غولهای کتاب مقدس پنجگانه تورات در آن روزگار ،مردان غولپیکری در زمین بودند؛ و پس از آن ،هنگامی که پسران خدا به دختران آدمیان درآمدند و آنها برای ایشان فرزندانی به دنیا آوردند ،ایشان مردانی نیرومند شدند که در گذشته مردانی نامور بودند( .پیدایش )۴:۶ و در آنجا غولها ،یعنی پسران عناق را که از نسل غولها هستند ،دیدیم .و ما در نظر خود مانند ملخ بودیم و همچنین در نظر آنها .اعداد ۳۳:۱۳ ایمیان در گذشته در آنجا ساکن بودند ،قومی بزرگ و کثیر و قدبلند ،مانند عناقیان؛ که آنها نیز مانند عناقیان غولپیکر محسوب میشدند ،اما موآبیان آنها را ایمیان مینامند .تثنیه ۱۱-۱۰:۲ تثنیه ۲۱-۱۹:۲ و چون به بنی عمون نزدیک شوی ،ایشان را مضطرب مکن و با ایشان درنیفت ،زیرا از زمین بنی عمون هیچ ملکی به تو نخواهم داد ،زیرا آن را به بنی لوط به ملکیت دادهام( .آن نیز سرزمین غولها محسوب میشد .غولها در قدیم در آن ساکن بودند؛ و عمونیان ایشان را زمزمی مینامند؛ قومی بزرگ و کثیر و قدبلند ،مانند عناقیان؛ اما خداوند ایشان را از پیش روی ایشان هلک کرد؛ و ایشان جانشین ایشان شدند و در ).جای ایشان ساکن شدند زیرا تنها عوج ،پادشاه باشان ،از بازماندگان غولها باقی مانده بود .اینک تخت او تختی آهنین بود .آیا در ربت بنی عمون نیست؟ طول آن نه ذراع و عرض آن چهار ذراع ،به ازای هر ذراع انسان بود .و این زمینی را که در آن زمان در تصرف داشتیم ،از عروعیر که کنار رود ارنون است و نیمی از کوه جلعاد و شهرهای آن ،به رئوبینیان و جادیان دادم .و بقیه جلعاد و تمام باشان را که قلمرو عوج بود ،به نصف قبیله : 11-13منسی دادم؛ تمام منطقه ارجوب ،با تمام باشان ،که سرزمین غولها نامیده میشد .تثنیه 3
تاریخچه و ساحل عوج ،پادشاه باشان ،که از بازماندگان غولها بود و در عشتاروت و ادرعی ساکن بود ،یوشع ۴:۱۲ تمام قلمرو عوج در باشان که در عشتاروت و ادرعی سلطنت میکرد ،که از بازماندگان غولها باقی مانده بودند؛ زیرا موسی آنها را شکست داد و بیرون راند .یوشع ۱۲:۱۳ و این مرز از دره پسر هنوم به سمت جنوب یبوسی که همان اورشلیم است ،بال میرفت و این مرز به قله کوهی که در مقابل دره هنوم به سمت غرب قرار دارد ،که در انتهای دره غولها به سمت شمال است ،میرسید .یوشع ۸:۱۵ یوشع به ایشان پاسخ داد« :اگر تو قوم بزرگی هستی ،پس به سرزمین جنگل برو و در آنجا در سرزمین فر رر ززیان و غولها برای خود درختی برببر ،اگر کوهستان ارفرایرم برای تو تنگ است ».یوشع ۱۵:۱۷ و این مرز تا انتهای کوهی که روبروی دره پسر هنوم است و در دره غولها در شمال قرار دارد ،پایین آمد و به دره هنوم ،در کنار یبوسی در جنوب ،پایین آمد و به عین روجل رسید ،یوشع ۱۶:۱۸ اول سموئیل ۱۷
غولهای کتاب مقدس
،و فلسطینیان لشکرهای خود را برای جنگ جمع کردند و در شوکوه که در یهودا است ،گرد آمدند و بین شوکوه و عزیقه ،در افسدامیم ۱ .اردو زدند .و شاؤل و مردان اسرائیل جمع شده ،در کنار دره ایله اردو زدند و برای جنگ با فلسطینیان صفآرایی کردند ۲ .و فلسطینیان از یک طرف بر کوهی ایستاده بودند ،و اسرائیلیان از طرف دیگر بر کوهی ایستاده بودند ،و درهای میان ایشان بود ۳ .و از اردوی فلسطینیان ،پهلوانی به نام بجلیات از شهر ججت بیرون رفت که قدش شش ذراع و یک وجب بود ۴ .و کلهخود برنجینی بر سر داشت و به زرهای مسلح بود و وزن زره پنج هزار مثقال برنج بود ۵ .و بر ساقهایش ساقهای برنجی و میان کتفهایش زرهای برنجی داشت ۶ و چوب نیزهاش چون نورد بافندگی بود ،و سر نیزهاش ششصد مثقال آهن وزن داشت ،و یکی از آنها سپری در دست داشت ،پیشاپیش او ۷ .میرفت و او ایستاد و لشکریان اسرائیل را صدا زد و به ایشان گفت« :چرا بیرون آمدهاید تا صفآرایی کنید؟ آیا من فلسطینی نیستم و شما بندگان ۸ ».شائول هستید؟ مردی را برای خود انتخاب کنید تا نزد من بیاید اگر او بتواند با من بجنگد و مرا بکشد ،ما بندگان شما خواهیم بود؛ اما اگر من بر او غالب شوم و او را بکشم ،شما بندگان ما خواهید بود و ۹ .ما را خدمت خواهید کرد و فلسطینی گفت« :من امروز لشکرهای اسرائیل را به چالش میکشم؛ مردی به من بدهید تا با هم بجنگیم۱۰ ». .چون شائول و تمامی اسرائیل این سخنان فلسطینی را شنیدند ،هراسان شده ،بسیار ترسیدند ۱۱ و داود پسر آن مرد افراتی بیت لحم یهودا بود که یجسی نام داشت و او هشت پسر داشت و آن مرد در روزگار شائول در میان مردم پیر و ۱۲ .سالخورده بود و سه پسر بزرگ یجسزا روانه شده ،از عقب شاؤل به جنگ رفتند ،و نام سه پسرش که به جنگ رفتند ،نخستزادهاش الیآب و دومش ابیناداب ۱۳ ش زماه بود .و سومی ج .و داود کوچکترین بود و آن سه بزرگتر از عقب شاؤل رفتند ۱۴ .اما داوود نزد شائول آمد و شد میکرد تا گوسفندان پدرش را در بیتلحم بچراند ۱۵ .و آن فلسطینی صبح و شام میآمد و چهل روز خود را ظاهر میکرد ۱۶ و یجسی به پسرش داوود گفت« :الن برای برادرانت یک ایفه از این غل هه برشته و این ده نان را بگیر و به اردوگاه نزد برادرانت بشتاب۱۷ ». .و این ده پنیر را برای سردار هزارۀ ایشان ببر ،و ببین که برادرانت چگونهاند ،و از ایشان بیعت بگیر ۱۸ .و شاؤل و ایشان و تمامی مردان اسرائیل در دره ایله بودند و با فلسطینیان میجنگیدند ۱۹ ،پس داود صبح زود برخاست و گوسفندان را به چوپان سپرد و خود برداشت و چنانکه یجسزا او را فرمان داده بود ،رفت و به سنگر آمد ۲۰ .زیرا لشکر برای جنگ بیرون میرفت و فریاد میزد که آماده نبرد شوند .زیرا اسرائیل و فلسطینیان لشکری در برابر لشکری صفآرایی کرده بودند ۲۱ .و داود کالسکه خود را به دست نگهبان کالسکه سپرد و به میان لشکر دوید و آمده ،به برادران خود سلم کرد ۲۲ و چون با ایشان سخن میگفت ،ناگاه قهرمان فلسطینی ججتز ،که بجلیات نام داشت ،از لشکر فلسطینیان بیرون آمد و همان سخنان را گفت و ۲۳ .داود ایشان را شنید .و جمیع مردان اسرائیل چون آن مرد را دیدند ،از او گریختند و بسیار ترسیدند ۲۴ و مردان اسرائیل گفتند« :آیا این مرد را که آمده است ،دیدید؟ بیشک برای به ننگ آوردن اسرائیل آمده است .و هر که او را بکشد ،پادشاه ۲۵ ».او را از مال فراوان ثروتمند خواهد ساخت و دختر خود را به او خواهد داد و خانه پدرش را در اسرائیل آزاد خواهد ساخت و داود به مردانی که نزدش ایستاده بودند ،خطاب کرده ،گفت« :با کسی که این فلسطینی را بکشد و این ننگ را از اسرائیل بردارد ،چه ۲۶ »خواهد شد؟ زیرا این فلسطینی نامختون کیست که لشکرهای خدای زنده را به چالش بکشد؟ و قوم او را بدین مضمون جواب داده ،گفتند« :با کسی که او را بکشد ،چنین خواهد شد۲۷ ». و چون او با مردان سخن گفت ،برادر بزرگش الیاب شنید و خشم الیاب بر داود افروخته شد و گفت« :چرا به اینجا آمدی و آن چند گوسفند ۲۸ ».را در بیابان پیش که گذاشتی؟ من غرور و شرارت دل تو را میدانم ،زیرا برای دیدن جنگ آمدهای داوود گفت« :الن چه کار کردم؟ آیا هیچ دلیلی وجود ندارد؟» ۲۹ .پس از او به سوی دیگری رو کرد و به همان زبان گفت .و مردم نیز به همان زبان اول به او پاسخ دادند ۳۰ .و چون سخنانی که داود گفت شنیده شد ،آنها را برای شاؤل بیان کردند و او او را طلبید ۳۱ و داود به شاؤل گفت« :دل هیچکس به سبب او نیفتد؛ بندهات میرود و با این فلسطینی میجنگد۳۲ ». و شاؤل به داود گفت« :تو نمیتوانی به مقابله با این فلسطینی بروی و با او جنگ کنی ،زیرا تو جوانی بیش نیستی و او از جوانیاش مرد ۳۳ ».جنگی بوده است .و داود به شاؤل گفت« :بنده تو گله پدر خود را میچراند که شیر و خرسی آمده ،برهای از گله ربودند ۳۴ .و من از عقب او بیرون رفتم و او را زدم و آن را از دهانش رها کردم .و چون به من حمله کرد ،ریش او را گرفتم و او را زدم و کشتم ۳۵ بندهات هم شیر و هم خرس را کشت .و این فلسطینی نامختون نیز مانند یکی از آنها خواهد بود ،زیرا لشکرهای خدای زنده را به چالش ۳۶ .کشیده است :و داود گفت« :خداوندی که مرا از چنگ شیر و از چنگ خرس رهانید ،مرا از دست این فلسطینی نیز رهانید ».و شاؤل به داود گفت ۳۷ ».برو و خداوند با تو باد« .و شاؤل داوود را به زره خود مسلح کرد و کلهخود برنجی بر سر او گذاشت و او را به زرهای مسلح نمود ۳۸ و داود شمشیر خود را بر زره خود بست و قصد رفتن کرد ،زیرا آن را امتحان نکرده بود .و داود به شاؤل گفت« :من نمیتوانم با اینها ۳۹ .بروم ،زیرا آنها را امتحان نکردهام ».و داود آنها را از خود دور کرد
2
غولهای کتاب مقدس
و عصای خود را به دست گرفت و پنج سنگ صاف از نهر برداشت و آنها را در کیسه چوپانی که داشت ،یعنی در انبان گذاشت و ۴۰ .فلخنش را در دست داشت و به فلسطینی نزدیک شد .و فلسطینی پیش آمد و به داود نزدیک شد و مردی که سپر را برداشته بود ،پیشاپیش او میرفت ۴۱ .و چون فلسطینی نظر کرد و داود را دید ،او را حقیر شمرد زیرا او جوانی بود سرخرو و نیکومنظر ۴۲ .و فلسطینی به داود گفت« :مگر من سگ هستم که با چوب به سراغ من میآیی؟» و فلسطینی داود را به خدایان خود نفرین کرد ۴۳ و فلسطینی به داود گفت« :نزد من بیا تا گوشت تو را به پرندگان هوا و حیوانات صحرا بدهم۴۴ ». آنگاه داوود به فلسطینی گفت« :تو با شمشیر و نیزه و سپر نزد من میآیی ،اما من به نام خداوند لشکرها ،خدای لشکرهای اسرائیل که او ۴۵ ».را به ننگ آوردهای ،نزد تو میآیم امروز خداوند تو را به دست من تسلیم خواهد کرد و تو را زده ،سرت را از تنت جدا خواهم کرد و لشههای لشکر فلسطینیان را امروز ۴۶ .به مرغان هوا و درندگان زمین خواهم داد تا تمامی زمین بدانند که در اسرائیل خدایی هست و تمامی این جماعت خواهند دانست که خداوند با شمشیر و نیزه رهایی نمیدهد ،زیرا جنگ از آن خداوند است و او شما را به دست ما ۴۷ .خواهد داد .و چون فلسطینی برخاسته ،آمد و به رویارویی داود نزدیک شد ،داود شتابان به سوی لشکر خود دوید تا با فلسطینی روبرو شود ۴۸ آنگاه داوود دست در کیسهاش کرد و سنگی از آن برداشت و با فلخن به پیشانی فلسطینی زد ،به طوری که سنگ به پیشانیاش فرو رفت ۴۹ .و او به روی خود به زمین افتاد .پس داود با فلخن و سنگ بر فلسطینی غالب آمد و او را زد و کشت ،اما شمشیری در دست داود نبود ۵۰ پس داود دوید و بر آن فلسطینی ایستاد و شمشیر او را گرفته ،از غلفش کشید و او را کشت و سرش را با آن از تنش جدا کرد .و چون ۵۱ .فلسطینیان پهلوان خود را مرده دیدند ،فرار کردند و مردان اسرائیل و یهودا برخاستند و فریاد برآوردند و فلسطینیان را تا دره و دروازههای عقرون تعقیب کردند .و زخمیهای فلسطینیان ۵۲ .در راه شعرایم ،تا جت و عقرون ،افتادند .و بنیاسرائیل از تعقیب فلسطینیان برگشتند و خیمههای ایشان را غارت کردند ۵۳ .و داود سر آن فلسطینی را گرفته ،به اورشلیم آورد ،اما زره او را در خیمه خود گذاشت ۵۴ و چون شاؤل دید که داود به مقابله با فلسطینی میرود ،به ابنیر ،سردار لشکر ،گفت« :ابنر ،این جوان پسر کیست؟» ابنیر گفت« :ای ۵۵ ».پادشاه ،به جان تو قسم که نمیتوانم بگویم پادشاه گفت« :بپرس که این نوجوان پسر کیست؟» ۵۶ .و چون داود از کشتن فلسطینی برگشت ،ابنیر او را گرفته ،سر فلسطینی را در دست ،نزد شاؤل آورد ۵۷ و شاؤل به او گفت« :ای جوان ،پسر کیستی؟» داود پاسخ داد« :من پسر بندهات ،یجسای بیتلحمی هستم۵۸ ». .و یشبیبنوب که از پسران غول بود و وزن نیزهاش سیصد مثقال برنج بود و شمشیری نو بر کمر داشت ،گمان کرد که داوود را کشته است اما ابیشای پسر صرویه به او کمک کرد و آن فلسطینی را زد و کشت .سپس مردان داوود برای او قسم خوردند و گفتند« :دیگر با ما به جنگ نرو ،مبادا نور اسرائیل را خاموش کنی ».و پس از این ،دوباره جنگی با فلسطینیان در جوب رخ داد :سپس سبکای حوشاتی ،ساف را که از پسران غول بود ،کشت .و دوباره جنگی در جوب با فلسطینیان رخ داد که در آن الحانان پسر یعریا ب ررجیم ،اهل بیتلحم ،برادر جالوت جتی را کشت ،که نیزهاش مانند تیر بافندگی بود .و باز جنگی در جت درگرفت که در آن مردی بلندقامت بود که در هر دست شش انگشت و در هر پا شش انگشت داشت ،یعنی بیست و چهار انگشت؛ و او نیز از غول زاده شده بود .و هنگامی که او اسرائیل را به چالش کشید ،یوناتان پسر شمعا ،برادر داوود ،او را کشت .این چهار نفر از غول در جت زاده شده بودند و به دست داوود و به دست خدمتکارانش کشته شدند .دوم سموئیل ۲۲-۱۶:۲۱ و پس از این ،جنگی در جازر با فلسطینیان درگرفت .در آن زمان ،رسببکای حوشاتی ،رسپزای را که از فرزندان غول بود ،کشت و آنها مغلوب شدند .و دوباره با فلسطینیان جنگ شد .و الحانان پسر یائیر ،لحمی برادر جالوت جتی را که چوب نیزهاش مانند چوب بافندگی بود ،کشت .و باز هم در جت جنگ شد ،جایی که مردی بلندقامت بود که انگشتان و پاهایش بیست و چهار بود ،شش در هر دست و شش در هر پا .و او نیز پسر غول بود .اما هنگامی که او اسرائیل را به چالش کشید ،یوناتان پسر شمعه ،برادر داوود ،او را کشت .اینها برای غول در جت متولد شده : 4-8بودند .و آنها به دست داوود و به دست بندگانش کشته شدند .اول تواریخ 20 شکافتن شکافت ،در هم میشکند ،مانند غولی بر من هجوم میآورد .ایوب ۱۴:۱۶ او مرا با ر
آخرالزمان زیرا آن مرد قدرتمند به دست مردان جوان از پا درنیامد ،و پسران تایتان او را نزدند ،و غولهای بلندقامت بر او هجوم نیاوردند؛ بلکه جودیت ،دختر مراری ،با زیبایی چهرهاش او را ناتوان ساخت .جودیت ۷:۱۶ زیرا در زمانهای قدیم نیز ،هنگامی که غولهای مغرور هلک شدند ،امید جهانی که به دست تو اداره میشد ،در ظرفی ضعیف گریخت و برای همه اعصار بذر نسلی به جا گذاشت .حکمت سلیمان ۶:۱۴ او در برابر غولهای پیر که در قدرت حماقت خود فرو رفته بودند ،آرام نگرفت( .کتاب جامعه )۷:۱۶
3
غولهای کتاب مقدس
همانطور که چربی قربانی صلح از قربانی گرفته میشود ،داوود نیز از میان بنیاسرائیل برگزیده شد .او با شیرها مانند بزغالهها و با خرسها مانند برهها بازی میکرد .آیا او غولی را در جوانی نکشت؟ و آیا هنگامی که دست خود را با سنگ فلخن بلند کرد و غرور جالوت را شکست ،سرزنش مردم را از خود دور نکرد؟ زیرا او از خداوند متعال درخواست کرد؛ و او در دست راستش به او قدرت داد تا آن جنگجوی قدرتمند را بکشد و شاخ قوم خود را برپا کند .جامعه ۵-۲:۴۷ غولهایی بودند که از ابتدا مشهور بودند ،با قامتی بسیار بلند و جنگی بسیار ماهر .خداوند آنها را برنگزید و راه دانش را به آنها نداد .بلکه آنها نابود شدند ،زیرا حکمت نداشتند و از حماقت خود هلک شدند .باروک ۲۸-۲۶:۳ سپس پسرش یهودا ،که مکابیوس نامیده میشد ،به جای او قیام کرد .و همه برادرانش به او کمک کردند ،و همه کسانی که با پدرش بودند نیز چنین کردند ،و با شادی در نبرد اسرائیل جنگیدند .بنابراین او به قوم خود افتخار بزرگی بخشید ،و زره غولپیکری بر تن کرد ،و زره جنگی خود را به دور خود بست ،و با شمشیر خود از سپاه محافظت نمود .در اعمال خود مانند شیر و مانند بچه شیری بود که برای شکار خود غرش میکرد .زیرا او شریران را تعقیب میکرد و آنها را جستجو میکرد ،و کسانی را که قومش را آزار میدادند ،میسوزاند .از این رو شریران از ترس او عقبنشینی کردند ،و همه گناهکاران آشفته شدند ،زیرا نجات در دست او حاصل شد .او بسیاری از پادشاهان را نیز غمگین کرد ،و یعقوب را با اعمال خود شادمان ساخت ،و یاد او برای همیشه مبارک باد .علوه بر این ،او در شهرهای یهودا گشت و بیدینان را از میان آنها هلک کرد و خشم را از اسرائیل دور نمود .به طوری که در اقصی نقاط جهان شهرت یافت و کسانی را که در شرف هلکت بودند ،به سوی خود پذیرفت .اول مکابیان ۹-۱ :۳
خنوخ و همه دیگران به همراه آنها برای خود همسرانی گرفتند و هر کدام برای خود یکی را انتخاب کردند و شروع به آمیزش با آنها و آلوده کردن خود با آنها کردند و به آنها افسون و جادو و بریدن ریشه آموختند و آنها را با گیاهان آشنا کردند .و آنها باردار شدند و غولهای بزرگی به دنیا آوردند که قدشان سه هزار الز بود (الز یک واحد اندازهگیری اروپای شمال غربی است که در ابتدا به عنوان یک ذراع ،طول ترکیبی ساعد و دست دراز شده ،درک میشد .سایر اندازهگیریهای الز برابر با 45-27اینچ است) :که تمام داراییهای انسانها را مصرف میکردند .و ،هنگامی که انسانها دیگر نتوانستند آنها را تحمل کنند ،غولها علیه آنها قیام کردند و انسانها را خوردند .و آنها شروع به گناه علیه پرندگان : 1-6حیوانات ،خزندگان و ماهیها و خوردن گوشت یکدیگر و نوشیدن خون کردند .سپس زمین علیه بیقانونها اعلم جرم کرد .خنوخ 7 و زنان غولها را به دنیا آوردهاند ،و بدین ترتیب تمام زمین از خون و بیعدالتی پر شده است( .خنوخ )۹:۹ ،و او به من پاسخ داد و گفت ،و من صدای او را شنیدم :خنوخ ،ای مرد عادل و کاتب عدالت ،مترس .به اینجا بیا و صدای مرا بشنو .و برو ،به ناظران آسمان که تو را فرستادهاند تا برایشان شفاعت کنی ،بگو :تو باید برای مردان شفاعت کنی ،نه مردان برای تو .چرا آسمان بلند مقدس و ابدی را ترک کردی و با زنان همبستر شدی و خود را با دختران آدمیان آلوده کردی و زنان گرفتی و مانند فرزندان زمین رفتار کردی و غولهایی مانند پسران خود به دنیا آوردی؟ و اگرچه مقدس و روحانی بودی و در زندگی ابدی زندگی میکردی ،خود را با خون زنان آلوده کردی و با خون جسم فرزندانی به دنیا آوردی و مانند فرزندان آدمیان ،هوس گوشت و خون کردی ،همانطور که کسانی که میمیرند و هلک میشوند نیز چنین میکنند .بنابراین من نیز به آنها همسرانی دادهام تا آنها را باردار کنند و از آنها فرزندانی به دنیا آورند ،تا در زمین چیزی از آنها کم نباشد .اما شما قبلل روحانی بودید ،زندگی ابدی داشتید و برای همه نسلهای جهان جاودانه بودید .و از این رو من برای شما همسرانی تعیین نکردهام؛ زیرا برای روحانیان آسمان ،در آسمان مسکن آنهاست .و اکنون ،غولها ،که از ارواح و جسم تولید میشوند ،ارواح شیطانی بر روی زمین نامیده میشوند و مسکن آنها بر روی زمین خواهد بود .ارواح شیطانی از بدن آنها بیرون آمدهاند؛ زیرا آنها از انسان .متولد شدهاند و از نگهبانان مقدس آغاز و منشأ اولیه آنها است .آنها ارواح شیطانی بر روی زمین خواهند بود و ارواح شیطانی نامیده میشوند اما ارواح آسمان ،مسکن آنها در آسمان خواهد بود ،اما ارواح زمین که بر روی زمین متولد شدهاند ،مسکن آنها بر روی زمین خواهد بود .و ارواح غولها در زمین رنج میکشند ،ظلم میکنند ،نابود میکنند ،حمله میکنند ،میجنگند و ویرانی به بار میآورند و دردسر ایجاد میکنند :آنها ،غذا نمیخورند ،اما با این حال گرسنگی و تشنگی میکشند و باعث گناهان میشوند .و این ارواح علیه فرزندان آدم و زنان قیام خواهند کرد زیرا از ایشان پدید آمدهاند( .خنوخ )۱۱-۱ :۱۵ از روزهای کشتار و نابودی و مرگ غولها ،که ارواح از جسم آنها بیرون رفتهاند ،بدون اینکه داوری شوند ،آنها را نابود خواهند کرد .بدین ترتیب آنها تا روز پایان ،داوری بزرگی که در آن عصر بر ناظران و بیخدایان به پایان خواهد رسید ،نابود خواهند کرد ،بله ،کاملل به پایان خواهد رسید .خنوخ ۱:۱۶ و من ،خنوخ ،در پاسخ به او گفتم :خداوند کار جدیدی بر روی زمین انجام خواهد داد ،و من این را قبلل در رؤیا دیدهام ،و به تو اعلم میکنم که در نسل پدرم یارد ،برخی از فرشتگان آسمان از کلم خداوند سرپیچی کردند .و اینک آنها مرتکب گناه میشوند و از قانون سرپیچی میکنند ،و خود را با زنان یکی میکنند و با آنها مرتکب گناه میشوند ،و با برخی از آنها ازدواج میکنند و از آنها فرزندانی به دنیا میآورند .و آنها بر روی زمین غولهایی نه بر اساس روح ،بلکه بر اساس جسم تولید خواهند کرد ،و مجازات بزرگی بر روی زمین خواهد بود ،و زمین از هرگونه ناپاکی پاک خواهد شد .بله ،ویرانی بزرگی بر تمام زمین رخ خواهد داد ،و طوفان و ویرانی بزرگی به مدت یک سال رخ خواهد : 13-16داد .خنوخ 106
4
غولهای کتاب مقدس
جوبیلیها و واقع شد که چون بنیآدم شروع به زیاد شدن بر روی زمین کردند و دخترانی برای ایشان متولد شدند ،فرشتگان خدا در سالی از این یوبیل ایشان را دیدند که نیکو منظر بودند و از هر که میخواستند زنان میگرفتند و برای ایشان پسران به دنیا میآوردند و ایشان تنومند بودند .یوبیل ۱:۵ ت فرایض خود ،در پی دختران آدمیان زیرا به سبب این سه چیز ،سیل بر زمین آمد ،یعنی به سبب زنایی که در آن نگهبانان برخلف شریع ر زنا کردند و از هر که برگزیدند ،زنان گرفتند و آغاز ناپاکی را رقم زدند .و پسرانی به نام نافیدیم به دنیا آوردند و همه آنها ناهمگون بودند و یکدیگر را میخوردند .و غولها ،نفیل را کشتند و نفیل ،ایلجو و بنیآدم ایلجو و یک مرد را کشت .و هر کس خود را فروخت تا گناه کند و خون بسیار بریزد و زمین از گناه پر شد .یوبیل ۲۳-۲۱:۷ و او برایشان از داوری غولها و داوری سدومیان گفت ،که چگونه به سبب شرارتشان داوری شده بودند و به سبب زنا و ناپاکی و فساد متقابل از طریق زنا مرده بودند .یوبیل ۵:۲۰ اما پیش از آن ،سرزمین جلعاد را سرزمین رفائیان مینامیدند ،زیرا آنجا سرزمین رفائیان بود و رفائیان در آنجا زاده شدند ،غولهایی که قدشان ده ،نه ،هشت و تا هفت ذراع بود .یوبیل ۹:۲۹
کتابهای فراموششدهی عدن مردان مرا به آسمان پنجم بردند و قرار دادند ،و در آنجا سربازان بیشماری را دیدم که گریگوری نامیده میشدند و به شکل انسان بودند ،و جثه آنها از غولهای بزرگ بزرگتر بود و چهرههایشان پژمرده و سکوت دهانشان دائمی بود ،و هیچ مراسمی در آسمان پنجم برگزار نمیشد ،و من به مردانی که با من بودند گفتم :چرا اینها اینقدر پژمرده و چهرههایشان غمگین و دهانشان خاموش است ،و چرا هیچ مراسمی در این آسمان برگزار نمیشود؟ و آنها به من گفتند :اینها گریگوریها هستند که به همراه شاهزاده خود شیطانائیل ،پروردگار نور را رد کردند و پس از آنها کسانی هستند که در تاریکی بزرگ در آسمان دوم گرفتار شدهاند و سه نفر از آنها از تخت خداوند به زمین ،به مکان ارمون ،فرود آمدند و نذرهای خود را بر روی شانه تپه ارمون شکستند و دختران آدمیان را دیدند که چقدر خوب هستند و برای خود همسرانی گرفتند و زمین را با اعمال خود آلوده کردند ،کسانی که در تمام دوران خود بیقانونی و اختلط را مرتکب شدند و غولها و مردان بزرگ شگفتانگیز و دشمنی بزرگ به دنیا آمدند .و بنابراین خدا آنها را با داوری بزرگ داوری کرد و آنها برای برادران خود گریه میکنند و در روز بزرگ خداوند مجازات خواهند شد .اسرار خنوخ ۴-۱ :۱۸ بنابراین ،فرزندانم ،از زنا بگریزید و به زنان و دخترانتان دستور دهید که سر و صورت خود را برای فریب ذهن نیارایند ،زیرا هر زنی که از این حیلهها استفاده کند ،به مجازات ابدی محکوم خواهد شد .زیرا آنها بدین ترتیب مراقبان قبل از طوفان را فریب دادند .زیرا وقتی این مراقبان دائما ل آنها را میدیدند ،هوس آنها را میکردند و این عمل را در ذهن خود تصور میکردند .زیرا آنها خود را به شکل مردان در میآوردند و وقتی با شوهرانشان بودند ،در نظر آنها ظاهر میشدند .و زنانی که در ذهن خود به شکل آنها شهوت میورزیدند ،غولهایی به دنیا آوردند ،زیرا مراقبان در نظر آنها چنان به نظر میرسیدند که گویی تا آسمانها کشیده شدهاند .بنابراین ،از زنا برحذر باشید .و اگر میخواهید : 17-20ذهن پاکی داشته باشید ،از هر زنی دوری کنید .عهد روبن 2 من عاخور ،پادشاه ،مردی غولپیکر را یافتم که بر اسب نشسته بود و نیزهها را از پیش و پس پرتاب میکرد .من سنگی به وزن شصت پوند برداشتم و آن را پرتاب کردم و به اسبش زدم و آن را کشتم .و پدرم یعقوب ،رب رلسات ،پادشاه همه پادشاهان ،غولی نیرومند با دوازده ذراع قد را کشت .عهد یهودا ۲۲،۱۸:۱
5