Skip to main content

Persian - The Book of 1st Chronicles

Page 1

‫اول تواریخ‬ ‫فصل ‪۱‬‬ ‫‪ ۱‬آدم‪ ،‬شِث‪ ،‬انوش‪،‬‬ ‫‪ ۲‬قینان‪ ،‬مهللئیل‪ ،‬یارد‪،‬‬ ‫‪ ۳‬خنوخ‪ ،‬متوِالح‪ ،‬لمک‪،‬‬ ‫‪ ۴‬نوح‪ ،‬سام‪ ،‬حام و یافث‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پسران یافث ‪:‬جومر و ماجوج و مادای و یاوان و توبال و ماِک و تیراس‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و پسران جومر ‪:‬ا م رَِمناز و شریَمت و تتو مج رر ممه‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و پسران یاوان ‪:‬الیشه و ترِیش و کتیم و دودانیم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬پسران حام ‪:‬کوش و مصرایم و فوط و کنعان‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و پسران کوش ‪:‬سبا و حویله و سبتا و رعمه و سبتخا ‪.‬و پسران رعمه ‪ِ:‬با و ددان‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و کوش‪ ،‬نمرود را آورد ‪.‬او در زمین به قدرت رسید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و مصرایم‪ ،‬لودیم و عنامیم و لهابیم و نَتوحیم را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و فمتروسیم و کمسلوحیم که از ایشان فلسطینیان پدید آمدند و کمَتوریم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و کنعان‪ ،‬صیدون‪ ،‬نخستزادهاش و حت را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و یبوسیان و اموریان و جرجاِیان‪،‬‬ ‫‪ ۱۵‬و حویان و عرقیان و سینیان‪،‬‬ ‫صماریان و محماتیان را‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و امروادیان و م‬ ‫‪ ۱۷‬پسران سام ‪:‬عیلم و آِور و ارفَشاد و لود و آرام و عوص و حول و جاتر و ماِک‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و امرفمَشاد‪ ،‬شِلمح را آورد و شِلمح‪ ،‬شعبشر را‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و برای عابر دو پسر زاده ِدند ‪:‬یَی را فالج نام بود‪ ،‬زیرا در ایام او زمین منقسم ِد‪ ،‬و نام برادرش یقطان بود‪.‬‬ ‫‪20‬و یوکتان آلموداد و ِلف و حزارماوث و یرا را آورد‪.‬‬ ‫‪21‬و حدورام و اوزال و دیَله‪،‬‬ ‫‪ ۲۲‬و عیبال و ابیمائیل و شِبا‪،‬‬ ‫‪ ۲۳‬و اوفیر و حویله و یوباب ‪.‬همه اینها پسران یقطان بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬سام‪ ،‬ارفَشاد‪ِ ،‬الح‪،‬‬ ‫‪ ۲۵‬عابر‪ ،‬فالج‪ ،‬رئو‪،‬‬ ‫‪ ۲۶‬شسروج‪ ،‬ناحور‪ ،‬تارح‪،‬‬ ‫‪ ۲۷‬ابرام؛ همان ابراهیم است‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬پسران ابراهیم؛ اسحاق و اسماعیل‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬این است پیدایش ایشان ‪:‬نخستزاده اسماعیل‪ ،‬نبایوت‪ ،‬و سپس قیدار و امدبئیل و شمبسام‪،‬‬ ‫‪30‬میشما و دومه و ماسا و حداد و تما‬ ‫‪ ۳۱‬یطور‪ ،‬نافیش و قش شد ممه ‪.‬اینان پسران اسماعیل هستند‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و پسران قطوره‪ ،‬کنیز ابراهیم ‪:‬او زمران و یقشان و مدان و مدیان و ایشباق و ِوآ را زایید ‪.‬و پسران یقشان ‪ :‬شِبا و دشدان‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و پسران مدیان ‪:‬عیَا و عیَر و خنوخ و ابیداع و الداعه ‪.‬همه اینها پسران قطوره هستند‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و ابراهیم‪ ،‬اسحاق را آورد ‪.‬پسران اسحاق‪ ،‬عیسو و اسرائیل بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬پسران عیسو ‪:‬الیَاز‪ ،‬رعوئیل‪ ،‬یعوش‪ ،‬یعلم و قورح‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬پسران الیَاز ‪:‬تیمان و اومار‪ ،‬صَی و مجعتام‪ ،‬قناز و تمناع و عمالیق‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬پسران رعوئیل ‪:‬نحت‪ ،‬زارح‪ِ ،‬مه و مزه‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬و پسران سعیر ‪:‬لوطان و ِوبال و صبعون و عنه و دیشون و ایصر و دیشان‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و پسران لوطان ‪:‬حوری و هومام ‪.‬و خواهر لوطان تمناع بود‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬پسران ِوبال ‪:‬علیان و مناحت و عیبال و َِی و اونام ‪.‬و پسران صبعون ‪:‬آیه و عنه‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬پسران معنمه ‪:‬دیشون ‪.‬و پسران دیشون ‪ :‬معمرام و اشِبان و شیتران و شکران‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬پسران ایزر ‪:‬بلهان و زاوان و یاقان ‪.‬پسران دیشان ‪:‬عوص و آران‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬و اینانند پادِاهانی که در زمین ادوم سلطنت کردند‪ ،‬قبل از آنَه پادِاهی بر بنیاسرائیل سلطنت کند ‪ :‬شبلمع پسر شبعور و نام ِهر او‬ ‫دینهابه بود‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬و چون بالع مرد‪ ،‬یوباب پسر زارح از بتصره به جایش سلطنت کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴۵‬و چون یوباب مرد‪ ،‬حوِام از سرزمین تیمانی به جایش سلطنت کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴۶‬و چون حوِام مرد‪ ،‬مهدمد پسر بشداد که شمدیان را در صحرای موآب َِست داد‪ ،‬به جایش پادِاهی کرد و نام ِهر او عویت بود‪.‬‬ ‫‪ ۴۷‬و چون هداد مرد‪ ،‬سمله از مسریقه به جایش سلطنت کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴۸‬و هنگامی که سمله مرد‪ِ ،‬ائول از رحوبوت‪ ،‬کنار رودخانه‪ ،‬به جای او سلطنت کرد‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫ع رَبور به جایش سلطنت کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴۹‬و چون ِائول مرد‪ ،‬بم رع رلحانان پسر م‬ ‫ر‬ ‫‪ ۵۰‬و چون بم رع رلحانان تمرد‪ ،‬مهدمد به جایش پادِاهی کرد و نام ِهرش پای بود و نام زنش شم شهی م‬ ‫طبئیل دختر ممط شرد دختر شمَمهمب بود‪.‬‬ ‫‪ ۵۱‬و مهدمد نیز تمرد ‪.‬و امرای امدوم عبارت بودند از ‪:‬امرای شتمنمه‪ ،‬امرای املیا‪ ،‬امرای شی شتت‪،‬‬ ‫‪52‬دوک آهولیبامه‪ ،‬دوک اله‪ ،‬دوک پینون‪،‬‬ ‫‪53‬دوک کناز‪ ،‬دوک تمان‪ ،‬دوک میبزار‪،‬‬ ‫‪ ۵۴‬دوک مجدیل‪ ،‬دوک عیرام ‪.‬اینها امرای ادوم هستند‪.‬‬ ‫فصل ‪۲‬‬ ‫‪ ۱‬اینانند پسران اسرائیل ‪:‬رئوبین‪ِ ،‬معون‪ ،‬لوی‪ ،‬یهودا‪ ،‬یساکار و زبولون‪،‬‬ ‫‪ ۲‬دان‪ ،‬یوسف‪ ،‬و بنیامین‪ ،‬نَتالی‪ ،‬جاد و آِیر‪.‬‬ ‫‪ ۳‬پسران یهودا ‪:‬عیر و اونان و ِیله‪ ،‬این سه نَر از دختر ِوعه کنعانی برای او زاده ِدند ‪.‬و عیر‪ ،‬نخستزاده یهودا‪ ،‬در نظر خداوند پلید‬ ‫بود‪ ،‬پس او را کشت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و عروسش تامار‪ ،‬فارص و زارح را برای او زایید ‪.‬همه پسران یهودا پنج نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پسران فارص ‪:‬حصرون و حامول‪.‬‬ ‫دارع‪ ،‬که روی هم رفته پنج نَر بودند‪.‬‬ ‫و‬ ‫ملَول‬ ‫ک‬ ‫و‬ ‫شمان‬ ‫ه‬ ‫‪:‬زمری و اشیتان و‬ ‫م‬ ‫‪ ۶‬و پسران زارح ش‬ ‫‪ ۷‬و پسران کمرمی‪ ،‬عاکار‪ ،‬مزاحم اسرائیل که در چیز حرام ِده خیانت ورزید‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و پسران ایتان ‪ :‬معزم رریا‪.‬‬ ‫‪ ۹‬پسران حصرون که برای او زاده ِدند ‪:‬یرحمئیل و رام و کلوبای‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و رام‪ ،‬عمیناداب را آورد و عمیناداب‪ ،‬نحشون‪ ،‬رئیس بنی یهودا را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و نحشون‪ ،‬سلما را آورد و سلما‪ ،‬بوعز را‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و بوعز‪ ،‬عوبید را آورد‪ ،‬و عوبید‪ ،‬یمسی را آورد‪،‬‬ ‫‪ ۱۳‬و یمسی‪ ،‬نخستزادهاش اشلیآب‪ ،‬و دومین امبیناداب‪ ،‬و سومین شِ مما را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬نتنائیل چهارم‪ ،‬ردای پنجم‪،‬‬ ‫‪ِ ۱۵‬شمین اوصم‪ ،‬هَتمین داوود؛‬ ‫صرویمه ‪:‬امبیشای و یوآب و معسائیل‪ ،‬سه نَر‪.‬‬ ‫صرویمه و امبیجایشل بودند ‪.‬و پسران ش‬ ‫‪ ۱۶‬خواهران ایشان ش‬ ‫عماسا را زایید و پدر معماسا‪ ،‬شیت شمر اسماعیلی بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و ا م شبیجایل‪ ،‬م‬ ‫‪ ۱۸‬و کالیب‪ ،‬پسر حصرون‪ ،‬از همسرش عزوبه و از یریعوت فرزندانی آورد ‪:‬پسران یریعوت اینانند ‪:‬یاِر و ِوباب و اردون‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و چون عزوبه وفات یافت‪ ،‬کالیب افرات را به زنی گرفت و افرات حور را برای او زایید‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و حور اوری را آورد و اوری بزلئیل را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و بعد از آن‪ ،‬حصرون با دختر ماخیر‪ ،‬پدر جلعاد‪ ،‬که در ِصت سالگی با او ازدواج کرده بود‪ ،‬همبستر ِد و او سجوب را برای او‬ ‫زایید‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و سجوب‪ ،‬یائیر را آورد که بیست و سه ِهر در سرزمین جلعاد داِت‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و جشور و ارام را با ِهرهای یائیر‪ ،‬با قنات و ِهرهایش‪ ،‬یعنی ِصت ِهر‪ ،‬از آنها گرفت ‪.‬همه اینها متعلق به پسران ماخیر‪ ،‬پدر‬ ‫جلعاد‪ ،‬بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و پس از آنَه حصرون در کالیبَرات مه وفات یافت‪ ،‬امبیه‪ ،‬همسر حصرون‪ ،‬آِور‪ ،‬پدر تشقوع را برای او زایید‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و پسران یرحمئیل‪ ،‬نخستزاده حصرون‪ ،‬رام نخستزاده و بونه و اورن و اوصم و اخیا بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬یرحمئیل همسر دیگری نیز داِت که عطاره نام داِت و او مادر اونام بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و پسران رام‪ ،‬نخستزادهی یرحمئیل‪ ،‬معص و یامین و عاقر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و پسران اونام‪ِ ،‬مای و یاداع بودند ‪.‬و پسران ِمای‪ ،‬ناداب و ابیشور‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و نام زن ابیشور‪ ،‬ابیحایل بود و او برای وی احبان و مولید را زایید‪.‬‬ ‫سلمد بدون فرزند درگَِت‪.‬‬ ‫سلمد و امفمایم بودند ‪.‬اما م‬ ‫‪ ۳۰‬و پسران ناداب‪ ،‬م‬ ‫‪ ۳۱‬و پسران افایم ‪:‬یشعی ‪.‬و پسران یشعی ‪ِ:‬یشان ‪.‬و پسران ِیشان ‪:‬احلی‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و پسران یاداع‪ ،‬برادر ِمای‪ ،‬یتر و یوناتان بودند ‪.‬و یتر بدون فرزند درگَِت‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و پسران یوناتان ‪:‬فا شلت و زازا ‪.‬اینها پسران شی مرحمئیل بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و ِیشان پسری نداِت‪ ،‬بلَه دختران داِت ‪.‬و ِیشان المی مصری به نام یرحاع داِت‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و ِیشان دختر خود را به الم خود یرحاع به زنی داد و یرحاع عتای را برای او زایید‪.‬‬ ‫‪36‬و عطای ناتان را آورد و ناتان زباد را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬و زاباد‪ ،‬افلل را آورد‪ ،‬و افلل‪ ،‬عوبید را آورد‪،‬‬ ‫‪ ۳۸‬و عوبید‪ ،‬ییهو را آورد و ییهو‪ ،‬عزریا را آورد‪.‬‬ ‫سه را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و معزم رریا حالمص را آورد و حالمص ا م شلعا م‬ ‫‪40‬و الیاسه سیسامایی را آورد و سیسامائی ِلوم را آورد‪.‬‬ ‫‪41‬و ِلوم یكامیا را آورد و یكامیا الیشما را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬و پسران کالیب‪ ،‬برادر یرحمئیل‪ ،‬اینها بودند ‪:‬نخستزادهاش میشاع‪ ،‬پدر زیف‪ ،‬و پسران ماریشه‪ ،‬پدر حبرون‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۴۳‬و پسران حبرون ‪:‬قورح و تَوح و راقم و ِامع‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬و ِامع‪ ،‬راحم‪ ،‬پدر یورکعام را آورد و راقم‪ِ ،‬مای را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۴۵‬و پسر ِمای‪ ،‬ماعون بود و ماعون پدر بیتصور بود‪.‬‬ ‫‪46‬و عَا‪ ،‬کنیز کالیب‪ ،‬هاران و موزا و اازز را زایید و هاران اازز را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۴۷‬و پسران یهدای ‪:‬راجم و یوتام و جیشان و فالت و عیَا و ِاعف‪.‬‬ ‫‪48‬مااخا‪ ،‬کنیز کالیب‪ِ ،‬بر و تیرحانه را به دنیا آورد‪.‬‬ ‫سه بود‪.‬‬ ‫َ‬ ‫ع‬ ‫کالیب‪،‬‬ ‫دختر‬ ‫و‬ ‫زایید‬ ‫را‬ ‫رعا‬ ‫ب‬ ‫ج‬ ‫پدر‬ ‫‪ ۴۹‬او همچنین ِاعف‪ ،‬پدر ممد ممنه‪ِ ،‬وا‪ ،‬پدر مم رَبینا و‬ ‫م م‬ ‫ش‬ ‫نخستزاده افراته بودند ‪ِ:‬وبال‪ ،‬پدر قریتیعاریم‪،‬‬ ‫‪ ۵۰‬اینان پسران کالیب پسر حور‪،‬‬ ‫ه‬ ‫‪ ۵۱‬سلما پدر بیتلحم‪ ،‬حاریف پدر بیتغادر‪.‬‬ ‫‪ ۵۲‬و ِوبال‪ ،‬پدر قریت یعاریم‪ ،‬پسرانی داِت ‪:‬هرواه و نیمی از مانحتیان‪.‬‬ ‫‪ ۵۳‬و قبایل قریت یعاریم ‪:‬یتریان و پوهیان و ِوماتیان و مشراعیان که از ایشان زارعیان و اِتاولیان پدید آمدند‪.‬‬ ‫‪ ۵۴‬پسران سلما ‪:‬بیت لحم و نطوفاتیان‪ ،‬عطاروت‪ ،‬خاندان یوآب‪ ،‬و نیمی از مانحتیان و زوریان‪.‬‬ ‫‪ ۵۵‬و قبایل کاتبانی که در یعبیص ساکن بودند ‪:‬ترعاتیان‪ِ ،‬معاتیان و سوکاتیان ‪.‬اینها قینیانی هستند که از حمات‪ ،‬پدر خاندان رکاب‪ ،‬آمدند‪.‬‬ ‫فصل ‪۳‬‬ ‫‪ ۱‬و اینانند پسران داود که در حبرون برایش متولد ِدند ‪:‬نخستزادهاش امنون از اخینوعم یزرعیلیه و دومی دانیال از ابیجایل کرملیه‪.‬‬ ‫‪2‬سوم‪ ،‬ابشالوم‪ ،‬پسر مااخا‪ ،‬دختر تلمی‪ ،‬پادِاه جشور‪ ،‬و چهارم‪ ،‬ادونیا‪ ،‬پسر حجیت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬پنجم‪َِ ،‬طیا از ابیطال؛ ِشم‪ ،‬یترعام از همسرش عجله‪.‬‬ ‫‪ ۴‬این ِش نَر در حبرون برای او متولد ِدند؛ و در آنجا هَت سال و ِش ماه سلطنت کرد؛ و در اورِلیم سی و سه سال سلطنت نمود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و اینان در اورِلیم برای او زاده ِدند ‪ِ:‬معی و ِوباب و ناتان و سلیمان‪ ،‬چهار نَر از بتشوع دختر عمیئیل‪.‬‬ ‫‪6‬ایبهار و الیشما و الیَلیت نیز‪،‬‬ ‫‪ ۷‬و نوجه و نافج و یافیع‪،‬‬ ‫‪ ۸‬و الیشمع و الیاداع و الیَلط‪ ،‬نه نَر‪.‬‬ ‫‪ ۹‬اینها همه پسران داوود بودند‪ ،‬سوای پسران کنیزان و خواهرِان تامار‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و پسر سلیمان‪ ،‬مر تحبعام‪ ،‬پسرش امبیا‪ ،‬پسرش آسا‪ ،‬و پسرش یشهوِافاط بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬یورام پسرش‪ ،‬اخزیا پسرش‪ ،‬یوآش پسرش‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬پسرش امصیا‪ ،‬پسرش عزریا‪ ،‬پسرش یوتام‪،‬‬ ‫‪ ۱۳‬پسرش آحاز‪ ،‬پسرش حزقیا‪ ،‬پسرش منسی‪،‬‬ ‫‪ ۱۴‬پسرش آمون‪ ،‬پسرش یوِیا‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و پسران یوِیا عبارت بودند از ‪:‬نخستزادهاش یوحانان‪ ،‬دومی یهویاقیم‪ ،‬سومی صدقیا و چهارمی ِلوم‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و پسران یهویاقیم ‪:‬پسرش یَنیا و پسرش صدقیا‪.‬‬ ‫‪17‬و پسران یَونیا ‪.‬اسیر‪ ،‬پسرش سالتیل‪،‬‬ ‫‪18‬همچنین ملكیرام‪ ،‬و فدایا‪ ،‬و ِناصر‪ ،‬یكامیا‪ ،‬هوِاما و ندابیا‪.‬‬ ‫‪19‬و پسران فدایا زروبابل و ِمعی بودند و پسران زروبابل ‪.‬مشولم و حنانیا و خواهرِان ِلومیت‪:‬‬ ‫‪ ۲۰‬و مح ت‬ ‫ِبم محسشد‪ ،‬پنج نَر‪.‬‬ ‫سدریا و یتو م‬ ‫شوبمه و ا ت روهشل و بم مرکیا و مح م‬ ‫‪ ۲۱‬و پسران حننیا ‪:‬فلطیا و یشعیا ‪:‬پسران رفایا‪ ،‬پسران ارنان‪ ،‬پسران عوبدیا‪ ،‬پسران ِكنیا‪.‬‬ ‫َِمنیا ‪ :‬شِ ممعیا؛ و پسران شِ ممعیا ‪ :‬مح م‬ ‫طوش و شی شجعال و بمریمح و نشعریا و ِافاط‪ِ ،‬ش نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و پسران م‬ ‫‪ ۲۳‬و پسران نعریا ‪:‬الیوعینای و حزقیا و عزریقام‪ ،‬سه نَر‪.‬‬ ‫‪24‬و پسران الیونای‪ ،‬هدایا‪ ،‬الیاِیب‪ ،‬و فلیا‪ ،‬و اکَوب‪ ،‬و یوحانان‪ ،‬و دالعیا‪ ،‬و عنانی‪ ،‬هَت نَر بودند‪.‬‬ ‫فصل ‪۴‬‬ ‫‪:‬فارص‪ ،‬شحصرون‪ ،‬کمرمی‪ ،‬حور و ِوبال‪.‬‬ ‫‪ ۱‬پسران یهودا ش‬ ‫م‬ ‫م‬ ‫صرعاتیان هستند‪.‬‬ ‫قبایل‬ ‫‪.‬اینها‬ ‫آورد‬ ‫را‬ ‫د‬ ‫ه‬ ‫ل‬ ‫و‬ ‫خومای‬ ‫ا‬ ‫ت‪،‬‬ ‫ح‬ ‫ی‬ ‫و‬ ‫آورد‬ ‫را‬ ‫ت‬ ‫ح‬ ‫ی‬ ‫ِوبال‪،‬‬ ‫‪ ۲‬و مرایا‪ ،‬پسر‬ ‫ت‬ ‫م م‬ ‫م م‬ ‫م‬ ‫‪ ۳‬و اینان از نسل پدر عیطام بودند ‪:‬یزرعیل و یشما و یدباش و نام خواهر ایشان هزللَونی بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و فشنوئیل پدر شجدور و ا ششزر پدر حوِمه ‪.‬اینان پسران حور‪ ،‬نخستزادهی اشفرات مه‪ ،‬پدر شبیت شل شحم‪ ،‬هستند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و آِور‪ ،‬پدر تقوع‪ ،‬دو زن داِت‪ ،‬حل و نعره‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و نعره‪ ،‬اخوزام و حافر و تیمانی و اخشطاری را برای او زایید ‪.‬اینها پسران نعره بودند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و پسران حل‪ ،‬شز شرت و یشصوار و اشتنان بودند‪.‬‬ ‫هارم را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و تکوز‪ ،‬عانوب و صوبیبه و خانوادههای امخمرحیل پسر ت‬ ‫‪ ۹‬و یم رعبشیص از برادران خود محترمتر بود‪ ،‬و مادرش او را یم رعبشیص نام نهاد‪ ،‬زیرا گَت« ‪:‬از این رو که او را با اندوه به دنیا آوردم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و یعبیص از خدای اسرائیل استدعا کرد و گَت« ‪:‬کاش که مرا برکت میدادی و سرزمین مرا وسعت میدادی‪ ،‬و دست تو با من میبود و‬ ‫مرا از بل دور نگه میداِتی تا امگین نشوم »‪.‬و خدا آنچه را که او درخواست کرده بود به او عطا کرد‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۱۱‬و کلوب‪ ،‬برادر ِوح‪ ،‬محیر را آورد که پدر اِتون بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و اشِتون‪ ،‬شبترافا و فاسیح و تش شحینه پدر شعرناحاش را آورد ‪.‬اینها مردان شرکا هستند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و پسران قناز ‪:‬عتنئیل و سرایا؛ و پسران عتنئیل ‪:‬حتیات‪.‬‬ ‫َره را آورد و شسرایا‪ ،‬یوآب‪ ،‬پدر وادی ک ممرِیم را آورد‪ ،‬زیرا آنها صنعتگر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و ممعونوتای‪ ،‬ت‬ ‫ع م‬ ‫‪ ۱۵‬و پسران کالیب بن یَنه ‪:‬عیر و ایله و ناعم؛ و پسران ایله‪ ،‬قناز‪.‬‬ ‫سرئیل‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و پسران یش مه شللئیل ‪:‬زیف و زیَه و تیریا و ا م م‬ ‫ِ ممای و شیشباح‪ ،‬پدر اشِت م تموع‪ ،‬را زایید‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و پسران عزرا‪ ،‬یمت مر و مم شرد و شعیَمر و یالون بودند؛ و او مریم و م‬ ‫یرد‪ ،‬پدر جدور‪ ،‬و حابر‪ ،‬پدر سوکو‪ ،‬و یشقتوتئیل‪ ،‬پدر زانوح را زایید ‪.‬و اینانند پسران بشتیا‪ ،‬دختر فرعون که شم شرد او‬ ‫‪ ۱۸‬و همسرش یهودا‪ ،‬ش‬ ‫را به زنی گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و پسران زنش هودیا‪ ،‬خواهر نحم‪ ،‬پدر قعیله جرمی و اِتموع معَاتی‪.‬‬ ‫زوحت و شبنزوهشت بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و پسران ِمعون‪ ،‬اممنون و رنه و شبنحانان و تیلون بودند ‪.‬و پسران یشعی‪،‬‬ ‫ش‬ ‫‪ ۲۱‬پسران ِیله‪ ،‬پسر یهودا‪ ،‬عیر پدر لیَه و لعده پدر مریشه بودند و قبایل خاندان بافندگان کتان نَیس از خاندان اِبیع‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و یوقیم و مردان چوزیبا و یوآش و ساراف که در موآب حَومت میَردند و یمشوبیلمم ‪.‬و اینها چیزهای باستانی هستند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬اینها کوزهگران و کسانی بودند که در میان گیاهان و بوتهزارها زندگی میَردند ‪.‬آنها در آنجا نزد پادِاه برای کار او ساکن بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬پسران ِمعون ‪:‬نموئیل و یامین‪ ،‬یاریب‪ ،‬زارح و ِائول‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬پسرش ِلوم‪ ،‬پسرش مبسام‪ ،‬پسرش مشماع‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و پسران مشماع ‪:‬پسرش حموئیل‪ ،‬پسرش زکور‪ ،‬پسرش ِمعی‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و ِمعی ِانزده پسر و ِش دختر داِت‪ ،‬اما برادرانش فرزندان زیادی نداِتند و تمام خانواده ایشان مانند بنییهودا زیاد نشدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و ایشان در بئرِبع و مولده و حصرِوآل ساکن ِدند‪.‬‬ ‫صم و در تتلمد‪،‬‬ ‫‪ ۲۹‬و در شبل مهه و در عا م‬ ‫م‬ ‫صقلغ‪،‬‬ ‫‪ ۳۰‬و در بشتوئیل و تحرما و ش‬ ‫‪ ۳۱‬و در بیت مرکبوت و حصرسوسیم و بیت بیری و ِعرایم ‪.‬اینها ِهرهای ایشان تا سلطنت داود بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و روستاهای ایشان عیطام و عین و رمون و توخن و عاِان‪ ،‬یعنی پنج ِهر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و تمامی روستاهای ایشان که در اطراف همان ِهرها تا بعل بودند ‪.‬اینها مسَنها و نسبنامههای ایشان بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و شمشوباب و یمم شلک و یوِمه پسر ا م ممصیا‪،‬‬ ‫‪ ۳۵‬و یوئیل و ییهو پسر یوِبیا‪ ،‬پسر سرایا‪ ،‬پسر عسیئیل‪،‬‬ ‫‪ ۳۶‬و الیوعینای و یعَوبه و یشوحایا و عسایا و عدیئیل و یسیمئیل و بنایاهو‪،‬‬ ‫‪ ۳۷‬و زیزا پسر َِی‪ ،‬پسر آلون‪ ،‬پسر یدایا‪ ،‬پسر ِمری‪ ،‬پسر ِمعیا؛‬ ‫‪ ۳۸‬اینانی که نامشان ذکر ِد‪ ،‬در خاندان خود سروران بودند و خاندان پدرانشان بسیار افزون گشت‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و ایشان تا مدخل جدور‪ ،‬یعنی تا جانب ِرقی دره‪ ،‬رفتند تا برای گلههای خود چراگاه بیابند‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬و آنها مرتع حاصلخیز و خوبی یافتند‪ ،‬و زمین وسیع و آرام و امن بود؛ زیرا فرزندان حام از قدیم در آنجا ساکن بودند‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬و اینانی که نامشان ثبت ِده است‪ ،‬در ایام حزقیا‪ ،‬پادِاه یهودا آمدند و خیمهها و مسَنهای ایشان را که در آنجا یافت میشد‪ ،‬زدند و آنها‬ ‫را تا به امروز بالَل خراب کردند و در حجرههای ایشان ساکن ِدند‪ ،‬زیرا در آنجا چراگاه برای گلههای ایشان بود‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬و بعضی از ایشان‪ ،‬یعنی از بنیشمعون‪ ،‬یعنی پانصد نَر‪ ،‬به جبل سعیر رفتند و سرداران ایشان فلطیا و نعریا و رفایا و عزیئیل‪ ،‬پسران‬ ‫ایشیع بودند‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬و بقیه عمالیقیان را که فرار کرده بودند‪َِ ،‬ست دادند و تا امروز در آنجا ساکن هستند‪.‬‬ ‫فصل ‪۵‬‬ ‫‪ ۱‬و اما پسران رئوبین‪ ،‬نخستزاده اسرائیل‪( ،‬زیرا او نخستزاده بود؛ اما از آنجا که بستر پدر خود را بیعَت کرد‪ ،‬حق نخستزادگی او به‬ ‫پسران یوسف‪ ،‬پسر اسرائیل‪ ،‬داده ِد؛ و نسبنامه نباید بر اساس حق نخستزادگی محاسبه ِود)‪.‬‬ ‫آن یوسف بود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬زیرا یهودا بر برادران خود االب آمد و از او رئیس قوم پدید آمد؛ اما حق نخستزادگی از ش‬ ‫‪ ۳‬پسران رئوبین‪ ،‬نخستزاده اسرائیل‪ ،‬حنوک‪ ،‬فالو‪ ،‬حصرون و کرمی بودند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬پسران یوئیل ‪:‬پسرش شِ ممعیا‪ ،‬پسرش جوج‪ ،‬پسرش شِ ممعی‪،‬‬ ‫‪ ۵‬پسرش میَاه‪ ،‬پسرش شریا‪ ،‬پسرش بعل‪،‬‬ ‫‪ ۶‬پسرش بئیره که تشلغ شمتپلناسر‪ ،‬پادِاه آِور‪ ،‬او را به اسیری برد‪ ،‬و او رئیس شرئوبینیان بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و برادران او بر حسب قبایلشان‪ ،‬هنگامی که نسبنامه نسلهایشان ثبت ِد‪ ،‬یعیئیل و زکریا‪ ،‬رئیس بودند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و بشلمع پسر معزاز‪ ،‬پسر شِ ممع‪ ،‬پسر یوئیل‪ ،‬که در عروعیر تا نشبو و بمعل ممعون ساکن بود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و به سمت ِرق تا مدخل بیابان از رود فرات ساکن ِد‪ ،‬زیرا گلههایشان در سرزمین جلعاد بسیار زیاد ِده بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و در ایام ِاؤل‪ ،‬ایشان با هاجریان جنگیدند و هاجریان به دست ایشان افتادند و ایشان در خیمههای ایشان در تمامی سرزمین ِرقی‬ ‫جلعاد ساکن ِدند‪.‬‬ ‫سلخمه ساکن بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و بنیجاد در مقابل ایشان‪ ،‬در زمین باِان تا م‬ ‫‪12‬یوئیل رئیس و ِافام بعدی و جانای و ِافاط در باِان‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و برادران ایشان از خاندان آبایشان‪ ،‬میَائیل و مشلم و ِبا و یورای و یاکان و زیا و حابر‪ ،‬هَت نَر بودند‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۱۴‬اینانند فرزندان ابیحایل پسر حوری‪ ،‬پسر یاروح‪ ،‬پسر جلعاد‪ ،‬پسر میَائیل‪ ،‬پسر یشیشای‪ ،‬پسر یاحدو‪ ،‬پسر بوز؛‬ ‫‪ ۱۵‬اخی پسر عبدئیل‪ ،‬پسر جونی‪ ،‬رئیس خاندان پدرانشان‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و ایشان در جلعا شد باِان و در ِهرهایش و در تمامی حومههای ِارون‪ ،‬در حدود ایشان‪ ،‬ساکن ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬هم هه اینها در ایام یوتام‪ ،‬پادِاه یهودا و در ایام یربعام‪ ،‬پادِاه اسرائیل‪ ،‬در نسبنامهها ثبت ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬از بنیرؤبین و جادیان و نصف سبط منسی‪ ،‬از مردان ِجاع که میتوانستند سپر و ِمشیر و تیراندازی با کمان و جنگآور ماهری داِته‬ ‫باِند‪ ،‬چهل و چهار هزار و هَتصد و ِصت نَر به جنگ رفتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و ایشان با هاجریان‪ ،‬با یطور‪ ،‬و نَیش و نوداب جنگیدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و ایشان بر ایشان یاری ِدند و هاجریان و جمیع کسانی که با ایشان بودند‪ ،‬به دست ایشان تسلیم ِدند‪ ،‬زیرا در جنگ به خدا فریاد‬ ‫برآوردند و او ایشان را اجابت فرمود‪ ،‬زیرا به او توکل کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و گاوان ایشان را بردند؛ از ِتران ایشان پنجاه هزار‪ ،‬از گوسَندان دویست و پنجاه هزار‪ ،‬از الاان دو هزار‪ ،‬و از مردان صد هزار‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا بسیاری کشته ِدند‪ ،‬زیرا جنگ از جانب خدا بود ‪.‬و ایشان تا زمان اسارت در جای خود ساکن بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و پسران نصف سبط منسی در آن زمین ساکن ِدند و از باِان تا بعل حرمون و سنیر و تا کوه حرمون کثیر ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و اینها رؤسای خاندان پدران ایشان بودند‪ ،‬یعنی شعی شَر و یشششی و اشلیئیل و مع رزریئیل و اشرمیا و هودویا و یمحر دیئیل‪ ،‬مردانی دلور و نامور و‬ ‫رؤسای خاندان پدران ایشان‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و ایشان به خدای پدران خود خیانت ورزیدند و در پی خدایان قوم آن سرزمین که خدا آنها را از پیش روی ایشان هلک کرده بود‪ ،‬زنا‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و خدای اسرائیل روح فول‪ ،‬پادِاه آِور‪ ،‬و روح تلغتَلناسر‪ ،‬پادِاه آِور را برانگیخت‪ ،‬و او ایشان‪ ،‬یعنی رئوبینیان و جادیان و نصف‬ ‫سبط منسی را اسیر کرد و ایشان را به حلح و خابور و هارا و به نهر جوزان تا امروز آورد‪.‬‬ ‫فصل ‪۶‬‬ ‫‪ ۱‬پسران لوی ‪:‬جرِون‪ ،‬قهات و مراری‪.‬‬ ‫‪2‬و پسران قهات ‪.‬عمرام و ایزهار و حبرون و عزییل‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و پسران عمرام ‪:‬هارون و موسی و مریم ‪.‬و پسران هارون ‪:‬ناداب و ابیهو و العازار و ایتامار‪.‬‬ ‫‪4‬العازار فینحاس را آورد‪ ،‬فینحاس ابیشوا را آورد‪،‬‬ ‫‪ ۵‬و ابیشع‪ ،‬بقمی را آورد‪ ،‬و بقمی‪ ،‬عزی را آورد‪.‬‬ ‫زرحیا‪ ،‬شمرایوت را آورد‪،‬‬ ‫‪۶‬و ت‬ ‫زرحیا را آورد‪ ،‬و م‬ ‫ع مزی‪ ،‬م‬ ‫‪ ۷‬مرایوت عماریا را آورد و عماریا اخیتوب را آورد‪.‬‬ ‫‪8‬و اخیتوب صادوک را آورد و صادوک اخیماز را آورد‪.‬‬ ‫‪9‬و اخیماز عزریا را آورد و عزاریا یوحانان را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و یوحانان‪ ،‬معزم ریا را آورد (او همان کسی است که در معبدی که سلیمان در اورِلیم ساخت‪ ،‬کاهن بود)‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و عزاریا عماریا را آورد و عماریا اخیتوب را آورد‪.‬‬ ‫‪12‬و اخیتوب صادوق را آورد و صادوق ِلوم را آورد‪.‬‬ ‫‪13‬و ِلوم حلقیا را آورد و حلقیا عزریا را آورد‪.‬‬ ‫‪14‬و عزاریا سرایا را آورد و سرایا یحوزداک را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و یهوصادق نیز به اسارت رفت‪ ،‬هنگامی که خداوند یهودا و اورِلیم را به دست نبوکدنصر اسیر کرد‪.‬‬ ‫‪16‬پسران لوی ‪.‬گرِوم‪ ،‬قهات‪ ،‬و مراری‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و این است نامهای پسران شجرِوم ‪ :‬شلبرنی و شِمعی‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و پسران قهات‪ ،‬عمرام و یصهار و حبرون و عزیئیل بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬پسران مراری ‪:‬محلی و موِی ‪.‬و اینانند قبایل لویان بر حسب پدرانشان‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬از شجرِوم‪ ،‬پسرش شلبنی‪ ،‬پسرش یم محت‪ ،‬پسرش شز ممه‪،‬‬ ‫‪ ۲۱‬پسرش یوآخ‪ ،‬پسرش شعدمو‪ ،‬پسرش زارح‪ ،‬پسرش شیتشرای‪.‬‬ ‫‪22‬پسران قهات ‪.‬پسرش عمیناداب‪ ،‬پسرش قورح‪ ،‬پسرش اسیر‪،‬‬ ‫‪ ۲۳‬پسرش القانه و پسرش ابیاساف و پسرش اسیر‪،‬‬ ‫عزیا‪ ،‬و پسرش ِائول‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬پسرش ت م محت‪ ،‬پسرش اوریئیل‪ ،‬پسرش ت‬ ‫‪25‬و پسران القانه ‪.‬آماسای و اخیموت‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و اما القانه ‪:‬پسران القانه ‪:‬پسرش صوفای و پسرش نحت‪،‬‬ ‫‪27‬پسرش الیاب‪ ،‬پسرش یوحام‪ ،‬پسرش القانه‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و پسران سموئیل؛ نخستزادهاش وِنی و ابیا‪.‬‬ ‫عزا‪،‬‬ ‫‪ ۲۹‬پسران مراری ‪:‬محلی‪ ،‬پسرش لبنی‪ ،‬پسرش ِمعی‪ ،‬پسرش ت‬ ‫‪ ۳۰‬پسرش ِمعیا‪ ،‬پسرش حجیا‪ ،‬پسرش آسایا‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و اینها کسانی هستند که داوود پس از آنَه صندوق عهد در آن قرار گرفت‪ ،‬برای اجرای سرود در خانه خداوند گماِت‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و ایشان پیش روی مسَن خیمه اجتماع با سرودخوانی خدمت میَردند‪ ،‬تا زمانی که سلیمان خانه خداوند را در اورِلیم بنا کرد ‪.‬و‬ ‫سپس طبق وظیَه خود به خدمت مشغول ِدند‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۳۳‬و اینها کسانی بودند که با فرزندانشان منتظر ماندند ‪:‬از پسران قهاتیان ‪:‬هیمان‪ ،‬خواننده‪ ،‬پسر یوئیل‪ ،‬پسر ِموئیل‪،‬‬ ‫‪ ۳۴‬پسر القانه‪ ،‬پسر یروحام‪ ،‬پسر ایلیئیل‪ ،‬پسر توآخ‪،‬‬ ‫‪ ۳۵‬پسر صوف‪ ،‬پسر القانه‪ ،‬پسر محت‪ ،‬پسر عماسای‪،‬‬ ‫‪ ۳۶‬پسر القانه‪ ،‬پسر یوئیل‪ ،‬پسر عزریا‪ ،‬پسر صَنیا‪،‬‬ ‫قورح‪،‬‬ ‫‪ ۳۷‬پسر ت م محت‪ ،‬پسر امسمیر‪ ،‬پسر اشبیاساف‪ ،‬پسر م‬ ‫‪ ۳۸‬پسر یصهار‪ ،‬پسر قهات‪ ،‬پسر لوی‪ ،‬پسر اسرائیل‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و برادرش آساف که در دست راست او ایستاده بود‪ ،‬یعنی آساف پسر برکیا‪ ،‬پسر ِمعی‪،‬‬ ‫‪ ۴۰‬پسر میَائیل‪ ،‬پسر بعسیا‪ ،‬پسر ملَیا‪،‬‬ ‫‪ ۴۱‬پسر اشتنی‪ ،‬پسر زارح‪ ،‬پسر معدایا‪،‬‬ ‫‪ ۴۲‬پسر ایتان‪ ،‬پسر زمه‪ ،‬پسر ِمعی‪،‬‬ ‫‪ ۴۳‬پسر یم محت‪ ،‬پسر شجرِوم‪ ،‬پسر لوی‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬و برادران ایشان‪ ،‬یعنی پسران مراری‪ ،‬در دست چپ ایستاده بودند ‪:‬ایتان پسر قیشی‪ ،‬پسر عبدی‪ ،‬پسر ملوک‪،‬‬ ‫‪ ۴۵‬پسر حشبیا‪ ،‬پسر امصیا‪ ،‬پسر حلقیا‪،‬‬ ‫‪ ۴۶‬پسر امزی‪ ،‬پسر بانی‪ ،‬پسر ِامر‪،‬‬ ‫‪ ۴۷‬پسر محلی‪ ،‬پسر موِی‪ ،‬پسر مراری‪ ،‬پسر لوی‪.‬‬ ‫‪ ۴۸‬برادران ایشان‪ ،‬لویان‪ ،‬نیز به انواع خدمات خیمه خانه خدا منصوب ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۴۹‬اما هارون و پسرانش بر قربانگاه قربانی سوختنی و بر قربانگاه بخور قربانی میَردند و برای تمام کارهای قدسالقداس و کَاره برای‬ ‫اسرائیل‪ ،‬مطابق هر آنچه موسی‪ ،‬بنده خدا‪ ،‬فرمان داده بود‪ ،‬تعیین ِده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۵۰‬و اینانند پسران هارون ‪:‬پسرش العازار و پسرش فینحاس و پسرش ابیشوع‪،‬‬ ‫‪ ۵۱‬پسرش بقی‪ ،‬پسرش عزی‪ ،‬پسرش زرحیا‪،‬‬ ‫‪52‬پسرش مرایوت‪ ،‬پسرش عماریه‪ ،‬پسرش اخیتوب‪،‬‬ ‫‪53‬پسرش صادوق و پسرش اخیماز‪.‬‬ ‫‪ ۵۴‬و این است مسَنهای ایشان در قلعههای ایشان در حدود ایشان‪ ،‬از پسران هارون از قبایل قهاتیان‪ ،‬زیرا قرعه از آن ایشان بود‪.‬‬ ‫‪ ۵۵‬و حبرون را در سرزمین یهودا و حومههای اطراف آن به ایشان دادند‪.‬‬ ‫‪ ۵۶‬اما مزارع ِهر و روستاهای آن را به کالیب پسر یَنه دادند‪.‬‬ ‫‪ ۵۷‬و به پسران هارون ِهرهای یهودا‪ ،‬یعنی حبرون‪ِ ،‬هر پناهگاه‪ ،‬و لبنه را با حوالی آن‪ ،‬و یتیر و اِتموع را با حوالی آنها دادند‪.‬‬ ‫‪ ۵۸‬و هیلین را با نواحیاش‪ ،‬دبیر را با نواحیاش‪،‬‬ ‫‪ ۵۹‬و عاِان را با حوالیاش‪ ،‬و بیتشمس را با حوالیاش‪.‬‬ ‫‪ ۶۰‬و از سبط بنیامین ‪:‬جبع را با نواحی آن‪ ،‬و علمت را با نواحی آن‪ ،‬و عناتوت را با نواحی آن ‪.‬جمیع ِهرهای ایشان بر حسب قبایل‬ ‫ایشان سیزده ِهر بود‪.‬‬ ‫‪ ۶۱‬و به پسران قهات که از خاندان آن قبیله باقی مانده بودند‪ ،‬ده ِهر از نصف قبیله‪ ،‬یعنی از نصف قبیله منسی‪ ،‬به قید قرعه داده ِد‪.‬‬ ‫‪ ۶۲‬و به پسران مجرِوم به حسب قبایل ایشان از سبط یشساکار و از سبط امِیر و از سبط نمَتالی و از سبط ممنمسی در باِان‪ ،‬سیزده ِهر‪.‬‬ ‫‪ ۶۳‬به پسران مراری‪ ،‬بر حسب خانوادههایشان‪ ،‬دوازده ِهر از قبیله رئوبین و از قبیله جاد و از قبیله زبولون‪ ،‬به قید قرعه داده ِد‪.‬‬ ‫‪ ۶۴‬و بنیاسرائیل این ِهرها را با حوالی آنها به لویان دادند‪.‬‬ ‫‪ ۶۵‬و این ِهرها را که به نامهای خود نامیده میشوند‪ ،‬از سبط بنییهودا و از سبط بنیشمعون و از سبط بنیبنیامین به قید قرعه دادند‪.‬‬ ‫‪ ۶۶‬و بقیه قبایل بنیقهات‪ِ ،‬هرهایی در سواحل خود از سبط افرایم داِتند‪.‬‬ ‫‪ ۶۷‬و از ِهرهای پناهگاه‪َِ ،‬یم را در کوهستان افرایم با حوالی آن به ایشان دادند؛ و جازر را با حوالی آن به ایشان دادند‪.‬‬ ‫تقمعام را با حوالی آن و شبیتحورون را با حوالی آن‪،‬‬ ‫‪ ۶۸‬و ی ش‬ ‫‪ ۶۹‬و ایلون را با حوالی آن و جت رمون را با حوالی آن‪.‬‬ ‫‪ ۷۰‬و از نصف سبط منسی‪ ،‬عانر را با حوالی آن و بلعام را با حوالی آن‪ ،‬برای قبیله بقیه بنیقهات‪.‬‬ ‫‪ ۷۱‬به پسران جرِوم از قبیله نصف قبیله منسی‪ ،‬جولن در باِان با حوالی آن و عشتاروت با حوالی آن داده ِد‪.‬‬ ‫‪ ۷۲‬و از سبط یساکار‪ ،‬قادش را با نواحی آن‪ ،‬دابره را با نواحی آن‪،‬‬ ‫‪ ۷۳‬و راموت را با نواحی آن و عانیم را با نواحی آن‪.‬‬ ‫‪ ۷۴‬و از سبط اِیر‪ ،‬مشال را با نواحی آن و عبدون را با نواحی آن‪.‬‬ ‫‪ ۷۵‬و حوق را با حوالی آن و رحوب را با حوالی آن‪.‬‬ ‫‪ ۷۶‬و از سبط نَتالی‪ ،‬قادش در جلیل را با نواحی آن‪ ،‬و حمون را با نواحی آن‪ ،‬و قریتایم را با نواحی آن‪.‬‬ ‫‪ ۷۷‬به بقی هه بنیمراری از قبیل هه زبولون‪ ،‬شر ممون با حوالی آن و تابور با حوالی آن داده ِد‪.‬‬ ‫‪ ۷۸‬و در آن سوی اردن‪ ،‬کنار اریحا‪ ،‬در جانب ِرقی اردن‪ ،‬از قبیله رئوبین‪ ،‬باصر در بیابان با حوالی آن و یهصه با حوالی آن به ایشان‬ ‫داده ِد‪.‬‬ ‫‪ ۷۹‬و قدیموت را با نواحی آن و میَاعت را با نواحی آن‪.‬‬ ‫‪ ۸۰‬و از سبط جاد‪ ،‬راموت در جلعاد را با نواحی آن‪ ،‬و محنایم را با نواحی آن‪،‬‬ ‫‪ ۸۱‬و شحشبون را با نواحی آن و یعزیر را با نواحی آن‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫فصل ‪۷‬‬ ‫‪ ۱‬و پسران یساکار‪ ،‬تولع و فواه و یاِوب و ِمرون‪ ،‬چهار نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و پسران تولع ‪:‬عزی و رفایا و یریئیل و یحمای و یبسام و ِموئیل‪ ،‬رؤسای خاندان پدر خود‪ ،‬یعنی تولع ‪.‬ایشان در نسل خود مردان‬ ‫ِجاع و دلوری بودند که عدد ایشان در ایام داود دو و بیست هزار و ِشصد بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و پسران عزی‪ ،‬یزرحیا؛ و پسران یزرحیا‪ ،‬میَائیل و عوبدیا و یوئیل و یشیا‪ ،‬پنج نَر که همگی از رؤسای قوم بودند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و با ایشان‪ ،‬بر حسب نسل و خاندان پدرانشان‪ ،‬دستههای سرباز جنگی‪ ،‬سی و ِش هزار نَر‪ ،‬بودند زیرا زنان و پسران بسیار داِتند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و برادران ایشان از جمیع قبایل یساکار‪ ،‬مردان ِجاع و دلور بودند که جمیعا ا در نسبنامههای ایشان هشتاد و هَت هزار نَر ثبت ِده‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پسران بنیامین ‪:‬بالع و باکر و یدیئیل‪ ،‬سه نَر‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و پسران بالع ‪:‬اصبون و عزی و عزیئیل و یریموت و عیری‪ ،‬پنج نَر؛ رؤسای خاندان آبای خود و مردان ِجاع و دلور؛ و در‬ ‫نسبنامههایشان بیست و دو هزار و سی و چهار نَر ثبت ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و پسران باکر ‪:‬زمیره و یوآش و الیعزر و الیوعینای و عمری و یریموت و ابیا و عناتوت و عالمت ‪.‬همه اینها پسران باکر هستند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و تعداد ایشان‪ ،‬بر حسب نسبنامهشان‪ ،‬که رؤسای خاندان آبای ایشان و مردان قوی و ِجاع بودند‪ ،‬بیست هزار و دویست نَر بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬پسران یدیئیل ‪:‬بلهان و پسران بلهان ‪:‬یعوش‪ ،‬بنیامین‪ ،‬ایهود‪ ،‬کنعنه‪ ،‬زیتان‪ ،‬ترِیش و اخیشاحر‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬جمیع اینان پسران یدیعئیل‪ ،‬بر حسب رؤسای پدران خود‪ ،‬مردان ِجاع و دلور‪ ،‬هَده هزار و دویست سرباز آماده برای جنگ و نبرد‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫‪َِ ۱۲‬یم و حَیم‪ ،‬پسران عیر‪ ،‬و حوِیم‪ ،‬پسران اهر‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬پسران نَتالی ‪:‬یحصیئیل و جونی و یزر و ِلوم‪ ،‬پسران بلهه‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پسران منسی ‪:‬اِریئیل که او زایید (اما کنیز آرامی او‪ ،‬ماخیر‪ ،‬پدر جلعاد را زایید‪).‬‬ ‫‪ ۱۵‬و ماکیر‪ ،‬خواهر تحَیم و ت‬ ‫صلتَحاد دختران داِت‪.‬‬ ‫صلتَحاد بود ‪.‬و م‬ ‫َِیم را که نام خواهرش ممعَه بود‪ ،‬به زنی گرفت ‪.‬و نام دومین‪ ،‬م‬ ‫‪ ۱۶‬و معَه‪ ،‬زن ماخیر‪ ،‬پسری زایید و او را فارش نام نهاد؛ و نام برادرش ِارش بود؛ و پسرانش اولم و راقم بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و پسران اولم ‪ :‬شبدان ‪.‬اینان پسران شجلعاد پسر ماخیر پسر ممنمسی بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و خواهرش همولَت‪ ،‬ایشود و ابیعزر و محله را زایید‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و پسران ِمیداع‪ ،‬اخیان و َِیم و لقحی و انیعام بودند‪.‬‬ ‫بارد و پسرش ت م محت و پسرش العاده و پسرش ت م محت‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و پسران افرایم ‪ِ:‬وتالح و پسرش ش‬ ‫‪ ۲۱‬و پسرش زاباد و پسرش ِوتلح و عازر و العاد که مردان جت که در آن سرزمین متولد ِده بودند‪ ،‬ایشان را کشتند‪ ،‬زیرا برای اارت‬ ‫گلههایشان آمده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و افرایم‪ ،‬پدرِان‪ ،‬روزهای زیادی سوگواری کرد و برادرانش برای تسلی او آمدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و چون به زن خود درآمد‪ ،‬او حامله ِده‪ ،‬پسری زایید و او را بریعه نام نهاد‪ ،‬زیرا که در خانهاش مصیبتی پدید آمد‪.‬‬ ‫‪( ۲۴‬و دخترش ِرح بود که بیتهورون پایین و بال و ازنشرا را ساخت)‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و رافاح پسر او بود و راِف نیز پسر او تالح و پسرش تاحان‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬پسرش لدان‪ ،‬پسرش عمیهود‪ ،‬پسرش الیشمع‪،‬‬ ‫‪ ۲۷‬نه پسرش‪ ،‬بلَه یهوِع پسرش‪.‬‬ ‫جازر در ارب‪ ،‬با ِهرهایش‪ ،‬و َِیم و‬ ‫‪ ۲۸‬و املک و مسَنهای ایشان عبارت بود از ‪:‬بیتئیل و ِهرهایش‪ ،‬و نعران در ِرق‪ ،‬و ش‬ ‫ِهرهایش تا ازه و ِهرهایش‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و در نزدیَی مرزهای بنی ممنمسمی‪ ،‬بیتشعان و روستاهایش‪ ،‬ت معنمک و روستاهایش‪ ،‬مم شجدمو و روستاهایش‪ ،‬و دتور و روستاهایش ‪.‬در اینها‬ ‫فرزندان یوسف پسر اسرائیل ساکن بودند‪.‬‬ ‫سارح‪.‬‬ ‫سوه و یشش شوع و بمریعه و خواهرِان م‬ ‫‪ ۳۰‬پسران اِیر ‪:‬یمنه و یش م‬ ‫‪ ۳۱‬و پسران بریعه ‪:‬حابر و ملَیئیل که پدر برزاویت است‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و حابر‪ ،‬یَلیط و ِومیر و حوتام و خواهر ایشان ِوعا را آورد‪.‬‬ ‫شوت ‪.‬اینها فرزندان یَلیط هستند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و پسران یَلیط ‪:‬فا م‬ ‫سک و شبمهال و مع م‬ ‫‪ ۳۴‬و پسران ِامر ‪:‬اخی و ترهجه و شی تحبمه و امرام‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و پسران برادرش هلم ‪:‬صوفح و یمناع و ِالش و عامال‪.‬‬ ‫‪36‬پسران صوفاح ‪.‬سواح و هارنَر و ِوال و بری و عمره‬ ‫‪ ۳۷‬باصر و هود و ِمه و ِلشه و یتران و بئیرا‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬و پسران یمت مر ‪ :‬شیَتننه و فشسَمه و امرا‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و پسران اول ‪:‬آرح و حنیئیل و رصیا‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬هم هه اینها فرزندان اِیر‪ ،‬رؤسای خاندان پدر خود‪ ،‬مردان برگزیده و ِجاع و سرداران بودند ‪.‬و تعداد کسانی که برای جنگ و نبرد‬ ‫آماده بودند‪ ،‬در نسبنامه بیست و ِش هزار نَر بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۸‬‬ ‫‪ ۱‬و بنیامین‪ ،‬شبلمع نخستزادهاش‪ ،‬امِبیل دومین و امه ممره سومین را آورد‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۲‬نوح چهارم و رافا پنجم‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و پسران بالع ‪:‬امدمار و جیرا و امبیهود بودند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و ابیشوع و نعمان و اخواخ‪،‬‬ ‫‪ ۵‬و جیرا و َِوفان و حورام‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و اینانند پسران ایهود‪ ،‬اینانند رؤسای پدران ساکنان جبع‪ ،‬و ایشان را به مناحت کوچ دادند‪.‬‬ ‫عزا و اخیهود را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و نعمان و اخیا و جیرا را از ایشان جدا کرد و ت‬ ‫ِ محرایم پس از آنَه ایشان را از سرزمین موآب بیرون رانده بود‪ ،‬در آنجا فرزندانی آورد؛ حوِیم و بعرا همسران او بودند‪.‬‬ ‫‪۸‬و م‬ ‫‪ ۹‬و او از هودش‪ ،‬همسرش‪ ،‬یوباب و ظبیا و میشا و ملَام را به دنیا آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و یعوص و ِمَیا و شمرما ‪.‬اینها پسران او‪ ،‬رؤسای پدران بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و از حوِیم‪ ،‬ابیطوب و الَعل را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬پسران الَعل ‪:‬عابر‪ ،‬میشام و ِامد‪ ،‬که اونو و لود را با ِهرهایشان ساختند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و بریعه و ِامع که رؤسای آبای ساکنان ایلون بودند و ساکنان جت را بیرون راندند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و آهیو‪ِ ،‬اِک و ارموت‪،‬‬ ‫‪ ۱۵‬و زبدیا و عراد و عادر‪،‬‬ ‫‪ ۱۶‬و میَائیل و یشَه و یوخا‪ ،‬پسران بریعه؛‬ ‫‪17‬و زبدیا و مشولم و حزقی و حبر‪،‬‬ ‫ر‬ ‫‪ ۱۸‬یشش ممرای و یش رزلیا و یوباب‪ ،‬پسران اشلَمعل؛‬ ‫‪ ۱۹‬و یاکیم و زکری و زبدی‪،‬‬ ‫‪ ۲۰‬و الیعینای و صلتای و ایلیئیل‪،‬‬ ‫‪ ۲۱‬و عدایا و برایا و شِ رم مرت‪ ،‬پسران شِ رمحی؛‬ ‫‪ ۲۲‬و یششَان و محبمر و اشلیئیل‪،‬‬ ‫‪ ۲۳‬و عبدون و زکری و حانان‪،‬‬ ‫‪ ۲۴‬و محنم رنیا و عیلم و مع رنتتو شتیا‪،‬‬ ‫‪ ۲۵‬و ایَدیا و فنوئیل‪ ،‬پسران ِاِق؛‬ ‫‪26‬و ِمشرای و ِحاریا و عتلیا‪،‬‬ ‫‪27‬و یارِیا و الیا و زکری پسران یروحام‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬اینان رؤسای آبا‪ ،‬بر حسب نسب و مردان برجسته بودند و در اورِلیم ساکن بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و در جبعون‪ ،‬پدر جبعون ساکن بود که نام زنش معَه بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و پسر نخستزادهاش عبدون‪ ،‬و صور‪ ،‬و قیس‪ ،‬و بعل‪ ،‬و ناداب‪،‬‬ ‫‪ ۳۱‬و جدور و اخیو و زاکر‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و شمقلوت‪ ،‬شِ شمعا را آورد ‪.‬و اینها نیز با برادرانشان در اورِلیم‪ ،‬در مقابل ایشان‪ ،‬ساکن بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و نیر‪ ،‬قیس را آورد و قیس‪ِ ،‬ائول را آورد و ِائول‪ ،‬یوناتان و ملَیشوع و ابیناداب و اِبعل را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و پسر یوناتان‪ ،‬مریبعل بود و مریبعل‪ ،‬میَا را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و پسران میَاه‪ ،‬فیتون و مالمک و تاریع و آحاز بودند‪.‬‬ ‫‪36‬و آحاز یهوآدا را آورد ‪.‬یم ته مودمه معلم ممت‪ ،‬معز مم موت و شزمری را آورد ‪.‬و زمری موزا را آورد‪،‬‬ ‫‪ ۳۷‬و موصا‪ ،‬بنعا را آورد ‪.‬رافا پسر او‪ ،‬العاسه پسر او‪ ،‬و آصیل پسر او بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬و آصیل ِش پسر داِت که نامهای ایشان این است ‪:‬عزریقام و بتَرو و اسماعیل و ِعریا و عوبدیا و حانان ‪.‬همه اینها پسران آصیل‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫م‬ ‫‪ ۳۹‬و پسران برادرش شعششق ‪:‬اولم‪ ،‬دومین یشهوش و سومین اشلیَملط‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬و پسران اولم مردانی قوی و ِجاع و تیرانداز بودند و پسران و نوادگان بسیاری داِتند‪ ،‬صد و پنجاه نَر ‪.‬همه اینها از بنی بنیامین‬ ‫هستند‪.‬‬ ‫فصل ‪۹‬‬ ‫‪ ۱‬پس تمامی اسرائیل بر حسب نسبنامهها ِمرده ِدند و اینک‪ ،‬نامهایشان در کتاب پادِاهان اسرائیل و یهودا که به سبب گناهشان به بابل‬ ‫تبعید ِدند‪ ،‬نوِته ِد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و اولین ساکنانی که در املک ایشان در ِهرهایشان ساکن ِدند‪ ،‬بنیاسرائیل‪ ،‬کاهنان‪ ،‬لویان و نتینیم بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و در اورِلیم‪ ،‬برخی از بنییهودا و از بنیبنیامین و از بنیافرایم و منسی ساکن بودند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬عوتای پسر عمیهود‪ ،‬پسر عمری‪ ،‬پسر امری‪ ،‬پسر بانی‪ ،‬از فرزندان فارص پسر یهودا‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و از ِیلونیان‪ ،‬نخستزادهاش‪ ،‬عسایا‪ ،‬و پسرانش‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و از بنیزارح‪ ،‬یعوئیل و برادران ایشان‪ِ ،‬شصد و نود نَر‪.‬‬ ‫سلو پسر مم ت‬ ‫ش ملم‪ ،‬پسر هودویا‪ ،‬پسر مه شسنتوا‪،‬‬ ‫‪ ۷‬و از بنیبنیامین‪ ،‬م‬ ‫‪ ۸‬و ابنیا پسر یروحام و ایله پسر عزی پسر مَری و مشلم پسر َِطیا پسر رعوئیل پسر ابنیا‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و برادران ایشان‪ ،‬بر حسب نسبنامههایشان‪ ،‬نهصد و پنجاه و ِش نَر ‪.‬همه این مردان‪ ،‬رؤسای آبا در خاندان پدران خود بودند‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۱۰‬و از کاهنان‪ ،‬یدعیا و یهویاریب و یاکین‪،‬‬ ‫‪ ۱۱‬و معزم ریا پسر شحلقیا‪ ،‬پسر مم ت‬ ‫ش ملم‪ ،‬پسر صادوق‪ ،‬پسر شمرایوت‪ ،‬پسر امخیطوب‪ ،‬سرپرست خانه خدا؛‬ ‫‪ ۱۲‬و عدایا پسر یروحام‪ ،‬پسر فشحور‪ ،‬پسر ملَیا‪ ،‬و معسیای پسر عدیئیل‪ ،‬پسر یحزیره‪ ،‬پسر مشلم‪ ،‬پسر مشلیمیت‪ ،‬پسر امیر؛‬ ‫‪ ۱۳‬و برادران ایشان‪ ،‬رؤسای خاندان آبای ایشان‪ ،‬هزار و هَتصد و ِصت نَر‪ ،‬مردانی بسیار توانا برای کار خدمت خانه خدا‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و از لویان‪ ،‬شِ ممعیا پسر مح م‬ ‫ع رزریقام‪ ،‬پسر محشمبیا‪ ،‬از بنی ممراری؛‬ ‫شوب‪ ،‬پسر م‬ ‫‪15‬و بَبَر‪ ،‬هرش‪ ،‬و جلل‪ ،‬و متانیا‪ ،‬پسر میَا‪ ،‬پسر زکری‪ ،‬پسر آساف‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و عوبدیا پسر ِمعیا‪ ،‬پسر شجلل‪ ،‬پسر یدوتون‪ ،‬و برخیا پسر آسا‪ ،‬پسر القانه‪ ،‬که در روستاهای نطوفاتیان ساکن بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و دربانان‪ِ ،‬لوم و عقوب و طلمون و اخیمان و برادران ایشان بودند ‪ِ.‬لوم رئیس بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬که تا آن زمان در دروازه پادِاه به سمت ِرق خدمت میَردند ‪:‬ایشان در دستههای بنیلوی دربان بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و ِلوم بن قوری بن ابیاساف بن قورح و برادرانش از خاندان پدرش‪ ،‬قورحیان‪ ،‬بر کار خدمت و نگهبانان دروازههای خیمه نظارت‬ ‫داِتند و پدران ایشان‪ ،‬که بر لشَر خداوند بودند‪ ،‬نگهبانان مدخل بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و فینحاس پسر العازار قبلا بر آنها حَومت میَرد‪ ،‬و خداوند با او میبود‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و زکریا ابن مشلمیا دربان دروازه خیمه اجتماع بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬جمیع اینانی که برای دربانان دروازهها انتخاب ِدند‪ ،‬دویست و دوازده نَر بودند ‪.‬اینان در روستاهای خود بر حسب نسبنامههایشان‬ ‫ثبت ِدند‪ ،‬که داوود و سموئیل رائی ایشان را در وظیَ هه معینشان گماِته بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬پس ایشان و فرزندانشان به نوبت‪ ،‬نگهبانان دروازههای خانه خداوند‪ ،‬یعنی خانه خیمه‪ ،‬را بر عهده داِتند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬دربانان در چهار جهت ِرق‪ ،‬ارب‪ِ ،‬مال و جنوب مستقر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و برادرانشان که در روستاهایشان بودند‪ ،‬هر هَت روز یَبار با آنها میآمدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬زیرا این لویان‪ ،‬چهار رئیس دربانان‪ ،‬در وظایف مخصوص خود بودند و بر اتاقها و خزانههای خانه خدا نظارت داِتند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و ایشان در اطراف خانه خدا منزل داِتند‪ ،‬زیرا مسئولیت آن بر عهده ایشان بود و گشودن آن هر روز صبح به ایشان مربوط میشد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و بعضی از ایشان بر ظروف خدمتگزاری نظارت داِتند تا آنها را به نوبت بیاورند و بیاورند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬برخی از آنها نیز برای نظارت بر ظروف و تمام آلت و ادوات قدس‪ ،‬و آرد مراوب و ِراب و روان و کندر و ادویهها تعیین ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و بعضی از پسران کاهنان‪ ،‬روان معطر را ساختند‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و متتیا‪ ،‬یَی از لویان‪ ،‬که نخستزاده ِلوم از خاندان قورحی بود‪ ،‬مسئول رسیدگی به چیزهایی بود که در تابهها ساخته میشدند‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و گروهی دیگر از برادران ایشان‪ ،‬از بنیقهات‪ ،‬بر نان تقدمه نظارت میَردند تا آن را در هر سبت آماده سازند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و اینانند مغنیان‪ ،‬رؤسای آبای لویان‪ ،‬که در حجرهها باقی ماندند‪ ،‬آزاد بودند‪ ،‬زیرا ِبانهروز در آن کار مشغول بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬اینان پدران ارِد لویان بودند که در نسلهای خود‪ ،‬رهبران اصلی بودند؛ ایشان در اورِلیم ساکن بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و در جبعون‪ ،‬یحیئیل‪ ،‬پدر جبعون‪ ،‬ساکن بود که نام زنش معَه بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬و پسر نخستزادهاش عبدون و سپس صور و قیس و بعل و نیر و ناداب‪،‬‬ ‫‪ ۳۷‬و جدور و اخیو و زکریا و مقلوت‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬و شمقلوت‪ ،‬شِ شمعام را آورد ‪.‬و ایشان نیز با برادرانشان در اورِلیم‪ ،‬در مقابل برادرانشان‪ ،‬ساکن ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و نیر‪ ،‬قیس را آورد و قیس‪ِ ،‬ائول را آورد و ِائول‪ ،‬یوناتان و ملَیشوع و ابیناداب و اِبعل را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬و پسر یوناتان‪ ،‬مریبمعل بود و مریبمعل‪ ،‬میَاه را آورد‪.‬‬ ‫محریع و آحاز بودند‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬و پسران میَاه‪ ،‬فیتون و شملمک و ت ش‬ ‫علم ممت و مع رز تموت و شز رمری را آورد؛ و شز رمری‪ ،‬موصا را آورد‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬و آحاز‪ ،‬یارح را آورد؛ و یارح‪ ،‬م‬ ‫‪43‬و موزا بینه را آورد ‪.‬و پسرش رفایا‪ ،‬پسرش الیاسه‪ ،‬پسرش عزل‪.‬‬ ‫‪ ۴۴‬و آصیل ِش پسر داِت که نامهای ایشان این است ‪:‬عزریقام و بتَرو و اسماعیل و ِعریا و عوبدیا و حانان ‪.‬اینها پسران آصیل بودند‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۰‬‬ ‫‪ ۱‬و فلسطینیان با اسرائیل جنگیدند و مردان اسرائیل از حضور فلسطینیان فرار کردند و در کوه جلبوع کشته ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و فلسطینیان ِائول و پسرانش را سخت تعقیب کردند‪ ،‬و فلسطینیان یوناتان و ابیناداب و ملَیشوع‪ ،‬پسران ِائول را کشتند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و جنگ بر ِاؤل سخت ِد و کمانداران او را زدند و او از کمانداران زخمی ِد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬آنگاه ِائول به سلحدار خود گَت« ‪ِ:‬مشیرت را بَش و با آن مرا فرو بر‪ ،‬مبادا این نامختونان بیایند و مرا دِنام دهند »‪.‬اما‬ ‫سلحدارش نخواست‪ ،‬زیرا بسیار میترسید ‪.‬پس ِائول ِمشیری گرفت و بر آن افتاد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و چون سلحدارش دید که ِائول مرده است‪ ،‬او نیز بر ِمشیر افتاد و مرد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬پس ِائول و سه پسرش و تمام خانوادهاش با هم مردند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و چون تمامی مردان اسرائیل که در وادی بودند‪ ،‬دیدند که ایشان فرار کردهاند و ِاؤل و پسرانش مردهاند‪ِ ،‬هرهای خود را ترک‬ ‫کرده‪ ،‬گریختند و فلسطینیان آمده‪ ،‬در آنها ساکن ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و فردای آن روز‪ ،‬چون فلسطینیان برای اارت کشتگان آمدند‪ِ ،‬اؤل و پسرانش را یافتند که در کوه جلبوع افتاده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و چون او را برهنه کردند‪ ،‬سر و زرهاش را برداِتند و به سرزمین فلسطینیان فرستادند تا به بتهایشان و به مردم مژده برسانند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و زرهاش را در خانه خدایان خود گَاِتند و سرش را در معبد داجون به دار آویختند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و چون تمامی یابیش جلعاد هر آنچه را که فلسطینیان به ِاؤل کرده بودند ِنیدند‪،‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۱۲‬جمیع مردان ِجاع برخاستند و جسد ِائول و اجساد پسرانش را برداِته‪ ،‬به یابیش آوردند و استخوانهای ایشان را زیر درخت بلوط‬ ‫در یابیش دفن کردند و هَت روز روزه گرفتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬پس ِاؤل به سبب گناهی که به خداوند ورزیده بود‪ ،‬یعنی به سبب کلم خداوند که آن را حَظ نَرده بود‪ ،‬و نیز به سبب مشورت‬ ‫خواستن از کسی که صاحب اجنه بود تا از او مشورت بخواهد‪ ،‬تمرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و از خداوند نپرسید‪ ،‬پس او را کشت و سلطنت را به داود بن یمسی برگردانید‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۱‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه تمامی اسرائیل نزد داوود در حبرون جمع ِدند و گَتند« ‪:‬اینک ما استخوان و گوِت تو هستیم»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و گَِته از این‪ ،‬هنگامی که ِائول پادِاه بود‪ ،‬تو بودی که اسرائیل را بیرون میبردی و میآوردی‪ ،‬و یهوه‪ ،‬خدای تو‪ ،‬به تو گَت ‪:‬تو قوم‬ ‫من اسرائیل را ِبانی خواهی کرد و بر قوم من اسرائیل پیشوا خواهی بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬پس جمیع بزرگان اسرائیل نزد پادِاه به حبرون آمدند و داود در حبرون در حضور خداوند با ایشان عهد بست و ایشان داود را به‬ ‫پادِاهی اسرائیل مسح کردند‪ ،‬موافق کلمی که خداوند به واسطه سموئیل فرموده بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و داود و تمامی اسرائیل به اورِلیم که همان یبوس باِد رفتند‪ ،‬جایی که یبوسیان‪ ،‬ساکنان آن زمین‪ ،‬بودند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و ساکنان یبوس به داوود گَتند« ‪:‬به اینجا نخواهی آمد »‪.‬با این حال‪ ،‬داوود قلع هه صهیون را که ِهر داوود است‪ ،‬تصرف کرد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و داود گَت« ‪:‬هر که اول یبوسیان را َِست دهد‪ ،‬رئیس و سردار خواهد بود »‪.‬پس یوآب بن صرویه اول رفت و رئیس ِد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و داود در قلعه ساکن ِد؛ از این رو آن را ِهر داود نامیدند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و او ِهر را گرداگرد آن‪ ،‬از شملمو به هر طرف‪ ،‬بنا کرد و یوآب بقیه ِهر را تعمیر نمود‪.‬‬ ‫‪ ۹‬پس داوود روز به روز بزرگتر میشد‪ ،‬زیرا خداوند لشَرها با او بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬اینها نیز رؤسای مردان ِجاعی بودند که داوود داِت‪ ،‬کسانی که خود را در پادِاهی او و با تمام اسرائیل تقویت کردند تا او را‬ ‫مطابق کلم خداوند در مورد اسرائیل پادِاه سازند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و این است ِماره مردان ِجاعی که داود داِت ‪:‬یشبعام محَمونی‪ ،‬سردار سرداران؛ او نیزه خود را بر سیصد نَر که در یک زمان به‬ ‫دست او کشته ِدند‪ ،‬بلند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و بعد از او العازار پسر دودو از خاندان اخوخی‪ ،‬که یَی از آن سه دلور بود‪ ،‬بر تخت سلطنت نشست‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬او با داوود در فمسدممیم بود‪ ،‬و در آنجا فلسطینیان برای جنگ گرد آمده بودند‪ ،‬و در آنجا قطعه زمینی پر از جو بود‪ ،‬و قوم از حضور‬ ‫فلسطینیان فرار کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و ایشان در میان آن قطعه زمین قرار گرفتند و از آن دفاع کردند و فلسطینیان را کشتند و خداوند ایشان را به نجاتی عظیم نجات داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و سه نَر از سی سردار‪ ،‬نزد داود به صخره‪ ،‬به اار عدلم‪ ،‬فرود آمدند و لشَر فلسطینیان در وادی رفائیم اردو زده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و داود در آن زمان در سنگر بود و سپاه فلسطینیان در بیتلحم مستقر بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و داود آرزو کرده‪ ،‬گَت« ‪:‬کاش کسی از چاه بیتلحم که نزد دروازه است‪ ،‬به من آب میداد»!‬ ‫‪ ۱۸‬و آن سه نَر از میان لشَر فلسطینیان گَِتند و از چاه بیتلحم که نزد دروازه بود‪ ،‬آب کشیدند و آن را برداِته‪ ،‬نزد داوود آوردند ‪.‬اما‬ ‫داوود نخواست از آن بنوِد‪ ،‬بلَه آن را برای خداوند ریخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و گَت« ‪:‬خدای من‪ ،‬مرا از این کار بازدارد !آیا خون این مردان را که جان خود را به خطر انداختند‪ ،‬بنوِم؟ زیرا با به خطر انداختن‬ ‫جان خود‪ ،‬آن را آوردند »‪.‬از این رو‪ ،‬او نخواست آن را بنوِد ‪.‬این کارها را آن سه مرد قدرتمند انجام دادند‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و ابیشای‪ ،‬برادر یوآب‪ ،‬سردار آن سه نَر بود‪ ،‬زیرا نیزه خود را بر سیصد نَر بلند کرده‪ ،‬ایشان را کشت و در میان آن سه نَر اسم‬ ‫یافت‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬از آن سه نَر‪ ،‬او از آن دو بزرگوارتر بود‪ ،‬زیرا سردار ایشان بود‪ ،‬اما به سه نَر اول نرسید‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬بنایاهو پسر یهویاداع‪ ،‬پسر مردی ِجاع از قبصئیل‪ ،‬که کارهای بسیار کرده بود؛ او دو مرد ِیرمانند از موآب را کشت؛ و همچنین در‬ ‫یک روز برفی به گودالی فرود آمد و ِیری را کشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و یک مصری را کشت‪ ،‬مردی بلندقامت‪ ،‬به قد پنج ذراع‪ ،‬و در دست آن مصری نیزهای به مانند چوب بافندگی بود‪ ،‬پس با عصایی به‬ ‫سوی او رفت و نیزه را از دست مصری ربود و او را با نیزه خودش کشت‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬بنایاهو پسر یهویاداع این کارها را کرد و در میان آن سه دلور نام گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬اینک او در میان سی نَر محترم بود‪ ،‬اما به سه نَر اول نرسید ‪.‬و داود او را بر محافظان خود گماِت‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬همچنین مردان ِجاع لشَرها عبارت بودند از ‪:‬عسائیل برادر یوآب‪ ،‬الحانان پسر دودو از بیتلحم‪،‬‬ ‫ص پلونی‪،‬‬ ‫‪ِ ۲۷‬مو ش‬ ‫ت حروری‪ ،‬حا شل ش‬ ‫‪28‬عیر پسر شع شَش تَویی‪ ،‬ابیعزر آنتوتی‪،‬‬ ‫‪29‬سیبَای حوِاتی‪ ،‬ایلی آهوئی‪،‬‬ ‫‪ ۳۰‬ممهرای نطوفاتی‪ ،‬حا شلد پسر بمعنمه نطوفاتی‪،‬‬ ‫‪ ۳۱‬ایتای پسر ریبای از جبعه‪ ،‬از نسل بنیامین‪ ،‬بنایای فرعاتونی‪،‬‬ ‫‪32‬حورای از نهرهای ااش‪ ،‬ابییل اربثی‪،‬‬ ‫‪33‬آزماوث بهارومی‪ ،‬الیاهبا ِعلبونیت‪،‬‬ ‫هاِم شجزونی‪ ،‬یوناتان پسر ِاج شا همراری‪،‬‬ ‫‪ ۳۴‬پسران‬ ‫ش‬ ‫‪ ۳۵‬اخیام پسر ساکار هراری‪ ،‬الیَال پسر اور‪،‬‬ ‫‪36‬هَر مَراتیت‪ ،‬اخیا پلونیت‪،‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪37‬حصرو کرملی‪ ،‬نارای‪ ،‬پسر عزبی‪،‬‬ ‫‪ ۳۸‬یوئیل برادر ناتان‪ ،‬مبحار پسر مه مجری‪،‬‬ ‫‪39‬ز شلق عمونی‪ ،‬نهارای بروتی‪ ،‬اسلحهدار یوآب پسر صرویه‪،‬‬ ‫ش‬ ‫‪ ۴۰‬عیرای یتری‪ ،‬جارب یتری‪،‬‬ ‫‪41‬اوریا هیتی‪ ،‬زباد پسر آهلی‪،‬‬ ‫‪ ۴۲‬عدینا پسر ِیزای رئوبینی‪ ،‬فرمانده رئوبینیان‪ ،‬و سی نَر همراه او‪،‬‬ ‫‪43‬حنان پسر مااخا و یوِافاط میتنی‪،‬‬ ‫‪44‬عزیا اِتراتی‪ِ ،‬ما و یحییل پسران حوتان عروئیری‪،‬‬ ‫‪ ۴۵‬شیدیعئیل پسر شِمری و برادرش یوخای تش شزی‪،‬‬ ‫‪ ۴۶‬ایلیئیل مم محوی و یریبای و یوِمعیا‪ ،‬پسران اشلناعم‪ ،‬و یشت ممه موآبی‪،‬‬ ‫‪ ۴۷‬و ایلیئیل و عوبید و یاسئیل مزوبائی‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۲‬‬ ‫‪ ۱‬اینانند کسانی که نزد داوود به صقلغ آمدند‪ ،‬هنگامی که او هنوز به خاطر ِائول پسر قیس خود را در آنجا نگه داِته بود ‪.‬ایشان از‬ ‫ِجاعان و یاران جنگ بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنها به کمان مسلح بودند و میتوانستند از دست راست و چپ خود برای پرتاب سنگ و پرتاب تیر از کمان استَاده کنند‪ ،‬حتی از برادران‬ ‫بنیامینی ِائول‪.‬‬ ‫م‬ ‫هوی معنتوتی‪.‬‬ ‫‪ ۳‬رهبر آنها اخیعزر بود‪ ،‬سپس یوآش‪ ،‬پسران ِماعه از شجبعاتشی؛ و یشزیئیل و فا شلط‪ ،‬پسران معزموت؛ و بمرقه و یش ش‬ ‫س مم رعیای شج ربعتونی‪ ،‬مردی ِجاع در میان آن سی نَر و سرپرست آن سی نَر؛ و اشرمیا و یم مح شزئیل و یوحانان و یوساباد شجدیراتی‪،‬‬ ‫‪ ۴‬و شی م‬ ‫‪ ۵‬و الوزای و یریموت و بعلیا و ِمریا و َِطیای حروفی‪،‬‬ ‫‪ ۶‬القانه و یشیا و عزرئیل و یوعزر و یشبعام‪ ،‬از قوم قوریان‪،‬‬ ‫‪7‬و یوئل و زبدیا پسران یروحام جدور‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و از جادیان‪ ،‬مردانی ِجاع و جنگآزموده که به سپر و سپربان مسلط بودند و چهرههایشان مانند چهره ِیر و مانند ازال کوهها تیزرو‬ ‫بودند‪ ،‬نزد داوود در دژ بیابان جدا ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬عازر اول‪ ،‬عوبدیا دوم‪ ،‬الیآب سوم‪،‬‬ ‫‪ ۱۰‬چهارمین شمش ممنمه‪ ،‬پنجمین اشرمیا‪،‬‬ ‫‪ِ ۱۱‬شمین عتای‪ ،‬هَتمین ایلیئیل‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬یوحانان هشتم‪ ،‬الزاباد نهم‪،‬‬ ‫‪ ۱۳‬دهمین ارمیا‪ ،‬یازدهمین مَبنای‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اینان از بنیجاد‪ ،‬سرداران لشَر بودند ‪:‬یَی از کوچَترین ایشان بر صد نَر و یَی از بزرگترین ایشان بر هزار نَر برتری داِت‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬اینانند کسانی که در ماه اول‪ ،‬هنگامی که رود اردن از تمامی کنارههایش طغیان کرده بود‪ ،‬از آن عبور کردند و هم هه ساکنان وادیها را‪،‬‬ ‫چه به سمت ِرق و چه به سمت ارب‪ ،‬فراری دادند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و از بنیبنیامین و یهودا نزد داود به قلعه آمدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و داود به استقبال ایشان بیرون رفت و به ایشان گَت« ‪:‬اگر با صلح و صَا نزد من آیید تا مرا یاری دهید‪ ،‬دل من با ِما خواهد بود ‪.‬اما‬ ‫اگر آمده باِید تا مرا به دِمنانم تسلیم کنید‪ ،‬با اینَه در دست من ظلمی نیست‪ ،‬خدای پدران ما بر آن نظر کند و آن را توبیخ نماید»‪.‬‬ ‫آن تو هستیم ‪.‬‬ ‫آن تو هستیم و ای پسر یمسی‪ ،‬ما از ش‬ ‫‪ ۱۸‬آنگاه روح بر عماسای که سردار سرداران بود‪ ،‬نازل ِد و او گَت« ‪:‬ای داوود‪ ،‬ما از ش‬ ‫درود‪ ،‬درود بر تو و درود بر یاران تو باد‪ ،‬زیرا خدای تو تو را یاری میَند »‪.‬آنگاه داوود ایشان را پَیرفت و ایشان را سرداران لشَر‬ ‫ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و چون داود با فلسطینیان برای جنگ با ِاؤل آمد‪ ،‬بعضی از منسی به او پیوستند‪ ،‬اما ایشان را یاری نَردند‪ ،‬زیرا سروران فلسطینیان‬ ‫به مشورت‪ ،‬او را روانه کرده‪ ،‬گَتند« ‪:‬او به دست آقایش ِاؤل خواهد افتاد و سرهای ما را به خطر خواهد انداخت»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و چون به صقلغ میرفت‪ ،‬عدناح و یوزاباد و یدیعئیل و میَائیل و یوزاباد و الیهو و زلتای‪ ،‬سرداران هزاران نَر از منسی‪ ،‬به او‬ ‫پیوستند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و ایشان داود را در برابر لشَر سرگردان یاری دادند‪ ،‬زیرا جمیع ایشان مردان ِجاع و سرداران لشَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا در آن زمان‪ ،‬روز به روز مردم برای کمک به داوود میآمدند‪ ،‬تا اینَه لشَری عظیم‪ ،‬مانند لشَر خدا‪ ،‬تشَیل ِد‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و این است ِمارههای لشَریانی که برای جنگ مسلح ِده‪ ،‬نزد داود به حبرون آمدند تا سلطنت ِائول را بر حسب کلم خداوند به او‬ ‫واگَار کنند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬از بنییهودا که سپر و نیزه داِتند‪ِ ،‬ش هزار و هشتصد نَر بودند که مسلح به جنگ بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬از بنیشمعون‪ ،‬مردان قوی و ِجاع برای جنگ‪ ،‬هَت هزار و صد نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬از بنیلوی چهار هزار و ِشصد نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و یهویاداع رهبر بنیهارون بود و با او سه هزار و هَتصد نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و صادوق‪ ،‬جوانی دلور‪ ،‬و بیست و دو نَر از رؤسای خاندان پدرش‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و از بنیبنیامین‪ ،‬از نسل ِائول‪ ،‬سه هزار نَر‪ ،‬زیرا تا آن زمان بیشتر ایشان نگهبانی خاندان ِائول را بر عهده داِتند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و از بنیافرایم بیست هزار و هشتصد نَر که مردان قوی و ِجاع و در خاندان پدران خود نامور بودند‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۳۱‬و از نصف سبط منسی هجده هزار نَر که به نامهایشان تعیین ِده بودند تا بیایند و داود را پادِاه سازند‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و از بنییساکار‪ ،‬مردانی که از زمانها آگاه بودند و میدانستند که اسرائیل چه باید بَند‪ ،‬روسای ایشان دویست نَر بودند و همه‬ ‫برادرانشان مطیع ایشان بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬از زبولون‪ ،‬پنجاه هزار نَر که برای جنگ بیرون رفته بودند و در جنگ ماهر و با همه آلت جنگ آماده بودند و صَآرایی میَردند و‬ ‫دو دل نبودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و از نَتالی هزار سردار و با ایشان سی و هَت هزار نَر مسلح به سپر و نیزه‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و از بنیدان‪ ،‬بیست و هشت هزار و ِشصد نَر‪ ،‬مردان جنگی ماهر‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬و از اِیر‪ ،‬که به جنگ بیرون رفتند و جنگآزموده بودند‪ ،‬چهل هزار نَر‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬و در آن طرف اردن‪ ،‬از رئوبینیان و جادیان و از نصف سبط منسی‪ ،‬صد و بیست هزار نَر‪ ،‬با انواع آلت جنگی برای جنگ‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬تمام این مردان جنگی که میتوانستند صَوف را حَظ کنند‪ ،‬با دلی کامل به حبرون آمدند تا داوود را بر تمام اسرائیل پادِاه کنند ‪.‬و سایر‬ ‫بنیاسرائیل نیز همگی برای پادِاه کردن داوود یَدل بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و سه روز آنجا نزد داود بودند‪ ،‬خوردند و آِامیدند‪ ،‬زیرا برادرانشان برایشان تدارک دیده بودند‪.‬‬ ‫‪ ۴۰‬و کسانی که نزدیک ایشان بودند‪ ،‬یعنی تا یساکار و زبولون و نَتالی‪ ،‬نان بر الاها و ِتران و قاطران و گاوان‪ ،‬و گوِت و آرد و‬ ‫قرصهای انجیر و خوِههای کشمش و ِراب و روان و گاوان و گوسَندان فراوان آوردند‪ ،‬زیرا در اسرائیل ِادی بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۳‬‬ ‫‪ ۱‬و داود با سرداران هزارهها و صدها و با هر رهبر مشورت کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و داود به تمامی جماعت اسرائیل گَت« ‪:‬اگر ِما را پسند آید و اگر این از جانب یهوه خدای ما باِد‪ ،‬نزد برادران خود که در تمامی‬ ‫زمین اسرائیل باقی ماندهاند به هر کجا بَرستیم‪ ،‬و با ایشان نیز نزد کاهنان و لویانی که در ِهرها و حومههای خود میباِند‪ ،‬تا نزد ما‬ ‫جمع ِوند»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و بیایید صندوق عهد خدای خود را نزد خود بازگردانیم‪ ،‬زیرا در روزگار ِائول از آن نپرسیدیم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و تمامی جماعت گَتند که چنین خواهند کرد‪ ،‬زیرا این امر در نظر تمامی قوم درست بود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس داوود تمامی اسرائیل را از ِیحور مصر تا مدخل حمات گرد آورد تا صندوق خدا را از قریت یعاریم بیاورند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و داود و تمامی اسرائیل به بعله‪ ،‬یعنی به قریت یعاریم که از آن یهودا بود‪ ،‬رفتند تا تابوت خدا‪ ،‬یهوه‪ ،‬را که در میان کروبیان ساکن است‬ ‫و نامش بر آن نهاده ِده است‪ ،‬از آنجا بیاورند‪.‬‬ ‫ع مزا و اخیو ارابه را میراندند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و تابوت خدا را در ارابهای نو از خانه ابیناداب بیرون آوردند و ت‬ ‫‪ ۸‬و داود و تمامی اسرائیل با تمام قدرت خود و با سرودها و با بربطها و سنتورها و دفها و سنجها و ِیپورها در حضور خدا بازی‬ ‫میَردند‪.‬‬ ‫م‬ ‫عزا دست خود را دراز کرد تا صندوق را بگیرد‪ ،‬زیرا گاوان میلغزیدند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و چون به خرمنگاه کیدون رسیدند‪ ،‬ت‬ ‫ع مزا افروخته ِد و او را زد‪ ،‬زیرا دست خود را به تابوت دراز کرده بود و در آنجا در حضور خدا تمرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و خشم خداوند بر ت‬ ‫ن‬ ‫ن‬ ‫م‬ ‫عزه نامیده میشود‪.‬‬ ‫عزا را َِست داده بود‪ ،‬از این رو آن مَان تا به امروز فش شرز ت‬ ‫‪ ۱۱‬و داود ناخشنود ِد زیرا خداوند ت‬ ‫‪ ۱۲‬و داود آن روز از خدا ترسیده‪ ،‬گَت« ‪:‬چگونه صندوق خدا را نزد خود بیاورم؟»‬ ‫شدوم جتی برد‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬پس داوود صندوق عهد را به ِهر داوود نزد خود نیاورد‪ ،‬بلَه آن را به خانه عوبید ش‬ ‫‪ ۱۴‬و تابوت خدا سه ماه نزد خانواده عوبید ادوم در خانهاش ماند ‪.‬و خداوند خانه و تمام دارایی عوبید ادوم را برکت داد‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۴‬‬ ‫‪ ۱‬و حیرام‪ ،‬پادِاه صور‪ ،‬قاصدانی نزد داود فرستاد‪ ،‬و چوب سرو آزاد با بنایان و نجاران‪ ،‬تا برای او خانهای بسازند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و داود دانست که خداوند او را به پادِاهی بر اسرائیل استوار داِته است‪ ،‬زیرا سلطنت او به خاطر قومش اسرائیل بسیار وال گشته بود‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و داود در اورِلیم زنان دیگر گرفت و داود پسران و دختران دیگر آورد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و این است نامهای فرزندانش که در اورِلیم به دنیا آوردند ‪ِ:‬موع و ِوباب و ناتان و سلیمان‪،‬‬ ‫‪5‬و ابهر و الیشوا و الپالت‪،‬‬ ‫‪ ۶‬و نوجه و نافج و یافیع‪،‬‬ ‫‪ ۷‬و الیشمع و بم رعلیاداع و املیَملمط‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و چون فلسطینیان ِنیدند که داود به پادِاهی تمام اسرائیل مسح ِده است‪ ،‬جمیع فلسطینیان برای جستجوی داود برآمدند ‪.‬و چون داود‬ ‫این را ِنید‪ ،‬به مقابله ایشان بیرون رفت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و فلسطینیان آمده‪ ،‬در وادی رفائیم منتشر ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و داود از خدا سؤال کرده‪ ،‬گَت« ‪:‬آیا به مقابله فلسطینیان بروم و آیا ایشان را به دست من تسلیم خواهی کرد؟ »خداوند به او گَت ‪:‬‬ ‫«برو زیرا ایشان را به دست تو تسلیم خواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬پس ایشان به بعل فراصیم آمدند و داود ایشان را در آنجا َِست داد ‪.‬داود گَت« ‪:‬خدا به دست من بر دِمنانم رخنه کرده است‪ ،‬چنانَه‬ ‫آبها رخنه میَنند »‪.‬از این رو آن مَان را بعل فراصیم نامیدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و چون خدایان خود را آنجا گَاِتند‪ ،‬داود فرمان داد و آنها را به آتش سوزاندند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و فلسطینیان بار دیگر در دره پراکنده ِدند‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۱۴‬پس داود دوباره از خدا سؤال کرد و خدا به او فرمود« ‪:‬از عقب ایشان مرو‪ ،‬از ایشان رو برگردان و از کنار درختان توت به ایشان‬ ‫حمله کن»‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و چون صدای قدم زدن از بالی درختان توت بشنوی‪ ،‬آنگاه برای جنگ بیرون برو‪ ،‬زیرا خدا پیش روی تو بیرون رفته است تا لشَر‬ ‫فلسطینیان را َِست دهد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬پس داود چنانَه خدا به او فرمان داده بود‪ ،‬عمل کرد و لشَر فلسطینیان را از جبعون تا جازر َِست دادند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و آوازه داود در جمیع سرزمینها پیچید‪ ،‬و خداوند ترس او را بر همه امتها مستولی ساخت‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۵‬‬ ‫‪ ۱‬و داود در ِهر داود خانههایی برای خود ساخت و مَانی برای تابوت خدا آماده کرد و خیمهای برای آن برپا نمود‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه داوود گَت« ‪:‬هیچَس جز لویان نباید صندوق خدا را حمل کند‪ ،‬زیرا خداوند ایشان را برگزیده است تا صندوق خدا را حمل کنند و‬ ‫همیشه او را خدمت نمایند»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و داود تمامی اسرائیل را در اورِلیم جمع کرد تا تابوت خداوند را به مَانی که برای آن آماده کرده بود‪ ،‬بیاورند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و داود بنیهارون و لویان را جمع کرد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬از بنیقهات‪ ،‬اوریئیل رئیس و صد و بیست نَر از برادرانش‪،‬‬ ‫‪ ۶‬از بنی ممراری‪ ،‬عسایا‪ ،‬رئیس‪ ،‬و دویست و بیست نَر از برادرانش؛‬ ‫‪ ۷‬از بنیجرِوم‪ ،‬یوئیل رئیس و صد و سی نَر از برادرانش‪،‬‬ ‫‪ ۸‬از بنیالصافان‪ِ ،‬معیا‪ ،‬رئیس‪ ،‬و دویست نَر از برادرانش؛‬ ‫‪ ۹‬از بنیحبرون‪ ،‬ایلیئیل رئیس و هشتاد نَر از برادرانش‪.‬‬ ‫ب رئیس و صد و دوازده نَر از برادرانش‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬از پسران ت‬ ‫عزیئیل‪ ،‬عمینادا ش‬ ‫‪ ۱۱‬و داود صادوق و ابیاتار کاهنان و لویان‪ ،‬اوریئیل و عسایا و یوئیل و ِمعیا و ایلیئیل و عمیناداب را طلبید‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و به ایشان گَت« ‪ِ:‬ما رؤسای آبای لویان هستید ‪.‬خود و برادرانتان را تقدیس کنید تا بتوانید صندوق یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬را به‬ ‫مَانی که برایش آماده کردهام‪ ،‬بیاورید»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬زیرا از آن جهت که ِما این را اول نَردید‪ ،‬یهوه خدای ما بر ما رخنه کرد‪ ،‬چونَه او را به حَم لزم نطلبیدیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس کاهنان و لویان خود را تقدیس کردند تا صندوق عهد یهوه خدای اسرائیل را بیاورند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و بنیلویان‪ ،‬چنانَه موسی طبق کلم خداوند فرمان داده بود‪ ،‬صندوق خدا را با عصاهایی که بر آن بود‪ ،‬بر دوش خود حمل کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و داود به رئیس لویان فرمود که برادران خود را برای سرایندگان تعیین کنند تا با آلت موسیقی‪ ،‬از بربط و چنگ و سنج‪ ،‬با صدای‬ ‫بلند و ِادمانه بنوازند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬پس لویان‪ ،‬هیمان پسر یوئیل و از برادرانش‪ ،‬آساف پسر برکیا و از برادرانشان‪ ،‬ایتان پسر کوِایا را تعیین کردند‪.‬‬ ‫عنمی و اشلیآب و بشنایا و ممعمسیا و ممتنتیا و اشلیَملمح و مم رقنیا‬ ‫‪ ۱۸‬و با ایشان برادران درجه دوم ایشان‪ ،‬زکریا‪ ،‬بشن و یم رع شزئیل و ِ شممیراموت و یش شحئیل و ت‬ ‫عو شبدشدوم و شی شعئیل‪ ،‬که دربانان بودند‪.‬‬ ‫و ت‬ ‫‪ ۱۹‬پس سرایندگان‪ ،‬یعنی هیمان‪ ،‬آساف و ایتان‪ ،‬تعیین ِدند تا با سنجهای برنجی بنوازند؛‬ ‫‪20‬و زکریا و عزییل و ِمیراموت و یحییل و عونی و الیاب و ماسیا و بنیا با مزبور بر آلموت‪.‬‬ ‫عزم ریا‪ ،‬با چنگهایی بر شِ شمنیت تا برتری یابند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و ممتمیتیا و اشلیَملمه و مم رقنیا و ت‬ ‫عو شبدشدوم و شی شعئیل و م‬ ‫‪ ۲۲‬و مکنم رنیا‪ ،‬رئیس لویان‪ ،‬برای سرودخوانی بود ‪.‬او سرودخوانی را تعلیم میداد زیرا ماهر بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و بم مرکیا و املقانمه دربانان صندوق عهد بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و ِبنیا و یهوِافاط و نتنئیل و عماسای و زکریا و بنایاهو و الیعزر که کاهن بودند‪ ،‬پیش روی تابوت خدا ِیپور مینواختند و عوبید‬ ‫ادوم و یحیا دربانان تابوت بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬پس داوود و بزرگان اسرائیل و فرماندهان لشَرهای هزار نَری‪ ،‬با ِادی رفتند تا صندوق عهد خداوند را از خانه عوبید ادوم بیاورند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و چون خدا لویانی را که صندوق عهد خداوند را حمل میَردند یاری داد‪ ،‬ایشان هَت گاو و هَت قوچ قربانی کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و داود و همه لویانی که تابوت را حمل میَردند و سرایندگان و مکنم رنیا‪ ،‬رهبر سرایندگان‪ ،‬و سرایندگان‪ ،‬جامهای از کتان لطیف پوِیده‬ ‫بودند ‪.‬داود همچنین جامهای از کتان بر تن داِت‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬پس تمامی اسرائیل صندوق عهد خداوند را با فریاد و صدای ک شمرنما و ک شمرنماها و سنجها آوردند‪ ،‬و با بربطها و چنگها همهمه میَردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و واقع ِد که چون تابوت عهد خداوند به ِهر داود رسید‪ ،‬میَال دختر ِاؤل از پنجرهای نگریست و داود پادِاه را دید که میرقصد و‬ ‫مینوازد‪ ،‬پس او را در دل خود حقیر ِمرد‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۶‬‬ ‫‪ ۱‬پس صندوق عهد خدا را آوردند و آن را در میان خیمهای که داوود برایش برپا کرده بود‪ ،‬گَاِتند و قربانیهای سوختنی و هدایای سلمتی‬ ‫به حضور خدا تقدیم کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و چون داود از گَرانیدن قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلمتی فارغ ِد‪ ،‬قوم را به نام خداوند برکت داد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و به هر یک از بنیاسرائیل‪ ،‬چه مرد و چه زن‪ ،‬یک قرص نان و یک تَه گوِت مراوب و یک کوزه ِراب داد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و بعضی از لویان را تعیین کرد تا پیش صندوق عهد خداوند خدمت کنند و یهوه خدای اسرائیل را ثبت و َِر و ستایش نمایند‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۵‬آساف‪ ،‬رهبر‪ ،‬و در کنار او زکریا‪ ،‬یعیئیل‪ِ ،‬میراموت‪ ،‬یحیئیل‪ ،‬متتیا‪ ،‬الیاب‪ ،‬بنایاهو و عوبید ادوم؛ و یعیئیل با بربط و چنگ مینواخت؛‬ ‫اما آساف با سنجها مینواخت‪.‬‬ ‫‪ ۶‬بنایا و یحزیئیل نیز کاهنانی بودند که ِیپور به دست‪ ،‬پیوسته پیش روی صندوق عهد خدا حرکت میَردند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬سپس در آن روز‪ ،‬داوود ابتدا این مزمور را برای تشَر از خداوند به دست آساف و برادرانش خواند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬خداوند را سپاس گویید‪ ،‬نام او را بخوانید‪ ،‬کارهای او را در میان قوم اعلم کنید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬برای او سرود بخوانید‪ ،‬برایش مزامیر بسرایید‪ ،‬از هم هه کارهای ِگَتانگیز او سخن بگویید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬در نام مقدس او فخر کنید ‪.‬دل جویندگان خداوند ِادمان گردد‪.‬‬ ‫قوت او را بجویید‪ ،‬پیوسته روی او را بجویید‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬خداوند و م‬ ‫‪ ۱۲‬کارهای ِگَتانگیزی را که او انجام داده است‪ِ ،‬گَتیهای او و داوریهای دهانش را به یاد آورید‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬ای نسل بنده او اسرائیل‪ ،‬ای فرزندان یعقوب‪ ،‬برگزیدگان او!‬ ‫‪ ۱۴‬او یهوه خدای ماست؛ داوریهای او در تمامی زمین است‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬همواره عهد او را به یاد داِته باِید‪ ،‬کلمی را که به هزاران نسل فرموده است‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬حتی از عهدی که با ابراهیم بست و از سوگندی که برای اسحاق خورد؛‬ ‫‪ ۱۷‬و آن را برای یعقوب به عنوان ِریعت و برای اسرائیل به عنوان عهد جاودانی استوار ساخت‪،‬‬ ‫‪ ۱۸‬گَت« ‪:‬سرزمین کنعان را به تو خواهم داد تا نصیب میراث تو ِود»‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬هنگامی که ِما اندک بودید‪ ،‬حتی اندکشمار‪ ،‬و در آنجا اریب بودید‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و هنگامی که از قومی به قوم دیگر و از پادِاهی به قوم دیگر میرفتند‪،‬‬ ‫‪ ۲۱‬او نگَاِت کسی به ایشان ستم کند‪ ،‬بلَه پادِاهان را به خاطر ایشان توبیخ نمود‪،‬‬ ‫‪ ۲۲‬و گَت‪ ،‬به مسیحان من دست نزنید و به انبیای من آسیبی نرسانید‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬ای تمامی زمین‪ ،‬برای خداوند سرود بخوانید؛ نجات او را روز به روز اعلم کنید‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬جلل او را در میان قومها و کارهای ِگَتانگیز او را در میان هم هه قومها بیان کنید‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬زیرا خداوند بزرگ است و بسیار ستودنی ‪.‬او از همه خدایان مهیبتر است‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬زیرا همه خدایان قومها بت هستند‪ ،‬اما خداوند آسمانها را آفرید‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬جلل و اکرام در حضور اوست؛ قدرت و ِادی در جای اوست‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬ای اقوام‪ ،‬برای خداوند وصف کنید‪ ،‬برای خداوند جلل و قدرت بگویید‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬جللی را که ِایسته نام خداوند است‪ ،‬به او تقدیم کنید ‪.‬هدیه بیاورید و به حضور او بیایید ‪.‬خداوند را در زیبایی قدوسیت پرستش کنید‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬ای تمامی زمین‪ ،‬از او بترسید ‪.‬جهان نیز پایدار خواهد ماند تا جنبش نخورد‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬آسمان ِادی کند و زمین به وجد آید‪ ،‬و در میان امتها گویند که خداوند سلطنت میَند‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬دریا و هر چه در آن است ارش کند؛ کشتزارها و هر چه در آنهاست ِادمان ِوند‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬آنگاه درختان جنگل در حضور خداوند ترنم خواهند کرد‪ ،‬زیرا او برای داوری جهان میآید‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬خداوند را َِر کنید‪ ،‬زیرا او نیَوست و رحمتش تا ابد پایدار است‪.‬‬ ‫‪ ۳۵‬و بگویید‪ ،‬ای خدای نجات ما‪ ،‬ما را نجات ده و ما را گرد هم آور و از دست ا ممتها رهایی ده‪ ،‬تا نام قدوس تو را سپاس گوییم و در‬ ‫ستایش تو فخر کنیم‪.‬‬ ‫‪ ۳۶‬خداوند‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬تا ابد متبارک باد ‪.‬و تمامی قوم آمین گَتند و خداوند را ستایش کردند‪.‬‬ ‫‪ ۳۷‬پس آساف و برادرانش را آنجا پیش صندوق عهد خداوند گَاِت تا پیوسته طبق وظیَه هر روز‪ ،‬پیش صندوق خدمت کنند‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬و عوبید امدوم و برادرانشان‪ ،‬هَتاد و هشت نَر؛ عوبید امدوم پسر یدوتون و حوسه نیز دربانان بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۹‬و صادوق کاهن و برادران کاهنش‪ ،‬پیش روی خیمه خداوند در مَان بلندی که در جبعون بود‪،‬‬ ‫‪ ۴۰‬تا پیوسته صبح و عصر‪ ،‬قربانیهای سوختنی برای خداوند بر قربانگاه قربانی سوختنی بگَرانند‪ ،‬و مطابق هر آنچه در ِریعت خداوند‬ ‫که به اسرائیل فرمان داده ِده است‪ ،‬عمل کنند‪.‬‬ ‫‪ ۴۱‬و با ایشان هیمان و یدوتون و سایر برگزیدگان که به نام ذکر ِدند تا خداوند را َِر گویند‪ ،‬زیرا رحمت او تا ابدالباد است‪.‬‬ ‫‪ ۴۲‬و با ایشان هیمان و یدوتون با کرناها و سنجها برای کسانی که باید صدا بزنند و با آلت موسیقی خدا ‪.‬و پسران یدوتون دربانان بودند‪.‬‬ ‫‪ ۴۳‬و تمامی قوم هر یک به خانه خود رفتند و داود برگشت تا خانه خود را برکت دهد‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۷‬‬ ‫‪ ۱‬و واقع ِد چون داود در خانه خود نشسته بود که داود به ناتان نبی گَت« ‪:‬اینک من در خانهای از سرو آزاد ساکنم‪ ،‬اما تابوت عهد‬ ‫خداوند زیر پردههاست»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬ناتان به داوود گَت« ‪:‬هر چه در دلت هست انجام بده‪ ،‬زیرا خدا با توست»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و در همان ِب‪ ،‬کلم خدا به ناتان رسید و گَت‪:‬‬ ‫‪ ۴‬برو و به بنده من داود بگو ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬تو خانهای برای سَونت من نخواهی ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬زیرا از روزی که اسرائیل را از اینجا بیرون آوردم تا به امروز در خانهای ساکن نشدهام‪ ،‬بلَه از خیمهای به خیمه دیگر و از خیمهای‬ ‫به خیمه دیگر رفتهام‪.‬‬ ‫‪ ۶‬هر جا که با تمامی اسرائیل گشتهام‪ ،‬به هر یک از داوران اسرائیل که ایشان را برای رعایت قوم خود مأمور کرده بودم‪ ،‬سخنی گَته‪،‬‬ ‫گَتم ‪:‬چرا برای من خانهای از سرو آزاد نساختهاید؟‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۷‬پس حال به بنده من داود چنین بگو ‪:‬یهوه صبایوت چنین میگوید ‪:‬من تو را از چراگاه‪ ،‬از عقب گوسَندان‪ ،‬گرفتم تا بر قوم من اسرائیل‬ ‫پیشوا باِی‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و هر جا که میرفتی‪ ،‬من با تو میبودم و جمیع دِمنانت را از حضور تو منقطع ساختم و برای تو اسمی مانند اسم بزرگانی که در زمینند‪،‬‬ ‫پیدا کردم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و من برای قوم خود اسرائیل مَانی تعیین خواهم کرد و آنها را ارس خواهم نمود و در مَان خود ساکن خواهند ِد و دیگر جابجا‬ ‫نخواهند ِد و ِریران دیگر آنها را مانند ابتدا هلک نخواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و از زمانی که داوران را بر قوم خود اسرائیل گماِتم ‪.‬علوه بر این‪ ،‬همه دِمنانت را مغلوب خواهم کرد ‪.‬علوه بر این‪ ،‬به تو میگویم‬ ‫که خداوند برای تو خانهای خواهد ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و هنگامی که روزهای تو به پایان برسد و نزد پدرانت بروی‪ ،‬من نسل تو را که از پسران تو خواهد بود‪ ،‬پس از تو خواهم برانگیخت‬ ‫و سلطنت او را پایدار خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬او برای من خانهای خواهد ساخت‪ ،‬و من تخت او را تا ابد استوار خواهم داِت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬من پدر او خواهم بود و او پسر من خواهد بود‪ ،‬و رحمت خود را از او دور نخواهم کرد‪ ،‬چنانَه آن را از کسی که قبل از تو بود‪ ،‬دور‬ ‫کردم‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما من او را تا به ابد در خانه و در سلطنت خود ساکن خواهم ساخت‪ ،‬و تخت او تا ابد پایدار خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬بر اساس تمام این سخنان و مطابق تمام این رؤیا‪ ،‬ناتان به داوود چنین گَت‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و داود پادِاه آمده‪ ،‬به حضور خداوند نشست و گَت« ‪:‬ای خداوند خدا‪ ،‬من کیستم و خاندان من چیست که مرا بدینجا آوردهای؟»‬ ‫‪ ۱۷‬و با این حال‪ ،‬این در نظر تو ای خدا‪ ،‬چیز کوچَی بود‪ ،‬زیرا تو نیز از خانه بندهات برای زمان طولنی سخن گَتی و مرا ای خداوند‪،‬‬ ‫خدا‪ ،‬مانند یک مرد بلندمرتبه در نظر گرفتی‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬داود بیش از این درباره بندهات چه میتواند به تو بگوید؟ زیرا تو بندهات را میشناسی‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬ای خداوند‪ ،‬به خاطر بندهات و موافق دل خود‪ ،‬تمامی این کارهای عظیم را به جا آوردهای و همه این کارهای عظیم را آَِار‬ ‫ساختهای‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬ای خداوند‪ ،‬چنانَه به گوِهای خود ِنیدهایم‪ ،‬کسی مانند تو نیست و خدایی جز تو نیست‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و کدام ملتی در زمین مانند قوم تو اسرائیل است‪ ،‬که خدا آمد تا آنها را نجات دهد تا قوم خاص او باِند‪ ،‬و تو با بیرون راندن ملتها از‬ ‫پیش روی قوم خود‪ ،‬که آنها را از مصر نجات دادی‪ ،‬نامی بزرگ و مهیب برای خود بسازی؟‬ ‫‪ ۲۲‬زیرا قوم خود اسرائیل را تا به ابد قوم خود ساختی و تو ای خداوند‪ ،‬خدای ایشان ِدی‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬پس اکنون ای خداوند‪ ،‬بگَار سخنی که درباره بندهات و درباره خانهاش گَتی‪ ،‬برای همیشه استوار بماند‪ ،‬و چنانَه گَتی‪ ،‬عمل نما‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬بگَار این پایدار بماند تا نام تو تا ابد بزرگ ِمرده ِود و گَته ِود که یهوه لشَرها خدای اسرائیل‪ ،‬خدای اسرائیل است؛ و خاندان‬ ‫بندهات داوود در حضور تو پایدار بماند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬زیرا تو ای خدای من‪ ،‬به بندهات گَتهای که برایش خانهای خواهی ساخت‪ ،‬از این رو بندهات در دل خود خواسته است که به درگاه تو‬ ‫دعا کند‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و اکنون‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬تو خدا هستی و این نیَویی را به بندهات وعده دادهای‪:‬‬ ‫‪ ۲۷‬پس اکنون اگر صلح بدانی که خانه بندهات را برکت دهی تا همیشه در نظر تو باِد‪ ،‬زیرا تو ای خداوند‪ ،‬برکت میدهی و تا ابد‬ ‫مبارک خواهد بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۸‬‬ ‫‪ ۱‬و بعد از این‪ ،‬واقع ِد که داود فلسطینیان را َِست داده‪ ،‬مغلوب ساخت‪ ،‬و جت و ِهرهایش را از دست فلسطینیان گرفت‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و موآب را َِست داد و موآبیان بندگان داود ِدند و هدایا آوردند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و داود‪ ،‬مهدمر معزم ر‪ ،‬پادِاه صوبمه‪ ،‬را تا محمات َِست داد‪ ،‬هنگامی که او برای تثبیت سلطه خود نزد رود فرات میرفت‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و داود هزار ارابه و هَت هزار سوار و بیست هزار پیاده از او گرفت ‪.‬داود همچنین همه اسبان ارابهها را پی کرد‪ ،‬اما صد ارابه از آنها‬ ‫را نگاه داِت‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و چون سوریان دمشق برای کمک به مهدمر معزم ر‪ ،‬پادِاه صوبمه آمدند‪ ،‬داود بیست و دو هزار نَر از سوریان را کشت‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه داوود در سوریه و اردن پادگانهایی مستقر کرد و سوریها بندگان داوود ِدند و هدایایی آوردند ‪.‬بدین ترتیب خداوند داوود را در هر‬ ‫کجا که میرفت‪ ،‬محافظت میَرد‪.‬‬ ‫عزم ر بود گرفته‪ ،‬آنها را به اورِلیم آورد‪.‬‬ ‫ر‬ ‫د‬ ‫ه‬ ‫خادمان‬ ‫دوش‬ ‫بر‬ ‫‪ ۷‬و داود سپرهای طلیی را که‬ ‫م‬ ‫م م‬ ‫‪ ۸‬و همچنین از طبحت و چون‪ِ ،‬هرهای مهدمر معزم ر‪ ،‬داوود برنج بسیار آورد‪ ،‬که سلیمان از آن دریاچه برنجین و ستونها و ظروف برنجین‬ ‫ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و چون توعی‪ ،‬پادِاه حمات‪ِ ،‬نید که داود تمام لشَر هدعزر‪ ،‬پادِاه صوبه را َِست داده است‪،‬‬ ‫‪ ۱۰‬او پسر خود‪ ،‬هدورام‪ ،‬را نزد داوود پادِاه فرستاد تا از حال او جویا ِود و به او تبریک بگوید‪ ،‬زیرا با هدارعزر جنگیده و او را‬ ‫َِست داده بود (زیرا هدارعزر با توعو جنگ داِت )و انواع ظروف طل و نقره و برنج را با خود آورده بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و داود پادِاه آنها را نیز برای خداوند وقف کرد‪ ،‬با نقره و طلیی که از جمیع این امتها‪ ،‬از ادوم و موآب و بنی عمون و فلسطینیان و‬ ‫عمالیق آورده بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و ابیشای پسر صرویه هجده هزار نَر از ادومیان را در وادی نمک کشت‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و او در ادوم قراولنی گَاِت و همه ادومیها بندگان داود ِدند ‪.‬بدین ترتیب خداوند داود را در هر جایی که میرفت‪ ،‬محافظت میَرد‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۱۴‬پس داود بر تمام اسرائیل سلطنت میَرد و داوری و عدالت را در میان تمامی قوم خود اجرا میداِت‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و یوآب بن صرویه سردار لشَر بود و یهوِافاط بن اخیلود وقایع نگار‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و صادوق بن اخیطوب و ابیملک بن ابیاتار کاهن بودند و ِوِا کاتب بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و بنایاهو ابن یهویاداع سردار کریتیان و فلیتیان بود و پسران داود سرداران پادِاه بودند‪.‬‬ ‫فصل ‪۱۹‬‬ ‫‪ ۱‬و بعد از این واقع ِد که ناحاش‪ ،‬پادِاه بنیعمون‪ ،‬مرد و پسرش به جایش سلطنت کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و داود گَت« ‪:‬به حانون پسر ناحاش احسان خواهم کرد‪ ،‬زیرا پدرش به من احسان کرد »‪.‬و داود قاصدانی فرستاد تا او را درباره پدرش‬ ‫تسلی دهند ‪.‬پس بندگان داود به سرزمین بنی عمون نزد حانون آمدند تا او را تسلی دهند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اما سروران بنیعمون به حانون گَتند« ‪:‬آیا گمان میبری که داود پدرت را تَریم میَند که تسلیدهندگان نزد تو فرستاده است؟ آیا خادمانش‬ ‫برای تَحص و سرنگونی و جاسوسی زمین نزد تو نیامدهاند؟»‬ ‫‪ ۴‬پس حانون خادمان داوود را گرفت و ریش ایشان را تراِید و لباسهایشان را از میان‪ ،‬از باسن پاره کرد و ایشان را روانه نمود‪.‬‬ ‫‪ ۵‬پس بعضی رفته‪ ،‬داود را از چگونگی خدمت ایشان خبر دادند ‪.‬پس کسی را به استقبال ایشان فرستاد‪ ،‬زیرا ایشان بسیار ِرمنده بودند ‪.‬و‬ ‫پادِاه گَت« ‪:‬در اریحا بمانید تا ریشهایتان بلند ِود و سپس برگردید»‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و چون بنیعمون دیدند که خود را نزد داود مَروه ساختهاند‪ ،‬حانون و بنیعمون هزار وزنه نقره فرستادند تا ارابهها و سواران را از‬ ‫بینالنهرین و از سوریه معَه و از صوبه برای خود اجیر کنند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پس سی و دو هزار ارابه اجیر کردند‪ ،‬و پادِاه معَه و قومش آمدند و در مقابل میدبا اردو زدند ‪.‬و بنی عمون از ِهرهای خود جمع‬ ‫ِده‪ ،‬برای جنگ آمدند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬چون داود از این امر باخبر ِد‪ ،‬یوآب و تمامی لشَر ِجاعان را فرستاد‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و بنیعمون بیرون آمده‪ ،‬پیش دروازه ِهر صَآرایی کردند و پادِاهانی که آمده بودند‪ ،‬در صحرا تنها بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬چون یوآب دید که جنگ از پیش و پس او را در بر گرفته است‪ ،‬از میان برگزیدگان اسرائیل‪ ،‬گروهی را برگزید و در برابر سوریان‬ ‫صَآرایی کرد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و بقیه قوم را به دست برادرش ابیشای سپرد‪ ،‬و ایشان در مقابل بنی عمون صَآرایی کردند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و او گَت« ‪:‬اگر سوریان بر من االب آیند‪ ،‬تو به من کمک خواهی کرد‪ ،‬و اگر بنی عمون بر تو االب آیند‪ ،‬من به تو کمک خواهم‬ ‫کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬دلیر باِید و برای قوم خود و برای ِهرهای خدای خود ِجاعانه رفتار کنیم‪ ،‬و خداوند آنچه را که در نظرش نیَوست‪ ،‬انجام دهد‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس یوآب و قومی که با او بودند‪ ،‬پیش روی سوریان برای جنگ نزدیک ِدند و ایشان از برابر او گریختند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و چون بنیعمون دیدند که سوریان گریختهاند‪ ،‬ایشان نیز از حضور برادرش ابیشای گریخته‪ ،‬داخل ِهر ِدند ‪.‬آنگاه یوآب به اورِلیم‬ ‫آمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و چون سوریان دیدند که از حضور اسرائیل َِست خوردهاند‪ ،‬قاصدانی فرستادند و سوریانی را که به آن سوی نهر بودند‪ ،‬بیرون‬ ‫کشیدند و ِوفک‪ ،‬سردار لشَر مهدمر معزم ر‪ ،‬پیشاپیش ایشان میرفت‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و چون داود را خبر دادند‪ ،‬تمامی اسرائیل را جمع کرد و از اردن عبور کرده‪ ،‬به ایشان حمله کرد و در مقابل ایشان صَآرایی نمود ‪.‬‬ ‫پس چون داود در مقابل سوریان صَآرایی کرد‪ ،‬ایشان با او جنگیدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬اما سوریها از برابر اسرائیل گریختند و داوود هَت هزار نَر از سوریها را که سوار بر ارابهها میجنگیدند و چهل هزار پیاده را کشت‬ ‫و ِوفک‪ ،‬فرمانده لشَر را نیز کشت‪.‬‬ ‫عزم ر دیدند که از حضور اسرائیل َِست خوردهاند‪ ،‬با داود صلح کردند و بندگان او ِدند و سوریان دیگر حاضر‬ ‫‪ ۱۹‬و چون بندگان مهدمر م‬ ‫نشدند بنیعم ممون را یاری دهند‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۰‬‬ ‫‪ ۱‬و واقع ِد که پس از انقضای سال‪ ،‬در زمانی که پادِاهان به جنگ میروند‪ ،‬یوآب قدرت لشَر را بیرون آورد و سرزمین بنیعمون را‬ ‫ویران کرد و آمده‪ ،‬ربه را محاصره نمود ‪.‬اما داود در اورِلیم ماند ‪.‬و یوآب ربه را َِست داده‪ ،‬آن را ویران کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و داود تاج پادِاه ایشان را از سرش گرفت و آن را که وزنش یک وزنه طل و سنگهای قیمتی بود‪ ،‬یافت؛ و آن را بر سر داود نهادند‪ ،‬و‬ ‫انیمت بسیار از ِهر نیز بیرون آورد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و قومی را که در آن بودند بیرون آورد و ایشان را با ارهها و کلنگهای آهنین و تبرها برید ‪.‬داود با تمام ِهرهای بنیعمون نیز چنین کرد ‪.‬‬ ‫و داود و تمامی قوم به اورِلیم بازگشتند‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و بعد از این‪ ،‬جنگی با فلسطینیان در جازر درگرفت که در آن سبَای حوِاتی‪ ،‬سَای را که از فرزندان اول بود‪ ،‬کشت و ایشان مغلوب‬ ‫ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و باز جنگ با فلسطینیان درگرفت و الحانان پسر یائیر‪ ،‬لحمی برادر جلیات جتی را که چوب نیزهاش مانند نورد بافندگی بود‪ ،‬کشت‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و باز جنگی در جت درگرفت‪ ،‬در آنجا مردی بلندقامت بود که انگشتان دست و پایش بیست و چهار بود‪ِ ،‬ش انگشت در هر دست و‬ ‫ِش انگشت در هر پا؛ و او نیز پسر اول بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬اما چون اسرائیل را به چالش کشید‪ ،‬یوناتان پسر ِمعی‪ ،‬برادر داوود‪ ،‬او را کشت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اینها برای اول در جت زاده ِدند و به دست داوود و به دست بندگانش کشته ِدند‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫فصل ‪۲۱‬‬ ‫‪ ۱‬و ِیطان علیه اسرائیل برخاست و داوود را به ِمردن اسرائیل تحریک کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و داود به یوآب و سروران قوم گَت« ‪:‬بروید و اسرائیل را از بئرِبع تا دان بشمارید و عدد ایشان را نزد من بیاورید تا بدانم»‪.‬‬ ‫‪ ۳‬یوآب پاسخ داد« ‪:‬خداوند قوم خود را هر چه باِند‪ ،‬صد چندان کند ‪.‬اما ای سرورم پادِاه‪ ،‬آیا هم هه ایشان بندگان سرورم نیستند؟ پس چرا‬ ‫سرورم چنین چیزی را میخواهد؟ چرا او مای هه خیانت به اسرائیل میشود؟»‬ ‫‪ ۴‬با این حال‪ ،‬کلم پادِاه بر یوآب االب آمد ‪.‬پس یوآب روانه ِد و در سراسر اسرائیل سَر کرد و به اورِلیم آمد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و یوآب عدد ِماره قوم را به داود داد ‪.‬و جمیع اسرائیل هزار و صد هزار مرد ِمشیرزن بودند‪ ،‬و یهودا چهارصد و هَتاد هزار مرد‬ ‫ِمشیرزن‪.‬‬ ‫‪ ۶‬اما لوی و بنیامین را جزو ایشان به حساب نیاورد‪ ،‬زیرا کلم پادِاه برای یوآب مَروه بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و خدا از این امر ناخشنود ِد‪ ،‬پس اسرائیل را زد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و داود به خدا گَت« ‪:‬من در انجام این کار گناه بزرگی مرتَب ِدهام‪ ،‬اما اکنون از تو التماس میَنم که گناه بندهات را ببخشی‪ ،‬زیرا‬ ‫من بسیار احمقانه عمل کردهام»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و خداوند به جاد‪ ،‬نبی داوود‪ ،‬خطاب کرده‪ ،‬گَت‪:‬‬ ‫‪ ۱۰‬برو و به داوود بگو ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬من سه چیز به تو پیشنهاد میَنم ‪:‬یَی از آنها را برای خود انتخاب کن تا من آن را برای تو‬ ‫به انجام رسانم‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬پس جاد نزد داوود آمد و به او گَت« ‪:‬خداوند چنین میگوید ‪:‬تو را انتخاب کن»‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬یا سه سال قحطی؛ یا سه ماه که در حضور دِمنانت هلک ِوی‪ ،‬در حالی که ِمشیر دِمنانت تو را در بر گیرد؛ یا سه روز ِمشیر‬ ‫خداوند‪ ،‬یعنی وبا‪ ،‬در زمین‪ ،‬و فرِته خداوند در تمام مرزهای اسرائیل ویران خواهد کرد ‪.‬پس اکنون خود تصمیم بگیر که چه سخنی به‬ ‫فرستنده خود برسانم‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و داود به جاد گَت« ‪:‬من در تنگنای سختی هستم ‪.‬بگَار اکنون به دست خداوند بیَتم‪ ،‬زیرا رحمتهای او بسیار عظیم است‪ ،‬اما نگَار به‬ ‫دست انسان بیَتم»‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬پس خداوند وبا بر اسرائیل فرستاد و هَتاد هزار نَر از اسرائیل هلک ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و خدا فرِتهای به اورِلیم فرستاد تا آن را ویران کند ‪.‬و چون او ویران میَرد‪ ،‬خداوند دید و از بدی پشیمان ِد و به فرِتهای که‬ ‫ویران میَرد گَت« ‪:‬کافی است‪ ،‬دست خود را نگه دار »‪.‬و فرِته خداوند نزد خرمنگاه اترنان یبوسی ایستاده بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و داود چشمان خود را بلند کرد و فرِته خداوند را دید که بین زمین و آسمان ایستاده است و ِمشیری برهنه در دست دارد و آن را بر‬ ‫اورِلیم دراز کرده است ‪.‬آنگاه داود و مشایخ اسرائیل که پلس پوِیده بودند‪ ،‬به روی خود افتادند‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و داود به خدا گَت« ‪:‬آیا من نبودم که قوم را به سرِماری فرمان دادم؟ من نیز گناه کرده و مرتَب بدی ِدهام ‪.‬اما این گوسَندان چه‬ ‫کردهاند؟ ای یهوه خدای من‪ ،‬دست تو بر من و بر خاندان پدرم باِد‪ ،‬اما نه بر قوم تو که به بل گرفتار ِوند»‪.‬‬ ‫رنان یبوسی‪ ،‬مَبحی برای خداوند برپا کند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬آنگاه فرِته خداوند به جاد فرمان داد که به داوود بگوید که داوود برود و در خرمنگاه ا ت ش‬ ‫‪ ۱۹‬و داود به سخن جاد که به نام خداوند گَته بود‪ ،‬بال رفت‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و اترنان برگشت و فرِته را دید و چهار پسرش با او خود را پنهان کردند ‪.‬و اترنان گندم میَوبید‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و چون داود به اترنان رسید‪ ،‬اترنان نظر کرده‪ ،‬داود را دید‪ ،‬و از خرمنگاه بیرون رفته‪ ،‬رو به زمین نهاده‪ ،‬داود را تعظیم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬آنگاه داوود به اترنان گَت« ‪:‬زمین خرمنگاه را به من ببخش تا در آن برای خداوند قربانگاهی بسازم؛ آن را به قیمت کامل به من بده تا‬ ‫بل از قوم رفع ِود»‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و اترنان به داوود گَت« ‪:‬آن را برای خود بگیر و بگَار آقایم پادِاه آنچه را که در نظرش پسند آید‪ ،‬به عمل آورد ‪.‬اینک گاوان را نیز‬ ‫برای قربانیهای سوختنی‪ ،‬و خرمنَوبها را برای هیزم‪ ،‬و گندم را برای هدیه آردی به تو میدهم؛ همه را میدهم»‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬داوود پادِاه به اترنان گَت« ‪:‬نه‪ ،‬بلَه من آن را به قیمت کامل خواهم خرید‪ ،‬زیرا از آنچه مال توست‪ ،‬برای خداوند نمیگیرم و‬ ‫قربانیهای سوختنی را بیقیمت تقدیم نمیَنم»‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬پس داوود برای آن مَان ِشصد مثقال طل به وزن به ارنان داد‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و داود در آنجا مَبحی برای خداوند بنا کرد و قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلمتی تقدیم نمود و خداوند را خواند و او از آسمان با‬ ‫آتش بر مَبح قربانی سوختنی او را اجابت فرمود‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و خداوند فرِته را امر فرمود و او ِمشیر خود را دوباره در الف فرو برد‪.‬‬ ‫رنان یبوسی اجابت کرده است‪ ،‬در آنجا قربانی کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬در آن زمان‪ ،‬چون داوود دید که خداوند او را در خرمنگاه ا ت ش‬ ‫‪ ۲۹‬زیرا خیمه خداوند که موسی در بیابان ساخته بود‪ ،‬و قربانگاه قربانی سوختنی‪ ،‬در آن زمان در مَان بلند جبعون قرار داِتند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬اما داود نمیتوانست برای مشورت با خدا پیش آن برود‪ ،‬زیرا از ِمشیر فرِته خداوند میترسید‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۲‬‬ ‫‪ ۱‬آنگاه داوود گَت« ‪:‬این خان هه یهوه خداست‪ ،‬و این قربانگاه قربانی سوختنی برای اسرائیل است»‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و داود امر فرمود تا اریبانی را که در زمین اسرائیل بودند جمع کنند و سنگتراِان را برای ساختن خانه خدا گماِت‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و داود آهن فراوان برای میخهای درهای دروازهها و برای پیوستها و برنج فراوان و بیاندازه فراهم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و درختان سرو فراوان‪ ،‬زیرا صیدونیان و اهل صور‪ ،‬چوب سرو فراوان برای داوود میآوردند‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۵‬و داود گَت« ‪:‬پسرم سلیمان جوان و لطیف است و خانهای که برای خداوند ساخته میشود باید بسیار باَِوه و پرآوازه و جلل در همه‬ ‫کشورها باِد ‪.‬بنابراین من اکنون برای آن آماده خواهم ِد »‪.‬پس داود قبل از مرگش به وفور آماده ِد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬آنگاه پسرش سلیمان را فراخواند و او را مأمور ساخت تا خانهای برای یهوه‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬بسازد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و داود به سلیمان گَت« ‪:‬ای پسر من‪ ،‬من در دل داِتم که خانهای برای نام یهوه‪ ،‬خدای خود‪ ،‬بسازم‪.‬‬ ‫‪ ۸‬اما کلم خداوند بر من نازل ِده‪ ،‬گَت« ‪:‬تو خون بسیاری ریختهای و جنگهای عظیمی به پا کردهای‪ ،‬پس خانهای برای نام من نخواهی‬ ‫ساخت‪ ،‬زیرا در حضور من خون بسیاری بر زمین ریختهای»‪.‬‬ ‫‪ ۹‬اینک پسری برای تو زاده خواهد ِد که مرد آرامی خواهد بود و من او را از جمیع دِمنانش در اطراف آرامی خواهم بخشید‪ ،‬زیرا نام‬ ‫او سلیمان خواهد بود و در ایام او به اسرائیل صلح و آرامش خواهم بخشید‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬او خانهای برای نام من خواهد ساخت؛ و او پسر من خواهد بود و من پدر او خواهم بود؛ و من تخت پادِاهی او را بر اسرائیل تا ابد‬ ‫پایدار خواهم کرد‪.‬‬ ‫درباره تو گَته است‪ ،‬بنا کن‪.‬‬ ‫چنانَه‬ ‫را‪،‬‬ ‫خود‬ ‫خدای‬ ‫یهوه‪،‬‬ ‫ه‬ ‫خان‬ ‫و‬ ‫ِو‬ ‫کامیاب‬ ‫تو‬ ‫و‬ ‫باد‬ ‫تو‬ ‫با‬ ‫خداوند‬ ‫‪ ۱۱‬اکنون‪ ،‬پسرم‪،‬‬ ‫ه‬ ‫ه‬ ‫‪ ۱۲‬فقط خداوند به تو حَمت و فهم عطا فرماید و تو را در مورد اسرائیل مأمور کند تا ِریعت یهوه خدای خود را نگاه داری‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬آنگاه اگر به انجام فرایض و احَامی که خداوند به موسی درباره اسرائیل امر فرمود‪ ،‬توجه کنی‪ ،‬کامیاب خواهی ِد ‪.‬قوی و دلیر باش؛‬ ‫مترس و هراسان مباش‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اینک‪ ،‬اینک در تنگی خود‪ ،‬صد هزار وزنه طل و هزار هزار وزنه نقره و از برنج و آهن بیوزن برای خانه خداوند آماده کردهام‪،‬‬ ‫زیرا که به فراوانی است؛ چوب و سنگ نیز آماده کردهام؛ و تو میتوانی بر آنها بیَزایی‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬و علوه بر این‪ ،‬کارگران بسیاری نزد تو هستند‪ ،‬از سنگتراِان و کارگران سنگ و چوب‪ ،‬و انواع مردان ماهر برای هر نوع کاری‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬طل و نقره و برنج و آهن را ِمارهای نیست ‪.‬پس برخیز و عمل کن و خداوند با تو باد‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬داوود همچنین به هم هه بزرگان اسرائیل فرمان داد تا به پسرش سلیمان کمک کنند و گَت‪:‬‬ ‫‪ ۱۸‬آیا یهوه خدای ِما با ِما نیست و آیا ِما را از هر طرف آرامی نداده است‪ ،‬زیرا که ساکنان زمین را به دست من تسلیم کرده است و‬ ‫زمین به حضور خداوند و به حضور قوم او مغلوب ِده است؟‬ ‫‪ ۱۹‬اکنون دل و جان خود را به جستجوی یهوه‪ ،‬خدای خود‪ ،‬معطوف کنید؛ پس برخیزید و محراب یهوه خدا را بسازید تا صندوق عهد‬ ‫خداوند و ظروف مقدس خدا را به خانهای که برای نام یهوه ساخته میشود‪ ،‬بیاورید‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۳‬‬ ‫‪ ۱‬پس چون داوود پیر و سالخورده ِد‪ ،‬پسرش سلیمان را بر اسرائیل پادِاه ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و او تمام بزرگان اسرائیل را با کاهنان و لویان جمع کرد‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و لویان از سی ساله و بالتر ِمرده ِدند و عدد ایشان بر حسب سرهای ایشان‪ ،‬مرد به مرد‪ ،‬سی و هشت هزار نَر بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬از این تعداد‪ ،‬بیست و چهار هزار نَر برای انجام کارهای خانه خداوند و ِش هزار نَر برای سرپرستی و قضاوت بودند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و چهار هزار نَر نیز دربان بودند و چهار هزار نَر خداوند را با آلتی که من ساخته بودم‪ ،‬ستایش کردند‪ ،‬چنانَه داوود گَت‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و داود ایشان را به فرقههای بنیلوی‪ ،‬یعنی جرِون‪ ،‬قهات و مراری‪ ،‬تقسیم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬از خاندان جرِون‪ ،‬لمعدان و شِمعی بودند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬پسران لمعدان؛ یحیئیل‪ ،‬زیتام و یوئیل‪ ،‬سه نَر‪ ،‬رئیس آنها بودند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬پسران ِمعی ‪ِ:‬لومیت و حزیئیل و هاران‪ ،‬سه نَر ‪.‬اینها روسای پدران لدان بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و پسران ِمعی ‪:‬یم محت‪ ،‬زینا‪ ،‬یعوش و بمریعه بودند ‪.‬این چهار نَر پسران ِمعی بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و یم محت رئیس و زیزا دوم بود؛ اما یشعوش و بمریعه پسران زیادی نداِتند‪ ،‬از این رو‪ ،‬بر اساس خاندان پدرِان‪ ،‬در یک ِماره بودند‪.‬‬ ‫‪12‬پسران قهات ‪.‬عمرام‪ ،‬ایزهار‪ ،‬حبرون و عزییل‪ ،‬چهار‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬پسران عمرام‪ ،‬هارون و موسی؛ و هارون برگزیده ِد تا او و پسرانش برای همیشه مقدسترین چیزها را تقدیس کنند‪ ،‬تا در حضور‬ ‫خداوند بخور بسوزانند‪ ،‬او را خدمت کنند و به نام او برای همیشه برکت دهند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما در مورد موسی‪ ،‬مرد خدا‪ ،‬پسرانش از قبیله لوی نامیده ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬پسران موسی‪ ،‬شجرِوم و اشلیعزر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬از پسران شجرِوم‪ ،‬شِبوئیل رئیس بود‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و پسران الیعازر‪ ،‬مر محبیا رئیس بودند ‪.‬و الیعازر پسر دیگری نداِت‪ ،‬اما پسران مر محبیا بسیار زیاد بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬از بنییصهار‪ِ ،‬لومیت رئیس‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬از بنیحبرون‪ ،‬یریا اول‪ ،‬امریا دوم‪ ،‬یحزیئیل سوم و یقمعام چهارم‪.‬‬ ‫عزیئیل‪ ،‬میَاه اول و یشیا دوم‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬از پسران ت‬ ‫‪ ۲۱‬پسران مراری ‪:‬محلی و موِی ‪.‬پسران محلی ‪:‬العازار و قیس‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و العازار مرد و پسری نداِت‪ ،‬بلَه دختران داِت ‪.‬و برادرانشان‪ ،‬پسران قیس‪ ،‬ایشان را گرفتند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬پسران موِی ‪:‬محلی و عیدر و یریموت‪ ،‬سه نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬اینان پسران لوی بر حسب خاندان پدرانشان بودند‪ ،‬یعنی رؤسای آبا‪ ،‬چنانَه از روی ِماره نامها و سرهایشان ِمرده میشدند‪ ،‬که از‬ ‫بیست سالگی به بال برای خدمت خانه خداوند کار میَردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬زیرا داود گَت« ‪:‬یهوه خدای اسرائیل به قوم خود آرامی داده است تا برای همیشه در اورِلیم ساکن ِوند»‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و لویان نیز دیگر نباید خیمه و هیچ یک از ظروف آن را برای خدمتش حمل کنند‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۲۷‬زیرا به فرمان آخر داوود‪ ،‬لویان از بیست ساله به بال ِمرده ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬زیرا وظیَه ایشان خدمت به پسران هارون برای خدمت خانه خداوند‪ ،‬در حیاطها و اتاقها‪ ،‬و در تطهیر همه چیزهای مقدس‪ ،‬و انجام‬ ‫خدمت خانه خدا بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬هم برای نان تقدمه‪ ،‬و هم برای آرد نرم برای هدیه آردی‪ ،‬و هم برای نان فطیر‪ ،‬و هم برای آنچه در تابه پخته میشود‪ ،‬و هم برای آنچه‬ ‫سرخ میشود‪ ،‬و برای هر پیمانه و اندازهای؛‬ ‫‪ ۳۰‬و هر صبح برای َِرگزاری و ستایش خداوند بایستند‪ ،‬و همچنین ِامگاهان؛‬ ‫‪ ۳۱‬و تا همه قربانیهای سوختنی را در سبتها‪ ،‬در هللها و در اعیاد معین‪ ،‬به ِماره‪ ،‬طبق دستوری که به ایشان داده ِده است‪ ،‬پیوسته به‬ ‫حضور خداوند بگَرانند‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و اینَه ایشان ودیعت خیمه اجتماع و ودیعت قدس و ودیعت برادران خود پسران هارون را در خدمت خانه خداوند نگاه دارند‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۴‬‬ ‫‪ ۱‬و اینانند فرقههای پسران هارون ‪:‬پسران هارون ‪:‬ناداب و ابیهو و العازار و ایتامار‪.‬‬ ‫‪ ۲‬اما ناداب و ابیهو قبل از پدرِان تمردند و فرزندی نداِتند‪ ،‬بنابراین العازار و ایتامار به مقام کاهنی منصوب ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و داود ایشان را‪ ،‬یعنی صادوق از پسران العازار و اخیملک از پسران ایتامار را‪ ،‬بر حسب وظایَشان در خدمتشان تقسیم کرد‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و از بنیالعازار‪ ،‬رؤسای بیشتری از بنیایتامار یافت ِد‪ ،‬و بدینگونه تقسیم ِدند ‪.‬از بنیالعازار‪ِ ،‬انزده نَر رؤسای خاندان پدرانشان و از‬ ‫بنیایتامار‪ ،‬هشت نَر بر حسب خاندان پدرانشان بودند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬بدینسان‪ ،‬ایشان به قید قرعه‪ ،‬هر گروه با گروه دیگر‪ ،‬تقسیم ِدند‪ ،‬زیرا سرپرستان حرم و سرپرستان خانه خدا از پسران العازار و از‬ ‫پسران ایتامار بودند‪.‬‬ ‫خیم شلک پسر امبیماتار و به حضور‬ ‫‪ ۶‬و شِ ممعیا پسر نمت منائیل کاتب‪ ،‬یَی از لویان‪ ،‬آنها را به حضور پادِاه و سروران و صادوق کاهن و ا م ش‬ ‫رؤسای آبای کاهنان و لویان نوِت ‪:‬یک خاندان اصلی برای اشلعازار و یک خاندان برای ایتامار گرفته ِد‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و قرعه اول به نام یهویاریب و قرعه دوم به نام یدعیا درآمد‪.‬‬ ‫‪ ۸‬سوم برای حاریم‪ ،‬چهارم برای شسئوریم‪،‬‬ ‫‪ ۹‬پنجم برای ملَیا‪ِ ،‬شم برای میامین‪،‬‬ ‫‪ ۱۰‬هَتم برای مهقموص‪ ،‬هشتم برای امبیما‪،‬‬ ‫‪ ۱۱‬نهم برای یشوع‪ ،‬دهم برای شَِمنیا‪،‬‬ ‫‪ ۱۲‬یازدهم برای الیاِیب‪ ،‬و دوازدهم برای یاقیم‪،‬‬ ‫‪ ۱۳‬سیزدهم برای حوپه‪ ،‬چهاردهم برای یشبآب‪،‬‬ ‫‪ ۱۴‬پانزدهم برای شب رل مجه‪ِ ،‬انزدهم برای اش ممیر‪،‬‬ ‫‪ ۱۵‬هَدهمین برای حزیر‪ ،‬هجدهم برای افسس‪،‬‬ ‫‪ ۱۶‬نوزدهم برای فمت محیا‪ ،‬بیستم برای شی شح شزقشیل‪،‬‬ ‫‪ ۱۷‬و بیست و یَم برای یاکین‪ ،‬و بیستم و دوم برای جامول‪،‬‬ ‫‪ ۱۸‬بیست و سومین برای دشلیا‪ ،‬و بیست و چهارمین برای ممعمزیا‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬این بود وظایف ایشان در خدمتشان‪ ،‬برای داخل ِدن به خانه خداوند‪ ،‬طبق رسم و رسومشان‪ ،‬تحت نظر پدرِان هارون‪ ،‬چنانَه یهوه‬ ‫خدای اسرائیل به او فرمان داده بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و بقیه بنیلوی اینانند ‪:‬از بنیعمرام‪ِ ،‬وبائیل و از بنیشوبائیل‪ ،‬یحدیا‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬درباره مر محبیا ‪:‬از پسران مر محبیا‪ ،‬یششیا اولین بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬از یصهاریان‪ِ ،‬لوموت و از پسران ِلوموت‪ ،‬یحت‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬و پسران حبرون ‪:‬یریا اول‪ ،‬امریا دوم‪ ،‬یحزیئیل سوم‪ ،‬و یقمعام چهارم‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬از بنیعتزیئیل‪ ،‬میخا و از بنیمیخا‪ِ ،‬امیر‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬برادر میَا‪ ،‬یشیا بود و از فرزندان یشیا‪ ،‬زکریا‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬پسران مراری‪ ،‬محلی و موِی بودند ‪:‬پسران یعزیا‪ ،‬بنو‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬پسران مراری از یعزیا ‪:‬بنو و ِوهام و زکور و عبری‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬از نسل ممحلی‪ ،‬اشلعازار به دنیا آمد که پسری نداِت‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬درباره قیس ‪:‬پسر قیس‪ ،‬یرحمئیل بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬پسران موِی ‪:‬محلی‪ ،‬عیدر و یریموت ‪.‬اینان پسران لویان بر اساس خاندان اجدادِان بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬ایشان نیز در حضور داوود پادِاه و صادوق و اخیملک و رؤسای آبای کاهنان و لویان‪ ،‬یعنی پدران اصلی‪ ،‬بر برادران کوچَتر‬ ‫خود‪ ،‬یعنی پسران هارون‪ ،‬قرعه انداختند‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۵‬‬ ‫‪ ۱‬و داود و سرداران لشَر‪ ،‬پسران آساف و هیمان و یدوتون را برای خدمت جدا کردند تا با چنگ و بربط و سنج نبوت کنند ‪.‬و تعداد‬ ‫کارگران برحسب خدمت ایشان این بود‪:‬‬ ‫‪ ۲‬از پسران آساف‪ ،‬زکور و یوسف و نتنیا و امِمرئیلمه‪ ،‬پسران آساف که زیر نظر آساف بودند و طبق فرمان پادِاه نبوت میَردند‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۳‬از یدوتون ‪:‬پسران یدوتون ‪:‬جدلیا و زری و اِعیا و حشبیا و متتیا‪ِ ،‬ش نَر‪ ،‬زیر نظر پدرِان یدوتون‪ ،‬که با چنگ نبوت میَردند تا‬ ‫خداوند را َِر و ستایش کنند‪.‬‬ ‫‪4‬از هیمان ‪:‬پسران هیمان ‪.‬بوکیا‪ ،‬متانیا‪ ،‬عزییل‪ِ ،‬بوئیل‪ ،‬و اریموث‪ ،‬حنانیا‪ ،‬حنانی‪ ،‬الیاتا‪ ،‬جدالتی‪ ،‬و روممتیزر‪ ،‬یوِبَاِاه‪ ،‬مالوتی‪،‬‬ ‫حوتیر و مازیوت‪:‬‬ ‫‪ ۵‬اینها همه پسران هیمان‪ ،‬رائی پادِاه‪ ،‬بودند که به کلم خدا‪ ،‬برای برافراِتن ِاخ‪ ،‬سخن گَت ‪.‬و خدا به هیمان چهارده پسر و سه دختر‬ ‫داد‪.‬‬ ‫‪ ۶‬هم هه اینها زیر نظر پدرِان بودند تا در خان هه خداوند با سنج و بربط و چنگ‪ ،‬سرود بخوانند و طبق فرمان پادِاه به آساف و یدوتون و‬ ‫هیمان‪ ،‬در خدمت خان هه خدا خدمت کنند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬پس عدد ایشان با برادرانشان که سرودهای خداوند را آموخته بودند‪ ،‬یعنی هم هه آنان که ماهر بودند‪ ،‬دویست و هشتاد و هشت نَر بود‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و قرعه انداختند‪ ،‬کوچک در مقابل بزرگ‪ ،‬و معلم در مقابل دانشمند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬قرعه اول برای آساف و برای یوسف بیرون آمد و قرعه دوم برای جدلیا که دوازده نَر از برادران و پسرانش بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬و سوم برای زکور‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬و چهارم برای یشزری‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و پنجم برای نتنیا‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ِ ۱۳‬شم برای بتقیا‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و هَتم برای یمش شمریلمه‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬هشتمین برای اِعیا‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و نهم برای متنیا‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬دهم برای ِمعی‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬یازدهم برای عزرائیل‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬دوازدهمین برای محشمبیا‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬سیزدهمین برای ِوبائیل‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬چهاردهم برای ممتیتیا‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬پانزدهم برای یریموت‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ِ ۲۳‬انزدهم برای محنم رنیا‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر؛‬ ‫‪ ۲۴‬هَدهمین برای یتشبقاِه‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬هجدهمین برای حنانی‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬نوزدهم برای مملوتی‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬بیستم برای الیاتا‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬بیست و یَم برای هوتیر‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و بیستم برای جدلتی‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و بیستم و سوم برای مم مح شزیوت‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬بیست و چهارمین برای رومامتیزر‪ ،‬او و پسران و برادرانش‪ ،‬دوازده نَر‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۶‬‬ ‫‪ ۱‬درباره گروههای دربانان ‪:‬از قوریان‪ ،‬مشلمیا پسر قوری‪ ،‬از فرزندان آساف‪.‬‬ ‫‪ ۲‬و پسران مشلمیا عبارت بودند از ‪:‬زکریا نخستزاده‪ ،‬یدیعئیل دوم‪ ،‬زبدیا سوم‪ ،‬و یتنئیل چهارم‪،‬‬ ‫‪ ۳‬عیلم پنجم‪ ،‬یهوحانان ِشم‪ ،‬الیوعینای هَتم‪.‬‬ ‫‪ ۴‬پسران عوبید ادوم عبارت بودند از ‪ِ:‬معیا نخستزاده‪ ،‬یهوزاباد دوم‪ ،‬یوآخ سوم‪ ،‬ساکار چهارم و نتنائیل پنجم‪.‬‬ ‫‪ ۵‬عمیئیل ِشم‪ ،‬یساکار هَتم‪ ،‬و فعلتای هشتم؛ زیرا خدا او را برکت داد‪.‬‬ ‫ِ مم رعیا پسرانی زاییده ِدند که در خاندان پدر خود سلطنت کردند‪ ،‬زیرا مردانی قوی و ِجاع بودند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و برای پسرش م‬ ‫‪ ۷‬پسران شِ ممعیا ‪ :‬معتر‬ ‫س ممَیا‪.‬‬ ‫و‬ ‫شلیهو‬ ‫ا‬ ‫بودند‪،‬‬ ‫قوی‬ ‫مردانی‬ ‫برادرانشان‬ ‫که‬ ‫شلزاباد‬ ‫ا‬ ‫و‬ ‫وبید‬ ‫ع‬ ‫و‬ ‫رفائیل‬ ‫و‬ ‫نی‬ ‫ت‬ ‫م‬ ‫‪ ۸‬جمیع اینان از پسران عوبید امدوم ‪:‬ایشان و پسران و برادرانشان‪ ،‬مردانی توانا برای خدمت‪ِ ،‬صت و دو نَر از عوبید امدوم‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و مشلمیا هجده پسر و برادر داِت که همگی مردانی قوی بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬حوسه‪ ،‬از نسل مراری‪ ،‬پسرانی داِت؛ شِمری رئیس آنها بود‪ ،‬زیرا اگرچه او نخستزاده نبود‪ ،‬پدرش او را رئیس قرار داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬حلقیا دوم‪ ،‬طبلیا سوم‪ ،‬زکریا چهارم؛ همه پسران و برادران حوسه سیزده نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬در میان اینها‪ ،‬دربانان دستههایی بودند‪ ،‬حتی در میان رؤسای دربانان‪ ،‬که هر دسته علیه دیگری نگهبانی میدادند تا در خانه خداوند‬ ‫خدمت کنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬و ایشان‪ ،‬چه کوچک و چه بزرگ‪ ،‬بر حسب خاندان پدرانشان‪ ،‬برای هر دروازه قرعه انداختند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬و قرعه به سمت ِرق به ِلمیا افتاد ‪.‬سپس برای پسرش زکریا که مشاوری دانا بود‪ ،‬قرعه انداختند و قرعه او به سمت ِمال درآمد‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬به عوبیدشدوم در جنوب‪ ،‬و به پسرانش‪ ،‬خاندان آسوپیم‪.‬‬ ‫ِلمَمت‪ ،‬کنار جادهای که به بال میرفت‪ ،‬دو طرف در مقابل هم قرار‬ ‫‪ ۱۶‬برای َِیم و حوسه‪ ،‬قرعه به سمت ارب کشیده ِد‪ ،‬و دروازه م‬ ‫داِتند‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ِ ۱۷‬ش نَر از لویان به سمت ِرق‪ ،‬چهار نَر در روز به سمت ِمال‪ ،‬چهار نَر در روز به سمت جنوب‪ ،‬و دو نَر به سمت آسوپیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬در پاربار به سمت ارب‪ ،‬چهار نَر در گَرگاه و دو نَر در پاربار‪.‬‬ ‫بنیقوره و از بنیمراری‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬اینانند فرقههای دربانان از‬ ‫م‬ ‫‪ ۲۰‬و از لویان‪ ،‬اخیا ناظر خزانههای خانه خدا و خزانههای چیزهای وقَی بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬اما پسران لدان ‪:‬پسران لدان جرِونی‪ ،‬اجداد اصلی لدان جرِونی‪ ،‬یحیئیلی بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬پسران یحیئیل ‪:‬زیتام و برادرش یوئیل که بر خزانههای خانه خداوند نظارت داِتند‪.‬‬ ‫ع مزیئیلیها‪:‬‬ ‫‪ ۲۳‬از عمرامیها و یصهاریان و حبرونیها و ت‬ ‫‪ ۲۴‬و ِبوئیل پسر جرِوم‪ ،‬پسر موسی‪ ،‬سرپرست خزانهها بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و برادرانش از نسل الیعزر ‪:‬پسرش رحبیا‪ ،‬و پسرش اِعیا‪ ،‬و پسرش یورام‪ ،‬و پسرش زکری‪ ،‬و پسرش ِلومیت‪.‬‬ ‫‪ِ ۲۶‬لومیت و برادرانش بر تمام خزانههای چیزهای وقَی که داوود پادِاه و پدران ارِد‪ ،‬رؤسای هزارهها و صدها و رؤسای لشَر وقف‬ ‫کرده بودند‪ ،‬نظارت داِتند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬از انایمی که در جنگها به دست میآوردند‪ ،‬برای نگهداری خانه خداوند وقف میَردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و هر آنچه سموئیل رائی و ِائول پسر قیس و ابنر پسر نیر و یوآب پسر صرویه وقف کرده بودند‪ ،‬و هر که چیزی وقف کرده بود‪،‬‬ ‫زیر دست ِلومیت و برادرانش بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬از یصهاریان‪ ،‬مکنم رنیا و پسرانش برای کارهای بیرونی بر اسرائیل‪ ،‬به عنوان مأموران و داوران‪ ،‬خدمت میَردند‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬و از حبرونیان‪ ،‬حشبیا و برادرانش‪ ،‬هزار و هَتصد نَر از مردان ِجاع‪ ،‬در میان ایشان از اسرائیل در آن طرف اردن به سمت‬ ‫ارب‪ ،‬در تمام امور خداوند و در خدمت پادِاه‪ ،‬مأمور بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬در میان حبرونیان‪ ،‬یریا بر اساس نسل پدرانش‪ ،‬رئیس حبرونیان بود ‪.‬در چهلمین سال سلطنت داوود‪ ،‬آنها مورد جستجو قرار گرفتند و‬ ‫در میان آنها مردان ِجاع و دلوری در یعزیر جلعاد یافت ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و برادران او که مردان ِجاعی بودند‪ ،‬دو هزار و هَتصد نَر از رؤسای پدران بودند که داوود پادِاه ایشان را بر رئوبینیان‪ ،‬جادیان و‬ ‫نصف سبط منسی برای هر امر خدا و امور پادِاه‪ ،‬حاکمان قرار داد‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۷‬‬ ‫‪ ۱‬و بنیاسرائیل برحسب ِماره ایشان‪ ،‬یعنی رؤسای پدران و رؤسای هزارهها و صدها و صاحبمنصبان ایشان که پادِاه را در هر امری‬ ‫از فرقهها خدمت میَردند‪ ،‬که ماه به ماه‪ ،‬در تمام ماههای سال‪ ،‬میآمدند و میرفتند‪ ،‬از هر فرقه بیست و چهار هزار نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲‬یشبعام‪ ،‬پسر زبدیئیل‪ ،‬برای ماه اول بر فرقه اول نظارت داِت و در فرقه او بیست و چهار هزار نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۳‬از نسل فارص‪ ،‬فرمانده تمام فرماندهان لشَر برای ماه اول بود‪.‬‬ ‫‪ ۴‬و در ماه دوم دودای اخوخی بود و از فرقه او مقلوت رئیس بود ‪.‬در فرقه او نیز بیست و چهار هزار نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۵‬فرمانده سوم لشَر برای ماه سوم‪ ،‬بنایاهو پسر یهویاداع‪ ،‬کاهن اعظم‪ ،‬بود و در فرقه او بیست و چهار هزار نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬این است بنایا که در میان آن سی نَر قدرتمند و برتر از آن سی نَر بود و پسرش عمیزاباد نیز در فرقه او بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬فرمانده چهارم برای ماه چهارم‪ ،‬عسائیل برادر یوآب و پسرش زبدیا بعد از او بودند؛ و در فرقه او بیست و چهار هزار نَر بودند‪.‬‬ ‫ت یزراحی بود و در فرقه او بیست و چهار هزار نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬فرمانده پنجم برای ماه پنجم‪ِ ،‬مهو ش‬ ‫‪ ۹‬فرمانده ِشم برای ِشمین ماه عیرا‪ ،‬پسر عقیش تقوعی بود و در فرقه او بیست و چهار هزار نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬فرمانده هَتم برای ماه هَتم حالص فلونی از بنیافرایم بود و در فرقه او بیست و چهار هزار نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬فرمانده هشتم برای هشتمین ماه‪ ،‬سبَای حوِاتی از خانواده زارح بود و بیست و چهار هزار نَر در فرقه او بودند‪.‬‬ ‫ابیعزر معنشتوتی از طایَ هه بنیامین بود و بیست و چهار هزار نَر در فرق هه او بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬نهمین فرمانده برای نهمین ماه‪،‬‬ ‫ش‬ ‫زارحیان بود و بیست و چهار هزار نَر در فرقه او بودند‪.‬‬ ‫از‬ ‫طوفاتی‬ ‫ن‬ ‫هرای‬ ‫‪ ۱۳‬فرمانده دهم برای ماه دهم‪ ،‬مم‬ ‫ش‬ ‫م‬ ‫‪ ۱۴‬فرمانده یازدهم برای یازدهمین ماه‪ ،‬بنایای فرعاتونی از بنیافرایم بود و در فرقه او بیست و چهار هزار نَر بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬فرمانده دوازدهم برای ماه دوازدهم‪ ،‬خلدای نطوفاتی از اهالی عتنئیل بود و بیست و چهار هزار نَر در فرقه او بودند‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و اما بر اسباط اسرائیل ‪:‬رئیس رؤبینیان‪ ،‬الیعازر بن زکری بود‪ ،‬و از ِمعونیان‪َِ ،‬طیا بن معَه‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬از لویان‪ ،‬حشبیا پسر قموئیل؛ از هارونیان‪ ،‬صادوق؛‬ ‫‪ ۱۸‬و از یهودا‪ ،‬الیهو‪ ،‬یَی از برادران داود؛ و از یساکار‪ ،‬عمری بن میَائیل‪.‬‬ ‫‪19‬از زبولون‪ ،‬اسمایا بن عوبدیا‪ ،‬از نَتالی‪ ،‬یریموث بن عزرئیل‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬از بنیافرایم‪ ،‬هوِع پسر عزریا؛ از نصف سبط منسی‪ ،‬یوئیل پسر فدایا؛‬ ‫‪ ۲۱‬از نصف سبط منسی در جلعاد‪ ،‬شعدمو پسر زکریا؛ از بنیامین‪ ،‬یم رعسئیل پسر امبرنیر؛‬ ‫‪ ۲۲‬از دان‪ ،‬عزرائیل پسر یروحام ‪.‬اینها رؤسای اسباط اسرائیل بودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬اما داود از بیست سال و کمتر ایشان را سرِماری نَرد‪ ،‬زیرا خداوند گَته بود که اسرائیل را مانند ستارگان آسمان کثیر خواهد‬ ‫ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬یوآب پسر صرویه ِروع به ِمردن کرد‪ ،‬اما آن را به پایان نرساند‪ ،‬زیرا خشم خداوند بر اسرائیل فرود آمد و این تعداد در کتاب‬ ‫تواریخ داوود پادِاه نیز ثبت نشد‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و بر خزاین پادِاه عزموت بن عدیئیل بود و بر انبارهای مزارع‪ِ ،‬هرها و روستاها و قلعهها‪ ،‬یهوناتان بن عزیا بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬و شع رزری پسر شکلوب سرپرست کسانی بود که کار مزرعه را برای ِخم زدن زمین انجام میدادند‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و ِمعی راماتی بر تاکستانها نظارت داِت؛ و زبدی شِ رَمیتی بر محصول تاکستانها برای انبارهای ِراب نظارت داِت‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۲۸‬و ناظر درختان زیتون و چنار که در دِتهای پست بودند‪ ،‬بعل حانان جدیری بود و ناظر انبارهای روان‪ ،‬یوآش‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و ناظر رمههایی که در ِارون میچریدند شِ ر‬ ‫طرای ِارونی بود‪ ،‬و ناظر رمههایی که در وادیها بودند ِافاط پسر عدلیی بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬عوبیل اسماعیلی مسئول ِترها و یحدیای میرونوتی مسئول الاها بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۱‬و ناظر گلهها یازیز هاجری بود ‪.‬همه اینها سرپرستان دارایی بودند که از آن پادِاه داود بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۲‬و یوناتان عموی داود‪ ،‬مشاور‪ ،‬مردی حَیم و کاتب بود‪ ،‬و یحیئیل بن محَمونی با پسران پادِاه بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۳‬و اخیتوفل مشاور پادِاه و حوِای ارکی رفیق پادِاه بود‪.‬‬ ‫‪ ۳۴‬و بعد از اخیتوفل‪ ،‬یهویاداع پسر بنایاهو و ابیاتار بودند و سردار لشَر پادِاه یوآب بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۸‬‬ ‫‪ ۱‬و داود تمام رؤسای اسرائیل‪ ،‬رؤسای اسباط و رؤسای دستههایی که پادِاه را به فرقه خدمت میَردند‪ ،‬و رؤسای هزارهها و رؤسای‬ ‫صدهها‪ ،‬و ناظران بر تمام اموال و دارایی پادِاه و پسرانش‪ ،‬با افسران و ِجاعان و همه مردان ِجاع را در اورِلیم جمع کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲‬آنگاه داوود پادِاه بر پاهای خود ایستاد و گَت« ‪:‬ای برادران و قوم من‪ ،‬به من گوش فرا دهید ‪.‬در دل داِتم که خانهای برای آرامگاه‬ ‫تابوت عهد خداوند و پایانداز خدایمان بسازم و برای ساختن آن آماده ِده بودم‪.‬‬ ‫‪ ۳‬اما خدا به من گَت ‪:‬تو نباید برای نام من خانهای بسازی‪ ،‬زیرا تو مرد جنگی بودهای و خون ریختهای‪.‬‬ ‫‪ ۴‬اما یهوه خدای اسرائیل مرا از میان تمامی خاندان پدرم برگزید تا برای همیشه بر اسرائیل پادِاه باِم‪ ،‬زیرا او یهودا را به عنوان‬ ‫فرمانروا برگزید و از خاندان یهودا‪ ،‬خاندان پدرم را‪ ،‬و از میان پسران پدرم مرا پسندید تا مرا بر تمامی اسرائیل پادِاه سازد‪.‬‬ ‫‪ ۵‬و از میان همه پسران من‪( ،‬زیرا خداوند پسران زیادی به من داده است)‪ ،‬پسرم سلیمان را برگزیده است تا بر تخت سلطنت خداوند بر‬ ‫اسرائیل بنشیند‪.‬‬ ‫‪ ۶‬و به من گَت‪ ،‬پسر تو سلیمان‪ ،‬او خانه و صحنهای مرا خواهد ساخت‪ ،‬زیرا من او را برگزیدهام تا پسر من باِد و من پدر او خواهم‬ ‫بود‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و اگر او در انجام فرامین و احَام من ثابت قدم باِد‪ ،‬چنانَه امروز هست‪ ،‬پادِاهی او را تا ابد پایدار خواهم ساخت‪.‬‬ ‫‪ ۸‬پس اکنون در حضور تمامی اسرائیل‪ ،‬جماعت خداوند‪ ،‬و در حضور خدای ما‪ ،‬تمام فرامین یهوه‪ ،‬خدای خود را نگاه دارید و به آنها عمل‬ ‫کنید تا این سرزمین نیَو را به تصرف خود درآورید و آن را برای فرزندانتان پس از خود تا ابد به میراث بگَارید‪.‬‬ ‫‪ ۹‬و تو‪ ،‬ای پسر من سلیمان‪ ،‬خدای پدرت را بشناس و با دلی کامل و ذهنی رااب او را عبادت کن‪ ،‬زیرا خداوند همه دلها را جستجو میَند‬ ‫و همه تصورات فَرها را درک میَند ‪.‬اگر او را بجویی‪ ،‬او را خواهی یافت؛ اما اگر او را ترک کنی‪ ،‬تو را برای همیشه ترک خواهد‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫ت‬ ‫‪ ۱۰‬اکنون هوِیار باش‪ ،‬زیرا خداوند تو را برگزیده است تا خانهای برای قدس بسازی ‪.‬قوی باش و این کار را بَن‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬آنگاه داوود به پسرش سلیمان طرح ایوان و خانههایش و خزانههایش و اتاقهای بالییاش و اتاقهای اندرونیاش و جایگاه تخت رحمت را‬ ‫داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬و نمون هه هر آنچه را که از روح داِت‪ ،‬از صحنهای خان هه خداوند و از هم هه حجرههای اطراف آن‪ ،‬از خزانههای خان هه خدا و از‬ ‫خزانههای چیزهای وقف ِده‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬همچنین برای صَوف کاهنان و لویان‪ ،‬و برای تمام کارهای خدمت خانه خداوند‪ ،‬و برای هم هه آلت خدمت در خان هه خداوند‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬او طل را به وزن برای اِیاء طلیی و آلت و ادوات برای هر نوع خدمت داد؛ و نقره را نیز به وزن برای هر آلت و آلت نقره را‬ ‫به وزن برای هر نوع خدمت‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬حتی وزن ِمعدانهای طل و چرااهای آنها از طل‪ ،‬به وزن برای هر ِمعدان و چرااهایش‪ ،‬و برای ِمعدانهای نقره به وزن‪ ،‬هم‬ ‫برای ِمعدان و هم برای چرااهایش‪ ،‬مطابق کاربرد هر ِمعدان‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬و برای هر میز نان تقدمه‪ ،‬طل به وزن داد‪ ،‬و همچنین برای میزهای نقره‪ ،‬نقره‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬و برای چنگَها و کاسهها و پیالهها‪ ،‬طلی خالص ساخت؛ و برای کاسههای طل‪ ،‬برای هر کاسه‪ ،‬طل به وزن داد؛ و همچنین برای‬ ‫هر کاسه نقره‪ ،‬نقره به وزن داد‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬و برای مَبح بخور‪ ،‬طلی خالص به وزن و طل برای نقش ارابه کروبیان که بالهای خود را گشوده و صندوق عهد خداوند را‬ ‫میپوِاندند‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬داوود گَت« ‪:‬خداوند با دست خود‪ ،‬تمام این نقشه را به من نوِته و تَهیم کرد»‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و داود به پسرش سلیمان گَت« ‪:‬قوی و دلیر باش و عمل کن‪ ،‬مترس و هراسان مباش‪ ،‬زیرا یهوه خدا‪ ،‬خدای من‪ ،‬با تو خواهد بود؛ او‬ ‫تو را وا نخواهد گَاِت و ترک نخواهد کرد تا تمام کارهای خدمت خانه خداوند را به پایان برسانی»‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و اینک فرقههای کاهنان و لویان‪ ،‬حتی آنها نیز برای تمام خدمت خانه خدا با تو خواهند بود‪ ،‬و هر مرد ماهر و مشتاق برای هر نوع‬ ‫خدمتی با تو خواهد بود‪ ،‬و سروران و تمامی قوم کاملا مطیع فرمان تو خواهند بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۲۹‬‬ ‫‪ ۱‬و داود پادِاه به تمامی جماعت گَت« ‪:‬پسر من سلیمان که خدا او را به تنهایی برگزیده است‪ ،‬هنوز جوان و لطیف است و این کار عظیم‬ ‫است‪ ،‬زیرا این کاخ برای انسان نیست‪ ،‬بلَه برای خداوند خداست»‪.‬‬


‫اول تواریخ‬

‫‪ ۲‬اکنون با تمام توان خود برای خانه خدای خود‪ ،‬طل را برای ساختن چیزهای طلیی‪ ،‬و نقره را برای ساختن چیزهای نقرهای‪ ،‬و برنج را‬ ‫برای ساختن چیزهای برنجی‪ ،‬آهن را برای ساختن چیزهای آهنی‪ ،‬و چوب را برای ساختن چیزهای چوبی‪ ،‬سنگهای عقیق و سنگهای‬ ‫مرصع‪ ،‬سنگهای براق و رنگارنگ‪ ،‬و انواع سنگهای قیمتی و سنگهای مرمر فراوان‪ ،‬آماده کردهام‪.‬‬ ‫‪ ۳‬و چون به خانه خدای خود علقه داِتهام‪ ،‬از مال خود طل و نقره دارم که به خانه خدای خود دادهام‪ ،‬علوه بر هر آنچه برای خانه‬ ‫مقدس فراهم کردهام‪،‬‬ ‫‪ ۴‬یعنی سه هزار وزنه طل‪ ،‬از طلی اوفیر‪ ،‬و هَت هزار وزنه نقره خالص‪ ،‬برای پوِاندن دیوارهای خانهها با آنها‪.‬‬ ‫‪ ۵‬طل برای چیزهای طلیی و نقره برای چیزهای نقرهای‪ ،‬و برای هر نوع کاری که به دست صنعتگران ساخته ِود ‪.‬و کیست که حاضر‬ ‫باِد خدمت خود را امروز برای خداوند وقف کند؟‬ ‫‪ ۶‬آنگاه رؤسای آبا و سروران اسباط اسرائیل و سرداران هزارهها و صدها‪ ،‬با رؤسای کارهای پادِاه‪ ،‬با کمال میل هدایایی تقدیم کردند‪.‬‬ ‫‪ ۷‬و برای خدمت خانه خدا پنج هزار وزنه و ده هزار درام طل‪ ،‬ده هزار وزنه نقره‪ ،‬هجده هزار وزنه برنج و صد هزار وزنه آهن اهدا‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫‪ ۸‬و کسانی که سنگهای قیمتی نزدِان یافت ِد‪ ،‬آنها را به دست یحیئیل جرِونی به خزانه خانه خداوند دادند‪.‬‬ ‫‪ ۹‬آنگاه قوم ِادمان ِدند‪ ،‬زیرا با میل و رابت هدایایی تقدیم کرده بودند‪ ،‬زیرا با دلی پاک و با میل و رابت کامل به خداوند تقدیم کرده‬ ‫بودند ‪.‬و داوود پادِاه نیز از ِادی بسیار ِادمان ِد‪.‬‬ ‫‪ ۱۰‬پس داود در حضور تمامی جماعت‪ ،‬خداوند را متبارک خواند و داود گَت« ‪:‬ای یهوه‪ ،‬خدای پدر ما اسرائیل‪ ،‬تو تا ابد متبارک هستی»‪.‬‬ ‫‪ ۱۱‬ای خداوند‪ ،‬عظمت و قدرت و جلل و پیروزی و ِوکت از آن توست‪ ،‬زیرا هر آنچه در آسمان و زمین است از آن توست؛ ای‬ ‫خداوند‪ ،‬پادِاهی از آن توست و تو بر همه سر بلندی‪.‬‬ ‫‪ ۱۲‬هم ثروت و هم افتخار از تو سرچشمه میگیرد‪ ،‬و تو بر همه چیز سلطنت میَنی؛ و قدرت و توانایی در دست توست؛ و در دست توست‬ ‫که همه را بزرگ کنی و به همه قدرت بخشی‪.‬‬ ‫‪ ۱۳‬پس اکنون‪ ،‬ای خدای ما‪ ،‬تو را سپاس میگوییم و نام باَِوه تو را ستایش میَنیم‪.‬‬ ‫‪ ۱۴‬اما من کیستم و قوم من کیستند که بتوانیم چنین با رابت هدایایی تقدیم کنیم؟ زیرا همه چیز از توست و از جانب تو به تو دادهایم‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬زیرا ما در حضور تو اریب و اریب هستیم‪ ،‬چنانَه همه پدران ما بودند ‪.‬روزهای ما بر زمین مثل سایه است و هیچ چیز پایدار‬ ‫نیست‪.‬‬ ‫‪ ۱۶‬ای یهوه خدای ما‪ ،‬تمامی این اندوختهای که برای ساختن خانهای برای نام مقدس تو فراهم کردهایم‪ ،‬از دست تو آمده و همه از آن‬ ‫توست‪.‬‬ ‫‪ ۱۷‬ای خدای من‪ ،‬من نیز میدانم که تو دلها را میآزمایی و از راستی خوِنود هستی ‪.‬اما من‪ ،‬به راستی دل خود‪ ،‬همه این چیزها را با میل‬ ‫و رابت تقدیم کردهام ‪.‬و اکنون قوم تو را که اینجا حاضرند‪ ،‬با ِادی دیدهام که با میل و رابت به تو تقدیم میَنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۸‬ای یهوه‪ ،‬خدای ابراهیم و اسحاق و اسرائیل‪ ،‬پدران ما‪ ،‬این را برای همیشه در تصور افَار دل قوم خود نگه دار و دل ایشان را به‬ ‫سوی خود آماده ساز‪.‬‬ ‫‪ ۱۹‬و به پسرم سلیمان دلی کامل عطا فرما تا فرامین‪ِ ،‬هادات و فرایض تو را نگاه دارد و همه این کارها را انجام دهد و کاخی را که برای‬ ‫آن تدارک دیدهام‪ ،‬بسازد‪.‬‬ ‫‪ ۲۰‬و داود به تمامی جماعت گَت« ‪:‬اکنون خداوند‪ ،‬خدای خود را ستایش کنید »‪.‬و تمامی جماعت‪ ،‬خداوند‪ ،‬خدای پدران خود را ستایش‬ ‫کردند و سرهای خود را به خاک افَنده‪ ،‬خداوند و پادِاه را پرستش نمودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۱‬و ایشان برای خداوند قربانیها گَرانیدند و در فردای آن روز‪ ،‬قربانیهای سوختنی برای خداوند تقدیم کردند‪ ،‬یعنی هزار گاو نر‪ ،‬هزار‬ ‫قوچ و هزار بره‪ ،‬با هدایای ریختنی آنها و ذبایح فراوان برای تمامی اسرائیل‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬و در آن روز با ِادی فراوان در حضور خداوند خوردند و نوِیدند ‪.‬و سلیمان پسر داوود را برای بار دوم پادِاه ساختند و او را برای‬ ‫خداوند به عنوان فرماندار کل و صادوق را به عنوان کاهن مسح کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۳‬آنگاه سلیمان به جای پدرش داوود بر تخت خداوند نشست و پادِاهی کرد و کامیاب ِد و تمامی اسرائیل از او اطاعت نمودند‪.‬‬ ‫‪ ۲۴‬و جمیع سروران و ِجاعان و جمیع پسران داود پادِاه نیز مطیع سلیمان پادِاه ِدند‪.‬‬ ‫‪ ۲۵‬و خداوند سلیمان را در نظر تمامی اسرائیل بسیار بزرگ داِت و چنان جلل و َِوه سلطنتی به او بخشید که به هیچ پادِاهی پیش از‬ ‫او در اسرائیل داده نشده بود‪.‬‬ ‫‪ ۲۶‬بدین ترتیب داوود پسر یمسی بر تمام اسرائیل سلطنت کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۷‬و مدت سلطنت او بر اسرائیل چهل سال بود؛ هَت سال در حبرون و سی و سه سال در اورِلیم سلطنت کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۸‬و او در سن پیری‪ ،‬در حالی که عمر طولنی‪ ،‬ثروت و افتخار داِت‪ ،‬درگَِت ‪.‬و سلیمان پسرش به جای او سلطنت کرد‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬و اما وقایع داود پادِاه‪ ،‬از اول تا آخر‪ ،‬اینک در کتاب سموئیل رائی و در کتاب ناتان نبی و در کتاب جاد رائی مَتوب است‪.‬‬ ‫‪ ۳۰‬با تمام سلطنت و قدرتش‪ ،‬و دورانی که بر او و بر اسرائیل و بر هم هه ممالک جهان گَِت‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - The Book of 1st Chronicles by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu