و به داوران گفت« :مراقب باشید که چه میکنید ،زیرا شما برای انسان داوری نمیکنید ،بلکه برای خداوند ،که در داوری با شماست». ۷پس حال ترس خداوند بر شما باشد؛ هوشیار باشید و عمل کنید ،زیرا در حضور خداوند ،خدای ما ،هیچ بیانصافی ،ورفداری از اشخاص و گرفتن هدایا وجود ندارد. ۸و یهوشافاو در اورشلیم ،لویان و کاهنان و رؤسای آبای اسرائیل را برای داوری خداوند و برای منازعات ،هنگامی که به اورشلیم بازمیگشتند ،تعیین کرد. ۹و ایشان را وصیت کرده ،گفت« :شما نیز چنین کنید ،در ترس خداوند ،با ایمان و دل کامل». ۱۰و هر سببی که از برادرانتان که در شهرهایشان ساکنند ،نزد شما آید ،میان خون و خون ،میان شریعت و فرمان ،میان فرایض و احکام ،ایشان را هشدار دهید که از خداوند تجاوز نکنند ،مبادا خشم بر شما و بر برادرانتان فرود آید .این را بکنید تا تجاوز نکنید. ۱۱و اینک ،ا ب بمریا ،کاهن اعظم ،در تمام امور خداوند بر شما نظارت دارد؛ و نزببدیا ،پسر اسماعیل ،حاکم خاندان یهودا ،برای تمام امور پادشاه؛ و لویان نیز در حضور شما مأموران خواهند بود .با شجاعت عمل کنید ،و خداوند با نیکوکاران خواهد بود. فصل ۲۰ ۱و بعد از این نیز واقع شد که بنیموآب و بنیعمون و با ایشان جمعی دیگر غیر از بنیعمون ،برای جنگ با یهوشافاو آمدند. ۲آنگاه کسانی آمدند و به یهوشافاو خبر دادند که« :گروهی عظیم از آن سوی دریا ،از آن سوی سوریه ،علیه تو آمدهاند و اینک در بحزب زونتامار ،که عین نجدی باشد ،هستند».
دوم تواریخ
۳و یهوشافاو ترسید و به جستجوی خداوند پرداخت و در سراسر یهودا روزه را اعلم کرد. ۴و یهودا گرد هم آمدند تا از خداوند یاری بخواهند ،و از تمامی شهرهای یهودا آمدند تا خداوند را بطلبند. ۵و یهوشافاو در میان جماعت یهودا و اورشلیم ،در خانه خداوند ،پیش روی صحن جدید ایستاده بود، ۶و گفت« :ای یهوه ،خدای پدران ما ،آیا تو در آسمان خدا نیستی و بر تمام ممالک ا تمتها فرمانروایی نمیکنی؟ و آیا در دست تو قدرت و توانایی نیست که کسی را یارای مقاومت با تو نباشد؟» ۷آیا تو خدای ما نیستی که ساکنان این سرزمین را از پیش روی قوم خود اسرائیل بیرون راندی و آن را تا به ابد به نسل دوست خود ابراهیم بخشیدی؟ ۸و ایشان در آن ساکن شدند و برای نام تو ،در آن معبدی ساختند و گفتند: ۹اگر بلیی مانند شمشیر یا داوری یا واعون یا قحطی بر ما نازل شود ،در مقابل این خانه و در حضور تو (زیرا نام تو در این خانه است )بایستیم و در تنگی خود نزد تو فریاد برآوریم ،آنگاه خواهی شنید و یاریمان خواهی کرد. ۱۰و اکنون ،اینک بنیعمون و موآب و کوه سعیر ،که تو نگذاشتی اسرائیل به آنها حمله کند ،هنگامی که از زمین مصر بیرون آمدند ،اما از آنها روی برگرداندند و آنها را نابود نکردند. ۱۱اینک میگویم چگونه به ما پاداش میدهند تا بیایند و ما را از ملک تو که به ارث به ما دادهای ،بیرون کنند. ۱۲ای خدای ما ،آیا تو ایشان را داوری نخواهی کرد؟ زیرا ما را در برابر این گروه عظیم که بر ما میآیند ،هیچ قدرتی نیست و نمیدانیم چه باید بکنیم ،اما چشمان ما به سوی توست. ۱۳و تمامی یهودا با اوفال و زنان و فرزندانشان در حضور خداوند ایستاده بودند. ۱۴آنگاه روح خداوند در میان جماعت بر یحزیئیل ،پسر زکریا ،پسر بنایا ،پسر یعیئیل ،پسر متنیا ،لوی از نسل آساف ،نازل شد. ۱۵و او گفت« :ای تمامی یهودا و ساکنان اورشلیم و ای یهوشافاو پادشاه ،بشنوید :خداوند به شما چنین میگوید :از این گروه عظیم مترسید و هراسان مباشید ،زیرا جنگ از آن شما نیست ،بلکه از آن خداست». ۱۶فردا به مقابله ایشان بروید .اینک از صخره صیص بال میآیند و ایشان را در انتهای نهر ،مقابل بیابان یروئیل خواهید یافت. ۱۷شما در این نبرد نیازی به جنگیدن نخواهید داشت .آماده باشید ،بایستید و نجات خداوند را با خود ببینید ،ای یهودا و اورشلیم ،مترسید و هراسان نشوید؛ فردا به مقابله با آنها بروید ،زیرا خداوند با شما خواهد بود. ۱۸و یهوشافاو سر خود را به زمین نهاد و تمامی یهودا و ساکنان اورشلیم به حضور خداوند افتاده ،خداوند را پرستش کردند. ۱۹و لویان ،از بنیقهاتیان و از بنیقوریان ،برخاستند تا یهوه خدای اسرائیل را با صدای بلند از بال ستایش کنند. ۲۰و بامدادان برخاستند و به بیابان تقوع بیرون رفتند و چون بیرون میرفتند ،یهوشافاو ایستاد و گفت« :ای یهودا و ساکنان اورشلیم ،به من گوش دهید :به یهوه خدای خود ایمان آورید تا استوار شوید؛ به انبیای او ایمان آورید تا کامیاب شوید». ۲۱و چون با قوم مشورت کرد ،سرایندگانی برای خداوند تعیین کرد تا چون پیشاپیش لشکر بیرون میرفتند ،زیبایی قدوسیت را ستایش کنند و بگویند :خداوند را ستایش کنید ،زیرا رحمت او تا ابد پایدار است. ۲۲و چون ایشان شروع به سرودخوانی و ستایش کردند ،خداوند برای بنیعمون ،موآب و کوه سعیر که بر یهودا هجوم آورده بودند ،کمین گذاشت و ایشان مغلوب شدند. ۲۳زیرا بنیعمون و موآب بر ساکنان کوه سعیر برخاستند تا آنها را به کلی بکشند و نابود کنند .و چون از ساکنان سعیر فارغ شدند ،هر یک به نابودی دیگری کمک کرد. ۲۴و چون یهودا به برج دیدهبانی در بیابان رسیدند ،به سوی آن گروه نگریستند و اینک ،اجساد مردگان بر زمین افتاده بود و هیچکس رهایی نیافت. ۲۵و چون یهوشافاو و قومش برای بردن غنیمت ایشان آمدند ،در میان ایشان اموال فراوان با اجساد و جواهرات گرانبها یافتند که برای خود گرفتند ،بیش از آنکه بتوانند ببرند .و سه روز در جمعآوری غنیمت بودند ،زیرا بسیار بود. ۲۶و در روز چهارم در وادی بب برکبه جمع شدند ،زیرا در آنجا خداوند را متبارک خواندند ،از این رو نام آن مکان تا به امروز وادی بب برکبه نامیده میشود. ۲۷آنگاه تمامی مردان یهودا و اورشلیم ،و یهوشافاو پیشاپیش ایشان ،بازگشتند تا با شادی به اورشلیم بازگردند ،زیرا خداوند ایشان را بر دشمنانشان شادمان ساخته بود. ۲۸و با بربط و چنگ و شیپور به اورشلیم به خانه خداوند آمدند. ۲۹و ترس خدا بر همه ممالک آن کشورها مستولی شد ،زیرا شنیدند که خداوند با دشمنان اسرائیل جنگیده است. ۳۰پس قلمرو یهوشافاو آرام شد ،زیرا خدایش او را از هر سو آرامی بخشید. ۳۱و یهوشافاو بر یهودا سلطنت کرد .او سی و پنج ساله بود که پادشاه شد و بیست و پنج سال در اورشلیم سلطنت کرد .و اسم مادرش عزوبه ،دختر شلحی بود. ۳۲و او در راه پدرش آسا گام برداشت و از آن انحراف نورزید و آنچه را که در نظر خداوند درست بود ،انجام میداد. ۳۳با این حال ،مکانهای بلند برداشته نشدند ،زیرا مردم هنوز دلهای خود را به سوی خدای پدرانشان آماده نکرده بودند. ۳۴و اما بقیه وقایع یهوشافاو ،از اول تا آخر ،اینک در تواریخ یی کهو پسر حنانی که در تواریخ پادشاهان اسرائیل مذکور است ،مکتوب است. ۳۵و بعد از این ،یهوشافاو ،پادشاه یهودا ،با اخزیا ،پادشاه اسرائیل که بسیار شریر بود ،پیوست. ۳۶و با او قرار گذاشت که کشتیهایی برای رفتن به ترشیش بسازد ،و کشتیها را در عصیونجابر ساختند. ۳۷آنگاه الیعازر پسر دوداواه از اهالی مرشات علیه یهوشافاو نبوت کرده ،گفت« :چون تو با اخزیا متحد شدی ،خداوند کارهای تو را خراب کرده است ».و کشتیها شکسته شدند ،به ووری که نتوانستند به ترشیش بروند.
دوم تواریخ
فصل ۲۱ ۱و یهوشافاو با پدران خود خوابید و در شهر داود با پدرانش دفن شد و پسرش یهورام به جای او سلطنت نمود. ۲و پسران یهوشافاو ،عزریا و یحیئیل و زکریا و عزریا و میکائیل و شفطیا را برادران خود داشت .همه اینها پسران یهوشافاو پادشاه اسرائیل بودند. ۳و پدرشان هدایای فراوانی از نقره و ول و اشیاء نفیس ،با شهرهای حصاردار در یهودا به ایشان داد ،اما سلطنت را به یهورام داد ،زیرا او نخستزاده بود. ۴و چون یهورام به سلطنت پدرش رسید ،خویشتن را تقویت کرد و همه برادران خود و گروهی از سروران اسرائیل را نیز به شمشیر کشت. ۵یهورام سی و دو ساله بود که به سلطنت رسید و هشت سال در اورشلیم سلطنت کرد. ۶و او نیز مانند خاندان اخاب ،راه پادشاهان اسرائیل را در پیش گرفت ،زیرا دختر اخاب همسر او بود و آنچه را که در نظر خداوند ناپسند بود ،به عمل میآورد. ۷با این حال ،خداوند به خاور عهدی که با داوود بسته بود و به او و پسرانش وعده داده بود که برای همیشه نوری به آنها بدهد ،نخواست خاندان داوود را نابود کند. ۸در ایام او ،ادومیان از زیر سلطه یهودا بیرون آمدند و برای خود پادشاهی ساختند. ۹آنگاه نیهورام با سرداران خود و تمامی ارابههایش بیرون رفت و شبانگاه برخاست و ابدومیان را که او را احاوه کرده بودند و سرداران ارابهها را شکست داد. ۱۰پس ابدومیان تا به امروز از زیر دست یهودا عاصی شدهاند ،و در همان زمان نل عبنبه نیز از زیر دست او عاصی شد ،زیرا او یهوه خدای پدران خود را ترک کرده بود. ۱۱و نیز مکانهای بلند در کوههای یهودا ساخت و ساکنان اورشلیم را به زنا واداشت و یهودا را به آن مجبور ساخت. ۱۲و نامهای از ایلیای نبی به او رسید که در آن آمده بود« :خداوند ،خدای پدرت داوود ،چنین میگوید :چون تو نه در راه پدرت یهوشافاو و نه در راه آسا ،پادشاه یهودا ،گام برنداشتی، ۱۳بلکه به راه پادشاهان اسرائیل سلوک نمودی و یهودا و ساکنان اورشلیم را به زناکاری واداشتی ،چنانکه خاندان اخاب مرتکب زنا شدند ،و برادرانت را نیز از خاندان پدرت که از تو بهتر بودند ،کشتی. ۱۴اینک خداوند قوم تو و فرزندانت و زنانت و تمامی اموالت را به بلی عظیمی مبتل خواهد ساخت. ۱۵و تو به بیماری شدید روده مبتل خواهی شد ،تا جایی که رودههایت از شدت بیماری روز به روز بیرون بریزد. ۱۶و خداوند روح فلسطینیان و عربهایی را که نزدیک حبشه بودند ،علیه یهورام برانگیخت. ۱۷و به یهودا هجوم آورده ،به آن هجوم آوردند و تمام اموالی را که در خانه پادشاه یافت میشد ،و همچنین پسران و زنانش را ،به غارت بردند ،به ووری که پسری جز کوچکترین پسرانش ،یهوآحاز ،از او باقی نماند. ۱۸و بعد از هم هه اینها ،خداوند او را به بیماری لعلجی در رودهاش مبتل کرد. ۱۹و واقع شد که به مرور زمان ،پس از انقضای دو سال ،احشایش به سبب بیماریاش بیرون ریخت ،و از بیماریهای سخت درگذشت .و قومش برای او آتشی نساختند ،چنانکه پدرانش آتش زدند. ۲۰او سی و دو ساله بود که به سلطنت رسید و هشت سال در اورشلیم سلطنت کرد و بدون اینکه کسی از او راضی باشد ،درگذشت .با این حال ،او را در شهر داوود دفن کردند ،اما نه در مقبره پادشاهان. فصل ۲۲ ۱و ساکنان اورشلیم ،اخزیا ،پسر کوچکش را به جایش به پادشاهی برگزیدند ،زیرا گروهی که با اعراب به اردوگاه آمده بودند ،هم هه پسران بزرگتر را کشته بودند .پس اخزیا ،پسر یهورام ،پادشاه یهودا ،سلطنت کرد. ۲اخزیا چهل و دو ساله بود که پادشاه شد و یک سال در اورشلیم سلطنت کرد .نام مادرش نیز عتلیا ،دختر عمری بود. ۳او نیز در راه خاندان اخاب گام برداشت ،زیرا مادرش او را به کارهای زشت ترغیب میکرد. ۴از این رو ،او نیز مانند خاندان اخاب ،در نظر خداوند پلید عمل کرد ،زیرا ایشان پس از مرگ پدرش ،مشاوران او بودند تا او را به هلکت برسانند. ۵او نیز وبق مشورت ایشان رفتار کرد و با یهورام پسر اخاب ،پادشاه اسرائیل ،برای جنگ با حزائیل ،پادشاه سوریه ،به راموت جلعاد رفت و سوریها ،یورام را شکست دادند. ۶و او به یزرعیل بازگشت تا به سبب زخمهایی که در رامه ،هنگام جنگ با حزائیل ،پادشاه سوریه ،به او وارد شده بود ،شفا یابد .و بعزب عریا پسر نیهورام ،پادشاه یهودا ،برای عیادت نیهورام پسر ابخاب به یزرعیل فرود آمد ،زیرا او بیمار بود. ۷و هلکت اخزیا از جانب خدا با آمدن نزد یورام بود ،زیرا چون او آمد ،با یهورام به مقابله با ییهو پسر نمشی رفت ،که خداوند او را مسح کرده بود تا خاندان اخاب را نابود کند. ۸و واقع شد که چون ییهو داوری خود را بر خاندان اخاب اجرا میکرد ،سروران یهودا و پسران برادران اخزیا را که خادمان اخزیا بودند یافت و ایشان را کشت. ۹و او اخزیا را ولبید و او را گرفتند (زیرا در سامره پنهان بود )و نزد ییهو آوردند و پس از کشتن ،او را دفن کردند .زیرا گفتند« :او پسر یهوشافاو است که با تمام وجود خود خداوند را ولب میکرد ».پس خاندان اخزیا قدرتی برای حفظ سلطنت نداشتند. ۱۰اما چون عتلیا ،مادر اخزیا ،دید که پسرش مرده است ،برخاست و تمام نسل پادشاهان خاندان یهودا را نابود کرد.
دوم تواریخ
۱۱اما یهوشبع ،دختر پادشاه ،یوآش پسر اخزیا را گرفت و او را از میان پسران پادشاه که کشته شده بودند ،دزدید و او و دایهاش را در خوابگاهی گذاشت .پس یهوشبع ،دختر یهورام پادشاه ،همسر یهویاداع کاهن (زیرا او خواهر اخزیا بود )او را از عتلیا پنهان کرد تا او را نکشد. ۱۲و او شش سال نزد ایشان در خانه خدا پنهان ماند و عتلیا بر زمین سلطنت کرد. فصل ۲۳ ۱و در سال هفتم ،یهویاداع خود را تقویت کرد و سرداران صدها نفر ،یعنی عزریا پسر یروحام و اسماعیل پسر یهوحانان و عزریا پسر عوبید و معسیا پسر عدایا و الیشافاو پسر زکری را با خود به پیمان آورد. ۲و ایشان در یهودا گردش کردند و لویان را از جمیع شهرهای یهودا و رؤسای آبای اسرائیل جمع کرده ،به اورشلیم آمدند. ۳و تمامی جماعت با پادشاه در خانه خدا عهد بستند .و او به ایشان گفت« :اینک پسر پادشاه سلطنت خواهد کرد ،چنانکه خداوند درباره پسران داود گفته است». ۴کاری که باید بکنید این است :یک سوم شما که در روز سبت وارد میشوید ،یعنی کاهنان و لویان ،نگهبانان دروازهها خواهید بود. ۵و یک سوم در خانه پادشاه و یک سوم در دروازه بنیاد خواهد بود ،و تمامی قوم در صحنهای خانه خداوند خواهند بود. ۶اما جز کاهنان و خادمان لویان ،کسی نباید وارد خانه خداوند شود؛ آنها باید داخل شوند ،زیرا مقدس هستند ،اما تمامی قوم باید مراقب خداوند باشند. ۷و لویان ،هر کدام سلح خود را در دست ،دور پادشاه حلقه زنند؛ و هر که غیر از او به خانه درآید ،کشته شود؛ اما شما هنگام ورود و خروج پادشاه ،همراه او باشید. ۸پس لویان و تمامی یهودا موافق هر آنچه یهویاداع کاهن امر فرموده بود ،عمل کردند و هر کس مردان خود را که باید در روز سبت میآمدند ،با آنان که باید در روز سبت بیرون میرفتند ،برداشتند ،زیرا یهویاداع کاهن فرقهها را مرخص نکرد. آن داوود پادشاه بود و در خانه خدا بود ،به سرداران صدها نفر سپرد. ۹و یهویاداع کاهن نیزهها و سپرها و سپرهایی را که از ن ۱۰و تمامی قوم را ،هر کس سلح خود را در دست ،از سمت راست معبد تا سمت چپ معبد ،در امتداد قربانگاه و معبد ،در اوراف پادشاه قرار داد. ۱۱آنگاه پسر پادشاه را بیرون آوردند و تاج را بر سرش گذاشتند و شهادتنامه را به او دادند و او را پادشاه ساختند .و یهویاداع و پسرانش او را مسح کردند و گفتند« :خدا پادشاه را زنده بدارد». ۱۲چون عتلیا آواز مردم را که میدویدند و پادشاه را ستایش میکردند شنید ،نزد قوم به خانه خداوند آمد. ۱۳و چون نگریست ،اینک پادشاه نزد ستون خود در مدخل ایستاده بود و سروران و کرناها در کنار پادشاه بودند .و تمامی قوم زمین شادی میکردند و کرناها را مینواختند ،و سرایندگان با آلت موسیقی و آنان که به ستایش تعلیم داده شده بودند .آنگاه عتلیا جامه خود را درید و گفت« :خیانت ،خیانت». ۱۴آنگاه یهویاداع کاهن ،سرداران صدها نفری را که بر لشکر گماشته شده بودند ،بیرون آورد و به ایشان گفت« :او را از میان صفوف بیرون ببرید و هر که از عقب او رود ،به شمشیر کشته شود ».زیرا کاهن گفته بود« :او را در خانه خداوند نکشید». ۱۵پس او را گرفتند و چون به دهنه دروازه اسبان که کنار خانه پادشاه بود رسید ،او را در آنجا کشتند. ۱۶و یهویاداع در میان خود و در میان تمامی قوم و در میان پادشاه عهد بست تا قوم خداوند باشند. ۱۷آنگاه تمامی قوم به خانه بعل رفتند و آن را ویران کردند و قربانگاهها و بتهایش را شکستند و متان ،کاهن بعل را در برابر قربانگاهها کشتند. ۱۸و یهویاداع نیز مناصب خانه خداوند را به دست کاهنان لوی که داود در خانه خداوند تقسیم کرده بود ،تعیین کرد تا قربانیهای سوختنی خداوند را چنانکه در شریعت موسی مکتوب است ،با شادی و سرود ،چنانکه داود امر فرموده بود ،بگذرانند. ۱۹و دربانان را بر دروازههای خانه خداوند گماشت تا هیچکس که به هر چیز نجس باشد ،داخل نشود. ۲۰و سرداران صدها و بزرگان و والیان قوم و تمامی مردم زمین را گرفته ،پادشاه را از خانه خداوند به زیر آورد ،و ایشان از دروازه بلند به خانه پادشاه داخل شدند و پادشاه را بر کرسی سلطنت نشاندند. ۲۱و تمامی قوم زمین شادی کردند و شهر پس از آنکه عتلیا را به شمشیر کشته بودند ،آرام گرفت. فصل ۲۴ ۱یوآش هفت ساله بود که پادشاه شد و چهل سال در اورشلیم سلطنت کرد .نام مادرش نیز ظبیه از اهالی بئرشبع بود. ۲و یوآش در تمام روزهای یهویاداع کاهن ،آنچه را که در نظر خداوند درست بود ،به جا میآورد. ۳و یهویاداع دو زن برای خود گرفت و او پسران و دخترانی تولید کرد. ۴و بعد از این ،واقع شد که یوآش اراده کرد که خانه خداوند را تعمیر کند. ۵و کاهنان و لویان را جمع کرد و به ایشان گفت« :به شهرهای یهودا بروید و از تمام اسرائیل پول جمع کنید تا خانه خدای خود را سال به سال تعمیر کنید و در این کار تعجیل نمایید ».اما لویان تعجیل نکردند. ۶و پادشاه ،یهویاداع رئیس را فراخواند و به او گفت« :چرا از لویان نخواستی که وبق فرمان موسی ،بنده خداوند ،و جماعت اسرائیل، هدایایی را که برای خیمه شهادت جمعآوری شده بود ،از یهودا و اورشلیم بیاورند؟» ۷زیرا پسران عتلیا ،آن زن شرور ،خانه خدا را ویران کرده بودند؛ و همچنین تمامی موقوفات خانه خداوند را به بعلها بخشیدند. ۸و به فرمان پادشاه صندوقی ساختند و آن را بیرون دروازه خانه خداوند گذاشتند.
دوم تواریخ
۹و در یهودا و اورشلیم ندا در دادند که جزیهای را که موسی بنده خدا در بیابان بر بنیاسرائیل گذاشته بود ،نزد خداوند بیاورند. ۱۰و هم هه سروران و هم هه قوم شادی کردند و آورده ،در صندوق انداختند تا تمام شد. ۱۱و واقع شد که در زمانی که صندوق به دست لویان به دفتر پادشاه آورده شد ،و چون دیدند که پول فراوان است ،کاتب پادشاه و افسر کاهن اعظم آمدند و صندوق را خالی کردند و آن را برداشتند و دوباره به جای خود بردند .ایشان روز به روز چنین میکردند و پول فراوان جمع میکردند. ۱۲و پادشاه و یهویاداع آن را به کسانی که کار خدمت خانه خداوند را انجام میدادند ،دادند و بنایان و نجاران را برای تعمیر خانه خداوند و همچنین آهنکوب و برنجکوب برای مرمت خانه خداوند استخدام کردند. ۱۳پس کارگران کار کردند و کار به پایان رسید و خانه خدا را به حالت اولیهاش برگرداندند و آن را محکم کردند. ۱۴و چون آن را تمام کردند ،بقیه پول را نزد پادشاه و یهویاداع آوردند که از آن ظروفی برای خانه خداوند ساخته شد ،یعنی ظروفی برای خدمت و برای تقدیم هدایا ،و قاشقها و ظروف ول و نقره .و در تمام روزهای یهویاداع پیوسته در خانه خداوند قربانیهای سوختنی تقدیم میکردند. ۱۵اما یهویاداع پیر و سالخورده شد و در هنگام مرگش عمری وولنی داشت؛ او هنگام مرگ صد و سی ساله بود. ۱۶و او را در شهر داود در میان پادشاهان دفن کردند ،زیرا که او در اسرائیل ،هم برای خدا و هم برای خانهاش ،نیکویی کرده بود. ۱۷و پس از وفات یهویاداع ،سروران یهودا آمده ،پادشاه را تعظیم کردند و پادشاه به ایشان گوش فرا داد. ۱۸و ایشان خانه یهوه خدای پدران خود را ترک کرده ،بتها و ابشیرهها را پرستش نمودند .و به سبب این گناه ایشان ،خشم بر یهودا و اورشلیم نازل شد. ۱۹با این حال ،او انبیا را نزد ایشان فرستاد تا ایشان را نزد خداوند بازگردانند ،و ایشان علیه ایشان شهادت دادند ،اما ایشان گوش ندادند. ۲۰و روح خدا بر زکریا پسر یهویاداع کاهن نازل شد ،که بالی سر قوم ایستاده بود و به ایشان گفت« :خدا چنین میگوید :چرا از فرمانهای خداوند سرپیچی میکنید تا نتوانید کامیاب شوید؟ چون خداوند را ترک کردهاید ،او نیز شما را ترک کرده است». ۲۱و ایشان بر ضد او تووئه کردند و به فرمان پادشاه ،او را در حیاو خانه خداوند سنگسار نمودند. ۲۲پس یوآش پادشاه ،احسانی را که پدرش یهویاداع به او کرده بود ،به یاد نیاورد ،بلکه پسر او را کشت .و چون کمرد ،گفت« :خداوند بر آن بنگرد و آن را بازخواست کند». ۲۳و در پایان سال ،لشکر سوریه علیه او برخاست و به یهودا و اورشلیم حمله کرد و هم هه بزرگان قوم را از میان قوم نابود ساخت و تمام غنیمت ایشان را نزد پادشاه دمشق فرستاد. ۲۴زیرا لشکر سوریان با گروه کوچکی از مردان آمدند و خداوند لشکر بسیار بزرگی را به دست ایشان تسلیم کرد ،زیرا ایشان یهوه خدای پدران خود را ترک کرده بودند .پس بر یوآش داوری کردند. ۲۵و چون از نزد او رفتند (زیرا او را در بیماریهای سخت رها کرده بودند) ،بندگانش به خاور خون پسران یهویاداع کاهن بر او دسیسه کردند و او را در بسترش کشتند و او کمرد .و او را در شهر داوود به خاک سپردند ،اما او را در مقبره پادشاهان دفن نکردند. ۲۶و اینها کسانی بودند که علیه او تووئه کردند :زاباد پسر شمعه عمونی و یهوزاباد پسر شمریت موآبی. ۲۷و اما پسرانش و بزرگی بارهایی که بر دوش او نهاده شده بود و تعمیر خانه خدا ،اینک در شرح حال پادشاهان مکتوب است .و پسرش امصیا به جای او سلطنت کرد. فصل ۲۵ ۱امصیا بیست و پنج ساله بود که پادشاه شد و بیست و نه سال در اورشلیم سلطنت کرد .و نام مادرش یهوعدان اورشلیمی بود. ۲و آنچه را که در نظر خداوند درست بود ،انجام میداد ،اما نه با دلی کامل. ۳و چون سلطنت برای او استوار شد ،خادمان خود را که پدرش پادشاه را کشته بودند ،کشت. ۴اما او فرزندان آنها را نکشت ،بلکه مطابق آنچه در تورات کتاب موسی نوشته شده است ،عمل کرد ،جایی که خداوند فرمان داده و گفته بود« :پدران به خاور فرزندان نمیمیرند ،و فرزندان نیز به خاور پدران نمیمیرند ،بلکه هر کس به خاور گناه خود خواهد مرد». ۵امصیا همچنین یهودا را گرد هم آورد و ایشان را بر حسب خاندانهایشان ،در سراسر یهودا و بنیامین ،به سرداران هزاران نفر و صدها نفر گماشت .او ایشان را از بیست سال به بال شمرد و سیصد هزار مرد برگزیده یافت که قادر به جنگیدن بودند و نیزه و سپر به دست داشتند. ۶او همچنین صد هزار مرد شجاع و دلور را از اسرائیل به صد وزنه نقره اجیر کرد. ۷اما مرد خدایی نزد او آمد و گفت« :ای پادشاه ،لشکر اسرائیل را با خود مبر ،زیرا خداوند با اسرائیل نیست ،بلکه با همه بنیافرایم است». ۸اما اگر میخواهی بروی ،برو و برای نبرد قوی باش .خدا تو را در برابر دشمن شکست خواهد داد ،زیرا خدا قدرت یاری دادن و سرنگون کردن را دارد. ۹و امصیا به مرد خدا گفت« :اما برای صد وزنه که به لشکر اسرائیل دادهام چه کنیم؟ »و مرد خدا پاسخ داد« :خداوند قادر است بسیار بیشتر از این به تو بدهد». صیا ایشان را ،یعنی لشکری را که از افرایم نزد او آمده بودند ،جدا کرد تا به خانههایشان بازگردند .از این رو خشم ایشان بر ۱۰آنگاه ا ب بم ع یهودا بسیار افروخته شد و با خشم بسیار به خانههایشان بازگشتند. ۱۱و امصیا خود را تقویت کرد و قوم خود را بیرون برد و به وادی نمک رفت و ده هزار نفر از بنیسعیر را کشت. ۱۲و ده هزار نفر دیگر را که زنده مانده بودند ،بنییهودا به اسیری بردند و ایشان را به قله صخره آورده ،از قله صخره به زیر انداختند که همه خرد شدند.
دوم تواریخ
۱۳اما سربازان لشکری که امصیا آنها را پس فرستاده بود تا با او به جنگ نروند ،به شهرهای یهودا ،از سامره تا بیتهورون ،حمله کردند و سه هزار نفر از آنها را کشتند و غنیمت زیادی به دست آوردند. ۱۴و واقع شد که پس از آنکه امصیا از کشتار ادومیان بازگشت ،خدایان بنیسعیر را آورد و آنها را خدایان خود قرار داد و در برابر آنها سجده کرد و برای آنها بخور سوزانید. ۱۵از این رو ،خشم خداوند بر امصیا افروخته شد و پیامبری نزد او فرستاد که به او گفت« :چرا خدایان مردمی را که نتوانستند قوم خود را از دست تو رهایی دهند ،ولب کردی؟» ۱۶و چون با او سخن میگفت ،پادشاه به او گفت« :مگر تو از مشورت پادشاه ساخته شدهای؟ خودداری کن؛ چرا باید آسیب ببینی؟ »آنگاه نبی خودداری کرد و گفت« :میدانم که خدا تصمیم گرفته است تو را نابود کند ،زیرا تو این کار را کردی و به نصیحت من گوش ندادی». ۱۷آنگاه امصیا ،پادشاه یهودا مشورت کرد و کسی را نزد یوآش ،پسر یهوآخاز ،پسر ییهو ،پادشاه اسرائیل ،فرستاد و گفت« :بیا تا یکدیگر را رو در رو ببینیم». ۱۸و یوآش ،پادشاه اسرائیل ،نزد امصیا ،پادشاه یهودا ،فرستاده ،گفت« :خاری که در لبنان بود ،نزد سرو لبنان فرستاده ،گفت :دخترت را به پسر من به زنی بده ».اما حیوان وحشیای که در لبنان بود ،از آنجا گذشت و خار را پایمال کرد. ۱۹تو میگویی« :اینک ،تو ادومیان را شکست دادهای »و دلت تو را به فخر کردن برمیانگیزد .اکنون در خانه بمان .چرا باید به بدی خود دامن بزنی تا تو و یهودا با تو بیفتید؟ ۲۰اما امصیا گوش فرا نداد ،زیرا این از جانب خدا بود تا ایشان را به دست دشمنانشان تسلیم کند ،زیرا خدایان ادوم را ولبیده بودند. ۲۱پس یوآش ،پادشاه اسرائیل ،بال رفت و او و امصیا ،پادشاه یهودا ،در بیتشمس که متعلق به یهودا است ،با یکدیگر روبرو شدند. ۲۲و یهودا از حضور اسرائیل منهزم شد ،و هر کس به خیمه خود فرار کرد. ۲۳و یوآش پادشاه اسرائیل ،امصیا ،پادشاه یهودا ،پسر یوآش ،پسر یهوآخاز را در بیتشمس گرفت و او را به اورشلیم آورد و دیوار اورشلیم را از دروازه افرایم تا دروازه زاویه ،به وول چهارصد ذراع ،منهدم کرد. ۲۴و تمام ول و نقره و تمام ظروفی که در خانه خدا نزد عوبید ادوم یافت شد و خزانههای خانه پادشاه را نیز با گروگانها گرفته به سامره بازگشت. ۲۵و امصیا ابن یوآش پادشاه یهودا ،پس از وفات یوآش بن یهوآخاز پادشاه اسرائیل ،پانزده سال زندگانی کرد. ۲۶و اما بقیه وقایع امصیا ،از اول تا آخر ،آیا در تواریخ پادشاهان یهودا و اسرائیل مکتوب نیست؟ ۲۷و بعد از مدتی که امصیا از پیروی خداوند منحرف شد ،در اورشلیم بر او تووئه کردند و او به لکیش فرار کرد .اما آنها به لکیش فرستادند و او را در آنجا کشتند. ۲۸و او را بر اسبان آوردند و با پدرانش در شهر یهودا دفن کردند. فصل ۲۶ ع تزیا را که شانزده ساله بود ،گرفتند و او را به جای پدرش امصیا به پادشاهی برگزیدند. ۱آنگاه تمامی قوم یهودا ،ک ۲او ایلوت را ساخت و آن را پس از آنکه پادشاه با پدران خود خوابید ،برای یهودا بازپس فرستاد. ع تزیا شانزده ساله بود که پادشاه شد و پنجاه و دو سال در اورشلیم سلطنت کرد .نام مادرش نیز یب ک کلیای اورشلیمی بود. ۳ک ۴و آنچه را که در نظر خداوند درست بود ،مانند هر آنچه پدرش امصیا کرده بود ،به جا آورد. ۵و او در روزگار زکریا ،که در رؤیاهای خدا بصیرت داشت ،خدا را میجست؛ و مادامی که خداوند را میجست ،خدا او را کامیاب میساخت. ۶و او بیرون رفت و با فلسطینیان جنگید و حصار جت و حصار یبنه و حصار اشدود را منهدم کرد و شهرهایی در اوراف اشدود و در میان فلسطینیان ساخت. ۷و خدا او را در برابر فلسطینیان و اعرابی که در کجرببعبل ساکن بودند و بمحونیان یاری داد. ع تزیا هدایا دادند و نام او تا مدخل مصر شایع شد ،زیرا که خود را بسیار قوی ساخت. ۸و عمونیان به ک ع تزیا همچنین برجهایی در اورشلیم ،در دروازه گوشه ،در دروازه دره و در محل پیچ دیوار ساخت و آنها را مستحکم کرد. ۹ک ۱۰همچنین او برجهایی در بیابان ساخت و چاههای بسیاری کند ،زیرا او گلههای زیادی ،چه در دشت و چه در دشت ،داشت .همچنین کشاورزان و تاکستانداران در کوهستان و در کرمل نیز داشت ،زیرا او دامداری را دوست میداشت. ع تزیا همچنین لشکری از مردان جنگی داشت که دسته دسته به جنگ میرفتند ،بر اساس شماره ثبت شده ایشان به دست یعیئیل کاتب و ۱۱ک معسیای حاکم ،به رهبری بحنب عنیا ،یکی از سرداران پادشاه. پدران مردان شجاعن دلور ،دو هزار و ششصد نفر بود. ۱۲تعداد تمام رؤسای ن ۱۳و زیر دست ایشان لشکری مرکب از سیصد هزار و هفت هزار و پانصد نفر بودند که با قدرت بسیار جنگیدند تا پادشاه را در برابر دشمن یاری دهند. ع تزیا در تمام لشکر برای ایشان سپر و نیزه و کلهخود و زره و کمان و فلخن برای سنگ انداختن آماده کرد. ۱۴و ک ۱۵و او در اورشلیم منجنیقهایی ساخت که توسط مردان ماهر اختراع شده بود تا بر برجها و دیوارهای شهر قرار دهند و با آنها تیرها و سنگهای بزرگ پرتاب کنند .و نام او در همه جا پخش شد ،زیرا به ورز شگفتآوری به او کمک شد تا اینکه قوی شد. ۱۶اما هنگامی که قوی شد ،دلش برای نابودیاش مغرور شد ،زیرا به یهوه خدای خود خیانت ورزید و به معبد خداوند رفت تا بر قربانگاه بخور بسوزاند. ۱۷و بعزب عریای کاهن از عقب او داخل شد و با او هشتاد نفر از کاهنان خداوند که مردانی شجاع بودند ،داخل شدند.
دوم تواریخ
ع تزیا ،سوزاندن بخور برای خداوند به تو مربوو نیست ،بلکه به کاهنان ع تزیا پادشاه مقاومت کرده ،به او گفتند« :ای ک ۱۸و ایشان در برابر ک پسران هارون که برای سوزاندن بخور تقدیس شدهاند ،مربوو است .از محراب بیرون برو ،زیرا تو گناه کردهای؛ و این کار از جانب خداوند خدا برای تو افتخار نخواهد بود». ع تزیا خشمگین شد و نمجع بمری برای سوزاندن بخور در دست داشت .و در حالی که از کاهنان خشمگین بود ،جذام حتی از ۱۹آنگاه ک پیشانیاش در حضور کاهنان در خانه خداوند ،از کنار قربانگاه بخور ،بیرون آمد. ۲۰و بعزب عریا ،کاهن اعظم ،و همه کاهنان ،بر او نگریستند و اینک ،جذام در پیشانیاش بود ،و او را از آنجا بیرون انداختند؛ و خود نیز برای بیرون رفتن تعجیل میکرد ،زیرا خداوند او را مبتل ساخته بود. ع تزیا پادشاه تا روز مرگش جذامی بود و به دلیل جذام در خانهای چند زندگی میکرد ،زیرا از خانه خداوند ورد شده بود .و یوتام ۲۱و ک پسرش بر خانه پادشاه بود و بر مردم سرزمین داوری میکرد. ۲۲و اما بقیه وقایع عزیا را ،از اول تا آخر ،اشعیا نبی پسر آموص نوشت. ع تزیا با پدران خود خوابید و او را در کنار پدرانش در زمین مقبرهای که متعلق به پادشاهان بود ،دفن کردند ،زیرا گفتند که او ۲۳پس ک جذامی است و پسرش ،یوتام ،به جای او سلطنت کرد. فصل ۲۷ ۱یوتام بیست و پنج ساله بود که پادشاه شد و شانزده سال در اورشلیم سلطنت کرد .نام مادرش نیز یروشه ،دختر صادوق بود. ع تزیا کرده بود ،به جا آورد ،اما به معبد خداوند داخل نشد و قوم همچنان ۲و آنچه را که در نظر خداوند درست بود ،مانند هر آنچه پدرش ک فاسد ماندند. ۳او دروازه بلند خان هه خداوند را بنا کرد ،و بر دیوار عوفل بنای بسیار ساخت. ۴علوه بر این ،او شهرهایی در کوههای یهودا ساخت و در جنگلها قلعهها و برجهایی ساخت. ۵او همچنین با پادشاه عمونیان جنگید و بر آنها پیروز شد .و بنیعمون در همان سال صد وزنه نقره و ده هزار پیمانه گندم و ده هزار پیمانه جو به او دادند .بنیعمون هم در سال دوم و هم در سال سوم به او به همین مقدار پرداختند. ۶پس یوتام نیرومند شد ،زیرا راههای خود را در حضور خداوند ،خدای خود ،آماده ساخت. ۷و اما بقیه وقایع یوتام و همه جنگهایش و راههایش ،اینک در تواریخ پادشاهان اسرائیل و یهودا مکتوب است. ۸او بیست و پنج ساله بود که به سلطنت رسید و شانزده سال در اورشلیم سلطنت کرد. ۹پس یوتام با پدران خود خوابید و او را در شهر داود دفن کردند و پسرش آحاز به جای او سلطنت نمود. فصل ۲۸ ۱آحاز بیست ساله بود که پادشاه شد و شانزده سال در اورشلیم سلطنت کرد ،اما مانند پدرش داوود آنچه را که در نظر خداوند درست بود، انجام نداد. ۲زیرا او به راه پادشاهان اسرائیل رفت و بتهای ریختهشده برای بعل ساخت. ۳و او در وادی ابن هنوم بخور سوزانید و پسران خود را در آتش سوزاند ،موافق رجاسات ا تمتهایی که خداوند از حضور بنیاسرائیل بیرون رانده بود. ۴او همچنین در مکانهای بلند ،بر تپهها و زیر هر درخت سبز قربانی میکرد و بخور میسوزاند. ۵پس یهوه خدایش او را به دست پادشاه سوریه تسلیم کرد و ایشان او را زدند و گروه کثیری از ایشان را اسیر کرده ،به دمشق بردند .و او نیز به دست پادشاه اسرائیل تسلیم شد که او را به قتل عام عظیمی کشت. ۶زیرا فبقبح پسر نر بملیا در یک روز صد و بیست هزار نفر را که همگی مردان شجاع بودند در یهودا کشت ،زیرا ایشان یهوه خدای پدران خود را ترک کرده بودند. ۷و نز عکری ،مرد شجاع افرایمی ،بمعبسیا پسر پادشاه و بع عزریقام ناظر خانه و ا ب علقانبه را که شخص اول دربار پادشاه بود ،کشت. ۸و بنیاسرائیل دویست هزار نفر از برادران خود را که زن و پسر و دختر بودند به اسیری بردند ،و غنیمت بسیاری از ایشان گرفتند و غنیمت را به سامره بردند. ۹اما نبیای از جانب خداوند در آنجا بود که نامش عودید بود .او پیش روی لشکری که به سامره میآمدند ،رفت و به ایشان گفت« :اینک ،از آنجا که یهوه خدای پدران شما بر یهودا خشمگین بود ،ایشان را به دست شما تسلیم کرد و شما ایشان را با خشمی که به آسمان رسیده است، کشتید». ۱۰و حال شما قصد دارید بنییهودا و اورشلیم را برای غلمی و کنیزی برای خود زیر نظر داشته باشید ،و آیا با شما ،حتی با شما ،گناهانی علیه یهوه خدایتان وجود ندارد؟ ۱۱پس حال به من گوش دهید و اسیرانی را که از برادران خود به اسارت گرفتهاید ،آزاد کنید ،زیرا خشم شدید خداوند بر شماست. ۱۲آنگاه برخی از سران بنیافرایم ،یعنی بعزب عریا پسر یوحانان ،بب برکیا پسر بمشنلیموت ،نی نح عزقیا پسر شبلتوم ،و بعماسا پسر بحدعلی ،در برابر کسانی که از جنگ آمده بودند ،ایستادگی کردند. ۱۳و به ایشان گفت« :اسیران را به اینجا نیاورید ،زیرا ما پیش از این به خداوند گناه ورزیدهایم ،و شما میخواهید بر گناهان و تقصیرهای ما بیفزایید ،زیرا تقصیر ما عظیم است و خشم شدیدی بر اسرائیل وارد شده است». ۱۴پس مردان مسلح اسیران و غنیمت را پیش روى سروران و تمامى جماعت گذاشتند.
دوم تواریخ
۱۵و آن مردانی که نامشان ذکر شده بود ،برخاستند و اسیران را گرفتند و از غنیمت ،هم هه برهنگان ایشان را پوشانیدند و ایشان را ملبس ساختند و کفش به ایشان پوشاندند و به ایشان خوراک و نوشیدنی دادند و ایشان را تدهین کردند و هم هه ناتوانان ایشان را بر الغها سوار کرده ،ایشان را به اریحا ،شهر نخل ،نزد برادرانشان آوردند و سپس به سامره بازگشتند. ۱۶در آن زمان ،آحاز پادشاه کسانی را نزد پادشاهان آشور فرستاد تا او را یاری کنند. ۱۷زیرا ادومیان دوباره آمده ،یهودا را شکست داده و اسیران را به اسارت برده بودند. ۱۸فلسطینیان همچنین به شهرهای دشت و جنوب یهودا حمله کرده ،بیتشمس ،ایلون ،جدیروت ،شوخو و روستاهای اوراف آن ،تمنه و روستاهای اوراف آن ،و جمزو و روستاهای اوراف آن را تصرف کرده ،در آنجا ساکن شدند. ۱۹زیرا خداوند یهودا را به سبب آحاز ،پادشاه اسرائیل ،خوار ساخت ،زیرا او یهودا را بیآبرو کرد و به خداوند خیانت ورزید. ۲۰و تن علغ نبتپ علناسر ،پادشاه آشور ،نزد او آمد و او را رنج داد ،اما تقویتش نداد. ۲۱زیرا آحاز از خانه خداوند و از خانه پادشاه و سروران ،سهمی برداشت و به پادشاه آشور داد ،اما او را یاری نکرد. ۲۲و در زمان تنگی خود ،او باز هم بیشتر به خداوند خیانت ورزید .این همان آحاز پادشاه است. ۲۳زیرا او برای خدایان دمشق که او را شکست داده بودند ،قربانی کرد و گفت« :چون خدایان پادشاهان سوریه به آنها کمک میکنند ،من نیز برای آنها قربانی خواهم کرد تا آنها نیز به من کمک کنند ».اما آنها مایه نابودی او و تمام اسرائیل شدند. ۲۴و آحاز ظروف خانه خدا را جمع کرد و ظروف خانه خدا را تکه تکه نمود و درهای خانه خداوند را بست و در هر گوشه اورشلیم برای خود مذبح ساخت. ۲۵و در هر چند شهر یهودا ،مکانهای بلندی ساخت تا برای خدایان دیگر بخور بسوزانند ،و خشم یهوه خدای پدران خود را برانگیخت. ۲۶و بقی هه وقایع او و تمام راههایش ،از اول تا آخر ،اینک در تواریخ پادشاهان یهودا و اسرائیل مکتوب است. ۲۷و آحاز با پدران خود خوابید و او را در شهر ،یعنی در اورشلیم ،دفن کردند ،اما او را به مقبره پادشاهان اسرائیل نبردند و پسرش حزقیا به جای او سلطنت کرد. فصل ۲۹ ۱حزقیا در بیست و پنج سالگی به سلطنت رسید و بیست و نه سال در اورشلیم سلطنت کرد .نام مادرش ابیا ،دختر زکریا بود. ۲و آنچه را که در نظر خداوند درست بود ،مانند هر آنچه پدرش داوود کرده بود ،به عمل آورد. ۳او در ماه اول سال اول سلطنت خود ،درهای خانه خداوند را گشود و آنها را تعمیر کرد. ۴و کاهنان و لویان را آورده ،ایشان را در خیابان شرقی جمع کرد. ۵و به ایشان گفت« :ای لویان ،به من گوش دهید !اکنون خود را تقدیس کنید و خان هه یهوه خدای پدرانتان را تقدیس نمایید و نجاسات را از مکان مقدس بیرون ببرید». ۶زیرا پدران ما خیانت ورزیدند و آنچه را که در نظر یهوه خدای ما ناپسند بود ،به جا آوردند و او را ترک کردند و روی خود را از مسکن خداوند برگردانیدند و پشت کردند. ۷و درهای رواق را بستهاند و چراغها را خاموش کردهاند و در مکان مقدس برای خدای اسرائیل بخور نسوزاندهاند و قربانیهای سوختنی تقدیم نکردهاند. ۸از این رو ،خشم خداوند بر یهودا و اورشلیم افروخته شد و آنها را به بل و حیرت و سخره گرفتار ساخت ،چنانکه به چشمان خود میبینید. ۹زیرا اینک پدران ما به دم شمشیر افتادهاند و پسران و دختران و زنان ما به سبب این [کار ]به اسارت رفتهاند. ۱۰اکنون در دل من است که با یهوه خدای اسرائیل عهد ببندم تا خشم شدید او از ما برگردد. ۱۱ای پسران من ،اکنون سهلنگاری نکنید ،زیرا خداوند شما را برگزیده است تا در حضور او بایستید ،به او خدمت کنید و به او خدمت کنید و بخور بسوزانید. ۱۲آنگاه لویان برخاستند ،از پسران قهاتیان ،محت پسر عماسای و یوئیل پسر عزریا؛ و از پسران مراری ،قیس پسر عبدی و عزریا پسر یهللئیل؛ و از جرشونیان ،یوآخ پسر زمه و ادن پسر یوآخ. ۱۳و از بنیالصافان ،شمری و یعیئیل؛ و از بنیآساف ،زکریا و متنیا. عزیئیل. ۱۴و از بنیهیمان ،یحیئیل و شمعی؛ و از بنییدوتون ،نش بمعیا و ک ۱۵و برادران خود را جمع کرده ،خود را تقدیس نمودند و موافق فرمان پادشاه و به فرمان خداوند ،برای تطهیر خانه خداوند آمدند. ۱۶و کاهنان به قسمت اندرونی خانه خداوند رفتند تا آن را تطهیر کنند ،و تمام نجاستی را که در معبد خداوند یافتند ،به صحن خانه خداوند بیرون آوردند .و لویان آن را گرفتند تا آن را به بیرون به نهر قدرون ببرند. ۱۷و در روز اول ماه اول ،تقدیس کردن را آغاز کردند و در روز هشتم ماه به رواق خداوند آمدند و در هشت روز ،خانه خداوند را تقدیس کردند و در روز شانزدهم ماه اول ،کار را به پایان رساندند. ۱۸پس نزد حزقیا پادشاه داخل شده ،گفتند« :تمامی خانه خداوند و مذبح قربانی سوختنی را با تمامی ظروفش ،و میز نان تقدمه را با تمامی ظروفش تطهیر کردهایم». ۱۹و همچنین تمام ظروفی را که آحاز پادشاه در دوران سلطنتش در حین گناه خود دور انداخت ،ما آماده و تقدیس کردهایم و اینک آنها پیش مذبح خداوند هستند. ۲۰آنگاه حزقیای پادشاه صبح زود برخاست و بزرگان شهر را جمع کرد و به خانه خداوند رفت. ۲۱و ایشان هفت گاو نر و هفت قوچ و هفت بره و هفت بز نر آوردند تا قربانی گناه برای مملکت و برای قدس و برای یهودا باشند .و او به کاهنان ،یعنی پسران هارون ،دستور داد که آنها را بر مذبح خداوند بگذرانند.
دوم تواریخ
۲۲پس گاوها را کشتند و کاهنان خون را گرفته ،بر مذبح پاشیدند .همچنین ،قوچها را کشتند و خون را بر مذبح پاشیدند .برهها را نیز کشتند و خون را بر مذبح پاشیدند. ۲۳و بزهای نر را برای قربانی گناه به حضور پادشاه و جماعت آوردند و دستهای خود را بر آنها نهادند. ۲۴و کاهنان آنها را کشتند و با خونشان بر قربانگاه کفاره کردند تا برای تمامی اسرائیل کفاره شود ،زیرا پادشاه فرمان داده بود که قربانی سوختنی و قربانی گناه برای تمامی اسرائیل تقدیم شود. ۲۵و لویان را با سنجها و بربطها و چنگها ،وبق فرمان داوود و جاد ،رائی پادشاه ،و ناتان نبی ،در خانه خداوند قرار داد ،زیرا خداوند به وسیله انبیایش چنین فرمان داده بود. ۲۶و لویان با آلت موسیقی داوود و کاهنان با شیپورها ایستاده بودند. ۲۷و حزقیا فرمان داد که قربانی سوختنی را بر قربانگاه بگذرانند .و هنگامی که قربانی سوختنی آغاز شد ،سرود خداوند نیز با شیپورها و با سازهایی که داوود پادشاه اسرائیل تعیین کرده بود ،آغاز شد. ۲۸و تمامی جماعت سجده کردند و سرایندگان سرود خواندند و شیپورچیان نواختند و همه این کارها ادامه یافت تا قربانی سوختنی تمام شد. ۲۹و چون از تقدیم قربانیها فارغ شدند ،پادشاه و هم هه حاضران با او سجده کرده ،پرستش نمودند. ۳۰و حزقیای پادشاه و سروران ،لویان را امر فرمودند که خداوند را به کلم داود و آساف رائی ستایش کنند .و ایشان با شادی ستایش خواندند و خم شده ،سجده کردند. ۳۱حزقیا در جواب گفت« :حال که خود را برای خداوند تقدیس کردهاید ،نزدیک آیید و قربانیها و هدایای تشکر به خانه خداوند بیاورید ». و جماعت قربانیها و هدایای تشکر آوردند و هر که از دل پاک بود ،قربانیهای سوختنی تقدیم کرد. ۳۲و تعداد قربانیهای سوختنی که جماعت آوردند ،هفتاد گاو نر ،صد قوچ و دویست بره بود .همه اینها به عنوان قربانی سوختنی برای خداوند بود. ۳۳و چیزهای وقف شده ششصد گاو و سه هزار گوسفند بود. ۳۴اما کاهنان آنقدر کم بودند که نمیتوانستند هم هه قربانیهای سوختنی را پوست بکنند .از این رو ،برادرانشان ،لویان ،به ایشان کمک کردند تا کار تمام شد و سایر کاهنان خود را تقدیس کردند .زیرا لویان از کاهنان برای تقدیس خود راستتر بودند. ۳۵و قربانیهای سوختنی نیز به وفور یافت میشد ،به همراه چربی قربانیهای سلمتی و هدایای نوشیدنی برای هر قربانی سوختنی .بدین ترتیب ،خدمت خانه خداوند منظم شد. ۳۶و حزقیا و تمامی قوم شادمان شدند که خدا قوم را آماده کرده بود ،زیرا این امر ناگهان واقع شده بود. فصل ۳۰ ۱و حزقیا نزد تمامی اسرائیل و یهودا فرستاد و نامهها نیز به افرایم و منسی نوشت تا به خانه خداوند در اورشلیم بیایند و عید فصح را برای یهوه خدای اسرائیل نگاه دارند. ۲زیرا پادشاه و بزرگانش و تمامی جماعت در اورشلیم مشورت کرده بودند که عید فصح را در ماه دوم برگزار کنند. ۳زیرا در آن زمان نتوانستند آن را نگه دارند ،زیرا کاهنان خود را به اندازه کافی تقدیس نکرده بودند و مردم نیز در اورشلیم گرد هم نیامده بودند. ۴و این امر پادشاه و تمامی جماعت را پسند آمد. ۵پس فرمانی صادر کردند که در سراسر اسرائیل ،از بئرشبع تا دان ،ندا داده شود که بیایند و عید فصح را برای یهوه ،خدای اسرائیل ،در اورشلیم برگزار کنند ،زیرا مدتت زیادی بود که آن را به گونهای که نوشته شده بود ،برگزار نکرده بودند. ۶پس چاپاران با نامههای پادشاه و بزرگانش به سراسر اسرائیل و یهودا رفتند ،و وبق فرمان پادشاه ،گفتند« :ای بنیاسرائیل ،به سوی خداوند ،خدای ابراهیم ،اسحاق و اسرائیل ،بازگردید ،و او به بازماندگان شما که از دست پادشاهان آشور رهایی یافتهاید ،بازگشت خواهد کرد». ۷و مانند پدران و برادران خود نباشید که به یهوه خدای پدران خود خیانت ورزیدند و از این رو ،ایشان را به ویرانهای که میبینید ،تسلیم کرد. ۸پس اکنون مانند پدرانتان گردنکشی نکنید ،بلکه تسلیم خداوند شوید و به مقدسات او که آن را برای همیشه تقدیس کرده است ،داخل شوید و یهوه خدای خود را عبادت کنید تا شدت خشم او از شما برگردد. ۹زیرا اگر به سوی خداوند بازگردید ،برادران و فرزندانتان در نظر اسیرکنندگانشان مورد لطف و رحمت قرار خواهند گرفت و دوباره به این سرزمین بازخواهند گشت ،زیرا خداوند ،خدای شما ،بخشنده و مهربان است و اگر به سوی او بازگردید ،روی خود را از شما برنخواهد گرداند. ۱۰پس پاسبانان از شهری به شهر دیگر ،از سرزمین افرایم و منسی تا زبولون رفتند ،اما آنها به آنها خندیدند و آنها را مسخره کردند. ۱۱با این حال ،گروهی از اشیر و منسی و زبولون فروتن شدند و به اورشلیم آمدند. ۱۲همچنین در یهودا ،دست خدا به ایشان یک دل بخشید تا فرمان پادشاه و سروران را به فرمان خداوند انجام دهند. ۱۳و گروه کثیری در اورشلیم گرد آمدند تا عید فطیر را در ماه دوم نگاه دارند ،جماعتی بسیار عظیم. ۱۴پس برخاستند و مذبحهایی را که در اورشلیم بود ،خراب کردند ،و تمام مذبحهای بخور را نیز خراب کرده ،به نهر قدرون انداختند. ۱۵پس در روز چهاردهم ماه دوم ،قربانی فصح را ذبح کردند و کاهنان و لویان شرمسار شده ،خود را تقدیس نمودند و قربانیهای سوختنی را به خانه خداوند آوردند.
دوم تواریخ
۱۶و ایشان به رسم خود ،موافق شریعت موسی ،مرد خدا ،در جای خود ایستادند .کاهنان خونی را که از دست لویان گرفته بودند، پاشیدند. ۱۷زیرا بسیاری از جماعت تقدیس نشده بودند ،بنابراین لویان مأمور بودند که برای هر کسی که واهر نبود ،قربانی فصح را ذبح کنند تا او را برای خداوند تقدیس نمایند. ۱۸زیرا بسیاری از قوم ،یعنی بسیاری از افرایم و منسی و یساکار و زبولون ،خود را واهر نکرده بودند ،با این حال ،عید فصح را برخلف آنچه نوشته شده بود خوردند .اما حزقیا برای ایشان دعا کرد و گفت« :خداوند نیکو همه را بیامرزد». پاکی محراب ،پاک نشده باشد. ۱۹که دل خود را برای ولب خدا ،یهوه خدای پدرانش ،آماده میسازد ،هرچند که به ن ۲۰و خداوند حزقیا را اجابت فرمود و قوم را شفا داد. ۲۱و بنیاسرائیل که در اورشلیم حاضر بودند ،عید نان فطیر را هفت روز با شادی عظیم نگاه داشتند ،و لویان و کاهنان هر روز خداوند را ستایش میکردند و با آلت موسیقی بلند برای خداوند سرود میخواندند. ۲۲و حزقیا با همه لویانی که معرفت نیکوی خداوند را تعلیم میدادند ،سخنان دلویز گفت و ایشان هفت روز در عید خوردند و قربانیهای سلمتی گذرانیدند و به یهوه خدای پدران خود اعتراف کردند. ۲۳و تمامی جماعت مشورت کردند که هفت روز دیگر جشن بگیرند؛ و هفت روز دیگر را با شادی جشن گرفتند. ۲۴زیرا حزقیا ،پادشاه یهودا ،هزار گاو و هفت هزار گوسفند به جماعت بخشید و سروران نیز هزار گاو و ده هزار گوسفند به جماعت بخشیدند و بسیاری از کاهنان خود را تقدیس کردند. ۲۵و تمامی جماعت یهودا با کاهنان و لویان و تمامی جماعتی که از اسرائیل آمده بودند و غریبانی که از زمین اسرائیل آمده بودند و در یهودا ساکن بودند ،شادی کردند. ۲۶پس شادی عظیمی در اورشلیم رخ داد ،زیرا از زمان سلیمان پسر داوود ،پادشاه اسرائیل ،چنین جشنی در اورشلیم سابقه نداشته است. ۲۷آنگاه کاهنان لوی برخاستند و قوم را برکت دادند و آواز ایشان شنیده شد و دعای ایشان به مسکن مقدس او ،تا به آسمان رسید. فصل ۳۱ ۱و چون همه این امور تمام شد ،تمامی اسرائیلیانی که حاضر بودند به شهرهای یهودا بیرون رفتند و تمثالها را شکستند و اشیرهها را قطع کردند و مکانهای بلند و مذبحها را از تمامی یهودا و بنیامین ،و همچنین در افرایم و منسی ،ویران کردند تا همه را به کلی نابود کردند . آنگاه تمامی بنیاسرائیل هر کس به ملک خود ،به شهرهای خود بازگشتند. ۲و حزقیا فرقههای کاهنان و لویان را بر حسب فرقههای ایشان تعیین کرد ،هر کس موافق خدمتش ،از کاهنان و لویان برای قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلمتی ،برای خدمت و شکرگزاری و ستایش در دروازههای خیمههای خداوند. ۳او همچنین سهم پادشاه از دارایی خود را برای قربانیهای سوختنی تعیین کرد ،یعنی برای قربانیهای سوختنی صبح و عصر ،و قربانیهای سوختنی برای سبتها ،و برای ماههای نو ،و برای اعیاد معین ،چنانکه در شریعت خداوند مکتوب است. ۴علوه بر این ،او به مردمی که در اورشلیم ساکن بودند ،دستور داد که سهم کاهنان و لویان را بدهند تا در شریعت خداوند دلگرم شوند. ۵و به محض اینکه این فرمان منتشر شد ،بنیاسرائیل نوبر گندم ،شراب ،روغن ،عسل و تمام محصول مزرعه را به وفور آوردند و ده یک همه چیز را به وفور آوردند. ۶و اما بنیاسرائیل و یهودا که در شهرهای یهودا ساکن بودند ،نیز عشر گاو و گوسفند و عشر چیزهای مقدسی را که برای یهوه خدای خود وقف شده بود ،آورده ،آنها را توده توده کردند. ۷در ماه سوم ،آنها شروع به گذاشتن پایههای تودهها کردند و در ماه هفتم آنها را به پایان رساندند. ۸و چون حزقیا و سروران آمدند و تودهها را دیدند ،خداوند و قوم او اسرائیل را متبارک خواندند. ۹آنگاه حزقیا از کاهنان و لویان درباره تودهها پرسید. ۱۰و بعزب عریا ،کاهن اعظم خاندان صادوق ،در جواب او گفت« :از زمانی که قوم شروع به آوردن هدایا به خانه خداوند کردهاند ،به اندازه کافی خوردهایم و فراوانی باقی گذاشتهایم ،زیرا خداوند قوم خود را برکت داده است؛ و آنچه باقی مانده این ذخیره عظیم است». ۱۱آنگاه حزقیا فرمان داد تا اتاقهایی در خانه خداوند آماده کنند و آنها را آماده ساختند. ۱۲و هدایا و ده یکها و موقوفات را با امانت آوردند ،که کونونیای لوی بر آنها رئیس بود و برادرش شمعی نفر بعدی. ۱۳و یحیئیل و عزریا و نحت و عسائیل و یریموت و یوزاباد و ایلیئیل و یسمخیا و محت و بنایا ،به امر حزقیای پادشاه و عزریا، سرپرستان خانه خدا ،زیر نظر کوننیا و برادرش شمعی بودند. دربان سمت شرق ،ناظر هدایای اختیاری خدا بود تا هدایای خداوند و مقدسترین چیزها را تقسیم کند. ۱۴و قوری پسر ینمنبه لوی، ن ع و نش بمعیا و ا ب بمریا و نشکبنیا در شهرهای کاهنان ،در وظایف مخصوص خود ،تا به برادران خود ،چه شو ی و ینیامین ۱۵و بعد از او نعدبن و نم ن ب بزرگ و چه کوچک ،به ترتیب وظایفشان بدهند. ۱۶گذشته از نسبنامهی ذکور ایشان ،از سه ساله و بالتر ،برای هر که وارد خانهی خداوند میشود ،سهم روزانهاش برای خدمت ایشان در وظایفشان ،بر حسب فرقههایشان. ۱۷هم به نسبنامهی کاهنان بر حسب خاندان پدرانشان ،و هم به لویان از بیست ساله و بالتر ،در وظایفشان بر حسب فرقههایشان؛ ۱۸و به نسبنام هه هم هه کودکان ،زنان ،پسران و دخترانشان ،از وریق تمامی جماعت ،زیرا در وظیف هه خود ،خود را در تقدس تقدیس نمودند. ۱۹و از پسران هارون ،کاهنانی که در مزارع حومه شهرهای خود بودند ،در هر شهر ،مردانی که به نام تعیین شده بودند ،سهمها را به همه مردان کاهنان و به همه لویانی که در نسبنامهها ثبت شده بودند ،دادند. ۲۰و حزقیا در تمام یهودا بدینگونه عمل کرد و آنچه را که در نظر یهوه خدایش نیکو و درست و حقیقت بود ،به جا آورد.
دوم تواریخ
۲۱و در هر کاری که در خدمت خانه خدا و در شریعت و احکام برای ولبیدن خدای خود شروع کرد ،آن را با تمامی دل خود به عمل آورد و کامیاب شد. فصل ۳۲ ۱پس از این وقایع و پس از استقرار آنها ،سنحاریب ،پادشاه آشور ،آمد و وارد یهودا شد و در برابر شهرهای حصاردار اردو زد و خواست آنها را برای خود فتح کند. ۲و چون حزقیا دید که سنحاریب آمده است و قصد جنگ با اورشلیم را دارد، ۳او با امرا و بزرگان خود مشورت کرد تا آب چشمههایی را که بیرون شهر بود ،ببندند؛ و ایشان او را یاری کردند. ۴پس گروهی بسیار گرد آمدند و همه چشمهها و نهری را که از میان سرزمین میگذشت ،بستند و گفتند« :چرا پادشاهان آشور باید بیایند و آب فراوان بیابند؟» ۵او همچنین خود را تقویت کرد و تمام دیوار خراب شده را بازسازی نمود و آن را تا برجها بال برد و دیوار دیگری در بیرون آن ساخت و نملو را در شهر داوود تعمیر کرد و تیرها و سپرهای زیادی ساخت. ۶و سرداران جنگی را بر مردم گماشت و ایشان را در کوچه دروازه شهر نزد خود جمع کرد و با ایشان سخنان دلجویانه گفته ،گفت: ۷قوی و دلیر باشید ،از پادشاه آشور و از تمامی جمعیتی که با او هستند ،مترسید و هراسان نشوید ،زیرا کسانی که با ما هستند از کسانی که با او هستند بیشترند. ۸با او بازویی از بشر است ،اما با ما یهوه خدای ماست تا به ما کمک کند و در نبردهای ما بجنگد .و قوم به سخنان حزقیا ،پادشاه یهودا، اعتماد کردند. ۹پس از این ،سنحاریب ،پادشاه آشور ،مأموران خود را به اورشلیم فرستاد (اما خود با تمام قوایش لکیش را محاصره کرد )و نزد حزقیا، پادشاه یهودا و تمام یهودایی که در اورشلیم بودند ،فرستاد و گفت: ۱۰سنحاریب ،پادشاه آشور ،چنین میگوید« :بر چه چیز توکل دارید که در اورشلیم در محاصره میمانید؟» ۱۱آیا حزقیا شما را ترغیب نمیکند که خود را از قحطی و تشنگی تسلیم مرگ کنید ،زیرا میگوید« :یهوه خدای ما ،ما را از دست پادشاه آشور رهایی خواهد داد». ۱۲آیا همین حزقیا مکانهای بلند و قربانگاههایش را برنینداخت و به یهودا و اورشلیم فرمان نداد و نگفت که در برابر یک قربانگاه پرستش کنید و بر آن بخور بسوزانید؟ ۱۳آیا نمیدانید که من و پدرانم با هم هه مردم سرزمینهای دیگر چه کردهایم؟ آیا خدایان قومهای آن سرزمینها به هیچ وریقی میتوانستند سرزمینهای خود را از دست من رهایی بخشند؟ ۱۴از جمیع خدایان امتهایی که پدران من آنها را به کلی هلک کردند ،کدامیک میتوانست قوم خود را از دست من رهایی دهد که خدای شما بتواند شما را از دست من رهایی دهد؟ ۱۵پس حال ،حزقیا شما را فریب ندهد و بدین وریق شما را فریب ندهد و به او ایمان نیاورید ،زیرا هیچ خدای هیچ ملتی یا هیچ مملکتی نتوانسته است قوم خود را از دست من و از دست پدرانم رهایی دهد ،پس خدای شما چگونه شما را از دست من رهایی خواهد داد؟ ۱۶و بندگانش بار دیگر علیه یهوه خدا و علیه بندهاش حزقیا سخن گفتند. ۱۷او همچنین نامههایی نوشت تا به یهوه ،خدای اسرائیل ،اهانت کند و علیه او سخن بگوید و بگوید« :همانطور که خدایان ملتهای سرزمینهای دیگر قوم خود را از دست من رهایی ندادند ،خدای حزقیا نیز قوم خود را از دست من رهایی نخواهد داد». ۱۸آنگاه با صدای بلند و به زبان یهودیان ،مردم اورشلیم را که بر دیوار بودند ،خطاب کردند تا آنها را بترسانند و به وحشت بیندازند و شهر را تصرف کنند. ۱۹و ایشان بر ضد خدای اورشلیم سخن گفتند ،چنانکه بر ضد خدایان مردمان زمین که ساختهی دست بشرند. ۲۰و به همین دلیل حزقیای پادشاه و اشعیا نبی پسر آموص دعا کردند و به سوی آسمان فریاد برآوردند. ۲۱و خداوند فرشتهای فرستاد که تمام دلوران و سرداران و رهبران اردوی پادشاه آشور را هلک کرد .پس او با شرمساری به سرزمین خود بازگشت .و چون به خانه خدای خود رسید ،کسانی که از صمیم قلبش آمده بودند ،او را در آنجا با شمشیر کشتند. ۲۲بدینسان خداوند حزقیا و ساکنان اورشلیم را از دست سنحاریب ،پادشاه آشور ،و از دست هم هه دشمنان دیگر نجات داد و ایشان را از هر سو هدایت کرد. ۲۳و بسیاری هدایا برای خداوند به اورشلیم و پیشکشهایی برای حزقیا ،پادشاه یهودا آوردند ،به ووری که از آن زمان به بعد ،او در نظر هم هه ا تمتها بزرگ شمرده شد. ۲۴در آن روزها ،حزقیا بیمار و مشرف به مرگ بود و نزد خداوند دعا کرد .خداوند با او سخن گفت و به او نشانهای داد. ۲۵اما حزقیا مطابق احسانی که به او شده بود ،عمل نکرد ،زیرا دلش مغرور شده بود .از این رو ،خشم بر او و بر یهودا و اورشلیم نازل شد. ۲۶با این حال ،حزقیا و ساکنان اورشلیم از غرور دل خود فروتن شدند ،به ووری که خشم خداوند در ایام حزقیا بر آنها نازل نشد. ۲۷و حزقیا ثروت و حشمت بسیار داشت و برای خود خزانههایی برای نقره و ول و سنگهای قیمتی و ادویهها و سپرها و انواع جواهرات نفیس ساخت. ۲۸و انبارها برای ذخیره غله و شراب و روغن؛ و وویلهها برای انواع حیوانات ،و آغلها برای گلهها. ۲۹و علوه بر این ،شهرها و اموال فراوان از گلهها و رمهها برای خود فراهم کرد ،زیرا خدا به او مال فراوان عطا کرده بود. ۳۰همین حزقیا نهر بالیی جیحون را نیز مسدود کرد و آن را مستقیما ا به سمت غربی شهر داوود آورد .و حزقیا در تمام کارهای خود موفق شد.
دوم تواریخ
۳۱اما در کار سفیران پادشاهان بابل که نزد او فرستاده بودند تا از شگفتیهایی که در آن سرزمین رخ داده بود ،جویا شوند ،خدا او را واگذاشت تا او را بیازماید تا هر آنچه در دلش بود ،بداند. ۳۲و اما بقیه وقایع حزقیا و خوبیهای او ،اینک در رؤیای اشعیا نبی پسر آموص و در تواریخ پادشاهان یهودا و اسرائیل مکتوب است. ۳۳و حزقیا با پدران خود خوابید و او را در بالترین مقبره پسران داوود به خاک سپردند و تمامی یهودا و ساکنان اورشلیم در هنگام مرگش او را گرامی داشتند .و پسرش ،منسی ،به جای او سلطنت کرد. فصل ۳۳ ۱منسی دوازده ساله بود که به سلطنت رسید و پنجاه و پنج سال در اورشلیم سلطنت کرد. ۲بلکه آنچه را که در نظر خداوند ناپسند بود ،مانند رجاسات ا تمتهایی که خداوند آنها را از حضور بنیاسرائیل اخراج کرده بود ،انجام دادند. ۳زیرا او مکانهای بلندی را که پدرش حزقیا ویران کرده بود ،دوباره ساخت و مذبحهایی برای بعل برپا کرد و ابشیرهها بساخت و به تمامی لشکر آسمان سجده کرد و آنها را عبادت نمود. ۴و مذبحها در خانه خداوند بنا کرد ،که دربارهاش خداوند گفته بود« :نام من تا ابد در اورشلیم خواهد بود». ۵و او در دو صحن خانه خداوند ،مذبحهایی برای تمامی لشکر آسمان ساخت. ۶و پسران خود را در وادی ابن هنوم از آتش گذرانید .و فالگیری و افسونگری و جادوگری میکرد و با اجنه و جادوگران مراوده داشت . او در نظر خداوند شرارت بسیار ورزیده ،او را خشمناک ساخت. ۷و تمثال تراشیده شدهای ،یعنی بتی را که ساخته بود ،در خانه خدا قرار داد ،که دربارهاش خدا به داوود و به پسرش سلیمان گفته بود : «در این خانه و در اورشلیم ،که آن را از همه قبایل اسرائیل برگزیدهام ،نام خود را تا ابد قرار خواهم داد». ۸و دیگر پای اسرائیل را از زمینی که برای پدران شما معین کردهام ،دور نخواهم کرد ،تا متوجه شوند که هر آنچه را که به ایشان امر فرمودهام ،موافق تمام شریعت و فرایض و احکامی که به دست موسی دادهام ،به جا آورند. ۹پس منسی ،یهودا و ساکنان اورشلیم را گمراه کرد و آنها را واداشت تا از بتپرستانی که خداوند از حضور بنیاسرائیل هلک کرده بود، بدتر عمل کنند. ۱۰و خداوند با بمنبسی و با قومش سخن گفت ،اما ایشان گوش نگرفتند. ۱۱پس خداوند سرداران لشکر پادشاه آشور را بر ایشان آورد و منسی را در میان خارها گرفتند و او را به زنجیر بستند و به بابل بردند. ۱۲و چون در تنگی بود ،به یهوه خدای خود تضرع نمود و در حضور خدای پدرانش بسیار فروتن شد، ۱۳و نزد او دعا کرد و او را اجابت فرمود و تضرع او را شنید و او را به اورشلیم به سلطنتش بازگرداند .آنگاه منسی دانست که یهوه، خداست. ۱۴پس از این ،او دیواری بیرون شهر داوود ،در سمت غربی جیحون ،در دره ،تا دهانه دروازه ماهی ساخت ،و گرداگرد عوفل را احاوه کرد و آن را بسیار بلند ساخت ،و فرماندهان جنگی را در تمام شهرهای حصاردار یهودا قرار داد. ۱۵و خدایان بیگانه و بت را از خانه خداوند و همه قربانگاههایی را که در کوه خانه خداوند و در اورشلیم ساخته بود ،برداشت و آنها را از شهر بیرون ریخت. ۱۶و مذبح خداوند را تعمیر کرد و بر آن قربانیهای سلمتی و شکرگزاری تقدیم نمود ،و به یهودا فرمان داد که خداوند ،خدای اسرائیل را خدمت کنند. ۱۷با این حال ،قوم هنوز در مکانهای بلند قربانی میکردند ،اما فقط برای یهوه ،خدای خود. ۱۸و اما بقیه وقایع منسی و دعای او نزد خدای خود و سخنان رائیانی که به نام یهوه خدای اسرائیل با او سخن گفتند ،اینک در تواریخ پادشاهان اسرائیل مکتوب است. ۱۹و دعای او و اینکه چگونه خدا او را اجابت کرد ،و تمامی گناهان و عصیانش ،و جاهایی که در آنها مکانهای بلند ساخت ،و ابشبیرهها و بتهای تراشیده برپا کرد ،پیش از آنکه فروتن شود ،اینک ،در میان سخنان پیامبران مکتوب است. ۲۰پس منسی با پدران خود خوابید و او را در خانهاش دفن کردند و پسرش آمون به جای او سلطنت نمود. ۲۱آمون بیست و دو ساله بود که به سلطنت رسید و دو سال در اورشلیم سلطنت کرد. ۲۲اما او مانند پدرش منسی ،آنچه را که در نظر خداوند ناپسند بود ،به جا آورد .زیرا آمون برای تمام بتهای تراشیده شدهای که پدرش منسی ساخته بود ،قربانی میکرد و آنها را پرستش مینمود. ۲۳و مانند پدرش بمنبسی ،در برابر خداوند فروتن نشد ،بلکه آمون بیشتر و بیشتر گناه ورزید. ۲۴و بندگانش بر او تووئه کردند و او را در خانهاش کشتند. آمون پادشاه تووئه کرده بودند ،کشتند و پسرش ،یوشیا ،را به جای او به پادشاهی ۲۵اما مردم آن سرزمین ،هم هه کسانی را که بر ضد ن برگزیدند. فصل ۳۴ ۱یوشیا هشت ساله بود که به سلطنت رسید و سی و یک سال در اورشلیم سلطنت کرد. ۲و آنچه را که در نظر خداوند درست بود ،به جا میآورد و در راههای پدرش داوود گام برمیداشت و نه به راست و نه به چپ منحرف نمیشد. ۳زیرا در سال هشتم سلطنت خود ،در حالی که هنوز جوان بود ،به ولبیدن خدای پدرش داوود پرداخت و در سال دوازدهم به پاکسازی یهودا و اورشلیم از مکانهای بلند و بتخانهها و تمثالهای تراشیده و بتهای ریختهشده آغاز کرد.
دوم تواریخ
۴و مذبحهای بعل را در حضور او ویران کردند؛ و تمثالهایی را که بر فراز آنها بود ،قطع نمود؛ و ابشیرهها و تمثالهای تراشیده و بتهای ریختهشده را تکهتکه کرد ،و آنها را غبار ساخت و بر قبرهای کسانی که برای آنها قربانی میکردند ،پاشید. ۵و استخوانهای کاهنان را بر قربانگاههایشان سوزاند و یهودا و اورشلیم را پاک کرد. ۶و همچنین در شهرهای منسی و افرایم و شمعون ،تا نفتالی ،با بیلهایشان که از هر ورف آنها را احاوه کرده بود ،عمل کرد. ۷و چون مذبحها و ابشبیرهها را ویران کرد و تمثالهای تراشیده را به پودر تبدیل نمود و تمام بتها را در سرتاسر سرزمین اسرائیل قطع نمود ،به اورشلیم بازگشت. ۸و در هجدهمین سال سلطنت خود ،هنگامی که زمین و خانه را پاک کرده بود ،شافان بن آزلیا و معسیا والی شهر و یوآخ بن یوآحاز وقایعنگار را فرستاد تا خانه یهوه خدای خود را تعمیر کنند. نگهبان درها ،آن را از دست بمنبسی و انفرا نیم و و بود شده آورده خدا خانه ۹و چون نزد نحلقیا ،کاهن اعظم ،رسیدند ،پولی را که به لویان ن ن از تمامی باقیماندگان اسرائیل و از تمامی یهودا و بننیامین جمعآوری کرده بودند ،به او تحویل دادند و خود به اورشلیم بازگشتند. ۱۰و آن را به دست کارگرانی که بر خانه خداوند نظارت داشتند ،سپردند ،و آن را به کارگرانی که در خانه خداوند کار میکردند ،دادند تا خانه را تعمیر و اصلح کنند. ۱۱حتی به صنعتگران و بنایان نیز آن را دادند تا سنگهای تراشیده و چوب برای صلهکشی و کفسازی خانههایی که پادشاهان یهودا ویران کرده بودند ،بخرند. ت عوببدیا ،لویان از بنی بمراری ،و زکریا و بم ک شلم از بنیقهاتیان ،برای ۱۲و آن مردان کار را با امانت انجام میدادند و ناظران ایشان یب بحت و ک نظارت بر آن بودند؛ و از دیگر لویان ،هر که در آلت موسیقی مهارت داشت. ۱۳ایشان همچنین سرپرستان بارها و ناظران بر هم هه کسانی بودند که در هر نوع خدمتی کار میکردند؛ و از لویان کاتبان و ناظران و دربانان بودند. ۱۴و چون پولی را که به خانه خداوند آورده شده بود ،بیرون میآوردند ،حلقیای کاهن ،کتاب تورات خداوند را که توسط موسی داده شده بود ،پیدا کرد. ۱۵و حلقیا در جواب شافان کاتب گفت« :کتاب تورات را در خانه خداوند یافتهام ».و حلقیا کتاب را به شافان داد. ۱۶و شافان کتاب را نزد پادشاه برد و به پادشاه خبر داده ،گفت« :هر آنچه به بندگانت سپرده شده است ،آن را انجام میدهند». ۱۷و پولی را که در خانه خداوند یافت شد ،جمع کردند و آن را به دست ناظران و کارگران سپردند. ۱۸آنگاه شافان کاتب به پادشاه خبر داده ،گفت« :حلقیای کاهن کتابی به من داده است ».و شافان آن را در حضور پادشاه خواند. ۱۹و چون پادشاه سخنان تورات را شنید ،لباس خود را چاک زد. ۲۰و پادشاه به حلقیا و اخیقام بن شافان و عبدون بن میکا و شافان کاتب و عسایا یکی از خادمان پادشاه امر فرموده ،گفت: ۲۱بروید و از خداوند برای من و برای آنانی که در اسرائیل و یهودا باقی ماندهاند ،درباره سخنان این کتاب که یافت میشود ،سؤال کنید . زیرا خشم خداوند که بر ما ریخته شده است ،عظیم است ،زیرا پدران ما کلم خداوند را نگاه نداشتند و مطابق هر آنچه در این کتاب نوشته شده است ،عمل نکردند. ع ت ع ص بره ،جامهدار ،رفتند و او در اورشلیم در ۲۲و نح علقیا و کسانی که پادشاه تعیین کرده بود ،نزد کحلدبه نبیه ،همسر شبلوم پسر تنق بوت ،پسر بح ع محله ساکن بود و با او در این باره سخن گفتند. ۲۳او به ایشان پاسخ داد« :یهوه ،خدای اسرائیل ،چنین میگوید :به کسی که شما را نزد من فرستاده است ،بگویید: ۲۴خداوند چنین میگوید :اینک من بر این مکان و بر ساکنانش بلیی نازل خواهم کرد ،یعنی همه لعنتهایی را که در کتابی که آن را به حضور پادشاه یهودا خواندهاند ،نوشته شده است. ۲۵زیرا مرا ترک کردهاند و برای خدایان دیگر بخور سوزانیدهاند تا با تمام اعمال دست خود خشم مرا برانگیزند ،بنابراین خشم من بر این مکان ریخته خواهد شد و خاموش نخواهد شد. ۲۶و اما در مورد پادشاه یهودا که شما را فرستاده است تا از خداوند مسألت کنید ،به او بگویید :یهوه خدای اسرائیل درباره سخنانی که شنیدهای چنین میگوید: ۲۷چونکه دل تو نرم بود و هنگامی که سخنان خدا را درباره این مکان و ساکنانش شنیدی ،در برابر او فروتن شدی و در برابر من فروتن شدی و لباس خود را دریدی و در برابر من گریه کردی ،خداوند میگوید :من نیز تو را اجابت کردم. ۲۸اینک تو را نزد پدرانت جمع خواهم کرد و به سلمتی در قبر خود خواهی ماند و چشمانت تمام بلئی را که من بر این مکان و بر ساکنان آن خواهم آورد ،نخواهد دید ».پس به پادشاه خبر دادند. ۲۹آنگاه پادشاه فرستاد و تمام بزرگان یهودا و اورشلیم را گرد هم آورد. ۳۰و پادشاه و تمامی مردان یهودا و ساکنان اورشلیم و کاهنان و لویان و تمامی قوم ،چه بزرگ و چه کوچک ،به خانه خداوند برآمدند و او تمامی سخنان کتاب عهدی را که در خانه خداوند یافت شد ،در گوش ایشان خواند. ۳۱و پادشاه در جای خود ایستاد و در حضور خداوند عهد بست که از خداوند پیروی کند و فرامین ،شهادات و قوانین او را با تمامی دل و جان خود نگاه دارد و سخنان عهدی را که در این کتاب نوشته شده است ،به جا آورد. ۳۲و همه کسانی را که در اورشلیم و بنیامین حاضر بودند ،وادار به ایستادگی در برابر آن کرد .و ساکنان اورشلیم وبق عهد خدا ،خدای پدرانشان ،عمل کردند. ۳۳و یوشیا تمام رجاسات را از جمیع کشورهایی که از آن بنیاسرائیل بود ،دور کرد و همه کسانی را که در اسرائیل حاضر بودند ،به خدمت ،یعنی به خدمت یهوه خدای خود واداشت .و در تمام ایام او از پیروی یهوه خدای پدران خود انحراف نورزیدند.
دوم تواریخ
فصل ۳۵ ۱و یوشیا عید فصح را برای خداوند در اورشلیم نگاه داشت ،و فصح را در روز چهاردهم ماه اول ذبح کردند. ۲و کاهنان را بر سر کارهایشان گماشت و ایشان را به خدمت خانه خداوند تشویق کرد، ۳و به لویانی که تمامی اسرائیل را تعلیم میدادند و برای خداوند مقدس بودند ،گفت« :صندوق مقدس را در خانهای که سلیمان پسر داوود، پادشاه اسرائیل ،ساخته است ،بگذارید؛ این بار بر دوش شما نخواهد بود .اکنون خداوند ،خدای خود و قوم او اسرائیل را عبادت کنید». ۴و خود را بر حسب خاندان پدرانتان ،بر حسب فرقههایتان ،مطابق نوشتهی داوود ،پادشاه اسرائیل ،و مطابق نوشتهی پسرش سلیمان، آماده کنید. ۵و در مکان مقدس ،مطابق فرقههای خاندانهای پدران برادرانتان ،یعنی قوم ،و پس از فرقههای خاندانهای لویان بایستید. ۶پس فصح را ذبح کنید و خود را تقدیس نمایید و برادران خود را آماده سازید تا مطابق کلمی که خداوند به واسطه موسی گفته است، عمل کنند. ۷و یوشیا به قوم ،از گله ،برهها و بزغالهها ،همه برای قربانیهای فصح ،برای همه حاضران ،به تعداد سی هزار ،و سه هزار گاو نر داد : اینها از اموال پادشاه بود. ۸و سروران او به مردم ،کاهنان و لویان با میل و رغبت هدایایی دادند :حلقیا و زکریا و یحیئیل ،رؤسای خانه خدا ،دو هزار و ششصد گاو کوچک و سیصد گاو نر به کاهنان برای قربانیهای فصح دادند. ۹همچنین کوننیا و برادرانش شمعیا و نتنئیل و حشبیا و یعیئیل و یوزاباد ،روسای لویان ،پنج هزار گاو کوچک و پانصد گاو نر به لویان برای قربانیهای فصح دادند. ۱۰پس مراسم آماده شد و کاهنان در جای خود و لویان در صفوف خود ،وبق فرمان پادشاه ،ایستادند. ۱۱و فصح را ذبح کردند و کاهنان خون را از دستهای ایشان پاشیدند و لویان پوست آنها را کندند. ۱۲و قربانیهای سوختنی را برداشتند تا بتوانند آنها را بر حسب فرقههای خاندانهای قوم بدهند تا برای خداوند بگذرانند ،چنانکه در کتاب موسی نوشته شده است .و با گاوها نیز چنین کردند. ۱۳و فصح را وبق قانون با آتش کباب کردند ،اما سایر قربانیهای مقدس را در دیگها و پاتیلها و تابهها پختند و آنها را به سرعت بین همه مردم تقسیم کردند. ۱۴و بعد از آن برای خود و کاهنان آماده شدند ،زیرا کاهنان ،یعنی پسران هارون ،تا شب مشغول تقدیم قربانیهای سوختنی و چربی بودند، بنابراین لویان برای خود و برای کاهنان ،یعنی پسران هارون ،آماده شدند. ۱۵و مغنیان از پسران آساف ،موافق فرمان داود و آساف و هیمان و یدوتون ،رائی پادشاه ،در جای خود بودند و دربانان بر هر دروازه منتظر میماندند تا از خدمت خود دور نشوند ،زیرا برادرانشان لویان برای ایشان تدارک دیده بودند. ۱۶پس تمامی خدمت خداوند در همان روز آماده شد تا عید فصح را نگاه دارند و قربانیهای سوختنی را بر قربانگاه خداوند ،وبق فرمان یوشیای پادشاه ،تقدیم کنند. ۱۷و بنیاسرائیلی که حاضر بودند ،در آن زمان عید فصح و عید نان فطیر را هفت روز نگاه داشتند. ۱۸و هیچ عید فصحی مانند آن که از ایام سموئیل نبی در اسرائیل برگزار میشد ،برگزار نشده بود ،و هیچ یک از پادشاهان اسرائیل چنین عید فصحی را که یوشیا و کاهنان و لویان و تمامی حاضران یهودا و اسرائیل و ساکنان اورشلیم برگزار کردند ،برگزار نکردند. ۱۹این عید فصح در هجدهمین سال سلطنت یوشیا برگزار شد. ۲۰پس از همه این وقایع ،هنگامی که یوشیا معبد را آماده کرده بود ،ننکو ،پادشاه مصر ،برای جنگ با کبرکمیش به کنار فرات آمد و یوشیا به مقابله با او رفت. ۲۱اما او سفیرانی نزد او فرستاد و گفت« :ای پادشاه یهودا ،مرا با تو چه کار است؟ من امروز علیه تو نیامدهام ،بلکه علیه خانهای که با آن جنگ دارم آمدهام ،زیرا خدا مرا امر فرموده است که عجله کنم .از دخالت در کار خدایی که با من است ،خودداری کن ،مبادا تو را هلک کند». ۲۲با این حال ،یوشیا نخواست روی خود را از او برگرداند ،بلکه خود را مبدل ساخت تا با او بجنگد ،و به سخنان ننکو از زبان خدا گوش نداد و برای جنگ به دره نم نجدو آمد. ۲۳و کمانداران به یوشیا پادشاه تیراندازی کردند و پادشاه به خادمان خود گفت« :مرا ببرید زیرا سخت زخمی شدهام». ۲۴پس خادمانش او را از آن ارابه بیرون آورده ،در ارابه دومی که داشت گذاشتند و او را به اورشلیم آوردند و او کمرد و در یکی از مقبرههای پدرانش دفن شد .و تمامی یهودا و اورشلیم برای یوشیا سوگواری کردند. ۲۵و ارمیا برای یوشیا مرثیه خواند و همه سرایندگان و نوازندگان تا به امروز در مرثیههای خود از یوشیا یاد میکنند و آنها را در اسرائیل فریضه قرار دادهاند و اینک آنها در مرثیهها مکتوب است. ۲۶و اما بقی هه وقایع یوشیا و اعمال نیک او ،موافق آنچه در شریعت خداوند مکتوب است، ۲۷و کارهای او ،از ابتدا تا انتها ،اینک در کتاب پادشاهان اسرائیل و یهودا مکتوب است. فصل ۳۶ ۱آنگاه مردم سرزمین ،یهوآحاز ،پسر یوشیا ،را گرفتند و او را به جای پدرش در اورشلیم به پادشاهی نصب کردند. ۲ینهوابحاز بیست و سه ساله بود که پادشاه شد و سه ماه در اورشلیم سلطنت کرد. ۳و پادشاه مصر او را در اورشلیم به دار آویخت و آن سرزمین را به صد وزنه نقره و یک وزنه ول محکوم کرد.
دوم تواریخ
۴و پادشاه مصر ،برادرش الیاقیم را بر یهودا و اورشلیم پادشاه ساخت و نام او را به یهویاقیم تبدیل کرد .و ننکو ،برادرش یهوآحاز را گرفته ،او را به مصر برد. ۵یهویاقیم بیست و پنج ساله بود که پادشاه شد و یازده سال در اورشلیم سلطنت کرد و آنچه را که در نظر یهوه خدایش بد بود ،به عمل آورد. ۶نبوکدنصر ،پادشاه بابل ،به مقابله با او برخاست و او را به زنجیر بست تا به بابل ببرد. ۷نبوکدنصر همچنین مقداری از ظروف خانه خداوند را به بابل برد و آنها را در معبد خود در بابل قرار داد. ۸و بقیه وقایع یهویاقیم و رجاساتی که او کرد و آنچه در او یافت شد ،اینک در تواریخ پادشاهان اسرائیل و یهودا مکتوب است .و پسرش یهویاکین به جای او سلطنت کرد. ۹یهویاکین هشت ساله بود که پادشاه شد و سه ماه و ده روز در اورشلیم سلطنت کرد و آنچه را که در نظر خداوند ناپسند بود ،به عمل آورد. ۱۰و چون سال به پایان رسید ،نبوکدنصر پادشاه فرستاد و او را با ظروف نفیس خانه خداوند به بابل آورد و برادرش صدقیا را بر یهودا و اورشلیم پادشاه ساخت. ۱۱صدقیا بیست و یک ساله بود که به سلطنت رسید و یازده سال در اورشلیم سلطنت کرد. ۱۲و آنچه را که در نظر یهوه خدایش ناپسند بود ،به عمل آورد و در برابر ارمیا نبی که از زبان خداوند سخن میگفت ،فروتن نشد. ۱۳و او نیز بر نبوکدنصر پادشاه که او را به خدا قسم داده بود ،عاصی شد ،اما گردن خود را سخت و دل خود را سخت ساخت تا به سوی یهوه ،خدای اسرائیل ،بازگشت نکند. ۱۴و جمیع رؤسای کهنه و قوم ،گناه بسیار ورزیدند و از همه رجاسات ا تمتها پیروی کردند و خانه خداوند را که در اورشلیم تقدیس نموده بود ،نجس ساختند. ۱۵و یهوه خدای پدران ایشان به دست رسولن خود نزد ایشان فرستاد ،بلکه به موقع برخاسته ،فرستاد ،زیرا که بر قوم خود و بر مسکن خود شفقت داشت. ۱۶اما ایشان رسولن خدا را مسخره کردند و کلم او را خوار شمردند و انبیایش را استهزا نمودند ،تا آنکه خشم خداوند بر قوم او افروخته شد ،به حدی که چارهای نبود. ۱۷پس پادشاه کلدانیان را که جوانان ایشان را در خانه مقدس ایشان به شمشیر کشت و بر جوانان و دوشیزگان و پیران و بزرگان رحم نکرد ،بر ایشان آورد و همه را به دست او تسلیم نمود. ۱۸و تمام ظروف خانه خدا ،بزرگ و کوچک ،و خزانههای خانه خداوند ،و خزانههای پادشاه و سرورانش؛ همه اینها را به بابل آورد. ۱۹و خانه خدا را سوزانیدند و حصار اورشلیم را منهدم ساختند و تمام قصرهایش را به آتش سوزانیدند و تمام ظروف نفیس آنها را ضایع کردند. ۲۰و کسانی را که از شمشیر گریخته بودند ،به بابل به اسیری برد ،و ایشان تا زمان سلطنت پادشاهی پارس ،بندگان او و پسرانش بودند. ۲۱تا کلم خداوند به زبان ارمیا تمام شود ،تا زمین از سبتهای خود بهرهمند شود .زیرا در تمام مدتی که ویران مانده بود ،سبت را نگاه داشت تا هفتاد سال تمام شود. ۲۲و در سال اول کوروش ،پادشاه فارس ،برای اینکه کلم خداوند که به زبان ارمیا گفته شده بود ،کامل شود ،خداوند روح کوروش، پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمام قلمرو خود فرمانی صادر کند و آن را نیز بنویسد و بگوید: ۲۳کوروش ،پادشاه پارس ،چنین میگوید« :خداوند ،خدای آسمانها ،تمام ممالک زمین را به من داده است و او مرا مأمور کرده است که برای او در اورشلیم که در یهودا است ،خانهای بسازم .از میان شما ،از تمام قوم او ،کیست؟ خداوند ،خدای او ،با او باشد و او را رها کند».