Skip to main content

Persian - Biblical Giants, the Watchers and the Nephilim

Page 1

‫غولهای کتاب مقدس‬ ‫پنجگانه تورات‬ ‫در آن روزگار‪ ،‬مردان غولپیکری در زمین بودند؛ و پس از آن‪ ،‬هنگامی که پسران خدا به دختران آدمیان درآمدند و آنها برای ایشان‬ ‫فرزندانی به دنیا آوردند‪ ،‬ایشان مردانی نیرومند شدند که در گذشته مردانی نامور بودند‪( .‬پیدایش ‪)۴:۶‬‬ ‫و در آنجا غولها‪ ،‬یعنی پسران عناق را که از نسل غولها هستند‪ ،‬دیدیم‪ .‬و ما در نظر خود مانند ملخ بودیم و همچنین در نظر آنها‪ .‬اعداد‬ ‫‪۳۳:۱۳‬‬ ‫ایمیان در گذشته در آنجا ساکن بودند‪ ،‬قومی بزرگ و کثیر و قدبلند‪ ،‬مانند عناقیان؛ که آنها نیز مانند عناقیان غولپیکر محسوب میشدند‪ ،‬اما‬ ‫موآبیان آنها را ایمیان مینامند‪ .‬تثنیه ‪۱۱-۱۰:۲‬‬ ‫تثنیه ‪۲۱-۱۹:۲‬‬ ‫و چون به بنی عمون نزدیک شوی‪ ،‬ایشان را مضطرب مکن و با ایشان درنیفت‪ ،‬زیرا از زمین بنی عمون هیچ ملکی به تو نخواهم داد‪ ،‬زیرا‬ ‫آن را به بنی لوط به ملکیت دادهام‪( .‬آن نیز سرزمین غولها محسوب میشد‪ .‬غولها در قدیم در آن ساکن بودند؛ و عمونیان ایشان را زمزمی‬ ‫مینامند؛ قومی بزرگ و کثیر و قدبلند‪ ،‬مانند عناقیان؛ اما خداوند ایشان را از پیش روی ایشان هلک کرد؛ و ایشان جانشین ایشان شدند و در‬ ‫)‪.‬جای ایشان ساکن شدند‬ ‫زیرا تنها عوج‪ ،‬پادشاه باشان‪ ،‬از بازماندگان غولها باقی مانده بود‪ .‬اینک تخت او تختی آهنین بود‪ .‬آیا در ربت بنی عمون نیست؟ طول آن نه‬ ‫ذراع و عرض آن چهار ذراع‪ ،‬به ازای هر ذراع انسان بود‪ .‬و این زمینی را که در آن زمان در تصرف داشتیم‪ ،‬از عروعیر که کنار رود‬ ‫ارنون است و نیمی از کوه جلعاد و شهرهای آن‪ ،‬به رئوبینیان و جادیان دادم‪ .‬و بقیه جلعاد و تمام باشان را که قلمرو عوج بود‪ ،‬به نصف قبیله‬ ‫‪: 11-13‬منسی دادم؛ تمام منطقه ارجوب‪ ،‬با تمام باشان‪ ،‬که سرزمین غولها نامیده میشد‪ .‬تثنیه ‪3‬‬

‫تاریخچه‬ ‫و ساحل عوج‪ ،‬پادشاه باشان‪ ،‬که از بازماندگان غولها بود و در عشتاروت و ادرعی ساکن بود‪ ،‬یوشع ‪۴:۱۲‬‬ ‫تمام قلمرو عوج در باشان که در عشتاروت و ادرعی سلطنت میکرد‪ ،‬که از بازماندگان غولها باقی مانده بودند؛ زیرا موسی آنها را شکست‬ ‫داد و بیرون راند‪ .‬یوشع ‪۱۲:۱۳‬‬ ‫و این مرز از دره پسر هنوم به سمت جنوب یبوسی که همان اورشلیم است‪ ،‬بال میرفت و این مرز به قله کوهی که در مقابل دره هنوم به‬ ‫سمت غرب قرار دارد‪ ،‬که در انتهای دره غولها به سمت شمال است‪ ،‬میرسید‪ .‬یوشع ‪۸:۱۵‬‬ ‫یوشع به ایشان پاسخ داد‪« :‬اگر تو قوم بزرگی هستی‪ ،‬پس به سرزمین جنگل برو و در آنجا در سرزمین فر رر ززیان و غولها برای خود درختی‬ ‫برببر‪ ،‬اگر کوهستان ارفرایرم برای تو تنگ است‪ ».‬یوشع ‪۱۵:۱۷‬‬ ‫و این مرز تا انتهای کوهی که روبروی دره پسر هنوم است و در دره غولها در شمال قرار دارد‪ ،‬پایین آمد و به دره هنوم‪ ،‬در کنار یبوسی‬ ‫در جنوب‪ ،‬پایین آمد و به عین روجل رسید‪ ،‬یوشع ‪۱۶:۱۸‬‬ ‫اول سموئیل ‪۱۷‬‬


‫غولهای کتاب مقدس‬

‫‪،‬و فلسطینیان لشکرهای خود را برای جنگ جمع کردند و در شوکوه که در یهودا است‪ ،‬گرد آمدند و بین شوکوه و عزیقه‪ ،‬در افسدامیم ‪۱‬‬ ‫‪.‬اردو زدند‬ ‫‪.‬و شاؤل و مردان اسرائیل جمع شده‪ ،‬در کنار دره ایله اردو زدند و برای جنگ با فلسطینیان صفآرایی کردند ‪۲‬‬ ‫‪.‬و فلسطینیان از یک طرف بر کوهی ایستاده بودند‪ ،‬و اسرائیلیان از طرف دیگر بر کوهی ایستاده بودند‪ ،‬و درهای میان ایشان بود ‪۳‬‬ ‫‪.‬و از اردوی فلسطینیان‪ ،‬پهلوانی به نام بجلیات از شهر ججت بیرون رفت که قدش شش ذراع و یک وجب بود ‪۴‬‬ ‫‪.‬و کلهخود برنجینی بر سر داشت و به زرهای مسلح بود و وزن زره پنج هزار مثقال برنج بود ‪۵‬‬ ‫‪.‬و بر ساقهایش ساقهای برنجی و میان کتفهایش زرهای برنجی داشت ‪۶‬‬ ‫و چوب نیزهاش چون نورد بافندگی بود‪ ،‬و سر نیزهاش ششصد مثقال آهن وزن داشت‪ ،‬و یکی از آنها سپری در دست داشت‪ ،‬پیشاپیش او ‪۷‬‬ ‫‪.‬میرفت‬ ‫و او ایستاد و لشکریان اسرائیل را صدا زد و به ایشان گفت‪« :‬چرا بیرون آمدهاید تا صفآرایی کنید؟ آیا من فلسطینی نیستم و شما بندگان ‪۸‬‬ ‫»‪.‬شائول هستید؟ مردی را برای خود انتخاب کنید تا نزد من بیاید‬ ‫اگر او بتواند با من بجنگد و مرا بکشد‪ ،‬ما بندگان شما خواهیم بود؛ اما اگر من بر او غالب شوم و او را بکشم‪ ،‬شما بندگان ما خواهید بود و ‪۹‬‬ ‫‪.‬ما را خدمت خواهید کرد‬ ‫و فلسطینی گفت‪« :‬من امروز لشکرهای اسرائیل را به چالش میکشم؛ مردی به من بدهید تا با هم بجنگیم‪۱۰ ».‬‬ ‫‪.‬چون شائول و تمامی اسرائیل این سخنان فلسطینی را شنیدند‪ ،‬هراسان شده‪ ،‬بسیار ترسیدند ‪۱۱‬‬ ‫و داود پسر آن مرد افراتی بیت لحم یهودا بود که یجسی نام داشت و او هشت پسر داشت و آن مرد در روزگار شائول در میان مردم پیر و ‪۱۲‬‬ ‫‪.‬سالخورده بود‬ ‫و سه پسر بزرگ یجسزا روانه شده‪ ،‬از عقب شاؤل به جنگ رفتند‪ ،‬و نام سه پسرش که به جنگ رفتند‪ ،‬نخستزادهاش الیآب و دومش ابیناداب ‪۱۳‬‬ ‫ش زماه بود‬ ‫‪.‬و سومی ج‬ ‫‪.‬و داود کوچکترین بود و آن سه بزرگتر از عقب شاؤل رفتند ‪۱۴‬‬ ‫‪.‬اما داوود نزد شائول آمد و شد میکرد تا گوسفندان پدرش را در بیتلحم بچراند ‪۱۵‬‬ ‫‪.‬و آن فلسطینی صبح و شام میآمد و چهل روز خود را ظاهر میکرد ‪۱۶‬‬ ‫و یجسی به پسرش داوود گفت‪« :‬الن برای برادرانت یک ایفه از این غل هه برشته و این ده نان را بگیر و به اردوگاه نزد برادرانت بشتاب‪۱۷ ».‬‬ ‫‪.‬و این ده پنیر را برای سردار هزارۀ ایشان ببر‪ ،‬و ببین که برادرانت چگونهاند‪ ،‬و از ایشان بیعت بگیر ‪۱۸‬‬ ‫‪.‬و شاؤل و ایشان و تمامی مردان اسرائیل در دره ایله بودند و با فلسطینیان میجنگیدند ‪۱۹‬‬ ‫‪،‬پس داود صبح زود برخاست و گوسفندان را به چوپان سپرد و خود برداشت و چنانکه یجسزا او را فرمان داده بود‪ ،‬رفت و به سنگر آمد ‪۲۰‬‬ ‫‪.‬زیرا لشکر برای جنگ بیرون میرفت و فریاد میزد که آماده نبرد شوند‬ ‫‪.‬زیرا اسرائیل و فلسطینیان لشکری در برابر لشکری صفآرایی کرده بودند ‪۲۱‬‬ ‫‪.‬و داود کالسکه خود را به دست نگهبان کالسکه سپرد و به میان لشکر دوید و آمده‪ ،‬به برادران خود سلم کرد ‪۲۲‬‬ ‫و چون با ایشان سخن میگفت‪ ،‬ناگاه قهرمان فلسطینی ججتز ‪ ،‬که بجلیات نام داشت‪ ،‬از لشکر فلسطینیان بیرون آمد و همان سخنان را گفت و ‪۲۳‬‬ ‫‪.‬داود ایشان را شنید‬ ‫‪.‬و جمیع مردان اسرائیل چون آن مرد را دیدند‪ ،‬از او گریختند و بسیار ترسیدند ‪۲۴‬‬ ‫و مردان اسرائیل گفتند‪« :‬آیا این مرد را که آمده است‪ ،‬دیدید؟ بیشک برای به ننگ آوردن اسرائیل آمده است‪ .‬و هر که او را بکشد‪ ،‬پادشاه ‪۲۵‬‬ ‫»‪.‬او را از مال فراوان ثروتمند خواهد ساخت و دختر خود را به او خواهد داد و خانه پدرش را در اسرائیل آزاد خواهد ساخت‬ ‫و داود به مردانی که نزدش ایستاده بودند‪ ،‬خطاب کرده‪ ،‬گفت‪« :‬با کسی که این فلسطینی را بکشد و این ننگ را از اسرائیل بردارد‪ ،‬چه ‪۲۶‬‬ ‫»خواهد شد؟ زیرا این فلسطینی نامختون کیست که لشکرهای خدای زنده را به چالش بکشد؟‬ ‫و قوم او را بدین مضمون جواب داده‪ ،‬گفتند‪« :‬با کسی که او را بکشد‪ ،‬چنین خواهد شد‪۲۷ ».‬‬ ‫و چون او با مردان سخن گفت‪ ،‬برادر بزرگش الیاب شنید و خشم الیاب بر داود افروخته شد و گفت‪« :‬چرا به اینجا آمدی و آن چند گوسفند ‪۲۸‬‬ ‫»‪.‬را در بیابان پیش که گذاشتی؟ من غرور و شرارت دل تو را میدانم‪ ،‬زیرا برای دیدن جنگ آمدهای‬ ‫داوود گفت‪« :‬الن چه کار کردم؟ آیا هیچ دلیلی وجود ندارد؟» ‪۲۹‬‬ ‫‪.‬پس از او به سوی دیگری رو کرد و به همان زبان گفت‪ .‬و مردم نیز به همان زبان اول به او پاسخ دادند ‪۳۰‬‬ ‫‪.‬و چون سخنانی که داود گفت شنیده شد‪ ،‬آنها را برای شاؤل بیان کردند و او او را طلبید ‪۳۱‬‬ ‫و داود به شاؤل گفت‪« :‬دل هیچکس به سبب او نیفتد؛ بندهات میرود و با این فلسطینی میجنگد‪۳۲ ».‬‬ ‫و شاؤل به داود گفت‪« :‬تو نمیتوانی به مقابله با این فلسطینی بروی و با او جنگ کنی‪ ،‬زیرا تو جوانی بیش نیستی و او از جوانیاش مرد ‪۳۳‬‬ ‫»‪.‬جنگی بوده است‬ ‫‪.‬و داود به شاؤل گفت‪« :‬بنده تو گله پدر خود را میچراند که شیر و خرسی آمده‪ ،‬برهای از گله ربودند ‪۳۴‬‬ ‫‪.‬و من از عقب او بیرون رفتم و او را زدم و آن را از دهانش رها کردم‪ .‬و چون به من حمله کرد‪ ،‬ریش او را گرفتم و او را زدم و کشتم ‪۳۵‬‬ ‫بندهات هم شیر و هم خرس را کشت‪ .‬و این فلسطینی نامختون نیز مانند یکی از آنها خواهد بود‪ ،‬زیرا لشکرهای خدای زنده را به چالش ‪۳۶‬‬ ‫‪.‬کشیده است‬ ‫‪:‬و داود گفت‪« :‬خداوندی که مرا از چنگ شیر و از چنگ خرس رهانید‪ ،‬مرا از دست این فلسطینی نیز رهانید‪ ».‬و شاؤل به داود گفت ‪۳۷‬‬ ‫»‪.‬برو و خداوند با تو باد«‬ ‫‪.‬و شاؤل داوود را به زره خود مسلح کرد و کلهخود برنجی بر سر او گذاشت و او را به زرهای مسلح نمود ‪۳۸‬‬ ‫و داود شمشیر خود را بر زره خود بست و قصد رفتن کرد‪ ،‬زیرا آن را امتحان نکرده بود‪ .‬و داود به شاؤل گفت‪« :‬من نمیتوانم با اینها ‪۳۹‬‬ ‫‪.‬بروم‪ ،‬زیرا آنها را امتحان نکردهام‪ ».‬و داود آنها را از خود دور کرد‬

‫‪2‬‬


‫غولهای کتاب مقدس‬

‫و عصای خود را به دست گرفت و پنج سنگ صاف از نهر برداشت و آنها را در کیسه چوپانی که داشت‪ ،‬یعنی در انبان گذاشت و ‪۴۰‬‬ ‫‪.‬فلخنش را در دست داشت و به فلسطینی نزدیک شد‬ ‫‪.‬و فلسطینی پیش آمد و به داود نزدیک شد و مردی که سپر را برداشته بود‪ ،‬پیشاپیش او میرفت ‪۴۱‬‬ ‫‪.‬و چون فلسطینی نظر کرد و داود را دید‪ ،‬او را حقیر شمرد زیرا او جوانی بود سرخرو و نیکومنظر ‪۴۲‬‬ ‫‪.‬و فلسطینی به داود گفت‪« :‬مگر من سگ هستم که با چوب به سراغ من میآیی؟» و فلسطینی داود را به خدایان خود نفرین کرد ‪۴۳‬‬ ‫و فلسطینی به داود گفت‪« :‬نزد من بیا تا گوشت تو را به پرندگان هوا و حیوانات صحرا بدهم‪۴۴ ».‬‬ ‫آنگاه داوود به فلسطینی گفت‪« :‬تو با شمشیر و نیزه و سپر نزد من میآیی‪ ،‬اما من به نام خداوند لشکرها‪ ،‬خدای لشکرهای اسرائیل که او ‪۴۵‬‬ ‫»‪.‬را به ننگ آوردهای‪ ،‬نزد تو میآیم‬ ‫امروز خداوند تو را به دست من تسلیم خواهد کرد و تو را زده‪ ،‬سرت را از تنت جدا خواهم کرد و لشههای لشکر فلسطینیان را امروز ‪۴۶‬‬ ‫‪.‬به مرغان هوا و درندگان زمین خواهم داد تا تمامی زمین بدانند که در اسرائیل خدایی هست‬ ‫و تمامی این جماعت خواهند دانست که خداوند با شمشیر و نیزه رهایی نمیدهد‪ ،‬زیرا جنگ از آن خداوند است و او شما را به دست ما ‪۴۷‬‬ ‫‪.‬خواهد داد‬ ‫‪.‬و چون فلسطینی برخاسته‪ ،‬آمد و به رویارویی داود نزدیک شد‪ ،‬داود شتابان به سوی لشکر خود دوید تا با فلسطینی روبرو شود ‪۴۸‬‬ ‫آنگاه داوود دست در کیسهاش کرد و سنگی از آن برداشت و با فلخن به پیشانی فلسطینی زد‪ ،‬به طوری که سنگ به پیشانیاش فرو رفت ‪۴۹‬‬ ‫‪.‬و او به روی خود به زمین افتاد‬ ‫‪.‬پس داود با فلخن و سنگ بر فلسطینی غالب آمد و او را زد و کشت‪ ،‬اما شمشیری در دست داود نبود ‪۵۰‬‬ ‫پس داود دوید و بر آن فلسطینی ایستاد و شمشیر او را گرفته‪ ،‬از غلفش کشید و او را کشت و سرش را با آن از تنش جدا کرد‪ .‬و چون ‪۵۱‬‬ ‫‪.‬فلسطینیان پهلوان خود را مرده دیدند‪ ،‬فرار کردند‬ ‫و مردان اسرائیل و یهودا برخاستند و فریاد برآوردند و فلسطینیان را تا دره و دروازههای عقرون تعقیب کردند‪ .‬و زخمیهای فلسطینیان ‪۵۲‬‬ ‫‪.‬در راه شعرایم‪ ،‬تا جت و عقرون‪ ،‬افتادند‬ ‫‪.‬و بنیاسرائیل از تعقیب فلسطینیان برگشتند و خیمههای ایشان را غارت کردند ‪۵۳‬‬ ‫‪.‬و داود سر آن فلسطینی را گرفته‪ ،‬به اورشلیم آورد‪ ،‬اما زره او را در خیمه خود گذاشت ‪۵۴‬‬ ‫و چون شاؤل دید که داود به مقابله با فلسطینی میرود‪ ،‬به ابنیر‪ ،‬سردار لشکر‪ ،‬گفت‪« :‬ابنر‪ ،‬این جوان پسر کیست؟» ابنیر گفت‪« :‬ای ‪۵۵‬‬ ‫»‪.‬پادشاه‪ ،‬به جان تو قسم که نمیتوانم بگویم‬ ‫پادشاه گفت‪« :‬بپرس که این نوجوان پسر کیست؟» ‪۵۶‬‬ ‫‪.‬و چون داود از کشتن فلسطینی برگشت‪ ،‬ابنیر او را گرفته‪ ،‬سر فلسطینی را در دست‪ ،‬نزد شاؤل آورد ‪۵۷‬‬ ‫و شاؤل به او گفت‪« :‬ای جوان‪ ،‬پسر کیستی؟» داود پاسخ داد‪« :‬من پسر بندهات‪ ،‬یجسای بیتلحمی هستم‪۵۸ ».‬‬ ‫‪.‬و یشبیبنوب که از پسران غول بود و وزن نیزهاش سیصد مثقال برنج بود و شمشیری نو بر کمر داشت‪ ،‬گمان کرد که داوود را کشته است‬ ‫اما ابیشای پسر صرویه به او کمک کرد و آن فلسطینی را زد و کشت‪ .‬سپس مردان داوود برای او قسم خوردند و گفتند‪« :‬دیگر با ما به جنگ‬ ‫نرو‪ ،‬مبادا نور اسرائیل را خاموش کنی‪ ».‬و پس از این‪ ،‬دوباره جنگی با فلسطینیان در جوب رخ داد‪ :‬سپس سبکای حوشاتی‪ ،‬ساف را که از‬ ‫پسران غول بود‪ ،‬کشت‪ .‬و دوباره جنگی در جوب با فلسطینیان رخ داد که در آن الحانان پسر یعریا ب ررجیم‪ ،‬اهل بیتلحم‪ ،‬برادر جالوت جتی را‬ ‫کشت‪ ،‬که نیزهاش مانند تیر بافندگی بود‪ .‬و باز جنگی در جت درگرفت که در آن مردی بلندقامت بود که در هر دست شش انگشت و در هر‬ ‫پا شش انگشت داشت‪ ،‬یعنی بیست و چهار انگشت؛ و او نیز از غول زاده شده بود‪ .‬و هنگامی که او اسرائیل را به چالش کشید‪ ،‬یوناتان پسر‬ ‫شمعا‪ ،‬برادر داوود‪ ،‬او را کشت‪ .‬این چهار نفر از غول در جت زاده شده بودند و به دست داوود و به دست خدمتکارانش کشته شدند‪ .‬دوم‬ ‫سموئیل ‪۲۲-۱۶:۲۱‬‬ ‫و پس از این‪ ،‬جنگی در جازر با فلسطینیان درگرفت‪ .‬در آن زمان‪ ،‬رسببکای حوشاتی‪ ،‬رسپزای را که از فرزندان غول بود‪ ،‬کشت و آنها مغلوب‬ ‫شدند‪ .‬و دوباره با فلسطینیان جنگ شد‪ .‬و الحانان پسر یائیر‪ ،‬لحمی برادر جالوت جتی را که چوب نیزهاش مانند چوب بافندگی بود‪ ،‬کشت‪ .‬و‬ ‫باز هم در جت جنگ شد‪ ،‬جایی که مردی بلندقامت بود که انگشتان و پاهایش بیست و چهار بود‪ ،‬شش در هر دست و شش در هر پا‪ .‬و او نیز‬ ‫پسر غول بود‪ .‬اما هنگامی که او اسرائیل را به چالش کشید‪ ،‬یوناتان پسر شمعه‪ ،‬برادر داوود‪ ،‬او را کشت‪ .‬اینها برای غول در جت متولد شده‬ ‫‪: 4-8‬بودند‪ .‬و آنها به دست داوود و به دست بندگانش کشته شدند‪ .‬اول تواریخ ‪20‬‬ ‫شکافتن شکافت‪ ،‬در هم میشکند‪ ،‬مانند غولی بر من هجوم میآورد‪ .‬ایوب ‪۱۴:۱۶‬‬ ‫او مرا با‬ ‫ر‬

‫آخرالزمان‬ ‫زیرا آن مرد قدرتمند به دست مردان جوان از پا درنیامد‪ ،‬و پسران تایتان او را نزدند‪ ،‬و غولهای بلندقامت بر او هجوم نیاوردند؛ بلکه‬ ‫جودیت‪ ،‬دختر مراری‪ ،‬با زیبایی چهرهاش او را ناتوان ساخت‪ .‬جودیت ‪۷:۱۶‬‬ ‫زیرا در زمانهای قدیم نیز‪ ،‬هنگامی که غولهای مغرور هلک شدند‪ ،‬امید جهانی که به دست تو اداره میشد‪ ،‬در ظرفی ضعیف گریخت و‬ ‫برای همه اعصار بذر نسلی به جا گذاشت‪ .‬حکمت سلیمان ‪۶:۱۴‬‬ ‫او در برابر غولهای پیر که در قدرت حماقت خود فرو رفته بودند‪ ،‬آرام نگرفت‪( .‬کتاب جامعه ‪)۷:۱۶‬‬

‫‪3‬‬


‫غولهای کتاب مقدس‬

‫همانطور که چربی قربانی صلح از قربانی گرفته میشود‪ ،‬داوود نیز از میان بنیاسرائیل برگزیده شد‪ .‬او با شیرها مانند بزغالهها و با خرسها‬ ‫مانند برهها بازی میکرد‪ .‬آیا او غولی را در جوانی نکشت؟ و آیا هنگامی که دست خود را با سنگ فلخن بلند کرد و غرور جالوت را‬ ‫شکست‪ ،‬سرزنش مردم را از خود دور نکرد؟ زیرا او از خداوند متعال درخواست کرد؛ و او در دست راستش به او قدرت داد تا آن‬ ‫جنگجوی قدرتمند را بکشد و شاخ قوم خود را برپا کند‪ .‬جامعه ‪۵-۲:۴۷‬‬ ‫غولهایی بودند که از ابتدا مشهور بودند‪ ،‬با قامتی بسیار بلند و جنگی بسیار ماهر‪ .‬خداوند آنها را برنگزید و راه دانش را به آنها نداد‪ .‬بلکه آنها‬ ‫نابود شدند‪ ،‬زیرا حکمت نداشتند و از حماقت خود هلک شدند‪ .‬باروک ‪۲۸-۲۶:۳‬‬ ‫سپس پسرش یهودا‪ ،‬که مکابیوس نامیده میشد‪ ،‬به جای او قیام کرد‪ .‬و همه برادرانش به او کمک کردند‪ ،‬و همه کسانی که با پدرش بودند نیز‬ ‫چنین کردند‪ ،‬و با شادی در نبرد اسرائیل جنگیدند‪ .‬بنابراین او به قوم خود افتخار بزرگی بخشید‪ ،‬و زره غولپیکری بر تن کرد‪ ،‬و زره جنگی‬ ‫خود را به دور خود بست‪ ،‬و با شمشیر خود از سپاه محافظت نمود‪ .‬در اعمال خود مانند شیر و مانند بچه شیری بود که برای شکار خود‬ ‫غرش میکرد‪ .‬زیرا او شریران را تعقیب میکرد و آنها را جستجو میکرد‪ ،‬و کسانی را که قومش را آزار میدادند‪ ،‬میسوزاند‪ .‬از این رو‬ ‫شریران از ترس او عقبنشینی کردند‪ ،‬و همه گناهکاران آشفته شدند‪ ،‬زیرا نجات در دست او حاصل شد‪ .‬او بسیاری از پادشاهان را نیز‬ ‫غمگین کرد‪ ،‬و یعقوب را با اعمال خود شادمان ساخت‪ ،‬و یاد او برای همیشه مبارک باد‪ .‬علوه بر این‪ ،‬او در شهرهای یهودا گشت و بیدینان‬ ‫را از میان آنها هلک کرد و خشم را از اسرائیل دور نمود‪ .‬به طوری که در اقصی نقاط جهان شهرت یافت و کسانی را که در شرف هلکت‬ ‫بودند‪ ،‬به سوی خود پذیرفت‪ .‬اول مکابیان ‪۹-۱ :۳‬‬

‫خنوخ‬ ‫و همه دیگران به همراه آنها برای خود همسرانی گرفتند و هر کدام برای خود یکی را انتخاب کردند و شروع به آمیزش با آنها و آلوده کردن‬ ‫خود با آنها کردند و به آنها افسون و جادو و بریدن ریشه آموختند و آنها را با گیاهان آشنا کردند‪ .‬و آنها باردار شدند و غولهای بزرگی به دنیا‬ ‫آوردند که قدشان سه هزار الز بود (الز یک واحد اندازهگیری اروپای شمال غربی است که در ابتدا به عنوان یک ذراع‪ ،‬طول ترکیبی ساعد‬ ‫و دست دراز شده‪ ،‬درک میشد‪ .‬سایر اندازهگیریهای الز برابر با ‪ 45-27‬اینچ است)‪ :‬که تمام داراییهای انسانها را مصرف میکردند‪ .‬و‬ ‫‪،‬هنگامی که انسانها دیگر نتوانستند آنها را تحمل کنند‪ ،‬غولها علیه آنها قیام کردند و انسانها را خوردند‪ .‬و آنها شروع به گناه علیه پرندگان‬ ‫‪: 1-6‬حیوانات‪ ،‬خزندگان و ماهیها و خوردن گوشت یکدیگر و نوشیدن خون کردند‪ .‬سپس زمین علیه بیقانونها اعلم جرم کرد‪ .‬خنوخ ‪7‬‬ ‫و زنان غولها را به دنیا آوردهاند‪ ،‬و بدین ترتیب تمام زمین از خون و بیعدالتی پر شده است‪( .‬خنوخ ‪)۹:۹‬‬ ‫‪،‬و او به من پاسخ داد و گفت‪ ،‬و من صدای او را شنیدم‪ :‬خنوخ‪ ،‬ای مرد عادل و کاتب عدالت‪ ،‬مترس‪ .‬به اینجا بیا و صدای مرا بشنو‪ .‬و برو‬ ‫‪،‬به ناظران آسمان که تو را فرستادهاند تا برایشان شفاعت کنی‪ ،‬بگو‪ :‬تو باید برای مردان شفاعت کنی‪ ،‬نه مردان برای تو‪ .‬چرا آسمان بلند‬ ‫مقدس و ابدی را ترک کردی و با زنان همبستر شدی و خود را با دختران آدمیان آلوده کردی و زنان گرفتی و مانند فرزندان زمین رفتار‬ ‫کردی و غولهایی مانند پسران خود به دنیا آوردی؟ و اگرچه مقدس و روحانی بودی و در زندگی ابدی زندگی میکردی‪ ،‬خود را با خون زنان‬ ‫آلوده کردی و با خون جسم فرزندانی به دنیا آوردی و مانند فرزندان آدمیان‪ ،‬هوس گوشت و خون کردی‪ ،‬همانطور که کسانی که میمیرند و‬ ‫هلک میشوند نیز چنین میکنند‪ .‬بنابراین من نیز به آنها همسرانی دادهام تا آنها را باردار کنند و از آنها فرزندانی به دنیا آورند‪ ،‬تا در زمین‬ ‫چیزی از آنها کم نباشد‪ .‬اما شما قبلل روحانی بودید‪ ،‬زندگی ابدی داشتید و برای همه نسلهای جهان جاودانه بودید‪ .‬و از این رو من برای شما‬ ‫همسرانی تعیین نکردهام؛ زیرا برای روحانیان آسمان‪ ،‬در آسمان مسکن آنهاست‪ .‬و اکنون‪ ،‬غولها‪ ،‬که از ارواح و جسم تولید میشوند‪ ،‬ارواح‬ ‫شیطانی بر روی زمین نامیده میشوند و مسکن آنها بر روی زمین خواهد بود‪ .‬ارواح شیطانی از بدن آنها بیرون آمدهاند؛ زیرا آنها از انسان‬ ‫‪.‬متولد شدهاند و از نگهبانان مقدس آغاز و منشأ اولیه آنها است‪ .‬آنها ارواح شیطانی بر روی زمین خواهند بود و ارواح شیطانی نامیده میشوند‬ ‫اما ارواح آسمان‪ ،‬مسکن آنها در آسمان خواهد بود‪ ،‬اما ارواح زمین که بر روی زمین متولد شدهاند‪ ،‬مسکن آنها بر روی زمین خواهد بود‪ .‬و‬ ‫ارواح غولها در زمین رنج میکشند‪ ،‬ظلم میکنند‪ ،‬نابود میکنند‪ ،‬حمله میکنند‪ ،‬میجنگند و ویرانی به بار میآورند و دردسر ایجاد میکنند‪ :‬آنها‬ ‫‪،‬غذا نمیخورند‪ ،‬اما با این حال گرسنگی و تشنگی میکشند و باعث گناهان میشوند‪ .‬و این ارواح علیه فرزندان آدم و زنان قیام خواهند کرد‬ ‫زیرا از ایشان پدید آمدهاند‪( .‬خنوخ ‪)۱۱-۱ :۱۵‬‬ ‫از روزهای کشتار و نابودی و مرگ غولها‪ ،‬که ارواح از جسم آنها بیرون رفتهاند‪ ،‬بدون اینکه داوری شوند‪ ،‬آنها را نابود خواهند کرد‪ .‬بدین‬ ‫ترتیب آنها تا روز پایان‪ ،‬داوری بزرگی که در آن عصر بر ناظران و بیخدایان به پایان خواهد رسید‪ ،‬نابود خواهند کرد‪ ،‬بله‪ ،‬کاملل به پایان‬ ‫خواهد رسید‪ .‬خنوخ ‪۱:۱۶‬‬ ‫و من‪ ،‬خنوخ‪ ،‬در پاسخ به او گفتم‪ :‬خداوند کار جدیدی بر روی زمین انجام خواهد داد‪ ،‬و من این را قبلل در رؤیا دیدهام‪ ،‬و به تو اعلم میکنم‬ ‫که در نسل پدرم یارد‪ ،‬برخی از فرشتگان آسمان از کلم خداوند سرپیچی کردند‪ .‬و اینک آنها مرتکب گناه میشوند و از قانون سرپیچی‬ ‫میکنند‪ ،‬و خود را با زنان یکی میکنند و با آنها مرتکب گناه میشوند‪ ،‬و با برخی از آنها ازدواج میکنند و از آنها فرزندانی به دنیا میآورند‪ .‬و‬ ‫آنها بر روی زمین غولهایی نه بر اساس روح‪ ،‬بلکه بر اساس جسم تولید خواهند کرد‪ ،‬و مجازات بزرگی بر روی زمین خواهد بود‪ ،‬و زمین‬ ‫از هرگونه ناپاکی پاک خواهد شد‪ .‬بله‪ ،‬ویرانی بزرگی بر تمام زمین رخ خواهد داد‪ ،‬و طوفان و ویرانی بزرگی به مدت یک سال رخ خواهد‬ ‫‪: 13-16‬داد‪ .‬خنوخ ‪106‬‬

‫‪4‬‬


‫غولهای کتاب مقدس‬

‫جوبیلیها‬ ‫و واقع شد که چون بنیآدم شروع به زیاد شدن بر روی زمین کردند و دخترانی برای ایشان متولد شدند‪ ،‬فرشتگان خدا در سالی از این یوبیل‬ ‫ایشان را دیدند که نیکو منظر بودند و از هر که میخواستند زنان میگرفتند و برای ایشان پسران به دنیا میآوردند و ایشان تنومند بودند‪ .‬یوبیل‬ ‫‪۱:۵‬‬ ‫ت فرایض خود‪ ،‬در پی دختران آدمیان‬ ‫زیرا به سبب این سه چیز‪ ،‬سیل بر زمین آمد‪ ،‬یعنی به سبب زنایی که در آن نگهبانان برخلف شریع ر‬ ‫زنا کردند و از هر که برگزیدند‪ ،‬زنان گرفتند و آغاز ناپاکی را رقم زدند‪ .‬و پسرانی به نام نافیدیم به دنیا آوردند و همه آنها ناهمگون بودند و‬ ‫یکدیگر را میخوردند‪ .‬و غولها‪ ،‬نفیل را کشتند و نفیل‪ ،‬ایلجو و بنیآدم ایلجو و یک مرد را کشت‪ .‬و هر کس خود را فروخت تا گناه کند و خون‬ ‫بسیار بریزد و زمین از گناه پر شد‪ .‬یوبیل ‪۲۳-۲۱:۷‬‬ ‫و او برایشان از داوری غولها و داوری سدومیان گفت‪ ،‬که چگونه به سبب شرارتشان داوری شده بودند و به سبب زنا و ناپاکی و فساد متقابل‬ ‫از طریق زنا مرده بودند‪ .‬یوبیل ‪۵:۲۰‬‬ ‫اما پیش از آن‪ ،‬سرزمین جلعاد را سرزمین رفائیان مینامیدند‪ ،‬زیرا آنجا سرزمین رفائیان بود و رفائیان در آنجا زاده شدند‪ ،‬غولهایی که قدشان‬ ‫ده‪ ،‬نه‪ ،‬هشت و تا هفت ذراع بود‪ .‬یوبیل ‪۹:۲۹‬‬

‫کتابهای فراموششدهی عدن‬ ‫مردان مرا به آسمان پنجم بردند و قرار دادند‪ ،‬و در آنجا سربازان بیشماری را دیدم که گریگوری نامیده میشدند و به شکل انسان بودند‪ ،‬و جثه‬ ‫آنها از غولهای بزرگ بزرگتر بود و چهرههایشان پژمرده و سکوت دهانشان دائمی بود‪ ،‬و هیچ مراسمی در آسمان پنجم برگزار نمیشد‪ ،‬و‬ ‫من به مردانی که با من بودند گفتم‪ :‬چرا اینها اینقدر پژمرده و چهرههایشان غمگین و دهانشان خاموش است‪ ،‬و چرا هیچ مراسمی در این‬ ‫آسمان برگزار نمیشود؟ و آنها به من گفتند‪ :‬اینها گریگوریها هستند که به همراه شاهزاده خود شیطانائیل‪ ،‬پروردگار نور را رد کردند و پس از‬ ‫آنها کسانی هستند که در تاریکی بزرگ در آسمان دوم گرفتار شدهاند و سه نفر از آنها از تخت خداوند به زمین‪ ،‬به مکان ارمون‪ ،‬فرود آمدند‬ ‫و نذرهای خود را بر روی شانه تپه ارمون شکستند و دختران آدمیان را دیدند که چقدر خوب هستند و برای خود همسرانی گرفتند و زمین را‬ ‫با اعمال خود آلوده کردند‪ ،‬کسانی که در تمام دوران خود بیقانونی و اختلط را مرتکب شدند و غولها و مردان بزرگ شگفتانگیز و دشمنی‬ ‫بزرگ به دنیا آمدند‪ .‬و بنابراین خدا آنها را با داوری بزرگ داوری کرد و آنها برای برادران خود گریه میکنند و در روز بزرگ خداوند‬ ‫مجازات خواهند شد‪ .‬اسرار خنوخ ‪۴-۱ :۱۸‬‬ ‫بنابراین‪ ،‬فرزندانم‪ ،‬از زنا بگریزید و به زنان و دخترانتان دستور دهید که سر و صورت خود را برای فریب ذهن نیارایند‪ ،‬زیرا هر زنی که‬ ‫از این حیلهها استفاده کند‪ ،‬به مجازات ابدی محکوم خواهد شد‪ .‬زیرا آنها بدین ترتیب مراقبان قبل از طوفان را فریب دادند‪ .‬زیرا وقتی این‬ ‫مراقبان دائما ل آنها را میدیدند‪ ،‬هوس آنها را میکردند و این عمل را در ذهن خود تصور میکردند‪ .‬زیرا آنها خود را به شکل مردان در‬ ‫میآوردند و وقتی با شوهرانشان بودند‪ ،‬در نظر آنها ظاهر میشدند‪ .‬و زنانی که در ذهن خود به شکل آنها شهوت میورزیدند‪ ،‬غولهایی به دنیا‬ ‫آوردند‪ ،‬زیرا مراقبان در نظر آنها چنان به نظر میرسیدند که گویی تا آسمانها کشیده شدهاند‪ .‬بنابراین‪ ،‬از زنا برحذر باشید‪ .‬و اگر میخواهید‬ ‫‪: 17-20‬ذهن پاکی داشته باشید‪ ،‬از هر زنی دوری کنید‪ .‬عهد روبن ‪2‬‬ ‫من عاخور‪ ،‬پادشاه‪ ،‬مردی غولپیکر را یافتم که بر اسب نشسته بود و نیزهها را از پیش و پس پرتاب میکرد‪ .‬من سنگی به وزن شصت پوند‬ ‫برداشتم و آن را پرتاب کردم و به اسبش زدم و آن را کشتم‪ .‬و پدرم یعقوب‪ ،‬رب رلسات‪ ،‬پادشاه همه پادشاهان‪ ،‬غولی نیرومند با دوازده ذراع قد‬ ‫را کشت‪ .‬عهد یهودا ‪۲۲،۱۸:۱‬‬

‫‪5‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook