تلهپورت در کتب مقدس حبقوق بِل و اژدها ۴۲-۳۳:۱ و در یهود ،نَیای ِود ِه نام بََبقوق که آش میپخت و نان را در کاسهای پاره میکرد و ِه مزرعه میرفت تا آن را نزد ۳۳ .دروگران َِرد ».اما فرشته خداوند ِه بََبق گفتِ« :رو و غذایی را که داری ِه ِاِل نزد دانیال که در چاه شیران است َِر ۳۴ ».و بََبق گفت« :ای خداوند ،من هرگز ِاِل را ندیدهام و نمیدانم چاه کجاست ۳۵ آنگاه فرشته خداوند تاج او را گرفت و از موی سرش او را ِرداشت و ِا قدرت روح خود ،او را در ِاِل ِر فراز چاه قرار ۳۶ .داد ».و بََبققوق فریاد زد و گفت« :ای دانیال ،دانیال ،شامی را که خدا ِرای تو فرستاده استِ ،خور ۳۷ ».و دانیال گفت« :ای خدا ،مرا ِه یاد آوردی و جویندگان و دوستدارانت را ترک نکردی ۳۸ .پس دانیال ِرخاست و غذا خورد و فرشته خداوند فورا ا بََبققوق را ِه جایش ِازگرداند ۳۹ روز هفتم ،پادشاه ِرای سوگواری ِرای دانیال رفت .وقتی ِه چاه رسیدِ ،ه داخل نگاه کرد و دید که دانیال در آنجا نشسته ۴۰ .است .آنگاه پادشاه ِه آواز ِلند فریاد زد و گفت ،ای خداوند ،خدای دانیالِ ،زرگ هستی و غیر از تو دیگری نیست ۴۱ .و او را ِیرون کشید و کسانی را که ِاعث هلکت او شده ِودندِ ،ه چاه انداخت و آنها در لحظهای پیش رویش ِلعیده شدند ۴۲
فرشته رافائل توِیت ۲۲-۱:۱۲ آنگاه توِیت پسرش توِیاس را فرا خواند و ِه او گفت« :پسرمَِ ،ین که این مرد مزدی را که ِا تو رفته ،گرفته است و تو ِاید ۱ »ِ.ه او ِیشتر ِدهی .و طوِیا ِه او گفت« :ای پدر ،ضرری ندارد که نیمی از آنچه را که آوردهام ِه او ِدهم ۲ .زیرا او مرا ِه سلمت نزد تو ِازگرداند و همسرم را شفا داد و پول را ِرای من آورد و تو را نیز شفا داد ۳ ».آنگاه پیرمرد گفت« :این ِه خاطر اوست ۴ ».پس فرشته را خواند و ِه او گفت« :نصف آنچه را که آوردهای ِردار و ِه سلمت ِرو ۵ آنگاه هر دو را از خود جدا کرد و ِه ایشان گفت« :خدا را ستایش کنید ،او را ستایش کنید و ِزرگش ِشمارید ،و او را ِه خاطر ۶ کارهایی که ِرای شما در نظر هم هه زندگان انجام داده است ،ستایش کنید .ستایش خدا و تجلیل نام او و تجلیل از کارهای خدا نیکو ».است؛ پس در ستایش او کوتاهی نکنید پنهان داشتن راز پادشاه نیکوست ،اما آشکار کردن کارهای خدا شرافتمندانه است .آنچه را که نیکوست انجام ِده و هیچ ِدی ِه ۷ .تو نخواهد رسید ِسیار ناراستی است .صدقه دادن از اندوختن طل ِهتر است ۸ اندک پارسایی ِهتر از .دعا ِا روزه و صدقه و پارسایی نیکوست. ب ب زیرا صدقه از مرگ رهایی میَخشد و هر گناهی را پاک میکند .کسانی که صدقه و عدالت را ِه جا میآورند ،از َیات سرشار ۹ .خواهند شد .اما کسانی که گناه میکنند ،دشمنان جان خود هستند ۱۰
1
تلهپورت در کتب مقدس
یقینا ا چیزی را از تو پنهان نخواهم کرد ،زیرا گفتم :پنهان داشتن راز پادشاه نیکوست ،اما آشکار کردن کارهای خدا شایستهتر ۱۱ .است پس اکنون ،هنگامی که تو و عروست ساره دعا میکردید ،من یاد دعاهای شما را ِه َضور قدوس آوردم؛ و هنگامی که مرده ۱۲ .را دفن میکردید ،من نیز ِا شما ِودم و چون در ِرخاستن و ترک شام خود و کفن کردن مردگان درنگ نکردی ،عمل نیک تو از من پنهان نَودِ ،لکه من ِا تو ۱۳ ِ.ودم .و اکنون خدا مرا فرستاده است تا تو و عروست سارا را شفا دهم ۱۴ من رافائل هستم ،یکی از هفت فرشته مقدس که دعاهای مقدسین را ارائه میدهند و در پیشگاه جلل آن قدوس رفت و آمد ۱۵ .میکنند .آنگاه هر دو مضطرب شدهِ ،ه روی درافتادند زیرا ترسیدند ۱۶ ».اما او ِه ایشان گفت« :نترسید ،زیرا ِرای شما خیر خواهد ِود؛ پس خدا را ستایش کنید ۱۷ .زیرا من نه ِه لطف خودمِ ،لکه ِه خواست خدایمان آمدهام؛ از این رو او را تا اِد ستایش کنید ۱۸ .در تمام این روزها من ِر شما ظاهر شدم ،اما نه خوردم و نه آشامیدم ،اما شما رؤیایی دیدید ۱۹ .پس اکنون خدا را شکر کنید ،زیرا من نزد فرستنده خود میروم؛ اما هر آنچه را که انجام میشود در دفتری ِنویسید ۲۰ .و چون ِرخاستند ،دیگر او را ندیدند ۲۱ .سپس ِه کارهای ِزرگ و شگفتانگیز خدا و اینکه چگونه فرشته خداوند ِر آنها ظاهر شده ِود ،اعتراف کردند ۲۲
حزقیال َزقیال ۱۵-۱۲:۳ ».آنگاه روح مرا ِه ِال ِرد و از پشت سرم صدای غرشی عظیم شنیدم که میگفت« :جلل خداوند از جایگاهش متَارک ِاد ۱۲ همچنین صدای ِالهای موجودات زنده را که ِه یکدیگر ِرخورد میکردند ،و صدای چرخها را که در مقاِل آنها ِود ،و صدای ۱۳ .هجوم عظیمی را شنیدم .پس روح مرا ِرداشت و ِرد و من در تلخی و گرمای روَم رفتم ،اما دست خداوند ِر من قوی ِود ۱۴ آنگاه نزد اسیرانی که در تلِیب ،کنار نهر خاِور ،ساکن ِودند ،رسیدم و در جایی که آنها نشسته ِودند ،نشستم و هفت روز ۱۵ .در میان آنها مَهوت ماندم َزقیال ۴-۱:۸ و در سال ششم ،در ماه ششم ،در روز پنجم ماه ،هنگامی که من در خانه خود نشسته ِودم و مشایخ یهودا پیش روی من نشسته ۱ ِ.ودند ،دست خداوند یهوه در آنجا ِر من فرود آمد .آنگاه دیدم و اینک چیزی شَیه ِه آتش دیدم :از کمرش ِه پایین ،آتش و از کمرش ِه ِال ،مانند درخشندگی ،مانند رنگ کهرِا ۲ و او چیزی شَیه ِه دست دراز کرد و طره ای از سرم را گرفت و روح مرا ِین زمین و آسمان ِلند کرد و در رؤیاهای خدا ِه ۳ اورشلیم ،نزد دهنه دروازه داخلی که ِه سمت شمال متوجه است ،آورد؛ جایی که جایگاه ِت غیرت ِودِ ،تی که َسادت را ِ.رمیانگیزد .و اینک ،جلل خدای اسرائیل در آنجا ظاهر شد ،مطاِق رؤیایی که در دشت دیده ِودم ۴
عیسی مسیح متی ۱۱-۱:۴ .آنگاه عیسی ِه دست روح ِه ِیاِان ِرده شد تا اِلیس او را وسوسه کند ۱ .و چون چهل شَانهروز روزه گرفته ِود ،آخر گرسنه شد ۲ ».و چون وسوسهگر نزد او آمد ،گفت« :اگر پسر خداییِ ،گو این سنگها نان شوند ۳ ».اما او در جواب گفت « :مکتوب است که انسان نه تنها ِه نان زیست میکندِ ،لکه ِه هر کلمهای که از دهان خدا صادر شود ۴ .آنگاه اِلیس او را ِه شهر مقدس ِرد و ِر فراز معَد قرار داد ۵ و ِه او گفت« :اگر پسر خدا هستی ،خود را ِه زیر انداز ،زیرا نوشته شده است :فرشتگان خود را درِاره تو فرمان خواهد داد ۶ ».و آنها تو را ِر دستهای خود خواهند گرفت ،مَادا پایت ِه سنگی ِخورد ».عیسی ِه او گفت « :و نیز نوشته شده است :خداوند ،خدای خود را وسوسه مکن ۷ ِ.ار دیگر ،اِلیس او را ِه کوهی ِسیار ِلند ِرد و تمامی ممالک جهان و جلل آنها را ِه او نشان داد ۸ ».و ِه او گفت« :اگر در ِراِرم سجده کنی و مرا ِپرستی ،همه این چیزها را ِه تو خواهم داد ۹
2
تلهپورت در کتب مقدس
».آنگاه عیسی ِه او گفت « :دور شو ای شیطان ،زیرا نوشته شده است :خداوند ،خدای خود را ِپرست و فقط او را خدمت کن ۱۰ .آنگاه اِلیس او را ترک کرد و اینک فرشتگان آمده ،او را خدمت میکردند ۱۱ لوقا ۱۳-۱:۴ .و عیسی پر از روح القدس ،از اردن ِازگشت و روح او را ِه ِیاِان ِرد ۱ .او چهل روز مورد وسوسه شیطان ِود و در آن روزها چیزی نخورد و چون تمام شد ،گرسنه شد ۲ ».و اِلیس ِه او گفت« :اگر پسر خداییِ ،ه این سنگ ِگو تا نان شود ۳ ».عیسی در جواب او گفت « :نوشته شده است که انسان نه تنها ِه نان زیست میکندِ ،لکه ِه هر کلمهای که خدا میگوید ۴ .و اِلیس او را ِه کوهی ِلند ِرد و در لحظهای تمام ممالک جهان را ِه او نشان داد ۵ اِلیس ِه او گفت« :تمام این قدرت و جلل آنها را ِه تو خواهم داد ،زیرا که ِه من سپرده شده است و ِه هر که ِخواهم ۶ ».میدهم .پس اگر مرا ِپرستی ،همه چیز از آن تو خواهد ِود ۷ عیسی در جواب او گفت « :دور شو از من ،ای شیطان ،زیرا نوشته شده است :خداوند ،خدای خود را ِپرست و فقط او را ۸ ».خدمت کن ».و او را ِه اورشلیم آورد و ِر فراز معَد قرار داد و ِه او گفت« :اگر پسر خدایی ،خود را از اینجا ِه پایین ِینداز ۹ .زیرا مکتوب است که فرشتگان خود را درِاره تو مأمور خواهد کرد تا تو را محافظت کنند ۱۰ .و تو را ِر دستهای خود خواهند گرفت ،مَادا پایت ِه سنگی ِخورد ۱۱ ».عیسی در جواب او گفت « :گفته شده است که خداوند ،خدای خود را وسوسه مکن ۱۲ .و چون اِلیس تمام وسوسهها را ِه پایان رسانید ،مدتی از او دور شد ۱۳ لوقا ۵۳-۱۳:۲۴ و اینک ،دو نفر از ایشان در همان روز ِه روستایی ِه نام بعمائوس رفتند که از اورشلیم ،قریب شصت فرسنگ فاصله ۱۳ .داشت .و ایشان ِا هم از همه این وقایع گفتگو میکردند ۱۴ .و واقع شد که چون ایشان ِا هم گفتگو و مَاَثه میکردند ،خود عیسی نزدیک شدهِ ،ا ایشان همراه شد ۱۵ .اما چشمان ایشان ِسته شد تا او را نشناسند ۱۶ »و ِه ایشان گفت« :این چه نوع گفتگوهایی است که شما ِا یکدیگر دارید ،در َالی که غمگین هستید و راه میروید؟ ۱۷ یکی از ایشان که نامش بک بلئوپاس ِود ،در جواب وی گفت« :مگر تو در اورشلیم غریب و تنها هستی و از آنچه در این ایام در ۱۸ »اینجا واقع شدهِ ،یخَری؟ و از ایشان پرسید « :چه اموری؟» ِه او گفتند« :درِاره عیسی ناصری که پیامَری توانا در کردار و گفتار در َضور خدا و ۱۹ ».هم هه مردم ِود .و چگونه رؤسای کهنه و َکام ما او را تسلیم کردند تا ِه مرگ محکوم شود و او را مصلوب نمودند ۲۰ اما ما اطمینان داشتیم که او همان کسی است که میَایست اسرائیل را نجات دهد .و گذشته از هم هه اینها ،امروز روز سوم از ۲۱ .وقوع این وقایع است زنان همراه ما نیز که ِامدادان نزد قَر رفتند ،ما را ِه شگفت آوردند ۲۲ .آری ،و ِرخی از ب .و چون جسد او را نیافتند ،آمدند و گفتند که فرشتگان را نیز در رؤیا دیدهاند که گفتهاند او زنده شده است ۲۳ .و ِعضی از کسانی که ِا ما ِودندِ ،ه سر قَر رفتند و آن را چنانکه زنان گفته ِودند یافتند ،اما او را ندیدند ۲۴ !آنگاه ِه ایشان گفت ،ای ِیفهمان و سستدلن از ایمان آوردن ِه آنچه انَیا گفتهاند ۲۵ آیا نمیَایست مسیح این زَمات را میدید و ِه جلل خود میرسید؟ ۲۶ .و از موسی و همه انَیا شروع کرد و امور مرِوط ِه خودش را در تمام کتب ِرای ایشان شرح داد ۲۷ .و چون ِه دهکدهای که ِه آنجا میرفتند نزدیک شدند ،او چنان کرد که گویی میخواهد دورتر ِرود ۲۸ اما ایشان او را الحاح کرده ،گفتندِ« :ا ما ِمان زیرا که نزدیک شام است و روز رو ِه پایان ».پس او داخل شد تا ِا ایشان ۲۹ ِ.ماند .و چون ِا ایشان ِر سفره نشسته ِود ،نان را ِرداشت و آن را ِرکت داد و پاره کرد و ِه ایشان داد ۳۰ .ناگاه چشمان ایشان ِاز شد و او را شناختند و از نظر ایشان غایب شد ۳۱ »و ِه یکدیگر گفتند« :آیا دل در درون ما نمیتپید ،وقتی که در راه ِا ما سخن میگفت و کتب مقدس را ِرای ما تفسیر میکرد؟ ۳۲ .و در همان ساعت ِرخاستهِ ،ه اورشلیم ِازگشتند و آن یازده نفر را یافتند که ِا رفقای خود جمع شده ِودند ۳۳ ».و گفتند« :خداوند َقیقتا ا ِرخاسته و ِر شمعون ظاهر شده است ۳۴ .و ایشان از آنچه در راه گذشته ِود و اینکه چگونه او را هنگام شکستن نان میشناختند ،خَر دادند ۳۵ .و چون ایشان ِدین گفتگو میپرداختند ،خود عیسی در میان ایشان ایستادهِ ،دیشان گفت ،سلم ِر شما ِاد ۳۶
3
تلهپورت در کتب مقدس
.اما ایشان وَشتزده و هراسان گمان ِردند که روَی دیدهاند ۳۷ »و ِه ایشان گفت « :چرا مضطرب هستید و چرا در دلهای شما افکار خطور میکند؟ ۳۸ ِه دستها و پاهایم نگاه کنید ،من خودم هستمِ .ه من دست ِزنید و َِینید ،زیرا روح گوشت و استخوان ندارد ،چنانکه میَینید ۳۹ .من دارم .و چون این را گفت ،دستها و پاهای خود را ِه ایشان نشان داد ۴۰ و چون ایشان هنوز از شادی ایمان نیاورده و در َیرت ِودندِ ،ه ایشان گفت ،اینجا خوراکی دارید؟ ۴۱ .و تکهای از ماهی ِریان و تکهای از شانه عسل ِه او دادند ۴۲ .پس آن را گرفت و پیش روی ایشان خورد ۴۳ و ِه ایشان گفت « :این است سخنانی که وقتی ِا شما ِودم گفتم ،مَنی ِر اینکه تمام آنچه در تورات موسی و کتب انَیا و ۴۴ ».زِور درِاره من نوشته شده استِ ،اید ِه انجام ِرسد ،آنگاه ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب مقدس را ِفهمند ۴۵ و ِه ایشان گفتِ ،ر همین منوال مکتوب است و ِدین منوال سزاوار ِود که مسیح زَمت کشد و روز سوم از مردگان ۴۶ ِ.رخیزد .و اینکه توِه و آمرزش گناهان ِه نام او در میان همه ملتها موعظه شود ،و شروع آن از اورشلیم ِاشد ۴۷ .و شما ِر این امور شاهد هستید ۴۸ و اینک ،من موعود پدر خود را ِر شما میفرستم .پس شما در شهر اورشلیم ِمانید تا زمانی که از اعلی ِه قدرت آراسته ۴۹ .شوید .و ایشان را تا ِیتعنیا ِرد و دستهای خود را ِلند کرده ،ایشان را ِرکت داد ۵۰ .و واقع شد که در َین ِرکت دادن ایشان ،از ایشان جدا شدهِ ،ه آسمان ِال ِرده شد ۵۱ .پس او را پرستش کردند و ِا شادی عظیم ِه اورشلیم ِازگشتند ۵۲ .و پیوسته در معَد ِودند و خدا را ستایش و سپاس میگفتند .آمین ۵۳ یوَنا ۲۱-۱۶:۶ .و چون شام شد ،شاگردانش ِه سوی دریا رفتند ۱۶ .و ِه کشتی سوار شده ،از آن طرف دریا ِه سوی کفرناَوم روانه شدند .و هوا تاریک شده ِود و عیسی نزد ایشان نیامده ِود ۱۷ .و دریا ِه سَب ِاد شدیدی که وزید ،متلطم شد ۱۸ .پس چون قریب ِیست و پنج یا سی فرسنگ پارو زده ِودند ،عیسی را دیدند که ِر دریا خرامان شدهِ ،ه کشتی نزدیک میشود ۱۹ .پس ترسان شدند ».اما او ِه ایشان گفت « :من هستم؛ مترسید ۲۰ .پس ِا کمال میل او را ِه کشتی سوار کردند و کشتی فورا ا ِه خشکی رسید ۲۱
فیلیپ اعمال رسولن ۴۰-۲۶:۸ و فرشته خداوند ِه فیلیپپس خطاب کرده ،گفتِ« :رخیز و ِه سوی جنوبِ ،ه راهی که از اورشلیم ِه غزه میرودِ ،رو ،که ۲۶ »ِ.یاِان است ،پس ِرخاست و رفت .ناگاه مردی ََشی ،خواجهسرای ِسیار قدرتمند درِار کنداکه ،ملکه ََشه و متصدی تمام خزائن او ۲۷ ِ.رای عَادت ِه اورشلیم آمده ِود .در َال ِازگشت ،در اراِه خود نشسته ِود و کتاب اشعیای نَی را میخواند ۲۸ ».آنگاه روح ِه فیلیپپس گفت« :نزدیک ِرو و ِه این اراِه ملحق شو ۲۹ »فیلیپپس ِه سوی او دوید و شنید که او کتاب اشعیای نَی را میخواند .پس گفت« :آیا میفهمی چه میخوانی؟ ۳۰ .گفت« :چگونه میتوانم ،مگر اینکه کسی مرا راهنمایی کند؟» و از فیلیپپس خواهش کرد که سوار شود و ِا او ِنشیند ۳۱ منظور از آن قسمتی از کتاب مقدس که او خواند این ِود« :او را همچون گوسفندی ِه کشتارگاه ِردند و همچون ِرهای که ۳۲ ».در ِراِر پشمچین خود خاموش است ،دهان خود را نگشود .در فروتنی اوَ ،قش از او گرفته شد؛ و کیست که نسل او را ِیان کند؟ زیرا که جان او از زمین ِرداشته شده است ۳۳ »خواجهسرا ِه فیلیپپس گفت« :از تو میپرسم ،پیامَر این را درِاره چه کسی میگوید؟ درِاره خودش یا درِاره دیگری؟ ۳۴ .آنگاه فیلیپپس زِان خود را گشود و از همان نوشته شروع کرد و عیسی را ِه او ِشارت داد ۳۵ »و چون در راه خود میرفتندِ ،ه آِی رسیدند و خواجه گفتَِ« :ینید ،آب اینجاست؛ چه چیزی مانع تعمید من است؟ ۳۶ فیلیپپس گفت« :اگر ِا تمام قلب خود ایمان ِیاوری ،میتوانی ».او در جواب گفت« :من ایمان دارم که عیسی مسیح پسر ۳۷ ».خداست 4
تلهپورت در کتب مقدس
.پس ِه اراِه فرمان داد که ِایستد و هر دو ،فیلیپپس و خواجهسراِ ،ه آب رفتند و او را تعمید داد ۳۸ و چون از آب ِیرون آمدند ،روح خداوند فیلیپپس را ِرداشت ،چنانکه خواجه دیگر او را ندید و او شادمانه راه خود را پیش ۳۹ .گرفت .اما فیلیپپس در اشدود پیدا شد و در تمام شهرها میگشت تا ِه قیصریه رسید ۴۰
پاول من مردی را در مسیح ،چهارده سال پیش میشناختم (چه در جسم ،نمیتوانم ِگویم؛ و چه خارج از جسم ،نمیتوانم ِگویم :خدا میداند؛) که تا آسمان سوم ِال ِرده شد .و من چنین مردی را میشناختم (چه در جسم ،چه خارج از جسم ،نمیتوانم ِگویم :خدا میداند؛) که ِه ِهشت ِرده شد و سخنان ناگفتنی شنید که گفتن آنها ِرای انسان جایز نیست .دوم قرنتیان ۴-۲:۱۲
خنوخ وقتی خنوخ ِه پسرانش گفت ،فرشتگان او را ِر ِالهای خود گرفتند و ِه آسمان اول ِردند و او را روی اِرها گذاشتند .و من آنجا نگاه کردم ،و دوِاره ِالتر نگاه کردم ،و اثیر را دیدم ،و آنها مرا در آسمان اول قرار دادند و دریایی ِسیار ِزرگِ ،زرگتر از دریای زمینیِ ،ه من نشان دادند .اسرار خنوخ ۱:۳ هنگامی که خنوخ ِا مردم سخن گفت ،خداوند تاریکی را ِر زمین فرستاد و تاریکی پدید آمد و آن مردانی را که ِا خنوخ ایستاده ِودند ،پوشاند و آنها خنوخ را ِه آسمان ِال ِردند ،جایی که خداوند آنجاست؛ و او را پذیرفت و در ِراِر خود قرار داد ،و تاریکی از زمین رفت و نور دوِاره آمد .و مردم دیدند و نفهمیدند که چگونه خنوخ گرفته شده است ،و خدا را ستایش کردند ،و طوماری : 1-2یافتند که در آن «خدای نامرئی» نقش ِسته ِود؛ و همه ِه خانههای خود رفتند .اسرار خنوخ 67
5