Skip to main content

Persian - 3rd Book of Maccabees

Page 1

‫‪ ۳‬مکابیها‬ ‫فصل ‪۱‬‬ ‫]‪ [1‬هنگامی که فیلوپاتور از کسانی که بازگشته بودند مطلع شد که مناطقی که او کنترل میکرد توسط آنتیوخوس تصرف شده است‪ ،‬به تمام‬ ‫نیروهای خود‪ ،‬چه پیاده نظام و چه سواره نظام‪ ،‬دستور داد و خواهرش آرسینوئه را نیز با خود برد و به منطقهای نزدیک رافیا‪ ،‬جایی که‬ ‫هواداران آنتیوخوس اردو زده بودند‪ ،‬لشکرکشی کرد‪.‬‬ ‫]‪ [2‬اما شخصی به نام تئودوتوس‪ ،‬که مصمم بود نقشهای را که کشیده بود عملی کند‪ ،‬بهترین لشکرهای بطلمیوسی را که بًال به او داده شده‬ ‫بود‪ ،‬با خود برداشت و شًانه به چادر بطلمیوس رفت‪ ،‬به این بصد که به تنهایی او را بکشد و به این ترتیب به جنگ پایان دهد‪.‬‬ ‫]‪ [3‬اما دوسیتئوس‪ ،‬که به عنوان پسر دریمیلوس‪ ،‬یهودی تًاری که بعدها دین خود را تغییر داد و از سنتهای اجدادی مرتد شد‪ ،‬شناخته‬ ‫میشد‪ ،‬پادشاه را برده و ترتیب داده بود که مرد بیاهمیتی در چادر بخوابد؛ و بنابراین معلوم شد که این مرد انتقامی را که برای پادشاه در‬ ‫نظر گرفته شده بود‪ ،‬متحمل شد‪.‬‬ ‫]‪ [4‬هنگامی که نًردی تلخ درگرفت و اوضاع به نفع آنتیوخوس پیش میرفت‪ ،‬آرسینوئه با گریه و زاری و در حالی که موهایش ژولیده بود‪،‬‬ ‫به میان سربازان رفت و آنها را به دفاع شجاعانه از خود و فرزندان و همسرانشان تشویق کرد و بول داد که در صورت پیروزی در نًرد‪،‬‬ ‫به هر یک از آنها دو مینا طا بدهد‪.‬‬ ‫]‪ [5‬و بدین ترتیب دشمن در این نًرد شکست خورد و بسیاری نیز اسیر شدند‪.‬‬ ‫]‪ [6‬بطلمیوس که این توطئه را خنثی کرده بود‪ ،‬تصمیم گرفت از شهرهای همسایه بازدید کند و آنها را تشویق به این کار کند‪.‬‬ ‫]‪ [7‬با انجام این کار‪ ،‬و با اهدای هدایا به محوطههای مقدس آنها‪ ،‬روحیهی رعایای خود را تقویت کرد‪.‬‬ ‫]‪ [8‬از آنجایی که یهودیان برخی از اعضای شورا و بزرگان خود را برای استقًال از او فرستاده بودند‪ ،‬هدایایی برای استقًال از او آورده‬ ‫بودند و به خاطر آنچه اتفاق افتاده بود به او تًریک گفته بودند‪ ،‬او مشتابتر بود که هر چه زودتر به دیدار آنها برود‪.‬‬ ‫]‪ [9‬پس از ورود به اورشلیم‪ ،‬برای خدای متعال بربانی کرد و بربانیهای شکرگزاری تقدیم نمود و آنچه را که شایستهی مکان مقدس بود‪،‬‬ ‫انجام داد‪ .‬سپس‪ ،‬پس از ورود به آن مکان و تحت تأثیر شکوه و زیًایی آن برار گرفت‪،‬‬ ‫]‪ [10‬او از نظم و ترتیب خوب معًد شگفتزده شد و آرزوی ورود به بدسالبداس را در سر پروراند‪.‬‬ ‫]‪ [11‬وبتی گفتند که این کار مجاز نیست‪ ،‬زیرا حتی اعضای ملت خودشان و حتی همه کاهنان اجازه ورود ندارند‪ ،‬بلکه فقط کاهن اعظم که‬ ‫بر همه برتری داشت‪ ،‬و او فقط سالی یک بار‪ ،‬پادشاه به هیچ وجه متقاعد نشد‪.‬‬ ‫]‪ [12‬حتی پس از آنکه شریعت برایش خوانده شد‪ ،‬او از اصرار بر اینکه باید وارد شود‪ ،‬دست نکشید و گفت« ‪:‬حتی اگر آن مردان از این‬ ‫افتخار محروم شوند‪ ،‬من نًاید وارد شوم»‪.‬‬ ‫]‪ [13‬و او پرسید که چرا وبتی به هر معًد دیگری وارد میشود‪ ،‬هیچکس آنجا او را متوبف نکرده است‪.‬‬ ‫]‪ [14‬و کسی با بیتوجهی گفت که اشتًاه است که این را به خودی خود یک نشانه بدانیم‪.‬‬ ‫]‪ [15‬پادشاه گفت« ‪:‬اما حال که این اتفاق افتاده‪ ،‬چرا حدابل من وارد نشوم‪ ،‬چه آنها بخواهند چه نخواهند؟»‬ ‫]‪ [16‬سپس کاهنان با تمام لًاسهایشان به خاک افتادند و از خدای متعال التماس کردند که در شرایط فعلی به آنها کمک کند و خشونت این‬ ‫نقشه شیطانی را دفع کند و معًد را با گریه و اشک پر کردند‪.‬‬ ‫]‪ [17‬و کسانی که در شهر مانده بودند‪ ،‬مضطرب شدند و با عجله بیرون رفتند‪ ،‬زیرا گمان میکردند که اتفاق مرموزی در حال رخ دادن‬ ‫است‪.‬‬ ‫]‪ [18‬باکرههایی که در حجرههایشان محصور بودند‪ ،‬با مادرانشان بیرون دویدند‪ ،‬موهایشان را خاک پاشیدند و خیابانها را از ناله و شیون‬ ‫پر کردند‪.‬‬ ‫]‪ [19‬زنانی که به تازگی برای ازدواج آماده شده بودند‪ ،‬حجلههای آماده شده برای پیوند زناشویی را رها کردند و با نادیده گرفتن حیا و‬ ‫عفت‪ ،‬با عجله و بینظمی در شهر گرد هم آمدند‪.‬‬ ‫]‪ [20‬مادران و پرستاران حتی نوزادان را اینجا و آنجا‪ ،‬برخی در خانهها و برخی در خیابانها‪ ،‬رها میکردند و بدون نگاه به عقب‪ ،‬در‬ ‫بلندترین معًد گرد هم میآمدند‪.‬‬ ‫]‪ [21‬تضرعات کسانی که در آنجا جمع شده بودند‪ ،‬به دلیل نقشههای ناپسند پادشاه‪ ،‬متنوع بود‪.‬‬ ‫]‪ [22‬عاوه بر این‪ ،‬شهروندان جسورتر‪ ،‬تکمیل برنامههای او یا تحقق هدف مورد نظرش را تحمل نمیکردند‪.‬‬ ‫]‪ [23‬آنها به یاران خود فریاد زدند که ساح بردارند و شجاعانه برای شریعت اجدادی بمیرند و آشوب بابل توجهی در مکان مقدس ایجاد‬ ‫کردند؛ و چون پیرمردان و بزرگان به سختی مانع آنها شدند‪ ،‬به همان حالت تضرع دیگران متوسل شدند‪.‬‬ ‫]‪ [24‬در این میان‪ ،‬جمعیت‪ ،‬مانند گذشته‪ ،‬مشغول دعا بودند‪،‬‬ ‫]‪ [25‬در حالی که بزرگان نزدیک پادشاه به طرق مختلف سعی میکردند ذهن متکًرانه او را از نقشهای که در سر پرورانده بود‪ ،‬منصرف‬ ‫کنند‪.‬‬ ‫]‪ [26‬اما او‪ ،‬با تکًر خود‪ ،‬به هیچ چیز توجه نکرد و اکنون شروع به نزدیک شدن کرد‪ ،‬مصمم بود که نقشه فوق را به نتیجه برساند‪.‬‬ ‫]‪ [27‬هنگامی که اطرافیان او این را دیدند‪ ،‬به همراه مردم ما‪ ،‬رو به سوی او کردند تا از او که بدرت کامل برای دفاع از آنها در این‬ ‫مشکل فعلی را دارد‪ ،‬یاری بخواهند و از این عمل غیربانونی و متکًرانه چشمپوشی نکنند‪.‬‬ ‫]‪ [28‬فریاد مداوم‪ ،‬شدید و هماهنگ جمعیت منجر به غوغای عظیمی شد؛‬ ‫]‪ [29‬زیرا به نظر میرسید که نه تنها صدای مردان‪ ،‬بلکه دیوارها و تمام زمین اطراف نیز طنینانداز میشد‪ ،‬زیرا در وابع همه در آن زمان‬ ‫مرگ را به بیحرمتی آن مکان ترجیح میدادند‪.‬‬


‫‪ ۳‬مکابیها‬

‫فصل ‪۲‬‬ ‫]‪ [1‬سپس کاهن اعظم شمعون‪ ،‬رو به محراب‪ ،‬در حالی که زانوهایش را خم کرده و دستانش را با وبار و آرامش دراز کرده بود‪ ،‬چنین دعا‬ ‫کرد‪:‬‬ ‫« ]‪[2‬پروردگارا‪ ،‬پروردگارا‪ ،‬پادشاه آسمانها و فرمانروای تمام آفرینش‪ ،‬مقدس در میان مقدسین‪ ،‬حاکم یگانه‪ ،‬بادر مطلق‪ ،‬به ما که از‬ ‫مردی بیدین و بیحرمت که از گستاخی و بدرت خود مغرور است‪ ،‬به شدت رنج میًریم‪ ،‬توجه کن‪.‬‬ ‫]‪ [3‬زیرا تو‪ ،‬خالق همه چیز و حاکم بر همه چیز‪ ،‬حاکم عادلی هستی و کسانی را که از روی گستاخی و تکًر مرتکب هر کاری شدهاند‪،‬‬ ‫داوری میکنی‪.‬‬ ‫]‪ [4‬تو کسانی را که در گذشته مرتکب بیعدالتی شدند‪ ،‬نابود کردی‪ ،‬از جمله غولهایی که به بدرت و جسارت خود اعتماد داشتند‪ ،‬و تو با‬ ‫آوردن سیل بیکران بر آنها‪ ،‬آنها را نابود کردی‪.‬‬ ‫]‪ [5‬تو مردمان سدوم را که متکًر بودند و به گناهانشان شهرت داشتند‪ ،‬با آتش و گوگرد سوزاندی و آنها را برای آیندگان عًرت گردانیدی‪.‬‬ ‫]‪ [6‬تو با اعمال مجازاتهای گوناگون و متعدد بر فرعون گستاخ که بوم مقدس تو اسرائیل را به بردگی گرفته بود‪ ،‬بدرت عظیم خود را‬ ‫آشکار ساختی‪.‬‬ ‫]‪ [7‬و هنگامی که او با ارابهها و انًوهی از سربازان آنها را تعقیب کرد‪ ،‬تو او را در اعماق دریا غرق کردی‪ ،‬اما کسانی را که به تو‪،‬‬ ‫حاکم بر تمام آفرینش‪ ،‬توکل کرده بودند‪ ،‬به سامت عًور دادی‪.‬‬ ‫]‪ [8‬و چون کارهای دست تو را دیدند‪ ،‬تو را که بادر مطلق هستی‪ ،‬ستایش کردند‪.‬‬ ‫]‪ [9‬تو‪ ،‬ای پادشاه‪ ،‬هنگامی که زمین بیکران و بیاندازه را آفریدی‪ ،‬این شهر را برگزیدی و این مکان را برای نام خود تقدیس کردی‪،‬‬ ‫هرچند به هیچ چیز نیازی نداری؛ و هنگامی که آن را با تجلی باشکوه خود جال بخشیدی‪ ،‬آن را پایهای محکم برای جال نام بزرگ و‬ ‫ارجمند خود برار دادی‪.‬‬ ‫]‪ [10‬و چون خاندان اسرائیل را دوست داری‪ ،‬وعده دادی که اگر ما دچار مصیًت شویم و مصیًت بر ما غلًه کند‪ ،‬وبتی به این مکان‬ ‫بیاییم و دعا کنیم‪ ،‬به درخواست ما گوش خواهی داد‪.‬‬ ‫]‪ [11‬و تو راستگو و امینی‪.‬‬ ‫]‪ [12‬و از آنجا که بارها هنگامی که پدران ما ستم دیدند‪ ،‬تو آنها را در خواریشان یاری کردی و از بدیهای بزرگ رهایی بخشیدی‪،‬‬ ‫]‪ [13‬اکنون بًین‪ ،‬ای پادشاه مقدس‪ ،‬که به دلیل گناهان بسیار و بزرگمان‪ ،‬رنج بر ما چیره شده‪ ،‬در برابر دشمنان خود تسلیم گشته و‬ ‫درماندگی بر ما چیره گشته است‪.‬‬ ‫]‪ [14‬در سقوط ما‪ ،‬این مرد گستاخ و بیحرمت‪ ،‬ابدام به هتک حرمت مکان مقدسی بر روی زمین میکند که به نام باشکوه تو اختصاص‬ ‫داده شده است‪.‬‬ ‫]‪ [15‬زیرا مسکن تو‪ ،‬فلک الفاک‪ ،‬از دسترس بشر دور است‪.‬‬ ‫]‪ [16‬اما چون تو با لطف و کرم‪ ،‬جال خود را به بوم خود اسرائیل ارزانی داشتی‪ ،‬این مکان را تقدیس نمودی‪.‬‬ ‫]‪ [17‬ما را به خاطر نجس بودن این مردان مجازات نکن‪ ،‬و ما را به خاطر این بیحرمتی مؤاخذه نکن‪ ،‬مًادا خطاکاران به خشم خود بًالند‬ ‫یا به تکًر زبان خود فخر کنند و بگویند‪:‬‬ ‫« ]‪[18‬ما خان هه مقدس را پایمال کردهایم‪ ،‬چنانکه خانههای کفرآمیز پایمال میشوند»‪.‬‬ ‫]‪ [19‬گناهان ما را پاک کن و خطاهای ما را پراکنده ساز‪ ،‬و رحمت خود را در این ساعت آشکار کن‪.‬‬ ‫]‪ [20‬رحمتهایت را به سرعت بر ما فرو ریز‪ ،‬و ستایش را در دهان کسانی که در روح افسرده و شکستهاند بگذار‪ ،‬و به ما آرامش عطا‬ ‫کن‪.‬‬ ‫]‪ [21‬پس خدا‪ ،‬که بر همه چیز نظارت دارد‪ ،‬پدر اول همه‪ ،‬مقدس در میان مقدسین‪ ،‬پس از شنیدن دعای مشروع‪ ،‬کسی را که خود را در‬ ‫گستاخی و جسارت سربلند کرده بود‪ ،‬تازیانه زد‪.‬‬ ‫]‪ [22‬او را از این طرف و آن طرف تکان داد‪ ،‬همانطور که نی از باد تکان میخورد‪ ،‬به طوری که او بیدفاع بر زمین افتاد و عاوه بر‬ ‫اینکه در اندامهایش فلج شده بود‪ ،‬حتی نمیتوانست صحًت کند‪ ،‬زیرا دچار حکم عادلنهای شده بود‪.‬‬ ‫]‪ [23‬سپس دوستان و محافظان‪ ،‬با دیدن مجازات سختی که بر او وارد شده بود و از ترس اینکه مًادا جان خود را از دست بدهد‪ ،‬به‬ ‫سرعت او را بیرون کشیدند و از ترس بسیار زیادشان وحشت زده شدند‪.‬‬ ‫]‪ [24‬پس از مدتی بهًود یافت و اگرچه مجازات شده بود‪ ،‬اما به هیچ وجه توبه نکرد‪ ،‬بلکه با تهدیدهای تلخ آنجا را ترک کرد‪.‬‬ ‫]‪ [25‬وبتی به مصر رسید‪ ،‬با تشویق همراهان و رفقای شرابخوار سابق که با هر چیز عادلنهای بیگانه بودند‪ ،‬بر اعمال بدخواهانهاش‬ ‫افزود‪.‬‬ ‫]‪ [26‬او از اعمال شهوانی بیشمار خود راضی نًود‪ ،‬بلکه با چنان جسارتی ادامه داد که گزارشهای شیطانی را در مناطق مختلف جعل‬ ‫میکرد؛ و بسیاری از دوستانش‪ ،‬با دبت به هدف پادشاه توجه داشتند و خود نیز از اراده او پیروی کردند‪.‬‬ ‫]‪ [27‬او بصد داشت جامعه یهودی را رسوا کند و سنگی را روی برج حیاط نصب کرد که روی آن این کتیًه نوشته شده بود‪:‬‬ ‫« ]‪[28‬هیچ یک از کسانی که بربانی نمیکنند‪ ،‬نًاید وارد معابد خود شوند و همه یهودیان مشمول ثًت نام شامل مالیات سرانه و وضعیت‬ ‫بردگان خواهند بود‪ .‬کسانی که به این امر اعتراض کنند‪ ،‬به زور دستگیر و اعدام خواهند شد»‪.‬‬ ‫]‪ [29‬کسانی که ثًتنام شدهاند نیز باید با نماد برگ پیچک دیونیسوس با آتش بر بدنشان داغ شوند و همچنین به وضعیت محدود سابق خود‬ ‫بازگردانده خواهند شد‪.‬‬ ‫]‪ [30‬برای اینکه دشمن همه به نظر نرسد‪ ،‬زیر آن نوشت« ‪:‬اما اگر هر یک از آنها ترجیح دهد به کسانی که به اسرار راه یافتهاند بپیوندد‪،‬‬ ‫با اسکندریهایها شهروندی برابر خواهد داشت»‪.‬‬


‫‪ ۳‬مکابیها‬

‫]‪ [31‬با این حال‪ ،‬برخی‪ ،‬با انزجار آشکار از بهایی که برای حفظ دین شهرشان باید پرداخت میشد‪ ،‬به راحتی تسلیم شدند‪ ،‬زیرا انتظار‬ ‫داشتند با ارتًاط آینده خود با پادشاه‪ ،‬اعتًار خود را افزایش دهند‪.‬‬ ‫]‪ [32‬اما اکثریت با روحیهای شجاعانه باطعانه عمل کردند و از دین خود دست نکشیدند؛ و با پرداخت پول در ازای جان خود‪ ،‬با اطمینان‬ ‫خاطر تاش کردند خود را از ثًت نام نجات دهند‪.‬‬ ‫]‪ [33‬آنها باطعانه به دریافت کمک امیدوار ماندند و از کسانی که خود را از آنها جدا میکردند‪ ،‬بیزار بودند و آنها را دشمنان ملت یهود‬ ‫میدانستند و از رفابت مشترک و کمک متقابل محروم میکردند‪.‬‬ ‫فصل ‪۳‬‬ ‫]‪ [1‬وبتی پادشا هه بیدین این وضعیت را درک کرد‪ ،‬چنان خشمگین شد که نه تنها از یهودیانی که در اسکندریه زندگی میکردند خشمگین شد‪،‬‬ ‫بلکه با یهودیانی که در حومه شهر بودند نیز به شدت دشمنی ورزید؛ و دستور داد که همه را فورا ل در یک مکان جمع کنند و با‬ ‫بیرحمانهترین روشها به بتل برسانند‪.‬‬ ‫]‪ [2‬در حالی که این امور در حال ترتیب دادن بود‪ ،‬شایعهای خصمانه علیه ملت یهود توسط افرادی که توطئه کرده بودند تا به آنها آسیب‬ ‫برسانند‪ ،‬پخش شد و بهانهای برای این کار‪ ،‬گزارشی بود مًنی بر اینکه آنها دیگران را از رعایت آداب و رسوم خود باز میدارند‪.‬‬ ‫]‪ [3‬با این حال‪ ،‬یهودیان همچنان حسن نیت و وفاداری تزلزلناپذیر خود را نسًت به این سلسله حفظ کردند؛‬ ‫]‪ [4‬اما از آنجا که آنها خدا را میپرستیدند و طًق شریعت او رفتار میکردند‪ ،‬در مورد خوراک نیز جانب احتیاط را رعایت میکردند‪ .‬به‬ ‫همین دلیل‪ ،‬برخی از آنها متنفر بودند‪.‬‬ ‫]‪ [5‬اما از آنجایی که سًک زندگی خود را با اعمال نیک انسانهای درستکار آراسته بودند‪ ،‬در میان همه مردم از شهرت خوبی برخوردار‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫]‪ [6‬با این وجود‪ ،‬نژادهای دیگر به خدمت نیک آنها به ملتشان‪ ،‬که در میان همه رایج بود‪ ،‬توجهی نکردند؛‬ ‫]‪ [7‬در عوض‪ ،‬آنها درباره تفاوت در عًادت و غذاها شایعهپراکنی کردند و ادعا کردند که این افراد نه به پادشاه و نه به مقامات او وفادار‬ ‫هستند‪ ،‬بلکه با حکومت او دشمنی و مخالفت شدیدی دارند‪ .‬بنابراین‪ ،‬آنها هیچ سرزنش معمولی به آنها نسًت ندادند‪.‬‬ ‫]‪ [8‬یونانیان ساکن شهر‪ ،‬اگرچه به هیچ وجه مورد ظلم برار نگرفته بودند‪ ،‬اما وبتی آشوب غیرمنتظرهای را در اطراف این مردم و‬ ‫جمعیتی که ناگهان در حال شکلگیری بود دیدند‪ ،‬به اندازه کافی بوی نًودند که به آنها کمک کنند‪ ،‬زیرا تحت استًداد زندگی میکردند‪ .‬آنها‬ ‫سعی کردند آنها را تسلی دهند‪ ،‬زیرا از این وضعیت غمگین بودند و انتظار داشتند که اوضاع تغییر کند‪.‬‬ ‫]‪ [9‬زیرا چنین جامعهی بزرگی را نًاید به حال خود رها کرد‪ ،‬در حالی که هیچ خطایی مرتکب نشده است‪.‬‬ ‫]‪ [10‬و پیش از آن‪ ،‬برخی از همسایگان‪ ،‬دوستان و شرکای تجاری آنها‪ ،‬برخی از آنها را به طور خصوصی کنار کشیده و متعهد شده‬ ‫بودند که از آنها محافظت کنند و تاشهای جدیتری برای کمک به آنها به کار گیرند‪.‬‬ ‫]‪ [11‬آنگاه پادشاه‪ ،‬مغرور از بخت و ابًال کنونی خود‪ ،‬و بدون در نظر گرفتن بدرت خدای متعال‪ ،‬بلکه با این فرض که پیوسته در همان‬ ‫هدف خود پایدار خواهد ماند‪ ،‬این نامه را علیه آنها نوشت‪:‬‬ ‫« ]‪[12‬پادشاه بطلمیوس فیلوپاتور به ژنرالها و سربازانش در مصر و تمام نواحی آن‪ ،‬درود و آرزوی سامتی دارد»‪.‬‬ ‫]‪ [13‬من و دولتمان اوضاع خوبی داریم‪.‬‬ ‫]‪ [14‬همانطور که خودتان میدانید‪ ،‬وبتی لشکرکشی ما در آسیا انجام شد‪ ،‬طًق نقشه‪ ،‬با اتحاد آگاهانه خدایان با ما در نًرد به پایان رسید‪.‬‬ ‫]‪ [15‬و ما بر این باور بودیم که نًاید با زور نیزه بر ملتهای ساکن کویل‪-‬سوریه و فنیقیه حکومت کنیم‪ ،‬بلکه باید آنها را با رأفت و‬ ‫نیکخواهی فراوان گرامی بداریم و با کمال میل با آنها به نیکی رفتار کنیم‪.‬‬ ‫]‪ [16‬و هنگامی که ما درآمدهای بسیار زیادی را به معابد شهرها اختصاص دادیم‪ ،‬به اورشلیم نیز آمدیم و برای بزرگداشت معًد آن مردم‬ ‫شرور که هرگز از حمابت خود دست بر نمیدارند‪ ،‬بال رفتیم‪.‬‬ ‫]‪ [17‬آنها حضور ما را با حرف پذیرفتند‪ ،‬اما در عمل ریاکارانه‪ ،‬زیرا وبتی پیشنهاد کردیم که وارد معًد درونی آنها شویم و با هدایای‬ ‫باشکوه و بسیار زیًا به آن ادای احترام کنیم‪،‬‬ ‫]‪ [18‬آنها مجذوب غرور سنتی خود شدند و ما را از ورود منع کردند؛ اما به دلیل خیرخواهی که ما نسًت به همه داریم‪ ،‬از اعمال بدرت‬ ‫ما در امان ماندند‪.‬‬ ‫]‪ [19‬با حفظ کینه آشکار خود نسًت به ما‪ ،‬آنها تنها مردمی در میان تمام ملتها هستند که در برابر پادشاهان و نیکوکاران خود سر خود را‬ ‫بال میگیرند و حاضر نیستند هیچ عملی را صادبانه بدانند‪.‬‬ ‫« ]‪[20‬اما ما‪ ،‬هنگامی که پیروزمندانه به مصر رسیدیم‪ ،‬خود را با حمابت آنها وفق دادیم و چنانکه شایسته بود‪ ،‬عمل کردیم‪ ،‬زیرا ما با‬ ‫همه ملتها با نیکخواهی رفتار میکنیم»‪.‬‬ ‫]‪ [21‬در میان چیزهای دیگر‪ ،‬ما عفو خود را نسًت به هموطنانشان در اینجا به همه اعام کردیم‪ ،‬هم به دلیل اتحادشان با ما و هم به دلیل‬ ‫امور بیشماری که از ابتدا آزادانه به آنها واگذار شده بود؛ و ما با تصمیم به اینکه آنها را شایسته شهروندی اسکندریه بدانیم و آنها را در‬ ‫مراسم مذهًی معمول خود شرکت دهیم‪ ،‬جرأت ایجاد تغییر را داشتیم‪.‬‬ ‫]‪ [22‬اما آنها با بدخواهی ذاتی خود‪ ،‬این را با روحیهای متضاد پذیرفتند و از آنچه نیکوست‪ ،‬بیزار شدند‪ .‬از آنجایی که پیوسته به سوی بدی‬ ‫گرایش دارند‪،‬‬ ‫شهروندی بیقیمت را نادیده میگیرند‪ ،‬بلکه هم با گفتار و هم با سکوت‪ ،‬از آن معدود کسانی که در میانشان صمیمانه به ما‬ ‫تنها‬ ‫]‪ [23‬آنها نه‬ ‫ه‬ ‫تمایل دارند‪ ،‬بیزارند؛ در هر موبعیتی‪ ،‬مطابق با شیوهی زندگی ننگین خود‪ ،‬مخفیانه گمان میکنند که ما ممکن است به زودی سیاست خود‬ ‫را تغییر دهیم‪.‬‬


‫‪ ۳‬مکابیها‬

‫]‪ [24‬بنابراین‪ ،‬با اطمینان کامل از این نشانهها که آنها از هر نظر نسًت به ما بدخواه هستند‪ ،‬احتیاط کردهایم تا مًادا اگر بعدا ل آشوبی‬ ‫ناگهانی علیه ما رخ دهد‪ ،‬این افراد بیدین را به عنوان خائن و دشمن وحشی پشت سر خود داشته باشیم‪.‬‬ ‫]‪ [25‬بنابراین‪ ،‬ما دستور دادهایم که به محض رسیدن این نامه‪ ،‬کسانی را که در میان شما زندگی میکنند‪ ،‬به همراه همسران و فرزندانشان‪،‬‬ ‫با توهین و خشونت و با زنجیرهای آهنین محکم به سوی ما بفرستید تا مرگ حتمی و شرمآوری را که شایسته دشمنان است‪ ،‬متحمل شوند‪.‬‬ ‫]‪ [26‬زیرا وبتی همه اینها مجازات شوند‪ ،‬مطمئنیم که برای مدت بابی مانده‪ ،‬حکومت برای خودمان در نظم و ترتیب و در بهترین حالت‬ ‫بربرار خواهد شد‪.‬‬ ‫]‪ [27‬اما هر کس به هر یک از یهودیان‪ ،‬چه پیر و چه کودک و چه حتی نوزاد‪ ،‬پناه دهد‪ ،‬به همراه خانوادهاش با بدترین شکنجهها تا سرحد‬ ‫مرگ شکنجه خواهد شد‪.‬‬ ‫]‪ [28‬هر کس حاضر به دادن اطاعات شود‪ ،‬اموال کسی که مجازات میشود و همچنین دو هزار درم از خزانه سلطنتی دریافت خواهد کرد‬ ‫و آزادیاش تضمین خواهد شد‪.‬‬ ‫]‪ [29‬هر مکانی که در آن یک یهودی پناه گرفته باشد‪ ،‬غیربابل دسترس و با آتش سوزانده خواهد شد و برای همیشه برای هیچ موجود فانی‬ ‫بیاستفاده خواهد شد‪.‬‬ ‫]‪ [30‬نامه به شکل فوق نوشته شده بود‪.‬‬ ‫فصل ‪۴‬‬ ‫]‪ [1‬بنابراین‪ ،‬در هر جایی که این فرمان میرسید‪ ،‬ضیافتی با هزینه عمومی برای غیریهودیان ترتیب داده میشد که با فریاد و شادی همراه‬ ‫بود‪ ،‬زیرا دشمنی دیرینهای که مدتها در ذهن آنها بود‪ ،‬اکنون آشکار و آشکار شده بود‪.‬‬ ‫]‪ [2‬اما در میان یهودیان‪ ،‬سوگواری‪ ،‬ناله و گریههای بیوبفه بر پا بود؛ در همه جا دلهایشان میسوخت و از نابودی غیرمنتظرهای که‬ ‫ناگهان برایشان مقدر شده بود‪ ،‬ناله میکردند‪.‬‬ ‫]‪ [3‬کدام منطقه یا شهر‪ ،‬یا اصال کدام جای بابل سکونت‪ ،‬یا کدام خیابانها پر از سوگواری و شیون برای آنها نًود؟‬ ‫]‪ [4‬زیرا با چنان روحیهی خشن و بیرحمانهای‪ ،‬همگی توسط سرداران در شهرهای مختلف تًعید میشدند که با دیدن مجازاتهای غیرمعمول‬ ‫آنها‪ ،‬حتی برخی از دشمنانشان‪ ،‬با دیدن این موضوع مشترک که مایهی ترحم بود‪ ،‬به بیثًاتی زندگی فکر کردند و از تًعید فجیع این مردم‬ ‫اشک ریختند‪.‬‬ ‫]‪ [5‬زیرا انًوهی از پیرمردان موسفید‪ ،‬تنًل و خمیده از پیری‪ ،‬با خشونتی که به طرز شرمآوری آنها را به حرکت در میآوردند‪ ،‬مجًور‬ ‫بودند با سرعت زیاد راه بروند‪.‬‬ ‫]‪ [6‬و زنان جوانی که تازه وارد حجله عروسی شده بودند تا زندگی زناشویی را آغاز کنند‪ ،‬شادی را با شیون و زاری عوض کردند‪،‬‬ ‫موهایشان که با عطر مر معطر شده بود‪ ،‬خاکستر پاشیده شد و بدون حجاب برده شدند‪ ،‬در حالی که همه با هم به جای سرود عروسی‪،‬‬ ‫مرثیه سر میدادند‪ ،‬زیرا از رفتار خشن بتپرستان دلشکسته بودند‪.‬‬ ‫]‪ [7‬آنها را با زنجیر و در انظار عمومی تا محل سوار شدن کشتی با خشونت کشیدند‪.‬‬ ‫]‪ [8‬شوهرانشان‪ ،‬در اوج جوانی‪ ،‬در حالی که به جای حلقه گل‪ ،‬طناب به دور گردنشان حلقه شده بود‪ ،‬روزهای بابیمانده از جشن‬ ‫ازدواجشان را به جای شادی و سرور جوانی‪ ،‬در سوگواری گذراندند و مرگ را درست در مقابل خود میدیدند‪.‬‬ ‫]‪ [9‬آنها را مانند حیوانات وحشی سوار بایق کردند‪ ،‬در حالی که با زنجیرهای آهنی رانده میشدند؛ برخی از گردن به نیمکتهای بایقها بسته‬ ‫شده بودند‪ ،‬و برخی دیگر پاهایشان با زنجیرهای ناگسستنی بسته شده بود‪.‬‬ ‫]‪ [10‬و عاوه بر این‪ ،‬آنها را زیر یک عرشه محکم محًوس کردند‪ ،‬به طوری که در تاریکی مطلق‪ ،‬در تمام طول سفر‪ ،‬رفتاری شایسته با‬ ‫خائنان داشته باشند‪.‬‬ ‫]‪ [11‬هنگامی که این مردان به مکانی به نام شدیا آورده شدند و سفر طًق فرمان پادشاه به پایان رسید‪ ،‬او دستور داد که آنها را در‬ ‫هیپودروم که با دیوار پیرامونی غولپیکری در مقابل شهر ساخته شده بود‪ ،‬محصور کنند‪ ،‬دیواری که برای نمایش آشکار آنها در برابر همه‬ ‫کسانی که به شهر بازمیگشتند و کسانی که از شهر به روستا میرفتند‪ ،‬بسیار مناسب بود‪ ،‬به طوری که آنها نه میتوانستند با نیروهای پادشاه‬ ‫ارتًاط بربرار کنند و نه به هیچ وجه ادعا کنند که در محدوده شهر هستند‪.‬‬ ‫]‪ [12‬و چون این اتفاق افتاد‪ ،‬پادشاه شنید که هموطنان یهودی از شهر اغلب مخفیانه بیرون میروند تا برای بدبختی شرمآور برادرانشان به‬ ‫تلخی سوگواری کنند‪،‬‬ ‫]‪ [13‬با خشم دستور داد که با این مردان دبیقا ل مانند دیگران رفتار شود‪ ،‬بدون اینکه هیچ جزئیاتی از مجازات آنها را از بلم بیندازد‪.‬‬ ‫]‪ [14‬برار بود تمام افراد نژاد به صورت جداگانه ثًت نام شوند‪ ،‬نه برای کار سخت که بًال به طور خاصه به آن اشاره شد‪ ،‬بلکه برای‬ ‫شکنجه با بیرحمیهایی که او دستور داده بود‪ ،‬و در نهایت در عرض یک روز نابود شوند‪.‬‬ ‫]‪ [15‬بنابراین‪ ،‬ثًت نام این افراد با عجله و اشتیاق فراوان از طلوع خورشید تا غروب آن انجام شد و اگرچه ناتمام ماند‪ ،‬پس از چهل روز‬ ‫متوبف شد‪.‬‬ ‫]‪ [16‬پادشاه پیوسته و به شدت غرق در شادی بود و به افتخار تمام بتهایش جشنهایی ترتیب میداد‪ ،‬با ذهنی بیگانه از حقیقت و با دهانی‬ ‫کفرآمیز‪ ،‬موجودات بیکامی را ستایش میکرد که حتی بادر به بربراری ارتًاط یا کمک به کسی نیستند‪ ،‬و سخنان ناشایستی علیه خدای‬ ‫متعال بر زبان میآورد‪.‬‬ ‫]‪ [17‬اما پس از فاصله زمانی ذکر شده‪ ،‬کاتًان به پادشاه اعام کردند که به دلیل کثرت بیشمار یهودیان‪ ،‬دیگر بادر به سرشماری آنها‬ ‫نیستند‪.‬‬ ‫]‪ [18‬اگرچه بیشتر آنها هنوز در کشور بودند‪ ،‬برخی هنوز در خانههای خود ساکن بودند و برخی در محل؛ این کار برای همه ژنرالهای‬ ‫مصر غیرممکن بود‪.‬‬


‫‪ ۳‬مکابیها‬

‫]‪ [19‬پس از آنکه آنها را به شدت تهدید کرد و مدعی شد که برای نقشه کشیدن برای فرار‪ ،‬رشوه دریافت کردهاند‪ ،‬کامال در مورد این‬ ‫موضوع متقاعد شد‪.‬‬ ‫]‪ [20‬وبتی گفتند و ثابت کردند که هم کاغذ و هم خودکارهایی که برای نوشتن استفاده میکردند‪ ،‬از کار افتادهاند‪.‬‬ ‫]‪ [21‬اما این عملی از مشیت شکستناپذیر او بود که از آسمان به یهودیان یاری میرساند‪.‬‬ ‫فصل ‪۵‬‬ ‫]‪ [1‬آنگاه پادشاه‪ ،‬کامال انعطافناپذیر‪ ،‬سرشار از خشم و غضب شدید شد؛ بنابراین هحرمون‪ ،‬نگهًان فیلها‪ ،‬را احضار کرد‪.‬‬ ‫]‪ [2‬و روز بعد به او دستور داد که تمام فیلها ‪ -‬که پانصد نفر بودند ‪ -‬را با مشتهای بزرگ کندر و مقدار زیادی شراب خالص مسموم کند و‬ ‫آنها را که از وفور مشروبات الکلی دیوانه شده بودند‪ ،‬به داخل شهر هدایت کند تا یهودیان به سرنوشت شوم خود دچار شوند‪.‬‬ ‫]‪ [3‬پس از آنکه این دستورات را داد‪ ،‬به همراه دوستانش و سپاهیانی که به ویژه با یهودیان دشمنی داشتند‪ ،‬به ضیافت خود بازگشت‪.‬‬ ‫]‪ [4‬و هرمون‪ ،‬نگهًان فیلها‪ ،‬با وفاداری به اجرای دستورات ادامه داد‪.‬‬ ‫]‪ [5‬خدمتکارانی که مسئول یهودیان بودند‪ ،‬عصر بیرون رفتند و دستهای مردم بدبخت را بستند و ترتیب دادند که آنها در طول شب‬ ‫همچنان در بازداشت بمانند‪ ،‬زیرا معتقد بودند که تمام بوم نابودی نهایی خود را تجربه خواهند کرد‪.‬‬ ‫]‪ [6‬زیرا برای غیریهودیان چنین به نظر میرسید که یهودیان بدون هیچ کمکی رها شدهاند‪،‬‬ ‫]‪ [7‬زیرا در بندهایشان از هر سو به زور محصور بودند‪ .‬اما با اشک و صدایی که خاموش کردنش دشوار بود‪ ،‬همگی پروردگار بادر‬ ‫مطلق و حاکم تمام بدرتها‪ ،‬خدای مهربان و پدرشان را خواندند و دعا کردند‬ ‫]‪ [8‬که او با انتقام‪ ،‬نقشه شیطانی علیه آنها را دفع کند و با تجلی باشکوهی‪ ،‬آنها را از سرنوشتی که اکنون برایشان آماده شده است‪ ،‬رهایی‬ ‫بخشد‪.‬‬ ‫]‪ [9‬پس التماس و زاری ایشان با شور و حرارت به آسمان بال رفت‪.‬‬ ‫]‪ [10‬با این حال‪ ،‬حرمون پس از آنکه فیلهای بیرحم را با شراب فراوان سیراب کرد و از کندر سیراب ساخت‪ ،‬صًح زود به حیاط آمد تا‬ ‫درباره این تدارکات به پادشاه گزارش دهد‪.‬‬ ‫]‪ [11‬اما خداوند بر پادشاه‪ ،‬اندکی خواب فرستاد‪ ،‬آن نعمتی که از آغاز‪ ،‬شب و روز‪ ،‬از جانب او ارزانی میشود و به هر که بخواهد‬ ‫میًخشد‪.‬‬ ‫]‪ [12‬و به امر خداوند‪ ،‬خوابی چنان دلپذیر و عمیق بر او چیره شد که در هدف بیقانون خود کامال شکست خورد و در نقشه انعطافناپذیر‬ ‫خود کامال ناکام ماند‪.‬‬ ‫]‪ [13‬آنگاه یهودیان‪ ،‬چون از ساعت مقرر جان سالم به در برده بودند‪ ،‬خدای مقدس خود را ستایش کردند و دوباره از او که به آسانی‬ ‫آشتیپذیر است‪ ،‬التماس کردند که بدرت دست بدرتمند خود را به غیریهودیان متکًر نشان دهد‪.‬‬ ‫]‪ [14‬اما اکنون‪ ،‬چون تقریًا ل به نیمههای ساعت دهم رسیده بود‪ ،‬شخصی که مسئول دعوتها بود‪ ،‬چون دید مهمانان گرد هم آمدهاند‪ ،‬به‬ ‫پادشاه نزدیک شد و او را با سقلمه زد‪.‬‬ ‫]‪ [15‬و چون به زحمت او را بیدار کرد‪ ،‬خاطرنشان ساخت که زمان ضیافت رو به پایان است و شرح ماجرا را برایش شرح داد‪.‬‬ ‫]‪ [16‬پادشاه‪ ،‬پس از تأمل در این موضوع‪ ،‬به نوشیدن خود بازگشت و به حاضران در ضیافت دستور داد که روبروی او بنشینند‪.‬‬ ‫]‪ [17‬وبتی این کار انجام شد‪ ،‬او از آنها خواست که به شادی و سرور بپردازند و با جشن گرفتن هرچه بیشتر‪ ،‬بخش فعلی ضیافت را‬ ‫شادتر کنند‪.‬‬ ‫]‪ [18‬پس از مدتی که مهمانی ادامه داشت‪ ،‬پادشاه هرمون را احضار کرد و با تهدیدهای تند از او پرسید که چرا به یهودیان اجازه داده شده‬ ‫تا به امروز زنده بمانند‪.‬‬ ‫]‪ [19‬اما وبتی او‪ ،‬با تأیید دوستانش‪ ،‬خاطرنشان کرد که در حالی که هنوز شب بود‪ ،‬دستور داده شده را به طور کامل اجرا کرده است‪،‬‬ ‫]‪ [20‬پادشاه‪ ،‬که وحشیگریاش از فالریس هم بدتر بود‪ ،‬گفت که یهودیان از خواب امروز سود بردهاند‪« ،‬اما» او افزود‪« ،‬فردا بدون تأخیر‬ ‫فیلها را به همین ترتیب برای نابودی یهودیان یاغی آماده کنید»!‬ ‫]‪ [21‬هنگامی که پادشاه سخن گفت‪ ،‬همه حاضران با کمال میل و شادی و یکصدا موافقت خود را اعام کردند و هر یک به خانه خود‬ ‫رفتند‪.‬‬ ‫]‪ [22‬اما آنها آنقدر از طول شب در خواب استفاده نمیکردند که انواع توهینها را برای کسانی که فکر میکردند محکوم به فنا هستند‪ ،‬ابداع‬ ‫میکردند‪.‬‬ ‫]‪ [23‬سپس‪ ،‬به محض اینکه خروس در اوایل صًح بانگ زد‪ ،‬حرمون حیوانات را مجهز کرد و شروع به حرکت دادن آنها در امتداد ایوان‬ ‫بزرگ نمود‪.‬‬ ‫]‪ [24‬جمعیت شهر برای این منظرهی ربتانگیز گرد هم آمده بودند و مشتابانه منتظر سپیده دم بودند‪.‬‬ ‫]‪ [25‬اما یهودیان‪ ،‬در آخرین نفسهایشان‪ ،‬از آنجایی که وبت تمام شده بود‪ ،‬دستهای خود را به سوی آسمان دراز کردند و با اشک و زاری‬ ‫و نالههای سوزناک از خدای متعال خواستند که فورا ل دوباره به آنها کمک کند‪.‬‬ ‫]‪ [26‬پرتوهای خورشید هنوز بیرون نیامده بودند و در حالی که پادشاه مشغول پذیرایی از دوستانش بود‪ ،‬حرمون از راه رسید و از او‬ ‫دعوت کرد که بیرون بیاید‪ ،‬و این نشان میداد که آنچه پادشاه میخواست‪ ،‬آمادهی اجرا است‪.‬‬ ‫]‪ [27‬اما او‪ ،‬پس از دریافت گزارش و تحت تأثیر دعوت غیرمعمول برای بیرون آمدن ‪ -‬از آنجایی که کامال از درک آن عاجز بود ‪-‬‬ ‫پرسید که چه چیزی باعث شده است که این کار با چنین اشتیابی برای او انجام شود‪.‬‬ ‫]‪ [28‬این عمل خدایی بود که بر همه چیز حاکم است‪ ،‬زیرا او در ذهن پادشاه فراموشی چیزهایی را که بًال ابداع کرده بود‪ ،‬کاشته بود‪.‬‬ ‫]‪ [29‬سپس حرمون و همه دوستان پادشاه اشاره کردند که حیوانات و نیروهای مسلح آماده هستند‪" ،‬ای پادشاه‪ ،‬طًق اراده مشتاق شما"‪.‬‬


‫‪ ۳‬مکابیها‬

‫]‪ [30‬اما از این سخنان‪ ،‬خشم شدیدی او را فرا گرفت‪ ،‬زیرا به خواست خدا‪ ،‬تمام ذهنش در مورد این مسائل آشفته شده بود؛ و با نگاهی‬ ‫تهدیدآمیز گفت‪:‬‬ ‫« ]‪[31‬اگر والدین یا فرزندان شما حضور داشتند‪ ،‬من آنها را به جای یهودیان‪ ،‬که هیچ دلیلی برای شکایت به من نمیدهند و وفاداری کامل‬ ‫و محکمی به اجدادم نشان دادهاند‪ ،‬برای حیوانات وحشی ضیافتی غنی آماده میکردم»‪.‬‬ ‫]‪ [32‬در وابع‪ ،‬اگر محًتی که از پرورش مشترک ما و سودمندی شما ناشی میشد‪ ،‬وجود نداشت‪ ،‬شما به جای اینها از زندگی محروم‬ ‫میشدید‪.‬‬ ‫]‪ [33‬بنابراین حرمون با تهدید غیرمنتظره و خطرناکی روبرو شد‪ ،‬چشمانش لرزید و چهرهاش در هم رفت‪.‬‬ ‫]‪ [34‬دوستان پادشاه یکی پس از دیگری با کجخلقی رفتند و مردم حاضر را مرخص کردند و هر کدام به سراغ کار خود رفتند‪.‬‬ ‫]‪ [35‬آنگاه یهودیان‪ ،‬با شنیدن سخنان پادشاه‪ ،‬خداوند خدای آشکار‪ ،‬پادشاه پادشاهان را ستایش کردند‪ ،‬زیرا این نیز کمکی بود که از او‬ ‫دریافت کرده بودند‪.‬‬ ‫]‪ [36‬با این حال‪ ،‬پادشاه مهمانی را به همان شیوه دوباره تشکیل داد و از مهمانان خواست که به جشن خود بازگردند‪.‬‬ ‫]‪ [37‬پس از احضار هرمون‪ ،‬با لحنی تهدیدآمیز گفت« ‪:‬ای بدبخت بیچاره‪ ،‬چند بار باید در مورد این چیزها به تو دستور بدهم؟‬ ‫]‪ [38‬فیلها را اکنون یک بار دیگر برای نابودی یهودیان فردا تجهیز کنید!‬ ‫]‪ [39‬اما صاحًمنصًانی که با او سر سفره بودند‪ ،‬از بیثًاتی ذهن او در شگفت شدند و چنین اعتراض کردند‪:‬‬ ‫« ]‪[40‬ای پادشاه‪ ،‬تا کی ما را چون احمقها میآزمایی؟ اکنون برای سومین بار دستور نابودی آنها را میدهی و بار دیگر فرمان خود را در‬ ‫این مورد لغو میکنی؟»‬ ‫]‪ [41‬در نتیجه‪ ،‬شهر به دلیل انتظارش در آشوب است؛ مملو از جمعیت است و همچنین در معرض خطر مداوم غارت برار دارد‪.‬‬ ‫]‪ [42‬پس از این‪ ،‬پادشاه‪ ،‬که در همه چیز یک فالریس بود و سرشار از دیوانگی‪ ،‬به تغییرات ذهنی که برای محافظت از یهودیان در‬ ‫درونش رخ داده بود‪ ،‬توجهی نکرد و باطعانه سوگندی ناگسستنی یاد کرد که بیدرنگ آنها را با زانوها و پاهای حیوانات به کام مرگ‬ ‫بفرستد‪.‬‬ ‫]‪ [43‬و همچنین به سوی یهودیه لشکرکشی خواهد کرد و به سرعت آن را با آتش و نیزه با خاک یکسان خواهد کرد‪ ،‬و با سوزاندن معًدی‬ ‫که از دسترس او دور بود‪ ،‬به سرعت آن را برای همیشه از کسانی که در آنجا بربانی میکردند‪ ،‬خالی خواهد کرد‪.‬‬ ‫]‪ [44‬سپس دوستان و افسران با شادی فراوان رفتند و با اطمینان خاطر نیروهای مسلح را در مکانهایی از شهر که برای نگهًانی مناسًتر‬ ‫بودند‪ ،‬مستقر کردند‪.‬‬ ‫]‪ [45‬اکنون که جانوران با جرعههای بسیار معطر شراب مخلوط با کندر و با وسایل ترسناک‪ ،‬عمال به حالت جنون رسیده بودند‪ ،‬فیلًان‬ ‫]‪ [46‬حدود سپیده دم وارد حیاط شد ‪ -‬شهر اکنون پر از جمعیت بیشماری بود که به سمت هیپودروم هجوم میآوردند ‪ -‬و پادشاه را به‬ ‫موضوع مورد بحث ترغیب کرد‪.‬‬ ‫]‪ [47‬بنابراین‪ ،‬هنگامی که ذهن پلید خود را از خشمی عمیق پر کرد‪ ،‬با تمام بوا به همراه حیوانات بیرون دوید‪ ،‬زیرا میخواست با بلًی‬ ‫آسیًناپذیر و با چشمان خود‪ ،‬نابودی دردناک و ربتانگیز بوم مذکور را شاهد باشد‪.‬‬ ‫]‪ [48‬و هنگامی که یهودیان گرد و غًار برخاسته از فیلها که از دروازه بیرون میرفتند و نیروهای مسلح پس از آن و همچنین لگدمال شدن‬ ‫جمعیت را دیدند و صدای بلند و غوغا را شنیدند‪،‬‬ ‫]‪ [49‬آنها فکر میکردند که این آخرین لحظه زندگیشان است‪ ،‬پایان غمانگیزترین تعلیقشان‪ ،‬و در حالی که جای خود را به ناله و ناله‬ ‫میدادند‪ ،‬یکدیگر را میًوسیدند‪ ،‬بستگان را در آغوش میگرفتند و در آغوش یکدیگر میافتادند ‪ -‬والدین و فرزندان‪ ،‬مادران و دختران‪ ،‬و‬ ‫دیگران با نوزادانی که در سینههایشان آخرین شیر خود را مینوشیدند‪.‬‬ ‫]‪ [50‬نه تنها این‪ ،‬بلکه وبتی به کمکی که بًال از آسمان دریافت کرده بودند فکر کردند‪ ،‬با یکدل بر زمین سجده کردند و نوزادان را از‬ ‫سینههایشان بیرون آوردند‪،‬‬ ‫]‪ [51‬و با صدای بسیار بلند فریاد زدند و از حاکم مطلق بر هر بدرتی التماس کردند که خود را آشکار کند و بر آنها رحم کند‪ ،‬زیرا اکنون‬ ‫در دروازههای مرگ ایستاده بودند‪.‬‬ ‫فصل ‪۶‬‬ ‫]‪ [1‬آنگاه شخصی به نام العازار‪ ،‬که در میان کاهنان آن دیار مشهور بود و به سن پیری رسیده و در طول زندگی خود به هر فضیلتی‬ ‫آراسته بود‪ ،‬بزرگان اطراف خود را امر کرد که از دعا به درگاه خدای مقدس دست بردارند و چنین دعا کرد‪:‬‬ ‫« ]‪[2‬پادشاه بدرت عظیم‪ ،‬خدای متعال متعال‪ ،‬که بر همه آفرینش با رحمت حکومت میکند‪،‬‬ ‫]‪ [3‬ای پدر‪ ،‬به فرزندان ابراهیم‪ ،‬به فرزندان یعقوب مقدس‪ ،‬به مردمی که از بوم برگزیده تو هستند و مانند بیگانگان در سرزمین بیگانه‬ ‫هاک میشوند‪ ،‬بنگر‪.‬‬ ‫]‪ [4‬فرعون را با ارابههای فراوانش‪ ،‬حاکم سابق این مصر‪ ،‬که با گستاخی بیقانونی و زبان لفزن به خود بالیده بود‪ ،‬به همراه ارتش‬ ‫متکًرش با غرق کردن آنها در دریا نابود کردی و نور رحمت خود را بر بوم اسرائیل آشکار ساختی‪.‬‬ ‫]‪ [5‬هس ننحاریب‪ ،‬پادشاه ستمگر آشوریان‪ ،‬که از نیروهای بیشمار خود سرمست بود‪ ،‬و پیش از این با نیزه بر تمام جهان مسلط شده بود و‬ ‫علیه شهر مقدس تو بیام کرده بود‪ ،‬و با غرور و گستاخی سخنان تندی میگفت‪ ،‬تو‪ ،‬ای خداوند‪ ،‬او را تکهتکه کردی و بدرت خود را به‬ ‫ملتهای بسیار نشان دادی‪.‬‬ ‫]‪ [6‬سه رفیق در بابل که داوطلًانه جان خود را به آتش تسلیم کرده بودند تا به باطل خدمت نکنند‪ ،‬تو آنها را بیهیچ آسیًی‪ ،‬حتی به اندازهی‬ ‫مویی‪ ،‬نجات دادی‪ ،‬کورهی آتشین را با شًنم مرطوب کردی و شعله را علیه همه دشمنانشان گردانیدی‪.‬‬ ‫]‪ [7‬دانیال‪ ،‬که به خاطر تهمتهای حسادتآمیز‪ ،‬برای خوراک حیوانات وحشی به زمین افکنده شدی‪ ،‬تو او را سالم به سوی روشنایی آوردی‪.‬‬


‫‪ ۳‬مکابیها‬

‫]‪ [8‬و یونس‪ ،‬در حالی که در شکم یک هیولی عظیمالجثه دریایی در حال مرگ بود‪ ،‬تو‪ ،‬ای پدر‪ ،‬مرابب او بودی و او را سالم به‬ ‫خانوادهاش بازگرداندی‪.‬‬ ‫]‪ [9‬و اکنون‪ ،‬تو که از گستاخی بیزاری‪ ،‬ای مهربان و حامی همه‪ ،‬به سرعت خود را به آن دسته از بوم اسرائیل آشکار کن که مورد‬ ‫بیرحمی و بیقانونی غیریهودیان برار گرفتهاند‪.‬‬ ‫]‪ [10‬حتی اگر زندگی ما در تًعیدمان درگیر گناهان شده است‪ ،‬ما را از دست دشمن نجات ده و ای خداوند‪ ،‬ما را به هر سرنوشتی که‬ ‫انتخاب میکنی‪ ،‬نابود کن‪.‬‬ ‫]‪ [11‬مًادا خودبینان در مورد نابودی بوم محًوب تو‪ ،‬لفهای خود را ستایش کنند و بگویند« ‪:‬حتی خدایشان نیز آنها را نجات نداده است»‪.‬‬ ‫]‪ [12‬اما تو‪ ،‬ای خدای ابدی‪ ،‬که صاحب تمام بدرت و توانایی هستی‪ ،‬اکنون مرابب ما باش و به ما رحم کن‪ ،‬کسانی که به دلیل گستاخی‬ ‫بیمعنی بیقانونی‪ ،‬مانند خائنان از زندگی محروم میشویم‪.‬‬ ‫ه‬ ‫]‪ [13‬و ای خدای بزرگوار‪ ،‬که بدرت نجات بوم یعقوب را داری‪ ،‬بگذار امروز غیریهودیان از بدرت شکستناپذیر تو بترسند‪.‬‬ ‫]‪ [14‬تمام نوزادان و والدینشان با اشک به تو التماس میکنند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬ای خداوند‪ ،‬بگذار به هم هه غیریهودیان نشان داده شود که تو با ما هستی و روی خود را از ما برنگرداندهای؛ بلکه همانطور که‬ ‫گفتهای« ‪:‬حتی هنگامی که در سرزمین دشمنانشان بودند‪ ،‬از آنها غافل نشدم»‪ ،‬پس ای خداوند‪ ،‬این کار را به انجام برسان»‪.‬‬ ‫]‪ [16‬درست زمانی که الیعازر دعایش را به پایان میرساند‪ ،‬پادشاه با حیوانات و تمام غرور و تکًر نیروهایش به هیپودروم رسید‪.‬‬ ‫]‪ [17‬و هنگامی که یهودیان این را دیدند‪ ،‬فریادهای بلندی به آسمان بلند کردند‪ ،‬به طوری که حتی درههای اطراف نیز با آنها طنینانداز شد‬ ‫و وحشتی غیربابل کنترل بر ارتش حاکم شد‪.‬‬ ‫]‪ [18‬آنگاه خدای بسیار باشکوه‪ ،‬بادر مطلق و حقیقی‪ ،‬چهره مقدس خود را آشکار کرد و دروازههای آسمانی را گشود‪ ،‬که از آن دو فرشته‬ ‫باشکوه با ظاهری ترسناک فرود آمدند‪ ،‬که برای همه به جز یهودیان بابل مشاهده بودند‪.‬‬ ‫]‪ [19‬آنها با نیروهای دشمن مخالفت کردند و آنها را با زنجیرهای محکم به هم بستند و در آنها سردرگمی و وحشت ایجاد کردند‪.‬‬ ‫]‪ [20‬حتی پادشاه نیز شروع به لرزیدن کرد و گستاخی عًوس خود را فراموش کرد‪.‬‬ ‫]‪ [21‬حیوانات به سمت نیروهای مسلحی که آنها را دنًال میکردند برگشتند و شروع به لگدمال کردن و نابود کردن آنها کردند‪.‬‬ ‫‪ ۲۲‬آنگاه خشم پادشاه به سًب نقشههایی که از پیش کشیده بود‪ ،‬به دلسوزی و گریه تًدیل شد‪.‬‬ ‫]‪ [23‬زیرا وبتی فریاد را شنید و دید که همه آنها با سر به هاکت افتادهاند‪ ،‬گریست و با خشم دوستانش را تهدید کرد و گفت‪:‬‬ ‫« ]‪[24‬شما مرتکب خیانت میشوید و در ظلم از ستمگران پیشی میگیرید؛ و حتی من‪ ،‬ولینعمت شما‪ ،‬اکنون میکوشید با طرح مخفیانه‬ ‫اعمالی که هیچ سودی برای پادشاهی ندارند‪ ،‬از سلطنت و زندگی محروم شوید»‪.‬‬ ‫]‪ [25‬چه کسی است که هر مرد را از خانهاش بیرون کشیده و بیمعنی کسانی را که با ایمان از بلعههای کشورمان محافظت کردهاند‪ ،‬اینجا‬ ‫گرد آورده است؟‬ ‫]‪ [26‬چه کسی چنین بیقانونانه و با رفتاری ظالمانه کسانی را که از ابتدا در حسن نیت خود نسًت به ما با همه ملتها متفاوت بودند و اغلب‬ ‫با میل و رغًت بدترین خطرات انسانی را پذیرفته بودند‪ ،‬در بر گرفته است؟‬ ‫]‪ [27‬بندهای ناعادلنهشان را بگشای! آنها را در آرامش به خانههایشان بازگردان‪ ،‬در حالی که برای اعمال گذشتهات طلب بخشش میکنند!‬ ‫]‪ [28‬پسران خدای بادر مطلق و زندهی آسمان را آزاد کنید‪ ،‬خدایی که از زمان اجداد ما تاکنون‪ ،‬ثًاتی بیوبفه و چشمگیر به حکومت ما‬ ‫بخشیده است‪.‬‬ ‫‪ ۲۹‬پس اینها سخنان او بود؛ و یهودیان‪ ،‬بیدرنگ آزاد شده‪ ،‬خدای مقدس و نجاتدهنده خود را ستایش کردند‪ ،‬زیرا اکنون از مرگ رهایی‬ ‫یافته بودند‪.‬‬ ‫]‪ [30‬آنگاه پادشاه‪ ،‬هنگامی که به شهر بازگشت‪ ،‬مأمور اداره مالیات را احضار کرد و به او دستور داد که شراب و هر آنچه را که یهودیان‬ ‫برای یک جشنواره هفت روزه نیاز دارند‪ ،‬فراهم کند و تصمیم گرفت که نجات خود را با تمام شادی در همان مکانی که انتظار داشتند با‬ ‫هاکت خود روبرو شوند‪ ،‬جشن بگیرند‪.‬‬ ‫]‪ [31‬بر این اساس‪ ،‬کسانی که با آنها بدرفتاری شده و در آستانه مرگ بودند‪ ،‬یا بهتر بگوییم‪ ،‬کسانی که در دروازههای آن ایستاده بودند‪ ،‬به‬ ‫جای مرگی تلخ و اسفناک‪ ،‬ضیافتی از رهایی ترتیب دادند و با شادی فراوان‪ ،‬مکانی را که برای نابودی و دفن آنها آماده شده بود‪ ،‬به جشن‬ ‫گیرندگان اختصاص دادند‪.‬‬ ‫]‪ [32‬آنها نوحه سرایی را متوبف کردند و سرود پدران خود را خواندند و خدا‪ ،‬ناجی و معجزه گر خود را ستایش کردند‪ .‬با پایان دادن به‬ ‫همه سوگواری ها و ناله ها‪ ،‬آنها به نشانه شادی آرام‪ ،‬دسته های همخوانی تشکیل دادند‪.‬‬ ‫]‪ [33‬به همین ترتیب‪ ،‬پادشاه نیز پس از برپایی ضیافتی بزرگ برای بزرگداشت این رویدادها‪ ،‬بیوبفه و فراوان از آسمان به خاطر نجات‬ ‫غیرمنتظرهای که تجربه کرده بود‪ ،‬سپاسگزاری کرد‪.‬‬ ‫]‪ [34‬و کسانی که پیش از این معتقد بودند که یهودیان نابود شده و خوراک پرندگان خواهند شد و با شادی آنها را ثًت کرده بودند‪ ،‬هنگامی‬ ‫که خود مغلوب ننگ شدند و جسارت آتشینشان به طرز ننگینی خاموش شد‪ ،‬ناله سر دادند‪.‬‬ ‫]‪ [35‬اما یهودیان‪ ،‬همانطور که بًال گفتیم‪ ،‬پس از اینکه گروه کر مذکور را ترتیب دادند‪ ،‬وبت خود را با جشن و سرور و خواندن‬ ‫سرودهای شکرگزاری گذراندند‪.‬‬ ‫]‪ [36‬و هنگامی که آنها آیینی عمومی برای این امور در تمام جامعه خود و برای فرزندانشان تعیین کردند‪ ،‬رعایت روزهای مذکور را به‬ ‫عنوان عیدی نه برای نوشیدن و شکمًارگی‪ ،‬بلکه به دلیل نجاتی که از طریق خدا به آنها رسیده بود‪ ،‬بربرار کردند‪.‬‬ ‫]‪ [37‬سپس آنها از پادشاه درخواست کردند که آنها را به خانههایشان بفرستد‪.‬‬ ‫‪ ۳۸‬پس سرشماری آنها از بیست و پنجم پاخون تا چهارم اهپیف‪ ،‬به مدت چهل روز انجام شد؛ و نابودی آنها برای پنجم تا هفتم اهپیف‪ ،‬یعنی‬ ‫سه روز‪ ،‬تعیین گردید‪.‬‬ ‫پروردگار همه‪ ،‬با شکوه تمام‪ ،‬رحمت خود را آشکار کرد و همه آنها را با هم و بدون هیچ آسیًی نجات داد‪.‬‬ ‫]‪ [39‬که در آن‪،‬‬ ‫ه‬


‫‪ ۳‬مکابیها‬

‫]‪ [40‬سپس آنها تا روز چهاردهم‪ ،‬که در آن روز نیز درخواست اخراج خود را ارائه دادند‪ ،‬با همه چیزهایی که پادشاه برایشان فراهم کرده‬ ‫بود‪ ،‬جشن گرفتند‪.‬‬ ‫]‪ [41‬پادشاه فورا ل درخواست آنها را اجابت کرد و نامه زیر را برای آنها به فرماندهان شهرها نوشت و با بزرگواری نگرانی خود را ابراز‬ ‫داشت‪:‬‬ ‫فصل ‪۷‬‬ ‫« ]‪[1‬پادشاه بطلمیوس فیلوپاتور به ژنرالهای مصر و تمام مقامات دولتش‪ ،‬درود و آرزوی سامتی دارد»‪.‬‬ ‫]‪ [2‬ما و فرزندانمان در رفاه هستیم و خداوند بزرگ امور ما را طًق میل و خواستهمان هدایت میکند‪.‬‬ ‫]‪ [3‬برخی از دوستان ما‪ ،‬که اغلب با نیت بدخواهانه ما را ترغیب میکردند‪ ،‬ما را متقاعد کردند که یهودیان پادشاهی را در یک گروه جمع‬ ‫کنیم و آنها را به عنوان خائن با مجازاتهای وحشیانه مجازات کنیم‪.‬‬ ‫]‪ [4‬زیرا آنها اعام کردند که تا زمانی که این امر محقق نشود‪ ،‬حکومت ما هرگز به طور محکم مستقر نخواهد شد‪ ،‬زیرا این افراد نسًت‬ ‫به همه ملتها بدخواهی دارند‪.‬‬ ‫]‪ [5‬آنها همچنین با آنها مانند بردگان‪ ،‬یا بهتر بگوییم مانند خائن‪ ،‬با خشونت رفتار کردند و با بساوتی وحشیانهتر از رسم سکاها‪ ،‬بدون هیچ‬ ‫تحقیق یا بررسی سعی در کشتن آنها داشتند‪.‬‬ ‫]‪ [6‬اما ما آنها را به خاطر این اعمال به شدت تهدید کردیم و طًق رأفتی که نسًت به همه انسانها داریم‪ ،‬به سختی جان آنها را نجات دادیم‪.‬‬ ‫از آنجایی که دریافتهایم که خدای آسمان مطمئنا ل از یهودیان دفاع میکند و همیشه مانند پدری که از فرزندانش مرابًت میکند‪ ،‬از آنها حمایت‬ ‫میکند‪،‬‬ ‫]‪ [7‬و از آنجا که ما حسن نیت دوستانه و راسخی را که آنها نسًت به ما و اجداد ما داشتند در نظر گرفتهایم‪ ،‬به درستی آنها را از هر گونه‬ ‫اتهامی تًرئه کردهایم‪.‬‬ ‫]‪ [8‬ما همچنین به هر یک از آنها دستور دادهایم که به خانههای خود بازگردند‪ ،‬و هیچ کس در هیچ کجا به آنها آسیًی نرساند یا آنها را به‬ ‫خاطر اتفابات غیرمنطقی که رخ داده است‪ ،‬سرزنش نکند‪.‬‬ ‫]‪ [9‬زیرا باید بدانید که اگر ما نقشه بدی علیه آنها بکشیم یا باعث غم و اندوه آنها شویم‪ ،‬همیشه انسانی جز حاکم بر هر بدرتی‪ ،‬خدای‬ ‫متعال‪ ،‬در همه چیز نخواهیم داشت و ناگزیر به عنوان دشمنی برای انتقام گرفتن از چنین اعمالی خواهیم بود‪ .‬خداحافظ‪.‬‬ ‫]‪ [10‬یهودیان پس از دریافت این نامه‪ ،‬فورا ل برای عزیمت عجله نکردند‪ ،‬بلکه از پادشاه درخواست کردند که آن دسته از یهودیانی که عمدا ل‬ ‫از خدای مقدس و شریعت خدا سرپیچی کردهاند‪ ،‬به دست خودشان به مجازاتی که شایسته آن هستند‪ ،‬برسند‪.‬‬ ‫]‪ [11‬زیرا آنها اعام کردند کسانی که به خاطر شکم از احکام الهی سرپیچی کردهاند‪ ،‬هرگز مورد لطف حکومت پادشاه برار نخواهند‬ ‫گرفت‪.‬‬ ‫]‪ [12‬سپس پادشاه‪ ،‬با پذیرش و تأیید حقیقت آنچه آنها گفتند‪ ،‬به آنها اجازه عمومی داد تا آزادانه و بدون ابتدار یا نظارت سلطنتی‪ ،‬کسانی را‬ ‫که در سراسر پادشاهی او از بانون خدا سرپیچی کرده بودند‪ ،‬نابود کنند‪.‬‬ ‫]‪ [13‬هنگامی که آنها به طرز شایستهای او را تشویق کردند‪ ،‬کاهنان آنها و تمام جمعیت فریاد «هلهلویا» سر دادند و با شادی آنجا را ترک‬ ‫کردند‪.‬‬ ‫]‪ [14‬و بدین ترتیب در مسیر خود‪ ،‬هر کس از هموطنان خود را که آلوده شده بود‪ ،‬مجازات میکردند و در ماء عام و با ننگ می ک‬ ‫کشتند‪.‬‬ ‫‪ ۱۵‬در آن روز بیش از سیصد نفر را کشتند و آن روز را به عنوان جشنی شاد برگزار کردند‪ ،‬زیرا بیحرمتکنندگان را نابود کرده بودند‪.‬‬ ‫]‪ [16‬اما کسانی که تا پای مرگ به خدا وفادار مانده بودند و از لذت کامل رهایی بهرهمند شده بودند‪ ،‬در حالی که تاجی از انواع گلهای‬ ‫بسیار معطر بر سر داشتند‪ ،‬با شادی و صدای بلند‪ ،‬خدای یگانه پدرانشان‪ ،‬ناجی ابدی اسرائیل را با کلمات ستایش و انواع سرودهای‬ ‫خوشآهنگ شکر میکردند و از شهر خارج شدند‪.‬‬ ‫]‪ [17‬وبتی به پتولمیس رسیدند‪ ،‬که به دلیل ویژگی خاص آن مکان‪« ،‬گللود» نامیده میشد‪ ،‬ناوگان‪ ،‬مطابق میل عمومی‪ ،‬هفت روز منتظر‬ ‫آنها ماند‪.‬‬ ‫]‪ [18‬آنها در آنجا رهایی خود را جشن گرفتند‪ ،‬زیرا پادشاه سخاوتمندانه همه چیز را برای سفرشان فراهم کرده بود‪ ،‬به هر کس تا خانهاش‪.‬‬ ‫]‪ [19‬و هنگامی که با شکرگزاری شایسته و در آرامش به خشکی رسیدند‪ ،‬در آنجا نیز به همین ترتیب تصمیم گرفتند این روزها را به‬ ‫عنوان جشنی شاد در طول ابامت خود برگزار کنند‪.‬‬ ‫]‪ [20‬سپس‪ ،‬پس از آنکه آنها را بر ستونی به عنوان مقدس نوشتند و در محل برگزاری جشن‪ ،‬مکانی برای دعا اختصاص دادند‪ ،‬بدون‬ ‫آسیب‪ ،‬آزاد و شادمان از آنجا رفتند‪ ،‬زیرا به فرمان پادشاه‪ ،‬هر یک از طریق خشکی‪ ،‬دریا و رودخانه به سامت به مکان خود آورده شده‬ ‫بودند‪.‬‬ ‫]‪ [21‬آنها همچنین در میان دشمنان خود از اعتًار بیشتری برخوردار بودند و مورد احترام و احترام برار میگرفتند؛ و هیچ کس حاضر‬ ‫نًود اموالشان را مصادره کند‪.‬‬ ‫]‪ [22‬عاوه بر این‪ ،‬همه آنها تمام دارایی خود را‪ ،‬مطابق با ثًت‪ ،‬بازیابی کردند‪ ،‬به طوری که کسانی که چیزی در اختیار داشتند‪ ،‬آن را با‬ ‫ترس شدید به آنها بازگرداندند‪ .‬بنابراین خدای متعال برای رهایی آنها کارهای بزرگی انجام داد‪.‬‬ ‫]‪ [23‬متًارک باد نجاتدهندهی اسرائیل در تمام اعصار! آمین‪.‬‬


Turn static files into dynamic content formats.

Create a flipbook