Skip to main content

Persian - Biblical Polygamy

Page 1

‫چندهمسری کتاب مقدس‬ ‫و َد دَک دو زن برای خود گرفت‪ :‬نام یکی عادده و نام دیگری ّظَله بود‪ .‬پیدایش ‪۱۹:۴‬‬ ‫اگر زن دیگری برای خود بگیرد‪ ،‬از خوراک‪ ،‬پوشاک و حق زناشویی او چیزی کم نخواهد کرد‪ .‬و اگر این سه را برایش انجام‬ ‫ندهد‪ ،‬زن باید بدون هیچ پوَی آزاد شود‪ .‬خروج ‪۱۱-۱۰:۲۱‬‬ ‫اگر مردی دو زن داشته باشد‪ ،‬یکی محبوب و دیگری منفور‪ ،‬و آنها برایش فرزندانی به دنیا آورده باشند‪ ،‬هم محبوب و هم منفور؛‬ ‫زن منفور باشد‪ ،‬آنگاه وقتی پسرانش را وارث دارایی خود میکند‪ ،‬نباید پسر محبوب را بر پسر منفور‬ ‫و اگر پسر نخستزاده‪ ،‬آن ّ‬ ‫که در واقع نخستزاده است‪ ،‬مقدم بدارد‪ .‬بَکه باید پسر منفور را به عنوان نخستزاده به رسَیت بشناسد و دو برابر از تَام دارایی‬ ‫خود را به او بدهد‪ ،‬زیرا او آغاز قدرت اوست؛ حق نخستزاده از آن اوست‪ .‬تثنیه ‪۱۷-۱۵:۲۱‬‬ ‫اگر برادران با هم زندگی کنند و یکی از آنها بَیرد و فرزندی نداشته باشد‪ ،‬زن متوفی نباید بیرون از خانه با مرد بیگانهای‬ ‫ازدواج کند‪ .‬برادر شوهرش به او درآید و او را به هَسری خود درآورد و حق برادر شوهری را نسبت به او ادا کند‪ .‬و‬ ‫نخستزادهای که او به دنیا میآورد‪ ،‬به نام برادر متوفی جانشین او خواهد شد تا نامش از اسرائیل محو نشود‪ .‬و اگر آن مرد نخواهد‬ ‫زن برادرش را بگیرد‪ ،‬پس زن برادرش به دروازه نزد بزرگان شهر برود و بگوید‪» :‬برادر شوهرم از اینکه نام برادرش را در‬ ‫اسرائیل مطرح کند‪ ،‬امتناع میورزد‪ ،‬و حق برادر شوهرم را ادا نخواهد کرد‪ «.‬آنگاه بزرگان شهر او را احضار کرده و با او‬ ‫‪،‬صحبت کنند‪ .‬و اگر او اصرار ورزد و بگوید‪» :‬من نَیخواهم او را بگیرم‪ «.‬آنگاه زن برادرش در حضور بزرگان نزد او آمده‬ ‫کفش او را از پایش بیرون کند و به صورتش تف بیندازد و در جواب بگوید‪» :‬با کسی که خانه برادرش را بنا نکند‪ ،‬چنین خواهد‬ ‫شد‪ «.‬و نام او در اسرائیل »خانه کسی که کفشش بیرون آمده« نامیده خواهد شد‪ .‬تثنیه ‪۱۰-۵:۲۵‬‬ ‫و در آن روز هفت زن به یک مرد متَسک شده‪ ،‬خواهند گفت‪» :‬ما نان خود را خواهیم خورد و َباس خود را خواهیم پوشید‪ ،‬فقط‬ ‫بگذار نام تو بر ما خوانده شود تا ننگ ما برداشته شود‪ «.‬اشعیا ‪۱:۴‬‬

‫ابراهیم‬ ‫‪.‬و ابرام و ناحور برای خود زنان گرفتند‪ .‬نام زن ابرام سارای بود و نام زن ناحور‪ّ ،‬مَکده‪ ،‬دختر هاران‪ ،‬پدر ّمَکده و پدر یّسکا بود‬ ‫)پیدایش ‪(۲۹:۱۱‬‬

‫‪1‬‬


‫چندهمسری کتاب مقدس‬

‫و سارای‪ ،‬هَسر ابرام‪ ،‬برای او فرزندی نیاورد و کنیزی مصری به نام هاجر داشت‪ .‬و سارای به ابرام گفت‪» :‬اینک خداوند مرا‬ ‫از زاییدن باز داشته است‪ .‬از تو تَنا دارم که با کنیز من درآیی‪ ،‬شاید از او فرزندی به دست آورم‪ «.‬و ابرام سخن سارای را‬ ‫شنید‪ .‬و سارای‪ ،‬هَسر ابرام‪ ،‬پس از ده سال اقامت ابرام در سرزمین کنعان‪ ،‬کنیز مصری خود هاجر را گرفت و او را به‬ ‫‪.‬شوهرش ابرام به زنی داد‪ .‬و ابرام به هاجر درآمد و هاجر باردار شد‪ .‬و چون دید که باردار است‪ ،‬بانویش در نظرش حقیر شد‬ ‫پیدایش ‪۴-۱ :۱۶‬‬ ‫و ابراهیم دوباره زنی گرفت که قطوره نام داشت‪ .‬و او برای او زمران و یقشان و مدان و مدیان و ایشباق و شوآ را زایید‪ .‬و‬ ‫یقشان شبا و ددان را آورد‪ .‬و پسران ددان‪ ،‬آشوریم و َتوشیم و َئومیم بودند‪ .‬و پسران مدیان‪ :‬عیفا و عفر و حنوک و ابیداع و‬ ‫اَداعه‪ .‬هَه اینها فرزندان قطوره بودند‪ .‬و ابراهیم هر چه داشت به اسحاق داد‪ .‬اما به پسران کنیزانی که ابراهیم داشت‪ ،‬ابراهیم‬ ‫‪:‬هدایایی داد و آنها را در حاَی که هنوز زنده بود‪ ،‬از نزد پسرش اسحاق‪ ،‬به سوی شرق‪ ،‬به سرزمین شرقی فرستاد‪ .‬پیدایش ‪۲۵‬‬ ‫‪۶-۱‬‬

‫عیسو‬ ‫و عیسو چهل ساَه بود که یهودت‪ ،‬دختر بیری حتی و بسَه‪ ،‬دختر ایَون حتی را به زنی گرفت‪ .‬و این امر باعث اندوه جان‬ ‫اسحاق و ربکا شد‪) .‬پیدایش ‪(۳۵-۳۴:۲۶‬‬ ‫پس عیسو نزد اسَاعیل رفت و محَت‪ ،‬دختر اسَاعیل پسر ابراهیم و خواهر نبایوت‪ ،‬را به هَسری خود درآورد‪ .‬پیدایش ‪۹:۲۸‬‬ ‫این است پیدایش عیسو که هَان ادوم باشد‪ .‬عیسو زنان خود را از دختران کنعانی گرفت‪ :‬عاده دختر ایَون حتی و اهوَیبامه دختر‬ ‫عنه دختر صبعون حوی‪ .‬و بسَه دختر اسَاعیل‪ ،‬خواهر نبایوت‪ .‬پیدایش ‪۳-۱ :۳۶‬‬

‫یعقوب‬ ‫و یعقوب به لبان گفت‪» :‬هَسرم را به من بسپار‪ ،‬زیرا روزهایم به سر رسیده است‪ ،‬تا با او درآیم‪ «.‬و لبان هَه مردان آنجا را‬ ‫جَع کرد و ضیافتی برپا نَود‪ .‬و هنگام شام‪ ،‬دخترش َیه را برداشته‪ ،‬او را نزد خود آورد و به او درآمد‪ .‬و لبان‪ ،‬کنیز خود زَفه‬ ‫را به دخترش َیه به کنیزی داد‪ .‬و واقع شد که بامدادان‪ ،‬اینک َیه بود‪ .‬و به لبان گفت‪» :‬این چه کاری بود که با من کردی؟ مگر‬ ‫من برای راحیل با تو خدمت نکردم؟ پس چرا مرا فریب دادی؟« لبان گفت‪» :‬در ولیت ما چنین نباید کرد که کوچکتر را قبل از‬ ‫بزرگتر بدهند‪ «.‬هفتهی او را تَام کن‪ ،‬و این را نیز به خاطر خدمتی که هفت سال دیگر با من خواهی کرد‪ ،‬به تو خواهیم داد‪ .‬پس‬ ‫یعقوب چنین کرد و هفتهی او را به پایان رساند و دختر خود‪ ،‬راحیل‪ ،‬را نیز به زنی به او داد‪ .‬و لبان‪ ،‬کنیز خود بَهه را به‬ ‫راحیل‪ ،‬دختر خود‪ ،‬به کنیزی داد‪ .‬و به راحیل نیز درآمد‪ ،‬و راحیل را بیشتر از َیه دوست میداشت‪ ،‬و هفت سال دیگر نیز با وی‬ ‫خدمت کرد‪ .‬پیدایش ‪۳۰-۲۱:۲۹‬‬ ‫‪،‬و چون راحیل دید که برای یعقوب فرزندی نیاورد‪ ،‬راحیل بر خواهر خود حسد برد و به یعقوب گفت‪» :‬به من فرزندان بده‬ ‫وگرنه میَیرم‪ «.‬و خشم یعقوب بر راحیل افروخته شد و گفت‪» :‬مگر من جای خدا هستم‪ ،‬کیست که میوه رحم را از تو دریغ‬ ‫داشته است؟« و او گفت‪» :‬اینک کنیز من بَهه‪ ،‬به او درآی تا بر زانوهای من بزاید و من نیز از او صاحب فرزند شوم‪ «.‬و کنیز‬ ‫‪: 1-4‬خود بَهه را به او به زنی داد و یعقوب به او درآمد‪ .‬پیدایش ‪30‬‬ ‫چون َیه دید که از زاییدن باز ایستاده است‪ ،‬کنیز خود زَفه را برداشت و او را به یعقوب به زنی داد‪ .‬پیدایش ‪30:9‬‬

‫گیدئون‬ ‫و جدعون هفتاد پسر از نسل خود داشت‪ ،‬زیرا زنان بسیار داشت‪ .‬و کنیز او که در شکیم بود‪ ،‬او نیز برایش پسری زایید که او را‬ ‫ابیَ​َک نامید‪ .‬داوران ‪۳۱-۳۰:۸‬‬

‫‪2‬‬


‫چندهمسری کتاب مقدس‬

‫جایر‬ ‫یائیر ّجَعادی برخاست و بیست و دو سال بر اسرائیل داوری کرد‪ .‬و او سی پسر داشت که بر سی کره الغ سوار‬ ‫و پس از او‬ ‫ّ‬ ‫میشدند و ایشان را سی شهر بود که تا به امروز حووت یائیر نامیده میشود و در سرزمین ّجَعاد میباشد‪ .‬داوران ‪۴-۳:۱۰‬‬

‫ایبزان‬ ‫بصان بّیت َّ ّحَی‪ ،‬اسرائیل را داوری کرد‪ .‬و او سی پسر و سی دختر داشت که آنها را به خارج فرستاد و سی دختر‬ ‫و بعد از او‪ ،‬اّب ّ‬ ‫از خارج برای پسران خود گرفت‪ .‬و هفت سال بر اسرائیل داوری کرد‪ .‬داوران ‪۹-۸:۱۲‬‬

‫آبدون‬ ‫و بعد از او عبدون پسر هیَل فرعاتونی بر اسرائیل داوری کرد‪ .‬و او چهل پسر و سی برادرزاده داشت که بر هفتاد کره الغ‬ ‫سوار میشدند‪ .‬و او هشت سال بر اسرائیل داوری کرد‪ .‬داوران ‪۱۴-۱۳:۱۲‬‬

‫الکانا‬ ‫و مردی بود از را دمتهایَسفیم‪ ،‬از کوهستان افرایم‪ ،‬به نام اَقانه‪ ،‬پسر یّروحام‪ ،‬پسر اَّیهو‪ ،‬پسر توحو‪ ،‬پسر صوف‪ ،‬و از اهاَی‬ ‫افرایم بود‪ .‬و او دو زن داشت؛ نام یکی حنا و نام دیگری فّنینه بود؛ و فّنینه فرزندانی داشت‪ ،‬اما حنا فرزندی نداشت‪ .‬و این مرد‬ ‫هر ساَه برای عبادت و قربانی کردن برای خداوند َشکرها به شیَوه از شهر خود بیرون میرفت‪ .‬و دو پسر عیَی‪ ،‬ححفنی و‬ ‫فینحاس‪ ،‬کاهنان خداوند‪ ،‬در آنجا بودند‪ .‬و چون زمان تقدیم قربانی فرا رسید‪ ،‬اَقانه به زن خود فّنینه و به هَه پسران و دختران او‬ ‫قسَتهایی از آن را داد‪ .‬اما به حنا سهم شایستهای میداد‪ ،‬زیرا حنا را دوست میداشت‪ ،‬هرچند خداوند رحم او را بسته بود‪ .‬و‬ ‫دشَنش نیز او را به سختی تحریک کرد تا او را مضطرب سازد‪ ،‬زیرا خداوند رحم او را بسته بود‪ .‬و چنانکه او سال به سال‬ ‫عَل میکرد‪ ،‬هنگامی که او به خانه خداوند میرفت‪ ،‬هَچنان او را میرنجاند؛ از این رو‪ ،‬او گریه میکرد و چیزی نَیخورد‪ .‬آنگاه‬ ‫شوهرش اَقانه به او گفت‪» :‬حنا‪ ،‬چرا گریه میکنی و چرا غذا نَیخوری و چرا دَت غَگین است؟ آیا من برای تو از ده پسر بهتر‬ ‫نیستم؟« اول سَوئیل ‪۸-۱ :۱‬‬

‫ساول‬ ‫و نام هَسر شائول‪ ،‬اخینوعم‪ ،‬دختر اخیَعص بود ‪ ...‬اول سَوئیل ‪۵۰:۱۴‬‬ ‫و شائول کنیزی داشت به نام ّرصفه‪ ،‬دختر ادیده‪ ...‬دوم سَوئیل ‪۷:۳‬‬

‫دیوید‬ ‫پس داوود برخاست و با مردانش رفت و دویست نفر از فَسطینیان را کشت‪ .‬داوود پوست ختنهگاههای ایشان را آورد و آنها را به‬ ‫طور کامل به پادشاه دادند تا داماد پادشاه شود‪ .‬و شائول دختر خود میکال را به او به زنی داد‪ .‬اول سَوئیل ‪۲۷:۱۸‬‬ ‫و ا د ّبیجایل شتابان برخاست و بر الغی سوار شد و پنج کنیزش از عقب او رفتند و از عقب قاصدان داود رفته‪ ،‬زن او شد‪ .‬داود‬ ‫زرعیَی را نیز گرفت و هر دوی ایشان نیز هَسران او شدند‪ .‬اول سَوئیل ‪۴۳-۴۲:۲۵‬‬ ‫ادخینو دع ّم یّ ّ‬ ‫و برای داود در حبرون پسرانی متوَد شدند‪ :‬نخستزادهاش امنون از اخینوعم یزرعیَیه؛ و دومیاش کیلب از ابیجایل هَسر نابال‬ ‫کرمَی؛ و سومی ابشاَوم پسر معکه دختر تَ​َای پادشاه جشور؛ و چهارمی ادونیا پسر حجیت؛ و پنجَی شفطیا پسر ابیطال؛ و‬ ‫‪: 2-5‬ششَی یترعام از عجَه هَسر داود‪ .‬اینها در حبرون برای داود متوَد شدند‪ .‬دوم سَوئیل ‪3‬‬ ‫و داود دانست که خداوند او را بر اسرائیل به پادشاهی گَاشته است و سَطنت او را به خاطر قوم خود اسرائیل تعاَی بخشیده‬ ‫است‪ .‬و داود پس از آمدن از حبرون‪ ،‬کنیزان و زنان بیشتری از اورشَیم برای خود گرفت و هنوز پسران و دخترانی برای داود‬ ‫متوَد شدند‪ .‬دوم سَوئیل ‪۱۳-۱۲:۵‬‬

‫‪3‬‬


‫چندهمسری کتاب مقدس‬

‫و چون زن اوریا شنید که شوهرش اوریا مرده است‪ ،‬برای شوهرش سوگواری کرد‪ .‬و چون ایام سوگواری گذشت‪ ،‬داود فرستاد و‬ ‫او را به خانه خود آورد و او زن او شد و برایش پسری زایید‪ .‬اما کاری که داود کرده بود‪ ،‬خداوند را ناخشنود ساخت‪ .‬دوم‬ ‫‪: 26-27‬سَوئیل ‪11‬‬ ‫و ناتان به داوود گفت‪» :‬تو آن مرد هستی‪ «.‬خداوند‪ ،‬خدای اسرائیل‪ ،‬چنین میگوید‪» :‬من تو را به پادشاهی بر اسرائیل مسح کردم‬ ‫‪.‬و تو را از دست شائول رهایی دادم‪ .‬و خانهی آقایت و زنان آقایت را به آغوش تو دادم و خاندان اسرائیل و یهودا را به تو بخشیدم‬ ‫و اگر این کم میبود‪ ،‬چنین و چنان چیزها به تو میدادم‪ .‬چرا فرمان خداوند را خوار شَردی و در نظر او بدی کردی؟ تو اوریای‬ ‫حتی را با شَشیر کشتی و زن او را به زنی خود گرفتی و او را با شَشیر بنیعَون کشتی‪ «.‬دوم سَوئیل ‪۹-۷:۱۲‬‬ ‫و پادشاه و تَام اهل خانهاش به دنباَش بیرون رفتند‪ .‬و پادشاه ده زن را که صیغه بودند‪ ،‬برای نگهداری خانه باقی گذاشت‪ .‬دوم‬ ‫سَوئیل ‪۱۶:۱۵‬‬ ‫و داود به خانه خود در اورشَیم آمد و پادشاه ده زن از کنیزان خود را که برای نگهبانی خانه گذاشته بود‪ ،‬برداشت و ایشان را در‬ ‫زندان گذاشت و به ایشان غذا داد‪ ،‬اما با ایشان هَبستر نشد‪ .‬پس ایشان تا روز مرگشان محبوس ماندند و بیوه ماندند‪ .‬دوم سَوئیل‬ ‫‪20:3‬‬

‫سلیمان‬ ‫اما سَیَان پادشاه‪ ،‬گذشته از دختر فرعون‪ ،‬زنان غریب بسیاری را از موآبیان‪ ،‬عَونیان‪ ،‬ادومیان‪ ،‬صیدونیان و حتیان دوست‬ ‫میداشت‪ .‬از امتهایی که خداوند درباره آنها به بنیاسرائیل گفته بود‪» :‬شَا به ایشان درنیایید و ایشان به شَا درنیایند‪ ،‬زیرا بهیقین‬ ‫زن شاهزاده و سیصد صیغه بود؛ و‬ ‫دل شَا را به سوی خدایان خود خواهند برگردانید‪ «.‬سَیَان به اینها دل بست‪ .‬و او را هفتصد ّ‬ ‫زنانش دل او را برگردانیدند‪ .‬زیرا واقع شد که چون سَیَان پیر شد‪ ،‬زنانش دل او را به سوی خدایان غریب برگردانیدند‪ ،‬و دل او‬ ‫ورت‪ ،‬خدای صیدونیان‪ ،‬و از پی ّمَکوم‪ ،‬خدای منفور‬ ‫با یهوه‪ ،‬خدایش‪ ،‬مانند دل پدرش داوود‪ ،‬کامل نبود‪ .‬زیرا سَیَان از پی دع بشت ح د‬ ‫عَونیان‪ ،‬رفت‪ .‬و سَیَان در نظر خداوند شرارت ورزید‪ ،‬و مانند پدرش داود‪ ،‬خداوند را به طور کامل پیروی نکرد‪ .‬آنگاه‬ ‫سَیَان در تپهای که روبروی اورشَیم است‪ ،‬مکانی بَند برای ّکَوش‪ ،‬خدای منفور موآبیان‪ ،‬و برای حمو َّک‪ ،‬خدای منفور‬ ‫بنیعَون‪ ،‬ساخت‪ .‬و هَچنین برای هَه هَسران غریب خود که برای خدایان خود بخور میسوزاندند و قربانی میکردند‪ ،‬عَل‬ ‫نَود‪ .‬و خداوند بر سَیَان خشَگین شد‪ ،‬زیرا دَش از یهوه خدای اسرائیل که دو بار بر او ظاهر شده بود‪ ،‬منحرف شد‪ .‬و در این‬ ‫باره به او فرمان داده بود که از خدایان دیگر پیروی نکند‪ ،‬اما او آنچه را که خداوند فرمان داده بود‪ ،‬به جا نیاورد‪ .‬اول پادشاهان‬ ‫‪11: 1-10‬‬

‫رحبعام‬ ‫و رحبعام‪ ،‬محَت‪ ،‬دختر یریَوت‪ ،‬پسر داوود‪ ،‬و ابیحایل‪ ،‬دختر اَیاب‪ ،‬پسر یدسی را به زنی گرفت‪ .‬که برای او فرزندانی به‬ ‫ش دَریا و زد هم به دنیا آورد‪ .‬و بعد از او‪ ،‬معکه دختر ابشاَوم را گرفت که برای او ابیا و عتای و زیزا و شَومیت‬ ‫نامهای یعوش‪ ،‬د‬ ‫را زایید‪ .‬و رحبعام‪ ،‬معکه دختر ابشاَوم را از هَه زنان و متعههای خود بیشتر دوست میداشت‪ ،‬زیرا هجده زن و شصت متعه‬ ‫گرفت و بیست و هشت پسر و شصت دختر به دنیا آورد‪ ) .‬دوم تواریخ ‪( 21-18 :11‬‬

‫ابیا‬ ‫اما ابیا قدرتَند شد و چهارده زن گرفت و بیست و دو پسر و شانزده دختر به دنیا آورد‪ .‬دوم تواریخ ‪۲۱:۱۳‬‬

‫آخاب‬ ‫و بنهدد‪ ،‬پادشاه سوریه‪ ،‬تَام َشکر خود را جَع کرد و سی و دو پادشاه با اسبان و ارابهها هَراه او بودند‪ .‬او رفت و سامره را‬ ‫محاصره کرد و با آن جنگید‪ .‬و رسولنی نزد اخاب‪ ،‬پادشاه اسرائیل‪ ،‬به شهر فرستاد و به او گفت‪» :‬بنهدد چنین میگوید‪ :‬نقره و‬ ‫‪،‬طلی تو از آن من است؛ زنان و فرزندانت‪ ،‬حتی بهترینهایت‪ ،‬از آن من هستند‪ «.‬و پادشاه اسرائیل در پاسخ گفت‪» :‬ای سرورم‬ ‫ای پادشاه‪ ،‬طبق گفته شَا‪ ،‬من و هر چه دارم از آن تو هستم‪ «.‬و رسولن دوباره آمدند و گفتند‪» :‬بنهدد چنین میگوید‪ :‬اگرچه من‬ ‫نزد تو فرستادهام و گفتهام که نقره و طلی خود و زنان و فرزندانت را به من تحویل خواهی داد‪ ،‬اما فردا در هَین زمان‪ ،‬بندگانم‬

‫‪4‬‬


‫چندهمسری کتاب مقدس‬

‫را نزد تو خواهم فرستاد و آنها خانه تو و خانههای بندگانت را جستجو خواهند کرد‪ .‬و چنین خواهد شد که هر چه در نظر تو‬ ‫پسندیده باشد‪ ،‬آن را در دست خود خواهند گذاشت و آن را خواهند برد‪ .‬آنگاه پادشاه اسرائیل هَه بزرگان کشور را فراخواند و‬ ‫گفت‪» :‬ببینید‪ ،‬تَنا میکنم توجه کنید و ببینید که این مرد چگونه قصد بدی دارد‪ ،‬زیرا او برای هَسران و فرزندانم و نقره و طلیم‬ ‫نزد من فرستاد؛ و من او را انکار نکردم‪ «.‬و هَه بزرگان و هَه مردم به او گفتند‪» :‬به او گوش مده و رضایت مده‪ «.‬اول‬ ‫‪: 1-8‬پادشاهان ‪20‬‬ ‫و اخاب هفتاد پسر در سامره داشت‪ ...‬دوم پادشاهان ‪10:1‬‬

‫یواش‬ ‫یوآش هفت ساَه بود که پادشاه شد و چهل سال در اورشَیم سَطنت کرد‪ .‬نام مادرش نیز ظبیه از بئرشبع بود‪ .‬و یوآش در تَام‬ ‫روزهای یهویاداع کاهن‪ ،‬آنچه را که در نظر خداوند درست بود‪ ،‬انجام میداد‪ .‬و یهویاداع برای خود دو زن گرفت و پسران و‬ ‫‪: 1-3‬دخترانی به دنیا آورد‪ .‬دوم تواریخ ‪24‬‬

‫‪5‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook
Persian - Biblical Polygamy by Filipino Tracts and Literature Society Inc. - Issuu