Skip to main content

Persian - Book of Enoch by R.H. Charles

Page 1

‫کتاب خنوخ‬ ‫فصل‪۱‬‬ ‫‪ .1‬سخنان خنوخ در دعای خیرش ‪،‬که برگزیدگان و صالحان را با آن برکت داد ‪،‬کسانی که در روز مصیبت ‪،‬زمانی که همه شریران و بیخدایان نابود خواهند‬ ‫شد ‪،‬زندگی خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪ .2‬و او ثمَثل خود را آورده ‪،‬گفت« ‪:‬خنوخ ‪،‬مردی صالح که چشمانش از جانب خدا باز شده بود ‪،‬رؤیای قدوس را در آسمانها دید ‪،‬رؤیایی که فرشتگان به من‬ ‫نشان دادند ‪،‬و من از آنها همه چیز را شنیدم و از آنها آنچه را که دیدم فهمیدم ‪،‬اما نه برای این نسل ‪،‬بلکه برای نسلی دور که قرار است بیاید»‪.‬‬ ‫‪ .3‬درباره برگزیدگان گفتم و ثمَثل خود را درباره ایشان بیان کردم ‪:‬قدوس عظیم از مسکن خود بیرون خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪۴.‬و خدای ابدی بر زمین ‪،‬حتی بر کوه سینا ‪،‬قدم خواهد زد و از اردوگاه خود ظاهر خواهد شد ‪،‬و با قدرت خود از آسمان آسمانها ظاهر خواهد شد‪.‬‬ ‫‪5.‬و همه از ترس خواهند لرزید ‪.‬و نگهبانان خواهند لرزید ‪.‬و ترس و لرز شدید آنها را تا انتهای زمین فرا خواهد گرفت‪.‬‬ ‫‪6.‬کوههای بلند به لرزه درخواهند آمد ‪،‬تپههای مرتفع به پایین پرتاب خواهند شد و مانند موم در برابر شعله ذوب خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۷.‬و زمین کامال شکافته خواهد شد ‪.‬و هر آنچه بر روی زمین است ‪،‬نابود خواهد شد ‪.‬و داوری بر هم هه انسانها خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۸.‬اما با صالحان صلح خواهد کرد ‪.‬و برگزیدگان را محافظت خواهد کرد ‪،‬و رحمت بر آنها خواهد بود ‪.‬و همه آنها متعلق به خدا خواهند بود ‪،‬و آنها سعادتمند‬ ‫خواهند شد ‪،‬و همه آنها متبرک خواهند شد ‪.‬و او به همه آنها کمک خواهد کرد ‪،‬و نور بر آنها ظاهر خواهد شد ‪،‬و او با آنها صلح خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪۹.‬و اینک او با دهها هزار نفر از مقدسین خود میآید تا بر همه داوری کند و هم هه بیدینان را نابود سازد و هم هه بشر را به خاطر تمام اعمال بیدینی که مرتکب‬ ‫شدهاند و به خاطر تمام سخنان زشتی که گناهکاران بیدین علیه او گفتهاند ‪،‬محکوم کند‪.‬‬ ‫فصل‪۲‬‬ ‫‪ .1‬به هر آنچه در آسمان رخ میدهد بنگرید که چگونه مدار خود را تغییر نمیدهند ‪،‬و به ستارگانی که در آسمانند بنگرید که چگونه هر یک در زمان خود طلوع‬ ‫و غروب میکنند ‪،‬و از نظم مقرر آنها تجاوز نکنید‪.‬‬ ‫‪ .2‬به زمین بنگرید و به چیزهایی که از ابتدا تا انتها بر آن رخ میدهد توجه کنید ‪،‬اینکه چقدر پایدارند ‪،‬چگونه هیچ یک از چیزهای روی زمین تغییر نمیکنند ‪،‬‬ ‫بلکه همه کارهای خدا برای شما آشکار است‪.‬‬ ‫‪ .3‬تابستان و زمستان را بنگر ‪،‬که چگونه تمام زمین پر از آب است و ابرها و شبنم و باران بر آن میبارد‪.‬‬ ‫فصل‪۳‬‬ ‫مشاهده کنید و ببینید که چگونه در زمستان ‪،‬به نظر میرسد که همه درختان پژمرده شدهاند و تمام برگهایشان ریخته است ‪،‬به جز چهارده درخت که شاخ و‬ ‫برگ خود را از دست نمیدهند ‪،‬بلکه شاخ و برگ قدیمی را از دو تا سه سال تا زمان رویش درخت جدید حفظ میکنند‪.‬‬ ‫فصل‪۴‬‬ ‫و باز ‪،‬به روزهای تابستان نگاه کنید که چگونه خورشید بالی زمین و روبروی آن قرار دارد ‪.‬و شما به دلیل گرمای خورشید به دنبال سایه و سرپناه هستید ‪،‬و‬ ‫زمین نیز از گرمای فزاینده میسوزد ‪،‬و بنابراین نمیتوانید به دلیل گرمای آن ‪،‬روی زمین یا روی صخره قدم بگذارید‪.‬‬ ‫فصل‪۵‬‬ ‫‪۱.‬بنگرید که چگونه درختان خود را با برگهای سبز میپوشانند و میوه میدهند ‪.‬پس به تمام کارهای او توجه کنید و بدانید و تشخیص دهید که چگونه او که تا ابد‬ ‫زنده است ‪،‬آنها را چنین آفریده است‪.‬‬ ‫‪1‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪2.‬و تمام کارهای او از سال به سال برای همیشه ادامه مییابد ‪،‬و تمام وظایفی که برای او انجام میدهند ‪،‬و وظایف آنها تغییر نمیکند ‪،‬بلکه همانطور که خدا‬ ‫مقدر کرده است ‪،‬انجام میشود‪.‬‬ ‫‪۳.‬و بنگرید که چگونه دریا و رودخانهها به همین ترتیب وظایف خود را انجام میدهند و از فرامین او منحرف نمیشوند‪.‬‬ ‫‪۴.‬اما شما استوار نبودید و فرامین خداوند را انجام ندادید ‪،‬بلکه روگردان شدید و با دهان ناپاک خود ‪،‬سخنان متکبرانه و تندی علیه عظمت او گفتید ‪.‬ای‬ ‫سنگدلن ‪،‬شما آرامش نخواهید یافت‪.‬‬ ‫‪5.‬بنابراین ‪،‬روزهای خود را نفرین خواهید کرد و سالهای عمرتان نابود خواهد شد و سالهای نابودی شما در نفرین ابدی چند برابر خواهد شد و هیچ رحمی‬ ‫نخواهید یافت‪.‬‬ ‫‪۶.‬در آن روزها ‪،‬نامهایتان را برای هم هه درستکاران ‪،‬نفرین ابدی خواهید کرد ‪.‬و هم هه کسانی که نفرین میکنند ‪،‬شما را نفرین خواهند کرد ‪.‬و هم هه گناهکاران و‬ ‫بیخدایان ‪،‬شما را نفرین خواهند کرد ‪.‬و برای شما ‪،‬بیخدایان ‪،‬نفرین خواهد بود ‪.‬و هم هه ‪ ...‬شادمان خواهند شد ‪.‬و بخشش گناهان و هر رحمت و آرامش و‬ ‫شکیبایی خواهد بود ‪.‬برای آنها نجات ‪،‬نوری نیکو خواهد بود ‪.‬و برای هم هه شما گناهکاران ‪،‬نجاتی نخواهد بود ‪.‬بلکه هم هه شما لعنت را تحمل خواهید کرد‪.‬‬ ‫‪۷.‬اما برای برگزیدگان ‪،‬نور و شادی و آرامش خواهد بود و آنها زمین را به ارث خواهند برد‪.‬‬ ‫‪۸‬و آنگاه به برگزیدگان حکمت عطا خواهد شد ‪،‬و همه آنها زنده خواهند ماند و دیگر هرگز گناه نخواهند کرد ‪،‬چه از راه بیدینی و چه از راه غرور؛ اما آنان‬ ‫که حکیمند فروتن خواهند بود‪.‬‬ ‫‪۹‬و دیگر هرگز گناه نخواهند کرد ‪،‬و در تمام روزهای عمر خود گناه نخواهند ورزید ‪،‬و از خشم و غضب الهی نخواهند مرد ‪،‬بلکه تعداد روزهای عمر خود‬ ‫را کامل خواهند کرد ‪.‬و عمرشان در آرامش افزوده خواهد شد ‪،‬و سالهای شادیشان چندین برابر خواهد شد ‪،‬در شادی و آرامش ابدی ‪،‬در تمام روزهای‬ ‫عمرشان‪.‬‬ ‫فصل‪۶‬‬ ‫‪ .1‬و واقع شد که چون فرزندان آدمیان زیاد شدند ‪،‬در آن روزگاران دختران زیبا و خوش منظری برای ایشان زاده شدند‪.‬‬ ‫‪ .2‬و فرشتگان ‪،‬فرزندان آسمان ‪،‬آنها را دیدند و به آنها شهوترانی کردند و به یکدیگر گفتند« ‪:‬بیایید ‪،‬از میان فرزندان آدم برای خود همسرانی برگزینیم و برای‬ ‫خود فرزندانی به دنیا آوریم»‪.‬‬ ‫‪ .3‬و سمجازا ‪،‬که رهبر آنها بود ‪،‬به آنها گفت« ‪:‬میترسم که شما واقعا ل با انجام این کار موافقت نکنید ‪،‬و تنها من باید مجازات گناه بزرگی را بپردازم»‪.‬‬ ‫‪ .4‬و همه آنها به او پاسخ دادند و گفتند« ‪:‬بیایید همه سوگند یاد کنیم و همه خود را با نفرینهای متقابل ملزم کنیم که از این نقشه دست نکشیم بلکه این کار را‬ ‫انجام دهیم»‪.‬‬ ‫‪ .5‬سپس همگی سوگند یاد کردند و با نفرینهای متقابل بر آن ‪،‬خود را ملزم به این کار نمودند‪.‬‬ ‫‪ .6‬و ایشان جمعا ل دویست نفر بودند که در ایام یارد بر قله کوه حرمون فرود آمدند و آن را کوه حرمون نامیدند ‪،‬زیرا بر آن قسم خورده بودند و خود را با‬ ‫نفرینهای متقابل مقید کرده بودند‪.‬‬ ‫‪،‬بطارل ‪،‬آنانال ‪،‬‬ ‫‪،‬ئزقریل ‪،‬باراقیجال ‪،‬آسائل ‪،‬آرماروس‬ ‫‪ .7‬و اسامی سرانشان این است ‪ :‬رسمیازاز ‪،‬رهبرشان ‪،‬اراکیبا‬ ‫ر‬ ‫ر‬ ‫‪،‬رامیل ‪،‬کوکابیئل ‪،‬تمییل ‪،‬رامئیل ‪،‬دانل ر‬ ‫ساپیرل ‪،‬ساقیرل‪، Jômjâêl، Sariêl.‬‬ ‫ر‬ ‫‪ .8‬اینها رؤسای دهگان آنها هستند‪.‬‬ ‫فصل‪۷‬‬ ‫‪ .1‬و دیگران نیز با ایشان ‪،‬زنانى براى خود گرفتند و هر کسى براى خود زنى برگزید و شروع به آمیزش با ایشان و آلوده کردن خود با ایشان کردند و به‬ ‫ایشان افسون و جادو و بریدن ریشهها آموختند و ایشان را با گیاهان آشنا ساختند‪.‬‬ ‫‪ .2‬و آنها باردار شدند و غولهای بزرگی به دنیا آوردند که قدشان سه هزار ارل بود‪.‬‬ ‫‪ .3‬که تمام داراییهای بشر را بلعید ‪.‬و هنگامی که بشر دیگر نتوانست آنها را حفظ کند‪،‬‬ ‫‪ .4‬غولها علیه آنها قیام کردند و انسانها را خوردند‪.‬‬ ‫‪ .5‬و آنها شروع به گناه کردن علیه پرندگان و حیوانات و خزندگان و ماهیان کردند و گوشت یکدیگر را خوردند و خون نوشیدند‪.‬‬ ‫‪ .6‬آنگاه زمین ‪،‬بیقانونان را متهم کرد‪.‬‬ ‫فصل‪۸‬‬ ‫‪ .1‬و عزازیل به مردان ساختن شمشیر و چاقو و سپر و زره را آموخت و فلزات زمین و هنر کار با آنها و دستبند و زیورآلت و کاربرد آنتیموان و زیباسازی‬ ‫پلک چشم و انواع سنگهای قیمتی و انواع رنگهای معطر را به آنها آموخت‪.‬‬ ‫‪ .2‬و بیخدایی زیادی رواج یافت و مرتکب زنا شدند و گمراه گشتند و در تمام راههای خود فاسد شدند ‪.‬سمجازا جادوگری و ریشهکنی گیاهان را آموخت ‪،‬‬ ‫آرماروس حل کردن جادوگریها را ‪،‬براقیجال نجوم آموخت ‪،‬کوکابیل صورتهای فلکی را ‪،‬حزقییل دانش ابرها را ‪،‬عراقیئل نشانههای زمین را ‪،‬شمسیئل‬ ‫نشانههای خورشید را و ساریئل مسیر ماه را ‪.‬و چون آدمیان هاک میشدند ‪،‬فریاد میزدند و فریادشان به آسمان میرفت‪...‬‬ ‫فصل‪۹‬‬ ‫‪ .1‬و سپس میکائیل ‪،‬اوریل ‪،‬رافائل و جبرئیل از آسمان به پایین نگاه کردند و دیدند که خون زیادی بر زمین ریخته میشود و تمام بیقانونیها بر زمین انجام‬ ‫میشود‪.‬‬ ‫‪ .2‬و به یکدیگر گفتند« ‪:‬زمین از سکنه خالی شده است ‪،‬صدای نالههای ایشان تا دروازههای آسمان رسیده است»‪.‬‬ ‫‪ .3‬و اکنون به سوی شما ‪،‬مقدسین آسمان ‪،‬ارواح انسانها دادخواست خود را تقدیم میکنند و میگویند« ‪:‬دعوای ما را به حضور حضرت اعلی بیاورید»‪.‬‬ ‫‪ .4‬و به پروردگار اعصار گفتند« ‪:‬ای پروردگار اربابان ‪،‬خدای خدایان ‪،‬پادشاه پادشاهان و خدای اعصار ‪،‬تخت جال تو برای همه نسلهای اعصار پابرجاست ‪،‬‬ ‫و نام تو مقدس و باشکوه و مبارک برای همه اعصار است»!‬ ‫‪ .5‬تو همه چیز را آفریدهای ‪،‬و بر همه چیز قدرت داری؛ و همه چیز در نظر تو برهنه و آشکار است ‪،‬و تو همه چیز را میبینی ‪،‬و هیچ چیز نمیتواند از تو‬ ‫پنهان بماند‪.‬‬ ‫‪2‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪ .6‬میبینی که عزازیل چه کرده است ‪،‬کسی که تمام بیعدالتیها را در زمین آموخت و اسرار ابدی را که در آسمان محفوظ بود و انسانها برای یادگیری آن تاش‬ ‫میکردند ‪،‬آشکار کرد‪.‬‬ ‫‪ .7‬و سمجازا ‪،‬که به او اختیار دادی تا بر همکارانش حکومت کند‪.‬‬ ‫‪ .8‬و آنها به سوی دختران آدمیان روی زمین رفته و با زنان همبستر شدهاند و خود را نجس کردهاند و انواع گناهان را به آنها آشکار ساختهاند‪.‬‬ ‫‪ .9‬و زنان غولها را به دنیا آوردهاند ‪،‬و بدین ترتیب تمام زمین پر از خون و بیعدالتی شده است‪.‬‬ ‫‪ .10‬و اکنون ‪،‬بنگرید ‪،‬ارواح مردگان فریاد میزنند و به دروازههای آسمان التماس میکنند ‪،‬و نالههایشان به سوی بال رفته است ‪:‬و به سبب اعمال ناشایستی که‬ ‫بر زمین انجام میشود ‪،‬نمیتواند متوقف شود‪.‬‬ ‫‪ .11‬و تو همه چیز را پیش از وقوع میدانی ‪،‬و این چیزها را میبینی و از آنها رنج میبری ‪،‬و به ما نمیگویی که در این موارد با آنها چه کنیم‪.‬‬ ‫فصل‪۱۰‬‬ ‫‪1.‬سپس خدای متعال ‪،‬مقدس و بزرگ ‪،‬سخن گفت و اوریل را نزد پسر لمخ فرستاد و به او گفت‪:‬‬ ‫‪۲.‬نزد نوح برو و به نام من به او بگو« خودت را پنهان کن »!و پایانی را که نزدیک است به او آشکار کن ‪:‬اینکه تمام زمین نابود خواهد شد و طوفانی بر‬ ‫تمام زمین خواهد آمد و هر آنچه را که بر روی آن است نابود خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪۳.‬و اکنون به او دستور دهید که فرار کند و نسل او برای همه نسلهای جهان حفظ شود‪.‬‬ ‫‪۴.‬و دوباره خداوند به رافائل گفت« ‪:‬دست و پای عزازیل را ببند و او را در تاریکی بینداز ‪.‬و در بیابانی که در دودائیل است ‪،‬شکافی ایجاد کن و او را در آن‬ ‫بینداز»‪.‬‬ ‫‪5.‬و روی او سنگهای ناهموار و ناهموار قرار دهید و او را با تاریکی بپوشانید و بگذارید برای همیشه در آنجا بماند و روی او را بپوشانید تا نور را نبیند‪.‬‬ ‫‪۶.‬و در روز داوری بزرگ ‪،‬او به آتش افکنده خواهد شد ‪.‬و زمینی را که فرشتگان فاسد کردهاند ‪،‬شفا خواهد داد و شفای زمین را اعام خواهد کرد تا طاعون‬ ‫را شفا دهند و همه فرزندان بشر از طریق تمام اسراری که نگهبانان فاش کردهاند و به پسران خود آموختهاند ‪،‬هاک نشوند‪.‬‬ ‫‪8.‬و تمام زمین به خاطر اعمالی که عزازیل آموخته است ‪،‬فاسد شده است ‪.‬همه گناهان را به او نسبت دهید‪.‬‬ ‫‪9.‬و خداوند به جبرئیل گفت« ‪:‬علیه حرامزادگان و مرتدان و علیه فرزندان زنا پیش برو ‪.‬و فرزندان زنا و فرزندان نگهبانان را از میان مردم نابود کن و آنها‬ ‫را بیرون بیاور ‪.‬آنها را به جان یکدیگر بینداز تا در جنگ یکدیگر را نابود کنند ‪.‬زیرا آنها برای مدت طولنی زنده نخواهند ماند»‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬و هیچ درخواستی که پدرانشان از تو میکنند ‪،‬به پدرانشان از طرف آنها داده نخواهد شد؛ زیرا آنها امیدوارند که زندگی ابدی داشته باشند و هر یک از آنها‬ ‫پانصد سال عمر کند‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬و خداوند به میکائیل فرمود« ‪:‬برو ‪،‬سمجازا و یارانش را که با زنان پیوند برقرار کردهاند و خود را با آنها در تمام ناپاکیهایشان آلوده کردهاند ‪،‬ببند»‪.‬‬ ‫‪12.‬و هنگامی که پسرانشان یکدیگر را کشتند و نابودی عزیزانشان را دیدند ‪،‬آنها را برای هفتاد نسل در درههای زمین محکم ببندید ‪،‬تا روز داوری و پایان‬ ‫آنها ‪،‬تا زمانی که داوری ابدی و ابدی به پایان برسد‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬در آن روزها ‪،‬آنها به ورطه آتش و به عذاب و زندانی که برای همیشه در آن محبوس خواهند بود ‪،‬کشیده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬و هر که محکوم و نابود شود ‪،‬از آن پس تا پایان همه نسلها با آنها پیوند خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬و تمام ارواح مطرود و فرزندان ناظران را نابود کنید ‪،‬زیرا آنها به بشریت ستم کردهاند‪.‬‬ ‫‪۱۶.‬هر بدی را از روی زمین نابود کنید و بگذارید هر کار بدی پایان یابد ‪:‬و بگذارید گیاه عدالت و حقیقت پدیدار شود ‪:‬و این برکت خواهد بود؛ آثار عدالت و‬ ‫حقیقت برای همیشه در حقیقت و شادی کاشته خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۱۷‬و آنگاه هم هه پارسایان رهایی خواهند یافت ‪،‬و تا زمانی که هزاران فرزند به دنیا آورند ‪،‬زنده خواهند ماند ‪،‬و تمام روزهای جوانی و پیری خود را در‬ ‫آرامش به پایان خواهند رساند‪.‬‬ ‫‪۱۸‬و آنگاه تمامی زمین در پارسایی کشت خواهد شد ‪،‬و همه جا درخت کاشته خواهد شد و پر از برکت خواهد گردید‪.‬‬ ‫‪۱۹.‬و همه درختان مرغوب در آن کاشته خواهند شد ‪،‬و تاکها در آن غرس خواهند کرد ‪.‬و تاکی که در آن کاشته میشود ‪،‬شراب فراوان خواهد داد ‪،‬و از هر‬ ‫دانهای که در آن کاشته میشود ‪،‬هر پیمانه هزار پیمانه بار خواهد داد ‪،‬و هر پیمانه زیتون ده پیمانه روغن خواهد داد‪.‬‬ ‫‪۲۰.‬و زمین را از هرگونه ظلم و ستم ‪،‬از هرگونه بیعدالتی ‪،‬از هرگونه گناه و از هرگونه بیخدایی پاک کن ‪.‬و تمام پلیدیهایی که بر زمین اعمال میشود را از‬ ‫روی زمین نابود کن‪.‬‬ ‫‪۲۱.‬و همه فرزندان آدم پارسا خواهند شد ‪،‬و همه ملتها مرا ستایش و پرستش خواهند کرد ‪،‬و همه مرا پرستش خواهند کرد ‪.‬و زمین از هرگونه آلودگی ‪،‬از‬ ‫هرگونه گناه ‪،‬از هرگونه مجازات و از هرگونه عذاب پاک خواهد شد ‪،‬و من دیگر هرگز آنها را نسل به نسل و برای همیشه بر آن نخواهم فرستاد‪.‬‬ ‫فصل‪۱۱‬‬ ‫‪ .1‬و در آن روزها ‪،‬خزانههای برکت را که در آسمان است ‪،‬خواهم گشود تا آنها را بر زمین بر کار و زحمت فرزندان آدم نازل کنم‪.‬‬ ‫‪ .2‬و حقیقت و صلح در تمام روزهای جهان و در تمام نسلهای بشر با هم خواهند بود‪.‬‬ ‫فصل‪۱۲‬‬ ‫‪1.‬پیش از این ‪،‬خنوخ پنهان بود و هیچکس از فرزندان آدم نمیدانست او کجا پنهان شده است ‪،‬کجا اقامت دارد و چه بر سرش آمده است‪.‬‬ ‫‪۲.‬و فعالیتهای او مربوط به نگهبانان بود ‪،‬و روزهایش با مقدسین میگذشت‪.‬‬ ‫‪3.‬و من ‪،‬خنوخ ‪،‬پروردگار جال و پادشاه اعصار را ستایش میکردم ‪،‬و اینک ‪،‬نگهبانان مرا خنوخ کاتب نامیدند و به من گفتند‪:‬‬ ‫‪۴.‬ای خنوخ ‪،‬ای کاتب عدالت ‪،‬برو و به ناظران آسمان که آسمان بلند ‪،‬مکان مقدس ابدی را ترک کردهاند و خود را با زنان آلوده کردهاند و مانند فرزندان‬ ‫زمین عمل کردهاند و همسرانی برای خود گرفتهاند ‪،‬اعام کن« ‪:‬شما ویرانی بزرگی بر زمین به بار آوردهاید‪.‬‬ ‫‪۵.‬و شما نه آرامشی خواهید داشت و نه بخششی از گناه؛ و از آنجایی که آنها از فرزندانشان لذت میبرند‪،‬‬ ‫‪۶.‬آنها قتل عزیزانشان را خواهند دید ‪،‬و بر نابودی فرزندانشان سوگواری خواهند کرد و تا ابد تضرع خواهند نمود ‪،‬اما شما به رحمت و آرامش دست نخواهید‬ ‫یافت‪.‬‬

‫‪3‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫فصل‪۱۳‬‬ ‫‪1.‬و خنوخ رفت و گفت« ‪:‬ای عزازیل ‪،‬تو آرامش نخواهی داشت ‪.‬حکم سختی علیه تو صادر شده است تا تو را به بند بکشد»‪.‬‬ ‫‪۲.‬و به خاطر بیعدالتی که آموختهای و به خاطر تمام اعمال بیخدایی و بیعدالتی و گناهی که به مردم نشان دادهای ‪،‬تو را تحمل نخواهند کرد و درخواستی از‬ ‫تو نخواهند داشت‪.‬‬ ‫‪3.‬سپس من رفتم و با همه آنها صحبت کردم ‪.‬همه آنها ترسیدند و ترس و لرز آنها را فرا گرفت‪.‬‬ ‫‪4.‬و آنها از من خواستند که برای آنها دادخواستی بنویسم تا بتوانند بخشش را بیابند و دادخواست خود را در حضور پروردگار آسمانها بخوانم‪.‬‬ ‫‪۵.‬زیرا از آن پس ‪،‬آنها نمیتوانستند با او صحبت کنند و یا از شرم گناهانی که به خاطر آنها محکوم شده بودند ‪،‬چشمان خود را به سوی آسمان بلند کنند‪.‬‬ ‫‪6.‬سپس درخواست و دعای آنها را در مورد روح و اعمالشان به صورت جداگانه و در مورد درخواستهایشان برای بخشش و افزایش طول عمر نوشتم‪.‬‬ ‫‪7.‬و من رفتم و در کنار آبهای دان ‪،‬در سرزمین دان ‪،‬در جنوب غربی حرمون نشستم ‪.‬دادخواست آنها را خواندم تا اینکه خوابم برد‪.‬‬ ‫‪10.‬و اینک خوابی به من رسید و رؤیاهایی بر من نازل شد ‪.‬رؤیاهایی از عذاب دیدم ‪.‬صدایی آمد که به من دستور میداد آن را به پسران آسمان بگویم و آنها‬ ‫را توبیخ کنم‪.‬‬ ‫‪9.‬وقتی بیدار شدم ‪،‬به آنها رسیدم ‪.‬همه آنها در آبلسجیل ‪،‬که بین لبنان و سنسر است ‪،‬جمع شده بودند و گریه میکردند و صورتهایشان را پوشانده بودند‪.‬‬ ‫‪10.‬و من تمام رؤیاهایی را که در خواب دیده بودم ‪،‬برایشان تعریف کردم و شروع به گفتن سخنان درست و سرزنش کردن ناظران آسمانی کردم‪.‬‬ ‫فصل‪۱۴‬‬ ‫‪۱.‬کتاب کلمات عدالت ‪،‬و کتاب سرزنش ناظران ابدی مطابق با فرمان خدای بزرگ در آن رؤیا‪.‬‬ ‫‪2.‬من در خواب دیدم آنچه را که اکنون با زبان جسمانی و با نفس دهانم خواهم گفت ‪:‬آنچه را که خدای بزرگ به انسانها داده است تا با آن سخن بگویند و با‬ ‫قلب بفهمند‪.‬‬ ‫‪۳.‬همانطور که او انسان را آفریده و به او قدرت فهم کام حکمت را داده است ‪،‬مرا نیز آفریده و به من قدرت سرزنش کردن ناظران ‪،‬فرزندان آسمان ‪،‬را داده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪4.‬من درخواست شما را نوشتم و در رؤیای من چنین به نظر رسید که درخواست شما در تمام روزهای ابدیت به شما داده نخواهد شد و این حکم در نهایت بر‬ ‫شما صادر شده است ‪.‬بله ‪،‬درخواست شما به شما داده نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪۵.‬و از این پس ‪،‬تا ابد به آسمان صعود نخواهی کرد ‪،‬و در بندهای زمین ‪،‬حکم صادر شده است تا تو را برای تمام روزهای جهان گرفتار کند‪.‬‬ ‫‪۶.‬و اینکه پیش از این ‪،‬نابودی پسران عزیزتان را دیدهاید و از آنها لذت نخواهید برد ‪،‬بلکه آنها در برابر شما با شمشیر خواهند افتاد‪.‬‬ ‫‪۷.‬و درخواست شما از طرف آنها ‪،‬و حتی از طرف خودتان ‪،‬پذیرفته نخواهد شد ‪:‬حتی اگر گریه کنید و دعا کنید و تمام کلمات موجود در نوشتهای را که من‬ ‫نوشتهام ‪،‬بیان کنید‪.‬‬ ‫‪8.‬و این رؤیا به من نشان داده شد ‪:‬اینک ‪،‬در رؤیا ‪،‬ابرها مرا فرا خواندند و مه مرا فرا خواند ‪،‬و مسیر ستارگان و رعد و برق مرا شتاب داد و به پیش راند ‪،‬‬ ‫و بادهای رؤیا مرا به پرواز درآوردند و مرا به بال بردند و به آسمان بردند‪.‬‬ ‫‪10.‬و من وارد شدم تا به دیواری که از بلور ساخته شده بود و با زبانههای آتش احاطه شده بود ‪،‬نزدیک شدم ‪.‬و شروع به ترسیدن کردم‪.‬‬ ‫‪10.‬و من به زبان آتش رفتم و به خانه بزرگی که از بلور ساخته شده بود نزدیک شدم ‪.‬دیوارهای خانه مانند کف کاشی کاری شده از بلورها بود و پایه های آن‬ ‫از بلور ساخته شده بود‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬سقف آن مانند مسیر ستارگان و آذرخشها بود و در میان آنها کروبیان آتشین بودند و آسمان آنها مانند آب زلل بود‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬آتشی شعلهور دیوارها را احاطه کرده بود و دروازههایش از آتش شعلهور بودند‪.‬‬ ‫‪13.‬و من وارد آن خانه شدم ‪،‬و مانند آتش گرم و مانند یخ سرد بود ‪.‬هیچ لذتی از زندگی در آنجا نبود ‪.‬ترس مرا فرا گرفت و لرز مرا فرا گرفت‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬و در حالی که میلرزیدم و میلرزیدم ‪،‬به روی خود افتادم‪.‬‬ ‫‪15.‬و من رویایی دیدم ‪،‬و اینک خانه دومی بزرگتر از خانه اول بود ‪،‬و تمام دروازه در مقابل من باز بود ‪،‬و از شعلههای آتش ساخته شده بود‪.‬‬ ‫‪۱۶.‬و از هر نظر چنان در شکوه و جال و عظمت و وسعت سرآمد بود که من نمیتوانم شکوه و وسعت آن را برای شما توصیف کنم‪.‬‬ ‫‪17.‬و کف آن از آتش بود ‪،‬و بالی آن رعد و برق و مسیر ستارگان بود ‪،‬و سقف آن نیز آتش شعلهور بود‪.‬‬ ‫‪18.‬و من نگاه کردم و در آنجا یک تخت بلند دیدم ‪.‬ظاهر آن مانند بلور بود و چرخهای آن مانند خورشید درخشان بودند ‪.‬و در آنجا کروبیان دیده میشدند‪.‬‬ ‫‪19.‬و از زیر تخت ‪،‬نهرهایی از آتش شعلهور بیرون آمد ‪،‬به طوری که نمیتوانستم به آن نگاه کنم‪.‬‬ ‫‪20.‬و جال بزرگ بر آن نشسته بود ‪،‬و جامههایش از خورشید درخشانتر و از هر برفی سفیدتر بود‪.‬‬ ‫‪۲۱.‬هیچ یک از فرشتگان نمیتوانستند به دلیل شکوه و جال ‪،‬وارد شوند و چهره او را ببینند و هیچ بشری نمیتوانست او را ببیند‪.‬‬ ‫‪۲۲.‬آتش شعلهور او را احاطه کرده بود ‪،‬و آتش بزرگی در برابرش ایستاده بود ‪،‬و هیچکس در اطراف نمیتوانست به او نزدیک شود ‪.‬ده هزار برابر ده هزار‬ ‫نفر در برابرش ایستاده بودند ‪،‬اما او به هیچ مشاوری نیاز نداشت‪.‬‬ ‫‪۲۳.‬و مقدسترین کسانی که به او نزدیک بودند ‪،‬شبها او را ترک نمیکردند و از او جدا نمیشدند‪.‬‬ ‫‪۲۴.‬و تا آن زمان من روی زمین افتاده بودم و میلرزیدم ‪.‬و خداوند با دهان خود مرا صدا زد و به من گفت« ‪:‬بیا اینجا ‪،‬خنوخ ‪،‬و کام مرا بشنو»‪.‬‬ ‫‪25.‬و یکی از مقدسین نزد من آمد و مرا بیدار کرد ‪.‬و او مرا بلند کرد و به سمت در رفت ‪.‬و من صورتم را به پایین خم کردم‪.‬‬ ‫فصل‪۱۵‬‬ ‫‪1.‬و او به من پاسخ داد و گفت ‪،‬و من صدای او را شنیدم« ‪:‬ای خنوخ ‪،‬مرد عادل و کاتب عدالت ‪،‬مترس ‪.‬به اینجا بیا و صدای مرا بشنو»‪.‬‬ ‫‪۲.‬و برو ‪،‬به نگهبانان آسمان که تو را برای شفاعت فرستادهاند ‪،‬بگو« ‪:‬تو باید برای مردان شفاعت کنی ‪،‬نه مردان برای تو»‪.‬‬ ‫‪۳.‬چرا آسمان بلند ‪،‬مقدس و ابدی را ترک کردید و با زنان همبستر شدید و خود را با دختران آدمیان آلوده کردید و زنان گرفتید و مانند فرزندان زمین رفتار‬ ‫کردید و غولهایی مانند پسران خود به دنیا آوردید؟‬ ‫‪۴.‬و اگرچه شما مقدس و روحانی بودید و حیات جاودان داشتید ‪،‬خود را با خون زنان آلوده کردید و با خون جسم فرزندانی به دنیا آوردید و مانند فرزندان‬ ‫انسان ‪،‬مانند کسانی که میمیرند و هاک میشوند ‪،‬هوس گوشت و خون کردید‪.‬‬ ‫‪5.‬بنابراین ‪،‬من به آنها همسرانی نیز دادهام تا آنها را باردار کنند و از آنها فرزندانی به دنیا آورند ‪،‬تا در زمین چیزی برایشان کم نباشد‪.‬‬ ‫‪۶.‬اما تو پیش از این روحانی بودی ‪،‬حیات جاودان داشتی و برای همه نسلهای جهان جاودانه بودی‪.‬‬ ‫‪۷.‬و از این رو ‪،‬من برای شما همسرانی تعیین نکردهام ‪،‬زیرا برای روحانیان آسمان ‪،‬مسکن آنها در آسمان است‪.‬‬ ‫‪4‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪8.‬و اکنون ‪،‬غولهایی که از ارواح و گوشت تولید میشوند ‪،‬ارواح شیطانی بر روی زمین نامیده میشوند و زمین محل سکونت آنها خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۹.‬ارواح پلید از بدنهایشان برخاستهاند؛ زیرا از انسان زاده شدهاند و از نگهبانان مقدس آغاز و منشأ اولیه آنهاست؛ آنها ارواح پلید بر روی زمین خواهند بود‬ ‫و ارواح پلید نامیده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬ارواح آسمانی ‪،‬در آسمان مسکن خواهند داشت ‪،‬اما ارواح زمینی که بر روی زمین متولد شدهاند ‪،‬بر روی زمین مسکن خواهند داشت‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬و ارواح غولها ‪،‬زمین را آزار میدهند ‪،‬سرکوب میکنند ‪،‬نابود میکنند ‪،‬حمله میکنند ‪،‬میجنگند و ویرانی به بار میآورند و دردسر ایجاد میکنند ‪.‬آنها غذا‬ ‫نمیخورند ‪،‬اما گرسنگی و تشنگی به بار میآورند و باعث گناه میشوند ‪.‬و این ارواح علیه فرزندان آدم و زنان قیام خواهند کرد ‪،‬زیرا از آنها سرچشمه گرفتهاند‪.‬‬ ‫فصل‪۱۶‬‬ ‫‪۱.‬از روزهای کشتار و نابودی و مرگ غولها ‪،‬از روحهای جسمشان ‪،‬ارواح ‪،‬پس از خروج ‪،‬بدون اینکه داوری شوند ‪،‬نابود خواهند کرد ‪ -‬بدین ترتیب تا‬ ‫روز پایان ‪،‬داوری بزرگی که در آن عصر بر ناظران و بیخدایان به پایان خواهد رسید ‪،‬نابود خواهند کرد ‪،‬بله ‪،‬کامال به پایان خواهد رسید‪.‬‬ ‫‪۲.‬و اکنون به نگهبانانی که تو را برای شفاعت نزد ایشان فرستادهاند ‪،‬که پیش از این در آسمان بودند ‪،‬بگو‪:‬‬ ‫« ‪۳.‬تو در آسمان بودی ‪،‬اما هنوز همه اسرار بر تو آشکار نشده بود ‪،‬و تو اسرار بیارزش را میدانستی ‪،‬و این اسرار را با سنگدلی خود به زنان آشکار کردی ‪،‬‬ ‫و از طریق این اسرار ‪،‬زنان و مردان شرارت زیادی را در زمین مرتکب میشوند»‪.‬‬ ‫‪۴.‬بنابراین به آنها بگو« ‪:‬شما آرامش ندارید»‪.‬‬ ‫فصل‪۱۷‬‬ ‫‪1.‬و آنها مرا به جایی بردند که در آن کسانی که آنجا بودند مانند آتش شعلهور بودند و وقتی میخواستند ‪،‬به صورت انسان ظاهر میشدند‪.‬‬ ‫‪2.‬و آنها مرا به تاریکی و به کوهی که قلهاش به آسمان میرسید ‪،‬آوردند‪.‬‬ ‫‪3.‬و من مکانهای نورانی و گنجینههای ستارگان و رعد و برق را دیدم و در اعماق ‪،‬کمانهای آتشین و تیرهایشان و شمشیر آتشین و همه رعد و برقها را دیدم‪.‬‬ ‫‪4.‬و آنها مرا به آبهای زنده و به آتش غرب بردند ‪،‬که هر غروب خورشید را دریافت میکند‪.‬‬ ‫‪5.‬و من به رودخانهای از آتش رسیدم که در آن آتش مانند آب جاری میشود و به دریای بزرگ به سمت غرب میریزد‪.‬‬ ‫‪6.‬من رودخانههای بزرگ را دیدم و به رودخانه بزرگ و تاریکی بزرگ رسیدم و به جایی رفتم که هیچ بشری در آن راه نمیرود‪.‬‬ ‫‪7.‬من کوههای تاریکی زمستان و جایی را دیدم که تمام آبهای ژرف از آنجا جاری میشوند‪.‬‬ ‫‪۸.‬من دهانههای همه رودخانههای زمین و دهانه ژرفا را دیدم‪.‬‬ ‫فصل‪۱۸‬‬ ‫‪1.‬من خزانههای همه بادها را دیدم ‪:‬دیدم که چگونه او تمام آفرینش و پایههای محکم زمین را با آنها تجهیز کرده بود‪.‬‬ ‫‪2.‬و من سنگ زاویه زمین را دیدم ‪.‬من چهار باد را دیدم که زمین و آسمان را حمل میکنند‪.‬‬ ‫‪3.‬و من دیدم که چگونه بادها طاقهای آسمان را گسترش میدهند و بین آسمان و زمین قرار میگیرند ‪.‬اینها ستونهای آسمان هستند‪.‬‬ ‫‪۴.‬من بادهای آسمان را دیدم که میچرخند و دایره خورشید و همه ستارگان را به غروب خود میآورند‪.‬‬ ‫‪،‬آسمان بال را دیدم‪.‬‬ ‫‪۵.‬بادهای روی زمین را دیدم که ابرها را حمل میکردند ‪:‬مسیرهای فرشتگان را دیدم ‪.‬در انتهای زمین‬ ‫ر‬ ‫‪6.‬و من ادامه دادم و مکانی را دیدم که روز و شب میسوزد ‪.‬در آنجا هفت کوه از سنگهای باشکوه وجود دارد ‪،‬سه کوه به سمت شرق و سه کوه به سمت‬ ‫جنوب‪.‬‬ ‫‪7.‬و اما آنهایی که در شرق بودند ‪،‬یکی از سنگهای رنگین ‪،‬یکی از مروارید ‪،‬یکی از یاقوت کبود و آنهایی که در جنوب بودند از سنگ قرمز‪.‬‬ ‫‪8.‬اما آن وسطی مانند تخت خدا ‪،‬از مرمر سفید ‪،‬به آسمان میرسید و قله تخت از یاقوت کبود بود‪.‬‬ ‫‪9.‬و من آتشی شعلهور دیدم ‪.‬و فراتر از این کوهها ‪،‬منطقهای است که انتهای زمین بزرگ است ‪.‬در آنجا آسمانها کامل شدند‪.‬‬ ‫‪10.‬و من یک پرتگاه عمیق با ستونهای آتش آسمانی دیدم ‪.‬در میان آنها ستونهای آتش را دیدم که از نظر ارتفاع و عمق به طور یکسان بودند‪.‬‬ ‫‪11.‬و فراتر از آن پرتگاه ‪،‬مکانی را دیدم که هیچ آسمان آسمانی در بال و هیچ زمین محکمی در زیر آن وجود نداشت ‪.‬هیچ آبی در آن نبود و هیچ پرندهای‬ ‫وجود نداشت ‪.‬اما آنجا مکانی متروک و وحشتناک بود‪.‬‬ ‫‪12.‬من هفت ستاره را مانند کوههای بزرگ و سوزان در آنجا دیدم ‪،‬و وقتی در مورد آنها سؤال کردم‪،‬‬ ‫‪۱۳.‬فرشته گفت« ‪:‬این مکان ‪،‬انتهای آسمان و زمین است ‪:‬این مکان ‪،‬زندانی برای ستارگان و لشکر آسمان شده است»‪.‬‬ ‫‪14.‬و ستارگانی که بر آتش میغلتند ‪،‬کسانی هستند که در آغاز طلوع خود از فرمان خداوند سرپیچی کردهاند ‪،‬زیرا در زمان مقرر خود بیرون نیامدهاند‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬و او از آنها خشمگین شد و آنها را تا زمانی که گناهشان به پایان برسد ‪،‬حتی برای ده هزار سال ‪،‬زندانی کرد‪.‬‬ ‫فصل‪۱۹‬‬ ‫‪ .1‬و اوریل به من گفت« ‪:‬اینجا فرشتگانی که خود را با زنان درآمیختهاند ‪،‬و ارواحشان که به اشکال مختلف درمیآیند ‪،‬بشر را آلوده میکنند و او را به سوی‬ ‫قربانی کردن برای شیاطین به عنوان خدایان گمراه میکنند ‪،‬خواهند ایستاد تا روز داوری بزرگ که در آن داوری خواهند شد تا زمانی که کارشان تمام شود»‪.‬‬ ‫‪ .2‬و زنان فرشتگانی که گمراه شدند نیز پریهای دریایی خواهند شد‪.‬‬ ‫‪ .3‬و من ‪،‬خنوخ ‪،‬تنها آن رؤیا ‪،‬پایان همه چیز را دیدم ‪:‬و هیچ کس آن گونه که من دیدهام ‪،‬نخواهد دید‪.‬‬ ‫فصل‪۲۰‬‬ ‫‪۱.‬و اینها نامهای فرشتگان مقدسی هستند که نگهبانی میدهند‪.‬‬ ‫‪۲.‬اوریل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس ‪،‬که بر جهان و بر تارتاروس است‪.‬‬ ‫‪۳.‬رافائل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس ‪،‬که بر ارواح انسانها مسلط است‪.‬‬ ‫‪۴.‬راگوئل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس که از دنیای نورانی انتقام میگیرد‪.‬‬ ‫‪۵.‬میکائیل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس ‪،‬به عبارت دیگر ‪،‬کسی که بر بهترین بخش بشریت و بر هرج و مرج گمارده شده است‪.‬‬ ‫‪5‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪۶.‬ساراکائل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس که بر ارواحی که در روح گناه میکنند ‪،‬گمارده شده است‪.‬‬ ‫‪۷.‬جبرئیل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس ‪،‬که بر بهشت و مارها و کروبیان مسلط است‪.‬‬ ‫‪۸.‬رمئیل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس که خدا او را بر قیامکنندگان گماشته است‪.‬‬ ‫فصل‪۲۱‬‬ ‫‪۱.‬و من به جایی رفتم که اوضاع آشفته بود‪.‬‬ ‫‪2.‬و من در آنجا چیزی وحشتناک دیدم ‪:‬من نه آسمانی در بال دیدم و نه زمینی استوار ‪،‬بلکه مکانی آشفته و وحشتناک دیدم‪.‬‬ ‫‪3.‬و در آنجا هفت ستاره آسمان را دیدم که مانند کوههای بزرگ به هم پیوسته و با آتش میسوختند‪.‬‬ ‫‪4.‬سپس گفتم« ‪:‬به چه گناهی آنها به بند کشیده شدهاند و به چه دلیل به اینجا انداخته شدهاند؟»‬ ‫‪5.‬سپس اوریل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس که با من بود و بر آنها ریاست داشت ‪،‬گفت« ‪:‬خنوخ ‪،‬چرا میپرسی و چرا مشتاق حقیقت هستی؟»‬ ‫‪۶.‬اینها به تعداد ستارگان آسمان هستند که از فرمان خداوند سرپیچی کردهاند و در اینجا محبوس شدهاند تا ده هزار سال ‪،‬زمانی که گناهانشان ایجاب کرده‬ ‫است ‪،‬به پایان برسد‪.‬‬ ‫‪7.‬و از آنجا به مکان دیگری رفتم که از اولی وحشتناکتر بود ‪.‬و چیز وحشتناکی دیدم ‪:‬آتش بزرگی که در آنجا میسوخت و شعلهور میشد ‪.‬و آن مکان تا پرتگاه‬ ‫شکافته شده بود و پر از ستونهای بزرگ آتش بود که به سمت پایین میآمدند ‪.‬من نه وسعت و نه بزرگی آن را میدیدم و نه میتوانستم حدس بزنم‪.‬‬ ‫‪۸.‬سپس گفتم« ‪:‬این مکان چقدر ترسناک و منظره آن چقدر وحشتناک است»!‬ ‫‪۹.‬سپس اوریل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس که با من بود ‪،‬به من پاسخ داد و به من گفت« ‪:‬خنوخ ‪،‬چرا اینقدر ترس و وحشت داری؟ »و من پاسخ دادم« ‪:‬به خاطر‬ ‫این مکان ترسناک و به خاطر منظره درد»‪.‬‬ ‫‪10.‬و او به من گفت« ‪:‬این مکان زندان فرشتگان است و آنها برای همیشه در اینجا زندانی خواهند شد»‪.‬‬ ‫فصل‪۲۲‬‬ ‫‪1.‬و از آنجا به جای دیگری رفتم ‪.‬و او در غرب کوه بزرگ و مرتفع دیگری از سنگ سخت را به من نشان داد‪.‬‬ ‫‪2.‬و در آن چهار گودال عمیق و پهن و بسیار صاف وجود داشت ‪.‬چقدر گودالها صاف و عمیق و تاریک هستند که به نظر میرسند‪.‬‬ ‫‪3.‬سپس رافائل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس که با من بود ‪،‬پاسخ داد و به من گفت‪:‬‬ ‫« ‪۴.‬این گودالها دقیقا ل برای همین منظور آفریده شدهاند که ارواح مردگان در آنجا گرد آیند ‪،‬آری ‪،‬تا همه ارواح فرزندان آدم در اینجا گرد آیند ‪.‬و این مکانها‬ ‫برای پذیرش آنها تا روز داوریشان و تا دوره مقررشان تا دوره مقرر ‪،‬تا زمانی که داوری بزرگ بر آنها نازل شود ‪،‬ساخته شدهاند»‪.‬‬ ‫‪5.‬من ارواح فرزندان آدمیان را دیدم که مرده بودند و صدایشان به آسمان رفت و[ با من ]هماهنگ شد‪.‬‬ ‫‪6.‬سپس از رافائل ‪،‬فرشتهای که با من بود ‪،‬پرسیدم و به او گفتم« ‪:‬این روح ‪،‬که صدایش بیرون میآید و[ چیزی را ]تقلید میکند ‪،‬از آن کیست؟»‬ ‫‪7.‬و او به من پاسخ داد« ‪:‬این روحی است که از هابیل ‪،‬که برادرش قابیل او را کشت ‪،‬بیرون آمد و او علیه او اقامه دعوی میکند تا نسلش از روی زمین نابود‬ ‫شود و نسلش از میان نسل بشر منقرض گردد»‪.‬‬ ‫‪8.‬سپس درباره آن و درباره همه جاهای خالی پرسیدم« ‪:‬چرا یکی از دیگری جدا شده است؟»‬ ‫‪9.‬و او به من پاسخ داد و به من گفت« ‪:‬این سه نفر ساخته شدهاند تا ارواح مردگان از هم جدا شوند ‪.‬و چنین تقسیمی برای ارواح صالحان انجام شده است ‪،‬که‬ ‫در آن چشمه آب درخشانی وجود دارد»‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬و چنین چیزی برای گناهکاران ساخته شده است ‪،‬هنگامی که میمیرند و در زمین دفن میشوند و داوری در طول زندگیشان بر آنها اجرا نشده است‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬در اینجا ارواح آنها در این درد بزرگ تا روز بزرگ داوری و مجازات و عذاب کسانی که برای همیشه نفرین میکنند و انتقام ارواح آنها ‪،‬جدا خواهد شد ‪.‬‬ ‫در آنجا او آنها را برای همیشه به بند خواهد کشید‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬و چنین تقسیمی برای ارواح کسانی که دعوی خود را مطرح میکنند ‪،‬کسانی که در مورد نابودی خود افشاگری میکنند ‪،‬زمانی که در روزگار گناهکاران‬ ‫کشته شدند‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬چنین چیزی برای ارواح مردانی که عادل نبودند ‪،‬بلکه گناهکار بودند ‪،‬که در گناه کامل بودند ‪،‬و برای خطاکاران ساخته شده است ‪.‬آنها همراهان خواهند‬ ‫بود ‪.‬اما ارواح آنها در روز داوری کشته نخواهند شد و از آنجا برانگیخته نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬سپس من پروردگار جال را ستایش کردم و گفتم« ‪:‬متبارک باد پروردگار من ‪،‬پروردگار عدالت ‪،‬که تا ابد فرمانروایی میکند»‪.‬‬ ‫فصل‪۲۳‬‬ ‫ب اقصای زمین رفتم‪.‬‬ ‫‪۱.‬از آنجا به مکانی دیگر در غر ر‬ ‫‪2.‬و من آتش سوزانی را دیدم که بدون توقف میدرخشید و نه روز و نه شب از مسیر خود باز نمیگشت ‪،‬بلکه مرتبا ل میدرخشید‪.‬‬ ‫‪3.‬و من پرسیدم و گفتم« ‪:‬این چیست که آرام نمیگیرد؟»‬ ‫‪4.‬سپس راگوئل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس که با من بود ‪،‬به من پاسخ داد و به من گفت ‪:‬این مسیر آتش که دیدهای ‪،‬آتشی در غرب است که همه نورانیهای‬ ‫آسمان را آزار میدهد‪.‬‬ ‫فصل‪۲۴‬‬ ‫‪1.‬و از آنجا به مکان دیگری از زمین رفتم ‪.‬و او رشته کوهی از آتش را به من نشان داد که روز و شب میسوخت‪.‬‬ ‫‪2.‬و من فراتر از آن رفتم و هفت کوه باشکوه را دیدم که با یکدیگر متفاوت بودند ‪.‬سنگهای آنها باشکوه و زیبا بودند ‪،‬به طور کلی باشکوه ‪،‬با ظاهری باشکوه‬ ‫و ظاهری زیبا ‪.‬سه کوه به سمت شرق ‪،‬یکی بر روی دیگری بنا شده بود ‪،‬و سه کوه به سمت جنوب ‪،‬یکی بر روی دیگری ‪،‬و درههای عمیق و ناهمواری که‬ ‫هیچ یک به دیگری متصل نبود‪.‬‬ ‫‪3.‬و کوه هفتم در میان آنها بود و از نظر ارتفاع از آنها برتر بود ‪،‬مانند کرسی تخت ‪.‬و درختان معطر تخت را احاطه کرده بودند‪.‬‬ ‫‪4.‬و در میان آنها درختی بود که من هرگز بوی آن را حس نکرده بودم ‪،‬و نه در میان آنها و نه در میان دیگران ‪،‬مانند آن نبود ‪.‬عطری فراتر از همه عطرها‬ ‫داشت ‪.‬برگها ‪،‬شکوفهها و چوب آن برای همیشه پژمرده نمیشوند ‪.‬و میوه آن زیبا است و میوه آن مانند خرمای نخل است‪.‬‬ ‫‪5.‬سپس گفتم« ‪:‬این درخت چقدر زیبا و معطر است ‪،‬و برگهایش زیبا و شکوفههایش بسیار دلربا هستند»‪.‬‬ ‫‪6‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪۶.‬سپس میکائیل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس و ارجمند که با من بود و رهبر آنها بود ‪،‬پاسخ داد‪.‬‬ ‫فصل‪۲۵‬‬ ‫‪1.‬و او به من گفت« ‪:‬ای خنوخ ‪،‬چرا از من درباره عطر درخت میپرسی و چرا میخواهی حقیقت را بدانی؟»‬ ‫‪۲.‬سپس به او پاسخ دادم و گفتم« ‪:‬میخواهم درباره همه چیز بدانم ‪،‬اما به خصوص درباره این درخت»‪.‬‬ ‫‪۳.‬و او پاسخ داد« ‪:‬این کوه بلندی که دیدی ‪،‬قلهاش مانند تخت خداست ‪،‬تخت اوست ‪،‬جایی که خدای بزرگ مقدس ‪،‬پروردگار جال ‪،‬پادشاه ابدی ‪،‬وقتی که‬ ‫برای دیدار زمین با نیکی فرود میآید ‪،‬بر آن خواهد نشست»‪.‬‬ ‫‪۴.‬و هیچ انسانی اجازه ندارد این درخت معطر را تا روز داوری بزرگ لمس کند ‪،‬زمانی که او از همه انتقام میگیرد و همه چیز را برای همیشه به پایان‬ ‫میرساند ‪.‬سپس به صالحان و مقدسان داده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۵.‬میوه آن برای خوراک برگزیدگان خواهد بود ‪:‬به مکان مقدس ‪،‬به معبد خداوند ‪،‬پادشاه ابدی ‪،‬کاشته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۶‬آنگاه با شادی و سرور شادی خواهند کرد و به مکان مقدس وارد خواهند شد؛ و عطر آن در استخوانهایشان خواهد بود ‪،‬و مانند پدرانتان ‪،‬عمری طولنی بر‬ ‫روی زمین خواهند داشت؛ و در روزگارشان هیچ غم و طاعون و عذاب و مصیبتی آنها را لمس نخواهد کرد‪.‬‬ ‫‪۷.‬سپس خدای جال ‪،‬پادشاه ابدی را ستایش کردم ‪،‬که چنین چیزهایی را برای صالحان آماده کرده و آنها را آفریده و وعده داده است که به آنها عطا کند‪.‬‬ ‫فصل‪۲۶‬‬ ‫‪1.‬و من از آنجا به وسط زمین رفتم و مکانی مقدس را دیدم که در آن درختانی با شاخههای باقی مانده و شکوفههای یک درخت قطع شده وجود داشت‪.‬‬ ‫‪2.‬و در آنجا کوه مقدسی دیدم ‪،‬و در زیر کوه ‪،‬در شرق ‪،‬جویباری بود که به سمت جنوب جاری میشد‪.‬‬ ‫‪3.‬و من در شرق کوه دیگری را دیدم که از این بلندتر بود ‪،‬و بین آنها یک دره عمیق و باریک وجود داشت ‪.‬در آن نیز یک رودخانه در زیر کوه جریان‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫‪4.‬و در غرب آن کوه دیگری بود که از کوه قبلی پایینتر و ارتفاع کمی داشت و درهای عمیق و خشک بین آنها قرار داشت ‪.‬و دره عمیق و خشک دیگری در‬ ‫انتهای سه کوه قرار داشت‪.‬‬ ‫‪۵.‬و همه درهها عمیق و باریک بودند و از سنگ سخت تشکیل شده بودند و درختانی بر روی آنها کاشته نشده بود‪.‬‬ ‫‪6.‬و من از صخرهها و دره شگفتزده شدم ‪،‬آری ‪،‬بسیار شگفتزده شدم‪.‬‬ ‫فصل‪۲۷‬‬ ‫‪۱.‬سپس گفتم« ‪:‬این سرزمین مبارک که سراسر پر از درخت است ‪،‬و این درهی نفرینشدهی میان آنها ‪،‬برای چیست؟»‬ ‫‪2.‬سپس اوریل ‪،‬یکی از فرشتگان مقدس که با من بود ‪،‬پاسخ داد و گفت« ‪:‬این دره نفرین شده برای کسانی است که برای همیشه نفرین شدهاند ‪.‬در اینجا همه‬ ‫نفرینشدگانی که با لبهایشان علیه خداوند سخنان ناپسند میگویند و از جال او چیزهای سخت میگویند ‪،‬جمع خواهند شد ‪.‬در اینجا آنها جمع خواهند شد و اینجا‬ ‫محل داوری آنها خواهد بود»‪.‬‬ ‫‪۳.‬در روزهای آخر ‪،‬نمایش داوری عادلنه در حضور صالحان برای همیشه بر آنها خواهد بود ‪.‬در اینجا ‪،‬رحمکنندگان ‪،‬پروردگار جال ‪،‬پادشاه ابدی را‬ ‫ستایش خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪۴.‬در روزهای داوری بر پیشینیان ‪،‬آنها او را به خاطر رحمتی که بر اساس آن نصیبشان را برایشان مقدر کرده است ‪،‬ستایش خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪5.‬سپس من پروردگار جال را ستایش کردم و جال او را بیان کردم و او را با شکوه ستایش کردم‪.‬‬ ‫فصل‪۲۸‬‬ ‫‪1.‬و از آنجا به سمت شرق ‪،‬به میان رشته کوههای بیابان رفتم ‪.‬و بیابانی دیدم که خلوت و پر از درختان و گیاهان بود‪.‬‬ ‫‪2.‬و آب از بال فوران کرد‪.‬‬ ‫‪۳.‬مانند جویباری خروشان که به سمت شمال غربی جاری است ‪،‬باعث میشد ابرها و شبنم از هر سو بال بروند‪.‬‬ ‫فصل‪۲۹‬‬ ‫‪1.‬و از آنجا به مکان دیگری در بیابان رفتم و به شرق این رشته کوه نزدیک شدم‪.‬‬ ‫‪2.‬و در آنجا درختان معطری دیدم که عطر کندر و مر را منتشر میکردند ‪.‬درختان نیز شبیه درخت بادام بودند‪.‬‬ ‫فصل‪۳۰‬‬ ‫‪ .1‬و فراتر از اینها ‪،‬به سمت شرق دور رفتم ‪،‬و مکان دیگری دیدم ‪،‬درهای پر از آب‪.‬‬ ‫‪2.‬و در آن درختی بود به رنگ درختان خوشبو مانند مصطکی‪.‬‬ ‫‪۳.‬و در کنارههای آن درهها ‪،‬دارچین معطر دیدم ‪.‬و فراتر از اینها ‪،‬به سمت شرق رفتم‪.‬‬ ‫فصل‪۳۱‬‬ ‫‪1.‬و کوههای دیگری را دیدم که در میان آنها درختان بیشهای وجود داشت و از آنها شهدی به نامهای سارارا و باریجه جاری میشد‪.‬‬ ‫‪2.‬و فراتر از این کوهها ‪،‬کوه دیگری را در شرق انتهای زمین دیدم که درختان آلوئه ورا روی آن بودند ‪.‬همه درختان پر از شکوفههایی مانند درختان بادام‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫‪۳.‬و هنگامی که آن را میسوزاندند ‪،‬از هر بوی خوشی خوشبوتر بود‪.‬‬ ‫‪7‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫فصل‪۳۲‬‬ ‫‪1.‬و پس از این بوهای خوش ‪،‬وقتی به سمت شمال ‪،‬بالی کوهها نگاه کردم ‪،‬هفت کوه پر از سنبل هندی مرغوب و درختان معطر و دارچین و فلفل دیدم‪.‬‬ ‫‪2.‬و از آنجا من از قلههای همه این کوهها ‪،‬به سمت شرق زمین ‪،‬عبور کردم و از دریای اریتره عبور کردم و از آن دور شدم و از فرشته زوتیل عبور کردم‪.‬‬ ‫‪3.‬و من به باغ عدالت آمدم و در پشت آن درختان ‪،‬درختان بزرگ زیادی را دیدم که در آنجا رشد میکردند و عطر خوبی داشتند ‪.‬بزرگ ‪،‬بسیار زیبا و‬ ‫باشکوه ‪،‬و درخت خرد که از آن میخورند و خرد زیادی میدانند‪.‬‬ ‫‪۴.‬آن درخت مانند درخت صنوبر بلند است و برگهایش مانند برگهای درخت خرنوب است و میوهاش مانند خوشههای انگور بسیار زیباست و عطر درخت تا‬ ‫دوردستها میرسد‪.‬‬ ‫‪۵.‬سپس گفتم« ‪:‬این درخت چقدر زیباست و چه ظاهر جذابی دارد»!‬ ‫‪6.‬سپس رافائل ‪،‬فرشته مقدس ‪،‬که با من بود ‪،‬به من پاسخ داد و گفت« ‪:‬این درخت حکمت است که پدر پیر و مادر پیر تو که پیش از تو بودند ‪،‬از آن خوردند و‬ ‫حکمت آموختند و چشمانشان باز شد و دانستند که برهنه هستند و از باغ رانده شدند»‪.‬‬ ‫فصل‪۳۳‬‬ ‫‪1.‬و از آنجا به انتهای زمین رفتم و حیوانات بزرگی را دیدم که با یکدیگر متفاوت بودند ‪.‬و پرندگانی را دیدم که از نظر ظاهر ‪،‬زیبایی و صدا متفاوت بودند ‪،‬و‬ ‫هر کدام با دیگری متفاوت بود‪.‬‬ ‫‪2.‬و در شرق آن جانوران ‪،‬انتهای زمین را دیدم که آسمان بر آن قرار دارد و دروازههای آسمان باز هستند‪.‬‬ ‫‪3.‬و من دیدم که چگونه ستارگان آسمان بیرون میآیند ‪،‬و دروازههایی را که از آنها بیرون میآیند شمردم ‪،‬و تمام خروجیهای آنها را ‪،‬هر ستاره به تنهایی ‪،‬بر‬ ‫اساس تعداد و نام ‪،‬مسیرها و موقعیتهایشان ‪،‬و زمانها و ماههایشان نوشتم ‪،‬همانطور که فرشته مقدس اوریل که با من بود به من نشان داد‪.‬‬ ‫‪۴.‬او همه چیز را به من نشان داد و آنها را برای من نوشت ‪.‬همچنین نامهای آنها ‪،‬قوانین و رسوم آنها را برای من نوشت‪.‬‬ ‫فصل‪۳۴‬‬ ‫‪1.‬و از آنجا به سمت شمال به انتهای زمین رفتم ‪.‬و در آنجا یک دستگاه بزرگ و باشکوه در انتهای کل زمین دیدم‪.‬‬ ‫‪2.‬و در اینجا من سه دروازه آسمان را دیدم که در آسمان باز بودند ‪.‬از طریق هر یک از آنها بادهای شمالی می وزند ‪.‬وقتی آنها می وزند ‪،‬سرما ‪،‬تگرگ ‪،‬‬ ‫یخبندان ‪،‬برف ‪،‬شبنم و باران می بارد‪.‬‬ ‫‪3.‬و از یک دروازه برای خیر و صاح میدمند ‪.‬اما وقتی از دو دروازه دیگر میدمند ‪،‬زمین را با خشونت و مصیبت مواجه میکنند و با خشونت میدمند‪.‬‬ ‫فصل‪۳۵‬‬ ‫‪ .1‬و از آنجا به سمت غرب تا اقصای زمین رفتم و در آنجا سه دروازه آسمان را باز دیدم ‪،‬همانطور که در شرق دیده بودم ‪،‬به همان تعداد دروازه و به همان‬ ‫تعداد خروجی‪.‬‬ ‫فصل‪۳۶‬‬ ‫‪1.‬و از آنجا به جنوب ‪،‬به انتهای زمین رفتم و سه دروازه باز آسمان را دیدم ‪.‬از آنجا شبنم ‪،‬باران و باد میبارد‪.‬‬ ‫‪2.‬و از آنجا به شرق ‪،‬به انتهای آسمان رفتم و سه دروازه شرقی آسمان را دیدم که باز بودند و دروازههای کوچکی بالی آنها قرار داشتند‪.‬‬ ‫‪۳.‬ستارگان آسمان از هر یک از این دروازههای کوچک عبور میکنند و در مسیری که به آنها نشان داده شده است ‪،‬به سمت غرب حرکت میکنند‪.‬‬ ‫‪4.‬و هر زمان که میدیدم ‪،‬همواره پروردگار جال را ستایش میکردم و پیوسته پروردگار جال را که شگفتیهای بزرگ و باشکوهی آفریده است ‪،‬ستایش‬ ‫میکردم تا عظمت کار خود را به فرشتگان و ارواح و انسانها نشان دهد تا کار او و تمام آفرینش او را ستایش کنند ‪.‬تا بتوانند کار قدرت او را ببینند و کار‬ ‫بزرگ دستان او را ستایش کنند و او را برای همیشه ستایش کنند‪.‬‬ ‫فصل‪۳۷‬‬ ‫‪۱.‬دومین رؤیایی که دید ‪،‬رؤیای حکمت ‪ -‬که خنوخ پسر یارد ‪،‬پسر مهللئیل ‪،‬پسر قینان ‪،‬پسر انوش ‪،‬پسر شیث ‪،‬پسر آدم ‪،‬دید‪.‬‬ ‫‪2.‬و این آغاز سخنان حکمت است که من صدای خود را بلند کردم تا به ساکنان زمین بگویم ‪:‬بشنوید ‪،‬ای مردمان گذشته ‪،‬و ببینید ‪،‬ای کسانی که از پی خواهید‬ ‫آمد ‪،‬سخنان آن قدوس را که من در حضور پروردگار ارواح خواهم گفت‪.‬‬ ‫‪۳.‬بهتر بود که آنها را فقط به مردمان گذشته اعام میکردیم ‪،‬اما حتی از آیندگان نیز آغاز حکمت را دریغ نخواهیم کرد‪.‬‬ ‫‪۴.‬تا به امروز ‪،‬چنین حکمتی از جانب پروردگار ارواح به من عطا نشده است ‪،‬چنانکه من بر اساس بینش خود ‪،‬بر اساس خشنودی پروردگار ارواح که‬ ‫نصیب من از زندگی ابدی شده است ‪،‬دریافت کردهام‪.‬‬ ‫‪۵.‬سه ثمَثل به من گفته شد و من با صدای بلند آنها را برای ساکنان زمین بازگو کردم‪.‬‬ ‫فصل‪۳۸‬‬ ‫‪ ۱.‬ثمَثل اول ‪.‬هنگامی که جماعت صالحان ظاهر شوند ‪،‬و گناهکاران به خاطر گناهانشان داوری شوند ‪،‬و از روی زمین رانده شوند‪:‬‬ ‫‪2.‬و هنگامی که آن عادل در برابر چشمان صالحان ظاهر شود ‪،‬که کارهای برگزیدهاش بر پروردگار ارواح استوار است ‪،‬و نور بر صالحان و برگزیدگانی‬ ‫که بر زمین ساکنند ‪،‬ظاهر خواهد شد ‪،‬پس مسکن گناهکاران کجا خواهد بود ‪،‬و محل استراحت کسانی که پروردگار ارواح را انکار کردهاند کجاست؟ اگر آنها‬ ‫به دنیا نمیآمدند ‪،‬برایشان خوب بود‪.‬‬ ‫‪۳.‬هنگامی که اسرار صالحان آشکار شود و گناهکاران داوری شوند ‪،‬و بیخدایان از حضور صالحان و برگزیدگان رانده شوند‪،‬‬ ‫‪۴.‬از آن زمان ‪،‬کسانی که زمین را در اختیار دارند ‪،‬دیگر قدرتمند و وال نخواهند بود ‪:‬و آنها نمیتوانند چهره مقدس را ببینند ‪،‬زیرا پروردگار ارواح ‪،‬نور خود‬ ‫را بر چهره مقدسان ‪،‬صالحان و برگزیدگان آشکار کرده است‪.‬‬ ‫‪8‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪۵.‬آنگاه پادشاهان و قدرتمندان هاک خواهند شد و به دست صالحان و مقدسان سپرده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۶.‬و از آن پس هیچکس برای خود از پروردگار ارواح طلب رحمت نخواهد کرد ‪،‬زیرا زندگیاش رو به پایان است‪.‬‬ ‫فصل‪۳۹‬‬ ‫‪۱.‬و در آن روزها ‪،‬فرزندان برگزیده و مقدس از آسمانهای بلند فرود خواهند آمد و نسل آنها با فرزندان آدم یکی خواهد شد‪.‬‬ ‫‪2.‬و در آن روزها ‪،‬خنوخ کتابهای شور و خشم و کتابهای اضطراب و طرد را دریافت کرد ‪.‬و به آنها رحم نخواهد شد ‪،‬میگوید پروردگار ارواح‪.‬‬ ‫‪3.‬و در آن روزها ‪،‬گردبادی مرا از زمین برداشت و در انتهای آسمانها قرار داد‪.‬‬ ‫‪4.‬و در آنجا رؤیای دیگری دیدم ‪،‬خانههای مقدسین و آرامگاههای صالحین‪.‬‬ ‫‪5.‬در اینجا چشمان من مسکنهای آنها را با فرشتگان صالح او و استراحتگاههایشان را با مقدسین دید ‪.‬و آنها برای فرزندان بشر درخواست و شفاعت و دعا‬ ‫کردند ‪.‬و عدالت مانند آب پیش روی آنها جاری شد ‪،‬و رحمت مانند شبنم بر زمین ‪.‬بنابراین برای همیشه و همیشه در میان آنها خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۶‬الف ‪.‬و در آن مکان چشمانم برگزیدهی پارسایی و ایمان را دید‪،‬‬ ‫‪۷‬الف ‪.‬و من مسکن او را زیر بالهای پروردگار ارواح دیدم‪.‬‬ ‫‪۶‬ب ‪.‬و در روزگار او عدالت حکمفرما خواهد شد ‪،‬و صالحان و برگزیدگان تا ابد در حضور او بیشمار خواهند بود‪.‬‬ ‫‪۷‬ب ‪.‬و همه صالحان و برگزیدگان در حضور او مانند نورهای آتشین قوی خواهند بود ‪،‬و دهانشان پر از برکت خواهد بود ‪،‬و لبهایشان نام پروردگار ارواح را‬ ‫ستایش خواهد کرد ‪،‬و عدالت در حضور او هرگز ساقط نخواهد شد ‪،‬و راستی در حضور او هرگز شکست نخواهد خورد‪.‬‬ ‫‪8.‬آرزو داشتم در آنجا ساکن شوم و روحم مشتاق آن اقامتگاه بود ‪.‬و از این پس سهم من آنجا بوده است ‪،‬زیرا در حضور پروردگار ارواح چنین در مورد من‬ ‫ثابت شده است‪.‬‬ ‫‪9.‬در آن روزها ‪،‬نام پروردگار ارواح را با ستایش و حمد و ستایش ستایش کردم ‪،‬زیرا او مرا برای ستایش و جال ‪،‬مطابق با خشنودی پروردگار ارواح ‪،‬‬ ‫مقدر کرده است‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬مدت زیادی چشمانم به آن مکان خیره ماند و او را ستایش و متبرک کردم و گفتم« ‪:‬او متبرک است و از ابتدا تا ابد متبرک باد»‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬و در حضور او هیچ پایانی نیست ‪.‬او پیش از آفرینش جهان میداند چه چیزی برای همیشه هست و چه چیزی نسل اندر نسل خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬آنان که نمیخوابند ‪،‬تو را ستایش میکنند ‪.‬آنان در برابر جال تو میایستند و ستایش و ستایش میکنند و میگویند« ‪:‬قدوس ‪،‬قدوس ‪،‬قدوس ‪،‬پروردگار ارواح‬ ‫است ‪.‬او زمین را با ارواح پر میکند»‪.‬‬ ‫‪13.‬و در اینجا چشمان من همه کسانی را که نمیخوابند ‪،‬دید ‪.‬آنها در مقابل او ایستاده و دعا میکنند و میگویند« ‪:‬متبارک باد تو ‪،‬و نام خداوند تا ابد متبارک‬ ‫باد»‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬و چهرهام دگرگون شد ‪،‬زیرا دیگر نمیتوانستم ببینم‪.‬‬ ‫فصل‪۴۰‬‬ ‫‪1.‬و پس از آن ‪،‬هزاران هزار و ده هزار بار ده هزار را دیدم ‪.‬من جمعیتی را دیدم که شمارش و شمارش آنها غیرممکن بود ‪.‬آنها در مقابل پروردگار ارواح‬ ‫ایستاده بودند‪.‬‬ ‫‪2.‬و در چهار طرف پروردگار ارواح ‪،‬چهار حضور دیدم که با کسانی که نمیخوابند متفاوت بودند و نام آنها را آموختم ‪.‬زیرا فرشتهای که با من بود ‪،‬نام آنها‬ ‫را به من گفت و همه چیزهای پنهان را به من نشان داد‪.‬‬ ‫‪۳.‬و من صدای آن چهار حضور را شنیدم که در برابر پروردگار جال ‪،‬ستایش میکردند‪.‬‬ ‫‪۴.‬صدای اول ‪،‬پروردگار ارواح را برای همیشه و همیشه ستایش میکند‪.‬‬ ‫‪5.‬و صدای دوم را شنیدم که برگزیدگان و برگزیدگانی را که به پروردگار ارواح وابستهاند ‪،‬برکت میداد‪.‬‬ ‫‪6.‬و صدای سوم را شنیدم که برای کسانی که روی زمین زندگی میکنند دعا و شفاعت میکند و به نام پروردگار ارواح دعا میکند‪.‬‬ ‫‪7.‬و من صدای چهارم را شنیدم که شیاطین را دفع میکرد و آنها را از آمدن به پیشگاه پروردگار ارواح برای متهم کردن ساکنان زمین منع میکرد‪.‬‬ ‫‪۸.‬پس از آن ‪،‬از فرشته صلح که با من بود و هر آنچه را که پنهان بود به من نشان داد ‪،‬پرسیدم« ‪:‬این چهار حضوری که دیدهام و سخنانشان را شنیده و‬ ‫نوشتهام ‪،‬چه کسانی هستند؟»‬ ‫‪۹.‬و او به من گفت« ‪:‬این اولین میکائیل ‪،‬مهربان و بردبار است ‪.‬و دومی که بر همه بیماریها و همه زخمهای فرزندان بشر نظارت دارد ‪،‬رافائل است ‪.‬و‬ ‫سومی که بر همه قدرتها نظارت دارد ‪،‬جبرئیل است ‪.‬و چهارمی که بر توبه به سوی امید کسانی که وارث زندگی ابدی هستند ‪،‬نظارت دارد ‪،‬فانوئیل نام دارد »‪.‬‬ ‫و اینها چهار فرشته پروردگار ارواح و چهار صدایی هستند که در آن روزها شنیدم‪.‬‬ ‫فصل‪۴۱‬‬ ‫‪1.‬و پس از آن ‪،‬تمام اسرار آسمانها را دیدم ‪،‬و اینکه چگونه پادشاهی تقسیم میشود ‪،‬و چگونه اعمال انسانها در ترازو سنجیده میشود‪.‬‬ ‫‪2.‬و در آنجا خانههای برگزیدگان و خانههای مقدسین را دیدم ‪.‬و چشمانم همه گناهکارانی را که نام پروردگار ارواح را انکار میکردند ‪،‬از آنجا رانده و به آنجا‬ ‫کشانده میشدند ‪.‬و آنها به دلیل مجازاتی که از جانب پروردگار ارواح میآید ‪،‬نمیتوانستند تحمل کنند‪.‬‬ ‫‪3.‬و چشمان من اسرار رعد و برق و رعد و برق و اسرار بادها را دید ‪،‬چگونه آنها برای وزیدن بر زمین تقسیم میشوند ‪،‬و اسرار ابرها و شبنم را ‪،‬و من دیدم‬ ‫که از کجا به آنجا میآیند و از کجا زمین غبارآلود را اشباع میکنند‪.‬‬ ‫‪4.‬و در آنجا اتاقهای بستهای دیدم که بادها از آنها جدا میشدند ‪،‬اتاق تگرگ و بادها ‪،‬اتاق مه و ابرها ‪،‬و ابر آنها از آغاز جهان بر فراز زمین معلق بود‪.‬‬ ‫‪5.‬و من اتاقهای خورشید و ماه را دیدم ‪،‬از کجا میروند و به کجا برمیگردند ‪،‬و بازگشت باشکوه آنها ‪،‬و اینکه چگونه یکی بر دیگری برتری دارد ‪،‬و مدار‬ ‫باشکوه آنها ‪،‬و اینکه چگونه از مدار خود خارج نمیشوند ‪،‬و هیچ چیزی به مدار خود اضافه نمیکنند و هیچ چیزی از آن کم نمیکنند ‪،‬و آنها مطابق سوگندی که‬ ‫به هم بستهاند ‪،‬به یکدیگر ایمان دارند‪.‬‬ ‫‪6.‬و خورشید ‪،‬اول از همه ‪،‬طبق فرمان پروردگار ارواح ‪،‬راه خود را طی میکند و نام او تا ابد بزرگ باد‪.‬‬ ‫‪7.‬و پس از آن ‪،‬من مسیر پنهان و مرئی ماه را دیدم ‪،‬و او مسیر خود را در آن مکان ‪،‬روز و شب طی میکند ‪ -‬یکی در مقابل دیگری در برابر پروردگار‬ ‫ارواح قرار دارد ‪.‬و آنها شکر و ستایش میکنند و آرام نمیگیرند ‪.‬زیرا آرامش شکرگزاری آنها از آن آنهاست‪.‬‬ ‫‪8.‬زیرا خورشید اغلب برای برکت یا نفرین تغییر میکند ‪،‬و مسیر ماه برای صالحان نور و برای گناهکاران تاریکی است ‪،‬به نام خداوند ‪،‬که بین نور و‬ ‫تاریکی جدایی انداخت ‪،‬و ارواح انسانها را از هم جدا کرد ‪،‬و ارواح صالحان را تقویت نمود ‪،‬به نام عدالت خود‪.‬‬ ‫‪9‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪۹.‬زیرا هیچ فرشتهای مانع نمیشود و هیچ قدرتی نمیتواند مانع شود؛ زیرا او برای همه آنها داوری تعیین میکند و همه آنها را در حضور خود داوری میکند‪.‬‬ ‫فصل‪۴۲‬‬ ‫‪۱.‬حکمت جایی برای سکونت نیافت؛ پس در آسمانها برایش مسکنی تعیین شد‪.‬‬ ‫‪2.‬حکمت بیرون رفت تا در میان بنیآدم ساکن شود ‪،‬اما جایی برای سکونت نیافت ‪.‬حکمت به جایگاه خود بازگشت و در میان فرشتگان نشست‪.‬‬ ‫‪۳.‬و بیعدالتی از حجرههایش بیرون رفت ‪.‬کسانی را که جستجو نمیکرد ‪،‬یافت و با آنها ساکن شد ‪،‬مانند باران در بیابان و شبنم بر زمین تشنه‪.‬‬ ‫فصل‪۴۳‬‬ ‫‪1.‬و من رعد و برقهای دیگر و ستارگان آسمان را دیدم ‪،‬و دیدم که چگونه او همه آنها را با نامهایشان صدا زد و آنها به او گوش دادند‪.‬‬ ‫‪2.‬و من دیدم که چگونه آنها در یک ترازوی درست و بر اساس نسبت نورشان وزن میشوند ‪.‬من عرض فضاها و روز ظهور آنها را دیدم و اینکه چگونه‬ ‫چرخش آنها رعد و برق ایجاد میکند ‪.‬و من چرخش آنها را بر اساس تعداد فرشتگان دیدم و اینکه چگونه آنها به یکدیگر ایمان دارند‪.‬‬ ‫‪۳.‬و از فرشتهای که با من بود و آنچه را که پنهان بود به من نشان داد ‪،‬پرسیدم« ‪:‬اینها چیستند؟»‬ ‫‪4.‬و او به من گفت ‪:‬پروردگار ارواح معنای تمَیلی آنها را به تو نشان داده است ‪.‬اینها نامهای مقدسانی هستند که بر روی زمین ساکن هستند و به نام پروردگار‬ ‫ارواح برای همیشه و همیشه ایمان دارند‪.‬‬ ‫فصل‪۴۴‬‬ ‫همچنین پدیده دیگری را در رابطه با آذرخشها دیدم ‪:‬اینکه چگونه برخی از ستارگان پدید میآیند و به آذرخش تبدیل میشوند و نمیتوانند از شکل جدید خود جدا‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫فصل‪۴۵‬‬ ‫‪1.‬و این دومین ثمَثل در مورد کسانی است که نام خانهی مقدسین و پروردگار ارواح را انکار میکنند‪.‬‬ ‫‪2.‬و به آسمان صعود نخواهند کرد و به زمین نخواهند آمد ‪.‬چنین خواهد بود سرنوشت گناهکارانی که نام پروردگار ارواح را انکار کردهاند و برای روز رنج‬ ‫و عذاب محفوظ میمانند‪.‬‬ ‫‪۳.‬در آن روز ‪،‬برگزیده من بر تخت جال خواهد نشست و اعمال آنها را خواهد سنجید و مکانهای استراحت آنها بیشمار خواهد بود ‪.‬و روح آنها در درونشان‬ ‫قوی خواهد شد ‪،‬هنگامی که برگزیدگان من و کسانی را که نام باشکوه مرا خواندهاند ‪،‬میبینند‪.‬‬ ‫‪4.‬آنگاه برگزیدهام را در میان آنها ساکن خواهم کرد ‪.‬و آسمان را دگرگون خواهم کرد و آن را به برکت و نور ابدی تبدیل خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪5.‬و من زمین را دگرگون خواهم کرد و آن را مایه برکت خواهم ساخت ‪.‬و برگزیدگان خود را در آن ساکن خواهم ساخت ‪.‬اما گناهکاران و بدکاران بر آن پا‬ ‫نخواهند گذاشت‪.‬‬ ‫‪6.‬زیرا من برای صالحان خود آرامش فراهم کرده و آنها را راضی ساختهام و آنها را در حضور خود ساکن ساختهام ‪.‬اما برای گناهکاران داوری از جانب‬ ‫من نزدیک است ‪،‬به طوری که آنها را از روی زمین نابود خواهم کرد‪.‬‬ ‫فصل‪۴۶‬‬ ‫‪1.‬و در آنجا کسی را دیدم که روزهای زیادی داشت و سرش مانند پشم سفید بود ‪.‬و با او موجودی دیگر بود که چهرهاش مانند انسان بود و چهرهاش مانند‬ ‫یکی از فرشتگان مقدس ‪،‬پر از لطف بود‪.‬‬ ‫‪2.‬و از فرشتهای که با من رفت و همه چیزهای پنهان را در مورد آن پسر انسان به من نشان داد ‪،‬پرسیدم که او کیست و از کجا آمده است و چرا با سر روزها‬ ‫رفته است؟ و او به من پاسخ داد و گفت ‪:‬این پسر انسان است که عدالت دارد ‪،‬عدالت با او ساکن است و همه گنجینههای پنهان را آشکار میکند‪.‬‬ ‫‪۳.‬زیرا پروردگار ارواح او را برگزیده است ‪،‬و نصیب او این است که تا ابد در پیشگاه پروردگار ارواح ‪،‬در درستکاری ‪،‬سرآمد باشد‪.‬‬ ‫‪۴.‬و این پسر انسان که او را دیدهای ‪،‬پادشاهان و قدرتمندان را از تختهایشان و قدرتمندان را از تختهایشان بلند خواهد کرد و افسار قدرتمندان را خواهد گشود‬ ‫و دندانهای گناهکاران را خواهد شکست‪.‬‬ ‫‪5.‬و او پادشاهان را از تختها و پادشاهیهایشان به زیر خواهد کشید ‪،‬زیرا آنها او را ستایش و تمجید نمیکنند ‪،‬و فروتنانه تصدیق نمیکنند که از کجا پادشاهی به‬ ‫آنها عطا شده است‪.‬‬ ‫‪6.‬و او چهره قدرتمندان را فرو خواهد ریخت و آنها را با شرمساری پر خواهد کرد ‪.‬و تاریکی مسکن آنها خواهد بود ‪،‬و کرمها بستر آنها خواهند بود ‪،‬و آنها‬ ‫امیدی به برخاستن از بستر خود نخواهند داشت ‪،‬زیرا نام پروردگار ارواح را ستایش نمیکنند‪.‬‬ ‫‪7.‬و اینها کسانی هستند که ستارگان آسمان را داوری میکنند ‪،‬و دستهای خود را علیه خدای متعال بلند میکنند ‪،‬و بر زمین قدم میزنند و در آن ساکن میشوند ‪.‬و‬ ‫تمام اعمال آنها ناحق است ‪،‬و قدرت آنها بر ثروتشان استوار است ‪،‬و ایمان آنها به خدایانی است که با دستان خود ساختهاند ‪،‬و نام پروردگار ارواح را انکار‬ ‫میکنند‪،‬‬ ‫‪8.‬و آنها خانههای کلیساهای او و مؤمنانی را که به نام پروردگار ارواح پایبند هستند ‪،‬آزار و اذیت میکنند‪.‬‬ ‫فصل‪۴۷‬‬ ‫‪1.‬و در آن روزها ‪،‬دعای صالحان و خون صالحان از زمین به پیشگاه پروردگار ارواح صعود خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪۲.‬در آن روزها ‪،‬مقدسینی که در آسمانها ساکنند ‪،‬با یک صدا متحد میشوند و دعا و نیایش میکنند و ستایش مینمایند و شکرگزاری میکنند و نام پروردگار‬ ‫ارواح را به خاطر خون ریخته شدهی صالحان ‪،‬متبرک میخوانند ‪.‬و دعای صالحان در پیشگاه پروردگار ارواح بیهوده نباشد ‪،‬تا داوری بر آنها انجام شود و تا‬ ‫ابد رنج نکشند‪.‬‬ ‫‪3.‬در آن روزها ‪،‬من رئیس ایام را دیدم ‪،‬هنگامی که بر تخت جال خود نشسته بود ‪.‬و دفتر زندگان در برابر او گشوده شد ‪.‬و تمام لشکر او که در آسمان بال‬ ‫هستند و مشاورانش در برابر او ایستاده بودند‪.‬‬ ‫‪10‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪۴.‬و دلهای مقدسین از شادی لبریز شد؛ زیرا تعداد صالحان تقدیم شده بود ‪،‬و دعای صالحان شنیده شده بود ‪،‬و خون صالحان در حضور پروردگار ارواح‬ ‫مطالبه شده بود‪.‬‬ ‫فصل‪۴۸‬‬ ‫‪1.‬و در آن مکان ‪،‬چشمه عدالت را دیدم که تمام نشدنی بود ‪.‬و در اطراف آن چشمههای حکمت بسیاری بود ‪.‬و همه تشنگان از آنها نوشیدند و از حکمت‬ ‫سیراب شدند ‪.‬و خانههای آنها با صالحان ‪،‬مقدسین و برگزیدگان بود‪.‬‬ ‫‪2.‬و در آن ساعت ‪،‬آن پسر انسان در حضور پروردگار ارواح نامگذاری شد و نام او در برابر سر روزها قرار گرفت‪.‬‬ ‫‪3.‬بله ‪،‬قبل از اینکه خورشید و نشانهها خلق شوند ‪،‬قبل از اینکه ستارگان آسمان ساخته شوند ‪،‬نام او در حضور پروردگار ارواح نامگذاری شده بود‪.‬‬ ‫‪۴.‬او عصایی برای صالحان خواهد بود که بر آن تکیه کنند و نیفتند ‪.‬و او نور امتها و امید دلهای پریشان خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۵.‬همه ساکنان زمین در برابر او سجده خواهند کرد و او را پرستش خواهند نمود ‪،‬و پروردگار ارواح را ستایش و ستایش خواهند کرد و با سرود او را گرامی‬ ‫خواهند داشت‪.‬‬ ‫‪۶.‬و به همین دلیل ‪،‬او برگزیده شده و پیش از آفرینش جهان و برای همیشه ‪،‬در برابر او پنهان بوده است‪.‬‬ ‫‪7.‬و حکمت پروردگار ارواح ‪،‬او را بر مقدسین و صالحان آشکار کرده است ‪.‬زیرا او سرنوشت صالحان را حفظ کرده است ‪،‬زیرا آنها از این دنیای بیعدالتی‬ ‫متنفر و بیزار بودهاند ‪،‬و از همه اعمال و راههای آن به نام پروردگار ارواح متنفر بودهاند ‪.‬زیرا به نام او نجات یافتهاند ‪،‬و طبق میل او در زندگی آنها چنین‬ ‫بوده است‪.‬‬ ‫‪۸.‬در این روزها ‪،‬پادشاهان زمین و قدرتمندانی که زمین را در اختیار دارند ‪،‬به دلیل اعمال دستهایشان ‪،‬چهرههایشان درهم کشیده خواهد شد ‪.‬زیرا در روز‬ ‫غم و اندوه و مصیبت خود ‪،‬نمیتوانند خود را نجات دهند‪.‬‬ ‫‪9.‬و آنها را به دست برگزیدگان خود خواهم سپرد ‪.‬مانند کاه در آتش ‪،‬در برابر روی مقدسین خواهند سوخت ‪.‬مانند سرب در آب ‪،‬در برابر روی پارسایان فرو‬ ‫خواهند رفت و دیگر اثری از آنها یافت نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪10.‬و در روز مصیبت آنها ‪،‬بر روی زمین آرامش خواهد بود ‪.‬و آنها در برابر آنها خواهند افتاد و دیگر برنخواهند خاست ‪.‬و کسی نخواهد بود که آنها را با‬ ‫دستان خود بگیرد و برخیزاند ‪.‬زیرا آنها پروردگار ارواح و مسیح او را انکار کردهاند ‪.‬نام پروردگار ارواح متبارک باد‪.‬‬ ‫فصل‪۴۹‬‬ ‫ل ‪.‬زیرا حکمت مانند آب ریخته میشود ‪،‬و جال تا ابد از او رخت بر نمیبندد‪.‬‬ ‫‪۲.‬زیرا او در تمام اسرار عدالت قادر است ‪،‬و بیعدالتی مانند سایهای ناپدید میشود و دوامی نخواهد داشت ‪.‬زیرا برگزیده در حضور پروردگار ارواح ایستاده‬ ‫است ‪،‬و جال او تا ابدالباد است ‪،‬و قدرت او تا همه نسلها‪.‬‬ ‫‪۳.‬و در او روح حکمت ‪،‬و روحی که بصیرت میبخشد ‪،‬و روح فهم و قدرت ‪،‬و روح کسانی که در پارسایی خفتهاند ‪،‬ساکن است‪.‬‬ ‫‪4.‬و او امور پنهان را داوری خواهد کرد ‪،‬و هیچ کس نمیتواند در حضور او سخنی دروغ بگوید ‪.‬زیرا او برگزیدهی پروردگار ارواح است ‪،‬مطابق میل او‪.‬‬ ‫فصل‪۵۰‬‬ ‫‪۱.‬و در آن روزها ‪،‬برای مقدسین و برگزیدگان تغییری رخ خواهد داد ‪.‬و نور روزها بر آنها خواهد ماند ‪.‬و جال و افتخار به مقدسین روی خواهد آورد‪.‬‬ ‫‪۲.‬در روز مصیبت که در آن شر بر گناهکاران ذخیره شده است ‪.‬و صالحان به نام پروردگار ارواح پیروز خواهند شد ‪.‬و او دیگران را شاهد این امر قرار‬ ‫خواهد داد تا توبه کنند و از اعمال دست خود دست بردارند‪.‬‬ ‫‪۳.‬آنها به نام پروردگار ارواح هیچ افتخاری نخواهند داشت ‪،‬اما به نام او نجات خواهند یافت ‪.‬و پروردگار ارواح بر آنها رحم خواهد کرد ‪،‬زیرا رحمت او‬ ‫عظیم است‪.‬‬ ‫‪۴.‬و او در داوری خود نیز عادل است ‪.‬و در حضور جال او ‪،‬بیعدالتی نیز دوام نخواهد آورد ‪.‬در داوری او ‪،‬توبهناپذیران در برابر او هاک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪5.‬و از این پس ‪،‬پروردگار ارواح میگوید ‪:‬به آنها رحم نخواهم کرد‪.‬‬ ‫فصل‪۵۱‬‬ ‫‪1.‬و در آن روزها ‪،‬زمین نیز آنچه را که به او سپرده شده است ‪،‬پس خواهد داد ‪.‬و شئول نیز آنچه را که دریافت کرده است ‪،‬پس خواهد داد ‪.‬و جهنم آنچه را که‬ ‫بدهکار است ‪،‬پس خواهد داد‪.‬‬ ‫‪۲.‬و او پارسایان و مقدسان را از میان آنها انتخاب خواهد کرد ‪.‬زیرا روز نجات آنها نزدیک شده است‪.‬‬ ‫‪3.‬و در آن روزها ‪،‬برگزیده بر تخت من خواهد نشست و دهان او تمام اسرار حکمت و مشورت را خواهد ریخت ‪.‬زیرا پروردگار ارواح آنها را به او داده و‬ ‫او را جال داده است‪.‬‬ ‫‪4.‬و در آن روزها کوهها مانند قوچها به جست و خیز خواهند پرداخت ‪،‬و تپهها نیز مانند برههای سیر از شیر ‪،‬جست و خیز خواهند کرد ‪،‬و چهرههای همه‬ ‫فرشتگان در آسمان از شادی روشن خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۵.‬زیرا در آن روزها ‪،‬برگزیده قیام خواهد کرد و زمین شادمان خواهد شد و صالحان در آن ساکن خواهند شد و برگزیدگان بر آن راه خواهند رفت‪.‬‬ ‫فصل‪۵۲‬‬ ‫ل ‪.‬و پس از آن روزها در آن مکان که همه رؤیاهای آنچه پنهان است را دیده بودم ‪ -‬زیرا در گردبادی ربوده شده بودم و آنها مرا به سوی غرب برده بودند‪.‬‬ ‫‪2.‬در آنجا چشمان من همه چیزهای پنهان آسمان را که خواهد بود ‪،‬دید ‪:‬کوهی از آهن ‪،‬کوهی از مس ‪،‬کوهی از نقره ‪،‬کوهی از طا ‪،‬کوهی از فلز نرم و‬ ‫کوهی از سرب‪.‬‬ ‫‪3.‬و از فرشتهای که با من بود پرسیدم« ‪:‬اینها چه چیزهایی هستند که من در خفا دیدهام؟»‬ ‫‪4.‬و او به من گفت« ‪:‬تمام این چیزهایی که دیدی ‪،‬برای سلطنت مسیح او خدمت خواهند کرد تا او بر زمین قدرتمند و نیرومند باشد»‪.‬‬ ‫‪5.‬و آن فرشته صلح به من پاسخ داد و گفت ‪:‬کمی صبر کن ‪،‬و تمام اسرار پیرامون پروردگار ارواح برای تو آشکار خواهد شد‪.‬‬ ‫‪11‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪6.‬و این کوههایی که چشمانت دیدهاند ‪،‬کوه آهن ‪،‬کوه مس ‪،‬کوه نقره ‪،‬کوه طا ‪،‬کوه فلز نرم و کوه سرب ‪،‬همه اینها در حضور برگزیده ‪،‬مانند موم ‪،‬در برابر‬ ‫آتش ‪،‬و مانند آبی که از بال بر آن کوهها جاری میشود ‪،‬خواهند بود و در برابر پاهای او ناتوان خواهند شد‪.‬‬ ‫‪7.‬و در آن روزها اتفاق خواهد افتاد که هیچ کس نجات نخواهد یافت ‪،‬نه با طا و نه با نقره ‪،‬و هیچ کس نمیتواند فرار کند‪.‬‬ ‫‪۸.‬و آهنی برای جنگ نخواهد بود ‪،‬و کسی زره نخواهد پوشید ‪.‬برنز بیفایده خواهد بود ‪،‬و قلع بیفایده و بیارزش خواهد بود ‪،‬و سرب بیارزش خواهد بود‪.‬‬ ‫‪9.‬و همه اینها از روی زمین محو و نابود خواهند شد ‪،‬هنگامی که برگزیده در برابر پروردگار ارواح ظاهر شود‪.‬‬ ‫فصل‪۵۳‬‬ ‫‪1.‬در آنجا چشمان من درهای عمیق با دهانهای باز دید ‪،‬و همه کسانی که در زمین و دریا و جزایر ساکن هستند ‪،‬هدایا و تحفهها و نشانههایی از احترام برای‬ ‫او خواهند آورد ‪،‬اما آن دره عمیق پر نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪2.‬و دستهایشان مرتکب اعمال ناشایست میشود ‪،‬و گناهکاران هر کسی را که بیقانون به او ظلم میکنند ‪،‬میبلعند ‪.‬با این حال ‪،‬گناهکاران در برابر پروردگار‬ ‫ارواح نابود خواهند شد ‪،‬و از روی زمین او تبعید خواهند شد ‪،‬و برای همیشه و همیشه هاک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۳.‬زیرا من همه فرشتگان مجازات را دیدم که در آنجا ساکن بودند و تمام ابزارهای شیطان را آماده میکردند‪.‬‬ ‫‪۴.‬و از فرشته صلح که با من بود پرسیدم« ‪:‬این ابزارها را برای چه کسی آماده میکنند؟»‬ ‫‪5.‬و او به من گفت ‪:‬آنها اینها را برای پادشاهان و قدرتمندان این زمین آماده میکنند تا بدین وسیله آنها را نابود کنند‪.‬‬ ‫‪۶.‬و پس از این ‪،‬آن پارسا و برگزیده ‪،‬خانهی جماعت خود را آشکار خواهد کرد ‪:‬از این پس ‪،‬به نام پروردگار ارواح ‪،‬دیگر مانعی بر سر راه آنها نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪7.‬و این کوهها مانند زمین در برابر عدالت او پایدار نخواهند ماند ‪.‬اما تپهها مانند چشمه آب خواهند بود و صالحان از ظلم گناهکاران آرامش خواهند یافت‪.‬‬ ‫فصل‪۵۴‬‬ ‫‪1.‬و من نگاه کردم و به بخش دیگری از زمین نگاه کردم و دره عمیقی با آتش سوزان دیدم‪.‬‬ ‫‪2.‬و پادشاهان و قدرتمندان را آوردند و شروع به انداختن آنها در این دره عمیق کردند‪.‬‬ ‫‪3.‬و چشمان من آنجا دید که چگونه آنها این آلت خود را ساختند ‪،‬زنجیرهای آهنی با وزن بی اندازه‪.‬‬ ‫‪4.‬و از فرشته صلح که با من بود پرسیدم« ‪:‬این زنجیرها برای چه کسی آماده شدهاند؟»‬ ‫‪5.‬و او به من گفت« ‪:‬اینها برای لشکریان آزازیل آماده شدهاند تا آنها را بگیرند و به ورطه محکومیت کامل بیندازند ‪.‬و همانطور که پروردگار ارواح دستور‬ ‫داده است ‪،‬فکهایشان را با سنگهای خشن بپوشانند»‪.‬‬ ‫‪6.‬و میکائیل و جبرئیل و رافائل و فانوئیل در آن روز بزرگ آنها را خواهند گرفت و در آن روز آنها را در کوره سوزان خواهند انداخت تا پروردگار ارواح‬ ‫از آنها به خاطر بیعدالتیشان در مطیع شدن به شیطان و گمراه کردن ساکنان زمین انتقام بگیرد‪.‬‬ ‫« ‪۷.‬و در آن روزها ‪،‬عذابی از جانب پروردگار ارواح نازل خواهد شد و او تمام حفرههای آب بالی آسمان و چشمههای زیر زمین را خواهد گشود»‪.‬‬ ‫‪8.‬و همه آبها به آبها خواهند پیوست ‪:‬آنچه بالی آسمان است مذکر است و آنچه زیر زمین است مؤنث است‪.‬‬ ‫‪9.‬و آنها همه کسانی را که روی زمین و کسانی را که در زیر کرانههای آسمان ساکن هستند ‪،‬نابود خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪10.‬و هنگامی که آنها به بیعدالتیهایی که بر روی زمین مرتکب شدهاند ‪،‬پی ببرند ‪،‬آنگاه به وسیلهی آنها هاک خواهند شد‪.‬‬ ‫فصل‪۵۵‬‬ ‫‪1.‬و پس از آن ‪،‬رئیس روزها توبه کرد و گفت« ‪:‬من بیهوده همه ساکنان زمین را نابود کردم»‪.‬‬ ‫‪2.‬و او به نام بزرگ خود سوگند یاد کرد« ‪:‬از این پس با همه ساکنان زمین چنین نخواهم کرد و نشانهای در آسمان قرار خواهم داد ‪.‬و این پیمانی برای حسن‬ ‫نیت بین من و آنها برای همیشه خواهد بود ‪،‬تا زمانی که آسمان بالی زمین باشد ‪.‬و این مطابق دستور من است»‪.‬‬ ‫‪3.‬وقتی که من در روز مصیبت و درد به خاطر این ‪،‬آنها را با دست فرشتگان گرفتم ‪،‬عذاب و خشم خود را بر آنها تحمیل خواهم کرد ‪،‬گفت ‪:‬خدا ‪،‬پروردگار‬ ‫ارواح‪.‬‬ ‫‪4.‬ای پادشاهان قدرتمندی که بر روی زمین ساکن هستید ‪،‬شما باید منتخب مرا ببینید که چگونه بر تخت جال نشسته و عزازیل و همه یارانش و همه‬ ‫لشکریانش را به نام پروردگار ارواح داوری میکند‪.‬‬ ‫فصل‪۵۶‬‬ ‫‪1.‬و من دیدم که لشکر فرشتگان مجازات در آنجا بودند و تازیانهها و زنجیرهای آهنی و برنزی در دست داشتند‪.‬‬ ‫‪2.‬و از فرشته صلح که با من بود پرسیدم« ‪:‬اینها که باها را نگه میدارند ‪،‬به چه کسانی میروند؟»‬ ‫‪3.‬و او به من گفت« ‪:‬به برگزیدگان و عزیزانشان ‪،‬تا آنها را به ورطهی درههای عمیق بیندازند»‪.‬‬ ‫‪4.‬و آن دره پر از برگزیدگان و عزیزانشان خواهد شد ‪.‬و روزهای زندگی آنها به پایان خواهد رسید ‪.‬و روزهای گمراهی آنها از آن پس شمرده نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪5.‬و در آن روزها فرشتگان بازخواهند گشت و خود را به سوی شرق بر پارتیان و مادها خواهند انداخت ‪.‬آنها پادشاهان را برخواهند انگیخت ‪،‬تا روح ناآرامی‬ ‫بر آنها مسلط شود ‪.‬و آنها را از تختهایشان برخواهند انگیخت ‪،‬تا مانند شیران از لنههایشان و مانند گرگهای گرسنه در میان گلههایشان بیرون بیایند‪.‬‬ ‫‪6.‬و آنها بال خواهند رفت و سرزمین برگزیدگان او را زیر پا خواهند گذاشت ‪.‬و سرزمین برگزیدگان او در برابر آنها خرمنگاه و بزرگراه خواهد بود‪.‬‬ ‫‪7.‬اما شهر پارسایان من مانعی برای اسبهایشان خواهد بود ‪.‬و آنها شروع به جنگیدن با یکدیگر خواهند کرد ‪.‬و دست راستشان علیه خودشان قوی خواهد بود ‪.‬‬ ‫و هیچ مردی برادر خود و هیچ پسری پدر یا مادر خود را نخواهد شناخت ‪،‬تا زمانی که از طریق کشتار آنها ‪،‬تعداد اجساد از بین نرود ‪.‬و مجازات آنها بیهوده‬ ‫نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪۸.‬در آن روزها ‪،‬شئول دهان خود را باز خواهد کرد و آنها در آن بلعیده خواهند شد و نابودی آنها به پایان خواهد رسید ‪.‬شئول گناهکاران را در حضور‬ ‫برگزیدگان خواهد بلعید‪.‬‬ ‫فصل‪۵۷‬‬ ‫‪1.‬و پس از آن ‪،‬من یک دسته دیگر از ارابهها و مردانی را دیدم که بر آنها سوار بودند و از شرق و از غرب به سمت جنوب با باد میآمدند‪.‬‬ ‫‪12‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪2.‬و صدای ارابههایشان شنیده شد ‪.‬و هنگامی که این آشوب رخ داد ‪،‬مقدسین از آسمان آن را اعام کردند ‪.‬و ستونهای زمین از جای خود حرکت کردند و‬ ‫صدای آن از یک سر آسمان تا سر دیگر ‪،‬در یک روز شنیده شد‪.‬‬ ‫‪۳.‬و همه آنها به خاک افتاده و پروردگار ارواح را پرستش خواهند کرد ‪.‬و این پایان ثمَثل دوم است‪.‬‬ ‫فصل‪۵۸‬‬ ‫‪1.‬و من شروع به گفتن سومین مَل در مورد صالحان و برگزیدگان کردم‪.‬‬ ‫‪۲.‬خوشا به حال شما ‪،‬ای پارسایان و برگزیدگان ‪،‬زیرا سرنوشت شما باشکوه خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۳.‬و صالحان در پرتو خورشید خواهند بود ‪.‬و برگزیدگان در پرتو حیات جاودان ‪.‬روزهای زندگی آنها بیپایان خواهد بود ‪،‬و روزهای مقدس بیشمار‪.‬‬ ‫‪۴.‬و آنها نور را جستجو خواهند کرد و با پروردگار ارواح ‪،‬عدالت را خواهند یافت ‪.‬به نام پروردگار ابدی ‪،‬صلح و آرامش برای صالحان خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۵.‬و پس از این به مقدسین در آسمان گفته خواهد شد که اسرار پارسایی ‪،‬میراث ایمان را جستجو کنند ‪.‬زیرا مانند خورشید بر زمین روشن شده است و تاریکی‬ ‫گذشته است‪.‬‬ ‫‪۶.‬و نوری خواهد بود که هرگز پایان نمییابد ‪،‬و تا مدت معینی نخواهند آمد ‪،‬زیرا تاریکی ابتدا نابود خواهد شد ‪،‬و نور در حضور پروردگار ارواح برقرار‬ ‫خواهد شد ‪،‬و نور راستی برای همیشه در حضور پروردگار ارواح برقرار خواهد شد‪.‬‬ ‫فصل‪۵۹‬‬ ‫‪1.‬در آن روزها ‪،‬چشمان من اسرار آذرخشها و نورها و داوریهایی را که اجرا میکنند ‪،‬دید و آنها را برای برکت یا نفرین ‪،‬همانطور که پروردگار ارواح‬ ‫میخواهد ‪،‬روشن کرد‪.‬‬ ‫‪2.‬و در آنجا اسرار رعد و برق را دیدم ‪،‬و اینکه چگونه وقتی در آسمان میلرزد ‪،‬صدای آن شنیده میشود ‪.‬و او به من نشان داد که داوریهایی که بر روی زمین‬ ‫اجرا میشوند ‪،‬چه برای رفاه و برکت باشند و چه برای نفرین ‪،‬طبق کام پروردگار ارواح‪.‬‬ ‫‪3.‬و پس از آن ‪،‬تمام اسرار نورها و رعد و برق به من نشان داده شد ‪.‬آنها برای برکت و رضایت روشن میشوند‪.‬‬ ‫فصل‪۶۰‬‬ ‫‪۱.‬در سال پانصد ‪،‬در ماه هفتم ‪،‬در روز چهاردهم ماه در زندگی خنوخ ‪.‬در آن تمَیل دیدم که چگونه لرزشی عظیم ‪،‬آسمان آسمانها را لرزاند و لشکر خدای‬ ‫متعال و فرشتگان ‪،‬هزاران هزار و ده هزار برابر ده هزار ‪،‬از شدت اضطراب آشفته شدند‪.‬‬ ‫‪2.‬و رئیس روزها بر تخت جال خود نشست و فرشتگان و صالحان در اطراف او ایستاده بودند‪.‬‬ ‫‪3.‬و لرزش شدیدی مرا فرا گرفت ‪،‬و ترس مرا فرا گرفت ‪،‬و کمرم سست شد ‪،‬و افسارم گسیخت ‪،‬و به روی خود افتادم‪.‬‬ ‫‪4.‬و میکائیل فرشته دیگری از میان مقدسین فرستاد و او مرا بلند کرد و وقتی مرا بلند کرد ‪،‬روح من بازگشت؛ زیرا من نمیتوانستم نگاه این لشکر و هیاهو و‬ ‫لرزش آسمان را تحمل کنم ‪.‬و میکائیل به من گفت« ‪:‬چرا از چنین رؤیایی نگران هستی؟ تا این روز ‪،‬روز رحمت او ادامه داشت ‪.‬و او نسبت به ساکنان زمین‬ ‫مهربان و بردبار بوده است»‪.‬‬ ‫‪۵.‬و هنگامی که روز و قدرت و مجازات و داوری فرا رسد ‪،‬که پروردگار ارواح برای کسانی که قانون عادلنه را نمیپرستند و برای کسانی که داوری‬ ‫عادلنه را انکار میکنند و برای کسانی که نام او را بیهوده میبرند ‪،‬آماده کرده است ‪،‬آن روز آماده است ‪،‬برای برگزیدگان پیمان ‪،‬اما برای گناهکاران تفتیش‬ ‫عقاید‪.‬‬ ‫‪۶.‬هنگامی که عذاب پروردگار ارواح بر آنها نازل شود ‪،‬نازل خواهد شد تا عذاب پروردگار ارواح بیهوده نیاید و فرزندان را با مادرانشان و فرزندان را با‬ ‫پدرانشان بکشد ‪.‬پس از آن ‪،‬داوری بر اساس رحمت و بردباری او انجام خواهد شد‪.‬‬ ‫‪7.‬و در آن روز دو هیول از هم جدا شدند ‪،‬یک هیولی ماده به نام لویاتان ‪،‬تا در ژرفای اقیانوس ‪،‬بر فراز چشمههای آب ‪،‬ساکن شود‪.‬‬ ‫‪8.‬اما نام نر بهیموت است که با سینه خود بیابانی بایر به نام دویدین را اشغال کرده است ‪،‬در شرق باغی که برگزیدگان و صالحان در آن ساکن هستند ‪،‬جایی‬ ‫که پدربزرگ من ‪،‬هفتمین پس از آدم ‪،‬اولین انسانی که پروردگار ارواح آفرید ‪،‬به آسمان برده شد‪.‬‬ ‫‪10.‬و از فرشته دیگر خواستم که قدرت آن هیولها را به من نشان دهد ‪،‬چگونه آنها در یک روز از هم جدا شدند و به اعماق دریا و دیگری به بیابان خشک‬ ‫پرتاب شدند‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬و او به من گفت« ‪:‬ای پسر انسان ‪،‬تو در اینجا میخواهی از آنچه پنهان است ‪،‬آگاه شوی»‪.‬‬ ‫‪11.‬و فرشته دیگری که با من رفت و آنچه را که پنهان بود به من نشان داد ‪،‬به من گفت که چه چیزی در آسمان ‪،‬در ارتفاع ‪،‬در زیر زمین ‪،‬در اعماق ‪،‬در‬ ‫انتهای آسمان و در پایه آسمان وجود دارد‪.‬‬ ‫‪12.‬و محفظههای بادها ‪،‬و اینکه چگونه بادها تقسیم میشوند ‪،‬و چگونه وزن میشوند ‪،‬و چگونه دروازههای بادها محاسبه میشوند ‪،‬هر کدام بر اساس قدرت باد ‪،‬‬ ‫و قدرت چراغهای ماه ‪،‬و بر اساس قدرتی که مناسب است ‪:‬و تقسیمات ستارگان بر اساس نامهایشان ‪،‬و اینکه چگونه همه تقسیمات تقسیم میشوند‪.‬‬ ‫‪13.‬و رعد و برقها را بر اساس مکانهایی که در آنها فرود میآیند ‪،‬و تمام تقسیماتی که در میان رعد و برقها ایجاد میشود تا روشن شوند ‪،‬و لشکر آنها را که‬ ‫میتوانند فورا ل اطاعت کنند‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬زیرا رعد ‪،‬در حالی که منتظر غرش خود است ‪،‬جایگاههایی برای استراحت دارد؛ و رعد و برق از هم جدا نیستند ‪،‬و اگرچه یکی و یکپارچه نیستند ‪،‬اما‬ ‫هر دو از طریق روح با هم میروند و از هم جدا نمیشوند‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬زیرا هنگامی که برق میتابد ‪،‬رعد صدای خود را بلند میکند و روح در هنگام غرش ‪،‬مکَی میکند و به طور مساوی بین آنها تقسیم میکند ‪.‬زیرا گنجینه‬ ‫غرشهای آنها مانند شن است و هر یک از آنها هنگام غرش با افساری نگه داشته میشود و با قدرت روح به عقب برگردانده میشود و مطابق با بسیاری از نقاط‬ ‫زمین به جلو رانده میشود‪.‬‬ ‫‪16.‬و روح دریا مردانه و قوی است و با قدرت و نیروی خود آن را با افسار به عقب میکشد ‪.‬و به همین ترتیب ‪،‬به جلو رانده میشود و در میان تمام کوههای‬ ‫زمین پراکنده میشود‪.‬‬ ‫‪17.‬و روح یخبندان فرشته خودش است ‪،‬و روح تگرگ فرشته خوبی است‪.‬‬ ‫‪۱۸.‬و روح برف به دلیل قدرتش ‪،‬اتاقهای خود را ترک کرده است ‪.‬در آن روح خاصی وجود دارد و آنچه از آن بال میرود مانند دود است و نام آن یخبندان‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪۱۹.‬و روح مه با آنها در اتاقهایشان متحد نیست ‪،‬بلکه اتاق مخصوصی دارد؛ زیرا مسیرش هم در نور و هم در تاریکی ‪،‬و هم در زمستان و هم در تابستان‬ ‫باشکوه است ‪،‬و در اتاقش فرشتهای است‪.‬‬ ‫‪13‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪20.‬و روح شبنم در انتهای آسمان ساکن است و با محفظههای باران مرتبط است و مسیر آن در زمستان و تابستان است ‪.‬و ابرهای آن و ابرهای مه به هم‬ ‫متصل هستند و یکی به دیگری میدهد‪.‬‬ ‫‪۲۱.‬و هنگامی که روح باران از محفظهاش بیرون میرود ‪،‬فرشتگان میآیند و محفظه را باز میکنند و آن را بیرون میبرند ‪،‬و هنگامی که در سراسر زمین‬ ‫پخش میشود ‪،‬با آب روی زمین یکی میشود ‪.‬و هر زمان که با آب روی زمین یکی میشود‪...‬‬ ‫‪۲۲.‬زیرا آبها برای ساکنان زمین هستند؛ زیرا آنها از جانب خدای متعال که در آسمان است ‪،‬برای زمین غذا میفرستند ‪.‬از این رو ‪،‬برای باران پیمانهای وجود‬ ‫دارد و فرشتگان آن را نگهداری میکنند‪.‬‬ ‫‪23.‬و این چیزها را در باغ پرهیزکاران دیدم‪.‬‬ ‫‪۲۴.‬و فرشته صلح که با من بود به من گفت« ‪:‬این دو هیول ‪،‬که مطابق عظمت خدا آماده شدهاند ‪،‬خوراک خواهند داد»‪...‬‬ ‫فصل‪۶۱‬‬ ‫‪1.‬و من در آن روزها دیدم که چه طنابهای بلندی به فرشتگان داده شد و آنها بال درآوردند و پرواز کردند و به سمت شمال رفتند‪.‬‬ ‫‪2.‬و من از فرشته پرسیدم و به او گفتم« ‪:‬چرا آن فرشتگان این ریسمانها را برداشته و رفتهاند؟ »و او به من گفت« ‪:‬آنها برای اندازهگیری رفتهاند»‪.‬‬ ‫‪3.‬و فرشتهای که با من رفت ‪،‬به من گفت ‪:‬اینها پیمانههای صالحان و طنابهای صالحان را به صالحان خواهند آورد تا آنها برای همیشه و همیشه بر نام‬ ‫پروردگار ارواح بمانند‪.‬‬ ‫‪۴.‬برگزیدگان با برگزیدگان ساکن خواهند شد ‪،‬و اینها معیارهایی هستند که به ایمان داده میشوند و پارسایی را تقویت میکنند‪.‬‬ ‫‪5.‬و این اقدامات تمام اسرار اعماق زمین را آشکار خواهد کرد ‪،‬و کسانی که توسط بیابان نابود شدهاند ‪،‬و کسانی که توسط حیوانات بلعیده شدهاند ‪،‬و کسانی‬ ‫که توسط ماهیهای دریا خورده شدهاند ‪،‬تا در روز برگزیده بازگردند و خودشان بمانند ‪.‬زیرا هیچ کس در برابر پروردگار ارواح نابود نخواهد شد ‪،‬و هیچ کس‬ ‫نمیتواند نابود شود‪.‬‬ ‫‪6.‬و همه کسانی که در آسمان بال ساکن هستند ‪،‬فرمان و قدرت و یک صدا و یک نور مانند آتش دریافت کردند‪.‬‬ ‫‪7.‬و آن را با اولین کلماتشان ستایش کردند ‪،‬و با خرد ستودند و ستودند ‪.‬و آنها در بیان و در روح زندگی خردمند بودند‪.‬‬ ‫‪8.‬و پروردگار ارواح ‪،‬برگزیده را بر تخت جال نشاند ‪.‬و او تمام کارهای مقدسین را در آسمان داوری خواهد کرد ‪.‬و اعمال آنها در ترازو سنجیده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪9.‬و هنگامی که او چهره خود را بلند کند تا راههای پنهانی آنها را مطابق کام نام پروردگار ارواح داوری کند ‪،‬و راه آنها را مطابق راه داوری عادلنه‬ ‫پروردگار ارواح هدایت کند ‪،‬آنگاه همه آنها با یک صدا سخن خواهند گفت و ستایش خواهند کرد ‪،‬و نام پروردگار ارواح را ستایش و ستایش خواهند کرد و‬ ‫تقدیس خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪10.‬و او تمام لشکر آسمانها و تمام مقدسین بال و لشکر خدا ‪،‬کروبیان ‪،‬سرافین و اوفانین ‪،‬و تمام فرشتگان قدرت ‪،‬و تمام فرشتگان فرمانرواییها ‪،‬و‬ ‫برگزیدگان ‪،‬و سایر قدرتها روی زمین و روی آب را احضار خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬در آن روز ‪،‬همه با یک صدا بلند خواهند شد و با روح ایمان ‪،‬با روح حکمت ‪،‬با روح صبر ‪،‬با روح رحمت ‪،‬با روح داوری و صلح ‪،‬و با روح نیکی ‪،‬او‬ ‫را ستایش و تمجید خواهند کرد و همه با یک صدا خواهند گفت« ‪:‬او متبارک است ‪،‬و نام پروردگار ارواح تا ابد متبارک باد»‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬همه کسانی که در آسمانها نمیخوابند ‪،‬او را ستایش خواهند کرد ‪:‬همه مقدسین آسمان او را ستایش خواهند کرد ‪،‬و همه برگزیدگانی که در باغ زندگی‬ ‫ساکنند ‪:‬و هر روح نوری که قادر به ستایش و تمجید و تکریم نام مبارک تو است ‪،‬و همه بشر نام تو را بینهایت ستایش و ستایش خواهند کرد ‪،‬تا ابد‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬زیرا رحمت پروردگار ارواح بسیار عظیم است و او بردبار است ‪.‬و تمام کارهای خود و هر آنچه را که آفریده است ‪،‬به نام پروردگار ارواح ‪،‬به صالحان‬ ‫و برگزیدگان آشکار کرده است‪.‬‬ ‫فصل‪۶۲‬‬ ‫‪1.‬و خداوند به پادشاهان ‪،‬قدرتمندان ‪،‬بزرگان و ساکنان زمین فرمان داد و گفت« ‪:‬اگر میتوانید برگزیده را بشناسید ‪،‬چشمان خود را باز کنید و شاخهای خود را‬ ‫بال ببرید»‪.‬‬ ‫‪2.‬و پروردگار ارواح او را بر تخت جال خود نشاند ‪.‬و روح عدالت بر او ریخته شد ‪.‬و کام دهان او همه گناهکاران را میکشد ‪.‬و همه گناهکاران از پیش‬ ‫روی او نابود میشوند‪.‬‬ ‫‪3.‬و در آن روز همه پادشاهان و قدرتمندان ‪،‬و بزرگان و کسانی که زمین را در دست دارند ‪،‬خواهند ایستاد ‪.‬و خواهند دید و خواهند شناخت که چگونه او بر‬ ‫تخت جال خود نشسته است ‪،‬و عدالت در حضور او داوری میشود ‪،‬و هیچ سخن دروغی در حضور او گفته نمیشود‪.‬‬ ‫‪۴.‬آنگاه دردی بر آنها خواهد آمد ‪،‬مانند دردی که زنی در حال زایمان متحمل میشود ‪،‬و در هنگام زایمان درد میکشد ‪.‬هنگامی که فرزندش وارد دهانۀ رحم‬ ‫میشود ‪،‬و او در هنگام زایمان درد میکشد‪.‬‬ ‫‪5.‬و یک دسته از آنها به دسته دیگر نگاه خواهند کرد و وحشت خواهند کرد و چهرههایشان درهم خواهد رفت ‪.‬و درد آنها را فرا خواهد گرفت ‪،‬هنگامی که‬ ‫پسر انسان را ببینند که بر تخت جال خود نشسته است‪.‬‬ ‫‪6.‬و پادشاهان و قدرتمندان و همه کسانی که زمین را در اختیار دارند ‪،‬او را که بر همه چیز حکومت میکند ‪،‬و پنهان شده بود ‪،‬ستایش و تمجید خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪۷.‬زیرا از ابتدا پسر انسان پنهان بود ‪،‬و خدای متعال او را در حضور قدرت خود حفظ کرد ‪،‬و او را به برگزیدگان آشکار ساخت‪.‬‬ ‫‪8.‬و جماعت برگزیدگان و مقدسین کاشته خواهند شد ‪،‬و همه برگزیدگان در آن روز در برابر او خواهند ایستاد‪.‬‬ ‫‪9.‬و همه پادشاهان و قدرتمندان و والمرتبهها و کسانی که بر زمین حکومت میکنند ‪،‬در برابر او به خاک خواهند افتاد و پرستش خواهند کرد و به آن پسر‬ ‫انسان امید خواهند بست و از او التماس خواهند کرد و از دست او طلب رحمت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪10.‬با این وجود ‪،‬پروردگار ارواح آنها را چنان تحت فشار قرار خواهد داد که با عجله از حضور او بیرون خواهند رفت ‪،‬و چهرههایشان از شرم پر خواهد‬ ‫شد ‪،‬و تاریکی بر چهرههایشان عمیقتر خواهد شد‪.‬‬ ‫‪11.‬و آنها را برای مجازات به فرشتگان تحویل خواهد داد تا از آنها انتقام بگیرند زیرا فرزندان و برگزیدگان او را ستم کردهاند‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬و آنها برای صالحان و برگزیدگان او نمایشی خواهند بود ‪.‬آنها از آنها شادمان خواهند شد ‪،‬زیرا خشم پروردگار ارواح بر آنها قرار دارد و شمشیر او از‬ ‫خون آنها مست است‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬و صالحان و برگزیدگان در آن روز نجات خواهند یافت و از آن پس هرگز چهره گناهکاران و ظالمان را نخواهند دید‪.‬‬ ‫‪14.‬و پروردگار ارواح بر آنها ساکن خواهد بود ‪.‬و آنها با آن پسر انسان غذا خواهند خورد و برای همیشه و همیشه خواهند خوابید و برخیزند‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬و صالحان و برگزیدگان از زمین برخواهند خاست ‪،‬و دیگر چهرهای افسرده نخواهند داشت ‪.‬و جامههای جال بر تن خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪16.‬و اینها لباسهای زندگی از جانب پروردگار ارواح خواهند بود ‪.‬و لباسهای شما کهنه نخواهند شد ‪،‬و جال شما در برابر پروردگار ارواح از بین نخواهد‬ ‫رفت‪.‬‬ ‫‪14‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫فصل‪۶۳‬‬ ‫‪۱.‬در آن روزها ‪،‬قدرتمندان و پادشاهانی که زمین را در اختیار دارند ‪،‬از او التماس میکنند که اندکی از فرشتگان عذابش که به آنها سپرده شدهاند ‪،‬مهلت دهد‬ ‫تا بتوانند در برابر پروردگار ارواح سجده کنند و گناهان خود را در برابر او اعتراف کنند‪.‬‬ ‫‪2.‬و آنها پروردگار ارواح را ستایش و ستایش خواهند کرد و خواهند گفت« ‪:‬متبارک باد پروردگار ارواح و پروردگار پادشاهان ‪،‬و پروردگار قدرتمندان و‬ ‫پروردگار ثروتمندان ‪،‬و پروردگار جال و پروردگار خرد»‪،‬‬ ‫‪۳.‬و قدرت تو از نسلی به نسل دیگر در هر چیز پنهانی باشکوه است ‪،‬و جال تو تا ابدالباد ‪.‬همه اسرار تو عمیق و بیشمارند ‪،‬و عدالت تو فراتر از شمارش‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪۴.‬اکنون آموختهایم که باید پروردگار پادشاهان و او را که بر همه پادشاهان پادشاه است ‪،‬ستایش و ستایش کنیم‪.‬‬ ‫‪5.‬و آنها خواهند گفت« ‪:‬کاش میتوانستیم آرامش داشته باشیم تا ستایش و شکرگزاری کنیم و ایمان خود را در برابر جال او اعتراف کنیم»!‬ ‫‪6.‬و اکنون ما آرزوی کمی آرامش داریم ‪،‬اما آن را نمییابیم ‪.‬ما به سختی دنبال میکنیم و آن را به دست نمیآوریم ‪.‬و نور از پیش روی ما ناپدید شده است ‪،‬و‬ ‫تاریکی برای همیشه و همیشه محل سکونت ماست‪.‬‬ ‫‪7.‬زیرا ما به او ایمان نیاوردهایم ‪،‬و نام پروردگار ارواح را ستایش نکردهایم ‪،‬و پروردگار خود را ستایش نکردهایم ‪،‬بلکه امید ما به عصای پادشاهی و جال‬ ‫ما بوده است‪.‬‬ ‫‪8.‬و در روز رنج و مصیبت ما ‪،‬او ما را نجات نمیدهد و ما هیچ فرصتی برای اعتراف نداریم که پروردگار ما در تمام کارهایش ‪،‬در قضاوتها و عدالتش‬ ‫صادق است و قضاوتهایش به هیچ وجه جانبدارانه نیست‪.‬‬ ‫‪9.‬و ما به خاطر اعمالمان از حضور او میگریزیم ‪.‬و تمام گناهان ما به عدالت محاسبه میشود‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬اکنون آنها به خود خواهند گفت« ‪:‬روح ما پر از سود ناحق است ‪،‬اما این مانع از آن نمیشود که از میان آن به بار جهنم سقوط کنیم»‪.‬‬ ‫‪11.‬و پس از آن ‪،‬چهرههایشان از تاریکی و شرمساری در برابر آن پسر انسان پر خواهد شد و از حضور او رانده خواهند شد و شمشیر در میان آنها در‬ ‫برابر چهرهاش خواهد ماند‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬پروردگار ارواح چنین گفت« ‪:‬این است فرمان و داوری برای قدرتمندان و پادشاهان و والمرتبهها و کسانی که زمین را در برابر پروردگار ارواح‬ ‫دارند»‪.‬‬ ‫فصل‪۶۴‬‬ ‫‪۱.‬و شکلهای دیگری را دیدم که در آن مکان پنهان شده بودند‪.‬‬ ‫‪2.‬من صدای فرشته را شنیدم که میگفت« ‪:‬اینها فرشتگانی هستند که به زمین فرود آمدند و آنچه را که برای بنیآدم پنهان بود ‪،‬آشکار کردند و بنیآدم را به‬ ‫ارتکاب گناه اغوا نمودند»‪.‬‬ ‫فصل‪۶۵‬‬ ‫‪1.‬و در آن روزها ‪،‬نوح زمین را دید که فرو رفته و نابودی آن نزدیک است‪.‬‬ ‫‪2.‬و او از آنجا برخاست و به انتهای زمین رفت و با صدای بلند به پدربزرگش خنوخ فریاد زد ‪.‬و نوح سه بار با صدای تلخ گفت« ‪:‬به من گوش کن ‪،‬به من‬ ‫گوش کن ‪،‬به من گوش کن»‪.‬‬ ‫‪3.‬و من به او گفتم ‪:‬به من بگو چه چیزی روی زمین افتاده است که زمین را در چنین وضعیت بدی قرار داده و متزلزل کرده است ‪،‬مبادا من با آن هاک‬ ‫شوم؟‬ ‫‪4.‬و ناگهان غوغایی عظیم بر زمین افتاد و صدایی از آسمان شنیده شد ‪.‬من به روی زمین افتادم‪.‬‬ ‫‪5.‬و پدربزرگم خنوخ آمد و کنار من ایستاد و به من گفت« ‪:‬چرا با گریه و زاری تلخ به من گفتی؟»‬ ‫‪6.‬و فرمانی از جانب خداوند در مورد ساکنان زمین صادر شده است که نابودی آنها محقق شده است ‪،‬زیرا آنها تمام اسرار فرشتگان و تمام خشونت شیاطین و‬ ‫تمام قدرتهای آنها ‪ -‬مخفیترین آنها ‪ -‬و تمام قدرت کسانی که جادوگری میکنند و قدرت جادوگری و قدرت کسانی که برای تمام زمین مجسمههای ریختهگری‬ ‫میسازند را آموختهاند‪.‬‬ ‫‪۷.‬و اینکه چگونه نقره از خاک زمین تولید میشود ‪،‬و چگونه فلز نرم از زمین سرچشمه میگیرد‪.‬‬ ‫‪۸.‬زیرا سرب و قلع مانند اول از زمین تولید نمیشوند ‪:‬این چشمه است که آنها را تولید میکند و فرشتهای در آن ایستاده است و آن فرشته برتر است‪.‬‬ ‫‪9.‬و پس از آن ‪،‬پدربزرگم خنوخ دستم را گرفت و مرا بلند کرد و به من گفت« ‪:‬برو ‪،‬زیرا من از پروردگار ارواح در مورد این آشوب روی زمین سوال‬ ‫کردهام»‪.‬‬ ‫‪10.‬و او به من گفت« ‪:‬به دلیل بیعدالتی آنها ‪،‬داوری آنها قطعی شده است و من هرگز آن را از آنها دریغ نخواهم کرد ‪.‬به دلیل جادوگریهایی که آنها جستجو و‬ ‫آموختهاند ‪،‬زمین و ساکنان آن نابود خواهند شد»‪.‬‬ ‫‪11.‬و اینها ‪ -‬آنها هرگز جایی برای توبه ندارند ‪،‬زیرا آنها آنچه را که پنهان بود به آنها نشان دادند و آنها نفرین شده هستند ‪.‬اما در مورد تو ‪،‬پسرم ‪،‬پروردگار‬ ‫ارواح میداند که تو پاک و بیگناه هستی و از این سرزنش در مورد اسرار مبرا هستی‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬و او نام تو را در میان مقدسین مقدر کرده است ‪،‬و تو را در میان ساکنان زمین حفظ خواهد کرد ‪،‬و نسل صالح تو را هم برای پادشاهی و هم برای‬ ‫افتخارات بزرگ مقدر کرده است ‪،‬و از نسل تو چشمه ای از صالحان و مقدسین بی شمار برای همیشه بیرون خواهد آمد‪.‬‬ ‫فصل‪۶۶‬‬ ‫‪1.‬و پس از آن ‪،‬او فرشتگان مجازات را به من نشان داد که آماده بودند تا بیایند و تمام قدرت آبهای زیر زمین را آزاد کنند تا داوری و نابودی را بر همه‬ ‫کسانی که در زمین ساکن هستند ‪،‬بیاورند‪.‬‬ ‫‪2.‬و پروردگار ارواح به فرشتگانی که بیرون میرفتند دستور داد که آبها را بال نیاورند ‪،‬بلکه آنها را مهار کنند ‪،‬زیرا آن فرشتگان بر قدرت آبها مسلط بودند‪.‬‬ ‫‪3.‬و من از حضور خنوخ رفتم‪.‬‬

‫‪15‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫فصل‪۶۷‬‬ ‫‪1.‬و در آن روزها کام خدا بر من نازل شد و به من گفت« ‪:‬ای نوح ‪،‬نصیب تو پیش من آمده است ‪،‬فراوانی بیعیب و نقص ‪،‬فراوانی عشق و درستی»‪.‬‬ ‫‪2.‬و اکنون فرشتگان در حال ساختن یک ساختمان چوبی هستند ‪.‬و هنگامی که این کار را انجام دهند ‪،‬من دست خود را بر آن خواهم گذاشت و آن را حفظ‬ ‫خواهم کرد ‪.‬و از آن بذر حیات بیرون خواهد آمد و تغییری ایجاد خواهد شد تا زمین بدون سکنه باقی نماند‪.‬‬ ‫‪۳.‬و من نسل تو را برای همیشه در برابر خود محکم خواهم کرد و کسانی را که با تو ساکن هستند ‪،‬پراکنده خواهم ساخت ‪.‬این نسل بر روی زمین بیَمر‬ ‫نخواهد بود ‪،‬بلکه به نام خداوند در زمین برکت خواهد یافت و تکَیر خواهد شد‪.‬‬ ‫‪4.‬و او فرشتگانی را که مرتکب گناه شدهاند ‪،‬در آن دره سوزان که پدربزرگم انوخ قبال در غرب به من نشان داده بود ‪،‬در میان کوههای طا و نقره و آهن و‬ ‫فلز نرم و قلع ‪،‬زندانی خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪5.‬و من آن دره را دیدم که در آن یک تاطم بزرگ و یک تاطم آب وجود داشت‪.‬‬ ‫‪6.‬و هنگامی که همه اینها اتفاق افتاد ‪،‬از آن فلز مذاب آتشین و از تشنج آن در آن مکان ‪،‬بوی گوگردی ایجاد شد و با آن آبها مرتبط بود و آن دره فرشتگان که‬ ‫بشر را گمراه کرده بودند ‪،‬در زیر آن سرزمین سوزانده شد‪.‬‬ ‫‪7.‬و از طریق درههای آن ‪،‬نهرهای آتش جاری میشود ‪،‬جایی که این فرشتگان مجازات میشوند ‪،‬کسانی که ساکنان زمین را گمراه کردهاند‪.‬‬ ‫‪8.‬اما آن آبها در آن روزها برای پادشاهان و قدرتمندان و والمرتبهها و ساکنان زمین ‪،‬برای شفای جسم ‪،‬و برای مجازات روح ‪،‬خدمت خواهند کرد ‪.‬اکنون‬ ‫روح آنها پر از شهوت است تا در جسم خود مجازات شوند ‪،‬زیرا آنها پروردگار ارواح را انکار کردهاند و هر روز مجازات خود را میبینند ‪،‬اما به نام او‬ ‫ایمان ندارند‪.‬‬ ‫‪۹.‬و به همان نسبت که سوزش بدنهایشان شدیدتر میشود ‪،‬تغییری متناظر در روحشان برای همیشه و همیشه رخ خواهد داد؛ زیرا هیچکس در حضور‬ ‫پروردگار ارواح ‪،‬سخن بیهوده نخواهد گفت‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬زیرا داوری بر آنها نازل خواهد شد ‪،‬زیرا به شهوت بدن خود ایمان دارند و روح خداوند را انکار میکنند‪.‬‬ ‫‪11.‬و همان آبها در آن روزها تغییر خواهند کرد ‪.‬زیرا وقتی آن فرشتگان در این آبها مجازات شوند ‪،‬این چشمههای آب دمای خود را تغییر میدهند و وقتی‬ ‫فرشتگان بال میروند ‪،‬این آب چشمهها تغییر میکند و سرد میشود‪.‬‬ ‫‪12.‬و من شنیدم که مایکل پاسخ داد و گفت« ‪:‬این داوری که فرشتگان با آن داوری میشوند ‪،‬گواهی است برای پادشاهان و قدرتمندانی که زمین را در اختیار‬ ‫دارند»‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬زیرا این آبهای داوری به شفای بدن پادشاهان و شهوت بدن آنها کمک میکنند؛ بنابراین آنها نخواهند دید و باور نخواهند کرد که آن آبها تغییر میکنند و به‬ ‫آتشی تبدیل میشوند که برای همیشه میسوزد‪.‬‬ ‫فصل‪۶۸‬‬ ‫‪1.‬و پس از آن ‪،‬پدربزرگم خنوخ ‪،‬تمام اسرار کتاب« ثمَثلها »را که به او داده شده بود ‪،‬به من آموخت و آنها را در قالب کلمات کتاب« ثمَثلها »برای من‬ ‫گردآوری کرد‪.‬‬ ‫‪2.‬و در آن روز ‪،‬مایکل به رافائل پاسخ داد و گفت« ‪:‬قدرت روح مرا به دلیل شدت قضاوت اسرار ‪،‬قضاوت فرشتگان ‪،‬به لرزه در میآورد و مرا به لرزه‬ ‫میاندازد ‪.‬چه کسی میتواند قضاوت سختی را که اجرا شده است و در برابر آن ذوب میشوند ‪،‬تحمل کند؟»‬ ‫‪۳.‬و مایکل دوباره پاسخ داد و به رافائل گفت« ‪:‬کیست که دلش در مورد آن نرم نشده و دلش از این کام داوری که به خاطر کسانی که آنها را بیرون‬ ‫آوردهاند ‪،‬بر سرشان آمده ‪،‬آشفته نشده است؟»‬ ‫‪۴.‬و هنگامی که او در برابر پروردگار ارواح ایستاد ‪،‬میکائیل به رافائل چنین گفت« ‪:‬من در حضور خداوند از آنها طرفداری نخواهم کرد ‪.‬زیرا پروردگار‬ ‫ارواح از آنها خشمگین شده است ‪،‬زیرا آنها چنان رفتار میکنند که گویی خداوند هستند ‪.‬بنابراین ‪،‬هر آنچه پنهان است ‪،‬برای همیشه و همیشه بر آنها نازل‬ ‫خواهد شد ‪.‬زیرا نه فرشته و نه انسان سهمی از آن نخواهند داشت ‪،‬بلکه تنها آنها داوری خود را برای همیشه و همیشه دریافت کردهاند»‪.‬‬ ‫فصل‪۶۹‬‬ ‫‪1.‬پس از این داوری ‪،‬آنها را وحشت زده و لرزان خواهند کرد ‪،‬زیرا آنها این را به ساکنان زمین نشان دادهاند‪.‬‬ ‫‪2.‬و اینک نامهای آن فرشتگان ‪:‬اولین آنها سمجزا ‪،‬دومین ارتقیفا ‪،‬و سومین آرمن ‪،‬چهارمین کوکبئل ‪،‬پنجمین تورائل ‪،‬ششمین رومجال ‪،‬هفتمین دنجل ‪،‬هشتم‬ ‫نقال ‪،‬نهمین بارقل ‪،‬دهم آزال ‪،‬یازدهم آرماروس ‪،‬دوازدهم باتارجال ‪،‬سیزدهم بوساسجل ‪،‬چهاردهم حنانل ‪،‬پانزدهم تورائل و شانزدهم سیماپسئیل ‪،‬هفدهم جتریل ‪،‬‬ ‫هجدهم تومال ‪،‬نوزدهم تورائل ‪،‬بیستم رومال ‪،‬بیست و یکم عزازیل‬ ‫‪3.‬و اینها رؤسای فرشتگان و نامهای آنها و رؤسای صدها ‪،‬پنجاهها و دهها نفر هستند‪.‬‬ ‫‪۴.‬نام اولین یرقون ‪:‬یعنی کسی که همه پسران خدا را گمراه کرد و آنها را به زمین آورد و از طریق دختران آدمیان گمراه کرد‪.‬‬ ‫‪5.‬و دومی آسبیل نام داشت ‪.‬او به پسران مقدس خدا پند بد میداد و آنها را گمراه میکرد تا بدنهای خود را با دختران آدمیان آلوده کنند‪.‬‬ ‫‪6.‬و سومی گادرئیل نام داشت ‪.‬او کسی بود که تمام ضربات مرگ را به بنیآدم نشان داد و حوا را گمراه کرد ‪.‬او ساحهای مرگ را به بنیآدم نشان داد ‪:‬سپر و‬ ‫زره و شمشیر برای نبرد و تمام ساحهای مرگ را به بنیآدم‪.‬‬ ‫‪7.‬و از دست او ‪،‬از آن روز تا ابد ‪،‬بر ساکنان زمین هجوم آوردهاند‪.‬‬ ‫‪8.‬و چهارمین نفر پنهموئه نام داشت ‪.‬او به فرزندان آدم تلخ و شیرین آموخت و تمام اسرار خردشان را به آنها آموخت‪.‬‬ ‫‪۹.‬و او به بشر نوشتن را با جوهر و کاغذ آموخت ‪،‬و بدین ترتیب بسیاری از ازل تا ابد و تا به امروز گناه کردند‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬زیرا انسانها برای چنین هدفی آفریده نشدهاند که با قلم و مرکب ‪،‬حسن نیت خود را تأیید کنند‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬زیرا انسانها دقیقا ل مانند فرشتگان آفریده شدهاند ‪،‬به این نیت که پاک و درستکار بمانند ‪،‬و مرگ ‪،‬که همه چیز را نابود میکند ‪،‬نمیتوانست بر آنها مسلط‬ ‫شود ‪،‬اما از طریق این دانش خود ‪،‬آنها در حال نابودی هستند ‪،‬و از طریق این قدرت ‪،‬مرا میبلعد‪.‬‬ ‫‪12.‬و پنجمین نفر کاسدجا نام داشت ‪.‬این کسی است که به فرزندان آدم همه ضربات شیطانی ارواح و شیاطین و ضربات جنین در رحم را نشان داد تا از بین‬ ‫برود ‪،‬و ضربات روح ‪،‬گزش مار و ضرباتی که از طریق گرمای ظهر وارد میشود ‪،‬پسر مار به نام طباطع‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬و این وظیفه کاسبیل است ‪،‬سر سوگندی که او به مقدسین نشان داد ‪،‬هنگامی که در جال و شکوه در بال ساکن بود ‪،‬و نام آن بیقا است‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬این فرشته از میکائیل خواست تا نام پنهان را به او نشان دهد تا او آن را در سوگند اعام کند ‪،‬تا کسانی که در برابر آن نام و سوگند که همه چیز پنهان را‬ ‫برای فرزندان آدم آشکار کرده بود ‪،‬به لرزه درآیند‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬و این قدرت این سوگند است ‪،‬زیرا قدرتمند و قوی است ‪،‬و او این سوگند را آکای در دست میکائیل قرار داد‪.‬‬ ‫‪16‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪۱۶.‬و اینها اسرار این سوگند هستند ‪...‬و آنها به واسطه سوگند او قوی هستند ‪:‬و آسمان پیش از آفرینش جهان ‪،‬و برای همیشه ‪،‬معلق بود‪.‬‬ ‫‪۱۷.‬و از طریق آن ‪،‬زمین بر روی آب بنا شد ‪،‬و از نهانگاههای کوهها ‪،‬آبهای زیبا از آفرینش جهان تا ابدیت جاری میشوند‪.‬‬ ‫‪18.‬و از طریق آن سوگند ‪،‬دریا آفریده شد ‪.‬و او شن و ماسه را به عنوان پایه و اساس آن ‪،‬در برابر خشمش قرار داد ‪.‬و از زمان خلقت جهان تا ابد ‪،‬دریا‬ ‫جرأت عبور از آن را ندارد‪.‬‬ ‫‪۱۹.‬و به واسطهی این سوگند ‪،‬ژرفاها محکم شدهاند و از ازل تا ابد پابرجا میمانند و از جای خود تکان نمیخورند‪.‬‬ ‫‪۲۰.‬و به واسطهی این سوگند ‪،‬خورشید و ماه مسیر خود را کامل میکنند و از ازل تا ابد از مسیر خود منحرف نمیشوند‪.‬‬ ‫‪۲۱.‬و از طریق آن سوگند ‪،‬ستارگان مسیر خود را کامل میکنند ‪،‬و او آنها را با نامهایشان میخواند ‪،‬و آنها از ازل تا ابد به او پاسخ میدهند‪.‬‬ ‫‪22.‬و به همین ترتیب ارواح آب ‪،‬بادها ‪،‬و همه بادهای مایم ‪،‬و مسیرهای آنها از همه جهات بادها‪.‬‬ ‫‪23.‬و صدای رعد و برق و نور آذرخشها محفوظ است ‪.‬و حفرههای تگرگ و حفرههای یخبندان و حفرههای مه و حفرههای باران و شبنم محفوظ است‪.‬‬ ‫‪24.‬و همه اینها به پروردگار ارواح ایمان دارند و از او سپاسگزاری میکنند و با تمام قدرت خود او را ستایش میکنند ‪.‬و غذای آنها در هر عمل شکرگزاری‬ ‫است ‪.‬آنها نام پروردگار ارواح را برای همیشه و همیشه ستایش و ستایش میکنند‪.‬‬ ‫‪25.‬و این سوگند بر آنها واجب است ‪،‬و به واسطه آن حفظ میشوند و راههایشان محفوظ میماند ‪،‬و راهشان نابود نمیشود‪.‬‬ ‫‪26.‬و شادی بزرگی در میان آنها بود ‪.‬و آنها به خاطر اینکه نام پسر انسان برایشان آشکار شده بود ‪،‬او را ستایش و تمجید کردند‪.‬‬ ‫‪۲۷.‬و او بر تخت جال خود نشست ‪.‬و داوری نهایی به پسر انسان داده شد ‪.‬و او گناهکاران را از روی زمین محو و نابود کرد ‪،‬و کسانی را که جهان را‬ ‫گمراه کردهاند‪.‬‬ ‫‪۲۸.‬با زنجیر بسته خواهند شد ‪،‬و در محل اجتماعشان که محل نابودی است ‪،‬زندانی خواهند شد ‪،‬و تمام اعمالشان از روی زمین محو خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۲۹.‬و از این پس هیچ چیز فاسد شدنی نخواهد بود ‪.‬زیرا آن پسر انسان ظاهر شده و بر تخت جال خود نشسته است ‪.‬و همه بدیها از پیش روی او محو خواهند‬ ‫شد ‪.‬و کام آن پسر انسان پیش خواهد رفت و در حضور پروردگار ارواح قوی خواهد بود‪.‬‬ ‫فصل‪۷۰‬‬ ‫‪1.‬و پس از آن ‪،‬نام او در طول زندگیاش ‪،‬از میان ساکنان زمین ‪،‬به عنوان پسر انسان و پروردگار ارواح ‪،‬مطرح شد‪.‬‬ ‫‪2.‬و او بر ارابههای روح به آسمان برده شد و نامش در میان آنها ناپدید گشت‪.‬‬ ‫‪3.‬و از آن روز به بعد ‪،‬من دیگر جزو آنها نبودم ‪.‬و او مرا بین دو باد ‪،‬بین شمال و غرب ‪،‬قرار داد ‪،‬جایی که فرشتگان ریسمانها را گرفتند تا جایگاه‬ ‫برگزیدگان و صالحان را برای من اندازهگیری کنند‪.‬‬ ‫‪4.‬و در آنجا پدران اولیه و صالحانی را دیدم که از ابتدا در آن مکان ساکن بودند‪.‬‬ ‫فصل‪۷۱‬‬ ‫‪1.‬و پس از آن ‪،‬روح من به آسمانها صعود کرد ‪.‬و پسران مقدس خدا را دیدم ‪.‬آنها بر روی شعلههای آتش قدم میزدند ‪.‬لباسهایشان سفید و جامههایشان سفید بود‬ ‫و چهرههایشان مانند برف میدرخشید‪.‬‬ ‫‪2.‬و من دو جریان آتش دیدم ‪.‬و نور آن آتش مانند سنبل میدرخشید ‪.‬و من به روی خود در برابر پروردگار ارواح افتادم‪.‬‬ ‫‪3.‬و فرشته میکائیل ‪،‬یکی از فرشتگان مقرب ‪،‬دست راست مرا گرفت و مرا بلند کرد و به تمام اسرار برد و تمام اسرار عدالت را به من نشان داد‪.‬‬ ‫‪4.‬و او تمام اسرار انتهای آسمان ‪،‬و تمام اتاقهای همه ستارگان و همه نورانیها را به من نشان داد ‪،‬جایی که آنها از جلوی مقدسین بیرون میآیند‪.‬‬ ‫‪5.‬و او روح مرا به بهشت آسمانها منتقل کرد ‪.‬و من آنجا را مانند سازهای از بلورها دیدم ‪،‬و بین آن بلورها ‪،‬زبانهای آتش زنده‪.‬‬ ‫‪6.‬و روح من کمربندی را دید که آن خانه آتش را احاطه کرده بود ‪.‬و در چهار طرف آن ‪،‬نهرهایی پر از آتش زنده وجود داشت که آن خانه را احاطه کرده‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫‪7.‬و سرافین ‪،‬کروبی و اوفانین در اطراف بودند ‪.‬و اینها کسانی هستند که نمیخوابند و از تخت جال او محافظت میکنند‪.‬‬ ‫‪8.‬و فرشتگانی را دیدم که قابل شمارش نبودند ‪،‬هزاران هزار و ده هزار برابر ده هزار ‪،‬که آن خانه را احاطه کرده بودند ‪.‬و میکائیل و رافائل و جبرئیل و‬ ‫فانوئیل ‪،‬و فرشتگان مقدسی که بالی آسمانها هستند ‪،‬به آن خانه داخل و خارج میشوند‪.‬‬ ‫‪10.‬و آنها از آن خانه بیرون آمدند ‪،‬و مایکل و جبرئیل ‪،‬رافائل و فانوئل ‪،‬و بسیاری از فرشتگان مقدس بیشمار‪.‬‬ ‫‪10.‬و با آنها رئیس روزها ‪،‬سرش سفید و خالص مانند پشم ‪،‬و لباسش غیرقابل توصیف است‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬و من به روی خود افتادم ‪،‬و تمام بدنم آرام گرفت ‪،‬و روحم دگرگون شد؛ و با صدای بلند فریاد زدم ‪...‬با روح قدرت ‪،‬و متبارک و جال یافته و ستایش‬ ‫شدم‪.‬‬ ‫‪12.‬و این نعمتهایی که از دهان من بیرون آمد ‪،‬در برابر آن رئیس روزها بسیار خوشایند بود‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬و آن رئیس ایام با میکائیل و جبرئیل ‪،‬رافائل و فانوئل ‪،‬هزاران و دهها هزار فرشتهی بیشمار آمد‪.‬‬ ‫ت‬ ‫‪14.‬و او نزد من آمد و با صدایش به من سام کرد و به من گفت« ‪:‬این پسر انسان است که برای عدالت متولد شده است ‪.‬و عدالت بر او ساکن است ‪.‬و عدال ر‬ ‫سر روزگار او را رها نمیکند»‪.‬‬ ‫ر‬ ‫‪۱۵.‬و او به من گفت« ‪:‬او به نام جهان آینده ‪،‬صلح را به تو اعام میکند ‪.‬زیرا از زمان آفرینش جهان ‪،‬صلح از اینجا آمده است ‪.‬و برای تو نیز تا ابد و ابد چنین‬ ‫خواهد بود»‪.‬‬ ‫‪۱۶.‬و همه در راههای او گام خواهند برداشت ‪،‬زیرا عدالت هرگز او را ترک نمیکند ‪.‬مسکنهای آنها با او خواهد بود و میراث آنها با او خواهد بود ‪.‬و آنها‬ ‫برای همیشه و همیشه و همیشه از او جدا نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪۱۷.‬و بدین ترتیب ‪،‬روزهای طولنی با آن پسر انسان خواهد بود ‪،‬و صالحان صلح و راه درست را خواهند داشت ‪،‬به نام پروردگار ارواح ‪،‬برای همیشه و‬ ‫همیشه‪.‬‬ ‫فصل‪۷۲‬‬ ‫سیر ستارگان آسمان ‪،‬روابط هر یک ‪،‬بر اساس طبقاتشان ‪،‬سلطهشان و فصولشان ‪،‬بر اساس نامها و مکانهای پیدایششان ‪،‬و بر اساس ماههایشان ‪،‬که‬ ‫‪۱.‬کتا ر‬ ‫ب ر‬ ‫اوریل ‪،‬فرشته مقدس ‪،‬که با من بود و راهنمای آنهاست ‪،‬به من نشان داد؛ و او تمام قوانین آنها را دقیقا ل همانطور که هستند ‪،‬و اینکه چگونه در مورد تمام‬ ‫سالهای جهان و تا ابد ‪،‬تا زمانی که خلقت جدید که تا ابد ادامه دارد ‪،‬انجام شود ‪،‬به من نشان داد‪.‬‬ ‫‪۲.‬و این اولین قانون ستارگان است ‪:‬خورشی رد درخشان ‪،‬از دروازههای شرقی آسمان طلوع میکند و در دروازههای غربی آسمان غروب میکند‪.‬‬ ‫‪17‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪3.‬و من شش دروازه دیدم که خورشید از آنها طلوع میکند ‪،‬و شش دروازه که خورشید از آنها غروب میکند و ماه از آنها طلوع و غروب میکند ‪،‬و رهبران‬ ‫ستارگان و کسانی که آنها رهبری میکنند ‪:‬شش در شرق و شش در غرب ‪،‬و همه به ترتیب دقیقا ل مطابق یکدیگر قرار دارند ‪.‬همچنین پنجرههای زیادی در‬ ‫سمت راست و چپ این دروازهها وجود دارد‪.‬‬ ‫‪4.‬و ابتدا ‪،‬نورانی بزرگ ‪،‬به نام خورشید ‪،‬ظاهر میشود ‪.‬محیط او مانند محیط آسمان است و او کامال پر از آتش روشن و گرم است‪.‬‬ ‫‪۵.‬ارابهای که او با آن بال میرود ‪،‬باد آن را میراند و خورشید از آسمان پایین میرود و از شمال برمیگردد تا به شرق برسد و چنان هدایت میشود که به درگاه‬ ‫مناسب میرسد و در چهره آسمان میدرخشد‪.‬‬ ‫‪۶.‬به این ترتیب او در ماه اول از طریق دروازه بزرگ ‪،‬که چهارمین دروازه از شش دروازه موجود در این مجموعه است ‪،‬قیام میکند‪.‬‬ ‫‪۷.‬و در آن دروازه چهارم که خورشید در ماه اول از آن طلوع میکند ‪،‬دوازده دریچه وجود دارد که وقتی در فصل خود باز میشوند ‪،‬شعلهای از آنها بیرون‬ ‫میآید‪.‬‬ ‫‪۸.‬هنگامی که خورشید در آسمان طلوع میکند ‪،‬او سی صبح متوالی از آن دریچه چهارم بیرون میآید و دقیقا ل در دریچه چهارم در غرب آسمان غروب میکند‪.‬‬ ‫‪۹.‬و در این دوره ‪،‬روز هر روز طولنیتر و شب هر شب کوتاهتر میشود تا سیامین صبح‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬در آن روز ‪،‬روز به اندازه یک نهم از شب طولنیتر است و روز دقیقا ل ده قسمت و شب هشت قسمت میشود‪.‬‬ ‫‪11.‬و خورشید از آن دروازه چهارم طلوع میکند و در دروازه چهارم غروب میکند و سی روز صبح به دروازه پنجم شرق برمیگردد و از آن طلوع میکند و‬ ‫در دروازه پنجم غروب میکند‪.‬‬ ‫‪12.‬و سپس روز دو قسمت طولنیتر میشود و به یازده قسمت میرسد ‪،‬و شب کوتاهتر میشود و به هفت قسمت میرسد‪.‬‬ ‫‪13.‬و به سمت شرق برمیگردد و به ششمین دروازه میرود و به دلیل عامتش ‪،‬سی و یک صبح در ششمین دروازه طلوع و غروب میکند‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬در آن روز ‪،‬روز از شب طولنیتر میشود ‪،‬و روز دو برابر شب میشود ‪،‬و روز دوازده قسمت میشود ‪،‬و شب کوتاه شده و شش قسمت میشود‪.‬‬ ‫‪15.‬و خورشید بال میرود تا روز را کوتاهتر و شب را بلندتر کند ‪.‬و خورشید به شرق برمیگردد و وارد ششمین دروازه میشود و از آن طلوع میکند و سی‬ ‫صبح غروب میکند‪.‬‬ ‫‪16.‬و هنگامی که سی صبح به پایان میرسد ‪،‬روز دقیقا ل یک قسمت کاهش مییابد و یازده قسمت میشود ‪،‬و شب هفت قسمت میشود‪.‬‬ ‫‪17.‬و خورشید از آن دروازه ششم در غرب بیرون میآید و به شرق میرود و سی روز صبح از دروازه پنجم طلوع میکند و دوباره در دروازه پنجم غربی‬ ‫غروب میکند‪.‬‬ ‫‪۱۸.‬در آن روز ‪،‬روز دو قسمت کاهش مییابد و به ده قسمت و شب به هشت قسمت میرسد‪.‬‬ ‫‪19.‬و خورشید از آن دروازه پنجم بیرون میآید و در دروازه پنجم غرب غروب میکند ‪.‬و به مدت سی و یک صبح از دروازه چهارم طلوع میکند ‪،‬به دلیل‬ ‫عامتش ‪،‬و در غرب غروب میکند‪.‬‬ ‫‪۲۰.‬در آن روز ‪،‬روز با شب برابر میشود و طول آن برابر میشود و شب به نه قسمت و روز به نه قسمت میرسد‪.‬‬ ‫‪21.‬و خورشید از آن دروازه طلوع میکند و در غرب غروب میکند ‪،‬و به شرق برمیگردد و سی صبح از دروازه سوم طلوع میکند و در غرب از دروازه‬ ‫سوم غروب میکند‪.‬‬ ‫‪22.‬و در آن روز ‪،‬شب از روز بلندتر میشود ‪،‬و شب از شب بلندتر میشود ‪،‬و روز از روز کوتاهتر میشود تا سیامین صبح ‪،‬و شب دقیقا ل به ده قسمت و روز به‬ ‫هشت قسمت میرسد‪.‬‬ ‫‪23.‬و خورشید از آن دروازه سوم طلوع میکند و در دروازه سوم در غرب غروب میکند و به شرق برمیگردد ‪.‬و سی روز از دروازه دوم در شرق طلوع‬ ‫میکند و به همین ترتیب در دروازه دوم در غرب آسمان غروب میکند‪.‬‬ ‫‪24.‬و در آن روز ‪،‬شب یازده قسمت و روز هفت قسمت میشود‪.‬‬ ‫‪25.‬و خورشید در آن روز از آن دریچه دوم طلوع میکند و در غرب در دریچه دوم غروب میکند ‪.‬و به مدت سی و یک صبح به شرق به دریچه اول‬ ‫برمیگردد و در غرب آسمان در دریچه اول غروب میکند‪.‬‬ ‫‪26.‬و در آن روز ‪،‬شب طولنیتر میشود و دو برابر روز میشود ‪.‬و شب دقیقا ل دوازده قسمت و روز شش قسمت میشود‪.‬‬ ‫‪27.‬و خورشید با این کار از تقسیمات مدار خود عبور کرده و دوباره به آن تقسیمات مدار خود باز میگردد و سی روز صبح وارد آن دروازه میشود و در‬ ‫غرب ‪،‬روبروی آن ‪،‬غروب میکند‪.‬‬ ‫‪28.‬و در آن شب ‪،‬شب به مدت یک نهم کاهش یافت و شب یازده قسمت و روز هفت قسمت شد‪.‬‬ ‫‪29.‬و خورشید بازگشته و به دروازه دوم در شرق وارد شده است و به مدت سی صبح در مدارهای خود طلوع و غروب میکند‪.‬‬ ‫‪30.‬و در آن روز ‪،‬شب کوتاه میشود و شب به ده قسمت و روز به هشت قسمت میرسد‪.‬‬ ‫‪31.‬و در آن روز ‪،‬خورشید از آن دروازه طلوع میکند و در غرب غروب میکند و به شرق برمیگردد و به مدت سی و یک صبح از دروازه سوم طلوع میکند‬ ‫و در غرب آسمان غروب میکند‪.‬‬ ‫‪۳۲.‬در آن روز ‪،‬شب کاهش مییابد و به نه قسمت و روز به نه قسمت میرسد و شب برابر با روز است و سال دقیقا ل سیصد و شصت و چهار روز دارد‪.‬‬ ‫‪۳۳.‬و طول روز و شب ‪،‬و کوتاهی روز و شب ‪،‬از طریق مسیر خورشید ایجاد میشوند ‪.‬این تمایزات ایجاد میشوند‪.‬‬ ‫‪۳۴.‬بنابراین ‪،‬مسیرش هر روز طولنیتر و هر شب کوتاهتر میشود‪.‬‬ ‫‪۳۵.‬و این قانون و سیر خورشید است ‪،‬و بازگشت او هر چند بار که شصت بار برگردد و طلوع کند ‪،‬یعنی آن نورافشان بزرگ که خورشید نام دارد ‪،‬برای‬ ‫همیشه و همیشه‪.‬‬ ‫‪۳۶.‬و آنچه بدین گونه طلوع میکند ‪،‬نورانی بزرگ است و بر اساس ظاهرش ‪،‬همانطور که خداوند فرمان داده است ‪،‬چنین نامیده میشود‪.‬‬ ‫‪۳۷.‬همچنان که طلوع میکند ‪،‬غروب میکند و کم نمیآورد و نمیآرامد ‪،‬بلکه روز و شب میدود و نور او هفت برابر روشنتر از ماه است؛ اما از نظر اندازه ‪،‬هر‬ ‫دو برابرند‪.‬‬ ‫فصل‪۷۳‬‬ ‫‪۱.‬و پس از این قانون ‪،‬قانون دیگری دیدم که به ستاره کوچکتر ‪،‬که ماه نام دارد ‪،‬میپرداخت‪.‬‬ ‫‪2.‬و محیط او مانند محیط آسمان است ‪،‬و ارابهاش که در آن سوار است ‪،‬توسط باد رانده میشود ‪،‬و نور به اندازه معینی به او داده میشود‪.‬‬ ‫‪۳.‬و طلوع و غروب او هر ماه تغییر میکند ‪:‬و روزهای او مانند روزهای خورشید است ‪،‬و هنگامی که نور او یکنواخت است ‪،‬به اندازه یک هفتم نور‬ ‫خورشید است‪.‬‬ ‫‪۴.‬و بدین ترتیب او طلوع میکند ‪.‬و اولین فاز او در شرق ‪،‬سیامین صبح پدیدار میشود ‪:‬و در آن روز او قابل مشاهده میشود و برای شما اولین فاز ماه را در‬ ‫سیامین روز به همراه خورشید در دروازهای که خورشید از آن طلوع میکند ‪،‬تشکیل میدهد‪.‬‬ ‫‪5.‬و نیمی از آن به اندازه یک هفتم بیرون زده است ‪،‬و تمام محیط آن خالی و بدون نور است ‪،‬به جز یک هفتم آن و یک چهاردهم نور آن‪.‬‬ ‫‪18‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪۶.‬و هنگامی که او یک هفتم از نیمی از نور خود را دریافت میکند ‪،‬نور او به یک هفتم و نیمی از آن میرسد‪.‬‬ ‫‪7.‬و او با خورشید غروب میکند ‪،‬و هنگامی که خورشید طلوع میکند ‪،‬ماه با او طلوع میکند و نیمی از یک بخش نور را دریافت میکند ‪.‬و در آن شب ‪،‬در‬ ‫آغاز صبح خود ‪،‬در آغاز روز قمری ‪،‬ماه با خورشید غروب میکند و در آن شب با چهارده بخش و نیمی از یکی از آنها نامرئی است‪.‬‬ ‫‪8.‬و او در آن روز دقیقا ل با یک قسمت هفتم طلوع میکند ‪،‬و از طلوع خورشید بیرون میآید و دور میشود ‪،‬و در روزهای باقیماندهاش در سیزده قسمت باقیمانده‬ ‫روشن میشود‪.‬‬ ‫فصل‪۷۴‬‬ ‫‪۱.‬و من مسیر دیگری را دیدم ‪،‬قانونی برای او ‪،‬و اینکه چگونه طبق آن قانون ‪،‬گردش ماهانه خود را انجام میدهد‪.‬‬ ‫‪2.‬و همه اینها را فرشته مقدس اوریل ‪،‬که رهبر همه آنهاست ‪،‬به من نشان داد و موقعیت آنها را نشان داد ‪.‬من موقعیت آنها را همانطور که او به من نشان داد ‪،‬‬ ‫نوشتم ‪.‬و ماههای آنها را همانطور که بودند ‪،‬و ظهور نورهای آنها را تا پانزده روز نوشتم‪.‬‬ ‫‪۳.‬در یک هفتم ‪،‬او تمام نور خود را در شرق و در یک هفتم ‪،‬تمام تاریکی خود را در غرب به انجام میرساند‪.‬‬ ‫‪۴.‬و در ماههای معینی ‪،‬او تنظیمات خود را تغییر میدهد ‪،‬و در ماههای معینی ‪،‬مسیر خاص خود را دنبال میکند‪.‬‬ ‫‪۵.‬دو ماه دیگر ‪،‬ماه با خورشید غروب میکند ‪:‬در آن دو دروازهی میانی ‪،‬دروازهی سوم و چهارم‪.‬‬ ‫‪۶.‬او هفت روز بیرون میرود ‪،‬و سپس برمیگردد و دوباره از طریق دروازهای که خورشید از آن طلوع میکند ‪،‬برمیگردد و تمام نور خود را به کار میگیرد ‪.‬‬ ‫و از خورشید دور میشود و هشت روز دیگر وارد دروازه ششم میشود که خورشید از آن بیرون میآید‪.‬‬ ‫‪7.‬و هنگامی که خورشید از دروازه چهارم بیرون میآید ‪،‬هفت روز به جلو میرود تا اینکه از دروازه پنجم بیرون میآید و هفت روز دیگر به دروازه چهارم‬ ‫برمیگردد و تمام نور خود را به دست میآورد ‪.‬و هشت روز دیگر به دروازه اول برمیگردد‪.‬‬ ‫‪8.‬و او دوباره هفت روز دیگر به چهارمین دروازهای که خورشید از آن بیرون میآید ‪،‬بازمیگردد‪.‬‬ ‫‪۹.‬بدین ترتیب من موقعیت آنها را دیدم ‪ -‬چگونه ماهها در آن روزها طلوع میکردند و خورشید غروب میکرد‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬و اگر پنج سال را با هم جمع کنیم ‪،‬خورشید سی روز اضافی دارد و تمام روزهایی که برای یکی از آن پنج سال ‪،‬وقتی که کامل هستند ‪،‬به آن اضافه‬ ‫میشود ‪، ۳۶۴‬روز میشود‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬و افزونی خورشید و ستارگان به شش روز میرسد ‪:‬در ‪ ۵‬سال ‪،‬هر سال ‪ ۶‬روز میشود ‪ ۳۰‬روز ‪:‬و ماه از خورشید و ستارگان عقب میماند تا به عدد ‪۳۰‬‬ ‫روز برسد‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬و خورشید و ستارگان تمام سالها را دقیقا ل محاسبه میکنند ‪،‬به طوری که حتی یک روز هم تا ابد از زمان خود جلو یا عقب نمیافتند؛ بلکه سالها را با عدالت‬ ‫کامل در ‪ ۳۶۴‬روز کامل میکنند‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬در ‪ ۳‬سال ‪ ۱۰۹۲‬روز و در ‪ ۵‬سال ‪ ۱۸۲۰‬روز وجود دارد ‪،‬بنابراین در ‪ ۸‬سال ‪ ۲۹۱۲‬روز میشود‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬فقط برای ماه ‪،‬تعداد روزها در ‪ ۳‬سال به ‪ ۱۰۶۲‬روز میرسد و در ‪ ۵‬سال ‪ ۵۰‬روز عقب میافتد[ ‪:‬یعنی به مجموع )‪ (۱۷۷۰‬باید ‪ (۱۰۰۰‬و ‪) ۶۲‬روز‬ ‫اضافه شود]‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬و در ‪ ۵‬سال ‪ ۱۷۷۰‬روز وجود دارد ‪،‬به طوری که برای ماه ‪،‬روزها در ‪ ۸‬سال به ‪ ۲۸۳۲‬روز میرسد‪.‬‬ ‫[ ‪۱۶.‬زیرا در ‪ ۸‬سال ‪،‬او به اندازه ‪ ۸۰‬روز عقب میافتد ‪]،‬تمام روزهایی که او در ‪ ۸‬سال عقب میافتد ‪، ۸۰‬روز میشود‪.‬‬ ‫‪۱۷.‬و سال به طور دقیق مطابق با جایگاههای جهانی آنها و جایگاههای خورشید که از دروازههایی که از طریق آنها طلوع و غروب میکند ‪، ۳۰‬روز طول‬ ‫میکشد ‪،‬تکمیل میشود‪.‬‬ ‫فصل‪۷۵‬‬ ‫رهبران رؤسای هزاران ‪،‬که بر تمام آفرینش و بر تمام ستارگان گمارده شدهاند ‪،‬با چهار روز کبیسه نیز سروکار دارند ‪،‬که از وظیفهشان ‪،‬طبق تقویم‬ ‫‪۱.‬و‬ ‫ر‬ ‫سال ‪،‬جداییناپذیر است ‪.‬اینان در چهار روزی که در تقویم سال شمرده نمیشوند ‪،‬خدمت میکنند‪.‬‬ ‫‪۲.‬و به خاطر آنها ‪،‬مردم در آنجا گمراه میشوند ‪،‬زیرا آن نورانیها واقعا ل در ایستگاههای جهانی خدمت میکنند ‪،‬یکی در دروازه اول ‪،‬یکی در دروازه سوم‬ ‫آسمان ‪،‬یکی در دروازه چهارم و یکی در دروازه ششم ‪،‬و دقت سال از طریق سیصد و شصت و چهار ایستگاه جداگانه آن انجام میشود‪.‬‬ ‫‪۳.‬زیرا فرشته اوریل ‪،‬که خداوند جال او را برای همیشه بر تمام ستارگان آسمان ‪،‬در آسمان و در جهان قرار داده است ‪،‬نشانهها و زمانها و سالها و روزها‬ ‫را به من نشان داد ‪،‬تا بر روی آسمان حکومت کنند و بر زمین دیده شوند و رهبران روز و شب باشند ‪،‬یعنی خورشید ‪،‬ماه و ستارگان و همه موجودات‬ ‫خدمتگزار که در تمام ارابههای آسمان میچرخند‪.‬‬ ‫‪۴.‬به همین ترتیب ‪،‬دوازده در ‪،‬اوریل ‪،‬به من نشان داد که در پیرامون ارابه خورشید در آسمان باز بودند و پرتوهای خورشید از میان آنها میتابیدند ‪.‬و از آنها‬ ‫گرما بر زمین پخش میشد ‪،‬هنگامی که در فصول مقرر خود باز میشدند‪.‬‬ ‫‪5.‬و برای بادها و روح شبنم ‪،‬هنگامی که گشوده میشوند ‪،‬در آسمانها در انتها باز میمانند‪.‬‬ ‫‪6.‬اما دوازده دروازه در آسمان ‪،‬در انتهای زمین ‪،‬که از آنها خورشید ‪،‬ماه و ستارگان و تمام کارهای آسمان در شرق و غرب بیرون میآیند‪.‬‬ ‫‪۷.‬پنجرههای زیادی در سمت چپ و راست آنها باز است و یک پنجره در فصل مقرر خود گرما تولید میکند ‪،‬همانطور که این پنجرهها مطابق با درهایی‬ ‫هستند که ستارگان از آنها بیرون میآیند ‪،‬همانطور که او به آنها فرمان داده است ‪،‬و در آنها مطابق با تعدادشان قرار میگیرند‪.‬‬ ‫‪8.‬و من ارابههایی را در آسمان دیدم که در جهان ‪،‬بالی دروازههایی که ستارگانی که هرگز غروب نمیکنند در آنها میچرخند ‪،‬در حال حرکت بودند‪.‬‬ ‫‪۹.‬و یکی از بقیه بزرگتر است ‪،‬و آن همان است که در سراسر جهان سیر میکند‪.‬‬ ‫فصل‪۷۶‬‬ ‫‪1.‬و در انتهای زمین ‪،‬دوازده دروازه را دیدم که به تمام گوشههای آسمان باز بودند ‪.‬از آنجا بادها به زمین میآیند و میوزند‪.‬‬ ‫‪2.‬سه تا از آنها رو به آسمان باز هستند ‪،‬و سه تا در غرب ‪،‬و سه تا در سمت راست آسمان ‪،‬و سه تا در سمت چپ‪.‬‬ ‫‪3.‬و سه نفر اول ‪،‬آنهایی هستند که در شرق هستند ‪،‬و سه نفر در شمال ‪،‬و سه نفر بعد از آنها در سمت چپ جنوب ‪،‬و سه نفر در غرب‪.‬‬ ‫‪۴.‬از طریق چهار مورد از اینها ‪،‬بادهای برکت و رفاه و از طریق هشت مورد دیگر ‪،‬بادهای مضر میوزد ‪.‬وقتی این بادهای مخرب فرستاده میشوند ‪،‬تمام‬ ‫زمین و آبهای آن و تمام ساکنان آن و هر آنچه در آب و خشکی است را ویران میکنند‪.‬‬ ‫‪5.‬و اولین باد از این دروازهها ‪،‬که باد شرقی نامیده میشود ‪،‬از طریق دروازه اول که در شرق است ‪،‬به سمت جنوب میآید ‪.‬از آن ویرانی ‪،‬خشکسالی ‪،‬گرما و‬ ‫نابودی میآید‪.‬‬ ‫‪19‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪6.‬و از طریق دروازه دوم در وسط ‪،‬آنچه شایسته است ‪،‬میآید و از آن باران و باروری و رفاه و شبنم میآید؛ و از طریق دروازه سوم که به سمت شمال است ‪،‬‬ ‫سرما و خشکسالی میآید‪.‬‬ ‫‪7.‬و پس از آنها ‪،‬بادهای جنوبی از طریق سه دروازه بیرون میآیند ‪:‬از طریق دروازه اول آنها که به سمت شرق متمایل است ‪،‬باد گرم میآید‪.‬‬ ‫‪8.‬و از طریق دروازه میانی کنار آن ‪،‬بوی خوش ‪،‬شبنم و باران ‪،‬و رفاه و سامتی بیرون میآید‪.‬‬ ‫‪9.‬و از طریق سومین دروازه که در غرب قرار دارد ‪،‬شبنم و باران ‪،‬ملخ و ویرانی بیرون میآیند‪.‬‬ ‫‪10.‬و پس از آنها بادهای شمالی ‪:‬از هفتمین دروازه در شرق ‪،‬شبنم و باران ‪،‬ملخ و ویرانی میآید‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬و از دروازه میانی ‪،‬سامتی و باران و شبنم و رفاه در جهت مستقیم میآیند؛ و از دروازه سوم در غرب ‪،‬ابر و یخبندان ‪،‬برف و باران ‪،‬شبنم و ملخ میبارد‪.‬‬ ‫‪12.‬و پس از این[ چهار ]بادهای غربی هستند ‪:‬از طریق اولین دروازه مجاور شمال ‪،‬شبنم و یخ زدگی ‪،‬و سرما و برف و یخبندان می آیند‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬و از دروازه میانی ‪،‬شبنم و باران ‪،‬و رفاه و برکت میآید؛ و از دروازه آخر که به جنوب متصل است ‪،‬خشکسالی و ویرانی ‪،‬و آتشسوزی و ویرانی میآید‪.‬‬ ‫‪14.‬و دوازده دروازه از چهار گوشه آسمان با آن تکمیل شده است ‪.‬و من تمام قوانین و تمام بایا و تمام خوبیهای آنها را به تو نشان دادهام ‪،‬پسرم متوشالح‪.‬‬ ‫فصل‪۷۷‬‬ ‫‪1.‬و ربع اول ‪،‬شرق نامیده میشود ‪،‬زیرا ربع اول است ‪.‬و ربع دوم ‪،‬جنوب نامیده میشود ‪،‬زیرا خدای متعال در آنجا نازل خواهد شد ‪.‬بله ‪،‬به معنای خاص ‪،‬او‬ ‫که تا ابد متبارک است ‪،‬در آنجا نازل خواهد شد‪.‬‬ ‫‪2.‬و بخش غربی ‪،‬بخش کاهشیافته نامیده میشود ‪،‬زیرا در آنجا تمام ستارگان آسمان رو به زوال میروند‪.‬‬ ‫‪3.‬و ربع چهارم ‪،‬که شمال نامیده میشود ‪،‬به سه بخش تقسیم میشود ‪:‬بخش اول برای سکونت انسانها است؛ بخش دوم شامل دریاهای آب ‪،‬پرتگاهها ‪،‬جنگلها ‪،‬‬ ‫رودخانهها ‪،‬تاریکی و ابرها است؛ و بخش سوم شامل باغ عدالت است‪.‬‬ ‫‪4.‬من هفت کوه بلند دیدم ‪،‬بلندتر از همه کوههای روی زمین ‪.‬و از آنجا یخبندانهای خاکستری بیرون میآیند و روزها ‪،‬فصلها و سالها میگذرند‪.‬‬ ‫‪5.‬من هفت رودخانه روی زمین دیدم که از همه رودخانهها بزرگتر بودند ‪:‬یکی از آنها که از غرب میآید ‪،‬آب خود را به دریای بزرگ میریزد‪.‬‬ ‫‪6.‬و این دو از شمال به دریا میآیند و آبهای خود را به دریای اریتره در شرق میریزند‪.‬‬ ‫‪7.‬و چهار نفر باقی مانده در سمت شمال به دریای خود ‪،‬دو نفر به دریای اریتره و دو نفر به دریای بزرگ می روند و در آنجا تخلیه می شوند و برخی می‬ ‫گویند ‪:‬به بیابان‪.‬‬ ‫‪۸.‬هفت جزیره بزرگ در دریا و خشکی دیدم ‪:‬دو تا در خشکی و پنج تا در دریای بزرگ‪.‬‬ ‫فصل‪۷۸‬‬ ‫‪۱.‬و نامهای خورشید به شرح زیر است ‪:‬اول اورخارس و دوم توما‪.‬‬ ‫‪۲.‬و ماه چهار نام دارد ‪:‬نام اول آسونجا ‪،‬نام دوم اربا ‪،‬نام سوم بناسه و نام چهارم اررائه است‪.‬‬ ‫‪۳.‬این دو ‪،‬دو نور بزرگ هستند ‪:‬محیط آنها مانند محیط آسمان است و اندازه محیط هر دو یکسان است‪.‬‬ ‫‪۴.‬در محیط خورشید هفت بخش نور وجود دارد که به آن بیشتر از ماه اضافه میشود و به میزان مشخصی منتقل میشود تا بخش هفتم خورشید تمام شود‪.‬‬ ‫‪5.‬و آنها به دروازههای غربی میروند و به سمت شمال میچرخند و از دروازههای شرقی به سمت آسمان میآیند‪.‬‬ ‫‪6.‬و هنگامی که ماه طلوع میکند ‪،‬یک چهاردهم آن در آسمان ظاهر میشود ‪:‬نور در آن کامل میشود ‪.‬در روز چهاردهم ‪،‬نور خود را به پایان میرساند‪.‬‬ ‫‪7.‬و پانزده بخش از نور به او منتقل میشود تا روز پانزدهم که نور او طبق عامت سال کامل میشود و او پانزده بخش میشود و ماه با اضافه شدن چهاردهمین‬ ‫بخش رشد میکند‪.‬‬ ‫‪۸.‬و در هنگام افول ‪،‬ماه در روز اول به چهارده بخش از نور خود کاهش مییابد ‪،‬در روز دوم به سیزده بخش از نور ‪،‬در روز سوم به دوازده ‪،‬در روز چهارم‬ ‫به یازده ‪،‬در روز پنجم به ده ‪،‬در روز ششم به نه ‪،‬در روز هفتم به هشت ‪،‬در روز هشتم به هفت ‪،‬در روز نهم به شش ‪،‬در روز دهم به پنج ‪،‬در روز یازدهم به‬ ‫چهار ‪،‬در روز دوازدهم به سه ‪،‬در روز سیزدهم به دو ‪،‬در روز چهاردهم به نصف یک هفتم ‪،‬و تمام نور باقی مانده او در روز پانزدهم کامال ناپدید میشود‪.‬‬ ‫‪۹.‬و در ماههای خاصی ‪،‬ماه بیست و نه روز و یک بار بیست و هشت روز دارد‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬و اوریل قانون دیگری را به من نشان داد ‪:‬چه زمانی نور به ماه منتقل میشود و از کدام طرف توسط خورشید به او منتقل میشود‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬در تمام مدتی که ماه در نور خود رشد میکند ‪،‬آن را به خود منتقل میکند ‪،‬هنگامی که در طول چهارده روز در مقابل خورشید قرار میگیرد ‪،‬نور او در‬ ‫آسمان کامل میشود و هنگامی که در تمام مدت روشن است ‪،‬نور او در آسمان کامل میشود‪.‬‬ ‫‪12.‬و در روز اول ‪،‬او ماه نو نامیده میشود ‪،‬زیرا در آن روز نور بر او طلوع میکند‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬او دقیقا ل در روزی که خورشید در غرب غروب میکند ‪،‬ماه کامل میشود و شب از شرق طلوع میکند و ماه تمام شب را میدرخشد تا زمانی که خورشید در‬ ‫مقابل او طلوع کند و ماه در مقابل خورشید دیده شود‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬از طرفی که نور ماه از آنجا بیرون میآید ‪،‬دوباره رو به افول میرود تا اینکه تمام نور ناپدید میشود و تمام روزهای ماه به پایان میرسد و محیط آن خالی و‬ ‫عاری از نور میشود‪.‬‬ ‫‪15.‬و سه ماه او سی روز است و در زمان خود سه ماه بیست و نه روز است که در آن او در دوره اول زمان و در اولین دروازه به مدت صد و هفتاد و هفت‬ ‫روز کاهش می یابد‪.‬‬ ‫‪16.‬و در زمان خروج او ‪،‬او به مدت سه ماه سی روزه و به مدت سه ماه بیست و نه روزه ظاهر میشود‪.‬‬ ‫‪۱۷.‬او شبها ‪،‬هر بار به مدت بیست روز ‪،‬مانند مردی ظاهر میشود ‪،‬و روزها ‪،‬مانند آسمان ‪،‬و جز نورش ‪،‬چیز دیگری در او نیست‪.‬‬ ‫فصل‪۷۹‬‬ ‫‪۱.‬و اکنون ‪،‬پسرم ‪،‬همه چیز را به تو نشان دادهام ‪،‬و قانون همه ستارگان آسمان کامل شده است‪.‬‬ ‫‪2.‬و او تمام قوانین این را برای هر روز و برای هر فصل از فصل حمل و نقل ‪،‬و برای هر سال و برای رفتن آن ‪،‬و برای نظمی که برای آن هر ماه و هر‬ ‫هفته تعیین شده است ‪،‬به من نشان داد‪.‬‬ ‫‪۳.‬و افول ماه که در ششمین دروازه رخ میدهد ‪:‬زیرا در این دروازه ششم نور آن کامل میشود و پس از آن آغاز افول است‪.‬‬ ‫‪۴.‬و کاهشی که در دروازه اول در فصل خود رخ میدهد ‪،‬تا صد و هفتاد و هفت روز که طبق هفتهها محاسبه میشود ‪،‬بیست و پنج هفته و دو روز‪.‬‬ ‫‪۵.‬او دقیقا ل پنج روز در طول یک دوره ‪،‬از خورشید و ترتیب ستارگان عقب میماند ‪،‬و این مکانی که میبینی پیموده شده است‪.‬‬ ‫‪6.‬این تصویر و طرح هر نورانی است که اوریل ‪،‬فرشته مقرب ‪،‬که رهبر آنهاست ‪،‬به من نشان داد‪.‬‬ ‫‪20‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫فصل‪۸۰‬‬ ‫‪1.‬و در آن روزها ‪،‬فرشته اوریل به من پاسخ داد و گفت« ‪:‬اینک ‪،‬من همه چیز را به تو نشان دادهام ‪،‬خنوخ ‪،‬و همه چیز را به تو آشکار کردهام تا این‬ ‫خورشید و این ماه و رهبران ستارگان آسمان و همه کسانی که آنها را میگردانند ‪،‬وظایف ‪،‬زمانها و عزیمتهایشان را ببینی»‪.‬‬ ‫‪2.‬و در روزگار گناهکاران ‪،‬سالها کوتاه خواهند شد و نسل آنها در زمینها و مزارعشان دیر خواهد رسید ‪.‬و همه چیز روی زمین تغییر خواهد کرد و در زمان‬ ‫خود ظاهر نخواهد شد ‪.‬و باران متوقف خواهد شد و آسمان آن را نگه خواهد داشت‪.‬‬ ‫‪3.‬و در آن زمان ‪،‬میوههای زمین عقب میمانند و در زمان خود رشد نمیکنند ‪.‬و میوههای درختان در زمان خود نگه داشته میشوند‪.‬‬ ‫‪4.‬و ماه نظم خود را تغییر خواهد داد و در زمان خود ظاهر نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪5.‬و در آن روزها خورشید دیده خواهد شد و او عصرها در انتهای ارابه بزرگ در غرب سفر خواهد کرد ‪.‬و او درخشانتر از هر زمان دیگری خواهد‬ ‫درخشید‪.‬‬ ‫‪۶.‬و بسیاری از رؤسای ستارگان از نظم مقرر شده سرپیچی خواهند کرد ‪.‬و اینها مدارها و وظایف خود را تغییر خواهند داد و در فصول مقرر شده برای آنها‬ ‫ظاهر نخواهند شد‪.‬‬ ‫‪7.‬و تمام نظم ستارگان از گناهکاران پنهان خواهد شد ‪.‬و افکار کسانی که روی زمین هستند در مورد آنها اشتباه خواهد شد ‪.‬و آنها از تمام راه های خود‬ ‫منحرف خواهند شد ‪.‬بله ‪،‬آنها اشتباه خواهند کرد و آنها را خدایان خواهند گرفت‪.‬‬ ‫‪8.‬و شر بر آنها چند برابر خواهد شد ‪،‬و مجازات بر آنها نازل خواهد شد تا همه را نابود کند‪.‬‬ ‫فصل‪۸۱‬‬ ‫‪1.‬و او به من گفت« ‪:‬ای خنوخ ‪،‬به این لوحهای آسمانی نگاه کن و آنچه را که بر روی آنها نوشته شده است بخوان و هر نکته را به طور جداگانه یادداشت‬ ‫کن»‪.‬‬ ‫‪2.‬و من به لوحهای آسمانی نگاه کردم و هر آنچه را که روی آنها نوشته شده بود خواندم و همه چیز را فهمیدم ‪.‬و کتاب اعمال همه انسانها و همه فرزندان جسم‬ ‫که بر روی زمین خواهند بود را تا نسلهای بسیار دور خواندم‪.‬‬ ‫‪3.‬و من بیدرنگ خداوند بزرگ ‪،‬پادشاه جال ابدی را که همه کارهای جهان را انجام داده است ‪،‬ستایش کردم ‪.‬و من خداوند را به خاطر صبرش ستایش کردم‬ ‫و او را به خاطر فرزندان آدم متبارک خواندم‪.‬‬ ‫‪4.‬و بعد از آن گفتم« ‪:‬خوشا به حال کسی که با عدالت و نیکی بمیرد ‪،‬کسی که هیچ کتاب بیعدالتی دربارهاش نوشته نشده است و هیچ روز داوری علیه او‬ ‫وجود نخواهد داشت»‪.‬‬ ‫‪5.‬و آن هفت مقدس مرا آوردند و روی زمین ‪،‬جلوی در خانهام گذاشتند و به من گفتند« ‪:‬همه چیز را به پسرت متوشالح بگو و به همه فرزندانت نشان بده که‬ ‫هیچ انسانی در نظر خداوند عادل نیست ‪،‬زیرا او خالق آنهاست»‪.‬‬ ‫‪۶.‬یک سال تو را با پسرت میگذاریم تا آخرین دستوراتت را بدهی ‪،‬تا به فرزندانت بیاموزی و آنها را برایشان ثبت کنی و برای همه فرزندانت شهادت دهی؛ و‬ ‫در سال دوم تو را از میان خود خواهند برد‪.‬‬ ‫‪۷.‬دلت قوی باشد ‪،‬زیرا نیکان ‪،‬نیکان را به نیکی بشارت خواهند داد ‪.‬نیکان با نیکان شادی خواهند کرد و به یکدیگر شادمانی خواهند نمود‪.‬‬ ‫‪8.‬اما گناهکاران با گناهکاران خواهند مرد ‪،‬و مرتد با مرتد خواهد رفت‪.‬‬ ‫‪۹.‬و کسانی که پارسایی پیشه میکنند ‪،‬به سبب اعمال بشر خواهند مرد و به سبب اعمال بیخدایان از میان خواهند رفت‪.‬‬ ‫‪10.‬و در آن روزها آنها از صحبت کردن با من دست کشیدند و من نزد قوم خود آمدم و پروردگار جهان را ستایش کردم‪.‬‬ ‫فصل‪۸۲‬‬ ‫‪1.‬و اکنون ‪،‬پسرم متوشالح ‪،‬من همه این چیزها را برای تو بازگو میکنم و برای تو مینویسم ‪،‬و همه چیز را برای تو آشکار کردهام ‪،‬و در مورد همه اینها‬ ‫کتابهایی به تو دادهام ‪.‬پس ‪،‬پسرم متوشالح ‪،‬کتابها را از دست پدرت حفظ کن و مراقب باش که آنها را به نسلهای جهان تحویل دهی‪.‬‬ ‫‪۲.‬من به تو و فرزندانت ‪،‬و فرزندانت که از آن تو خواهند بود ‪،‬حکمت دادهام تا نسل اندر نسل به فرزندانشان بدهند ‪،‬این حکمتی است که از فکرشان میگذرد‪.‬‬ ‫‪۳.‬و کسانی که آن را میفهمند ‪،‬نخواهند خوابید ‪،‬بلکه با گوش دل خواهند شنید تا این حکمت را بیاموزند ‪.‬و کسانی را که از آن میخورند ‪،‬از غذای خوب ‪،‬بیشتر‬ ‫لذت خواهد برد‪.‬‬ ‫‪۴.‬خوشا به حال هم هه درستکاران ‪،‬خوشا به حال هم هه کسانی که در راه پارسایی گام برمیدارند و مانند گناهکاران گناه نمیکنند ‪،‬در شمارش تمام روزهایشان که‬ ‫خورشید در آسمان میپیماید و به مدت سی روز با سرهای هزاران ستاره از سلسل هه ستارگان به دروازهها وارد و از آنها خارج میشود ‪،‬به همراه چهار ستارهای‬ ‫که در هم تنیدهاند و چهار بخش از سال را تقسیم میکنند ‪،‬که آنها را هدایت میکنند و چهار روز با آنها وارد میشوند‪.‬‬ ‫‪۵.‬به خاطر آنها ‪،‬مردم مقصر خواهند بود و آنها را در تمام سال به حساب نخواهند آورد ‪.‬بله ‪،‬مردم مقصر خواهند بود و آنها را به درستی تشخیص نخواهند‬ ‫داد‪.‬‬ ‫‪۶.‬زیرا آنها به حساب سال تعلق دارند و واقعا ل برای همیشه در آن ثبت میشوند ‪،‬یکی در دروازه اول و یکی در دروازه سوم ‪،‬و یکی در دروازه چهارم و یکی‬ ‫در دروازه ششم ‪،‬و سال در سیصد و شصت و چهار روز کامل میشود‪.‬‬ ‫‪7.‬و حساب آن دقیق است و محاسبه ثبت شده آن دقیق است ‪.‬زیرا اوریل ‪،‬ستارگان ‪،‬ماهها و جشنها ‪،‬سالها و روزها را به من نشان داده و آشکار کرده است ‪،‬‬ ‫که پروردگار تمام آفرینش جهان ‪،‬لشکر آسمان را مطیع او کرده است‪.‬‬ ‫‪8.‬و او بر شب و روز در آسمان قدرت دارد تا نور را به انسانها بتاباند ‪ -‬خورشید ‪،‬ماه و ستارگان ‪،‬و تمام نیروهای آسمان که در ارابههای دایرهای خود‬ ‫میچرخند‪.‬‬ ‫‪9.‬و اینها ترتیب ستارگان است که در مکانهای خود ‪،‬در فصلها ‪،‬جشنها و ماههای خود قرار دارند‪.‬‬ ‫‪10.‬و اینها نام کسانی است که آنها را رهبری میکنند ‪،‬کسانی که مراقبند که آنها در زمانهای خود ‪،‬در نظمهای خود ‪،‬در فصول خود ‪،‬در ماههای خود ‪،‬در‬ ‫دورههای سلطه خود و در موقعیتهای خود وارد شوند‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬چهار رهبر آنها که چهار بخش سال را تقسیم میکنند ‪،‬ابتدا وارد میشوند؛ و پس از آنها دوازده رهبر فرقهها که ماهها را تقسیم میکنند؛ و برای سیصد و‬ ‫شصت روز ‪،‬رهبرانی بر هزاران نفر هستند که روزها را تقسیم میکنند؛ و برای چهار روز کبیسه ‪،‬رهبرانی هستند که چهار بخش سال را تقسیم میکنند‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬و این سرها که بر فراز هزاران سر قرار دارند ‪،‬بین رهبران و رهبران ‪،‬هر کدام پشت یک جایگاه ‪،‬قرار گرفتهاند ‪،‬اما رهبران آنها تقسیم را انجام میدهند ‪.‬‬ ‫نارئیل‪.‬‬ ‫‪:‬ملکیئیل ‪ ،‬ره رل رملیک ر‬ ‫و اینها نامهای رهبرانی هستند که چهار بخش سال را که مقدر شدهاند ‪،‬تقسیم میکنند ر‬ ‫‪،‬م رلجل و ر‬ ‫‪۱۳.‬و نام کسانی که آنها را رهبری میکنند ‪:‬اثدنارئیل ‪،‬ایجاسوسائیل ‪،‬و ارلومئیل ‪.‬این سه نفر از رهبران فرقهها پیروی میکنند‪.‬‬ ‫‪21‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫بخش سال را تقسیم میکنند‪.‬‬ ‫رهبر فرقههایی پیروی میکند که از‬ ‫‪۱۴.‬و یکی هست که از سه‬ ‫رهبران مقامهایی پیروی میکنند که چهار ر‬ ‫ر‬ ‫ر‬ ‫‪،‬مل رکجال( ملکجل )به عنوان اولین کسی که طلوع میکند و حکومت میکند ‪،‬تمعینی( خورشید )نامیده میشود و تمام روزهای سلطنت او در‬ ‫‪۱۵.‬در آغاز سال ر‬ ‫طول حکومتش نود و یک روز است‪.‬‬ ‫‪16.‬و اینها نشانههای روزهایی هستند که در روزهای سلطنت او بر روی زمین دیده میشوند ‪:‬عرق ‪،‬گرما و آرامش؛ و همه درختان میوه میدهند ‪،‬و برگها‬ ‫روی همه درختان تولید میشوند ‪،‬و برداشت گندم ‪،‬و گلهای رز ‪،‬و همه گلهایی که در مزرعه میرویند ‪،‬اما درختان فصل زمستان پژمرده میشوند‪.‬‬ ‫‪۱۷.‬و این نامهای رهبرانی است که زیر نظر آنها هستند ‪:‬برکائیل ‪،‬زلبسئیل و دیگری که به عنوان رئیس هزار نفر اضافه میشود و هیلویا رسف نام دارد ‪.‬و‬ ‫روزهای سلطنت این رهبر به پایان رسیده است‪.‬‬ ‫هلملک است که او را خورشید تابان مینامند و تمام روزهای روشنایی او نود و یک روز است‪.‬‬ ‫‪۱۸.‬رهبر بعدی پس از او ر‬ ‫‪19.‬و اینها نشانههای روزهای او بر روی زمین هستند ‪:‬گرما و خشکی سوزان ‪،‬و درختان میوههای خود را میرسانند و تمام میوههای خود را رسیده و آماده‬ ‫میکنند ‪،‬و گوسفندان جفتگیری میکنند و باردار میشوند ‪،‬و تمام میوههای زمین و هر آنچه در مزارع است و چرخشت انگور جمع میشوند ‪:‬این اتفاقات در‬ ‫روزهای سلطنت او رخ میدهد‪.‬‬ ‫‪۲۰.‬اینها نامها و فرمانها و رهبران آن سرهای هزاران نفر هستند ‪:‬گیدائیجال ‪،‬کئیل و هئیل ‪،‬و نام سر هزار نفری که به آنها اضافه میشود ‪،‬اسفائیل ‪.‬و روزهای‬ ‫سلطنت او به پایان رسیده است‪.‬‬ ‫فصل‪۸۳‬‬ ‫‪1.‬و اکنون ‪،‬پسرم متوشالح ‪،‬تمام رؤیاهایی را که دیدهام به تو نشان خواهم داد و آنها را برایت بازگو خواهم کرد‪.‬‬ ‫‪۲.‬قبل از اینکه همسری اختیار کنم ‪،‬دو رؤیا دیدم ‪،‬و یکی کامال متفاوت از دیگری بود ‪:‬اولی وقتی که نوشتن یاد میگرفتم؛ دومی قبل از اینکه مادرت را‬ ‫بگیرم ‪،‬وقتی که رؤیای وحشتناکی دیدم ‪.‬و در مورد آنها به خداوند دعا کردم‪.‬‬ ‫‪۳.‬من در خانه پدربزرگم مهللئیل دراز کشیده بودم که در رؤیایی دیدم که چگونه آسمان فرو ریخت و از جا کنده شد و بر زمین افتاد‪.‬‬ ‫‪4.‬و هنگامی که به زمین افتاد ‪،‬دیدم که چگونه زمین در یک پرتگاه بزرگ فرو رفت و کوهها بر روی کوهها آویزان شدند و تپهها بر روی تپهها فرو ریختند‬ ‫و درختان بلند از ساقههایشان جدا شدند و به پایین پرتاب شدند و در پرتگاه فرو رفتند‪.‬‬ ‫‪5.‬و ناگهان کلمهای به دهانم افتاد و فریاد زدم« ‪:‬زمین نابود شده است»‪.‬‬ ‫‪6.‬و پدربزرگم مهللئیل مرا بیدار کرد ‪،‬در حالی که نزدیک او دراز کشیده بودم و به من گفت« ‪:‬چرا پسرم ‪،‬گریه میکنی و چرا چنین سوگواری میکنی؟»‬ ‫‪7.‬و من تمام رؤیایی را که دیده بودم برایش تعریف کردم ‪.‬و او به من گفت« ‪:‬پسرم ‪،‬چیز وحشتناکی دیدی ‪،‬و رؤیای تو در مورد اسرار تمام گناهان زمین ‪،‬‬ ‫لحظهای خطیر است ‪:‬باید در ورطه فرو رود و با نابودی بزرگی نابود شود»‪.‬‬ ‫‪8.‬و اکنون ‪،‬پسرم ‪،‬برخیز و از خداوند جال ‪،‬چون ایمان داری ‪،‬درخواست کن تا بازماندگانی بر روی زمین بمانند و او تمام زمین را نابود نکند‪.‬‬ ‫‪۹.‬پسرم ‪،‬همه اینها از آسمان بر زمین نازل خواهد شد و ویرانی بزرگی بر زمین خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬پس از آن برخاستم و دعا کردم و التماس و زاری نمودم و دعای خود را برای نسلهای آینده نوشتم و همه چیز را به تو ‪،‬پسرم متوشالح ‪،‬نشان خواهم داد‪.‬‬ ‫‪11.‬و هنگامی که به پایین رفتم و آسمان و خورشید را که در شرق طلوع میکرد و ماه را که در غرب غروب میکرد و چند ستاره و تمام زمین و همه چیز را‬ ‫همانطور که او در ابتدا میدانست ‪،‬دیدم ‪،‬آنگاه پروردگار داوری را ستایش کردم و او را ستودم زیرا او خورشید را از پنجرههای شرق بیرون آورده بود ‪.‬و او‬ ‫بر فراز آسمان بال رفت و برخاست و به راه خود ادامه داد و در مسیری که به او نشان داده شده بود ‪،‬حرکت کرد‪.‬‬ ‫فصل‪۸۴‬‬ ‫‪1.‬و من دستانم را به عدالت بال بردم و آن قدوس و بزرگ را ستایش کردم و با نفس دهانم و با زبان جسمانی که خدا برای فرزندان جسم انسان آفریده است تا‬ ‫با آن صحبت کنند ‪،‬سخن گفتم ‪.‬و او به آنها نفس و زبان و دهانی داد تا با آن صحبت کنند‪.‬‬ ‫« ‪۲.‬متبارک باد تو ‪،‬ای خداوند ‪،‬پادشاه ‪،‬عظیم و قدرتمند در عظمت خود ‪،‬پروردگار تمام آفرینش آسمان ‪،‬پادشاه پادشاهان و خدای تمام جهان ‪.‬و قدرت و‬ ‫سلطنت و عظمت تو تا ابد پایدار است ‪،‬و در تمام نسلها ‪،‬سلطنت توست ‪.‬و تمام آسمانها تا ابد تخت تو هستند ‪،‬و تمام زمین تا ابد کرسی زیر پای توست»‪.‬‬ ‫‪۳.‬زیرا تو همه چیز را آفریدهای و بر آن حکومت میکنی ‪،‬و هیچ چیز برای تو دشوار نیست ‪،‬حکمت از جایگاه عرش تو دور نمیشود ‪،‬و از حضور تو روی‬ ‫برنمیگرداند ‪.‬و تو همه چیز را میدانی و میبینی و میشنوی ‪،‬و هیچ چیز از تو پنهان نیست ‪،‬زیرا تو همه چیز را میبینی‪.‬‬ ‫‪۴.‬و اکنون فرشتگان آسمان تو گناهکارند ‪،‬و خشم تو تا روز بزرگ داوری بر تن آدمیان باقی میماند‪.‬‬ ‫‪5.‬و اکنون ‪،‬ای خدا و پروردگار و پادشاه بزرگ ‪،‬از تو التماس و استدعا میکنم که دعای مرا اجابت کنی ‪،‬تا نسلی برای من بر روی زمین باقی بگذاری ‪،‬و‬ ‫تمام گوشت انسان را نابود نکنی ‪،‬و زمین را خالی از سکنه نکنی ‪،‬تا نابودی ابدی فرا رسد‪.‬‬ ‫‪۶.‬و اکنون ‪،‬پروردگار من ‪،‬آن جسمی را که خشم تو را برانگیخته است ‪،‬از زمین محو کن ‪.‬اما جسم پارسایی و درستکاری را به عنوان گیاهی از بذر ابدی‬ ‫پرورش بده ‪.‬و روی خود را از دعای بندهات ‪،‬ای پروردگار ‪،‬پنهان مکن‪.‬‬ ‫فصل‪۸۵‬‬ ‫‪1.‬و بعد از این ‪،‬خواب دیگری دیدم و تمام خواب را به تو نشان خواهم داد ‪،‬پسرم‪.‬‬ ‫‪2.‬و خنوخ صدایش را بلند کرد و به پسرش متوشالح گفت« ‪:‬ای پسرم ‪،‬با تو سخن خواهم گفت ‪.‬سخنان مرا بشنو ‪.‬به رؤیای پدرت گوش فرا ده»‪.‬‬ ‫‪3.‬پیش از آنکه مادرت ادنا را ببرم ‪،‬در رؤیایی بر بسترم دیدم که گاو نری از زمین بیرون آمد و آن گاو نر سفید بود؛ و پس از آن ‪،‬گوسالهای ماده بیرون آمد‬ ‫و همراه با این گاو نر ‪،‬دو گاو نر دیگر بیرون آمدند ‪،‬یکی سیاه و دیگری سرخ‪.‬‬ ‫‪4.‬و آن گاو سیاه به گاو قرمز شاخ زد و او را در زمین دنبال کرد ‪،‬و پس از آن دیگر نتوانستم آن گاو قرمز را ببینم‪.‬‬ ‫‪5.‬اما آن گاو نر سیاه بزرگ شد و آن گوساله ماده با او رفت ‪.‬و من دیدم که گاوهای نر زیادی از او بیرون آمدند که شبیه او بودند و از او پیروی میکردند‪.‬‬ ‫‪6.‬و آن گاو ‪،‬آن گاو اول ‪،‬از حضور آن گاو اول بیرون رفت تا آن گاو قرمز را پیدا کند ‪،‬اما او را نیافت ‪.‬و با سوگواری فراوان بر او گریست و او را جستجو‬ ‫کرد‪.‬‬ ‫‪7.‬و من نگاه کردم تا اینکه آن گاو نر اول به او رسید و او را آرام کرد ‪.‬و از آن زمان به بعد او دیگر گریه نکرد‪.‬‬ ‫‪8.‬و پس از آن ‪،‬او یک گاو نر سفید دیگر به دنیا آورد ‪،‬و پس از او ‪،‬گاوهای نر و گاوهای سیاه بسیاری به دنیا آورد‪.‬‬ ‫‪10.‬و من در خواب دیدم که گاو نر سفید نیز رشد کرد و به یک گاو نر سفید بزرگ تبدیل شد ‪.‬و از او گاوهای سفید زیادی به وجود آمدند که شبیه او بودند ‪.‬و‬ ‫آنها شروع به تولید گاوهای سفید زیادی کردند که شبیه آنها بودند ‪،‬یکی پس از دیگری ‪،‬حتی بیشتر‪.‬‬ ‫‪22‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫فصل‪۸۶‬‬ ‫‪1.‬و دوباره با چشمانم دیدم که در خواب بودم و آسمان را در بال دیدم ‪.‬و ناگهان ستارهای از آسمان افتاد و برخاست و در میان آن گاوها چرید و غذا خورد‪.‬‬ ‫‪2.‬و سپس گاوهای بزرگ و سیاه را دیدم ‪.‬و اینک همه آنها طویلهها و مراتع و گاوهای خود را تغییر دادند و شروع به زندگی با یکدیگر کردند‪.‬‬ ‫‪3.‬و دوباره در رؤیا دیدم و به آسمان نگاه کردم ‪.‬و دیدم که بسیاری از ستارگان از آسمان فرود آمدند و به آن ستاره اول افتادند ‪.‬آنها در میان آن گاوها گاو نر‬ ‫شدند و با آنها در میان آنها چریدند‪.‬‬ ‫‪4.‬و من به آنها نگاه کردم و دیدم که همه آنها مانند اسبها ‪،‬اندام تناسلی خود را بیرون آوردند و شروع به پوشاندن گاوهای نر کردند ‪.‬و همه آنها باردار شدند و‬ ‫فیلها ‪،‬شترها و الغها را به دنیا آوردند‪.‬‬ ‫‪5.‬و همه گاوها از آنها ترسیدند و از آنها ترسیدند ‪.‬و شروع به گاز گرفتن با دندانهایشان و خوردن و کندن با شاخهایشان کردند‪.‬‬ ‫‪6.‬و آنها شروع به خوردن آن گاوها کردند و دیدند که همه فرزندان زمین از آنها میلرزند و میلرزند و از آنها فرار میکنند‪.‬‬ ‫فصل‪۸۷‬‬ ‫‪1.‬و دوباره دیدم که چگونه آنها شروع به شاخ زدن و خوردن یکدیگر کردند و زمین شروع به گریه کرد‪.‬‬ ‫‪2.‬و دوباره چشمانم را به سوی آسمان بلند کردم و در رؤیا دیدم که موجوداتی از آسمان بیرون آمدند که مانند مردان سفیدپوست بودند ‪.‬و چهار نفر از آنجا‬ ‫بیرون رفتند و سه نفر دیگر نیز با آنها بودند‪.‬‬ ‫‪3.‬و آن سه نفر که آخرین بار بیرون آمده بودند ‪،‬دستم را گرفتند و مرا از نسلهای زمین دور کردند و به مکانی مرتفع بردند ‪.‬و برجی را به من نشان دادند که‬ ‫بالتر از زمین قرار داشت و همه تپهها پایینتر بودند‪.‬‬ ‫‪4.‬و یکی به من گفت« ‪:‬اینجا بمان تا هر آنچه را که بر سر آن فیلها ‪،‬شترها و الغها ‪،‬و ستارگان و گاوها و همه آنها میآید ‪،‬ببینی»‪.‬‬ ‫فصل‪۸۸‬‬ ‫‪1.‬و من یکی از آن چهار نفر را دیدم که اولین بار بیرون آمده بودند ‪.‬او اولین ستارهای را که از آسمان افتاده بود ‪،‬گرفت و دست و پایش را بست و آن را به‬ ‫ورطهای انداخت ‪.‬آن ورطه باریک و عمیق و وحشتناک و تاریک بود‪.‬‬ ‫‪2.‬و یکی از آنها شمشیری کشید و آن را به آن فیلها و شترها و الغها داد ‪.‬سپس آنها شروع به زدن یکدیگر کردند و تمام زمین به خاطر آنها لرزید‪.‬‬ ‫‪3.‬و همانطور که در رؤیا می دیدم ‪،‬یکی از آن چهار نفری که بیرون آمده بودند ‪،‬آنها را از آسمان سنگسار کرد و تمام ستارگان بزرگ را که اعضای تناسلی‬ ‫آنها مانند اسب ها بود ‪،‬جمع آوری کرد و آنها را دست و پا بست و آنها را در یک پرتگاه زمین انداخت‪.‬‬ ‫فصل‪۸۹‬‬ ‫‪1.‬و یکی از آن چهار نفر نزد آن گاو نر سفید رفت و مخفیانه به او تعلیم داد ‪،‬بدون اینکه او بترسد ‪:‬او گاو نر به دنیا آمد و مرد شد و برای خود ظرف بزرگی‬ ‫ساخت و در آن ساکن شد؛ و سه گاو نر با او در آن ظرف ساکن شدند و آنها را پوشاندند‪.‬‬ ‫‪2.‬و دوباره چشمانم را به سوی آسمان بلند کردم و یک سقف بلند دیدم که هفت جوی آب روی آن بود ‪.‬این جویها با آب فراوان به داخل محوطهای سرازیر‬ ‫میشدند‪.‬‬ ‫‪3.‬و دوباره دیدم که چشمههایی بر روی سطح آن محوطه بزرگ باز شدند و آب شروع به بال آمدن و بال آمدن کرد ‪.‬و من آن محوطه را دیدم تا اینکه تمام‬ ‫سطح آن با آب پوشیده شد‪.‬‬ ‫‪4.‬و آب ‪،‬تاریکی و مه بر آن افزوده شد ‪.‬و همانطور که به ارتفاع آن آب نگاه کردم ‪،‬آن آب از ارتفاع آن محوطه بال آمده بود و بر روی آن محوطه جاری بود‬ ‫و بر روی زمین ایستاده بود‪.‬‬ ‫‪5.‬و تمام گاوهای آن محوطه جمع شدند تا اینکه دیدم چگونه آنها در آن آب غرق شدند و بلعیده شدند و هاک شدند‪.‬‬ ‫‪6.‬اما آن کشتی روی آب شناور بود ‪،‬در حالی که همه گاوها و فیلها و شترها و الغها با همه حیوانات به پایین فرو رفتند ‪،‬به طوری که دیگر نمیتوانستم آنها‬ ‫را ببینم و آنها قادر به فرار نبودند ‪،‬بلکه هاک شدند و به اعماق فرو رفتند‪.‬‬ ‫‪7.‬و دوباره در رؤیا دیدم که آن جویبارها از آن سقف بلند برداشته شدند و شکافهای زمین هموار شدند و مغاکهای دیگری باز شدند‪.‬‬ ‫‪8.‬سپس آب شروع به جاری شدن در آنها کرد تا اینکه زمین نمایان شد ‪.‬اما آن کشتی روی زمین قرار گرفت و تاریکی کنار رفت و نور پدیدار شد‪.‬‬ ‫‪9.‬اما آن گاو نر سفید که تبدیل به انسان شده بود ‪،‬از آن ظرف بیرون آمد و سه گاو نر با او بودند ‪.‬یکی از آن سه گاو مانند آن گاو نر سفید بود و یکی از آنها‬ ‫مانند خون سرخ و دیگری سیاه بود ‪.‬و آن گاو نر سفید از آنها جدا شد‪.‬‬ ‫‪۱۰-۲۷.‬از مرگ نوح تا خروج‪.‬‬ ‫‪10.‬و آنها شروع به تولید حیوانات صحرا و پرندگان کردند ‪،‬به طوری که گونههای مختلفی از حیوانات پدید آمدند ‪:‬شیرها ‪،‬ببرها ‪،‬گرگها ‪،‬سگها ‪،‬کفتارها ‪،‬‬ ‫گرازهای وحشی ‪،‬روباهها ‪،‬سنجابها ‪،‬خوکها ‪،‬شاهینها ‪،‬کرکسها ‪،‬بادبادکها ‪،‬عقابها و کاغها؛ و در میان آنها یک گاو نر سفید به دنیا آمد‪.‬‬ ‫‪11.‬و آنها شروع به گاز گرفتن یکدیگر کردند؛ اما آن گاو نر سفید که در میان آنها متولد شد ‪،‬یک الغ وحشی و یک گاو نر سفید به همراه خود آورد و‬ ‫الغهای وحشی تکَیر شدند‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬اما آن گاو نر که از او زاده شد ‪،‬یک گراز وحشی سیاه و یک گوسفند سفید به دنیا آورد؛ و اولی گرازهای وحشی زیادی به دنیا آورد ‪،‬اما آن گوسفند‬ ‫دوازده گوسفند به دنیا آورد‪.‬‬ ‫‪13.‬و هنگامی که آن دوازده گوسفند بزرگ شدند ‪،‬یکی از آنها را به الغها دادند و آن الغها دوباره آن گوسفند را به گرگها دادند و آن گوسفند در میان گرگها‬ ‫بزرگ شد‪.‬‬ ‫‪14.‬و خداوند یازده گوسفند را آورد تا با آن زندگی کنند و با آن در میان گرگها چرا کنند ‪.‬و آنها تکَیر شدند و گلههای گوسفند زیادی شدند‪.‬‬ ‫‪15.‬و گرگها از آنها ترسیدند و آنها را آزار دادند تا اینکه بچههایشان را از بین بردند و بچههایشان را در رودخانهای با آب فراوان انداختند ‪.‬اما آن گوسفندان‬ ‫شروع به گریه و شکایت از بچههایشان به پروردگارشان کردند‪.‬‬ ‫‪16.‬و گوسفندی که از گرگها نجات یافته بود ‪،‬فرار کرد و به الغهای وحشی پناه برد ‪.‬و من گوسفندان را دیدم که چگونه ناله و فریاد میکردند و با تمام وجود‬ ‫به پروردگار خود التماس میکردند ‪،‬تا اینکه پروردگار گوسفندان با شنیدن صدای گوسفندان از جایگاهی بلند فرود آمد و به سوی آنها آمد و آنها را چراند‪.‬‬ ‫‪23‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪17.‬و او گوسفندی را که از گرگها فرار کرده بود ‪،‬فراخواند و با او درباره گرگها صحبت کرد تا به آنها هشدار دهد که به گوسفندان دست نزنند‪.‬‬ ‫‪18.‬و گوسفندان طبق فرمان خداوند به سوی گرگها رفتند ‪.‬گوسفند دیگری به او برخورد و با او همراه شد ‪.‬آن دو با هم به جمع گرگها رفتند و با آنها صحبت‬ ‫کردند و به آنها هشدار دادند که از این پس به گوسفندان دست نزنند‪.‬‬ ‫‪19.‬و در آنجا گرگها را دیدم که چگونه با تمام قدرتشان گوسفندان را به شدت آزار میدادند و گوسفندان با صدای بلند گریه میکردند‪.‬‬ ‫‪20.‬و خداوند به گوسفندان رسید و آنها شروع به زدن آن گرگها کردند ‪.‬و گرگها شروع به گریه و زاری کردند ‪.‬اما گوسفندان ساکت شدند و فورا ل فریاد زدن‬ ‫را متوقف کردند‪.‬‬ ‫‪21.‬و من گوسفندان را دیدم تا زمانی که از میان گرگها دور شدند ‪.‬اما چشمان گرگها کور شده بود و آن گرگها با تمام قدرتشان به دنبال گوسفندان رفتند‪.‬‬ ‫‪22.‬و پروردگار گوسفندان به عنوان رهبر آنها با آنها رفت و همه گوسفندانش او را دنبال کردند ‪.‬چهره او خیره کننده و باشکوه و وحشتناک بود‪.‬‬ ‫‪۲۳.‬اما گرگها شروع به تعقیب آن گوسفندان کردند تا اینکه به دریایی از آب رسیدند‪.‬‬ ‫‪24.‬و آن دریا شکافته شد و آب از این طرف و آن طرف جلوی صورت آنها ایستاد ‪.‬و پروردگارشان آنها را هدایت کرد و خود را بین آنها و گرگها قرار داد‪.‬‬ ‫‪25.‬و چون آن گرگها هنوز گوسفندان را ندیده بودند ‪،‬به میان آن دریا رفتند و گرگها گوسفندان را دنبال کردند و آن گرگها نیز به دنبال آنها به آن دریا دویدند‪.‬‬ ‫‪26.‬و هنگامی که آنها پروردگار گوسفندان را دیدند ‪،‬آنها به سمت او فرار کردند ‪.‬اما آن دریا جمع شد و به همان شکلی که آفریده شده بود ‪،‬درآمد ‪.‬آب متورم‬ ‫شد و بال آمد تا گرگها را پوشاند‪.‬‬ ‫‪27.‬و من دیدم که تمام گرگهایی که آن گوسفندان را تعقیب میکردند ‪،‬هاک و غرق شدند‪.‬‬ ‫‪۲۸-۴۰.‬اسرائیل در بیابان ‪،‬اعطای شریعت ‪،‬ورود به فلسطین‪.‬‬ ‫‪28.‬اما گوسفندان از آن آب فرار کردند و به بیابانی رفتند که نه آب و نه علفی داشت ‪.‬و آنها شروع به باز کردن چشمان خود و دیدن کردند ‪.‬و من دیدم که‬ ‫پروردگار گوسفندان آنها را چراگاه میکرد و به آنها آب و علف میداد ‪،‬و آن گوسفند میرفت و آنها را هدایت میکرد‪.‬‬ ‫‪29.‬و آن گوسفند به قله آن صخره بلند صعود کرد و پروردگار گوسفندان آن را نزد آنها فرستاد‪.‬‬ ‫‪30.‬و بعد از آن ‪،‬پروردگار گوسفندان را دیدم که در مقابل آنها ایستاده بود ‪.‬ظاهر او بزرگ ‪،‬وحشتناک و باشکوه بود ‪.‬و همه گوسفندان او را دیدند و از چهره‬ ‫او ترسیدند‪.‬‬ ‫‪۳۱.‬و همه از او ترسیدند و لرزیدند و به گوسفندی که در میان آنها بود فریاد زدند« ‪:‬ما نمیتوانیم در مقابل پروردگار خود بایستیم یا او را ببینیم»‪.‬‬ ‫‪۳۲.‬و گوسفندی که آنها را هدایت میکرد ‪،‬دوباره به قله آن صخره صعود کرد ‪.‬اما گوسفندان شروع به کور شدن کردند و از راهی که او به آنها نشان داده بود ‪،‬‬ ‫گمراه شدند ‪،‬اما آن گوسفند از آن راه نمیدانست‪.‬‬ ‫‪33.‬و پروردگار گوسفندان از آنها بسیار خشمگین شد ‪.‬و آن گوسفند این را کشف کرد و از بالی صخره پایین آمد و به گوسفندان رسید و دید که بیشتر آنها‬ ‫کور و گمراه شدهاند‪.‬‬ ‫‪34.‬و چون آن را دیدند ‪،‬از حضورش ترسیدند و لرزیدند و آرزو کردند که به آغلهای خود بازگردند‪.‬‬ ‫‪۳۵.‬و آن گوسفند ‪،‬گوسفندان دیگر را با خود برد و به سراغ گوسفندانی که فرار کرده بودند رفت و شروع به کشتن آنها کرد؛ و گوسفندان از حضور او‬ ‫ترسیدند ‪،‬و بدین ترتیب آن گوسفند ‪،‬گوسفندانی را که فرار کرده بودند ‪،‬برگرداند و آنها به آغل خود بازگشتند‪.‬‬ ‫‪36.‬و من در این رؤیا دیدم که آن گوسفند به مرد تبدیل شد و خانهای برای پروردگار گوسفندان ساخت و همه گوسفندان را در آن خانه قرار داد‪.‬‬ ‫‪37.‬و من دیدم که این گوسفند که با گوسفندی که آنها را هدایت میکرد ‪،‬ماقات کرده بود ‪،‬به خواب رفت ‪.‬و من دیدم که همه گوسفندان بزرگ هاک شدند و‬ ‫گوسفندان کوچک به جای آنها برخاستند و به چراگاهی رسیدند و به جویباری نزدیک شدند‪.‬‬ ‫‪38.‬سپس آن گوسفند ‪،‬رهبر آنها که تبدیل به یک مرد شده بود ‪،‬از آنها جدا شد و به خواب رفت ‪.‬و همه گوسفندان به دنبال او گشتند و با گریه زیاد بر او گریه‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫‪39.‬و من دیدم که آنها گریه برای آن گوسفند را متوقف کردند و از آن نهر آب عبور کردند ‪.‬و دو گوسفند به عنوان رهبران به جای کسانی که آنها را رهبری‬ ‫کرده بودند و به خواب رفته بودند ‪،‬برخاستند‪.‬‬ ‫‪40.‬و من دیدم که گوسفندان به مکانی خوب و سرزمینی دلپذیر و باشکوه رسیدند و دیدم که گوسفندان سیر شدند و آن خانه در میان آنها در سرزمینی دلپذیر‬ ‫قرار داشت‪.‬‬ ‫‪۴۱-۵۰.‬از زمان داوران تا ساخت معبد‪.‬‬ ‫‪۴۱.‬و گاهی چشمانشان باز و گاهی کور میشد ‪،‬تا اینکه گوسفند دیگری برخاست و آنها را هدایت کرد و همه را برگرداند و چشمانشان باز شد‪.‬‬ ‫‪42.‬و سگها و روباهها و گرازهای وحشی شروع به خوردن آن گوسفندان کردند تا اینکه پروردگار گوسفندان ‪،‬قوچ دیگری را از میان آنها برخیزاند که آنها‬ ‫را رهبری میکرد‪.‬‬ ‫‪۴۳.‬و آن قوچ شروع به زدن سگها ‪،‬روباهها و گرازهای وحشی از دو طرف کرد تا اینکه همه آنها را نابود کرد‪.‬‬ ‫‪44.‬و آن گوسفند که چشمانش باز شد ‪،‬قوچی را دید که در میان گوسفندان بود ‪،‬تا اینکه شکوه خود را رها کرد و شروع به زدن آن گوسفندان کرد و آنها را‬ ‫لگدمال کرد و رفتار ناشایستی از خود نشان داد‪.‬‬ ‫‪۴۵.‬و پروردگار گوسفندان ‪،‬بره را نزد بره دیگری فرستاد و آن را به جای آن قوچی که شکوه خود را رها کرده بود ‪،‬به قوچی و رهبر گوسفندان تبدیل کرد‪.‬‬ ‫‪46.‬و به سوی آن رفت و با آن تنها سخن گفت و آن را به قوچی تبدیل کرد و آن را امیر و رهبر گوسفندان قرار داد ‪.‬اما در تمام این مدت ‪،‬آن سگها بر‬ ‫گوسفندان ظلم میکردند‪.‬‬ ‫‪47.‬و قوچ اول قوچ دوم را تعقیب کرد و قوچ دوم برخاست و از مقابل آن فرار کرد ‪.‬و من دیدم که آن سگها قوچ اول را به زمین انداختند‪.‬‬ ‫‪۴۸.‬و آن قوچ دوم برخاست و گوسفندان کوچک را رهبری کرد‪.‬‬ ‫‪۴۹.‬و آن گوسفندان بزرگ و زیاد شدند؛ اما همه سگها و روباهها و گرازهای وحشی از او ترسیدند و فرار کردند ‪.‬و آن قوچ به حیوانات وحشی شاخ زد و آنها‬ ‫را کشت ‪.‬و آن حیوانات وحشی دیگر هیچ قدرتی در میان گوسفندان نداشتند و دیگر چیزی از آنها نمیگرفتند ‪.‬و آن قوچ گوسفندان زیادی به دنیا آورد و به‬ ‫خواب رفت ‪.‬و گوسفند کوچکی به جای آن قوچ شد و امیر و رهبر آن گوسفندان شد‪.‬‬ ‫‪50.‬و آن خانه بزرگ و پهناور شد و برای آن گوسفندان ساخته شد ‪.‬و برجی بلند و عظیم بر روی خانه برای پروردگار گوسفندان ساخته شد ‪.‬و آن خانه کوتاه‬ ‫بود ‪،‬اما برج مرتفع و بلند بود ‪.‬و پروردگار گوسفندان بر روی آن برج ایستاد و آنها سفره ای کامل را به او تقدیم کردند‪.‬‬ ‫‪۵۱-۶۷.‬دو پادشاهی اسرائیل و یهودا ‪،‬تا نابودی اورشلیم‪.‬‬ ‫‪24‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪ .51‬و دوباره آن گوسفندان را دیدم که دوباره گمراه شدند و به راههای زیادی رفتند و خانه خود را ترک کردند ‪،‬و پروردگار گوسفندان برخی را از میان‬ ‫گوسفندان فراخواند و آنها را به سراغ گوسفندان فرستاد ‪،‬اما گوسفندان شروع به کشتن آنها کردند‪.‬‬ ‫‪ .52‬و یکی از آنها نجات یافت و کشته نشد ‪،‬و با سرعت دور شد و بر گوسفندان فریاد زد؛ و آنها خواستند او را بکشند ‪،‬اما پروردگار گوسفندان او را از‬ ‫گوسفندان نجات داد و او را نزد من آورد و در آنجا ساکن کرد‪.‬‬ ‫‪۵۳.‬و بسیاری از گوسفندان دیگر را نزد آن گوسفندان فرستاد تا برای آنها شهادت دهند و برایشان سوگواری کنند‪.‬‬ ‫‪54.‬و پس از آن دیدم که وقتی خانه خداوند و برج او را ترک کردند ‪،‬کامال گمراه شدند و چشمانشان کور شد ‪.‬و دیدم که چگونه پروردگار گوسفندان در میان‬ ‫گلههایشان کشتار زیادی انجام داد تا اینکه آن گوسفندان آن کشتار را پذیرفتند و به جایگاه او خیانت کردند‪.‬‬ ‫‪55.‬و آنها را به دست شیرها و ببرها و گرگها و کفتارها و به دست روباهها و همه حیوانات وحشی سپرد ‪.‬و آن حیوانات وحشی شروع به تکه تکه کردن آن‬ ‫گوسفندان کردند‪.‬‬ ‫‪56.‬و دیدم که او خانه و برج آنها را رها کرد و همه آنها را به دست شیرها سپرد تا آنها را بدرند و بخورند ‪،‬به دست همه حیوانات وحشی‪.‬‬ ‫‪57.‬و من با تمام قدرتم شروع به فریاد زدن کردم و به پروردگار گوسفندان التماس کردم و در مورد گوسفندان به او گفتم که آنها توسط همه حیوانات وحشی‬ ‫خورده شدهاند‪.‬‬ ‫‪۵۸.‬اما او بیحرکت ماند ‪،‬هرچند که آن را دید ‪،‬و از اینکه آنها بلعیده و بلعیده و غارت شدند ‪،‬شادمان شد و آنها را رها کرد تا در دست همه حیوانات بلعیده‬ ‫شوند‪.‬‬ ‫‪۵۹.‬و او هفتاد چوپان را فراخواند و آن گوسفندان را نزد آنها گذاشت تا آنها را چراندند ‪.‬و او به چوپانان و همراهانشان گفت« ‪:‬از این پس هر یک از شما‬ ‫گوسفندان را چرانید و هر آنچه را که به شما فرمان میدهم ‪،‬انجام دهید»‪.‬‬ ‫‪۶۰.‬و من آنها را به شمارههای صحیح به شما تحویل خواهم داد و به شما خواهم گفت کدام یک از آنها باید نابود شوند ‪ -‬و آنها را نابود کنید ‪.‬و او آن گوسفندان‬ ‫را به آنها سپرد‪.‬‬ ‫‪۶۱.‬و دیگری را فراخواند و به او گفت« ‪:‬هر آنچه را که چوپانان با آن گوسفندان انجام خواهند داد ‪،‬زیر نظر داشته باش؛ زیرا آنها بیشتر از آنچه من به آنها‬ ‫دستور دادهام ‪،‬آنها را نابود خواهند کرد»‪.‬‬ ‫‪۶۲.‬و هر زیادهروی و ویرانی که از طریق چوپانان انجام خواهد شد ‪،‬ثبت کنید که چند نفر را طبق فرمان من و چند نفر را طبق میل خود نابود میکنند ‪.‬برای‬ ‫هر چوپان ‪،‬تمام ویرانیهایی را که او ایجاد میکند ‪،‬ثبت کنید‪.‬‬ ‫‪۶۳.‬و پیش من بشمارید که چه تعداد را نابود میکنند و چه تعداد را برای نابودی تسلیم میکنند ‪،‬تا این را به عنوان گواهی علیه آنها داشته باشم و هر عمل‬ ‫چوپانان را بدانم ‪،‬تا بفهمم و ببینم که چه میکنند ‪،‬آیا از فرمانی که به آنها دادهام پیروی میکنند یا نه‪.‬‬ ‫‪۶۴.‬اما آنها این را نخواهند دانست ‪،‬و تو نیز آن را برایشان بازگو نکن و به آنها هشدار نده ‪،‬بلکه فقط تمام ویرانیهایی را که چوپانان در زمان خود به بار‬ ‫میآورند ‪،‬برای هر فرد ثبت کن و همه را در برابر من قرار بده‪.‬‬ ‫‪65.‬و من دیدم که آن چوپانان در فصل خود چرا میکردند و شروع به کشتن و نابود کردن بیش از آنچه به آنها دستور داده شده بود ‪،‬کردند و آن گوسفندان را‬ ‫به دست شیرها سپردند‪.‬‬ ‫‪۶۶.‬و شیرها و ببرها بیشتر آن گوسفندان را خوردند و خوردند ‪،‬و گرازهای وحشی نیز با آنها خوردند؛ و آن برج را سوزاندند و آن خانه را ویران کردند‪.‬‬ ‫‪۶۷.‬و من از آن برج بسیار غمگین شدم زیرا آن خانه گوسفندان ویران شد و پس از آن نتوانستم ببینم که آیا آن گوسفندان وارد آن خانه میشوند یا خیر‪.‬‬ ‫‪۶۸-۷۱.‬دوره اول فرمانروایان فرشتهای ‪ -‬از ویرانی اورشلیم تا بازگشت از اسارت‪.‬‬ ‫‪68.‬و چوپانان و همراهانشان آن گوسفندان را به همه حیوانات وحشی سپردند تا آنها را بخورند ‪.‬و هر یک از آنها در زمان خود تعداد مشخصی دریافت کرد ‪.‬‬ ‫توسط دیگری در کتابی نوشته شد که هر یک از آنها چند گوسفند را نابود کرد‪.‬‬ ‫‪۶۹.‬و هر یک از آنها بیش از آنچه مقرر شده بود ‪،‬کشت و نابود کرد؛ و من به خاطر آن گوسفندان شروع به گریه و زاری کردم‪.‬‬ ‫‪۷۰.‬و بدین ترتیب در رؤیا ‪،‬آن نویسنده را دیدم که چگونه هر روز هر کسی را که توسط آن چوپانان نابود میشد ‪،‬مینوشت و تمام کتاب را به پروردگار‬ ‫گوسفندان نشان میداد ‪ -‬حتی هر کاری که انجام داده بودند ‪،‬و هر آنچه را که هر یک از آنها از بین برده بودند ‪،‬و هر آنچه را که به هاکت سپرده بودند‪.‬‬ ‫‪۷۱.‬و کتاب در حضور پروردگار گوسفندان خوانده شد ‪.‬او کتاب را از دست خود گرفت و آن را خواند و ممهر کرد و آن را زمین گذاشت‪.‬‬ ‫‪۷۲-۷۷.‬دوره دوم ‪ --‬از زمان کوروش تا زمان اسکندر کبیر‪.‬‬ ‫‪72.‬و بافاصله دیدم که چوپانان دوازده ساعت چرا کردند و اینک سه نفر از آن گوسفندان برگشتند و آمدند و وارد شدند و شروع به ساختن هر آنچه از آن‬ ‫خانه فرو ریخته بود ‪،‬کردند ‪.‬اما گرازهای وحشی سعی کردند مانع آنها شوند ‪،‬اما نتوانستند‪.‬‬ ‫‪۷۳.‬و آنها دوباره مانند گذشته شروع به ساختن کردند و آن برج را برپا داشتند و آن را برج بلند نامیدند ‪.‬و دوباره شروع به قرار دادن میزی در مقابل برج‬ ‫کردند ‪،‬اما تمام نان روی آن آلوده و غیر خالص بود‪.‬‬ ‫‪74.‬و در مورد همه اینها ‪،‬چشمان آن گوسفندان کور شد تا نبینند ‪،‬و چشمان چوپانانشان نیز کور شد؛ و آنها را به تعداد زیاد به چوپانانشان تحویل دادند تا‬ ‫هاک شوند ‪،‬و گوسفندان را با پاهای خود پایمال کردند و آنها را خوردند‪.‬‬ ‫‪75.‬و پروردگار گوسفندان بیحرکت ماند تا اینکه همه گوسفندان در مزرعه پراکنده شدند و با آنها درآمیختند ‪.‬و آنها آنها را از دست حیوانات نجات ندادند‪.‬‬ ‫‪۷۶.‬و این کسی که کتاب را نوشته بود ‪،‬آن را به پیشگاه پروردگار گوسفندان برد و نشان داد و خواند و از او به خاطر آنها التماس کرد و از او به خاطر آنها‬ ‫التماس نمود ‪،‬زیرا تمام کارهای چوپانان را به او نشان داد و علیه همه چوپانان در برابر او شهادت داد‪.‬‬ ‫‪۷۷.‬و او کتاب را برداشت و آن را کنار خود گذاشت و رفت‪.‬‬ ‫فصل‪۹۰‬‬ ‫‪۱-۵.‬دوره سوم ‪ -‬از اسکندر کبیر تا سلطه یونانی‪-‬سوری‪.‬‬ ‫‪۱.‬و من دیدم که به این ترتیب سی و پنج چوپان ‪،‬چرای گوسفندان را بر عهده گرفتند و هر کدام دوره خود را مانند اولین چوپان به پایان رساندند ‪.‬و دیگران‬ ‫آنها را به دست خود گرفتند تا در دوره خود آنها را چراندند ‪،‬هر چوپان در دوره خود‪.‬‬ ‫‪2.‬و پس از آن ‪،‬در رؤیای خود دیدم که همه پرندگان آسمان ‪،‬عقابها ‪،‬کرکسها ‪،‬بادبادکها ‪،‬کاغها ‪،‬آمدند ‪.‬اما عقابها همه پرندگان را هدایت کردند و آنها شروع‬ ‫به خوردن آن گوسفندان کردند و چشمانشان را درآوردند و گوشتشان را خوردند‪.‬‬ ‫‪25‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪3.‬و گوسفندان فریاد زدند زیرا گوشت آنها توسط پرندگان خورده میشد ‪.‬و من در خواب به چوپانی که گوسفندان را چراند ‪،‬نگاه کردم و سوگواری کردم‪.‬‬ ‫‪4.‬و من دیدم که آن گوسفندان توسط سگها و عقابها و بادبادکها خورده شدند و آنها گوشت ‪،‬پوست و رگ و پی آنها را باقی نگذاشتند ‪،‬تا اینکه فقط‬ ‫استخوانهایشان آنجا ماند ‪.‬و استخوانهای آنها نیز به زمین افتاد و گوسفندان کم شدند‪.‬‬ ‫‪5.‬و من دیدم که آن بیست و سه نفر چراگاه را به عهده گرفته بودند و در دورههای مختلف خود ‪،‬پنجاه و هشت بار آن را به پایان رسانده بودند‪.‬‬ ‫‪۶-۱۲.‬دوره چهارم ‪ -‬از سلطه یونانی‪-‬سوری تا شورش مکابیان‪.‬‬ ‫‪6.‬اما اینک برهها توسط آن گوسفندان سفید حمل میشدند و آنها شروع به باز کردن چشمان خود و دیدن و فریاد زدن به گوسفندان کردند‪.‬‬ ‫‪7.‬آری ‪،‬آنها به سوی ایشان فریاد برآوردند ‪،‬اما آنها به آنچه به ایشان گفتند گوش ندادند ‪،‬بلکه بسیار ناشنوا بودند و چشمانشان بسیار نابینا‪.‬‬ ‫‪10.‬و من در رؤیا دیدم که کاغها بر آن برهها پرواز کردند و یکی از آن برهها را گرفتند و گوسفندان را تکه تکه کردند و خوردند‪.‬‬ ‫‪9.‬و من دیدم که شاخها بر آن برهها رشد کردند و کاغها شاخهای خود را انداختند ‪.‬و من دیدم که شاخ بزرگی از یکی از آن گوسفندان جوانه زد و چشمان‬ ‫آنها باز شد‪.‬‬ ‫‪10.‬و به آنها نگاه کرد و چشمانشان باز شد و به گوسفندان فریاد زد و قوچها آن را دیدند و همه به سمت آن دویدند‪.‬‬ ‫‪11.‬و با وجود همه اینها ‪،‬عقابها و کرکسها و کاغها و بادبادکها همچنان گوسفندان را میدریدند و بر آنها شیرجه میزدند و آنها را میخوردند ‪.‬گوسفندان هنوز‬ ‫ساکت بودند ‪،‬اما قوچها ناله میکردند و فریاد میزدند‪.‬‬ ‫‪12.‬و آن کاغها با آن جنگیدند و جنگیدند و سعی کردند شاخ آن را پایین بیاورند ‪،‬اما هیچ قدرتی بر آن نداشتند‪.‬‬ ‫‪۱۳-۱۹.‬آخرین حمله غیریهودیان به یهودیان( که در آن ‪ ۱۳-۱۵‬و ‪ ۱۶-۱۸‬دوبیتی هستند‪).‬‬ ‫‪13.‬و من دیدم که چوپانان و عقابها و کرکسها و بادبادکها آمدند و به کاغها فریاد زدند که شاخ آن قوچ را بشکنند ‪.‬آنها با آن جنگیدند و جنگیدند ‪.‬و قوچ با آنها‬ ‫جنگید و فریاد زد که کمکش بیاید‪.‬‬ ‫‪14.‬و من دیدم که آن مرد ‪،‬که نام چوپانان را نوشت و به حضور پروردگار گوسفندان برد ‪،‬آمد و به او کمک کرد و همه چیز را به او نشان داد ‪.‬او برای‬ ‫کمک به آن قوچ آمده بود‪.‬‬ ‫‪15.‬و من دیدم که پروردگار گوسفندان با خشم به آنها آمد و همه کسانی که او را دیدند فرار کردند و همه از جلوی صورتش به سایه او افتادند‪.‬‬ ‫‪۱۶.‬همه عقابها و کرکسها و کاغها و بادبادکها جمع شدند و همه گوسفندان صحرا با آنها آمدند ‪.‬بله ‪،‬همه آنها گرد هم آمدند و به یکدیگر کمک کردند تا آن‬ ‫شاخ قوچ را بشکنند‪.‬‬ ‫‪17.‬و من آن مرد را دیدم که کتاب را طبق فرمان خداوند نوشت ‪،‬تا زمانی که آن کتاب را در مورد تخریبی که آن دوازده چوپان آخر انجام داده بودند ‪،‬باز کرد‬ ‫و نشان داد که آنها بسیار بیشتر از پیشینیان خود ‪،‬قبل از پروردگار گوسفندان ‪،‬نابود کرده بودند‪.‬‬ ‫‪18.‬و من دیدم که پروردگار گوسفندان به آنها آمد و عصای خشم خود را در دست گرفت و زمین را زد و زمین شکافته شد و همه حیوانات و همه پرندگان‬ ‫آسمان از میان آن گوسفندان افتادند و در زمین فرو رفتند و آنها را پوشاندند‪.‬‬ ‫‪19.‬و من دیدم که شمشیر بزرگی به گوسفندان داده شد و گوسفندان به همه حیوانات صحرا حمله کردند تا آنها را بکشند ‪.‬و همه حیوانات و پرندگان آسمان از‬ ‫روی آنها فرار کردند‪.‬‬ ‫‪۲۰-۲۷.‬داوری فرشتگان سقوط کرده ‪،‬چوپانان و مرتدان‪.‬‬ ‫‪20.‬و من دیدم که در سرزمین دلپذیر ‪،‬تختی برپا شد و پروردگار گوسفندان بر آن نشست ‪.‬و آن دیگری کتابهای مهر و موم شده را گرفت و آنها را در مقابل‬ ‫پروردگار گوسفندان باز کرد‪.‬‬ ‫‪21.‬و خداوند آن مردان را هفت سفیدپوست اول نامید و دستور داد که آنها را به حضور او بیاورند ‪،‬از اولین ستارهای که راه را نشان میداد ‪،‬شروع کردند ‪،‬‬ ‫تمام ستارگانی که اعضای تناسلی آنها مانند اعضای تناسلی اسبها بود ‪،‬و همه آنها را به حضور او آوردند‪.‬‬ ‫‪22.‬و او به مردی که پیش از او نامه مینوشت ‪،‬که یکی از آن هفت سفیدپوست بود ‪،‬گفت« ‪:‬آن هفتاد چوپان را که گوسفندان را به آنها سپردم ‪،‬بگیر ‪،‬و آنها که‬ ‫با اختیار خود ‪،‬بیش از آنچه به آنها دستور داده بودم ‪،‬کشتند»‪.‬‬ ‫‪۲۳.‬و دیدم که همه آنها بسته شده بودند و همه در مقابل او ایستاده بودند‪.‬‬ ‫‪24.‬و داوری ابتدا بر ستارگان انجام شد و آنها مورد قضاوت قرار گرفتند و گناهکار شناخته شدند و به جایگاه محکومیت رفتند و به ورطهای پر از آتش و‬ ‫شعلهور و پر از ستونهای آتش افکنده شدند‪.‬‬ ‫‪۲۵.‬و آن هفتاد چوپان محاکمه و گناهکار شناخته شدند و به آن ورطه آتشین افکنده شدند‪.‬‬ ‫‪26.‬و من در آن زمان دیدم که چگونه یک گودال مانند در میان زمین باز شد ‪،‬پر از آتش ‪،‬و آنها آن گوسفندان کور را آوردند ‪،‬و همه آنها قضاوت شدند و‬ ‫مجرم شناخته شدند و به این گودال آتشین انداخته شدند و سوختند؛ اکنون این گودال در سمت راست آن خانه بود‪.‬‬ ‫‪۲۷.‬و من آن گوسفندان را دیدم که در حال سوختن بودند و استخوانهایشان در حال سوختن بود‪.‬‬ ‫‪۲۸-۳۸.‬اورشلیم جدید ‪،‬ایمان آوردن غیریهودیان بازمانده ‪،‬رستاخیز پارسایان ‪،‬مسیح‪.‬‬ ‫‪28.‬و من ایستادم تا ببینم که آنها آن خانه قدیمی را جمع کردند و تمام ستونها را برداشتند و تمام تیرها و تزئینات خانه را همزمان با آن جمع کردند و آن را‬ ‫بردند و در مکانی در جنوب زمین قرار دادند‪.‬‬ ‫‪29.‬و من دیدم که پروردگار گوسفندان خانه جدیدی بزرگتر و بلندتر از خانه اول آورد و آن را در جای خانه اول که آبجو در آن پیچیده شده بود ‪،‬قرار داد ‪.‬‬ ‫تمام ستونهای آن جدید بودند و تزئینات آن جدید و بزرگتر از خانه اول بود ‪،‬خانه قدیمی که او برداشته بود و همه گوسفندان در آن بودند‪.‬‬ ‫‪30.‬و من دیدم که تمام گوسفندان باقی مانده ‪،‬و تمام حیوانات روی زمین ‪،‬و تمام پرندگان آسمان ‪،‬به آنها تعظیم کردند و به آنها التماس کردند و در هر کاری از‬ ‫آنها اطاعت کردند‪.‬‬ ‫‪31.‬و سپس آن سه نفر که لباس سفید پوشیده بودند و دست مرا گرفته بودند ‪،‬همان کسانی که قبال مرا بال برده بودند ‪،‬و دست آن قوچ نیز مرا گرفته بود ‪،‬مرا‬ ‫بال بردند و قبل از قضاوت ‪،‬در میان آن گوسفندان قرار دادند‪.‬‬ ‫‪۳۲.‬و آن گوسفندان همه سفید بودند و پشم آنها فراوان و تمیز بود‪.‬‬ ‫‪26‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪33.‬و همه آنچه که نابود و پراکنده شده بود ‪،‬و همه حیوانات صحرا و همه پرندگان آسمان ‪،‬در آن خانه جمع شدند ‪.‬و پروردگار گوسفندان از شادی فراوان‬ ‫شادمان شد زیرا همه آنها خوب بودند و به خانه خود بازگشتند‪.‬‬ ‫‪34.‬و من دیدم که شمشیری را که به گوسفندان داده شده بود ‪،‬گذاشتند و آن را به خانه بازگرداندند ‪.‬و آن را در حضور خداوند مهر و موم کردند ‪.‬و همه‬ ‫گوسفندان به آن خانه دعوت شدند ‪،‬اما آنها را در آن خانه جا نداد‪.‬‬ ‫‪۳۵.‬و چشمان همه آنها باز شد و خوبی را دیدند ‪،‬و هیچ کس در میان آنها نبود که نبیند‪.‬‬ ‫‪۳۶.‬و دیدم که آن خانه بزرگ و وسیع و بسیار پر بود‪.‬‬ ‫‪37.‬و من دیدم که یک گاو نر سفید با شاخهای بزرگ به دنیا آمد و همه حیوانات صحرا و همه پرندگان هوا از او میترسیدند و همیشه از او التماس میکردند‪.‬‬ ‫‪۳۸.‬و من دیدم تا اینکه همه نسلهای آنها دگرگون شدند و همه آنها به گاوهای نر سفید تبدیل شدند ‪.‬و اولین آنها به بره تبدیل شد ‪.‬و آن بره به حیوان بزرگی‬ ‫تبدیل شد و شاخهای سیاه بزرگی بر سرش داشت ‪.‬و پروردگار گوسفندان از آن و از همه گاوها شادمان شد ‪. ۳۹.‬و من در میان آنها خوابیدم ‪.‬و بیدار شدم و‬ ‫همه چیز را دیدم‪.‬‬ ‫‪۴۰.‬این رؤیایی است که هنگام خواب دیدم ‪،‬و بیدار شدم و پروردگار عدالت را ستایش کردم و او را جال دادم‪.‬‬ ‫‪۴۱.‬آنگاه با گریهای عظیم گریستم و اشکهایم آرام نگرفتند تا اینکه دیگر نتوانستم تحمل کنم ‪:‬وقتی دیدم ‪،‬به خاطر آنچه دیده بودم ‪،‬جاری شدند؛ زیرا همه چیز‬ ‫خواهد آمد و به انجام خواهد رسید ‪،‬و همه اعمال انسانها به ترتیب خود به من نشان داده شد‪.‬‬ ‫‪۴۲.‬در آن شب ‪،‬خواب اول را به یاد آوردم و به خاطر آن گریستم و پریشان شدم ‪ -‬زیرا آن رؤیا را دیده بودم‪.‬‬ ‫فصل‪۹۱‬‬ ‫« ‪۱.‬و اکنون ‪،‬پسرم متوشالح ‪،‬همه برادرانت را نزد من بخوان ‪،‬و همه پسران مادرت را نزد من جمع کن ‪.‬زیرا کام مرا میخواند ‪،‬و روح بر من نازل میشود ‪،‬‬ ‫تا هر آنچه را که تا ابد بر تو خواهد آمد ‪،‬به تو نشان دهم»‪.‬‬ ‫‪2.‬و متوشالح به آنجا رفت و تمام برادران و خویشان خود را نزد خود فراخواند‪.‬‬ ‫‪۳.‬و او با همه فرزندان عدالت سخن گفت و گفت« ‪:‬ای پسران خنوخ ‪،‬به تمام سخنان پدرتان گوش فرا دهید و به صدای دهانم گوش فرا دهید ‪.‬زیرا من شما را‬ ‫نصیحت میکنم و به شما میگویم ‪،‬ای عزیزان ‪،‬راستی را دوست داشته باشید و در آن گام بردارید»‪.‬‬ ‫‪۴.‬و با دو دلی به سوی درستکاری نزدیک نشوید ‪،‬و با دو دلن معاشرت نکنید ‪،‬بلکه ای پسران من ‪،‬در پارسایی گام بردارید ‪.‬و این شما را به راههای نیک‬ ‫هدایت خواهد کرد ‪،‬و پارسایی همراه شما خواهد بود‪.‬‬ ‫‪5.‬زیرا میدانم که خشونت باید در زمین افزایش یابد ‪،‬و عذاب بزرگی بر زمین اجرا شود ‪،‬و تمام بیعدالتیها پایان یابد ‪.‬بله ‪،‬از ریشههایش قطع خواهد شد ‪،‬و‬ ‫تمام ساختارش نابود خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۶.‬و بیعدالتی دوباره بر روی زمین به اوج خود خواهد رسید ‪،‬و تمام اعمال بیعدالتی و خشونت ‪،‬و گناه دو برابر خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۷.‬و هنگامی که گناه و بیعدالتی و کفر ‪،‬و خشونت در انواع اعمال ‪،‬و ارتداد و تجاوز و ناپاکی افزایش یابد ‪،‬عذاب بزرگی از آسمان بر همه اینها نازل خواهد‬ ‫شد ‪،‬و خداوند مقدس با خشم و عذاب برای اجرای داوری بر زمین خواهد آمد‪.‬‬ ‫‪۸.‬در آن روزها ‪،‬ریشههای خشونت و بیعدالتی و فریب از بین خواهد رفت و از زیر آسمان نابود خواهند شد‪.‬‬ ‫‪9.‬و تمام بتهای بتپرستان متروک خواهند شد و معابد با آتش سوزانده خواهند شد و آنها را از تمام زمین محو خواهند کرد و به داوری آتش افکنده خواهند شد و‬ ‫در خشم و داوری شدید برای همیشه هاک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬و صالحان از خواب خود بیدار خواهند شد ‪،‬و حکمت به آنها عطا خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬و پس از آن ریشههای بیعدالتی قطع خواهد شد و گناهکاران با شمشیر نابود خواهند شد ‪...‬از کفرگویان در هر مکان بریده خواهند شد و کسانی که‬ ‫نقشههای خشونت میکشند و کسانی که کفر میگویند با شمشیر هاک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬و پس از آن ‪،‬هفته هشتم دیگری ‪،‬هفته عدالت خواهد بود ‪.‬و شمشیری به آن داده خواهد شد تا داوری عادلنه بر ستمگران اجرا شود ‪.‬و گناهکاران به دست‬ ‫صالحان سپرده شوند‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬و در پایان آن ‪،‬آنها به واسطه پارسایی خود خانههایی به دست خواهند آورد ‪.‬و خانهای برای پادشاه بزرگ در شکوه ابدی ساخته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬و هم هه انسانها به راه درستکاری روی خواهند آورد ‪.‬و پس از آن ‪،‬در نهمین هفته ‪،‬داوری عادلنه بر تمام جهان آشکار خواهد شد ‪،‬و تمام کارهای‬ ‫خدانشناسان از تمام زمین محو خواهد شد ‪،‬و جهان برای نابودی نوشته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬و پس از این ‪،‬در هفته دهم از بخش هفتم ‪،‬داوری بزرگ ابدی رخ خواهد داد ‪،‬که در آن او در میان فرشتگان انتقام خواهد گرفت‪.‬‬ ‫‪16.‬و آسمان اول از بین خواهد رفت و آسمانی جدید پدیدار خواهد شد و تمام قدرتهای آسمانها هفت برابر نور خواهند داد‪.‬‬ ‫‪۱۷.‬و پس از آن ‪،‬هفتههای بیشماری برای همیشه وجود خواهد داشت ‪،‬و همه چیز در نیکی و پارسایی خواهد بود ‪،‬و دیگر هرگز از گناه سخنی به میان‬ ‫نخواهد آمد‪.‬‬ ‫‪۱۸.‬و اکنون ‪،‬پسرانم ‪،‬به شما میگویم و راههای پارسایی و راههای خشونت را به شما نشان میدهم ‪.‬آری ‪،‬آنها را دوباره به شما نشان خواهم داد تا بدانید چه‬ ‫اتفاقی خواهد افتاد‪.‬‬ ‫‪۱۹.‬و اکنون ‪،‬ای پسرانم ‪،‬به من گوش فرا دهید و در راههای پارسایی گام بردارید و در راههای خشونت گام برندارید ‪.‬زیرا هر که در راههای ناراستی گام‬ ‫بردارد ‪،‬برای همیشه هاک خواهد شد‪.‬‬ ‫فصل‪۹۲‬‬ ‫‪۱.‬کتابی که خنوخ نوشته است ‪ -‬خنوخ در واقع این آموزه کامل حکمت را نوشت ‪،‬آموزهای که مورد ستایش همه انسانها و داور تمام زمین برای همه فرزندان‬ ‫من است که بر روی زمین ساکن خواهند شد ‪.‬و برای نسلهای آینده که درستی و صلح را رعایت خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪۲.‬روحتان به خاطر زمانها پریشان نشود؛ زیرا آن قدوس و بزرگ برای همه چیز روزهایی تعیین کرده است‪.‬‬ ‫‪۳.‬و عادل از خواب برمیخیزد ‪،‬برمیخیزد و در راههای عدالت گام برمیدارد ‪،‬و تمام راه و گفتار او در نیکی و لطف ابدی خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۴.‬او با پارسایان مهربان خواهد بود و به آنها راستی ابدی خواهد بخشید ‪،‬و به او قدرت خواهد داد تا به نیکی و پارسایی آراسته شود ‪.‬و در نور ابدی گام‬ ‫بردارد‪.‬‬ ‫‪5.‬و گناه برای همیشه در تاریکی هاک خواهد شد ‪،‬و از آن روز تا ابد دیگر دیده نخواهد شد‪.‬‬

‫‪27‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫فصل‪۹۳‬‬ ‫‪ .1‬و پس از آن خنوخ هم داد و هم شروع به بازگویی از کتابها کرد ‪.‬و خنوخ گفت« ‪:‬درباره فرزندان پارسایی و برگزیدگان جهان ‪،‬و درباره گیاه راستی ‪،‬این‬ ‫چیزها را خواهم گفت ‪،‬آری ‪،‬من خنوخ ‪،‬آنها را برای شما ‪،‬پسرانم ‪،‬اعام خواهم کرد»‪.‬‬ ‫‪ .2‬مطابق آنچه در رؤیای آسمانی بر من نمایان شد ‪،‬و آنچه را که از کام فرشتگان مقدس دانستهام ‪،‬و از لوحهای آسمانی آموختهام‪.‬‬ ‫‪۳.‬و خنوخ شروع به بازگویی از کتابها کرد و گفت« ‪:‬من در هفته اول ‪،‬هفتمین[ فرزند ]به دنیا آمدم ‪،‬در حالی که داوری و عدالت هنوز پابرجا بودند»‪.‬‬ ‫‪۴.‬و پس از من در هفته دوم شرارت بزرگی رخ خواهد داد ‪،‬و فریبکاری پدیدار خواهد شد؛ و در آن پایان اول خواهد بود ‪.‬و در آن مردی نجات خواهد یافت؛‬ ‫و پس از پایان آن ‪،‬بیعدالتی رشد خواهد کرد ‪،‬و قانونی برای گناهکاران وضع خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۵.‬و پس از آن ‪،‬در هفته سوم و در پایان آن ‪،‬مردی به عنوان گیاه داوری عادلنه انتخاب خواهد شد ‪،‬و نسل او برای همیشه به گیاه عدالت تبدیل خواهد شد‪.‬‬ ‫‪6.‬و پس از آن ‪،‬در هفته چهارم ‪،‬در پایان آن ‪،‬رؤیاهایی از مقدسین و صالحین دیده خواهد شد ‪،‬و قانونی برای همه نسلها و حصاری برای آنها ساخته خواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪۷.‬و پس از آن ‪،‬در هفته پنجم ‪،‬در پایان آن ‪،‬خانه جال و سلطنت برای همیشه ساخته خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۸.‬و پس از آن ‪،‬در هفته ششم ‪،‬همه کسانی که در آن زندگی میکنند ‪،‬کور خواهند شد و دلهای همه آنها بیخدایی حکمت را رها خواهد کرد ‪.‬و در آن مردی‬ ‫صعود خواهد کرد ‪.‬و در پایان آن ‪،‬خانه فرمانروایی با آتش سوزانده خواهد شد و تمام نژاد ریشه برگزیده پراکنده خواهند شد‪.‬‬ ‫‪9.‬و پس از آن در هفته هفتم ‪،‬نسلی مرتد ظهور خواهد کرد ‪.‬و اعمالش بسیار خواهد بود ‪.‬و همه اعمالش مرتد خواهد بود‪.‬‬ ‫ابدی عدالت ‪،‬برگزیده خواهند شد تا در مورد تمام آفرینش خود ‪،‬هفت مرتبه تعلیم بگیرند‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬و در پایان آن‬ ‫‪،‬برگزیدگان صالحر گیا ره‬ ‫ر‬ ‫ر‬ ‫‪۱۱.‬زیرا کیست از میان تمامی بنیآدم که بتواند صدای قدوس را بشنود بیآنکه مضطرب شود؟ و کیست که بتواند افکار او را در نظر آورد؟ و کیست که بتواند‬ ‫تمام کارهای آسمان را ببیند؟‬ ‫‪۱۲.‬و چگونه کسی میتواند آسمان را ببیند ‪،‬و کیست که بتواند امور آسمان را بفهمد و روح یا روحی را ببیند و از آن سخن بگوید ‪،‬یا بال رود و تمام غایات آنها‬ ‫را ببیند و آنها را در نظر بگیرد یا مانند آنها عمل کند؟‬ ‫اندازه هم هه آنها به چه کسی نشان داده شده است؟‬ ‫‪۱۳.‬و کیست از میان هم هه آدمیان که بتواند بداند عرض و طول زمین چیست ‪،‬و‬ ‫ه‬ ‫‪۱۴.‬یا کسی هست که بتواند طول آسمان و ارتفاع آن و اینکه بر چه چیزی بنا شده است و تعداد ستارگان چقدر است و هم هه ستارگان کجا قرار دارند را‬ ‫تشخیص دهد؟‬ ‫فصل‪۹۴‬‬ ‫‪۱.‬و اکنون به شما میگویم ‪،‬ای پسران من ‪،‬عدالت را دوست بدارید و در آن گام بردارید ‪.‬زیرا راههای عدالت شایستهی پذیرش هستند ‪،‬اما راههای ناراستی‬ ‫ناگهان نابود و ناپدید خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۲.‬و راههای خشونت و مرگ برای برخی از مردان نسلی آشکار خواهد شد ‪،‬و آنها از آنها دوری خواهند کرد و از آنها پیروی نخواهند کرد‪.‬‬ ‫‪۳.‬و اکنون به شما ای پارسایان میگویم ‪:‬در راههای شرارت گام برندارید ‪،‬و نه در راههای مرگ ‪،‬و به آنها نزدیک نشوید ‪،‬مبادا هاک شوید‪.‬‬ ‫‪۴.‬بلکه پارسایی و زندگی برگزیده را برای خود بجویید و برگزینید ‪،‬و در راههای صلح گام بردارید ‪،‬تا زیسته و کامیاب شوید‪.‬‬ ‫‪۵.‬سخنان مرا در اندیشههای دل خود محکم بدارید و نگذارید که از دلهایتان محو شوند ‪.‬زیرا میدانم که گناهکاران ‪،‬مردم را وسوسه میکنند تا با حیله ‪،‬حکمت‬ ‫را طلب کنند ‪،‬تا جایی برای آن پیدا نشود و هیچ وسوسهای کم نشود‪.‬‬ ‫‪۶.‬وای بر آنان که بیعدالتی و ستم را بنا میکنند و فریب را پایه قرار میدهند؛ زیرا ناگهان سرنگون خواهند شد و آرامش نخواهند داشت‪.‬‬ ‫‪۷.‬وای بر کسانی که خانههای خود را با گناه بنا میکنند؛ زیرا از هر پایهای واژگون خواهند شد و با شمشیر خواهند افتاد ‪.‬و کسانی که در داوری طا و نقره‬ ‫به دست میآورند ‪،‬ناگهان هاک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۸.‬وای بر شما ای ثروتمندان ‪،‬زیرا به ثروت خود توکل کردهاید ‪،‬و از ثروت خود خواهید رفت ‪،‬زیرا در روزهای ثروت خود ‪،‬خدای متعال را به یاد‬ ‫نیاوردید‪.‬‬ ‫‪۹.‬شما مرتکب کفر و بیعدالتی شدهاید و برای روز کشتار ‪،‬و روز تاریکی و روز داوری بزرگ آماده شدهاید‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬بدین گونه با شما سخن میگویم و اعام میکنم ‪:‬آن که شما را آفریده است ‪،‬شما را سرنگون خواهد کرد ‪،‬و برای سقوط شما هیچ ترحمی نخواهد بود ‪،‬و‬ ‫خالق شما از نابودی شما شادمان خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬و صالحان شما در آن روزها مایهی ننگ گناهکاران و بیخدایان خواهند بود‪.‬‬ ‫فصل‪۹۵‬‬ ‫‪۱.‬ای کاش چشمانم ابری از آب میبود تا بر تو گریه کنم و اشکهایم را همچون ابری از آب بریزم تا از غم دلم آرام گیرم!‬ ‫‪۲.‬چه کسی به شما اجازه داده است که سرزنش و شرارت کنید؟ و بدین ترتیب ‪،‬ای گناهکاران ‪،‬داوری بر شما نازل خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۳.‬ای پارسایان ‪،‬از گناهکاران نترسید ‪،‬زیرا خداوند بار دیگر آنها را به دست شما خواهد سپرد تا بر اساس میل خود بر آنها داوری کنید‪.‬‬ ‫‪۴.‬وای بر شما که نفرینهای جبرانناپذیر میکنید ‪:‬پس به خاطر گناهانتان شفا از شما دور خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۵.‬وای بر شما که به همسایه خود بدی میکنید ‪،‬زیرا مطابق اعمالتان مجازات خواهید شد‪.‬‬ ‫‪۶.‬وای بر شما ‪،‬ای شاهدان دروغگو ‪،‬و ای کسانی که بیعدالتی را میسنجید ‪،‬زیرا ناگهان هاک خواهید شد‪.‬‬ ‫‪۷.‬وای بر شما ‪،‬گناهکاران ‪،‬زیرا شما پارسایان را آزار میدهید ‪.‬زیرا به خاطر بیعدالتی تسلیم و آزار خواهید دید و یوغ آن بر شما سنگین خواهد بود‪.‬‬ ‫فصل‪۹۶‬‬ ‫‪۱.‬ای پارسایان ‪،‬امیدوار باشید ‪،‬زیرا ناگهان گناهکاران پیش روی شما هاک میشوند و شما بر اساس میل خود بر آنها حکومت خواهید کرد‪.‬‬ ‫‪2.‬و در روز مصیبت گناهکاران ‪،‬فرزندانت مانند عقابها پرواز خواهند کرد و به آسمان خواهند رفت ‪.‬و لنهات بلندتر از کرکسها خواهد بود ‪.‬و تو بال خواهی‬ ‫رفت و به شکافهای زمین و شکافهای صخرهها ‪،‬برای همیشه ‪،‬مانند کاهنان در برابر ظالمان ‪،‬وارد خواهی شد ‪.‬و پریهای دریایی برای تو آه خواهند کشید و‬ ‫گریه خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪۳.‬پس ای رنجدیدگان ‪،‬مترسید؛ زیرا شفا نصیب شما خواهد شد ‪،‬و نوری درخشان شما را روشن خواهد کرد ‪،‬و صدای آرامش را از آسمان خواهید شنید‪.‬‬ ‫‪28‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪۴.‬وای بر شما ‪،‬ای گناهکاران ‪،‬زیرا ثروتتان شما را پارسا جلوه میدهد ‪،‬اما دلهایتان شما را به گناهکار بودن محکوم میکند ‪،‬و این حقیقت ‪،‬گواهی بر اعمال‬ ‫زشت شما خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۵.‬وای بر شما که بهترین گندم را میخورید ‪،‬و شراب را در کاسههای بزرگ مینوشید ‪،‬و با قدرت خود ‪،‬فروتنان را پایمال میکنید‪.‬‬ ‫‪۶.‬وای بر شما که از هر چشمه آب مینوشید ‪،‬زیرا ناگهان فرسوده و پژمرده خواهید شد ‪،‬زیرا چشمه حیات را ترک کردهاید‪.‬‬ ‫‪۷.‬وای بر شما که مرتکب بیعدالتی و فریب و کفر میشوید ‪.‬این یادگاری بدی علیه شما خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۸.‬وای بر شما ای قدرتمندان ‪،‬که با قدرت خود ‪،‬عادلن را سرکوب میکنید؛ زیرا روز نابودی شما فرا میرسد ‪.‬در آن روزها ‪،‬روزهای بسیار و خوبی برای‬ ‫عادلن فرا خواهد رسید ‪ -‬در روز داوری شما‪.‬‬ ‫فصل‪۹۷‬‬ ‫‪۱.‬ای پارسایان ‪،‬ایمان داشته باشید که گناهکاران در روز بیعدالتی رسوا و هاک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۲.‬ای گناهکاران ‪،‬بدانید که خدای متعال از نابودی شما آگاه است و فرشتگان آسمان از نابودی شما شادمان میشوند‪.‬‬ ‫‪۳.‬ای گناهکاران ‪،‬چه خواهید کرد و در آن روز داوری ‪،‬هنگامی که صدای دعای صالحان را میشنوید ‪،‬به کجا فرار خواهید کرد؟‬ ‫‪۴.‬آری ‪،‬شما نیز مانند آنان خواهید بود ‪،‬کسانی که این سخن علیه آنها شهادت خواهد داد« ‪:‬شما با گناهکاران همنشین بودهاید»‪.‬‬ ‫‪۵.‬و در آن روزها دعای صالحان به خداوند خواهد رسید ‪،‬و روزهای داوری شما فرا خواهد رسید‪.‬‬ ‫‪۶.‬و تمام سخنان ناراستی شما در حضور قدوس بزرگ خوانده خواهد شد ‪،‬و چهرههایتان از شرم پوشیده خواهد شد ‪،‬و او هر عملی را که بر پایه ناراستی‬ ‫باشد ‪،‬رد خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪۷.‬وای بر شما ‪،‬ای گناهکاران ‪،‬که در میان اقیانوس و خشکی زندگی میکنید ‪،‬که یاد شما برای شما بد است‪.‬‬ ‫‪۸.‬وای بر شما که نقره و طا را از راه ناحق به دست میآورید و میگویید« ‪:‬ما ثروتمند شدهایم و اموال داریم؛ و هر چه خواستهایم به دست آوردهایم»‪.‬‬ ‫‪۹.‬و اکنون بیایید آنچه را که قصد کرده بودیم انجام دهیم ‪:‬زیرا ما نقره جمع کردهایم و بسیاری از کشاورزان در خانههای ما هستند ‪.‬و انبارهای غله ما مانند‬ ‫آب پر شدهاند‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬آری ‪،‬دروغهایتان مانند آب جاری خواهد شد؛ زیرا ثروتتان پایدار نخواهد ماند ‪،‬بلکه به سرعت از شما خواهد رفت؛ زیرا همه اینها را از راه ناراستی به‬ ‫دست آوردهاید و به نفرین بزرگی گرفتار خواهید شد‪.‬‬ ‫فصل‪۹۸‬‬ ‫‪۱.‬و اکنون برای شما ‪،‬برای خردمندان و نادانان ‪،‬سوگند یاد میکنم ‪،‬زیرا شما در زمین تجربیات گوناگونی خواهید داشت‪.‬‬ ‫‪۲.‬زیرا شما مردان بیشتر از یک زن خود را خواهید آراست ‪،‬و بیشتر از یک باکره لباسهای رنگارنگ خواهید پوشید ‪:‬در سلطنت و شکوه و قدرت ‪،‬و در نقره‬ ‫و طا و ارغوان ‪،‬و در شکوه و جال و خوراک ‪،‬مانند آب ریخته خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۳.‬بنابراین ‪،‬آنها در تعلیم و حکمت ناقص خواهند بود و به همراه اموالشان هاک خواهند شد ‪.‬و با تمام جال و شکوهشان ‪،‬و در شرمساری و کشتار و فقر‬ ‫شدید ‪،‬ارواحشان به کوره آتش افکنده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۴.‬ای گناهکاران ‪،‬من به شما سوگند یاد کردهام ‪،‬چنانکه کوه برده نشده است ‪،‬و تپه کنیز زنی نشده است ‪،‬چنانکه گناه بر زمین نازل نشده است ‪،‬بلکه انسان‬ ‫خود آن را آفریده است ‪،‬و کسانی که مرتکب آن میشوند ‪،‬به نفرین بزرگی گرفتار خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۵.‬و نازایی به زن داده نشده است ‪،‬بلکه به خاطر اعمال دست خودش ‪،‬بدون فرزند میمیرد‪.‬‬ ‫‪۶.‬ای گناهکاران ‪،‬من به خدای بزرگ و مقدس سوگند یاد کردهام که تمام اعمال بد شما در آسمانها آشکار میشود و هیچ یک از اعمال ستمگرانه شما پوشیده و‬ ‫پنهان نمیماند‪.‬‬ ‫‪۷.‬و در روح خود فکر نکنید و در دل خود مگویید که نمیدانید و نمیبینید که هر گناهی هر روز در آسمان ‪،‬در حضور خدای متعال ثبت میشود‪.‬‬ ‫‪۸.‬از این پس میدانید که تمام ظلم و ستمی که مرتکب میشوید ‪،‬هر روز تا روز داوری شما نوشته میشود‪.‬‬ ‫‪۹.‬وای بر شما ‪،‬ای نادانان ‪،‬زیرا از نادانی خود هاک خواهید شد ‪.‬و بر خردمندان ستم میکنید ‪،‬و بدینسان نصیب شما نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬و اکنون بدانید که برای روز نابودی آمادهاید ‪.‬پس ای گناهکاران ‪،‬امیدی به زنده ماندن نداشته باشید ‪،‬بلکه خواهید رفت و خواهید مرد؛ زیرا شما هیچ‬ ‫فدیهای نمیشناسید؛ زیرا شما برای روز داوری بزرگ ‪،‬برای روز مصیبت و شرمساری عظیم برای روحهایتان آمادهاید‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬وای بر شما ‪،‬ای سنگدلن که مرتکب شرارت میشوید و خون میخورید !از کجا میتوانید چیزهای خوب بخورید و بنوشید و سیر شوید؟ از همه چیزهای‬ ‫خوبی که خداوند متعال به وفور در زمین قرار داده است ‪،‬پس شما آرامش نخواهید داشت‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬وای بر شما که اعمال ناحق را دوست دارید !چرا برای خود آرزوی خوشبختی میکنید؟ بدانید که به دست صالحان سپرده خواهید شد و آنها گردنهای شما‬ ‫را خواهند زد و شما را خواهند کشت و به شما رحم نخواهند کرد‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬وای بر شما که از مصیبت صالحان شادمان میشوید؛ زیرا هیچ قبری برای شما کنده نخواهد شد‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬وای بر شما که سخنان پارسایان را بیارزش میدانید ‪،‬زیرا امیدی به زندگی نخواهید داشت‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬وای بر شما که سخنان دروغ و بیخدایی مینویسید؛ زیرا دروغهای خود را مینویسند تا مردم آنها را بشنوند و با همسایه خود بیخدایی کنند‪.‬‬ ‫‪۱۶.‬بنابراین ‪،‬آنها آرامش نخواهند داشت ‪،‬بلکه به مرگ ناگهانی خواهند مرد‪.‬‬ ‫فصل‪۹۹‬‬ ‫‪۱.‬وای بر شما که مرتکب گناه میشوید و به دروغگویی افتخار میکنید و آن را ستایش میکنید ‪:‬هاک خواهید شد و زندگی شادی نخواهید داشت‪.‬‬ ‫‪۲.‬وای بر کسانی که سخنان درست را تحریف میکنند و از قانون ابدی تجاوز میکنند و خود را به گناهکارانی تبدیل میکنند که نبودند ‪.‬آنها بر زمین لگدمال‬ ‫خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۳.‬ای پارسایان ‪،‬در آن روزها آماده شوید تا دعاهای خود را به عنوان یادگاری مطرح کنید و آنها را به عنوان شهادتی در برابر فرشتگان قرار دهید تا گناه‬ ‫گناهکاران را به عنوان یادگاری در برابر خدای متعال قرار دهند‪.‬‬ ‫‪۴.‬در آن روزها ‪،‬ملتها برانگیخته خواهند شد ‪،‬و قبایل ملتها در روز نابودی قیام خواهند کرد‪.‬‬ ‫‪5.‬و در آن روزها ‪،‬نیازمندان بیرون خواهند رفت و فرزندان خود را خواهند برد ‪.‬و آنها را رها خواهند کرد تا فرزندانشان از بین بروند ‪.‬بله ‪،‬آنها فرزندان‬ ‫شیرخوار خود را رها خواهند کرد و به آنها باز نخواهند گشت ‪.‬و به عزیزان خود رحم نخواهند کرد‪.‬‬ ‫‪۶.‬و دوباره برای شما سوگند یاد میکنم ‪،‬ای گناهکاران ‪،‬که گناه برای روزی از خونریزی بیوقفه آماده شده است‪.‬‬ ‫‪29‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪۷.‬و کسانی که سنگها و مجسمههای طایی و نقرهای و چوبی و سنگی و گلی را میپرستند ‪،‬و کسانی که ارواح پلید و شیاطین و انواع بتها را بدون دانش‬ ‫میپرستند ‪،‬هیچ کمکی از آنها نخواهند گرفت‪.‬‬ ‫‪8.‬و آنها به دلیل حماقت دلهایشان ‪،‬بیخدا خواهند شد ‪.‬و چشمانشان از ترس دلهایشان و از رویاهایشان کور خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۹.‬از این طریق آنها بیخدا و ترسو خواهند شد ‪.‬زیرا تمام کارهای خود را با دروغ انجام دادهاند و سنگی را پرستش کردهاند ‪.‬بنابراین در یک چشم به هم زدن‬ ‫هاک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬اما در آن روزها ‪،‬خوشا به حال همه کسانی که سخنان حکمت را میپذیرند و آنها را میفهمند ‪،‬و راههای خدای متعال را دنبال میکنند و در مسیر عدالت او‬ ‫گام برمیدارند ‪،‬و با بیخدایان بیخدا نمیشوند ‪،‬زیرا آنها نجات خواهند یافت‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬وای بر شما که به همسایگان خود بدی میکنید ‪،‬زیرا در شئول کشته خواهید شد‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬وای بر شما که فریب و نیرنگ میزنید ‪،‬و وای بر آنان که زمین را تلخ میکنید ‪،‬زیرا بدین وسیله کامال نابود خواهید شد‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬وای بر شما که خانههایتان را با رنج و زحمت دیگران میسازید ‪،‬و تمام مصالح ساختمانیتان آجر و سنگ گناه است؛ به شما میگویم که آرامش نخواهید‬ ‫داشت‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬وای بر کسانی که معیار و میراث ابدی پدران خود را رد میکنند ‪،‬و روحشان از بتها پیروی میکند؛ زیرا آنها آرامش نخواهند داشت‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬وای بر کسانی که مرتکب گناه میشوند و به ظلم کمک میکنند و همسایگان خود را تا روز داوری بزرگ میکشند‪.‬‬ ‫‪۱۶.‬زیرا او جال شما را به زیر خواهد کشید ‪،‬و دلهای شما را به رنج خواهد انداخت ‪،‬و خشم شدید خود را برانگیخته ‪،‬و همه شما را با شمشیر نابود خواهد‬ ‫کرد ‪.‬و همه مقدسین و صالحین گناهان شما را به یاد خواهند آورد‪.‬‬ ‫فصل‪۱۰۰‬‬ ‫‪۱.‬و در آن روزها ‪،‬پدران و پسرانشان در یک مکان کشته خواهند شد ‪.‬و برادران با یکدیگر خواهند مرد ‪،‬تا نهرها از خونشان جاری شود‪.‬‬ ‫‪۲.‬زیرا هیچ مردی از کشتن پسران و نوادگان پسرانش دست برنمیدارد ‪،‬و گناهکار از برادر گرامیاش دست برنمیدارد ‪.‬از سپیده دم تا غروب آفتاب ‪،‬یکدیگر‬ ‫را خواهند کشت‪.‬‬ ‫‪۳.‬و اسب در خون گناهکاران تا سینه بال خواهد رفت ‪،‬و ارابه تا اوج خود غرق خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۴.‬در آن روزها ‪،‬فرشتگان به مکانهای مخفی فرود خواهند آمد و همه کسانی را که گناه را نازل کردهاند ‪،‬در یک مکان جمع خواهند کرد ‪.‬و خداوند متعال در‬ ‫آن روز داوری ‪،‬برای اجرای داوری بزرگ در میان گناهکاران ‪،‬قیام خواهد کرد‪.‬‬ ‫‪5.‬و بر همه صالحان و مقدسان ‪،‬نگهبانانی از میان فرشتگان مقدس خواهد گماشت تا از آنها مانند مردمک چشم محافظت کنند ‪،‬تا زمانی که او به همه شرارتها‬ ‫و گناهان پایان دهد ‪.‬و اگرچه صالحان به خواب طولنی میروند ‪،‬اما چیزی برای ترسیدن ندارند‪.‬‬ ‫‪6.‬و آنگاه فرزندان زمین ‪،‬خردمندان را در امنیت خواهند دید ‪،‬و تمام کلمات این کتاب را خواهند فهمید ‪،‬و خواهند دانست که ثروت آنها قادر نخواهد بود آنها‬ ‫را نجات دهد ‪،‬در حالی که گناهانشان را از بین میبرند‪.‬‬ ‫‪۷.‬وای بر شما ‪،‬گناهکاران ‪،‬در روز عذاب سخت ‪،‬شما که صالحان را آزار میدهید و آنها را با آتش میسوزانید ‪:‬شما مطابق اعمالتان مجازات خواهید شد‪.‬‬ ‫‪۸.‬وای بر شما ‪،‬ای دلهای سرسخت ‪،‬که مترصد تدبیر شرارت هستید ‪.‬پس ترس بر شما مستولی خواهد شد و کسی نخواهد بود که شما را یاری دهد‪.‬‬ ‫‪۹.‬وای بر شما ‪،‬ای گناهکاران ‪،‬به سبب سخنان دهانتان ‪،‬و به سبب اعمال دستتان که با بیخدایی انجام دادهاید ‪،‬در شعلههای سوزان ‪،‬بدتر از آتش ‪،‬خواهید‬ ‫سوخت‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬و اکنون بدانید که او از فرشتگان درباره اعمال شما در آسمان ‪،‬از خورشید و ماه و ستارگان درباره گناهانتان خواهد پرسید ‪،‬زیرا شما بر روی زمین‬ ‫درباره پارسایان داوری میکنید‪.‬‬ ‫‪11.‬و او هر ابر و مه و شبنم و باران را احضار خواهد کرد تا علیه شما شهادت دهند؛ زیرا همه آنها به خاطر شما از فرود آمدن بر شما باز داشته خواهند شد‬ ‫و گناهان شما را به یاد خواهند آورد‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬و اکنون به باران هدایایی بدهید تا از نزول بر شما باز داشته نشود ‪،‬و نه به شبنم ‪،‬هنگامی که از شما طا و نقره دریافت کرده است تا فرود آید‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬هنگامی که یخبندان و برف با سرمای خود ‪،‬و همه طوفانهای برف با همه باهایشان بر شما فرود آیند ‪،‬در آن روزها نمیتوانید در برابر آنها بایستید‪.‬‬ ‫فصل‪۱۰۱‬‬ ‫‪۱.‬ای فرزندان آسمان ‪،‬به آسمان و به هر کار خدای متعال بنگرید و از او بترسید و در حضور او مرتکب بدی نشوید‪.‬‬ ‫‪۲.‬اگر او به خاطر شما ‪،‬پنجرههای آسمان را ببندد و باران و شبنم را از فرود آمدن بر زمین باز دارد ‪،‬آنگاه چه خواهید کرد؟‬ ‫‪۳.‬و اگر او به خاطر اعمالتان خشم خود را بر شما نازل کند ‪،‬نمیتوانید از او درخواست کمک کنید ‪،‬زیرا سخنان متکبرانه و گستاخانهای علیه عدالت او‬ ‫گفتهاید ‪.‬بنابراین ‪،‬آرامشی نخواهید داشت‪.‬‬ ‫‪۴.‬و آیا ماحان کشتیها را نمیبینید که چگونه کشتیهایشان در اثر امواج به این سو و آن سو پرتاب میشود و از بادها تکان میخورد و در سختی و زحمت است؟‬ ‫‪5.‬و از این رو آنها میترسند زیرا تمام داراییهای خوبشان با آنها به دریا میرود و آنها با دلهای بد خود پیشگویی میکنند که دریا آنها را خواهد بلعید و در آن‬ ‫هاک خواهند شد‪.‬‬ ‫‪۶.‬آیا تمام دریا و تمام آبهای آن و تمام حرکات آن ‪،‬کار خدای متعال نیست ‪،‬و آیا او برای اعمال آن محدودیتهایی قرار نداده و آن را در سراسر آن با شن‬ ‫محصور نکرده است؟‬ ‫‪7.‬و از سرزنش او میترسد و خشک میشود و همه ماهیهایش و هر چه در آن است میمیرند ‪.‬اما شما گناهکاران روی زمین از او نمیترسید‪.‬‬ ‫‪۸.‬آیا او آسمان و زمین و هر آنچه در آنهاست را نیافریده است؟ چه کسی به هر آنچه در زمین و دریا حرکت میکند ‪،‬فهم و حکمت داده است؟‬ ‫‪۹.‬آیا ماحان کشتیها از دریا نمیترسند؟ اما گناهکاران از خدای متعال نمیترسند‪.‬‬ ‫فصل‪۱۰۲‬‬ ‫‪۱.‬در آن روزها که او آتشی سهمگین بر شما نازل کند ‪،‬به کجا فرار خواهید کرد و کجا رهایی خواهید یافت؟ و هنگامی که کام خود را علیه شما نازل کند ‪،‬آیا‬ ‫هراسان و وحشتزده نخواهید شد؟‬ ‫‪2.‬و تمام نورانیها از ترس شدید وحشتزده خواهند شد ‪.‬و تمام زمین وحشتزده و لرزان و مضطرب خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۳.‬و همه فرشتگان دستورات خود را اجرا خواهند کرد و سعی خواهند کرد خود را از حضور جال عظیم پنهان کنند ‪.‬و فرزندان زمین خواهند لرزید و به‬ ‫لرزه درخواهند آمد ‪.‬و شما گناهکاران برای همیشه نفرین خواهید شد و آرامش نخواهید داشت‪.‬‬ ‫‪30‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪۴.‬ای ارواح صالحان ‪،‬مترسید و ای کسانی که در راه عدالت از دنیا رفتهاید ‪،‬امیدوار باشید‪.‬‬ ‫‪۵.‬اگر روحت از اندوه به گور رفته است ‪،‬و اگر در زندگیات با بدنت مطابق خوبیات رفتار نشده است ‪،‬غمگین مباش ‪.‬بلکه منتظر روز داوری گناهکاران و‬ ‫روز نفرین و مجازات باش‪.‬‬ ‫‪۶.‬و با این حال ‪،‬هنگامی که میمیرید ‪،‬گناهکاران درباره شما میگویند« ‪:‬همانطور که ما میمیریم ‪،‬صالحان نیز میمیرند ‪.‬و آنها از اعمال خود چه سودی‬ ‫میبرند؟»‬ ‫‪۷.‬بنگرید ‪،‬آنها نیز مانند ما در غم و اندوه و تاریکی میمیرند ‪،‬و آنها چه چیزی بیشتر از ما دارند؟ از این پس ما برابریم‪.‬‬ ‫‪۸.‬و چه چیزی دریافت خواهند کرد و چه چیزی را برای همیشه خواهند دید؟ بنگرید ‪،‬آنها نیز مردهاند ‪،‬و از این پس برای همیشه نوری نخواهند دید‪.‬‬ ‫‪۹.‬ای گناهکاران ‪،‬به شما میگویم که به خوردن و آشامیدن ‪،‬دزدی و گناه ‪،‬و برهنه کردن مردم ‪،‬و کسب ثروت و دیدن روزهای خوب ‪،‬قانع هستید‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬آیا نیکان را دیدهای که چگونه سرانجامشان به پایان میرسد ‪،‬و تا مرگشان هیچ گونه خشونتی در آنها یافت نمیشود؟‬ ‫« ‪۱۱.‬با این وجود ‪،‬آنها هاک شدند و چنان شدند که گویی وجود نداشتند ‪،‬و ارواحشان در مصیبت به گور( یا جهنم )فرود آمد»‪.‬‬ ‫فصل‪۱۰۳‬‬ ‫‪۱.‬اکنون ‪،‬بنابراین ‪،‬به شما ای پارسایان ‪،‬به جال آن بزرگ و ارجمند و توانا در فرمانروایی ‪،‬و به بزرگی او سوگند یاد میکنم‪:‬‬ ‫‪۲.‬من رازی میدانم ‪،‬و لوحهای آسمانی را خواندهام ‪،‬و کتابهای مقدس را دیدهام ‪،‬و در آنها نوشته و در مورد آنها نوشته شده یافتهام‪:‬‬ ‫‪۳.‬اینکه همه خوبیها و شادیها و جال برای آنها آماده شده است ‪،‬و برای ارواح کسانی که در راه درستکاری مردهاند ‪،‬نوشته شده است ‪،‬و اینکه نیکیهای‬ ‫فراوان به شما در پاداش زحماتتان داده خواهد شد ‪،‬و اینکه نصیب شما بسیار فراتر از نصیب زندگان است‪.‬‬ ‫‪۴.‬و ارواح شما که در راه درستکاری مردهاید ‪،‬زنده و شادمان خواهند بود ‪.‬و ارواح آنها و همچنین یادشان از پیشگاه خدای بزرگ تا نسلهای آینده نابود‬ ‫نخواهد شد ‪.‬از این رو ‪،‬دیگر از اهانت آنها نترسید‪.‬‬ ‫‪۵.‬وای بر شما ‪،‬ای گناهکاران ‪،‬هنگامی که بمیرید ‪،‬اگر در انبوه گناهان خود بمیرید ‪،‬و کسانی که مانند شما هستند درباره شما بگویند« ‪:‬خوشا به حال‬ ‫گناهکاران ‪:‬آنها تمام روزهای خود را دیدهاند»‪.‬‬ ‫‪۶.‬و چگونه در رفاه و ثروت مردند ‪،‬و در زندگی خود مصیبت یا قتلی ندیدند؛ و با عزت مردند ‪،‬و در طول زندگیشان داوری بر آنها اجرا نشد‪.‬‬ ‫‪۷.‬بدانید که روح آنها به جهنم فرو خواهد رفت و در مصیبت بزرگ خود بدبخت خواهند بود‪.‬‬ ‫‪۸.‬و به تاریکی و زنجیر و شعلهای سوزان ‪،‬جایی که داوری سخت است ‪،‬ارواح شما وارد خواهند شد ‪.‬و داوری بزرگ برای همه نسلهای جهان خواهد بود ‪.‬‬ ‫وای بر شما ‪،‬زیرا آرامش نخواهید داشت‪.‬‬ ‫ت خود ‪،‬سخت کوشیدهایم و هر سختی را تجربه کردهایم ‪،‬با بدیهای بسیار روبرو شدهایم و تحلیل‬ ‫نیکان زنده مگویید« ‪:‬در‬ ‫‪۹.‬درباره پارسایان و‬ ‫روزگار سخ ر‬ ‫ر‬ ‫ر‬ ‫ه‬ ‫رفتهایم ‪،‬و اندک گشتهایم و روحمان کوچک شده است»‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬و ما نابود شدهایم و کسی را نیافتهایم که حتی با یک کلمه به ما کمک کند ‪:‬ما شکنجه و نابود شدهایم و امیدی به دیدن زندگی روزمره نداریم‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬ما امیدوار بودیم که سر باشیم و دم شدیم ‪.‬ما سخت کار کردهایم و از زحمات خود راضی نبودهایم ‪.‬و ما خوراک گناهکاران و ظالمان شدهایم ‪،‬و آنها یوغ‬ ‫خود را بر ما سنگین کردهاند‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬کسانی بر ما تسلط داشتند که از ما نفرت داشتند و ما را کتک میزدند؛ و ما در برابر کسانی که از ما نفرت داشتند ‪،‬سر تعظیم فرود آوردیم ‪،‬اما آنها به ما‬ ‫رحم نکردند‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬ما میخواستیم از آنها دور شویم تا بتوانیم فرار کنیم و استراحت کنیم ‪،‬اما جایی پیدا نکردیم که به آنجا فرار کنیم و از آنها در امان باشیم‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬و در مصیبت ما به حاکمان شکایت کردیم ‪،‬و علیه کسانی که ما را بلعیدند فریاد زدیم ‪،‬اما آنها به فریادهای ما توجه نکردند و به صدای ما گوش ندادند‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬و آنها به کسانی که ما را غارت کردند و ما را خوردند و به کسانی که ما را کم کردند ‪،‬کمک کردند؛ و ظلم آنها را پنهان کردند ‪،‬و یوغ کسانی را که ما را‬ ‫خوردند و ما را پراکنده کردند و کشتند ‪،‬از ما برنداشتند ‪،‬و قتل آنها را پنهان کردند ‪،‬و به یاد نیاوردند که دست خود را علیه ما بلند کرده بودند‪.‬‬ ‫فصل‪۱۰۴‬‬ ‫‪۱.‬سوگند میخورم که فرشتگان در آسمان ‪،‬در پیشگاه جال خدای بزرگ ‪،‬از شما به نیکی یاد میکنند و نامهایتان در پیشگاه جال خدای بزرگ نوشته شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫‪۲.‬امیدوار باشید؛ زیرا پیش از این ‪،‬شما به دلیل بیماری و مصیبت ‪،‬شرمنده بودید؛ اما اکنون مانند نورهای آسمان خواهید درخشید ‪،‬خواهید درخشید و دیده‬ ‫خواهید شد و دروازههای آسمان به روی شما گشوده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۳.‬و با فریاد خود ‪،‬برای داوری فریاد بزنید ‪،‬و آن بر شما آشکار خواهد شد؛ زیرا تمام مصیبت شما بر حاکمان و بر همه کسانی که به غارتگران شما کمک‬ ‫کردند ‪،‬وارد خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۴.‬امیدوار باشید و امیدهایتان را از دست ندهید ‪،‬زیرا مانند فرشتگان آسمان شادی بزرگی خواهید داشت‪.‬‬ ‫‪۵.‬شما موظف به انجام چه کاری خواهید بود؟ در روز داوری بزرگ مجبور به پنهان شدن نخواهید بود و گناهکار شناخته نخواهید شد ‪،‬و داوری ابدی برای‬ ‫تمام نسلهای جهان از شما دور خواهد بود‪.‬‬ ‫‪۶.‬و اکنون ای پارسایان ‪،‬وقتی میبینید که گناهکاران قوی میشوند و در راههای خود موفق میشوند ‪،‬نترسید ‪.‬با آنها همراه نشوید ‪،‬بلکه از خشونت آنها دوری‬ ‫کنید ‪،‬زیرا شما همراهان لشکرهای آسمان خواهید شد‪.‬‬ ‫‪۷.‬و اگرچه شما گناهکاران میگویید« ‪:‬همه گناهان ما بررسی و نوشته نخواهد شد ‪»،‬با این حال ‪،‬آنها هر روز همه گناهان شما را خواهند نوشت‪.‬‬ ‫‪۸.‬و اکنون به شما نشان میدهم که نور و تاریکی ‪،‬روز و شب ‪،‬همه گناهان شما را میبینند‪.‬‬ ‫‪۹.‬در دلهایتان بیخدا نباشید ‪،‬دروغ نگویید و سخنان درست را تغییر ندهید ‪،‬سخنان قدوس بزرگ را به دروغگویی متهم نکنید ‪،‬و بتهایتان را به حساب نیاورید؛‬ ‫زیرا تمام دروغگوییها و تمام بیخداییهایتان نه از راه درستکاری ‪،‬بلکه از راه گناه بزرگ سرچشمه میگیرد‪.‬‬ ‫‪10.‬و اکنون من این راز را میدانم که گناهکاران سخنان عدالت را به طرق مختلف تغییر داده و منحرف میکنند ‪،‬و سخنان بد میگویند ‪،‬دروغ میگویند ‪،‬و‬ ‫فریبهای بزرگی مرتکب میشوند ‪،‬و کتابهایی در مورد سخنان خود مینویسند‪.‬‬ ‫‪۱۱.‬اما هنگامی که آنها تمام سخنان مرا به زبانهای خود به راستی بنویسند ‪،‬و هیچ چیزی از سخنان مرا تغییر ندهند یا کم نکنند ‪،‬بلکه همه آنها را به راستی‬ ‫بنویسند ‪ -‬هر آنچه را که من برای اولین بار درباره آنها شهادت دادم‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬سپس ‪،‬من راز دیگری را میدانم ‪،‬که کتابها به صالحان و خردمندان داده خواهد شد تا مایه شادی و درستکاری و خرد فراوان شوند‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬و به آنها کتابها داده خواهد شد ‪،‬و آنها به آنها ایمان خواهند آورد و از آنها شادمان خواهند شد ‪،‬و سپس به همه صالحانی که از آنها همه راههای‬ ‫درستکاری را آموختهاند ‪،‬پاداش داده خواهد شد‪.‬‬ ‫‪31‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫فصل‪۱۰۵‬‬ ‫‪۱.‬در آن روزها ‪،‬خداوند به آنها فرمود که فرزندان زمین را فرا بخوانند و در مورد حکمتشان به آنها شهادت دهند ‪:‬آن را به آنها نشان دهید ‪،‬زیرا شما‬ ‫راهنمایان آنها و پاداشی بر تمام زمین هستید‪.‬‬ ‫‪۲.‬زیرا من و پسرم برای همیشه در راههای درستکاری در زندگی آنها با آنها متحد خواهیم بود ‪.‬و شما آرامش خواهید داشت ‪.‬شاد باشید ‪،‬ای فرزندان‬ ‫درستکاری ‪.‬آمین‪.‬‬ ‫فصل‪۱۰۶‬‬ ‫لمک زنی گرفت و او از او باردار شد و پسری به دنیا آورد‪.‬‬ ‫‪1.‬و پس از چند روز ‪،‬پسرم متوشالح برای پسرش ر‬ ‫‪2.‬و بدنش مانند برف سفید و مانند شکوفه گل سرخ بود ‪،‬و موهای سر و موهای بلندش مانند پشم سفید بود ‪،‬و چشمانش زیبا بود ‪.‬و وقتی چشمانش را باز کرد ‪،‬‬ ‫تمام خانه را مانند خورشید روشن کرد ‪،‬و تمام خانه بسیار روشن بود‪.‬‬ ‫‪3.‬و در آنجا او در دستان ماما بلند شد ‪،‬دهانش را باز کرد و با پروردگار عدالت صحبت کرد‪.‬‬ ‫‪4.‬پدرش لث رمک از او ترسید و فرار کرد و نزد پدرش ثمتوشالثح آمد‪.‬‬ ‫‪5.‬و به او گفت« ‪:‬من پسری عجیب و غریب آوردهام ‪،‬متفاوت و بیشباهت به انسان ‪،‬و شبیه پسران خدای آسمان؛ و طبیعت او متفاوت است و مانند ما نیست ‪،‬‬ ‫و چشمانش مانند پرتوهای خورشید است ‪،‬و چهرهاش باشکوه است»‪.‬‬ ‫‪6.‬و به نظر من میرسد که او از من زاده نشده ‪،‬بلکه از فرشتگان است ‪،‬و من میترسم که در روزگار او معجزهای بر زمین رخ دهد‪.‬‬ ‫‪۷.‬و اکنون ‪،‬پدر من ‪،‬من اینجا هستم تا از تو التماس کنم و از تو التماس کنم که نزد خنوخ ‪،‬پدر ما ‪،‬بروی و حقیقت را از او بیاموزی ‪،‬زیرا جایگاه او در میان‬ ‫فرشتگان است‪.‬‬ ‫‪8.‬و چون متوشالح سخنان پسرش را شنید ‪،‬به آن سوی زمین نزد من آمد؛ زیرا شنیده بود که من آنجا هستم ‪،‬و با صدای بلند فریاد زد ‪،‬و من صدایش را شنیدم‬ ‫و نزد او آمدم ‪.‬و به او گفتم« ‪:‬اینک ‪،‬من اینجا هستم ‪،‬پسرم ‪،‬چرا نزد من آمدهای؟»‬ ‫‪9.‬او پاسخ داد و گفت« ‪:‬به دلیل نگرانی بزرگی نزد تو آمدهام و به دلیل رؤیایی نگرانکننده نزدیک شدهام»‪.‬‬ ‫‪۱۰.‬و اکنون ‪،‬پدر من ‪،‬به من گوش کن ‪:‬برای پسرم لث ثمک پسری به دنیا آمده است که مانند او کسی نیست و طبیعت او مانند طبیعت انسان نیست و رنگ بدنش‬ ‫سفیدتر از برف و قرمزتر از شکوفه گل رز است و موهای سرش سفیدتر از پشم سفید است و چشمانش مانند پرتوهای خورشید است ‪.‬و چشمانش را باز کرد و‬ ‫از آن طریق تمام خانه روشن شد‪.‬‬ ‫‪11.‬و او در دستان ماما برخاست و دهانش را باز کرد و پروردگار آسمانها را ستایش کرد‪.‬‬ ‫لمک ترسید و به سوی من گریخت و باور نکرد که از او زاده شده است ‪،‬بلکه باور داشت که او به شکل فرشتگان آسمان است؛ و اینک من نزد‬ ‫‪12.‬و پدرش ر‬ ‫تو آمدهام تا حقیقت را به من بگویی‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬و من ‪،‬خنوخ ‪،‬به او پاسخ دادم و گفتم« ‪:‬خداوند کار جدیدی روی زمین انجام خواهد داد ‪،‬و من این را قبال در رؤیا دیدهام ‪،‬و به تو میگویم که در نسل پدرم‬ ‫یارد ‪،‬برخی از فرشتگان آسمان از کام خداوند سرپیچی کردند»‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬و اینک آنها مرتکب گناه میشوند و از قانون سرپیچی میکنند ‪،‬و خود را با زنان پیوند میدهند و با آنها مرتکب گناه میشوند ‪،‬و با برخی از آنها ازدواج‬ ‫میکنند و از آنها فرزندانی به دنیا میآورند‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬و آنها بر روی زمین غولهایی نه بر اساس روح ‪،‬بلکه بر اساس جسم ‪،‬تولید خواهند کرد ‪.‬و عذاب بزرگی بر روی زمین خواهد بود و زمین از هرگونه‬ ‫ناپاکی پاک خواهد شد‪.‬‬ ‫‪۱۶.‬آری ‪،‬ویرانی بزرگی در سراسر زمین رخ خواهد داد و طوفان و ویرانی بزرگی به مدت یک سال رخ خواهد داد‪.‬‬ ‫‪۱۷.‬و این پسری که برای تو زاده شده است ‪،‬بر زمین خواهد ماند و سه فرزندش با او نجات خواهند یافت ‪.‬هنگامی که تمام بشریت روی زمین بمیرند ‪،‬او و‬ ‫پسرانش نجات خواهند یافت‪.‬‬ ‫‪۱۸.‬و اکنون به پسرت لث ثمک بگو که آن که به دنیا آمده ‪،‬در حقیقت پسر اوست و نامش را نوح بگذار؛ زیرا او به تو واگذار خواهد شد و او و پسرانش از‬ ‫هاکتی که به دلیل تمام گناهان و تمام بیعدالتیهایی که در روزگار او بر زمین نازل خواهد شد ‪،‬بر زمین فرود خواهد آمد ‪،‬نجات خواهند یافت‪.‬‬ ‫‪۱۹.‬و پس از آن ‪،‬بیعدالتی بیشتری نسبت به آنچه که در ابتدا بر روی زمین انجام شد ‪،‬وجود خواهد داشت ‪.‬زیرا من اسرار مقدسین را میدانم ‪.‬زیرا او ‪،‬خداوند ‪،‬‬ ‫به من نشان داده و مرا آگاه کرده است ‪،‬و من آنها را در لوحهای آسمانی خواندهام‪.‬‬ ‫فصل‪۱۰۷‬‬ ‫‪ .1‬و دیدم که بر آنها نوشته شده بود که نسل اندر نسل گناه خواهند کرد تا نسلی از پارسایی برخیزد و گناه نابود شود و گناه از زمین رخت بربندد و همه گونه‬ ‫خوبی بر آن پدیدار شود‪.‬‬ ‫‪ .2‬و اکنون ‪،‬پسرم ‪،‬برو و به پسرت لث ثمک خبر بده که این پسری که به دنیا آمده ‪،‬حقیقتا ل پسر اوست و این دروغ نیست‪.‬‬ ‫‪ .3‬و چون متوشالح سخنان پدرش خنوخ را شنید ‪ -‬زیرا او همه چیز را در نهان به او نشان داده بود ‪ -‬بازگشت و آنها را به او نشان داد و نام آن پسر را نوح‬ ‫نامید؛ زیرا او پس از همه ویرانیها ‪،‬زمین را تسلی خواهد داد‪.‬‬ ‫فصل‪۱۰۸‬‬ ‫‪۱.‬کتاب دیگری که خنوخ برای پسرش متوشالح و برای کسانی که پس از او خواهند آمد و در ایام آخر شریعت را حفظ خواهند کرد ‪،‬نوشت‪.‬‬ ‫‪۲.‬شما که نیکوکار بودهاید ‪،‬منتظر آن روزها باشید تا کار بدکاران تمام شود و قدرت ستمکاران به پایان رسد‪.‬‬ ‫‪۳.‬و شما منتظر باشید تا گناه از بین برود ‪،‬زیرا نام آنها از کتاب زندگی و از کتابهای مقدس پاک خواهد شد و نسل آنها برای همیشه نابود خواهد شد و ارواح‬ ‫آنها کشته خواهد شد و آنها در مکانی که بیابانی پر هرج و مرج است ‪،‬گریه و زاری خواهند کرد و در آتش خواهند سوخت ‪،‬زیرا در آنجا خاکی وجود ندارد‪.‬‬ ‫‪4.‬و من چیزی شبیه یک ابر نامرئی دیدم ‪،‬زیرا به دلیل عمق آن نمیتوانستم نگاه کنم ‪.‬و شعلهای از آتش را دیدم که به شدت میدرخشید و چیزهایی مانند‬ ‫کوههای درخشان که در اطراف میچرخیدند و به اطراف میچرخیدند‪.‬‬ ‫‪5.‬و از یکی از فرشتگان مقدس که با من بود پرسیدم و به او گفتم« ‪:‬این چیز درخشان چیست؟ زیرا این آسمان نیست ‪،‬بلکه فقط شعله آتش سوزان و صدای‬ ‫گریه و ناله و زاری و درد شدید است»‪.‬‬ ‫‪32‬‬


‫کتاب خنوخ‬

‫‪6.‬و او به من گفت« ‪:‬این مکانی که میبینی ‪،‬ارواح گناهکاران و کفرگویان و کسانی که مرتکب شرارت میشوند و کسانی که هر آنچه خداوند از طریق دهان‬ ‫پیامبران گفته است را تحریف میکنند ‪،‬یعنی آنچه که خواهد شد ‪،‬به اینجا ریخته میشوند»‪.‬‬ ‫‪7.‬زیرا برخی از آنها در آسمان نوشته و ثبت شدهاند تا فرشتگان آنها را بخوانند و بدانند چه اتفاقی برای گناهکاران و ارواح فروتنان و کسانی که بدنهای خود‬ ‫را رنج دادهاند و توسط خدا مجازات شدهاند و کسانی که توسط افراد شرور شرمنده شدهاند ‪،‬خواهد افتاد‪.‬‬ ‫‪۸.‬کسانی که خدا را دوست دارند و نه طا و نه نقره و نه هیچ یک از چیزهای خوب دنیا را دوست ندارند ‪،‬بلکه بدنهای خود را به شکنجه تسلیم کردهاند‪.‬‬ ‫‪۹.‬از زمان پیدایششان ‪،‬آرزوی خوراک زمینی نداشتند ‪،‬بلکه همه چیز را همچون نفسی زودگذر میدانستند و بر آن اساس زندگی میکردند ‪.‬خداوند آنها را بسیار‬ ‫آزمود و روحشان پاک یافت شد تا نام او را ستایش کنند‪.‬‬ ‫‪10.‬و تمام نعمتهایی که برایشان مقدر شده بود را در کتابها برشمردهام ‪.‬و او پاداش آنها را برایشان تعیین کرده است ‪،‬زیرا آنها کسانی بودند که بهشت را بیش‬ ‫از زندگیشان در دنیا دوست داشتند ‪،‬و اگرچه زیر پای افراد شرور لگدمال شدند و از آنها مورد آزار و اذیت و توهین قرار گرفتند و شرمنده شدند ‪،‬اما مرا‬ ‫ستایش کردند‪.‬‬ ‫نیکان نسل نور را فرا خواهم خواند و آنان را که در تاریکی زاده شدهاند ‪،‬دگرگون خواهم کرد ‪،‬آنان که در جسم با چنان افتخاری که‬ ‫ارواح‬ ‫‪۱۱.‬و اکنون‬ ‫ر‬ ‫شایستهی ایمانشان بود ‪،‬پاداش داده نشدند‪.‬‬ ‫‪۱۲.‬و من کسانی را که نام مقدس مرا دوست داشتهاند ‪،‬در نور درخشان آشکار خواهم کرد و هر یک را بر تخت افتخار خود خواهم نشاند‪.‬‬ ‫‪۱۳.‬و آنها برای زمانهای بیشماری خواهند درخشید؛ زیرا عدالت ‪،‬داوری خداست؛ زیرا به مؤمنان ‪،‬در سکونت در راههای درست ‪،‬ایمان خواهد بخشید‪.‬‬ ‫‪۱۴.‬و آنها کسانی را که در تاریکی متولد شده بودند ‪،‬خواهند دید که به تاریکی هدایت میشوند ‪،‬در حالی که صالحان درخشان خواهند بود‪.‬‬ ‫‪۱۵.‬و گناهکاران با صدای بلند فریاد خواهند زد و آنها را درخشان خواهند دید ‪،‬و آنها به جایی خواهند رفت که روزها و فصلها برایشان تعیین شده است‪.‬‬

‫‪33‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook