Skip to main content

Persian - Letters of Herod and Pilate

Page 1

‫نامههای هارودیس و یالطس‬ ‫نامه هارودیس به یالطس‪ ،‬فرماندار‬ ‫هیرودیس به یونتیوس ییلطس‪ ،‬والی اورشلیم‪ :‬صلح‪.‬‬ ‫من در اضطراب زیادی هستم‪ .‬این چیزها را برای تو مینویسم تا وقتی آنها را شنیدی‪ ،‬برای من غمگین شوی‪ .‬زیرا همانطور که دخترم‬ ‫هیرودیا‪ ،‬که برایم عزیز است‪ ،‬روی برکهای از آب که روی آن یخ بود بازی میکرد‪ ،‬زیر او شکست و تمام بدنش فرو ریخت و سرش قطع‬ ‫شد و روی سطح یخ ماند‪ .‬و اینک‪ ،‬مادرش سرش را روی زانوهایش در دامان خود گرفته است‪ ،‬و تمام خانه من در اندوه بزرگی است‪.‬‬ ‫زیرا من‪ ،‬وقتی درباره عیسی مسیح شنیدم‪ ،‬آرزو کردم که نزد تو بیایم تا او را تنها ببینم و کلم او را بشنوم‪ ،‬آیا مانند کلم فرزندان انسان‬ ‫است‪ .‬و مسلم است که به دلیل کارهای بدی که من با یحیی تعمید دهنده انجام دادم و به دلیل اینکه مسیح را مسخره کردم‪ ،‬اکنون یاداش‬ ‫عدالت را دریافت میکنم‪ ،‬زیرا خون بسیاری از فرزندان دیگران را بر روی زمین ریختهام‪ .‬بنابراین‪ ،‬احکام خدا عادلنه است‪ .‬زیرا هر‬ ‫کس مطابق فکر خود دریافت میکند‪ .‬اما چون تو شایستهی دیدن آن خدا‪-‬انسان بودی‪ ،‬یس بر توست که برای من دعا کنی‪.‬‬ ‫یسرم آزبونیوس نیز در عذاب مرگ است‪.‬‬ ‫و من نیز در رنج و آزمایش سختی هستم‪ ،‬زیرا آب آوردن دارم؛ و در یریشانی بسیار هستم‪ ،‬زیرا مبشر تعمید با آب‪ ،‬یعنی یحیی‪ ،‬را آزار‬ ‫دادم‪ .‬بنابراین‪ ،‬برادر من‪ ،‬احکام خدا عادلنه است‪.‬‬ ‫و همسرم‪ ،‬باز هم‪ ،‬به خاطر تمام غم و اندوهش برای دخترش‪ ،‬از چشم چپش نابینا شده است‪ ،‬زیرا ما میخواستیم چشم عدالت را کور کنیم‪.‬‬ ‫خداوند میگوید‪ :‬برای بدکاران آرامشی نیست‪ .‬زیرا اکنون رنج بزرگی بر کاهنان و کاتبان شریعت نازل شده است‪ ،‬زیرا آنها عادل را به‬ ‫شما تحویل دادند‪ .‬زیرا این کمال جهان است که آنها یذیرفتند که غیریهودیان وارث شوند‪ .‬زیرا فرزندان نور طرد خواهند شد‪ ،‬زیرا به آنچه‬ ‫درباره خداوند و یسرش موعظه شده است‪ ،‬عمل نکردهاند‪ .‬یس تو و همسرت شب و روز عیسی را به یاد آورید و عدالت را بپذیرید‪ .‬و‬ ‫یادشاهی از آن شما غیریهودیان خواهد بود‪ ،‬زیرا ما (برگزیدگان) قوم‪ ،‬عادل را مسخره کردهایم‪.‬‬ ‫حال‪ ،‬ای ییلطس‪ ،‬اگر جایی برای درخواست ما وجود دارد‪ ،‬زیرا ما زمانی در قدرت بودیم‪ ،‬خانوادهام را با دقت دفن کن؛ زیرا شایسته‬ ‫است که ما توسط تو دفن شویم‪ ،‬نه توسط کاهنان‪ ،‬که یس از مدت کوتاهی‪ ،‬همانطور که کتاب مقدس میگوید‪ ،‬هنگام آمدن عیسی مسیح‪،‬‬ ‫انتقام فرا خواهد رسید‪.‬‬ ‫با همسرت یروکل‪ ،‬خوش بگذران‪.‬‬ ‫گوشوارههای دخترم و انگشتر خودم را برای تو میفرستم تا یادگاری از مرگم باشند‪ .‬زیرا کرمها از بدنم بیرون میآیند و اینک‪ ،‬من داوری‬ ‫موقت را دریافت میکنم و از داوری آینده میترسم‪ .‬زیرا در هر دو‪ ،‬ما در برابر اعمال خدای زنده ایستادهایم‪ .‬اما این داوری که موقت‬ ‫است‪ ،‬برای زمانی است‪ ،‬در حالی که داوری آینده‪ ،‬داوری ابدی است‪.‬‬ ‫یایان نامه به ییلطس‪ ،‬فرماندار‪.‬‬ ‫نامه یالطس به هارودیس‬ ‫هیرودیس یادشاه‪ :‬صلح‪.‬‬ ‫ییلطس به‬ ‫س‬


‫نامههای هیرودیس و ییلطس‬

‫بدان و ببین‪ ،‬روزی که عیسی را به من سپردی‪ ،‬بر خود رحم کردم و با شستن دستهایم (که بیگناه هستم) شهادت دادم‪ ،‬در مورد کسی که‬ ‫یس از سه روز از قبر برخاست و خشنودی تو را در او به جا آورد‪ ،‬زیرا تو میخواستی که من در مصلوب شدنش با تو شریک باشم‪ .‬اما‬ ‫اکنون از جلدان و سربازانی که مراقب مقبره او بودند‪ ،‬میآموزم که او از مردگان برخاسته است‪ .‬و من به ویژه آنچه را که به من گفته شده‬ ‫بود تأیید کردهام‪ ،‬که او به طور جسمانی در جلیل‪ ،‬به همان شکل و با همان صدا و با همان آموزه و با شاگردان عاقل ظاهر شد‪ ،‬و در هیچ‬ ‫چیز تغییر نکرد‪ ،‬بلکه با جسارت رستاخیز خود و یادشاهی جاودان را موعظه میکرد‪.‬‬ ‫و اینک آسمان و زمین شادمان میشوند؛ و اینک‪ ،‬اعلم میکنم که همسرم به رؤیاهایی که بر او ظاهر شد‪ ،‬ایمان آورده است‪ ،‬هنگامی که تو‬ ‫فرستادی تا عیسی را به قوم اسرائیل‪ ،‬به دلیل بدخواهیشان‪ ،‬تحویل دهم‪.‬‬ ‫چون یروکل‪ ،‬همسرم‪ ،‬شنید که عیسی برخاسته و در جلیل ظاهر شده است‪ ،‬لونگینوس‪ ،‬فرماندهی رومی و دوازده سرباز‪ ،‬همان کسانی که‬ ‫در مقبره نگهبانی داده بودند‪ ،‬را با خود برد و برای استقبال از چهرهی مسیح‪ ،‬گویی به تماشای منظرهای عظیم رفته بود‪ ،‬و او را با‬ ‫شاگردانش دید‪.‬‬ ‫و چون ایشان ایستاده بودند و با تعجب به او خیره شده بودند‪ ،‬به ایشان نگریست و گفت« ‪:‬این چیست؟ آیا به من ایمان دارید؟» یروکل‪،‬‬ ‫بدانید که در عهدی که خدا به یدران داده است‪ ،‬گفته شده است که هر که هلک شده باشد‪ ،‬به وسیله مرگ من که شما دیدهاید‪ ،‬زنده خواهد‬ ‫شد‪ .‬و اکنون‪ ،‬میبینید که من که شما مصلوب کردید‪ ،‬زندهام‪ .‬و تا زمانی که در قبر گذاشته شدم‪ ،‬رنجهای بسیاری کشیدم‪ .‬اما اکنون‪ ،‬به من‬ ‫گوش دهید و به یدر من‪ ،‬خدا که در من است‪ ،‬ایمان آورید‪ .‬زیرا من بندهای مرگ را گشودم و دروازههای شئول را شکستم‪ .‬و آمدن من‬ ‫یس از این خواهد بود‪.‬‬ ‫و چون همسرم و رومیان این چیزها را شنیدند‪ ،‬آمدند و گریان مرا خبر دادند‪ ،‬زیرا آنها نیز با او مخالف بودند‪ ،‬هنگامی که بدیهایی را که با‬ ‫او کرده بودند‪ ،‬تدبیر میکردند‪ .‬به طوری که من نیز در بسترم در رنج بودم و جامه سوگواری یوشیدم و ینجاه رومی را با همسرم برداشتم‬ ‫و به جلیل رفتم‪.‬‬ ‫و هنگامی که در راه میرفتم‪ ،‬این چیزها را شهادت دادم که هیرودیس این کارها را توسط من انجام داده است‪ ،‬که او با من مشورت کرده و‬ ‫مرا مجبور کرده است که دستهایم را علیه او باز کنم و او را که همه را داوری میکند‪ ،‬داوری کنم و عادل‪ ،‬یروردگار عادلن را تازیانه‬ ‫بزنم‪ .‬و هنگامی که به او نزدیک شدیم‪ ،‬ای هیرودیس‪ ،‬صدای بلندی از آسمان و رعد و برق وحشتناکی شنیده شد و زمین لرزید و بوی‬ ‫شیرینی از خود ساطع کرد که هرگز در معبد اورشلیم شنیده نشده بود‪ .‬اکنون در حالی که من در راه ایستاده بودم‪ ،‬یروردگار ما مرا دید که‬ ‫ایستاده بود و با شاگردانش صحبت میکرد‪ .‬اما من در قلبم دعا کردم‪ ،‬زیرا میدانستم که او همان کسی است که شما به من تحویل دادید‪ ،‬که‬ ‫او یروردگار مخلوقات و خالق همه است‪ .‬اما ما‪ ،‬وقتی او را دیدیم‪ ،‬همه ما به روی یاهای او افتادیم‪ .‬و من با صدای بلند گفتم‪ ،‬ای‬ ‫یروردگار‪ ،‬من گناه کردهام که نشستم و تو را که به راستی انتقام همه را میگیری‪ ،‬داوری کردم‪ .‬و اینک‪ ،‬من میدانم که تو خدا‪ ،‬یسر خدا‬ ‫هستی‪ ،‬و من انسانیت تو را دیدهام و نه الوهیت تو را‪ .‬اما هیرودیس‪ ،‬به همراه بنیاسرائیل‪ ،‬مرا مجبور کردند که با تو بدرفتاری کنم‪ .‬یس‪،‬‬ ‫ای خدای اسرائیل‪ ،‬بر من رحم کن!‬ ‫و همسرم‪ ،‬با اندوه فراوان‪ ،‬گفت« ‪:‬ای خدای آسمان و زمین‪ ،‬ای خدای اسرائیل‪ ،‬مرا نه بر اساس اعمال یونتیوس ییلطس‪ ،‬نه بر اساس‬ ‫خواست بنیاسرائیل‪ ،‬و نه بر اساس اندیشه یسران کاهنان‪ ،‬یاداش مده؛ بلکه شوهرم را در جلل خود به یاد آور»!‬ ‫اکنون یروردگار ما نزدیک آمد و من و همسرم و رومیان را برخیزانید؛ و من به او نگاه کردم و دیدم که جای زخمهای صلیبش بر او باقی‬ ‫است‪ .‬و او گفت« ‪:‬آنچه همه یدران صالح امیدوار بودند دریافت کنند و ندیدند ‪ -‬در زمان تو‪ ،‬یروردگار زمان‪ ،‬یسر انسان‪ ،‬یسر خدای‬ ‫متعال‪ ،‬که برای همیشه هست‪ ،‬از مردگان برخاست و در بال توسط همه آنچه آفریده و برای همیشه برقرار کرده است‪ ،‬جلل مییابد»‪.‬‬ ‫‪ .1‬یوستینوس‪ ،‬یکی از نویسندگانی که در روزگار آگوستوس و تیبریوس و گینز میزیست‪ ،‬در سومین گفتار خود نوشت‪ :‬مریم جلیلی‪ ،‬که‬ ‫مسیح مصلوب شده در اورشلیم را به دنیا آورد‪ ،‬شوهری نداشت‪ .‬و یوسف او را رها نکرد؛ اما یوسف بدون همسر‪ ،‬او و ینج یسرش از‬ ‫همسر سابقش‪ ،‬در تقدس به سر بردند؛ و مریم بدون شوهر ماند‪.‬‬ ‫‪ .۲‬تئودوروس به ییلطس والی نوشت‪ :‬آن مردی که نزد تو از او شکایتی بود که مردان فلسطین او را مصلوب کردند‪ ،‬چه کسی بود؟ اگر‬ ‫بسیاری این را به حق خواستند‪ ،‬چرا به حق آنها رضایت ندادی؟ و اگر این را به ناحق خواستند‪ ،‬چگونه از قانون سرییچی کردی و به‬ ‫چیزی که دور از حق بود‪ ،‬فرمان دادی؟‬ ‫ییلطس نزد او فرستاد« ‪:‬چون معجزاتی میکرد‪ ،‬نخواستم او را مصلوب کنم‪ .‬و چون مدعیانش گفتند که خود را یادشاه مینامد‪ ،‬او را‬ ‫مصلوب کردم»‪.‬‬ ‫‪ .۳‬یوسفوس میگوید‪ :‬آگریپاس یادشاه‪ ،‬جامهای نقرهباف بر تن داشت و آن منظره را در تماشاخانهی قیصریه دید‪ .‬وقتی مردم دیدند که لباس‬ ‫او برق میزند‪ ،‬به او گفتند« ‪:‬تا کنون از تو به عنوان یک انسان میترسیدیم‪ ،‬اما از این یس تو برتر از انسانهای فانی هستی»‪ .‬و فرشتهای را‬ ‫دید که بالی سر او ایستاده بود و او را چنان زد که گویی او را کشت‪.‬‬


‫نامههای هیرودیس و ییلطس‬

‫یایان نامه ییلطس به هیرودیس‬ ‫رساله یونتاوس یالطس‪ ،‬که او به امپراتور روم در مورد خداوند ما عاسی مساح نوشت‪.‬‬ ‫یونتیوس ییلطس به تیبریوس سزار ‪ -‬درود‪:‬‬ ‫بر عیسی مسیح‪ ،‬که در آخرین روزهای زندگیام او را به طور کامل به تو شناساندم‪ ،‬سرانجام به خواست مردم‪ ،‬مجازاتی تلخ تحمیل شد‪،‬‬ ‫هرچند من تمایلی به این کار نداشتم و نگران بودم‪ .‬به راستی‪ ،‬هیچ عصری مردی به این خوبی و سختگیری نداشته و نخواهد داشت‪ .‬اما‬ ‫مردم تلش شگفتانگیزی کردند و همه کاتبان‪ ،‬رؤسا و بزرگانشان توافق کردند که این سفیر حقیقت را به صلیب بکشند‪ ،‬ییامبران خودشان‪،‬‬ ‫مانند سیبیلها با ما‪ ،‬خلف این را توصیه کردند‪ .‬و هنگامی که او به دار آویخته شد‪ ،‬نشانههای ماوراءالطبیعه ظاهر شد و به حکم فیلسوفان‪،‬‬ ‫تمام جهان را به نابودی تهدید کرد‪ .‬شاگردان او شکوفا میشوند و با رفتار و یرهیز از زندگی خود‪ ،‬استاد خود را تکذیب نمیکنند‪ .‬بلکه‪ ،‬به‬ ‫نام او بسیار نیکوکارند‪ .‬اگر از بروز فتنهای در میان مردم که تقریبا ا خشمگین بودند‪ ،‬نمیترسیدم‪ ،‬شاید این مرد هنوز با ما زندگی میکرد‪.‬‬ ‫اگرچه‪ ،‬به دلیل وفاداری به شرافت تو‪ ،‬بیشتر از آنکه تحت تأثیر تمایلت شخصی خود باشم‪ ،‬با تمام توان برای جلوگیری از فروش و رنج‬ ‫خون یاکان‪ ،‬بیگناه از هر اتهامی‪ ،‬به ناحق‪ ،‬در واقع‪ ،‬از طریق بدخواهی انسانها‪ ،‬و با این حال‪ ،‬همانطور که کتاب مقدس تفسیر میکند‪ ،‬به‬ ‫نابودی خودشان‪ ،‬تلش نکردم‪.‬‬ ‫خداحافظ‪ .‬ینجم فروردین ماه‪.‬‬ ‫گزارش یالطس والی‪ ،‬دربار هه خداوند ما عاسی مساح؛ که به آگوستوس قاصر در روم فرستاده شد‪.‬‬ ‫در آن ایام‪ ،‬هنگامی که خداوند ما عیسی مسیح در زمان ینطیوس ییلطس‪ ،‬فرماندار فلسطین و فنیقیه‪ ،‬مصلوب شد‪ ،‬وقایعی که در اینجا ثبت‬ ‫شده است در اورشلیم به وقوع ییوست و یهودیان علیه خداوند مرتکب شدند‪ .‬بنابراین‪ ،‬ییلطس آنها را به همراه گزارش خصوصی خود‬ ‫نزد قیصر در روم فرستاد و چنین نوشت‪:‬‬ ‫به قدرتمندترین‪ ،‬والترین‪ ،‬الهیترین و مهیبترین آگوستوس قیصر‪ ،‬ییلطس‪ ،‬حاکم استان شرقی‪:‬‬ ‫من اطلعاتی دریافت کردهام‪ ،‬بسیار عالی‪ ،‬که در نتیجهی آن دچار ترس و لرز شدهام‪ .‬زیرا در این ولیتی که من اداره میکنم‪ ،‬که یکی از‬ ‫شهرهای آن اورشلیم نام دارد‪ ،‬تمام جمعیت یهودیان مردی به نام عیسی را به من تحویل دادند و اتهامات زیادی علیه او مطرح کردند که‬ ‫نتوانستند با شواهد منسجم آنها را اثبات کنند‪ .‬اما آنها به طور خاص او را به یک بدعت متهم کردند‪ ،‬یعنی اینکه عیسی گفته است که سبت‬ ‫استراحت نیست و نباید توسط آنها رعایت شود‪ .‬زیرا او در آن روز شفاهای بسیاری انجام داد و نابینایان را بینا و لنگان را راه رفتن‬ ‫بخشید‪ ،‬مردگان را زنده کرد‪ ،‬جذامیان را یاک کرد‪ ،‬فلجانی را که کاملا قادر به حرکت دادن بدن یا تقویت اعصاب خود نبودند‪ ،‬بلکه فقط‬ ‫میتوانستند صحبت کنند و سخن بگویند‪ ،‬شفا داد و به آنها قدرت راه رفتن و دویدن داد و تنها با کلم خود ضعف آنها را از بین برد‪ .‬یک‬ ‫عمل بسیار عظیم دیگر نیز وجود دارد که برای خدایان ما عجیب است‪ :‬او مردی را که چهار روز از مرگش گذشته بود‪ ،‬زنده کرد و تنها‬ ‫با کلم خود او را احضار کرد‪ ،‬در حالی که مرده شروع به یوسیدن کرده بود و بدنش توسط کرمهایی که یرورش داده شده بودند فاسد شده‬ ‫بود و بوی سگ میداد‪ .‬اما‪ ،‬با دیدن او که در مقبره افتاده بود‪ ،‬به او دستور داد که فرار کند و مرده نیز به هیچ وجه درنگ نکرد‪ ،‬بلکه مانند‬ ‫دامادی از حجلهاش بیرون آمد و از مقبرهاش یر از عطر فراوان بیرون رفت‪ .‬علوه بر این‪ ،‬حتی کسانی که غریبه بودند و آشکارا دیوزده‬ ‫بودند و در بیابانها زندگی میکردند و گوشت خود را میخوردند و مانند گاو و خزنده سرگردان بودند‪ ،‬او را به ساکنان شهرها تبدیل کرد و با‬ ‫یک کلم آنها را عاقل کرد و آنها را آماده کرد تا خردمند و قدرتمند و برجسته شوند و غذای خود را با تمام دشمنان ارواح یلیدی که در آنها‬ ‫مخرب بودند و آنها را به اعماق دریا انداخته بود‪ ،‬بخورند‪.‬‬ ‫و باز‪ ،‬دیگری بود که دستی خشک داشت‪ ،‬و نه تنها دست‪ ،‬بلکه نیمی از بدن آن مرد مانند سنگ بود‪ ،‬و نه شکل انسان و نه تناسب بدن‬ ‫داشت‪ :‬حتی او را نیز با یک کلمه شفا داد و سالم کرد‪ .‬و زنی نیز که مدتها خونریزی داشت و رگها و شریانهایش تحلیل رفته بود و بدن‬ ‫انسانی را تحمل نمیکرد‪ ،‬مانند مردهای بود و هر روز بیکلم‪ ،‬به طوری که همه یزشکان آن منطقه قادر به درمان او نبودند‪ ،‬زیرا امیدی‬ ‫به زندگی برای او باقی نمانده بود‪ .‬اما هنگامی که عیسی از آنجا میگذشت‪ ،‬او به طرز مرموزی از سایه عیسی که بر او میافتاد‪ ،‬نیرو‬ ‫گرفت‪ ،‬از یشت سر لبه لباس او را لمس کرد و بلفاصله‪ ،‬در همان ساعت‪ ،‬قدرت اندامهای خستهاش را یر کرد‪ ،‬و گویی هرگز رنجی‬ ‫نکشیده بود‪ ،‬شروع به دویدن به سمت کفرناحوم‪ ،‬شهر خود‪ ،‬کرد‪ ،‬به طوری که در یک سفر شش روزه به آنجا رسید‪.‬‬ ‫و من این چیزهایی را که اخیرا ا از آنها مطلع شدهام‪ ،‬و عیسی در روز سبت انجام داد‪ ،‬اعلم کردهام‪ .‬و او معجزات بزرگتری از اینها‬ ‫انجام داد‪ ،‬به طوری که من کارهای شگفتانگیز بیشتری از او نسبت به خدایانی که ما میپرستیم‪ ،‬دیدهام‪.‬‬ ‫اما هیرودیس و آرخلئوس و فیلیپ‪ ،‬حنا و قیافا‪ ،‬با تمام مردم‪ ،‬او را به من تسلیم کردند و شورش بزرگی علیه من به راه انداختند تا او را‬ ‫محاکمه کنم‪ .‬از این رو‪ ،‬یس از آنکه او را تازیانه زدم‪ ،‬دستور مصلوب کردنش را دادم‪ ،‬هرچند هیچ دلیلی برای اتهامات یا اعمال بد در او‬ ‫نیافتم‪.‬‬


‫نامههای هیرودیس و ییلطس‬

‫هنگامی که او مصلوب شد‪ ،‬تاریکی بر سراسر جهان سایه افکند و خورشید به مدت نصف روز ینهان شد و ستارگان نمایان شدند‪ ،‬اما هیچ‬ ‫درخششی در آنها دیده نمیشد؛ و ماه درخشندگی خود را از دست داد‪ ،‬گویی با خون آغشته شده بود؛ و دنیای درگذشتگان بلعیده شد؛ به‬ ‫طوری که خود محراب معبد‪ ،‬همانطور که آن را مینامند‪ ،‬در هنگام سقوط یهودیان برای خود آنها ظاهر نشد‪ ،‬اما آنها شکافی در زمین و‬ ‫غرش رعدهای ییایی را درک کردند‪ .‬و در میان این وحشت‪ ،‬مردگان دوباره برخاستند‪ ،‬همانطور که خود یهودیان شهادت دادند و گفتند که‬ ‫آنها ابراهیم و اسحاق و یعقوب و دوازده یدرسالر و موسی و ایوب بودند که قبلا‪ ،‬همانطور که میگویند‪ ،‬حدود سه هزار و یانصد سال ییش‬ ‫مرده بودند‪ .‬و من خودم بسیاری را دیدم که در بدن ظاهر میشدند و برای یهودیان به دلیل گناهی که مرتکب شده بودند و به دلیل نابودی‬ ‫یهودیان و شریعت آنها سوگواری میکردند‪.‬‬ ‫و وحشت زلزله از ساعت ششم آمادهسازی تا ساعت نهم ادامه داشت؛ و هنگامی که عصر روز اول هفته فرا رسید‪ ،‬صدایی از آسمان آمد‬ ‫و آسمان هفت برابر درخشانتر از هر روز دیگر شد‪ .‬و در ساعت سوم شب‪ ،‬خورشید درخشانتر از همیشه به نظر رسید و تمام نیمکره را‬ ‫روشن کرد‪ .‬و همانطور که ناگهان رعد و برق در طوفان ظاهر میشود‪ ،‬مردانی با قامت بلند و شکوهی بینظیر‪ ،‬لشکری بیشمار‪ ،‬فریاد‬ ‫میزدند و صدای آنها مانند رعدی بسیار بلند شنیده میشد‪ :‬عیسی مصلوب دوباره برخاسته است‪ :‬از هادس بیرون بیایید‪ ،‬ای کسانی که در‬ ‫اعماق زیرزمینی هادس به بردگی گرفته شده بودید‪ .‬و شکاف در زمین گویی هیچ انتهایی نداشت‪ .‬اما چنین بود که یایههای زمین‪ ،‬با کسانی‬ ‫که در آسمان فریاد میزدند و در بدن در میان مردگانی که زنده میشدند‪ ،‬قدم میزدند‪ ،‬ظاهر شد‪ .‬و او که همه مردگان و مردگان در بند را‬ ‫زنده کرد‪ ،‬گفت‪ :‬به شاگردان من بگویید که او ییش از شما به جلیل میرود‪ ،‬در آنجا او را خواهید دید‪.‬‬ ‫و تمام آن شب‪ ،‬نور از تابیدن باز نایستاد‪ .‬و بسیاری از یهودیان در شکاف زمین جان باختند و بلعیده شدند‪ ،‬به طوری که فردای آن روز‪،‬‬ ‫بیشتر کسانی که با عیسی مخالف بودند‪ ،‬ییدا نشدند‪ .‬دیگران شبح مردانی را دیدند که دوباره برخاستند و هیچ یک از ما آنها را ندیده بودیم‪.‬‬ ‫تنها یک کنیسه از یهودیان در خود اورشلیم باقی مانده بود‪ ،‬زیرا همه آنها در آن ویرانه نایدید شده بودند‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬از آن وحشت مبهوت و دچار وحشتی هولناک شدم‪ ،‬آنچه را که در آن زمان دیدم نوشتم و برای حضرت شما فرستادم؛ و آنچه را‬ ‫که یهودیان علیه عیسی انجام دادند‪ ،‬درج کردم و برای الوهیت شما‪ ،‬سرورم‪ ،‬فرستادم‪.‬‬ ‫گزارش یونتاوس یالتس‪ ،‬فرماندار یهودیه؛ که برای تابریوس قاصر در روم ارسال شد‪.‬‬ ‫آگوستوس بسیار قدرتمند‪ ،‬والمقام‪ ،‬مخوف و الهی‪ ،‬یونتیوس ییلطس‪ ،‬حاکم استان شرقی‪.‬‬ ‫به‬ ‫س‬ ‫من با این نوشتهام‪ ،‬هرچند با ترس و لرز فراوان‪ ،‬ای یادشاه عالیقدر‪ ،‬وضعیت فعلی امور را‪ ،‬چنانکه نتیجه نشان داده است‪ ،‬به اطلع شما‬ ‫میرسانم‪ .‬زیرا هنگامی که من‪ ،‬سرورم‪ ،‬این استان را طبق فرمان آرامش شما‪ ،‬که یکی از شهرهای شرقی به نام اورشلیم است و معبد ملت‬ ‫یهود در آن بنا شده است‪ ،‬اداره میکردم‪ ،‬تمام جمعیت یهودیان‪ ،‬مردی به نام عیسی را به من تحویل دادند و اتهامات بیشمار و بیپایانی علیه‬ ‫او مطرح کردند‪ .‬اما آنها نتوانستند او را به هیچ وجه محکوم کنند‪ .‬اما آنها یک بدعت علیه او داشتند‪ ،‬اینکه او گفته بود سبت استراحت‬ ‫مناسب آنها نیست‪.‬‬ ‫اکنون آن مرد شفاها و کارهای نیک بسیاری انجام داد‪ :‬او نابینایان را بینا کرد‪ ،‬جذامیان را شفا داد‪ ،‬مردگان را زنده کرد‪ ،‬فلجانی را که‬ ‫اصلا نمیتوانستند حرکت کنند‪ ،‬بلکه فقط صدا داشتند و تمام استخوانهایشان در جای خود بود‪ ،‬شفا داد؛ و به آنها قدرت راه رفتن و دویدن داد‬ ‫و این کار را تنها با کلم خود دستور داد‪ .‬و او کار عظیم دیگری نیز انجام داد که حتی در میان خدایان ما عجیب بود‪ ،‬او لزاروس را که‬ ‫چهار روز از مرگش گذشته بود‪ ،‬از مرگ زنده کرد و تنها با یک کلمه دستور داد که مرده زنده شود‪ ،‬در حالی که بدنش توسط کرمهایی که‬ ‫در زخمهایش رشد میکردند‪ ،‬فاسد شده بود‪ .‬و او به بدن متعفنی که در قبر خوابیده بود‪ ،‬دستور داد که فرار کند‪ ،‬و مانند داماد از حجله خود‪،‬‬ ‫یر از عطر شیرین از قبر خود بیرون آمد‪ .‬و برخی را که سخت گرفتار دیوها بودند و در بیابانها مسکن داشتند و گوشت اعضای خود را‬ ‫میخوردند و در میان خزندگان و حیوانات وحشی رفت و آمد میکردند‪ ،‬در شهرها در خانههای خودشان ساکن کرد و با یک کلمه آنها را‬ ‫عاقل ساخت و کسانی را که از ارواح یلید و دیوهایی که در آنها بودند‪ ،‬رنج میبردند‪ ،‬حکیم و محترم گردانید‪ .‬او گله خوکی را به دریا‬ ‫فرستاد و آنها را غرق کرد‪ .‬باز هم‪ ،‬دیگری را که دستش خشک شده بود و در رنج زندگی میکرد و حتی نیمی از بدنش سالم نبود‪ ،‬تنها با‬ ‫یک کلمه شفا داد‪ .‬و زنی را که مدتها به خونریزی مبتل بود‪ ،‬به طوری که به دلیل ترشح‪ ،‬تمام بندهای استخوانهایش مانند شیشه دیده میشد‬ ‫و میدرخشید‪ ،‬زیرا همه یزشکان او را بدون امید رها کرده بودند و او را یاک نکرده بودند‪ ،‬زیرا هیچ امیدی به سلمتی در او نبود‪ .‬اما یک‬ ‫بار‪ ،‬هنگامی که عیسی از آنجا میگذشت‪ ،‬از یشت دامن لباس او را لمس کرد و در همان لحظه‪ ،‬قدرت بدنش بازیابی شد و شفا یافت‪ ،‬گویی‬ ‫هیچ دردی نداشت و با سرعت به سمت شهر خود‪ ،‬یانیاس‪ ،‬دوید‪ .‬و این وقایع بدین گونه اتفاق افتاد‪ :‬اما یهودیان گزارش دادند که عیسی این‬ ‫کارها را در روز شنبه انجام داده است‪ .‬و من دیدم که معجزات بزرگتری از سوی او نسبت به خدایانی که ما میپرستیم‪ ،‬انجام شده است‪.‬‬ ‫سپس هیرودیس و آرخلئوس و فیلیپ و حنا و قیافا‪ ،‬با تمام مردم‪ ،‬او را به من تحویل دادند تا او را محاکمه کنم‪ .‬و از آنجا که بسیاری علیه‬ ‫من شورش کردند‪ ،‬دستور دادم که او مصلوب شود‪.‬‬ ‫هنگامی که او مصلوب شد‪ ،‬تاریکی سراسر جهان را فرا گرفت؛ خورشید کاملا ینهان شد و آسمان در حالی که هنوز روز بود‪ ،‬تاریک به‬ ‫نظر میرسید‪ ،‬به طوری که ستارگان دیده میشدند‪ ،‬اگرچه هنوز درخشش خود را ینهان کرده بودند‪ .‬از این رو‪ ،‬گمان میکنم حضرتعالی‬


‫نامههای هیرودیس و ییلطس‬

‫بیاطلع نیستید که در تمام جهان‪ ،‬چراغهای خود را از ساعت ششم تا عصر روشن میکردند‪ .‬و ماه که مانند خون بود‪ ،‬تمام شب‬ ‫نمیدرخشید‪ ،‬اگرچه در حالت کامل بود‪ ،‬و ستارگان و جبار به دلیل گناهی که یهودیان مرتکب شده بودند‪ ،‬بر آنها سوگواری کردند‪.‬‬ ‫و در روز اول هفته‪ ،‬حدود ساعت سوم شب‪ ،‬خورشید به گونهای بیسابقه درخشید و تمام آسمان روشن شد‪ .‬و همانطور که رعد و برق در‬ ‫طوفان ظاهر میشود‪ ،‬مردانی بلندقامت‪ ،‬در آرایشی زیبا و شکوهی وصفنایذیر‪ ،‬در هوا ظاهر شدند‪ ،‬و لشکری بیشمار از فرشتگان‪ ،‬فریاد‬ ‫میزدند و میگفتند‪ :‬جلل بر خدا در اعلی علیین‪ ،‬و بر زمین صلح و آرامش‪ ،‬و در میان آدمیان رضامندی باد‪ .‬از هاویه بیرون بیایید‪ ،‬ای‬ ‫کسانی که در اعماق هاویه در بند هستید‪ .‬و با صدای آنها تمام کوهها و تپهها به حرکت درآمدند و صخرهها شکافته شدند و شکافهای‬ ‫بزرگی در زمین ایجاد شد‪ ،‬به طوری که حتی اعماق هاویه نیز قابل مشاهده بود‪.‬‬ ‫و در میان وحشت‪ ،‬مردگانی دیده شدند که دوباره زنده شدند‪ ،‬به طوری که یهودیانی که آن را دیدند گفتند« ‪:‬ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب و‬ ‫دوازده یدرسالر را دیدیم که حدود دو هزار و یانصد سال ییش مردند‪ ،‬و نوح را به وضوح در جسد دیدیم»‪ .‬و همه جمعیت به راه افتادند و‬ ‫با صدای بلند برای خدا سرود خواندند و گفتند« ‪:‬خداوند‪ ،‬خدای ما‪ ،‬که از مردگان برخاسته است‪ ،‬همه مردگان را زنده کرده است‪ ،‬و هادس‬ ‫را غارت کرده و کشته است»‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬ای یادشاه‪ ،‬در تمام آن شب نور قطع نشد‪ .‬اما بسیاری از یهودیان مردند و آن شب در گودالها فرو رفتند و بلعیده شدند‪ ،‬به طوری‬ ‫که حتی اجسادشان دیده نمیشد‪ .‬منظورم این است که آن دسته از یهودیانی که علیه عیسی سخن گفتند‪ ،‬رنج کشیدند‪ .‬و تنها یک کنیسه در‬ ‫اورشلیم باقی ماند‪ ،‬زیرا همه کنیسههایی که علیه عیسی بودند‪ ،‬مغلوب شدند‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬از طریق آن وحشت‪ ،‬در حالی که متحیر و دچار لرزش شدید شده بودم‪ ،‬در همان ساعت‪ ،‬دستور دادم آنچه را که توسط همه آنها‬ ‫انجام شده بود‪ ،‬بنویسند و آن را به قدرت تو فرستادم‪.‬‬ ‫محاکمه و محکومات یالطس‬ ‫چون نامهها به شهر رومیان رسید و برای قیصر خوانده شد‪ ،‬در حالی که عدهی کمی آنجا ایستاده بودند‪ ،‬همه وحشت کردند‪ ،‬زیرا به سبب‬ ‫گناه ییلطس‪ ،‬تاریکی و زلزله در تمام جهان رخ داده بود‪ .‬و قیصر که از خشم لبریز شده بود‪ ،‬سربازانی فرستاد و دستور داد ییلطس را‬ ‫به زندان ببرند‪.‬‬ ‫و چون او را به شهر رومیان آوردند و قیصر از آمدنش باخبر شد‪ ،‬در معبد خدایان‪ ،‬بالتر از همه سنا‪ ،‬و با تمام لشکر و با تمام کثرت‬ ‫قدرتش نشست و دستور داد که ییلطس در درگاه بایستد‪ .‬و قیصر به او گفت« ‪:‬ای بیدین‪ ،‬وقتی چنین نشانههای بزرگی از آن مرد دیدی‪،‬‬ ‫چرا جرأت کردی چنین کنی؟ با جرأت انجام عملی یلید‪ ،‬تمام جهان را ویران کردی»‪.‬‬ ‫و ییلطس گفت« ‪:‬ای یادشاه و ای یادشاه مطلق‪ ،‬من در این امور گناهکار نیستم‪ ،‬بلکه این انبوه یهودیان هستند که شتابزده و گناهکارند»‪ .‬و‬ ‫قیصر گفت« ‪:‬و آنها چه کسانی هستند؟» ییلطس گفت« ‪:‬هیرودیس‪ ،‬آرخلئوس‪ ،‬فیلیپ‪ ،‬حنا و قیافا و تمام انبوه یهودیان»‪ .‬قیصر گفت« ‪:‬به‬ ‫چه دلیل نقشه آنها را عملی کردی؟» و ییلطس گفت« ‪:‬قوم آنها فتنهانگیز و سرکش است و مطیع قدرت تو نیست»‪ .‬و قیصر گفت« ‪:‬وقتی‬ ‫او را به تو تحویل دادند‪ ،‬میبایست او را محکم میگرفتی و نزد من میفرستادی‪ ،‬و به آنها اجازه نمیدادی که چنین مردی را که عادل بود و‬ ‫چنان معجزات بزرگ و خوبی انجام داد‪ ،‬همانطور که در گزارش خود گفتی‪ ،‬مصلوب کنند»‪ ۱ .‬زیرا با چنین معجزاتی‪ ،‬عیسی به عنوان‬ ‫مسیح‪ ،‬یادشاه یهودیان‪ ،‬آشکار شد‪.‬‬ ‫و هنگامی که قیصر این را گفت و خود نام مسیح را بر زبان آورد‪ ،‬تمام جمعیت خدایان با هم به زمین افتادند و مانند غبار در جایی که‬ ‫قیصر با سنا نشسته بود‪ ،‬شدند‪ .‬و تمام مردمی که در نزدیکی قیصر ایستاده بودند‪ ،‬به دلیل بیان این کلمه و سقوط خدایانشان‪ ،‬از ترس‬ ‫لرزیدند و از آنچه اتفاق افتاده بود‪ ،‬وحشت زده به خانههای خود رفتند‪ .‬و قیصر دستور داد ییلطس را در جای امنی نگه دارند تا حقیقت را‬ ‫در مورد عیسی بداند‪.‬‬ ‫و فردای آن روز‪ ،‬هنگامی که قیصر با تمام اعضای سنا در یایتخت نشست‪ ،‬دوباره از ییلطس بازجویی کرد‪ .‬و قیصر گفت« ‪:‬ای بیدین‪،‬‬ ‫حقیقت را بگو‪ ،‬زیرا با عمل یلیدی که علیه عیسی مرتکب شدی‪ ،‬حتی در اینجا نیز انجام اعمال شیطانی تو آشکار شد‪ ،‬به طوری که خدایان‬ ‫نابود شدند‪ .‬یس بگو‪ ،‬کیست که مصلوب شد‪ ،‬زیرا نام او همه خدایان را نابود کرده است؟» ییلطس گفت« ‪:‬و به راستی که نوشتههای او‬ ‫راست است؛ زیرا حتی من نیز از اعمال او متقاعد شدم که او از همه خدایانی که ما یرستش میکنیم بزرگتر است»‪ .‬و قیصر گفت« ‪:‬یس به‬ ‫چه دلیل چنین جسارت و عملی را علیه او مرتکب شدی‪ ،‬نه اینکه از او بیخبر بودی‪ ،‬و نه اینکه مطمئنا ا قصد بدی برای حکومت من‬ ‫داشتی؟» و ییلطس گفت« ‪:‬من این کار را به خاطر تجاوز و فتنه یهودیان بیقانون و خدانشناس انجام دادم»‪.‬‬ ‫و قیصر خشمگین شد و با تمام اعضای سنا و مأموران خود شورایی تشکیل داد و دستور داد فرمانی علیه یهودیان به شرح زیر نوشته‬ ‫شود‪:‬‬ ‫به لیسیانوس که مقام اول را در کشور شرق دارد‪ .‬درود‪:‬‬


‫نامههای هیرودیس و ییلطس‬

‫من از گستاخی یهودیان ساکن اورشلیم و شهرهای اطراف و اعمال خلف قانون آنها که اخیرا ا مرتکب شدهاند‪ ،‬مطلع شدهام‪ ،‬اینکه چگونه‬ ‫ییلطس را مجبور به مصلوب کردن خدایی به نام عیسی کردند‪ ،‬که به واسطه آن گناه بزرگ آنها جهان تاریک و به ویرانی کشیده شد‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬با گروهی از سربازان‪ ،‬فورا ا به آنجا بروید و با این فرمان‪ ،‬فرمان بردگی آنها را اعلم کنید‪ .‬با اطاعت و اقدام علیه آنها و یراکنده‬ ‫کردن آنها در همه ملتها‪ ،‬آنها را به بردگی بکشید و با بیرون راندن ملت آنها از سراسر یهودیه در اسرع وقت‪ ،‬هر جا که هنوز این امر‬ ‫ظاهر نشده است‪ ،‬نشان دهید که آنها یر از شر هستند‪.‬‬ ‫و چون این فرمان به سرزمین شرقی رسید‪ ،‬لیسیانوس از ترس فرمان اطاعت کرد و تمام قوم یهود را نابود ساخت و کسانی را که در‬ ‫یهودیه باقی مانده بودند‪ ،‬به همراه کسانی که در میان غیریهودیان یراکنده بودند‪ ،‬به بردگی برد‪ ،‬تا به قیصر نشان دهد که این کارها توسط‬ ‫لیسیانوس علیه یهودیان در سرزمین شرقی انجام شده است و او را خشنود سازد‪.‬‬ ‫و قیصر دوباره تصمیم گرفت از ییلطس بازجویی کند‪ ،‬و به سرداری به نام آلبیوس دستور داد سر ییلطس را از تنش جدا کند و گفت ‪:‬‬ ‫«همانطور که او دست خود را بر مرد عادلی که مسیح نامیده میشود‪ ،‬دراز کرد‪ ،‬او نیز به همین ترتیب خواهد افتاد و رهایی نخواهد‬ ‫یافت»‪.‬‬ ‫و چون ییلطس به آن مکان رسید‪ ،‬در سکوت دعا کرد و گفت« ‪:‬ای خداوند‪ ،‬مرا با عبرانیان شرور هلک مکن‪ ،‬زیرا من نمیبایست دست‬ ‫خود را بر تو دراز میکردم‪ ،‬مگر به خاطر قوم یهود یاغی‪ ،‬زیرا آنها علیه من فتنه انگیختند‪ ،‬اما تو میدانی که من این کار را از روی‬ ‫نادانی انجام دادم»‪ .‬یس مرا به خاطر این گناهم هلک مکن‪ ،‬و از شرارتی که در من است‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬و در بندهات یروکل که در این‬ ‫ساعت مرگ من با من ایستاده است‪ ،‬و به او آموختی که ییشگویی کند که تو باید به صلیب کشیده شوی‪ ،‬آگاه مباش‪ .‬او را نیز به خاطر گناه‬ ‫من مجازات مکن‪ ،‬بلکه ما را ببخش و ما را در زمره عادلن خود بشمار»‪ .‬و اینک‪ ،‬هنگامی که ییلطس دعای خود را به یایان رساند‪،‬‬ ‫صدایی از آسمان آمد که میگفت« ‪:‬همه نسلها و خانوادههای غیریهودیان تو را مبارک خواهند خواند‪ ،‬زیرا در زیر تو همه این سخنانی که‬ ‫انبیا درباره من گفتهاند‪ ،‬به انجام رسیده است»‪ .‬و تو خود باید در بازگشت دوباره من‪ ،‬هنگامی که دوازده قبیله اسرائیل و کسانی را که نام‬ ‫مرا اعتراف نکردهاند‪ ،‬داوری خواهم کرد‪ ،‬به عنوان شاهد من ظاهر شوی‪ .‬و فرماندار سر ییلطس را از تنش جدا کرد و فرشته خداوند‬ ‫آن را دریافت کرد‪ .‬و هنگامی که همسرش یروکل فرشته را دید که میآید و سر او را دریافت میکند‪ ،‬او نیز از شادی سرشار شد و فورا ا‬ ‫جان سپرد و با شوهرش دفن شد‪.‬‬ ‫مرگ یالطس‪ ،‬کسی که عاسی را محکوم کرد‪.‬‬ ‫چون تیبریوس قیصر‪ ،‬امپراتور رومیان‪ ،‬از بیماری سختی رنج میبرد‪ ،‬شنید که در اورشلیم یزشکی به نام عیسی هست که همه بیماریها را‬ ‫تنها با کلمش شفا میدهد‪ .‬او نمیدانست که یهودیان و ییلطس او را به قتل رساندهاند‪ ،‬بنابراین به یکی از ملزمان خود به نام ولوسیانوس‬ ‫دستور داد و گفت« ‪:‬هر چه زودتر از دریا عبور کن و به ییلطس‪ ،‬بنده و دوست من‪ ،‬بگو که این یزشک را برای من بفرستد تا سلمتی‬ ‫اولیهام را به من بازگرداند»‪ .‬ولوسیانوس‪ ،‬یس از شنیدن دستور امپراتور‪ ،‬فورا ا حرکت کرد و طبق دستور به نزد ییلطس آمد‪ .‬و آنچه را‬ ‫که تیبریوس قیصر به او سپرده بود‪ ،‬به همان ییلطس گفت و گفت« ‪:‬ای تیبریوس قیصر‪ ،‬امپراتور رومیان‪ ،‬ای یروردگار تو‪ ،‬چون‬ ‫شنیدهای که در این شهر یزشکی هست که تنها با کلمش بیماریها را شفا میدهد‪ ،‬از تو التماس میکند که او را نزد او بفرستی تا بیماریاش‬ ‫را درمان کند»‪ .‬و ییلطس با شنیدن این سخن بسیار وحشت کرد‪ ،‬زیرا دانست که از روی حسادت باعث کشته شدن او شده است‪ .‬ییلطس‬ ‫در یاسخ به قاصد گفت« ‪:‬این مرد تبهکار بود و مردی که همه مردم را به دنبال خود میکشید‪ .‬بنابراین‪ ،‬یس از مشورت با حکیمان شهر‪ ،‬او‬ ‫را مصلوب کردم»‪ .‬و هنگامی که قاصد به خانه خود برمیگشت‪ ،‬با زنی به نام ورونیکا که با عیسی آشنا بود‪ ،‬روبرو شد و گفت« ‪:‬ای زن‪،‬‬ ‫در این شهر یزشکی بود که بیماران را تنها با کلم خود شفا میداد‪ ،‬چرا یهودیان او را کشتند؟» و او شروع به گریه کرد و گفت« ‪:‬آه‪ ،‬من‪،‬‬ ‫سرورم‪ ،‬این خدای من و یروردگار من بود که ییلطس از روی حسادت او را تسلیم‪ ،‬محکوم و دستور مصلوب شدن داد»‪ .‬سپس او با اندوه‬ ‫فراوان گفت« ‪:‬بسیار متاسفم که نمیتوانم کاری را که سرورم مرا برای آن فرستاده است‪ ،‬انجام دهم»‪.‬‬ ‫ورونیکا به او گفت« ‪:‬وقتی یروردگارم موعظه میکرد و من با اکراه از حضورش محروم بودم‪ ،‬آرزو داشتم تصویرش را برایم نقاشی کنند‬ ‫تا در حالی که از حضورش محروم بودم‪ ،‬حداقل تصویر او مرا تسلی دهد‪ .‬و هنگامی که بوم را برای نقاشی به نقاش میبردم‪ ،‬یروردگارم‬ ‫به استقبالم آمد و یرسید به کجا میروم‪ .‬و هنگامی که علت سفرم را برایش توضیح دادم‪ ،‬بوم را از من خواست و آن را که با تصویر چهره‬ ‫محترمش چاپ شده بود‪ ،‬به من یس داد‪ .‬بنابراین‪ ،‬اگر یروردگارت با دقت به این منظره نگاه کند‪ ،‬بیدرنگ از نعمت سلمتی بهرهمند‬ ‫خواهد شد»‪.‬‬ ‫آیا میتوان چنین تمثالی را با طل یا نقره تهیه کرد؟ او گفت‪ :‬نه‪ ،‬بلکه با احساسی یارسایانه و از روی فداکاری‪ .‬بنابراین‪ ،‬من با تو خواهم آمد‬ ‫و آن تمثال را نزد قیصر خواهم برد تا آن را ببیند و باز خواهم گشت‪.‬‬ ‫یس ولوسیانوس به همراه ورونیکا به روم آمد و به امپراتور تیبریوس گفت« ‪:‬عیسی‪ ،‬که مدتها آرزویش را داشتی‪ ،‬ییلطس و یهودیان به‬ ‫مرگی ناعادلنه تن دادهاند و از روی حسادت به صلیب کشیده شدهاند‪ .‬بنابراین‪ ،‬زنی با من آمده و تصویری از همان عیسی را آورده است‬ ‫و اگر با دقت به آن نگاه کنی‪ ،‬به زودی از سلمتی خود بهرهمند خواهی شد»‪ .‬یس قیصر دستور داد تا راه را با یارچههای ابریشمی یهن‬ ‫کنند و دستور داد تصویر را به او نشان دهند‪ .‬و به محض اینکه آن را دید‪ ،‬سلمتی اولیه خود را بازیافت‪.‬‬


‫نامههای هیرودیس و ییلطس‬

‫سپس یونتیوس ییلتس به دستور قیصر دستگیر و به روم آورده شد‪ .‬قیصر‪ ،‬با شنیدن خبر ورود ییلتس به روم‪ ،‬از او بسیار خشمگین شد‬ ‫و دستور داد او را نزد خود بیاورند‪ .‬ییلتس لباس بدون درز عیسی را با خود آورد و در حضور امپراتور آن را یوشید‪ .‬به محض اینکه‬ ‫امپراتور او را دید‪ ،‬تمام خشم خود را کنار گذاشت و فورا ا به سمت او برخاست و نتوانست در هیچ موردی با او تندی کند‪ .‬و کسی که در‬ ‫غیاب او بسیار وحشتناک و تندخو به نظر میرسید‪ ،‬اکنون در حضور او نسبتا ا ملیم است‪.‬‬ ‫و هنگامی که او را مرخص کرد‪ ،‬خیلی زود از او به شدت خشمگین شد و خود را بدبخت اعلم کرد‪ ،‬زیرا خشم سینهاش را به او ابراز‬ ‫نکرده بود‪ .‬و بلفاصله او را فراخواند‪ ،‬سوگند یاد کرد و اعتراض کرد که او فرزند مرگ است و برای زندگی بر روی زمین مناسب‬ ‫نیست‪ .‬و هنگامی که او را دید‪ ،‬فورا ا به او سلم کرد و تمام خشم ذهن خود را کنار گذاشت‪.‬‬ ‫همه شگفتزده شدند‪ ،‬و خود او نیز شگفتزده شد که در غیاب ییلتس چنان خشمگین بود و در حضور او نمیتوانست چیزی به تندی به او‬ ‫بگوید‪ .‬سرانجام‪ ،‬به ییشنهاد الهی‪ ،‬یا شاید با ترغیب یک مسیحی‪ ،‬او را از آن لباس درآورد و خیلی زود خشم اولیهاش را علیه او از سر‬ ‫گرفت‪ .‬و هنگامی که امپراتور در این مورد بسیار کنجکاو شد‪ ،‬به او گفتند که این لباس‪ ،‬لباس خداوند عیسی بوده است‪ .‬سپس امپراتور‬ ‫دستور داد او را در زندان نگه دارند تا با خردمندان مشورت کند که با او چه باید کرد‪ .‬و یس از چند روز‪ ،‬حکمی علیه ییلتس صادر شد‬ ‫که او را به ننگینترین مرگ محکوم کنند‪ .‬وقتی ییلتس این را شنید‪ ،‬با خنجر خود خودکشی کرد و با چنین مرگی به زندگی خود یایان داد‪.‬‬ ‫وقتی مرگ ییلطس اعلم شد‪ ،‬قیصر گفت« ‪:‬به راستی او به مرگی بسیار ننگین درگذشته است‪ ،‬مرگی که دست خودش او را رها نکرده‬ ‫است»‪ .‬بنابراین او را به تخته سنگی بزرگ بستند و در رودخانه تیبر غرق کردند‪ .‬اما ارواح یلید و نایاک‪ ،‬که از بدن یلید و نایاک او‬ ‫شادمان بودند‪ ،‬همگی در آب به حرکت درآمدند و در هوا رعد و برق و طوفانهای وحشتناک‪ ،‬رعد و برق و تگرگ ایجاد کردند‪ ،‬به طوری‬ ‫که همه از ترس وحشتناکی فرو رفتند‪ .‬به همین دلیل‪ ،‬رومیها او را از رودخانه تیبر بیرون کشیدند‪ ،‬او را با تمسخر به وین بردند و در‬ ‫رودخانه رون غرق کردند‪ .‬زیرا وین به معنای راه جهنم است‪ ،‬زیرا در آن زمان مکانی برای نفرین بود‪ .‬و ارواح شیطانی آنجا بودند و‬ ‫همین کارها را میکردند‪.‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬آن مردان که تحمل آزار و اذیت شیاطین را نداشتند‪ ،‬ظرف نفرین را از خود دور کردند و آن را برای دفن به سرزمین لوسانی‬ ‫فرستادند‪ .‬اما هنگامی که از رنجهای مذکور بسیار آشفته شدند‪ ،‬آن را از خود دور کردند و در گودالی که توسط کوهها احاطه شده بود‪،‬‬ ‫غرق کردند‪ ،‬جایی که حتی هنوز هم‪ ،‬طبق روایت برخی‪ ،‬گفته میشود که انواع و اقسام نیرنگهای شیطانی از آنجا بیرون میآید‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - Letters of Herod and Pilate by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu